کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

اناجیل اربعه و اعتبار آن

 

اناجیل اربعه  و اعتبار آن

گروه نویسندگان

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                               درآمد

در این قسمت نویسنده با معرفی اناجیل چهارگانه و نقاط اشتراک و امتیازشان به مسئله سندیت و اعتبار این اناجیل پرداخته است و اثبات نموده است که اناجیل موجود در زمان حضرت عیسی نگاشته نشده­اند و گرچه تاحدی اعتبار تاریخی دارند ولی نمی­توان آنها را به عنوان کتاب مقدس که کلمات آن وحی باشد تلقی نمود.

 

رؤوس مطالب

-­  معرفی اناجیل

– نقاط اشتراک و امتیاز اناجیل

– بررسی اعتبار اناجیل

 

 

  مطالعات و پژوهش­هاي دامنه­داری در خصوص منابع و مصادر گزارش انجیل­ها از سوي محقّقان و متألّهان مسيحي انجام پذیرفته و شماری از آن­ها به زبان فارسی نيز برگردانده شده است؛[۱]در عین حال بی­مناسبت نیست که اشاره بسیار مختصری به محتوا و مضامین کلی اَناجیل داشته باشیم:

انجیل­ مرقس

  طبق نظر محقّقان، انجیل مرقس قدیمی­ترین اَناجیل بوده و تاریخ تألیف آن در حدود سال­های ۶۰ تا ۷۰ میلادی می­باشد. «مرقس» را از نزدیکان پطرس و پولس معرّفي کرده­اند و در عهد جدید تنها یک بار از او به عنوان یار «پطرس»[۲] و به طور مکرّر به عنوان یار «پولس» یاد شده است. به نظر می­رسد که وی بسیاری از مطالب خود را از پطرس گرفته باشد. وي در این انجیل مي­كوشد تا بیش از هر چیز «بشارت عیسی مسیح، پسر خدا» را بر همگان روشن ­سازد و از این رو بیشتر به اعمال و معجزات عیسی توجّه دارد تا سخنان و کلمات او. انجیل مرقس به رنج­های عیسی و جنبه­های بشری او توجّهي ويژه دارد و سعی می­کند عیسی را با تصویر همان منجی كه در کتاب اَشعیای نبی آمده، تطبیق دهد.

  « هنگامی که یهودا عیسی را به دست دشمنان تسلیم می­کند، مرقس می­خواهد بفهماند که یهودیان فرصت را از دست داده و مجال پرستش خدای حقیقی را به امّت­های دیگر واگذارند».[۳]

  از نکات مهم گزارش مرقس که مبنای گزارش سایر اَناجیل نیز قرار گرفته، و خود نيز محلّ تفسیر و تأویل­های فراوان واقع شده، این عبارت معروف مسيح بر بالای صلیب است که چنين فریاد می­زند: « خدایا ! چرا مرا (به خود) واگذاردی؟!»[۴]

  از ویژگی­های این انجیل، ناتمام گذاشتن سرگذشت عيسي عليه السلام است؛ گويي پاره­اي از انتهاي آن افتاده است. از دیگر ویژگی­های آن، اين است که در ابتدای آن نَسَب­نامه عیسی به داود نبی متّصل می­گردد، چهره­ای که عنصری مهم در شخصیت نجات‌دهنده بنی­اسرائیل به شمار می­رود.

انجیل­ متی

بر اساس روايت سنتی مسيحيت انجیل متی توسط متی یکی از دوازده رسول (حواری) عیسی نگاشته شده‌است. از قرن ۱۸ ميلادی به بعد، محققين بر پايه استدلالهایی مانند «زبانی که انجيل ابتداً به آن نوشته شده يونانی بوده و نه آراميک (زبانی که عيسی و حواريون به آن صحبت ميکردند)؛ استفاده انجيل متی از انجيل مرقس به عنوان منبع، و نبود ويژگی های که معمولاً در نوشته‌های شواهد عينی ديده ميشود» به صورت فزاينده‌ای صحت ديدگاه سنتی را زير سوال برده اند و امروز اکثراً معتقدند که متی انجيلی که اسمش را بر روی آن گذشته اند را ننوشته است.

اکثر محققين معاصر بر اين باورند که انجيل توسط يک نويسنده مستقل مسيحی در اواخر قرن اول ميلادی نوشته شده است.  محققين مدرن پيشنهاد های متفاوتی راجع به هويت نويسنده انجيل داده اند: يک خاخام يا کاتب يهودی که به مسيحيت گرويده، يک يهودی يونانی، يک غير يهودی که عميقاً از مذهب يهود آگاهی دارد، عضوی از يک “مکتب” کاتبين خاص درون جامعه يهودی-مسيحی ها. اکثر محققين بر اين باورند که نويسنده يک مسيحی-يهودی بوده، و نه يک غير يهودی.

 

 

 

انجیل­ لوقا

  نویسنده این انجیل را یکی از یاران پولس معرفی کرده­اند و او نیز در ابتدای این انجیل با لحنی بسیار رسمی و ادبی خطاب به یکی از افراد سرشناس[أ‌] روایت خود را آغاز می­کند. با وجود این­که وی به انجیل مرقس بسیار استناد می­کند، ولی نوشته او آکنده از موضوعات کلامی و همراه با ادبیات رسمی یونانی است. در این انجیل بیشتر بر فقر و ساده­زیستیِ عیسی و جلوه­های شورانگیزی از معجزات و بالاخره مرگ و رستاخیز وی تأکید می­شود. بخش قابل توجهی از گزارش لوقا شامل وقایع و اظهاراتی است که در مرقس و متی یافت نمی­شود و البته به نظر منتقدان، همین امر باعث بروز ناسازگاری­های مهمی در گزارش لوقا گردیده است.

«اگر قبول کنیم که لوقا مصنِّف اعمال رسولان نیز بوده، می­بینیم که وی در حقیقت این را پایان ماجرا نمی­داند؛ زیرا در اعمال رسولان، داستان را درست از نقطه­ای که لوقا خاتمه می­یابد بر­می­گیرد وتوصیف می­کند چگونه روح خدا بر حواریّون نازل شد و آن‌ها کار خود را شروع کرده و به موعظه پیام عیسی در جهان پرداختند».[۵]

 

انجیل­ یوحنّـا

  همان­طور كه بيان داشتيم، به جهت تفاوت­های چشمگیری که در نحوه روایت و گزارش­های انجیل چهارم با سه انجیل دیگر مشاهده می­شود، سه انجیل نخست را اَناجیل «همنوا» می­خوانند و انجیل اخیر را در مقوله­ای مجزّا قرار می­دهند. شخصیّت عیسی در این انجیل از یک واعظ ساده و بی­پیرایه یهودی به یک شخصیت اُلـوهی- و یا بهتر بگوییم یک خدا- در قالب انسانی تبدیل می­شود. دراین انجیل است که «کلمه»[ب‌] همراه با خداوند وجود ازلی پیدا کرده و همین کلمه جسم شده و در میان آدميان مي­زيـد. این دیدگاه یـوحَـنّا تا آن­جا پیش می­رود که صراحتاً عیسی را «پسر خدا» می­نامد و تلاش می­کند تا جنبه اُلـوهی این موجود در لا­بلای حوادث معمول زندگی کمرنگ نشود. نخستین معجزه عیسی در این انجیل، شفا بخشیدن و مداواي بیماران نیست؛ بلکه مبدّل كردن آب است به شرابـي نـاب در یک مجلس عروسی.[۶] در این انجیل، گویی عیسی اصراردارد که خود را به مخاطبان بیشتر بشناساند، آن هم در قالب کلماتی رمزی و تمثیلی، همراه با عباراتی آهنگین که آدمی را به یاد کلمات و سخنان عارفان و اهل تصوّف می­اندازد. عقیده بر آن است که «انجیل یوحَنّا از یک سو منبع فکری عظیمی درباره ماهیّت عیسی به عنوان پسر خدا فراهم می­سازد- به طوری که اندیشه کلامی و دینی مسیحی در مورد ماهیّت عیسی بی­تردید بیشتر مدیون یوحَنّا است تا سه انجیل دیگر- و از سوی دیگر تصویر یوحَنّا از عیسی، در زمینه ادراک مورّخان از عیسای انسان بهره نسبتاً ناچیزی داشته است».

  بدین ترتیب انجیل یوحَنّا از بسیاری جهات از اَناجیل دیگر متمایز می­شود و به همین سبب مطالعه در مورد مضامین و ادبیّات آن به طور خاص و مجزّا انجام  می­شود.

  «انجیل چهارم گزارشی از زندگانی و تعالیم عیسی می­دهد که با گزارش اَناجیل همنوا کاملاً تفاوت دارد. اُلوهیَّت و اَزَلیّت او تنها در این انجیل مورد تأکید قرار گرفته است. به گفته انجیل چهارم «لوگوس» الاهی یا کلمه یا حکمت خدا که جهان را آفرید، جسم شد. این انجیل به تولد عیسی از باکره اشاره نمی­کند؛ ولی می­گوید که یحیای تعمید ­دهنده روح را درحال فرود آمدن بر عیسی دید و اعلام کرد که او پسر خداست. تمام گفتارهای انجیل­چهارم از این نوع الاهیّات وتمجید از خویشتن است و با توصیه­های اخلاقی اناجیل همنوا هیچ وجه اشتراکی ندارد».[۷]

  از سوی دیگر در این انجیل چنان وانمود می­شود که گویی روایات از زبان یک شاهد عینی است که خود ناظر تمامی حوادث و رویدادها بوده و حتّی: «شاگردی بوده که عیسی او را محبّت می­نموده است».[۸]

  در این‌که یوحنّای انجیل چهارم دقیقاً که بوده و با یوحنّای سایر رسالات به ویژه مکاشفه یوحنّا تمایزی داشته یا خیر، از دير باز بحث­های دامنه‌داری ميان صاحب نظران در اين باره وجود داشته و دارد.

  «در یوحنّا (۲۱/۲۴) گفته شده که همان شاگرد محبوب این انجیل را نوشته است. البته اعتقاد عمومی بر این است که باب ۲۱ توسّط شخصی دیگر و در زمانی دیرتر نوشته شده است. هیچ منبع دیگر آن شاگرد محبوب را مؤلّف این انجیل معرفی نکرده است».

  در پایان می­توان گفت از آنجا که یوحنّا بسیار تحت تأثیر و نفوذ پولس قرار داشته، گویی وی همانند پولس اصرار داشته که به نحوی موضوع نسخ شریعت یهود را برای یهودیان یادآور شده و کشف سرّ عیسی را جایگزین عمل به شریعت نماید.

مقایسه بین اناجیل

با مقایسه میان اناجیل چهارگانه می­توان دریافت که:

۱- متی و­ لوقا با تأکید بر عنصرگفت­و­گو مطالب زیادی را می­آورند که در انجیل مرقس از آن‌ها خبری نیست و البته مرقس و لوقا نیز حوادثی را ذکر می­کنند که در انجیل متی یافت نمی­شود.

۲- متی و لوقا تلاش می­کنند تا ثابت کنند مسیحیت در واقع استمرار یهودیت است نه دینی تازه و نو. این موضوع خود از دو دلیل نشأت می­گرفت.

«نخست اینکه متی و لوقا روایت­های خود را از وقایع زندگی عیسی به شکلی بنا کردند که تحقق پیش­گویی­های تورات درباره مسیحا تلقی شوند. اگر آن‌ها یهودیت را یکسره رد می­کردند، ناچار می­شدند اعتبار تورات و در نتیجه اعتبار مسیحیت عیسی را نیز مردود بشمارند. دلیل دوم به خاطر استفاده از موقعیت یهودیانی داشت که در جامعه رومی آن عصر دارای شأن و منزلت خاصی بودند».[۹]

  این موضوع را تا آن‌جا می­توان تعقیب کرد که مسیحیّت نخستین- و ضرورتاً مسیحیت در دوره­های بعد- برای بقاء و حیات خود ناچار تن به مقتضیات دینی، روحی و اعتقادی یهودیت و ساختار فکری و قومی بنی­اسرائیل داده است و این نکته است که می­تواند اساس تکوین و تحول مسیحیت را در دو هزار سال اخیر توجیه و تبیین کند.

۳- اَناجیل مؤخَّر نسبت به اَناجیل نخستین، بر جنبه الوهی و خدایی مسیح بیشتر تأکید داشته و ادبیّات به­کار رفته در آن‌ها رسمی­تر و به ادبیّات کلاسیک یونانی و گنوستیک نزدیک شده است. با توجّه به همین نکته است که تاریخ تدوین انجیل­ها را میان ۸۰ تا۱۲۰ میلادی تخمین می­زنند؛ یعنی تاریخ­هایی که بهتر می­تواند توجیه‌کننده فضایی باشد که اناجیل در آن به رشته تحریر در آمده است. اگرچه برخی مورّخان معتقدند که پاره­هایی از اناجیل در اصل به زبان آرامی یا عبری نوشته شده و بعدها به یونانی ترجمه گردیده­اند، اما بررسی­های اخیر نشان داده است که حتّی اَناجیل مقَّدم- مانند مرقس و متی- نیز در اصل به این زبان­ها نگارش نیافته، بلکه به زبان و فرهنگ یونانی تکوین یافته­اند. زبان و لحن اَناجیل به گونه­ای است که گویا نویسندگان آن‌ها خود عیسی مسیح را از نزدیک درک کرده و ملاقات نموده­اند ولی درعین می­توان دریافت که ضمناً از حافظه و خاطرات خویش نیز بهره فراوان برده­اند. این‌که به ویژه روایت­های سه انجیل نخست(متی، مرقس و لوقا) بسیار به هم نزدیک بوده و حتی در عبارات نیز یکسان می­باشند، این تلقّی را نزد محقّقان پديد آورده که اَناجیل مذکور براساس متن قدیمی دیگری با علامت اختصاری«Q»[ت‌] به رشته تحریر در آمده و شاید منبع اخیر توسط یکی از حواریون و نزدیکان واقعی عیسی مسیح نوشته شده باشد، گرچه اکنون هیچ اطلاعی از منبع فرضی یاد شده در دست نیست.

  محتوای اَناجیل نیز عمدتاً بیان احوالات مسیح را از زمان ولادت تا مصلوب شدن وی بر عهده گرفته­اند و در لابلای سرگذشت و احوالات او، نقل قول­ها وعباراتی نیز از وی به چشم می­خورد. مخاطب سخنان وی، مردمانی هستند که در فضای فکری- فرهنگی جامعه یهود فلسطین پرورش یافته و با عقاید و هنجارهای آنان زندگی می­کنند؛ از این رو، واژه‌هایی نظیر «فریسیان» و «صدوقیان» که جمعیّت اصلی یهودیان فلسطین را به خود اختصاص می­دادند، به وفور در کلمات و سخنان عیسی مسیح دیده می­شود.

اشکالات اَناجيل

دراين‌که حضرت­موسي وعيسي­عليهماالسَّلام داراي کتاب­آسماني بودند، هيچ شکّي نيست واختلافي نيز دراين باره درميان اديان وجود ندارد. در آيات قرآن از يهوديّت و مسيحيّت تعبير به اهل‌الکتاب شده و از­کتابهاي ايشان نيز تعبير به « نـور» و «هـدايت» شده است: «انزل الکتابَ الَّذي جَاءَ بِهِ موسي نورا و هدي»[انعام/۹۱]. اختلاف در آن‌جاست که آيا اين کتاب‌هاي موجود که به اسم تورات و انجيل در دست ماست، همان تورات و انجيل واقعي هستند؟

  به تصريح آيات قرآن، اين کتاب‌ها تحريف شده‌اند و ديگر قابل اعتناء نيستند. خداي متعال خطاب به اهل کتاب مي­فرمايد: «تَجْعَلونَهْ قَرَاطيسَ تُبْدونَهَا وَ تُخْفوّنَ کَثيراً»[انعام/۹۱]؛ يعني: شما اهل کتاب، کتاب واقعي پيامبرتان را در چند ورق از کاغذ خلاصه کرديد و بسياري از مطالب آن را پنهان کرديد.

  اين، بيان قرآن و عقيده و باور مسلمانان درباره تورات و انجيل است؛ امّا برخی از اهل کتاب يعني يهوديان و مسيحيان اين مطلب را ردّ کرده و قائل به آن هستند که کُتُب فعلي همان کُتُب حقيقي هستند که بر پيامبرانشان نازل شده است. محققان مسیحی یهودی بسیاری بر این باورند که اناجیل موجود  در زمان حضرت عیسی نبوده است:

۱- کشيش‌هاي مسيحيّت از قبيل «جيروم» و  «ارحن» مفسّران معروف مسيحي گفته­اند: انجيل در زمان عيسي نبوده، بلکه سال‌ها پس از مسيح به طريق الهام بر حواريّون تصنيف شده‌اند. کُنت تولستوي روسي در مقدمه کتاب خود با نام انجيل تولستوي مي­گويد: اين اَناجيل هرگز به طريق وحي روح‌القدس بر نويسندگان آن‌ها نازل نشده است؛ چنان‌چه کشيش‌ها در ميان مردم نشر داده­اند.

۲- هورن، مفسّر مسيحي در کتاب تفسير خودش در باب ۲ از قسم ۲ از مجلد چهارم چاپ سال ۱۸۲۲م مي­نويسد: زمان نوشته شدن اَناجيل مشخص نيست و کلماتي که از قدماي مورخين مسيحيّت نقل شده همه ابتر و مقطوع السند است.

۳- تولستوي در مقدمه کتاب تفسير خود مي­نويسد: اَناجيل موجود در زمان ما، اتّصالي به عيسي ندارند.

خلاصه اين‌كه: از کلمات علماي مسيحيّت دريافت مي­شود که خود آن‌ها معتقدند هيچ‌کدام  از اَناجيل موجود در دوران عيسي نبوده، همگي ساخته دست ديگران بوده و فقط ارزش تاريخي دارند.

بررسی انجيل متي

  مسيحيان معتقدند که مَتي يکي از ياران عيسي عليه السلام بود و انجيلي را که او جمع آوري کرده معروف به انجيل متي است. در این مورد، نکات زیر قابل ملاحظه است:

نکته اول: مسيحيان تا به امروز دليل قاطعي ارائه نکردند که انجيل متي همان انجيلي است که بر عيسي نازل شده است؛ زيرا مي­گويند: انجيل متي به زبان عبري بوده و بعد ترجمه شده است و همچنین خودشان اذعان داشته­اند نسخه عبراني در دست نيست و حتّي نام مترجم انجيل متي عبراني را نمي­دانند و لذا براي اينکه سندي براي او درست کنند، مي­گويند: نسخه اصلي به زبان يوناني بوده است! اين توجيه مسيحيّت در حالي است که علماي بزرگ مسيحيّت از جمله « هورن »، « يوسي »، « بيس جيرم »، « پي پيس » « ارنينوس »، « پي فلس » همگي عقيده دارند که انجيل متي عبراني بوده است.

نکته دوم: به نوشته تولستوي، احتمالاتي كه در مورد سال تأليف انجيل متي ذكر شده، همگي بين سال‌هاي ۳۸ تا سال ۶۴ پس از ميلاد است[ث‌]. بنابراين، اين کتاب نمي­تواند خطابات الاهي به عيسي عليه‌السلام باشد؛ بلکه پس از او به دست شخص ديگري تأليف شده است.

  خلاصه: تا به حال مسيحيّت نتوانسته­اند ثابت کنند که انجيل متي همان انجيل نازل شده بر عيسي است بلکه تاريخ تصنيف آن نشان از آن دارد که اين انجيل بعد از عيسي نوشته شده است و خود اين انجيل هم نشان از آن دارد که نوشته فردي گناهکار بوده که نمي­توان به گفته او اطمينان حاصل کرد!

بررسی انجيل لوقا

  در مورد شخص لوقا که جمع کننده «انجيل لوقا» است، اختلاف شديدي در ميان مسيحيان وجود دارد. فقط تنها اتّفاق نظر در مورد او این است که نه از حواریّون بوده و نه از شاگردان آن‌ها، بلکه از شاگردان پولس بوده است. نکات مورد توجه در باره این انجیل از این قرار است:

نکته اول: تاريخ تصنيف اين انجيل را بين سال‌هاي ۵۳ و ۶۴ پس از ميلاد ذکر کرده­اند. بنابراين، به يقين اين انجيل، انجيل نازل شده بر حضرت عيسي عليه السلام نخواهد بود؛ چرا که بعد از رفتن مسيح از ميان مردم، نوشته شده است .

نکته دوم: بر فرض که لوقا يکي از حواريّون و يا شاگرد حواريّون باشد، مي­گوييم: در خود اَناجيل موجود، شاگردان حضرت عيسي عليه السلام گناهکار و سست‌ايمان معرّفي شده­اند و طبيعي است که افرادي که در حفظ ايمان ناتوان باشند، نمي­توانند حافظ وحي الاهي باشند[ج‌].

نکته سوم: انجيل لوقا در صدد آن است که بگويد حضرت داوود هم، خدا بودن عيسي را تأييد کرده در حالي که از نظر تاريخي جناب داوود عليه‌السلام سال‌ها پيش از حضرت عيسي عليه السلام می­زیسته است.[ح‌]

بنا بر این به يقين انجيل لوقا، انجيل واقعي نيست و شاهد بر اين مطلب، زمان تأليف و محتواي آن است که نه با عقل سليم سازگار است و نه تاريخ آن را تأييد مي­کند.

بررسی انجيل­مرقس

در مورد مرقس گفته­اند که از خادمان يکي از حواريّون بوده و در دوران حضرت عيسي عليه‌السلام حتّي به ملاقات ايشان هم نائل نگشته است . اکثر علماي مسيحي عقيده دارند که انجيل مرقس از نوشته هاي پطرس مي‌باشد . نکات زیر در مورد او قابل توجه است:

نکته اول: تولستوي معروف روسي در مورد انجيل مرقس مي­نويسد: اين انجيل، بين سال‌هاي ۵۶ تا ۶۵ پس از ميلاد نوشته شده است. بنابراين، بعد از حيات دنيوي حضرت عيسي اين انجيل به نگارش در آمده است .

نکته دوم: نقل مطالبي که مخالف عقل است نشان از آن دارد که اين انجيل هم به مانند انجيل لوقا فاقد اعتبار است.[خ‌]

بنا بر این به طور دقیق معین نیست که اين انجيل نوشته کيست. علماي مسيحيّت در مورد آن اختلاف کرده­اند و بر فرض که خود مرقس نوشته باشد، بايد گفت: اين انجيل، نوشته فردي است که حتّي حضرت عيسي را از نزديک هم نديده است، در ثانی اين‌که تاريخ و محتواي اين انجيل نشان از بي اعتبار بودن اين انجيل دارد.

بررسی انجيل يوحنّـا

  انجيل يوحنّـا در ميان اَناجيل چهارگانه مسيحيّت، آخرين انجيلي بود که نوشته شده است چرا که تاريخ نوشته شدن اين انجيل را سالهاي ۶۸ تا ۹۵ بعد از ميلاد ذکر کرده­اند. و اینگونه بیان کرده­اند که اين انجيل را طلبه­ای از طلاب مدرسه اسکندريه نوشته است. در مورد یوحنا باید گفت:

نکته اول: اين انجيل سخت مورد انکار خود اهل کتاب است و خودشان آن را قبول ندارند.

نکته دوم: مطالبي که در انجيل يوحنّـا موجود است نشان از بطلان اين انجيل دارد بخصوص مطالب و صفات نامربوطی که به حضرت عيسي عليه السلام در اين انجيل نسبت داده شده است.

بهر سو، زمان نگارش اين انجيل و مورد انکار واقع شدن اين انجيل از طرف خود علماي مسيحيّت و همچنين مطالب نامربوطي که در اين انجيل به حضرت عيسي نسبت داده شده، نشان از آن دارد که اين انجيل هم بمانند اَناجيل ديگر ساخته دست ديگران بوده و فاقد اعتبار مي­باشد.

آيا با این وجود، مي­شود به اين اَناجيل اطمينان کرد در حالي که خود اين اَناجيل به انحای مختلف شاهد بر بُطلان خود هستند. جالب است بدانيد که مسيحيّت براي تبليغ مرام خود همين کُتُب را به متجاوز از هزار و سي­صد زبان ترجمه و جزوات آن را به اطراف و اَکناف فرستاده­اند و دوست دارند که جهانيان مرام آن­ها را قبول کرده و هم مسلک آن­ها شوند.

لازم به ذکر است که به طور کلّي اَناجيل هفتاد و چهار نوع بوده، البته بعضي­ها اَناجيل تصنيف شده را تا ۱۶۰ مورد و بعضي­ها تا ۴۰۰ انجيل ذکر  کرده­اند؛ که توسّط دانشمندان مسيحي يک به يک از دور خارج شده و تنها چهار انجيل مذکور را مورد تأييد قرار دادند، که همان­گونه که ملاحظه شد، بطلان آن­ها را ثابت کرديم.

يکی از اَناجيلي که توسّط دانشمندان مسيحي از دور خارج شد، انجيلي است به نام «بـرنـابـا» که برخي از مطالب آن بسيار به مفاد آيات قرآن شبيه است. لازم به ذکر است که «برنابا» يکي از شاگردان حضرت عيسي عليه­السَّلام بود که آن حضرت به او علاقه داشتند.

  حال چطور شده که انجيلي مثل انجيل يوحنّـا با اينکه ۹۰ سال پس از حضرت عيسي عليه السلام نوشته شده مورد اعتبار واقع شده ولي انجيلي مثل انجيل برنابا که توسط  يکي از شاگردان حضرت عيسي نوشته شده بايد از دور خارج شود.

عده­اي از مسيحيّت رو به عهد جديد آورده و مي­گويند: فقط اين کتاب را قبول داريم. در قبال به آن‌ها اینگونه می­گوییم: وقتي ما اناجیل چهارگانه را نقد کرديم و ثابت کرديم که آن‌ها به هيچ وجه نمي­تواند خطابات الاهي با عيسي عليه السلام باشد به طريق اولي عهد جديد نمي­تواند خطابات الاهي باشد. بنابراين استناد به عهد جديد نيز بي­فائده و باطل خواهد بود.

   اَناجيل موجود از ديدگاه علماي مسيحيّت فقط اعتبار تاريخي دارد. اعتبار تاريخي داشتن يک کتاب به منزله خبر واحد به حساب آمده و نمي­تواند اثبات کننده مطلب مهمي مثل کتاب الهي باشد. يعني به صرف اينکه ثابت شد اين کتب جنبه تاريخي دارد نمي­توانيم ادعا کنيم که محتواي اين کتب همان مطالبي است که از ناحيه خداوند بر عيسي نازل شده است.

  بنابراين مسيحيّت در حال حاضر فاقد کتابي است که از ناحيه خداوند بر پيغمبرشان نازل شده باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پي‌نوشت‌ها                                

 

 

              أ– نام اين شخص در منابع « تئوفليس » آمده است.

              Logose -[ب‌]

 [ت‌] –  مأخوذ از واژه آلمانی QUELLE به معنای «منبع».     

[ث‌] –  اين سال‌ها به طور دقيق عبارت‌اند از: ۳۸ ، ۴۳، ۴۸، ۶۱، ۶۲، ۶۳ و ۶۴ پس از ميلاد .

[ج‌] – به عنوان نمونه، در انجيل متي، باب ۱۶، آيه ۸ آمده است: «عيسي عليه‌السلام به ياران خود گفت: اي سست ايمانان! چرا در خود تفکّر نمي­کنيد».

[ح‌] –  خوانندگان گرامي براي ملاحظه اين مطلب به انجيل لوقا، باب۲۰، آيه­۴۱ مراجعه كنند. در اين‌جا آمده است: «داوود در کتاب زبور گفته است: خدا( يعني عيسي ) به من گفت ……».  

[خ‌] – خوانندگان گرامي براي ملاحظه نمونه‌اي از اين گونه مطالب ؛ ر.ك : انجيل مرقس، باب ۳۶، آيه ۱۲٫

[۱] – اول پطرس، ۵/۱۳٫

[۲]-همان.

[۳]-عیسی، اسطوره یا تاریخ، ص۹۵٫

– مرقس، ۱۵/۳۵٫[۴]

[۵]-کارپنتر، همفری، عیسی، ترجمه حسن کامشاد، تهران، طرح نو، ۱۳۸۰،ص۲۹٫

– یوحنا، ۲/۱-۱۲٫[۶]

– عیسی، اسطوره یا تاریخ، ص۲۶- ۲۷ [۷]

– یوحنا، ۱۳/۲۴؛ ۱۹/۲۷٫[۸]

– دین مسیح، ص۳۵٫[۹]

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *