کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

برخی علل صبر امیرالمؤمنین علیه السلام در واقعه ی هجوم – بانو سادات تقریری

– علل صبر و شکیبایی حضرت امیر مؤمنان علیه السلام در قضیه ی هجوم
– علل حضور حضرت زهرا علیها السلام در پشت د رب
– حتمی بودن هجوم بر اساس منابع فریقین
در این مقاله به دو پرسش در مورد هجوم به خانه حضرت زهرا علیها السلام پاسخ داده شده است. اولاً چرا حضرت امیر علیه السلام در مقابل مهاجمین دست به شمشیر نبردند و دوم این که چرا حضرت زهرا علیها السلام پشت در رفته اند. بدیهی است آن هجوم بر اساس منابع فریقین قطعی است و این نوع اشکال ها به اصل وقوع جریان خدشه ای وارد نمی کند و ظلم و ستمی که به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام وارد شده است را نمی پوشاند .

روزگاری خانه وحی مورد هجوم قرار گرفت. خانه ای که در شأن آن چنین نازل شده بود: « فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه»؛ درب آن به آتش کشیده شد درب خانه ای که خاتم پیامبران الهی هر صبح به سمت آن آیه تطهیر را تلاوت می فرمود: « انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ بانوی گرامی آن خانه مورد ضرب و شتم قرار گرفت مجروح و مضروب شد و چندی بعد بر اثر همین جراحات به شهادت رسید، بانوئی که در شأن او چنین آمده است « ان الله یغضب لغضبها و یرضی لرضاها»؛ امروز به جای آنکه سؤال شود که چرا به این خانه هجوم برده شد و چرا درب این خانه به آتش کشیده شد و چرا بانوی این خانه چنین مورد حمله قرار گرفت؛ سؤال می شود که چرا صاحب خانه، پشت درب آمد؟
قرن ها گذشت و به جای احقاق این حق ، به انکار آن پرداختند. این امر اگرچه کینه دیرین و مندرس دشمنان اهل البیت را می رساند اما از آن سو، سستی و خمودی ما را در راه احقاق این حق ، فریاد می زند و بی پاسخ ماندن ندای یاری حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را که فرمودند: «ما هذه الغمیزۀ عن حقی»۱ « چرا از حق من چشم پوشی می کنید؟! که چگونه جای مدعی، و مدعی علیه، عوض؛ و محکوم ، حاکم شده است! و اینکه در این سال های متمادی نسبت به این حق چگونه بودیم که معاندان به خود جرأت می دهند چنین شبهات سخیفی را بر زبان جاری کنند؟!
به هر ترتیب خانه ای که پناه عالم بوده و هست، مورد حمله قرار گرفت و درب آن به آتش کشیده شد و حجاب الهی هتک شد. و پیروان آن مهاجمان مدام سعی در انکار چنین مظلومیتی داشته اند و از شبهات مضحکی به منظور انکار قضیه هجوم به خانه وحی و مضروب و مجروح شدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح می کنند، از آن جمله است :
۱٫ چرا با وجود امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت سلام الله علیها برای پاسخگویی به مهاجمان پشت درب آمدند؟
۲٫ چرا امیر مؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نکرد؟ مگر نه او شیر میدان جنگ است، پس چرا جلوی دیدگانش ، همسرش را می زنند و او هیچ واکنشی نشان نمی دهد و آن هم همسری که دختر و امانت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است؟
مشخص است که منظور آنان از طرح این شبهه، انکار حمله و هجوم به خانه وحی و مضروب شدن حضرت زهرا سلام الله علیها است.

چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در واقعه هجوم، شمشیر نکشیدند؟
گفته می شود اگر به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها حمله شده است پس چرا امیرالمؤمنین علیه السلام شمشیر نکشیده است. چنانکه در هیچ جا روایت نشده که امیرالمؤمنین شمشیر کشیده باشند؛ پس هجومی نبوده است.
بین حمله به خانه حضرت زهرا و دفاع حضرت آن هم با شمشیر هیچ ملازمه عقلی وجود ندارد که از این که حضرت دست به شمشیر نبردند نتیجه گرفت پس هجومی در کار نبوده است.
زیرا چه بسا که در شمشیر کشیدن مفسده بیشتری باشد. اکنون بدین مسأله می پردازیم که چرا حضرت امیرالمؤمنین دست به شمشیر نبردند:
اولا : بی تردید شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام در تاریخ اسلام ، اظهر من الشمس است. به گونه ای که حتی عمر نیز در مورد شجاعت حضرتش ، چنین اقرار کرده است: والله لولا سیفه لما قام عمود الاسلام. ۲
به خدا سوگند! اگر شمشیر امیرالمؤمنین علیه السلام نبود، عمود خیمه اسلام استوار نمی شد- .
چه کسی می تواند منکر شجاعت و غیرت امیرالمؤمنین علیه السلام شود؟! در لیلۀ المبیت وقتی کفار برای ترور شبانه پیامبرصلی الله علیه واله تبانی می کنند تنها اوست که در بستر پیامبر صلی الله علیه واله می خوابد؛ او پیروز میدان های جنگ احد و خندق و خیبر است؛ این امیرالمؤمنین علیه السلام بود که لقب حیدر کرار «مکرر شمشیر زننده» گرفت و جبرئیل در مدح او سرود: «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» »«جوانمردی جز علی نیست و نه شمشیری جز ذوالفقار» ۳
هرکه با کتب تاریخ و سیر، آشنایی داشته باشد می داند که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، اشجع الناس بعد از رسول خدا بوده اند.
این امر از متواترات و مشهورات است که یکی از بدیهیات می باشد و بر امر بدیهی دلیل آوردن وجهی ندارد. لذا وقتی شجاعت ایشان ثابت است، اگر در دفاع از حریمش شمشیر نمی کشد آن هم در برابر روبهان ، حتما مصلحتی عظیم در آن می بیند و این کار خدشه ای به شجاعت ایشان وارد نمی کند.
مضافا براینکه شجاعت تنها به «شمشیر کشیدن» خلاصه نمی شود بلکه در تسلیم بودن در برابر امر الهی به نهایت می رسد. آنجا که حکم حمایت پیامبر آمد چنان مشتاق شهادت بود که در مدح او آیه نازل شد: وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللَّهِ ۴؛ و حضرت امیر کجا و سخن کسانی که گفتند: ما وَعَدَنا اللَّهِ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُورا ۵ ، «خدا و رسولش به ما وعده ندادند مگر برای فریب ما!» کجا ، همان ها که با اینکه عهد بسته بودند که فرار نکنند وَ لَقَد کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبلُ لا یُوَلُّونَ الأَدبارَ وَ کانَ عَهدُ اللَّهِ مَسؤُلاً؛۶ باز فرار کردند : قُل لَن یَنفَعَکُمُ الفِرارُ إِن فَرَرتُم مِنَ المَوتِ أو القَتلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إلَّا قَلیلاً. ۷
همانطور که حضرت امیر در جنگ ها شجاع بودند در صلح و سازشی که به امر پیامبر بود نیز تسلیم بودند و هرگز مخالفتی نکردند زیرا مصالح اسلام را در نظر دارند بنابراین حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قرار نیست در تمام مواقع با شمشیر ، شجاعت خود را به خلق نشان دهند. اساساً ایشان برای پیروزی و اعتلای اسلام مبارزه می کنند و اگر بداند شمشیر کشیدن او و دفاع از خانواده اش کیان اسلام را به خطر می اندازد چنین نخواهد کرد. چنانکه توضیح آن خواهد آمد.
بی شک کسی که دوست و دشمن در مدح او چنین روایت کرده اند که: «علی مع الحق و الحق مع علی حیث ما دار»؛۸ «علی با حق و حق با علی است و حق با علیست هرجا که علی باشد.» او دائما بر مدار حق است. او کسی است که حق با معیار او سنجیده می شودو نه بالعکس. هر فعل و هر حرکتی انجام دهد ، حق خواهد بود اگر چه خلاف انتظار باشد. بنابراین صبر حضرت امیر در جریان هجوم نشان از صحت این عمل دارد که صلاح و مصلحت دین همان صبر است.
ثانیاً : تنها امیرالمؤمنین نبود که در مثل چنین قضیه ای صبر نمود بلکه حضرت رسول الله صلی الله علیه و اله والسلم ، در موارد مشابه آن صبر نموده و دست به شمشیر نبردند. یاران ایشان در مدت ۱۳ سال در مکه در جلوی دیدگان حضرت ، زیر شکنجه جان می سپردند؛ اما حضرت دست به شمشیر نمی کشیدند.
این حجر عسقلانی در الإصابۀ می نویسد:
سمیۀ بنت خباط… والدۀ عمار بن یاسر کانت سابعۀ سبعۀ فی الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فکانت أول شهیدۀ فی الاسلام… عذبها آل بنی المغیرۀ علی الاسلام و هی تأبی غیره حتی قتلوها و کان رسول الله صلی الله علیه و سلم یمر بعمار و أمه و أبیه و هم یُعَذّبون بالأبطح فی رمضاء مکۀ فیقول صبرا یا آل یاسر موعد کم الجنۀ ۹
سمیۀ دختر خباط… مادر یاسر هفتمین کسی است که اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت می کرد و آن قدر نیزه بر پایین شکمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنی مغیره، چون مسلمان شده بود، دست بردار نبود او را آزار و اذیت کردند؛ تا کشته شد. رسول خدا صلی الله علیه واله ، منظره شکنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مکه می دید و می فرمود: ای خاندان یاسر! صبور باشید که وعدگاه شما بهشت است.
بی تردید حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در تمامی مراتب افضل خلایق اند من جمله شجاعت و غیرت، بلکه ایشان اسوه خلق اند. با اینکه ایشان می دیدندکافری همچون ابوجهل متعرّض ناموس مسلمانان می شود؛ ولی نه تنها واکنشی از خود نشان نداده بلکه به مسلمانان نیز فرمان صبر می دادند. رسولی که قرآن در وصف او فرموده :«بالمؤمنین رئوف رحیم» است بسیار نسبت به مؤمنین مهربان و رئوف است ؛ پس چرا شمشیر برنداشت تا ابوجهل را به سزای عملش برساند؟ آیا وظیفه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دفاع از مسلمانان نیست؟
و نیز زمانی که عمر بن خطاب ، متعرض زنان مسلمان می شد و آن ها را به خاطر اسلام آوردنشان کتک می زد، چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله از خود واکنشی نشان نمی داد؟
این هشام در السیرۀ النبویۀ، می نویسد:
ومر (ابوبکر) بجاریۀ بنی مؤمل ، حی من بنی عدی بن کعب، و کانت مسلمۀ، و عمر بن الخطاب یعذبها لتترک الاسلام، و هو یومئذ مشرک، و هو یضربها، حتی إذا مل قال: إنی أ عتذر إلیک، إنی لم أترکک إلا ملالۀ ، فنقول: کذلک فعل الله بک ۱۰
ابوبکر می دید که کنیز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدی بن کعب، عمر او را کتک می زد تا دست از اسلام بر دارد و مسلمان بودن را ترک کند آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را کتک نمی زنم برای این است که خسته شده ام، از این جهت مرا ببخش. کنیز در پاسخ گفت: بدان که خدا نیز اینگونه با تو رفتار خواهد کرد.
چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله جلوی عمر را نگرفت و او را از این کار منع نکرد چرا شمشیر نکشید تا عمر را به سزای عملش برساند؟ مخالفین، هر پاسخی برای این دو نمونه صبر و سکوت حضرت رسول صلی الله علیه واله دادند، ما نیز عین همان را درباره ی صبر امیرالمؤمنین علیه السلام و شمشیر نکشیدن آن حضرت خواهیم داد.
جز این نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قدرت بر دفاع از جان و ناموس مسلمانان را نداشت، با کدام نیرو دفاع می نمودند؟! امیرالمؤمنین علیه السلام هم وقتی قدرت ندارد و همه از ایشان پراکنده شده اند و صدها نفر اطراف خانه را گرفته اند، اگر بخواهد شمشیر بکشد، با کدام نیرو دفاع کند؟ شکی نیست که چون امیرالمؤمنین علیه السلام، نفس نفیس پیامبرند و بر سنت و سیره ایشان رفتار می کنند، لذا در آنجا که نباید ، شمشیر نخواهند کشید ولو عزیزانش در جلوی دیدگانش به شهادت برسند. همانگونه که در دو جریان فوق، منقصتی بر شجاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نیست همانگونه صبر امیرالمؤمنین علیه السلام هم خدشه ای بر شجاعت ایشان وارد نمی کند.
ثالثاً : در مورد عثمان روایت کرده اند که هنگامی که صحابۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه او ریختند و همسرش را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، مخالفین از این عملکرد عثمان چه پاسخی دارند؟
طبری، در تاریخش می نویسد:
و جاء سودان بن حمران لیضربه فانکبت علیه نائلۀ ابنۀ الفرافصۀ واتقت السیف بیدها فتعمدها و نفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراکها و قال أنها لکبیرۀ العجیزۀ و ضرب عثمان فقتله۱۱
سودان بن حمران آمد تا او را کتک بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روی او انداخت، سودان شمشیر را گرفت و انگشت او را قطع کرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگی دارد، سپس عثمان را زد و کشت.
همچنین ابن أثیر در «الکامل فی التاریخ» می نویسد:
و جاء سودان لیضربه فأکبت علیه امرأته واتقت السیف بیدها فنفح أصابعها فأطن أصابع یدیها وولت فغمز أوراکها و قال أنها لکبیرۀ العجز و ضرب عثمان فقتله ۱۲
ابن کثیر دمشقی سلفی می نویسد:
ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائله فقطع أصابها فولت فضرب عجیزتها بیده و قال: أنها لکبیرۀ العجیزۀ. و ضرب عثمان فقتله ۱۳
چرا عثمان از زنش دفاع نکرد، مگر نه اینکه او مرد بود، باید غیرت داشت و باید مدافع زنش باشد؟ مگر نه اینکه او بالاخره دراین حمله کشته می شد آیا بهتر نبود که از همسرش دفاع کند و بعد بمیرد؟! پس چرا هیچ واکنشی از خود نشان نداد و حاضر شد که ببیند صحابۀ رسول خدا صلی الله علیه واله به همسر او اهانت کرده و متعرض همسرش شوند؟مخالفین از این مطلب هر پاسخی دادند، ما نیز همان پاسخ را درمورد صبر امیرالمؤمنین علیه السلام به آن ها خواهیم داد.
رابعاً : مضاف بر همه اینها اینگونه نبود که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ عکس العملی از خود نشان ندهد. در کتب خاصه و عامه، برخورد تند حضرت به حمله عمر، انعکاس داده شده است.
سلیم بن قیس هلالی، در این باره می نویسد:
وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضرَمَهَا فِی البَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاستَقبَلَتهُ فَاطِمَۀُ علیه السلام وَصَاحَت یَا أَبَتَاه یَا رَسُول اللهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیفَ وَ هُوَ فِی غِمدِهِ فَوَجَأً بِهِ جَنبَهَا فَصَرَخَت یَا أَبَتَاه فَرَفَعَ السَّوطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِراعَهَا فَنَادَت یَا رَسُولَ اللهِ لَبِئسَ مَا خَلَّفَکَ أًبُوبَکرِ وَ عُمَرُ فَوَثَبَ عَلِیُّ فَأخَذَ بِتَلابِیِبِه ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأ أنفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتلِهِ فَذَکَرَ قَولَ رَسُولِ اللهِ وَمَا أوصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی کَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّۀِ یَا ابنَ صُهَاکَ لَولا کِتابٌ مِنَ اللهِ سَبَقَ وَعَهدٌ عَهِدَهُ إلَیَّ رَسُولُ اللهِ لَعَلِمتَ أَنَّکَ لا تَدخُلُ بَیتِی ۱۴
عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول الله! عمر شمشیر را در حالی که در غلافش بود بلند کرد و بر بازوی حضرت زد. آن حضرت صدا زد: یا رسول الله، ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار می کنند! امیرالمؤمنین علیه السلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد؛ ولی به یاد سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و وصیتی که به او کرده بود افتاده فرمود: ای پسر صهاک! قسم به آنکه محمد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر مقدرات الهی و عهدی که پیامبر صلی الله علیه واله با من بسته است ، نبود، می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی. آلوسی مفسّر مشهور عامه این روایت را نیز نقل کرده است:
أنه لما یجب علی غضب عمر و أضرم النار بباب علی و أحرقه و دخل فاستقبلته فاطمۀ و صاحت یا أبتاه و یا رسول الله فرفع عمر السیف و هو فی غمده فوجأ به جنبها المبارک و رفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ علی بتلابیب عمر و هزه و وجأ أنفه و رقبته ۱۵
عمر عصبانی شد و درب خانه علی علیه السلام را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یارسول الله صلی الله علیه واله! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوی فاطمه زد، فریاد زد: یا ابتاه (با مشاهده این ماجرا) امیرالمؤمنین علیه السلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید.
خامساً : طبق مبنای شیعه امیرالمؤمنین علیه السلام از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شکیبائی در برابر این مصیبت های عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود که دست به شمشیر نبرد.
مرحوم سید رضی الدین موسوی در کتاب شریف «خصائص الأئمه» می نویسد:
أنَّ القَومَ سَیَشغَلُهُم عَنَّی مَا یَشغَلُهُم فَإِنَّمَا مَثَلُکَ فِی الاٌمَّۀِ مَثَلُ الکَعبَۀِ نَصَبَهَا اللّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَ إنَّمَا تُؤتَی مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَ نَای سَحِیقٍ وَلَا تَاتِی وَ أِنَّمَا أنتَ عَلَمُ الهُدَی وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللهِ یَا أخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالحَقِّ لَقَد قَدَّمتُ إلَیهِم بِالوَعِیدِ بَعدَ أن أخبَرتُهُم رَجُلاً رَجُلاً مَا افتَرَضَ اللهُ عَلَیهِم مِن حَقِّکَ وَأالزَمَهُم مِن طَاعَتِکَ وَ کُلٌّ أجَابَ وَسَلَّمَ إلَیکَ الأَمرَ وَ إِنی لَأعلَمُ خِلَافَ قَولِهِم فَإذَا قُبِضتُ وَ فَرَغتَ مِن جَمِیعِ مَا أوصِیکَ بِهِ وَغَیَّبتَنِی فِی قَبرِی فَالزَم بَیتَکَ وَاجمَعِ القُرآنَ عَلَی تَألِفیِهِ وَالفَرَائِضَ وَالأحکَامَ عَلَی تَنزِیلِهِ ثُمَّ امضِ عَلَی غیر لائمۀ عَلَی مَا أمَرتُکَ بِهِ وَ عَلَیکَ بِالصَّبرِ عَلیَ مَا یَنزِلُ بِکَ وَ بِهَا (یعنی بفاطمۀ) حَتَّی تَقدَمُوا عَلَیَّ ۱۶
پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: برادرم، این مردم مرا رها خواهند کرد و به دنیای خودشان مشغول خواهند شد؛ ولی تو را از رسیدگی به من باز ندارد، مثل تو در بین امت مثل کعبه است که خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راه های دور نزد آن بیایند… پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت کردم فارغ شدی و بدنم را در قبر گذاشتی ، در خانه ات بنشین و قرآن را آنگونه که دستور داده ام، بر اساس واجبات و احکام و ترتیب نزول جمع آوری کن، تو را به بردباری در برابر آنچه که از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش می کنم، صبر کن تا بر من وارد شوی.
در رایت دیگری سلیم بن قیس هلالی نقل می کند:
ثُمَّ نَظَرَ رَسُوُل اللهِ إِلَی فَاطِمَۀَ وَ إَلَی بَعلِهَا وَ إِلَی ابنَیهَا فَقَالَ یَا سَلمَانُ اُشهِدُ اللهَ أنَّی حَربٌ لِمَن حَارَبَهُم وَسِلمٌ لِمَن سَالَمَهُم أمَا إِنَّهُم مَعِی فِی الجَنَّۀِ ثُمَّ أقبَلَ النَّبِیُّ عَلَی عَلِیٍّ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّکَ سَتَلقَی بَعدِی مِن قُرَیشٍ شِدَّۀً مِن تَظَاهُرِهِم عَلَیکَ وَ ظُلمِهِم لَکَ فَإِن وَجَدتَ أَعوَاناً فَجَاهِدهُم وَ قَاتِل مَن خَالَفَکَ بِمَن وَافَقَکَ فَإِن لَم تَجِد أعوَاناً فَاصبِر وَکُفَّ یَدَکَ وَلا تُلقِ بِیَدِکَ إِلَی التَّهلُکَۀِفَإِنَّکَ بِمَنزِلَۀِ هَارُونَ مِن مُوسَی وَلَکَ بِهَارُونَ اُسوَۀٌ حَسَنَۀٌ إنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَی إنَّ القَومَ استَضعَفُونِی وَ کادُوا یَقتُلُونَنِی ۱۷
پیامبر صلی الله علیه وآله به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهی کرد و فرمود: ای سلمان! خدا را شاهد می گیرم افرادی که با اینان بجنگند با من جنگیده اند، افرادی که با اینان روی صلح داشته باشند با من صلح کرده اند، بدانید که اینان در بهشت همراه منند. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله نگاهی به امیرالمؤمنین علیه السلام کرد و فرمود: ای علی! تو به زودی پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختی خواهی کشید. اگر یارانی یافتی با آنان جهاد کن و به وسلیه یارانت با آن ها بجنگ، و اگر کمک کار و یاوری نیافتی صبر کن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودی مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی هستی، هارون برای تو اسوه خوبی است، به برادرش موسی گفت: إنَّ القَومَ استَضعَفُونِی وَ کادُوا یَقتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردندو نزدیک بود مرا بکشند.
همچنین روایت شده است که : اشعت بن قیس با غضب و بی ادبی ، به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد:
أَنتَ لَم تَخطُبنَا خُطبَۀَ مُنذُ کُنتَ قَدِمتَ العِرَاقَ إِلَّا وَ قَد قُلتَ فِیهَا قَبلَ أن تَنزِلَ عَن مِنبَرِکَ وَ اللهِ إِنِّی الَأولَی النَّاسِ بِاالنَّاسِ وَ ما زِلتُ مَظلُوماً مُنذُ قَبَضَ اللهُ مُحمَّداً فَمَا مَنَعَکَ أن تَضرِبَ بِسَیفِکَ دُونَ مَظلِمَتِکَ – فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا ابنَ قَیسٍ (قُلتَ فَاسمعِ الجَوَابَ) لَم یَمنَعنِی مِن ذَلِکَ الجُبنُ وَ لَا کَرَاهِیَۀٌ لِلِقَاءِ رَبّی وَ أن لَا أکون أعلَمُ أن مَا عِندَاللهِ خَیرٌ لِی مِنَ الدُّنیَا وَالبَقَاءِ فِیهَا وَ لَکِن مَنَعَنِی مِن ذَلِکَ أمرُ رَسُولِ اللهِ ص وَ عَهدُهُ إِلَیَّ أخبَرَنِی رَسُولُ اللهِ بِمَا الاُمَّۀُ صَانِعَۀُ بِی بَعدَهُ فَلَم أکُ بِمَا صَنَعُوا حِینَ عَایَنتُهُ بِأعلَمَ مِنِّی وَ لَا أَشَدَّ یَقِیناً مِنِّی بِهِ قَبلَ ذَلِکَ بَل أنَا بِقَولِ رَسُولِ اللهِ ص أشَدُّ یَقِیناً مِنِّی بِمَا عَایَنتُ وَ شَهِدتُ فَقُلتُ یَا رَسُولَ اللهِ فَمَا تَعهَدُ إِلَیَّ إِذَا کَانَ ذَلِکَ قَالَ (إِن وَجَدتَ أعوَاناً فَانبِذ إِلَیهِم وَ جَاهِدهُم وَ إِن لَم تَجِد أعوَاناً فَاکفُف یَدَکَ وَاحقِن دَمَکَ حَتَّی تَجِدَ عَلَی إِقَامَۀِ الدِّینِ وَ کِتَابِ اللهِ وَ سُنَّتِی أعوَاناً وَ أخبَرَنِی أنَّ الاُمَّۀَ سَتَخذُلُنِی وَ تُبَایِعُ غَیرِی وَ تَتَّبِعُ غَیرِی)
ای پسر ابی طالب! چه مانعی داشتی هنگامی که با ابوبکر و عمر و بعد از آنها با عثمان بیعت شد، جنگ کنی و شمشیر بزنی؟! تو از روزی که به عراق آمده ای برای ما خطبه ای نخواندی مگر اینکه در آن قبل از اینکه از منبر پایین بیایی گفته ای :«بخدا قسم من سزاوارترین مردم نسبت به آنان هستم و از هنگامی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را قبض روح کرده همچنان مظلوم بوده ام.» چه چیزی تو را مانع شده که با شمشیرت از مظلومیت خود دفاع کنی؟ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای پسر قیس! سخنت را گفتی جوابت را بشنو: ترس و یا کراهت از لقای پروردگار مرا از این اقدام مانع نبوده، و نه اینکه نمیدانستم آنچه نزد خداست از دنیا و بقاء در آن برای من بهتر است. آنچه مرا از این کار مانع شد امر پیامبر صلی الله علیه و آله و پیمان او با من بود. پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر داد که امت بعد از او با من چه خواهند کرد. بنابراین هنگامی که کارهایشان را با چشم می دیدم علم من و یقینم قوی تر از قبل نبود، بلکه من به سخن پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر از آنچه با چشم دیدم و شاهد بودم یقین داشتم. عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه واله ، وقتی چنین کارهایی بوقوع پیوست چه سفارشی به من می فرمایی؟ فرمود:«اگر یارانی پیدا کردی به آنان اعلان جنگ کن و با ایشان جهاد کن، و اگر یارانی نیافتی دست نگهدار و خون خود را حفظ کن تا زمانی که برای برپایی دین و کتاب خدا و سنت من یارانی پیدا کنی». پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر داد که به زودی امت مرا خوار کرده و با غیر من بیعت می کنند و تابع دیگری می شوند.
همچنین در ادامه روایت پیشین که از سلیم نقل شد، امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به عمر فرمود:
یَا ابنَ صُهَاکَ لَولا کِتابٌ مِنَ اللهِ سَبَقَ وَعَهدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللهِ (ص) لَعَلِمتَ أَنَّکَ لا تَدخُلُ بَیِتی ۱۸
ای پسر صهاک ! اگر مقدرات خداوندی و پیمان و سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود، هر آینه می فهمیدی که تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.
از همین فراز مشخص می شود که عمر، از مأموریت امیرالمؤمنین علیه السلام مبنی بر صبر کاملا آگاه بود. و همین باعث جرأت او بود تا به خانه ی کسی حمله برد که پیروز همه میدان های جنگ بوده و عمروبن عبدود و مرحب خیبری را از پای درآورده است. این مطلب در منابع شیعه روایت شده است.
(((((((((((((((((((((((((عمر خود می گوید : من تعداد زیادی را داخل خانه منزل علی جمع کرده بودم نه برای اینکه بر او غالب شوم؛ بلکه می خواستم با وجود آنها دلم محکم شود، داخل منزل شدم دیدم که او را محاصره کردند. به هر ترتیب او را با زور و تشر بیرون آوردم، و او رابه جایی که باید بیعت کند راندم، این همه در حالی بود که من بدون هیچ شکی، یقین داشتم که اگر من و تمام آنچه در زمین استهمه با کمک هم تلاش می کردیم که بر علی عالی شویم نمی توانستیم بر او پیروز گردیم؛ ولی خوشبختانه مطلبی در سینه علی بود – که به خاطر آن مجبور بود بر ما آزار ما صبر کند – و من آن را می دانستم؛ ولی آن را به هیچکس نگفتم؛ کتاب طویل العمر: ص۱۵۲؛ بحرانی، عوالم العلوم: ج۱۱، ص ۴۰۸؛ بحارالانوار:ج۲۹۳، خصیبی، الهدایۀ الکبری: ص ۴۱۷٫))))))))))))))))))))))))))))))

امّا اینکه چگونه او، از مأموریت امیرالمؤمنین با خبر بوده است؛ باید گفت به خاطر آن عیون و آن جاسوس هایی که در خانه پیامبرصلی الله علیه واله فرستاده بودند و سرّ پیامبر را فاش می کردند چنانکه خدا نیز در قرآن بدان تصریح کرده است. ۱۹
البته روایات در این باب بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده می کنیم.
علاوه بر اینکه در منابع شیعه، صبر و بردباری امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش پیامبر صلی الله علیه واله به ایشان بوده است. در منابع مخالفین نیز روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: بعد از من حکامی خواهند آمد که در برابر آنها نباید شمشیر کشید بلکه اگر هر بلایی بر سر مردم آوردند مردم باید صبر کنند. پس طبق مبنای خود عامه نیز امیرالمؤمنین علیه السلام به روایت و توصیه پیامبر اکرم صلی الله علیه واله عمل نموده اند:
قال: یَکُونُ بَعدِی أئِمَّۀٌ لَا یَهتَدُونَ بِهُدَایَ و لا یَنستَنُّونَ بِسُنَّتِی وَسَیَقُومُ فِیهِم رِجَالٌ قُلُوبُهُم قُلُوبُ الشَّیَاطِینِ لِلأمِیرِ وَ إِن ضُرِبَ ظَهرُکَ وَاُخِذَ مَالُکَ فَاسمَع وَأطِع ۲۰
حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: بعد از من پیشوایانی بر شما حکومت کنند که به هدایت من هدایت نیافته اند و به سیره و سنت من رفتار نمی کنند و به زودی در میان آنان مردانی حاکم می شوند که دل های آنها دلهای شیاطین است ولی در لباس انسان درآمده اند.گفتم: اگر من آن زمان را درک کنم چه کنم؟ فرمود: گوش فرا دار و از امیر اطاعت کن، هرچند بر پشت تو تازیانه زند و مال تو را برباید گوش بده و پیروی کن.
اگر گفته شود این دلیل خوبی است بر اینکه چرا حضرت، علیه خلیفه وقت قیام نکرد اما دلیل نمی شود که از حریم خود دفاع نکند؛ جواب بسیار ساده است، مگر آنانکه به خانه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها حمله بردند کسی غیر از همان هیئت حاکمه بود؟! مغیره، خالد بن ولید، سعد ابن وقاص و در رأس آنها عمربن صهاک قرار داشت. به همان دلیلی که حضرت نمی توانست قیام کنند به همان دلیل نمی توانستند از حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها دفاع کنند.
سادساً : جامعه نوپای اسلامی بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله در معرض تهدیدات زیاد و خطرناکی بود از یک طرف خطر امپراطوری روم که حضرت رسول صلی الله علیه واله آن را گوشزد کرده و سپاه اسامه را برای این خطر احتمالی تدارک دیده است، از طرفی خطر طلقایی چون ابی سفیان که مترصد زمانی بودندتا کودتایی علیه جامعه اسلامی به راه انداخته و مردم را به زمان جاهلیت بازگردانند، از سویی خطر ارتداد برخی قبایل ((((((((((((((((((((((حضرت در جایی دیگر به خطر ارتداد اشاره می کنند: اما بعد فان الله سبحانه بعث محمداً نذیراً للعالمین و مهیمنا علی المرسلین فلما مضی تنازع المسلمون الامر من بعده فوالله ما کان یلقی فی روعی و لا یخطر ببالی أن العرب تزعج هذا الأمر من بعده ص عن أهل بیته و لا أنهم منحوه عنی من بعد فما راعنی إلی محق دین محمد فخبیث إن لم اُنصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون المصیبه به علی اعظم من فوت ولایتکم التی انما هی متاع ایام قلائل یزول منها ما کان کما یزول السراب؛ نامه ۶۲ نهج البلاغه.))))))))))))))))))))))
و همچنین ظهور برخی پیامبران دروغین؛ جامعه نوپای اسلامی را تهدید می کرد اینها سبب می شد تا امیرالمؤمنین دست به شمشیر نبرد علی الخصوص که یاورانی نداشت تا ایشان را در این راه حمایت کنند:
فنظرت فاذا لیس لی معین الا اهل بیتی فضننت عن الموت. واغضیت علی القذی. و شربت علی الشجا. و صبرت علی اخذ الکظم و علی امر من طعم العلقم ۲۱
نگریستم و دیدم مرا یاری نیست، و جز کسانم مددکاری نیست. دریغ آمدم که آنان دست به یاریم گشایند، مبادا به کام مرگ درآیند. ناچار خار غم در دیده شکسته و نفس در سینه و گلو بسته ، از حق خود چشم پوشیدم و شربت تلخ شکیبایی نوشیدم.
سابعاً : مهاجمین قصد داشتندکه امیرالمؤمنین علیه السلام را وادار به عکس العمل کنند و اگر امیرالمؤمنین علیه السلام قدم می گذاشت و شمشیر می کشید احتمال قتل عام اهل بیت علیهم السلام توسط مهاجمین بسیار بالا بود. همین گونه که نیز حضرت شمشیر نکشیده است، و حتی برای جواب به پشت درب نمی آید ؛ همسر او را که دختر پیامبر است و در شأن او و اولادش آیه اجر رسالت نازل شده است را تا حد شهادت کتک می زنند چه رسد به آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام بخواهد شمشیر بکشد آن هم نه در میدان کارزار بلکه در خانه ی خود، خانه ای که در آن حضرت فاطمه سلام الله علیها هست و اطفال خردسال او. به راحتی می توانستند اهل بیت پیامبر علیهم السلام را قتل عام کنند. چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید:
فنظرت فإذا لیس لی رافد و لا ذاب و لا مساعد إلا أهل بیتی فضننت بهم عن المنیۀ ۲۲
دیدم که جز اهل بیت من، کسی از من دفاع نمی کند و اگر این ها را در برابر شمشیر مخالفین قرار دهم ، نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برچیده می شود.
این مسأله یعنی «قتل عام اهل البیت توسط مهاجمین»، کاملاً از کلام عمر نیز مبرهن است، او هنگام هجوم به خانه وحی دائماً فریاد می زد که خانه را با اهلش به آتش بکشید:
إن عمر ضرب بطن فاطمۀ یوم البیعۀ حتی ألقت الجنین من بطنها و کان یصیح أحرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدار غیر علی فاطمۀ و الحسن و الحسین ۲۳
روایت می گوید در خانه کسی غیر از علی، فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نبود.و عمر دائماً فریاد می زد: احرقوا دارها بمن فیها، خانه را با اهلش بسوزانید. اگر کسی اشکال کند که : ممکن است عمر نمی دانسته که چه کسی در خانه است، باید معترض روایاتی شدکه به او می گویند: فاطمه در خانه هست و او گفت: و ان. اگر چه او باشد. (((((((( در سیر مقاله ذکر خواهد شد.))))))))))))))))
آنها به راحتی می توانستند اهل البیت علیهم السلام را قتل عام کنند و هدفشان نیز همین بود و بعد اگر کسی اشکال کرد که چرا اهل بیت پیامبر را قتل عام کردید بگویند: امیرالمؤمنین علیه السلام خود شمشیر کشید آن هم در خانه خودش و سبب کشته شدن خانواده خود شد. این چنین قاتل حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها و اطفالش را، امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی می کنند. همانطوری که در مورد عمار چنین گفتند:
هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران که یک خشت بر می داشتند، او دو تا دو تا می آورد، پیامبر اسلام صلی الله علیه واله او را دید، با دست مبارکش، غبار را از سرو صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:
وَیحَ عَمَّارٍ تَقتُلُهُ الفِئَۀُ البَاغِیَۀُ، یَدعُوهُم إِلَی الجَنَّۀِ، وَ یَدعُونَهُ إِلَی النَّار ۲۴
عمار را گروه ستمگر می کشند، او آنان را به بهشت می خواند و آنان او را به جهنم.
صدور این روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله در حق عمار قطعی بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت می کرد که معاویه و دار و دسته اش همان گروه نابکار هستند؛ از این رو هنگامی که معاویه شنید عمار کشته شده و لرزه بر دل بسیاری از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سر زبان ها افتاده است، عمروعاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع کردند که امیرالمؤمنین علیه السلام او را کشته است و این گونه استدلال کردند که چون عمار در جبهه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش می نویسد:
مُحَمَّدِ بنِ عَمرو بنِ حَزمِ عَن أبیهِ قالَ لَمَّا قُتِلَ عَمّارُ بنُ یاسِرِ دَخَلَ عَمرُو بنُ حَزمِ عَلَی عَمرو بنِ العاصِ فَقالَ قُتِلَ عَمّارٌ وَ قَد قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ نَقتُلُهُ الفِئَهُ الباغِیهُ فَقامَ عَمرُو بنُ العاصِ فَزِعَا یَرجَعُ حَتّی دَخَلَ عَلَی مُعاویهَ فَقالَ لَه مُعاویهُ ما شَانُکَ قالَ قُتِلَ عَمَّارُ فَقال مُعاویهُ قَد قُتِلَ عَمّارُ فَماذا قالَ عَمرُو سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلیهِ وَ سَلَّمَ یَقولُ تَقتُلُهُ الفِئَهُ الباغِیَهُ فَقالَ لَهُ مُعاویُهٌ دُحِضتَ فی بَولِکَ أَوَ نَحنُ قَتَلناهُ أِنَّما قَتَلَهُ عَلِیٌّ وَ أَصحابُهُ جاءُوا بِهِ حَتَّی القَوهُ بَینَ رِماحِنا أَو قالَ بَینَ سُیُوفِنا ۲۵
ابو بکر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل می کند که گفت: هنگامی که عمار یاسر به شهادت رسید، عمرو بن حزم نزد عمروعاص رفت و گفت: عمار کشته شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: گروه ستمگر عمار را می کشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول و لا قوه الا بالله» را می گفت تا نزد معاویه رفت، معاویه پرسید: چه شده است؟ گفت: عمار کشته شده است. معاویه گفت: کشته شد که شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: عمار را گروه باغی و ستمگر خواهد کشت، معاویه گفت: مگر ما او را کشته ایم، عمار را علی و یارانش کشتند که او را همراه خویش وادار به جنگ کردند و او را بین نیزه ها و شمشیرهای ما قرار دادند.
هیثمی پس از نقل روایت می گوید: رواه احمد و هو ثقه . ۲۶
و حاکم نیشابوری پس از نقل روایت می گوید: هذا حدیث صحیح علی الشرط الشیخین و لم یخرجاه بهذه السیاقه. ۲۷ این حدیث با شرایطی که بخاری و مسلم قبول دارند صحیح است؛ ولی آن ها به این صورت نقل نکرده اند.
مناوی به نقل از قرطبی می نویسد: و هذا الحدیث اثبت الحادیث و اصحها، و لما لم یقدر معاویه علی انکاره قال: انما قتله من اخرجه، فاجابه علی بان رسول الله صلی الله علیه و سلم اذن قتل حمزه حین اخرجه قال ابن دحیه: و هذا من علی الزام مفحم الذی لا جواب عنه، و حجه لا اعتراض علیها . ۲۸
این حدیث از محکم ترین و صحیح ترین احادیث است و چون معاویه قدرت بر انکارش نداشت، گفت عمار را کسی کشت که او را همراه خود آورده است و لذا علی در پاسخش فرمود: پس بنابراین حمزه را هم در جنگ احد پیامبر صلی الله علیه واله کشته است؛ چون آن حضرت بود که حمزه را همراه خودش آورده بود . ابن دحیه می گوید: این پاسخ علی آن چنان کوبنده است که حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد و دلیلی است که انتقادی بر آن نیست.
به هر ترتیب مهاجمین قصد داشتند تا حضرت را به عکس العمل وادار کنند و اگر حضرت شمشیر می کشید در واقع مهاجمین به هدف خود می رسیدند. کافی بود امیر المومنین علیه السلام شمشیر بکشد بعد از آن، جریان به هر صورتی که پیش می رفت به نفع مهاجمین تمام می شد، چون یا می توانستند به هدف اصلی خود که قتل عام اهل بیت علیهم السلام است برسند و یا نه، تنها می توانستند امیر المومنین علیه السلام را به عنوان شورشی به قتل برسانند. زیرا اگر امیر المومنین علیه السلام شمشیر می کشیدند و در دفاع از دختر رسول خداصلی الله علیه واله مبارزه می کردند طبیعتا تعداد زیادی از همین مهاجمین که دار و دسته ی حکومت بودنند کشته می شدند. بهانه خوبی به دست هیئت حاکمه می افتاد تا ایشان را به عنوان شورشی و قاتل مسلمین معرفی کرده و حکم قتل ایشان را از مصدر خلیفه رسول خدا صلی الله علیه واله صادر کنند. حضرت در حالی که در خانه ی خود نشسته و شمشیر هم نکشیده بود، او را تفرقه افکن می دانستند و مدعی بودند که در جماعت مسلمین تفرقه ایجاد کرده است. به بهانه ی وحدت خانه ی او را به آتش می کشند. حال اگر شمشیر هم می کشید و از دختر پیامبر دفاع می کرد و در این میان چند تنی هم کشته می شدند، بهانه ی بسیار خوبی به دست مخالفین می افتاد تا ایشان را به عنوان شورشی از میان بردارند، آن گاه امیر المومنین علیه السلام شهید می شدند و حضرت زهرا سلام الله علیها و طفلان صغیرش بدون هیچ حامی و پشتیبان در میان قومی باقی می ماندند که آتش زدن به خانه ی او را سبب قوی شدن دین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دانستند:
ان ابابکر ارسل الی علی یرید البیعه، فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیله فتلقته فاطمه علی الباب فقالت فاطمه: یابن الخطاب! اتراک محرفا علیّ بابی؟! قال: نعم، و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک. ۲۹
همانا ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی به دنبال وی فرستاد، پس علی بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ی آتش روانه ی خانه ی علی شد. فاطمه سلام الله علیها در پشت درب با او مواجه شد و گفت: ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟! عمر گفت: آری! این کار من از جهت قوی شدن دین پدر توست.
کسی که اشکال مورد بحث را بیان می کند اصلا به تاریخ و جو حاکم بر آن زمان واقف نیست. حضرت در شرایط عادی که دست به شمشیر هم نبرده است از سوی هیئت حاکم ، مکررا تهدید می شوند. به عنوان نمونه
حتی نقشه ی ترور حضرت را به دست خالد بن ولید می کشند که نافرجام می ماند. پس پشت درب آمدن حضرت زهرا سلام الله علیها و صبر امیر المومنین علیه السلام بهترین راه مقابله با نقشه ی شوم آن ها بود. علی الخصوص که یک خانم مخدره و آن هم دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله قصد جنگ با کسی را ندارد، تنها آمده تا ببیند چه کسی پشت در است. علاوه بر آن تنها اوست که با وجهه و مقام دینی و اجتماعی خود مانعی بزرگ بر سر قصد شوم مهاجمین باشد. چنان که خواهیم گفت عده ای از مهاجمین بعد از شنیدن صدای حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از کار خود منصرف شدند و حتی عده ای به هجوم ایراد گرفته و گفتند: در این خانه فاطمه سلام الله علیها است.
ثامنا این جریان هیچ طعنی به غیرت و شجاعت امیر المومنین علیه السلام نمی زند بلکه مظلومیت و صبر و مدح امیر المومنین علیه السلام را برای عالم نمایان می کند. حضرت خود رساتر از هر فردی پاسخ این مطلب را می دهند. آن هنگام که معاویه به گمان خام خود خیال می کند منفصتی برای وجود عظیم امیر المومنین علیه السلام در این قضیه پیدا کرده، ایشان را به شتر مهار کرده تشبیه کرد، حضرت پاسخ فرمود:
قُلتَ إنی کُنتُ أَقادُ کَما یُقادُ الجَمَلُ المَخشوشُ حَتَّی أُبایِعَ وَ لَعَمرُ اللهِ لَقَد أَرَدتَ أَن تَذُمَّ فَمَدَحتَ وَ أَن تَفضَحَ فَافتَضَحتَ وَ ما عَلَی المُسلِمِ مِن غَضاضَهٍ فی أَن یَکونَ مَظلوماً ما لَم یَکُن شاکاً فی دینِهِ وَ لَا مُرتاباً بِیَقینِهِ
و گفته ای مرا چون شتر مهار کرده به سوی بیعت می کشاندند. سوگند به خدا! خواستی نکوهش کنی اما ستودی، خواستی رسوا سازی خود را رسوا نمودی. مسلمان را چه نقصان که مظلوم باشد مادام که در دین خود تردید نداشته باشد. یقینش استوار و از دودلی به کنار. حضرت در جمله ی آخر فرموده اند این جواب را برای تو نگفتم بلکه برای غیر تو گفتم:
وَ هذِهِ حُجَّتی إِلَی غَیرِکَ قَصدُها وَ لکِنّی أَطلَقتُ لَکَ مِنها بِقَدرِ ما سَنَحَ مِن ذِکرِها ۳۰
این دلیل را آورده ام حتی برای غیر تو که پند گیرد و آن را کوتاه آورده ام به مقداری که از خاطرم گذشت. گوییا حضرت چنین روزی را می دیدند و دلیل عالمیان بیان کرده اند. در همین پاسخ اندک امیر المومنین علیه السلام حداقل چهار نکته نهفته است:
۱- اینکه حضرت را از خانه با ریسمان بر گردن خارج سازند، این که دست به شمشیر نکشد و از همسر خود دفاع نکند؛ مدح امیر المومنین علیه السلام است : «لَقَد أَرَدتَ أَن تَذُمَّ فَمَدَحتَ» زیرا طبیعتا هر کس در برابر حمله به ناموسش از جای بر می خیزد و دفاع می کند، علی الخصوص کسی که غیورترین افراد باشد. اما اگر در همین دفاع کردن مفسده ای اعظم برای دین باشد، کدام صبوری است که بتواند ببیند در برابر چشمانش همسرش مضروب می شود ولی باز به خاطر تسلیم امر الهی از دفاع چشم پوشی کند؟! این تنها شان اوست که به همان قدر که شجاعت دارد به همان مقدار صبر و استقامت دارد.
۲- این امر فضاحت کسانی است که ایراد می گیرند: «أن نَفضَحَ فَافتَضَحتَ» کسی که ایراد می گیرد سعی در بیان منقصئی از امیر المومنین علیه السلام دارد –یعنی این شخص دشمن امیر المومنین علیه السلام و پیرو عمر و ابابکر است- در حالی که در واقع خود را مفتضح ساخته است زیرا اولا و قبل از آن پذیرفته ایت که چنین اتفاقی واقع شده است. خوب این سوال به خود او برمی گردد که چرا آن عده ناموس فردی را در برابر همسر او زده اند؟! چه چیز باعث شد که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در مقابل چشمان کودکان و شوهرش بزنند؟! مگر این بانو دختر رسول خدا نیست که آیه ی مودت واجب در مورد او و فرزندانش نازل شده است؟! از به کار گیری فعل مضارع «تفتضح» و سپس ماضی «افتضحت» در این فراز همین مطلب دانسته می شود که تو اراده کرده ای مرا افتضاح کنی اما قبل از آن خود را مفتضح ساخته ای، زیرا قبل از آن پذیرفته ای که به من حمله شده است و صرف حمله به بیت وحی شما را زیر سوال می برد و افتضاح می کند.
۳- مظلومیت اوست : وَ ما عَلَی المُسلِمِ مِن غَضاضَهٍ فی أن یَکونَ مَظلُوماً، این امر نه ترس حضرت که مظلومیت اوست.
۴- یقین حضرت این بوده است که این سکوت و این صبر عین دین است: «مَا لَم یَکُن شَاکاً فی دیِنِهِ وَ لَا مُرتاباً بِیَقینِهِ»، چنان که التزاما از این فراز همین مطلب به دست می آید.
این مدح امیر المومنین علیه السلام است و این افتخار اوست که در راه حفظ دین پیامبر صلی الله علیه و آله مظلوم باشد و صبور؛ دست به شمشیر نکشد، این مظلومیت است و نه خواری طلبیدن و ترسیدن.
این اندک پاسخی بود بر آنان که بر اینکه چرا امیر المومنین علیه السلام در دفاع از حضرت زهرا سلام الله علیها شمشیر نکشید و اینک پاسخ می دهیم که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت درب آمد:

انکار هجوم به خانه و حمله به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها
گروهی در صددند که بگویند چون بعید است یا محال است که حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب آید، پس دیگر مسائل هم رد می شود. جواب این است که آیا عدم باور شما در نقل تاریخی خدشه ای وارد نمی کند؟! باور نکردن شما که از امر محال عقلی نیست تا بتواند معارضه با نقل ثابت تاریخی کند، و بد نیست این پاسخ ها را بشنوند:
اولا: شما از این بیان اگر قصد انکار پشت درب آمدن حضرت زهرا سلام الله علیها و مجروح شدن ایشان و سقط جنین ایشان را دارید، که این امر از کتب خودتان ثابت است. ما تنها به عنوان نمونه به چند منبع اشاره می کنیم:
– ابی بکر عبدالله بن محمد بن القاضی بن ابی شبیه ،وی از اساتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده،۳۱ احمد حنبل، بخاری، مسلم و ابو داود و ابن ماجه و نسائی از او روایت نقل کرده اند. ابن ابی شبیه در کتاب «المصنف» می گوید:
انه حین بویع لابی بکر بعد رسول الله کان علی والزبیر بدخلان علی فاطمه بنت رسول الله فیشاورونها و یرتجعون فی امرهم، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمه فقال: یا بنت رسول الله! و الله ما من احد احب الینا من ابیک و ما من احد احب الینا بعد ابیک منک و ایم الله ما ذاک بمانعی ان اجتمع هولاء النفر عندک ان امرتهم ان یحرق علیهم البیت قال: فلما خرج عمر جاووها فقالت: تعلمون ان عمر قد جاءنی و قد حلف بالله لئن عدتم لیحرفن علیکم البیت و ایم الله لیمضین لما حلف علیه.۳۲
هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند، علی علیه السلام و زبیر در خانه ی فاطمه سلام الله علیها به گفتگو و مشاوره می پرداختند و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه ی فاطمه سلام الله علیها آمد و گفت: ای دختر رسول خداصلی الله علیه واله ! محبوب ترین فرد برای ما پدر تو است و بعد از پدر تو، خود تو!!! ولی سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه ی تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آن ها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتی علی علیه السلام و زبیر به خانه باز گشتند، دخت گرامی پیامبر به علی علیه السلام و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود خانه را بر شماها بسوزاند. به خدا سوگند آن چه را قسم خورده است انجام می دهد!
– ابن عبد ربه می گوید:
الذین تخلفوا عن بیعه ابی بکر: علی و العباس و الزبیر و سعد بی عباده فاما علی و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمه حتی بعث الیهم ابوبکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمه و قال له: ان ابو فقاتلهم. فاقبل عمر بقبس من نار علی ان یضرم علیهم الدار فلقبته فاطمه فقالت: یابن الخطاب! اجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم او تدخلوا فیما دخلت فیه الامه.۳۳
کسانی که با بیعت ابی بکر مخالفت کردند امیر المومنین علیه السلام ، عباس، زبیر و سعد بن عباده بودند. اما امیر المومنین علیه السلام و عباس و زبیر در خانه ی فاطمه سلام الله علیها نشسته بودند تا این که ابوبکر به عمر دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خودداری کردند با آن ها به جنگ بپرداز». پس عمر با شعله ای از آتش روانه ی خانه ی فاطمه سلام الله علیها شد تا آن جا را به آتش بکشد. در آن هنگام عمر با فاطمه سلام الله علیها برخورد کرد. فاطمه سلام الله علیها به وی گفت: ای پسر خطاب! آیا برای آتش کشیدن خانه ی ما آمدی؟ عمر گفت: آری! مگر آن که با ابوبکر بیعت کنید چنان چه امت چنین کردند…
– احمد بن یحیی البلاذری می نویسد:
ان ابابکر ارسل الی علی یرید البیعه، فلم یبایع فجاء عمر و معه فتیله، فتلقته فاطمه علی الباب فقالت فاطمه: یا ابن الخطاب اتراک محرقا علی بابی؟ قال: نعم و ذلک اقوی فیما جاء به ابوک.۳۴
یعنی ابوبکر به سوی علی علیه السلام فرستاد تا بیعت کند پس او بیعت نکرد. سپس عمر آمد در حالی که شعله ی آتش همراه داشت. فاطمه سلام الله علیها او را در کنار در ملاقات کرد و از او پرسید: ای پسر خطاب! آیا تو را می بینم در حالی که می خواهی خانه ی مرا آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری و این قوی تر –شاید منظور مفیدتر باشد- است برای آن چه پدر تو بر آن آمد.
– ابوالحسن علی بن الحسین مسعودی معتزلی شافعی در کتاب خود صریحا به آتش زدن خانه اشاره و آن واقعه را از صرف یک تهدید بیرون آورده است و تصریح به آتش زدن می کند:
فَاقامَ أمیرُ المُومِنین وَ مَن مَعَه مِن شیعَتِه فی مَنزِلِه بِما عَهَدَ إلَیه رَسُولُ اللهِ فَوَجَهُوا إلی مَنزِلِه، فَهَجَمُوا عَلَیهِ وَ أحرَقُوا بابَه. ۳۵
…….. پس امیر المومنین علیه السلام با عده ای از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفی) زدند چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود در این هنگام عده ای به خانه اش حمله ور شده و به آن جا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند….
– در کتاب مقاتل بن عطیه صریحا به آتش زدن خانه اشاره و آن واقعه را از صرف یک تهدید بیرون آورده است:
ان ابابکر بعد ما اخذ البیعه لنفسه من الناس بالا رحاب و السیف و القوه ارسل عمر، و قنفذا و جماعه الی دار علی و فاطمه و جمع عمر الحطب علی دار فاطمه و احرق باب الدار. ۳۶
هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتی را به سوی خانه ی علی و فاطمه سلام الله علیها فرستاد و عمر هیزم جمع کرد و در خانه را آتش زد.
– مسعودی شافعی در «اثبات الوصیه» می گوید:
فاقام امیر المومنین علیه السلام و من معه من شیعته فی منزله بما عهد الیه رسول الله صلی الله علیه و آله فوجهوا الی منزله، فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوا عنه منه کرها و ضغطوا سیده نساء الباب حتی اسقطت محسنا و اخذوه بالبیعه فامتنع…. . ۳۷
امیر المومنین علیه السلام همراه شیعیان خود در منزلش قیام کرده بود بنا بر آن چه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او عهد بسته بود. پس متوجه منزل او شدند و هجوم آوردند به منزلش و خانه اش را آتش زدند، و او را با اکراه و اجبار خارج کردند از منزلش و سیده زنان را آن چنان به درب خانه فشار دادند که محسن را سقط کرد و گرفتند از او بیعت پس او امتناع کرد…
– ذهبی در شرح حال ابن ابی دارم می گوید:
کان مستقیم الامر عامه دهره، ثم فی آخر ایامه کان اکثر ما یقرا علیه المثالب، حضرته و رجل یقرأ علیه أن عمر رفس فاطمه حتی اسقطت محسنا . ۳۸
ابن ابی دارم شخصی بود که در طول عمر خود با رعایت اعتدال زندگی کرد، ولی در آخرین روزهای عمرش بیش ترین چیزی که برای او خوانده می شد روایات مثالب (عیوب) بود. او حضور داشت و برای او این روایت خوانده شد: «عمر به پهلوی فاطمه لگد زد و محسنش را سقط نمود».
– هم چنین شهرستانی در کتاب «الملل و النحل» می گوید: نظام می گوید:
ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت المحسن من بطنها . ۳۹
عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ضربه وارد کرد تا این که محسن که در شکم او بود سقط گردید. ۴۰
الاسفرائیی التمیمی در کتاب «الفرق بین الفرق» صفحه ۱۰۷ مشابه عبارت فوق را می آورد.
– ابن حجر عسقلانی:
ان عمر رفس فاطمه حتی اسقطت بمحسن . ۴۱
عمر با پا به سینه ی حضرت زهرا سلام الله علیها زد به طوری که محسن سقط شد.
پس اگر مخالفین از اشکالشان به پشت درب آمدن حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها قصد انکار واقعه ی هجوم و مضروب و مجروح شدن حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را دارند، این مطلب از کتب خودشان ثابت است. علاوه بر آن، پشت درب آمدن حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها محال عقلی نیست که بتواند با نقل های تاریخی مسلم در کتب شیعه و عامه معارضه کند. نه تنها محال عقلی نیست بلکه محال عرفی و شرعی هم نیست. بلکه امر کاملا طبیعی است، چنان که اشاره خواهد شد.
ثانیا: اگر هم دنبال منقصتی برای حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها هستند که چرا پشت درب آمد و این که زن مخدره پشت درب نمی آید به آن ها جواب می دهیم”
اولا: حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها طبق آیه ی تطهیر معصوم اند –و اگر کسی شک در عصمت ایشان دارد باید در مقامی دیگر پاسخ بشنود- فرد معصوم وظیفه ی خود را بهتر از همه تشخیص و طبق آن عمل می کند.
ثانیا: آن چه که از برخی از روایات استفاده می شود: حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نزدیک درب ورودی منزل نشسته بودند و با دیدن عمر و همراهان وی در را به روی آنان بستند. چنان که در منابع شیعه بدان تصریح شده است:
مرحوم عیاشی در تفسیر شیخ مفید در الاختصاص و … نوشته اند:
قال: قال عمر قوموا بنا الیه فقام ابوبکر و عمر و عثمان و خالد بن الولید و المغیره بن شعبه و ابو عبیده بن الجراح و سالم مولی ابی حذیفه و قنفذ و قمت معهم فلما انتهینا إلی الباب قراتهم فاطمه صلوات الله علیها اغلقت الباب فی وجوههم و هی لا تشک أن لا یدخل علیها الا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فکسره، و کان من سعف ثم دخلوا فاخرجوا علیا علیه السلام ملبیا… . ۴۲
عمر گفت: برخیزید تا پیش او (علی) برویم، پس ابوبکر، عمر، عثمان، خالد بن ولید، مغیره بن شعبه، ابوعبید جراح، سالم مولی ابوحذیفه، قنفذ و من به همراه او به راه افتادیم. چون نزدیک خانه رسیدیم فاطمه سلام الله علیها آن ها را دید و لذا در را بست و شک نداشت که بدون اجازه وارد نخواهند شد. عمر در را با لگد شکست سپس وارد خانه شدند و علی علیه السلام را بیرون آوردند در حالی که به خاطر این پیروزی الله اکبر می گفتند.
و در روایت سلیم نیز آمده است:
ثَم أَقبَلَ حَتّی انتَهَی إلی بابِ علیٌ وَ فاطمهُ سلام الله علیهما قاعِدهٌ خَلفَ البابِ قَد عَصَبَت رَأسَها وَ نَحلَ جِسمُها فی وَفاهِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیهِ وَ آله فَاقبَلَ عُمرَ حَتی ضَرَبَ البابَ ثُمَّ نادَی یا ابنَ أبی طالبِ (افتَحِ البابَ) فَقالت فاطمهُ یا عُمرُ ما لَنا وَ لکَ لَا تَدعُنا وَ ما نَحنُ فیهِ قالَ افتَحی البابَ وَ إلّا احرَقناهُ عَلیکُم فَقالَت یا عُمَر أَمّا تَتَّقِی اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ تَدخُلُ عَلی بَیتی وَ تَهجُمُ عَلَی داری فَأَبی أَن یَنصَرِفَ ثُمَّ دَعا عُمَرُ بِالنّارِ فَاضرَمَها فِی البَابِ فَاحرَقَ البابَ . ۴۳
عمر آمد تا به خانه رسید، فاطمه سلام الله علیها پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحیف و لاغر شده بود، عمر در را کوبید و گفت: ای پسر ابوطالب! در رار باز کن. فاطمه سلام الله علیها فرمود: ای عمر به ما چکار داری؟ ما را به مصیبتی که گرفتارش شده ایم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز کن و گر نه خانه را به آتش می کشم. فاطمه سلام الله علیها فرمود: آیا از خداوند نمی ترسی که وارد خانه ی ما می شود، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افکند و آن را سوزاند.
طبق این روایت حضرت اصلا پشت درب نیامده بلکه پشت درب نشسته بودند. و چه پشت درب بودن حضرت احتمالا برای این است که مصیبت زده بودند و غالبا افراد مصیبت زده، پشت درب خانه می نشستند تا استقبال کنند از افرادی که برای تسلیت می آیند.
ثالثا نگاهی به روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در موضوع مورد بحث بهترین دلیل بر محکومیت مخالفین است؛ چرا که موارد گوناگونی در کتاب های شیعه و عامه وجود دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به همسرانش اجازه می داد تا درب خانه را به روی دیگران باز کنند. در این مجال به دو نمونه اشاره می کنیم:
حضرت ام سلمه با وجود پیامبر درب خانه را برای امیر المومنین علیه السلام باز می کردند:
عن علقمه عن عبدالله قال خرج رسول الله من بیت زینب بنت جحش و اتی بیت ام سلمه فکان یومها من رسول الله فلم یلبث ان جاء علی فدق الباب دقا خفیفا فانتبه النبی للدق و انکرته ام سلمه فقال رسول الله قومی فافتحی له .۴۴
رسول خداصلی الله علیه واله از خانه ی زینب دختر جحش بیرون آمد و وارد خانه ی ام سلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه ی وی بود، مدتی نگذشته بود که امیر المومنین علیه السلام آهسته دق الباب کرد. رسول خدا صلی الله علیه واله بیدار شد، ام سلمه پاسخ نداد. پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: بلند شو در را باز کن…
هم چنین عایشه به دستور رسول خدا صلی الله علیه واله درب خانه را برای امیر المومنین علیه السلام باز کرد:
عن علی علیه السلام قال: کنت انا و رسول الله صلی الله علیه و آله فی المسجد بعد ان صلی الفجر، ثم نهض و نهضت معه، و کان رسول الله صلی الله علیه و آله اذا اراد ان یتجه الی موضع اعلمنی بذلک، … ثم انی نهضت و سرت الی باب عایشه، فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: انا علی فقالت: ان النبی راقد، فانصرفت، ثم قلت: النبی راقد و عایشه فی الدار، فرجعت و طرقت الباب فقالت لی عایشه” من هذا؟ فقلت لها: انا علی فقالت: ان النبی صلی الله علیه و آله علی حاجه فانشیت مستحبیا من دق الباب، و وجدت فی صدری ما لا استطیع علیه صبرا ، فرجعت مسرعا فدقفت الباب دقا عنیفا، فقالت لی عایشه: من هذا؟ فقلت: انا علی فسمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: یا عایشه افتحی له الباب، ففتحت و دخلت… . ۴۵
نماز صبح را با رسول خدا صلی الله علیه واله خواندم، با آن حضرت از مسجد بیرون آمدم، اگر جایی می رفت به من خبر می داد و هنگامی که دیر بر می گشت سراغ وی می رفتم تا مطلع شوم؛ چون دوری او را نمی توانستم تحمل نمایم. فرمود: به خانه عایشه می روم… سپس به طرف خانه عایشه رفتم و در زدم، گفت: کی هستی؟ گفتم علی، گفت پیامبر صلی الله علیه و آله استراحت می کند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و در را کوبیدم، گفت کیستی؟ گفتم: علی گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله را کاری است، دلم طاقت نیاورد، برای دفعه سوم دق الباب کردم، عایشه گفت کیستی؟ گفتم: علی، صدای رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم، فرمود: ای عایشه در را باز کن، عایشه در را باز کرد و من وارد شدم….
آن چه گذشت یک روایت ازکتب شیعه و یک روایت از کتب عامه بود که به عنوان نمونه ذکر شد که در آن ها رسول خدا صلی الله علیه و آله با توجه به این که خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه می داد تا همسرانش در را باز کنند و این نشان می دهد که این عمل با رعایت وظیفه ی شرعی منعی نخواهد داشت. علاوه بر آن که حضرت زهرا سلام الله علیها درب را باز نکرده تا کسی ایراد بگیرد بلکه تنها و تنها پشت درب آمده است.
رابعا حضرت صدیقه سلام الله علیها شکی نداشت که این جمعیت اگر مسلمانند بدون اذن داخل منزل نخواهند شد؛ چون نص قرآن است که بدون اجازه وارد خانه ی کسی نشوید:
یا أَیُها الّذینَ ءَآمَنوا لَا تَدخُلوا بَیوتاً غَیرَ بُیوتِکُم حَتّی تَستَأنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهلِها ذالِکُم خَیرٌ لَکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرونَ فَإن لَّم تَجِدوا فیها أَحَدًا فَلا تَدخُلُوها حَتَّی یُؤذَنَ لَکُم وَ إن قیلَ لَکُمُ ارجِعوا فَارجِعوا هُوَ أَزکی لَکُم وَ اللهُ بِما تَعمَلونَ عَلیم . ۴۶
ای افرادی که ایمان آورده اید! در خانه هایی غیر از خانه ی خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید این برای شما بهتر است شاید متذکر شوید! و اگر کسی را در آن نیافتید وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد” «باز گردید!» باز گردید این برای شما پاکیزه تر است و خداوند به آن چه انجام می دهید آگاه است.
از طرفی خانه ی انبیا احترام ویژه ای دارد که کسی حق ورود بدون اجازه ندارد:
یا أَیُهَا الَّذینَ ءامَنوا لَا تَدخُلوا بُیُوتَ النَّبیِ إلّا أَن یُؤذَنَ لَکُم . ۴۷
ای افرادی که ایمان آورده اید! در خانه های پیامبر داخل نشوید مگر به شما داده شود.
و شکی نیست که خانه ی حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها خانه ی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم محسوب می شود، همان طوری که در تفسیر آیه ی شریفه ی ذیل در منابع متعدد عامه همین مطلب ذکر شده است:
فی بُیوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تَرفَعَ وَ یُذکَرَ فیهَا اسمُهُ وَ یُسَبِّحُ لَهُ وَ فیها بِالغُدُوِّ وَ الاَصالِ . ۴۸
در خانه هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آن ها رفعت یابد و نامش در آن ها یاد شود. در آن [خانه] ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می کنند.
سیوطی و دیگران از قول ابوبکر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که خانه ی امیر المومنین علیه السلام و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از با فضیلت ترین خانه های انبیا محسوب می شود:
و اخرج ابن مردویه عن انس بن مالک و بریده قال: قرا رسول الله صلی الله علیه و آله هذه الآیه «فی بیوت اذن الله ان ترفع» فقام الیه رجل فقال: ای بیوت هذه یا رسول الله. قال: بیوت الانبیاء فقام الیه ابوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها – البیت علی و فاطمه- قال: نعم من افاضلها. ۴۹
رسول خدا صلی الله علیه واله این آیه را تلاوت فرمود، شخصی پرسید: این کدام خانه هاست؟ فرمود: خانه های پیامبران. ابوبکر پرسید: آیا خانه ی علی و فاطمه سلام الله علیها هم از همان خانه هاست؟ فرمود: بلی، از برترین آن است.
حال چگونه ممکن است کسی مسلمان باشد و بدون اذن به چنین خانه ای قدم نهد چه رسد به این که آن را مورد هجوم قرار دهد و درب آن را به آتش کشیده و بانوی آن را مضروب و مجروح نماید؟!
در این جاست که اشکال وارونه عامه به خودشان بر می گردد که چرا خانه ای که در شان آن چنین آمده است، هتک حرمت شد؟!
پس تا به حال ثابت شد که اولا اگر مخالف از قصد چنین شبهه ای انکار قضیه ی هجوم را دارد که هجوم از منابع خودشان ثابت است و اگر قصد طعن بر حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را دارد و آن را امری غیر مشروع می داند باید گفت: اولا حضرت معصوم اند و تصمیم و فعل ایشان بر مبنای عصمت الهی است و ایشان وظیفه ی خود را تشخیص می دهند. ثانیا آن چه که از برخی روایات بر می آید این است که حضرت پشت درب نشسته بودند که عمر و همراهانش به خانه هجوم آوردند و حضرت برای باز کردن درب پشت منزل نیامدند. ثالثا در شرایط معمولی و عادی نیز هیچ اشکالی ندارد اگر با وجود همسر بانوی خانه درب را باز کند، چنان که طبق روایات مخالفین حضرت رسالت مآب در مواردی به همسرانش دستور می دادند تا درب خانه را باز کنند علاوه بر آن که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها درب را باز نکردند فقط پشت درب بودند. رابعا حضرت اطمینان داشتند که گروه مهاجم اگر مسلمان باشند بدون اذن پا به خانه ی ایشان نخواهند گذاشت. خانه ای که از با فضیلت ترین خانه ی انبیاست و به تصریح قرآن برای ورود به آن باید اذن گرفت. اما آن چه که مهم تر از هر دلیلی می باشد این که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از روی عمد برای خنثی شدن توطئه پشت درب آمد، زیرا ایشان شخصیتی است که بارها و بارها حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله در شان ایشان فرموده بودند:
فاطمه بضعه منی من اغضبها اغضبنی . ۵۰
فاطمه پاره ی تن من است؛ هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
همین حدیث را ترمذی نیز در کتاب صحیح خود نقل کرده است. حاکم نیشابوری نیز پس از نقل این حدیث در المستدرک می گوید: این حدیث بر مبنای بخاری و مسلم صحیح است. ۵۱
حتی بالاتر از آن نیز از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که:
ان الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها . ۵۲
خدا به خشم فاطمه خشمگین و به رضایت او راضی می شود.
فردی که به مرتبه ای رسیده است که نه این که تنها غضب او غضب الهی و خشنودی او خشنودی الهی باشد؛ بلکه خدا به عضب او غضبناک و به رضایت او راضی می شود؛ چنین فردی در مرتبه ای بس رفیع قرار دارد.
بلکه آیه ی مودت واجبه در مورد ایشان نازل شده است:
احمد حنبل به سند خود از ابن عباس آورده است که گفت: وقتی آیه ی «قُل لا أَسئَلَکُم عَلَیه أجراً إلّا المَوَدَّهَ فِی القُربی» نازل شد، گفتند: ای رسول خدا! نزدیکان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب گردیده است؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند ایشان . ۵۳
جز این نبود که با توجه به موقعیت حضرت زهرا سلام الله علیها و احترام رسول اکرم صلی الله علیه و آله مردم با دیدن حضرت صدیقه خجالت بکشند و معترض نشوند هم چنان که عده ای با شنیدن صدای حضرت صدیقه برگشتند:
قام عمر فمشی و معه جماعه حتی اتوا باب فاطمه فذقوا الباب، فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوتها باکیه: یا رسول الله ماذا لقینا بعد ابی من ابن الخطاب و ابن قحافه! فلما سمع القوم صوتها و بکاءها انصرفوا باکین، فکادت قلوبهم تتصدع و اکبادهم تنفطر، و بقی عمر معه قوم .۵۴
عمر همراه عده ای به طرف خانه ی فاطمه سلام الله علیها آمد و در را کوبید، فاطمه با شنیدن سر و صدای جمعیت با صدای بلند و همراه گریه فریاد زد: ای رسول خدا چه مصیبت هایی پس از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه می بینم. گروهی با شنیدن گریه ی فاطمه سلام الله علیها دلشان به درد آمد و با گریه آن جا را ترک کردند؛ اما عمر با گروهی دیگر باقی ماندند.
همان طور که از روایت بر می آید، این است که عده ای از مردم با شنیدن صوت و شکایت حضرت فاطمه سلام الله علیها از مقصد و هدف خود منصرف شدند.
موید این مطلب این است که با توجه به این که در میان خانه امیر المومنین، امام حسن و امام حسین علیه السلام نیز بودند، اما دلیلی که مردم برای ممانعت از آتش زدن خانه برای عمر آوردند این بود که وجود قدیسه ی حضرت زهرا سلام الله علیها در خانه است، چنان که در روایت ذیل بیان شده است:
و ان ابابکر تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه، فبعث الیهم عمر، فجاء فناداهم و هم فی دار علی، فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفسه عمر بیده. لتخرجن او لا حرقنها علی من فیها فقیل له: یا ابا حفص، ان فیها فاطمه؟ فقال: و ان . ۵۵
همانا ابی بکر از قومی که از بیعت او سرپیچی کرده اند و نزد علی علیه السلام بودند، جویا شد. پس ابوبکر عمر را به دنبال آن ها که در خانه ی علی علیه السلام جمع شده بودند فرستاد. آن ها از خارج شدن از خانه خودداری نمودند. در این هنگام عمر دستور داد که: هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به او گفت: آیا می دانی که فاطمه سلام الله علیها در این خانه است؟ عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد!
این روایت صریحا نشان می دهد که جایگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها در میان اهالی خانه در نزد مردم بسیار عظیم بود که حرفی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام نمی زنند. با این که ایشان کودکند و سبط پیامبر اکرم اند و بارها رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از فضائل ایشان در میان مردم صحبت کرده است؛ هم چنین امیر المومنین علیه السلام در خانه است. کسی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله دائما در مدح او صحبت می فرمودند، اما با این وجود دلیل اعتراض مردم به عمر، وجود قدیسه ی حضرت زهرا سلام الله علیها در خانه است و غیر از این هم نباید می بود، چون ایشان تنها فرزند و تنها یادگار خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله هستند و از منزلتی رفیع در نزد مردم برخوردارند. او کسی است که پیامبر صلی الله علیه و آله خم می شده و بر دستان او بوسه می داده است، او کسی است که او را سیده نساء دو جهان نامیده است، او کسی است که او را پاره ی تن خود نامیده است و از منظر رسالت و نبوت دائما به او احترام نموده است.
اگر دلایل ما مبنی بر دست به شمشیر بردن امیر المومنین علیه السلام –علی الخصوص امکان قتل عام اهل بیت- را ضمیمه همین دلیل اخیر کنیم، کاملا مشخص می شود که اهل البیت علیهم السلام بهترین تدبیر و راه چاره را در برابر این هجوم اندیشیده اند.
حال که ادعای مخالفین ابطال شد، وقت آن است که مدعی و مدعی علیه بر سر جای حقیقی خود بنشینند که: آیا آنان که به خانه ی وحی حمله برده و در بین راه دائما فریاد می زنند که «و کان یصبح احرقوا دارها بمن فیها»، «خانه را با اهلش بسوزانید»، و از طرفی خود بیان کرده اند که : «و ما کان فی الدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین»۵۶ ، «در خانه کسی غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نبود». باز برای تذکر به او می گویند درون خانه فاطمه است و او می گوید: «و ان» ۵۷ اگر چه او باشد. یعنی او آمده تا عملا خانه ی وحی را که تنها امیر المومنین علیه السلام، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و دو سبط رسول خداصلی الله علیه واله در آن اند را با اهلش به آتش بکشد، آن عده ای را که قرآن مودت با آن ها را واجب کرده است بلکه به عنوان اجر رسالت از مردم طلبیده است را به گمان خود بسوزانند؛ آیا اگر این حرکت کفر نیست پس چیست؟! وجود های مقدسی که حرب با آن ها حرب با خداست:
حربهم حربی؛ جنگ با آن ها جنگ با من است.
پس او به حرب با خدا و رسول خدا صلی الله علیه واله رفته است و کافر است. آمده تا این چنین خانه ای را با اهلش به آتش کشد. آن هم خانه ای که مصیبت زده به عظیم ترین مصیبت و آن فقدان خاتم الانبیاست، بانوی خانه باردار است و حضرت رسول صلی الله علیه واله آن را خبر داده و نام او را محسن نامیده است .
((((((((((((((((((أن فاطمه أسقطت بعد النبی ذکرا کان سماء رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم محسنا؛ فاطمه سلام الله علیها بعد از پیامبر اکرم فرزند پسری را سقط نموده است که آن حضرت او را محسن نامیده بودند: عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۶٫ )))))))))))))))))))))))))))))))
بانویی که اعلام جنگ با کسی نکرده؛ تنها آمده تا مگر این مردم از عظمت و شرافت وجود او حیا کنند و دست از مقصدشان بردارند. این بانو را مورد ضرب و شتم قرار می دهد؛ و سبب سقط جنین او می شود؛ چنین فردی را چگونه می توان مسلمان دانست چه رسد به این که او را خلیفه و جانشین همان پیامبری دانست که خم می شد و دست فاطمه سلام الله علیها را می بوسید؟!
اینجاست که باید گفت: جای بسی تعجب است از آنان که به جای آنکه بگوبند: چرا دختر پیامبر صلی الله علیه و آله ما مورد ضرب و شتم قرار گرفت و چرا خونه او به آتش کشیده شد چرا به او اهانت شد؛ می گویند چرا حضرت زهرا سلام الله علیها پشت درب آمد، همین افراد در جایی که شایسته و مقام چنین پرسشی است نمی پرسند: چرا عایشه لباس رزم پوشید جنگ جمل را علیه خلیفه مسلمین به راه انداخت و ۲۰۰۰۰ نفر را بدون هیچ علتی به کشتن داد! در حالی که در مورد او و دیگر زنان پیامبر آیه نازل شده بود که : در خانه تان بنشینید: و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیۀ الاولی! واقعا جای تعجب و تحیر دارد و عامه عمیاء باید خوب دقت کنند که بزرگان آنها نیز این امر را متذکر شده اند:
ابن ابی الحدید تحت عنوان «ایراد کلام ابی المعالی الجوینی فی امر الصحابۀ والرد علیه» به نقل اعتراضات ابی المعالی جوینی می گوید: «خانه فاطمه سلام الله علیها به خاطر حفظ نظام اسلام و به خاطر جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد چرا که مسلمانان آن زمان از دین بر می گشتند. و دست از اطاعت بر می داشتند؛» در جواب گفته است که :
«همین کلام را جواب دهید آنجا که در جنگ جمل محمل عایشه مورد هتک واقع شد چرا که عایشه بر علیه خلیفه رسمی مسلمانان قیام کرد و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا اینکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود… پس وقتی که حمله به خانه فاطمه سلام الله علیها به خاطر امری که هنوز واقع نشده، جایز باشد بدون شک جایز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که قطعا واقع شده است؛ چگونه هتک حرمت از هودج عایشه از گناهان کبیره، آن هم از گناهانی که موجب ورود ابدی در آتش جهنم است، می باشد و باید از انجام دهنده آن بیزاری جست و این بیزاری از مهم ترین ارکان ایمان به شمارمی رود لکن حمله به خانۀ فاطمه سلام الله علیها و ورود وحشیانه در منزلش و جمع آوری هیزم و تهدید به آتش زدن از ارکان ایمان به شمار می رود و خداوند به وسیله این کار به مسلمانان عزت بخشید! و آتش فتنه و خون ریزی با این کار خاتمه پیدا کرد. چرا که اولا: این کار ستون دین را محکم نکرد. و ثانیا حرمت دو زن یکی بود، اگر نگوئیم که حرمت فاطمه سلام الله علیها بیشتر و شان و منزلت او بالاتر و صیانت او به خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله مهمتر بود. چرا که فاطمه پاره ای از تن پیامبر بود و جزئی از گوشت و خون آن حضرت بود. و فاطمه سلام الله علیها مانند زن (عایشه) نسبت به شوهرش، اجنبیه نبود چرا که بین زن و شوهر نسبتی نیست مگر وصله ای که آن به طور عادی و عقدی که به جای عقد اجاره منفعت جاری می شود. نه هرگز چگونه عایشه یا غیر او در منزلت با فاطمه سلام الله علیها یکسان است و حال آنکه تمام مسلمانان چه آنان که فاطمه را دوست دارند و چه ندارند می دانند که فاطمه سیده زنان عالمیان می باشد.»
در پایان ابن ابی الحدید می نویسد: ابی المعالی جوینی چنین گفته بود. با وجود آنکه او سنی متعصبی بوده و هرگز احتمال شیعه در او داده نمی شد. ۵۸
بی تردید مهاجمان سبب ایذاء و مورد غضب حضرت زهرا سلام الله علیها شده اند. از سویی طبق روایت متفق بین الفریقین غضب و اذیت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، همان اذیت و غضب رسول خدا و غضب خداست حال باید دید در قرآن در مورد ایذاء حضرت رسول صلی الله علیه و آله و غضب خداوند چه آیاتی آمده است:
ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرۀ و أعدّلهم عذابا مهیناً ۵۹
همانا افرادی که خدا و رسول او را اذیت می کنند خدا آن ها را در دنیا و آخرت لعن کرده است و برای آنها عذاب خوارکننده آماده کرده است.
و من یحلل علیه غضبی فقد هوی ۶۰
هرکس مستوجب خشم من گردد همانا خوار و هلاک خواهد شد.
اما نتیجه سخط الهی چیست؟
أفمن تبع رضوان الله کما باء بسخط من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر ۶۱
آیا کسی که در راه رضای خدا قدم بردارد مانند کسی است که راه غضب خدا پیماید که منزلگه او جهنم و بسیار بد جایگاهی است.
مهاجمین به خاطر غضب حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و ایذاء ایشان، شامل تمامی آیات فوق خواهند شد. اما نتیجه غضب الهی چیست؟
قل هل انبئکم بشرّ من ذلک مثوبه عندالله من لعن الله و غضب علیه و جعل منها قردۀ و الخنازیر و عبدالطاغوت اولئک شرّ مکانا و اضلّ عن سواء السبیل ۶۲
بگو ای پیغمبر شما را آگاه سازم که کدام قوم را نزد خدا بدترین پاداش است؟ کسانی که خدا بر آنها لعن و غضب کرده و برخی از آنان را بوزینه و خوک و بنده شیطان کرده است این گروه را نزد خدا بدترین منزلت است و آنها گمراه ترین مردم از راه راستند.
و در ادامه آیه توضیح می دهد که افرادی که مورد لعن و غضب قرار می گیرند چنین اند که : و إذا جاءوکم قالوا امنّا و قد دخلوا بالکفر و هم قد خرجوا به الله اعلم بما کانوا یکتمون ۶۳
و چون آنان نزد شما آیند می گویند ما ایمان آورده ایم و حال آنکه با همان کفر و انکار که به اسلام در آمدند باز از اسلام بیرون شوند و خدا به کفر و نفاقی که در درون دل پنهان دارند داناتر است.
اینگونه است که کوشش عامه عمیاء در شبهه به مذهب حقۀ تشیع، آنها را بیش از پیش رسواتر و خوارتر خواهد نمود. چرا که اسباب افتضاح و رسوایی خلفای خود را فراهم کرده اند. الا لعنۀ الله علی القوم الظالمین.

چکیده :
گفته می شود : اگر به خانه امیر المؤمنین علیه السلام حمله شده و حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت درب آمده و مجروح شده است چرا امیر المؤمنین علیه السلام که شجاعت او زبانزد است از ناموس خود دفاع نکرد و چرا اساسا با وجود امیرالمؤنین حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت درب خانه آید و این با غیرت مردانه سازگار نیست و لذا جریان هجوم به خانه حضرت زهرا صحت ندارد.
ما در دو مرحله پاسخ را ارائه می دهیم :
۱٫ امّا اینکه چرا امیرالمؤمنین علیه السلام شمشیر نکشید، می گوئیم:
اولاً : به همان علت که رسول خدا صلی الله علیه واله درصدر اسلام شکنجه یاران خود و از جمله سمیه،را می دیدند و علیه کفار شمشیر نکشیدند ، حضرت امیر علیه السلام شمشیر نکشیدند.ثانیاً : مخالفین هر پاسخی در مورد عدم دفاع عثمان از همسرش نائله هنگام هجوم به خانه او را دارند ما همان پاسخ را برای سوالشان داریم. ثالثاً : حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در واقعه هجوم ، از حضرت زهرا سلام الله علیها دفاع نمودند و رأس مهاجمین را بر زمین زد و قصد کشتن اورا داشت که به دلایلی منصرف شدند. رابعاً : حضرت اگر شمشیر می کشیدند جان تمامی اهل بیت علیهم السلام به خطر می افتاد؛ خامساً : حضرت از جانب رسول خدا صلی الله علیه واله مأمور بودند که دست به شمشیر نبرند. سادساً : جامعه نوپای اسلام را خطرات زیادی تهدید می کرد و دست به شمشیر بردن امیرالمؤمنین علیه السلام سبب از بین رفتن اساس اسلام می باشد بخصوص با توجه به این نکته که مهاجمان، همان هیئت حاکمه اند.
۲٫ اما پاسخ ما در این مورد که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت درب آمدند، این است:
اولاً : پشت درب آمدن حضرت زهرا و هجوم به خانه وحی امر مسلم و ثابت در کتب فریقین است و بعید بودن آن در منظر دیگران خدشه ای به وقوع آن نمی زند.
ثانیاً : در برخی از روایات هست که حضرت پشت در بودند که مهاجمین به ایشان حمله کردند.
ثالثاً : در مواردی همسران رسول خدا صلی الله علیه واله در حضور ایشان درب خانه را باز می فرمودند.
رابعاً : حضرت زهرا سلام الله علیها از روی عمد به پشت درب می آیند تا مردم به خاطر منزلت و عظمت حضرت زهرا سلام الله علیها شرم و حیا کنند چنانکه عده ای تا صدای حضرت را می شنوند از تصمیم خود منصرف می شوند.
خامساً : حضرت زهرا سلام الله علیها یقین داشتند که اگر این گروه مهاجم مسلمانند بدون اذن وارد خانه نخواهند شد. چرا که در آیات زیادی موجود است که باید با اذن صاحبخانه داخل خانه شد.

– فرازی از خطبه فدکیه
عزالدین بن هبۀ الله بن محمدبن محمد، إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی ، شرح نهج البلاغۀ: ج ۱۲ ، ص ۵۱٫
– ابن حاتم العاملی، الدر النظیم: ص ۱۶۰؛ محمد بن طلحۀ الشافعی ، مطالب السؤول فی المناقب آل رسول: ص۲۰۲؛ الموفق الخوارزمی، المناقب : ص۳۷؛ ابن کثیر،البدایۀ و النهایۀ: ج۴، ص۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ: ج ۲ ، ص ۱۵۴؛ محمد بن جریر طبری ، تاریخ البطری: ج ۲، ص ۱۹۷؛ علی بن الحسن عساکر الدمشقی، تارخ مدینۀ دمشق : ج ۳۹ ،ص ۲۰۱؛ المناوی،فیض القدیر شرح الجامع الصغیر: ج۶، ص ۵۶۸؛ متقی هندی، کنز العمال: ج ۵، ص ۷۲۳؛ الزرندی الحنفی ، نظم درر المسطین: ص ۱۲۰؛ إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، شرح نهج البلاغۀ: ج ۷، ص۲۱۹؛ التفتازانی، شرح المقاصد فی علم الکلام: ج۲، ص ۳۰۱؛ القندوزی ، ینابیع المودۀ لذوی القربی: ج ۳، ص ۲۰۸٫
– البقره: ص ۲۰۷٫
– احزاب : ۱۲٫
– احزاب :۱۵؛ و آن منافقان از این پیش با خدا عهد محکم بسته بودند که به جنگ پشت نکنند و از عهد خدا پرسش خواهد شد.
– احزاب :۱۳؛ ای رسول ما منافقان را بگو اگر از مرگ یا قتل فرار می کنید آن فرار فرار هرگز به نفع شما نیست چه آنکه اندک زمانی بیش از زندگی کامیاب نخواهید شد.
– این روایت و مانند آن : تاریخ بغداد:ج۱۴، ص۳۱۲؛ فردوس دیلمی : ج۳۳،ص ۲۳۰؛ هیثمی، مجمع الزوائد:ج۲، ص ۲۱۲، عبدالله بن مسلم ابن قتیبۀ الدینوری، الامامه و السیاسة: ج ۱، ص۷۳؛ مستدرک حاکم: ج۳، ص ۱۲۴؛ معجم الوسط:ج ۵، ص ۱۳۵؛ مناقب خوارزمی: ص۱۷۷؛ جامع الصغیر: ج۲،ص ۱۷۷؛ این حجر عسقلانی، الصواعق المحرقه: ص ۱۲۶؛ علی بن الحسن ابن عساکر الدمشقی ، تاریخ مدینۀ دمشق: ج ۲۰، ص ۳۶۱؛ القندوزی، ینابیع المودۀ: ج ۱، ص۱۲۴و ۲۶۹؛ فرائد المسطین: ج ۱ ، ص ۱۷۷؛ مناقب خوارزمی: ص ۱۷۷؛ تاریخ الخلفا: ص ۱۷۳؛ فیض القدیر :ج ۴ ، ص ۴۷۰؛ کفایة الطالب: ص ۲۶۵٫
– العسقلانی،أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابۀ فی تمییز الصحابۀ: ج ۷ ، ص ۷۱۲٫
– عبدالملک بن هشام بن أیوب الحمیری المعافری، السیرۀ النبویۀ:ج۲، ص۱۶۱؛ أحمد بن حنبل الشیبانی ، فضائل الصحابۀ:ج۱،ص۱۲۰؛ الکلاعی الأندلسی، أبوالربیع سلیمان بن موسی، الإکتفا بما تضمنه من مغازی رسول الله و الثلاثۀ الخلفاء: ج۱ ، ص ۲۳۸؛ الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بکر المعروف بالبری، الجوهرۀ فی نسب النبی و أصحابه العشرۀ: ج۱، ص ۲۴۴؛ الطبری، أبو جعفر أحمد بن عبدالله بن محمد ، الریاض النضرۀ فی مناقب العشرۀ: ج۲، ص ۲۴؛ النویری، شهاب الدین أحمد بن الوهاب ، نهایۀ الأرب فی فنون الأدب: ج ۱۶، ص ۱۶۲٫
– الطیری ، أبی جعفر محمد بن جریر، تاریخ الطبری: ج ۲، ص۶۷۶٫
– الجزری، عزالدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد، الکامل فی التاریخ: ج۳، ص۶۸٫
– القرشی الدمشقی ، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء، البدایۀ و النهایۀ: ج ۷، ص۱۸۸٫
– الهلالی، سلیم بن قیس ، کتاب سلیم بن قیس الهلالی: ص ۵۶۸؛ طرف: ص۳۳۹؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار:ج۲۸، ص ۲۶۹؛ ریاض الابرار: ج۱، ص۶۶؛ عوام العلوم: ج ۱۱ ، ص ۵۹۱؛ منهاج البراعۀ: ج ۱۳ ، ص ۱۹٫
– الالوسی البغدادی ، العلامۀ أبی الفضل شهاب الدین السید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی : ج ۳، ص ۱۲۴٫
– الشریف الرضی ، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسی الموسوی البغدادی ، خصائص الائمۀ (علیهم السلام): ص ۷۳، علامه مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار : ج۲۲ ، ص ۴۸۴٫
– الهلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی : ص ۵۶۹٫
– الهلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی: ص ۵۶۸٫
– سوره تحریم:۳٫
– النیشابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، ج ۳ ، ص ۱۴۷۶٫
– سید رضی، نهج البلاغه، خ ۲۶،ص ۲۶و در خطبه های: ۲۶، ۱۷۲، ۲۱۷٫
– سید رضی، نهج البلاغه،خطبه ۲۶و ۲۱۷٫
– محمد بن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل : ج۱، ص۵۷،چاپ بیروت.
– أبوعبدالله محمد بن إسماعیل البخاری الجعفی، صحیح البخاری: ج۱، ص ۱۷۲، ح۴۳۶، کتاب الصلاۀ، بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاء المَسجِدِ، و ج ۳، ص ۱۰۳۵، ح ۲۶۵۷، الجهاد والسیر ، باب مَسحِ الغُبارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبیلِ.؛ أبو عبدالله محمد بن إسماعیل البخاری الجعفی، صحیح البخاری: ج۳، ص ۲۰۷ – النیشابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج ، صحیح مسلم، ج۸ ، ص ۱۸۶ – عمدۀ القاری للعینی، ج ۱۴، ص ۱۰۹- البدایۀ و النهایۀ لإبن کثیر، ج ۷، ص ۲۹۸٫
– الشیبانی، احمد بن حنبل ابو عبدالله، مسند احمد بن حنبل: ج۴، ص ۱۹۹، حضرت صدیقه طاهره ۱۷۸۱۳؛ البیهقس، احمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر، سنن البیهقی الکبری: ج ۸، ص ۱۸۹؛ الذهبی، شمی الدین محمد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء: ج ۱، ص ۴۲۰ و ص ۴۲۶٫
– الهیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج ۷، ص ۲۴۲٫
– الحاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج ۲، ص ۱۵۵٫
– المناوی، عبدالرئوف، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر: ج ۶، ص ۳۶۶٫
– احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف: ج ۱، ص ۵۸۶، تحت عنوان «امر سقیفه» ح ۱۱۸۴، چاپ مصر.
– نهج البلاغه: ص ۳۸۷؛ احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج: ج ۱، ص ۱۷۸؛ طرف: ص ۵۵۰؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار: ج ۲۸، ص ۳۶۸٫
– ابو عبدالله محمد بن اسماعیل البخاری الجعفی، تاریخ الصغیر: ج ۱ ص ۹-۱۰٫
– ابن ابی شبیه، المصنف: ج ۸، ص ۵۷۲؛ البته در چاپ بیروت: ج ۷، ص ۴۳۲، حضرت صدیقه طاهره ۳۷۰۴۵٫
– ابن عبد ربه, عقد الفرید: ج ۳، ص ۶۴، چاپ مصر. عقد الفرید ۲۶۰/۴، چاپ مکتبه هلال.
– انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۸۶٫
– علی بن الحسین مسعودی، اثبات الوصیه: ص ۱۴۲٫
– مقاتل بن عطیه، الامامه و الخلافه، ص ۱۶۰ و ۱۶۱٫
– مسعودی؛ اثبات الوصیه، ص ۱۴۲٫
– سیر اعلام النبلاء، ج ۱۵، ص ۵۷۸- میزان الاعتدال، شرح حال ۵۵۱ «احمد بن محمد السری بن یحیی بن ابی دارم المحدث»، ج ۱، ص ۲۸۳- لسان المیزان، شرح حال ۸۲۴ «احمد بن محمد» ج ۱، ص ۲۶۸٫
– الواقی بالوفیات، ج ۵، ص ۳۴۷؛ محمد بن عبدالکریم احمد شهرستانی، الملل و النحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۵۷٫
– محمد بن عبدالکریم شهرستانی؛ الملل و النحل، ج ۱، ص ۵۷ و علامه بحرانی، همان، ص ۴۱۶ به نقل از ازذهبی، لسان المیزان.
– لسان المیزان، ج ۱، ص ۵۷٫
– ابی النضر محمد بن مسعود بن عیاش السمرقندی المعروف بالعیاشی، تفسیر العیاشی: ج ۲، ص ۶۷؛ محمد بن محمد بن النعمان الشیخ المفید، الاختصاص ص ۱۸۶؛ علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۲۷٫
– سلیم بن قیس الهلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص ۸۶۴٫
– علی بن الحسین ابن عساکر الدمشقی، تاریخ مدینه دمشق و ذکر فضلها و تسمیه من حلها من الامائل، ج ۴۲، ص ۴۷۰؛ الرافعی القزوینی، عبدالکریم بن محمد، التدوین فی أخبار قزوین، ج ۱، ص ۸۹٫
– احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج: ج ۱، ص ۲۹۲ و ۲۹۳، علامه محمد باقر المجلسی، بحار الانوار: ج ۳۸، ص ۳۴۸٫
– النور: ۲۷ و ۲۸٫
– الاحزاب: ۵۳٫
– النور: ۳۶٫
– عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی، الدر المنثور: ج ۶، ص ۲۰۳؛ أبو اسحاق أحمد بن محمد بن ابراهیم الثعلبی النیسابوری، الکشف و البیان: ج ۷، ص ۱۰۷؛ عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف الثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج ۷، ص ۱۰۷؛ أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الآلوسی البغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی: ج ۱۸، ص ۱۷۴٫
– محمد بن اسماعیل البخاری الجعفی، صحیح البخاری: کتاب بدء الخلق، باب مناقب قرابه الرسول و منقبه فاطمه؛ احمد بن حنبل، المسند: ج ۴، ص ۳۲۸؛ المستدرک: ج ۳، ص ۱۵۳، متقی هندی، کنز العمّال: ج ۱۳، ص ۶۷۴ و ج ۱۲، ص ۱۱۱٫
– المستدرک: ج ۳، ص ۱۵۸٫
– کنز العمال: ج ۱۲، ص ۱۱۱؛ القندوزی، ینابسع الموده: ج ۲، ص ۵۶؛ در صیغه: ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک، در : مسند ابی یعلی: ج ۱، ص ۱۹۰؛ السقیفه و فدک: ۱۰۸؛ اسدالغابه: ج ۵، ص ۵۲۲؛ تهذیب التهذیب: ج ۱۲، ص ۴۴۱؛ کنز العمال: ج ۷، ص ۱۱۱؛ ینابیع الموده: ج ۲، ص ۵۶٫
– احمد بن حنبل الشیبانی، فضائل الصحابه: ج ۲، ص ۶۴۴ و حضرت صدیقه طاهره ۱۱۴۱؛ المعجم الکبیر” ج ۳، ص ۴۷، حضرت صدیقه طاهره ۲۶۴۱؛ الکشاف: ج ۳، ص ۴۰۲؛ المستدرک علی الصحیحین؛ ج ۳، ص ۱۷۲؛ ابن حجر هیثمی، صواعق المحرقه: ص ۱۷۰؛ المناقب ابن مغازلی: ص ۱۱۲؛ ذخائر العقبی” ج ۱، ص ۲۵؛ عبدالرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی، الدر المنثور: ج ۷، ص ۴۸٫
– عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۶، تحقیق: خلیل المنصور، باتحقیق شیری، ج ۱، ص ۳۷، و با تحقیق زینی، ج ۱، ص ۲۴٫
– عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۲، تحت عنوان «کیف کانت بیعه علی ابی طالب کرم الله وجهه» با ذکر سند از عبدالله بن عبد الرحمن انصاری روایت کرده است. چاپ مصر.
– محمد بن عبد الکریم شهرستانی، المللو النحل: ج ۱، ص ۵۷، چاپ بیروت.
– عبدالله بن مسلم ابن قتیبه الدینوری، الامامه و السیاسه: ج ۱، ص ۱۲، تحت عنوان «کیف کانت بیعه علی أبی طالب کرم الله وجهه» با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده است. چاپ مصر
– ابن ابی الحدید، همان ج ۲۰، ص ۱۶و۱۷٫
– احزاب: ۵۷٫
– (طه:۸۱)
– آل عمران: ۱۶۲٫
– (مائده ۶۰)
– مائده:۶۱٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.