کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

واکاوی علل کشته شدن عثمان ؟ – استاد علی اصغر ایماندوست

– سخنان دکتر طه حسین درباره ی فتنه عثمان
– شروع اعتراضات مردم به رفتار عثمان
– انتصاب بستگان نالایق به پستهای مهم
– حکم بن ابی العاص کیست ؟
– عبدالله سعدبن ابی سرح کیست ؟
– حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام پناهگاه معترضان
– سخنرانیهای عثمان خطاب به معترضان
– عهد نامه عثمان به معترضان
– انتصاب محمّد بن ابی بکر به امارت مصر !
– نامه ی فتنه انگیز و دستور کشتن محمّد بن ابی بکر !
– محاصره عثمان
– کشته شدن عثمان

درآمد
با کشته شدن عثمان بهانه جدیدی برای شکاف در صفوف مسلمین برای عدّه ای بخصوص معاویه حاصل شد . گروهی برای تبرئه ی عثمان این جریان را به گردن شخصی به نام عبدالله بن سبا انداختند . در این شماره ، نقش خود عثمان و نقش مروان بن حکم در این جریان روشن می گردد و در شمار گان بعد سایر کسانی که نقش اساسی در این فتنه داشته اند معرّفی می شوند . بهرسو جریان قتل عثمان و شورش اصحاب پیامبر۶بر علیه او مستقیماً مربوط به رفتارهای عثمان بوده است و یک عکس العمل طبیعی امّت در مقابل ظلم و ستم است البته بی خردی مروان و حمایت بدون مرز عثمان از مروان و حرف شنویی از او ، جریان را به خشم بیشتر امّت بر علیه عثمان انجامید . نقل های تاریخی که از بلاذری و دیگران به عنوان شاهد و مسند ذکر می گردد به معنای قبول تمام مضامین آن نیست زیرا بسیاری از مورّخین در نقل از جانب داری مُرادان خویش صرف نظر نکرده اند. و سعی کرده اند با نقل جملاتی به مقاصد خود نزدیک شوند .

مقدّمه
بررسی و تحلیل نظر برخی از نویسندگان در مورد فتنه عثمان توسط دکتر طه حسین از این قرار است :
در دوره ی خلافت عثمان مانند دوران عمر، با قوای ارتش فتوحاتی به دست آمد و در فتح و پیروزی بر پادشاهان ایران و خوار نمودن رومیان در صحرا و دریا برای عثمان وسعتی فراهم شد که برای عمر نشد، لکن همین وضعیت سرچشمه اختلاف و فتنه شد، زیرا این فتوحات برای مسلمانان غنایم فراوانی آورد و عثمان در بعضی از این غنایم تصرف می کرد .
در حالی که این غنایم باید وسیله ی تشویق و پایبندی لشگر می شد . مصداقش کارهایی است که عبدالله بن سعد و مروان بن حکم ، در فتح آفریقا انجام دادند و چه بسا که این اعمال مهاجران و انصار را خشمگین می کرد ، از جمله تصرف عثمان در جواهرات و زینت آلات بیت المال است که مسلمانان او را سرزنش کردند ، و نتیجه اش سخنرانی عثمان بود که به کتک زدن عمّار بن یاسر انجامید . لکن چیزی که در آن شکی نیست این است که دولت در زمان عثمان از ناحیه خارجیان ضعیف نشد ، بلکه روز بروز نیرومند تر شد. و لازم است خاطر نشان کنیم : پس از این وقایع ، درباره ی اتفاقات دوران عثمان و آنچه بر سر عثمان آمد ، مردم مواضع گوناگونی دارند که خیلی باهم متفاوت است :
گروهی خود را کاملاً راحت کردند و گفتند :
– همه ی این اتفاقات دروغ و ساختگی است ، و داستان وقوعش درست نیست و قطعاً دروغ سازان آن را ساخته اند .
– بعضی از کسانی که می خواستند بر اسلام مکر و حیله کنند ، [ این فتنه را به وجود آورده اند .]
خصومت شدیدی که در بین گروهها بوده ، بعضی را به این فتنه وادار کرده است و آنها به همین خاطر در بیشتر حوادث وارد می شوند، آنچه را در مقابل آنهاست چنان می بینند که اهمیتی ندارد .
– [ بعضی می گویند :] امام مطابق اجتهادش عمل کرده است ، که اگر درست عمل کرده باشد دو اجر دارد و اگرخطا کرده باشد یک اجر دارد . در همه حال جز خوبی اراده ای نداشته است ، و ممکن نیست اراده ای جز خیر داشته باشد .
اینها درباره ی روایاتی که از دشمنی بین عثمان و اصحاب پیامبر۶حکایت دارد نیز همین نظر را دارند. به نظر آنها ، اکثر این روایات ساختگی و دروغ است ، و کمی از آنها را می شود تأویل کرده یعنی نتیجه ی اجتهادی است که اگر درست باشد دو اجر و اگر خطا باشد یک اجر دارد.
اکثر کسانی که به این راه می روند ، به این جهت از آن دفاع می کنند که در آن دوره های اسلام ، آنها ( اصحاب ) را پاک و مقدّس می شمارند ، و خوش ندارند چیزهایی را که بصورت عادی بر دنیاپرستان می بندند – از قبیل رقابت و نزاع – بر گروهی که با پیامبر۶مصاحبت داشته اند و در راه خدا به بهترین وجه مبتلا شده اند و دولت اسلامی را با انفاق خون و اموالشان تاسیس کرده اند ، حمل کنند. آنها هم خطا می کنند و هم درست عمل می کنند . لکن دائماً در حال اجتهادند ؛ و همیشه در خیرات شتاب دارند . بنابراین امکان ندارد که [ گناه ] کبیره مرتکب شوند ، و گناه صغیره و نیز از آنها سر نمی زند جز اینکه خدا از بندگان نیکوکارش در می گذرد .۱ برخی از کسانی که چنین رأیی دارند و در این راه می روند بخاطر تنبلی عقلی است که آنها را از بحث و بررسی و موشکافی به [ این طرز فکر] می کشاند و گروهی ، بنوع دیگری خودشان را راحت کرده اند،
آنها اینگونه اتفاقات و فتنه ، را از اصحاب پیامبر۶بعید می دانند و گمان می کنند اینها دسیسه هایی است که حیله گران مانند عبدالله بن سبا و هر کس روش او را دارد از اهل کتاب و غیر آنها برنامه ریزی کرده اند،۲و بسیار روشن است که ما نمی توانیم در چنین راهی قدم برداریم. بنابراین، تنبلی را دوست نداریم ، به راحتی اعتقاد نداریم و در پاک شمردن مردم تا این اندازه زیاده روی نمی کنیم و درباره ی اصحاب پیامبر۶جز آن گونه که خودشان [ به خودشان] نگاه می کردند نگاه نمی کنیم . [ آنها ] می دیدند که خودشان بشرند ، آنچه برای دیگران از خطا و گناهان عارض می شود ، برای آنها نیز عارض می شود ، آنها به یکدیگر تهمتهای بزرگی می زدند . بعضی گروهی را به کفر و گناه نسبت می دادند ، روایت شده که عمّار بن یاسر عثمان را به کفر متهم می کرد خونش را حلال می دانست و او را (( نعثل )) صدا می کرد ؛ و روایت شده که ابن مسعود روزهایی که در کوفه بود خون عثمان را حلال می شمرد و در سخنرانیش می گفت :

بدترین کارها ، تازه پدید آمده هاست و هر تازه پدید آمده ای بدعت است ، و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش است . منظور او از این سخنان کنایه به عثمان و کار گزارش بود، و روایت شده که عبدالرحمن بن عوف به علی۷گفت : اگر می خواهی شمشیرت را بردار ، من هم شمشیرم را بر می دارم ، زیرا او از آن [ تعهدی] که به من داده تخلّف کرده است و همچنین روایت شده هنگامی که وی با مرض منجر به موتش دست به گریبان بود، به بعضی از یارانش گفت : پیش از آنکه [ عثمان ] سلطنتش از حد بگذرد مهلتش ندهید . و کسانی از اصحاب پیامبر۶که عثمان را یاری کردند گمان داشتند که دشمنانشان بر دین به ستیز برخاسته و با دستور او مخالفت کرده اند. و همگی آنها جنگ با یکدیگر را حلال شمردند و عملاً در جنگ جمل و صفین با یکدیگر جنگیدند …. هنگامی که اصحاب پیامبر۶خودشان به این عمل خلاف کشیده شوند و به گناهان کبیره همّت گمارند و در این راه با یکدیگر به جنگ برخیزند، سزاوار نیست عقیده ما از عقیده ی خود آنها درباره ی خودشان بهتر باشد ، و سزاوار نیست در راه کسانی قدم برداریم که اکثر اخباری را که حاکی از فتنه و اختلاف بین آنان است دروغ می پندارند. اگر ما چنین کنیم ، بر اینکه تاریخ اسلام از بعثت پیامبر۶را تکذیب کنیم چیزی نیفزودیم ،
زیرا کسانی که اخبار این فتنه ها را روایت کرده اند ، همان هایی هستند که اخبار فتح و اخبار غزوات و سیره ی پیامبر۶و خلفا را روایت کرده اند .
بنابراین شایسته نیست هنگامی که آنها از چیزهایی که خوشمان می آید روایت می کنند آنها را راستگو بدانیم و هنگامی که روایات آنان ما را خوشحال نکند آنها را دروغگو بدانیم ؛
و سزاوار نیست گوشه ای از تاریخ را راست بدانیم و گوشه ای را دروغ، و این چیزی نیست جز اینکه بخشی از تاریخ ما را خشنود می کند و برخی آزار می دهد، و نیز سزاوار نیست کل تاریخ را راست بدانیم یا کل آن را دروغ . قطعاً راویان هم یکی از مردمند که ممکن است خطا داشته باشند و ممکن است درست بگویند ، [مخلوطی] از راست و دروغ هم ممکن است داشته باشند . پیشینیان خودشان به این موضوع پی برده اند [ به همین جهت ] قواعد
« تعدیل ، تجریح ، تصدیق ، تکذیب، ترجیح ما یمکن ترجیحه ، اسقاط ما یمکن اسقاطه ، و الشک فیما یجب الشک فیه» را تهیه و تدوین کرده اند. بنابراین اشکالی ندارد که ما راه آنها را برویم و آنچه از قواعد تازه ای که با کمک گرفتن از آنها و تحقیق و تحلیل به دست می آید ،
به قواعدی که آنها تدوین کرده اند اضافه کنیم . چیزی که در آن شکی وجود ندارد ، این است که مسلمانان درباره ی عثمان اختلاف پیدا کردند و این اختلاف به انقلابی منتهی گردید که در آن عثمان کشته شد و بین مسلمانان چنان جدایی انداخت که تاکنون به وحدت نرسیده اند . این اختلاف ناگزیر علّتی و این انقلاب بناچار مقدّماتی داشته است. عثمان خودش ، خودش را نکشت و خودش را زیر تیغ قاتلان قرار نداد و کسانی که درباره ی
او اختلاف کردند و بر او خروشیدند و او را کشتند بی علّت و بی سبب این کار را نکردند .
قطعاً کارهایی در آنجا مشاهده کردند که بخطا یا بحق خوش نداشته اند؛ سپس این ناخوشایندی های آنان به اختلاف و انقلاب و به وجود آوردن چنین حادثه ای انجامید که سابقه نداشت و عبارت بود از کشتن امام با زور و اقتدار ، پس خاطر نشان می کنیم که امامت عثمان بدون شک درست بوده و همه ی مسلمانان با او بیعت کردند … بنابراین هر امر و نهیی که از او صادر شود ، از امامی صادر شده که بیعتش درست و اطاعتش واجب بوده است .
لکن چنانکه گفتیم بیعت عقدی است بین امام و رعیت ، بنابراین تنها برای امام الزام آور نیست [ بلکه ] قطعاً طرفین عقد به آن الزام دارند؛ و عقدی که بین عثمان و مسلمانان منعقد شده [ مشروط بوده ] که عثمان به کتاب خدا ، سنّت پیامبر۶و روش ابی بکر و عمر ملزم باشد و از آن به هیچ وجه منحرف نشود ؛ و مسلمانان مادام که [ عثمان ] به عهدش درباره ی قرآن و سنّت و سیره ی شیخین وفا کند مطیع او باشند . به همین مناسبت سؤالی که با دقّت بیان می شود [ این است ] : آیا عثمان از کتاب خدا ، سنّت پیامبرش و سیره ی شیخین تخلّف کرد ؟ یا به آن ملتزم بود و کم یا زیاد از آن تخلّف نکرد ؟ پس اگر تخلّف کرده است ، مسلمانان درباره ی آنچه تخلّف کرده است به اطاعت او ملزم نیستند و اگر تخلّف نکرده است مسلمانان نمی توانند در مقابل امر او سرکشی کنند و آنچه را نهی کرده انجام دهند یا روش او را ناخوش دارند . چه رسد به اینکه با او مخالفت کنند ، از او خونخواهی کنند ، محاصره اش کنند و بکشندش .۳
تا اینجا سخنان دکتر طه حسین بود که بجای مقدّمه نقل شد؛ اکنون تاریخچه به خلافت رسیدن و کشته شدن عثمان بصورت مختصر بیان می شود .

عثمان چگونه به خلافت رسید ؟
در اواخر دوران عمر بن خطاب همه ی شرایط برای خلافت حضرت علی۷فراهم بود ؛ اکثر مردم به او علاقه مند بودند ، عمر بارها می گفت ، اگرعلی خلیفه شود مردم را به راه راست می برد و اگر عثمان خلیفه شود بنی امیه و آل ابی معیط را بر گردن مردم سوار می کند و مردم او را می کشند. بدیهی است با این وجود نباید امر را به شورا واگذار می کرد بلکه همانطور که ابوبکر ، عمر را انتخاب کرد او باید حضرت علی۷را برای خلافت معرّفی می کرد ولی چنین نکرد و انتخاب خلیفه را به شوری واگذار کرد . در این حالت نیز شایسته بود شورایی از بزرگان اصحاب تشکیل دهد که آنها از میان نامزدها خلیفه را انتخاب کنند ، این کار را نکرد و نامزدها خودشان اعضای شورا شدند ، در این حالت نیز با اینکه عمر می دانست عثمان بستگانش را بر گردن مردم سوار می کند و مردم او را می کشند نباید او را نامزد می کرد . عادلانه این بود که هیچیک از اعضای شورا امتیاز ویژه ای نداشته باشند ،
لکن چنین نشد و امتیاز ویژه به عبدالرحمن عوف داده شد . عبدالرحمن که از عمر شنیده بود : علی مردم را به راه راست می برد و عثمان بستگانش را بر گردن مردم سوار می کند و مردم او را می کشند باید مانع رسیدن خلافت به عثمان می شد ، که چنین نشد. عبدالرحمن بیعت با عثمان را به عمل کردن مطابق قرآن ، سنّت پیامبر۶و سیره ی شیخین ( ابوبکر و عمر ) مشروط کرد ،
و هنگامی که مشاهده کرد : عثمان به شروط ضمن عقد بیعت عمل نمی کند پشیمان شد ، لکن کاری از دستش بر نیامد . ابو وائل می گوید :
به عبدالرحمن گفتیم : چگونه علی را کنار گذاشتید و با عثمان بیعت کردید ! …۴
در شورای انتخاب خلیفه پس از آنکه سعد رأی خود را به عبدالرحمن داد گفت :
اگر می خواهی خلافت را به عثمان واگذار کنی ، علی به خلافت سزاوارتر و نزد من محبوبتر است .۵

شروع خلافت عثمان ، تخلّفات و عکس العملها
با این حال عثمان انتخاب شد و در شروع خلافتش با مسأله ی مهمی روبرو گردید ؛ عبید الله بن عمر یک مسلمان و دو نفر ذمی بی گناه را کشته بود ، و تصمیم داشت افراد بیشتری را بکشد که سعد بن ابی وقاص شمشیر را از دستش گرفت و او را در خانه خود حبس کرد ، عثمان که به خلافت رسید، در مسجد نشست و عبید الله را فرا خواند ، سپس از مردم در مورد عبیدالله مشورت خواست . حضرت علی۷فرمود : باید او را بکشی ، بعضی از مهاجران گفتند : دیشب عمر کشته شده و سزاوار نیست امروز پسرش کشته شود ؛ عمروعاص گفت : تو سلطان مسلمانانی و کسی بر تو ، تسلّط ندارد . عثمان گفت : من ولیّ کشته شدگانم و برای اینها دیه تعیین می کنم و خودم می پردازم .۶
بلاذری می نویسد :
عثمان بالای منبر رفت و گفت : اینکه عبیدالله بن عمر، هرمزان را کشته است قضای الهی بوده ، هرمزان مسلمانی بود که جز عامه مسلمانان وارثی نداشت. من پیشوای شمایم و او را بخشیدم ، آیا شما هم می بخشید ؟ گفتند : بلی ! علی (۷) فرمود : این فاسق را قصاص کن ، زیرا او گناه بزرگی مرتکب شده مسلمان بی گناهی را کشته است .۷
بسیاری از مسلمانان از این قضاوت عثمان که عبیدالله را قصاص نکرد راضی نبودند .۸ عثمان در سال اول خلافت خود مستمری مردم را صد در صد افزایش داد، در صورتی که هنوز درآمد بیت المال صد در صد افزایش نیافته بود .۹
در نیمه ی اول خلافت دوازده ساله ی عثمان اعتراض زیادی وجود نداشت در نیمه ی دوم خلافتش اعمال ناخوشایندی از وی پدیدار شد که مورد اعتراض مردم قرار گرفت و بخشی از اعتراضها مربوط به گماردن اولاد ابی معیط و بنی امیه به پستهای بالا بود . در روایتی که ابن عساکر از زهری و او از سعید بن مسیب نقل کرده است چنین آمده :
آنگاه که عثمان خلیفه شد ، گروهی از یاران پیامبر (۶) از خلافت او خشنود نبودند زیرا عثمان قبیله خود را دوست می داشت .۱۰
[ و چنین بود که می گفت ] اگر کلید های بهشت در دست من بود آنها را به بنی امیه می دادم ،
تا آخرین نفرشان داخل بهشت شوند .۱۱
او ( عثمان ) … بسیاری از بنی امیه را که از اصحاب پیامبر (۶) نبودند ، به امارت منصوب کرد و از امیران او کارهایی سر می زد که اصحاب پیامبر (۶) آنها را زشت می شمردند .
آنگاه که شش ساله ی دوم خلافت او فرا رسید . پسرعموهای خود را برگزید و آنها را به ولایت منصوب کرد . و اجازه نمی داد کسی در کار آنها دخالت و آنها را به تقوی دعوت کند .۱۲
بلاذری می نویسد :
هنگامی که عثمان سعد بن ابی وقاص را از امارت کوفه عزل کرد ، برادر مادری خود ( ولید بن عقبه ) را جایگزین او کرد ، مردم گفتند : عثمان چه بد جایگزینی انتخاب کرده است ، ابا اسحاق که مردی بی آلایش، خوشخو، نیکو خصال و صحابی پیامبر(۷) بود ، عزل کرده و بجای او برادر فاسق ، فاجر ، احمق و بی باک خود را گمارده است .۱۳
چگونه مردم ولید را « فاسق» می شناختند !
ولید بن عقبة بن ابی معیط کینه حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب۸را در دل داشت و آن حضرت را دشنام می داد ، او همان کسی است که در دوران زندگی پیامبر۶با حضرت امیر۷دشمنی کرد و به آن حضرت گفت : من از تو شجاعترم و نیزه ام تیزتر است، حضرت امیر مؤمنان۷فرمود : خاموش باش ای فاسق ! سپس خدای تعالی پیرامون این جریان آیه نازل فرمود :
ﱫ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔﯕ ﯖ ﯗﱪ .۱۴
به همین جهت در دوران زندگی پیامبر۶ولید فاسق نام گرفت و جز به ولید فاسق شناخته نمی شد .۱۵… و نیز در آیه ی دیگری خدای تعالی او را فاسق نامید و آن این آیه است .
ﱫ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ …ﱪ .۱۶
این انتصاب در حالی صورت گرفت که اولاً : عمر عثمان را از سوار کردن بنی امیه و بخصوص اولاد ابی معیط بر گردن مردم منع کرده بود . ثانیاً طبق روایاتی که در منابع اسلامی وجود دارد – و برخی از آنها را سیوطی نقل کرده است۱۷ – بنی امیه مصداق شجره ی ملعونه در قرآن می باشند و مردم این صفت مذموم آنها را می دانستند و همین موضوع یکی از عللی بود که از رفتار عثمان ناخشنود باشند . [ هنگامی که ولید بن عقبه در اثر نوشیدن شراب در محراب مسجد ] استفراغ کرد ، یزید بن قیس ارحبی و معقل بن قیس ریاحی گفتند : عثمان قطعاً با کرامت بخشیدن به برادرش ، امّت محمد ( ۶) را خوار کرد .۱۸
[ در جمع مردمانی که درباره ی انتصابات عثمان گفتگو می کردند ] عمرو بن زراره گفت :
ای مردم ! با اینکه عثمان کار حق و درست را می شناسد آن را ترک کرد و با امیر کردن بدترین شما ، با صالحانتان دشمنی کرد .۱۹
پیامبر۶فرمود :
من استعمل عاملا من المسلمین ، و هو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله و سنّة نبیه ، خان الله و رسوله و جمیع المسلمین .۲۰
هر کس کارگزاری از مسلمانان را به کار گمارد ، در حالی که می داند ، در بین آنها کسی وجود دارد که برای آن کار شایسته تر و به کتاب خدا و سنّت پیامبر داناتر است ، به خدا و پیامبر و همه ی مسلمانان خیانت کرده است .
آیا عثمان نمی دانست که افراد بسیاری بر ولید بن عقبه اولویت دارند ؟ در گفتگویی که بین عثمان و حضرت علی۷انجام شد و او از آن حضرت انتظار همراهی داشت ! حضرت امیر ۷فرمودند :
ای اباعمرو ! به سوی خدا بازگرد و ببین که از عمرت جز اندکی باقی نمانده ، تا کی و تا کجا ! آیا نمی خواهی به تسلّط نادانان بنی امیه بر غنایم مسلمانان و مال و اموال آنان پایان دهی !
به خدا سوگند اگر یکی از کارگزارانت در دورترین نقطه ای خورشید غروب می کند ستمی مرتکب شود تو در گناه او شریکی ! ۲۱

چهره ی حکم بن ابی العاص
یکی از کارهای ناروای عثمان که بر مسلمانان گران آمد ، برگرداندن حکم بن ابی العاص بود ،
زیرا او پیامبر۶را بقدری آزرد که آن حضرت او را از مدینه بیرون کرد و پس از وفات پیامبر [ عثمان ] از ابی بکر خواهش کرد تا او را برگرداند ، ابوبکر گفت :
گره ای که پیامبر (۶) بسته است من باز نمی کنم .۲۲
حکم بن ابی العاص بن امیه ، عموی عثمان بود ، در فتح مکه مسلمان شد و در مدینه سکونت گزید ،
سپس پیامبر۶ او را به طائف تبعید فرمود . علّت تبعید این بود که او با بعضی حرکت های دست و چشم ، پیامبر۶را سبک می شمرد و آن حضرت را می آزرد .۲۳
بلاذری از واقدی روایت می کند :
حکم بن ابی العاص – عموی عثمان – در جاهلیت بدترین همسایه ی پیامبر(۶) بود که به خاطر اسلام آن حضرت را آزار می داد . پس از فتح مکه به مدینه آمد و پیوسته بر پیامبر(۶)درباره ی دینش ایراد می گرفت ، پشت سر آن حضرت حرکت می کرد و با بینی و دهان خود شکلک در می آورد ، و هنگامی که پیامبر (۶) در حال نماز بود ، پشت سر آن حضرت می ایستاد و با انگشتش ادا در می آورد و [ پیامبر۶ فرمود به همان شکل باش] پس به همان شکل ماند و فلج شد، و روزی از دیوار خانه ی پیامبر(۶) – که در خانه ی یکی از همسرانش بود – سرک می کشید. پیامبر (۶) او را شناخت و فرمود : چه کسی این جانور لعین را از من دور می کند ؟ سپس فرمود : او و فرزندانش همنشین من نباشند ، سپس همگی را به طائف تبعید فرمود . پس از وفات پیامبر (۶) عثمان از ابی بکر خواهش کرد آنها را برگرداند ، وی امتناع کرد و گفت مطرودین پیامبر (۶) را پناه نمی دهم ، و چون عمر خلیفه شد. با او درباره ی آنها صحبت کرد، او هم مانند ابوبکر پاسخ داد ، و چون عثمان خلیفه شد آنها را به مدینه آورد و گفت :
با پیامبر درباره ی آنان سخن گفتم ، آن حضرت وعده داد که آنها را بر گرداند ، لکن وفات کرد . مسلمانان ورود آنها به مدینه را منکَر شمردند .۲۴
آیا رفتار پیامبر۶درمورد حکم بن ابی العاص با آیات قرآن منافات دارد !
خدای تعالی درباره ی خلق و خوی پیامبر۶و چگونگی معاشرت آن حضرت آیاتی با این عبارات نازل فرموده است :
ﱫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﱪ . ۲۵
بیقین پیامبری از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است .
ﱫ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ… ﱪ . ۲۶
به [ برکت ] رحمت الهی در برابر آنان ( مردم ) نرم شدی ، و اگر خشن و سنگدل بودی . از اطراف تو پراکنده می شدند … .
ﱫ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﱪ . ۲۷
[ ای پیامبر] قطعاً تو دارای خلق و خوی بی نظیری هستی .
با توجّه به این آیات ، چرا پیامبر۶با حکم بن ابی العاص چنین برخورد فرموده است ؟ آیا در خلق و خوی آن حضرت تغییری به وجود آمده بود ؟ آنچه مسلّم است در خلق و خوی پیامبر۶تغییری حاصل نشده است ، ولی اعمال حکم در واقع حالتی داشت که به چهره ی اسلام لطمه می زد ،
و تبعید او از این لطمه جلوگیری کرد و بدینوسیله خبث باطن او در تاریخ اسلام ثبت شد .
این برخورد پیامبر۶- که قطعاً باعث رنجش حکم شده است – با آیه ی ۱۲۸ سوره توبه که می فرماید : ﱫ … ﯘ ﯙ ﯚ ﱪ منافات دارد آیا پیامبر۶ از رأفت دست برداشته است یا حکم مؤمن نبوده است ؟ محال است که پیامبر۶به قرآن عمل نکند ،
بلکه صورت مقابلش درست است ، حکم مؤمن نبوده بلکه منافق بوده است .

وظیفه عثمان در مقابل حکم بن ابی العاص
توهین به پیامبر۶نشانه ی دشمنی اوست که با تبعید او قطعاً این دشمنی بیشتر شده است . وظیفه مردم را نسبت به کسی که با خدا و پیامبر۶دشمنی داشته باشد این آیه روشن کرده است :
ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﭕ ﭖ ﭗ ﭘ ﭙ ﭚ ﭛ ﭜ ﭝ ﭞ ﭟ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﭤ ﭥ … ﱪ .۲۸
هیچ قومی را که به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشند نمی یابی دشمنان خدا و رسولش را دوست داشته باشند ، هر چند پدران ، فرزندان ، برادران یا خویشاوندانشان باشند .
طبق همین آیه ، مسلمانان که موظف بودند ، حکم بن ابی العاص و فرزندانش را دوست نداشته باشند ، به وظیفه خود عمل کردند و از عثمان هم انتظار داشتند که به این آیه عمل کند ، لکن علی رغم آنها ، او حَکَم و فرزندانش را برگرداند ، آنها را محترم شمرد ، از اموال مسلمانان فراوان به آنها بخشید و این جریان بر دشمنی مردم به عثمان افزود .
بلاذری می نویسد :
از کارهایی که بر عثمان عیب می گرفتند ، یکی این بود که حکم بن ابی العاص را مأمور جمع آوری زکات قبیله ی قضاعه کرد که سیصد هزار درهم می شد و هنگامی که آورد آنها را به خودش بخشید . ۲۹
ابن قتیبه می نویسد :
عثمان محل بازار مدینه را که پیامبر (۶) برای استفاده مسلمانان عطا کرده بود به حارث بن حکم، و فدک را که متعلّق به پیامبر (۶) بود و یک پنجم غنایم آفریقا را به مروان بن حکم بخشید .۳۰
تا آنجا که در منابع مکتب خلفا ثبت شده سر فصل تخلّفات عثمان به بیش از هفتاد فقره می رسد که همه ی آنها به تعهدی برمی گردد که روز شورا به عبدالرحمن بن عوف داد و عبارت بود از عمل به قرآن ، سنّت پیامبر۶و سیره ی شیخین و چون عثمان به شروط عقد بیعت عمل نکرد ، عبدالرحمن می توانست او را عزل و شخص شایسته ای را از بین اعضای شورا انتخاب کند. عبد الرحمن از ابتدای خلافت به عثمان تذکّراتی می داد و هنگامی که میزان تخلّفات به حدّی رسید که صدای مردم بلند شد می خواست او را عزل کند ، لکن در این موقع عثمان مناصب مهم حکومتی را بین بنی امیه تقسیم و جای پای خود را محکم کرده بود .
بخشی از آنچه عبدالرحمن در رویارویی با تخلّفات عثمان انجام داد به این عبارت است :
بلاذری می نویسد :
سالم بن عبدالله از پدرش نقل می کند که گفت : در منی [ نماز مسافر را ] دو رکعت خواندم ،
با ابی بکر و عمر و عثمان در سالهای اول خلافتش دو رکعت خواندم ؛ سپس [ عثمان ] نماز را تمام و چهار رکعتی خواند ، مردم درباره ی این اتفاق با هم به مذاکره پرداختند و زیاد سخن گفتند . از او خواستند به روش سابق برگردد لکن او برنگشت . واقدی گفته است : باخبر شدیم که عبدالرحمن بن عوف [ به عثمان گفت :] آیا با پیامبر(۶) دراینجا [ نماز چهاررکعتی را ]
دو رکعت نخواندیم ؟ مگر در خلافت خودت نیز دو رکعتی نخواندی ؟ گفت : آری ، گفت :
پس این چه کاری است ؟ گفت : ای ابا محمد ! با خبر شدم که بعضی از حجاج یمن و مردمان بد خوی گفتند نماز شخص مقیم چهار رکعت است ، عثمان در مکه خانواده ای دارد بنابراین او مانند مقیم است ، در صورتی که دو رکعتی به جا آورده است. به همین جهت صلاح بر این دیدم که چهار رکعتی بخوانم ؛ عبدالرحمن گفت : سبحان الله ! همسر تو در مدینه است و هر وقت بخواهی او را به سفر می آوری و هر وقت بخواهی او را بیرون می بری ! چنین بود که مردم کار ناپسند عثمان را بزرگ شمردند . این رویداد در سال بیست و نهم بود .۳۱
ابو مخنف و واقدی روایت کرده اند :
مردم پرداخت صد هزار درهم به سعید بن عاص را بر عثمان ناپسند شمردند ، به همین جهت علی (۷) ، زبیر، طلحه ، سعد ، عبدالرحمن بن عوف در این باره به او تذکّر دادند. [ عثمان ] گفت : او از نزدیکان من است .گفتند : مگر ابوبکر و عمر بستگانی نداشتند [ که به او عطا کنند ] [عثمان] گفت : آنها به خاطر اینکه به نزدیکانشان چیزی پرداخت نمی کردند، کار نیک انجام می دادند ، و من به خاطر پرداخت به نزدیکانم نیکوکارم . گفتند : بخدا قسم روش آن دو نفر از روش تو نزد ما محبوب تر است … .۳۲
طبری می نویسد :
شتری از شتران زکات را نزد عثمان آوردند ، آن را به یکی از فرزندان حکم بخشید . [ این خبر] به عبدالرحمن بن عوف رسید ، وی مسوربن مخرمه و عبدالرحمن بن اسود را فرستاد و آنها شتر را گرفتند و نزد عبدالرحمن آوردند . عبدالرحمن آن را بین مردم تقسیم کرد ، در حالی که عثمان در خانه بود . [ و چیزی نگفت ] ۳۳
بلاذری می نویسد :
از واقدی روایت شده هنگامی که ابوذر در ربذه درگذشت علی(۷) و عبدالرحمن درباره ی این کار عثمان ( تبعید ابوذر به ربذه) با هم گفتگو می کردند. علی (۷) گفت :
این کار تو بود [ که در شوری انتخابش کردی] عبدالرحمن گفت : هرگاه خواستی شمشیرت را بردار ، من هم شمشیرم را بر می دارم [ و او را برکنار می کنیم ] او از تعهّدی که
[ روز شوری] به من داده تخلّف کرده است .۳۴
ابن عبدربه از ابن دأب روایت می کند :
هنگامی که مردم کارهای عثمان از جمله امیر قرار دادن جوانان بی تجربه خانوده اش را بر اصحاب بزرگوار محمّد (۶) ناپسند شمردند، به عبدالرحمن بن عوف گفتند: این کار تو بود که او را برای امّت محمد (۶) برگزیدی! گفت: گمان نمی کردم چنین کار های از او سر بزند. [ به همین جهت] به خانه عثمان رفت و گفت : تو را برای خلافت مقدّم نداشتم جز اینکه مطابق روش ابوبکر و عمر کنی! ولی تو مخالف آنها عمل می کنی! عثمان گفت : عمر به خاطر خدا قطع رحم می کرد و من به خاطر خدا صله رحم می کنم! عبدالرحمن [ هنگامی که با چنین استدلال بی منطقی روبرو شد که همه کارهای خلافش را صله رحم و مورد رضای خدا می داند] گفت : بعد از این هرگز با تو سخن نخواهم گفت و [ تا پایان عمر] با عثمان سخن نگفت .۳۵
از واقدی روایت شده هنگامی که عبد الرحمن بیمار بود – همان بیماری که به مرگ او انجامید – مردم نزد او [ از تخلّفات] عثمان سخن به میان آوردند، عبدالرحمن گفت : پیش از آنکه پادشاهیش بدرازا بکشد، مهلتش ندهید.۳۶ این سخن عبد الرحمن به گوش عثمان رسید، به همین جهت [ مأمورانی] به سوی چاهی فرستاد که عبد الرحمن دامهای خود را آب می داد و مأموران از آب خوردن آنها جلوگیری کردند … .۳۷
واقدی از عبدالله بن ثعلبة بن صعیر روایت کرده است :
عبد الرحمن بن عوف قسم یاد کرده بود که ابداً با عثمان سخن نگوید .۳۸
ابراهیم بن سعد از پدرش روایت کرده است :
عبد الرحمن وصیت کرد که عثمان بر [ جنازه] او نماز نخواند، بنابراین زبیر یا سعدبن ابی وقاص بر [ جنازه] او نماز خواند و او در سال ۳۲ درگذشت .۳۹
از مجموع روایات فوق چنین به دست می آید که :
– عبد الرحمن تا زنده بود به تخلّفات عثمان توجّه داشت؛ گاهی شفاهاً به او تذکّر می داد و در برخی موارد اعمال او را باطل می کرد، همچنانکه پیش تر بیان شد، شتری که عثمان به فرزند حکم بن ابی العاص بخشیده بود از او پس گرفت و بین مردم تقسیم کرد .
– چون عبد الرحمن، عثمان را انتخاب کرده بود، مردم به خاطر تخلّفات او ، وی را ملامت می کردند.
– عبد الرحمن به حدی از انتخاب عثمان پشیمان بود که می خواست با کمک حضرت علی۷ او را عزل کند و این پیشنهاد مورد قبول حضرت علی۷واقع نشد زیرا در حالیکه سپاهیان و پستهای مهم در اختیار بنی امیه بود چنین کاری باعث اغتشاش و کشته شدن مسلمانان می شد. بهتر از هر کاری این بود که پیش از تقسیم همه پستهای مهم و فرماندهی سپاهیان به بنی امیه، عبد الرحمن شورای تعیین خلیفه را تشکیل می داد و با استناد به اینکه عثمان شرایط بیعت را رعایت نکرده او را برکنار و دیگری را انتخاب می کرد .
نکته قابل توجّه اینکه برخوردهای عبد الرحمن با عثمان همگی پیش از سال ۳۲ و هنگامی بود که اعتراضات به اوج نرسیده بود . پیش از اوجگیری اعتراضات ، افزون بر عبدالرحمن ، دیگران نیز انتقادات خود را بیان می کردند ، لکن بشدّت سرکوب می شدند .
بلاذری می نویسد :
کعب بن عبده ، همراه گروهی از قاریان کوفه نامه ای به عثمان نوشتند به این عبارت : سعید
[ بن عاص فرماندار کوفه ] بر کار مردمی که همه اهل ورع و فضل و عفاف می باشند چیره شده ،
چیز هایی را تحمیل می کند که نه در دین حلال است و نه در جایی شنیده شده، و ما به تو درباره ی
امّت محمّد (۶) یادآوری می کنیم . از آن بیم داریم که کار آنها به دست تو فاسد شود، زیرا تو بستگانت را بر گردن آنها سوار کردی و منتقدان بر تو عیب می گیرند که دو دستگی و اختلاف کلمه پدید آوردی ، و ما خدا را بر تو شاهد می گیریم و شهادت او بس است تو که امیر مایی خدا را اطاعت نکردی و هرگز جز خدا پناهی و جز از جانب او راه نجاتی پیدا نمی کنی. نویسندگان نام خود را در نامه ننوشتند . کعب بن عبده نامه ای هم از جانب خود نوشت و هر دو نامه را اباربیعه برای عثمان برد .
عثمان نام نویسندگان نامه را از ابا ربیعه پرسید و او پاسخ نداد … عثمان سپس کعب بن عبده را به سوی خود فراخواند و گفت : آیا تو حق را به من می آموزی ! در حالی که من قرآن می خواندم و تو در صلب مرد مشرکی بودی ! کعب گفت : قطعاً هنگامی خلافت به تو واگذار شد که به شورا تعهد دادی به کتاب خدا و سیرت پیامبرش عمل کنی و چیزی از آن فرو نگذاری . اگر دوباره شورا تشکیل شود ،
امارت را از تو به دیگری منتقل می کنیم . ای عثمان ! کتاب خدا از آن کسی است که به او رسید و آن را قرائت کرد ، در قرائت قرآن ، مانند توییم و هر گاه قاری به آنچه در قرآن است . عمل نکند ، حجّتی به زیان او خواهد بود. مروان به عثمان گفت : بردباری تو امثال او را گستاخ کرده است. بنابراین عثمان دستور داد برهنه شود ، بیست تازیانه بخورد و به دباوند یا جبل الدخان تبعید شود … .۴۰
با این قبیل خشونتها ، اعتراضات خاموش نشد ، بلکه روز بروز تخلّفات عثمان در شهرها منتشر و بدبینی مردم به او بیشتر می شد .
بلاذری می نویسد :
هنگامی که رفتار عثمان [ در جامعه] منتشر و زبانزد سپاهیان شد ، اولین کسانی که [ مردم ]
را برای خلع عثمان و بیعت با علی (۷) فرا خواندند ؛ عمروبن زرارة بن قیس نخعی ، کمیل بن زیاد نخعی ، سپس یکی از طایفه ی بنی صهبان بود. عمروبن زراره برخاست و گفت :
ای مردم ! عثمان در حالی که حق را می داند آن را ترک کرده است . او با مردم صالح شما دشمنی کرد [ به این صورت ] که بدترین شما را بر آنها حاکم قرار داد .۴۱
ابن اثیر می نویسد :
نخستین کسی که در گفتار با عثمان گستاخ شد جبلة بن عمرو ساعدی بود که در جمع مردم خود بود و زنجیری در دست داشت ، عثمان سلام کرد و مردم پاسخ گفتند : جبله گفت : چرا جواب سلام کسی را می دهید که چنین وچنان کرده است ؟ آنگاه به عثمان گفت : به خدا سوگند ، بی گمان این زنجیر را در گردن تو می اندازم مگر اینکه این دار و دسته ی تبهکار و پلید [یعنی] ، مروان ، ابن عامر و ابن سعد را از پیرامونت برانی، برخی از اینها کسانی هستند که قرآن در نکوهش آنان نازل شد ، برخی چنانند که پیامبر (۶) خونشان را مباح دانسته است .۴۲
بلاذری از واقدی روایت می کند :
روزی جبلة بن عمرو ساعدی مقابل درب خانه اش بود و عثمان از مقابل او عبور می کرد – در حالی که مردم کارهایی را بر عثمان ناپسند می شمردند – [جبله ] گفت : ای نعثل !
به خدا سوگند بی گمان تو را می کشم یا بر شتر گری سوارت می کنم و در وسط آتش می اندازم سپس آمد [ به سوی عثمان ] در حالی که او روی منبر بود او را پایین کشید و اول کسی بود که بر عثمان گستاخ شد و با سخنان تند با او ترشرویی کرد . روزی زنجیری نزد عثمان آورد و گفت : به خدا سوگند این را در گردنت می اندازم تا اینکه دار و دسته ات را رها کنی ، بازار را طعمه ی حارث بن حکم قراردادی و چنین و چنان کردی . عثمان، حارث بن حکم را والی بازار کرده بود و او کالای کاروان های تجاری را به فرمان خود می خرید و به قیمت دلخواه می فروخت و بساط بازاریان را جمع می کرد و کارهای ناپسند انجام می داد . برای بیرون آوردن بازار از دست او با عثمان مذاکره کردند که قبول نکرد .۴۳
به جبله گفته شد: از عثمان دست بردار! پاسخ داد : به خدا قسم نمی خواهم در حالی خدا را ملاقات کنم که بگویم ﱫ ﮃ ﮄ ﮅ ﱪ .۴۴ نکته قابل توجّه در گفتار جبله این است که با استناد به آیه اطاعت کورکورانه از مهتران و بزرگان را که به گمراهی می انجامد ناروا می داند. وی درآن زمان از هیبت عثمان نهراسید و به این آیه عمل کرد ، لکن اکنون پس از چهارده قرن با کمال تأسف گروهی رفتار ناروای بزرگان خود را تأویل می کنند و نتیجه اجتهاد آنان می دانند و می گویند : اگر اجتهادشان درست باشد دو اجر و اگر نادرست باشد یک اجر دارند. اگر چنین باشد که هرگونه فساد و آدم کشی توسط بزرگان صحابه جایز باشد و ما هم از آنان پیروی کنیم . پس کاربرد این آیه کجاست و مصداق آن چه کسانی هستند ؟ چه کسی به مسلمانان اجازه داده بر خلاف این آیه عمل کنند ؟
بلاذری در ادامه روایت دیگری از واقدی به این عبارت نقل می کند :
یکی از روزهایی که عثمان در حال سخنرانی بود جحجاه بن سعید غفاری گفت : ای عثمان بیا پایین تا به تو عبایی بپوشانیم و بر ماده شتری پیر سوارکنیم و به جبل الدخان بفرستیم ، همچنان که تو نیکان ما را تبعید کردی … . ۴۵
بلاذری از ابی مخنف روایت می کند :
[ هنگامی که ] …. عبدالله بن خالدبن اُسید بن ابی العیص همراه گروهی از مکه بر عثمان وارد شد وی به عبدالله [ بن ارقم خزانه دار بیت المال ] دستور داد به عبدالله بن خالد سیصد هزار درهم و به هر یک از کسانی که همراهش بودند یکصد هزار درهم پرداخت کند – و حواله اش را نوشت – ابن ارقم این مبالغ را زیاد دانست و حواله اش را برگشت داد ، و گفته شده که او از عثمان خواست که بنویسد : [ این پرداخت ها ] واجب است لکن عثمان خودداری کرد ، ابن ارقم نیز این مبالغ را نپرداخت . عثمان گفت : تو خزانه دار مایی ، چرا چنین می کنی ؟ ابن ارقم گفت : گمان می کردم خزانه دار مسلمانم، قطعاً خزانه تو غلامت می باشد . به خدا قسم هرگز مسئولیت بیت المال را نمی پذیرم و [ به مسجد ] آمد و کلیدها را بر منبر آویخت … .۴۶
بلاذری می نویسد :
آنگاه که عثمان به مروان بن حکم [ اموال زیادی ] بخشید و به حارث بن حکم بن ابی العاص سیصد هزار درهم پرداخت کرد و به زید بن ثابت انصاری یکصد هزار درهم عطا کرد ، ابوذر می گفت مال اندوزان را به عذابی دردناک بشارت بده و قول خدای تعالی را تلاوت کرد ﱫ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ…ﱪ .۴۷ مروان این خبر را به عثمان رساند و عثمان اباذر را فرا خواند و به او نهیب زد که از آن [ سخنانی که گفتی] و به من رسیده است دست بردار ! ابوذر گفت : آیا عثمان از قرائت کتاب خدا و بیان فساد کسی را که فرمان خدا را ترک کرده مرا نهی می کند! به خدا قسم خشنودی خدا از ناراحتی عثمان نزد من محبوبتر و بهتر است … .۴۸
هنگامی که ابوذر از شام به مدینه وارد شد به عثمان می گفت : بچه ها را به امارت می گماری چرا گاهها را قرق می کنی و فرزندان آزادشدگان [ یعنی بنی امیه را ] به خود نزدیک می کنی ! ۴۹
محمدبن ابی حذیفه معایب عثمان و بدگویی به او را آشکار کرد ۵۰ و گفت : عثمان کسی را به کار گمارده که پیامبر (۶) خون او را روز فتح مکه حلال کرد و قرآن درباره ی کفر او نازل شد آنگاه که گفت : « سأنزل مثل ما أنزل الله » .
تا اینجا بخشی از اعتراضات فردی مردم بیان شد و اکنون نمونه هایی از اعتراضات گروهی ارائه می شود. اعتراضات دسته جمعی در سال۳۴ شروع شد ، طبری در این باره از واقدی چنین روایت می کند :
هنگامی که سال سی و چهارم فرا رسید ، گروهی از اصحاب پیامبرخدا (۶) به دیگران نوشتند : اگر می خواهید جهاد کنید نزد ما بیایید . مردم درباره ی عثمان بسیار سخن گفتند و زشت ترین چیزهایی که درباره ی کسی می شد گفت ، درباره ی او گفتند ، و اصحاب پیامبر (۶) می دیدند و می شنیدند ، لکن هیچکدام آنهارا [ از این گفتار ] باز نمی داشتند ، و کسی از او دفاع نمی کرد و جز تنی چند [ که عبارت بودند از :] زید بن ثابت ، ابو اُسید ساعدی ، کعب بن مالک و حسان بن ثابت. [ در این حالت ] مردم جمع شدند و با علی بن ابی طالب (۸) گفتگو کردند [ و از آن حضرت خواستند که راه چاره ای بیندیشد ]. علی (۷) نزد عثمان رفت و فرمود : مردم پشت سر من می باشند و درباره ی تو با من سخن گفته اند . به خدا نمی دانم با تو چه بگویم ! چیزی نمی دانم که تو آن را ندانی و تو را بر چیزی راهنمایی نمی کنم که آن را نشناسی ،
آنچه ما می دانیم ، تو نیز می دانی، ما در چیزی بر تو سبقت نداشته ایم تا تو را از آن آگاه کنیم ،
وگفتگوی پنهانی نداشته ایم که خواسته باشیم به تو برسانیم . و به کاری اختصاص نیافتیم که تو در جریان آن نباشی ، قطعاً تو با رسول خدا (۶) بودی و آنچه [ ما دیده و شنیده ایم ] تو نیز دیده و شنیده ای داماد آن حضرت بودی ؛ پسر ابی قحافه و پسر خطاب در کار حق از تو سزاوارتر نبودند ، تو [ از لحاظ رحمی ] به پیامبر (۶) نزدیکتری ؛ تو داماد آن حضرت شدی و آنها نشدند و در هیچ چیز بر تو سبقت نگرفتند. خدا را در نظر داشته باش ، زیرا تو کور نیستی که بینا شوی و نادان نیستی که آموزش ببینی ، راه روشن و آشکار است و پرچمهای دین برافراشته است. ای عثمان ! بدان برترین بندگان خدا نزد او امام عادلی است ، هدایت شده و هدایت کننده که سنّت شناخته شده ای را برپا دارد و بدعتی را که ناشناخته است بمیراند. به خدا قسم ، همه چیز روشن است ؛ سنّتها برپاست و نشانه ها دارد ؛ بدعتها [ نیز] بر پاست و نشانه ها دارد. بدترین مردم نزد خدا ، امامی است ستمگر که خود گمراه و وسیله گمراهی دیگران است ، سنّت پذیرفته شده را بمیراند و بدعت ترک شده را زنده کند. من از پیامبر خدا (۶) شنیدم که فرمود : « روز قیامت امام ستمگر را بیاورند در حالی که نه او را یاری باشد ، نه کسی از او پوزش خواهد ؛ پس او در جهنّم افتد و در آن همچون آسیا بچرخد تا به قعر آن متصل شود . من تو را از سطوت و عقوبت خدا بر حذر می دارم ، زیرا عذاب او سخت و دردناک است ؛
و تو را از اینکه امام مقتول این امّت باشی بیم می دهم ، زیرا گفته شده است : در این امّت امامی کشته شود ، و با کشته شدن او کشت و کشتار تا قیامت ادامه یابد ، و کارهای امّت را بر آنها مشتبه کند وآنها را در اختلاف افکند .که به خاطر غلبه ی باطل حق را نمی بینند و در آن [ فتنه ] با یکدیگر بستیزند و در تباهی بیفتند … .۵۱
همان طور که ملاحظه می شود ، سخنان امیرالمؤمنین علی۷ بسیار جامع است و آن حضرت جنبه های عاطفی ، تشویقی ، تنبیهی ، استدلالی و برانگیزاننده ی عقل را نیز در آن گنجانده است ،
به این امید که در عثمان تأثیر گذار باشد و در رفتار و شیوه ی حکومت او تغییری حاصل شود .
پاسخ عثمان به سخنان حضرت علی۷چه باید باشد ؟ قاعدةً باید توضیح دهد و دلیل بیاورد که اعمالش مطابق سنّت پیامبر۶است ، لکن وی ادعا می کند که عزل و نصبهایش مانند عزل و نصبهای عمر است و در این مورد حضرت علی۷برای او روشن می سازد که چگونه رفتار وی با رفتار عمر تفاوت دارد. طبری پس از نقل سخنان حضرت علی۷در این مورد ، چنین ادامه می دهد :
سپس علی (۷) از نزد عثمان بیرون رفت و در پی او عثمان خارج شد و بر منبر نشست و گفت : امّا بعد هر چیزی را آفتی است و هر کاری را فسادی است . آفت این امّت و فساد این نعمت گروهی هستند خورده گیر که آنچه شما دوست دارید آنها را خشمگین می کند و آنچه شما را ناراحت می کند آنها را خوشحال . با شما سخن می گویند و سخن را به درازا می کشانند. مانند شترمرغند که از اولین صدا پیروی می کنند . چشمه ی آبی که دوست دارند دور است. جز آب گلوگیر نمی نوشند و جز به سوی آب گل آلود نمی روند . پیشاهنگ ندارند .کارها آنها را درمانده کرده ، کسب در آمد برای آنها سخت شده است بخدا قسم چیزهایی بر من عیب گرفتید که برای ابن خطاب مانند آن را قبول داشتید . لکن او شما را پایمال می کرد و کتک می زد، و با زبانش شما را خوار و ذلیل می کرد. سپس شما خواسته یا ناخواسته برای او رام شدید . ولی من با شما با ملایمت رفتار کردم و شانه ام را برای شما زیر بار بردم ، دست و زبانم را از شما باز داشتم . به همین جهت شما بر من گستاخ شدید ،
به خدا قسم من بلحاظ خدم و حشم بر شما برترم و یاوران نزدیکتری دارم ، تعداد بستگانم نیز زیادترند و [به خلافت ] سزاوارترم ، اگر [ به آنها ] بگویم بیایید به سویم می شتابند .
برای شما همتایانی برگزیدم ، از بخششها برخوردارتان کردم و به شما لبخند زدم . خلق و خویی را از من زد و دید که از آن بهتر نمی شد ، و گفتاری از من بیرون کشیدید که آن را به زبان نمی آورم . پس زبانتان را از عیبجویی والیان خود نگهدارید ، زیرا من کسی را از شما بازداشتم که اگر او با شما سخن می گفت ، به سخنان من خرسند می شدید .
شما از حق خود چه از دست داده اید ؟ بخدا من در رساندن آنچه [ خلیفه ی] پیش از من – کسی که درباره ی بخششهای فراوان او اختلافی ندارید – می داد کوتاهی نکردم ؛
اگر من نتوانم در مازاد [ درآمدی که در بیت المال است ] تصرف کنم ، پس برای چه امام شدم ؟
[ در این موقع ] مروان بن حکم برخاست و گفت : به خدا قسم اگر بخواهید شمشیر را میان شما با خویش داور سازیم … عثمان به او گفت خاموش باش .۵۲
در سخنان عثمان نکاتی به این شرح مشاهده می شود :
– عثمان وجود معترضان را آفت امّت می شمارد .
– وی چنین وانمود می کند که گروهی خارج از مخاطبان وجود دارند که دشمن آنها می باشند ، بحدی که از خوشحالی آنان خشمگین و از ناراحتی آنها خوشحال می شوند ، شبیه شترمرغند و به دنبال هر صدایی می دوند . [ به نظر می رسد با این سخن ، عثمان در نظر دارد بین آنها دو دستگی ایجاد کند .]
– عثمان سپس لحن خود را تغییر می دهد و آنها را با این عبارات سرزنش می کند !
– عمربن خطاب ، هم ، ناسزا می گفت و هم ، کتک می زد و شما در برابر او رام بودید، لکن من که با ملایمت رفتار می کنم و دست و زبانم را از شما باز می دارم، به من اعتراض می کنید.
در این سخنان عثمان افزون بر نکاتی که بیان شد دو پیام وجود دارد :
پیام اولش این است : شما که عمل کردن به سیرت عمر را از من می خواهید ، روش او چنین بود که هم ناسزا می گفت و هم کتک می زد بنابراین اگر من هم ناسزا بگویم و کتک بزنم به سیرت او عمل کرده ام .
پیام دیگرش این است : که در نظر دارد ناسزا گویی وکتک زدنهای خود را در مقابل رفتار عمر ناچیز نشان دهد ، به همین جهت می گوید : من با شما خوشرفتاری کردم و دست و زبانم را از شما بازداشتم . اکنون برای نشان دادن رفتار عثمان با اصحاب بزرگوار پیامبر۶
نمونه هایی ارائه می شود تا مشخص شود ادّعای او تا چه اندازه درست است .
رفتار عثمان با عبدالله بن مسعود
بلاذری روایت می کند :
[هنگامی که به خاطر خودداری ولید از باز پرداخت وام خود ] عبدالله بن مسعود کلیدهای بیت المال را به سوی ولیدبن عقبه ( والی کوفه ) انداخت … ولید به عثمان نوشت او ( ابن مسعود ) بر تو خرده می گیرد ، به همین جهت عثمان دستور داد تا او را از کوفه بیرون کند … ابن مسعود به مدینه برگشت و بمحض ورود به مسجد رفت ، در حالی که عثمان بر منبر بود ؛ چشمش که به ابن مسعود افتاد [ با اشاره ] به او گفت : مطرود بدی که روی استفراغ خود راه می رود و سرگین می اندازد وارد شد . ابن مسعود گفت : من چنان که تو می گویی نیستم ، لکن در جنگ بدر و روز بیعت رضوان با پیامبر(۶) بودم عثمان [ در این هنگام به سخنان ابن مسعود و عایشه که از او دفاع می کرد توجّه نکرد و] دستور داد او را بزور از مسجد بیرون بیندازند . زمعة بن أسود یا یحموم غلام عثمان پاهای او را به گردنش انداخت و به زمین زد . [ در نتیجه همین عمل ] دنده اش شکست .۵۳
عثمان که خود را از عمر خوشخوتر می داند ، آیا این رفتار او با رفتارهای عمر تفاوتی داشت؟!

رفتار با عمّار بن یاسر
هنگامی که خبر وفات ابی ذر به عثمان رسید ، گفت : خدا رحمتش کند . عماربن یاسر گفت : بلی همه ی ما از خدا می خواهیم او را مشمول رحمت قرار دهد . عثمان گفت : « یا عاض ایر ابیه » ( ای کسی که آلت پدرش را دندان می زند ) ! آیا فکر می کنی از تبعید او پشیمانم؟ و دستور داد پشت گردنش را بگیرند و بیرونش کنند – ۵۴ در بیت المال مدینه سبدی از زینت آلات و جواهرات وجود داشت ، عثمان از آن جواهرات به بعضی از خانواده اش داد ، مردم شروع کردند به بدگویی عثمان و با او چنان سخن گفتند که به خشم آمد و سخنرانی کرد و گفت : ما نیازمان را از این غنایم بر می داریم اگرچه دماغ بعضی به خاک مالیده شود. علی (۷) به او گفت: بنابراین تو از این کار منع می شوی و بین تو و آن (جواهرات) جدایی می افتد ، عمّاربن یاسر نیز گفت : من اولین کسی هستم که دماغم به خاک مالیده می شود . عثمان گفت : آیا بر من گستاخی می کنی یابن المتکاء ( ای پسر زن ختنه نشده ) ! بگیریدش !
گرفتندش و عثمان او را خوابانید و [ چنان ] زد که غش کرد … .۵۵
آیا عمر با اصحاب پیامبر (۶) از این فحاش تر و خشن تر بوده است ؟ آیا عثمان نمی دانسته که مادر عمّار (( سمیه )) هفتمین مسلمان و اولین شهیده در بین زنان مسلمان است . آیا این خلق و خوی عثمان روایت « مسلم » را که گفته است : (( ملائکه از عثمان حیا می کنند )) و به استناد آن ، پیروان مکتب خلفا او را مظهر حیا می دانند نامعتبر نمی سازد ؟ ۵۶
عثمان در ادامه ی سخنرانی ، پس از اینکه در مقایسه با عمر بن خطاب خود را خوشخو معرّفی کرد ،
به ایل و قبیله ی خود اشاره می کند تا از معترضان زهر چشم بگیرد ، و منظورش از خدم و حشم بنی امیه اند که بر خلاف توصیه عمر ، آنها را به پستهای حساس گمارد و سپاهیان را در اختیارشان قرار داد ، تا در چنین روزی بتواند از آنها استفاده کند و اینکه در پایان سخنرانی عثمان مروان ظاهر شد و شمشیر را حکمفرما قرار داد، نمونه ای از پشتیبانی بنی امیه و پیش بینی عثمان است .
عثمان در پایان سخنرانی تصرف خود را در بیت المال را اینگونه توجیه می کند : « اگر من نتوانم در مازاد درآمد بیت المال تصرف کنم پس برای چه امام شدم ! »
درآمد بیت المال یا از محل زکات است یا جزیه و غنائم – که محل مصرف آنها هم، در قرآن و هم ، در سنّت بیان شده است . محل مصرف زکات در آیه ۶۰ سوره توبه و محل مصرف خمس در آیه ۴۱ سوره انفال است و در هیچ سندی اجازه داده نشده که امام بتواند از مازاد بیت المال برای خود بردارد . نکته دیگری که عثمان پیش از این مطرح کرد این بود که « شما از حق خود چه از دست داده اید ؟» عثمان با این جمله می خواهد چنین وانمود کند که معترضان عمدتاً برای پول و افزایش مستمری انقلاب کرده اند. در صورتی که چنین نیست در جایی از تاریخ دیده نشده است که معترضان تقاضای پول یا افزایش مستمری داشته باشند . آنچه بطور کلّی مورد اعتراض است و همه ی تخلّفات عثمان را شامل می شود .
عمل نکردن به تعهّد خود در عمل به قرآن ، سنّت پیامبر۶و در نزد بعضی عمل نکردن به سیره شیخین است. و هر کدام از تخلّفات که بررسی شود ریشه اش به همین تعهّد بر می گردد .

ادامه ی جریان انقلاب یا اعتراضات
پس از دعوتی که توسط اصحاب پیامبر۶به عمل آمده بود گروههایی از شهرهای کوفه ،
بصره و مصر ، در ایام حج این دعوت را اجابت کردند و پس از ملاقات با دعوت کنندگان و بررسی اوضاع برای به جا آوردن مناسک حج به سوی مکه عزیمت کردند . در این باره بلاذری از ابی مخنف چنین روایت می کند :
اهالی شهرهای سه گانه کوفه ، بصره و مصر یک سال پیش از کشته شدن عثمان در مسجدالحرام همدیگر را ملاقات کردند و درباره ی روش عثمان و اینکه او وفای به عهدی را که با خدا بسته ترک کرده ، مذاکره کردند و گفتند : این اجتماع [ کوچک ] ، ما را راضی نمی کند و رأیشان بر این تعلّق گرفت که هر کدام به شهر خود برگردند و در سال آینده به خانه ی عثمان مراجعه کنند و اکنون آنچه در سفر حج از اعمال خلاف مشاهده کرده اند به اطلاع همفکران خود برسانند و در سال آینده در خانه ی عثمان اشکالات را به او ارائه کنند و از او بخواهند تا آنان را راضی کند. اگر راضی کرد [ که مراد حاصل شده ] و گر نه بیندیشند باید چه بکنند و همان کار را انجام دهند .۵۷
با این قرار همگی به شهرهای خود رفتند و پس از تشریح اوضاع مدینه برای همفکران خود ،
در ماه رجب سال بعد به مدینه برگشتند .
بلاذری از واقدی روایت می کند :
…. عبدالرحمن بن عدیس البلوی و سودان بن حمرالمرادی و عمربن الحمق الخزاعی و عروة بن شییم اللیثی با پانصد نفر [ از مصر ] خارج شدند و اظهار داشتند : قصدشان عمره است و خروجشان در ماه رجب [ سال سی و پنج ] بود … .۵۸
و نیز بلاذری از ابو مخنف روایت می کند :
اولین مرتبه ای که مصریان وارد مدینه شدند ، آنها و سایرین ( بصریان ، کوفیان و گروهی از اهالی مدینه ) خانه عثمان را احاطه کردند عثمان از [ موضع بلندی ] بر آنها ظاهر شد و گفت :
ای مردم ! آنچه مرا به آن محکوم می کنید چیست ؟ [ این اجتماع شما ] برایم نا آشناست . مردم برخی از کارهای او را نام بردند از قبیل : قرق کردن چراگاهها ، سوزاندن قرآنها ،
شرکت نداشتن در جنگ بدر و بیعت رضوان، فرار از جنگ احد ، تبعید اشخاص شریف ،
ضرب و جرح عمّار یاسر و واگذاری پست های استانداری به بستگان نادان .
عثمان به همه ی این اشکالات پاسخ گفت و در پایان گفت سندی بنویسید تا بموقع اجرا کنم مردم با شنیدن این سخنان قانع نشدند و از عثمان دست بر نداشتند . چند نفر از جمله
مغیره و عمر و عاص خواستند وساطت کنند ، لکن مردم آنها را با شدّت برگرداندند و قبول نکردند . ابن عُمر و دیگران گفتند اینها جز علی (۷) کسی را قبول ندارند . هنگامی که علی (۷) آمد [ عثمان ] گفت : ای اباالحسن سوی این مردم برو و آنها را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش فرا خوان [ علی۷] گفت : آری ، به شرط اینکه تعهّد و میثاق خدا را بدهی که به تمام آنچه از طرف تو ضمانت می کنم وفا کنی .عثمان گفت : آری ،
بنابراین علی عهد و میثاق خدا را از او گرفت و بشدّت آن را محکم نمود و به طرف مردم حرکت کرد. [ ابتدا مردم از قبول وساطت آن حضرت امتناع کردند ، ولی هنگامی که عهد و میثاق عثمان را برای آنها بیان فرمود ] گفتند : آیا تو ضمانت می کنی ؟ فرمود : آری ! گفتند : راضی شدیم .
بزرگان و اشرافشان همراه علی (۷) وارد خانه ی عثمان شدند، جسورانه سخن می گفتند و عثمان در مورد همه چیز به آنها پاسخ گفت ، گفتند همین ها را بنویس ، او هم نوشت :
بسم الله الرحمن الرحیم هذا کتاب من عبدالله ، عثمان ، امیرالمؤمنین لمن نقم علیه من المؤمنین والمسلمین ، ان لکم ان اعمل فیکم بکتاب الله و سنة نبیه . یعطی المحروم ، و یؤمن الخائف و یردالمنفی ، و لا تجمّرالبعوث و یوفرالفیء و علی بن ابی طالب ضمین للمؤمنین و المسلمین علی عثمان بالوفاء بما فی هذا الکتاب و شهد الزبیرالعوام و طلحة بن عبیدالله و سعد بن مالک بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر و زیدبن ثابت و سهل بن حنیف و ابوایوب خالد بن زید و کتب فی ذی القعده سنة خمس وثلاثین . فاخذ کل قوم کتابأ فانصرفوا .۵۹
به نام خداوند بخشنده مهربان ، این عهدنامه ای است از بنده ی خدا عثمان ، امیرالمؤمنین ، به کسانی از جامعه ی مؤمنین و مسلمین که بر او عیب گرفته اند. حق شماست که من در بین شما به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل کنم . محروم حقّش را بگیرد ، ترسان در امان باشد ، تبعید شده به خانه برگردد . لشگریان [ بیش از اندازه ] در لشگرگاه نمانند و غنایم بدرستی تقسیم شود . علی ابن ابی طالب برای مؤمنان و مسلمانان [ این عهدنامه را ] ضمانت می کند و بر عثمان لازم است به آنچه در این عهدنامه آمده وفا کند. زبیر بن عوام ، طلحة بن عبیدالله ، سعدبن ابی وقاص ، عبدالله بن عمر ، زید بن ثابت ، سهل بن حنیف و ابو ایوب شاهدند .
در ذیقعده ی سال سی وپنج نوشته شد. هرکدام از گروه هایی که از شهرستان ها آمده بودند ،
یک نسخه از این عهدنامه را گرفتند و رفتند .
عثمان افزون براین عهدنامه که به گروه های معترض شهرستانها داد ، در جلب رضایت مصریان که به فرمانداری عبدالله بن سعد بن ابی سرح اعتراض داشتند و مصراً برکناری او را خواستار بودند نامه دیگری به محمد بن ابی بکر و گروه مصری داد و بموجب آن عبدالله بن سعد را برکنار و محمد بن ابی بکر را به جای او منصوب کرد . این نامه و نتایجی را که در برداشت در صفحات پیش رو تشریح خواهد شد .

اکنون توضیحاتی درباره ی عهد نامه عثمان
در ابتدای روایت ابی مخنف و در گفتگوی عثمان با معترضان اشکالاتی مطرح شده بود که برخی تاریخش گذشته و قابل اصلاح نبود مانند حضور نداشتن عثمان در جنگ بدر و بیعت رضوان و فرار از جنگ احد و برخی از آنها جزیی بود که در عهد نامه عثمان تحت یکی از بندهای کلّی قرار می گیرد . به هر حال در این عهد نامه مسائل کلّی بیان شده و اجرای کامل آن بنوعی همه ی
موارد اعتراض را شامل می شود و لازم است توضیحات مختصری درباره آنها ارائه شود .
– جمله ی « ان لکم ان اعمل فیکم بکتاب الله و سنة نبیه » بیانگر این است که وی در شورای انتخاب خلیفه متعهد شد به کتاب خدا و سنّت پیامبر۶که شامل اعمال زیادی از واجبات و مستحبات می شود ، عمل کند ، لکن به بسیاری از آنها عمل نکرد ، و این موضوع از اعتراضات مهمی بود که همه ی مسلمانان به آن توجّه داشتند و به زبان می آوردند .
ابن قتیبه می نویسد :
گروهی از اصحاب پیامبر(۶) جمع شدند و نامه ای نوشتند در آن کارهایی را که عثمان مخالف سنّت پیامبر (۶) و دو خلیفه او انجام داده بود یادآوری کردند .۶۰
-جمله ی « یعطی المحروم » بیانگر این است که تا آن زمان ، با مصرف موجودی بیت المال در پرداخت های بی حساب به بنی امیه و برخی از بزرگان گروهی از حقوق استحقاقی خود محروم می شده اند .
بلاذری می نویسد :
از چیزهایی که بر عثمان عیب می گرفتند یکی این بود که حکم بن ابی العاص را مسئول جمع آوری زکات قبیله قضاعه کرد که به سیصد هزار درهم می رسید هنگامی که آنها را آورد [ عثمان ] همه ی آن را به او بخشید .۶۱
این یکی از مواردی بود که عثمان حق محرومین را به بستگان خود داده است .
– جمله ی « یؤمن الخائف » دلیل بر این است که در دوران خلافت وی فضای رعب و وحشت در بین مردم حکم فرما بوده و نمونه اش بلاهایی بود که بر اصحاب بزرگوار و سرشناس پیامبر۶روا داشت ، از جمله عبدالله بن مسعود ، عمّاربن یاسر و ابوذر غفاری که پیش تر مختصراً از آنها یاد شد .
ابن اثیر می نویسد :
عثمان برای مردمان شهرستانها نوشت : من از کارگزارانم خواهانم که هر سال هنگام مراسم حج نزد من بیایند . مردمان به من شکایت کرده اند که مردم دشنام می شنوند و کتک می خورند . ۶۲
[ پس از کشته شدن عثمان ] عمیر بن ضابی آمد و بر پهلوی عثمان لگد زد و یکی از دنده هایش را شکست و گفت : پدرم را زندانی کردی تا در زندان جان سپرد .۶۳
اینها نمونه هایی است از آنچه سبب رعب و وحشت در دوران عثمان شده بود .
جمله « و یرد المنفی » دلیل بر این است که تبعید صحابه و بزرگان رایج بوده و تا زمان نوشتن عهدنامه ادامه داشته است . یکی از نمونه هایش تبعید ابوذر بود و نمونه های دیگرش بدین قرار است :
بلاذری می نویسد :
هنگامی که عثمان ولید بن عقبه را از کوفه عزل کرد و سعید بن عاص را به جای او گمارد؛ قاریان و بزرگان کوفه با او نشستی داشتند . …. روزی پس از نماز عصر از « سواد»
( آبادیها و مزارع عراق ) و ((جبل )) (نواحی اصفهان، زنجان، قزوین، همدان، ری و … ) سخن به میان آمد و نتیجه مذاکره این بود که « سواد » از « جبل » بهتر است و گفتند : در « سواد» افزون بر آنچه در (( جبل )) می روید درخت خرما نیز پرورش می یابد و حسان بن محروج در این زمینه سخن را شروع کرد ، عبدالرحمن بن خنیس رئیس پلیس گفت :
دوست دارم که آنها ( باغهای اطراف شهر ) از آن امیر باشد و این برای شما بهتر است .
اشتر گفت : برای امیر بهتر از آن را آرزو کن ، لکن اموال ما را برای او آرزو مکن .
عبدالرحمن گفت : از آرزوی من به تو زیانی نمی رسد تا اینکه آنچه در مقابل چشمانت هست از تو دور شود . بخدا قسم اگر [ امیر] بخواهد [سواد] از آن اوست . اشتر گفت : آیا جایی که ما نیزه های خود را به زمین زده ایم و آنچه خدا برای ما غنیمت قرار داده ،
باغهای تو و قبیله ات می باشد ؟ بخدا قسم اگر کسی به آنها طمع کند ، چنان درهم کوبیده شود که خوار گردد و به ابن خنیس حمله کرد و گروهی او را گرفتند .
پس از آن سعید بن عاص این موضوع را به عثمان نوشت و گفت : با بودن اشتر و یاران او که (( قُرّاء )) نامیده می شوند و بنوعی از نادانان می باشند ، من مالک کوفه نیستم .
عثمان در پاسخ وی نوشت : آنها را به شام تبعید کن ، و به اشتر نوشت : می بینم چیزی در دل داری که اگر آن را آشکار کنی ، خونت حلال می شود و گمان نکنم از آن دست برداری تا اینکه قیامت برسد و بعد از آن زندگی وجود ندارد ، بنابراین هنگامی که این نامه به تو رسید به سوی شام برو ، بخاطر فسادی که از طرف تو به وجود آمده و بخاطر اینکه تو از فساد و تباهی در کار آنها ( سعید و اطرافیانش ) کوتاهی نمی کنی ،
بنابراین سعید، اشتر و همفکرانش را تبعید کرد که عبارت بودند از :
زید و صعصعه پسران صوحان ، عائذ بن حملة الطهوی از بنی تمیم ، کمیل بن زیاد نخعی ،
جندب بن زهیر ازدی ، حارث بن عبدالله اعور همدانی از بنی حوث ، یزید بن مکفف نخعی ، ثابت بن قیس بن منقع نخعی و اصعر بن قیس بن حارث بن وقاص از بنی معقل .۶۴
همان طور که مشاهده می شود به خاطر ایستادگی در مقابل زورگویی سعید بن عاص که ادّعا داشت باغهای اطراف کوفه بستان قریش است . عثمان گروهی از افراد سر شناس کوفه را به شام تبعید کرد و این نمونه ای است از تبعید های عثمان و طمع بنی امیه در اموال مردم که در تاریخ ثبت شده است .
-جمله ی « و لا تجمر البعوث » نشان دهنده این است که گروهی را بخاطر اینکه از انتقاد و اعتراضشان در امان باشند به مرزها می فرستادند و آنها را در همانجا نگه می داشته اند ، و این قبیل اقدامات در گفتگوی عثمان با فرماندارانش آشکار است :
هنگامی که عثمان برای تصمیم گیری در مورد ناله و فریاد مردم و شکایت آنها به فرماندارانش نوشت سوی او بیایند ، معاویه از شام، عبدالله بن ابی سرح از مصر ، عبدالله بن عامر بن کریز از بصره و سعید بن عاص از کوفه آمدند ، معاویه گفت : من و کارگزارانت را به کار خودمان برگردان و به آنچه زیر دستانمان انجام می دهند ما را مؤاخذه کن …. و امّا سعید بن عاص گفت : بی کاری ، مردم را به شکایت و حرفهای نامربوط می کشاند ، بنابراین آنها را با فرستادن به صحنه جنگ سر گرم کن ، ابن عامر گفت : به آنهایی که در مورد بخشش اموال ، به تو عیب می گیرند پول بده تا سرگرم کار شوند .۶۵
به نظر می رسد عثمان پیشنهاد سعید بن عاص را پذیرفته است و گروهی را برای سرگرم شدن به مرزها فرستاده و همانجا نگهداشته شده اند و اکنون عثمان اجازه نمی دهد که آنها برگردند. و این در حالی است که عمر مقرّر کرده بود که لشگریان بیش از شش ماه در مرزها نگهداشته نشوند .۶۶
-جمله ی « و یوفر الفیء» بر این دلالت دارد که پیش از این غنایم به صورت عادلانه تقسیم نمی شده است ؛ مانند بخشیدن یک پنجم غنایم آفریقا به مروان .
ابن قتیبه ، هنگامی که خطاهای عثمان را می شمرد می نویسد از جمله ی آنها این بود که
یک پنجم غنایم افریقا را به مروان بخشید ، در حالی که حق خدا ، پیامبر (۶) ، ذوی القربی ، یتیمان و مسکینان در آن بود .۶۷
همان طورکه پیش تر گفته شد گروههای معترض هر کدام یک نسخه از این نامه را گرفتند و به امید اجرای اصلاحات به سوی شهرهای خود حرکت کردند . اکنون معترضانِ مدینه که از شهرستانها مردم را برای کمک به اصلاحات دعوت کرده بودند تنها مانده و نگران آینده اند .
مورّخان شرح حال آنها را چنین نوشته اند :
[ پس از رفتن گروههای معترض شهرستانها ] علی (۷) به عثمان فرمود : بیرون بیا و سخنی بگوی ، تا مردم بشنوند و از قول تو برای دیگران بازگو کنند ، و خدا را برآنچه در دلت می گذرد گواه بگیر. زیرا شهرها درباره ی تو آبستن حوادث است و تو از اینکه سواران دیگری از کوفه ،
بصره یا مصر برسند ایمن نیستی [ که دوباره ] بگویی ای علی به سوی آنان برو و اگر نروم بگویی قطع رحم کردی و حق مرا سبک شمردی . سپس عثمان به میان مردم رفت و به آنچه اتفاق افتاده بود اقرار کرد. و از خداوند آمرزش طلبید و گفت : « از پیامبر خدا (۶) شنیدم که می فرمود : هر کس لغزشی دارد باید توبه کند ، پس من اولین کسی هستم که پند پذیرفتم .
هنگامی که [ از منبر] پایین آمدم ، بزرگان شما بیایند و نظر خود را به من بگویند. به خدا قسم اگر بنده ای مرا به حق دعوت کند می پذیرم. هیچ راهی جز راه خدا وجود ندارد . » مردم از سخنرانی او خرسند شدند و با روی خوش در مقابل خانه اش جمع شدند .۶۸
طبری از علی بن عمر روایت می کند :
پس از رفتن مصریان علی (۷) نزد عثمان آمد و گفت : سخنی بگوی تا مردم بشنوند و شاهد آن باشند و خدا را بر آنچه در دلت می گذرد – از تغییر روش و بازگشت – گواه بگیر ، زیرا مردم ولایتها بر ضد تو می باشند و بیم دارم گروهی دیگر از کوفه بیایند . بگویی ای علی سوی آنها برو و من نتوانم رفت و معذورم نداری و گروهی از بصره بیایند و بگویی ای علی سوی آنها برو
و اگر نروم پنداری که رعایت خویشاوندی نکرده ام و حق تو را سبک شمرده ام. پس عثمان بیرون آمد و سخنانی از تغییر رفتار خویش و توبه بر زبان آورد ، نخست حمد خدا کرد و چنان که شایسته است ثنای او گفت، آنگاه گفت: امّا بعد ای مردم ! بخدا عیبی از من نگرفته اند که ندانم ، هرچه کرده ام می دانم، دستخوش آرزو و فریب نفس شدم و از راه راست دور ماندم ، از پیامبر خدا (۶) شنیدم که می فرمود : هرکس لغزشی کرد توبه کند و هر کس خطایی کرد توبه کند و بر هلاکت اصرار نورزد که هر که در ستم اصرار ورزد ، از راه دور افتد . بنابراین من نخستین کسی ام که پند می پذیرم و در پیشگاه خدا از آنچه کرده ام استغفار می کنم و به سوی او باز می گردم ، [ از کار گذشته ] کناره گرفتم و توبه کردم هنگامی که [ از منبر] پایین آمدم سران شما بیایند و رأی خویش را با من بگویند ، بخدا اگر حق من بندگی باشد به روش بندگان رفتار می کنم و مانند بنده زبونی و بندگی می کنم که اگر مملوک باشد صبوری کند و اگر آزاد شود سپاس می گذارد. از خدا مفرّی جز سوی او نیست نیکانتان از نزیکی من دریغ نکنند ، اگر سمت راستم نپذیرد سمت چپم اطاعت کند. در این روز مردم متفرق شدند و بعضی از آنها گریستند ،
سعید بن زید برخاست و گفت ای امیرمؤمنان هرکس با تو نباشد به تو دسترسی ندارد . در [ عاقبت ] خودت از خدا بترس و به آنچه گفتی عمل کن .
و چون عثمان فرود آمد ، مروان و سعید و تنی چند از بنی امیه را در خانه ی خویش یافت که هنگام سخنرانی او حضور نداشتند … مروان گفت : پدر و مادرم فدای تو باد دوست داشتم این سخنان را هنگامی گفته بودی که محفوظ و مصون بودی در این صورت من اول کسی بودم که خوشنود بودم و کمک می کردم . لکن تو این سخنان را هنگامی گفتی که کار از کار گذشته و گرفتاری به حد نهایی رسیده است. بخدا اصرار بر خطایی که از آن استغفار توان کرد از توبه ای که مایه ی
بیم باشد بهتر است . اگر می خواستی ، با توبه تقرّب می جستی و به خطا اعتراف نمی کردی .
اکنون پشت در، مردم ، مانند کوهها جمع شده اند ، عثمان [ به مروان ] گفت : برو با آنها سخن بگوی که من از سخن گفتن با آنها شرم دارم . در حالی که مردم از سر و دوش هم بالا می رفتند مروان به طرف در ، رفت و گفت چرا چنین جمع شده اید ؟ گویا به غارت آمده اید ؟ صورتهایتان زشت باد . هر کدامتان گوش رفیقش را بگیرد و برود، مگر آن کس که بخواهندش؛ آمده اید و می خواهید ملک ما را از دستمان بگیرید ! از پیش ما بروید ،
به خدا قسم اگر قصد ما کنید کاری به سرتان می آوریم که خرسند نشوید و نتیجه کار خویش نیکو نشمارید . به خانه های خویش روید که آنچه را ما به دست آورده ایم بزور وا نمی گذاریم. مردم باز گشتند ، بعضی از آنها نزد علی۷رفتند و این خبر را به اطلاع او رساندند و او خشمگین بیامد و پیش عثمان رفت و گفت :
« گویا جز این نمی خواهی و مروان جز این نمی خواهد که تو را از دین و عقلت روی گردان کند ،
مانند شتر کجاوه که هر جا بکشندش می رود. به خدا مروان نه به دین خود بیناست، نه به کار خویش ، به خدا قسم می بینم که تو را به ورطه می افکند امّا بیرونت نمی کشد ، از این پس دیگر برای عتاب پیش تو نخواهم آمد ، اعتبار خویش را برده ای و اختیار خویش را از کف داده ای » و چون علی برون شد؛ نائله دختر قرافصه ( همسر عثمان ) پیش وی آمد و اجازه ی سخن گرفت و گفت : سخن علی۷ را شنیدم که دیگر پیش تو نخواهد آمد . مطیع مروان شده ای که تو را هر کجا بخواهد می کشد. گفت : چه باید کرد ؟ گفت : از خدای یگانه بی شریک بترس و از روش دو یار خویش که پیش از تو بوده اند پیروی کن که اگر اطاعت مروان کنی تو را به کشتن می دهد ، مروان پیش مردم ارزش و مهابت ندارد . مردم به سبب مروان از تو روی گردانیده اند .۶۹
ابن اثیر می نویسد :
علی (۷) آمد و عبدالرحمن بن اسود بن یغوث را دید و گفت : آیا در سخنرانی عثمان حاضر بودی ؟ گفت : آری ! پرسید آیا شنیدی مروان چه گفت ؟ عبدالرحمن گفت : آری! علی (۷) فریاد زد : ای بندگان خدا ! ای مسلمانان ! بدادم برسید، اگر من در خانه بنشینم می گوید : مرا و خویشاوندی مرا به جا نیاوردی و اگر سخن بگویم و او به آنچه باید انجام دهد عمل کند مروان بیاید و او را بازی دهد، و او برای مروان جانوری دست آموز می شود که او را به هر جا بخواهد براند و این همه در حالی است که زندگانی طولانی و همراهی پیامبر (۶) را در اعمال خود دارد .۷۰
طبری می نویسد :
علی (۷) به خانه ی عثمان رفت و فرمود : تو نمی توانی مروان را راضی کنی ! و او نیز تا تو را از دینت و عقلت منحرف نکند راضی نمی شود مانند شتری که هودج سواری دارد به هر جا بخواهد می راند ، بخدا قسم مروان نه درباره ی دینش فهمی دارد و نه درباره ی خودش ، و بخدا سوگند که می بینم تو را به [ مهلکه ای ] می اندازد و بیرونت نمی آورد . من هم بعد از این برای سرزنش تو برنمی گردم ، شرفت را از بین بردی و در کارت مغلوب شدی .۷۱
طبری در روایت دیگری از عبدالرحمن بن اسود چنین نقل می کند :
[ راوی ] از مروان بن حکم یاد می کرد که گفت : خداوند مروان را از خیر و نیکی دور گرداند ، عثمان به سوی مردم رفت و آنها را راضی کرد. او روی منبر گریه کرد ، مردم نیز گریستند، حتی ریش عثمان از اشکش خیس شد ، درحالی که می گفت : خداوندا به سوی تو باز می گردم خدایا توبه می کنم ! خدایا توبه می کنم ! بخدا اگر حق من این باشد که بنده ی خانه نشین باشم به آن خشنودم . آنگاه که به خانه ام رفتم بیایید . بخدا قسم از شما روی نمی پوشانم ، شما را خشنود می کنم و به خشنودی شما می افزایم ،
و قطعاً مروان و بستگانش را دور می سازم . هنگامی که به خانه رسید دستور داد درب را باز کنند و داخل شد ، مروان همواره در پی فریفتن او بود تا آنکه او را از عقیده اش برگرداند او را از اقدامی که می خواست انجام دهد منصرف کرد . پس از آن عثمان به مدت سه روز از اینکه با مردم روبرو شود شرم داشت [ به همین جهت ] مروان با آنها روبرو شد و گفت : صورتهاتان زشت باد ! چه کسی را می خواهید ! به خانه هایتان بر گردید ، اگر امیرالمؤمنین به کسی از شما نیاز داشت در پی او می فرستد و گر نه ، در خانه اش بماند .۷۲
ابن ابی الحدید از محمد بن سلیمان روایت می کند :
عثمان ذاتاً ضعیف ، ناتوان و سست پیمان بود، لگام خود را به دست مروان داد که هر گونه می خواست او را می گرداند . در واقع او خلیفه بود و در ظاهر عثمان .۷۳
عامل یا رویداد دیگری که باعث تشدید حمله به عثمان شد از این قرار است :
پیش تر گفته شد که پس از مذاکره و مشاوره ی گروههای بصری وکوفی و مصری در مسجدالحرام و در مراسم حج سال ۳۴ ، در ماه رجب سال ۳۵ گروه مصری و به احتمال زیاد سایر گروهها به مدینه وارد شدند. گروه مصری از استاندار خود ( عبدالله بن سعد ) شکایت داشتند و عثمان نامه ای به استاندار خود نوشت و او را بیم داد ، هنگامی که این گروه نامه را به والی مصر دادند ، وی نامه رسان را بقدری کتک زد که جان سپرد . به همین جهت مجدداً این گروه با نفرات بیشتر به سوی مدینه روانه شدند ، در مدینه با وساطت طلحه ، عایشه و علی بن ابی طالب ، عثمان عبدالله بن ابی سرح را برکنار و محمد بن ابی بکر را به جای او گماشت … و در نامه دیگری به عبدالله بن ابی سرح دستور داد او را بکشد و همراهانش را تنبیه کند و همین اتفاق انقلاب را به اوج رساند .
شرح این رویداد را ابن عساکر از زهری و او از سعید بن مسیب به این عبارت روایت می کند :
اهالی مصر برای شکایت از ابن ابی سرح آمده بودند و عثمان نامه ای نوشت و او را بیم داد ، امّا ابن ابی سرح به آنچه عثمان او را نهی کرده بود اعتنا نکرد . گروهی از مصریانی را که از نزد عثمان آمده بودند کتک زد [ و آن کس که نامه را آورده بود ] کشت ، در این حال بود که هفصد نفر از اهالی مصر به طرف مدینه حرکت کردند و در مسجد پیاده شدند و در هنگام اقامه نمازها به اصحاب پیامبر (۶) شکایت کرده ، اعمال ابن سرح را بازگو نمودند . طلحة بن عبیدالله برخاست و به عثمان سخنان تندی گفت و عایشه [ کسی را ] نزد عثمان فرستاد و گفت اصحاب پیامبر (۶) نزد تو آمده و عزل این مرد ( عبدالله ابی سرح ) را از تو می خواهند و تو خودداری می کنی ! یک نفر از این مردم کشته شده ،
داد او را از فرماندارت بستان . علی بن ابی طالب (۸) وارد شد– و از طرف گروه مصری – فرمود : اینها از تو گماردن مردی به جای مردی را می خواهند و پیش از آن خونی را که او ریخته می خواهند ، او را عزل کن و بین آنها به قضاوت برخیز، پس اگر حقّی داشتند به داد آنها برس [ عثمان ] گفت کسی را انتخاب کنید تا وی را به جای او
( ابن سرح ) منصوب کنم ، مردم به او پیشنهاد کردند که محمد بن ابی بکر را [منصوب کند ] ،
گفت : محمد بن ابی بکر را به کار می گیرم تعهد خود را نوشت و او را والی مصر کرد و او همراه گروهی از مهاجران و انصار– برای اینکه بر آنچه بین اهل مصر، ابن ابی سرح ، محمد و همراهیانش می گذرد نظارت کنند– روانه شد، پس از طی مسافت سه روز به غلام سیاهی برخوردند که شتر خود را بسرعت می راند – گویا به دنبال کار [مهمی] است ، یاران محمّد (۶) گفتند : داستان تو چیست و چکار می کنی ؟ در حال فراری ، یا در پی کاری هستی ؟ گفت من غلام امیرالمؤمنینم، مرا به سوی حاکم مصر فرستاده است [ کسی گفت : حاکم مصر این مرد است ] .گفت : این آن کسی نیست که مأمورم نزد او بروم ؟ محمدبن ابی بکر گفت : تو که هستی ؟ یک بار گفت غلام امیرالمؤمنینم و یک بار گفت غلام مروان ، یک نفر او را شناخت و گفت غلام عثمان است . محمّد به او گفت : به سوی چه کسی می روی !
گفت : فرماندار مصر ، گفت به چه کاری ؟ گفت مأموریتی دارم گفت : نامه همراه داری ؟
گفت : خیر . او را بازرسی کردند و نامه ای پیدا نکردند . [ بازرسی را ادامه دادند ] همراهش ظرف چرمینی بود که در آن نامه ای [ جاسازی شده ] بود از عثمان به ابن ابی سرح .
– محمّد همه ی کسانی را که همراهش بودند ، از مهاجران و انصار و دیگران جمع کرد.
سپس نامه را در حضور آنان باز کرد که در آن چنین نوشته شده بود : هنگامی که فلانی و محمّد و فلانی آمدند آنها را بکش و نامه اش را باطل کن و برجای خویش مستقر باش تا تصمیم بعدی ابلاغ شود ، و هرکس بیاید از تو دادخواهی کند حبسش کن تا انشاءالله رأی نهایی من به دست تو برسد . چون این نامه را خواندند وحشت زده شدند و عزم خود را جدّی کردند پس به مدینه برگشتند و محمّد این نامه را با مهر چند نفر از همراهان مهمور کرد و به یکی از آنان سپرد و وارد مدینه شد ، آنگاه طلحه ، زبیر ، علی (۷)
سعد و هرکس از اصحاب محمّد (۶) [ در دسترس بود ] جمع کرد، سپس نامه را در حضور آنان باز کرد داستان غلام را به اطلاع آنان رساندند و نامه را قرائت کردند ، در این هنگام کسی از اهل مدینه نماند جز اینکه بر عثمان خشمگین شد و این جریان بر خشمی که به خاطر ابن مسعود ، ابی ذر و عمار به وجود آمده بود افزود و خشمی شدید شد ،
اصحاب محمّد (۶) برخاستند و به خانه های خود رفتند و هیچکس نماند جز اینکه از خواندن این نامه درغم و اندوه فرو رفت. مردم عثمان را محاصره کردند و محمدبن ابی بکر بنی تیم و دیگران را جمع کرد. هنگامی که علی (۷) این وضعیت را مشاهده کرد کسی را به سوی طلحه ، زبیر ، سعد ، عمّار و تعدادی از اصحاب که همه « بدری »
بودند فرستاد و به خانه ی عثمان رفت ، در حالی که نامه ، غلام و شتر همراه او بودند ،
علی به او (عثمان ) گفت : آیا این غلام توست ؟ گفت ، آری . فرمود : این شتر از آن توست ؟ گفت : آری ! فرمود : آیا نامه را تو نوشته ای؟ گفت : خیر ! و به خدا قسم یاد کرد که این نامه را ننوشته ام و دستور ندادم که نوشته شود و از آن خبر ندارم ! فرمود : آیا مُهر، مُهر تو نیست؟ گفت : آری! فرمود : چگونه غلام تو سوار بر شتر تو همراه نامه ای با مُهر تو خارج می شود و تو خبر نداری ! [ عثمان ] به خدا قسم یاد کرد که این نامه را من ننوشتم ، و دستور ندادم که نوشته شود، و هرگز این غلام را به مصر نفرستادم ،
امّا خط را شناختند که خط مروان است و در کار عثمان شک کردند، بنابراین گفتند : مروان را در اختیار ما قرار بده [ تا از او بپرسیم ] ، عثمان خودداری کرد، با اینکه [ مروان ] در خانه حضور داشت ، اصحاب محمّد (۶) از پیش عثمان برون رفتند در حالی که خشمناک بودند و در کار عثمان شک داشتند و می دانستند که عثمان به باطل قسم نمی خورد. چنین بود که گروهی گفتند بی گناهی عثمان از دل ما بیرون نمی رود تا اینکه مروان را به حضور ما بیاورد و گفتگو کنیم و بدانیم داستان نامه چه بوده و چگونه بناحق دستور کشتن مردی از اصحاب پیامبر (۶) صادر شده است ، اگر عثمان نوشته عزلش کنیم و اگر مروان از زبان عثمان نوشته درباره ی او تدبیری بیندیشیم … [ چنین بود ] که عثمان را محاصره کردند .۷۴
بلاذری نیز روایت فوق را از سعید بن مسیب و زهری نقل کرده است ، با این تفاوت که توضیحات مربوط به خطاهای ابن ابی سرح و انتصاب محمد بن ابی بکر مختصرتر است .۷۵
بلاذری افزون بر روایت فوق ، روایت دیگری از ابو مخنف نقل می کند به این عبارت :
مصریان پس از [ گرفتن ] نامه ای که عثمان برای آنان نوشته بود [ مدینه را ] ترک کردند.در (( ایله )) یا یک منزل به آن مانده ، شتر سواری به آنها برخورد کرد . به او گفتند :
تو کیستی ؟ گفت : نامه رسان امیرالمؤمنین به سوی عبدالله بن سعد ، و من غلام امیرالمؤمنینم – و سیاه بود – گروهی گفتند : باید او را پیاده و بازرسی کنیم ، مبادا درباره ی ما چیزی نوشته باشد. بازرسی کردند و چیزی نیافتند، بعضی گفتند بگذارید برود ،
کنانة بن بشر گفت : بدون بازرسی اثاثش نمی تواند برود . گفتند : سبحان الله ! مگر می شود داخل آب ، نامه باشد ؟ گفت : مردم حیله گرند ، سپس آفتابه را گشودند ، در آن شیشه ی
مهر شده یا سربسته ای بود و در آن نامه ای بود که در یک لوله سُربی قرار داشت آن را بیرون آوردند و قرائت کردند [ محتوای ] نامه به به این عبارت بود : هر گاه ابوعمر و بن بدیل نزد تو رسید گردنش را بزن و دستهای ابن عدیس و کنانه و عروه را قطع کن و بگذار در خون خود بغلتند تا بمیرند ، سپس آنها را به شاخه های درخت خرما ببند – گفته می شود مروان بدون اطلاع عثمان این نامه را نوشته است – هنگامی که محتوای نامه را فهمیدند ، گفتند : خون عثمان حلال است . سپس به جای اول برگشتند تا اینکه داخل مدینه شدند و همراه نامه به دیدار علی (۷) رفتند – و مهرش از سرب درست شده بود – علی (۷) همراه نامه ، بر عثمان وارد شد ، عثمان به خدا قسم یاد کرد که نامه متعلّق به او نیست و از آن خبر ندارد. [ لکن ] گفت : امّا خط، خط کاتب من است ، امّا مُهر ، مانند مُهر من است علی (۷) فرمود پس چه کسی را متهم می کنی ؟ گفت : تو و کاتبم را ! علی (۷) خشمگین شد ، در حالی که می گفت : این دستور توست … مصریان به خانه ی عثمان آمدند و دور [ خانه ] او حلقه زدند ، در حالی که عثمان در بلندی قرار داشت [ صدا زدند ]
ای عثمان ! آیا این نامه از توست ؟ [عثمان ] انکار کرد و قسم خورد ، گفتند: [ اینکه انکار می کنی و قسم می خوری ] بدتر است ، نامه ای از طرف تو نوشته می شود و از آن خبر نداری ! کسی مانند تو نمی تواند ولیِّ مسلمانان باشد ، خود را از خلافت خلع کن . گفت :
پیراهنی که خدا بر من پوشانده بیرون نمی آورم .۷۶
آنچه بیان شد روایاتی بود که ابن عساکر و بلاذری نقل کرده اند از این روایات انگیزه نوشته شدن این نامه که عبارت است انتصاب محمد بن ابی بکر بجای ابن ابی سرح به دست می آید .
امّا طبری فقط وقایع پس از کشف نامه را نقل کرده است . او این روایات را در صفحه ۱۰۷ تاریخ خود از ابی سعید مولی ابی اُسید الانصاری ، در صفحه ۱۱۴ از عبدالرحمن بن سیار ، در صفحه ۱۱۵ از محمد بن السائب الکلبی ، صفحه ۱۱۸ و ۱۱۹ از محمد بن مسلمه و در صفحه ۱۲۰
از سفیان بن ابی العوجاء نقل می کند . این راویان هیچکدام مانند سعید بن مسیب (راوی ابن عساکر و بلاذری) انگیزه صدور نامه را بروشنی بیان نکرده اند ، جز اینکه در برخی از این روایات گفتگوهای پس از کشف نامه مفصّلتر بیان شده است .
در روایت محمد بن مسلمه چنین آمده است :
[ هنگامی که مصریان به عثمان ] گفتند : آیا این نامه ی توست ! حمد و ثنای خدا را به جا آورد و گفت : به خدا قسم من ننوشتم و دستور به نوشتن هم ندادم طرف مشورت هم نبودم خبر هم ندارم [ راوی می گوید] . من و علی گفتیم : راست می گوید، عثمان خیالش راحت شد . امّا مصریان گفتند : پس چه کسی نوشته ؟ گفت : نمی دانم گفتند ؟
آیا بر تو چنان گستاخ شده اند که غلام تو را با شتری از شتران زکات مسلمانان بفرستند و مُهر تو را نقش زنند و چنین کارهای مهمی به فرماندارت بنویسند و تو خبردار نشوی ؟ گفت : آری گفتند : کسی که مانند تو باشد شایستگی خلافت ندارد ، از خلافت کناره گیری کن ، چنانکه خدا تو را بر کنار کرده است . گفت پیراهنی را که خدای عز ّوجل به من پوشانده از تن به در نمی کنم … .
در روایت سفیان بن ابی العوجاء چنین آمده است :
مصریان نوبت اول که آمدند عثمان با محمد بن مسلمه گفتگو کرد و او با پنجاه نفر از انصار در ذی خُشُب نزد آنها رفت و بازشان گردانید و آنها برگشتند تا به « بویب » رسیدند در آنجا یکی از غلامان عثمان را یا فتنه که نامه ای برای عبدالله بن سعد همراه داشت و بازگشتند و به مدینه آمدند. از طرف مردم اشتر و حکیم بن جبله ، نامه را نشان دادند که عثمان نوشتن آن را انکار کرد و گفت ساختگی است . گفتند : نامه به خط کاتب توست ! گفت : آری لکن به دستور من نوشته نشده گفتند : نامه رسانی که نامه را پیش او یافتیم غلام توست ! گفت : آری ، امّا بی اجازه من حرکت کرده ! گفتند : شتر ، شتر توست ! گفت : آری ولی بی خبر من برده اند . گفتند : یا راست می گویی یا دروغ، اگر دروغ می گویی سزاوار خلع شدنی به خاطر اینکه تو خونریزی بنا حقّی را دستور داده ای و اگر راست می گویی سزاوار خلع شدنی به خاطر ضعف و غفلت خودت و شرارت اطرافیانت ؛ شایسته نیست کسی بر ما مسلّط باشد که به سبب ضعف و غفلتش چنین کاری را بی خبر او انجام دهند .۷۷
همان گونه که پیش تر بیان شد ، پس از آرامشی که با نوشتن عهدنامه عثمان و ضمانت حضرت علی (۷) به دست آمد و معترضان به سوی دیار خود حرکت کردند دو عامل باعث شد ،
مجدداً مردم به خشم آیند :
اولین عامل این بود که پس از سخنرانی دلنشین عثمان و بر اساس دعوت او ، مردم مدینه با خرسندی و امیدواری به خانه ی عثمان مراجعه کردند لکن مروان به شکل توهین آمیزی آنها را عقب راند که این حالت موجب بی اعتمادی ، خشم و کینه ی آنان شد .
عامل دوم معترضان بودند که با شنیدن جریان نامه عثمان به ابن ابی سرح و تصمیم به قتل و شکنجه مصریان و مراجعت آنها به مدینه ، خشمگین شدند .
طبری پس از نقل مختصر محتوای نامه مذکور می نویسد :
[ هنگامی که مصریان چنین دیدند ] به مدینه بر گشتند ، مردم از برگشتن آنان و آنچه درباره ی آنها اتفاق افتاده ، خبر دار شدند [ معترضان ] از همه ی ولایات برگشتند و اهل مدینه نیز هجوم آوردند .۷۸
عثمان متعهّد شد ظرف سه روز اصلاحات [ مورد نظر معترضان ] را انجام دهد . لکن در این سه روز به جمع آوری سلاح و لشگر پرداخت . چون سه روز به پایان رسید و چیزی تغییر نکرد ، و هیچ یک از کارگزارانش را عزل نکرد ، مردم به او هجوم بردند و عمروبن حزم انصاری نزد مصریان – که در ذی خشب بودند – رفت و این خبر را به آنها رساند و همراه هم به مدینه آمدند و به عثمان پیام دادند : مگر با این گمان که از اعمال نا روایت توبه کرده ای و از آنچه ما اکراه داریم برگشته ای و بر این مطالب عهد و پیمان خدا را داری ، از تو جدا نشدیم ؟ گفت : آری ، من بر آن عهد پایبندم . گفتند : پس این نامه چیست که از نامه رسانت گرفتیم و به فرماندارت نوشته بودی ؟ گفت : من این کار را نکردم و از آنچه می گویید بی اطلاعم ! گفتند : نامه رسانت با شترت و دست نوشته ی
کاتبت با مُهرت [ موجود است ] گفت : امّا شتر دزدیده شده ، و گاهی خطها به هم شبیه است ، مُهر هم می تواند نقاشی شده باشد . گفتند : بنابراین مهلت نمی دهیم و تو را متهم می کنیم ، عمال فاسقت را بر کنار کن و کسی را بر ما بکار گیر که بر خون ما و اموال ما متهم نباشد و آنچه با ستم از ما گرفته به ما باز گردان . عثمان گفت : در این صورت اگر کسی را که شما دوست دارید به کار بگیرم و هر که را دوست ندارید بر کنار کنم ، فرماندار شمایید و من هیچکاره ام . گفتند : بخدا قسم باید انجام دهی یا برکنار شوی یا کشته شوی ! بیندیش و انتخاب کن ! عثمان از این پیشنهادها سر باز زد و گفت : هرگز پیراهنی را که خدا بر من پوشانده بیرون نمی آورم ، آنها هم او را چهل روز محاصره کردند و طلحه با مردم نماز اقامه می کرد .۷۹
طبری در جایی دیگر مدّت محاصره عثمان را ۴۹ روز ذکر کرده است .۸۰ این محاصره دوم بود و محاصره اول پس از ورود معترضان شهرستانها و مراجعه به خانه عثمان شکل گرفت که با عهدنامه عثمان و ضمانت علی (۷) این محاصره شکسته شد .۸۱
بلاذری پس ازنقل نامه ای که از زبان عثمان به والی مصر نوشته شده بود و در آن دستور قتل محمد بن ابی بکر و همراهیانش صادر شده بود می نویسد :
بنابراین مردم عثمان را از آب بازداشتند . وی بر مردم ظاهر شد و گفت : آیا علی در بین شماست ؟ گفتند : نه ! گفت : سعد در بین شماست ؟ گفتند : نه ! [ لحظاتی ] ساکت ماند ،
سپس گفت : آیا کسی به علی نمی گوید به ما آب دهد ! [ این پیام ] به علی (۷) رسید و او سه مشک پر آب برای او فرستاد ؛ و تا هنگامی که به او رسید گروهی از بنی هاشم و بنی امیه مجروح شدند . به علی (۷) خبر رسید که مردم می خواهند عثمان را بکشند و او گفت: ما مروان را می خواستیم ، امّا کشتن عثمان هرگز [ درست نیست] و به
حسن و حسین (۸) دستور داد : با شمشیر هایتان مقابل خانه ی عثمان بایستید و نگذارید کسی به او دست پیدا کند ، زبیر نیز پسر خود را فرستاد و طلحه با اکراه پسر خود را فرستاد و گروهی دیگر از اصحاب نیز فرزندان خود را فرستادند تا مانع ورود مردم به خانه ی عثمان شوند … .۸۲
ابوهریره در عراق و در حضور معاویه [ برای خوشایند او ] روایتی ساخت و در آن حضرت علی۷را مسئول کشته شدن عثمان معرّفی کرد ؛ ابوجعفر اسکافی پس از نقل روایت ابوهریره می گوید :
او باید از خدا بترسد! علی همواره خدا را در نظر داشت . به خدا سوگند او چنان به عثمان یاری رساند که اگر برادرش جعفر بن ابی طالب در محاصره بود نمی رساند .۸۳

مناظره عثمان با معترضان
آنگاه که عثمان دانست مردم برای کشتن او آماده شده اند ، تصمیم گرفت آنها را با دلایل شرعی منصرف کند. طبری در این باره می نویسد : هنگامی که عثمان در خانه اش محاصره شده بود [ به مردم رو کرد و ] گفت : شما را به خدای جل و عز سوگند می دهم آیا می دانید : هنگامی که عمر مجروح بود شما از خدا خواستید که برایتان بهترین را انتخاب کند ، آیا گمان می کنید خدا دعای شما را مستجاب نکرد ! [ این گمان ] در مورد خدای تعالی ضعیف است . اکنون در بین آفریدگان خدا اهل حق هستید و کارهای شما پراکنده نشده است . آیا می گویید دین خدا سست و ضعیف شده ! و اهمیت ندارد که چه کسی والی [ مسلمانان ] باشد . اکنون خدا عبادت می شود و متدینان پراکنده نشده اند، که باعث شود شما اظهار عجز کنید یا خوار شوید یا مجازات شوید .
آیا می گویید مشورتی در کار نبود که در این صورت [ حقی را ] انکار کردید . هنگامی که امّت، خدا را نافرمانی کنند ، درباره امام مشورت نکنند و در مورد بیزاری او تلاش نکنند ، خدا امّت را به حال خود وا می گذارد . آیا فکر می کنید خدا عاقبت کار مرا نمی دانست ؟
من در بعضی کارهایم نکوکار و مورد رضایت دینداران بودم . بعدها چه کردم که خدا و شما خوش نداشتید ؟ آیا هنگامی که خدا مرا برگزید و به من جامه ی کرامت پوشانید از آن بی خبر بود ؟ شما را به خدا قسم می دهم آیا سابقه و عمل نیکی – که خدایم داده باشد و به حق وی قیام کرده باشم و حق مرا بر آیندگان مسلم کرده باشد و فضیلت مرا بشناساند – برای من نمی شناسید ! پس چرا می خواهید مرا بکشید ! [ مگر نمی دانید ] کشتن روا نیست مگر بر سه کس : کسی که زنای محصنه ، مرتکب شود ، مسلمانی که که کافر شود یا در مقابل کشتن یک نفر به قصاص محکوم گردد . اگر مرا بکشید به گردنهای خویش شمشیری نهاده اید که تا روز رستاخیز، خدا آن را از شما بر ندارد . مرا نکشید که اگر بکشیدم پس از من هرگز با هم نماز اقامه نکنید و خدا هرگز اختلاف را از میان شما برندارد . [ مردم به عثمان ]
گفتند : امّا آنچه گفتی که پس از عمر [ مردم ] از خدا خواستند که بهترین را برایشان انتخاب کند ، و پس از آن مردم تو را ولایت دادند [ بدان که ] هر چه خدا کرده نیک است، لکن خدای سبحان کار تو را وسیله امتحان بندگان خویش قرار داد. امّا آنچه از تقدّم و سابقه خویش با پیامبر (۶) گفتی ، تقدّم و سابقه داشتی و شایسته ی خلافت بودی لکن پس از آن عوض شدی و کارها کردی که می دانی ، امّا بلیاتی که گفتی اگر تو را بکشیم به ما می رسد ؛ سزاوار نیست از بیم فتنه ی سال بعد ، اقامه ی حق را بر تو ترک کنیم ؛ اینکه گفتی : کشتن روا نیست مگر درباره ی سه کس ؛ ما در کتاب خدا کشتن غیر این سه کس را می بینیم ، کشتن کسی که در زمین فساد کند و کشتن کسی که طغیان کند و بر طغیان خویش پیکار کند ، و کشتن کسی جلو حق را بگیرد سپس در این راه پیکار و حق را انکار کند. تو طغیان کردی ، مانع حق شدی و آن را انکار کردی و از اینکه خودت را در برابر کسانی که عمداً به آنها ستم کردی قصاص کنی، خودداری می کنی و به خلافت و حکومت کردن بر ما ، چسبیده ای و در کار حکومت و تقسیم [ پستها و بیت المال ] ستم کرده ای ، اگر چه گمان کرده ای با ما در ستیز نیستی . آیا آنها که به دفاع از تو برخاسته اند و میان ما و تو حایل شده اند ، بدون دستور تو می جنگند؟ [ چنین نیست ] ، بلکه آنها به خاطر اینکه تو به خلافت چسبیده ای آماده ی جنگند . اگر خود را از خلافت خلع کنی ، از جنگیدن برای تو دست برمی دارند .۸۴
عثمان پس از آنکه نتوانست مردم را برای خودداری از کشتن خود متقاعد کند به نیروی نظامی خود متوسّل شد .
بلاذری می نویسد :
عثمان به عبدالله بن عامر و معاویة بن ابی سفیان نوشت ، و آنها را از اینکه مردم عراق و مصر و مدینه محاصره اش کرده اند و جز به عزل یا قتلش رضایت نمی دهند آگاه ساخت و دستور داد به فریادش برسند … .۸۵
ابن اثیر می نویسد :
[ عثمان ] به معاویه و ابن عامر و سران لشگر نامه نوشت و کمک خواست و دستور داد در فرستادن سپاه عجله کنند ، معاویه خودداری کرد ، یزید بن اسد قسری بین مردم شام به پا خواست و مردم زیادی پیرو او شدند ، هنگامی که به وادی القری رسیدند از کشته شدن عثمان خبردار شدند و برگشتند .۸۶
ابن ابی الحدید مشابه به این روایت را از بلاذری نقل می کند :
… معاویه به یزید بن اسد قسری گفت : هنگامی که به ذی خشب رسیدی ، در همانجا توقف کن و از آنجا نگذر … وی در ذی خشب ماند تا عثمان کشته شد ، در این هنگام معاویه او را فراخواند ، بنابراین او همراه سپاهش به شام برگشت .۸۷
بلاذری می نویسد :
هنگامی که مصریان و کسانی که در محاصره عثمان با آنها همراه بودند ، اطلاع پیدا کردند که عثمان به ابن عامر و معاویه نامه نوشته است . سختگیری آنها در محاصره و شتابشان برای کشتن عثمان بیشتر شد .۸۸
بلاذری می نویسد ابو مخنف در روایتش چنین گفت :
زید بن ثابت انصاری ( خزانه دار عثمان ) گفت : ای گروه انصار ! شما خدا و پیامبرش را یاری کردید ، اکنون خلیفه او را یاری کنید! گروهی در پاسخ او گفتند : ای زید ! عثمان تو را از خرماهای مدینه سیر کرده است ، زید گفت : این پیرمرد را نکشید و بگذارید تا خودش بمیرد زیرا اجلش نزدیک است. حجاج بن غزیه انصاری گفت : به خدا قسم اگر از عمر او باقی نمانده باشد جز به اندازه زمان بین ظهر و عصر، با ریختن خون او به خدا تقرّب می جوییم. رفاعة بن رافع انصاری هیزم آورد و یکی از دو درب [ خانه عثمان ] را آتش زد تا افتاد . مردم درب دیگر را نیز باز کردند و ناگهان وارد خانه شدند .عدی بن حاتم طایی فریاد زد :
بزغاله ها رام نمی شوند ، او را بکشید ! مروان گروهی را برای جنگ آماده کرده بود ، عثمان او را نهی کرد ، لکن آنها قبول نکردند و به هر کس داخل خانه شده بود حمله کردند و آنها را بیرون راندند ، و عثمان از خانه ی بنی حزم بن زید انصاری سنگ باران می شد و [ سنگ پرانها ] فریاد می زدند ! ما به تو سنگ نمی زنیم ، خدا تو را سنگ باران می کند . ۸۹
طبری از حسین بن عیسی و او از پدرش روایت می کند :
هنگامی که ایام التشریق ( سه روز پس از عید قربان ) سپری شد ، خانه ی عثمان را محاصره کردند و عثمان بر باقی ماندن بر مسند خلافت پافشاری می کرد وی اطرافیان و دولتمردان خود را گرد آورد . یکی از اصحاب پیامبر (۶) به نام نیار بن عیاض که پیری فرتوت بود. از میان محاصره کنندگان برخاست و فریاد زد : « آی عثمان ! » عثمان از بام خانه ظاهر شد [ نیار] او را قسم داد و خدا را به یاد او آورد که از خلافت کناره گیری کند . در اثنای [ اینکه ] می خواست پاسخ خود را بشنود . یکی از یاران عثمان تیری بینداخت و او را کشت – بعضی گمان کرده اند کسی که تیر انداخته کثیر بن صلت کندی بوده است – و در این موقع به عثمان گفتند : قاتل نیار بن عیاض را به ما بده تا او را قصاص کنیم . گفت : شما قصد کشتن مرا دارید . من کسی را که یاریم کرده به کشتن نمی دهم [ مردم ] چون چنین دیدند ، به سوی در خانه ی او حمله کردند و آن را آتش زدند ، آنگاه مروان بن حکم با گروهی از خانه بیرون آمد ، سعید بن عاص نیز با جمعی درآمد ، مغیرة بن اخنس ثقفی نیز با جمعی در آمد و جنگی سخت در گرفت .
چیزی که محاصره کنندگان را به جنگ وا داشت ، این بود که شنیده بودند سپاهیان بصره در ضرار فرود آمده اند که یک منزلی مدینه بود و مردم شام نیز حرکت کرده اند .
بر در خانه جنگ سختی در گرفت … .
مروان از پای درآمد و سپاهیان عثمان شکست خوردند و به قصر پناه بردند . در آنجا نیز جنگ شدیدی در گرفت . زیاد بن نعیم فهری با گروهی از یاران عثمان کشته شدند و جنگ همچنان ادامه یافت ، تا اینکه عمرو بن حزم انصاری در خانه اش را که مجاور خانه ی عثمان بود گشود و سپس مردم را صدا زد . آنها هم آمدند و در خانه ی عثمان جنگیدند تا اینکه یاران عثمان شکست خوردند و به کوچه های مدینه فرار کردند . عثمان و چند نفر از خانواده و یاران عثمان در خانه باقی ماندند و همراه عثمان جنگیدند تا کشته شدند و عثمان هم کشته شد .۹۰
ابو حفصه یمانی ( غلام مروان ) پس از نقل مختصر رویداد فوق می گوید :
مردم مقابل در به جنگ پرداختند و مروان جنگید تا از پای درآمد و من او را برداشتم و به خانه ی پیرزنی بردم و در را بستم … .۹۱
در مورد کشته شدن عثمان پاره ای از روایات در کتابهای تاریخ از آن حکایت دارد که یکی دو نفر از دیوار بالا رفتند و مشاهده کردند که عثمان در کنار همسرش نشسته و قرآن را در پیش رو دارد ، و یکی از این افراد تیری برگلوی او فرو برد و خون روی آیه ی ﱫﮓ ﮔﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﱪ ۹۲پاشیده شد و عثمان هم جان سپرد .
اینگونه روایات با روایات فوق همخوانی ندارد ، وانگهی با توجّه به آنچه در این بخش بیان شد خانه ی عثمان صحنه کارزار بوده ، گروهی به فرماندهی مروان ، سعید بن عاص و مغیرة بن اخنس در صحن خانه و مقابل خانه با مردم به جنگ پرداختند. عثمان بر بام خانه و گروهی تیرانداز پیرامون او بودند و نیار بن عیاض با تیر آنها کشته شد . اینها همه بر این دلالت دارد که عثمان در صحنه کارزار حضور داشته است. درست هم ، همین است ، و این عاقلانه نیست که تصور شود ، عثمان بجای اینکه آشوب را مدیریت کند ، طرفداران خود و مردم خشمگین را به حال خود واگذارد و تنها در گوشه ای بنشیند و قرآن بخواند !
آنچه بیان شد ، خلاصه ای بود از رویدادی بزرگ در تاریخ اسلام که افراد مشهوری در شکل گیری آن دخالت داشتند و انشاءالله نقش آنها در شماره های آینده ارائه خواهد شد .
و السلام

۱- حصن التوحید، ص۱۳۵و ۱۳۶ نقل از بخاری و مسلم.
۲- حصن التوحید، ص۱۳۱؛ تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۵۸ تا ۳۶۰؛ فجرالاسلام، ص۱۱۰٫
۳- الفتنة الکبری، ج۱، ص۱۷۰ تا ۱۷۴٫
۴- تاریخ دمشق، ج۳۹، ص۲۰۲٫
۵- الانساب الاشراف، ج۵، ص۲۰٫
۶- تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱ با اختصار.
۷- انساب الاشراف، ص۵، ص۲۴٫
۸- الفتنة الکبری، ج۱، ص۶۶٫
۹- الفتنة الکبری، ج۱، ص۷۵٫
۱۰- تاریخ دمشق، ج۳۹، ص۴۱۵ ؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۲۶٫
۱۱- همان، ص۲۵۲ .
۱۲- همان، ص۴۱۵؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۲۶٫
۱۳- انساب الاشراف، ج۵، ص۱۹ و۳۰٫
۱۴- سجده، ۳۲، ۱۸٫
۱۵- شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۷۹و ۸۱٫
۱۶- الحجرات، ۴۹، ۶٫
۱۷- در المنثور، ج۴، ص۱۹۱ ذیل آیه ۶۰ سوره اسراء .
۱۸- انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲ .
۱۹- همان،۳۰٫
۲۰- کنز العمال، ج۶، ص۷۹٫
۲۱- شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۱۵٫
۲۲- الاصابه، ج۲، ص۲۷۱؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۲۴۰ باختصار.
۲۳- الاصابه، ج۲، ص۲۷۱ باختصار.
۲۴- انساب الاشراف، ج۵، ص۲۷٫
۲۵- التوبه، ۹، ۱۲۸٫
۲۶- آل عمران، ۳، ۱۵۹٫
۲۷- القلم،۱۴٫
۲۸- المجادله، ۵۸، ۲۲٫
۲۹- انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸٫
۳۰- المعارف، ص۱۹۴٫
۳۱- انساب الاشراف، ج۵، ص۳۹؛ الکامل، ج۳، ص۱۰۳٫
۳۲- انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸٫
۳۳- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۳؛ الکامل، ج۳، ص۱۶۷٫
۳۴- انساب الاشراف، ج۵، ص۵۷٫
۳۵- عقد الفرید، ج۴، ص۱۱۸٫
۳۶- انساب الاشراف، ج۵، ص۵۷٫
۳۷- همان .
۳۸- همان .
۳۹- همان .
۴۰- انساب الاشراف، ج۵، ص۴۱-۴۵ باختصار.
۴۱- انساب الاشراف، ج۵، ص۳۰٫
۴۲- الکامل ، ج۳، ص۱۶۸٫
۴۳- انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷٫
۴۴- الاحزاب، ۳۳، ۶۷ .
۴۵- انساب الاشراف، ج۵، ص۴۷ .
۴۶- انساب الاشراف، ج۵، ص۵۸ .
۴۷- التوبه، ۹، ۳۴ .
۴۸- انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲ .
۴۹- همان، ص۵۳٫
۵۰- انساب الاشراف، ج۵، ص۴۹٫
۵۱- تاریخ طبری، ج۵، ص۹۶و۹۷؛ الکامل، ج۵، ص۳ ،۱۵۰و۱۵۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۰ ؛
نهج البلاغه، خطبه ۱۶۵٫
۵۲- تاریخ طبری، ج۵، ص۹۷ ؛ الکامل، ج۳، ص۱۵۲و۱۵۳ ؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۰و۶۱ ؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۸؛ شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۳٫
۵۳- انساب الاشراف، ج۵، ص۳۶ .
۵۴- همان، ص۵۴٫
۵۵- همان، ۴۸ .
۵۶- صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۶۶٫
۵۷- انساب الاشراف، ج۵، ص۵۹ .
۵۸- انساب الاشراف، ج۵، ص۶۱ .
۵۹- انساب الاشراف، ج۵، ص۶۲ تا۶۴ .
۶۰- الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۲ .
۶۱- انساب الاشراف، ج۵، ص۲۸٫
۶۲- الکامل، ج۳، ص۱۵۵ .
۶۳- همان، ص۱۷۹٫
۶۴- انساب الاشراف، ج۵، ص۴۰ و ۴۱ .
۶۵- انساب الاشراف، ج۵، ص۴۳و۴۴ .
۶۶- الفتنة الکبری، ج۱، ص۵۶ .
۶۷- الامامة و السیاسة، ج۱، ص۳۲ .
۶۸- انساب الاشراف، ج۵، ص۶۶ .
۶۹- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۱ و۱۱۲؛ الکامل، ج۳، ص۱۶۵ و۱۶۶؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۴ و۶۵ ؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۴۶ و۱۴۷باختصار.
۷۰- الکامل، ج۳، ص۱۶۵٫
۷۱- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۲؛ الکامل، ج۳، ص۱۶۶؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۶۵ (با اختلاف عبارت )
۷۲- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۲٫
۷۳- شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۵٫
۷۴- تاریخ دمشق، ج۳۹، ص۴۱۵ تا۴۱۸ ؛ الامامة و السیاسه، ج۱، ص۳۶ تا ۳۸ و۴۰؛ عقدالفرید، ج۴، ص۱۰۶ (با اندکی اختصار) .
۷۵- انساب الاشراف، ج۵، ص۶۷ و۶۸ .
۷۶- انساب الاشراف، ج۵، ص۶۵و۶۶ .
۷۷- تاریخ طبری، ج۵ ، ص۱۲۰٫
۷۸- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۵٫
۷۹- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۷٫
۸۰- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۲۲٫
۸۱- انساب الاشراف، ج۵، ص۵۹ و ۶۰و۶۲ و۶۴ .
۸۲- انساب الاشراف، ج۵، ص۶۸ و ۶۹؛ عقد الفرید، ج۴، ص۱۰۱٫
۸۳- شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۷٫
۸۴- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۳۳؛ الکامل، ج۳، ص۱۷۱ و۱۷۲٫
۸۵- انساب الاشراف، ج۵، ص۷۱٫
۸۶- الکامل، ج۳، ص۱۷۰٫
۸۷- شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۱۵۴٫
۸۸- انساب الاشراف، ج۵، ص۷۲٫
۸۹- انساب الاشراف، ج۵، ص۷۸ و۷۹٫
۹۰- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۲۴؛ الکامل، ج۳، ص۱۷۵٫ ( بااختلاف عبارت )
۹۱- تاریخ طبری، ج۵، ص۱۲۳٫
۹۲- البقره، ۲، ۱۳۷٫

– بعلاوه قرآن کریم و نهج البلاغه؛
– ابن ابی الحدید ، عزالدین عبدالحمید ، شرح نهج البلاغه ، تحقیق ابوالفضل ابراهیم ،قاهره ۱۹۵۹ م.
– ابن اثیر ، الکامل فی التاریخ ، دار صادر ، بیروت ۱۳۸۵ه- ۱۹۶۵م.
– ابن حجر عسقلانی ، الاصابة فی تمییز الصحابه، مکتبة الکلیات الازهریة ، قاهره .
– ابن هجر هیتمی ، تطهیرالجنان ، ضمیمه الصواعق المحرقه ، الطبعة الثانیه ، قاهره ۱۹۶۵م.
– ابن عبدالبر ، عبدالله بن محمد ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، مکتبة نهضت ، مصر.
– ابن عبدربه الاندلسی، شهاب الدین احمد، عقد الفرید، منشورات دار و مکتبة الهلال، بیروت، الطبعة الاولی،۱۹۸۶م.
– ابن عساکر ، تاریخ مدینة دمشق ، دارالفکر ، بیروت ۱۹۹۶ م.
– ابن قتیبه الدینوری ، الامامة والسیاسة و هو المعروف بتاریخ الخلفاء، مکتبة البابی الحلبی و اولاده بمصر، ۱۳۸۸ه – ۱۹۶۹م.
– ابن قتیبه ، عبدالله بن مسلم، المعارف، مطبعة دار الکتب، ۱۹۶۰م.
– احمد امین ، فجرالاسلام ، دارالکتب العربی ، بیروت ، الطبعة العاشره، ۱۹۶۹م.
– السعدی، عبدالرحمن و غیره، حصن التوحید، ترجمه اسحاق بن عبدالله العوضی. مکتبة ملک فهد، الریاض۱۴۲۷ه.
– سیوطی، جلال الدین ، الدر المنثور ، بیروت، ۱۹۸۳ م.
– طبری، محمد بن جریر ، تاریخ الامم و الملوک ، الطبعة الاولی بالمطبعة الحسینیه المصریة.
– الطبرانی ، الحافظ ابی القاسم ، المعجم الکبیر ، مکتبة ابن تیمیه، قاهره .
– طه حسین ، الفتنة الکبری – عثمان ، الطبعة التاسعه، دار المعارف بمصر.
– متقی هندی ، علاءالدین علی ، کنز العمال ، مؤسسه الرسالة ، بیروت، ۱۴۰۵ ق.
– مسلم بن حجاج ، صحیح مسلم ، بیروت، ۱۳۷۴ ه- ۱۹۵۵ م.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.