کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

افسانه عبدالله­ بن­ سباء

افسانه عبدالله­ بن­ سباء

                                                               به کوشش گروه نویسندگان                                    

 

رؤوس مطالب

ابن­ سبا در نزد تاريخ ‏نويسان

اسناد داستان ا‏بن­ سبا

سيف ‏بن­ عمر سازنده داستان­­ ا‏بن ­سبا

سيف در كتب رجال اهل­ تسنن

منابع شرح حال سيف

ابن ­سبا در کتب روایی شیعه

نظر علماي رجال شيعه در مورد عبدالله­ بن ­سبا

چرایی نسبتِ شیعه به ا­بن­ سبا

 

 

 

درآمد

برخی از اهل ­تسنن، شیعه را به شخصی به نام عبدالله­بن­سباء نسبت داده و بر این باورند که او اولین کسی بود که عقیده غلو را نسبت به وصی حضرت­ موسی در یهودیت وارد ساخت و چون اسلام آورد همان مطالب را پیرامون حضرت­ امیر­المومنین علی­ بن­ ابی­طالب تکرار کرد. این گروه می­ گویند او مبادی اعتقادی شیعه را به مردم القا کرد و جنگ­ جمل و صفين نيز از دسايس و ابتکارات­ اوست.

جالب­تر این­که گفته ­اند برخی از صحابه رسول­خدا چون حضرت­ابی­ذر از عقاید و افکار ابن­سباء تاثیر گرفته­اند.

در این نوشتار تاریخچه زندگی و مستندات ابن­سباء بررسی و با طرح ادله­ای ثابت شده است که در این مورد توسط کینه ورزان روایاتی ساخته و به منظور تضعیف شیعه رواج داده شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راويان داستان ا­بنِ ­سبا

دوازده­ قرن است­ كه تاريخ‏نويسان داستان «عبدالله­ بن ­سبا»[أ‌] را مي‏نويسند. هرچه از عمر اين داستان بيشتر مي‏گذرد، شهرت بيشترى پيدا مي‏كند، تا آنجا كه امروز كمتر نويسنده‏اي ديده مي‏شود كه قلم به دست گرفته، درباره صحابه چيزى بنويسد، و اين داستان را در نوشته خود فراموش كرده­ باشد! آرى تفاوتی كه بين نويسندگان پيشين و امروزی هست آن است كه داستان‏سرای اوّلی، آن را در لباس حديث و روايت درآورده، داستان خود را در خلال رواياتی كه جعل نموده بيان كرده ­است، ولی نويسندگان معاصر با رنگ تحقيقات­علمی، آرايش مخصوصی به آن داده‏اند. از اين رو، اگر ما بخواهيم با روش علمی به بررسی اين موضوع بپردازيم ناگزيريم به ­آغاز و پيدايش اين­ داستان و زندگی راويان آن از اولين روز تا به امروز رسيدگی نماييم، تا­معلوم شود ­چه ­كسانی و به چه اسنادی اين قصه را روايت نموده‏اند، سپس به اصل داستان پرداخته، نظر خود را درباره آن بيان کنیم.

ا­بن­سبا در نزد تاريخ‏نويسان مسلمان

۱ـ سيّد­رشيد­رضا

از متأخّرين، سيّد­رشيد­رضا در کتاب الشيعة­ و­السنة چنين مي‏ نويسد:

«شيعه‏گري به نام خليفه­­چهارم علي‏بن­ابي‏طالب، آغاز تفرقه دينی و سياسی در بين امّت­محمّدي بود، و اوّلين كسی كه اصول تشيّع را ساخت يك يهودی به نام عبدالله‏ بن­ سبا بود كه از راه خدعه و نيرنگ اظهار اسلام نمود. وی مردم را به غلو درباره علی دعوت مي‏كرد، تا در ميان اين امّت ايجاد تفرقه نموده، دين و دنيای آنان را تباه گرداند.» [۱]

وی­ اين داستان را تا صفحه ­ششم کتاب خود ادامه داده و البته به دلخواه خود بر آن حاشيه مي‏زند؛­ و همچنين هيچ مدرکی ارايه نداده است، و پس از نقل داستان چنين مي‏نويسد:

«اگر كسى به اخبار واقعه­جمل، در جلد­سوم از تاريخ ابن­اثير صفحه­۹۵ـ۱۰۳ مراجعه نمايد، خواهد ديد كه «سبائيان» تا چه اندازه درتفرقه‏افكنی تأثير­داشته، چگونه ماهرانه اين نقش را بازی كردند و نگذاشتند كار به صلح انجامد». بنابراين او اين داستان را به اتّكای «تاريخ­ابن‏اثير» نقل كرده است.

 

۲ـ ابوالفداء

ابوالفداء[۷۳۲ ه‍.ق. وفات]، در تاريخ خود بنام «المختصر» قسمتی از اين داستان را به برخی داستانهای نادرست ديگر ضميمه نموده و در ديباچه كتابش مي‏نويسد:

من اين كتاب را از «تاريخ­كامل» تأليف شيخ­عزالدين­علی معروف به ابن‏اثير­جزری اختيار كرده، مطالب ابن‏اثير را به طور اختصار در اين كتاب آورده‏ام. بنابراين رشيد­رضا و ابوالفداء اين قصّه را از «تاريخ ابن‏اثير» نقل کرده‏اند؛ حال بايد ديد ابن‏اثير اين داستان را از كجا آورده است؟

۳ـ ابن‏اثير

ابن‏اثير[۶۳۰ ه‍. ق. وفات]­، اين داستان را به طور­ كامل در ضمن حوادث [سال­۳ـ۳۶] نقل نموده ولی هيچ اشاره‏ای به اينكه آن را از چه مأخذی گرفته ­است، نمي‏كند. فقط در ديباچه كتابش[۲] كه نام كامل آن «الكامل فى­التاريخ» مي‏نويسد:

«مطالب اين كتاب را ابتدا، از «تاريخ­الاُمم­و­الملوك» تأليف امام­ابوجعفر­محمّد­­طبري گرفته‏ام؛ زيرا آن تنها كتابی است كه نزد عامه مردم مورد اعتماد بوده و اگر اختلافی رخ دهد، برای رفع اختلاف به آن كتاب مراجعه مي‏كنند. پس من هم روايات آن كتاب را بدون تصرّف، عيناً آورده‏ام؛ با اين تفاوت كه او در بيشتر وقايع روايات متعدّدی آورده ولی من تمام مطالب آن روايات را جمع‏آوری نموده؛ يكجا آورده‏ام، در نتيجه تمام آنچه را كه در آن حادثه نقل كرده، با آنكه به سندهای مختلفی نقل شده، من به صورت يك روايت آورده‏ام.» تا آنجا كه گويد:

«ولي آنچه را كه درباره اختلافات بين اصحاب رسول­خدا بود، عيناً از تاريخ مذكور نقل كرده و هيچگونه تصرّفی در آن نداشته‏ام، مگر به عنوان توضيح مطلب، و يا بيان نام اشخاص و يا شرح مختصر به­نحوی كه به هيچ يك از صحابه برخوردی نداشته باشد…» بنابراين ابن‏اثيركه ابوالفداء و سيّد­رشيدرضا از او نقل مي‏كنند، اين قصّه‏ها را از تاريخ­طبری گرفته است. و چون اين داستان‏ها براى شرح حوادثی كه ميان اصحاب­پيامبر اتّفاق افتاده، جعل شده، لذا ابن‏اثير- به گفته خودش- چيزی بر آنچه طبری نقل كرده نيفزوده است.

۴ـ ابن‏كثير

ابن‏كثير[متوفّاى­۷۷۴­ه‍. ق] نيز اين داستان را در جلد­هفتم تاريخ خود «ا­لبدايه­و­النهايه» از طبری نقل كرده و در صفحه­۱۶۷ كتابش مي‏گويد: «سيف‏بن­عمر گفته است: علّت شورش احزاب بر عثمان اين بود كه مردی يهودی به نام عبدالله‏بن­سبا ظاهراً اسلام آورده و به مصر رفت و از پيش خود سخنان و تعاليمی ساخته، به مردم آن شهر آموخت…» سپس داستان‏های ابن‏سبا را با تمام خصوصياتش تا صفحه­۲۴۶ نقل مي‏كند و سپس مي‏گويد: «اين است خلاصه آنچه ابوجعفربن­جريرطبري(ره) نقل كرده» پس معلوم مي‏شود كه او نيز داستان­های مذكور را از «تاريخ­طبري» گرفته و نقل كرده است.

۵ـ ابن‏خلدون

عبدالرّحمن‏بن­محمّدبن­خلدون، درتاريخ خود بنام «المبتداء­و­الخبر»، نيز همين راهی را كه ابن‏اثير و ابن‏كثير پيموده‏اند، طی كرده و برخى از داستان­هاى عبدالله‏بن­سبا را نقل كرده است. او پس از نقل وقايع جنگ­­ جمل، در (ج ۲، ص­۴۲۵) كتابش مي‏نويسد: «اين است واقعه جنگ ­جمل كه به­طور اختصار از كتاب ابوجعفر­طبری آورديم، و اعتماد به طبری از آن جهت است كه وی مورد وثوق بوده و كتابش از آنچه در كتابهاى ابن‏قتيبه و مورّخين ديگر وجود دارد در سلامت است…» و در صفحه (۴۵۷) مي‏گويد: «آنچه در اين كتاب، در موضوع خلافت اسلامي، قصه مرتدّين، و فتوحات و جنگ­ها، و پس از آن اتّفاق مسلمانان و اجتماعشان (مقصودش­صلح امام­حسن(ع) با معاويه است) آورده‏ام، همه را به اختصار از تاريخ بزرگ امام­ابوجعفر­طبری آورده‏ام، چون اين تاريخ بيش از هر تاريخ ديگر مورد وثوق است، و از نقل مطالبی كه موجب طعن و شبهه بر بزرگان اين امّت از اخيار، صحابه و تابعين است بسيار دور مي‏باشد.»

۶ـ فريد­وجدي

فريد­وجدى نيز در جلد­ هفتم دايرةالمعارف خود، در لغت «عثم» و در بيان جنگ­ جمل، و ضمن بيان شرح حال علي‏بن­ابي‏طالب(ع)، برخى از اين داستان‏ها را نقل نموده، در ص­(۱۶۰ و ۱۶۸ و ۱۶۹) همان كتاب اشاره مي‏كند كه مدرك او «تاريخ­طبري» مي‏باشد.

۷ـ بستاني

بستاني[متوفّاى ۱۳۰۰­ه‍. ق] داستان عبدالله‏بن­سبا را از تاريخ­ابن‏كثير گرفته و در دايرةالمعارف خود، ماده «عبدالله» آورده و با نقل گفتار مختصری از خطط­­مقريزي[ب‌] سخن خود را پايان داده است.

۸ـ احمد­امين

از نويسندگان معاصر است ­که تاريخ را به روش تجزيه و تحليل می­نويسد و به كشف ريشه و جهت هر حادثه‏ای توجه دارد، او در كتاب خود به نام «فجرالاسلام» آنجا كه از ايرانيان و تأثيرشان در اسلام بحث مي‏كند، در باب تأثير عقايد و افكار زردشت بر مسلمين (ص­۱۰۹ـ۱۱۱) از مزدك سخن به ميان مي‏آورد. خلاصه گفتارش در اين‏باره چنين است:[ت‌] «مهمترين دعوت مزدك مرام اشتراكی او بود. مزدك مي‏گفت: مردم يكسان به دنيا آمده‏اند و بايستی يكسان زندگی كنند. مهمترين چيزی كه مي‏بايست در آن مساوات را رعايت كنند، دارايی و زنان مي‏باشند، زيرا اين دو سبب دشمنی و جنگ ميان مردمان است، پس بايد در اين دو شريك يكديگر باشند تا ريشه دشمنی بركنده شود. وی تقسيم­كردن دارايي توانگران را بين فقرا واجب مي‏دانسته و لذا تنگدستان با استفاده از اين اعتقاد او فرصت را غنيمت شمرده، با وی هم­دست شدند به طوری ­كه­ كار­ ايشان قوت گرفت تا جايی كه كسی را يارای منع ايشان نبود. به خانه‏ها مي‏ريختند و به زن و دارايی مردمان دست‏درازی مي‏كردند… تا آنجا كه نه پدری فرزند خود را مي‏شناخت و نه پسری پدر خويش را، و نه ثروتی برای كسی باقی مانده بود…» سپس احمد­امين نقل مي‏كند كه اين آيين تا زمان گسترش اسلام و تا آخر­ خلافت­ بني‏اميّه، در بين بعضی از روستانشينان ايران باقی بوده است.

پس از بيان اين مطلب مي‏گويد: [ث‌]

«ما ميان رأی ابوذر و رأی مزدك در جهت مالی شباهت كاملی مي‏يابيم، زيرا طبری مي‏گويد كه ابوذر در شام قيام نموده، شعارمي‏داد­ و­ مي‏گفت: ای توانگران با تنگدستان مواسات كنيد؛ و مي‏خواند:« اَلَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ و الفِضَّة وَ لايُنفِقونَها فى سَبيلِ الله فَبَشَِّرهُم بِعَذابٍ اَلِيم.»[ج‌]

و آنقدر اين شعارها را تكرار كرد كه تنگدستان آن را دستاويز خود قرار داده، مساوات را بر ثروتمندان واجب مي‏شمردند تا آنجا كه توانگران از اين چيرگى به شكايت برخاستند، و معاويه از بيم آنكه مبادا ابوذر مردم شام را بر وى بشوراند، او را نزد عثمان به مدينه فرستاد. عثمان از ابوذر پرسيد: چرا مردم از زبان‏درازى تو شكايت دارند؟ ابوذر گفت: سزاوار نيست ثروتمندان ثروت خود را نگهدارى كنند. از اين جريان معلوم مي‏شود كه طرز فكر ابوذر با نظريه مزدك در خصوص ثروت بسيار نزديك است. در اينجا اين پرسش پيش مي‏آيد كه ابوذر اين طرز فكر را از كه آموخته است؟ پاسخ اين پرسش را در نوشته طبرى مي‏يابيم هنگامى كه مي‏گويد: «إبن­سوداء، عبدالله‏بن­سبا ابوذر را ملاقات نموده و او را به اين كارها وا­مي‏داشت. و البته عبدالله‏بن­سبا نزد ابورداء و عبادة­بن­صامت[ح‌] نيزرفته بود، ولى آنان فريب او را نخوردند، حتّى عبادةبن­صامت [خ‌] گريبان ابن‏سوداء را گرفته نزد معاويه برد و به معاويه گفت: به خدا سوگند اين كسى است كه ابوذر را به جان تو انداخته است…

سپس احمدامين چنين ادامه مي‏دهد: «ما مي‏دانيم «عبدالله‏بن­سبا» شخصى يهودی از اهل صنعاء بود كه در زمان عثمان به ظاهر اسلام آورد تا دين مسلمانان را تباه سازد، لذا افكار زيان‏بار بسيارى در شهرها پراكند كه پس از اين آنها را يادآور خواهيم شد و چون ابن­سبا به بسيارى از شهرها مانند حجاز، بصره، كوفه، شام و مصر سفر كرده است، احتمال قوی مي‏رود كه اين طرز تفكر را از مزدكيان عراق يا يمن الهام گرفته باشد، و ابوذر روی حسن­نيّتی كه داشت از او فرا گرفته است».

و در حاشيه گويد: «به جزء­پنجم تاريخ­طبری مراجعه شود.» وی در ادامه اين سخن، در (ص ۱۱۲) چنين نتيجه مي‏گيرد كه: «مزدك و مانی سرچشمه‏اي بوده‏اند كه رافضيان (شيعيان) عقايد خود را از آنان اخذ كرده‏اند، و عقيده شيعه درباره علی ­و­ آل‏علی از عقيده نياكان فارسی خود كه درباره شاهان ساسانی داشته‏اند، گرفته شده است؛ چه ايشان حق شاهان را در پادشاهی را نوعی حق­ خدايی مي‏دانستند». احمدامين به وعده‏ای كه داد و گفت: «عقيده‏های زيان‏بار بسياری در شهرها پراكند كه پس از اين آنها را ذكر خواهيم كرد» وفا نموده و در (ص ۲۵۴) كه درباره فرقه‏های اسلامي بحث مي‏كند چنين مي‏نويسد: «اواخر خلافت عثمان گروههايی مخفيانه در همه­جا پراكنده شده، مردم را به خلع عثمان و توليت ديگران دعوت مي‏كردند. از اين فرقه‏ها برخی به ­نفع علی تبليغات مي‏نمودند، كه از مشهورترين سركردگان آنها عبدالله‏بن­سبا يكی از يهوديان يمن بود كه به ظاهر اسلام آورده بود و در بصره و كوفه و شام و مصر به گردش مي‏پرداخت و مي‏گفت: «هر پيغمبری وصی داشت و وصی محمّد، علی است. ستمكارتر از آنكه به وصيّت رسول­خدا عمل نكند و عليه وصی او قيام نمايد، كيست؟»؛ ابن‏سبا از برجسته‏ترين كسانی بود كه مردم را عليه عثمان شورانيد…». سپس در (ص­۲۵۵) گويد: «اين خلاصه‏ای است تاريخی كه ناگزير از نقل آن بوديم، زيرا سه دسته از بزرگترين دسته‏های اسلامی بر اين مبنا تأسيس شده‏اند. آنان عبارتند از… و شيعه و…». احمدامين شبيه اين مطالب را با صدای رساتری در فصل مربوط به شيعه (ص­۲۶۶ـ۲۷۸) بيان كرده است. وی (در ­ص ۲۷۰) مي‏گويد: «عقيده به رجعت را ابن‏سبا از كيش يهود آورده است؛ زيرا ايشان معتقدند الياس­پيغمبر به آسمان عروج كرده و باز خواهد گشت…، اين عقيده، شيعيان را به عقيده پنهان شدن ائمه و عقيده به مهدی منتظر كشانيده است».

و از اين مقدّمات در (ص ۲۷۶) چنين نتيجه مي‏گيرد:

«به راستى تشيّع پناهگاهى بوده كه هركس خواهان ويران كردن اسلام بوده به سبب دشمنی و حقدی كه داشته به آن پناه مي‏برده است. هر دسته‏ای كه خواسته‏اند تبليغات ديني نياكان خود را از يهودی و مسيحی و زردشتي… در دين اسلام وارد كنند، دوستی اهل­بيت پيغمبر را پرده‏ای قرار داده، در پس آن هرچه خواسته‏اند انجام داده‏اند، و شيعيان عقيده به رجعت را از يهود آموخته‏اند…». [د‌]

و در (ص ۲۷۷) مي‏گويد:

«ولهاوْزِن را عقيده آن است كه تشيّع از كيش يهود بيشتر متأثر است تا از آئين فارس، و دليل او اين است كه مؤسّس تشيع عبدالله‏بن­سبای يهودی بوده است».

خلاصه سخن احمدامين اين است كه شيعيان عقيده به رجعت و امامت را از عبدالله‏بن­سبا آموخته‏اند و عقيده ايشان به عصمت­ائمه و غيبت مهدى­موعود نيز از اينجا تراوش نموده است. و اينكه ابوذر دعوت به مرام اشتراكى مي‏نموده، و اين تبليغات و تعليمات را از ا­بن‏سبا آموخته است. ا­بن­سبا نيز عقيده به رجعت را از دين يهود گرفته، و مرام اشتراكی را از كيش مزدك به دست آورده است. و عبدالله‏بن­سبا همه اين كارها را به نام مطالبه حق ­على انجام داده، شيعه‏گری را در اسلام ايجاد كرده است. از اينجا نتيجه مي‏گيرد كه حب اهل­بيت وسيله دست دشمنان اسلام گرديده و در پناه شيعه‏گري تعليمات ­يهود و غيره در اسلام وارد شده است!

در همه اين پندارها، دستاويز احمدامين افسانه‏هاى ابن‏سبا، و مدركش «تاريخ­طبري» است، و فقط يك بار از ولهاوزن نقل نموده است، ولهاوزن را نيز خواهيم ديد كه از طبری اخذ كرده است.

احمدامين گرچه اين افسانه را به روش تجزيه و تحليل علمی درآورده، ولی ترديدی نيست كه كينه‏اش نسبت به شيعه، وی را به اين پندارهای دور از حقيقت سوق ­داده نه روش علمی و تحقيقي.

۹ـ حسن­ابراهيم

يكي ديگر از نويسندگان معاصر كه اين داستان‏ها را با تجزيه و تحليل همراه نموده، دكتر حسن­ابراهيم حسن، استاد تاريخ­اسلام در دانشكده ­ادبيات دانشگاه ­مصر است. وی در كتاب خود بنام «تاريخ‏الاسلام­السّياسي» پس از آنكه وضع مسلمانان را در اواخر خلافت عثمان ذكر مي‏كند، در (ص ۳۴۷) چنين مي‏گويد: «اين محيط كاملاً آمادگی داشت كه عبدالله‏بن­سبا و پيروانش را قبول نموده تحت تأثير آن واقع شود. يكى از ياران ديرين رسول­خدا ابوذر­غفاری كه مشهور به پارسايی و تقوي بود و خود از بزرگان ائمه حديث به شمار مي‏رفت، آتش فتنه را دامن زد. وی تحت تأثير تبليغات آتشين مردی از اهل صنعاء به نام عبدالله‏بن­سبا با سياست عثمانْ و ­معاويه كه از طرف عثمان حكومت شام را داشت، مخالفت ورزيد. عبدالله‏بن­سبا، مردی بود يهودی كه اسلام آورد و در شهرهای اسلامی به گشت ­و ­سياحت پرداخت. از حجاز شروع نموده، به كوفه، شام و مصر رفت…». وی در حاشيه اين صفحه، مدرك خود را تاريخ­طبري[۳] تعيين مي‏نمايد و در (ص ۳۴۹) اين كتاب چنين مي‏گويد:

«ابن‏سبا اوّلين كسی است كه نفرت عمومی را بر عليه عثمان برانگيخت، وی راه را برای خلع عثمان هموار و آماده كرد».

در حاشيه كتاب، چهار­ بار به صفحات تاريخ­طبری كه اين خبر را از آن نقل كرده، اشاره مي‏نمايد؛ و همينطور دنباله داستان را گرفته، تا (ص­۳۵۲) ادامه مي‏دهد، و دوازده­بار به صفحات تاريخ­طبری كه تنها مدرك او در نقل اين داستان بوده اشاره مي‏نمايد، ولی در عين حال به خود اجازه نمي‏دهد آنچه را طبری در جنگ­ جمل نقل كرده بازگو كند، با اينكه ابن‏سبا در هر دو داستان يكی است و هر دو قضيه يك داستان و داستانسرا نيز يكی مي‏باشد!

۱۰ـ ابن‏بدران

ابن‏بدران­ [متوفى بسال­۱۳۴۶ ه‍.ق] تاريخ­ابن‏عساكر را مختصر كرده، آن را «تهذيب­ابن‏عساكر» ناميده است. وی در اين كتاب بيشتر روايات را بدون اينكه اسمی از راوی ببرد، نقل مي‏كند. از آن جمله قسمتهايی از افسانه­ابن‏سبا را آورده كه در آنها گاهی نام راوي را كه سيف‏بن­عمر است ذكر مي‏كند و گاهی نيز بدون ذكر نام راوي‏، به نقل افسانه مي‏پردازد. و در برخى موارد نيز روايتهای سيف را از تاريخ­طبری نقل نمايد، چنانچه در شرح حال زيادبن­ابيه بعضی روايتهای سيف را از كتاب وی نقل كرده است.[۴]پس معلوم گرديد كه مأخذ و مدرك مورّخان اسلامی در نقل داستان سبائيان، تاريخ­طبري بوده است.

۱۱ـ سعيد­افغاني

سعيد­افغانی قطعه‏هايی از افسانه­ابن‏سبا را در كتاب خود «عایشه­و­السياسه» با عناوين: احتجاج­ عثمان، ابن‏سبا قهرمان مرموز و هولناك، نظارت بر توطئه و دسيسه آورده است. وی در بخشهای ديگر كتابش نيز برخی از اين افسانه‏ها را نقل كرده است. مأخذ او در درجه ­اوّل تاريخ­طبری و در درجه­دوم تاريخ­ابن‏عساكر و تهذيب آن و در درجه سوم تمهيد­ابن‏ابي‏بكر[ذ‌] مي‏باشد، وی در بيان علّت اينكه به طبری بيش از همه اعتماد نموده، در صفحه پنجم كتاب گويد:

«من بيشتر اعتمادم را بر تاريخ­طبری قرار دادم؛ زيرا اين كتاب از همه مصادر به حقيقت نزديكتر و مؤلّفش از ديگران امين­تر است، و هر مورّخ معتبری كه بعد از او آمده، به او اعتماد كرده است… و تا آنجا كه توانسته‏ام الفاظ وی را بدون اينكه تغييری در آنها داده باشم، در اين كتاب آورده‏ام».

 

اسناد داستانهای ابن­سبا

۱ـ سند­طبری برای داستان‏های ابن‏سبا

چنانچه گذشت، تاريخ­طبری قديمي­ترين كتابی است كه داستان‏های عبدالله‏بن­سبا را به تفصيل بيان كرده است و در عين حال راوی داستان را نيز معين نموده است. همه ماخذ کتبی که اين داستان را نقل کرده اند، تاريخ­طبری است.

حال اين پرسش مطرح است که ماخذ طبری کدام است؟ ابوجعفر­محمّدبن­جريرطبری­آملی [متوفی بسال ۳۱۰­ ه‍. ق]. داستان ­سبائيان را در «تاريخ­الامم­و­الملوك» فقط از سيف‏بن­عمر­تميمی­كوفی نقل كرده است. وی در بخش مربوط به حوادث سال [۳۰ ه‍. ق] چنين مي‏نويسد:

«در همين سال، يعنى[­سال ۳۰ ه‍. ق] بوده كه داستان ابوذر با معاويه، و فرستادن معاويه ابوذر را از شام به مدينه اتّفاق افتاد. در اين‏باره قضايای بسياری نقل نموده‏اند كه خوش ندارم آنها را بيان كنم، ولى آنان كه براى معاويه در اين كارها عذر مي‏آورند داستانی در اين موضوع نقل كرده‏اند كه «سرّي‏بن­يحيي» آنرا برای من نوشته است و در آن نوشته چنين گويد:

«شعيب‏بن­ابراهيم از سيف‏بن­عمر روايت نموده: … چون ابن‏سوداء به شام رسيد ابوذر را ملاقات نموده و گفت: ای ابوذر! آيا مي‏بينی معاويه چه كارها مي‏كند؟…».

سپس طبری داستان «ابن‏سبا» را فقط از سيف نقل مي‏كند و شرح حال ابوذر را با اين جمله پايان مي‏دهد: «ديگران درباره علّت تبعيد ابوذر چيزهای بسياری روايت كرده‏اند كه خوش ندارم آنها را بيان كنم».

و چون به نگارش حوادث سال[­۳۰ـ۳۶ ه‍. ق] مي‏رسد، داستان ابن‏سبا و سبائيان را ضمن جريان كشته­شدن عثمان و جنگ­ جمل، از سيف نقل مي‏كند و به جز سيف­،­ هيچ سند ديگری ندارد.

طبري در تاريخ خود روايتهای سيف را با يكى از اين دو سند نقل مي‏كند:

۱ـ عبيدالله‏بن­سعد­زهري، از عمويش يعقوب‏بن ابراهيم و او از سيف.

روايت­هايی را كه طبری به اين سند از سيف روايت كرده آنهايی است كه خود از عبيدالله شنيده و به لفظ حدّثنی يا حدّثنا يعني: «براى من ـ يا ما ـ روايت كرد» آورده است.

۲ـ سرّي‏بن­يحيي، از شعيب‏بن­ابراهيم، از سيف.

طبري در اين سند، حديث­هاى سيف را از دو كتابش «الفتوح» و «الجمل» به يكی از اين سه لفظ از سرّي‏بن­يحيی نقل كرده است:

الف ـ كتب اليّ: يعني: سرّي‏بن­يحيی براى من نوشت.

ب ـ حدثني: يعني: سرّي‏بن­يحيی براى من روايت كرد.

ت ـ في كتابه اليّ: يعني: سرّي‏بن­يحيی در نامه‏اى كه براى من نوشت روايت كرده است.

۲ـ سند ابن‏عساكر­دمشقى براى داستانهای ابن‏سبا

پس از طبري، ابن‏عساكر­[متوفى بسال­۵۷۱ ه‍. ق] داستانهاى عبدالله‏بن­سبا را در كتاب «تاريخ­مدينه­دمشق»، ضمن شرح حال طلحه، عبدالله‏بن­سبا و ديگران، به سند خود از سيف نقل كرده است. سند ابن‏عساكر به روايتهای سيف در نقل افسانه ابن‏سبا و داستانهای ديگر چنين است:

«ابن‏عساكر از ابوالقاسم­سمرقندي، از ابوالحسين­نقور، از ابوطاهر­مخلص، از ابوبكربن­سيف، از سرّي‏بن­يحيي، از شعيب، از سيف… »[ر‌]. بنابراين سند ابن‏عساكر به چهار واسطه به «سري‏بن­يحيي» مي‏رسد و «سري‏بن­يحيي» سرسلسله يكي از اسناد طبری است كه قبلاً به آن اشاره كرديم.

۳ـ ابن‏ابي‏بكر

محمّدبن­يحيي‏بن­محمّد­اشعری­مالكی[متوفى­ بسال­۷۴۱­ه‍.­ق] مشهور به «ابن­ابي‏بكر»، افسانه عبدالله‏بن­سبا و­ سبائيان را در كتاب خود بنام «التمهيد­و­البيان­فی­مقتل­عثمان‏بن­عفان»، مستقيماً و بدون واسطه، از كتاب «الفتوح» نوشته سيف‏بن­عمر، و تاريخ ابن‏اثير نقل نموده است.

بنابراين ابن‏ابي‏بكر افسانه‏های سيف را درباره سبائيان و ديگران، گاهی بدون واسطه از كتاب سيف نقل مي‏كند، و گاهی از تاريخ­ابن‏اثير، و دانستيم كه ابن‏اثير نيز از طبری و طبری از سيف نقل مي‏نمايد.

تا اينجا افسانه‏های سيف درباره سبائيان سه سند پيدا كرده است:

۱ـ سند طبری (متوفى بسال­۳۱۰ ه‍. ق)

۲ـ سند ابن‏عساكر (متوفى بسال­۵۷۱ ه‍. ق)

۳ـ سند ابن‏ابي‏بكر (متوفى بسال­۷۴۱ ه‍. ق )

بعضي از نويسندگان و مورّخان به يكی از سه سند بالا، و برخی به دو سند، و گروهی مانند سعيد­افغانی به هر سه سند توجه داشته‏اند.

۴ـ ذهبي

ابوعبدالله­محمّدبن­احمدبن­عثمان­ذهبی[­متوفّاى سال­۷۴۸­ه‍. ق] در كتاب خود بنام «تاريخ­الاسلام»[۵] برخى از افسانه‏های­ عبدالله‏بن­سبا را آورده است. او در ابتدا دو روايت از سيف نقل كرده كه در تاريخ­طبری ذكر نشده است[ز‌] با آنكه آن دو روايت افسانه را به صورت كاملتری جلوه مي‏دهد. سپس در صفحه۱۲۴ـ۱۲۸ آنچه را طبری به تفصيل در تاريخ خود آورده، به طور خلاصه ذكر كرده است.

از مقدمه كتاب مذكور معلوم مي‏شود كه نسخه‏هايی از كتاب «الفتوح» نوشته سيف‏بن­عمر، تا زمان ذهبی (قرن هشتم هجري) وجود داشته است و نسخه‏ای از آن در دست ذهبی بوده كه او نيز مانند ابن‏ابي‏بكر صاحب ­كتاب «التمهيد» بي‏واسطه از آن نقل مي‏نموده است و از جمله آن، دو حديثی است كه از سيف نقل كرده و در تاريخ طبری وجود ندارد.

خلاصه آنچه تا حال گفته شده اين­است كه اين علما و مورّخان، افسانه عبدالله‏بن­سبا را همگی بدون استثنا از سيف‏بن­عمرگرفته‏اند، و چهار نفر از آنان كه عبارت از طبري، ابن‏عساكر، ابن‏ابي‏بكر و ذهبی مي‏باشند، بدون واسطه از سيف نقل كرده‏اند و بقيه آنها باواسطه.

سيف‏بن­عمر كيست؟

چنانچه گفتيم، بيش از هزار سال است افسانه‏های ­سبائيان زبانزد علما و دانشمندان است و سرچشمه اين افسانه فقط يك نفر به نام ‏«سيف‏بن­عمر» مي‏باشد همگی راويان، اين قصّه‏ها را از او نقل مي‏كنند. اكنون شايسته است درباره سيف تحقيق نموده، پس از آنكه به حقيقت پی­برديم به روايتهايش نيز رسيدگی نماييم، تا معلوم گردد چه اندازه از حقيقت دور بوده و چه مقدار ارزش دارد:

سيف‏بن­عمر از قبيله «اسيد» است كه شعبه‏اى از ايل بزرگ «تميم» بوده، و از اين جهت او را «اسيدی­تميمي» خوانده‏اند و گاهی «تميمی­برجمي» گويند، و برجمی منسوب به «براجم» است كه نام چند تيره از ايل­تميم بوده كه با يكديگر ائتلاف كرده و هم‏پيمان گشته ­بودند. محل سكونت او شهرستان كوفه بوده ولی پيش از آن در بغداد مي‏زيسته و وفات او پس از سال ۱۷۰ هجری در زمان خلافت هارون‏الرّشيد بوده است.

سيف طبق عادت مورّخان آن عصر كه حوادث تاريخی را با سند نقل مي‏نموده‏اند، برای اينكه افسانه‏های اختراعی خود را به صورت تاريخی صحيح جلوه دهد و رنگ درستی به آنها بزند، يك افسانه را به چند بخش تقسيم كرده، برای هر بخشی سند جداگانه جعل نموده است و با اين روش، دو كتاب تأليف كرده است:

۱ـ الفتوح­الكبير­و­الردة: كه در آن كتاب از حوادث تاريخی نزديك به رحلت پيغمبر تا زمان خلافت عثمان گفتگو كرده است. در همين كتاب جنگ ابوبكر را با مسلمانانی كه با خلافت او مخالفت كرده، به خلافتش گردن ننهادند «جنگ­با­مرتدّين» نام نهاده است. و همه حوادث و وقايعی را كه در اين كتاب مي‏نويسد، چهره‏ای افسانه‏ای و اسطوره‏اي مي‏بخشد و در آنها به اغراق و غلوّ مي‏پردازد.

۲ـ الجمل­و­مسير­عايشه­و­علي: در اين كتاب از شورش عليه عثمان، كشته شدن او و جنگ جمل گفتگو كرده است. با رسيدگی به روايت­های كتاب، روشن مي‏گردد كه اين كتاب فقط به قصد دفاع از بني‏اميّه نوشته شده است.

سيف علاوه بر اين دو كتاب، روايتهای ديگری نيز ساخته كه در دهها كتاب به طور پراكنده جای گرفته و تا به امروز بزرگترين مدرك تاريخ اسلام گرديده است.

طبري روايتهای ­سيف را در كتاب تاريخ خود بنام «تاريخ­الامم­و­الملوك» در خلال حوادث تاريخی [سال‏های­۱۱ـ۳۷ ه‍. ق] نقل كرده است.

پس از او ابن‏عساكر نيز در تاريخ هشتاد جلدی خود، ضمن شرح حال اشخاصی كه به دمشق گذر كرده‏اند، برخی از آنها را نقل كرده است.

مشهورترين علمايی كه شرح ويژه‏ای در احوال ياران پيغمبر نوشته‏اند، يعني:

ابن‏عبدالبر[متوفی بسال­۴۳۶ ه‍. ق] در كتاب «استيعاب».

و ابن‏اثير[متوفی بسال­۶۳۰ ه‍. ق] در كتاب «اسدالغابه».

و ذهبی [متوفی بسال ۷۴۸ ه‍. ق] در كتاب «االتجريد».  

و ابن‏حجر­[متوفی بسال­۸۵۲ ه‍. ق] در كتاب «الاصابه».

بعضي قهرمانان افسانه‏های ­سيف را در رديف اصحاب پيغمبر(ص) قرار داده، شرح حالی نيز براي آنان دست­و­پا نموده‏اند. پس از بررسی اين كتاب­ها معلوم شد كه قريب به صد­و­پنجاه تن از اين قهرمانان به هيچ‏وجه پا به عرصه­ی وجود نگذاشته‏اند و فقط انديشه سيف‏بن­عمر آنها را آفريده است.[س‌]

ولي اين دانشمندان همين­كه در افسانه‏هاى­ سيف به نام آنها برخورد نموده‏اند، لذا نامشان را در رديف اصحاب پيغمبر آورده، برای آنها شرح حال نوشته‏اند و به اين ترتيب بر شمار صحابه پيغمبر افزوده‏اند![ش‌]

جغرافي‏نويسان شهرهای اسلامی، مانند ياقوت­حموی [متوفى بسال­۶۲۶ ه‍.ق] در «معجم­البلدان» و صفي‏الدّين در «مراصدالاطلاع» نيز از روايت­های ­سيف استفاده نموده برای بعضی از مكانها كه فقط در افسانه‏های­ سيف از آنها نام برده شده، شرح نوشته‏اند!

بنابراين سيف‏بن­عمر نه فقط داستان­ عبدالله‏بن­سبا را ساخته و يك قهرمان برای تاريخ اسلام آفريده است، بلكه صدها افسانه و صدها قهرمان تاريخی ديگر نيز هستند كه ساخته فكر او بوده و وجود خارجی نداشته‏اند.

اين افسانه‏ها، در صدها كتاب­ حديث، تفسير، تاريخ، جغرافيا، ادبيات و انساب ريشه دوانيده است؛ و برای دانستن ارزش روايات­ سيف بايد اوّل به ­كتاب­های علمای رجال مراجعه نماييم، تا ببينيم درباره قوّت و ضعف حديث­ سيف و صحّت و وثوق او چه گفته‏اند.

سيف در كتب رجال اهل­تسنن

۱ـ يحيی­بن­معين[متوفی سال­۲۳۳­ه.‍ق] درباره او گفته: «حديث او ضعيف و سست است.»[۶] و خيری در احاديث او نيست.

۲ـ نسايی صاحب صحيح[متوفی سال­۳۰۳ ه‍.ق] گفته: «ضعيف است؛ حديثش را ترك كرده‏اند. نه مورد اعتماد است و نه امين…»[۷]

۳ـ ابوداود[متوفی سال ۲۷۵ ه‍.ق] گفته: «بي‏ارزش است. بسيار دروغگوست.»[۸]

۴ـ ابن­حمّاد­عقيلی[متوفی سال ۳۲۲ ه.ق] درباره وی مي‏گويد: «از رويات وی تبعيت نمي‏شود، از هيچ­يك از روايات فراوان او تبعيت نبايد كرد.»[۹]

۵ـ ابن‏ابی­حاتم[متوفی بسال ۳۲۷ ه.ق] گفته: «احاديث صحيح را خراب مي‏كرده و لذا به حديث او اعتماد نداشته، حديثش را ترك كرده‏اند.»[۱۰]

۶ـ ابن‏سكن[متوفی بسال ۳۵۳ ه‍.ق] گفته: « ضعيف است.» [۱۱]

۷ـ ابن‏حبان[متوفی سال ۳۵۴ ه‍.ق] گفته: «حديثهایی را كه خود جعل مي‏كرده، آنها را از زبان شخص موثّقی نقل مي‏كرده است.» و نيز مي‏گويد: «سيف متّهم به زندقه است؛ و گفته‏اند حديث جعل مي‏كرده است،»[۱۲]و [متوفی سال ۳۸۵ ه‍.ق] گفته: «ضعيف است حديثش را ترك كرده‏اند.»[۱۳]

۹ـ حاكم[متوفی سال ۴۰۵ ه.ق] گفته: «حديث او را ترك كرده‏اند. متّهم به زندقه است.»[۱۴]

۱۰ـ ابن­عدی[متوفی سال ۳۶۵ ه‍.ق] درباره او گفته است: برخی از احاديث او به غايت مشهور است ولی به نظر من تمام احاديث وی غيرقابل اعتماد است و به همين دليل احاديث وي تبعيت نمي‏شود.

۱۱ـ فيروزآبادي صاحب قاموس[­متوفی سال ۸۱۷ ه‍.ق] گفته: «ضعيف است.» [۱۵]

۱۲ـ محمّدبن­احمد­ذهبی[متوفی سال ۷۴۸ ه‍.ق] درباره او گفته: همه­ی دانشمندان و علماي اسلام اجماع و اتفاق دارند بر اينكه او ضعيف، و حديثش متروك است.[۱۶]

۱۳ـ ابن­حجر[متوفى سال ۸۵۲ ه.ق] گفته: «ضعيف است،»[۱۷] و در كتاب ديگری گويد: گرچه رواياتی كه او درباره تاريخ نقل كرده بسيار زياد و مهم است ولی چون او ضعيف مي‏باشد، لذا حديثش را ترك كرده‏اند.[۱۸]

۱۴ـ سيوطی[ متوفی سال ۹۱۱ ه‍.ق] گفته: «بسيار ضعيف است.» [۱۹]

۱۵ـ صفي‏الدّين [متوفی سال ۹۲۳ ه‍.ق] گفته: «او را ضعيف شمرده‏اند.­»[۲۰]

منابع شرح حال سيف

شرح حال سيف‏بن­عمر سازنده افسانه عبدالله‏بن­سبا در كتب ذيل آمده است:

۱ـ فهرست­ابن‏نديم.

۲ـ الجرح و­التعديل: ابن‏أبی­حاتم­رازي، ج ۷ ص ۱۳۶٫

۳ـ الاستيعاب: ابن‏عبدالبر، ج ۴ ص ۲۵۲٫

۴ـ الضعفاء­الكبير: عقيلي، ج ۲ ص ۱۷۵٫

۵ـ المغنی­فی­الضعفاء: ذهبي، ج ۱ ص ۲۹۲٫

۶ـ ميزان­ا­لاعتدال: ذهبي، ج ۲ ص ۲۵۵٫

۷ـ تهذيب­ا­لتهذيب: ابن‏حجر­عسقلاني، ج ۴ ص ۲۹۶٫

۸ـ كتاب­الضعفاء و­­ا­لمتروكين: يحيي‏بن­معين، ج ۲ ص ۲۴۵٫

۹ـ الضعفاء و­المتروكين: نسائي، ص ۵۱٫

۱۰ـ الاصابة: ابن‏حجر­عسقلاني، ج ۴ ص ۱۷۵، در ضمن شرح حال «ابومحجن» و در ص ۳۸۶ در ضمن شرح حال «لبابه».

۱۱ـ تقريب­ا­لتهذيب: ابن‏حجر­عسقلاني، ج ۱ ص ۳۴۴٫

۱۲ـ خلاصة­التهذيب: صفي‏الدّين، ص ۱۲۶٫

۱۳ـ كتاب­المجروحين: ابن‏حبّان، ج ۱ ص ۳۴۵٫

۱۴ـ كشف­الظنون: حاجى­­خليفه، ج ۱ ص ۱۲۴٫

۱۵ـ هديةالعارفين: اسماعيل­پاشا، ج ۱ ص ۴۱۳٫

۱۶ـ الغدير: سيّدعبدالحسين­اميني، ج ۵ ص ۱۳۳٫

۱۷ـ ا­لاعلام: زركلي، ج ۳ ص ۱۵۰٫

ابن­سبا در کتب روایی شبعه

عبدالله­ابن­سبا، ­در کتب­شيعه مطرح شده است؛ ولي به عنوان يک فرد مطرود و کذّاب و ملعون و غالي.

مرحوم­کَشّي در رجال خود نقل کرده است از أبان­بن­عثمان – از اصحاب اجماع که وثاقتش اجماعي است – که از امام­صادق (عليه­السّلام) شنيدم فرمود:

لعن ­الله عبدالله­بن­سبا، إنه ادعى الربوبية في أمير­المؤمنين (عليه­السّلام) و كان والله أمير­المؤمنين (عليه­السّلام) عبدالله طائعاً، الويل لمن كذب علينا و إن قوما يقولون فينا ما لا نقوله في أنفسنا، نبرأ إلى الله منهم نبرأ إلى الله منهم.

خدا لعنت کند عبدالله­بن­سبأ را که ادعاي ربوبيت در اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) کرد. اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) بنده مطيع خدا بود. واي بر کسي که بر ما دروغ ببندد و بگويد چيزي را که ما نسبت به خودمان همچنين ادعايي نداريم و به خداي عالم از اين­چنين گفتاري برائت مي‌جوييم.[۲۱]

 

 

 

همچنين حضرت­امام­سجاد (عليه­السّلام) مي‌فرمايد:

لعن الله من كذب علينا، إني ذكرت عبدالله­بن­سبا فقامت كل شعرة في جسدي، لقد ادعى أمرا عظيما ما له لعنه الله.

… من به ياد عبدالله­بن­سبا افتادم و موهاي بدن من سيخ شد. او ادعاي بزرگي کرد، چه مرضي داشت، خدا او را لعنت کند.[۲۲]

همچنين امام­صادق­(عليه­السّلام) مي‌فرمايد:

و هو يحدث أصحابه بحديث عبد­الله­بن­سبا و ما ادعى من الربوبية في أمير­المؤمنين علي­­بن­أبي­طالب، فقال إنه لما ادعى ذلك فيه استتابه أمير­المؤمنين (ع) فأبى أن يتوب فأحرقه بالنار.

اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) او را به خاطر ادعاي نادرست نسبت به خود توبه داد و ممانعت کرد از اين­که توبه کند و اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) هم او را با آتش سوزاندند.

همچنين در روايتي، مرحوم­ شيخ­صدوق­ (ره) در حديث ­اربعة­مائة که سند صحيح است،‌ بحث عبدالله­بن­سبا را مطرح مي‌کند که در برابر اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) سؤالاتي داشت که بوی غلوّ مي‌داد و اميرالمؤمنين (عليه السلام) با او برخورد تندي فرمودند.[۲۳]

ما در اين زمينه، روايات متعددي داريم که عبدالله­بن­سبا يک فرد مطرود و بي‌ارزشي و فاقد اعتبار بود و در آن حدي نبود که چيزي به مذهب شيعه بيافزايد يا بخواهد کسر کند يا موجود تأثيرگذاري در جامعه باشد يا صحابه را تحريک کند و عليه عثمان تشويق کند يا جنگ جمل بسازد. اينها همه از بافته‌هاي سيف­بن­عمر است­، که از رُوات کذاب و متهم به زندقه طبري در تاريخش است.[۲۴]

نظر علماي رجال شيعه در مورد عبدالله­بن­سبا

مرحوم­کشی می­گوید، که عبدالله­بن­سبا، فرد مطرودي بوده و ائمّه (عليهم­السّلام) از کارهاي او و وجود او، به خداي عالم تبرّي مي‌جستند. مرحوم شيخ­طوسي (ره)[ص‌] در کتاب رجال خود مي‌فرمايد:

عبدالله­ بن­ سبا الذي رجع إلي الکفر و أظهر الغلوّ.

عبدالله­بن­سبا کسي است که پس از مسلمان شدنش، کافر شد و مطالب غلوّي را اظهار کرد[۲۵].

علّامه­حلي (ره) [ض‌] صراحت دارد:

عبدالله ­بن ­سبا غال ملعون حرقه اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) بالنار، كان يزعم أن علياً عليه­السّلام إله و أنه نبي، لعنه الله.

عبدالله­بن­سبا يک فرد غلو­کننده و ملعون بود که اميرالمؤمنين (عليه­السّلام) او را با آتش سوزاند. تصوّر مي‌کرد که اميرالمؤمنين (عليه­السّلام)، خدا يا پيامبر است. خدا او را لعنت کند.[۲۶]

ابن­داود ­(ره)[ط‌] ـ که معاصر علّامه­حلي (ره) است، در رجال خود، همان تعبير شيخ­طوسي­ (ره) را نقل مي‌کند.[۲۷]

مرحوم آيت­الله­العظمي­خوئي (ره)[ظ‌] مي‌گویند:

و أما عبد­الله ­بن ­سبا، فعلى فرض وجوده، فهذه الروايات تدل على أنه كفر و ادعى الألوهية في علي (عليه­السّلام) لا أنه قائل بفرض إمامته (عليه­السّلام).

بر فرض که بگوييم عبدالله­بن­سبا وجود خارجي دارد، او کافر شد و ادعاي الوهيت برای اميرالمؤمنين­(عليه السّلام) کرد. نه اين‌که او بگويد امامت حضرت­علي­(عليه­السّلام) واجب است، (بلکه) سخني درباره امامت حضرت­علي­ (عليه­السّلام) از زبان او صادر نشده است. تنها چيزي که از ايشان آمده، غلوّ و مطالب دال بر کفر او است.[۲۸]

همچنين ديگر بزرگان ما مانند صاحب­المعا­لم[۲۹]و مرحوم سيد­مصطفي­تفرشي[۳۰] و محقق­اردبيلي[۳۱] مطالبي را ذکر کرده‌اند که دلالت مي‌کند بر اين‌که عبدالله­بن­سبا يک فرد مطرود و ملعوني بوده و بزرگان ما با عبارت‌هاي تند و لعنت از او تعبير مي‌کنند.

چرایی انتساب شیعه به ابن­سبا

چرا شيعه به ا­بن سبا نسبت داده مي‏شود؟ و هدف از جعل اين­گونه قصه‏ها چيست؟

۱ـ شيعه در باب امامت معتقد به عقايدي، همچون: قول به وصيت و نص و عصمت است. اين دو عقيده از اصول شیعه است كه با آن، از گروه اهل­تسنن جدا مي‏شوند. عامه با مستأصل شدن و نداشتن دليل بر انكار اين دو اصل مهمّ درصدد بر آمده‏اند تا اين دو اصل را ـ كه از اصول شیعه است ـ به يهوديت نسبت دهند، تا از اين راه بر عقول عوام مردم مسلط شوند، و مردم را از تأمل در اين مذهب باز دارند.

۲ـ مورخان با مراجعه به تاريخِ اواخر حكومت­عثمان و حكومت امام­علي(ع) و جنگ‏هايى كه عليه ایشان تحميل شد، و خصوصاً با در نظر گرفتن اين كه عده زيادی از صحابه در آن شركت داشتند، صحابه‏ای كه قائل به عدالت تمام­اند نتوانستند اين قضيّه را تحليل كنند؛ از همين رو اصل اين شورش و جنگ‏ها را به شخص اسطوره‏ای نسبت دادند، تا صحابه را از اين جنايت‏ها مبرّا گردانند.

۳ـ پوشش دادن انگيزه‏های اصلی در شورش بر ضدّ عثمان و كشتن او؛ زيرا آنچه از تاريخ صحيح استفاده مي‏شود اين است كه اعمال ناشايست عثمان و واليانش سبب شورش بر عليه او بوده است.

نتیجه بحث:

باید توجه داشت، این نظریه توسط دانشمندان اسلامی، به خصوص علمای­ شیعه، به صورت مفصل نقد و بررسی شده و بطلان آن برای همه پژوهشگران روشن گشته است، آنچه از منابع معتبر تاریخی و کلامی برمی­آید، نشان دهنده آن است که در قرن اول هجری، چنین نظریه­هایی درباب پیدایش مذهب شیعه وجود نداشته و حتی مخالفان شیعه آن را ادعا نکرده­اند.­ بر­اساس تحقیقات مفصلی که انجام شده، در سده دوم هجری، شخصی به نام سیف­بن­عمر این ماجرا را نقل کرده است .سیف روایات زیادی نقل کرده که بیشتر آنها با روایات و شواهد معروف تاریخی سازگاری ندارد و شیعه و اهل­تسنن قایل به ضعف خبرهای او هستند و او را» کذّاب«­ و»وضّاع­«­ می­­دانند، از مجموع آنچه گفته شد، به این نتیجه می­رسیم که ماجرای عبدالله­بن­سبا و رابطه­اش با مذهب شیعه ساختگی و غیرواقعی است و از طرف دشمنان شیعه برای تضعیف شیعه برنامه­ریزی و اجرا شده است.

برای اهل­ تحقیق و منطق، روشن است که اصطلا­ح »­شیعه«­ و نامگذاری گروهی به این نام از بیانات رسول­اکرم (صلی­الله­علیه­وآله­وسلّم) است و شخص آن حضرت مسلمانان را به پیروی از اهل­بیت (علیهم­السّلام) و در رأس آنها امیرالمؤمنین­علی(علیه­السّلام)، دعوت کرده­اند، همانگونه که شواهد متعددی از سیره پیامبر )صلی­الله­علیه­وآله­وسلّم (­مؤیّد این سخن می­باشد، قضیه »غدیر­خم«­ از نمونه­های بارزی است که حقانیت مذهب­ شیعه را در موضوع خلافت روشن می­سازد، زیرا اختلاف اصلی شیعه و اهل­تسنن بر موضوع تعیین جانشینی پیامبر (صلی­الله­علیه­وآله­وسلّم) و مسأله امامت است که در حدیث­ متواتر غدیر، به خوبی بیان شده است.

توجه ویژه نبی­اکرم­(ص) به مسئله خلافت حضرت­امیرالمؤمنین (ع) به شکلهای مختلفی بروز نمود. ­گاهی با خواباندن حضرت­علی­(ع) در جای خود­، در شبی که هجرت نمودند و گاهی با دادن پرچم جنگ بدست حضرت­علی­(ع) و گاهی با معرفی او به عنوان نفس­خویش و گاهی با فرستادن او برای ابلاغ آیه برائت به عنوان مردی از خود و پس زدن ابوبکر و زمانی با دادن حکومت مدینه به وی و گاهی با درخواست مردم برای بیعت با وی­، آن هم به عنوان رئیس­ مؤمنین و گاهی با متوجه کردن قلب و فکرها به سوی او و اینکه  او شهر علم­، زبان حکمت، قرین قرآن و راه مستقیم است و گاهی هم با تعریف تمجید از محبین و پیروانش    و اینکه شیعیان او در روز قیامت رستگارند و گاهی با توصیه امت به شناخت مکان و منزلت او زمانی هم   با ابراز انزجار از دشمنان وی­[ع‌] اهتمام خود را به مسئله ولایت و جانشینی علی­ا­بن­ا­بی­طالب­(ع) نشان دادند    و با وجود این همه اهتمام­ها، جای شک و شبه­ای نمی­ماند؛ که حضرت­علی­(ع) سزاوار­ترین و شایسته­ترین کس برای امت، بعد از رسول­الله (ص) است­.

وقتی به این حقیقت­، اضافه شود که رسول­اکرم­(ص) همانطور که قرآن­کریم فرموده است«وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی *إِن هُوَ إِلّا وَحیٌ یُوحی »[غ‌] از روی هوای نفس سخن نمی­گوید­، کاملاً برای ما ر­وشن می­شود که هر کاری که رسول­اکرم (ص) انجام می­دادند، به دستور ­و رضایت پروردگار است. بنابراین رسول ­مقدس­اسلام­، حضرت­امیر(ع) را با دستور و رضایت خداوند به جانشینی خویش نصب نمود.

به ندای نبی­اکرم عده ای از خالص­ترین صحابه – از آنهایی که شنیدند ­و قبول کردند ­و دانستند و عمل کردند – لبیک گفته و حضرت­علی (ع) را با تمام وجود دوست می­داشتند، و در­ یاری حضرت­امیر­(ع) بسیار کوشیدند. و این در حالی بود که تمام این ابراز علاقه به حضرت­امیر (ع)­، درجلو دیدگان حضرت­رسول­اکرم (ص) صورت می­گرفت و حضرت­نبی (ص) این مسیر را ستوده و آن را با برکت خوانده­اند. این دسته از صحابه همان­هایی هستند، که رسول­اکرم (ص) آنان را به شیعه توصیف نموده است.

روایاتی که در کتب روایی اهل­تسنن آمده است، مارا به سوی همین واقعیت­، رهنمون می­کند. که به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا می­کنیم­:

روی السیوطی في الدر­ا­لمنثور عن ابن­عساکر بسنده عن جابر­ابن­عبدالله قال : کنا عند­النبی فأقبل علی ، فقال النبی والذی نفسی بیده إن هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة .فنزل قوله تعالی :«إنَّ الذین آمنوا وعملوا الصّالحات اولئک هُم خَیر البَریَّة»[۳۲]

سیوطی درکتاب در­المنثور و آن هم از ابن­عساکر به سندی که به جابر­ابن­عبدالله می­رسد، نقل می­کند که جابر می­گفت­: ما با پیامبر بودیم که علی وارد شد­. پس حضرت­رسول (ص) فرمودند: به آن خدایی که جان من در دست اوست، تنها این مرد و شیعیانش، رستگاران قیامت­اند. که این آیه نازل شد «کسانی که ایمان آورده و عمل نیک انجام می­دهند ، فقط اینانند که بهترین مردم­اند»

و ورد فی الصواعق­المحرقة لإبن حجر: عن ابن عباس قال: لما أنزل الله تعالی :«إِنَّ الَّذین آمنوا وَعَمِلوا الصّالحات اولئک هُم خَیر البَریّة» .قال رسول­الله (ص) لِعَلی (ع) : هم أنت و شیعتک تأتی أنت و شیعتک یوم القیامة راضین مرضیین و یأتی عدوک غضبا مقمحیین .[۳۳]

در صواعق ابن­حجر از ابن­عباس نقل شده که گفت :چون آیه «کسانی که ایمان آورده و عمل نیک انجام می­دهند، فقط اینانند که بهترین مردم­اند» نازل شد، رسول­خدا به علی­(ع) فرمودند :منظور، تو و شیعیان تو است. ای علی، تو و شیعیانت در روز قیامت با رضایت و خشنودی می­آیید و دشمنانت با ناراحتی و دل سردی    می­آیند .

وجاء فی ینابیع­المودة للقندوزی: عن ام ­سلمة رضی­الله عنهما قالت: قال رسول الله­ (ص): علی و شیعته هم الفائزون یوم القیامة.[۳۴]

در ینابیع­المودّه قندوزی از ام­سلمه، چنین نقل شده است که گفت: رسول­اکرم­ (ص) فرمودند:علی و شیعیان علی، آنها هستند که در روز قیامت به رستگاری می­رسند.

از همین روایات و روایات دیگر می­فهمیم که حضرت­نبی­اکرم (ص)، کسی است که اسم شیعه را بر پیروان حضرت­علی­(ع) آن هم در مقام مدح و ثنا، بکار برده­ است. بلکه باید­ گفت:که رسول اکرم­ (ص) بود، که بذر شیعه را کاشت و اساس آن را بنا نهاد.

لذا از اینکه دشمنان شیعه، شیعیان را با این اسم، مورد هجوم و لعنت قرار داده و می­دهند، باکی نیست.[۳۵] چرا که همواره تاریخ نشان می­دهد که هواهای نفسانی و غرض­ورزی­ها در قلب حقایق رخنه کرده و حق را باطل و باطل را­ حق نشان داده است.

اما صحابه­ای که به عنوان شیعه شناخته شده­اند، ازبزرگترین صحابه رسول­ا­کرم­(ص) بوده­اند. صاحب خطط­الشام می­گوید:عده­ای ازبزرگان ­صحابه به دوستی ­علی­(ع) در زمان خود رسول خدا معروف بود، مثل سلمان­فارسی که می­گفت: ما با رسول­خدا بر خیرخواهی برای مسلمین و امامت­امیر­المؤمنین­(ع) و دوستی او بیعت کرده­ایم و مثل ا­بی­سعید­خدری که می­گفت­: مردم به پنج چیز امر شدند، ولی فقط به چهار چیز عمل کرده و یکی را رها کردند. و وقتی از او، از آن چهارسؤال شد، گفت نماز، زکات، روزه­ ماه­ مبارک و حج. به او گفته شد: اما آن­که ترکش کرده­اند چیست؟ گفت: ولایت علی­ابن­ابی­طالب و گفته شد: آیا ولایت هم مثل آن چهار، واجب است؟ جواب داد: بلی، آن هم واجب است. و مثل ابی­ذر­غفاری و عمار­ابن­یاسر و حذیفه­ابن­یمان و ذی­الشهادتین­ خذیمه­ابن­ثابت و ابی­أیوب­انصاری و خالدبن­سعید­بن­عاص و قیس­بن­سعدبن­عبادة.[۳۶]

و اینگونه بود که درخت شیعه با دست رسول­خدا (ص) و همراهی نزدیکترین اصحاب، رشد نمود و به اذن حضرت حق میوه داد و از امام اول شیعیان به خواست و رضایت خداوند، فرزندانی که درعلم، پاکی، عصمت، صراحت، و رفع مشکلات مردم، همچون حضرت­امیرا­لمؤمنین(ع) بودند، متولد شدند. لذا با کمال افتخار می­گوییم: اسلام یعنی شیعه و شیعه یعنی اسلام. برای اکثرمردم، حق، تلخ و ناگوار است. و تاریخ و تجربه نشان داده است که شیاطین، تمام سعی خود را در انحرف مردم و دور ساختن آنان از مسیر راست، کرده و می­کنند و از این مقوله، شیعه امامیه نیز مستثنا نبوده و دچارشیاطین انسی و جنّی شده است. تاریخ گواه است، که شیعه همواره مورد هجوم علمای منحرف، حکام و در­باریان زورگو بوده و هست، ولی به  لطف پروردگارعالم، زحمات رسول­­مقدس­­اسلام، و صبر و بردباردی امیرا­لمومنین (ع)، شیعه به عنوان مظهر حب به اهل­بیت و اطاعت از قرآن و سنّت، استوار و مقاوم مانده و خواهد ماند. در این میان، علما و شاگردان مکتب­وحی، سهم بسیاری در حفظ و حراست از مبانی شیعه و پاسداری از حریم ولایت و امامت و دفع شبهات مغرضین داشته­اند.

                                                                                           والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 

 

 

 

 

 

 

 

پاورقی:

[أ‌] – راجع به عبدالله­بن­سبا چند نظر وجود دارد:
۱-عبدالله­­سبا افسانه­اي است و وجود خارجي نداشته و سيف­بن­عمر­تميمي آن را ساخته است (علّامه­عسكري).
۲- وجود خارجي داشته و قبلاً يهودي بوده، اسلام آورده، در زمان يهوديت غلو مي­كرده، در اسلام هم غلو كرده است و توسط اميرالمؤمنين(ع) اعدام شده است.
۳- وجود خارجي داشته، ولي احاديث سيف­بن­عمر ساختگي بوده است و با توجه به شواهد اين به حقيقت نزديك­تر است (علّامه شبيري­زنجاني)

 

[ب‌] – وى احمدبن­على­مقريزى متوفى به سال ۸۴۵ ه‍ .ق مي‏باشد

[ت‌] – پيش از احمدامين، رشيد­رضا اين نغمه را در «الشيعه­و­السنة» آغاز كرده است.

[ث‌]– «ما در جواب احمد­امين می­گوييم، همه اين نسبتها به حضرت ابوذر دروغ و ساخته سيف­بن­عمر دروغگو مي‏باشد. ابوذر را با ثروتمندان كارى نبود و با ايشان سخنى نداشته است، بلكه سخن او با معاويه و ديگر واليان­بني‏اميه بود! ايشان به بيت‏المال مسلمانان دست‏درازى كرده، بودجه ولايات را به دلخواه خود تصرف مي‏نمودند و هيچ‏كس را ياراى سخن با ايشان نبود، مگر چند تن مانند عمّار و ابوذر كه از خود گذشته بودند. سيف‏بن­عمر درراه دفاع از بني‏اميّه، اين دروغها را ساخت تا دامن پاك اينان را لكه‏دار سازد!»

[ج‌]– «آنان را كه زر و سيم اندوخته و در راه خدا نمي‏بخشند مژده كه افزارى از آتش براي داغ كردن پيشانى و پهلوهاى ايشان آمده است.»

[ح‌]– هر دو از صحابه پيغمبرند.

[خ‌]– هر دو از صحابه پيغمبرند

[د‌]– كتاب «فجرالاسلام» و «تاريخ­الاسلام­السياسي» از مدارك درس تاريخ­اسلام در دانشگاههاى دنيا مي‏باشد. تاريخ شيعه را در دانشگاهها چنين مي‏آموزند! حال، براي فهماندن تاريخ صحيح وسايلى در دست هست؟!

 

[ذ‌]– در صفحه ۴۳ و ۴۵ از كتاب تاريخ­ابن‏عساكر و در صفحه ۴۲ و ۴۹ و ۵۲ و ۱۸۷، از تهذيب­ابن­عساكر، و در صفحه ۳۴ و ۳۵ از تمهيد استفاده نموده است.

[ر‌]– اخبرنا ابوالقاسم­السمرقندى عن ابي‏الحسين­النقور عن ابي‏طاهر­المخلص، عن ابي‏بكربن­سيف، عن السري‏بن­يحيى عن شيعيب‏بن­ابراهيم، عن سيف‏بن­عمر…

[ز‌]– ذهبى در نقل آن دو روايت، نخست در صفحه ۱۲۲ـ۱۲۳ چنين مي‏گويد: «و قال سيف‏بن­عمر­عن­عطية عن يزيد­الفقعسى قال: لما خرج ابن­السوداء…». و پس از اين در روايت دوم صفحه ۱۲۳ـ۱۲۴ چنين گويد: «و قال سيف عن مبشر و سهل‏بن­يوسف عن محمدبن­سعدبن­ابي‏وقاص قال: قدم عماربن­ياسر مصر…»

 

 

[س‌]– علّامه­سيد­مرتضى­عسكرى كتابى بنام «صد­و­پنجاه­صحابى­ساختگي» آنها را معرفي نموده‏اند.

[ش‌]– مثلاً سيف، در افسانه‏هاى خود قهرمانان مزبور را فرمانده لشكر معرّفى نموده است و اين دليل بر آن شده كه آن قرماندهان از اصحاب پيغمبر بوده‏اند! زيرا به گفته خود سيف رسم چنين بود كه فرماندهان و سران لشكر از صحابه انتخاب مي‏شدند.

 

[ص‌]– از علماي بزرگ رجالي شيعه و متوفاي ۴۶۰ هجري.

[ض‌]– از رجاليون بنام شيعه و متوفاي ۷۲۸ هجري.

[ط‌]– متوفاي ۷۴۰ هجري.

[ظ‌]– از رجاليون بنام شيعه در عصر حاضر است و کتاب معجم­الرجال­الحديث ايشان، مايه افتخار و آبروي شيعه است، که در ۲۴ جلد چاپ شده است.

[ع‌]– به کتاب ینابیع­المودة مراجعه نمایید.

[غ‌]– سخن نمی­گوید از روی هوی نفس، نیست سخن او مگر وحی که وحی شده است.

[۱]– سيّد­رشيد­رضا، الشيعة­و­السنة، ص­۴-۶ ۱٫

[۲]– ص­۵، از چاپ­مصر، سال ۱۳۴۸ ه‍. ق.

[۳]– طبرى، چاپ­اروپا، بخش­يكم، ص­۲۸۵۹٫

-[۴] همان، ج ۵، ص۴۰۶

[۵]– ج ۲، ص۱۲۲ـ۱۲۸٫

[۶]– كتاب­الضعفاء، ج­۲، ص­۲۴۵، وتهذيب­التهذيب، ج­۴، ص­۲۹۵ رقم­۵۰۶٫ و­الضعفاء­الكبير، ج­۲، ص­۱۷۵ رقم­۶۹۴٫

[۷]– الضعفاء­و­المتروكين، ص­۵۱ رقم­۲۶۵٫

[۸]– تهذيب­التهذيب، ج­۴، ص­۲۹۵ رقم­۵۰۶٫

[۹]– الضعفاء­الكبير، ج­۲، ص­۱۷۵ رقم­۶۹۴٫

[۱۰]– الحرج­و­التعديل، ج­۷، ص­۱۳۶ رقم­۷۶۲٫ وتهذيب­التهذيب، ج­۴، ص­۲۹۵٫

[۱۱]– (ر.ک: مرتضی­عسکری؛ عبداللَّه­بن­سبا).

[۱۲]– المجروحين، ج­۱، ص­۳۴۵٫ و المجروحين، ج­۱، ص­۳۴۵٫ وتهذيب­التهذيب، ج­۴، ص­۲۹۶٫

[۱۳]– تهذيب­التهذيب، ج­۴، ص­۲۹۶٫

[۱۴]– همان، ج­۴، ص­۲۹۶٫

[۱۵]– (ر.ک: مرتضی­عسکری؛ عبداللَّه­بن­سبا).

[۱۶]– المغني­فى­الضعفاء، ج­۱، ص­۲۹۲ رقم­۲۷۱۶٫ و ميزان­الاعتدال، ج­۲، ص­۲۵۵٫

[۱۷]– تهذيب­التهذيب، ج­۴، ص­۲۹۶٫

[۱۸]– همان، ج­۱، ص­۳۴۴ رقم­۶۳۳٫

[۱۹]– (ر.ک: مرتضی­عسکری؛ عبداللَّه­بن­سبا).

[۲۰]– همان، ج­۱، ص­۳۴۴ رقم­۶۳۳٫

[۲۱]– رجال­کشي، ج۱، ص۳۲۴، حديث۱۷۲٫

[۲۲]– رجال­کشي، ج۱، ص۳۲۴، حديث۱۷۳٫

[۲۳] – الخصال­للشيخ­الصدوق، ص۶۲۸٫

[۲۴]– تهذيب­التهذيب­لإبن­حجر­العسقلاني، ج۴، ص۲۵۹ ـ ميزان­الإعتدال­للذهبي، ج۲، ص۲۵۵ ـ تهذيب­الکمال­للمزي، ج۱۲، ص۳۲۴٫

[۲۵]– رجال­الطوسي­للشيخ­الطوسي، ص۷۵٫

[۲۶]– خلاصة­الأقوال، ص۳۷۲٫

[۲۷]– رجال­ابن­داود، ص۲۲۴، شماره۲۷۷٫

[۲۸]– معجم­رجال­الحديث­للسيد­الخوئي، ج۱۱، ص۲۰۷٫

[۲۹]– متوفاي­۱۰۱۱­هجري، در­تحرير­الطاووسي، ص­۳۴۶٫

[۳۰]– از اعلام قرن­۱۱­هجري، در نقد­الرجال، ج۳، ص­۱۰۸٫

[۳۱]– جامع­الرواة، ج۱، ص­۴۸۵٫

[۳۲]– الدر­المنثور،ج۸،ص۵۸۹٫

[۳۳]– الصواعق­المحرقه،ص۲۴۶٫

[۳۴]– ینابیع­المودّة،ج۲،باب­ ۵۶، حدیث۴۵، ص۲۴۵٫

[۳۵]– المصباح­المنیر،ج۱، ص­۴۵۰٫

[۳۶]– تاریخ­الشیعه، ص۹٫

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع ومآخذ

-علاوه برقران­کریم.

– بغدادی، محمدجواد، عبدالله­بن­سبا­واقعیت­ناشناخته، ترجمه­ حجة­الإسلام­جعفر­فاضل، انتشارات­هاتف، ۱۳۷۹ه.ش.

– حلی، حسن­بن­یوسف، خلاصة­الأقوال فی­معرفة­الرجال، مجمع­البحوث­الإسلامیة، ۱۴۲۳ ­ه.ق.

– خویی، ابوالقاسم، معجم­رجال­االحدیث و­تفصیل­طبقات­الرواة، مطبعة­الأدب، ۱۳۹۰ه.ق.

– رضوانی، علی­اصغر، شیعه­شناسی وپاسخ­به­شبهات، نشر­مشعر،۱۳۸۲ه.ش.

– طوسی، محمدبن­حسن، رجال­طوسی، مکتبةومطبعة­حیدریه،۱۳۸۱ه.ق.

-عسگری، سید­مرتضی، عبدالله­ابن­سبا­ودیگر­افسانه­های­تاریخی،­­ ترجمه سید­احمد­فهری­زنجانی وعطامحمد­سردار­نیا.

نشر­دانشگاه­اصول­دین،۱۳۸۷ه.ش.

– ابن­حبان، محمد، المجروحین­من­المحدثین والضعفاءوالمتروکین، دار­المعرفة، ۱۴۱۲ه.ق.

– ذهبی، محمد­ابن­احمد، المغنی­فی­الضعفا، دارالمعارف، ۱۳۹۱ه.ق.

– سیوطی، عبدالرحمن­ بن­ ابی­ بکر، الدرالمنثورفی­التفسیر­المأثور، مکتبة­آیة­الله­العظمی­المرعشی­نجفی، ۱۴۰۴ه.ق.

-عسقلانی، ابن­حجر، تهذیب­ التهذیب، دارالکتب­العلمیه، ۱۴۱۵ه.ق.

-عقیلی، محمدابن­عمرو، الضعفاالکبیر، دارالکتب­العلمیه، ۱۴۰۴ه.ق.

– قندوزی، شیخ­سلیمان، ینابیع ­المودّة، طبع­ استانبول، ۱۳۰۲ه.ق.

– هیثمی، ابن حجر، الصواعق ­المحرقه، المطبعة­المیمنة، مصر، ۱۳۲۴ه.ق.

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *