|
روز بيست ششم رجب روز وفات حضرت ابوطالب عليه السلام است. سيد بطحاء حضرت ابوطالب سه سال قبل از هجرت و در سال 10 بعثت از دنيا رفت[1]. سن آن حضرت به هنگام رحلت 81 سال بود[2].از آنجا كه برخي با جعل رواياتي، نسبت به ساحت حضرت ابوطالب عليه السلام اسائه ادب كرده و به ايشان نسبت شرك دادهاند، مناسب است در اين مورد تحقيق و بررسى شود. البته بر اهل دقت و تحقيق، انگيزه اين گونه نسبتها، در جهت وارد ساختن خدشه به مقام امیر المؤمنین عليه السلام به منظور پوشش دادن بر كاستيهای فراوان برخي از مدعيان، مخفي نيست. سخن ما در این مقاله، پیرامون اثبات ایمان استوار حضرت ابوطالب عليه السلام و اخلاص ایشان است.
درباره حضرت ابوطالب عليه السلام، سخنهاى گفتنى بسيار است. مطالبى كه مىتواند مورد بحث قرار گيرد عبارتاند از:
1. شايستگى حضرت ابوطالب عليه السلام در كفالت رسول اسلام و سبب سپرده شدن اين مسؤليت به جناب ابوطالب عليه السلام با وجود فقر و تنگدستى ايشان. و اين كه منصب كفالت رسول اكرم صلى الله عليه وآله منصب بزرگى است.
2. انجام وظيفه كفالت به نحو احسن و اتم و تأثير اين كفالت صحيح در حفظ جان حضرت رسول صلى الله عليه وآله و استدامه اسلام.
3. مقام و رياست حضرت ابوطالب عليه السلام در حجاز و حسب و نسب شريف ايشان.
4. ايمان قوى و استوار ايشان و شباهت حضرت به اصحاب كهف در سيره و پاداش و ترجيح ايمان وی بر ايمان خلايق.
5. سهم حضرت ابوطالب عليه السلام در استوارى اسلام و بقاى دين
.
6. لزوم اعتقاد به ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
7. اعتقاد حضرت ابوطالب عليه السلام به رسالت رسول اسلام صلى الله عليه وآله و ولايت حضرت اميرالمؤمنین عليه السلام.
8. استدلالهاى ارائه شده است از خاندان وحى بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
9. تصریح شش معصوم - رسول اكرم، اميرالمؤمنين، امام صادق، امام باقر، امام سجاد، امام رضا عليهم السلام - به برترى ايمان وى بر ایمان جن و انس.
10. ارتباط حضرت ابوطالب عليه السلام با خداوند و مستجاب الدعوه بودن ايشان.
11. شواهدى از كتب اهل سنت بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
12. قرائن و شواهدى بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
13. اجماع علماى اماميه بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام.
14. عظمت اجر حضرت ابوطالب عليه السلام به جهت حفاظت جان رسول خدا صلى الله عليه وآله و سهيم بودن ایشان، در تمامی اعمال خیر مسلمین.
بحث در تمامى اين عناوين، مستلزم تدوين كتابى مستقل و قطور است. امّا بر آنیم تا بطور مختصر و مفيد بحث را طورى طرح كنيم كه تمامى اين مسائل، مورد بررسى قرار گيرد.
حضرت عبدالمطلب عليه السلام زنهاي متعددى داشت، اسم يكى از آنها، فاطمه بنت عمرو بن عائذ است. از جناب فاطمه، عبدالله پدر رسول اكرم صلى الله عليه وآله و ابوطالب پدر اميرالمؤمنين عليه السلام و زبير و عبد الكعبه به دنيا آمدند. از زنهاى ديگر حضرت عبدالمطلب عليه السلام ، فرزندانى چون عباس و حارث متولّد شدند. بنابراين عباس (كه بنى عباس به ايشان منتسب هستند)، برادر حضرت عبدالله است، ولى فقط از طرف پدر. امَا حضرت ابوطالب عليه السلام برادر عبدالله است، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر. بنابراين عباس عموى حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم است ولى فقط از طرف پدر و جناب ابوطالب عليه السلام عموى حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم است هم از طرف پدر و هم از طرف مادر. اهمّیت این مطلب تا حدی است که ثمرات اعتقادى بسيارى بر آن مترتب است.
هارون كه از بنى عباس بود از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كرد، چرا شما خود را لايق حكومت مىدانيد در حالى كه همانطور كه ابوطالب عليه السلام عموى پيامبر است عباس نيز عموى پيامبر است و شما چه فضيلتى بر بنى عباس داريد و چرا اعتقاد داريد خلافت به بنى عباس نمىرسد و در فرزندان حضرت على عليه السلام است؟
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در جواب فرمودند: عباس درست است كه عموى پيامبر است ولى عباس و عبدالله فقط از طرف پدر با هم برادر بودند ولى جد ما حضرت ابوطالب عليه السلام هم از طرف پدر و هم از طرف مادر با عبدالله برادر است؛ لذا قرابت ما به حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله بيشتر است.
يعنى اگر قرار باشد نزديكي به رسول الله صلى الله عليه وآله ملاك جانشينى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله باشد، قرابت حضرت على عليه السلام به رسول الله از قرابت فرزندان عباس به رسول اکرم صلى الله عليه وآله بيشتر است.
حضرت عبدالمطلب عليه السلام ، هشت سال بعد از عامالفيل از دنيا رفت. ايشان كفيل حضرت رسول صلى الله عليه وآله بوده و هنگام وفات به حضرت ابوطالب عليه السلام وصيت نمود كه كفالت و سرپرستى برادر زادهاش محمد صلى الله عليه وآله را قبول كند و ابوطالب عليه السلام نيز پذيرفت. بيشك اين وصيت از روى معرفت و شناخت بوده است. زيرا حضرت عبدالمطلب عليه السلام با وجود حارث، زبير، عباس و ديگران، تنها به ابوطالب عليه السلام اين مسئوليت را واگذار نمود با اينكه مىدانست ابوطالب عليه السلام از وضعیت اقتصادی ضعیفی برخوردار است. صاحب تاريخ طبرى در اين مورد نوشته است: چون عبدالمطلب عليه السلام را مردن نزديك شد ابوطالب عليه السلام را سفارش به وكالت و كفالت رسول اكرم صلى الله عليه وآله نمود[3].
صاحب كتاب تاريخ طبرى، علت مطلب را چنين مىنويسد: ابوطالب عليه السلام با جناب عبدالله برادر تنى بودبه اين جهت كفالت به وى داده شد. ولى اين نظر نادرست است چرا كه اگر تنها اين جهت باعث شد كه كفالت حضرت رسول صلى الله عليه وآله را به ابوطالب عليه السلام بدهند، سزاوار بود كه به زبير يا عبد الكعبه اين پيشنهاد مىشد، چرا كه آنها هم برادر تنى عبدالله بودند و هم قوّت مالى بيشترى داشتند، ولى حضرت ابوطالب عليه السلام از نظر مالى در تنگنا بود. در كتب اهل سنت نوشته شده است كه جناب ابوطالب عليه السلام فقير بود. در تاريخ يعقوبى از حضرت اميرالمؤمنین عليه السلام نقل است كه فرمودند: اولين كسى كه در عين فقر، رياست كرد پدر من بود.
نميتوان پذيرفت فردي فقير با وجود افرادي ثروتمند، كفالت و سر پرستى پيامبر را عهده دار شود، مگر اینكه از جهات ديگري بر همگان برترى داشته باشد. لياقت و شايستگى حضرت ابوطالب عليه السلام در جهت حضانت رسول مقدس اسلام صلى الله عليه وآله بر جناب عبدالمطلب عليه السلام محرز شده بود و به همين جهت حضرت عبدالمطلب عليه السلام براى اين امر مهم، ايشان را برگزيدند.
نكته قابل توجه اين است كه عبدالمطلب عليه السلام مىدانست كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله ، رسول خدا است و اين حقيقت را براي حضرت ابوطالب عليه السلام بازگو نمود و از وي عهد گرفت كه براي حضانت و حفاظت حضرتش، ايمان خود را مخفي سازد و جناب ابوطالب عليه السلام نيز چنين كرد. بر همه آشكار است كه تا زماني كه ابوطالب عليه السلام زنده بود احدى نتوانست به رسول اكرم صلى الله عليه وآله آسيبي برساند.
ابن ابيالحديد در ضمن اشعاري مينويسد: اگر ابوطالب عليه السلام و پسرش نبودند دين اين چنين استوار نميشد. ابوطالب عليه السلام در مكه از پيامبر حمايت كرد و فرزندش علي در مدينه بي دريغ از پيامبر دفاع نمود[4].
از آنچه گفتيم اين نتايج به دست ميآيد:
الف) ايمان راسخ ابوطالب عليه السلام به رسول اكرم صلى الله عليه وآله.
ب ) ابوطالب عليه السلام به بهترين صورت از رسول اكرم صلى الله عليه وآله حضانت نمود.
تاريخ يعقوبى مينويسد: رسول اكرم صلى الله عليه وآله در بيست سالگي، دو نفر را در عالم خواب ديدند كه يكي به ديگري گفت اين همان است و تو مأمور او هستى. حضرت اين خواب را به عموى خويش بازگو نمود. ابوطالب عليه السلام نزد علماى مكه از يهود و نصارى رفت و خواب را تعريف كرد. آنها هم گفتند اين شخص يك روح پاك و مطهرى است كه بزودى قيام مىكند و نشانههاى ديگرى را كه در كتبشان از رسول آخرالزمان خوانده بودند در رسول اكرم صلى الله عليه وآله ديدند و بيان كردند و همه به خوبى فهميدند محمد بن عبدالله رسول خدا خواهد شد[5].
اين پذيرفتني نيست كه علماي يهود آگاه به شخصيت حضرت رسول صلى الله عليه وآله شوند ولي ابوطالب عليه السلام كه همواره با رسول خدا بود از اين واقعيت محروم بماند.
در همين تاريخ يعقوبى است كه علماى يهود و نصارى به ابوطالب عليه السلام گفتند: اين برادر زاده شما رسول اسلام است. از وى حفاظت كن و ايمان به وى بياور و ايمانت را مخفى كن كه تمام اينها مأموريت است.
در سخنراني حضرت ابوطالب عليه السلام در جريان ازدواج رسول اكرم صلى الله عليه وآله، چنانچه در تاريخ يعقوبي آمده است، شواهد واضحي بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام وجود دارد. ابوطالب عليه السلام گفت: هيچ كس از قريش در شأن و منزلت به برادر زاده من نمىرسد. بلكه هيچ بشرى را نمىشود با او مقايسه كرد، لايقاس به احد.
و اين درست همان تعبيرى است كه بعدها امام صادق عليه السلام درباره ائمه عليهم السلام فرمودند: لايقاس بنا بشر. و اين نشان از معرفت كامل حضرت ابوطالب عليه السلام از شخصيت رسول خدا صلى الله عليه وآله است.
ابوطالب عليه السلام حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم را كه هشت يا ده سال از عمر شريفش گذشته بود، با مواظبت كـامل بـه شام و برای تجارت برد. ابوطالب عليه السلام گفت: من هرگز اين طفل را از خود دور نميسازم.
در تاريخ طبرى آمده است: بحيرا راهبي پير و سالخورده بود. او بر اساس متون عهدين با نشانههاي رسول آخرالزمان آشنا بود. وي ميدانست ظهور اين رسول از مكه خواهد بود. لذا از هـر كـارواني كـه از عـربستان بـه آن ديـار میرسيد ،برای دیدن آخرین رسول خدا ،جستجو میکرد. تا اينكه كاروان حضرت ابوطالب عليه السلام رسيد با رسیدن اين كاروان درخت خشكيدهاى كه ساليان درازى در آن جا بود، سبز شد و ميوه داد. بحيرا ديد بر اين كاروان ابر سايه افكنده است و با خود گفت اين هم نشانه دوم. بحيرا گمشده خود را در آن كاروان يافت و با ديدن مهر نبوت بر دوش حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم ، ايمان آورد. واضح است كه اين نشانهها، از ديد حامي حضرتش مخفي نبود[6].
در عين حال، در تاريخ طبرى آمده است: رسول اكرم صلى الله عليه وآله از جناب ابوطالب عليه السلام خواست كه ايمان آورد و جناب ابوطالب عليه السلام در جواب گفتند: من نمىتوانم از دينم جدا شوم و دين پدرانم را ترك كنم. ولى اين جريان اگر صحيح نقل شده باشد، دليل بر ايمان ابوطالب عليه السلام است. زيرا دين ابوطالب عليه السلام و همه پدرانش، دين ابراهيم حنيف عليه السلام بوده است و اين طور سخن گفتن از باب تقيه است. و ما مىدانيم كه عبدالمطلب عليه السلام از ابوطالب خواسته بود ايمان خود را مخفى كند و او نيز چنين كرد[7].
شخصى به اميرالمؤمنين عليه السلام گفت: افسوس كه پدرت مشرك بود. آن حضرت فرمودند: چطور ممكن است، فرزند تقسيم كننده بهشت و جهنم باشد و پدر در آتش!
پر واضح است كه مقصود حضرت امير عليه السلام اين نيست كه چون من تقسيم كننده جهنم و بهشتم، پدرم را شفاعت كرده و به بهشت ميبرم. چه در قرآن كريم تصريح شده است كه شفاعت شافعين به مشركين نميرسد. بلكه مراد اين است كه چگونه از پدري كه مشرك باشد چنين فرزندي امكان تولّد دارد. علاوه بر اين بارها حضرت امير المؤمنین عليهم السلام تصريح به ايمان ناب حضرت ابوطالب عليه السلام داشتند. و با توجه به اين كه آن حضرت در نزد تمامي فرق مسلمين قابل اعتماد و وثوقاند؛ لذا نبايد كسي در ايمان پدر حضرت علي عليه السلام شك كند.
در تبصره سبط ابن جوزى صفحه 6 اشعار حضرت امير عليه السلام درباره پدرشان ذكر شده است:
ابا طالب عصمت المستجيرى و غيث المحول و نور الظلم
پدر من پناه هر پناه جو و فرياد رس بيچارگان و نورى در تاريكيها بود .
مقصود حضرت اين بود كه در آن تاريكىهاى شرك، پدرم از نور ايمان برخوردار بود.
در اين مورد حضرت باقر العلوم عليه السلام فرمودند: اگر ايمان خلايق را در يك كفه و ايمان جدم ابوطالب عليه السلام را در كفه ديگر نهند، هر آينه ايمان جدم سنگين تر خواهد بود.
امام صادق عليه السلام فرمودند: براى ابوطالب عليه السلام دو اجر است. يك اجر براى ايمان و يك اجر براى كتمان ايمانش. مانند اصحاب كهف كه ايمانشان را مخفى كردند.
شخصى از امام رضا عليه السلام در مورد ايمان ابوطالب عليه السلام سؤال كرد حضرت فرمودند: اگر معتقد به ايمان ابوطالب عليه السلام نباشى نهايت كار تو در آتش است و شخص اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: بخدا قسم كه پدرم ابوطالب و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبد مناف هرگز حتی لحظهاى بت نپرستيدند. شخصى پرسيد چه چيزى را قبل از اسلام مىپرستيدند؟ حضرت فرمودند: آنها مخفيانه به سوى قبله نماز مىخواندند و بر دين حنيف ابراهيم عليه السلام بودند كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله آن را تكميل كرد[8].
يكي از احكام مورد اتفاق فريقين اين است كه اگر چنانچه زن مشركي اسلام آورد و شوهر او بر كفر باقي ماند، بايد آن زن از شوهرش جدا شود زيرا عقد ازدواج فسخ ميشود. لذا وقتي زينت، دختر رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم مسلمان شد و شوهر او زيد بنالعاص بر كفر باقي ماند، رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم حكم به جدايي او از همسرش دادند. امام سجاد عليه السلام با استناد به اين واقعه تاريخي و اين حكم الهي با تعجب نسبت به كساني كه ميگفتند حضرت ابوطالب عليه السلام مشرك بوده است فرمودند: جاي بسي تعجب است كه رسول اسلام مأمور بود هر زنى كه مسلمان ميشد را از شوهر كافرش باز گيرد و بر همين اساس اگر ابوطالب عليه السلام كافر بود مىبايست فاطمه بنت اسد را از او جدا سازد. زيرا فاطمه بنت اسد كه مادر جدّم اميرالمؤمنين عليه السلام است از اولين زنهايى است كه اسلام آورد، ولي هرگز رسول خدا صلى الله عليه وآله حكم به جدایي فاطمه از ابوطالب عليه السلام ننمود. از اينجا معلوم مىشود كه ابوطالب عليه السلام با ايمان بوده است ولي بنابر مصالحي ايمان خود را مخفي ميداشت. ابن ابىالحديد در شرح نهج البلاغه[9] همين استدلال امام سجاد عليه السلام بر ايمان ابوطالب عليه السلام را یاد آور میشود.
امام باقر عليه السلام استدلال ديگرى دارند که مىفرمايند: هر سال اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف پدرشان حج مىرفتند و اگر ابوطالب عليه السلام مشرك بود حج براى مشرك معنایى ندارد و علاوه بر اين، اميرالمؤمنين عليه السلام در وصيت نامه خود نيز سفارش نمودند هر سال براى پدرشان حج بروند[10].
رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم براى ابوطالب عليه السلام رحمت فرستاده و استغفار نمودند و در تشييع جنازه وى گريه كردند از آنجا که رسول خدا صلى الله عليه وآله معصوم است و دوستی او برمبنای دوستی خداست لذا هر کس که حضرتش او را دوست بدارد نزد خداوند محبوب است.
پیامبر صلى الله عليه وآله به عقيل فرمودند: من تو را از دو جهت دوست دارم يكى از اين جهت كه فاميل من هستى و يكى از اين جهت كه ابوطالب عليه السلام تو را زياد دوست مىداشت. پس دوست داشتن حضرت ابوطالب عليه السلام براى رسول اكرم صلى الله عليه وآله يك ميزان و ملاك است.
چنانچه در تاریخ الخميس[11] و استيعاب[12] ذکر شده. در جريان جنگ بدر، اولين كسى كه زخمى شد عبيده عموى پيامبر بود. عبيده، شعرى كه حضرت ابوطالب عليه السلام معمولا مىخواند تكرار كرد كه معناى آن شعر اين است كه: نمىتوانند به برادر زادهام دست بيابند مگر از روى جنازههاى ما عبور كنند و خود عبيده اضافه نمود، كجا است ابوطالب عليه السلام تا ببيند ما به اين مطلب عمل كرديم. در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه وآله به ابوطالب عليه السلام رحمت فرستاد و براى وی استغفار كردند و در پايان جنگ فرمودند: كجاست عمويم تا ببيند امروز را و شاد شود و اين خود نشان از ايمان مخفى ابوطالب عليه السلام دارد كه آرزویش پيروزى اسلام بود.
در سال قحطي، مردم براي طلب باران نزد رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم آمده و تقاضاي دعا نمودند. حضرت دعا فرمودند و به دعاي مباركش، آسمان پر از ابر شد و باران تندي باريد. در اينجا بود كه پیامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند: كجاست ابوطالب عليه السلام كه اين روز را ببيند كه چشمش روشن گردد و شادمان شود[13].
در تشييع جنازه حضرت ابوطالب عليه السلام نيز رسول مكرم صلي الله عليه و اله و سلم شركت كرده و براي وي رحمت فرستادند و ما مىدانيم رسول اكرم صلى الله عليه وآله براى مشرك رحمت نمىفرستند. زيرا هر موّحدى بايد نسبت به مؤمن دوست و نسبت به مشرك دشمن باشد و از او تبرى بجويد[14].
اين تصور كه حضرت ابوطالب عليه السلام در اواخر عمر ايمان آورده است، بدون سند و مخالف شواهد عقلي و نقلي است.
در زيارت نامهها و بعضى دعاها خطاب به اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام اين گونه مىگوييم:
اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهرة
گواهى مىدهم اى مولاى من، تو نورى در صلب هاى پاك و بلند مقام بودى و در رحمهاى پاك جاى داشتى.
بر اساس مدارك، ما معتقديم، تمامي پدران و اجداد حضرت علی عليه السلام، افرادي پاك از آلودگي شرك و گناه بوده و هرگز جز بر درگاه خداي يگانه پيشاني نساييدند. ودر مقابل عامّه، با ساختن روايتي، معتقدند كه پدر رسول خدا صلى الله عليه وآله و پدر اميرالمؤمنين عليه السلام، بخاطر شرك جايگاهش در آتش است. در مهم ترين كتب عامه يعني صحيح مسلم، چنين نقل شده است: انس گفت شخصى از پيامبر پرسيد، آيا پدر من در آتش است؟ حضرت فرمودند: بله. چون كافر از دنيا رفت و چون آن مرد از آنجا رفت پيامبر به اطرافيانش فرمود كه پدر من هم در آتش است[15].
در سنن ابن ماجه و ابن داوود[16] نيز نقل شده: ابوهريره گفت: پيامبر قبر مادرش را زيارت كرد و گريه كرد و كسانى كه نزد وى بودند گريستند. آنگاه رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: من از خدايم خواستم و اجازه گرفتم تا درباره مادرم طلب مغفرت كنم و چنين اجازهاى به من داده نشد و از خداوند خواستم تا قبر مادرم را زيارت كنم، خدا در خواست من را پذيرفت و در پايان فرمودند: شما نيز قبرها را زيارت كنيد كه زيارت قبور يادآور مرگ است[17].
حال جاي اين پرسش باقي است كه اين مقدار اصرار و تلاش در جهت مخدوش ساختن وجهه اجداد اهل بيت براي چيست؟ و اين فكر، چه هدفي را تعقيب ميكند؟ پاسخ به اين مهم باشد تا وقت دگر().
رسول اكرم صلى الله عليه وآله در مورد عبدالمطلب عليه السلام به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: او هرگز بتي را نپرستيد و گوشت حيوانى كه با نام بت ذبح شده بود نخورد و مىگفت من پيرو آيين جدم ابراهيم عليه السلام هستم.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: من و على از يك نور بوديم و هميشه با هم بوديم و از پشتي به پشتي منتقل مىشديم سپس اين نور دو نيم شد يكى در صلب عبدالله قرار گرفت و يكى در پشت ابوطالب عليه السلام. بعد من از طريق آمنه متولّد شدم و على از طريق فاطمه بنت اسد.
در زيارت جامعه است كه مىخوانيم:
اشهد انك كنت فى الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره لم تنجسك الجاهلية بانجاسها
شهادت ميدهم شما در صلب مردان بلند مرتبه و رحم هاي مادران پاك بوديد و هرگز نجاست جاهليت شما را آلوده نساخت.
بدون شك، اگر چنانچه يكي از پدران يا مادران اهل بيت عليهم السلام ، اهل شرك ميبودند، با توجه به اين كه قرآن، مشركين را نجس اعلام نموده است، اين نجاست بنا بر وراثت به نسلهاي بعدي منتقل ميگشت و بدين ترتيب محلي براي آيه تطهير باقي نميماند. بنابراين اگر كسي حتي يكي از پدران اهل بيت را اهل شرك بداند، دانسته يا ندانسته آيه تطهير را رد كرده و حكم آن مشخص است.
حافظ گنجي شافعي مينويسد: حضرت علي عليه السلام در كعبه از فاطمه بنت اسد، متولّد شد. ابوطالب عليه السلام و فاطمه بر فراز كوه ابوقبيس رفته و از خداوند خواستند كه نام مولود كعبه را مشخص نمايد:
يا رب هــذا القصب دجى و القـــــمر المبتــــلج المضـى
بين لنا من امرك الخفى ما ذا ترى فى امر هذا الصبى
بار پروردگارى كه صاحب تاريكى شب هستى و صاحب اين ماه درخشندهاى از آن علم مكنون و مخفى خودت براى ما بيان كن كه چه اسمى روى اين فرزند مىگذارى.
لوحى از آسمان آمد بر آن اين اشعار نوشته شده بود:
خصصتما بالولد الزكى و الطاهر المنتجب الرضى
و اسمــه من قاهر العلى عــلى اشتـــق مــن العـــــلى
كه آن لوح را حضرت ابوطالب عليه السلام حفظ كرد و به ديوار كعبه آويزان نمود و بنى هاشم به آن لوح افتخار مىكردند و تا زمان حجاج بود و بعد گم شد[18].
بعضي نقل كردهاند كه صدايي به گوش رسيد كه گفت: اي ابوطالب و اى فاطمه بنت اسد، من فقط به شما اين ارزش را عطا كردم و فقط به شما على دادم؛ به شما فرزندى انتخاب شده، پاك و مورد رضايت عطا كردم. يعنى فرزندى به شما دادم كه هم زكى() است، هم طاهر() است، هم منتجب() است و هم رضى() است. خداى تعالى فرمود من كه بلند مرتبه هستم اسم او را از اسم خود مشتق كردم ( اين اشتقاق به اصطلاح نحوىها اشتقاق كبير است).
حضرت ابوطالب عليه السلام بعد از اين جريان سجده شكر به جاي آورد و ده شتر قربانى كرد.
از اين جريان به خوبى استفاده مىشود:
1- حضرت ابوطالب عليه السلام موحد بوده لذا از خداوند درخواست اسم نمود نه از بتها.
2- مقام ابوطالب عليه السلام تا آنجا بود كه خداوند جواب او را داد.
3- حضرت ابوطالب عليه السلام خدا را سجده كرد نه بتها را.
4- بالاترين منصب و افتخار حضرت ابوطالب عليه السلام ، داشتن فرزندى چون على عليه السلام است.
5- با استناد به كلمه منتجب، ابوطالب عليه السلام دانست كه فرزندش براى منصب امامت انتخاب شده است.
6- به استناد به كلمه طاهر، منتجب و رضى، عصمت و طهارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ثابت مىشود.
7- از اين جريان معلوم مىشود كه حضرت ابوطالب عليه السلام داراى معرفت والايى نسبت به خداوند بوده است. لذا در اشعارش گفت: اى خدايى كه صاحب ماه هستى و علم مكنون دارى و مالك آسمان و زمينى.
8- خداوند همانطور كه با موسى سخن گفت با ابوطالب عليه السلام سخن گفت.
9- ابوطالب عليه السلام مستجاب الدعوه بود.
با نظر انصاف، اين جريان كافي در اثبات وحدانيت حضرت ابوطالب عليه السلام حتي در نزد اهل سنت است، ولي برخي با استناد به اين سخن كه وحي مختص پيامبران است در صحت اين جريان تشكيك كردهاند. در حالي كه با نظر دقيق، تنها وحيي مختص انبياء است كه محتواي آن شريعت باشد. توجه به استعمال كلمه وحي در قرآن حتي براي زنبور عـسل و مـادر حضرت موسي، ما را به اين واقعيت آشنا مي كند().
خداوند به حضرت ابوطالب عليه السلام ده فرزند داد و جز در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام، از خداوند تـقاضاي اسم نـنمود و اين امـر مـرسوم نبود. بـنابراين جناب ابوطالب عليه السلام از قبل ميدانست كه تولّد حضرت علي عليه السلام در كعبه است و نـام او را تنها خدا بر ميگزيند و شعر وي كه سرود «بيّن لنا من امرك الخفى» اشاره لطيفي به اين واقعيت داشت.
مـطابق روايات، نـام علي عليه السلام بـر حـضرتش از ابتداي خـلقت توسط خداوند نهاده شده بود. و اين امر پنهان ميبايست در هنگام تولّد حضرتش آشكار شود. حضرت ابوطالب عليه السلام مي خواست خداوند از آن راز پرده بردارد.
حلية الاولياء مينويسد كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند:
مكتوب على ساق العرش لا اله الا الله وحده لا شريك له و محمد عبدى و رسولى و ايدته بعلى بن ابى طالب().
بر ساق عرش نوشته شده خدايي جز الله نيست، او يكتاست و شريكي ندارد و محمد بنده و فرستاده من است او را به علي بن ابيطالب كمك نمودم.
در خصايص كبرى و تفسير در المنثور نيز آمده است که حضرت رسول صلى الله عليه وآله در معراج اين عبارت را به همين صورت ديدند[19].
در مناقب خطيب خوارزمى مينويسد، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند:
مكتوب على باب الجنة على اخو رسول الله
بر در بهشت نوشته شده است علي برادر رسول خداست
تا كنون مشخص شد كه سيد بطحاء حضرت ابوطالب عليه السلام از اولياي الهي بوده و ايماني استوار داشت. جابر بن عبدالله انصاري گويد: راهبي بود به نام مثرم بن رعيب كه 190 سال عبادت كرده بود، ولي حاجتي از خدا نخواسته بود. روزي از خداوند خواست يكي از اوليائش را به او بنماياند. خداوند متعال جناب ابوطالب عليه السلام را نزد او فرستاد. آن راهب به ابوطالب عليه السلام بشارت داد كه خداوند به تو پسري ميدهد كه ولي خداست و اسم شريف او علي است. هنگامي كه او را ديدي سلام من را به او برسان و بـه او بـگو كـه مـثرم راهب، به وحدانيت خدا و ولايت تو يا اميرالمومنين عليه السلام شهادت ميدهد[20].
اهـل بيت عصمت وطهارت عليهم السلام بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام اجماع نمودهاند. ابن اثير جزري شافعي در اين مورد مينويسد: اهل بـيت بـر ايـمان ابوطالب عليه السلام اجماع دارند و اجماع اهل بيت |