|
ابوحامد محمد بن محمد غزالی، از بزرگان شناخته شدهی تصوف، در سال 450 هجری در طابران طوس به دنیا آمد. وی تحت تأثیر شدید عقاید اشعری بوده و این عقاید را در مسائل عرفانی خویش نیز وارد میسازد.
از غزالی آثار متعددی به جای مانده است که از مهمترین آنها میتوان به کتاب « احیاء علوم الدین » و کتاب « کیمیای سعادت » اشاره نمود.
در نوع کتابهای غزالی، مطالب خرافه و خلاف عقل و شرع، فراوان دیده میشود. از آن جمله است دفاع ناخردمندانهی وی از یزید بن معاویه.
لازم است قبل از ورود به بحث و طرح نظر غزالي در خصوص يزيد، به دو امر مهم يعني تولّي و تبرّي اشاره شود.
تولّي، همان محبت ورزي به خداوند و رسول او و امامان معصوم علیهم السلام است. تبري نیز به معنای بيزاري جستن از دشمنان خدا و دشمنان چهارده معصوم علیهم السلام است.
تولي و تبري، از واجبات شرعي و از فروع دين است و آيات و احاديث فراواني بر این امر دلالت دارد كه به ذكر چند نمونه اكتفا ميكنيم.
قال الله سبحانه و تعالي: ﴿ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكََُُمْ أَوْلِياءَ إنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَي الإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَ لَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ ﴾ « اي كساني كه ايمان آورده
ايد! اگر پدران و برادرانتان، كفر را به جای ايمان برگزیرند، آنان را به دوستی نگيريد و هر كه از شما با ايشان دوستي كند، از ايشان شمرده ميشود. »
و قال الله تعالي: ﴿ لا تَتَّخِذُوا عَدُوِِّی وُ عَدُوَّكُمْ أوْلِياءَ ﴾ « دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگيريد.»
و قال الله تعالي: ﴿لا تَجِدُ قَوْماً يُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الاخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ اُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الاِيمانَ وَ أَيَّدَهُم ْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الأنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ ََرضُوا عَنْهُ أولئِكَ حِزْبُ اللهِأَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ المُفْلِحُونَ﴾ « چنين نخواهي يافت، مردمي كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده اند، دوستي با دشمنان خدا و رسول كنند؛ هر چند آن افراد، پدران و پسران و يا برادران و يا خويشاوندان آنها باشند. اين مردم پايدارند، خدا بر دلهايشان نور ايمان را نوشته و به روح قدس الهي آنها را مويد و منصور گردانيده و آنان را در قيامت به بهشتي داخل كند كه نهرها زير درختانش جاري است و جاودان در آنجا از نعمت هاي الهي بهره مند هستند و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند، اينان به حقيقت حزب خدا هستند. اي اهل ايمان ! آگاه باشيد كه تنها حزب خدا رستگارند.»
و از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم حديثي طولاني نقل شدهاست كه آن حضرت در بارهي حضرت امير و اولادش فرمود: آگاه باشيد و بدانيد كه دشمنان علي عليه السلام اهل شقاق و جدايي از حق و تجاوزگران و برادران شيطانند؛ آگاه باشيد و بدانيد كه دوستان علي و اولادش كساني هستند كه خدا ايشان را در كتابش ياد كرده و فرموده:« لا تَجِدُ قَوْماً يُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ يُوَادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ » « اي پيامبر! نمي يابي قومي را كه به خدا و روز آخرت ايمان دارند ( دوستان علي و اولادش )، دوستي كنند با كساني كه با خدا و رسول دشمني كردند و در بارهي جانشيني آن حضرت ستيزه نمودند و راه خود را پيش گرفتند.»
و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در روز غدير خم بر وجوب تولّي نسبت به امامان عليهم السلام و تبرّي از دشمنان ايشان تأکید کرده و ضمن مطالبي دربارهي امير المومنين عليه السلام فرمودند: « اللَّهُمَّ وَالِ مَن والاهُ و عادَ مَنْ عاداه » «خدايا دوستي كن با كسي كه دوستي كند با علي و دشمني كن با كسي كه با علي دشمني كند. »
از این نکته نیز نباید غفلت کرد که محبت خداوند و اولیاء او، با دوستی دشمنان خداوند و اهل بیت علیهم السلام قابل جمع نبوده و اساساً تصور این امر غیر ممکن است.
علامهي مجلسي (ره) از ابي الجارود نقل میکند كه امام باقر عليه السلام در تفسير آیهی ﴿ ما جَعَلَ اللهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ ﴾ « خداي تعالي در باطن هيچ فردي دو قلب قرار نداده است » فرمود: « دوست ما، محبتش به ما را خالص ميگرداند همچنان كه طلا به واسطهي آتش، خالص و پاك ميشود به طوري كه در آن طلا هيچ نا خالصي يافت نشود. كسي كه ميخواهد بداند محبت ما را، پس قلب خويش را امتحان كند، پس اگر در محبت ما، محبت دشمن ما را شريك قرار داده، او از ما نيست و ما از او نيستيم و خداي تعالي دشمن اينگونه كسان است و جبرئيل و ميكاييل و خدا، دشمن كافراناند.»
رویهي خداوند در قران كريم در تبري از دشمنان، لعن است. بنا بر اين از مصاديق تبرّي و بيزاري از دشمنان خداوند متعال و دشمنان امامان عليهم السلام، « لعن» است.
« لعن » به معناي طرد و راندن و اِِبعاد ( دور كردن) است وگفتن لعنة الله به طريق نيايش و خواستن از خداست، و معناي آن این است که: خدا او را رانده و از رحمتش دور فرمايد. مراد از راندن و دوري در اينجا، فرو فرستادن عذاب و محروميت از رحمت است و بعيد نيست كه لعن به معناي غضب باشد. بنابراین عبارت « لعنة الله عليه » يعني « غضب خدا بر او باد! »
مجوّزات لعن، با استناد به قرآن كريم مشخص مي شود. خداوند، اهل كفر، اهل فسق و كذب و ظالمين را لعن فرموده است: ﴿ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَي الكافِرينَ ﴾ « پس لعنت خداوند بر كافرين باد. » ، ﴿ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيه و لَعَنَهَ ﴾ «خشم كرد خدا بر او (قاتل) و لعنت كرد او را. » ، ﴿ و الخامِسَةُ اَنَّ لَعْنةَ اللهِ عَلَيْهِ اِنْ كان مِن الكاذِبين ﴾ « مرتبهي پنجم اين كه لعنت خدا بر او اگر از دروغگويان باشد.» ﴿ اَلا لَعْنَةُُ اللهِ عَلَي الظّالِمينَ ﴾ «آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين است»
با قدري تأمل در تاريخ اسلام براحتي به اين نتيجه مي رسيم كه دشمنان اهل بيت، تمامي اين صفات پست را دارا بودند و لذا از هر جهت مستحق لعن هستند.
بي شك لعن ظالمين اهل بيت، ثواب عظيمي دارد. در « شفاء الصدور » از «عيون» و «امالي» به سند متصّل از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت به ريّان بن شبيب فرمودند: اگرخواستار آني كه در غرفه هاي بهشتي همنشين پيامبر و خاندان او باشي، بر قاتلان حسين عليه السلام لعنت كن.
«كامل الزيارات» از داود رقي نقل ميكند: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه آب خواست. چون آشاميدند چشمان حضرت پر از اشك شد.آنگاه فرمود: يا داود ! لعن الله قاتل الحسين؛ هيچ بندهاي نيست كه آبي بنوشد و ياد حسين نكند و قاتلانش را لعنت نكند مگر آنكه خداي عزّوجل براي او صد هزارحسنه بنويسد و صد هزار گناهش را محو كند و صد هزار درجه بلندش كند و چنان است كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت خداي تعالي او را با شادكامي و خاطر آسوده محشور كند.
آيا يزيد بن معاويه مستحق لعن است؟
يزيد، فردي ناپاك زاده بود و در طول زندگي خود مرتكب جنايات و فجايع عظيمی شد تا جايي كه اين مسأله در تاريخ از مسلمات و قطعيّات محسوب ميشود.
در مروج الذهب كه از تواريخ اهل سنت است اینگونه آمدهاست:
« كار يزيد، شرب خمر و ترك نماز و بازي با سگان، محاوله، طنبور، ناي، وطي مادران، خواهران و دختران بوده است. »
يزيد مدت سه سال و نه ماه خلافت كرد. در سال اول، حضرت سيد الشهدا عليه السلام را با گروهي از بني هاشم و اصحاب به فجيعترين وضع كشته و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبر صلي الله عليه و آله وسلم را به همراه سرهاي بريدهي شهدا در شهرها گردانيد. در سال دوم، اهل مدينه را قتل عام كرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز بر لشكريان خود مباح ساخت. در سال سوم نيز كعبهي مقدّسه را خراب كرد و آتش زد.
همچنين در بسياري از كتب تاريخي كفر گويي هاي يزيد آمدهاست. نوشتهاند:
« يزيد، هنگامي كه امام حسين عليه السلام را كشت و اسيران را در نزد خود حاضر كرد، سر آن حضرت را در طشت طلا برابر خود گذاشت و به آن حضرت كه دارای اوصاف هاشميه و بهجت فاطميه بود، رو كرده و با چوب به دندانهاي مباركش اشاره ميكرد، ناگاه كلاغي از بالاي قصر صيحه زد و همه مجلسيان از بني اميه به وحشت افتادند؛ در اين وقت اين اشعار را خواند :
يا غُرابَ البَينِ ما شِئتَ فَقُل
اِنَّمــا تَندُبُ اَمـراً قَد فَعَـلَ
لَيتَ اَشياخي بِبَدرٍ شَهِــدُوا
وَقَعهَ الخَزْرَجِ مَع وَقْعِ الاَسَلِ
لَاَهَلـُّوا وَاستَهَلّـــُوا فَرَحـا
ثُمَّ قالُوا يـــا يَزيدُ لا تَشَل
قَد قَتَلْنَا القَومَ مِن ساداتِهِم
و َعَدَلنـاهُ بِبَـدرٍ فَــاعتَدَلَ
لَستُ مِن خِندِفٍ اِن لَم اَنتَقِم
مِن بَني اَحمدَ مـا كـانَ فَعَلَ
لَعِبَتْ هـاشِمُ بِالمُلكِ فـــَلا
خَبَرٌ جــاءَ و لا وَحيٌ نَــزَلَ
يعني اي كلاغ آنچه ميخواهي بگو، همانا ندبهی تو براي امري است كه انجام گرفت. اي كاش بزرگان من كه در جنگ بدر كشته شدند، اينك ميبودند و شادمان ميشدند و به من ميگفتند: دستت شل مباد. ما نيز از بزرگان بنيهاشم كشتيم و با جنگ بدر برابري نمود، من از خندف (جد يزيد) نيستم، اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم، هاشم و فرزندانش با سلطنت بازي كردند، پس نه خبري آمده و نه وحي نازل گشته.
آلوسي مينويسد: هنگامي كه كاروان اسراي خاندان رسالت در گذرگاه جيرون رسيدند، آنجا صداي كلاغان بلند شد كه يزيد سرود:
لمّا بدت تلك الحمول و أشرقت
تلك الشموس علي ربي جيرون
نعب الغراب، فقلت قل أولا تقـل
فقد اقتضيت من الرسول ديـوني
يعني، آن هنگام كه آن كاروان پديدار شد و آن خورشيدها بر بالاي تپه هاي جيرون درخشيدند، كلاغ بانگ زد. پس به وي گفتم: مي خواهي بانگ بزن و ميخواهي نزن، كه من ديون خود را از پيامبر صلي الله عليه و آله باز پس گرفتم!
با اين جنايات، روشن است كه يزيد، ستم كارترينِ افراد است و لذا مستحق لعن خواهد بود. اين مساله آنقدر واضح است كه حتي كثيري از علماي متعصب عامه، تصريح به كفر يزيد كرده و لعن يزيد را تجويز نمودهاند. به عنوان مثال ميتوان از قاضي ابويعلي، احمد بن حنبل، ابن جوزي، كياهرسي، شيخ محمّد بكري، سعد تفتازاني و سبط ابن الجوزي نام برد.
جاحظ ميگويد: گناهاني كه يزيد مرتكب شد، از كشتن حسين عليه السلام و ترساندن مردم مدينه و خراب كردن كعبه و اسير كردن دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله و چوب زدن به دندان حسين عليهالسلام، آيا اينها دليل قساوت و دشمني و تيره رأيي و كينه و عناد و نفاق اوست يا نشانگر اخلاص و علاقهي وي به پيامبر صلي الله عليه و آله و پاسداري از شريعت و سيرهي آن بزرگوار؟! سپس ميافزايد: به هر حال، اين كارهاي او مصداق فسق و گمراهي بوده، و وي فاسق ملعون است و كسي نيز كه از ناسزا گفتن به ملعون جلوگيري كند ملعون ميباشد.
آلوسي نيز تاكيد دارد كه در لعن يزيد، ترديد به خود راه مده، زيرا كه او ويژگيهاي ناپسند بسيار دارد و در تمامي ايام تكليفش از ارتكاب گناهان كبيره باز نايستاده است. در پليدي او همين بس كه در مكّه و مدينه، آن همه جنايت نمود و به كشتن امام حسين عليه السلام ـ كه برترين درودهاي خداوند بر او و جدش باد ـ رضايت داد و از آن اظهار خشنودي كرد و به خاندان آن حضرت اهانت نمود و گمان من این است كه اين خبيث به رسالت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله ايمان نياورده بود. به هر حال، مجموع جنايات يزيد دربارهي ساكنان حرم امن الهي (مكّه) و خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و عترت پاك آن بزرگوار، چه در هنگام حيات حسين بن علي عليه السلام و چـه بعد از ممات ايشان، و ديگر تبهكـاريهاي او، كمتر از اين نبود كه اوراق قـرآن را در ميـان كثافت افكند. من تصوّر نميكنم كه امر او بر اغلب مسلمانان مخفي و پوشيده بوده باشد، چيزي كه هست مسلمين در آن هنگام مغلوب و مقهور (خلفاي جور) بودند و جز شكيبايي كار ديگري از دستشان بر نمي آمد، تا خداوند خود كار خويش را به پايان برد. اگر كسي هم از سر احتياط ميترسد يزيد را صريحاً لعن كند، پس چنين بگويد: «خداوند لعنت كند كسي را كه به كشتن امام حسين عليه السلام و يارانش راضي شد و عترت پيامبر صلي الله عليه و آله را بدون جهت آزرد و حق آنان را غصب كرد. » زيرا به اين ترتيب، باز (يزيد) را لعن كرده، زيرا او بطور اخص مشمول اين لعن است. با اين گونه لعن هيچ كس جز ابن عربي مالكي و پيروانش مخالفت نكرده اند. زيرا آنان بر پايهي آنچه از آنان نقل شده، ظاهراً لعن كسي را كه راضي به قتل امام حسين عليه السلام مي باشد جايز نمي شمارند. به جانم قسم، اين همان گمراهي بزرگي است كه نزديك است بر گمراهي خود يزيد بچربد!
ابو حامد غزّالي ( معروف به امام محمّد غزالي )، فردی سنّي، شافعي، اشعري مذهب و در جرگهی صوفیان بودهاست. در كتاب «احياء العلوم» مينويسد:
« لعن مسلمانان جايز نيست و يزيد مسلمان است و نسبت قتل يا امر يا رضاي او به قتل حسين عليه السلام سو ظن به مسلمان است و به حكم كتاب و سنّت حرام است. هر كس شك در صحت اين نسبت كند در غايت حماقت است. اگر سلطاني يا اميري يا وزيري كسي را كشت، بدست آوردن قاتل يا آمر يا راضي اگر چه آنها نزديك باشند مقدور نيست، خصوصاً اگر زمان بعيد و مكان شاسع باشد و مانند مورد كلام كه از زمان يزيد و شهادت حضرت ابا عبد الله عليه السلام 400 سال گذشته است (يعني تا زمان غزالي). پس چگونه معلوم مي شود كه يزيد قاتل يا آمر يا راضي بوده؟ مطلب ديگر اينكه بايد به اهل اسلام حسن ظن داشت و اگر فرضاً ثابت شد چنانچه اشاعره ميگويند: « قتل مسلمانان موجب كفر نيست »، ممكن است قاتل فرضاً يزيد باشد ولي اگر توبه كرده و بعد مرده لعن او جايز نيست، مانند كافر كه اگر توبه كند لعنش جايز نيست. و معلوم نيست كه يزيد از قتل سيدالشهدا عليه السلام توبه نكردهاست. پس لعن چنين مسلماني جايز نيست و اگر كسي لعن كند معصيت كردهاست و اگر لعن او جايز باشد و كسي او را لعن نكند گنهكار نيست. و اما يزيد از كجا معلوم است كه او دور از رحمت الهي است و گفتن اين كه او از رحمت خدا دور است، ترخص به غيب است، مگر دربارهي كسي كه به كفر مرده باشد. و ترحّم بر يزيد جايز است، بلكه مستحب است، و بلكه او داخل در عموم « اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات » است، و يزيد مؤمن بوده!!! »
فغاني، شاعر سنّي خطاب به غزالي ميگويد :
بر چنين كس نكني لعنت و، شرمت بادا
لعــن الله يــزيـداً و علي آل يــزيـــد
سنايي غزنوي نيز ميگويد :
داستــان پســر هند مگـر نشنيــدي
كـه از او بر سر اولاد پيمبر چه رسيد؟!
پـدر او لب و دنـــدان پيمبـر بشكست
مـادر او جـگر عــمّ پيمبــــر بمكـيد
خـود، بناحق، حق دامــاد پيمبر بگرفت
پـســر او ســـر فرزنــد پيمبر ببــريد
بر چنين قوم چــرا لعنت و نفرين نكنم
لعــن الله يـزيــداً و علي آل يــزيـــد
اينكه غزالي يزيد را مسلمان و مومن مي داند و نسبت دادن جنايت عظيم كربلا را به يزيد سوء ظن مي داند از مانند او كه مدّعي علم و كمال است بسيار عجيب است زيرا از قطعياتي كه در تاريخ اسلام آمده است جنايت يزيد و اصحابش در كربلا مي باشد و هر محققي با اندك تحقيق مي تواند به اين مطلب برسد.
همچنين اينكه او مسألهی توبه يزيد را پيش ميكشد نيز، از او بسيار بعيد است. زيرا بر احتمال توبه، حكمي بار نميشود و علاوه بر اين، كارنامهی حكومت سه ساله ننگين يزيد، نشان از دوري او از توبه است. چون يزيد سه سال و نه ماه خلافت كرد، در سال اول حکومتش حضرت سيد الشهدا عليه السلام را با گروهي از بني هاشم و اصحاب شهيد كرد ـ به تفصيلي كه در كتب مقاتل ذكر شده است ـ اما جناياتش به اينجا ختم نشد، بلكه بعد از آن به قتل عام مردم مدينه پرداخت، خون و مال و عرض مسلمين را سه روز بر لشكريان خود مباح ساخت و كعبهي مقدّسه را خراب كرده، به آتش كشيد و تخريب كعبه يازده روز قبل از هلاكتش به وقوع پيوست.
يزيدي كه شب آخر عمرش با مستي شراب ميخوابـد و صبح او را مرده مييـابند، آیا میشود این احتمال را در مورد او داد که توبه کردهاست؟!
در كيفيت مرگ يزيد، شيخ صدوق (ره) ميفرمايد: يزيد شب با حال مستي خوابيد و صبح او را مرده يافتند، در حاليكه بدن او تغيير كرده، مثل آنكه قير ماليده شده باشد. و بدن نحسش را در باب الصغير دمشق دفن كردند.
به هر حال از شخصي مثل يزيد، توبه بسيار بعيد است. گر چه غزالي توجه ندارد كه مسألهی قتل نمايندگان خدا در زمين، حسابي جدا از حساب قتل افراد عادي دارد و در حد كفر بالله است.
جاري شدن لعن يزيد بر لسان معصومين ما را برلعن يزيد بس است:
اللّهُمَّ العَن أَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلي ذلِك، اَللّهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الَّتي جاهَدَتِ الحُسَين و شايَعَت و بايَعَت و تابَعَت عَلي قَتلِه، اَللّهُمَّ العَنهُم جَميعاً ً... اللّهُمِ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ باللَّعن منّي و ابْدَأ به اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِيَ و الثّالِثَ و الرّابع اللهم العَنْ يَزيدَ خامِساً ... اَلّلهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفيانَ وَ مُعاوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الْابِدينَ.
دفاع غزّالي از يزيد!
|