کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ابن عربی و مقوله تقیه – مرحوم استاد عباس سعیدی

  ابن عربی و  مقوله تقیه

 مرحوم استاد  عباس سعیدی

– تقیه واجب و تقیه حرام
– میزان شناخت حق ، افراد غیر معصوم نیست
– شواهد بسیاری بر عدم تشیع ابن عربی
– حقّانیت عشق های مکرّر ابن عربی
– اصرار ابن عربی بر شباهت انسان با خداوند
– نجات فیض کاشانی از فلسفه و عرفان

درآمد
استاد مرحوم سعیدی در این شماره نیز موضع ابن عربی را در مسائل مختلف اعتقادی پی گیری نموده و مشخص نموده است که او مذهبش سنی و مرامش صوفی است و اهل تقیّه هم نبوده و شواهد زیادی است که آنچه گفته است در واقع بیانگر اعتقاد اوست و توجیه کلمات سخیف او درباره عشق به زنان و دیگر مطالب و لباس عرفان دادن به آنها ادّعایی بیش نیست که مریدان او آن را برای دفاع از ابن عربی ساخته اند مضاف بر این که مذهب صوفیه با عشق صبیان و ظرفا بسیار عجین است .

 
مقدّمه
قبل از ورود به بحث اصلی بیان تذکراتی در مورد اصل تقیه ضروری است . مطابق آیات و روایات تقیه گاه واجب و گاه حرام است و بدون تردید تقیه در موردی که واجب است دارای اجر بسیار است .
عَن أبی عبدالله ۷فی قول الله عزّوجّل ﱫ ﭲ  ﭳ  ﭴ  ﭵ  ﭶ  ﭷ ﱪ۱  
( قال: بِما صَبَروا عَلَی التِّقیه ) ﱫ ﭸ  ﭹ     ﭺ ﱪ… قالَ الحَسَنةِ التِّقیة و السّیئة الأذاعَة .
از امام صادق ۷ در تفسیر قول خدای عز وجل …. آنان که دوبار مزد گیرند برای صبری که نمودند : ( فرمود برای صبر که تقیه نمودند ) و دفع کردند به خوش کرداری بد کرداری را فرمود : خوش کرداری تقیه است  و بد کرداری فاش نمودن .
تقیه از اموری است که رعایت آن گاهی واجب و گاهی حرام و گاهی جایز است. امام صادق۷ فرمود :
إنّ تارِکُ التقیة کتارکِ الصّلوة لکنتُ صادقاً .۲   
اگر بگویم ترک کننده تقیه نظیر ترک کننده نماز است راست گفته ام.
بنابراین تردیدی نیست که رعایت تقیه گاهی واجب است. حزقیل مؤمن آل فرعون تقیه کرد .
اصحاب کهف تقیه کردند . گاهی تقیه جایز نیست و معنی ندارد. امام باقر۷ فرمود :
تقیه برای این مقرّر شده که خون و جان توسط آن حفظ و نگهداری شود و اگر تقیه بخون ریزی کشد دیگر تقیه ای نیست.۳   
و در حدیث زیبای دیگری امام صادق۷فرمود :
تقیه سپر خداست میان او ومیان خلق او .۴   
اگر خطری نباشد تقیه معنی ندارد. سپر برای حفاظت از تیر و شمشیر و سلاح دشمن است .
بنابراین وقتی تیر و شمشیری نبود سپر برای چیست ؟ گاهی تقیه اولی از عدم تقیه است مانند ماجرای عمّار یاسر که مضمون و خلاصه آن چنین است :
کفّار قریش عمّار و پدر و مادرش یاسر و سمیه را وادار کردند از دین برگردند و کلماتی بر زبان آورند. یاسر و سمیه نپذیرفتند و زیر شکنجه شهید شدند ولی عمّار علی رغم عقیده قبلی خود کلماتی بر زبان آورد و رهایی یافت . به رسول خدا۶گفتند عمّار کافر شد فرمود : خیر ، هرگز ، عمّار سراپا ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته شده است . عمّار گریان نزد رسول خدا۶آمد. آن حضرت اشک از دیدگان او پاک نمود و فرمود … اگر دوباره هم تو را گرفتار کردند برای آنها بگو هر چه گفتی .
لازم به توضیح است که حضرت ، عمل هر سه نفر را تأیید و برای یاسر و سمیه طلب رحمت الهی فرمودند ولی عمل عمّار را ترجیح دادند . عمّار بعد از فداکاری های زیاد در راه اسلام سرانجام در جنگ صفین در رکاب حضرت امیرالمؤمنین۷توسط لشگر طاغی و یاغی معاویه به شهادت رسید . در مورد جواز عمل عمّار آیه قرآن نازل گردید :

ﱫ   …  ﮃ  ﮄ  ﮅ   ﮆ  ﮇ  ﮈ …  ﱪ  ۵
…  مگر کسی که تحت فشار قرار گرفته در حالی که قلب او مطمئن به ایمان است … .
گاهی تقیه جایز نیست مانند قیام امام حسین۷ که چون اسلام در خطر اساسی بود و در واقع کوشش های تمام انبیا و اوصیا: در خطر بود آن حضرت قیام کرد و تن به شهادت خود و یاران با وفایش داد داد و … .
میثم تمّار – حجربن عدی – کمیل – سعید بن جبیر  تقیه نکردند . ابن سکیت تقیه نکرد . در هر صورت تشخیص تکلیف در مورد تقیه نیاز به اطلاعات وسیع فقهی ، شرایط سیاسی و اجتماعی ، شناخت دشمن ، اهمیت موضوع آگاهی به توابع ترک یا فعل تقیه و ….. گاه تشخیص تکلیف ساده و بدیهی است و گاه بسیار مشکل ولی به این اصل مطمئن هستیم که :

ﱫ ﮠ   ﮡ  ﮢ  ﮣ  ﮤ ﱪ ۶  
و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند ، قطعاً به راههاي خود هدايتشان خواهيم .
بنابراین با قدری تلاش علمی و توسّل و توکّل بدون تردید وظیفه آشکار می شود .

سخنی چند با مدافعان و ارادتمندان ابن عربی در مورد دعاوی تقیه و تحریف   
در آغاز متذکر می شویم که سخن ما با آن خوانندگان محترمی است که ملاک و میزان آنها حق و باطل است نه شهرت افراد و تجلیل برخی از اعاظم که امیرالمؤمنین۷فرمود :
 
ان دین الله لا یعرف بالرجال بل بآیة الحق إعرف الحق تعرف أهله .۷  
مضمون بیان شریف حضرت۷چنین است :

همانا دین خدا با افراد نامدار و مشهور شناخته نمی شود بلکه ( این شناخت) با نشانه حق ( صورت می گیرد) حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی .

برای توضیح بیشتر دو مثال بیان می گردد :
۱- در هر مثلث قائم الزاویه ( در هندسه مسطحه ) ضلع مقابل به زاویه ۳۰ درجه نصف وتر است. این یک امر قطعی و مسلّم و حق است. حال اگر دانش آموز دوره راهنمایی، چنین گفت کلام او را می پذیریم . ولی اگر ( فرض محال ، محال نیست ) احیاناً برنده جایزه نوبل  ریاضی گفت در هر مثلث قائم الزاویه ( در هندسه مسطحه ) ضلع مقابل به زاویه ۳۰ درجه برابر رادیکال سه / دوم است کلام او را قبول نمی کنیم . در اینجا ملاک ما گفتار صحیح و حق است و هرگز نباید کسی بگوید شما کلام یک دانش آموز راهنمایی را بر کلام برنده جایزه نوبل ریاضی ترجیح دادید. ما کلام آن دانش آموز راهنمایی را قبول می کنیم چون حق و صحیح است و کلام آن برنده جایزه نوبل ریاضی را نمی پذیریم چون صحیح نیست.
۲- پیشوایی و امامت و خلافت بلا فصل حضرت رسول۶متعلّق به حضرت امیر المؤمنین۷ و سپس یازده فرزند از نسل آن حضرت یعنی ائمّه معصومین:بوده و اکنون آن امام معصوم ،
ولی الله الأعظم حضرت مهدی روحی له الفداء می باشد. این گفتار قطعاً و مسلماً و حتماً صحیح و حق است. هر که چنین اعتقادی داشت حق و صحیح و بر صراط مستقیم است و هر که چنین اعتقادی نداشت قطعاً بر باطل است حال اگر یک روستایی معمولی چنین اعتقادی داشت اعتقاد او صحیح و حق است، ولی اگر ، غزالی ، ابن عربی و مولوی و هزاران نفر امثال آنها و میلیونها برابر معروف تر و مشهورتر از آنان چنین اعتقادی نداشتند بر باطل هستند و ذرّه ای در این سخن ، شک و تردید نیست .
نقدی بر ادعای تقیّه ابن عربی  
در شماره های پیشین مجله مکتب وحی از اساتید و مربیان برجسته ابن عربی و مهم ترین منابع و متون حدیثی و درسی آنان ذکر شد و دیدیم که چه معمارانی در ساختن بنای شخصیتی ابن عربی اساسی ترین نقش را داشته اند تمامی این اساتید و مربیان از علماء عامه و منابع و متون حدیثی و درسی نیز از عامه بوده است . برخی دیگر از اساتید و مشایخ که از آنها ضمن بحث و تبادل نظر استفاده کرده است ، عبارتند از : ابوالعباس عرینی ، ابوعمران موسی بن عمران میرتلی ، ابوالحجاج یوسف شبربلی ، ابو یعقوب یوسف بن یخلف الکومی ، ابو عمران سدرانی ،
ابویحیی صنهاجی ضریر ، صالح عدوی ، ابو عبدالله محمد خیاط ، ابو العباس احمد اشبیلینی ، ابو عبدالله بن مجاهد، ابو احمد سلاوی ، عبدالله بن استاد مووری و شیخ ابومدین و… .۸ برای مثال مشاهده شد که در فتوحات جلد نهم۹بیش از یکصد و بیست مرتبه از محدّثین و بزرگان عامه ( غیر شیعه ) و صوفیان معروف یاد کرده بدون آن که حتی یک مرتبه از ائمّه معصومین: یا از محدّثین بزرگ شیعه ذکری به میان آورده باشد . کلیه این اساتید که نام آنها نیز یاد شده و رجال حدیثی و نیز آنها که با عظمت و ستایش دارای مقامات عرفانی تحت عناوینی مانند : أوتاد ، أبدال، محدثین ، حواریون ، أمناء ، …. از آنها یاد نموده بعضی دشمن شیعه و گاهی مانند ” رجبیون ” معاند سرسخت شیعه بوده اند . بخش دیگر که مربوط به فروع فقهی است فتاوا همانند مذاهب عامه است  نه مذهب شیعه . مدافعین و پیروان ابن عربی چنانچه با دقّت و نظر عمیق به دو کتاب فتوحات و فصوص توجّه نمایند به خوبی در می یابند که نه تنها ابن عربی شیعه نبوده بلکه یک سنی معتدل هم نبوده و در مواردی عناد و خصومت خاصی با شیعه و حتی گاهی با مقدّسات شیعه داشته است .
برای مثال تجزیه و تحلیل دقیق حدیث حجة الوداع مورد ادعای وی بخوبی این معنی را می رساند. از این رو محدث بزرگ شیعه صاحب مستدرک الوسائل ( میرزا حسین نوری ۱۲۵۴-۱۳۲۰ ) گوید : در میان علماء عامه و نواصب ناصبی تر از او ( ابن عربی ) دیده نشده است .۱۰  
– اکنون بطور اجمال به شبهات چندی پیرامون ابن عربی و ادّعای این که وی تقیه می کرده است پاسخ می دهیم :
شبهه اول
برخی می گویند وی اهل اندلس بوده و چون این منطقه در زمان بنی امیه فتح شد و عناد بنی امیه با اهل بیت:روشن است فرهنگ اموی و ضد شیعه در آنجا حاکم بوده لذا محیی الدین هم نسبت به مردم عصر خود و هم نسبت به سلاطین و حکمرانان و امراء زمان خود شدیداً در تقیه بوده است .

پاسخ
ضمن پاسخ تفصیلی به این شبهه ، برخی دیگر از ویژگی های شخصیتی ابن عربی در اثناء بیان می گردد. آن گروه از خوانندگان محترم که خواستار آگاهی و تحقیق عمیق درباره پاسخ این شبهات می باشند، ناگزیر باید صبر و حوصله و دقت لازم را برای کشف حقایق داشته باشند و اینک پاسخ تفصیلی : هرچند زادگاه ابن عربی در اندلس بوده ولی او اکثر عمر مفید خود را در مناطق و شهرهای خارج از اندلس سپری کرده است. مسافرت های فراوان و اقامت های کوتاه ، طولانی و گاهی مکرّر وی در شهرهایی نظیر مناطق تونس ، قاهره ، اسکندریه – مدینه – مکه – طائف – بغداد –حرا – دنیر ( در دیار بکر ترکیه امروز ) قونیه – قیصریه – قرطبه – مورور – اشبیلیه – غرناطه – مراکش – مدطیه – سیواس – حلب – موصل – دمشق به تفصیل گزارش شده است .۱۱
همانطور گفته شد گاهی در بعضی از این مناطق ، مدتها اقامت داشته است. حضور وی در سالهای ۶۰۴،۶۰۰،۵۹۹،۵۹۸ و ۶۱۱ در مکه گزارش شده است . در سال ۵۹۹ در شهر مکه تصنیف نسخه اول فتوحات را آغاز کرد . ماجرای ملاقات مورد ادعای ابن عربی با
احمد بن هارون الرشید سبتی در شهر مکه روی داده است. همچنین در شهر مکه به مصاحبت و معاشرت عالم برجسته شیخ مکین الدین ابو شجاع زاهر بن رستم بن أبی الرجای اصفهانی پرداخت و یکی از صحاح سته ی عامه صحیح ( سنن ) ترمذی را نزد مکین الدین فرا گرفته و از وی اجازه روایت دریافت نموده است .
مکین الدین را دختری بوده بنام نظام و ملقب به عین الشمس ، ابن عربی در ستایش این دختر کلمات و تعابیری عجیب و ادیبانه ای بکار برده و در زیبایی های جسمانی و کمالات او بس داد سخن داده است. ابن عربی چنان مجذوب و شیفته و دلباخته این دختر گردید که اشعار و غزلهای عاشقانه وی سرانجام به تألیف کتاب ” ترجمان الاشواق ” منجر گردید. در وصف این دختر ، توصیفاتی دارد که دور از شأن یک عالم مؤدب به آداب اسلامی است. ما در اینجا به خاطر عفاف ، تنها به ذکر دو بیت از اشعار وی که در وصف این دختر سروده است اکتفا می کنیم .
 مرضی مِن مریضة الأجفان             علّلانی بذکرها علّلانی   
 طالَ شـوقی لِطَفْلَةٍ ذاتِ نَثْرٍ             و نِظامٍ و مِنْبَـرٍ و بیانِ۱۲
با عرض پوزش و اعتذار از قسمتی از اظهارات ابن عربی در این مورد بیان می گردد تا شناخت بیشتری از وی حاصل شود .
ابن عربی در وصف این دختر می گوید :
و برای این استاد ( مکین الدین ) که خداوند از وی خشنود باد دختری بود ، لطیف پوست ،
لاغرشکم ، باریک اندام که نگاه را دربند می کرد . محفل و محفلیان را زینت می بخشید و نگرنده را دچار حیرت می کرد . نامش نظام بود و لقبش عین الشمس و  البهاء ( چشمه نور و زیبایی) او از زنان عابد و عالم و زاهد و معتکف و براستی پیشوای حرمین و پرورده بلد امین اعظم بود. گوشه چشمش فریبا و اندامش نازک و زیبا بود ، چون سخن بسیار می گفت ، سخن را درمانده می کرد و چون کوتاه می گفت ناتوان … چون زبان به سخن می گشود قس بن ساعده۱۳ از سخن باز می ماند و چون دست به بخشش می گشود معن بن زائده۱۴ خود را پنهان می کرد و چون حق سخن را ادا می کرد سموأل    گامهایش را کوتاه می کرد از پرواز باز می ماند و بر روی زمین می افتاد … او خورشید است میان عالمان و بوستان است میان ادیبان ، حقه لؤلؤ سر بسته ، واسطه گردن بند مروارید به رشته کشیده ، فریده ی دهر و کریمه عصر خود است ….. شهر مکه بوسیله او روشنایی یافته … سیمای فرشتگان دارد و همّت پادشاهان …. در نظم این کتاب با زبانی مناسب و دلپذیر و عبارات غزل دلنشین وی را با نیکوترین زینت ها آرایش دادیم . زیرا او سؤال مأمول و عذرای بتول است. در این کتاب جزئی از خاطر اشتیاق را از آن ذخائر و اعلاق به نظم آوردیم و از آرزومندی نفس آرزومند پرده برداشتیم و به جهت اهتمام به امر قدیم و ایثار به مجلس کریم او را از علاقه خود آگاه کردیم … .۱۵  
با وجود چنین اظهارات و کلمات سبک و کاملاً به دور از شأن یک عالم اسلامی ، برخی در دفاع از وی می گویند :
محیی الدین به کرّات و مرّات در ” فتوحات ” تصریح دارد بر آنکه من از مراتب خواهش و طلب عبور کرده ام ، در من تقاضا و طلبی وجود ندارد ، هر چه بگویم و انجام دهم خواست خداوند است عز شأنه . بنابراین من در برابر عظمت حق نابود می باشم و از خود ،
بودی و وجودی و اراده و انتخابی ندارم، آنچه خداوند بخواهد همان خواست من است و دو گونه اراده و مشیت در میانه نیست .۱۶
توضیح : مؤلف ، کلمات فوق را در جهت دفاع از ابن عربی می گوید : آنجا که ابن عربی مدّعی است .
إنی لَم أسأل اللهَ أن یُعَرَفنی اِمامَ زَمانی ولو کُنتُ سَألتُهُ  لَعَرفَنی .
و فیض کاشانی شدیداً ابن عربی را بجهت این اظهارات مورد انتقاد قرار می دهد .
مؤلف در برابر انتقاد مرحوم فیض و مولی اسمعیل خواجویی از ابن عربی می گوید :
این ایراد بر محیی الدین از این دو بزرگوار که خود اهل حکمت معقول بوده اند بسیار عجیب است … .
باید به مؤلف گفت دفاع وی از ابن عربی بسیار عجیب تر است … .
اکنون ما در مقام بحث تفصیلی درباره ی این ادعای نادرست و ناروای ابن عربی نیستیم ولی به مدافعان ابن عربی گفته می شود :
آیا تعبیراتی نظیر پیشوای حرمین ، خورشید میان عالمان و یا این که شهر مکه بوسیله او ( دختر شیخ مکی الدین ) روشنایی یافته ، عذرای بتول و …. و نیز توصیفاتی که برای زیبایی ظاهری این دختر به عمل آورده با دعاوی وی نظیر :
 در من تقاضا و طلبی وجود ندارد هرچه بگویم و انجام دهم خواست خداوند است عز شانه. بنابراین من در برابر عظمت حق نابود می باشم و از خود ، بودی و وجودی و اراده و انتخابی ندارم آنچه خداوند بخواهد همان خواست من است و دوگونه اراده و مشیت در میانه نیست .
ملاحظه می شود که ابن عربی در اینجا نیز تا مرز عصمت خود را ستوده است. آیا اظهارات ابن عربی در فتوحات و فصوص و نیز آنچه وی در تعریف و تمجید این دختر گفته است همگی مورد تأیید خدا و معصومین:بوده و آنچه ابن عربی گفته و انجام داده خواست خداوند است ؟
خدای متعال می فرماید :   
ﱫ ﮥ  ﮦ  ﮧ  ﮨ  ﮩ  ﮪ  ﮫ  ﮬ    ﱪ      ۱۷   
ای گروه مؤمنان تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید.
آیا یک مسلمان عامی و بی سواد مقید به شریعت ( در حد خود ) که باید حیا و عفت را در سخنان خود رعایت کند بخود اجازه می دهد چنین سخنان و اشعار عاشقانه ای بگوید و بسراید ؟
آیا برخی از توصیفات ابن عربی از این دختر نظیر :
…. لطیف پوست ، لاغر شکم ، باریک اندام که نگاه را در بند می کرد …. و نگرنده را دچار حیرت می کرد …گوشه چشمش فریبا و اندامش نازک و زیبا بود .
دلالت ندارد که ابن عربی بارها ، نظاره گر پیکر و اندام این دختر بوده است ؟ اگر این دختر محرم وی نبوده که واویلا ؛ و اگر محرم بوده آیا غیرت ناموسی یک مسسلمان عامی به وی اجازه می داده که محرم و ناموس خود را برای دیگران چنین وصف کند ؟ آیا تمام این کلمات و اشعار ابن عربی در توصیف این دختر ، خواست خداوند بوده است ؟! البته در دو اثر ابن عربی یعنی فتوحات و فصوص از این دعاوی سراپا نادرست فراوان است . نظیر ادعای نشر فصوص به امر رسول خدا۶به دنبال رؤیت آن حضرت در خواب و یا دعاوی ملاقات های مکرر با حضرت خضر۷ و حتی پوشیدن خرقه بدست آن حضرت و  … .
مضامین کتاب ” ترجمان الاشواق ” بخصوص در حلب بر علیه ابن عربی سر و صدا و غائله بر پا کرد که وی  جهت خاموش کردن غائله دست به توجیهاتی زد که مراد من ظواهر کلمات نیست و در هر صورت ذخائر الاعلاق را در شرح ” ترجمان الاشواق” نوشت . ۱۸   
صاحب کتاب محیی الدین عربی می گوید :
بعید است که منظور نظرش در حال سرودن این اشعار عاشقانه ، معانی عرفانی مذکور باشد … . ۱۹
ابن عربی در سال ۵۹۹ ه.ق ادعای ملاقات با ابن هارون الرشید سبتی در حین طواف را بیان می کند۲۰ و در سال ۶۰۱ ق به بغداد سفر می کند. ابن عربی در سال ۶۰۳ ه ( ۱۲۰۶م ) از عراق خارج و برای دومین بار عازم مصر گردید .
برای ابن عربی در قاهره واقعه ای رخ می دهد که در همین کتاب آمده است .۲۱ و خلاصه آن ،
ظهور ناگهانی شخصی در یک شب تاریک در جمع صوفیان است وی خود را رسول حق معرفی می کند و کلماتی بر زبان می آورد که مفاهیم آن در مورد تأیید وحدت وجود است .
البته ابن عربی از این مدّعی رسالت دلیل و برهانی طلب نمی کند زیرا کلمات او مورد خوشایند ابن عربی در مقوله وحدت وجود است . ابن عربی مدّتی در مصر توقف و به اظهار دعاوی و اعتقادات خود می پردازد که فقهای مصر شدیداً بر علیه وی موضع گیری نموده و او را تکفیر می کنند در اینجا نیز با کمک شخصی بنام شیخ ابوالحسن بجائی از دوستان وی و دست زدن به توجیهات و تأویل های عرفانی از زندان رهایی می یابد .۲۲    
تذکّر مهم : بدون شک ، مخالفت و خصومت شدید فقهاء مصر بر علیه ابن عربی تا حد تکفیر و درخواست از سلطان برای زندان و حتی قتل او توسط فقهاء شیعه نبوده و تکفیر او هم تنها بوسیله فقهای اهل تسنن مصر ، صورت نگرفته است. بلکه برخی دیگر از علمای اهل تسنن ، وی را تکفیر نموده اند. ابن عربی از جمله در فتوحات و فصوص به کرات اظهاراتی نموده و ادعاهایی بر زبان جاری ساخته که بلاتردید بر خلاف صریح آیات الهی است و هیچ مسلمانی حتی اهل تسنن آن ها را نمی پذیرند. برخی از این موارد ، در همین کتاب آمده است دعاوی ابن عربی نظیر عصمت فرعون هنگام غرق شدن و خطای حضرت نوح۷
در دعوت امّت خود و این که قوم نوح۷ فغرقوا فی بحار العلم بالله و یا این که عتاب حضرت موسی۷هارون۷جهت این بود که چرا هارون۷ گوساله پرستی را منکر شمرد و … از این قبیل است. بنابراین مخالفت علمای اهل تسنن با او بدین جهت نیست که او شیعه است بلکه بخاطر دعاوی عجیبی است که با مبانی اعتقادی هم شیعه و هم سنی، مخالفت دارد. ابن عربی پس از چندی از قاهره به اسکندریه رفته و سپس بار دیگر به مکه عزیمت نمود . وی پس از مدتی از مکه رهسپار قونیه می گردد و سپس به حلب سفر کرده و در سال ۶۱۱ برای بار سوم عازم مکه می گردد یکی دیگر از قضایای مهم و قابل توجّه ابن عربی ، واقعه رؤیت دختر زیبای رومی در بیرون شهر مکه بوده است .
ابن عربی بعد از چندی روانه سیواس و از آنجا عازم قونیه جهت دیدار کیکاوس سلطان آسیای صغیر می گردد . پس از مدّتی در سال ۶۱۳ مجدداً به حلب سفر می کند و مورد احترام ” الملک الظاهر” غیاث الدین فرزند صلاح الدین یوسف بن ایوب قرار می گیرد .

ابن عربی در دمشق و حکایتی دیگر
۱- ابن عربی بعد از سیر و سیاحت های فراوان و دیدار با گروهی از بزرگان و علمای اهل سنت مناطق و بلاد مختلف و دوستی با مشاهیر و معاریف صوفیه و پدیدار آوردن آثاری بسیار متنوع در شاخه های گوناگون تصوف و اظهارات و دعاوی فراوان تحت عناوین کشف و شهود ، در سال ۶۲۰ ه در سن ۶۰ سالگی در دمشق رحل اقامت افکند. وی در دمشق بیش از سایر نقاط مورد اعزاز و اعجاب همگان اعم از علماء قضات و سلاطین و حکام قرار داشته است .
آنگونه که بسیاری نقل کرده اند، احمدبن خلیل خوش قاضی القضاة شافعی در اطاعت وی بوده و به مانند بندگان خدمتش می کرده و هر روز پیش از اینکه شرافت محضرش را درک کند از طرف وی سه درهم صدقه می داده و این آیه از قرآن مجید می خوانده است که یا أیها الَذینَ آمِنوا إذا ناجَیتُم الرَسول فَقدموا بَین یَدی نجویکُم صَدَقَه …  همچنین زین الدین زواوی قاضی القضاة مالکی دست از قضا کشید تابع طریقت وی گشت … .۲۳ و دختر خود را به حباله ی نکاحش در آورد … .  
شاید مورد نظر آقای عبده الشمالی نویسنده کتاب ” دراسات فی تاریخ الفلسفة الاسلامیة” همین دختر باشد آنجا که با تخیّلات شاعرانه و عبارات ادیبانه می نویسد :

در شصت سالگی وی را عشق دختر دوشیزه نارپستان و آشوبگر دمشقی از خود بیخود کرد .۲۴ یا در دمشق ماندگار شد به دوشیزه زیباروی هیجده ساله ای دل بست و با وی ازدواج کرد .۲۵
ارزیابی کلّی درباره ادّعای تقیه ابن عربی
از آنچه در چند صفحه اخیر در مورد ابن عربی مقوله تقیه و بخصوص سفرها و اقامت های وی در مناطق و نقاط مختلف اسلامی و قضایای دیگر بیان گردید چند نکته نتیجه می شود
۱- با توجّه به اینکه اکثر عمر ابن عربی بخصوص دوران نیمه دوم حیات و باروری علمی و تألیف دو کتاب فتوحات و فصوص وی در خارج اندلس بوده این ادّعا که وی بعلت شرایط سیاسی اجتماعی و عناد طبقه حاکم اندلس با تشیع در تقیه بوده قطعاً منتفی است . انشاء الله بزودی درباره ارتباط صمیمانه ابن عربی با سلاطین و حکام زمان خود و تجلیل عظیم و خلاف شرع و عقل وی از سلاطین سخن خواهیم گفت .
۲- مخالفت و انتقادات شدید گروهی از علماء مخصوصاً در مصر و خصومت تا حد تکفیر و درخواست قتل او از سلطان زمان، با توجّه به این که ، مخالفین از فقهاء شیعه نبوده اند ،  مؤیّد این است که وی از اظهار عقاید خود ، هر چند با آراء و عقاید مردم عصر خود مغایرت داشته ابائی نداشته است و باید توجّه کنیم که آنچه خشم و غضب فقهاء عامه نظیر مصر را برانگیخته ، اظهارات و دعاوی ابن عربی در مغایرت و تضاد با اصول و مبانی اسلام بوده است . از بیانات و مضامین کتبی که بر علیه ابن عربی توسط علماء عامه نوشته شده و او را تکفیر کرده اند بیش از همه انتقاد به آراء و عقاید ابن عربی در اصل توحید مخصوصاً اعتقاد افراطی وی به وحدت وجود بوده است .
چگونه ممکن است که ابن عربی با اظهارات و دعاوی خود بر علیه مبانی اصولی اسلام و مخالفت با نصوص قرآن تقیه نکند ولی با اظهاراتی چند در باب تشیع ، تقیه نماید ؟ بدون تردید اظهارات فراوانی از ابن عربی بر علیه تشیع که در فتوحات و فصوص آمده تا حدودی سپر محافظتی ابن عربی مخصوصاً در دمشق بوده است.
۳- چرا ابن عربی در دمشق بیش از سایر نقاط مورد إعزاز و اکرام همگان اعم از سلاطین ،
قضات و علما قرار داشته است ؟ برای مثال احمد بن خلیل خوئی ، قاضی القضات شافعی در اطاعت وی بوده و مانند بندگان خدمتش می کرده است ؟ چرا زین الدین زواری قاضی القضات مالکی دست از امر قضاوت کشیده و تابع طریقت وی گردیده و دختر هیجده ساله خود را در شصت سالگی ابن عربی به حباله ی نکاحش در می آورد ؟ ۲۶چرا مناسب ترین و امن ترین محیط جهت تکمیل نسخه اول فتوحات و نگارش نسخه دوم فتوحات و نیز نگارشِ فصوص الحکم را ابن عربی در دمشق می یابد ؟ چرا از حدود سال ۶۲۰ ه الی پایان عمر ، ( سال ۶۳۸ ه ) ابن عربی اقامت در دمشق را انتخاب کرد ؟
این جهات و علل دیگر که جهت اجتناب از اطاله کلام از بیان آنها صرف نظر می شود . عمدتاً بدان جهت بوده که مردم دمشق با فرهنگ اموی و ضدّ علوی تربیت شده و قرنها با این تفکّر منحط خو گرفته بودند و ابن عربی چنان فکر می کرد و می نوشت و سخن می گفت که خوش آیند به خصوص مردم دمشق بود. این ها حقایقی است که از دید و نظر بسیاری از محقّقین پنهان مانده است . اگر ابن عربی تمایل به تشیع داشت هنگامی که به مناطقی از عراق و ترکیه ( مانند موصل و بغداد و … یا دنیر دیار بکر ترکیه ) سفر کرد به زیارت قبر مطهر حضرت امیرالمؤمنین۷و سایر مضاجع شریف ائمّه:از جمله امام حسین۷در عراق مشرف می شد . نباید از نظر دور داشت که بسیاری از علماء عامه در تجلیل ار ائمّه اهل بیت:کتابها نوشته و بر زیارت مضاجع شریف آن بزرگواران اهتمام داشته اند . انشاءالله پیرامون این موضوعات سخن خواهیم گفت .
سفر ابن عربی به طائف جهت زیارت قبر عبدالله بن عباس ( پسر عموی پیامبر۶متوفای ۶۸ ه )
گزارش شده است۲۷ ولی از سفر وی به عتبات عالیات گزارشی دیده نشده است . آیا فاصله طائف از مکه کمتر از فاصله کاظمین تا بغداد بوده است یا ابن عباس مقام و منزلتی وراء ائمّه معصومین: داشته است ؟ البته این موضع گیری ها دور از انتظار نیست . مراجعه به بحث از جمله الاقطاب در فتوحات مؤید این مطلب است که وی نه تنها ابوبکر و عمر و عثمان را بر حضرت علی۷ترجیح می داده است بلکه بعد از حضرت امیرالمؤمنین علی۷و
امام مجتبی۷ مقرّب ترین رجل الهی عصر را ، معاویة بن یزید نام می برد نه حضرت سید الشهداء و امام سجاد و امام باقر و امام صادق صلوات الله علیهم اجمعین بلکه بعد از معاویة بن یزید از عمر بن عبد العزیز و سپس از متوکّل عباسی نام می برد و یا در زمان امامت حضرت موسی بن جعفر۷از فرزند هارون الرشید ( السبتی ) همچنین در زمان حضرت جواد۷ از بایزید بسطامی به عنوان قطب ( غوث ) و مقرّب ترین رجل الهی نام می برد .
خلاصه آن که ابن عربی در بحث ” الاقطاب”  بعنوان مقرّب ترین رجال الهی در هر عصر بعد از رسول خدا۶ابتدا از ابوبکر ، عمر ، عثمان و سپس از حضرت علی۷و امام مجتبی۷یاد می کند و دیگر از ائمّه معصومین:یادی نمی شود . وی از متوکّل عباسی که ملعون ترین خلفای عباسی و قاتل امام هادی۷و تخریب کننده قبر مطهر امام حسین۷و از دشمنان سرسخت حضرت علی۷  و حضرت زهرا۳است بعنوان مقرّب ترین رجل الهی عصر خود نام می برد ولی از امام هادی۷یاد نمی کند. چه چیز مانع بود که ابن عربی با این همه سیر و سفر به مناطق مختلف کشورها و بلاد مختلف سفری هم به نجف و کربلا و .. می نمود. و به زیارت قبر مطهر حضرت امیر المؤمنین و حضرت سیدالشهداء: و … مفتخر می گردید .

ابن عربی به خوبی می دانست که به گواهی مدارک اهل سنت حضرت علی۷در آیه مباهله،۲۸ به منزله نفس رسول الله۶یاد شده است  و از شأن نزول آیاتی مانند آیه غدیر ، آیه ولایت ، آیه اکمال دین و اتمام نعمت ، آیه آخر سوره الرعد و……در شأن آنحضرت واقف بوده است .
وی بخوبی آگاهی داشته که این دو امام معصوم ، داخل آیه تطهیر۲۹و آیه مباهله می باشند و خدای عزّوجل طبق آیه :
ﱫ  ﭛ   ﭜ     ﭝ    ﭞ  ﭟ  ﭠ  ﭡ  ﭢ  ﭣﱪ۳۰  
اجر رسالت را مودت به این ذوات مقدّسه قرار داده است . چه مانع آن بود که ابن عربی ضمن سفر به این بلاد مقدّس ، ضمن زیارت مضاجع شریف اهل البیت:با تنی چند از علماء شیعه هم ملاقات می کرد . در حالات ابن عربی از ملاقات و دیدار وی با علماء و بزرگان اهل سنت و مشاهیر و نامداران تصوف فراوان یاد شده  ولی از ملاقات ابن عربی با عالمان و دانشمندان شیعه گزارشی نشده است .

برخی از علمای معروف شیعه معاصر ابن عربی
۱- محقّق حلی نجم الدین جعفر بن حسن حلی محقّق اول ( متوفای ۶۷۶ ه. ) عالم ربانی و فقیه معروف صاحب شرایع الاسلام .
۲- ابن میثم بحرانی ( متوفای ۶۷۹ ه.) عالم و فقیه و ادیب معروف صاحب شرح نهج البلاغه ابن میثم و قواعد المرام .
۳- رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاوس که از اجله علمای شیعه و صاحب کرامت بوده است . ( وفات او در بغداد سال ۶۶۴ ه. اتفاق افتاد ) این دانشمند معروف در حدود چهل اثر دارد که از جمله مهج الدعوات و کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف درباره وقایع کربلا می باشد .
۴- سید احمد بن موسی بن جعفر جمال الدین فقیه معروف است او را فقیه اهل البیت:
می گفتند ( وفات سال ۶۷۳ ه.) از این دانشمند بیش از هشتاد اثر بجا مانده که از جمله بشری المحقّقین در فقه می باشد .
۵- عمادالدین حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبری معروف به عماد الدین طبری که تألیفاتی دارد از جمله ( الکامل الیهانی فی السقیفه ) که ظاهراً دو جلد است و در سال ۶۷۵ ه
از تألیف آن فراغت یافته است . از روش ها و سنّت های زشتی که در عصر او از عناد و عداوت اهل سنت و نواصب بر اهل بیت:و شیعیان می دیده بسی رنج می برده و در گسترش تشیع رنج ها متحمّل گردیده است .
۶- خواجه نصیرالدین طوسی ( ۵۹۷ ه- ۶۷۲ ه ) که در عظمت مقام علمی در کلیه فنون و علوم و رشته های گوناگون از تعریف بی نیاز است .
۸ و۷- سید ابو المکارم ابن زهره، اهل حلب ( متوفی ۵۸۵) و ابن ادریس حلی (متوفی ۵۹۸)
آنچه بیان گردید نام برخی از علماء نامدار شیعه بود که معاصر ابن عربی بوده اند . موجب تأسّف است که وی با وجود سفر به مناطقی نظیر حلب – قونیه – بغداد – دمشق و…. و اقامت در این شهرها، از مسافرت به مناطق و شهرهایی که علمای شیعه در آن ها حضور روشن داشته اند اجتناب می کرده است . وی” الرسالة القشریة” ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن ( در گذشته ۴۶۵ ق /۱۰۷۲ م ) در اصول تصوف را نزد محمد بکری و همچین نزد عبدالوهاب بن علی بن سکینه ( در گذشته ۶۰۷ ق /۱۲۱۰م ) شیخ الشیوخ بغداد خوانده که مورد دوم در شهر بغداد صورت گرفته است. آیا ممکن است فردی مانند ابن عربی مدتها در بغداد توقف کند و از مضاجع شریف کاظمین ، کربلا ، سامرا و بخصوص نجف مطلع نباشد؟ کسانی که مقوله تقیه را دستاویزی جهت تبرئه ابن عربی در برخی اظهاراتش عنوان می کنند باید تحقیق کنند به چه علّت .
۱- وی از معارف و آموزه های ائمّه معصومین:و روایات و احادیث آن بزرگواران اجتناب می کرده است ؟
۲- وی از تلمذ و ملاقات با دانشمندان و علمای شیعه پرهیز می نموده است ؟ ۳۱                                                                        
همانطور که از مراجعه و بهره مندی از کتب بزرگان و محدثین شیعه اباء داشته است .
۳- چرا طولانی ترین و مهم ترین دوران حیات علمی خود را ( ۶۲۰ ق – ۶۳۸ ق ) در دمشق انتخاب می کند ؟ شهری که فرهنگ اموی و ضد علوی حاکم است و طبق اظهار نظر محقّقین ابن عربی در این شهر از کلیه نقاط دیگر بیشتر مورد إعزاز و إکرام و احترام ، حاکمان – امراء و قضات و مردم قرار داشته است.۳۲ و همانطور که ذکر آن گذشت زین الدین زواوی  قاضی القضات مالکی دست از قضاء کشیده تابع طریقت وی گشته به خدمت وی در آمده و دختر هیجده ساله خود را به حباله ی نکاحش
( در شصت سالگی ابن عربی ) در آورده است ،۳۳ همانطور که احمد بن خلیل خوش قاضی القضات شافعی در اطاعت وی بوده و مانند بندگان خدمتش می کرده است .۳۴ روی سخن ما در اینجا با برخی از شیعیان است که بدون تحقیق کافی سخن می گویند قرآن در مورد آن ها که به جهت محدودیت های
منطقه ای و حاکمیت نااهلان قادر به انجام وظایف شرعی و مذهبی خود نیستند ، می فرماید :
ﱫ ﮀ  ﮁ  ﮂ  ﮃ      ﮄ  ﮅ  ﮆ  ﮇ  ﮈﮉ  ﮊ  ﮋ  ﮌ  ﮍ  ﮎﮏ   ﮐ  ﮑ  ﮒ  ﮓ  ﮔ  ﮕ  ﮖ  ﮗﮘ  ﮙ  ﮚ   ﮛﮜ  ﮝ  ﮞ  ﱪ  ۳۵   
کسانی که فرشتگان ( قبض روح ) ، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ظلم کرده بودند . به آنها گفتند : شما در چه حالی بودید ؟ گفتند ما در سرزمین خود تحت فشار ( حاکمان و سلاطین جور ) و مستضعف بودیم آنها ( فرشتگان ) گفتند : گفتند مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید ؟ آنها ( عذری نداشتند ) جایگاه آنها دوزخ است  و سرانجام  بدی دارند.
اگر ابن عربی شیعه بود و در محیط زندگی او خوف و وحشت ابراز تشیع بود ، چرا به منطقه ای که چنین هراس و اضطرابی نبود هجرت نکرد ؟  بلکه در محیطی تا پایان عمر، رحل اقامت افکند
که نقطه مقابل تشیع بود و شواهد فراوان تاریخی دلالت دارد که ابن عربی در دمشق در آسایش و ناز و نعمت و عیش کامل ، روزگار سپری می کرد و بدون کوچکترین دغدغه ،
مورد احترام و اکرام کامل حاکمان و قضات و مردم آنجا قرار داشته است. آیا ابن عربی محیط دمشق را با وجود چنان جو حاکمی که در عین وحشت و خوف برگزید تا فرهنگ تشیع را ترویج نماید ؟ وی بر علیه شیعه مواضعی سخت تر از حتی بخاری و مسلم اتّخاذ نموده است .
برای کسی که با دقّت و توجّه کامل به تمامی مطالب این مقالات بنگرد این حقیقت بخوبی روشن خواهد شد . برای مثال بخاری در صحیح خود می گوید رسول خدا۶فرمودند :

فاطمة سیدة نساء أهل الجنة .۳۶    
فاطمه سرور بانوان اهل بهشت است .
ولی ابن عربی نه تنها از سروری و برتری آن حضرت از کلیه بانوان عالم سخن نگفته است بلکه رضایت نداده که حضرت فاطمه۳یکی از چهار زن بزرگ عالم باشد همچنین مقام و منزلت حضرت خدیجه۳که مادر آن بزرگوار بوده و یکی از چهار بانوی بزرگ عالم را نیز ندیده گرفته زیرا اول بانویی که در آن سخت ترین شرایط به رسول خدا۶ایمان آورد و حدود بیست و پنج سال یار و مونس و غمخوار آن حضرت بود و تمام ثروت خود را با افتخار در راه اسلام بذل نمود وآن محنت های بسیار دشوار را در شعب ابیطالب۷با آغوش باز تحمّل نمود و رسول خدا۶اینهمه محبت ها و فداکاری های حضرت خدیجه۳را پاس می داشت و تا آن حضرت حیات داشت ، رسول خدا۶همسر دیگری نگرفت و شواهدی در دست است که اگر حضرت خدیجه۳رحلت نمی فرمود و حیات داشت پیامبر۶تا آخر عمر همسر دیگری نمی گرفت آن بزرگ بانویی که طبق روایت اهل سنت ، جبرئیل از جانب خدا به او سلام می رساند و او را به قصری با آن ویژگی ها در بهشت بشارت می دهد .۳۷   و بعد از رحلت آن حضرت هم رسول خدا۶به نقل عایشه مدام یاد آن حضرت را گرامی داشته که این امر سخت مورد حسادت عایشه بوده است .۳۸   
این بی مهری ابن عربی نسبت به این بانوی بزرگوار که طبق حدیث رسول خدا ۶یکی از چهار زن بزرگ عالم است جرمی جز این نداشته که مادر حضرت زهرا سلام الله علیها بوده ،
همانطور که حضرت ابیطالب۷خطایی و گناهی نداشته مگر آنکه پدر حضرت علی۷بوده است .
از این رو قلم بدستان مزدور معاویه این موحّد بزرگ را که مدّت چهل و سه سال پیامبر۶ را
شب و روز مورد حمایت قرار می داد تا آنجا که در شب های بسیار وحشتناک شعب ابیطالب که احتمالاً محل خواب پیامبر۶از جانب مشرکینی شناسایی می شد حضرت ابیطالب۷ فرزندان خود را در محل آن حضرت می خوابانید تا اگر مشرکینی حمله کننده جان عزیز پیامبر۶مصون بماند نظیر شب هجرت که فرزند همین حضرت ابیطالب۷در بستر آن حضرت خوابید تا جان آن حضرت محفوظ بماند .
ابن عربی بعد از حدود هفت قرن ، همان کلمات ناروای معاویه را تکرار کرده و این بزرگ موحد قریش را مورد تهمت قرار داده و او را مشرک قلمداد نموده است .۳۹ به راستی ابن عربی در مورد کتمان فضایل اهل بیت:، چه می توانست انجام دهد که انجام نداده است .
گویا هیچ فضیلتی برای حضرت زهرا۳نیافته مگر داستان ساختگی و تحریف شده حجة الوداع که ضمن کتمان واقعه بسیار مهم و سرنوشت ساز واقعه عزیز و نیز تحریف حدیث مهم متواتر ثقلین آن جسارت ها و تهمت ها را به سرور بانوان بهشت وارد نموده است و یا از
خواستگاری حضرت علی۷ از دختر ابو جهل مشرک در زمان حیات حضرت فاطمه۳یاد نموده که قطعاً تهمت بزرگی به ساحت مقدس حضرت امیرالمؤمنین علی۷بوده است .
منافقان و نواصب با جعل این قبیل داستانها از جمله اراده کردند که چنین وا نمود کنند که میان حضرت امیرالمؤمنین۷با رسول خدا۶از یک سو و میان حضرت امیرالمؤمنین ۷
و حضرت زهرا۳اختلاف بوده است و آن که حضرت زهرا۳را اذیت نمود ( نعوذ بالله )
حضرت امیرالمؤمنین:بوده است نه ابوبکر و عمر و … .۴۰  
شبهه دوم در مورد ادّعای تقیه ابن عربی
هر چند در ضمن پاسخ تفصیلی شبهه اول به برخی از شبهات دیگر اجمالاً ، اشاره گردیده ولی ضروری است در این موارد توضیح بیشتری داده می شود. برخی می گویند ابن عربی عارفی بزرگ بلکه سرآمد عارفان است . عقاید و اظهارات خود را با زبان عرفانی بیان کرده باید با زبان و اصطلاحات عرفان آشنا شد تا مقاصد ابن عربی را دریافت لذا آنان که زبان به انتقاد ابن عربی می گشایند با زبان و اصطلاحات عرفانی بیگانه بوده و مقاصد وی را درک نکرده اند.

پاسخ شبهه
در پاسخ به این شبهه گفته می شود ما فرض می کنیم که منتقدین ابن عربی ، با برخی از اصطلاحات ساختگی و متداول میان صوفیان آگاهی نداشته باشند امّا آیا تمام دعاوی و اظهارات ابن عربی چنین است ؟ ابن عربی اظهارات و دعاوی فراوانی اعم از احادیث و روایات و مکاشفات دارد که با زبان معمولی و عرفی بیان گردیده جعلی بودن برخی از این احادیث و روایات و نیز توهمات و تخیلات و القائات شیطانی بودن بعضی از آن مکاشفات با میزان های قطعی و مسلّم آیات محکم قرآن و روایات قطعی الصدور معصومین:و عقل و خرد آدمی روشن و بدیهی است . برای اثبات مطلب به ذکر چند مثال می پردازیم .
              
الف : همانطور که در بخش توحید گفته شد ابن عربی حدیث مقطوع ” انّ الله خلق ادم علی صورته” را حداقل دوازده مرتبه در فتوحات نقل کرده۴۱ و یک مرتبه آن را عنوان باب قرار داده است .۴۲ ابن عربی از این حدیث مقطوع ، نتایج نادرستی گرفته و استنباط های نا صحیحی به عمل آورده که هر کدام به نوبه خود تبعات نادرستی را بدنبال آورده است . همانطور که قبلاً اشاره شد اصل این تفکّر نادرست از تورات تحریف شده به مسیحیت و از آن رهگذر به مکتب گنوستیکها راه یافته است و عمدتاً این قبیل احادیث جعلی ( اسرائیلیات ) توسط کعب الاحبار و از او به شاگرد نامدارش ابوهریره و توسط او به کتب و منابع حدیثی مکتب خلفاء ( عامه ) راه پیدا کرده است .

در توحید ابن خزیمه و صحیح بخاری و صحیح مسلم و …. ابوهریره صحابی از رسول خدا۶ روایت کرده که آن حضرت فرمود :
خداوند آدم را به صورت خود با طول قامت شصت ذراع آفرید سپس به وی فرمود برو و به آن گروه از ملائکه که نشسته اند سلام کن و به آنچه در جواب تو گویند گوش فرا ده که جواب ایشان همان درود – تحیت و سلام – تو و ذریه تو می باشد آدم چنین کرد و به ایشان گفت السلام علیکم، ملائکه در جواب گفتند : السلام علیکم و رحمة الله و در جواب او”رحمة الله “را اضافه کردند . پس هر که وارد بهشت شود بصورت آدم خواهد بود . آدمیان پس از آن زمان به بعد روز به روز کوچک شدند تا به امروز [ که بصورت کنونی در آمدند] .۴۳  
حدیث دیگری نیز ابوهریره از پیامبر۶ نقل می کند که آن حضرت فرمود :
هرگاه یکی از شما با برادرش زد و خورد کند ، از زدن به روی ( چهره ) خودداری کند ،
چه آن که خداوند آدم را به صورت خود آفریده است .۴۴   

داستان آفریش آدم در تورات
در باب اول – اصحاح اول – از سفر پیدایش ( تکوین ) شماره ۲۷ (بیست و هفت ) از تورات چنین آمده است .۴۵  
پس خدا آدم را به صورت خود آفرید ، آدم را به صورت خدا آفرید ایشان را نر و ماده آفرید . و خلاصه داستان آفرینش آدم در تورات چنین است ؛ خداوند صورت آدم را مانند صورت خود آفرید و او را با حوا در بهشت مسکن داد و به او دروغ گفت … .۴۶  

اصل حدیث از حضرت رضا۷
عن الحسین بن خالد : قلت للرضا ۷ یابن رسول الله ان الناس یروون أن رسول الله ۶
قال : ان الله خلق ادم علی صورتـه . فقـال قاتلهـم الله لقـد حـذفوا أول الحدیث ان
رسول الله ۶مر برجلین یتسابان فسمع أحدهما یقول لصاحبه قبح الله وجهک و وجه من یشبهک ، فقال۶یا عبدالله ، لاتقل هذا لأخیک فان الله عز وجل خلق ادم علی صورته . ۴۷
حسین بن خالد گوید که به حضرت رضا۷عرض کردم مردم روایت می کنند که پیامبر۶فرمود : خداوند آدم را به صورت خود آفریده است. حضرت رضا ۷فرمود :
خدا بکشد آنان را که اول حدیث را حذف کرده اند. ( حضرت اصل واقعه را چنین توضیح می فرمایند) پیامبر۶به دو مرد گذر فرمودند که به یکدیگر دشنام می دادند آن حضرت شنید که یکی به دیگری می گفت : خداوند زشت گرداند روی تو را و روی آنجا کس که شبیه تو باشد .
پیامبر۶ ( به گوینده این کلام ) فرمودند: بنده خدا به برادرت چنین مگو ؛ چه آن که خدای عزّ وجل آدم را ( هم ) به صورت او آفریده است .
همین روایت در جای دیگر چنین است.
ابوالورد بن ثمامه از حضرت امیرالمؤمنین۷روایت می کند که فرمودند :
سمع النبـی۶رجلا یقول لرجل قبح الله وجهک و وجه من یشبهک فقال۶مه لا تقل هذا فان الله خلق ادم علی صورته . ۴۸  
پیامبر ۶ شنید که مردی می گفت به مردی دیگر ، خداوند زشت گرداند روی ( صورت )
تو را و روی کسی که شبیه تو می باشد. پیامبر۶فرمود ساکت . چنین مگوی  همانا خداوند آدم را به صورت اوآفریده است.
در روایتی حضرت موسی بن جعفر۷فرمود :
سبحان من لیس کمثله شیء لا جسم و لا صورة .۴۹  
منزّه است خداوندی که هیچ چیز مانند او نیست نه جسم است و نه صورت .

توضیح :
اگر (نعوذ بالله) خداوند دارای صورت باشد قطعاً مادی خواهد بود ( و دارای اندازه ) در چنین صورتی حادث خواهد بود و به خالق نیاز دارد و همچنین محتاج به مکان و زمان و مواد تشکیل دهنده خود دارد و … و نیز در معرض تغییر و تحول و …  ﱫ  ﭭ  ﭮ  ﭯ  ﭰ    ﱪ      در حدیث ابوهریره همانطور که حضرت رضا۷به شدّت ناراحت شده و می فرماید : قاتلهم الله خداوند آنها را بکشد . اول حدیث را حذف کرده اند و تنها جمله آخر بیان شده است که خداوند آدم را به صورت او آفریده است . با حذف اول حدیث چنین تصور می شود که ضمیر مرجع در “صورته” ” الله” می باشد و خواننده بی اطلاع گمان می کند که (نعوذ بالله) پیامبر۶فرموده اند که خداوند آدم را به صورت خودش ( خداوند ) خلق فرموده است . در صورتی که مقصود حضرت چنین است .
( ای بنده خدا به برادرت ، چنین مگو چه آن که ) خدای عزّ وجل ، آدم را به صورت او یعنی شخصی که به او دشنام می دهی آفریده است .
بنابراین ابوهریره با حذف قسمت اول حدیث و بجهت بی سوادی و مصاحبت و موانست فراوان با کعب الاحبار (عالم بزرگ یهود که مدّعی بود اسلام آورده است ) ، حدیث را عین معنای تورات تحریف شده نقل کرده است و از آنجا که این شخص مورد احترام خلفا بوده و جامعه از فیوضات علمی امیرالمؤمنین۷خود را محروم کرده بودند. این معنای غلط رواج پیدا کرده است .
این حدیث مقطوع و ناقص در کتب حدیثی خلفا راه پیدا کرد و مکرّر در طول تاریخ بازگو شد و محدّثین و نویسندگان عامه بجای توجّه به کلام رسول خدا ۶که فرمود :
أنا مدینةُ العلم و علی بابها و من أرادَ العلمَ فَلیأتِ الباب ( فلیأتها من بابها ).
از حدیث مقطوع و ناقص ابو هریره استفاده کردند .
ابن عربی امام اکبر صوفیه و شخصی که سوگند جلاله یاد می کند که من در آن فتوحات چیزی ننوشتم مگر از املاء الهی و القاء ربانی یا دم روحانی در عمق وجودم . حداقل دوازده مرتبه این حدیث مقطوع را که از تورات تحریف شده به منابع حدیثی عامه راه پیدا کرده ذکر می کند و اینک به برخی از دعاوی و اظهارات ابن عربی که مقصود و منظور وی کاملاً روشن و بدیهی است فهرست وار اشاره می کنیم .
الف : ادّعای عصمت فرعون هنگام غرق شدن فقبضه طاهرا مطهرا .۵۰   
ب : ادّعای خطا کار بودن حضرت نوح۷و این که قوم او ، فغرقوا فی البحار العلم بالله .۵۱   
ج : ادّعای عدم معرفی جانشین و خلیفه خود توسط رسول الله۶ .۵۲   
د : ادّعای ابن عربی در مورد علّت عتاب موسی۷ .۵۳    
ه : ادّعای ابن عربی در بحث الاقطاب .۵۴    
و : ادّعای ابن عربی در مورد مکاشفه فردی از رجبیون و جسارت به روافض ( شیعیان ) .۵۵  
ز : دعاوی ابن عربی در حدیث حجة الوداع .۵۶    
ح : دعاوی ابن عربی در مورد عصمت ابوبکر و عمر .۵۷   
ی : ادّعای بسیار ناروای ابن عربی از قول احمدبن هارون الرشید .۵۸
ک : دعاوی ابن عربی در مورد علمای اهل سنت .۵۹  
ل : ادّعای ابن عربی در مورد وجوب اطاعت از سلاطین۶۰ و فتوای قتل مخالفان سلاطین .۶۱   
م : ادّعای فضیلت و برتری حضرت ابراهیم۷بر حضرت محمّد۶٫ ۶۲   
ن : ادّعای این که آتش دوزخ سرانجام گوارا می شود . فینقلب العذاب فی العاقبة عذبا .۶۳   
آنچه به صورت فهرست اشاره گردید بخش از دعاوی و اظهارات ابن عربی است که شرح آن در مقالات قبل مجله مکتب وحی بیان شده و درک و فهم آنها کاملاً روشن است و هیچ گونه ابهامی در آنها وجود ندارد. ابن عربی در فصوص به ساحت مقدس حضرت ابیطالب۷جسارت کرده و با کمال وقاحت از معاویه تعریف می کند . او ابوبکر و عمر را معصوم می داند ولی حضرت نوح۷را خطاکار و حضرت ابوطالب۷را مشرک می داند. آری او به حضرت ابوطالب۷حامی و ناصر یگانه رسول الله۶در سخت ترین شرایط صدر اسلام ، اتهام شرک وارد می کند و در ذیل آیه شریفه :

ﱫ ﮏ  ﮐ  ﮑ  ﮒ  ﮓ  ﮔ       ﮕ  ﮖ  ﮗ  ﮘ  ﱪ
( ای رسول ما ) تو نمی توانی هر که را دوست داری هدایت کنی ، لیکن خداست که هر که را بخواهد هدایت می کند .
می نویسد :
و لو کان الهمة أثر و لابد لک یکن أحدا أکمل من رسول الله صلی الله علیه و (آله) و سلم ولا أعلی و لا أقوی همته منه و ما أثرت همته فی اسلام أبی طالب عمه و فیه نزلت الایة التی ذکر ناها .۶۴   
اگر برای همت اثری بود ناگزیر همت هیچ کس والاتر ، برتر و کامل تر از رسول خدا صلی الله علیه و (آله) و سلم  نبود معهذا همت آن حضرت در اسلام آوردن عمویش ابوطالب مؤثر واقع نشد و درباره او آیه مذکور نازل گردید .
توضیح
حضرت ابوطالب۷از موحدین بزرگ بوده است . حضرت علی۷فرمود :

و الله ما عبد أبی و لاجری و لا هاشم و لا عبد مناف صنماً قط ، قیل فما کانوا یعبدون ؟ قال کانوا یصلون إلی البیت علی دین ابراهیم متمسکین به .۶۵  
به خدا سوگند پدرم [ ابوطالب۷] و جدم و هاشم و عبد مناف یک لحظه بت نپرستیدند ، گفته شد پس چه چیز را عبادت می کردند ؟ فرمود به سوی کعبه نماز می خواندند بر آئین و مذهب ابراهیم۷  و به آن متمسّک بودند .
آیا مقصود و منظور ابن عربی از این اتهام ناروا نسبت به حضرت ابیطالب۷ قابل درک و فهم نیست ؟! مثال دیگر : ابن عربی در فصوص الحکم۶۶  مدّعی است که در دهه آخر محرم سال  ۶۲۷
پیامبر۶را در عالم رؤیا مشاهده نموده در حالی که آن حضرت فصوص الحکم را در دست داشتند و به ابن عربی امر فرموده که آن را بگیرد و به مردم برساند تا از آن بهره مند شوند .
فقال لی هذا کتاب فصوص الحکم خذه و أخرج به إلی الناس ینتفعون .۶۷  
با توجّه به موارد فراوانی که بطلان آنها محرز و قطعی است این ادعای ابن عربی مؤیّد دو نکته است .
اولاً : مطلبی است کاملاً روشن و هیچ ابهامی در فهم و درک آن نیست .
ثانیاً : هرکس اطلاعات اندکی از معارف اسلامی داشته باشد به نادرستی این ادّعا پی برده و به یقین در می یابد که ابن عربی  در این ادعا، تهمت بزرگی به ساحت مقدس پیامبر ۶روا داشته است .
بنابراین شبهه کسانی که می گویند : ابن عربی عارفی است بس بزرگ با زبان و اصطلاحات عرفانی سخن گفته است باید با زبان و اصطلاحات عرفانی آشنا بود تا مقاصد ابن عربی را دریافت و … نزد اهل تحقیق مبنا و اساسی ندارد .

مناظره با تنی چند از مدافعان ابن عربی
در اینجا مناسب است واقعه ای که چندی قبل اتفاق افتاد ، نقل شود . حدود اسفند ماه ۱۳۸۹شمسی بود که چند نفر از تهران با اطّلاع قبلی منزل آمدند و سخن از ابن عربی و عقاید در مذهب او مطرح شد . بخش هایی از فتوحات و فصوص مانند بحث حجة الوداع ، الأقطاب ،
ادّعای عصمت فرعون و خطای حضرت نوح۷، علّت عتاب حضرت موسی۷به هارون۷در پرستش عجل و … که اعتقاد ابن عربی ، در کتب مذکور بیان گردیده به آنان نشان داده شد و مورد بررسی قرار گرفت ضمن بحث یکی از آنان که دکترای حقوق و استاد دانشگاه تهران بود و بیشتر مدافع ابن عربی چنین اظهار کرد :
شما با عینک کلامی سخن می گویید ، این عینک را رها کرده و با عینک عرفانی بنگرید که ابن عربی چه می گوید .گفتم شما مدافع عرفانید ؟ گفت آری گفتم اگر طرفدار فلسفه بودید از من می خواستید عینک فلسفی بزنم تا بفهمم ملاصدرا چه می گوید. شما فکر می کنید سلمان و ابوذر و … که به چنان مقاماتی رسیدند که پیامبر۶فرمود : ” سلمان منّا اهل البیت ” یا امثال محمّد بن مسلم و زراره و جابر جعفی و هشام بن حکم و …. با چه عینکی به جهان هستی و خدا و رسول ائمّه صلوات الله علیهم اجمعین می نگریستند ؟ گفتم می دانید ما شیعه دوازده امامی هستیم و از جمله به تلقین میت اعتقاد داریم. مستحب است بعد از مراسم خاکسپاری و قبل از آن که لحد را بپوشانند عقاید اسلامی را به میت تلقین نمایند .
جعل أنت علی العهد الذی فارقتنا علیه من شهادة أن لااله الا الله  وحده لا شریک له … با فلان بن فلان اذا اتاک الملکان المقربان رسولین من عند الله تبارک و تعالی و سئلاک عن ربک و عن نبیک و عن ائمتک … .
البته مستحب است که بعد از پایان خاکسپاری و برگشتن مردم، ولیِّ میت این تلقین را تکرار کند. به ایشان گفتم طبق نظر شما ما باید به آن دو ملک مقّرب در پاسخ سؤالات ، با عینک عرفانی جواب دهیم یا عینک فلسفی یا کلامی ، بهتر است به آن دو ملک بگوئیم با چه عینکی به سؤالات شما پاسخ دهیم ؟ اگر بخواهیم با عینک عرفانی پاسخ دهیم باید مطابق آنچه ” ابن عربی ” در بحث ” الاقطاب “
آورده در پاسخ به آن دو ملک که سؤال می کنند من امامک اول از ابوبکر بعنوان قطب و غوث و
مقرّب ترین رجل الهی بعد از رسول خدا۶ و سپس عمر و بعد عثمان آنگاه از حضرت علی و امام حسن۸و بعد بعوض حضرت سیدالشهداء و امام سجاد و امام باقر و…. صلوات الله علیهم أجمعین ،
از معاویة بن یزید و عمر بن عبد العزیز و حتی متوکل یاد کنیم . و همچنین احمد بن هارون الرشید السبتی و با یزید بسطامی را بر ائمّه معصومین:که معاصر آنها بوده اند ترجیح دهیم ! ۶۸  
هر که با عینک عرفانی ( ابن عربی) به جهان بینی اسلامی بنگرد باید فرعون را هنگام مرگ معصوم بداند و حضرت نوح۷را خطاکار . ابوبکر و عمر را معصوم و حضرت ابیطالب۷را مشرک .
با عینک عرفانی ، باید ابوبکر ، عمر و حتی عایشه را به حال امّت اسلام مهربان تر و صاحب تدبیر بیشتر از رسول۶و حتی خدای عزّوجل دانست زیرا به اعتقاد ابن عربی ، پیامبر۶از دنیا رفت و خلیفه خود را معرفی نکرد و نعوذ بالله خدای این پیامبر هم ، چنین ضرورتی را ندانست ولی ابوبکر قبل از مرگ عمر را بعنوان خلیفه خود معرفی کرد . و عمر بعد از ضربه خوردن و احساس مرگ چنین ضرورتی را دانست و حتی عایشه از این امر بسیار مهم و سرنوشت ساز غافل نبود خلاصه ماجرا چنین بود که عمر ، تعیین خلیفه را ظاهراً بعهده شش نفر واگذار کرد ولی ترکیب شورا و شرایط را طوری معین کرد که قطعاً حضرت علی۷ تعیین نشود و اگر مخالفت با شخص منتخب نماید کشته شود .  
نقشه قبلی چنین بود که اول سه نفر اول تعیین شوند ولی شرایط سیاسی – اجتماعی به عثمان اجازه نداد که عبدالرحمن را بعنوان خلیفه خود تعیین کند و …. و امّا عایشه نیز توسط عبدالله بن عمر به عمر بن خطاب توصیه می کند که برای خود خلیفه تعیین کند زیرا در غیر این صورت بیم فتنه خواهد بود .
فلما أحس بالموت ( ای عمر ) قال لابنه  : إذهب إلی عایشه وأقرئها منی السلام إستاذنها أن أقبرفی بیتها مع رسول الله ومع أبی بکر فأتاها عبدالله بن عمر فأعلمها ،
فقالت نعم کرامة ثم  قالت یابنی أبلغ عمر سلامی و قل له : لاتدع امة محمد بلا راع استخلف علیهم ولاتدعهم بعدک هملا فانی أخشی علیهم الفتنة .۶۹   
این جلسه بحث و مناظره چندین ساعت به طول انجامید و مطالب دیگری مطرح شد که ذکر آنها موجب اطاله کلام خواهد بود و تنها بخش مهمی از آن که مناسب این مقام بود بیان گردید .

مرحوم فیض ، علامه نامدار قرون و اعصار چه می گوید ؟
در اینجا باید با دانشمند نامدار قرون و اعصار، فقیه، فیلسوف، عارف، متکلّم، مفسّر، محدث و خلاصه علامه ذوفنون، مرحوم فیض کاشانی همصدا شد که بعد از وصول به مقامات عالیه و مدارج کامله، در فقه و فلسفه و عرفان و کلام و … بخصوص وصول به مقام والا و ارجمندی در علم حدیث و تألیف کتاب جامعی همچون وافی، سرانجام در اواخر دوران عمر و در آخرین کتاب خود ” قرة العیون”  می گوید :
و اعلموا اخوانی هداکم الله کما هدانی انی مااهتدیت الا بنورالثقلین و ما اقتدیت الا بالأئمّة المصطفین و برئت إلی الله ممّا سوی هدی الله ، فانّ الهدی ، هدی الله.
نه متکلّم و نه متفلسف و نه متصوفم و نه متکلف ، بلکه مقلّد قرآن و حدیث پیغمبر۶ و تابع اهل بیت آن سرور، از سخنان حیرت افزای طوایف أربع ملول و برکنارم و از ما سوای قرآن مجید و حدیث اهل بیت:و آنچه ما بین دو نباشد بیگانه ، من هر چه خوانده ام از یاد من برفت الّا حدیث دوست که تکرار می کنم .۷۰  
مرحوم فیض همچنین در کتاب ” انصاف” که قبل از کتاب ” قرة العیون” تألیف نموده چنین اظهار می دارد :
چنین گوید مهتدی به شاهراه مصطفی ، محسن بن مرتضی که در عنفوان شباب چون در تفقّه در دین و تحصیل بصیرت در اعتقادات و کیفیت عبارات به تعلیم ائمّه معصومین : آسودم چنان که در هیچ مسئله ای محتاج به تقلید غیر معصوم نبودم. بخاطرم رسید که در تحصیل اسرار دین و علوم راسخین نیز سعی نمایم شاید نفس ، کمالی یابد ، لکن چون عقل را راهی به آن نبود و نفس را در آن مایه ایمان کم بود، دری نمی گشود و صبر بر جهالت هم نداشت و علی الدوام مرا رنجه می داشت. بنابراین چندی در مطالعه مجادلات متکلّمین خوض می نمودم و به آلت جهل ( یعنی فلسفه ) و از آلت جهل ساعی بودم. و طریق مکالمات متفلسفین را نیز پیمودم و یک چند بلند پروازی های متصوفه را در اقاویل ایشان دیدم و یک چند در رعونت های من عندیین ( گفتار دور از خرد کسانی که از خود سخن می گویند ) گردیدم تا آن که گاهی در تلخیص طوایف اربع ، کتب و رسالات می نوشتم… بدون آن که همه را تصدیق کرده باشم یا همه را تأیید کنم بلکه مطالب آنها را نقل کردم و بر سبیل تمرین مطالبی نوشتم ، از مجموع گفتار آنها چیزی که عطش مرا فرو نشاند یا بیماری را درمان کندن نیافتم تا جایی که برخویشتن ترسیدم ، پس به خدا پناه بردم .

مرا به حقیقت نائل گرداند و بگفته حضرت امیرالمؤمنین۷ که می فرماید :
أعذنی اللهم أن استعمل الرأی فیما لا یدرک قعره البصر و لا یتغلقل فیه الفکر . ۷۱
خداوندا پناهم ده از این که رأی خود را در چیزی بکار برم که نه دیدگان را توان ژرف نگری در آن است و نه اندیشه ها را راهی به سوی آن .
به درگاه خدا نالیدم و سرنوشت خود را به ذات مقدسش سپردم . خدای مهربان نیز به برکت دین پایدارش مرا رهنمون گردید تا در اسرار قرآن مجید و احادیث سرور انبیا: و ائمّه هدی صلوات الله علیهم درست بیندیشیم و بقدر حوصله و درجه ایمانم از قرآن و حدیث ، چیزها به من آموخت دلم اطمینان یافت و وسوسه شیطان را از من دور ساخت ،
خدا را شکر که مرا به حقیقت نائل گردانید .

توجّه :
همانطور که ملاحظه می شود مرحوم فیض۱این علامه نامدار شیعه بعد از سیر تکاملی خود و فتح قلّه های علمی مانند کلام ، فلسفه ، تصوف ( عرفان مصطلح ) حدیث ، تفسیر … سرانجام در اواخر عمر خود می گوید : از مجموع گفتار آنها چیزی که عطش مرا فرو نشاند را درمان کند نیافتم تا جایی که بر خویشتن ترسیدم پس به خدا پناه بردم . مرا به حقیقت نائل گرداند. سپس کلام شریف حضرت امیرالمؤمنین۷را بیان می دارد که فرمود : أعذنی اللهم … خداوندا پناهم ده از این که رأی خود را در چیزی بکار برم که نه دیدگان را توان ژرف نگری در آن است و نه اندیشه ها را، راهی به سوی آن آنگاه به درگاه الهی استغاثه می کند و خداوندی که درخواست مضطرین را اجابت می فرماید و خود وعده داده است .

ﱫ ﮠ   ﮡ  ﮢ  ﮣ  ﮤ   ﱪ
وی را در اثر تمسّک به قرآن و عترت معصومین صلوات الله علیهم اجمعین ( حدیث شریف ثقلین )
به حقیقت رهنمون می نماید و وساوس شیطان را از او دور می سازد و اطمینان قلبی را نصیب وی می فرماید .

به راستی ماجرای این عالم فرزانه و نامدار وسیر تحولات فکری وی و سرانجام مبارک توأم با سعادت او در پرتو و تمسّک به قرآن  و عترت معصومین:برای صاحبان خرد ،
عبرت خواهد بود .

۱- القصص،۵۴ جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به از جمله اصول کافی کتاب ألایمان و الکفر باب التقیة .
۲- وسائل الشیعه، ج۷، ص۹۴، روایت ۲٫
۳- اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب ۹۷، باب التقیة، حدیث۱۶٫
۴- همان، حدیث ۱۹، عن أبی عبدالله۷ قال : التقیة ترس الله بینه وبین خلقه.
۵- النحل،۱۰۶٫
۶- العنکبوت، ۶۹ و کسانی که در راه ما ( یا خلوص نیت ) سخت تلاش و کوشش ( جهاد ) نمایند، و قطعاً و مسلّماً آنها را به راههای خود هدایت خواهیم کرد … .
۷- بحارالأنوار، ج۳۹، ص۲۴۰؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص۹۸٫
۸- جهت اطلاع از اساتید و مشایخ وی از جمله رجوع شود به کتاب محیی الدین بن عربی، ص ۸۳ الی ۹۲٫
۹- فتوحات مکیه،۱۳جلدی ، ج۱۰٫
۱۰- مستدرک الوسائل، الفائدة الثالثة من الخاتمة، ج۳، ص۴۲۲٫
۱۱- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب دایرة المعارف اسلامی، ج۴، ص۲۲۸ به بعد؛ محیی الدین بن عربی، ص۷۸-۳۴ دکتر محسن جهانگیری.
۱۲- دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۲۲۹ و محیی الدین بن عربی دکتر محسن جهانگیری ، ص۶۱ الی ۶۴ بیان برخی وقایع علاوه بر پاسخ به شبهات مذکور، تاحدودی ما را به بعضی دیگر از خصائل ابن عربی آگاه می کند.
۱۳- قس بن ساعده ، نامه حکیم بلیغی است در عرب، منتهی الارب، ج ۳، ص۱۰۲۳ .
۱۴- معن بن زائده ، نام جوانمردی است در عرب، همان کتاب، ج۴، ص۱۱۹۸٫
۱۵- محیی الدین بن عربی،۶۲٫
۱۶- روح مجرد، حسینی تهرانی .
۱۷- الاحزاب،۷۰
۱۸- محیی الدین بن عربی دکتر محسن جهانگیری، ص۷۴٫
۱۹- همان ، ص۶۳٫
۲۰- ر.ک به صفحه همین کتاب شماره (۲-۱-۲) نقدی بر ممدالهمم شماره ۱۴-۱۷
۲۱- ابن عربی چه می گوید، ۲۰۷ شماره ششم
۲۲- محیی الدین بن عربی، ص۶۹ ( محسن جهانگیری ) به نقل از نفح الطیب، ج۲، ص۳۷۹٫
۲۳- محیی الدین بن عربی، ص۷۸٫
۲۴- تاریخ الفلسفة الاسلامیة، ص۵۷۳٫
۲۵- کتاب محیی الدین بن عربی، ص۷۸ به نقل از همان، ص۵۷۲٫
۲۶- محیی الدین بن عربی، ص۷۸٫
۲۷- همان، ص۶۴٫
۲۸- آل عمران، ۶۱٫
۲۹- الاحزاب، ۳۳٫
۳۰-  الشوری،۲۳٫
۳۱- دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۲۲۷٫
۳۲- محیی الدین بن عربی، ص۷۸ ( دکتر محسن جهانگیری ).
۳۳- در الثمین، ص۳۰ نقل از کتاب محیی الدین بن عربی، ص۷۸٫
۳۴- محیی الدین بن عربی، ص۷۸٫
۳۵- النساء، ۹۷٫
۳۶- صحیح بخاری باب مناقب فاطمة۳، ج۵ ، ص۲۵و۳۶٫
۳۷- مناقب ابن مغازلی ، ص۴۰٫
۳۸- همان، ص۵۰٫
۳۹- فصوص الحکم، ص۱۹۳٫
۴۰- الفتوحات المکیة، ج۳ ، ص۵۵۹ ( فتوحات ۴ جلدی طبع دار صادر بیروت ).
۴۱- الفتوحات المکیة،  ج۳،  ص۳۲۵ و ج۱۲، ص۲۳۷، ۲۵۲،۲۸۷ و ج۱۳، ص۱۸ ،۱۲۷،۱۲۹،۱۶۹
،۴۸۳،۴۹۵و۵۰۱ .
۴۲- همان، ج۱۳، ص۱۲۵٫
۴۳- صحیح بخاری .کتاب الأستئذان باب بدء السلام ج۲، ص۵۹؛ صحیح مسلم کتاب الجنة وصفة نعیمها باب یدخل الجنة أقوام أفئدتهم مثل أفئدةالطیر، ص۲۱۸۳ و۲۱۸۴، ج۲۸ و توحید ابن خزیمة باب ذکر اخبار رؤیته عن النبی۶ص۴۰ و ۴۱٫ کاوش های باستان شناسی نیز به خوبی بطلان این ادعا را ثابت می کند .
۴۴- صحیح مسلم کتاب البر و الصلة و الاداب ، باب النهی عن ضرب الوجه ص۲۰۱۶-۲۰۱۷ ج ۱۱۲-۱۱۶ و مسند احمد، ج۲/۲۴۴و۲۵۱و۳۱۵و۳۲۳و۴۳۴و۴۶۳و۵۱۹ (نقش ائمة در احیاء دین ج ۱۲، ص۵۴و۵۵ ).جهت اطلاع بیشتر به همین منبع رجوع شود.
۴۵- تورات، چاپ لندن۱۹۳۲ م.
۴۶- جهت اطلاع بیشتر ر .ک .به کتاب نقش ائمّه: در احیاء دین، ج ۱۲، ص۳۹ علامه عسکری.
۴۷- کتاب توحید صدوق،۱۵۳ چاپ تهران-۱۳۸۷ه؛ بحارالانوار، کتاب التوحید، باب۲، ج۴، ص۱۱چاپ جدید تهران.
۴۸- کتاب توحید صدوق، ص۱۵۲؛ بحارالانوار، ج۱۴، ص۱۲٫
۴۹- توحید صدوق باب انّه عز وجل لیس و لاصورة صفحه ۱۰۱حدیث ۱۶٫
۵۰- فصوص الحکم، ص۳۰۹٫
۵۱- همان، ص۶۱و۶۹٫
۵۲- همان، ص۲۴۸٫
۵۳- همان، ص۲۹۵٫
۵۴- فتوحات مکیة، ج۱۱، ص۲۷۴و۲۷۵٫
۵۵- همان، ج۱۱، ص۲۸۵-۲۸۸٫
۵۶- همان، ج۱۰، ص۲۰۹-۲۱۸٫
۵۷- همان، ج۳، ص۳۰۷ و۳۰۸ و نیز ج ۳، ص۳۵۲٫
۵۸- همان، ج۹، ص۳۲۶ و۳۲۷٫ و نیز همان ج۱۱، ص۳۳۵و۳۳۶٫
۵۹- همان، ج۲، ص۳۶۱٫
۶۰- همان، ج۶، ص۴۲۱٫
۶۱- فتوحات مکیة، ج۳ ، ص۴۷۵ ( فتوحات ۴ جلدی دارصادر بیروت ).
۶۲- القتوحات المکیة، ج۸، ص۱۷۴٫
۶۳- فصوص الحکم، ص۱۲۳٫
۶۴-  فصوص الحکم، ص۱۹۳٫
۶۵- بحارالانوار، ج۱۵، ص۱۴۴٫
۶۶- فصوص الحکم، ص۹٫
۶۷- فصوص الحکم، ص۹٫
۶۸- فتوحات، ج۱۱، ص۲۷۴ و۲۷۵٫
۶۹- رجوع شود به کتاب الأمامة و السیاسة /۲۳- ابن قتیبة الدینوری ( الجزء الأول الطبعة الاخیرة ۱۳۸۸ه) شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر ) تولیة عمر بن الخطاب السنة الشوری و عهده الیهم .
۷۰- الذریعه، ج۱۷، ص۷۵٫
۷۱- کتاب انصاف – مقدّمه.

– بعلاوه قرآن کریم ؛
– ابن عربی، فصوص الحکم، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۷ه ق.
– ابن عربي، محي الدّين، فتوحات المكّية، تحقیق و تقدیم د.عثمان یحیی، تصدیر و مراجعه د.ابراهیم مرکور، مكتبة العربية بمصر، ۱۳جلدي،  ۱۴۰۵ق و ۱۹۸۵م.
– البخاری، محمدبن اسمعيل، صحيح بخاری، دارالجيل بيروت.
– الكليني الرازي، محمدبن يعقوب، الاصول كافي، المكتبة الاسلامية، الطبعة الرابعة، ۱۳۹۲ق.
– حسینی تهرانی، روح مجرد، انتشارات علامه طباطبایی، مشهد مقدّس، طبع پنجم، رمضان المبارک ۱۴۲۰ه.
– صحیح مسلم، طبع دارالفکر بیروت، ۱۴۰۳ هـ ، ۱۹۸۳م.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.