کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تقدیس شیطان توسط صوفیه – استاد موسوی

     تقدیس شیطان   توسط  صوفیه

       استاد موسوی
 

– تقدیس شیطان توسط حسن بصری و عین القضاة
– ادعای خلقت نوری برای شیطان
– لازمه اعتقاد به جبر، تقدیس شیطان است
– ریشه های تقدیس شیطان در تصوف
– تقدیس شیطان در فرقه یزیدیه
– بی گناهی شیطان بر اساس مکتب مولوی
– توجیهات ابن عربی و ملاصدرا در تقدیس شیطان

درآمد
جریان پاک جلوه دادن شیطان بلکه او را موحّد کامل دانستن، در میان صوفیه شهرت فراوانی دارد و به عرفان های نوظهور مثل عرفان حلقه نیز سرایت کرده است. این جریان از حسن بصری شروع و به ابن عربی ختم شده است. البته هریک از صوفیه به نحوی به دفاع از شیطان برخواسته اند. عدّه ای چون عطار ریشه تخلّف شیطان را توحید خالص و کاملش دانسته اند که به غیر خدا هرگز سجده نمی کند و برخی چون عین القضاة شیطان را دچار شده به حیله خدا دانسته اند و برخی چون احمد غزالی شیطان را عاشق دلباخته خدا دانسته اند که حاضر است بار لعنت را هم بر دوش بکشد و او را سید الموحدین دانسته اند و عدّه ای بر اساس تفکر جبر چون ابوسعید ابوالخیر و خواجه عبد الله انصاری کارهای شیطان را خارج از قدرت او دانسته اند و بعضی چون غزالی با تلفیق عشق و جبر و اینکه مسیر عشق خود جبری است کارهای شیطان را تصحیح کرده اند و البته در این موضوع عین القضاة پا را فراتر گذاشته است و گفته است در برخی موارد نافرمانی خود فرمان است و در نهایت ابن عربی وارد این عرصه شد و طرح وحدت شخصی وجود ، تمام کارهای شیطان را درست و حق دانسته است. در آیات و روایات علّت سرپیچی شیطان تکبّر و حسد دانسته شده است امّا تفکّر صوفیانه تاب این مطالب را ندارد و لذا مولوی می گوید اگر حسدی هم بوده از باب عشق است و ریشه در عشق خدا داشته است .

 

مقدّمه
یکی از بزرگترین انحراف های متصوفه در اسلام دیدگاه خلاف اجماعی است که از ابلیس در جهان بینی خود ارائه داده اند. دیدگاهی که طی آن ابلیس در کنار انبیاء:قرار گرفته و خلقت نوری و جنبه هدایتگری پیدا می کند و تا جایی پیش می رود که حتی موحّد دانستن او جزء اصول اعتقادی فرض شده و کافر خواندن ابلیس سبب تکفیر می گردد. به طور کلّی در این مقاله سعی شده است ضمن بحث تاریخی این اندیشه ، ریشه یابی کلامی آن نیز صورت بگیرد. گرچه شدّت وضوح بطلان این نظریه ما را از نقد آن بی نیاز می کند چرا که هرکس از ابتدایی ترین آموزه های قرآن کریم مطلع باشد متوجّه تضاد آن با آموزه های اسلام می شود.

حسن بصری و ابلیس
نگاه خوشبینانه به ابلیس هم زمان با انعقاد نطفه ی تصوف در جامعه اسلامی شکل گرفت و اولین فردی که در صدد تطهیر چهره ی ابلیس از ننگ کبرورزی و کفر برآمد حسن بصری بنیانگذار جریان تصوف بود، شخصی که قریب به اتفاق سلاسل صوفیه اعم از سنی و شیعه سند طریقتی خود را به او می رسانند. حسن بصری (یا سامری امّت اسلام)  امّا به دلیل نوپا بودن این تفکّر با کمال احتیاط به زدون غبار از چهره ابلیس مشغول شد و ترجیح داد برای بسط هرچه بیشتر این تفکّر به گونه ای از ابلیس دفاع کند تا جامعه اسلامی که همواره ابلیس را دشمن دین و پیامبر۶و سمبل شرارت و بدی می دانست، علیه او موضع گیری تندی نکنند لذا با رعایت تمام جوانب سعی در تزریق این اندیشه در بدنه اسلام کرد .
به عنوان اولین قدم در راستای بی گناه جلوه دادن برادرش ابلیس در جریان ترک سجده به حضرت آدم۷و ترفیع مقام او برای ابلیس ، خلقت نوری قائل شد و به همین کلمات اکتفا کرد :
اگر ابليس نور خود را بخلق نمايد همه او را به معبودى و خدايى بپرستند .۱
به این ترتیب اندیشه ی خلقت نوری ابلیس با حسن بصری کلید خورد و تا زمان عین القضاة همواره پر و بال گرفت تا جایی که هم ردیف حضرت رسول اکرم۶قرار داده شد، عین القضاة در این رابطه می گوید :
از مفصّل بشنو آنجا كه مصطفى گفت: « إنّ الله تعالى خلق نورى من نور عزّته و خلق نور إبليس من نار عزّته» گفت : نور من، از نور عزّت خدا پيدا شد؛ و نور ابليس، از نار عزّت او پيدا شد .۲
و کار را به جایی می رساند که می گوید :
دریغا نیک بشنو ﱫ  ﮩ  ﮪ  ﮫ   ﮬﱪ الله وجود ذات او بُود که جوهر عزّت باشد و نور صفت ذات الهیه است که عرض باشد … پس اين سماوات و ارض، خود برمز گفته‏ام كه دو نور او باشد كه اصل آسمان و زمين؛ و حقيقت ايشان، اين دو نور است : يكى نور محمّد و يكى نور ابليس .
خلقت نوری داشتن خلایقی همچون اهل بیت عصمت و طهارت:و ملائکه به معنای پاکی و عصمت آنها از گناه و عدم راه یابی گناه و ظلمت و تاریکی در آن ذوات مقدّسه می باشد و طبیعی است اگر برای ابلیس نیز خلقت نوری قائل شویم او را هم رتبه ی ملائکه و مخلوقات نوری الذات پنداشته ایم. ( العیاذ بالله)

اعتقاد به جبر و تقدیس شیطان
امّا علّت بروز چنین اندیشه هایی در تصوف خشکی که یگانه راه وصول به حقیقت را ریاضت های شاقّه و طاقت فرسا و کناره گیری از دنیا و ما فیها می دانست را باید در آراء کلامی حسن بصری جستجو کرد. از شاگردان و نامه های حسن بصری و همکاری او با حکام بنی امیه و بنی مروان می توان فهمید که از بزرگان ” قدریه” و قائل و مروج اندیشه “جبر” بوده است. گر چه قدریه در روایات شیعه هم بر اهل جبر و هم بر اهل تفویض اطلاق شده است لکن خود حسن بصری هنوز به دیدگاه مشخص و محکمی در رابطه با قضا و قدر نرسیده بود لذا شاگردان به نامی همچون واصل بن عطاء ، عمرو بن عبید و … از او کناره گیری کردند .
به عنوان مثال هنگامی که از دهری هتّاک زمان امام صادق۷یعنی ابن ابی العوجاء علّت جدا شدن از استادش حسن بصری را جویا شدند گفت :
إِنَّ صَاحِبِي كَانَ مِخْلَطاً كَانَ يَقُولُ طَوْراً بِالْقَدَرِ وَ طَوْراً بِالْجَبْرِ وَ مَا أَعْلَمُهُ اعْتَقَدَ مَذْهَباً دَامَ عَلَيْهِ… .  
رفيق و مصاحب من پريشان گوى بود، گاهى به «  قدر» قائل مي شد، و گاهى به «جبر» و من او را چنان نمي شناسم كه مذهبى را معتقد شده و به آن ثابت مانده باشد.
همچنین از نامه ای که حسن بصری به امام حسن۷نوشته بود و پاسخ تعرض آمیزی که آن حضرت۷مرقوم فرمودند می توان به تحیّر او در باب اختیار و جبر پی برد. هجویری مولف کتاب کشف المحجوب به این نامه و پاسخ آن اشاره نموده است که حسن بصری می نویسد :
پس رأی شما ای فرزند رسول خدا در حیرت ما درباره قدر و اختلافات ما درباره استطاعت چیست؟ الی آخر.
به علاوه حمایت حسن بصری از حکام زمان خود و پذیرفتن مقام و مناصب دولتی از کسانی که یگانه مروج و حامی اندیشه جبر بوده اند شاهد خوبی برای هم اعتقاد بودن با آنها در این زمینه است. بنابراین اگر بخواهیم در مقام دلیل تراشی برای دیدگاه تقدیس ابلیس در آغاز شکل گیری تصوف باشیم، باید بگوییم اعتقاد به جبر و بی اختیار دانستن انس و جن در اعمال خود بوده است که سبب بی گناه و مجبور جلوه دادن ابلیس شده است.
 
وحی شیطان به حسن بصری
به این ترتیب ابلیس بعد از یافتن یک مهره ی خوب، وقتی که شرایط را آماده و خَر مراد را پالان دید تصمیم گرفت جایگاه خود را در دید مسلمانان ارتقاء داده و به خواری و خفتی که خود و ذریه اش
متحمّل شده بودند پایان بخشد. چه بسا موضوع یکی از الهامات و وحی هایی که به هم پیمان و دوست و جانشین خود حسن بصری کرد تقدیس خود بود. چرا که حسن بصري همچون صوفیان متاخّر مدّعی نزول وحی بود و بنابر کلام امیرالمؤمنین۷، اين ابلیس بود كه به حسن بصری وحی می کرد و ما می دانیم جهان بینی صوفیان فارغ از آموزه های حجّت ظاهری یعنی رسولان و ائمّه و دستورات حجّت باطنی یعنی عقل بوده و فقط و فقط بر پایه ی کشف و شهود و یافته  های خود می باشد. گرچه خود اعتراف کرده اند که گاهی این یافته ها از القائات شیطان می باشد و برای صحّت آن باید با آموزه های دینی و به اصطلاح خودشان کشف و شهود پیامبر اکرم۶سنجیده شود !
ولی روشن است در این موضوع و بسیاری از موضوعات دیگر آنها در واقع کشف و شهود خود را به آیات و روایات عرضه نمی کردند بلکه اگر آیات و روایات را مخالف یافته های خود می دیدند آنها را تأویل و توجیه می نمودند همچنانکه در بحث تقدیس ابلیس، تکبّر او که قرآن کریم
به صراحت از آن پرده برداشته است را به عشق و جبر و قضا و قدر الهي تأویل می نمایند.


 
ظهور زیبایی و تقدیس شیطان
با ظهور اشخاصی همچون رابعه عدویه و تغییر رویه تصوف از مسلکی خشک و زاهدانه به مذهبی رندانه و عاشقانه، به تدریج دفاع از ابلیس نیز رنگ و بویی دیگر پیدا کرد . در این دیدگاه اساس آفرینش، ظهور زیبایی و جمال و عشق است و خداوند عاشق دیدن خود در آینه ی موجودات بوده است لذا آنها را خلق کرد و مخلوقات نیز در صورت سوار شدن بر مرکب عشق می توانند به او رسیده و در او فانی شوند. این دفعه دیگر علّت سرپیچی ابلیس از سجده به آدم ابوالبشر مجبور بودن او دانسته نمی شد، بلکه ابلیس به عنوان رند عاشق پیشه ای معرفی گشت که قلبش را از عشق به خداوند پر کرده بود به طوری که سجده بر دیگری را بر نمی تافت و لو اینکه سرپیچی از دستور معشوق سبب لعن و طرد او شود.
بر اساس این دیدگاه ابلیس ذلّت ابدی را به جان می خرد ولی هرگز حاضر نمی شود به غیر خدا فکر کرده و دیگری را سجده کند. ابلیس اگرچه عقوبت عملش را به خوبی می دانست، لکن چون فقط خدا را لایق سجده می دانست، با از خود گذشتگی و فداکاری، درس بزرگی به همه و به ویژه به سالکین راه عشق داد. بدین ترتیب ابلیس به الگویی برای موحّدین تبدیل شد که در راستای بینش توحیدی خود، بار ملامت را برداشت و مطرود عام و خاص شد .
سهل بن عبدالله تستری (متوفّی ۲۸۳) می گوید :
روزى بر ابليس رسيدم گفتم- اعوذ بالله منك، گفت يا سهل ان كنت تعوذ بالله منى فانى اعوذ بالله من الله يا سهل- اگر تو مى‏گويى فرياد از دست شيطان، من مي گويم فرياد از دست رحمان- گفتم يا ابليس چرا سجود نكردى‏ آدم را ؟ گفت- يا سهل بگذار مرا از اين سخنان بيهوده، اگر بحضرت راهى باشد بگوى كه اين بيچاره را نمي خواهى بهانه بروى چه نهى؟ يا سهل همين ساعت بر سر خاك آدم بودم هزار بار آنجا سجود بردم و خاك تربت وى بر ديده نهادم، بعاقبت اين ندا شنيدم – لا تتعب فلسنا نريدك.۴  « ابليس‏ را ديدم در ميان قومى‏. به همّتش بند كردم. چون آن قوم برفتند، گفتم: رها نكنم تا در توحيد سخنى نگويى». گفت: « در ميان آمد و فصلى بگفت در توحيد، كه اگر عارفان وقت حاضر بودندى همه انگشت در دندان گرفتندى ».
ابو عباس قصاب که مراسم برائت از ابلیس و سنگ زدن به او در رمی جمرات را مخالف مبنای اعتقادی خود می دانست و در صدد بازداشتن مردم از این سنّت مهم و کلیدی اسلام بود گفت : « ابليس كشته خداوند است. جوانمردى نبود كشته خداوند خويش را سنگ انداختن». و گفت: «  اگر در قيامت حساب در دست من كند بيند كه چه كنم: همه را در پيش كنم و ابليس را مقام سازم و ليكن نكند».۵ جنید بغدادی که صوفیه او را شیخ الطائفه و تاج العارفین می خوانند و تقریباً تمام فرق صوفیه ، خرقه ی خود را به او می رسانند در رابطه با علّت سجده نکردن ابلیس به آدم چنین می گوید :

خواستم تا ابليس را ببينم. در مسجد ايستاده بودم. پيرى را ديدم كه از دور مى‏آمد. چون او را بديدم، وحشتى در من پيدا شد. گفتم: « تو كيستى؟». گفت: « من، آرزوى تو». گفتم: « اى ملعون! چه چيز تو را از سجده آدم بازداشت؟».گفت: « يا جنيد! تو را چه صورت بندد كه من غير او را سجده كنم؟». جنيد گفت: «  من متحيّر ماندم در سخن او. به سرّ من ندا آمد كه بگوى كه: دروغ مى‏گويى، كه اگر تو بنده بودى، امر او را منقاد بودى و از امر او بيرون نيامدى و به نهى او تقرّب نكردى». ابليس چون اين بشنيد، بانگى كرد و گفت: « بالله كه مرا سوختى» و ناپديد شد.۶
ابو الحسن نوری صوفی معاصر حلاج که عاقبت در حال سماع از دنیا رفت ، در رابطه با داستان فداکاری ابلیس برای معشوق خود ( خدا ) چنین می گوید :

نقل است كه نورى با يكى نشسته بود و هر دو زار مى‏گريستند. چون آن‏كس برفت، نورى روى به ياران كرد و گفت: « دانستيد كه اين شخص كه بود؟». گفتند: « نه». گفت: «  ابليس بود و حكايت خدمات خود مى‏كرد و افسانه روزگار خود مى‏گفت و از درد فراق مى‏ناليد و چنين كه ديديد مى‏گريست؛ و من نيز مى‏گريستم».

حلّاج و  شاگردی ابلیس
حلّاج (متوفّی ۳۰۹) اثر گذارترین صوفی است که بی پرده در باب تقدیس و تمجید از ابلیس سخن گفته است و دیگر مشایخ تصوف، در ابلیس شناسی همگی راه حلّاج را پیموده اند. تاریخ تقدیس ابلیس به طور رسمی، صریح و بی پروا از حسین بن منصور حلّاج آغاز می شود. حلّاج که به عنوان قهرمان دفاع از ابلیس شناخته می شود فصلی از کتاب طواسین خود را به موضوع ابلیس و تمجید از او اختصاص داده است . حلّاج که با اطمینان می توان
گفت شیطان پرستی بزرگ در میان جماعت صوفیه بود، کار را به جایی رساند که ابلیس یگانه مظهر شرارت در عالم هستی را هم ردیف پیامبر اکرم اسلام۶یگانه مظهر بندگی و رحمت قلمداد کرد و اینگونه رسالت حسن بصری را در پیش گرفت. شاید این سخن امام هادی۷در وصف صوفیه که آنها را هم پیمان شیطان (حلفاء الشياطين) معرّفی می فرماید ، اشاره به همین مبنای آنها در تقدیس ابلیس داشته باشد. حلّاج می گوید :
صاحب من و استاد من ابليس و فرعون است. به آتشش بترسانيدند ابليس را، از دعوى بازنگشت. فرعون را بدريا غرق كردند و از پى دعوى باز نگشت ‏.۸  
بدون تردید هر کس با قرآن آشنا باشد می داند فرعون در واپسین لحظات از دعوی خود بازگشت و تسلیم شد و گفت: ﱫ  ﭭ  ﭮ  ﭯ  ﭰ   ﭱ  ﭲ     ﭳ  ﭴ  ﭵ  ﭶ   ﭷ  ﭸ  ﭹﱪ‏ .۹  
حلّاج معتقد بود که تنها دو جوانمرد در عالم وجود دارد : ابلیس و پیامبر اکرم۶٫ ۱۰  
این سخنان از حلّاج و حلاجیان غربی همچون لویی ماسینیون و هنری کربن که کمر بر انهدام اسلام و تشیع بسته اند تعجّب ندارد، تعجّب از کسانی است که امروزه او را شهید راه الهی می دانند و تمام همّت خود را صرف طرفداری از تصوفی کرده اند که ستون و قواعد آن بر پایه تقدیس ابلیس پایه گذاری شده است !   
امّا کار به اینجا خلاصه نمی شود و تخریب چهره ی پیامبران در پیامبر مکرم اسلام۶خلاصه نمی شود همچنانکه حلّاج در رابطه با دیدار ابلیس و حضرت موسی۷می گوید : موسی با ابلیس در عقبه طور به هم رسیدند. موسی گفت: چه منع کرد تو را از سجود؟ ابلیس گفت: دعوی من معبود واحد را و اگر سجده کردمی آدم را مثل تو بودمی؛ زیرا که تو را ندا کردند و یکبار گفتند: أنظر الی الجبل بنگریدی (فوری برگشتی) و مرا ندا کردند هزار بار « اسجد لآدم» و سجده نکردم .۱۱
               دعوی تو گَر تمام بودی                بر کُه نظرت حرام بودی
               صد بار ندا بر آمد آن دم                مایل نشدم به سوی آدم
همچنین می گوید :
درباره احوال عزازیل (همان ابلیس) سخنانی است یکی از آن سخنان این است که او در آسمان داعی است و در زمین داعی است. در آسمان فرشتگان را دعوت می کرد و نیکی را به آنان نشان می داد . و در زمین انسانها را دعوت می کرد و زشتیها را به آنان نشان می داد .۱۲
بدین ترتیب حسین بن منصور حلّاج با خرق اجماع بی سابقه در جامعه اسلامی، راه را برای دیگران یعنی احمد غزالی و عین القضاة همدانی هموار ساخت تا با ریخته شدن خون او ، دیگران بتوانند به راهش ادامه دهند و این دیدگاه را هر چه بیشتر در جامعه بسط و نشر دهند.

اندیشه حلاج و فرقه یزیدیه
تقدیس شیطان در فرقه یزیدیه متاثّر از اندیشه های حلاج، غزالی و عبدالقادر گیلانی است. چنانچه آنها معتقد به رجعت حلّاج در آخرالزمان و پاک و هموار کردن دنیا می باشند.۱۳  عبدالقادر گیلانی موسس طریقت قادریه در کتاب فتوح الغیب می گوید :
ابلیس را در خواب دیدم و خواستم تا او را بکشم. گفت مرا به چه روی می‌کشی؟ گناه من چه بود اگر قضای نیک رفته بود من آن را نمی‌توانستم بد کنم و اگر بد رفته بود هم نمی‌توانستم آن را بگردانم.
عدی بن مسافر صوفی سنّی که موسس فرقه یزیدیه دانسته می شود نسبتش به بنی امیه می رسد و با محمد و احمد غزالی ارتباط داشته و بی تردید از اندیشه آنها در فرقه خود بهره برده است. رسم تقدیس ابلیس در بین آنها همراه با تعصّب و اخلاصی که در باب یزید و بنی امیه نشان می دادند طریقه آنها را به کلی از عقائد عامه منحرف نمود .

تقدیس ابلیس در اشعار
امّا بعد از قتل حلاج، صوفیه که عقاید و میزان انحراف آنها برای تمام مردم جامعه هویدا شده بود، دیگر نمی توانستند به صورت علنی به بیان چنین سخنانی دامن بزنند زیرا می دانستند چنین کاری به قیمت جان آنها و خاموشی نهضتشان تمام می شود لذا تصمیم گرفتند تا وقتی که به قدرت برسند عقایدشان را در لفافه شعر و زبان رمز به خورد جامعه بدهند ،
آن هم شعر فارسی که حتی قبیح ترین واژه ها مانند می و شراب را می توان به عشق الهی و بارقه نورالله توجیه و تاویل کرد. سنائی اولین شاعری بود که عهده دار این مسئولیت شد و موضوع تقدیس ابلیس را وارد شعر فارسی کرد و بدون اینکه مورد تعرض کسی واقع شود عقاید منحرف و باطل خود را در جامعه اسلامی گسترانید. سنایی با تلفیقی از سه مبنای موجود در توجیه عمل ابلیس یعنی عشق او به خدا و مجبور بودنش و همچنین فریب خوردن توسط خدا ، با اشاره به خلقت نوری ابلیس چنین می سراید  :
         با او دلم به مهر و مودت یگانه بود       سیمرغ عشق را دل منن آشیانه بود
         بر درگهم ، ز خیل فرشته سپاه بود       عرش مجیـد ، جـاه مـرا آستانه بود
         در راه من نهاد، نهان دام مکر خویش       آدم میـان حلقــه آن دام ، دانه بود
         می خواست تا نشانه لعنت کند مرا       کرد آنچه خواست، آدم خاکی بهانه بود
         بـودم معلّم ملکوت انـدر آسمـان       امید من بـه خلـد بریـن جاودانه بود
         هفتصد هزار سال به طاعت ببوده ام       وز طاعتـم هـزار هـزاران خزانه بود
         در لوح خواندم که یکی لعنتی شود        بودم گمان به هر کس و بر خود گمانه بود
         آدم ز خاک بود و من از نور پاک او       گفتم « یگانه من بوم» و او یگانه بود
         گفتند سالکان که نکردی تو سجده ای       کاین بیت به هر بینش اهل زمانه بود
         دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید        صد چشمه آن زمان ز هر دو چشمم روانه بود
         ای عاقلان عشق ! مرا هم گناه نیست       ره یافتن بـه جانبشان بی رضـا نبود ۱۴
وي همچنین می گوید :
از تـوبــه و از گـنـاه آدم               خـود هیـچ ندانی ای بـرادر
سر بسته بگویـم از تـوانی               بـردار بـه تیـغ فکرش سـر
درویش کنـد ز راه ترتیب               نزدیک یکی به سـوی داور
در خلـد چگونه خورد گندم               آنجا که نبود شخص نان خور
بل گندمش آنگهی ببایست           کـز خلـد نهـاد پـای بـر در
این جمله همـه بدیـده آدم                      ابـلیـس نیـامـده  ز مـادر
در سجده نکردنش چه گویی                      مجبـور بـدسـت یـا مخیـر
گر قـادر بـد خـدای عـاجز                      ور عاجـز بـد خــدا ستمگر
نباید پنداشت که موضوع تقدیس ابلیس تنها مخصوص مکتب سکر بوده و جزء شطحیات این طایفه است، چرا که بسیاری از معتقدین به این دیدگاه در مکتب عراق که بعضاً با شطحیات هم مخالف بودنده اند. مانند خواجه عبدالله انصاری هروی از مشایخ بزرگ تصوف در قرن پنجم هجری سخنانی در جریان جبرگرایی در دفاع از ابلیس دارد. همچنین به سخنان رئیس مکتب صحو عراق یعنی جنید بغدادی در دفاع از ابلیس اشاره شد، در حالی که خود یکی از صوفیانی بود که فتوا به قتل حسین بن منصور حلّاج داده بود .۱۵  
ابوسعید ابوالخیر در رابطه اینکه ابلیس مقهور اراده خداوند بود و سجده نکردنش مشیت اوست می گوید :
روز قيامت ابليس را با ديوان حاضر كنند. گويند اين‏همه خلق را تو از راه ببردى. گويد: نه و لكن من دعوت كردم ايشان را. ايشان را مرا اجابت نبايست كرد. گويند: آن خود شد. اينك آدم، سجده بيار تا برهى. ديوان به فرياد آيند كه هين سجده‏اى بيار تا ما و تو ازين محنت برهيم. وى در گريستن آيد. گويد: اگر به من بودى سجده روز اول كردمى.۱۶
فخرالدین عراقی یکی دیگر از شاعران صوفی سده هفتم هجری است که در دیوان خود می گوید :
      خود کرده رهنمایی آدم به سوی گندم         ابلیس بهـر تادیب انـدر میـان نهـاده
      خود کرده هرچه کرده وانگه به این بهانه      هر لحظه جرم و عصیان بر این و آن نهاده
     کس را در این میانه چـون و چرا نزیبد      هر کس نصیب او را هم غیب دان نهاده۱۷
یکی دیگر از شاعران صوفی که به پیروی از سنایی ، موضوع بی گناه و عاشق جلوه دادن ابلیس را در اشعار خود وارد کرده است فرید الدین عطار نیشابوری است. وی در مصیبت نامه دنیا را بازار شیطان می داند که بدون او کار بیع و شری معطّل می ماند و تا حدودی وجود او را ضروری می داند.۱۸ در جای دیگر علّت سجده نکردن ابلیس را با یک حکایت و تمثیل موحّد بودن و غیر حق نخواستن خود می داند.۱۹ وی در جای دیگر علّت سجده نکردن ابلیس را اطلاع او از اسرار می داند یعنی فرشتگان که به آدم سجده کردند از اسرار مطّلع نبودند لکن ابلیس از این سر مطّلع بود.

مولوی و ابلیس
مولوی که بدون شک بزرگترین شاعر متصوفه فارسی زبان می باشد از قافله جا نماند و مانند سنایی و عطار، با آوردن حکایات و تماثیل شیرین عقاید مسموم صوفیانه اش را در بدنه جامعه اسلام تزریق کرد. مولوی که از جماعت اهل سنت بوده است برای تمجید از ابلیس و داعی به خیر بودن او، پای معاویه معلون را نیز به میدان باز می کند و هم زمان از دو عنصر و تجلّی شر در عالم به عنوان دو موجود الهی و پاک یاد می کند. وی در دفتر دوم مثنوی حکایتی را بیان می کند که ابلیس سحرگاه به قصر معاویه رفت و او را از خواب بیدار کرد تا نماز او فوت نشود. معاویه وقتی او را شناخت ، به او اصرار کرد که علّت کارش را بداند، ابلیس در پاسخ گفت تو را بیدار کردم که نماز بخوانی و آه و افسوس فوت شدن نماز نصیبت نشود. معاویه نیز در جواب می گوید : تو راهزن دل و دین مردمان هستی و من مرد میدان مکر و تلبیس تو نیستم.
علاوه بر اینکه چنین افسانه ای در هیچ یک از کتب مسلمانان وارد نشده است، مولوی با این حکایت از عقیده خود پرده برداشته و با یک تیر دو نشان می زند، از طرفی یکی از شخصیت های بد نام تاریخ اسلام و بزرگترین دشمن امیرالمؤمنین۷را فردی مومن معرّفی می کند که راه را از چاه تشخیص داده و در مقابل ابلیس و کید او جبهه گیری می کند و در نهایت او را دشمن ابلیس معرّفی می کند و از طرفی ابلیس را دعوت کننده به خیر و خوبی و نماز می خواند .
وی در جای دیگر می گوید :
            ترک سجده از حسد گیرم که بود           این حسد از عشق خیزد نه جحود
            هر حسد از دوستی خیزد چنین           که شود با دوست غیری همنشین
            بی گنــه لعنـت کنی ابلیس را           چون نبینی از خود این تلبیس را ۲۰

تقدیس ابلیس در تفاسیر
بعد از ورود موضوع تقدیس ابلیس به ادبیات و شعر فارسی و اخت گرفتن مردم با این سخنان و ریخته شدن قبح آن، دیگر نوبت ورود آن به تفاسیر قرآن کریم بود، که این بار این رسالت را رشیدالدین ابی الفضل میبدی در تفسیر کشف الاسرار به دوش کشید. او که مدّعی شده است تفسیرش، شرح تفسیر خواجه عبدالله انصاری می باشد در تفسیر آیات مربوط به خلقت آدم و احتجاج ملائکه با خدا و امر به سجده آدم و تمرد ابلیس در النوبة الثالثه، زهر مهلک صوفیانه خود را اینگونه وارد می سازد :
ابليس وقتى بر آدم رسيد گفت- بدانك ترا روى سپيد دادند و ما را روى سياه. غره مشو كه مثال ما همچنانست – كه باغبانى درخت بادام نشاند در باغ و بادام ببر آيد آن بادام بدكان بقال برند و بفروشند، يكى را مشترى خداوند شادى باشد و يكى را مشترى خداوند مصيبت – آن مرد مصيبت زده آن بادامها را روى سياه كند و بر تابوت آن مرده خويش مى‏پاشد و خداوند شادى آن را با شكر بر آميزد و هم چنان سپيد روى بر شادى خود نثار كند. يا آدم آن بادام سياه كه بر سر تابوت مى‏ريزند مایيم و آنچه بر سر آن شادى نثار مي كنند كار دولت تست، امّا دانى كه باغبان يكى است و آب از يك جوى خورده‏ايم، اگر كسى را كار با گل افتد گل بويد و اگر كسى را بخار باغبان افتد خار در ديده زند.۲۱

غزالی و ابلیس
موضوع بی گناه بـودن ابلیس در جریان سجده بـه آدم، بـه تدریج در جامعه ریشـه دوانـده و مجدداً نوبت به علنی ساختن و پرده برداشتن از آن فرا رسیده بود. حال دیگر اگر شخصی سخنان چند قرن گذشته حلّاج را تکرار می کرد مورد هجوم و قتل قرار نمی گرفت زیرا بستر های لازم برای تصریح به این تفکّر طی چندین قرن فراهم گشته بود و این تفکّرات سال ها در اشعار و تفاسیر به عنوان دیدگاه عارفانه مطرح شده بود به حدی که اگر کسی روی منبر هم از ابلیس جانبداری می کرد مردم واکنشی در برابر او نشان نمی دادند؛ جالب است بدانید همین اتفاق هم افتاد و شخصی به نام احمد غزالی با نفوذی که در دستگاه حکومت وقت و مردم داشت توانست تفکّر تقدیس از ابلیس را بدون اینکه حتی قطره ای خون از بینی اش بیاید به صورت تندترین و افراطی ترین وجه ممکن مطرح کند و راهی که حسن بصری آن را آغاز و حلّاج با دادن خون ادامه داده بود را با مقبولیت و نفوذی که داشت به پایان برساند. مهمترین مبنای صوفیانه غزالی، عشق و سلوک جمالی است . او که در این وادی حتی از عشق به امردان نیز بی پرده سخن می گفت و آنها را بر فراز منبر می بوسید، اِبایی از سیدالموحدین خواندن ابلیس نداشت، همچنانکه در رابطه با ابلیس می گوید :
هرچند که معلون است، امّا در حقیقت عاشقی است که بار لعنت معشوق را به دوش می کشد او جز معشوق خود که حق تعالی بود نمی خواست و لذا سیدالموحدین بود.۲۲
احمد غزالی که در زمره اقطاب ذهبیه و نعمت اللهیه نیز قرار دارد می گوید :
اینجا بود که چون به ابلیس گفتند : و ان علیک لعنتی گفت : فبعزتک لاغوینهم اجمعین؛ یعنی من خود از تو، این تعزز دوست دارم که تو را هیچ کس در تویی نبود و در خور. اگر تو را چیزی در خورد بود، نه کمال بود و نه عزت.۲۳
بنابراین در مسلک غزالی ابلیس همچون رند عاشق پیشه ای به تصویر کشیده شده است که در هزار توی پر غبار تاریخ تا ابد محکوم به پرسه زدن است و مدام زمزمه کنان به زیر لب می گوید :
    
       وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم      که در طریقت ما، کافری ست رنجیدن۲۴
غزالی ، با تلفیق مبنای عشق و جبر در دفاع از ابلیس ، صریحاً بر این نکته تأکید می کند که سراسر مسیر عشق، جبر محض است و رکن اساسی در این مسیر ترک اختیار و تسلیم شدن در برابر مقدّرات الهی می باشد. وی از جمله مدافعانی است که اعتقاد به تقدیر ازلی و قسمت الهی در امتناع ابلیس از سجده بر آدم در آثار او پررنگ تر بوده و معتقد است که اصولاً اختیار امری حقیقی محسوب نمی شود و به همین دلیل ترکیب “پندار اختیار” را به کار می برد. نفوذ غزالی به اندازه ای بود که حتی سلطان و امراء را نیز مانع نشر دیدگاه خود نمی دانست لذا به همه نشان داد که یک صوفی اگر بخواهد با صراحت سخن بگوید چنین عقیده ای دارد :
من لم یتعلم التوحید من ابلیس فهو زندیق.۲۵   
استاد دینانی در رابطه با تأثیر پذیری صوفیان به خصوص غزالی از عرفان مغانی در زمنیه تقدیس ابلیس چنین می گوید :
گزاف نیست که اگر ادعا کنیم که خواجه احمد غزالی نیز از جمله کسانی است که با این گونه آثار آشنایی داشته و از تقابل نور و ظلمت و ماجرای هورمزد و اهریمن در تفسیر داستان آدم و ابلیس بهره گرفته است.۲۶  

عین القضاة و ابلیس
عین القضاة بعد از آشنایی با احمد غزالی و انقلابی که خود از آن به واقعه تعبیر می کند به نشر و بسط دیدگاه استاد و سلف خود می پردازد. عین القضاة از مهمترین صوفیانی است که در راستای تطهیر چهره ابلیس و تقدیس او به حسین بن منصور حلاج اقتدا کرده و از جان خود گذشت. وی طی مبنای جبرگرایی در رابطه با ابلیس می گوید :
گیرم که خلق را اضلال ابلیس کند، ابلیس را بدین صفت که آفرید؟ ۲۷  
همچنین در راستای تخریب چهره حضرت رسول الله۶می گوید :
رسول خدا ۶مظهر جمال و ابلیس مظهر جلال حضرت حق است.۲۸
و می گوید :
امّا هرگز دانسته‏اى كه خدا را دو نامست : يكى « الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، و ديگر « الجبّار المتكبّر»؟ از صفت جبّاريّت، ابليس را در وجود آورد؛ و از صفت رحمانيّت، محمّد را. پس صفت رحمت، غذاى احمد آمد؛ و صفت قهر و غضب، غذاى ابليس.۲۹
وی ابلیس را عاشقی معرّفی می کند که نخواسته است بر خلاف ارادت معشوق عملی انجام دهد و می گوید:
گناه ابلیس عشق او به خدا بود.۳۰  
همچنین می گوید :
جوانمردان فرمان بیرون است و ارادت درون. اگر مثلاً پدری فرزند خود را گوید که بسیار مرا منواز که از تو خجل شدم، و آن پسر اکرام پدر زیادت کند، مخالف او نیست، لعمری مخالف فرمان اوست، و لیکن مخالف ارادت نیست. اگر سلطان محمود و ایاز گفتی که برو ، خدمت دیگری کن، و او برفتی، خطا بودی. آن کسی که در آن مقام فرمان برد ناپخته است.۳۱
طبق دیدگاه عین القضاة، ابلیس عاشق صادقی بود که نزد او مهر و قهر و رحمت و لعنت معشوق تفاوتی ندارد و او لعنت را چون هدیه و یادگار معشوق است به جان می خرد :
دریغا کمال عشق را مقامی باشد از مقامات عشق که اگر دشنام معشوق شنود، او را خوش تر از لطف دیگران آید، دشنام معشوق به از لطف دیگران داند، و هرکه نداند او را در راه عشق بی خبر باشد… .۳۲
حال باید دید از نظر عین القضاة، ابلیسی که چنین مقام بلند و رفیعی را دارا می باشد چه تفاوتی با رسول اکرم۶دارد :
اى دريغا گناه ابليس عشق او آمد با خدا! و گناه مصطفى دانى كه چه آمد؟ عشق خدا آمد با او يعنى عاشق شدن ابليس خدا را، گناه او آمد؛ و عاشق شدن خدا پيامبر را، گناه او آمد كه ﱫ ﭗ  ﭘ  ﭙ  ﭚ  ﭛ  ﭜ  ﭝ   ﭞ  ﭟ  ﱪ اين سخن را نشان شده است .۳۳
تفاوت ابلیس با پیغمبر اکرم۶یعنی افضل و اکمل خلائق، در این است که ابلیس عاشق خدا بود ولی خدا عاشق فرد دیگر یعنی پیغمبر اکرم۶بود لذا گناه او را بخشید ولی گناه ابلیس را نبخشید. نستجیر بالله من هذه الکلام.
این است سیر و سلوک صوفیان که امروزه با عنوان عارف از آنها یاد می شود، آیا نباید چنین سلوکی را سلوک شیطانی نامید !
ابن عربی و ابلیس
ابن عربی بزرگترین تئوریسین و نظریه پرداز صوفیه در قرن هفتم هجری پا به عرصه میدان گذاشت و با در آمیختن تصوف در فلسفه توانست عقاید و آراء مشایخ صوفیه را لباس عقلانیت بپوشاند. لذا جهان بینی که ارائه داد دیگر به بی گناه و عاشق جلوه دادن ابلیس ختم نمی شد بلکه تمام لشکریان شیاطین انس و جن مهره های خدا دانسته می شدند از قضای روزگار باید نقش خود را در طول زندگی ایفا می کردند. ابن عربی با مطرح کردن موضوع اعیان ثابته و استعداد های آنها، قدمی تازه در نحوه مجبور بودن مخلوقات برداشت. همچنین با طرح دیدگاه وحدت شخصیه وجود مدّعی شد که در عالم، یک وجود و موجود بیشتر نیست و آن هم خدا می باشد و خدا هم خیر محض است.
شبستری می گوید :
            كدامين اختيار اى مـرد جاهل             كسى را كاو بود بالذات باطل‏
            چو بود تست يكسر همچو نابود              نگويى اختيارت از كجـا بود ۳۴
هرچه در عالم قرار داد تجلّیات و ظهورات خدا می باشد و که این ظهورات و تجلّیات نیز عین ذات حضرت حق است. این آموزه شر را از سراسر نظام هستی طرد می کند و همه موجودات را دارای شرافت، طهارت و علو ذاتی می گرداند. بر اساس این آموزه تفاضل و تقابل به هیچ وجه در نظام هستی راه ندارد چه برسد به اینکه شر وجود داشته باشد. ابلیس نیز تجلّی صفت قهر و جلال خدا و خیر محض است. طبق این جهان بینی، صراط غیر مستقیم سالبه به انتفاء موضوع است و تمام شرایع حق می باشند. وی می گوید :
و كانوا في السعي في أعمالهم على صراط الرب المستقيم لأن‏ نواصيهم‏ كانت‏ بيد مَن له هذه الصفة:
پس مجرمین (که سعی آنها انجام کار زشت است) بر صراط مستقیم الهی اند چون سرنوشت آنان به دست کسی است که او بر این صفت (صراط مستقیم) می باشد .۳۵
همچنین می گوید :
فكل ماش‏ فعلى صراط الرب المستقيم. فهو غير مغضوب عليهم من‏ هذا الوجه‏ و لا ضالون.هر رونده ای بر صراط مستقیم خدایی است .۳۶
سعادت و کمال هر موجودی متناسب با عین ثابته اوست یعنی ابلیس با اغوای مردم و ابن ملجم با کشتن امیرالمؤمنین۷و شمر با بریدن سر مبارک سیدالشهداء۷ به کمال خود دست می یابند. ملاصدرا مروّج تفکّر ابن عربی در میان شیعیان چنین می گوید :
لکل نوع کمال یختص به و سعادته … و للشیطان فی اغوائه و اضلاله لاقرانه و اعوانه.
برای هر نوع از موجودات کمال و سعادتی مخصوص به اوست…. و کمال و سعادت شیطان در اغوا و اضلال یارانش است.
ممکن است برای خواننده تعجّب برانگیز باشد و بپرسد که طبق این دیدگاه پس عقاب و عذاب موجودات شرور در جهنّم چه می شود ؟ پاسخ ابن عربی و هم اعتقادات او در این رابطه چنین است :
و أما أهل النار فمآلهم إلى النعيم، و لكن في النار إذ لا بد لصورة النار بعد انتهاء مدة العقاب أن تكون برداً و سلاماً على من فيها. و هذا نعيمهم.
امّا اهل آتش که عاقبتشان به نعیم است لکن در آتش، زیرا صورت نار بعد از انتهای مدت عقاب بر هر کس که در آن است برد و سلام می شود و این نعیمشان است .۳۷  
ملاصدرا می گوید :
فهم یتلذذون بما هم فیه من نار و زمهریر و ما فیها من لَدغ الحیّات و العقارب کما یلتذ اهل الجنة بالاظلال و النور و لثم الحسان من الحور.
جهنّمیان در جهنّم از آتش و زمهریر و نیش مارها و عقرب ها لذت می برند همانگونه که اهل بهشت از سایه ها و نور و همسران بهشتی لذت می برند .۳۸  

عرفان های نوظهور
بعد از اینکه تقدیس ابلیس و عاشق و موحّد خواندن او به عنوان یک نظریه عارفانه در جامعه اسلامی شناخته شد، مسیر برای فرق منحرف و دکان داران عرفان دروغین نیز باز شده و هرکدام از آنها با میزان بهره گیری از تعالیم شیطان به فعالیت و تبلیغ در جامعه اسلامی مشغول شدند و با سرعت هرچه بیشتر توانستند افراد زیادی را به فرقه خود جذب کنند چراکه تعالیم آنها به گوش مردم و مرید آشنا به نظر می آمد تعالیمی که از سنین ابتدایی تا تحصیلات عالیه دانشگاهی مدام تکرار شده بود و مردم آنها را به عنوان میراث ادبی در حافظه خود حفظ می نمودند و یا موضوع پایان نامه های خویش قرار می دادند .
وقتی موسّس عرفان حلقه با ادّعای درمان از طریق انرژی کیهانی و موجودات غیر ارگانیک (جان) می گوید :
در میان این کارگزاران تنها ابلیس است که مأموریت او تا پایان این چرخه ادامه دارد و به عبارت دیگر، تا رسیدن به سرانجام چرخه، سر به سجده بر آدم فرود نمی آورد… نمی توان این سجده نکردن را خارج از طراحی الهی دانست و گمان کرد ابلیس، ابر قدرتی است که توانسته است با نافرمانی در برابر خداوند، جهان را دو قطبی کند. برای بوجود آمدن چرخه جهان دو قطبی، وجود عامل تضاد ضرورت داشت و برای این منظور ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد.۳۹
و شیطان را تنها موحّد بارگاه الهی می داند .۴۰ نه تنها با برخورد جدّی مواجهه نمی شود بلکه مورد تحسین و تشویق هم قرار می گیرد. و یا وقتی فرقه های شیطان پرستی با همین تعالیم عارفانه ! به جولان در میان جوان ها می پردازند همگی از علل پیشرفت سریع این فرقه حیران می شوند غافل از اینکه تعالیم آنها سال ها در جامعه ریشه دوانده بود و اکنون که زمان میوه و نتیجه دادن آن شجره خبیثه رسیده به فکر قطع درخت افتاده اند. یکی از عرفای مصطلح در این رابطه چنین می گوید :
شیطان یک مأمور مطیع و فرمانبر خداست که وظیفه وی جدا کردن خبیث از طیب است، مانند زنبور عسل گماشته بر در کندو؛ تا زنبورها را تفتیش کند و به آنان که از گیاه بدبو و عفن خورده اند راه ندهد و آنها را با نیش خود دو نیم کند. شیطان در افعال خود استقلال ندارد .۴۱

بنابراین در دید صوفیه :
۱- ابلیس عاشق خدا بوده است و این عشق او به خدا باعث نافرمانیش از سجده به غیر او شده است لذا این نافرمانی مذموم نیست بلکه ممدوح می باشد.
۲- مطرود و ملعون شدن ابلیس از درگاه حضرت حق عزوجل امری حتمی و مسلم بوده است و ابلیس هیچ راه گریزی از قضای الهی نداشت و ناچار بود به این خواسته تن دهد .
۳- خرده گرفتن بر ابلیس اشتباه است زیرا او کلب معلَّم خدا می باشد یعنی که را خدا اراده کند می گیرد و از راه مستقیم خارج می سازد .
نقد و بررسی
۱- هیچکدام از این ادّعاهای صوفیه مستند به کوچکترین دلیلی نمی باشد بلکه تمام آیات قرآن کریم و روایات فریقین بر خلاف این دیدگاه است .

۲- در رابطه با اعتقاد به جبر باید گفت که انسان بالوجدان درک می کند که دارای اختیار و قدرت در انجام یا ترک افعال است. اگر قائل به جبر شویم، ابلیس و کسانی که با وسوسه ی او دچار لغزش و گناه و کفر شده اند نباید عقاب شوند زیرا در افعال و اعمال خود مجبور و آلت بی اختیار خدا بودند همچنین باید اغوا و تمام پستی و رذالت هایی که ایجاد کرده است به خدا نسبت داده شود و چنین شخصی قطعاً از اعتقاد توحیدی خارج گشته است.

۳- بر اساس آموزه های دین مبین اسلام تمام مخلوقات خداوند اعم از جن و انس بر فطرت توحیدی خلق شده اند و با اختیاری که به آنها عطا شده است شقاوت و سعادت خویش را رقم می زنند. ابلیس نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد، او نیز موجودی پاک خلق شده بود که با تمرد و تکبّر به این درجه از پستی و خباثت رسید.

۴- این تنها ابلیس نیست که به سوی شهوات و لذات فرا می خواند بلکه نفس انسان نیز چنین دعوتی دارد لذا با نبودن ابلیس باز هم انسان ها با تبعیت یا عدم تبعیت از نفس خود مورد آزمایش الهی قرار می گرفتند و با سرکوب آن به کمال می رسیدند .

۵- ابلیس یک مأمور فرمانبر خدا نمی باشد زیرا به مهمترین دستور خدا عمل نکرد و از سجده به انسان سر باز زد همچنین نمی توان او را عاشق خواند زیرا از دستور معشوق سرپیچی کرد و بنابر نص قرآن کریم تکبّر ورزید و برای برتری خود قیاس کرد.

۶- اگر ابلیس کلب معلَّم و عاری از هرگونه شرارت است به چه جهت توسط حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه کشته می شود ؟
همچنانکه حضرت امام صادق۷می فرماید :

يَا وَهْبُ أَ تَحْسَبُ أَنَّهُ يَوْمُ يَبْعَثُ اللَّهُ فِيهِ النَّاسَ إِنَّ اللَّهَ أَنْظَرَهُ إِلَى يَوْمِ يَبْعَثُ فِيهِ قَائِمَنَا فَإِذَا بَعَثَ اللَّهُ قَائِمَنَا كَانَ فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ جَاءَ إِبْلِيسُ حَتَّى يَجْثُوَ بَيْنَ يَدَيْهِ عَلَى رُكْبَتَيْهِ فَيَقُولُ يَا وَيْلَهُ مِنْ هَذَا الْيَوْمِ فَيَأْخُذُ بِنَاصِيَتِهِ فَيَضْرِبُ عُنُقَهُ‏ فَذَلِكَ يَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
۷- ابلیس از طرف خداوند مأمور به انجام کاری نشده است بلکه حضرت حق تنها مانع ابلیس و لشگریان او در اغوای بشر نشده است همچنانکه مانع دیگر ستمگران و ظالمان نمی شود چراکه با اعطای حجّت باطنی (عقل) و حجّت ظاهری ( انبیا و اوصیا ) و اعطای قوه ی اختیار به انسان هرکس می تواند در این دنیا راه ضلالت و هدایت را در پیش بگیرد .

۸- چگونه می توان ابلیس را کلب معلَّم خواند در حالی که نهایت تلاش او برای منحرف کردن یک انسان ، کافر و مشرک ساختن اوست و خداوند متعال می فرماید :

ﱫ ﮁ  ﮂ   ﮃ  ﮄ   ﱪ     .۴۲  
همچنین اگر ابلیس در مسیر سعادت قرار دارد چرا خداوند متعال خطاب به او می فرماید :

ﱫ ﯾ  ﯿ  ﰀ  ﰁ  ﰂ      ﰃ    ﱪ .۴۳  

۹- اگر گمراه کردن شیطان موجب کمال ابلیس است اکنون باید اکمل موجودات باشد و مقامی بالاتر از انبیاء و رسل داشته باشد زیرا هیچ کس به اندازه ی او راه کمال و سعادت را طی نکرده است .

۱۰- اگر سجده نکردن ابلیس به آدم۷را غیرت دینی بنامیم، معنی آن این است که خداوند ملائکه مقرّبین را امر به بت‌پرستی داد و ملائکه مقرّب الهی بت‌پرست شدند و ابلیس بت‌پرست نشد. این مسأله در مرتبه اول متهم کردن خداوند است و در مرتبه دوم متهم کردن ملائکه مقرّب است .

 

۱- تمهيدات، متن، ص۲۱۱٫
۲-  تمهيدات، متن، ص۲۶۷٫
۳- الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۴، ص۱۹۷٫
۴- كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏۱، ص۱۶۰٫
۵- تذكرة الأولياء، القسم‏الثاني، ص۱۸۶٫
۶-  تذكرة الأولياء، القسم‏الثاني، ص۱۴٫
۷- سفینة البحار ، باب صوف ، چاپ اول، ج۵/ ص ۱۹۹؛ حديقة الشيعة، ج‏۲، ص۸۰۰٫
۸- روزبهان بقلی،  شرح شطحيات، ص۳۷۳٫
۹- يونس ،۹۰٫
۱۰- تمهيدات، متن، ص۲۲۳٫
۱۱- مجموعه آثار حلاج ، ص۵۲٫
۱۲-  همان، ص۵۴
۱۳- زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ص۱۰۷٫
۱۴- تمهیدات ، ص۷۴٫
۱۵- مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى، ص۵٫
۱۶- أسرار التوحيد فى مقامات أبى سعيد، ص۳۳۲٫
۱۷- كليات عراقى، ص۲۶۷٫
۱۸- تجلی شاعره اساطیر و روایات در شعر عطار نیشابوری ،ص۹۹٫
۱۹- مصیبت نامه،۲۴۳-۲۳۳٫
۲۰- مثنوی معنوی، دفتر دوم، چاپ امیر کبیر، ص۶۵۲،
۲۱- كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج‏۱، ص۱۶۱٫
۲۲- سلطان طریقت، ص ۴۵-۴۶٫
۲۳- مجموعه آثار فارسی احمد غزالی، سوانح العشاق، ص۱۶۵٫
۲۴- حافظ.
۲۵- المنتظم، ج۹، ص۲۶۰؛ مرآة الزمان، ص۱۱۹ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۵۳٫
۲۶- ابراهیمی دینانی، دفتر عقل و آیت عشق، طرح نو، ج۱، ص۳۱۴٫
۲۷- تمهیدات، ص۱۸۸٫
۲۸- همان، ص۷۳٫
۲۹- همان، ص۲۲۷٫
۳۰- همان، ص۴۸۸٫
۳۱- نامه ها، ج۱، ص۷۵٫
۳۲- نامه ها، ج۱، ص۴۶۶٫
۳۳- تمهیدات، ص۲۲۹٫
۳۴- شرح گلشن راز (ابن تركه)، ص۱۵۹٫
۳۵- فصوص الحكم، ج‏۱، ص۱۰۸٫
۳۶- همان ، ج‏۱، ص۱۰۶٫
۳۷-  همان ، ج‏۱، ص۱۶۹٫
۳۸- اسفار اربعه، ج۹، ص۳۴۹٫
۳۹- موجودات غیر ارگانیک، محمّد علی طاهری، ص۱۶٫
۴۰- فایل صوتی موجود است.
۴۱- الله شناسی، ج۳، ص۱۸۸٫
۴۲- زمر، ۷٫
۴۳- ص ، ۷۸٫

 
– بعلاوه قرآن کریم؛
– اشرف زاده، تجلّی شاعره اساطیر و  روایات در شعر عطار نیشابوری، رساله فوق لیسانس، دانشگاه مشهد، ۱۳۵۶ش.
– حلاج ، حسین ابن منصور ، مجموعه آثار حلاج ، تحقیق : قاسم میرآخوری، تهران، انتشارات شفیعی ،
چاپ دوم، ۱۳۸۹ش.
– همدانی ، عین القضاه ، تمهیدات ، تحقیق عفیف عسیران ، تهران ، منوچهری ، چاپ هشتم، ۱۳۸۹ ش .

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *