کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

نگاهی به حرکت جوهری ملاصدرا – حجة الاسلام و المسلمين حسين تهراني

نگاهی به حرکت جوهری ملاصدرا

حجة الاسلام و المسلمين حسين تهراني

روؤس ­مطالب

معني و مفهوم حركت­ جوهري

حركت­ جوهري از ابتكارات ملاصدرا نيست

دليل بر­حركت­ جوهري

نقد و­بررسي ادله حركت جوهري

استناد حركات­ عرضي به طبيعت­ جوهري

عينيت­ حركت با جوهر ­و ­عرض

لزوم­ حركت در ذات ­باري­ تعالي

درآمد

يكي از مسائل مهم فلسفي كه مورد توجه بسياري قرار گرفته است مسئله حركت در جوهر است. ملاصدرا حركت جوهري را پذيرفته و آن را با قواعد فلسفي خود مبرهن نموده است و بوسيله حركت جوهري بسياري از مسائل مانند وحي، مرگ، عالم برزخ، حشر، تقرب و … را تبيين كرده است.

در اين نوشتار، نويسنده محترم به نقد و بررسي حركت جوهري پرداخته است. وي دليل­هاي ملاصدرا را در جهت اثبات حركت جوهري مطرح نموده و بر اساس قواعد و مباني فلسفي، آن­ها را مورد تحليل و نقد قرار داده است و در نهايت چنين نتيجه گرفته است كه اين براهين نمي­تواند مثبت حركت جوهري باشد.

قابل ذكر است بخاطر تخصصي بودن اين نوشتار از ترجمه عبارت­هاي عربي صرف نظر شده است.

 

 

 

 

 

 

 

مبحث حرکت و زمان از دیر باز از مهمترین مباحث نزد حکما به شمار می رفت، و در این باره سخنان زیاد و مشاجرات طولانی صورت گرفته است، گروهی وجود حرکت را از اساس منکر شدند، وآنرا به سکونات پیاپی تفسیر کردند، که از جملۀ آنها میتوان به زینون الیائی اشاره کرد، که وی شبهاتی را مطرح ساخت که به مقتضی آنها هیچگونه حرکتی وجود ندارد، وحرکتی که ما توهم می­کنیم چیزی جز سکونات پیاپی نیست، که به آنها شبهات چهارگانه یا شبهات ششگانه زینون گویند[۱]، لکن در مقابل این گروه اندک، قاطبه مردم وحکماء قائل به اصل وجود حرکت بوده اند وهستند، لکن در جزئیات آن اختلافاتی وجود دارد، که از جملۀ مهمترین آنها بحث از مقولاتی است که حرکت در آنها واقع می­شود، که در این میان قول مشهور این است که: حرکت در چهار مقوله از مقولات عرضی واقع می شود و آن کم و کیف و این و وضع[۲]  است و وقوع حرکت را در مابقی مقولات منکر شده­اند چه در مقولات عرضی چه در مقولۀ جوهر.

لکن ملاصدرای شیرازی (ره) باتحقیقات علمی توانست چند دلیل بر وجود حرکت در جوهر اقامه نماید وآنرا نیز اثبات کند، لکن قبل از ایشان هم کسانی به این مسأله اشاره کرده اند[۳]، لکن ایشان توانستند آنرا مبرهن ومنظم نمایند.

نوشته حاضر نگاهی اجمالی دارد به تحلیل وبررسی یکی از ادلۀ حرکت جوهری از نگاه ملاصدرای شیرازی (قدس سره)، لکن باید متذکر شد که تحقیق در این مسئله نیاز به بحثی مفصلی وگسترده دارد، ولازم است یکی یکی از ادلۀ ملاصدرا (قدس سره) را بحث وبررسی نمائیم، لکن ضیق وقت وقلت بضاعت علمی به نویسنده اجازۀ چنین کاری را نمی دهد، بناءاً در این نوشته به بحث وبررسی یکی از ادلۀ ایشان بر حرکت جوهری می پردازیم، ومطالب را دنبال می­کنیم، ان شاء الله تعالی؛ لکن قبل از ورود به اصل بحث لازم است اشارۀ اجمالی داشته باشیم به تعریف حرکت .

تعریف حرکت :

برای حرکت تعاریف مختلفی ذکر کرده اند،[۴] که مشهورترین آنها از این قرار اند­:

  • ارسطو حرکت را چنین تعرف نموده است : الحرکۀ کمالٌ اولٌ لما هو بالقوه من حیث إنّه بالقوه.[۵]
  • بعضی آنرا چنین تعریف نموده اند­: الحرکه هو الکون الاول فی المکان الثانی، در برابر سکون که عبارت است از­: الکون الثانی فی المکان الاول .

 لکن واضح است که این تعریف همه اقسام حرکت را شامل نمی شود­.

  • وبعضی دیگر آنرا چنین تعریف نموده اند­: حرکت عبارت است از خروج تدریجی شیئ از قوه به فعلیت­.

لکن چون به گفتۀ مشهور «التعریف للماهیة وبالماهیة» ، بناءاً هیچ کدام از این تعاریف حد منطقی نبوده وهمۀ اینها شرح الاسم خواهند بود، وچون حقیقت حرکت را همه می دانند بناءاً به همین مقدار اکتفاء نموده واز تفصیل در این مطلب خودداری می کنیم­.

حرکت در جوهر­:

قبل از ملاصدرا (قدس سره) حرکت در جوهر به صورت مستدل ومشروح مطرح نبود وحرکت را معمولاً در بعضی از مقولات عرضی می دانستند، لکن ایشان باتحقیقات علمی توانست چند دلیل بر وجود حرکت در جوهر اقامه نماید وآنرا نیز اثبات کند ومبرهن سازد، ومقصود از حرکت در جوهر آنست که ذات شیئ در حرکت مستمر ودائمی است، برخلاف حرکت در اعراض که مستمر ودائمی نیست،[۶] ایشان در جلد سوم اسفار بحث مبسوطی درباره حرکت دارند، وبر این مدعا چند دلیل اقامه می نمایند­، که ما فقط به بحث وبررسی یکی از آنها می پردازیم­:

دلیل بر­حرکت جوهری :

این دلیل در جاهای متعددی ذکر شده است،[۷] وتقریر آن بدین بیان است­:

حرکت در بعض از اعرض وجود دارد­.(مقدمۀ اول)

حرکات عرضیه مستند به طبیعت جوهری ومعلول آنست­. (مقدمۀ دوم)

علت متحرک باید متحرک باشد­. (مقدمۀ سوم)

نتیجه­: از این مقدمات چنین نتیجه می گیریم که طبیعت جوهری نیز متحرک است، یعنی حرکت در خود جوهر نیز جاری است، وهو المطلوب­.

وباحذف مقدمۀ اول میتوان آنرا در ضمن قیاس شکل اول بیان کنیم­:

طبیعت­جوهری علت حرکات­عرضی است­. (صغری)

علت متحرک باید متحرک باشد­. (کبری)

پس طبیعت جوهری متحرک است، وهو المطلوب .[۸]

علی ای حال، آنچه که باید به آن بپردازیم اثبات این مقدمات است، که در صورت تمام بودن شان به نتیجه منتقل خواهیم شد، بناءاً به اثبات شان می پردازیم­:

حرکت در اعراض­:

اما مقدمه اول که حرکت در­اعراض باشد، چون مورد اتفاق همه است، بناءاً نیازی به اقامۀ برهان نخواهد داشت، وأما اینکه بعضی ها مطلق حرکت را انکار نموده اند، به جهت شبهاتی بوده که برای شان مطرح شده، واز آنها پاسخ داده شده است، وما در اینجا در صدد نقد وبررسی آنها نیستیم .

مقدمۀ دوم­: استناد حرکات عرضی به طبیعت جوهری

اما مقدمۀ دوم که مدعی استناد حرکات­عرضی به طبیعت­جوهری است، نیاز به توضیح دارد، لذ قبل از اثبات آن دو نکته را ذکر نموده وسپس به اثبات آن می­پردازیم­:

  • مقصود از طبیعت جوهریه در اینجا همان صورت نوعیه است که منشأ ظهور وبروز آثار خاص از افراد هر نوع می شود، البته فرق دقیقی بین صورت نوعیه و طبیعت وجود دارد که به بحث ما ربطی ندارد.[۹]
  • برای حرکت تقسیمات مختلفی ذکر کرده اند، که از جملۀ آنها تقسیم حرکت است به لحاظ فاعل آن به حرکت طبیعی، قسری وارادی، وحركت ارادی را تقسیم نموده اند به حرکت ارادی شهوی وحرکت اردی غضبی وحرکت ارادی عقلانی .

حالا با توجه به این دو نکته، مدعی این است که همه اعراض مستند ومعلول طبیعت جوهریه می باشند، واز جملۀ اعرض حرکات عرضی است که مستند ومعلول طبیعت جوهریه می باشند، بدین معنا که علت مباشر همه حرکات عرضیه­ـ چه آن حرکت، طبیعی باشد یا قسری یا ارادی­ـ همان طبیعت است، واین ادعاء با نقش داشتن قاسر منافاتی ندارد، زیرا مقصود آنست که علت مباشر حرکات طبیعی همان طبیعت اولیۀ شیئ متحرک است که اقتضاء چنین حرکاتی را دارد، و نیز علت مباشر حرکات قسری طبیعت همان شیئ متحرک است، لکن علت مباشر حرکات قسری طبیعت اولیۀ شیئ متحرک نیست، زیرا که طبیعت اولیۀ اقتضاء چنین حرکاتی را ندارد، بلکه این حرکات بر خلاف طبیعت مقسور می باشند، بناءاً این دستۀ از حرکات مقتضی طبیعت ثانویۀ شان است ؛ ونیز علت مباشر حرکات ارادیه همان طبیعت شیئ متحرکت است که در اثر­اطاعت از نفس به چنین حرکاتی تن می دهد؛ چنانچه ملاصدرا­(قدس سره) در این باره می فرماید­:

«تذكرة : الفاعل المباشر لجميع الحركات الجسمانية هي الطبيعة أما فاعل الحركة الطبيعية فليس فيه كلام و أما القسرية ففاعلها طبيعة مقسورة مجبورة و أما الإرادية ففاعلها طبيعة مجبولة مطيعة للنفس لا عاصية. »[۱۰]

ونیز چنانچه علامه­طباطبائي­(قدس سره) می فرمایند­:

«و­على جميع هذه التقادير فاعل الحركة هي الطبيعة أما في الحركة الطبيعية فلأن الطبيعة إنما تنشئ الحركة عند زوال صور ملائمة أو عروض هيئة منافرة تفقد بذلك كمالا تقتضيه فتطلب الكمال فتسلك إليه بالحركة ففاعلها الصورة و قابلها المادة و أما في الحركة القسرية فلأن القاسر ربما يزول و الحركة القسرية على حالها و قد بطلت فاعلية الطبيعة بالفعل فليس الفاعل إلا الطبيعة المقسورة. و أما في الحركة النفسانية فلأن كون النفس مسخرة للطبائع و القوى المختلفة لتستكمل بأفعالها نعم الدليل على أن الفاعل القريب في الحركات النفسانية هي الطبائع و القوى المغروزة في الأعضاء.» [۱۱]

تا اینجا اصل مدعی ورشن شد، اما آنچه که مهم است اثبات آن است،­ و­برای اثبات آن این گونه استدلال کرده اند :

علت اعراض واز جملۀ آنها علت حرکات عرضیه، از این چند چیز خارج نیست­: یا مادۀ اولی است یا صورت جسمیه یا اعراض دیگری علت آنهاست ویا موجود مجردی علت آنهاست ویا صورت نوعیه علت انهاست، ولکن همه این فروض واحتمالات باطل است مگر احتمال آخر که مطلوب ماست­:

احتمال اول­: مادۀ­اولی

اما اینکه علت شان مادۀ اولی نیست، بدین جهت که شأن ماده اولی قبول وانفعال وتأثر است، وانفعال به فقدان بر می گردد، و­علیت داشتن در اعراض وحرکات به فعل وتأثیر بر می گردد، وفعل به وجدان ودارائی بر می گردد، ومشخص است که جنبه وجدان ودارائی غیر از جنبۀ فقدان ونه داری است، بناءاً مادۀ اولی نمی تواند علت باشد­.

احتمال دوم­: صورت­جسمیه

اما احتمال اینکه علت شان صورت جسمیه باشد، این احتمال هم درست نیست، زیرا صورت جسمیه در همه اجسام مشترک است، در حالی که این گونه حرکات از همه صادر نمی شود، مضافاً اینکه اگر علت آنها صورت جسمیه باشد لازم است که آنها همیشه صادر شوند وهیچگاه قطع نشوند، چون بین علت تامه ووجود معلول ملازمه است­.

 احتمال سوم­: اعراض

این احتمال نیز درست نیست، زیرا از آنجائیکه وجود عرض قائم به غیر­است، ناچار باید به جوهر ختم شود، پس آن اعراض مفروضه لابد باید به جوهری ختم شوند­.

احتمال چهارم­: موجود مجرد

اما احتمال اینکه علت شان موجود مجردی باشد، این احتمال نیز درست نیست، چنانچه ملاصدرا­(قدس سره) می فرماید­:

« فصل  في أن المبدأ القريب لهذه الأفاعيل و الحركات المخصوصة ليس أمرا مفارقا عن المادة :

فنقول: اختصاص هذا الجسم بقبول هذا التأثير عن مفارق لا يخلو إما لأنه جسم أو لقوة فيه أو لقوة في المفارق؛ أما الأول فيلزم أن يشاركه فيه كل جسم كما عرفت و ليس الأمر كذا و أما الثاني و هو أن يكون بقوة فيه فهو المطلوب و أما الثالث فتلك القوة في المفارق إما أن يكون نفسها يوجب هذا التأثير فيكون الكلام فيه كالكلام في المفارق و قد مر و إن كان على سبيل الإرادة فلا يخلو إما أن يكون الإرادة ميزت هذا الجسم بخاصية فيه أو لا بل أثر فيه جزافا فإن كان تأثيره جزافا كيف اتفق لم يستمر أوضاع العالم سيما الأفلاك على هذا النظام الدائمي أو الأكثري إذ الاتفاقيات كما ستعلم ليست بدائمة و لا أكثرية لكن الأمور الطبيعية أكثرية أو دائمة و ليس فيها شي‏ء بالاتفاق و الجزاف كما ستعلم أن جميعها متوجهة نحو أغراض كلية فليست إذن باتفاقية فبقي أن يكون بخاصية فيه و يكون تلك الخاصية لذاتها موجبة للحركة و هي القوة و الطبيعة، وهی ….» [۱۲]

حالا که همۀ فروض واحتمالات باطل شد، باقی می ماند احتمال آخر، وآن اینکه علت شان صورت نوعیه باشد، که این همان مطلوب ومدعی ما بود .

چنانچه علامةطباطبائي (قدس سره) می فرمایند :

       «  الأجسام الموجودة في الخارج تختلف اختلافا بيناً من حيث الأفعال و الآثار و هذه الأفعال لها مبدأ جوهري لا محالة و ليس هو المادة الأولى لأن شأنها القبول و الانفعال دون الفعل و لا الجسمية المشتركة لأنها واحدة مشتركة و هذه الأفعال كثيرة مختلفة فلها مباد مختلفة ؛ و لو كانت هذه المبادي أعراضا مختلفة وجب انتهاؤها إلى جواهر مختلفة، و ليست هي الجسمية لما سمعت من اشتراكها بين الجميع فهي جواهر متنوعة تتنوع بها الأجسام تسمى الصور النوعية.» [۱۳]

تا اینجا مقدمۀ دوم قیاس اثبات شد­.

مقدمۀ سوم­: متحرّک­بودن علت­متحرک

اما مقدمه سوم وآخرین مقدمه آن است که علت متحرک باید متحرک باشد، اگر چه بحث از این مقدمه نیاز به تفصیل دارد وازهمینجاست که بحث ربط حادث به قدیم پیش می آید، لکن به طور خلاصه میتوان بر آن چنین استدلال آورد که اگر علت متحرک متحرک نباشد لازم می آید که معلول از علت تامه اش تخلف نماید، زیرا مفروض آنست که معلول متغیر ومتحرک است پس وجودش سیال ودر حال تغیر است، وهر آن که حالش تغیر می یابد حال سابقش منعدم شده وحال جدیدی برایش حاصل می شود، واگر علت اش ثابت باشد لازم می آید که معلول از علت تامه اش تخلف نماید.[۱۴]

وببیان دیگری میتوان گفت­: اگر علت متحرک ثابت باشد لازم می آید که معلول بدون علت موجود شود، زیرا علت ثابت است وتغییری نمی کند پس از آن جز یک چیز صادر نمی شود واو همان معلول است در وجود اولش، پس معلول در وجود ثانی وثالث و… (یعنی بقایش) بدون علت می ماند، ولازمۀ این نقض قانون علیت است­.[۱۵]

البته میتوان این مقدمه را با تقریر دیگری نیز تقدیم کرد، وآن همان است که مرحوم شهید­صدر(قدس سره) ذکر نموده است :

«…وبرهن فلسفياً على أنّ الحركة بمفهومها الدقيق الذي عرضناه ، لا تمسّ ظواهر الطبيعة وسطحها العرضي فحسب ، بل الحركة في تلك الظواهر ليست إلاّ جانباً من التطوّر يكشف عن جانب أعمق ، وهو التطوّر في صميم الطبيعة وحركتها الجوهرية ; ذلك أنّ الحركة السطحية في الظواهر لمّا كان معناها التجدّد والانقضاء ، فيجب لهذا أن تكون علّتها المباشرة أمراً متجدّداً غير ثابت الذات أيضاً ; لأنّ علّة الثابت ثابتة ، وعلّة المتغيّر المتجدّد متغيّرة متجدّدة ، فلا يمكن أن يكون السبب المباشر للحركة أمراً ثابتاً ، وإلاّ لم تنعدم أجزاء الحركة ، بل تصبح قراراً وسكوناً.»[۱۶]

 

تا اینجا همۀ مقدمات برهان اثبات گردید، پس نتیجۀ مطلوب گرفته می شود، که همان حرکت­جوهری می باشد­. والحمد لله رب العالمین .

نقد وبررسی برهان مذکور :

قبل از ورود به بررسی این برهان یاد آور می­شویم که این بررسی کاملاً جنبۀ درون فلسفی دارد وباتوجه به قبول اصول فلسفی حکمت متعالیه تقدیم می شود ، حال با توجه به این نکته به برخی از اشکالاتی که بر این برهان وارد می گردد، اشاره می کنیم :

اشکال اول

این برهان مبتنی است بر اینکه عرض را معلول جوهر وحرکات عرضی را معلول حرکات جوهری بدانیم، لکن پذیرش این مطلب خیلی دشوار است زیرا یکی از اشکالات اش چنانچه آیت الله مصباح (دامت برکاته) اشاره کرده اند،[۱۷] این است که در این صورت فرقی بین وجود رابط ورابطی نمی ماند، چون عرض نسبت به موضوع وجود رابطی است ومعلول نسبت به علت وجود رابط است، واگر عرض معلول جوهر باشد هم وجود رابطی می شود وهم وجود رابط­.

 

اشکال دوم

یکی از مهمترین اشکالاتی که بر این استدلال وارد می شود اشکالی است که آیت الله مصباح (دامت برکاته) اشاره کرده اند،[۱۸] وآن این است که  حركت همچنانكه خود صدر المتالهين تبيين فرموده است مابازاء عينى مستقلى از منشا انتزاعش يعنى وجود سيال جوهرى يا عرضى ندارد پس حركت چه در جوهر فرض شود و چه در عرض عين وجود آن خواهد بود و­علت آن هم همان علت وجود جوهر يا عرض مى‏باشد بنا بر اين چه مانعى دارد كه وجود سيال عرض را مستقيما به فاعل الهى و ماوراء طبيعى نسبت دهيم و نقش جوهر را در تحقق آن نظير نقش ماده براى تحقق صورت بحساب آوريم نه بعنوان علت فاعلى و اگر چنين فرضى صحيح باشد ديگر از راه فاعليت جوهر براى اعراض و حركات آنها نمى‏توان براى اثبات حركت در جوهر استدلال كرد و در واقع بازگشت اين اشكال به ترديد در مقدمه اول است ولى به هر حال اين دليل دست كم بعنوان يك بيان جدلى براى كسانى كه فاعليت طبيعت جوهرى را براى اعراض و حركات آنها پذيرفته‏اند نافع خواهد بود.

اشکال سوم

بالفرض که از همۀ اشکالات این برهان صرف نظر کنیم، باز این برهان مطلوب ومدعی را ثابت نمی کند، زیرا مدعی آن است که جوهر در حرکت دائمی است، با اینکه این برهان فقط حرکت در جوهر را فی الجمله بیان می کند، یعنی تنها در صورتی که اعراض متحرک باشند­.[۱۹]

اشکال چهارم

بالفرض که از همه اشکالات این برهان صرف نظر کنیم، باز این برهان مطلوب ومدعی را ثابت نمی کند، زیرا نهایت چیزی که با این برهان اثبات می شود حرکت در صورت نوعیه است، وحرکت در ماده جسم با این برهان اثبات نمی شود، ونیاز به اقامۀ برهان دیگری هستیم .

اشکال پنجم

اگر طبیعت علت حرکات عرضیه باشد لازم می آید که حرکات عرضیه دائمی باشند، زیرا طبیعت شیئ همیشه وجود دارد، در حالی که تالی را خودتان هم نمی پذیرید ؟

البته از این اشکال میتوان به این صورت جواب داد که طبیعت اگر چه علت حرکات عرضیه می باشد، لکن علت ناقصه است نه علت تامه .

چنانچه شهید مطهری (قدس سره) می فرمایند­:« … شيخ مطلب را به اين صورت تلقى كرده است كه اگر مى‏گوييم طبيعت، علت براى آثار موجود در خود شى‏ء است به اين معناست كه طبيعت «علت معدّه» است نه «علت موجده».»[۲۰]

اشکال ششم

این برهان مبتنی بر این است که علت متحرک باید متحرک باشد، لکن لازمۀ این قاعده آن است که خداوند متعال هم متحرک باشد، زیرا سلسلۀ علل ـ به تعبیر مشائین ـ به او ختم می شود ، ویا به تعبیر دیگر علت حقیقی همۀ اشیاء اوست ـ به تعبیرحکمت متعالیه ـ ؟

لکن از این اشکال به این صورت پاسخ داده اند که حرکت ذاتی جوهر است وذاتی شیئ علت بر دار نیست، پس خداوند متعال او را به جعل بسیط ایجاد نموده نه به جعل مرکب، لکن میتوان این حرف را در مورد حرکت اعراض نیز مطرح نمود، فتأمل .

نتیجه :

با توجه به مطالب قبلی روشن گردید که این برهان نمی تواند حرکت جوهری را اثبات نماید وبا اشکالات مهمی روبروست­.

………………………….

 

منابع و مأخذ :

 

  1. الرازي ، فخر الدين ، المباحث المشرقية، ذوي القربي ،۱۴۲۹هـ ق، الطبعة الثانية.
  2. سبزواری، شرح المنظومة، نشر ناب، ۱۴۲۲ هـ ق، چاپ اول، همرا با تعلیقه علامه حسن زاده آملي (دام ظله) .
  3. صليبا، جميل، المعجم الفلسفى، الشركة العالمية للكتاب‏، بيروت۱۴۱۴ هـ ق‏.
  4. صدر المتألهين‏، الشواهد الربوبية فى المناهج السلوكية، المركز الجامعى للنشر، مشهد،۱۳۶۰ هـ ش‏، الطبعۀ الثانیۀ، تصحيح و تعليق: سيد جلال الدين آشتيانى‏.
  5. الصدر، السید رضا، الفلسفۀ العلیا، بوستان کتاب ،۱۳۷۸ هـ ش، چاپ دوم.
  6. الصدر، السيّد­محمّد باقر، فلسفتنا، مرکز الابحاث والدراسات التخصصیۀ للشهید الصدر قدس سره،۱۴۲۷هـ ق، الثانیۀ.
  7. الطباطبائي ، محمّدحسين ، نهاية الحكمة ، مؤسسه آموزشي امام خميني(قدس سره) ، قم المقدسة ، ۱۳۸۵هـ ش، الطبعة الثالثة.
  8. الطباطبائي،السیّدمحمّدحسين، بدایۀ الحکمۀ، تحقیق الشیخ عباس علی السبزواری، مؤسسة النشر الإسلامی،۱۴۲۳ هـ ق ، الطبعة العشرون.
  9. مصباح، محمد تقی، دورس فلسفه، پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، ۱۳۷۵ هـ ش، چاپ دوم .
  10. مصباح، محمد تقی، تعلیقۀ علی­نهایة الحکمة ، مؤسسه در راه حق، ۱۴۰۵ هـ ق، چاپ اول .
  11. مصباح، محمد تقی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶هـ ش ، چاپ دوم .
  12. مطهرى، شهید مرتضی، درسهای اسفار، انتشارات صدرا، ۱۳۸۵ هـ ش، چاپ دوم .
  13. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، ۱۳۷۹ هـ ش .

 

 

 

[۱] – برای تفصیل آن شبهات وجواب شان به کتاب «تاریخ فلسفۀ غرب، ج۱ ص ۱۲۹»، رجوع شود .

[۲] ـ در اینکه آیا حرکت در مقوله وضع را شیخ ابو علی سینا (ره) کشف کرده یا قبل از او هم کسانی به آن قائل بوده اند ؟ فخر رازی در المباحث المشرقية می گوید : «…وكلام الشيخ يوهم ان حركةالوضع أمر استخرجه الشيخ ولم يقف عليه المتقدمون مع أني رأيت في كلام الشيخ أبي نصر الفارابي تصريحه بذلك في كتاب مختصر له يسمّي بـ «عيون المسائل » فقال حركات الأفلاك وضعيةدورية .» (المباحث المشرقية ج ۱ص ۷۰۱).

[۳] – چنانچه علامه حسن زاده آملي (دام ظله) در این باره می نویسند : «كان مشايخ العرفان من قبل صدر المتألهين قائلين بتجدّد الأمثال و إنما القول بالحركة في الجوهر الطبيعي قد نشأ من القول بتجدد الأمثال. بل كان كثير من أساطين العلم قبل صدر المتألهين بكثير قائلين بالحركة في الجوهر الطبيعي كما نصّ به هو نفسه في عدة مواضع من كتبه و رسائله منها ما في الفصل الثامن و العشرين من المسلك الثالث من الأسفار حيث قال:  «و في كلمات الأوائل تصريحات به (أي بتجدّد الطبيعة الجوهريّة) و تنبيهات عليه فلقد قال معلّم  الفلاسفة اليونانية…» و بعد نقل كلامه قال: «و ممّا يدل على ذلك رأي زينون الأكبر و هو من أعاظم الفلاسفة الإلهيين…» و بعد نقل كلامه قال: «و سننقل أقوال كثير من أساطين الحكماء الدالّة على تجدّد الأجسام و دثورها في مستأنف الكلام إن شاء اللّه تعالى. ثم قال بعد ذلك: «و لنا أيضا رسالة معمولة في حدوث العالم بجميع ما فيه حدوثا زمانيا و من أراد الاطلاع على ذلك فليرجع إلى تلك الرسالة…» (الأسفار ط ۱ من الرحلي ج ۱ ص ۲۳۳). (الأسفار ج ۳ ص ۱۰۸ ط بيروت) أقول: يعني بقوله مستأنف الكلام ما في الفن الخامس من الجواهر و الأعراض من الأسفار حيث قال في أول الفصل الخامس منه: «في نبذ من كلام أئمة الكشف و الشهود من أهل هذه الملّة البيضاء في تجدّد الطبيعة الجرميّة…» (الأسفار ط ۱ من الرحلي ج ۲ ص ۱۷۶). بل ذكر في فصول الفن المذكور عدة من أعاظم الحكماء من القدماء القائلين بتجدّد الطبيعة الجرمية و نقل كلماتهم في ذلك. نعم هو قدس سرّه متفرد في الدورة الإسلامية بتحكيم هذا الأصل الحكيم القويم الذي هو أساس كثير من مسائل الحكمة المتعالية. ثم قد تمسّك الفريقان أعني بهما القائلين بتجدّد الأمثال و القائلين بالحركة في الجوهر الطبيعي بعدة آيات قرآنية كقوله تعالى: «بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» «وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ» «و يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ» و غيرها من الآيات القرآنية الدالّة عليهما مما تجدها في كتابنا «گشتى در حركت» فتبصّر……»انتهي .راجع : شرح المنظومة ج ۴ ص ۲۸۸، الحاشية رقم (۲۶). ونیز نگاه کنید : نهايةالحكمة ج ۳ ص ۸۰۲ ، والتعليقة عليها ص ۳۰۶ .                        

[۴] – برای تفصیل این تعریفات رجوع شود به : المعجم الفلسفی، ج۱ ص۴۷۵ ، در این کتاب نزدیک ده تعریف ذکر شده است، وتیز رجوع شود به­: المباحث المشرقیۀ، ج۱ ص ۶۶۹، قسمت پاورقی، که هفت تعریف برای حرکت ذکر نموده است­.

[۵] – توضیح اینکه : موجودی که استعداد رسیدن به فعلیتی را دارد، هرگاه شروع به سیر نماید و­بخواهد به آن فعلیت برسد، این موجود از آن جهت که نسبت به وصول به مراتب بالاتر بالقوه است به آن حرکت می گویند، البته باید دانست که اصطلاح کمال اول مشترک لفظی بین دو معنی، که در جای خودش بحث شده است .

 

[۶]­- البته ما در اینجا به حرکت در حرکت که حرکتی بالتبع است، نظر نداریم که بعضی آنرا جزء ابتکارات علامۀ طباطبائی (قدس سره) آورده اند ؛ (نگاه کنید به : )

[۷]­- نگاه کنید­: الاسفار الاربعة، ج ۳ ص ۶۱، نهایة الحکمة، ج ۳ ص ۸۰۳ و…

[۸]­- البته میتوان آنرا به گونه دیگری هم تقریر کرد­: بعض از اعراض متحرک اند­، و طبیعت جوهری علت اعراض است،­و­علت متحرک باید متحرک باشد، پس طبیعت جوهری نیز متحرک است؛ چنانچه شهید مطهری (قدس سره) می فرمایند­: «… يك برهان همان بود كه تحت عنوان برهان بر حركت جوهرى هم نبود بلكه در فصل ۲۱ تحت عنوان «فى كيفية ربط المتغير بالثابت» آمده بود. گفتيم كه در تبيين ربط متغيرها به ثابت، ما جز اينكه طبيعت جوهرى را سيّال بالذات بدانيم و نحوه وجود طبيعت را وجود سيّال بدانيم به طورى كه حركت از آن انتزاع شود- يعنى حركت لازمه ذاتىِ وجودش باشد- راه ديگرى نداريم. اين برهان در واقع از راه عليت طبيعت براى اعراض بود، يعنى بر اين اساس بود كه طبيعت جوهرى، علت اعراض است و اعراض متغيرند. چون علت متغير بايد متغير باشد طبيعت جوهرى متغير است. اين برهان سؤالات و اشكالات و جوابهايى به دنبال آورد و اين بحث باز هم در آينده در فصل ۳۳ تحت عنوان «فى ربط الحادث بالقديم» مطرح خواهد شد. پس برهان اول از راه عليت طبيعت جوهرى براى اعراض بود.» (درسهای اسفار، ج۳ ص۹۷، در ضمن : مجموعه‏آثاراستاد شهيد مطهرى، ج‏۱۱، ص: ۵۲۵)

[۹] –  نگاه کنید : نهاية الحكمة، ج ۳ ص ۸۰۴ ، تعلیقه .

[۱۰]– الشواهد الربوبية، المشهد الأول ، الشاهدالرابع ، الإشراق التاسع ،تذكرة، ص ۲۰۵ .

 

[۱۱] نهايةالحكمة ، ج۳، ص ۸۳۵٫

[۱۲]– الاسفار الاربعة ج ۳ ص ۴۸٫

[۱۳]– بدايةالحكمة، ص ۹۴٫

[۱۴] – چنانچه علامۀ طباطبائي (قدس سره) می فرمایند :« و علة المتغير يجب أن تكون متغيرة و إلا لزم تخلف المعلول بتغيره عن علته وهومحال.» نهاية الحكمة ، ج۳، ص ۸۰۴٫

[۱۵] – چنانچه مرحوم سید رضا صدر­(قدس سره) می فرمایند : «….إنه يجب ان تكون تلك الطبيعة الجوهرية متحركة بنفسها؛ اذ لولم تكن متحركة في ذاتها، بل كانت قارة ثابتة في نفسها ، لما صدر منها الا فعل واحد و هو تحويل واحد لبعض عوارضها، فلايصدرعن طبيعة واحدة الافعل واحد علي وتيرة واحدة، وذلك من اجل كونها غيرقادرة علي غيرها و….» . الفلسفةالعليا ص ۲۰۵٫

[۱۶]­- فلسفتنا، ص۲۵۹

[۱۷]­-  نگاه کنید : دورس فلسفه، ص ۲۸۴ .

[۱۸] –  نگاه کنید : آموزش فلسفه، ج۲ ص ۳۰۹ ، درس ۵۹ .

[۱۹] – البته مخفی نماند که آیت الله مصباح (دامت برکاته) در تعلیقه شان بر نهایة الحکمة از این اشکال با تعبیر اللهم الا ان یقال جواب داده اند که مشعر به ضعف آن است ، نگاه کنید : تعلیقۀ علی نهایۀ الحکمۀ، ص ۳۰۷ .

[۲۰] – درسهای اسفار، ج۳ ص۹۳، در ضمن : مجموعه‏آثاراستادشهيد مطهرى، ج‏۱۱، ص: ۵۲۲

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *