کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

بانگ صفیر – دکتر احمد احمدی

 بانگ صفیر

                                              دکتر احمد احمدی  

                  استادیار دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران

     
– ساختار فلسفی عرفانی مثنوی
– حکایت  معاویه و ابلیس
– تمجید از معاویه در مثنوی
– چهره تاریک معاویه و بنی امیه

درآمد
نحوه نگرش صاحبان فکر و اندیشه به شخصیت های تاریخی ، به نوعی نشان دهنده ی چارچوب فکری و در واقع بیانگر جهان بینی و هستی شناسی آنان است . در این مقاله نویسنده ، دیدگاه مولوی را درباره ی معاویه با معارف قرآنی و روایی مورد مقایسه قرار داده است تا تضاد و تخالف آنچه مولوی درباره ی معاویه گفته است با مفاد آیات و روایات مشخّص شود .

مقدّمه
در جای دیگری گفته ام :  رد برخورد عقلانی با یک اثر برجسته چون ” مثنوی ” با این گونه سخنان ، که : ” ادبیات از مقوله انشاء است و صدق وکذب را بر نمی تابد” و یا ” تصوف نگاهی هنری به مذهب است و هنر نیز منشوری است حامل وجوه متعدد” در خصوص آثار محض ادبی و زائیده های خالص هنری و تجربه های ناب لحظات شاعرانه و… شاید تا حدی مجال عرضه داشته باشد، امّا اثری چون مثنوی یک اثر هنری صرف نیست؛ منظومه ای فلسفی و کلامی نیز هست ؛ برهانها و قیاسهای متعدد و تمثیل های گوناگون برای القای مطلب در جای جای این کتاب ، آن را از حوزه هنر صرف ، خارج کرده است.
اکنون نظر محققان را در این مورد باهم مرور می کنیم :
در هر حال ، برخلاف معنی رمزی که مثنوی را یک حماسه ی روحانی می کند؛ قالب و صورت ظاهری مثنوی از آن یک منظومه ی ” تعلیمی ” می سازد که در آن ، مسایل مربوط به شریعت و حقیقت از نظرگاه اهل طریقت مطرح می شود و مشتمل بر خطابهای مع الواسطه یا بلا واسطه ای است که تخیل انگیز و غالباً اقناعی است و بیشتر برحجّت های قیاسی تکیه دارد و محتوای اندیشه هم در آن ، از قرآن و حدیث و حِکَم و امثال و قصص و حکایات ، قالب می گیرد … مثنوی هیچ جا از بینش فلسفی خالی نیست و کمتر مسأله یی از امهات مباحث اهل فلسفه هم هست که مولوی آن را در اینجا مطرح نکرده باشد و جوابی برهانی یا تمثیلی به آن نداده باشد .
به هر حال کثرت نسبی این گونه مقالات که از اقوال قدماء متکلّمان و فلاسفه ی اقدمین گرفته تا قدماء صوفیه و معاصران و متأخران آنها ، به صورت های گونه گون در مثنوی انعکاس یافته است حاکی از تبحر مولوی و احاطه ی وی بر فنون و معارف عصرست .۱
…. مولوی نه فیلسوف است نه شاعر … هم فلسفی را تحقیر می کند و هم بر فلسفه می تازد. چنانچه قافیه اندیشی را عبث می شمارد و از دست مفتعلن مفتعلن نیز شکایت دارد . با این همه شور عشق او را هم فلسفی کرده است و هم شاعر . شعر می گوید و در آن نه همان هیجان های روحانی خویش بلکه اندیشه های فلسفی خود را نیز بیان می کند . با آن که از استدلالیان و شیوه فکر و بیان آنها رضایت ندارد ، خود در بیان آراء و اندیشه های خویش مثل آنها استدلال می کند … . ۲
نگاهی گذرا به فهرست مطالب کتاب « مولوی نامه » تألیف استاد جلال الدین همایی ، به ویژه مقالت دوم و سوم و چهارم از جلد اول ، و نیز عمده محتوای جلد دوم این اثر، شاهدی دیگر بر گفته فوق است .
قصه در مثنوی
چنان که می دانیم قصه های مثنوی گاه در حجم یک یا دو بیت و گاه در اندازه دهها بیت عرضه می گردد . یکی از قصه های بالنسبه حجیم مثنوی ، حکایتی است با این عنوان :
« بیدار کردن ابلیس ، معاویه را که خیز وقت نماز است» . این داستان در نسخه نیکلسون از بیت ۲۶۰۴ تا ۲۷۹۲ و در نسخه قونیه ازبیت ۲۶۱۱ تا۲۸۰۰ از دفتردوم را به خود اختصاص داده است که با حذف دو حکایت فرعی ۱۲ و ۹ بیتی در اواخر این قصه ، ابیات این حکایت به طورخاص در حدود۱۷۰ بیت را در برمی گیرد که به نظر می رسد حجم مورد توجّهی است و این اولین نشانه ی اهمیت قالب و محتوای داستان در نظر سراینده ی آن است .
حکایت مبتنی برگفت و گوی ابلیس و معاویه است که در ۱۲ گفت و شنود میان این دو نقش اصلی داستان تقسیم شده است . در این قصه نکات بسیار مهمی در ارزیابی شخصیت ابلیس از منظر مثنوی و اقوال صوفیه مبتنی بر مسأله اعتذار ابلیس دیده می شود . با توجّه به این که مولوی در مواضع دیگری نیز از ابلیس سخن رانده است، بررسی کامل در این خصوص فسحت مجالی می طلبد که توفیق آن را از حضرت حق جل و علا می خواهیم .
امّا آنچه در این داستان توجّه نگارنده را به خود جلب کرده و انگیزه عرضه این نوشتار گردیده تصویری است که جلال الدین محمد بلخی از شخصیت معاویه ترسیم کرده است لذا برآنیم که این تصویر را پیش چشم مخاطب فرهیخته نهاده با نگاهی عمیق تر آن را بکاویم. ابیاتی از این  داستان  را با هم می خوانیم :
در خبر آمـد کـه خال مؤمنان          خفته بـد در قصر بر بستر ستان
قصر را از اندرون در بسته بـود          کـز زیـارتهای مردم خسته بـود
ناگهـان مردی ورا بیـدار کـرد          چشم چون بگشاد پنهان گشت مرد …
گفت امیر ای راه‌زن حُجّت مگـو          مر ترا ره نیست در من ره مجـو
ره‌زنـی و مـن غریب و تاجـرم          هر لباساتی که آری کی خرم …
تا چه دارد این حسود انـدر کدو          ای خـدا فریاد مـا را زیـن عـدو
این حدیثش همچو دود است ای اله          دست گیر ار نه گِلیمم شد سیاه …
از هوا مـن خـوی را واکـرده‌ام          لقمه‌هـای شهوتی کَم خـورده‌ام
چاشنی‌گیـرِ دلم شـد بـا فـروغ          راست را دانـد حقیقت از دروغ
چارمیخت کرده‌ام هین راست گو       راست را دانم تـو حیلت‌ها مجـو
من ز شیطان این نجویم کوست غیر       کـو مـرا بـیـدار گـردانـد بخیـر
گفت بسیار آن بلیس از مکر و غَدر       میر ازو نشنید ، کرد استیز و صبر
گـر نمـاز از وقت رفتـی مـر تـرا       این جهان تاریک گشتی بی‌ضیا
از غبیـن و درد رفتـی اشک‌هـا       از دو چشم تـو مثـال مَشک‌هـا                      
آن غبیـن و درد بـودی صد نماز       کـو نماز و کـو فروغ آن نیـاز …
پس عزازیلش بگفت ای میـرِ راد       مکرِ خـود انـدر میـان بایـد نهاد
گـر نمازت فوت می‌شد آن زمان       مـی‌زدی از دردِ دل آه و فغـان
آن تاسّف و آن فغـان و آن نیـاز       درگذشتی از دو صـد ذکر و نماز
مـن تـرا بـیـدار کـردم از نهیب       تـا نسوزانـد چنـان آهی حجیب                     
تا چنـان آهـی نباشـد مـر تـو را       تـا بدان راهی نباشـد مـر تـو را
عنکبوتی تـو ، مگس داری شکار       من نِیَم ای سگْ مگس، زحمت میار
بـازِ اسپیـدم شکـارم شَـه کنـد       عنکبوتی کی بـه گِـرد مـا تنـد
تـو مـرا در خیـر زان می‌خواندی       تـا مــرا از خیـرِ بهـتـر رانـدی

فروغ اول – پیکره داستان ( قالب و سند)
استاد بدیع الزمان فروزانفر در کتاب ارزشمند ” مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی ” در ارائه ی مآخذی برای این حکایت ، با اشاره به چهار کتاب ، چنین نوشته اند :۳
و یروی ان رجلا کان یلعن ابلیس کل یوم الف مرة فبینما هو ذات یوم نائم اذ اتاه شخص فایقظه و قال قم فان الجدار هاهو یسقط فقال له من انت الذی اشفقت علی هذه الشفقة فقال له انا ابلیس فقال کیف هذا و انا العنک کل یوم الف مرة  فقال هذا لما علمت من محل الشهداء عندالله تعالی فخشیت ان تکون منهم فتنال معهم ماینالون .۴  
روايت شده كه مردي روزي هزار مرتبه ابليس را لعن مي كرد، روزي مرد خوابيده بود كه شخصي او را از خواب بيدار كرد و به او هشدار داد كه از خواب بيدار شو كه ديوار در حال خراب شدن است، مرد از او سوال كرد كه تو كه هستي كه اين گونه بر حال من ميترسي؟ هشدار دهنده پاسخ داد : من ابليس هستم ، مرد گفت: چگونه جان مرا نجات مي دهي در حالي كه روزي هزار بار لعنت مي كنم. جواب داد: من جايگاه شهدا را در نزد خدا ميدانم و خواستم كه از آنها نباشي و به درجات آنها نرسي.
و نظیر آن این حکایت است که در « البیان و التبیین» ، جلد۳ ، ص۱۰۱ و در کتاب « تلبیس ابلیس» ،
ص ۱۳۸ با مختصر اختلافی در عبارت دیده می شود :

و دخل ابو حازم مسجد دمشق فوسوس الیه الشیطان انک قد احدثت بعد وضوئک قال له اوقد بلغ هذا من نصحک.
ابوحازم داخل مسجد شد و شيطان او را وسوسه كرد كه وضويت باطل شده ، ابوحازم پاسخ داد : شايد با نصيحت تو وضويم باطل شده باشد .
و ظاهراً حدیث ذیل که در « حلیة الاولیاء» جلد۳، ص۳۳۵ نقل شده در ترکیب این حکایت مؤثّر بوده است .

ان الشیطان یزین للعبد الذنب حتی یکسبه فاذا کسبه تبرأ منه و لایزال العبد یبکی منه و یتضرع الی ربه و یستکین حتی یغفر له ذلک الذنب و ما قبله فیندم الشیطان علی ذلک الذنب حین اکسبه ایاه فغفر له الذنب وما قبله .  
گاهي شيطان بنده اي را گمراه كرده و او مرتكب معصيتي مي شود، در اين هنگام آن بنده گنه كار به درگاه خدا روي مي آورد و گريه و زاري مي كند و طلب بخشش تا اينكه خدا هم آن گناه را مي آمرزد و هم تمام گناهان گذشته او را ،  در اين هنگام شيطان از اين كه او را به گناه انداخته ، پشيمان مي شود چه اينكه با توبه اش تمام گناهانش آمرزيده شده است .
و نظیر آن روایت دیگر است که در همان کتاب ، جلد ششم ، ص ۲۷۵ می بینیم :

ان العبد لیعمل الذنب فاذا ذکره احزنه فاذا نظر الله عزوجل الیه قد احزنه غفرله ما صنع قبل ان یاخذ فی کفارته بلا صلوة ولا صیام .  
اگر بنده اي معصيتي مرتكب معصيتي شود و هر گاه كه ياد آن مي كند ، محزون شود ، اگر خداي متعال او را در حال حزنش نظاره كند تمام گناهان او را مي آمرزد ، قبل از اين كه شروع به كفاره هايش كند، او را مي آمرزد بدون خواندن نماز و گرفتن روزه .
استاد بزرگوار جناب دکتر شهیدی نیز در شرح این داستان مرقوم نموده اند : ۵

با تتبّع فراوان ، این داستان را که مولوی به معاویه نسبت داده است در هیچ مأخذی ندیدم. استاد فروزانفر نیز هر چند حکایت هایی را آورده است که با سروده ی مولوی اندک مشابهتی دارد۶ ، هیچ یک با معاویه ارتباطی ندارد .


استاد شهیدی در جای دیگری نیز به این خصوصیت ، اشاره ای توجّه  برانگیز دارند :۷  
 
چنان که در جای دیگری نیز اشارت شده است بیشتر داستان هایی که مولوی در سراسر کتاب آورده از نظر تاریخی یا ریشه ندارد یا او آنها را به سلیقه خود دگرگون کرده است تا نتیجه ای را که می خواهد بگیرد .
نمونه ای از این اشارت را نگارنده در مقاله ای دیگر در بررسی « افسانه غرانیق در مثنوی» نشان داده است. در تأیید بی اصل بودن حکایت ، ذکر این نکته ضروری و شایان است که بنابر نقل شاعر این مقابله با ابلیس و اندوه معاویه بر فوت جماعت به همراه حضرت خاتم ۶، در هنگام حکومت معاویه در شام است و این خود ، تناقضی تاریخی و جغرافیایی به فاصله دمشق و مدینه در مکان ، و دست کم دو دهه در زمان است و ظاهراً هیچ توجّهی را بر نمی تابد . این میزان غرابت از نظر محقّقان مدقق پنهان نمانده است .۸ نیز در کتاب  ارزشمند« بحر در کوزه » ۹ بر بی مأخذ بودن این قصه در روایات تأکید شده است . این عدم تقید به توافق با تاریخ ، در نمونه های دیگری نیز مجال ظهور یافته که گاهی مغایرت آشکار آن با حقایق و مسلّمات تاریخی ، بسیار غریب و گاهی مضحک می نماید .۱۰ استاد علامه محمد تقی جعفری نیز در شرح مثنوی خود همین امر ، بی مأخذ بودن حکایت ، را مورد تأکید قرار داده اند .۱۱

فروغ دوم – درونه ی داستان – محتوا
با نگاهی دیگر به مجموعه ابیات ، تصویری از بنیانگذار سلسله نامیمون بنی امیه از منظر مثنوی ترسیم شده چنین می بینیم :

الف – به کار بردن لقب « خال مؤمنان»
در برخی نسخه های قدیم مثنوی از جمله ی نسخه ی معتبر قونیه ، حکایت با این بیت آغاز می شود :  

در خبر آمـد کـه “خال مؤمنان”         خفته بـد در قصر بر بستر ستان
و چنانکه محقّقان نظر داده اند : ۱۲
ظاهراً این ضبط باید مبنی بر تصحیح و تبدیل خود مولوی و برای اصلاح تشدید زایدی باشد که در ضبط دیگر بیت ، از باب ضرورت در نام معاویه آمده است .
در نسخه نیکلسون در همه عناوین در کنار نام معاویه عبارت “رضی الله عنه” آمده و نیکلسون هم این گونه ترجمه کرده است :
May God be Well – Pleased with him                                                                                              
وگفته اند ( سرّ نی ، بخش اول ) که عناوین همه بخشها ظاهراً از خود مولوی است .
چنان که می دانیم در میان عامه، معاویه به سبب آن که خواهرش ام حبیبه از همسران حضرت خاتم۶ است، بر سبیل تعظیم  ،” خال مؤمنان ” خوانده شده است . شگفت آن که محمّد بن ابی بکر برادر عایشه ، همسر دیگر حضرت رسول اکرم۶ ، هیچگاه به این لقب نامیده نشده است و این امر به یقین به سبب مشی متفاوت او بود که دائماً ملتزم رکاب امام الموحدین امیرالمؤمنین سلام الله علیه بوده است و این در حالی است که معاویه، در مسیر تضاد و ستیز و دشمنی بی انتها با حضرت امیر۷سعی بسیار کرد . به این موضوع در جای دیگر به تفصیل بیشتر خواهیم پرداخت .

ب – تقابل ابلیس و معاویه و غلبه معاویه بر ابلیس
چنان که می بینیم این قصه دو قهرمان بیشتر ندارد ، یکی منفی یعنی ابلیس و دیگری مثبت یعنی معاویه . البته برخی لفظ اندیشی ها و سخن پریشی ها از ابلیس در داستان آورده شده که انعکاسی از مسأله اعتذار ابلیس در فرهنگ صوفیه را می نماید ولی در نهایت نقش منفی این مقابله ، از آنِ این مطرود درگاه حق و نقش مثبت این تقابل ، به نخستین خلیفه ی اموی تعلّق یافته است و این قطعاً تأمّل برانگیز است .
این نکته را دکتر زرین کوب این گونه بیان کرده است :۱۳
… به هر حال غلبه معاویه بر ابلیس نه فقط رأی مولوی را در باب این صحابه رسول که نزد امثال سنایی هم با نظر موافق و مساعد نگریسته نمی آید، نشان می دهد، بلکه سابقه این گونه گفت و شنود ها را که نظایر آنها در باب مشایخ صوفیه و بعضی زهاد نیز منقول است به عهد صحابه رسول منتهی می کند و برخی عقاید و آراء صوفیه را هم که از زبان معاویه مطرح می سازد بدین وسیله بر سابقه ی عهد رسول و صحابه مبتنی می دارد….. و مولوی با تقریر اهمیت این درد و شوق ، هم مذاق صوفیه را در این مسأله توجیه و تأیید می نماید و هم در عین حال معاویه را از وقوع در مکر ابلیس تنزیه می کند
و معارف و اقوال صوفیه را از طریق اسناد به او به عصر صحابه مربوط می دارد . با توجّه به آن که مولوی هم مثل غزالی در آنچه به احوال رجال و واقعیات تاریخ مربوط است به غور و تدقیق محققان ناظر نیست ، این طرز تلقی مخلصانه وی از احوال معاویه ،
که نزد اهل سنت و مخصوصاً کسانی که در محیط شام می زیسته اند نظیر بسیار دارد ،
البته غریب نمی نماید ، معهذا بر رغم تلقی تکرم آمیزی که مولوی از معاویه دارد ، تأّمل در قصه او با ابلیس در عین حال تا حدی این خلیفه اموی ” قصر ” خفته را رمزی از حال کسانی نشان می دهد که هر چه آرامش خواب آنها را بر هم می زند و آنها را از غفلت و غروری که مایه ی آسایش خیالشان است دور می کند به نحوی به ابلیس منسوب می دارند و گویی می پندارند هرچه بیشتر در رؤیاهای خویش مستغرق باشند بیشتر از آنچه مایه ی دغدغه خاطر است دور می مانند  .

ج- انتساب مکاشفه به معاویه
قصه حاکی از آن است که معاویه در قصر خویش خفته است و در را هم از درون حجره بسته است . ناگهان کسی او را بیدار می کند و تا معاویه چشم می گشاید ، مرد پنهان می شود و اعتراف ابلیس و …

د- تعبیرات خاص مثنوی درباره معاویه
۱- امیر یا میرراد ۱۴
۲- عدم امکان نفوذ ابلیس در معاویه ۱۵
۳- نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستن ۱۶
۴- موعظه سازی و اندرز گویی معاویه و توصیه و تأکید بر راستی و صدق  و خود را خالی از هوای نفس شمردن ۱۷
۵- تأکید مجدّد معاویه بر خالی بودنش از هوای نفس و لقمه حلال خوردن وی و دارای دلی روشن و ضمیری با صفا بودن ۱۸
۶- چار میخ کردن معاویه ابلیس را و حق شناسی معاویه ۱۹
۷- انتساب حسرت و درد و اخلاص و شوق معاویه و اشتیاق وی به نماز جماعت با حضرت رسول اکرم۶ ۲۰
۸- باز سپید خواندن معاویه که شکار شه ( حضرت حق ) می گردد .۲۱  
که به تعبیری زیرکانه ، معاویه را از زمره ی ملازمان و خواص درگاه حق جلوه می دهد .
در توضیح بیشتر برای این مورد باید گفت : استاد بدیع  الزمان  فروزانفر نیز در ” شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار ” ” باز ” را نمودار کسانی شمرده اند که طالب قرن سلطانند .۲۲ همچنین دکتر شفیعی کدکنی هم در مقدمه ی تصحیح جدید منطق الطیر در بحث از پرندگان در این منظومه – که هر یک نماد کسانی یا امری هستند – درباره ی” باز ” چنین نوشته اند  : ۲۳

ارتباط باز با ساعد سلطان و تعلّق او به قلمرو سلطنت ، ناخود آگاه از پیوند او با فره ایزدی و عنایت الهی خبر می دهد. آنچه در مورد باز جنبه ی رمزی می تواند داشته باشد این است که طبیعتی وحشی دارد ( رمزی از انسان قبل از ورود به عالم سلوک ) و امیال و خواسته های خود را دنبال می کند و برای خود می کوشد ، امّا وقتی او را تربیت کردند ( و از مدارج سلوک عبور کرد ) خواست  او تبدیل به خواست خداوند و صاحب او می شود و آنچه به مراد خویش گرفتی ، نیز(= با دیگر ) به مراد خویش نگیرد و مراد خویش زیر مراد خداوند آرد .
بنا به نوشته ی همین استاد در خصوص پرندگان خاص در منطق الطیر که در آغاز این منظومه مورد خطاب عطار قرار دارند :۲۴

ساختار کلّی خطاب ها شامل دوازده پرنده است و از هدهد تا باز . وقتی به باز رسیده است به جای پنج بیت ، او را با ده بیت مخاطب قرار داده است ، زیرا مقامی برتر از دیگر پرندگان دارد و جایگاه او ساعد سلطان است و دست ذوالقرنین .
مهم تر آن که مولوی خود در مثنوی۲۵ همچنان که محقّقان خاطر نشان کرده اند ” باز ” را” رمز انسان کامل ” می داند .۲۶
۹- شناخت کامل معاویه از کید و نیرنگ های ابلیس ، که طبعاً به پرهیز وی از دچار شدن به نیرنگ ابلیس می انجامد  .

پرده برداری
پرتو نخست – کلام وحی ( قرآن )
در خصوص تأثیر کلام در مثنوی گفته اند :

این نکته که زمینه ی فکر و بیان مثنوی بیش از هر چیز متأثّر از قرآن کریم به نظر می رسد نه فقط از آنجا ناشی است که متصوفه مبادی و تعالیم خود را غالباً به قرآن منسوب یا مربوط می کرده اند و حتی در عین آنکه به نقل احادیث چندان عنایت نداشته اند و اخذ و ضبط آن را از مقوله ی اشتغال به علم قال و علم رسمی و بحثی تلقّی می کرده اند باز بر تلاوت و ختم قرآن مواظبت و مداومت داشته اند ،
بلکه در مورد مولوی و مثنوی این کثرت و تنوع اشارات و معانی قرآنی تا حد زیادی مخصوصاً ناشی از همان سابقه ی اشتغال شخصی و خانوادگی وی به حرفه ی وعظ و تذکیر هم بوده است ….

باری تأثیر قرآن هم در لغات و تعبیرات مثنوی جلوه دارد ، هم در معانی و افکار آن پیداست . و کثرت و تنوع انحاء این تأثیر به قدری است که نه فقط مثنوی را بدون توجّه به دقیق قرآن نمی توان درک و توجیه کرد ، بلکه حقایق قرآن هم در بسیاری موارد به مدد تفسیرهایی که در مثنوی از معانی و اسرار کتاب الهی عرضه می شود بهتر مفهوم می گردد ، و ازین حیث مثنوی که گاه همچون تفسیری لطیف و دقیق از تمام قرآن کریم محسوب می شود که هم طالبان لطایف و حقایق از آن بهره می یابند ، هم کسانی که به الفاظ و ظواهر اقتصار دارند آن را مستندی سودمند می توانند یافت .

بدین گونه  اشتمال بر معانی و لطایف قرآنی در مثنوی تا حدی است که از این کتاب نوعی تفسیر صوفیانه ، موافق با مذاق اهل سنت می سازد و با آنکه این نکته تمام ویژگیهای مثنوی را شامل نیست ، طرز تلقّی خود مولوی را از مثنوی که وی در آن غالباً به چشم اثری الهامی و کتابی که طعن و نفی قرآن و شریعت باشد می نگرد…

باری در بین آنچه از قرآن کریم در مثنوی اخذ و تضمین شده است ، تعبیرات قرآنی با چنان وفور و کثرتی اقتباس و نقل گشته است.که به نحو بارزی از غلبه ی معانی و الفاظ قرآن بر ذهن گوینده و از احاطه ی وی بر اسرار و دقایق آن حاکی است …

جو فکری مثنوی در تمام گوشه و کنارش به طور بارزی تحت تأثیر و سیطره ی قرآن واقع است ….

کثرت و تنوّع موارد اخذ و نقل آیات قرآنی در مثنوی به حدّی است که اگر آن را به یک معنی نوعی تفسیر عرفانی از قرآن هم بخوانند مبالغه نیست و از این مقوله آنچه رنگ تأویل صوفیانه دارد غالباً متضمّن صیغه یی شاعرانه است که البته با تأویل باطنی و فلسفی هم قابل التباس نیست …

مولوی قرآن کریم را منبع و منشأ تمام تعالیم و آراء خویش از تصوف تا اخلاق تلقّی می کند و غلبه ی معانی قرآن بر فکر و بیان او از اینجاست .
تعظیم فوق العاده ی مولوی در حق قرآن کریم که از آن به کتاب و ذکر و نُبی هم که گه گاه تعبیر می کند . همواره با نوعی تسلیم و انجذاب روحانی مقرون است  و حال وی در برابر این وحی مبین الهی  به نوعی فنا در ذکر و فناء در مذکور ، یا به آنچه صوفیه فناء در شیخ و مرشد می خوانند شباهت دارد . و این مایه استغراق در معانی و اسرار قرآن در نزد مولوی می بایست تا حد قابل ملاحظه یی با تجربه ی عرفانی که تحقّق به حقایق و اسرار آن را برای عارف کامل ممکن می دارد مربوط بوده باشد …

مولوی در تمام احوال نهایت تکریم قلبی را نسبت به این کتاب عظیم و وحی مبین که هر چند لفظ آن از لب پیغمبرست کلام الهی است نشان می دهد…

در هر حال تعظیم و تکریم قلبی فوق العاده یی که گوینده ی مثنوی همه جا نسبت به کلام الهی دارد نشان می دهد که مولوی معرفت و نجات عارف را در خارج از قلمرو وحی نمی جوید و از آنچه در جواب طعنه زننده بر مثنوی می گوید نیز پیداست که نزد وی آنچه را مطلوب عارف و ضاله ی اهل حکمت محسوبست در قلمرو وحی باید جستجو کرد نه جای دیگر .۲۷             

و امّا حقیقت امر…
* بنی امیه در کلام حق
۱- سوره ی توبه – آیه ۶۰

 ﱫ  ﮡ  ﮢ   ﮣ  ﮤ  ﮥ  ﮦ  ﮧ  ﮨ   ﮩ  ﮪ  ﮫ  ﮬ  ﮭ  ﮮ  ﮯ  ﮰﮱ   ﯓ  ﯔ  ﯕﯖ  ﯗ  ﯘ    ﯙ ﱪ
مراد از ” ﮧ  ﮨ” در این آیه مبارکه ،کسانی است که با دادن سهمی از زکات به ایشان ، دلهاشان به طرف اسلام متمایل می شود و به تدریج در اسلام می آیند و یا اگر مسلمان نمی شوند مسلمانان را در دفع دشمن یاری می کنند و یا در برآوردن ماده ای از حوائج دینی کاری صورت دهند . در ” الدر المنثور ” [ یکی از مهم ترین کتب تفسیر روایی قرآن در میان اهل تسنن ] مؤلف ، جلال الدین سیوطی ، تعدادی از این افراد را برشمرده که حضرت رسول۶به هر یک صد رأس شتر بخشیدند که از بنی امیه ، بزرگشان در آن زمان ؛ یعنی ابوسفیان ، پدر معاویه و خود معاویه ، چنین صدقه ای را دریافت کرده اند  . ۲۸  

۲- سوره ابراهیم – آیات ۲۶ و ۲۸ و ۲۹

ﱫ ﭟ  ﭠ    ﭡ   ﭢ  ﭣ  ﭤ  ﭥ  ﭦ  ﭧ  ﭨ  ﭩ  ﭪ  ﭫ  …       ﮃ  ﮄ  ﮅ  ﮆ  ﮇ  ﮈ  ﮉ  ﮊ      ﮋ  ﮌ  ﮍ  ﮎ  ﮏ  ﮐ  ﮑﮒ  ﮓ   ﮔ  ﮕ  ﱪ
همان کتاب یاد شده ( الدر المنثور) در ذیل آیه مبارکه ۲۸ سوره ابراهیم روایت نقل کرده است که مقصود از شجره ی خبیثه دو خاندان از قریش که بد کارتر از آن دو نیست ، یعنی بنی مغیره و بنی امیه. امّا بنی مغیره که خداوند روز جنگ بدر کارشان را ساخت و امّا بنی امیه یک چندی مهلت داده شده اند تا آنچه می خواهند بکنند .
روایت یاد شده با سه راوی معروف از صحابه نقل شده است .۲۹
روایات متعدد به مضمون فوق که مصداق آیه ۲۸سوره شریفه ابراهیم را بنی امیه اعلام کرده اند در کتاب گرانقدر ” سبعة من السلف ” با ذکر دقیق مصادر و منابع ، فهرست شده اند .۳۰

۳- سوره مبارکه اسراء – آیه ۶۰
ﱫ ﭩ  ﭪ  ﭫ  ﭬ  ﭭ  ﭮ  ﭯﭰ  ﭱ   ﭲ  ﭳ  ﭴ  ﭵ  ﭶ  ﭷ  ﭸ  ﭹ  ﭺ   ﭻ  ﭼﭽ  ﭾ  ﭿ  ﮀ  ﮁ  ﮂ  ﮃﱪ
شأن نزول آیه به نقل بسیاری از مفسّران این است که حضرت خاتم۶ در خواب دیدند که بنی امیه در صورت بوزینگانی از منبر ایشان بالا می روند و پایین می آیند . پس از این رؤیا حضرت بسیار اندوهگین شدند و آیه مبارکه برای رفع اندوه حضرت نازل شده ، سلطه ی بنی امیه را مایه آزمون مردم اعلام فرمود .
در کتاب ” در المنثور ” چند روایت به همین مضمون نقل شده است که مصداق شجره ملعونه در قرآن ، بنی امیه هستند  . ۳۱
مصادر روایت معروف ” شجره ملعونه ” در قرآن در منابع معتبر اهل تسنن را مرحوم علامه امینی در ج۸ الغدیر ذکر نموده است . بخشی از این منابع عبارتند از : تفسیر طبری ،
تاریخ طبری ، مستدرک حاکم نیشابوری ، تاریخ خطیب بغدادی ، تفسیر نیشابوری ، تفسیر قرطبی ، اسد  الغابه ، کنزالعمال ، تفسیر خازن ، تفسیر شوکانی ، تفسیر آلوسی .۳۲  البته تفسیر کبیر فخر رازی را هم باید به این گروه افزود .

۴- سوره مبارکه قدر – آیه ۳
ﱫ ﭝ  ﭞ    ﭟ  ﭠ  ﭡ  ﭢ      ﱪ
از طریق اهل تسنن در کتاب ” درّ المنثور “و نیز در کتاب  ” تاریخ بغداد ” خطیب بغدادی روایاتی نقل شده دال بر این که رسول خدا۶فرموده اند که در خواب به ایشان نشان داده اند که بنی امیه بر منبر ایشان بالا خواهند رفت و این معنا بر ایشان سخت گران آمد .
خدای تعالی به عنوان تسلیت به رسول خدا۶در مقابل هزار ماه سلطنت بنی امیه ، لیلة القدر را به ایشان عطا فرموده است .۳۳ در کتاب نفیس  ” سبعة من السلف ” ۳۴  شش روایت از کتب معتبر حدیثی و تفسیری اهل تسنن دال بر این معنا فهرست شده است .

پرتو دوم – کلام معصوم۷ ( سنّت )
در کلام حضرت خاتم۶– هم چنان که در تفسیر آیات یاد شده گفتیم – مجموع این قبیله مورد لعن و نکوهش شدید واقع شده اند ؛ به ویژه تعبیرات قرآنی ” شجره ملعونه ” و ” شجره خبیثه ” و سخن حضرت در تفسیر آنها و تعیین مصادیق آنها ، به کمال ، آنچه را باید بر روشنگر صاحب بصیرت ، معلوم می دارد .

الف – منابع عامّه
حضرت رسول اکرم۶در مواضع دیگری نیز ، بدون الزام به تفسیر وحی ، از این خاندان نامیمون به ویژه از بنیانگذار خلافت اموی سخن گفته اند . از جمله در ” صحیح مسلم ” ،
دومین کتاب معتبر حدیث از منظر عامه  ، در بخش « کتاب البر و الصدقه » ، باب « من لعنه النبی۶» چنین آمده است :
عن ابن عباس قال : کنت ألعب مع الصبیان فجاء رسول الله ۶فتواریت خلف باب قال فجاء فحطأنی حطأة  و قال : اذهب وادع لی معاویة قال فجئت فقلت : هو یأکل قال ثم قال لی اذهب و ادع لی معاویة قال فحبئت فقلت : هو یأکل فقال ۶: لا أشبع الله بطنه .
همین مضمون و نفرین را در یک منبع معتبر دیگر از دیدگاه عامه و از جمله ی صحاح سته ؛
یعنی مسند ابی داود، می توانیم بیابیم .۳۵ در یکی دیگر از کتب معتبر روایی اهل تسنن، کنز العمال از متقی هندی ، این موارد را می بینیم :۳۶
اخرج نصر عن عبدالله من عمر أن معاویه فی الدرک الأسفل من النار و لو لا کلمة فرعون ﱫ ﭹ  ﭺ  ﭻ    ﱪ       ما کان احد أسفل من معاویة .
و أخرج نصر عن عبدالله بن عمر أیضا عنه ۶ :
 یموت معاویة علی غیر الاسلام .
و أخرج نصرعن جابر بن عبدالله قال قال رسول الله ۶ :
 یموت معاویة علی غیر ملتی .
و اخرج نصر عن البراء بن عازب قال : أقبل ابو سفیان و معاویة فقال رسول الله ۶ :
اللهم العن التابع والمتبوع ، اللهم علیک بالأقیعس .
فقال البراء لأبیه من الأقیعس ؟ قال : معاویة.
در باب دیگری از کتاب “سبعة من السلف” ۳۷می خوانیم :
ذهبی ، عالم معتبر اهل تسنن در حدیث ، در کتاب ” میزان الاعتدال ” ۳۸ در روایتی که تصریح به صحت آن کرده از أبی برزه نقل می کند :
تغنی معاویة و عمروبن العاص فقال النبـی۶:
اللهم ارکسهما فی الفتنة رکسا و دعهما فی النار .
این آواز خوانی و تغنی معاویه و عمرو عاص و نفرین نبوی علیه این دو ، در حدیث دیگری در همین کتاب و نیز در حدیثی به نقل از ابن عباس در کتاب مجمع الزوائد هیثمی عالم مشهور دیگر اهل تسنن و از عالم نامبردار عامه ، طبرانی ، نیز روایت شده است . در کتاب کنزالعمال متقی هندی۳۹ و مجمع الزوائد۴۰ در موضع دیگری می خوانیم که :
المتقی الهندی قال : روی مسندا عن شدّاد بن اوس أنه دخل علی معاویة و هو مجالس و عمر وعاص علی فراشه فجلس شدّاد بینهما و قال: هل تدریان ما یجلسنی بینکما لأنی سمعت رسول الله۶ یقول:
اذا رأیتموها جمیعا فقرِّقوا بینهما فوالله مااجتمعا الا علی غدرة فأحببتُ أن أفرق بینکما .
نیز در باب ۹ از المقصد السادس از کتاب “سبعة من السلف” روایت شده است :
روی  الهیثمی عن عمروبن الحمق الخزاعی  قال : بعث رسول الله ۶ سریة – إلی أن قال – ثم هاجرت الی رسول الله۶فبینا أنا عنده ذات یوم فقال لی یا عمرو هل لک أن أریک آیة اجنة تأکل الطعام و تشرب الشراب و تمشی فی الأسواق قلت بلی بأبی انت قال ۶: هذا و قومه و أشار الی علی بن ابی طالب۷و قال لی یا عمرو هل لک أن أریک آیة النار تأکل الطعام و تشرب الشراب و تمشی فی الأسواق قلت بلی بأبی انت قال۶ :
هذا و قومه آیة النار و أشار الی معاویة … .
باب ۱۰ کتاب مزبور حاوی روایاتی است در این خصوص ؛ از جمله :
الذهبی …عن عبدالله قال : قال رسول الله ۶ :
إذا رأیتم معاویة علی منبری فاقتلوه .  
شایان ذکر آن که « ذهبی » عالم معروف عامه و صاحب کتاب « میزان الاعتدال » این حدیث را « صحیح » دانسته و هر حدیثی که وی « صحیح » بشمارد از منظر عامه در عالیترین درجه اعتبار است. ضمناً ابن حجر – عالم بسیار متعصب عامه – نیز در کتاب « تهذیب التهذیب » در شرح حال سه تن از صحابه ، این روایت را نقل کرده است .۴۱
درکتاب  “مستدرک الصحیحین ” ، حاکم حسکانی، محدّث نامبردار عامه و حافظ حدیث ، در خصوص ” بنی امیه ” چنین آورده است : ۴۲

عن أبی سعید الخدری قال قال رسول الله ۶ : إنّ اهل بیتی سیلقون من بعدی من أمتی قتلا و تشریدا و إن أشد قومنا لنا بغضا بنو امیة وبنو المغیرة و بنومخزوم .

و از ابن مسعود روایت شده که : ۴۳

قال إن لکل دین آفة و آفة هذا الدین بنوامیه .
در کتب دیگری نیز همین مضمون را – با صحیح دانستن حدیث – عرضه کرده اند .۴۴
بهره گیری از معروف ترین شرح نهج البلاغه از دانشمند نام آور عامّه، ابن ابی الحدید ، در مواضع متعدّد و از جمله در شرح و تفسیر خطبه ها و نامه های یاد شده در بخش بعد ، در ارایه ی
چهره ی معاویه از منظر محقّقان اهل تسنن ، برای اهل تحقیق ، بسیار مفید خواهد بود .

ب – منابع شیعی
در نهج البلاغه – که مورد تأیید محقّقان اهل تسنن است – در مواضع متعدد از کلام امیر بلاغت و ایمان علیه الصلوة والسلام ، تصویری گویا از بنیانگذار خلافت اموی ، معاویة بن ابی سفیان ، می بینیم . ازجمله این موارد :
۱-خطبه های شماره ۵۱-۵۷-۶۱-۹۲-۹۷-۱۰۱-۱۰۷-۱۵۷-۱۶۲-۱۸۱-۱۹۱-۲۰۰٫
۲- نامه های شماره ۶-۷-۸-۹-۱۰-۱۷-۲۸-۳۰-۳۲-۳۷-۳۹-۴۴-۴۸-۴۹-۵۵-۵۸-۶۴-۶۵-۷۳-۷۵-۷۷-۱۱۷٫
نمونه های چندی را با هم مرور می کنیم :
در خطبه ۵۱ حضرت۷می فرمایند :

… أَلَا وَ إِنَّ مُعَاوِيَةَ قَادَ لُمَةً [لُمَّةً] مِنَ الْغُوَاةِ وَ عَمَّسَ عَلَيْهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلَ نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِيَّةِ.  
به هوش باشید که معاویه گروهی اندک از گمراهان را به دنبال خود کشانده و اخبار را از آنان پوشیده داشته ، تا جایی که فداکارانه گلوهای خود را هدف  تیر مرگ ساخته اند .

در خطبه شماره ۹۳ ترجمه شهیدی ( ۹۲ ترجمه فیض الاسلام ) پس از بازگشت از جنگ نهروان فرموده اند :

أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَ
وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْكُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلّا ….
آگاه باشيد! وحشتناكترين فتنه ها براى شما از نظر من ، فتنه بنى اميّه است! چرا كه فتنه اى است كور و تاريك ; و حكومت آن فراگير است (و همه تحت فشار آن حكومت ظالم قرار مى گيرند،) ولى بلاى آن ويژه گروه خاصّى است، هر كس در آن فتنه بصير و بينا باشد (و با آن به ستيز برخيزد) بلا دامان او را مى گيرد. و هر كس در برابر آن نابينا باشد، بلائى به او نمى رسد. به خدا سوگند! بعد از من ، بنى اميّه را براى خود زمامداران بدى خواهيد يافت! آنها همچون شتر شرور و بدخويى هستند كه صاحب خود را گاز مى گيرد; با دست خود بر سر او مى كوبد و با پا او را دور مى سازد و از دوشيدن شيرش او را منع مى كند. آنها به اين وضع ادامه مى دهند (و نيكان و مجاهدان را نابود مى كنند) ، مگر اينكه در مسير منافع آنها قرار گيرد، يا لااقل ضررى به آنها نرساند. بلا و ستم هاى آنها نسبت به شما نيز همچنان ادامه خواهد يافت تا آنجا كه (هيچ پناهگاهى نيابيد و) استمداد شما از آنها … .
نامه شماره ی ۷ نهج البلاغه از حضرت۷ خطاب به معاویه حاوی چنین سخنانی است :
 
… أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ أَتَتْنِي مِنْكَ مَوْعِظَةٌ مُوَصَّلَةٌ وَ رِسَالَةٌ مُحَبَّرَةٌ نَمَّقْتَهَا بِضَلَالِكَ وَ أَمْضَيْتَهَا بِسُوءِ رَأْيِكَ وَ كِتَابُ امْرِئٍ لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ يَهْدِيهِ وَ لَا قَائِدٌ يُرْشِدُهُ قَدْ دَعَاهُ الْهَوَى فَأَجَابَهُ وَ قَادَهُ الضَّلَالُ فَاتَّبَعَهُ فَهَجَرَ لَاغِطاً وَ ضَلَّ خَابِطاً .
… ما بعد ، اندرزنامه‏اى از تو به من رسيد با جمله‏هايى بربافته و عباراتى كه به ضلالت خويش آراسته بودى و از روى بدانديشى روانه كرده بودى. اين نامه، نامه كسى است كه نه خود ديده بينا دارد تا راه هدايت را به او نشان دهد و نه او را رهبرى است كه راهش بنمايد. هوا و هواس او را فراخوانده و او نيز پاسخش گفته و ضلالت رهنمونش گشته و او نيز متابعتش نموده. هذيانى در هم آميخته، گم گشته و به خطا رفته است.
در نامه ی شماره ۱۰حضرت۷ ، خطاب به معاویه چنین نوشته شده است :
…. فَإِنَّكَ مُتْرَفٌ قَدْ أَخَذَ الشَّيْطَانُ مِنْكَ مَأْخَذَهُ وَ بَلَغَ فِيكَ أَمَلَهُ وَ جَرَى مِنْكَ مَجْرَى الرُّوحِ وَ الدَّم … .
… تو فرو رفته در ناز و نعمتى، شيطان در تو جاى گرفته و به آرزويش رسيده و مانند روح و خون در جسم تو روان شده است … .
و نامه شماره ۳۲ نهج البلاغه خطاب به سردمدار سلطنت اموی  این گونه است :
… وَ أَرْدَيْتَ جِيلًا مِنَ النَّاسِ كَثِيراً خَدَعْتَهُمْ بِغَيِّكَ وَ أَلْقَيْتَهُمْ فِي مَوْجِ بَحْرِكَ تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ وَ تَتَلَاطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ فَجَازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَ نَكَصُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ وَ تَوَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ وَ عَوَّلُوا عَلَى أَحْسَابِهِمْ إِلَّا مَنْ فَاءَ مِنْ أَهْلِ الْبَصَائِرِ فَإِنَّهُمْ فَارَقُوكَ بَعْدَ مَعْرِفَتِكَ وَ هَرَبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ مُوَازَرَتِكَ إِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى الصَّعْبِ وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا مُعَاوِيَةُ فِي نَفْسِكَ وَ جَاذِبِ الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ فَإِنَّ الدُّنْيَا مُنْقَطِعَةٌ عَنْكَ وَ الْآخِرَةَ قَرِيبَةٌ مِنْكَ وَ السَّلَامُ .
… و گروهى بسيار از مردم را تباه ساختى، به گمراهى ات فريبشان دادى، و در موج درياى سرگشتگى خويششان درانداختى. تاريكيهاشان از هر سو در پوشاند و شبهه ها از اين سو بدان سوشان كشاند. پس از راه حق به يكسو فتادند، و بازگشتند، و روى به گذشته جاهلى نهادند. به حق پشت كردند و بر بزرگى خاندان خود نازيدند، جز اندكى از خداوندان بصيرت كه باز گرديدند. تو را شناختند و از تو جدا شدند و به سوى خدا گريختند، و دست از يارى ات كشيدند. چه آنان را به كارى دشوار واداشتى و به راه راستشان نگذاشتى. پس معاويه! از خدا درباره خود بيم دار، و مهارت را از كف شيطان درآر، كه دنيا از تو بريده است و رشته آن باريك است و آخرت به تو نزديك .
نامه شماره ۳۷ امیر بلاغت این سرکرده ی ضلالت را چنین تصویر کرده است :
فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ لُزُومَكَ لِلْأَهْوَاءَ الْمُبْتَدَعَةِ وَ الْحَيْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ مَعَ تَضْيِيعِ الْحَقَائِقِ وَ اطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِي هِيَ لِلَّهِ طِلْبَةٌ وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ فَأَمَّا إِكْثَارُكَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثْمَانَ وَ قَتَلَتِهِ فَإِنَّكَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثْمَانَ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَكَ وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَهُ وَ السَّلَامُ.
پس سبحان الله ، چه سخت به هوسهاى نوپديد آورده گرفتارى، و به سرگردانى ملالت بار دچار. حقيقتها را ضايع ساخته، پيمانها را به دور انداخته، حقيقت و پيمانى كه خواسته خداى سبحان است و حجّت بر بندگان. امّا پرگويى تو درباره عثمان و كشتن او، تو عثمان را هنگامى يارى كردى كه انتظار پيروزى داشتى و آنگاه كه يارى تو به سود او بود او را خوار گذاشتى ، والسلام.
در نامه شماره ۴۴خطاب به زیاد بن ابیه ، نمایی کامل از معاویه عرضه شده است :
… وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَيْكَ يَسْتَزِلُّ لُبَّكَ وَ يَسْتَفِلُّ غَرْبَكَ فَاحْذَرْهُ فَإِنَّمَا هُوَ الشَّيْطَانُ يَأْتِي الْمَرْءَ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ لِيَقْتَحِمَ غَفْلَتَهُ وَ يَسْتَلِبَ غِرَّتَهُ.
… اطلاع يافته ام كه معاويه نامه اى بتو نوشته كه عقل تو را كم و در فكرت رخنه كند.از معاويه بترس. او شيطانى است كه از پيش رو و عقب سر و از راست و چپ تو را مورد حمله قرار مى دهد تا تو را غافلگير كند و هوش تو را بگيرد .
آنچه نگارنده در این مختصر عرضه می کند شمّه ای است از آنچه قابل عرضه است . در این عرصه بزرگانی اهل فضیلت فضل تقدّم داشته اند. از جمله عالم جلیل القدر مرحوم علامه امینی۱ در کتاب شریف الغدیر ۸۰ نمونه از تصاویر معاویه در سنّت و حدیث – آن هم از معتبرترین کتابها و مسانید از منظر اهل تسنّن – پیش چشم نهاده است که سخن آخر در این زمینه است و پژوهشگر بصیر با تورق این نمونه ها حجّت را بر خویش ، تمام شده می یابد .۴۵ نیز برای دریافت دیدگاه شیعه ، منابع چندی از جمله نهج الحق علامه حلی۱ ، الملاحم و الفتن سید بن طاووس۱ ، کامل شیخ بهایی۱، حدیقة الشیعه مقدّس اردبیلی۱ ، شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور از میرزا ابوالفضل طهرانی و آثار علامه سید مرتضی عسکری، در این زمینه راهگشای حق پژوهان است. با استمداد از عنایت حق و اولیاء حق: ، در نوشتاری دیگر ، چهره معاویه در تاریخ را بر می رسیم؛ ان شاء الله .

۱- سرّ نی ، ص۴۳۸-۴۹۱٫
۲- زرین کوب ، با کاروان حلّه ، ص۲۳۹٫
۳- ص۷۲و۷۳ شماره ۶۷٫
۴- قصص الانبیاء ثعلبی، ص۳۶٫  
۵- شرح مثنوی، ج۶، ص۵۰۸٫
۶- مآخذ قصص وتمثیلات مثنوی، ص۷۲-۷۳٫
۷- شرح مثنوی، ج۴، ص۲۴۸٫
۸- سرّ نی، ج۱، ص۲۸۰-… و نیز ۲۹۴-۲۹۵و ۳۰۴-۳۰۵ .
۹- ص ۱۳۳، شماره ۵۹٫
۱۰- همان ، ص ۲۹۴و۲۹۵٫
۱۱- تفسیر ونقد وتحلیل مثنوی – قسمت سوم، دفتردوم ،ص۲۰۲٫
۱۲- بحر در کوزه ، تعلیقات ،ص۴۸۷، شماره ۱۷٫
۱۳- بحر در کوزه ، ص ۱۳۳و۱۳۴٫
۱۴- بیت ۲۶۵۹و۲۷۰۸ و۲۷۷۲٫
۱۵- مصراع دوم بیت ۲۷۰۸، مرترا ره نیست در من ، ره مجو.
۱۶- ابیات ۲۷۱۴ تا ۲۷۲۰٫
۱۷- ابیات ۲۷۸۳ تا ۲۷۴۸٫
۱۸- ابیات ۲۷۶۲ و۲۷۶۳٫
۱۹- بیت ۲۷۶۶ و چند بیت بعد.
۲۰- ابیات ۲۷۷۳تا ۲۷۷۸و ۲۷۸۸ و۲۷۹۳٫
۲۱- ابیات ۲۷۹۴ تا ۲۷۹۸٫
۲۲- ص۳۵۸ و۳۵۹٫
۲۳- ص۱۷۶، مقدمه.
۲۴- ص۱۷۷، مقدمه.
۲۵-  ج۲، ص۳۲۱- ۳۴۷ و ج۲، ص۱۱۲۷ -۱۱۸۷٫  
۲۶- سرّ نی ، ج۱، ص۴۸۵٫
۲۷- سرّ نی، ص۳۴۱تا۲۸۰٫  
۲۸- المیزان ، ج۱۸، ص۲۱۰٫
۲۹- المیزان، ج۲۳، ص۹۹ و۱۰۰٫
۳۰- سبعة من السلف، ص۳۰۱-۳۰۴٫
۳۱- المیزان ، ج۲۵، ص۲۵۳ و۲۵۴٫
۳۲- الغدیر، ج۸، ص۲۴۸ -۲۴۹٫
۳۳- المیزان ، ج۴۰، ص۳۳۰٫
۳۴- ص ۲۹۸- ۳۰۰٫
۳۵- سبعة من السلف ، المقصد السادس، باب۱، ص ۲و۲۷۱ .
۳۶- کنزالعمال ،ج۶، ص۸۷ ط الهند به نقل از سبعة من السلف ، ص۲۷۲٫
۳۷- المقصد السادس ، باب ۲، ص۳و۲۷۲٫
۳۸- ج۳، ص۳۱۳٫
۳۹- ج۶، ص۸۸ ط حیدرآباد ، الهند.
۴۰- ج۷ ، ص۲۴۸
۴۱- همان ، ص۲۹۶٫
۴۲- ج۴، ص۴۷۹٫
۴۳- کنز العمال، ج۶، ص۹۱ و ج۷، ص۱۴۲٫
۴۴- سبعة من السلف ، المقصد السادس ، باب ۱۲، ص۳۰۴-۳۰۱٫
۴۵- الغدیر ، جلد۱۰، ص ۱۳۸ تا ۱۷۷٫

– بعلاوه قرآن مجید؛
– نهج البلاغه ، ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی ، چاپ دوم ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸ش.
– نهج البلاغه ، ترجمه فیض الاسلام ،۶جلد در یک مجلد ، بی تا ( تاریخ نگارش مقدم ۱۳۵۱ش).
– ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، الطبعة الاولی ، دار الجیل بیروت، ۱۴۰۷ ه ق .
– آیة ا…فیروز آبادی ، سبعة من السلف، الطبعة الاولی ، مؤسسه دار الهجرة ،۱۴۱۷ه ق .
– تفسیر و نقد وتحلیل مثنوی ، محمّد تقی جعفری.
– دکان فقر ( مقاله )، مجلّه دانشکده ادبیات و علم انسانی دانشگاه تهران ، شماره ۱۶۳-۱۶۲ ، سال ۱۳۸۱ش.
– دکتر زرین کوب ، سرّ نی ، ،چاپ سوم ، انتشارات علمی، ۱۳۶۸ش .
– دکتر شهیدی، شرح مثنوی شریف، چاپ اول ، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۷۵ش.
– زرین کوب ، با کاروان حله ، چاپ ششم ، انتشارات علمی، ۱۳۷۰ش.
– زرین کوب،  بحر در کوزه  ،  ،چاپ دوم ، انتشارات علمی، ۱۳۶۷ش.
– سفینه صوفی ( مقاله ) ، مجله اختصاصی گروه زبان وادبیات فارسی ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، شماره شش و هفت وهشت ، تابستان ،پائیز و زمستان ۱۳۸۱ش.
– طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان ، ترجمه موسوی همدانی ،چاپ اول ، کانون انتشارات محمّدی، ۱۳۴۸ش.
– فانوس خیال ( مقاله ) ، مجلّه اختصاصی گروه زبان و ادبیات فارسی ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران ، شماره سوم ، پائیز ۱۳۸۰ش.
– فروزانفر، شرح مثنوی شریف ، چاپ پنجم ، زوار، ۱۳۷۱ش.
– فروزانفر، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، چاپ سوم ، امیر کبیر، ۱۳۶۲ش .
– مثنوی معنوی با آخرین تصحیحات انگلیسی و تطبیق با متن فارسی ، تصحیح رینولد الین نیکلسون ، زیر نظر دفتر پژوهش نشر بوته ، با همکاری مرکز بین الملل گفتگوی تمدتها ، تهران ، نشر بوته ،چاپ اول ، ۱۳۸۱ش.
-علامه امینی، الغدیر ، چاپ ششم ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۴۷ش .
– علامه شرف الدین، سید عبدالحسین، اجتهاد در مقابل نص، ترجمـه علی دوانی ، چاپ دوم ، کتابخانه بزرگ اسلامی، ۱۳۹۶ه ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *