کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

نیم نگاهی به افکار و عقاید ابن عربی – علامه سید جعفر مرتضی عاملی

نیم نگاهی به  افکار و عقاید ابن عربی
علامه سید جعفر مرتضی عاملی

– نشانه های متعدّد بر سنّی بودن ابن عربی
– پاره ای از عقاید ابن عربی
– پیشوایان ابن عربی و مقامات آنها
– مقامات ابوبکر در نزد ابن عربی

درآمد
آنچه پیش رو دارید ادامه خلاصه ترجمه کتاب ابن عربی شیعه یا سنّی است. در این شماره نیز در چند مرحله از افکار و عقاید و مذهب ابن عربی اطّلاع پیدا خواهید کرد. تا پاسخی باشد به کسانی که با تمام تلاش ابن عربی را از اولیای الاهی می دانند و سعی در مخفی کردن افکار و عقاید او در رابطه با مخالفان اهل بیت عصمت و طهارت:دارند .

مقدّمه
بـا مراجعه ی بـه زندگی نامه ی ابن عربی ، می توان دریافت که مکتب وی از مکتب شیعه جداست ما در این فصل ، نمونه های پراکنده ای از این نشانه ها را می آوریم که این حقیقت را تاکید می کند :

دعای ختم صحیح بخاری
ابن عربی ، در باب پایانی کتاب الفتوحات این دعا را می آورد :
اللهم اسمعنا خیرا و اطلعنا خیرا ۱   
سپس می گوید : این دعای پیامبر (۶) در خواب شنیدم .

وضوی ابن عربی
وضوی ابن عربی به وضوی شیعه ، شباهت ندارد ، بلکه عین وضوی اهل سنّت است. وی پاها را می شست و بر مسح جلو سر، بسنده نمی کرد، بلکه مسح دور گوش ها را نیز به آن می افزود.۲  

جایز بودن حکم به قیاس
ابن عربی ، قائل به قیاس نیست ، لیکن حکم بر اساس آن را جایز می داند. وی ، می گوید :
من – اگر چه در حق خود به قیاس قائل نیستم- حکمی را که اجتهاد شخص به اثبات آن بینجامد جایز می دانم، خواه مجتهد خطا کند یا به صواب دست یابد؛ زیرا که شارع حکم مجتهد را امضا کرده است- هر چند وی به خطا رود- و او را مأجور می دانم.

عمل به خبر میگسار در حال عادی
ابن عربی، گرفتن خبر از فاسق را جایز می داند، حتی شرابخوار، اگر در حال هشیاری اش حدیث کند [ از نظر ابن عربی ] می توان از او حدیث ستاند.۳  

اجماع ، فقط اجماع صحابه
ابن عربی می گوید :
اجماع معتبر اجماع صحابه ی بعد از پیامبر (۶) است. بعد از عصر صحابه ، اجماعی که بر اساس آن حکم شود، وجود ندارد.۴   
پیامبر۶بشر است، جز هنگامی که امر می کند پیروی از او لازم نیست .
ابن عربی معتقد است که پیروی از پیامبر۶جز در مواردی که امر کند، لازم نمی باشد. می گوید:
آن حضرت (۶) بشر است ، همچون بشر جنب و جوش دارد، مانند یکی از آدمیان خرسند می شود و به خشم می آید ، بر ما لازم نیست کارهای او را پیروی کنیم مگر زمانی که به آنها امر کند. ۵

بدعت ها سنّت های مشروع
ابن عربی ، تصریح دارد به اینکه بدعت هایی که غیر پیامبر (۶) تشریع کرد ، سنّت های مشروع اند. گویا به همین جهت است که وی به تصحیح بدعت نماز تراویح (و غیر آن ) می پردازد.

استحسان
ابن عربی ، پیرامون مشروع بودن استحسان می گوید :
امّا سنّت هایی که شرایع پسندیده ی  بعد از پیامبرند، نزد فقها (( استحسان )) می باشد که شافعی درباره اش می گوید: هر که استحسان ورزد ، تشریع کرده است . فقها این جمله را مذمّت استحسان از سوی شافعی دانسته اند، در حالی که وی رضی الله به حقیقت مشروعی لب گشود ، آنان این سخن شافعی را در نیافتند … .

صلوات بر همه ی صحابه
  آخرین عبارت ابن عربی در الفتوحات المکیه جمله ی زیر است :
و صلی الله علی سیدنا محمّد خاتم النبیین و علی آله و صحبه أجمعین ؛
صلوات خدا بر سید ما محمد – خاتم پیامبران – و بر خاندان و همه ی اصحاب آن حضرت.
روشن است که شیعه تنها بر عدول صحابه صلوات می فرستد و آنان اندک اند.

کم جلوه دادن غیرت پیامبر اکرم۶
ابن عربی، درباره ی روز عید می نگارد :
در این روز اَحابشه ( حبشی ها ) در مسجد پیامبر (۶) بازی کردند و پیامبر ایستاده بود و به آنان می نگریست و عایشه پشت سر آن حضرت قرار داشت.۶
آیا این کار ، با چشم پوشی از غیرت پیامبر۶ ( که با غیرت ترین آدمیان بود ) از نظر اجتماعی ، زیبنده ی پیامبر۶است ؟!
تهمت آوازه خوانی در خانه ی پیامبر۶
ابن عربی می گوید :
در این روز، دو آوازه خوان به خانه ی پیامبر (۶) در آمدند و به آوازه خوانی پرداختند و رسول خدا (۶) گوش می داد . ابوبکر صدیق چون به خانه در آمد، خواست بر آن دو تندی کند ، پیامبر(۶) فرمود: ای ابوبکر، آن دو را واگذار ، روز عید است ! ۷  

تهمت شرک به حضرت ابوطالب علیه السلام
ابن عربی می گوید:
پیامبر (۶) امر کرد عمویش را غسل دهند ، در حالی که وی مشرک بود.۸   
از این ماجرا سر در نمی آوریم ! چگونه پیامبر۶ به غسل مشرک فرمان می دهد ؟! ابن عربی ، حدیث صحیح مسلم بن حجاج را از عباس از پیامبر۶ می آورد که فرمود :
أهون اهل النار عذابا أبوطالب ، و ان فی قدمیه لنعلین یغلی منهما دماغه ؛۹  
سبک بارترین دوزخیان – از نظر عذاب – ابوطالب است؛ در پاهایش دو نعل [ آتشین ] است که مغز سرش [ از شدت حرارت آن ] می جوشد .
سپس در پی این سخن ، می نگارد :
بنگر چگونه ابوطالب در محبّت پیامبر صادقانه گام بر می دارد ، و امرش را می پذیرد ، لیکن به جهت ترس از مردم و چشم امید به آنها ، از قبول اسلام روی بر می تابد. در نتیجه ، حقیقت این موضع گیری او – پس از مرگ – به صورت دو کفش آتشین نمایان می شود  .

بارور سازی نخل و فرود آمدن در آبگاه بدر
ابن عربی می نویسد:
و این سخن پیامبر (۶) که فرمود: « أنتم اعلم  بمصالح دنیاکم » – شما به مصالح دنیاتان ، آگاه ترید – و رجوع آن حضرت به قول آنان .
و همچنین رجوع پیامبر (۶) به نظر صحابه ، در جنگ بدر ، در فرود آمدن بر آبگاه .۱۰  

صاحب حکومت اولی الامر است
ابن عربی می گوید :
به عنوان نمونه ، شافعی – هرگاه حاکم باشد – نباید شهادت حنفی را (هنگامی که عادل است) رد کند  با اینکه حنفی و به خاطر دلیلی که دارد ، شرب نبیذ را حرام می شمارد، پس بر او واجب است که حد را اجرا کند.

پیرامون صحابه
اهل سنّت ، اصرار دارند بر اینکه صحابه – همه شان- عادل اند. ابن عربی ، این اصل را به صورت قاطع و فوری ، تأیید و امضا می کند؛ چرا که باعث جلوگیری هر گونه خدشه و آسیبی به هر کدام از صحابه می گردد.
ابن عربی می نویسد :
و درباره ی عثمان و معاویه ، و بدعتی که در نماز عید پدید آوردند، می گوید: خوش گمانی به صحابه ( خدای از آن خشنود باد ) زیباست ، راه خدشه بر آنان بسته است.

اهل حق ، اهل سنّت اند
ابن عربی ، به صراحت بیان می دارد که اهل مذهب حق ، همان اهل سنّت اند ، می گوید :
اینکه به ذات خدا، نسبت داده شود که وی بر ایجاد ، قادر است نزد اهل سنّت، که اهل حق اند… .۱۱  
پیداست هر که اهل سنّت را اهل حق بداند ، شیعه نمی باشد.

نسبت دادن سخنان امام علی۷به دیگران
ابن عربی، در چندین جا ، سخنان امیر المؤمنین۷ را به دیگران نسبت می دهد، به نمونه های زیر بنگرید :
صدیق [ابوبکر] گفت: چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن دیدم.
فاروق [عمر] گفت: هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را بعد از آن دیدم.
از عثمان روایت شده که گفت: چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را بعد از آن دیدم.
ابن عربی ، به عمر نسبت می دهد که می گفت:
اگر پرده ها کنار رود ، یقینم افزون نمی شود.۱۲

سند روایات اهل سنت
ابن عربی آنچه را که بخاری روایت کرده است، ثابت می داند و راویان سند را بدان جهت که ابو هریره (و امثال وی) در سند هست، ثقه راست گو و قابل اعتماد می شمارد.۱۳  

نبود هیچ اشاره ای به کتاب های شیعه
کتاب الفتوحات المکیه بر روایات کتاب های صحاح اهل سنت (و دیگرکتاب های آنان ) استوار است و موردی را نمی توان یافت که وی به کتاب کافی ( و دیگر کتاب های شیعه ) اشاره نماید و بر حکم شرعی ای که به نظرش می آید ، به روایاتی استدلال آورد که از اهل بیت: رسیده است به استثنای آنچه اهل سنّت از امام علی۷روایت می کنند.

بدعت روزه ی عاشورا
ابن عربی ، حکم می دهد که روزه ی روز عاشورا را مستحب می باشد و بر این کار در چندین مورد ، اصرار می ورزد و اخبار اهل سنت را در این زمینه می آورد.۱۴   

درک شب قدر و سقوط محرمات
ابن عربی می نگارد :
هر که شب قدر را بیدار بماند و آن را درک کند، خطاب تحریم از او پوشیده می ماند و شرعاً برای او مباح می گردد. از این رو ، وی جز در مباح تصرّف نمی کند ؛ چرا که خدا به فحشا فرا نمی خواند .۱۵  

فصل دوم                       
پاره ای از عقاید ابن عربی
ابن عربی ، بر تسنن خود همواره تأکید می ورزد. ابن عربی ، به صراحت ، تهمت هایی به شیعه می زند و می کوشد در باورهای شیعه شک بر انگیزاند. از عقایدی که با ادّعای تشیع او سازگار نمی افتد ، موارد زیر را می آوریم :

آفرینش آدم۷
ابن عربی می گوید:
چون خدای متعال به گرفتن یک مشت خاکی که آدم را از آن آفرید، فرمان داد ، فرشته ی مرگ به خاطر آن [ بر زمین ] فرود آمد [در آن زمان] ابلیس در روی زمین به سر می برد ، خدا او را به همراه دسته ای از ملائکه در زمین جانشین خود ساخته بود و زمانی طولانی در آن می زیست و خدا را می پرستید. ابلیس بر روی زمین گام می نهاد . فرشته ی مرگ آن قبضه ی خاک
را از همه جای زمین برگرفت. چون گل آدم سرشته شد و صورت وی از این گل پدید آمد (( نفس )) از همان خاکی سامان یافت که شیطان بر آن پا نهاد (( قلب )) از خاکی آفریده شد که ابلیس بر آن پا نگذاشت. از این رو ، نفس، خباثت نهفته و اوصاف زشتی  را که آن خاک از لمس پای شیطان در خود داشت، به دست آورد و از اینجا بود که نفس ، خانه ی شهوت ها وسرای عیش و سلطنت شیطان گشت ، چرا که شیطان بر آن قدم نهاد ، به همین جهت ، ابلیس بر آدم تکبّر ورزید.۱۶    

امکان تعدد قدما عقلاً
ابن عربی ، می نگارد :
از نظر عقل ، وجود قدیمی که خدا نباشد ، محال نمی باشد ، اگر این امر امکان ندارد ، از طریق سمع [ قرآن و روایات] است، نه چیز دیگر.۱۷   
پیداست که این مطلب ، از عقاید شیعه نیست.
قدیحی در مسئله ی علم خدا به ما سوای او ، می نویسد :
ابن عربی به تعدد قدما قائل است ؛ چنان که در جای خودش بدان تصریح می کند. و می گوید: ظاهر عبارت ابن عربی – در اینجا – این است که این صورت [ صورت آدم ] عین ذات باری
[ خدای متعال ] سامان یافت ؛ زیرا این صورت، علم خدا به ما می باشد ( و در بینش ابن عربی ، علم خدا به خودش – که همان عین ذات اوست – عین علم او به ماست ). چنان که در علم الهی به خودش، علم و عالم و معلوم، یکی است، فرقی میان علم خدا به خودش و علم او به ما وجود ندارد.

جبر و کسب
ابن عربی می گوید:
تصرّف در اشیاء، به دست بنده نیست . بنده [خودش] تصرف شده است ؛ انسان در ترک چیزی و عدم ترک آن ،کاره ای نیست ، بلکه ( هرگاه مؤمن باشد) در اختیارش مجبور است.
ابن عربی می گوید:
چون اراده ی خدا – در حقیقت – به مراد آن تعلّق می گیرد ، قدرت (مانند اراده ) حادث نیست ؛ به جهتِ اختلالی در طریقت که همان (( کسب )) است. از این رو، بنده کسب می کند و پروردگار مقدر می سازد.۱۸   
وی می گوید:
کسب ، تعلّق اراده ی ممکن به فعلی از افعال دون غیر آن است. اقتدار الهی نزد این تعلّق یافت می شود؛ به همین جهت ، کسب امکانی نامیده می شود.۱۹   
پیداست که نظریه کسب ، از دیدگاه های اشعری است و شیعه  آن را بر نمی تابد .

معنای وحدت وجود
وحدت وجودی که ابن عربی بدان اعتقاد یافت ، او را به پذیرش نظریه ی (( جبر )) ناچار ساخت ؛
چرا که هر گاه ((خلق )) ( موجودات عالم هستی ) عین حق تعالی باشد ، حتی (( فرعون )) از جلوه های الهی به شمار رود، همه ی آنچه از وی بروز یابد ، مستند به خدا می شود.
ابن عربی ، در (( فص لقمانی )) می نویسد :
خداوند ، لطیف است . از لطف و لطافت اوست که عین اشیایی می باشد که به فلان نام ها نامیده می شوند. چنان که اشاعره می گوید: همه ی عالم به جوهر می ماند و یک جوهر می باشد. این سخن ، عین قول ماست که گوییم : [ عالَم ] یک عین است .۲۰  
فرعون عین خداست
ابن عربی ، در (( فص مولوی )) می نگارد که فرعون ، عین حضرت حق است که به این صورت، آشکار گردید. عبارت وی چنین است :
اینکه فرعون گفت : ﱫ  ﭹ  ﭺ  ﭻ  ﱪ۲۱ – پروردگار بلند مرتبه تان ، منم – سخن درستی است . حقیقت فرعون ، همان خداست.
و در آغاز الفتوحات می گوید:
سبحان من أظهر الأشیاء ، و هو عینها ؛۲۲   
منزّه است خدایی که اشیاء را ظاهر ساخت ، در حالی که خودش عین آنهاست.

تکلیف فراتر از توان
ابن عربی می گوید:
تکلیفی که در حد توان آدمی نیست ، از نظر عقل جایز است و ادّعا می کند که خود آن را به مشاهده و نقل ، نگریست.۲۳

کیفر بی گناه و عقاید دیگر ابن عربی
ابن عربی می گوید:
مجازات انسان بی گناه ، ظلم نمی باشد و این کار ، نسبت به خدا صحیح است ؛ چرا که او مالک حقیقی است.۲۴

تحسین و تقبیح فقط شرعی است
ابن عربی بر این باور است که چیزی را زیبا و نیکو دانستن و یا زشت شمردن ، فقط در شرع می باشد.۲۵

حکمت الهی
ابن عربی می گوید:
بر خدا رعایت اصلح واجب نیست.۲۶  

تجسیم اسرائیلی
ابن عربی ، درباره ی (( عرش )) و ((کرسی )) و (( قدمین ))  بارها سخن می پراکند.۲۷ و همچنین نسبت به احادیث زیر :
« کلتا یدیه یمین » ؛ ۲۸ – هر دو دست خدا ، راست است -.  « خلق الله آدم علی صورته » ؛ ۲۹
– خدا آدم را بر صورت خویش آفرید -.  این حدیث را صحیح می داند که نقل شده است پیامبر۶فرمود : « رایت ربی فی أحسن صوره » ؛۳۰ – پروردگارم را در نیکوترین صورت دیدم – . نیز این حدیث را یاد آور می شود که :
دندان کافر در دوزخ ، مثل کوه احد است و کلفتی پوست او به چهل ذرع از ذراع خدا می رسد.۳۱
اخباری از پیامبر۶را صحیح می داند که در آنها آن حضرت۶پروردگارش را به شادی ، خنده ، تعجّب ، انس ، خشم ، دو دلی ، کراهت ( ناخشنودی ) ، محبّت و شوق ،
توصیف می کند و بیان می دارد که باید به اینها ایمان آورد و این اوصاف را برای خدا راست انگاشت.۳۲  

اسلام شیطان پیامبر اکرم۶
ابن عربی ، این حدیث خیالی [ و خام ] را می پذیرد که گفته اند: رسول خدا۶شیطانی داشت ، خدا پیامبر۶را علیه او یاری رساند و آن شیطان ، مسلمان شد.۳۳  

هَرْوله ی الهی
ابن عربی ، حدیثی را که هَرْوله را به خدای بزرگ نسبت می دهد، تصدیق می کند ، سپس بیان می دارد که مراد ، اثبات  این صفت برای خدا به گونه ای است که زیبنده ی جلال او باشد . این سخن ، عین همان گفته هایی است که (( حشویّه ))  اهل سنت و (( وهابیّه ))  بر زبان می آورند .

فرود آمدن خدا به آسمان دنیا
ابن عربی ، این حدیث را راست می انگارد که در آن آمده است :
خدای متعال در هر شبی ( در یک سوم آخر شب ) به آسمان دنیا فرود می آید .۳۴
روایت شده که از امام رضا۷پرسیدند : چه می فرمایید درباره ی حدیثی که مردم از پیامبر۶روایت می کنند که فرمود: خدای متعال ، هر شب به آسمان دنیا فرود می آید ؟
امام رضا۷فرمود:

نفرین خدا برکسانی باد که کلام را از صورت خودش تحریف می کنند ! به خدا سوگند ، رسول خدا ۶ این گونه سخن نکرد. آن حضرت فرمود : خدای متعال ، در یک سوم آخر هر شب ( و در آغاز آن شب جمعه ) فرشته ای را به آسمان دنیا می فرستد ، او ندا می دهد ،
آیا سائلی هست که او را عطا بخشم ؟ آیا توبه کننده ای هست که توبه اش را بپذیرم …. .
در کتاب احتجاج از امام کاظم۷ نقل شده که درباره ی این حدیث، فرمود :

خدای متعال فرود نمی آید و نیازی به فرودآمدن ندارد.

بستن دروغ های سه گانه بر حضرت ابراهیم ۷
ابن عربی ، پیرامون آنچه اهل سنّت نسبت به دروغ های سه گانه ی ابراهیم۷روایت می کنند.۳۵ سخن می پراکند. در حالی که انبیا: از چنین نسبت هایی منزّه اند .

دیدن خدا در آخرت
ابن عربی ، خاطر نشان می سازد که خدای متعال در روز  قیامت ، برای خلایق تجلّی می کند و می گوید :
من ، پروردگار شمایم ! مردم می گویند: از تو به خدا پناه می بریم، ما منتظر می مانیم تا پروردگارمان بیاید. خدای بزرگ می فرماید: آیا میان شما و او علامتی هست که آن را بشناسید؟ پاسخ می دهند : آری . خدا در صورتی که او را به آن علامت می شناسند ، در می آید! آنان [ اعتراف می کنند] می گویند : تو ، پروردگار مایی .
باری ، ابن عربی ، در چندین جا از رؤیت خدا – در آخرت- سخن می گوید و تفصیل های عجیب و غریبی در این زمینه پیداست ، ذکر می کند.۳۶
پیداست که این عقیده، از باورهای شیعه نیست.
شگفتی از اسرائیلیات سَبْتی
ابن عربی ، می گوید :
احمد سبتی (پسر هارون الرشید) شش روز را روزه می گرفت و در این روزها به عبادت مشغول می شد ، آن گاه که روز شنبه فرا می رسید ، برای خوراک هفتگی اش کار می کرد… از او پرسیدم : چرا روز شنبه را به کار و تلاش اختصاص دادی ؟ گفت : زیرا خدای سبحان ، آفرینش ما در روز یکشنبه آغازید و در روز جمعه از آن فراغت یافت . من این روزها را برای عبادت خدا قراردادم و در آنها به آنچه خود بهره مند شوم ، نپرداختم. در روز شنبه در طلب آنچه در این ایام بخورم ، بر می آیم . من از این زیرکی و قصد او، تعجّب کردم، پرسیدم : قطب زمان ، در روزگار تو چه کسی است ؟ گفت : منم ، سپس با من خداحافظی کرد و برگشت .۳۷  

عدم خلود در دوزخ ، بلکه در آن بهشت پدید می آید
ابن عربی می گوید :
بعد از پایان مدت موازنه زمانِ اعمال ، باید فضل و رحمت خدا در دوزخ برای جهنّمیان رخ نماید و در نتیجه آنان احساس درد و شکنجه در آتش نکنند.
ابن عربی می گوید :
بازگشت اهل دوزخ ، به بهشت است ، لیکن در همان دوزخ ؛ زیرا جهنّم پس از پایان مدّت عقاب ، ناگزیر بر کسانی که در آن اند ، سرد و خنک می شود و همین ، بهشت آنهاست .
ابن عربی می گوید :
صاحب سجلّات با اینکه از اهل کبائر به شمار می رود ( و به گناهان بزرگ دست یازیده است ) به دوزخ در نمی آید ؛ زیرا در طول اسلام او ، مدّت زندگانی اش در دنیا ، به همراه وی جز قول (لا اله الا الله) نیست.۳۸

توحید مشرک و بهشت او
  ابن عربی می گوید :
اگر نص وارد شده درباره ی مشرک ( و کسانی که شرک را بنیان نهادند ) نبود ، شفاعت ، همه ی کسانی را که به وجود خدا اقرار داشتند و یکتا پرست نبودند ، در برمی گرفت ؛ چرا که مشرک ، نوعی از توحید را داراست ( مقصودم توحید مرتبه ی عظمای الهی است ) زیرا مشرک ، شریک را شفیع نزد خدا قرار می دهد.

ایمان فرعون و پاک و پاکیزگی او
ابن عربی می گوید:
آسیه درباره ی موسی به فرعون گفت: (( این فرزند ، مایه ی چشم روشنی من و توست )). از این رو ، به موسی چشم آسیه روشن شد به سبب کمالی که برایش پدید آمد ( چنان که گفتیم ).
[ و نیز ] موسی مایه ی چشم روشنی فرعون شد به جهت ایمانی که خدا هنگام غرق شدن او را داد و پاک و پاکیزه – بی آنکه خباثتی در او باشد – جانش را ستاند ؛
می گوییم:
این مطلب ، بر خلاف آموزه هایی است که اعتقاد و گرایش به اسلام را هنگام مشاهده ی شدّت [ و در تنگنا و درماندگی ] سودمند نمی داند. افزون بر این ، خدا ایمان فرعون را – در حال غرق شدن – بر نتافت و فرمود :
ﱫ ﭻ  ﭼ  ﭽ  ﭾ  ﭿ   ﮀ  ﮁ  ﱪ ؛ ۳۹    
و اکنون [ که مرگ جلو چشمانت آمد ] ایمان آوردی ، در حالی که پیش از این ، روی بر می تافتی و از تبهکاران بودی.

مؤمن در عین معصیت پاداش دارد
ابن عربی می گوید :
بی گمان ، ایمان، اصل است و عمل ، فرع بر این اصل می باشد. به همین خاطر ، هرگز از مؤمن معصیتی بدون طاعت ، بروز نمی یابد. مخلوط این دو ، مؤمن عاصی است . هرگاه مؤمنی در کاری نافرمانی می کند ، ایمان دارد به اینکه آن امر ، معصیت است و این ایمان واجب می باشد، از این رو ، مؤمن ، واجب را می آورد. باری ، مومن، در عین عصیانش پاداش داده می شود و ایمان ، از معصیت قوی تر است.۴۰
تهمت سهو پیامبر۶ و قصور او
ابن عربی می گوید:
و امّا نصیحت به پیامبر ( ۶ ) اگر شخصی از پیامبر چیزی را بنگرد که خلاف آن امری مسلم است ، از آنجا که انسان از غفلت ها مصون نیست باید به پیامبر (۶) خاطر نشان سازد تا دریابد آیا آن حضرت این کار را از روی قصد انجام داده و حکمی شرعی است یا اینکه از روی فراموشی به آن دست یازیده تا [ با این یاد آوری ] از آن دست کشد. اینها جزو اندرزها به پیامبرند ؛ مانند سهو آن حضرت در نماز که باید نماز چهار رکعتی را می گزارد امّا در رکعت دوم سلام داد ، به او تذکّر دادند ، برگشت و نماز را تمام کرد و دو سجده ی سهو به جا آورد… .

پیامبر۶کسی را جانشین خود نساخت
ابن عربی ، می گوید:
پیامبر (۶) از این جهان رفت و بر خلافت هیچ کس به جای خود تصریح نکرد و احدی را پس از خود مُعیّن نساخت ؛ چرا که می دانست … .۴۱

خداوند تورات را به دست خود نوشت
ابن عربی ، می گوید :
موسی به سخن گفتن با خدا و تورات اختصاص یافت ؛ چرا که خدا –چهار هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند – تورات را به دست خویش نگاشت.۴۲

کعبه و بیت المقدس
ابن عربی ، می گوید :
خانه ی کعبه [ نخستین خانه ای است که ساخته شد و ] رتبه ی اول را به دست آورد ، میان آن و بنای مسجد الاقصی ، چهل سال فاصله افتاد ، همان مدت زمانی که قوم موسی از دخول در آن ، در بیابان سرگردان ماندند.۴۳  
این سخن ، از القاهای علمای یهود است و گرنه ، کعبه را آدم۷ساخت ، سپس ابراهیم ۷
آن را تجدید بنا کرد. و امّا بیت المقدس ، هزاران سال بعد ، به دست آل داود بنا گردید .                     
تهمت تخطئه ی پیامبر۶
ابن عربی ، می نگارد :
هنگامی که پیامبر بر (( رِعْل )) و (( ذَکْوان ))  نفرین کرد ، وحی آمد که : خدا تو را برای ناسزاگویی و لعنت بر دیگران برنینگیخت ، تو را برای رحمت بر جهانیان ( نه عذاب بر آنها ) مبعوث کرد .۴۴
در این سخن ، کم انگاری آشکاری نسبت به مقام پیامبر۶است ؛ زیرا به آن حضرت نسبت می دهد که راه خطایی را پیمود که موجب شد خداوند دخالت کند و او را از استمرار آن باز دارد و برایش توضیح دهد که رویکرد نادرستی را در پیش گرفته است .

ادّعای ختم ولایت محمّدی
ابن عربی ، یاد آور می شود که ختم ولایت محمّدی [ که برای مردی از عرب است ] در زمان او [ یعنی در زمان ابن عربی ] زاده شد و همچنان که بعد از محمّد پیامبری نیست ، پس از او ،
ولی ای نمی باشد.۴۵ این ، در حالی است که امام مهدی۷ از زمان غیبت تا روز قیامت – به تمام معنا- صاحب ولایت محمّدی است و هر که غیر این را ادّعا کند ، شخص دروغ گوست و نسبت ناروا می زند و مردم را از راه خدا باز می دارد.

هدایتگری شیطان سرکش
ابن عربی ، می گوید:
شیطان سرکش ، پیش ولی می آید و جز انواع طاعت ها را بر او القا نمی کند و از طاعتی او را به طاعتِ برتر می کشاند. پیامبر ( ۶ ) در حق شیطان ( یعنی قرین گماشته شده بر پیامبر۶) فرمود که خدا آن حضرت را بر آن شیطان یاری داد، یعنی او مطیع پیامبر شد و آن حضرت را جز به خیر فرا نمی خواند.۴۶

نجات به سبب اقتدا به فاسق
از تمایزهای مذهب شیعه، حکم به نادرستی اقتدا به فاسق است. قول به جواز، در مذهب اهل سنّت رواج دارد و ابن عربی که به مذهب سنّی پایبند است می نگارد :
چون دیدیم که اولیای الاهی به فاسق اقتدا می کنند و این کار – نزد خدا – آنان را سود می بخشد و سبب نجاتمان می شود، امامت فاسق، صحیح است. عبدالله بن عمر، پشت سر حجاج نماز گزارد ،
 در حالی که حجّاج – بی هیچ اختلافی در میان تأویل گران به خلاف – از فاسقان به شمار
 می آید. تا زمانی که شخص گناهکار کافر نامیده نشود ، معصیت ها در امامت او اثر نمی گذارد.۴۷
تهمت نسیان پیامبر۶ و حفظ اُبی
ابن عربی می گوید:
هنگامی که پیامبر (۶) در نماز به لکنت افتاد [ و قرائت را از یاد برد ] به ابی گفت : چرا به زبانم نینداختی ؛ چرا که اُبی حافظ قرآن بود.۴۸

ابراهیم۷برتر از پیامبر۶
در حدیثی آمده است که پیامبر۶فرمودند: این گونه بر من صلوات بفرستید :
اللهمّ صل علی محمّد و علی آل محمّد ، کما صلیت علی ابراهیم  و آل ابراهیم ؛۴۹   
پروردگارا ، همان گونه که بر ابراهیم و خاندانش صلوات فرستادی ، بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرست.
ابن عربی ، می گوید :
از این حدیث ، برتری ابراهیم بر رسول خدا (۶ ) به دست می آید ؛ زیرا از خدا خواست که مانند صلوات ابراهیم بر آن حضرت صلوات فرستد .۵۰  
می گوییم :
نمی دانیم چگونه ابن عربی برتری ابراهیم۷ را بر پیامبر۶ از این حدیث ، به دست آورد ؟!
صلوات یکسان بر آن دو ، بر برتر بودن یکی از آنها بر دیگری ( و به عکس ) دلالت ندارد .

نه تصدیق یهود و نه تکذیب آنها
ابن عربی ، می گوید:
یهود گفتند : بلکه این کار در روز شنبه بود ؛ زیرا خدا در روز جمعه از آفرینش فراغت یافت و در روز شنبه به استراحت پرداخت ؛ به پشت خوابید ، و یک پایش را بر دیگری انداخت و فرمود: منم فرمان روا [ و پادشاه جهان ]. خدای متعال در مقابله با این سخن یهود می فرماید : ( و ما قدروا الله حق قدره )؛۵۱ خدا را آن گونه که سزامند منزلت اوست، نشناختند. یهود می پندارد که این سخن از آیه هایی است که در تورات نازل شد، ما در این زمینه، نه آنان را تصدیق می کنیم و نه تکذیب.۵۲
ابن عربی – با استناد به حدیث خیالی – یهود را تکذیب نمی کند ، با اینکه خدای متعال به تزویر و ریاکاری و دروغ بستن یهود بر خدا حکم کرده است ، بلکه خود همین آیه ، تکذیب یهود به شمار می آید و اعتراضی بر سخنان باطل آنهاست .

نجات یهود و نصارای دوران فترت
ابن عربی ادّعا می کند هر که در دوران فترت ، یهود یا نصرانی شد یا به ابراهیم ایمان آورد ،
اهل نجات و سعادتمند است.۵۳  
امّا چگونه کسی که بعد از بعثت عیسی۷ به آیین یهود بگرود و به آن حضرت ایمان نیاورد ،
اهل نجات است ؟! آنچه ابن عربی را به این دیدگاه فاسد بر انگیخت این عقیده است که زمین، از رسول یا وصی ، تهی نمی باشد .

عیسی۷ ختم ولایت عام
ابن عربی ادّعا می کند که عیسی۷ پایان بخش ولایت مطلق است و امّا ختم ولایت محمّدی ، مردی است از عرب که از نظر اصالت و شرف ، گرامی ترین آنهاست. وی می گوید :
ختم ولایت خاص محمّدی برای شخصی است که همنام پیامبر است و او (( مهدی )) که به
(( منتظر )) معروف است ، نمی باشد ؛ چرا که این مهدی ، از عترت و سلاله ی حسی پیامبر است و ولی خاتم ، از سلاله ی حسی او نیست ، بلکه از وارثان اخلاق و شرافت پیامبر است . قیصری
یاد آور می شود که ابن عربی ، در هر جایی که از ختم ولایت سخن می گوید ، خود را مد نظر دارد.۵۴  
این سخن ، رد بر خدا و پیامبر او می باشد ؛ چرا که ولایت – تا روز قیامت – به پیامبر۶ و ائمّه:منحصر است .

شرمندگی حضرت ابراهیم ۷
ابن عربی یاد آور می شود که دروغ های سه گانه ابراهیم – در روز قیامت – اثرات خویش را بر جای می نهد و آن حضرت از خدا شرم می کند که فتح باب شفاعت را بطلبد .۵۵  

متهم ساختن حضرت علی۷ به دروغ گویی
ابن عربی می گوید :
هنگامی که به آسمان عروج یافت ، علی را در درجه ای پایین تر از ابوبکر و عمر و عثمان دید ، چون بازگشت ، به علی گفت : چگونه در دنیا ادّعا می کردی که از اینان برتری ؟! درجه ی تو را پایین تر از آنها دیدم !
فصل سوم            
پیشوایانِ ابن عربی و مقامات آنها
از ویژگی های مذهب شیعه این است که حضرت علی۷ امام و خلیفه ی بعد از پیامبر۶ می باشد. شیعه ، کسانی را که بر امام علی۷پیشی جستند و حق آن حضرت را غصب کردند ، بر نمی تابد. از این روست که شیعه کسانی را که بر امام علی۷ در این امر ، تاختند، محترم نمی شمارد. این ، یک امر عقلی و عقلایی است که همه ی مردم آن را می فهمند .
ابن عربی ، نیز از این معیار بیرون نیست . با مراجعه به سخنان ابن عربی – در کتاب های گوناگون او – در می یابیم که وی پیوسته مخالفان امام علی۷را بزرگ می دارد و کسانی همچون ابوبکر ،
عمر، متوکّل، عایشه، طلحه ، زبیر ، مالک ، شافعی و امثال اینان را در ده ها و صدها مورد  
( به مناسبت یا بدون آن ) نام می برد و از آنها به بزرگی و نیکی یاد می کند و محترم می شمارد. در مقابل ، به ندرت ، یادی از اهل بیت:می کند و اگر هم نامی از آنها ببرد ، گذرا و ناچیز است .
اگر سخنان ابن عربی پیرامون ابوبکر و عمر و … با کلام او درباره ی امام علی۷مقایسه کنیم ،
از مانند قطره ای از دریا یا مشتی از آب نهر ، فراتر نمی رود .
برای شناخت حقیقت مذهب ابن عربی ، کافی است اندکی از سخنان او را درباره ی خلفا
( که در این فصل می آوریم ) مرور کنیم . با همین نگاه گذرا ، در خواهیم یافت که وی بزرگ ترین و بالاترین و گران سنگ ترین مقامات را به خلفا ارزانی می دارد. در هر حال ، دسته ای از متونی را می آوریم که از مقامات دشمنان امام علی۷سخن به میان می آورد و حقیقتِ اعتقاد ابن عربی و نگرش او را به آنان ، آشکار می سازد .

خلافتِ ظاهری و باطنی برای چه کسی است ؟
ابن عربی ، می گوید:
از اقطاب مصطلح در هر زمان ، جز یک نفر وجود ندارد ، وی (( غوث )) نیز نامیده می شود ،
بعضی از این اقطاب به حکومت ظاهری می رسند و خلافت ظاهری را به دست می آورند؛ چنان که خلافت باطنی را – از جهت مقام – به چنگ دارند ؛ مانند : ابوبکر، عمر، عثمان، علی ، حسن، معاویة بن یزید ، عمر بن عبدالعزیز ، متوکّل . و بعضی ، تنها خلافت باطنی دارند و در ظاهر ، حکومتی برایشان نیست ؛ مانند : احمد سبتی ( فرزند هارون ) ، ابو یزید بسطامی .
و بیشتر اقطاب ، در ظاهر حکومتی ندارند.۵۶
پیشوایان ابن عربی ، اینان اند !  
ابن عربی عقیده دارد که اینها دارای خلافت ظاهری و باطنی اند و باکی ندارد از اینکه متوکّل را در زمره ی آنان بشمارد ؛ همو که قبر امام حسین۷را شخم زد و کارهای زشتی را در حق شیعیان اهل بیت:روا داشت .

نورانی ها درعهد پیامبر۶
ابن عربی ، در رساله ای به نام الاسفار یاد آور می شود که منوران در زمان رسول خدا ( مانند :
ابوبکر صدیق ، عمربن خطاب ، علی بن أبی طالب ) به راستی اندک بود .۵۷

مقاماتی برای خلفا
ابن عربی ، درباره ی مشاهداتش در عالَم مثال ، در پیشگاه خدا ، می گوید:
پیامبر را در این عالم ، به صورت شخصی مشاهده کردم که دارای مقاصد معصوم و مشاهد محفوظ ، منصور و مؤیّد بود. همه ی رسولان در حضورش صف بستند و امّت آن حضرت – که بهترین امّت هاست –دور او می چرخیدند و فرشتگان مسخّر، از پیرامون عرش ، مقام او را در برگرفتند و فرشتگانی که از اعمال پدید می آیند ، پیش او به صف ایستادند. صدیق [ ابوبکر ] در سمت راست بس نفیس او بود و فاروق [ عمر ] در طرف چپ بسیار پاکیزه اش قرارداشت ، و ختم [ ولایت عام ، عیسی ] پیشاپیش او زانو زده بود و او را به حدیثِ (( انثی )) خبر می داد  ( درود خدا بر او باد ) سخنان ختم را به زبانش ترجمه می کرد و صاحب دو نور [ عثمان ] خود را به ردای حیایش می پوشاند و به کارهایش می پرداخت. آن سرور بلند مرتبه و آن چشمه ی شیرین بس گوارا و آن نور بسیار نمایان و درخشان ، نگاهی انداخت و مرا در پشت سر ختم [ ولایت ] دید ( چرا که من و او در حکم مشترکیم ) سید [ یعنی پیامبر۶ ] به او [یعنی به عیسی۷] گفت : این شخص ، همتا و فرزند و دوست توست … .۵۸  

خلفا اصول اسلام اند
ابن عربی ، می گوید :
اسلام بر پنج چیز بنا شده است …اصل چهارم، محمّد – رسول خدا – و چهار نفری است که همراه آن حضرت اند ؛ ابوبکر و عمر و عثمان و علی که با پیامبر ۶ پنج نفر می شوند.۵۹  

انوار خلفا در انگشتان آدم ۷
ابن عربی ، می گوید :
پنج انگشت خود را در چشم خود قرار ده ، به منزله ی محمّد و کسانی که با او همراه بودند ؛ ابوبکر و عمر و عثمان و علی . چون نور سرور ما محمّد (۶) در پیشانی آدم (۷) آفریده شد ، فرشتگان به استقبالش شتافتند و بر نور محمّد سلام می فرستادند و آدم (۶) آن را نمی دید . از این رو ، گفت: پروردگارا ، دوست دارم به نور فرزندم محمّد (۶) بنگرم ! آن را به عضوی از اعضایم انتقال ده تا نظاره اش کنم . خدا نور آن حضرت را به انگشت اشاره ی دست راست آدم ،
نقل مکان داد. آدم دید در انگشت سبابه اش نور می درخشد ، آن را بالا آورد و گفت : (( أشهد أن لااله الاالله ، و أن محمدا رسول الله )) ( گواهی می دهم که خدایی جز (( الله )) نیست و محمّد رسول خداست ) به همین جهت ، این انگشت (( مسبحه )) ( انگشت شهادت ) نامیده شد .
آدم (۷) گفت : پروردگارا ، آیا از این نور در صلب من چیزی باقی ماند ؟ خدای فرمود : آری ،
نور اصحاب محمّد و آنان عبارت اند از ابوبکر و عمر و عثمان و علی ؛ از این رو ؛ نور علی را در انگشت میانه و نور عمر را در انگشت بنصر و نور عثمان را در انگشت کلیک قرار داد.

ختم اولیا و صدیق و فاروق
ابن عربی پس از آنکه بیان می دارد هنگام فراق [و آه و ناله ی ] او برای خورشید مغرب ، پیامبر۶ باده ی ناب به او داد ، می گوید :
این باده ی خوش ، مزاج طریق او را برایم روشن ساخت ، دریافتم که ختم اولیاء الله ( در جایگاه امامت و احاطه و صدق ) حق است . از راز سرشت خویش برایم پرده برداشت ، به دست بوسی اش امر شدم ، او را دیدم که بر صدیق و فاروق ( ابوبکر و عمر ) چسبیده است و از پیامبر فاصله نمی گیرد و گوش در برابر دهان او دارد تا اذن دریافت کند… .۶۰
مشاهدی برای خلفا
ابن عربی ، می گوید :
اگر در جایگاه ابوبکر صدیق باشی ، می گویی : (( هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را پیش از آن دریافتم )).

پیامبر۶با خودش از جانب عثمان بیعت کرد
ابن عربی ، می گوید :
پیامبر (۶) در حالی که عثمان غایب بود ، از او برای خود بیعت ستاند از این رو ، دستش را در دست خودش نهاد .۶۱

عثمان و شفاعت ابن عربی
ابن عربی می گوید :
رسول خدا (۶) عثمان را سویم فرستاد و [ به او ] دستور داد در خواب [ با من ] حرف بزند. این کار پس از آن صورت گرفت که در حق جماعتی که با من بودند شفاعت کردم و همگی از هلاکت نجات یافتند . آن منبر بلند جایگاه نزدیک شد ، به اذن پیامبر بر آن بالا رفتم … .۶۲
 

فصل چهارم       
مقامات ابوبکر
در این فصل ، نقل های دیگری را ذکر می کنیم که برایمان آشکار می سازد ابوبکر نزد ابن عربی ،
مقام اول را داراست . ابن عربی در این عرصه گاه برای این کار به حدیث منسوب به پیامبر۶ استشهاد می ورزد و گاه بر خواب یا بر سخن یک نفر صوفی مثل خودش ، تکیه دارد.
ابن عربی ، می گوید :
و این طایفه ( اهل باطن ) در میان اشخاص ، اندک اند ؛ و صاحب آن به حضور دایم نیاز دارد. بزرگ ترین شخصی که به این مقام دست یافت ، ابوبکر صدیق بود. به همین جهت ، عمر در جنگ یمامه گفت: (( جز این نبود که دیدم خدای بزرگ سینه ی ابوبکر را برای نبرد گشاده ساخت ، پس دریافتم که آن حق است )) زیرا عمر می دانست که ابوبکر به باطن خویش اشتغال دارد .۶۳

پروردگار با صدای ابوبکر نماز می گزارد
ابن عربی ، می گوید :
از آنجا که ابوبکر در نور و طینت پیامبر مشارکت داشت ، او را به زینتش آراست ، و آن گاه که پیامبر از خدا خواست که ابوبکر همراه او و در درجه اش باشد ، بر این نردبان در هر هیّن و لیّنی ( هر آسانی و نرمی ) پا نهاد ؛ سپس برای پیامبر بران موافقت خدا با مسابقه ی
آن حضرت در این مقام ( که پیامبر آن را در دل [ آرزو ] داشت ) با ابوبکر ، نمایان شد ، پیامبر (۶) در این مسابقه از ابوبکر پیشی جست و از این رو به پیامبر در آنجا گفته شد :
(( بایست ، پروردگارت با صدای عتیق [ ابوبکر ] نماز می گزارد )) پیامبر از جهت احساس بدنی [ با آن صدا ] انس گرفت و شیدایش شد .۶۴  
می گوییم :
در اینجا ملاحظه می کنیم که ابن عربی می افزاید:
یک : خدا پیامبر۶ و ابوبکر را از یک طینت ( و سرشت ) آفرید. ابن عربی ، در موارد
دیگر نیز به این امر تصریح می کند ، در حالی که پیامبر۶این سخن را درباره ی حضرت علی۷بر زبان آورد .
دو : شگفت آورتر این است که ابن عربی می پندارد خدا نماز می گزارد و با صدای (( عتیق )) این کار را انجام می داد !!
شاید ابن عربی – با این سخن – می خواهد مشابه یا جایگزینی برای حدیثی بیاورد که در آن آمده است : خدای سبحان ( از آنجا که پیامبر۶با صدای حضرت علی۷انس داشت و آرامش می یافت ) در [ شب ] معراج با صدای حضرت علی۷ پیامبر را مخاطب ساخت .

مقام صوفیانه ی دیگری برای ابوبکر
ابن عربی، می نویسد :
و قال ابوبکر الصدیق رضی الله فی هذا المقام ( و کان من رجاله ) : العجز عن درک الإدراک ، إدراک؛ ۶۵
ابوبکر صدیق ( که خدای از او خشنود باد ) درباره ی این مقام – که خود از اهل آن بود –
می گفت : ناتوانی از درکِ درک شدنی ها [ خود ] إدراک ( دریافتن ) است.
می گوییم :
به جز ابن عربی ، کس دیگری را نیافتیم که این کلام را به ابوبکر نسبت دهد. افزون بر این که این سخن وکلامِ خوانا و سزامندی نیست.

فضیلت ابوبکر از زبان حضرت علی۷
ابن عربی ، از امام علی۷روایت می کند که فرمود :
ابوبکر ، به فزونی نماز و روزه ، بر شما برتری نیافت فضیلت او به چیزی است که در سینه اش رخ داد [ یا ] استقرار یافت .

داناترین صحابه ی پیامبر۶
ابن عربی ، می گوید :
چون پیامبر (۶) سوره ی نصر را تلاوت کرد ، از میانِ جمعِ حاضر در آن مجلس ،
تنها ابوبکر صدّیق ، گریست و دانست که خدای متعال به پیامبر (۶) خبر مرگ او را اِعلان داشت .           

ابوبکر از همه ی درهای بهشت وارد آن می شود
ابن عربی ، می نگارد :
پیامبر (۶) فرمود: ای ابوبکر ، امید دارم تو از همان کسان باشی [ که از همه ی درهای بهشت در می آیند] .۶۶
می گوییم :
ورود از همه ی درها ، زمانی است که درها در طول یکدیگر [ یکی پس از دیگری] باشد. در غیر این صورت ، چنین ورودی امکان ندارد مگر به داخل شدن از یک در و سپس بیرون آمدن و از در دوم وارد شدن ! و این کار رفتار بیهوده ای است که سزامند بهشتیان نمی باشد.
از این رو ، این سخن باید بر دخول معنوی صوفی حمل شود یا اینکه پاسخ پیامبر۶از باب مسخره و شوخی باشد .

تأویلات ابوبکر حقیقت یافت
ابن عربی به حدیثی استشهاد می کند که بیانگر رؤیای پیامبر۶در زیر سایه بان است و اهل سنت عقیده دارند که ابوبکر آن را به اسلام تأویل کرد.

ابوبکر برتر از عُمَر است
ابن عربی، می نویسد :
حال ابوبکر صدیق ( که خدای متعال از او خشنود باد ) آن گاه روشن شد که همه ی مالش را پیش پیامبر (۶) آورد ، پیامبر پرسید: ای ابوبکر ، برای خانواده ات چه گذاشتی ؟ ابوبکر پاسخ داد : خدا و رسولش را. عُمر نیمی از مالش را پیش پیامبر آورد ، آن حضرت پرسید : برای خانواده ات چه گذاشتی ؟ گفت : نصف آن را گذاشتم و نصف دیگر را انفاق کردم. پیامبر (۶) فرمود : تمایز میان شما، همین است که گفتید.۶۷  
ابن عربی ، به سخن ابوبکر استشهاد می کند و در چندین جا او را به (( صدیق )) توصیف می کند: ۶۸  
به مقام صدیقیت جز اهل ولایت نمی رسند و کسانی که در ازل عنایتی پیش خدا داشته باشند. چنان که حضرت ختمی مرتبت [ پیامبر۶] بالاتر از صدیق [ ابوبکر ] است ؛ زیرا آن حضرت راه را آماده ساخت ، همان راهی که عتیق بر آن پا نهاد. صدیق اکبر ، گفت : عجز از درک ادراک ، ادراک است … .۶۹
ابن عربی ، ابوبکر را صدیق اکبر می داند ، در حالی که امام علی۷این سخن را به شدّت تکذیب می کند ، آنجا که می فرماید :
أنا الصدیق الاکبر و أنا فاروق هذه الامة ؛ لا یقولها بعدی الا الکذاب ؛۷۰  
صدیق اکبر و فاروق این امّت ، منم ! پس از من ، این لقب را جز شخص دروغ باف ، بر زبان نمی آورد [ وبه خود نسبت نمی دهد].

حضراتی که ابوبکر به آنها در آمد
ابن عربی ، می نگارد :
فرزندم ، بدان که قلب ، آن گاه که به اسرار پوشیده راه یابد ( اسراری که در درجه ی انبیا به دست
می آید) خدای متعال او را به حضرت ششصد و بیست و ششم – از حضرات الهی – در می آورد مگر ابوبکر صدیق که خدای سبحان او را در حضرت ششصد و بیست و پنج ، وارد این مقام ساخت .
میان پیامبر۶ و ابوبکر، شخصی وجود ندارد
ابن عربی ، می گوید :
شمار زیادی از اهل طریقت ( مانند ابوحامد غزالی و دیگران ) خیال کرده اند که میان صدیقیت و رسالت ، مقامی وجود ندارد و هر که به مقام صدیقان گام نهد ، در جایگاه نبوت قرار می گیرد. جمله احوال ابوبکر ، صدیق بودن اوست و در این مقام ، دیگر صدیقان با او شرکت دارند ؛ خدای متعال می فرماید : ﱫ  ﭕ  ﭖ  ﭗﱪ؛ ۷۱ اینان ؛ همان صدیقان اند. صدیق [ ابوبکر ] به راز برتری دست یافت که در سینه اش جای گرفت و خدا آن را به او ارزانی داشت و پیامبر (۶) به آن شهادت داد.
در نص دیگری می گوید :
میان ابوبکر و رسول خدا (۶) شخصی وجود ندارد ؛ زیرا ابوبکر هم صاحب صدیقیّت و هم صاحب سرّ است. از آنجا که ابوبکر میان صدیقیّت و نبوت تشریع ، صاحب سرّ ( مقام قربت) است و در مقام صدیق بودن شرکت دارد ، کسانی که در این مقام شرکت دارند ، بر او برتری نمی یابند ، بلکه ابوبکر در حقیقتِ پیامبر ، مساوی اوست .۷۰
ابن عربی در کتاب فتوحات ، ادّعا می کند که پیامبر هر آسمانی یکی از پیامبران را دید تا اینکه به عرش رسید [ در این هنگام ] ابوبکر را بر عرش دید .۷۳

خدا با صدای ابوبکر ، پیامبر را مخاطب ساخت
ابن عربی در الفتوحات المکیه می گوید:
در شب معراج ، هنگامی که پیامبر به وحشت افتاد ، با صدای ابوبکر ندا داده شد [و چون این صدا را شنید ] با آن انس یافت.۷۴
امّا روایت کرده اند در شب معراج خدا با صدای حضرت علی۷ با آن حضرت سخن گفت. این سخن ، از طریق اهل سنت نیز روایت شده است .۷۵

ابوبکر و پیامبر۶ از یک سرشت اند
ابن عربی ، می گوید:
رسول خدا (۶) و ابوبکر  از یک طینت آفریده شدند. از این رو ، سخن آن دو ، کلام خدای سبحان است .۷۶
دوستی ابوبکر
ابن عربی ، می گوید : پیامبر (۶) می فرماید :
اگر دوستی صمیمی برای خود بر می گرفتم ، ابوبکر را بر می گزیدم.
ابن عربی ، آن گاه که درباره ی چگونگی صلوات بر پیامبر۶سخن می راند. بیان می دارد :
هنگامی که پیامبر دریافت که خدا دعای ما را در حق او اجابت می کند ، فرمود: اگر می خواستم دوست صمیمی بگیرم ، ابوبکر را بر می گزیدم ، لیکن صاحب شما (یعنی خود پیامبر۶) خلیل خداست.۷۷

ابوبکر و عایشه
آن گاه که ابن عربی ، مردمان زمان خویش را نکوهش می کند، یادآور می شود که وی در این زمینه ، به دو اصل ، تکیه دارد ؛ روایتی از ابوبکر ، و روایتی از عایشه .
ابن عربی ، می گوید :
از ابوبکر صدیق روایت شدیم که روز فتح مکه در (( قرن الفاضل ))  آن گاه که گردنبند یکی از بستگانش کم شد . آهی کشید و گفت: امانت از میان مردم ، رخت بربست !
سپس روایت عایشه را که در همین زمینه است می آورد ، و می گوید:
این ، اصل دوم است. ۷۸
در این روایت ، ابوبکر ، صحابه را به دزدی و عدم امانت داری متهم می سازد. این سخن ، قول اهل سنت را در عدالت آنها ، از اعتبار می اندازد. ابن عربی ، به این نکته توجّه ندارد و سخن ابوبکر و عایشه را حجّت واصل واجبی می شمارد که باید بدان پایبند بود.

۱- سوره بقره(۲)، آیه ی ۲۸۶٫
۲- بنگرید به، مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعة الشانیة)، ۳۰۵؛ الفتوحات المکیة ، السفر الخامس (چاپ سنه ۱۹۷۷،المکتبه العربیة،القاهرة).
۳- همان، جلد۱۳،ص۴۵۳-۴۵۴٫
۴- همان ، ص۴۶۰٫
۵- همان، ص۴۶۳٫
۶- همان، جلد۷، ص۴۶۱٫
۷- همان، ص۴۶۱-۴۶۲٫
۸- همان، ص۴۷۷-۴۷۸٫
۹- در صحیح مسلم، ۱۳۵:۱ چنین ضبط شده است:.. و هو منتعل بنعلین…(م).
۱۰- الفتوحات المکیة، ۴۹۰:۷، تحقیق ابراهیم مدکور و … .
۱۱- الفتوحات المکیة،۱۰۷:۳٫
۱۲- بنگرید به، مناقب آل ابی طالب، ۳۱۷:۱؛ منتهی المطلب، ۴۴:۳؛ مستدرک سفینه البحار، ۱۵۹:۵٫
۱۳- الفتوحات المکیة، ۹: ۱۵۳،۱۵۲٫
۱۴- بنگرید به ، الفتوحات المکیة،۹:۲۳۳،۳۰۰،۳۰۲-۳۰۳،۳۰۵-۳۱۰٫
۱۵- همان ، جلد۴، ص۴۵۱٫
۱۶- شجرة الکون :۸۲-۸۳٫
۱۷- الفتوحات المکیة، ۲۰۱:۱٫
۱۸- الفتوحات المکیة، (۴ جلدی ) ۴۰:۱ (م).
۱۹- همان ، ص۴۲ (م).
۲۰- فصوص الحکم : ۱۸۸٫
۲۱- نازعات ، آیه۲۴٫
۲۲- تفسیر آلوسی، ۲۵:۸(م).
۲۳- الفتوحات المکیة،۱:۱۸۳٫
۲۴- همان.
۲۵- الفتوحات المکیة، ۱:۱۸۳؛ الردود و النقود :۱۰۴٫
۲۶- همان.
۲۷- همان، جلد۲، ص ۳۶۲ ( و دیگر صفحات ).
۲۸- فصوص الحکم: ۱۴۴؛ الفتوحات المکیه، ۱۸۴:۱۱، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی .
۲۹- فصوص الحکم :۱۹۹؛ الفتوحات المکیه، ۱۱:۲۵۸، تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی ؛ مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعه الثانیه ): ۳۹۹-۴۰۰٫
۳۰- سنن دارمی، ۱۲۶:۲؛ مسند أبی بعلی، ۴۷۵:۴؛ المعجم الکبیر، ۳۷:۱٫ در مصادر حدیثی شیعه ،
چنین حدیثی از پیامبر۶نقل نشده است (م).
۳۱- الفتوحات المکیه، ۱۱۴:۲-۱۱۷؛ و بنگرید ، جلد۴، ص۴۰۰-۴۰۱٫
۳۲- الفتوحات المکیه،۲: ۱۱۴-۱۱۷؛ و بنگرید، جلد۴، ص۴۰۰-۴۰۱٫
۳۳- الردود والنقود :۳۹۳-۳۹۴٫
۳۴- الفتوحات المکیه، ۱۹۵:۴ (و جلد ۶، ص۱۱۷)؛ فصوص الحکم :۱۱۱؛ مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعه الثالثه):۳۳۴٫
۳۵- همان ، جلد۴، ص۴۵۹٫
۳۶- رجوع کنید به ، فصوص الحکم، :۸۷ و۱۸۴، الفتوحات المکیة، ۱:۲۲۳( وجلد۵، ص ۷۸-۸۳)؛ کتاب الجلاله : ۸-۹( در ضمن رسائل ابن عربی )؛ مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعة الثالثة): ۳۹۶-۳۹۷٫
۳۷- الفتوحات المکیه، ۳۲۶:۹-۳۲۷
۳۸- الفتوحات المکیه، ۱۰۸:۸ و جلد۴، ص۴۷۰ و بنگرید به جلد۷، ص۳۹۲-۳۹۳٫
۳۹- سوره ی یونس (۱۰)، آیه ی ۹۱٫
۴۰- الفتوحات المکیه، ۲۲:۸٫
۴۱- فصوص الحکم:۱۶۳٫
۴۲- بنگرید به ، الفتوحات المکیه، ۱۲: ۱۴۰، الردود و النقود : ۳۵۷٫
۴۳- بنگرید به ، الفتوحات المکیه، ۱۳۲:۱٫
۴۴- مجموعه رسائل ابن عربی ( المجموعه الاولی ): ۱۴۵
۴۵- بنگرید به ، الفتوحات المکیه (۱۴جلدی) ۱۲۰:۱۲-۱۲۱(م).
۴۶- همان ، جلد۷ ، ص۴۴۲-۴۴۳٫
۴۷- همان ، جلد۶، ص ۴۲۵٫
۴۸- همان ، ص۴۴۶٫
۴۹- صحیح بخاری ۱۱۸:۴( و جلد۶، ص۲۷ و جلد۷، ص۱۵۶)؛ صحیح مسلم،۱۱۶:۲؛ سنن ابن ماجه، ۲۹۳:۱ ، حدیث ۹۰۶٫
۵۰- همان، جلد۸، ص۱۷۴٫
۵۱- سوره ی انعام (۶)، آیه ی۹۱٫
۵۲- الفتوحات المکیه، ۹۸:۷-۹۹٫
۵۳- الردود و النقود:۴۰۶-۴۰۷٫
۵۴- بنگرید به ، منهاج البراعه، ۲۷۰:۱۳؛ الفتوحات المکیه، ۱۲۱:۱۲ و ۱۲۸( و فتوحات ۴ جلدی ، جلد۲، ص۵۰) (م ).
۵۵- بنگرید به ، الفتوحات المکیه، ۹۷:۲ (چاپ دار العلمیة الکبری ، مصر ).
۵۶- بنگرید به، الفتوحات المکیه،۲۷۴:۱۱-۲۷۵؛ الاثنا عشریة ( حر عاملی ):۱۷۰-۱۷۱٫ دراین مأخذ آمده است : معاویه ، یزید، عمربن عبدالعزیز ،… .
۵۷- بنگرید به ، کتاب الاسفار ، ص۸ .
۵۸- الفتوحات المکیه، ۴۴:۱-۴۵٫
۵۹- شجرة الکون :۷۲٫
۶۰- مجموعة رسائل ابن عربی ( المجموعة الثالثة ) :۱۶٫
۶۱- بنگرید به همان ، جلد۱۱، ص۱۸۴٫
۶۲- همان ،ج۲، ص ۱۸۸٫
۶۳- الفتوحات المکیه ۳۰۷:۳- ۳۰۸٫
۶۴- مجموعه رسائل ابن عربی، ص ۱۵۰-۱۵۱٫
۶۵- الفتوحات المکیة،۲۱۷:۴ ( دوره ی ۱۴جلدی ).
۶۶- همان ، جلد۵ ، ص۶۷٫
۶۷- مجموعة رسائل ابن عربی( المجموعة الاولی ) : ۵۲۹؛ و بنگرید به ، الفتوحات المکیه، ۴۲۸:۸-۴۲۹٫
۶۸- رجوع کنید به ، الفتوحات المکیه، ۸۵:۲؛ رسائل ابن عربی ، کتاب الاسفار ، ص۱۰-۱۱٫
۶۹- همان.
۷۰- بنگرید به ، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ۴۵:۴/۴۶٫
۷۱- سوره ی حدید (۵۷)، آیه ی ۱۹٫
۷۲- الفتوحات المکیة، ۱۳۹۸:۱۱( و در چاپ دار الکتب العلمیه – مصر- جلد ۲ ، ص۲۵)
۷۳- الإثنا عشریة :۱۶۹/۱۷۱٫
۷۴-  الفتوحات المکیه، ۳۵۹:۱٫
۷۵- بنگرید به ، المناقب ( خوارزمی ) : ۳۷؛ ینابیع المودة:۸۳٫
۷۶- الفتوحات المکیه، ۳۵۹:۱-۳۶۰٫
۷۷- رجوع کنید ، الفتوحات المکیه، ۴۴۲:۱۰٫
۷۸- بنگرید به ، مجموعة رسائل ابن عربی ( المجموعة الاولی ):۱۲۱۱٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *