کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

برهان اندازه و نتايج آن – حجة الاسلام و المسلمين جعفر فاضل

برهان اندازه و نتايج آن

حجة الاسلام و المسلمين جعفر فاضل

 

روؤس مطالب

راه و روش شناخت

تبيين برهان اندازه

نتايج و آثار برهان اندازه

 

درآمد

تاكنون برهان­هاي فراواني در جهت اثبات وجود باري تعالي از سوي دانشمندان ارائه شده است. نويسنده در اين نوشتار كوشيده است كه با طرح دليلي نو و استوار، وجود خدا را ثابت و بر اساس آن معارف بلند توحيدي را تبيين نمايد. اين برهان علاوه بر اثبات خدا بر توحيد نيز تأكيد ويژه دارد و به انسان قدرت تحليل و نقد ديگر آرا را نيز هديه مي­دهد.

 

براستی چگونه برای بشر شناخت حاصل می­گردد؟

رسیدن به شناخت در هر دانشی – از جمله معرفة الله[أ‌] (= شناخت خدا)- سیر از معلومات بسوی مجهولات است. یعنی از چیزهای که می­دانیم و آن را می­شناسیم شروع کرده و با طی عملیات مختلف، چون جمع و تفریق، به نتایج جدیدی می­رسیم. نام این کار تفکر[ب‌] است و متصدی این مهم، عقل[ت‌] است. عقل معصوم و بی­خطاست گرچه گاه عاقل[ث‌] اشتباه می­کند.

بنا بر این برای این که بدانیم خدایی هست یا نیست[ج‌] و بنابر ثبوت، آن خدا، دارای چه صفات و ویژگی­هایی است؛ باید از دانسته­های خود شروع کنیم.

تاکنون برای اثبات وجود خدا برهان­های فراوانی ارائه شده است که مشهورترین آنها برهان فطرت و برهان نظم[ح‌] است. ما پیش از هر چیز خودمان و آنچه در اطراف­مان است می­شناسیم و این امور را پوچ و خیالی[خ‌] نمی­دانیم. پس نقطه شروع اینجاست.

هر چیزی را که ما می­شناسیم و آن را به نحوی حس می­کنیم، دارای اندازه[د‌] است. و هر چیزی که دارای اندازه است قابلیت پذیرش اندازه های دیگر را نیز دارد – چه، اگر پذیرش اندازه برای آن محال بود از ابتداء نیز اندازه را نمی­پذیرفت – به سخن دیگر هر محدودی قابلیت زیاده و نقیصه (کم و زیاد شدن) را دارد و چیزی که در آن زیاده و نقیصه راه داشته باشد حدوث در آن راه دارد و امری که حدوث[ذ‌] در آن راه دارد قدیم[ر‌] نیست و امری که قدیم نیست حادث (=پدیده) است و هر پدیده­ای[ز‌] نیازمند پدیده­آورنده­ای است که آن خود پدیده نیست زیرا پدیده (محدود) نمی­تواند[س‌] پدیده آورند باشد. بنا براین از هر چیزی که شروع کنیم، به اثبات خدا می­رسیم[ش‌].

به سخن دیگر؛ بر اساس مبانی یاد شده:

الف)هیچ پدیده­ای بدون علت[ص‌] قابل تحقق نیست و یا هر پدیده ای[ض‌] (مصنوع) پدیده آورنده­ای دارد.

ب) هیچ پدیده­ای نمی­تواند[ط‌] آفریننده خودش باشد.

ت) اندازه بدون پدیده و نیز پدیده بدون اندازه، به بداهت عقل محال است. یعنی هر محدودی پدیده است و هر پدیده­ای محدود است.

چنین نتیجه می­گیریم: هر چیزی که دارای اندازه و حد است حادث و هر حادثی نیازمند پدیده­آورنده است، در نتیجه هر اندازه ­داری نیازمند پدیده­آورنده دارد.

 

 

 

برخي از نتایج برهان اندازه

 

  • از برهان یاد شده می­توان پلی به توحید است. یعنی این برهان، نه تنها وجود خدا را ثابت می­کند بر یگانگی خدا[ظ‌] نیز تاکید می­ورزد. از آنجا که حصر موجودات بین پدیده و عدم­پدیده، عقلی است. یعنی موجودات به دو بخش پدیده وغیر پدیده، تقسیم می­گردند و میان این دو، چیزی نیست و از طرفی هیچ پدیده­ای بلحاظ محدودیتش نمی­تواند پدیده­آورنده خود یا دیگری باشد و در نتیجه پدیده آورنده دارای اندازه و حد نیست؛ مشخص می­گردد که پدیده­آورنده تمامی هستی یکی است. زیرا اگر چنانچه دو خدا وجود داشته باشد، هر دو حد خورده وهیچکدام خدا نخواهند بود.
  • اثبات وحدانیت خدا(پدیده آورنده) اثبات می­کند بقیه موجودات پدیده­اند و چون هر پدیده­ای دارای حد است چنین نتیجه می گیریم: بجز پروردگار هر چه که هست دارای اندازه و حد است.
  • از آنجا که ثابت شده که همه موجودات بجز خدا، دارای حداند، ثابت می­گردد که تجرد[ع‌] خاص پروردگار است.
  • مشخص گردید که خدا دارای حد و اندازه نیست زیرا در این صورت حادث خواهد بود، و از این روشن می شود خدا مکانی و زمانی و دارای کمیت و کیفیت نیست. در واقع مفهوم «سبحان الله» همین است که خدا پاک و منزه است از این که شبیه چیزی باشد یا مکانی باشد یا زمانی باشد یا دارای کیف و کم باشد.
  • خدا نه در چیزی واقع می­شود و نه در چیزی حلول می­کند و نه با چیزی متحد می­شود. زیرا در این صورت دارای اندازه خواهد بود. و مقصود از این که خدا همه جا هست و هیچ جا هم نیست، این است که خدا در عین حالی که هیچ شباهت و تجانسی با مخلوق ندارد ولی از خلق به خلق نزدیکتر است و حتی از رگ گردن به شخص نزدیک­تر است. برپایی­ هر مخلوقی به خدا است از این رو خدا از خود او به او، نزدیک­تر است.
  • خدا نه قبل از چیزی است و نه بعد از چیزی زیرا در غیر این صورت دارای حد و اندازه خواهد شد. و منظور از این که خدا اول و آخر است این است که او ابدی و ازلی است.
  • خدا نه بزرگتر از چیزی است و نه کوچکتر است زیرا در غیر این صورت دارای حد و اندازه خواهد بود. و مقصود از «الله اکبر» این است که خدا بزرگتر از آن است که وصف شود یا بیان شود یا فهمیده شود.
  • حال که مشخص شد پدیده مساوی حد و حد مساوی حدوث است باید در باره خدا چنین گفت که خدا دارای حد نیست ولی از به کار بردن نامحدود باید پرهیز شود. به سخن دیگر، خدا نه محدود است و نه نامحدود[غ‌] و اینگونه تعابیر در شأن حضرت حق نیست و صحیح این است که گفته شود خدا حدی ندارد.
  • خدا قابل دیدن نیست نه در دنیا و نه در آخرت. زیرا اگر دیدنی باشد بایستی دارای اندازه باشد و اگر دارای اندازه باشد حادث است و در این صورت خدا نخواهد بود.
  • اگر به توان به آن چه که می­شناسیم – چنانکه فلاسفه می­گویند- اطلاق وجود کرد (و وجود در واقع حکایت ازحقیقت شی باشد و موجود اخبار از تحقق آن) نمی­توان به خدا اطلاق وجود نمود و گفت خدا وجود است – گرچه صحیح گفته شود خدا موجود است[ف‌] – زیرا وجود از حد و اندازه جدا[ق‌] نیست و اندازه نیز از وجود، بنا براین وجود مساوی است با حد.
  • ذات خداوند قابل درک نیست و تفکر در ذات، بیهوده و باعث سر­درگمی و گاه دیوانگی[ك‌] است. زیرا هر چه را ما بتوانیم تصور کنیم دارای حد و اندازه است و چون خدا دارای حد نیست، قابل تصور ما نیست.
  • تباین بین حد و بی حد، نشان از عدم اشتراک و سنخیت در ذات بین خالق و خلق دارد.
  • بین خالق و خلق تفاوت ذاتی است، یعنی از حیث ذات با هم مخالف­اند. و آنچه در خلق است در خالق نیست و آنچه در خالق است در خلق نیست. در غیر این صورت بین خلق و خالق تفاوتی نخواهد بود و در این صورت خالق هم حادث می­گردد و نیازمند خالقی دیگر.
  • منظور از تقرب الی الله ذوب در ذات یا محو شدن در ذات یا یکی شدن با ذات حضرت حق نیست. زیرا بین خلق و خالق تباین ذاتی است و اتحاد این دو محال است.
  • تعابیری که در قرآن و روایات آمده از قبیل «الله نور السموات» و یا «ید الله فوق ایدیهم» یا «یوم یکشف عن ساق» با توجه به اصول و مبانی یاده شده مشخص است که ظاهرش مراد نیست و هر کدام توجیهی مناسب[ل‌] دارد و اضافه «روح» به «یا» در «نفخت فیه من روحی» تشریفیه است از قبیل «الکعبه بیتی» و درمقام بیان شرافت روح می­باشد. خدا نه روح است و نه دارای روح است بلکه روح یکی از مصنوعات خداست که بسیار عظیم و شریف است.

[أ‌] – علمی است که انسان را به بودن خدا آگاه می­سازد و پس از آن به وظایف خویش نیز واقف می­گردد.

[ب‌] – انسان با جمع بندی دانسته­های خود به دانش­های جدیدی دست می­یابد.

[ت‌] – روش شناخت چنانچه در متن نیز اشاره رفت سیر از معلومات به مجهولات است و اما ابزار آن عقل است. عقل نیز برای اندیشیدن نیاز به اطلاعات و معلومات دارد. این اطلاعات از کانال های مختلفی حاصل می­شود. گاه از تجربه و گاه از علوم انسانی و گاه از آمیزهای فطری و گاه از راه وحی (قرآن و روایات). بی شک عقل آنگاه به نتیجه صحیح می­رسد که اطلاعات داده شده قطعی و صحیح باشد لذا در هر چهار گزینه باید به قطعیت رسید.

[ث‌] – به عنوان مثال، فلاسفه قدیم گمان می­کردند که زمین گرد نیست. استدلال آنان چنین بود: اگر زمین گرد باشد کسانی که در قسمت پایین قرار دارند خواهند افتاد چون کسی نیفتاده است پس زمین گرد نیست. روشن است در اینجا عقل اشتباه نکرده است و اشتباه از سوی عاقل رخ داده است زیرا یکی از مقدمات دخیل در نتیجه را فراموش کرده یا از آن اطلاعی نداشته است. به سخن دیگر، برای عقل با آن معلومات، همان نتیجه حاصل می­شود مانند ماشین حسابی که دو بعلاوه دو را چهار نشان می­دهد حال اگر کسی به خطا بجای دو، سه را فشار دهد نتیجه پنج خواهد بود حال در این صورت، آیا ماشین حساب اشتباه کرده یا حسابگر؟

[ج‌] – برخی در چرایی این پرسش نیز تشکیک کرده­اند. اینان می­گویند لزومی ندارد که انسان در جستجوی پاسخ به این پرسش باشد، چنانکه پرسش­های بی پاسخ فراوان وجود دارد. در جواب می­گوییم؛ طبعیت انسان جستجوگری است و به اصطلاح، بشر موجود پرسشگری است و به همین خاطر است که دانستن برای ما بسیار مطلوب و جذاب است. بنابر این هیچکس حق ندارد هیچ جوینده­ای را مورد سرزنش قرار دهد. و از سویی، درست است که نرسیدن به برخی از پاسخ­ها، گره­ای ایجاد نمی­کند ولی بی­پاسخ ماندن برخی از پرسش­ها که از درون انسان تراوش می­کند از جمله پرسش در باره خدا، تاب و قرار و آرامش را از انسان سلب می­کند. علاوه برهمه اینها، عقل و اندیشه، ما را ملزم به کاوش در این زمینه می­نماید. توضیح بیشتر: هر انسان عاقلی، نه تنها از آسیب و خطر قطعی دوری می­کند از خطر و آسیب احتمالی در صورتی که یا در­صد احتمال خطر بسیار زیاد باشد و یا خطر بسیار جدی باشد پرهیز می­کند. بر همین اساس، عقل ما را ملزم می­سازد که بطور جدی و پیگیر، در جستجوی پاسخی مناسب به پرسش یاد شده باشیم. زیرا درغیراین صورت، احتمال واقع شدن در خطری بسیار جدی (= عذاب الهی) وجود دارد. این خطر چندان بزرگ است که هیچ انسان اندیشمندی نمی­تواند نسبت به آن بی­تفاوت باشد. به سخن دیگر: اگر کودکی خبر دهد که عقربی وارد لباس شما شده است با وجود این که خطر قطعی نیست – زیرا ممکن است آن حشره­عقرب نباشد یا از لباس خارج شده باشد و یا … – ولی از آن رو که خطر بسیار جدی و بزرگ است، به حکم عقل، بدون وارسی و دقت، آن لباس را نمی­پوشید، حال چگونه می­توان در باره احتمال خطری بسیار بزرگتر و جدی­تر که درصورت بی توجهی به پروردگار رخ خواهد داد که صد و بیست چهار هزار انسان وارسته از آن خبر داده­اند بی­تفاوت ماند. بی­شک انسان بی­تفاوت عاقل نیست.

[ح‌] – برای اثبات وجود حضرت باری­تعالی راه های مختلفی پیموده شده است که مشهورترین آن ها عبارتند از:

۱ – فطرت

۲ – برهان نظم و تمانع

برهان فطرت اشاره به دریافت درونی انسان دارد هر کس که به درون خود مراجعه کند می­یابد که ساخته شده است و سازنده­ای دارد. یعنی درون ما گواهی می­دهد که ما خدایی داریم. این ندای درونی بر اساس سرشت بشری است و برخواسته از تربیت و فرهنگ حاکم بر جوامع نیست. زیرا این ندا در همه وجود دارد و قابل انفکاک و جدایی از درون نیست. و اما امور تربیتی که برخواسته از آموزش و فرهنگ حاکم است، مضاف بر این که قابل انفکاک است در همه وجود ندارد.

و اما برهان نظم و تمانع، به این مهم اشاره دارد که مضاف بر این که این نظم حاکم بر آفرینش نشان از ناظم آن دارد، حکایت از وحدت ناظم نیز دارد. به عبارتی وحدت و نظم در موجودات، نشان از وحدت مدیریت دارد.

[خ‌] – سوفسطائی­ها کسانی بودن که دنیا را پوچ و خیال می­دانستند. ارسطو، منطق خود را، در جهت مبارزه با آنان بنا نهاد.

[د‌] – اندازه یعنی مقدار یا همان طول و عرض و ارتفا.

[ذ‌] – حدوث به معنای تحقق بعد از عدم است. اگر به خط کش ده سانتی، یک سانت اضافه شود در این صورت یازده سانت پدیده می­آید و اگر از آن کم شود نیز چیز جدیدی بوجود می­آید.

[ر‌] – قدیم در مقابل حادث است. حادث امر است که نبوده و آنگاه بود شده است و اما قدیم چیزی است که سابقه عدمی ندارد.

[ز‌] – چیزی که نبوده و بود شده است از چند حالت خارج نیست یا خود خود را بوجود آورده است و یا همنیطور بدون هیچ علتی تحقق یافته و یا دیگری او را بوجود آورده است. این که پدیده­ای بدون هیچ علتی بود شود، مورد قبول عقل نیست. قرآن نیز بر این مطلب اشاره نموده است که «ام خلقو من غیر شیء» اما این که خودش خودش را بوجود آورد نیز مورد قبول عقل نیست. زیرا در حالی که نبوده چگونه در خود تأثیر گذاشته است. بنا بر این تنها یک فرض باقی است که چیز دیگری او را بوجود آورده باشد. یعنی هر پدیده­ای، پدیده­آورنده­ای دارد.

[س‌]– منظور از پدیده آمدن در این مباحث این نیست که چیزی تبدیل به چیز دیگر شود، مثل این که نور تبدیل به گرما شود، بلکه مراد این است که از عدم وارد عرصه وجود گردد، یعنی موجود شود. بدیهی است که هر پدیده­ای دارای اندازه و حد است و به اصطلاح محدود است و روشن است که محدود نمی­تواند بیافریند زیرا در این صورت باید از حد خود خارج شود واین محال است.

[ش‌] – یکی از معانی«من عرف نفسه فقد عرف ربه» – هر کس خود را بشناسد خدا را شناخته است – این است که چون خود را بشناسی که دارای اندازه و محدودیتی، پی به پدیده­آورنده­ای خواهی برد که او چنین نیست و حد و اندازه ندارد.

[ص‌] – عقل تحقق شی بعد از عدم را، بدون علت نمی­پذیرد.

[ض‌] – مراد از پدیده، چیزی است که سابقه عدمی داشته باشد.

[ط‌] – زیرا یا در حالت عدم خود را پدیده آورده یا در حالت وجود، اول که محال و دوم تحصیل حاصل است.

[ظ‌] – برهان های متعددی بر وحدت صانع مطرح شده است. برخی از آنها عبارت است از:

اول؛ همانطور که از درون می­یابیم خدا داریم، نیز می­یابیم آن خدا یکتا است (به درون خود مراجعه کنید)

دوم؛ شکی نیست که برهان بر اثبات توحید و یگانگی خدا پس از اثبات خدا قرار دارد. از این­رو می­گوییم؛ اعتقاد به همین خدایی که خالق ماست کافی است برای اثبات وحدانیتش زیرا خدایی که ما آن را می­شناسیم و به او اعتقاد می­ورزیم در قرآن کریم فرموده است لا اله الا الله – یعنی خدایی جز الله نیست و خداوند راستگو است. (دلیل نقلی)

سوم؛ فرض خدای دوم و یا خدایان دیگر، در واقع مساوی با انکار همه خدایان است در صورتی که یک خدا مورد اتفاق است. توضیح بیشتر: اگر کسی بگوید خدای دیگری نیز وجود دارد در این صورت یا خدای دوم با اول هیچ فرقی نمی­کند که در این صورت دوتا نیستند یکی هستند و در لفظ گفته می شود دو، و یا خدای دوم با اول فرق می­کند که در این صورت از هم جدا شده و هر دو حد می­خورند و محدود می­شوند و هیچکدام خدا نخواهند بود.

[ع‌] – مجرد به موجودی می­گویند که ا ز ماده و لوازم آن خالی باشد.

[غ‌] – به شیء­ای نامحدود گفته می­شود که در آن زمینه حد وجود داشته باشد یعنی در آن شی امکان حد وجود داشته باشد و از این رو، به کار بردن این نوع تعابیر برای خدا از ریشه غلط و ناشی از کم­دقتی است. برای نمونه شما نمی­توانید به سنگ به گویید ­نا­بینا است زیرا در سنگ امکان بینایی نیست ولی صحیح است به سنگ بگویید نمی­بیند یعنی دیدن را از او سلب کنید.

[ف‌]­- فلاسفه گویند آنچه که هست وجود است و بین خدا و خلق در این جهت فرق نمی­گذارند. و منظور از وجود همان حقیقت شی است. ولی مشخص شد که اگر چنانچه به زید و عمرو به توان گفت وجود در این صورت نسبت وجود به خدا صحیح نیست. وقتی می­گوییم خدا موجود است یا زید موجود است یعنی خدا هست و زید هم هست، ولی واقعیات آنها چیست مطلب دیگری است که باید در محل دیگری جستجو شود. صرف صدق حمل موجود بر خدا و خلق، آنان را در حقیقت و ذات مشترک نمی­سازد زیرا کلمه موجود تنها کارش خبر دادند از بودن است و این که کلمه موجود از وجود مشتق می­شود نباید کسی را به اشتباه بیندازد که منظور از موجود یعنی ذات له الوجود، همانطور که وقتی گفته می­شود «فلان امر معقولٌ» معنا این نیست که آن ذاتش عقل است بلکه منظور این است که موهوم نیست. بهر حال اگر حقیقت ما وجود باشد، حقیقت خدا وجود نیست. چه، در این صورت شباهت خواهد بود و در این صورت چه قائل به وحدت شویم چه کثرت، مسئله محدودیت برای ذات باری مطرح می شود. یعنی اگر خدا را عین مخلوقات بدانیم خدا را دارای حد و اندازه دانسته­ایم و اگر خدا جدا از خلق بدانیم چون وجود با وجود تفاوت نمی­کند، برای خدا شریک قرار داده و او را دارای حد دانسته­ایم.

[ق‌] – از این نکته مطالب بسیار دیگر نیز هویدا می­شود. یکی از مباحثی که از دیر­باز در میان دانشمندان مطرح شده است این است که اصل با وجود است یا ماهیت. یعنی آنچه که خلق شده است وجود است و ماهیت عارض بر آن است و یا نه همان ماهیت است که بطور مستقیم خلق شده است. از مطلب یاد شده مشخص می­شود که وجود بدون حد و حد بدون وجود، تحققی ندارد و در واقع، وجود مساوی حد است از این رو زمینه برای بحث یاد شده نیست. بنا بر این اگر قائل به اصالت وجود هم شوند تنها در دایره مخلوقات جاری است و این مطلب به خدا سرایت نمی­کند. زیرا همانطور که در متن گذشت، خدا موجود هست ولی وجود نیست. لذا داستان وحدت وجود نیز از ریشه غلط و بی اساس­است.

[ك‌] – تفکر در ذات در آیات و روایات ممنوع اعلام شده است. وعلت آن این است که ذات خدا مافوق عقل است نه این که ضد عقل باشد.

[ل‌] – منظور از این که خدا نور آسمان و زمین است این نیست که خدا نور است یا نور از او صادر می شود بلکه مراد این است که روشنگر است او است که بوجود می­آورد و اوست که هدایت می­کند و مراد از این که دست خدا بالا همه دستها است این است که قدرت خدا بالای همه قدرت­هاست. و مراد از این خدا از ساق پا پرده بر­می­دارد این که در روز قیامت کار بر اهل گناه بسیار مشکل می­شود.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.