کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

فرزانه ی قریش حضرت ام المؤمنین خدیجه کبری – حجّت الاسلام قاسم عارفی

– نسب شریف حضرت خدیجه علیهاالسلام
– پاک و مطهّره بودن حضرت خدیجه علیهاالسلام
– چگونگی ازدواج حضرت خدیجه۳ با پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله
– تجلّی قدرت و لطف الاهی در سوره ی کوثر

دهم ربیع الاول مصادف با یک حادثه ی شکوهمند آسمانی است. امّا صد افسوس و فغان که این حادثه ی شکوهمند ، در عین سترگی و فراخی چندان در ذهن و حافظه و یاد تاریخی ما نمانده است. دهم ربیع الاول مصادف با ازدواج بانوی بزرگوار اسلام حضرت خدیجه کبری۳ با رسول متعالی اسلام۶است. ما به قصورمان در از یاد بردن شخصیت حقیقی این بانوی عزیز عظیم اعتراف می کنیم و وقت آن است به ناگفته های خدیجه ی کبری۳، بانوی بطحا، همسر و همدوش پیامبر۶، بزرگ بانویی که در آینه ی سخن پیامبر۶، آفریدگارش به وجود او مباهات می کند بپردازیم .
… فان الله لیباهی بک کرام ملائکته کل یوم مرارا .۱
خداوند متعال در هر روز چند بار به سبب تو بر ملائکه مباهات می ورزد .
سخن از خدیجه۳سخن از یک دنیا عظمت و پایداری و استقامت در راه هدف است، به حق، قلمفرسایی درباره کسی که خداوند بر او سلام و درود فرستاده ، بسی مشکل است امّا به مصداق « مالا یدرک کله لا یترک کله » ، باید به بررسی گوشه هایی از شخصیت و زندگی این بانوی بزرگ پرداخت .
در این نوشتار سخن از بانویی است که در راه رشد و شکوفایی معنوی و انسانی و اخلاقی ،
بر سکوی افتخار اوج می گیرد و در اندیشه و منش عملکرد برای همیشه می درخشد و در شمار برترین زنان تاریخ ساز جلوه می کند و از پیامبر راستگو۶این مدال افتخار را دریافت می دارد که :
اربع نسوة سیدات سادات عالمهن مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد۶… . ۲
چهار زن بانوی بانوان جهان خود بودند : مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد۶ … .

نام نامی و نسب گرامی حضرت خدیجه۳
خدیجه بنت خویلد بن اسد ، بن عبدالعزی بن غالب بن فهر است .۳عبدالعزی جدّ حضرت خدیجه۳، برادر عبد مناف است ، عبد مناف یکی از اجداد نازنین رسول خدا۶است . پدر عبد العزی و عبد مناف ، قصی بن کلاب بوده است . پدر بزرگوار خدیجه۳، « خویلد » قهرمان دلاوری بود که در دفاع از حریم کعبه ، روز به یاد ماندنی آفرید، هنگامی که “تبع” پادشاه خود کامه یمن تصمیم گرفت حجرالاسود را به یمن منتقل کند و در معبدی که آنجا ساخته بود، به کار گذارد ، خویلد شمشیر به دست گرفت و در برابر او مردانه جنگید و دیگر شمشیر زنان قریش به یاری او شتافتند و دشمن را با ذلّت از حریم کعبه دور ساختند .۴ پدر بزرگش « اسد» از پیشگامان در پیمان جوانمردان می باشد این پیمان به منظور احقاق حقوق و دفاع از مظلوم در خانه « عبد الله بن حدیمان » برگزار شد. پیامبر اکرم۶ در آن پیمان حضور ، فعّال داشتند و از آن به نیکی یاد می کردند .۵ اسد از پیشگامان در این پیمان که در تاریخ به عنوان « حِلْفُ الفضول» مشهور شده است .۶
مادرش « فاطمه » بنت زائده بن اصم بن رواحه ، بن حجر، بن عبد، بن معیص ، بن عامر، بن لوی ،
بن غالب بن فهر۷ بانویی با فضیلت تابع آیین حنیف بود .۸ با این بیان ، حضرت خدیجه۳از تیره قریش می باشد و از سوی پدر در نیای سوم و از سوی مادر در نیای هشتم با نسب پیامبر اکرم۶
پیوند می خورد .۹ولادت این بانوی زیبا چهره و سپید بخت ، در این خانواده ی فرهنگ ساز و نو اندیش و بیگانه ی با آداب و رسوم خرافی و واپسگرانه ی روزگار صورت گرفت. پس از ولادت او ، خاندان دگر اندیش و دگر آیین او، بر خلاف رسم زمانه –که مژده ی ولادت دختر را بر نمی تافت و از شرم و غیرت احمقانه ، نوزاد را به جای آغوش پر مهر مادر و پدر با تاریک اندیشی بهت آوری به آغوش سرد خاک می سپرد .۱۰ مقدم وی را گرامی داشت و به خاطر آن نو رسیده ی خاندانش را « خدیجه » به مفهوم « گسسته و بیگانه ی از ناپسندی ها و نازیبایی ها » برگزید . تاریخ عرب هنگامه این ولادت و این رویداد تاریخی را حدود سه دهه پیش از انگیزش محمّد۶
از سوی پروردگار کعبه نشان می دهد .

القاب و عناوین حضرت خدیجه۳
حضرت خدیجه۳، آن نسیم فرد ، به خاطر اندیشه ی مترقّی و شخصیت توسعه یافته و منش ارجمندش در زندگی ، به تدریج به لقب هایی که هر کدام ترجمان بینش و منش مترقّی و نشانگر بعدی از ابعاد چند گانه شخصیت پر معنویت و رشد یافته ی اوست – مفتخر گردید که اینک به برخی می نگریم :
در عصر سراسر پلیدی جاهلیت ، شخصیت حضرت خدیجه۳به دو لقب ملقّب بود :
۱- طاهره (بانوی پاک منش)
۲- عقیله (بانوی نیکو اندیش و پردانش) . یکی از دانشمندان عامه در این مورد می نویسد :
خدیجه۳در روزگار تیره و تار جاهلیت نیز به خاطر پروا و معنویت بسیارش – پاک و روش و پاک منش« و کانت تدعی فی الجاهلیة بالطاهره لشدة عفافها … . » ۱۱
و دیگری می نویسد :
خدیجه۳در آن روزگار تیره و تار پاک روش و پاک منش یا طاهره بود « و کانت فی الجاهلیة الطاهره … . » ۱۲

سالار بانوان قریش
امیر مؤمنان۷در چکامه ای که به عنوان سوگنامه ی حضرت خدیجه۳سروده اند ، از او به عنوان « سیدة النسوان » بانوی بانوان تعبیر کرده اند .۱۳ امام صادق۷ نیز از او به سیده قریش یاد کرده اند .۱۴ اسما بنت عمیس نیز او را « سیدة نساءالعالمین » می خواند .۱۵
و در عهد جاهلی او را « سیدة نساء القریش » می خواندند .۱۶

صدیقه (بانوی راستی و درستی)
در فرازی از زیارتنامه پیامبر اکرم۶بـه هنگام ورود بـر زوجـات طاهرات ، از حضرت خدیجه۳ به عنوان الصدیقه تعبیر شده۱۷و این واژه در قرآن ، یکبار به کار رفته و آن هم در مورد حضرت مریم۳ ۱۸ و حضرت صادق۷آن را به معنای معصومه بیان فرموده است .۱۹

مبارکه (بانوی پر برکت)
مرحوم محدّث قمی آورده است که خدیجه۳از چنان موقعیت پر فرازی در بارگاه خدا و افکار عمومی بهره ور بود که پیش از ولادت ، در پیامی به حضرت مسیح۷از سوی خدا ، مبارکه و همدم مریم پاک در بهشت خوانده شد چرا که در انجیل به هنگام ترسیم نشانه ها و ویژگی های پیامبر۶آمده است که نسل آن حضرت بانویی بزرگ و پر برکت خواهد آمد
فنسله من مبارکة و هی ضره امک فی الجنّة .۲۰
دیگر القاب شکوهمند آن حضرت در زیارتنامه ی حضرت رسول اکرم۶، از حضرت خدیجه۳
به عنوان راضیه ( خشنود از تدبیر و تقدیر حکیمانه ی خدا ) ، مرضیه ( انسان شایسته ای که خدا از او خشنود است ) و زکیه ( پاک و بالنده از نظر روح و جسم و اندیشه و منش نیز تعبیر شده است) . ۲۱

کنیه آن حضرت۲۲ ام المؤمنین ( مام توحید گرایان و کمال جویان )
حضرت خدیجه۳به عنوان زن پیامبر۶ملقّب به « ام المؤمنین » است .۲۳
ایشان به تصریح پیامبر اکرم۶، بهترین و برترین زنان پیامبر۶است .۲۴
از مشهور ترین کنیه های آن بانوی خردمند حجاز که هر یک قطره ای از اقیانوس مواج شکوه او را به نمایش می نهد ام الیتامی و ام الصعالیک (مام یتیمان و بی نوایان ) ، و ام الزهرا (مام ارجمند حضرت زهرا۳) است .

سیمای حضرت خدیجه۳ در آینه وحی
پیامبر اکرم۶در سیر شبانه ی خود که در ماه ربیع الاول ، دو سال بعد از بعثت و از خانه ی حضرت خدیجه۳انجام گرفت .۲۵ آن هنگام که به سوی زمین باز گشتند ، از پیک وحی چنین مورد خطاب قرار گرفتند :
حاجتی ان تقرا علی خدیجة من الله و منی السلام .
خواسته من این است که از خداوند منّان و از سوی من جبرئیل ، بر خدیجه سلام برسانی .۲۶
هنگامی که پیامبر اکرم۶درود خداوند منّان را به حضرت خدیجه۳ابلاغ نمودند او در پاسخ گفت :
خداوند سلام از اوست و به سوی اوست .۲۷
حضرت خدیجه۳در گذر تاریخ
قلم همواره در طول تاریخ ، در دست چاپلوسان و در خدمت زورمداران بوده ، از این رهگذر ،
بسیاری از حقایق مسلّم تاریخ، دستخوش تحریف شده و رنگ واقعیت تاریخی به خود گرفته ،
تا جایی که اگر پژوهشگری بر اساس یافته های علمی خود ، پرده از روی واقعیت ها بر دارد ،
موجب شگفت همگان خواهد بود. یکی از پژوهشگران معاصر ، با دلایل متقن اثبات کرده که تنها یار غار پیامبر۶، عبدالله بن اریقط بن بکر بوده و در عهد معاویه و با پول او داستان غار جعل شده و شخص دیگری جای عبدالله یار غار معرفی شده است .۲۸ مضاف بر این که یار غار بودن دلالت بر فضیلتی ندارد و همو نیز اثبات کرد که جمله « الانزع البطین» را پیروان معاویه جعل کرده اند .۲۹ از این رهگذر ، جای شگفت نیست که دوشیزه ی قریش ،
حضرت خدیجه۳را بانویی چهل ساله و صاحب فرزندانی از شوهران قبلی معرّفی کنند تا برای حضرت علی۷از دیگر خلفا ، رقیب سیاسی درست کنند ، در حالی که رسول خدا۶در مقام شمارش ویژگی های حضرت امیرالمؤمنین۷می فرمایند :
یا علی سه امتیاز به تو اعطا شده که به احدی داده نشده حتی به من .
۱- پدر زنی چون من به تو داده شده ،که من از آن محرومم.
۲- همسری چون فاطمه۳به تو داده شده که در سطح آن به من داده نشده.
۳- فرزندانی چون حسن و حسین۸ از صلب تو آمده اند که از صلب من نیامده اند .۳۰
اگر پیامبر رحمت۶جز فاطمه۳دختر دیگری داشت، شوهر او نیز در این افتخار ،
همانند امیرمؤمنان۷می شد ، در حالی که پیامبر۶آن را با قاطعیت نفی کرده است .
بسیاری از محدّثان تصریح کرده اند که حضرت خدیجه۳به هنگام ازدواج با پیامبر اکرم۶
دوشیزه بود و هرگز شوهر دیگری انتخاب نکرده بود، از آن جمله است :
۱- سید مرتضی علم الهدی۱، در کتاب « الشافی فی الامامة » .
۲- شیخ طوسی۱ ، در کتاب « تلخیص للشافی» .
۳- احمد بلاذری ، در کتاب « الانساب اشراف» .
۴- ابو القاسم کوفی ، در کتاب « الاستغاثه فی بدع الثلاثة» .
۵- بسیاری از محدّثان و مورّخان نیز این مطلب را از مواضع یاد شده نقل کرده اند، این عدّه تأکید می کنند که سنّ شریف حضرت خدیجه۳در آن هنگام بیست و پنج یا بیست و هشت ساله بوده و هرگز شوهر دیگر انتخاب نکرده بود ( ابن عباس ، سن ایشان را به هنگام ازدواج با پیامبر ۶ بیست و هشت سال نقل می کند) هرچند بعضی از مورّخان اهل سنّت سعی می کنند این سخن را رد کنند . چون راوی آن محمد بن صاحب کلبی از شیعیان است و آن ها او را ضعیف
می دانند . همچنین زینب ، رقیه و ام کلثوم ، فرزند خوانده های « هاله » خواهر خدیجه۳بودند که تحت کفالت و مراقبت حضرت خدیجه۳به سر می برده اند .
پژوهشگر معاصر علامه دخیل پس از نقل سخنان بالا می فرماید :
مؤیّد سخنان فوق ، فرمایش صاحب کتاب الانوار و البدع می باشد که می نویسد : زینب و رقیه دختران ( دختران ناتنی ) هاله خواهر خدیجه۳می باشد .۳۱
مرحوم آیت الله شیرازی نیز استظهار کرده اند که حضرت خدیجه۳دوشیزه بوده اند و به همه اشراف قریش پاسخ منفی داده اند و دل در گرو جوان هاشمی حضرت محمّد۶داشتند.۳۲ مرحوم علامه سید محسن امین نیز در کتاب اعیان الشیعه با دلایل مسلّم تاریخی اثبات کرده که آن ها دختران پیامبر۶نبوده اند. پژوهشگر معاصر ، آقای جعفر مرتضی عاملی نیز شواهد فراوانی آورده که خدیجه۳پیش از پیامبر اکرم۶شوهر نکرده بوده اند .۳۳ اگر بخواهیم نقل تاریخی رسیده از اهل سنت را درباره ی حضرت خدیجه کبری۳قبول کنیم که آن ها گفته اند این بزرگوار قبل از ازدواجش با حضرت رسول اکرم۶دو ازدواج دیگر داشته است و از آن دو شوهر ، دو دختر داشته است به نام زینب و رقیه در این صورت با مبانی محکم شیعه در تنافی است معتقدیم ائمّه:از اصلاب بلند مرتبه و ارحام پاک را طی کرده تا متولّد شده اند دیگر نمی توان به امام حسین۷عرض کرد که ای حسین بن علی :
اشهد انّک کنت نورا فی الاصلاب الشامخة و الارحام مطهرة … .
من گواهی شهادت می دهم که تو ای حسین بن علی نوری بودی در اصلاب مردان شامخ و بزرگ و در رحم مادران پالود پاک و مهذّب .
فی ارحام مطهرة لم تنجسک الجاهلیة بانجاسها .
هیچ گاه نجاست جاهلی و ظلمت و تاریکی خود را به پدران تو و به مادران و به ارحام مطهر تو نداده است .
حضرت حسین بن علی۸بی شک فرزند خدیجه کبری۳است و آن حضرت۷همواره به این نسب افتخار می نمود و می فرمود : انا بـن خد یـجة الکبری
همچنان در زیارتنامه های که خطاب به ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف می خوانیم به ایشان هم عرضه می داریم که تو ای امام عصر ، فرزند خدیجه ای و فخر می کنی و مباهات داری به فرزند خدیجه بودن .۳۴
در روایتی از جلد سوم کتاب مناقب دیده می شود که حضرت رسول۶خطاب به فاطمه۳
می فرمایند :
دخترم این مادرت خدیجه بود که خداوند او را وعاء نور امامت قرار داد .
بر اساس تعبیر پیامبر۶می توان گفت که هیچ انسانی شایستگی این کمال را پیدا نکرد که وجودش ظرف وجود حضرت فاطمه۳و یازده امام معصوم: باشد . و لذا این سخنی است به گزاف که بگویند که خدیجه کبری۳قبل از ازدواج با پیامبر۶، دو شوهر دیگر داشته است و دو فرزند . آری کسانی که برای حضرت خدیجه۳ازدواج با دو مرد دیگر را مطرح می کنند ، چگونه می توانند از مطهره بودن آن بانو سخن بگویند .

ستایش پیامبر اکرم۶از حضرت خدیجه۳
از عایشه چنین نقل شده است :
من روزی (نسبت به خدیجه۳) به حسد افتادم . و با عصبانیت به پیامبر (۶) گفتم :
چقدر از خدیجه صحبت می کنی ؟ او که پیرزن و عجوزه ای بیش نبود ! و خداوند تو بهتر از او را نصیب کرده است ! (منظور خودش بود ) پیامبر (۶) غضب کرد و در جواب او فرمود : قسم به خدای متعال که او اسلام آورد که همگان کافر بودند ؛ زمانی مرا تصدیق کرد که همگان من را تکذیب می کردند ؛ و زمانی با من مواسات کرد ( رفاقت و مصادقت کرد )که مردمان مرا دور کرده بودند . عایشه در ادامه می گوید : ( وقتی رفتار این گونه پیامبر۶را دیدم ) به خودم گفتم : سوگند می خورم و عهد می کنم که دیگر هیچ وقت بد خدیجه و توهین به او را در زندگی خود راه ندهم .
زمانی که این سخن را گفتم، پیامبر (۶) رو ترش کرد و رفت ( که می دانم تو همچنان به این عهد خود پایبند نیستی ) . نیز در روایت دیگری از عایشه آمده است اینقدر پیامبر (۶) از خدیجه ی کبری سخن می گفت تا آن جا که وقتی برای او گوسفندی را هدیه می آوردند، پیامبر (۶) آن گوسفند را تقطیع می کرد و قسمت های مختلف آن را برای دوستان خدیجه می فرستاد .۳۵
فرزانه ی قریش
حضرت خدیجه۳علاوه بر جمال، کمال، ثروت و شرافت نسب از دانش بینش، اصالت اندیشه، قدرت تصمیم گیری، دقّت نظر، سلامت فکر، سلامت رأی، عقل وافر و اندیشه برخوردار بودند. از این رهگذر خواستگارهای فراوانی از سران بنی هاشم، سلاطین یمن با اموال و امکانات فراوان درصدد ازدواج با آن قلّه شرف برآمدند. ولی او دست رد بر سینه ی همه ی آن ها زد و دل در گرو امین قریش داشت .

انگیزه ازدواج
برای هر دوشیزه ای بسیار طبیعی است که چشم به مال و منال و جاه و جمال خواستگاران بدوزد ولی فرزانه قریش عاقل تر از آن بود که به مسائل مادی چشم بدوزد . حضرت خدیجه ۳علّت گزینش امین قریش را این گونه بیان می کند :
یابن عم، انی رقبت فیک و قرابتک منی و شرفک من قومک و امانتک عندهم و صدق حدیثک و حسن خلقک.۳۶
ای پسر عمو، من دل در گرو تو دارم زیرا:
۱- تو خویشاوندی من هستی.
۲- تو از شرافت والا برخوردار می باشی.
۳- تو به امانت در میان قوم خود مشهور هستی.
۴- تو فرد راست گفتار می باشی.
۵- تو از اخلاق نیکو برخوردار هستی.
حضرت خدیجه۳هدایای فراوانی به صفیه عمّه پیامبر۶فرستاد و به خدمتش عرضه داشت، ای صفیه ! تو را به خدا سوگند، من را در رسیدن به وصال حضرت محمّد۶یاری کن .۳۷
حضرت خدیجه۳راز اصلی این گزینش را به صفیه چنین بیان کرد :
انی قد علمت انه مؤید من رب العالمین .
من به طرز قطع و یقین می دانم که او از سوی پروردگار عالمیان مورد تأیید می باشد .۳۸
او همچنین خواهرش هاله را به نزد عمّار فرستاد تا موانع این پیوند مقدّس را از پیش پا بردارد .۳۹
وی همچنین از بانوی گرامی به نام نفیسه بهره جست و به همراه او به محضر رسول اکرم۶ شتافت و عرضه داشت، من دختری از تبار خویش برای شما در نظر گرفته ام پیامبر۶پرسیدند: او کیست ؟ حضرت خدیجه۳عرض کرد : هی مملوکتک خدیجه – او کنیز تو خدیجه است .۴۰
مراسم خواستگاری و ازدواج
سرانجام مراسم خواستگاری از خدیجه۳با حضور اشراف و بزرگان بنی هاشم برگزار گردید؛ حضرت ابوطالب۷خطبه ای در کمال فصاحت و بلاغت ایراد کرد ؛ از عظمت و شرافت پیامبر اکرم۶سخن گفت :
… به خدای کعبه سوگند او دارای شخصیتی بسیار والاست، او صاحب شریعتی فراگیر است و از درایتی بسیار استوار برخوردار است. ۴۱
و در پایان فرمود :
اینک برادر زاده ی ما که بی نیاز از وصف و ستایش است به خواستگاری دخت گرامی شما آمده؛ دخت ارجمندی که به ویژگی بخشندگی و پاکی آراسته است؛ همو که انسانی است بلند جایگاه و به شکوه و عظمت، شهره ی آفاق است و برترین زبانزد همگان و مقامش ارجمند است؛
” ان ابن اخی خاطب کریمتکم الموصوفة بالسخاء و العفة و هی فتاتکم المعروفة المذکورة فضلها … .” ۴۲
“خویلد” پدر خدیجه۳در پاسخ گفت : شما عزیزترین مردمان در میان ما هستید، جز اینکه خدیجه از من عاقل تر است و صاحب اختیار خود می باشد .۴۳ حضرت خدیجه۳از عمویش “عمرو بن اسد” که بزرگ خاندان بود، رخصت طلبید و موافقت خود را اعلام کرد و اظهار کرد که مهریه اش نیز از مال خودش خواهد بود . هنگامی که ابیطالب۷در مجلس خواستگاری بلند شد و فرمود مهر چنین است و آن را عروس خانم بر عهده خود پذیرفته است، ابولهب بلند شد و به طعنه گفت : از کی تا به حال مهر را زنان می پذیرند. ابیطالب۷فرمود: خموش باش! اگر کسی به مانند محمد باشد، می شد که همه زنان برای او جان دهند تا چه برسد که مهر خود را ببخشند .۴۴ آنگاه عمروبن اسد خطبه ای شیوا ایراد کرد و در پایان فرمود : “زوجناها و رضینا به ” ؛ – ما خدیجه را به همسری محمّد در آوردیم و به این پیوند مقدس خوشوقتیم .۴۵
آنگاه با کمال صراحت اعلام کرد: “من ذالذی فی الناس مثل محمّد ؟ ” – کیست در میان مردمان که همانند محمّد و همسنگ او باشد ؟ ۴۶ خویلد پدر خدیجه۳نیز در مراسم عقد فرمود :
ای معشر عرب ، آسمان سایه نینداخته و زمین بر فراز خود حمل نکرده، کسی را که از محمّد برتر است . همه گواه باشید که من او را به دامادی خود برگزیدم ، به این پیوند مقدّس مفتخر هستم .۴۷
آنگاه حضرت خدیجه۳، اموال ، اغنام ، احشام ، عطریات و جامه های فراوان در اختیار حضرت ابوطالب۷ گذاشت تا ولیمه عروسی را بر عهده بگیرد . حضرت ابوطالب۷سفره بسیار با شکوهی گسترد و سه روز تمام اهالی مکه و پیرامون آن را میهمان کرد .۴۸
گشتی در تاریخ خدیجه ستیز
پژوهشگر ارجمند ، علامه سید جعفر مرتضی عاملی؛ در کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم۶
می نویسد : ۴۹ در جای جای حیات رسول خدا ۶دست تحریف و تصحیف دشمنان دیده می شود. این اتفاقات شوم، نه فقط در تداوم رسالت و بعثت بلکه در قبل از بعثت نیز به چشم می خورد. در ماجرای ازدواج حضرتش با خدیجه کبری۳، اولین موقعیتی است که تحریف و سیاهی های جعل و دسیسه دیده می شود منظورم واقعه خواستگاری آن دو بزرگوار است. در آنجا کوشیده اند تا پای “ورقه”۵۰ را به آنها باز کنند. روایات در این زمینه بسیار مضطرب است:
الف : دسته ای می گویند خدیجه۳نزد ابوطالب۷آمد و او محمّد۶را از ابوطالب خواستگاری کرد .
ب : عدّه ای می گویند حضرت محمّد۶و ابوطالب۷به خانه خدیجه۳نزد خویلد پدر خدیجه۳رفتند و خدیجه۳را خواستگاری کرد .
ج : دسته ای می گویند ابوطالب۷ به عنوان وکیل هر دو نفر و با اطمینان از رضایت هر دو به ازدواج ، آنها را به عقد هم درآورد .
د : دسته چهارم که بسیار هم مضطرب و بی اساسند ، می گویند: محمّد و ابوطالب نزد ورقه بن نوفل رفته و خدیجه را از او خواستگاری کردند .
در ادامه این دسته از روایات ، اضافات و لواحقی هم وجود دارد :
ورقة بن نوفل بن عبد عزی، پیرمردی بود نابینا که به زبان عمرانی بسیار آشنا بود و به این زبان می خواند و می نوشت. وی انجیل را از حفظ داشت و تورات را بسیار مسلّط بود در سفری که محمّد با مال التجاره خدیجه۳به شام رفته بود و سود فراوانی بدست آورد، ورقه، این جوان را برای ازدواج به دختر برادرش خدیجه۳پیشنهاد کرد. همچنین گفت که من در ناصیه او ناموس و قاموس موسی۷ می بینم .
این روایات به لحاظ متن و سند هر دو بی اساس اند؛ به نظر من این مسائل را در تاریخ وارد کرده اند تا پیامبر۶را نسبت به نبوت و رسالتش مردد و مشکوک نشان دهند. شاید دستان بنی امیه هم در این وادی حرکت کرده اند تا اسلام و پیامبر اسلام۶ را به یهود و یهودیت مرتبط کنند. این روایات دروغین در آینده اساس داستان دروغین عبدالله سبا۵۱ شد.
در کتاب دلائل النبـوه از سیره نویس نامـی ، بیهقی دربـاره جریـان مراسـم ازدواج خدیجه کبری۳این طور آمده است : در این نقل تاریخی ، می توان به وضوح اتهامات دشمنان به خاندان پاک خدیجه۳ را مشاهده نمود .۵۲
عبدالله حارث روایت می کند که مردم درباره ازدواج پیامبر۶و خدیجه۳مختلف صحبت می کردند. عمّار یاسر گفت : مردم در این باره گوناگون و زیاد صحبت می دارند و هیچکس به اندازه من این مطلب را نمی داند من هم سن و سال پیامبر و دوست صمیمی آن حضرت بودم. روزی همراه پیامبر۶بیرون رفته بودیم در محله خروره به خواهر خدیجه برخوردیم که بر روی تشک پوستی که خریده بود نشسته بود، او مرا صدا زد. من پیش او رفتم، پیامبر۶هم منتظر ایستاد، خواهر خدیجه به من گفت: این دوست تو دلش نمی خواهد که با خدیجه ازدواج کند؟ من برگشتم و این موضوع را با پیامبر۶در میان گذاشتم، حضرت فرمود: چرا قسم به جان خودم، من دوباره پیش خواهر خدیجه رفتم و پاسخ پیامبر۶را به او گفتم ، گفت فردا صبح به خانه ما بیایید. فردای آن روز صبح زود به خانه آن ها رفتیم . دیدیم گاوی کشته اند و پدر خدیجه جامه زیبایی پوشیده و بوی خوشی به کار برده است. خدیجه با برادر خود صحبت داشته بود و او هم با پدر صحبت داشته بود و او هم با پدر صحبت کرده بود . خویلد شراب خورده و مست بود و فرزندش درباره پیامبر۶و ارزش و اهمیت آن حضرت صحبت داشت و خواهش کرد که خدیجه را به همسری پیامبر۶در آورد و او هم موافقت نمود و از گوشت گاو خوراک فراوان تهیه کرده بودند و زن و شوهر هم از همان غذا خوردند. پدر خدیجه چون از مستی هوشیار گردید ، گفت: این جامه زیبا چیست؟ و این همه خوراک و بوی خوش برای چه ؟ خواهر خدیجه که با عمّار صحبت کرده بود گفت: این جامه را محمّد۶دامادت برایت آورده است و ماده گاوی هم هدیه آورده بود و چون خدیجه را به همسری او در آوردیم گاو را کشتیم خویلد انکار کرد و گفت : من خدیجه را به همسری محمّد در نیاورده ام و در حالی که داد و بیداد می کرد خود را به حجر اسماعیل رساند. بنی هاشم هم بیرون آمدند و همراه پیامبر۶نزد او رفتند و با او صحبت کردند . خویلد گفت حالا آن کسی که می گویید من خدیجه را به همسری او داده ام کجاست ؟ پیامبر۶پیش آمد .
همین که خویلد او را دید گفت : بسیار خوب اگر قبلاً موافقت کرده ام که مبارک و فرخنده باشد و اگر هم آن وقت موافقت نکرده ام ، حالا با جان و دل موافقم … .
باز بر می گردیم به سخنان استاد جعفر مرتضی العاملی در کتاب الصحیح و در پای شخصیتی تحریفی چون ورقة بن نوفل را در تاریخ می کاویم :
نوبت دیگری که از ورقه نشان می بینیم از مورد اول خطرناک تر است منظورم بدءالوحی یا همان شروع وحی است . نمی خواهم حادثه فجیع ناتوانی حضرت محمّد۶را در خواندن بگویم که بخاری در کتابش آورده است. آنجا را می گویم که او از جبل النور به پایین آمد و اینقدر مضطرب و مشوش بود که همانند انسان جن زده و یا در آب افتاده می گفت : “زملونی، زملونی” “مرا بپوشانید، مرا بپوشانید” خدیجه برای یافتن راهکار نزد ورقه بن نوفل رفت . باز سخنان ورقه آبی بود بر آتش تردید و تشکیک محمّد۶تو گویی ورقه همان سکینه ای است که خداوند برای آرامش رسول۶بر او نازل کرده است . ما هرچه در تاریخ حرکت و تحقیق کردیم چیزی از هویت و واقعیت ورقه به دست نیاوردیم. ما معتقدیم که کسی چون ورقه در تاریخ ، شخصیتی نمی تواند باشد و موجودی ساختگی است .

حقیقت مواجهه حضرت خدیجه۳در جریان بعثت
زمانی که پیامبر۶پس از اعطای مقام نبوت، از جبل النور به پایین می آید، با افرادی مواجه است که همگان در این دو وجه مشترکند : یا تکذیب پیامبر۶می کنند، یا از پیامبر۶طلب معجزه می کنند؛ که اگر راست می گویی شق القمر کن، اگر راست می گویی چنین کن و چنان کن.
در این هنگام خدیجه ی کبری۳نه از رسول الله۶طلب اعجاز می کند و نه العیاذ بالله تکذیبش ؛ او به پیشواز رسول۶می رود ؛ به استقبال او می شتابد تا به او مبارکباد بدهد اتفاق مبارک رسالتی او را ! در حالی که می داند او کیست! در حالی که می داند محمّدی که از حرا برگشته است، با طبق طبق نور برگشته است. و عرض می کند : این چه نوری است که در پیشانی شما می بینم ؟ فرمودند : این نور نبوت است، آنگاه پیامبر۶ارکان اسلام را برای ایشان بیان نمودند و حضرت خدیجه۳عرضه داشتند :
امنت و صدقت و رضیت و سلمت.
من ایمان آوردم، پیامبرت را باور کردم ، آیین اسلام را پسندیدم و تسلیم شدم .۵۳
نه اینکه العیاذ بالله از ستایش پیامبر۶به ورقه پناه بیاورد و نه اینکه بگوید اگر راست می گویی پیامبری معجزه کن! اگر چنین باشد که تاریخ ددمنشانه در رد مقام عصمت و نحوه ی
رسالت الهی پیامبر۶سخن رانده ، مجسّمه تراشیده و شخصیت سازی کرده است ، باید گفت جای بسی تأسّف است از پیامبری که از حرا بر می گردد، در حالی که نفهمیده چه اتفاقی برایش افتاده و آنچه دیده و شنیده از شیطان بوده یا از ملک ! و وای بر پیامبری که پیر یهودی مسلکی برایش اثبات رسالت کند! آری! در تمام آن روزهایی که پیامبر۶از در و دیوار و دوست و دشمن نمی شنید جز سنگ و نمی نوشید جز تهمت و نمی دید جز پیکانهای عنیف اتهام و کذب و دروغ، خدیجه کبری۳است دل آرام و آرام بخش پیامبر۶؛ که خدایش فرمود :
ﱫ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ ﯠﱪ
نخستین بانوی معتقد به ولایت امیرمؤمنان علی بن ابیطالب۸که در شش سالگی در خانه پیغمبر۶تحت مراقبت حضرت خدیجه۳بودند و لذا خدیجه۳نسبت به آن حضرت، حق پرورش و مادری داشت؛ هنگامی که رسول اکرم۶مقام منبع ولایت را برای حضرت خدیجه۳بیان نمودند و از او درخواست کردند که به ولایت امیرمؤمنان۷معتقد شود ، حضرت خدیجه۳با صراحت تمام عرضه داشتند :
من به ولایت علی ۷ ایمان آوردم و بیعت نمودم.۵۴
مهرورزی حضرت خدیجه۳به حضرت علی۷در سطحی بود که در وصف امیرمؤمنان۷فرمودند:
او برادر پیامبر، عزیزترین مردمان در نزد او و نور چشم خدیجه کبری است .۵۵

همسر یگانه ی حضرت رسول۶
حضرت خدیجه۳تنها بانویی است که نسل طیب و طاهر رسول اکرم۶از او باقی ماند. او تنها بانوی شایسته ای است که خداوند او را وعاء و ظرف انوار درخشان امامت قرار داد. پیامبر رحمت۶فرمودند :
جبرئیل امین به من بشارت می دهد که خداوند نسل مرا از او قرار می دهد و امامان امّت و خلفای من از او خواهند بود .۵۶
پیامبر اکرم۶همواره به این فضیلت بزرگ ام الفضائل ، اشاره کرده و می فرمودند :
خداوند از او برای من فرزند روزی کرد و از دیگران محروم نمود .۵۷
حضرت خدیجه۳سرچشمه کوثر جاری نبوت است که امروز بیش از هشتاد میلیون سیّد از نسل پاک او در جهان وجود دارد که مظاهر خیر کثیر و مصادیق کوثر ، عطیه ی حق تعالی به خیرالبشر، حضرت پیامبر اکرم۶می باشند . خدیجه۳محبوبه پیامبر۶است و دوستداران خدیجه۳محبوبان پیامبرند ما نیز در جامعه ی امروز با تمام وجود فریاد می زنیم ؛
در پیشگاه حاضر و ناظر رسول خدا۶که ما از دوستداران خدیجه۳؛ ما از محبّان حضرت خدیجه ی کبری۳این بانوی بزرگ هستیم و پیامبری که در آن روزگاران دوستان خدیجه۳را تفقّد می کرد ، قطعاً امروز هم با دستان گشاده ی پرفیضش ، دوستداران کنونی خدیجه۳را تفقّد می نماید . شایان ذکر است آنچه ما در وصف خدیجه۳و در دفاع از حریم مقدّسش گفتیم ، در حد درک قاصر ماست. خدیجه شناسی را زمانی باید که امام عصر۳صبح دولتش بدمد ، در کنار مسجد الحرام منبری گذاشته شود و او بگوید خدیجه۳که بود! درود بر آنان که از خدیجه۳، الهام ایمان و وفا می گیرند و خدیجه۳، برایشان اسوه ی صبوری و الگوی ایثار در راه عقیده و باور است .

نزول سوره ی کوثر تحول بعد از بعثت پیامبر۶

سيماي سوره كوثر (حضرت فاطمه۳محور اهل بیت:و کثرت نسل)
اين سوره سه آيه دارد و در مكه نازل شده و كوچك ترين سوره قرآن كريم است. نام سوره برگرفته از آيه اول است و به معناي خير كثير و فراوان مي باشد. براساس روايات متعدّد از شيعه و سني، عاص بن وائل، پدر عمروعاص كه از سران مشركان مكه بود، پس از آنكه پسران پيامبر۶از دنيا رفتند و آن حضرت ديگري پسري نداشت، از روي طعنه و زخم زبان، پيامبر۶را ابتر و بدون دنباله خواند. خداوند براي تسلي خاطر پيامبر۶و پاسخ به اين سخن نابجا، سوره كوثر را نازل فرمود و ناكام بودن دشمنان و دوام و بقاي نسل و فكر پيامبر۶را خبر داد . در روايات، براي كسي كه اين سوره را در نمازهاي واجب و مستحب بخواند ، سيراب شدن از حوض كوثر در قيامت ، وعده داده شده است .۵۸

ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔﱪ
به نام خداوند بخشنده مهربان

همانا ما به تو خير كثير عطا كرديم. پس براي پروردگارت نماز بگزار و (شتر) قرباني كن. همانا دشمن تو بي نسل و دم بريده است .

نكته‌ها :
ـ آنجا كه خداوند در مقام دعوت به توحيد است ، ضمير مفرد به كار مي برد ، همانند ﱫ ﭢ ﭣ ﭤﱪ ۵۹ – پروردگار شما من هستم ، پس مرا عبادت كنيد .
ﱫ ﯔ ﯕ ﯖﱪ۶۰ – من پروردگار شما هستم ، از من پروا كنيد. ﱫ ﭗ ﭘ ﭙﱪ۶۱ – همانا من خداوند يكتا هستم .
همچنين در مواردي كه خداوند كاري را بدون واسطه انجام مي دهد يا در مقام بيان ارتباط تنگاتنگ خالق با مخلوق است ، ضمير مفرد به كار مي رود ، همانند : ﱫ ﯷ ﯸ ﯹ ﱪ۶۲
– تنها من بخشنده مهربانم . ﱫ ﯭ ﯮﱪ ۶۳ – من به بندگانم نزديكم .
امّا گاهي آيه در مقام بيان عظمت خداوند و شرافت نعمت است كه در اين موارد ضمير جمع همچون « انا» به كار مي رود ، چنانكه در اين آيه مي فرمايد: ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ ﱪ زيرا عطاي الهي به بهترين خلق خدا، آن هم عطاي كوثر، به گونه‌اي است كه بايد با عظمت از آن ياد شود. همچنين در مواردي كه خداوند كاري را با واسطه انجام مي دهد، نظير باران كه با واسطه تابش خورشيد و پيدايش بخار و ابر مي بارد، از ضمير جمع استفاده مي شود، چنانكه مي‌فرمايد : ﱫ ﭑ ﭒ ﭓ ﭔ ﱪ ۶۴ – ما از آسمان آبي فرو فرستاديم.
ـ از ميان يكصد و چهارده سوره قرآن، چهار سوره با كلمه « إنا » آغاز شده است : سوره‌هاي فتح، نور، قدر و كوثر :

ما براي تو پيروزي آشكار قرار داديم.

ما نوح را به سوي مردم فرستاديم.

ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم.

ما به تو كوثر عطا كرديم.
در آغاز يكي از اين چهار سوره، از حضرت نوح۷كه اولين پيامبر اولوالعزم است و بعد از حضرت آدم۷، پدر دوم انسان محسوب مي شود، سخن به ميان آمده است. در آغاز سه سوره ديگر ،
به نعمت‌هاي ويژه‌اي همچون نزول قرآن ، پيروزي آشكار و عطاي كوثر ، اشاره شده است .
شايد ميان اين چهار موضوع ارتباطي باشد كه يكي رسالت اولين پيامبر اولوالعزم، ديگري نزول آخرين كتاب آسماني ، سومي پيروزي مكتب اسلام و چهارمي تداوم خط و نسل رسالت را بيان مي‌كند .
ـ كلمه « كوثر» از « كثرت » گرفته شده و به معناي خير كثير و فراوان است و روشن است كه اين معنا مي تواند مصاديق متعدّدي همچون وحي، نبوت، قرآن، مقام شفاعت، علم كثير و اخلاق نيكو داشته باشد، ولي آيه آخر سوره ، مي تواند شاهدي بر اين باشد كه مراد از كوثر، نسل مبارك پيامبر اكرم۶است. زيرا دشمن كينه توز با جسارت به پيامبر۶، او را ابتر مي ناميد و خداوند در دفاع از پيامبرش فرمود : ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ دشمن تو، خود ابتر است. بنابراين اگر مراد از كوثر، نسل نباشد، براي ارتباط آيه اول و سوم سوره، توجيه و معنايي دل پسند نخواهيم داشت .
ـ كلمه « ابتر» در اصل به حيوان دم بريده و در اصطلاح به كساني گفته مي شود كه نسلي از آنان به يادگار باقي نمانده باشد. از آنجا كه فرزندان پسر پيامبر۶در كودكي از دنيا رفتند، دشمنان مي گفتند : او ديگر عقبه و نسلي ندارد و ابتر است. زيرا در فرهنگ جاهليت دختر لايق آن نبود كه نام پدر را زنده نگاه دارد . بنابراين جمله ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ دليل آن است كه مراد از كوثر، نسل كثير پيامبر۶است كه بدون شك از طريق حضرت زهرا۳مي باشد .
ـ اين نسل پربركت از طريق حضرت خديجه۳نصيب پيامبر اكرم۶شد. آري خديجه۳
مال كثير داد و كوثر گرفت . ما نيز تا از كثير نگذريم به كوثر نمي رسيم .
ـ فخر رازي در تفسير كبير مي گويد : چه نسلي با بركت‌تر از نسل فاطمه (۳) كه مثل باقر و صادق و رضا (:) از آن برخاسته است و با آنكه تعداد بسياري از آنان را در طول تاريخ، به خصوص در زمان حكومت بني اميه و بني عباس شهيد كردند، امّا باز هم امروز فرزندان او در اكثر كشورهاي اسلامي گسترده‌اند .
ـ براساس روايات، نام يكي از نهرها و حوض‌هاي بهشتي، كوثر است و مؤمنان از آن سيراب مي‌شوند . چنانكه در روايت متواتر ثقلين نيز پيامبر۶فرمودند :

انّهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض .
كتاب و عترت۶از يكديگر جدا نمي شوند تا آنكه در قيامت در كنار حوض به من ملحق شوند.
ـ كوثر الهي، به جنسيت بستگي ندارد ؛ حضرت فاطمه، دختر بود امّا كوثر شد. به تعداد كثير بستگي ندارد ؛ حضرت فاطمه۳، يك نفر بود امّا كوثر شد. آري خداوند مي تواند كم را كوثر و زياد را محو كند.
ـ خداوند از اولياي خود دفاع مي كند. به كسي كه پيامبر۶را بي عقبه مي شمرد، پاسخ قولي و عملي مي‌دهد. وجود حضرت فاطمه۳پاسخ عملي و جمله ﱫ ﮐ ﮑﱪ پاسخ قولي است. خداوند نه تنها از اولياي خود ، بلكه از همه مؤمنان دفاع مي كند :

ـ هديه دهنده خداوند، هديه گيرنده پيامبر۶و هديه شده حضرت فاطمه۳است. لذا عبارت ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ ﱪ به كار رفته كه بيانگر عظمت خداوند و بزرگي هديه اوست .
ـ هرچه ضربه به دين و مقدّسات ديني شديدتر باشد ، دفاع هم بايد قوي‌تر باشد . به پيامبر اسلام۶جسارت هاي زيادي كردند و او را ساحر، كاهن، شاعر و مجنون خواندند كه همه آنها به نحوي در قرآن جبران شده است. به پيامبر گفتند: ﱫ ﮁ ﮂ ﱪ۶۶ خداوند پاسخ داد به لطف الهي تو مجنون نيستي. به آن حضرت گفتند : ﱫ ﭔ ﭕﱪ۶۷ – تو فرستاده خدا نيستي ، خداوند فرمود : ﱫ ﭱ ﭲ ﭳ ﱪ ۶۸ – قطعاً تو از پيامبراني .
به حضرت نسبت شاعري و خيالبافي دادند : ﱫ ﮡ ﮢ ﱪ ۶۹ خداوند فرمود : ﱫ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰﱪ۷۰ – ما به او شعر نياموختيم و براي او سزاوار نيست. گفتند: اين چه پيامبري است كه غذا مي خورد و در بازار راه مي رود : ﱫ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﱪ۷۱ ، به آن حضرت ابتر گفتند ، خداوند فرمود : ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ آري، پاسخ كسي كه به اشرف مخلوقات ابتر بگويد، آن است كه خودش ابتر شود و خداوند به رسولش كوثري عطا كند كه چشم همه خير و عقل همه مبهوت شود .
ـ خداوند مصداقي براي كوثر در آيه نياورد تا همچنان مبهم بماند تا شايد اشاره به اين باشد كه عمق بركت كوثر عطا شده براي همه در هاله‌اي از ابهام است .
ـ در اين سوره دو خبر غيبي نهفته است : يكي عطا شدن كوثر به پيامبر۶، آن هم در مكه‌اي كه حضرت دست خالي بود و فرزند پسر نداشت ، ديگر ابتر ماندن دشمن كه داراي فرزندان و ثروت‌هاي بسيار بود .

ـ تاريخ و آمار بهترين شاهد بر كوثر بودن اين عطيه الهي است . هيچ نسلي از هيچ قومي در جهان، به اندازه نسل حضرت فاطمه۳رشد و شكوفايي نداشته است . خصوصاً اگر بدانند و كساني را كه مادرشان سيد است، از سادات به حساب آورند، آمار سادات در جهان نشانه معجزه اين خبر غيبي است.
ـ عطا كردن كوثر به شخصي مثل پيامبر۶، زماني معنا دارد كه عطا كننده سرچشمه علم و حكمت و قدرت و رحمت باشد . بنابراين عطاي كوثر نشانه صفات و كمالات الهي است .
ـ در اين سوره كه سه جمله بيشتر ندارد ، پنج بار شخص پيامبر۶مورد خطاب قرار گرفته است. زيرا علاوه بر ضمير كاف «ك» «اعطيناك»، در خطاب «صل» و «لربك» دو بار و در عبارت « انحر» و « شانئك» نيز دو بار، پيامبر۶مخاطب است. «اعطيناك، فصل، لربك، انحر، شانئك» در سراسر قرآن نيز، بيش از دويست و چهل بار خداوند به پيامبرش مي‌فرمايد: «ربك» با آن كه او پروردگار تمام هستي: ﱫ ﯭ ﯮ ﯯ ﱪ ۷۲و پروردگار همه‌ي مردم است : « رب الناس» ولي از ميان واژه‌هاي « رب » كلمه « ربك » بيش از همه به كار رفته و اين نشانه آن است كه خداوند بر پيامبرش عنايت خاصي داشته و دارد . چنانكه نمونه اين عنايت ويژه را در آيات ديگر نيز مشاهده مي كنيم، مثلاً خداوند نام اعضاء و جوارح پيامبر۶را در قرآن مطرح كرده است: چهره‌ات : « وجهك»، زبانت: « لسانك» چشمانت: « عينيك » گردنت: « عنقك » دستانت: « يدك » سينه‌ات: « صدرك » كمرت: « ظهرك ».
ـ الطاف خداوند به پيامبر اسلام۶گاهي با درخواست آن حضرت صورت گرفته است، نظير ﱫ ﭠ ﭡ ﭢ ﭣ ﱪ ۷۳ – پروردگارا! مرا از نظر علمي توسعه بده . امّا كوثر هديه‌اي الهي بود كه بدون درخواست، به پيامبر۶عزيز داده شد .

كوثر چيست ؟
از آيه آخر سوره كه مي فرمايد : ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ استفاده مي شود كه مراد از كوثر چيزي ضد ابتر است و از آنجا كه عرب به افراد بي عقبه و بي نسل كه فرزند پسر ندارند و با مردن، آثارشان محو مي شود، ابتر مي گويد، بهترين مصداق براي كوثر، ذريه پيامبر۶است كه امامان معصوم از نسل فاطمه۳مي باشند. البته كوثر، معنايي عام دارد و شامل هر خير كثيري مي‌شود .
ـ اگر مراد از كوثر ، علم باشد ، همان چيزي است كه پيامبر۶مأمور به خواستنش بود .

اگر مراد از كوثر اخلاق نيك باشد، پيامبر۶داراي خلق عظيم بود .
۷۴
اگر مراد از كوثر عبادت باشد ، حضرتش به قدري عبادت مي كرد كه آيه نازل شد : ما قرآن را نفرستاديم تا اين گونه خود را به مشقّت اندازي . ﱫ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻﱪ
اگر مراد از كوثر نسل كثير باشد كه امروزه بيشترين نسل از اوست .
اگر مراد از كوثر امّت كثير باشد ، طبق وعده الهي اسلام بر تمام جهان غالب خواهد شد .
۷۵
اگر مراد از كوثر شفاعت باشد، خداوند تا جايي كه پيامبر۶راضي شود از امّت او مي بخشد.
۷۶
ـ كوثر امري دنيايي نيست و چيزي فراتر از نان، نام، مقام و جلوه‌هاي دنيوي است. زيرا قرآن دنيا را قليل و ناپايدار ناميده است .
ـ هر كثيري كوثر نيست. قرآن مي فرمايد : اموال و اولاد مخالفان ، شما را به تعجّب واندارد، زيرا كه خداوند اراده كرده آنان را در دنيا از طريق همان اموال و اولاد عذاب كند .
۷۷
ـ در قرآن سوره‌اي به نام كوثر داريم و سوره‌اي به نام تكاثر. امّا كوثر ارزش است و تكاثر ضد ارزش، زيرا اولي عطيه الهي است كه دنباله‌اش ذكر خداست: ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ ﱪ و دومي يك رقابت منفي كه دنباله‌اش غفلت از خداست. ﱫ ﮋ ﮌ ﱪ
كوثر ما را به مسجد مي برد براي نماز : ﱫ ﮊ ﮋ ﱪ و تكاثر ما را به گورستان مي برد براي سرشماري مردگان . ﱫ ﮎ ﮏ ﮐ ﱪ
در عطاي كوثر بشارت است: ﱫ ﮆ ﮇ ﮈﱪ و در تكاثر تهديدهاي پي در پي.

كوثر، عامل رابطه با خالق است : ﱫ … ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﱪ و تكاثر ، وسيله‌اي است براي سرگرمي با مخلوق . ﱫ ﮋ ﮌ ﱪ
ـ كوثر كه بزرگ ترين هديه الهي است در كوچك ترين سوره قرآن مطرح شده است .
ـ هديه اشرف معبود به اشرف مخلوق چيزي جز كوثر نمي تواند باشد. ﱫ ﮆ ﮇ ﮈﱪ
ـ در ماجراي فتح مكه كه مشركان دسته دسته و فوج فوج به اسلام وارد مي شدند، خداوند تنها دستور تسبيح مي دهد: ﱫﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﱪ ولي براي عطا كردن كوثر مي فرمايد: ﱫﮊ ﮋﱪ نماز بگذار. گويا اهميت كوثر از اسلام آوردن مشركان بيش‌تر است.
ـ عطاي استثنايي در سوره استثنايي با الفاظ استثنايي: عطا بي نظير است، چون كوثر است؛ سوره بي نظير است ، چون كوچك ترين سوره قرآن است و الفاظ بي نظيرند ، چون كلمات « اعطينا » ، « الكوثر» ، « صل » ، « انحر»، « شانئك » و « ابتر» تنها در اين سوره به كار رفته و در هيچ كجاي قرآن شبيه ندارد .
به شخص پيامبر اكرم۶توهين‌ها شد، كلماتي از قبيل مجنون، شاعر، كاهن و ساحر به او گفتند و به ياران او نيز توهين‌ها شد تا آنجا كه گفتند: اين بيچارگان را از خود دور كن تا ما دور تو جمع شويم. براي هيچ كدام سوره‌اي مستقل نازل نشد، امّا در نسبت ابتر دادن يك سوره نازل شد كه خير كثير به تو عطا كرديم و دشمن تو ابتر است و اين به خاطر آن است كه این جسارت قابل تحمّل نيست .
ـ گاهي جسارت برخاسته از لغوگويي است كه بايد با كرامت از كنارش گذشت .
ﱫ ﮒ ﮓ ﮔ ﮕ ﮖ ﱪ
گاهي جسارت به خاطر جو فاسد و دوستان ناباب است، كه بايد از آنان اعراض كرد .
ﱫ ﯷ ﯸ ﯹ ﯺ ﯻ ﯼ ﯽ ﯾ ﱪ۷۸
امّا گاهي جسارت به مكتب و رهبر است، آن هم از سوي افراد سرشناس و سياسي كه بايد جواب سخت به آن داده شود. ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ همان گونه كه منافقان از روي غرور مي‌گفتند : آيا ما مثل افراد بي خرد به پيامبر ايمان بياوريم. ﱫﮭ ﮮ ﮯ ﮰﱪ قرآن مجید ، جسارت اينگونه افراد را چنين پاسخ مي‌دهد :
ﱫ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﱪ
آنان خود بي‌خردند ولي نمي‌دانند!
ـ شتر در قرآن، هم در بحث توحيد مطرح شده است: ﱫ ﮨ ﮩ ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﱪ۷۹ هم در مورد مقدّمات قيامت نام آن آمده است ﱫ ﭝ ﭞ ﭟ ﱪ هم در احكام و شعائر حج مطرح شده است ﱫ ﮥ ﮦ ﱪ و هم در مورد قرباني و كمك رساني به جامعه قرار گرفته است . ﱫ ﮌ ﱪ
ـ براساس روايات ، مراد از ﱫ ﮌ ﱪ آن است كه به هنگام گفتن تكبيرها در نماز ، دستان تا مقابل گودي زير گلو كه محل نحر است ، بالا آورده شود كه اين زينت نماز است .
ـ براساس روايات، آن دشمن كينه توزي كه به پيامبر اكرم۶جسارت كرد و او را ابتر خواند، پدر عمروعاص بود .
ـ خداوند هم سبب ساز است هم سبب سوز . او مي تواند از يك فاطمه۳كوثر بيافريند و مي تواند افرادي را كه پسران رشيد دارند به فراموشي بسپارد. او مي تواند دريا را با زدن عصاي موسي خشك كند . ﱫ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨﭩ ﭪ ﱪ۸۰ و مي تواند با زدن همان عصا به سنگ، دوازده چشمه جاري سازد . ﱫ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂﮃ ﮄ ﱪ۸۱

پيام ها :
۱ـ خداوند به وعده‌هاي خود عمل مي كند . در سوره ضحي ، خداوند وعده‌ي عطا به پيامبر ۶
داده بود : ﱫ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﱪ۸۲ – پروردگارت در آينده عطایـي خواهد كرد كه تو راضي شوي. در اين سوره مي فرمايد : ما به آن وعده عمل كرديم . ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ ﱪ.
۲ـ فرزند و نسل عطيه الهي است. ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ ﱪ
۳ـ توجّه و عنايت به زيردستان، شرط مديريت و رهبري است. ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ ﱪ
۴ـ نعمت‌ها حتي براي پيامبر اسلام۶مسئوليت آور است. ﱫ ﮇ … ﮊ ﱪ
۵ـ در قرآن به نماز يا سجده شكر سفارش شده است. ﱫ ﮊ ﱪ
۶ـ تشكر بايد فوري باشد. ﱫ ﮊ ﱪ (حرف فاء براي تسريع است)
۷ـ نوع تشكر را بايد از خدا بياموزيم. ﱫ ﮊ ﱪ
۸ـ در نعمت‌ها و شادي‌ها خداوند را فراموش نكنيم. ﱫ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﱪ
۹ـ آنچه مي تواند به عنوان تشكر از كوثر قرار گيرد، نماز است. ﱫ ﮊ ﱪ
نماز جامع ترين و كامل ترين نوع عبادت است كه در آن هم قلب بايد حضور داشته باشد با قصد قربت و هم زبان با تلاوت حمد و سوره و هم بدن با ركوع و سجود، مسح سر و پا نيز شايد اشاره به آن باشد كه انسان از سر تا پا بنده اوست. در نماز بلندترين نقطه بدن كه پيشاني است، روزي سي و چهار بار بر زمين ساييده مي شود تا در انسان تكبّري باقي نماند. حضرت زهرا۳در خطبه معروف خود فرمود : حکمت و دليل نماز پاك شدن روح از تكبر است . « تنزيها لكم من الكبر » .

۱۰ـ دستورات ديني ، مطابق عقل و فطرت است . عقل تشكّر از نعمت را لازم مي‌داند ، دين هم به همان فرمان مي دهد . ﱫ ﮊ ﮋ ﱪ
۱۱ـ چون عطا از اوست : ﱫ ﮆ ﮇ ﱪ تشكّر هم بايد براي او باشد . ﱫ ﮊ ﮋ ﱪ
۱۲ـ قرباني كردن، يكي از راههاي تشكر از نعمت هاي الهي است. (زيرا محرومان به نوايي مي‌رسند . ) ﱫ ﮌ ﱪ
۱۳ـ هر كه بامش بيش برفش بيشتر. كسي كه كوثر دارد، ذبح گوسفند كافي نيست بايد شتر نحر كند و بزرگ ترين حيوان اهلي را فدا كند . ﱫ ﮌ ﱪ
۱۴ـ رابطه با خداوند بر رابطه با خلق مقدّم است . ﱫ ﮊ … ﮌ ﱪ
۱۵ـ انفاقي ارزش دارد كه در كنار ايمان و عبادت باشد . ﱫ ﮊ ﮋ ﮌﱪ
۱۶ـ شكر عطا گرفتن از خداوند، عطا كردن به مردم است . ﱫ ﮇ ﮈ… ﮌ ﱪ
۱۷ـ نمازي ارزش دارد كه خالصانه باشد . ﱫ ﮋ ﱪ و انفاقي ارزش دارد كه سخاوت مندانه باشد. ﱫ ﮌ ﱪ
۱۸ـ دشمنان پيامبر۶و مكتب او ناكام هستند. (كلمه شاني اسم فاعل است و شامل هر دشمني در گذشته و حال و آينده مي شود. اگر مي گفت: « من شانك هو الابتر» تنها كساني را كه در گذشته دشمني كرده‌اند شامل مي شد و اگر مي گفت: « من يشونك هو الابتر» تنها دشمنان آينده را در بر مي‌گرفت . ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ .)
۱۹ـ توهين به مقدّسات ، توبيخ و تهديد سخت دارد . ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ
۲۰ـ از متلك‌ها و توهين‌ها نهراسيم كه خداوند طرفداران خود را حفظ مي كند .
ﱫﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ
۲۱ـ زود قضاوت نكنيم و تنها به آمار و محاسبات تكيه نكنيم كه همه چيز به اراده خداوند است. ( مخالفان ، با مرگ پسر پيامبر۶و داشتن پسران متعدّد براي خود ، قضاوت كردند كه پيامبر۶ابتر است ، ولي همه چيز برعكس شد . )
ﱫ ﮆ ﮇ ﮈ … ﮎ ﮏ ﮐ ﮑﱪ

۱- بحارالانوار، ج۱۸، ص۲۴۳؛ ج۱۶، ص۷۸؛ الامالی للصدوق، ص۳۴۰؛ روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۱ .
۲- تفسیر روح المعانی، ج۳، ص۱۵۵؛ درالمنثور ذیل آیه ی ۴۲ آل عمران.
۳- ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۸ .
۴- سیلادی، الانوار الساطعه، ص۹٫
۵- ابن هاشم، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۹۶٫
۶- همان، ص۲۶۵٫
۷- همان، ج۲، ص۸ .
۸- سیلاوی، الانوار الساطعه، ص۱۰٫
۹- زیرا “قصی” نیای چهارم و “لؤی” نیای هشتم پیامبر۶می باشند.
۱۰- نحل،۵۸ ؛ زخرف،۷۷٫
۱۱- زرقانی، شرح المواهب اللدینیه، ج۱، ص۱۹۹٫
۱۲- مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۱۸، الاصابة ، ج۴، ص۲۸۱؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۷٫
۱۳- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۷۰٫
۱۴- حمیری، قرب الاسناد، ص۳۲۵٫
۱۵- قزوینی، فاطمه الزهراء من المهد الی اللحد، ص۱۴۵٫
۱۶- زرقانی، شرج المواهب اللدینیه، ج۱، ص۱۹۹٫
۱۷- “السلام علی ازواجک الطاهرات … امهات المومنین، خصوصأ الصدیقه … خدیجه الکبری ام المومنین…” ،
بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۸۹٫
۱۸- سوره مائده، ۷۵٫
۱۹- کلینی، الکافی باب مولد الزهرا۳، حدیث۴٫
۲۰- کحل البصر، چاپ بیروت، ص۷۰؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۵۲٫
۲۱- بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۸۹٫
۲۲- در جامعه ی عرب رسم بود که پس از رشد فرزند، به تناسب شخصیت و نقش وی برایش “کنیه” بر می گزیدند. کینه ی مردان با واژه ی “اب” آغاز می شد و از زنان با “ام”.
۲۳- احزاب،۶٫
۲۴- سیلادی، الانوار الساطعة ، ص۲۲۶ .
۲۵- ابن شهر آشوب ، مناقب ابیطالب۷، ج۱، ص۲۲۸٫
۲۶- تفسیر عیاشی، ج۲ ، ص۲۷۹؛ صحیح بخاری، ج۵ ، ص۱۱۲٫
۲۷ – شیخ طوسی ،الامالی،ص ۱۷۵
۲۸- السقیفه ، مظفر، ص۸۵ .
۲۹- همان.
۳۰- الاستیعاب، مظفر، ص ۵۸ .
۳۱- بنات النبی، عاملی ، ص ۴۴٫
۳۲- همان.
۳۳- الصحیح ، من سیرة النبی الا عظم۶ ، ج۲، ص۳۰٫
۳۴- بحار الانوار، ج۵۳، ص۱۱۱٫
۳۵- همان.
۳۶- بحارالانوار ، ج ۱۷، ص ۹۸٫
۳۷- همان.
۳۸- الصحیح، ج۲، ص۴۸٫
۳۹- همان.
۴۰- بحارالانوار، ج۱۶، ص ۶۹٫
۴۱- همان.
۴۲- همان.
۴۳- همان.
۴۴- همان.
۴۵- همان.
۴۶- همان.
۴۷- همان.
۴۸- همان.
۴۹- الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۲، ص۲۳٫
۵۰- ورقة بن نوفل.
۵۱-ن.ک، عبدالله سبا، عسکری .
۵۲- مشابه این نقل را ابن سهد، ج۱، ص۱۳۳٫
۵۳- بحارالانوار، ج۱۸، ص۳۲۲٫
۵۴- بحارالانوار ،ج۱۸، ص۲۳۰٫
۵۵- همان .
۵۶- همان .
۵۷- همان .
۵۸ – تفسير نور الثقلين .
۵۹ – سوره انبياء، آيه ۹۲٫
۶۰- سوره مومنون، آيه ۵۲ .
۶۱ – سوره طه، آيه ۱۴٫
۶۲ – سوره حجر، آيه ۴۹٫
۶۳- سوره بقره، آيه ۱۸۶٫
۶۴ – سوره مومنون، آيه ۱۸٫
۶۵- سوره حج، آيه ۱۲٫
۶۶- سوره حجر، آيه ۶ .
۶۷ – سوره رعد، آيه ۴۳٫
۶۸ – سوره يس، آيه ۳٫
۶۹ – سوره صافات، آيه ۳۶٫
۷۰ – سوره يس، آيه ۶۹٫
۷۱- سوره فرقان، آيه ۷ .
۷۲ – سوره انعام، آيه ۱۶۴٫
۷۳ – سوره طه، آيه ۱۱۴٫
۷۴- سوره قلم، آيه ۴٫
۷۵- سوره توبه، آيه ۳۳٫
۷۶- سوره ضحي، آيه ۵٫
۷۷ – سوره توبه، آيه ۵۵ .
۷۸- سوره انعام، آيه ۶۸ .
۷۹- سوره غاشيه، آيه ۱۶ .
۸۰ – سوره شعرا، آيه ۶۳٫
۸۱ – سوره بقره، آيه ۴۵٫
۸۲ – سوره ضحي، آيه ۵٫

– بعلاوه قرآن کریم ؛
– شيخ صدوق، الأمالي، يك جلد، انتشارات كتابخانه اسلاميه، ۱۳۶۲ ه. ش .
– ‏ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ۸ جلد، دار الكتب الإسلامية تهران، ۱۳۶۵ ه.
– علامه مجلسى، بحار الأنوار، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ ه. ق .
‏- محمد بن حسن فتال نيشابورى، روضة الواعظين، يك جلد، انتشارات رضى قم .‏
– محمد بن مسعود عياشى، تفسير العياشي، ۲ جلد، چاپخانه علميه تهران، ۱۳۸۰ ه. ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.