کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

عبدالله بن سباء و فتنه ی عثمان – استاد علی اصغر ایماندوست

 عبدالله بن سباء  و  فتنه ی عثمان         
 
          
  استاد علی اصغر ایماندوست  

– پیشینه موضوع مورد بحث
–  کشته شدن عثمان و تأثیر آن بر سرنوشت اسلام
– عبدالله بن سباء وسیله ای برای تبرئه ی مسببان اصلی ایجاد فتنه عثمان
– مراحل سه گانه ی داستان عبدالله بن سباء
– نویسندگانی که داستان عبدالله بن سباء را باور دارند
– نویسندگانی که داستان عبدالله بن سباء را باور ندارند
– دکتر طه حسین و دقت نظر او در داستانهای عبدالله بن سباء
– حضرت ابوذر رحمت الله علیه و عبدالله بن سباء
– حضرت ابوذر رحمت الله علیه و کعب الأحبار
– منزلت کعب الأحبار در مکتب خلفا
– نظر دکتر طه حسین درباره ی علل به وجود آمدن فتنه عثمان
– داستان عبدالله بن سباء در فتنه عثمان
– داستان عبدالله بن سباء در جنگ جمل
– داستان غلو عبدالله بن سباء و آتش زدن غالیان
– ریشه یابی نام عبدالله بن سباء
– علّت انتشار احادیث و داستانهای دروغ در دوران بنی عباس

درآمد
رفتارهای تبعیضانه عثمان و سپردن پول و پست ها به فامیل های خود باعث ناخشنودی مسلمانان گشت و در نیمه دوم خلافت عثمان فتنه بزرگی شکل گرفت که باعث کشته شدن او و ایجاد شکافی عمیق در جامعه ی اسلامی شد. گروهی برای تبرئه ی
عثمان و برخی از صحابه ی مؤثر در این فتنه، اذهان را متوجه شخصی به نام عبدالله بن سباء کرده و می گویند : همو بود که مذهب تشیع را تاسیس کرد . در این نوشتار با ارائه مدارک مشخص شده است که ابن سباء یک شخصیت ساخته اذهان مریض است و دشمنان شیعه برای تضعیف شیعه آن را ساخته اند .

مقدّمه
چنان که در شماره های ۱۸و۱۹مجله بیان شد ، در دوران خلافت عثمان فتنه ی بزرگی به وجود آمد که به کشته شدن عثمان انجامید . در اینکه پیامد های این فتنه ضربه ی سختی بر پیکر اسلام وارد ساخت همه ی مسلمانان اتفاق نظر دارند . زیان این پیامد ها به اندازه ای است که تا قیامت ادامه دارد. بنابراین کسانی که مسبب این فاجعه بوده اند ، در مقابل آثار اعمالشان مسئول می باشند، و چنین نیست که با گفتن جملاتی از قبیل اینکه « آنها توبه کرده اند » ، « اجتهاد کرده و خطا کرده اند » تبرئه شوند ، خون هزاران نفر که بی گناه و بخاطر جاه طلبی این افراد کشته شده اند به گردن کسیت ؟
مسببان فتنه ی عثمان و جمل ، عمدتاً افراد مشهور و موجه آن زمان بوده اند و اقرار به تخلّف آنها برای کسانی که مسلمانان زمان پیامبر۶را بدون استثنا خلف صالح می دانند سخت و ناگوار است، به همین جهت هواداران آنها در پی کسی بوده و هستند تا این گناه نا بخشودنی را به گردن او بیندازند این گِره در قرن دوم هجری به دست نویسنده ای بنام سیف بن عمر باز شد و مطابق تحقیقاتی که علامه سید مرتضی عسگری به عمل آورده است این شخص در دو کتاب خود تحت عنوان « الفتوح الکبیر و الردة» و « الجمل و مسیر عایشه و علی » و روایتهای دیگری که منتشر کرده داستان هایی ساخته که به زیان جامعه ی اسلامی است ، از جمله وی کسانی را به عنوان صحابه پیامبر۶معرّفی کرده که اصلاً وجود خارجی نداشته اند. سیف بن عمر در بیان فتنه عثمان شخصی را به صحنه آورده بنام « عبدالله بن سباء » و او را مسبب و سرچشمه به وجود آمدن آشوبهای آن زمان معرّفی کرده است ، در حالی که او نیز وجود خارجی ندارد . برخی از مورّخان از جمله طبری این داستان را از سیف بن عمر نقل کرده و گروه دیگری از مورّخان از طبری پیروی کرده اند . با اینکه طبری در کنار نوشته های سیف وقایع درست را نیز نقل کرده است ، گروهی که می خواهند مسببان اصلی فتنه عثمان را تبرئه کنند به گفته های نادرست او درباره ی عبدالله بن سبا استناد کرده اند.
داستان های عبدالله بن سباء در سه موضوع شکل گرفته است : فتنه عثمان ، جنگ جمل ، غلو درباره حضرت امیرالمومنین۷٫
اول – در فتنه عثمان ، عبدالله بن سباء ، از یهودیان یمن است که در زمان عثمان مسلمان شده و بلافاصله در شام ابوذر را بر معاویه برانگیزانده و در کوفه ، بصره و مصر مردم بر عثمان شورانده است.
دوم- در جنگ جمل ، با اینکه قعقاع بن عمرو ، لشگر عایشه را برای صلح آماده کرده بود ، عبدالله بن سباء ، با مکر و حیله آتش جنگ را شعله ور ساخت .
سوم- عبدالله بن سباء عقیده غلو را ترویج کرد و حضرت علی۷او و یارانش را که عقیده شرک آلود خود را اظهار کرده بودند با آتش سوزاند. موضوع اول و دوم را طبری و بعضی مورخان از سیف بن عمر نقل کرده اند ، لکن موضوع سوم درکتب تاریخ وجود ندارد ، تنها نویسندگان “ملل  و  نحل” بدون اینکه مأخذش را مشخص کنند آن را در کتابهای خود آورده اند ،
برخی مورخان معاصر از آنها نقل کرده اند. قضاوت و اظهار نظر درباره ی داستان های عبدالله بن سباء بین نویسندگان معاصر مکتب خلفا دو حالت پیدا کرده است :
گروهی از آن استقبال کرده ، داستان های او را مستمسک قرار داده اند و می گویند او باعث به وجود آمدن فتنه عثمان شده است . لکن کسانی که از دقّت نظر بیشتری برخوردار بوده اند ،
چنین امری را ، بعید دانسته و داستانهای او را موهوم و ساختگی معرّفی کرده اند. موضوع غلو عبدالله بن سباء و یاران او را نیز نویسندگان ملل و نحل باور دارند لکن طه حسین به این داستان نیز با دیده ی تردید نگریسته و نظر او در پایان مقاله بیان شده است.
بخشی از گفته های کسانی که عبدالله بن سباء را باور دارند :
– دکتر حسن ابراهیم مدیر دانشگاه اسیوط و استاد تاریخ اسلام در دانشگاه قاهره پس از شرح مختصری از وقایع زمان عثمان می نویسد :
از این [ وقایع ] روشن می شود که وضعیت دولت اسلامی بکلی دگرگون شده است .
این دگرگونی روحیه معارضه را در مورد اداره ی حکومت و عدم رضایت از رفتار حاکمانش برانگیخت ، و در مدینه و همه ی شهر ها سرایت کرد . بنابر این فضا برای قبول دعوت « عبدالله بن سباء » و یارانش و تأثیر گذاری تا حد نهایی کاملاً مناسب و مهیا بود .۱

وی چنین ادامه می دهد :
… ابن سباء [ پس از بصره] از کوفه نیز طرد شد و به سوی شام رفت و آن رفتاری که در بصره و کوفه دیده بود ، در شام ندید ، سپس به سوی مصر رفت – جایی که به دعوتش لباس دین پوشانده بود – و ارتباط خود را با انقلابیون بصره و کوفه برقرار کرد ، با آنها به نامه نگاری پرداخت و به این شهرها مبلغانی فرستاد تا برای علی (۷) تبلیغ کنند و توانست در دل مردم اثر بگذارد، آنگاه مذهب رجعت  – یعنی رجعت محمّد (۶)– را تأسیس و سپس مذهب وصایت را منتشر کرد ، یعنی قطعاً علی (۷) وصی محمّد (۶) است .۲       
مشاهده می شود که دکتر حسن ابراهیم افزون بر اینکه عبدالله بن سباء را رهبر انقلابیون می داند ،
چنین وانمود می کند که او مقام وصایت را برای حضرت علی۷تبلیغ کرده و تلویحاً می رساند که تأسیس مذهب شیعه توسط او بوده است .
با هدف تخریب شیعه داستان دیگری نیز برای عبدالله بن سباء ساخته اند ، به این عبارت :
… آنگاه که علی (۷) عهده دار خلافت شد مذهب سبئیه [ پیروان عبدالله بن سباء] متحول شد . ابن حزم در « الملل و النحل» گفته است که گروهی از یاران عبدالله بن سبا به حضور علی (۷) آمدند و به او گفتند : « أنت هوَ – تو اویی» [ علی۷] به آنها گفت :
« و مَن هوَ – او کیست ؟» گفتند « أنتَ الله – تو خدایی» پس [ علی۷] بسیار خشمگین شد و دستور داد آتشی روشن کنند و به غلامش قنبر امر کرد آنها را در آتش بیندازد و آنها هنگامی که آتش را دیدند ، گفتند : الان بر ما ثابت شد که تو خدایی .۳
– پنج نفر از علمای سعودی – بنامهای شیخ عبدالرحمن السعدی ، شیخ عبدالعزیز بن باز ،
شیخ محمد صالح العثیمین ، شیخ عبدالله بن عبدالرحمن الجبرین و دکتر عبدالکریم العقل
– کتابی تحت عنوان « حصن التوحید» تألیف کرده اند و اسحاق بن عبدالله العوضی آن را با عنوان « پناهگاه توحید » ترجمه کرده است این کتاب توسط مکتبة الملک فهد ، در سال ۱۴۲۷هجری در ریاض چاپ و منتشر شده است در این کتاب درباره ی فتنه عثمان چنین آمده است :
عقیده ی اهل سنت و جماعت در خصوص جنگ و درگیری هایی که در بین اصحاب اتفاق افتاد :
سبب فتنه : یهودیان برای اسلام و مسلمانان توطئه چیدند . لذا شخص مکار و خبیثی را که با دروغ و حیله ، تظاهر به اسلام کرد ، برای این هدف به کارگرفتند . این شخص عبدالله بن سباء ،
از یهودیان یمن بود که با حقد و کینه بر علیه عثمان بن عفان سومین خلیفه از خلفای راشدین سمپاشی کرد و بر ضد او اتهاماتی را در بین مردم شایع نمود و افرادی کوتاه نظر و ضعیف الایمان و فتنه انگیز فریب او را خورده و گِرد او جمع شدند و با توطئه خود خلیفه راشد عثمان را مظلومانه به شهادت رساندند ، به دنبال قتل عثمان اختلاف بین مسلمین به وجود آمد ، به این ترتیب فتنه به تحریک یک نفر یهودی و پیروانش شعله ور شد و جنگ بین اصحاب که ناشی از اجتهاد آنان بود اتفاق افتاد . ابن ابی العز حنفی شارح عقیده ی طحاویه می گوید : اصل رفض را منافقی زندیق به وجود آورد ، علما گفته اند : هدف اول از بین بردن اسلام و عیبجویی از پیامبر (۶)
بود. عبدالله بن سباء با تظاهر به اسلام خواست اسلام را با مکر و حیله ی خود به نابودی بکشاند ،
همان کاری که بولس در دین نصاری کرد . او به ظاهر عبادت و امر به معروف و نهی از منکر می کرد ، تا اینکه با قتل عثمان نقشه خبیث خود را عملی کرد ، پس از آن به کوفه رفت و درباره ی
علی(۷) و مقام او غلو و افراط کرد ، او برای پیاده کردن نقشه هایش در ظاهر علی (۷) را یاری می کرد . این خبر به علی – رضی الله عنه – رسید و دستور داد او را بکشند امّا او به قرقیس گریخت. شیخ الاسلام می گوید : همین که عثمان کشته شد دلها پراکنده و مشکلات بزرگتر شدند ، انسانهای شروری وارد جامعه شدند . بزرگان و نیکوکاران ضعیف و عاجز شدند …. بالاخره مردم با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب – رضی الله عنه – بیعت کردند . او در آن هنگام لایقترین مردم به خلافت و از همه برتر بود ، امّا قلوب متفرق شده و آتش فتنه شعله ور شد ،
در نتیجه وحدت کلمه از بین رفت و نظم جامعه ی اسلامی از هم پاشید ، خلیفه و بزرگان امّت نتوانستند خیر و صلاحی راکه در نظر داشتند در جامعه برقرارکنند گروه هایی از جامعه دچار تفرقه و فتنه شدند و بالاخره آنچه که نباید روی دهد ..! روی داد .۴  
در این سخنان چند نکته مهم مشاهده می شود :
الف ) آنچه کتابهای معتبر در موارد اعمال نادرست عثمان نقل کرده اند – از قبیل واگذاری پستهای حساس و مهم به بستگان نالایق خود و بذل و بخشش بی حساب اموال بیت المال به خاندان بنی امیه – و علمای مکتب خلفا به آن اقرار دارند ، این آقایان اتهاماتی می دانند که عبدالله بن سباء آنها را شایع کرده است .
ب ) رویداد کشته شدن عثمان را که عایشه و گروهی از صحابه و تابعین در آن نقش داشتند نقشه هایی می دانند که عبدالله بن سباء ترسیم و عملی کرده است .
ج ) پیمان شکنی طلحه و زبیر و برافروختن جنگهای جمل و صفین و نهروان را ناشی از اجتهاد بر پاکنندگان آنها می دانند و با شعار « مجتهد خطا کار یک ثواب دارد » آنها را تبرئه می کنند .
د ) با نقل قول شیخ الاسلام ( ابن تیمیه ) اقرار دارند که فتنه عثمان باعث از بین رفتن وحدت کلمه و از هم پاشیده شدن نظم جامعه اسلامی شد .
احمد امین می نویسد :
طبری روایت کرده است که اباذر در شام بپا خواست در حالی که می گفت : ای ثروتمندان به فقرا کمک کنید . [ خداوند می فرماید ] کسانی را که طلا و نقره ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند به آهن سرخ شده ای بشارت بده که با آن پیشانیها ، پهلوها و پشتهاشان داغ می شود. اینقدر این سخن را تکرار کرد تا اینکه فقرا تحریک شدند و انفاق را بر اغنیا واجب شمردند و باعث شد که ثروتمندان از آنچه از مردم می بینند شکایت کنند، سپس معاویه برای اینکه در شام بزیانش فساد بر پا نکند . ابوذر را نزد عثمان به مدینه فرستاد .
آنگاه که عثمان از اباذر پرسید چرا مردم شام از تو شکایت دارند ؟ پاسخ داد ، سزاوار نیست ثروتمندان مالی ذخیره کنند .
بنابراین مشاهده می شود که رأی ابی ذر در مورد اموال به رأی مزدک نزدیک است . لکن کجا چنین رأیی برای او به وجود آمد ؟ طبری پاسخ این سؤال را نیز روایت کرده است و می گوید :
ابن سوداء اباذر را ملاقات کرد و او را به این عقیده توصیه کرد . و همین ابن سوداء [ با همین هدف ] سوی ابی درداء و عبادة بن صامت رفت لکن آنها به سخن او گوش نکردند و عباده او را گرفت و نزد معاویه برد و گفت بخدا این همان کسی است که ابی ذر را بر تو شوراند
و ما می دانیم که ابن سوداء لقب عبدالله بن سباء است . که یکی از یهودیان صنعاء بود و در دوران عثمان به اسلام تظاهر کرد و در صدد برآمد که دین مسلمانان را فاسد کند و باورهای زیانبار زیادی را در شهرها از جمله در حجاز ، بصره ، کوفه ، شام و مصر منتشر کرد .۵  
دکتر حسن ابراهیم می نویسد  :
آتش این انقلاب [ فتنه عثمان ] را یار دیرینه پیامبر (۶) که به ورع و تقوی مشهور و از بزرگان ائمّه حدیث است یعنی ابوذر غفاری شعله ور ساخت او کسی است که با سیاست عثمان و معاویه ، حاکم او در شام – به تحریک مردی از اهل صنعاء – یعنی عبدالله بن سباء که یهودی بود سپس مسلمان شد و در شهرهای اسلامی مسافرت می کرد…. به مبارزه برخاست. ابن سبأ به شام سفر کرد و ابوذر را بر معاویه شوراند و به او گفت : ای اباذر آیا از اینکه معاویه می گوید مال متعلّق به خدا و هر چیزی ملک خداست به شگفت نمی آیی ؟ گویا او می خواهد اموال مسلمانان را به خود اختصاص دهد و نام آنان را محو کند .۶
ملاحظه می شود که چگونه این نویسندگان مکتب خلفا می خواهند ابوذر رحمت الله علیه که در سال ۳۱ هجری پس از سپری کردن مدّتی از عمر خود در تنهایی در ربذه وفات کرد . مسبب ایجاد فتنه عثمان معرّفی کنند که اوج آن در سال ۳۵ هجری بود و آن دیگری با بی شرمی رأی ابی ذر رحمت الله علیه صحابه ی بزرگ پیامبر۶ را به رأی فردی که زنان و اموال مردم را مباح اعلام کرده ، نزدیک می داند ! اینها نمونه هایی بود ، از نویسندگان معاصر مکتب خلفا درباره ی عبدالله بن سباء و ابوذر غفاری رحمت الله علیه . به نظر می رسد : این نویسندگان یا مغرض اند یا ساده اندیش ، بی دقّت و خوشباور ، خوشبختانه این قبیل اظهار نظر شامل همه ی
دانشمندان مکتب خلفا نمی شود و در بین آنها کسانی پیدا می شوند که عقل و تدبیر خود را به کار می بندند و هیچگاه صحابه ی بزرگ پیامبر۶و مسلمانان صدر اسلام را بازیچه دست یک نفر یهودی تازه مسلمان – که وجود خارجی هم نداشته – معرّفی نمی کنند .
نمونه هایی از اظهار نظر های صحیح به شرح ذیل می باشد :
استاد عبدالمجید محمد الاقطش می نویسد :
به قول طبری نمی توان اعتماد کرد که گفته است : ابن سوداء « عبدالله بن سبأ » ؛
هنگامی که وارد شام شد ، ابوذر را ملاقات کرد و گفت ای اباذر آیا از معاویه تعجّب نمی کنی که می گوید مال ، مال خداست ، هر چیزی مال خداست و [ از این سخن ] منظورش این است که آنها را نه برای مسلمانان بلکه برای خود جمع کند . سپس ابوذر نزد معاویه رفت و گفت : از اینکه اموال مسلمانان را مال خود می دانی منظورت چیست ؟
گفت : ای اباذر خدا تو را رحمت کند ، آیا ما بندگان خدا نیستیم . در حالی که مال ، مال خدا و مردم آفریده ی خدا و فرمان دادن سزاوار اوست ؟… [ ابوذر ] گفت : این را نگو. [معاویه] گفت : از این پس نمی گویم مال خدا نیست ، و خواهم گفت مال مسلمانان است .-
این سخن که ابوذر ، کسی که در مدرسه ی حضرت محمّد۶رشد کرده و پیامبر۶ به راستگویی و دانش او  گواهی داده اکنون گوش شنوای ابن سودا ء قرار گیرد و آنچه را بر او مشتبه گردانده قبول و آب زلال را گل آلود کند واقعاً [ باور نکردنی ] و دشوار است .۷
استاد محمود ابوریه روبرو شدن عبدالله بن سباء و ابوذر را از احمد امین و غلوّ او را از ابن حزم نقل می کند و می نویسد :
در چاپ اول کتابمان بنابر اعتمادی که به مورّخان بزرگ و مورّخان بعد از آنها داشتیم موضوع عبدالله بن سباء را نوشتیم ، سپس کتاب ارزشمندی تحت عنوان « عبدالله بن سباء » تألیف دانشمند بزرگ عراقی ، استاد مرتضی عسگری به دست آمد که در آن با دلایل قوی و قانع کننده اثبات کرده است که این اسم [ عبدالله بن سباء ] حقیقت ندارد . زیرا مأخذ اولیه که همه ی
مورّخان از طبری تاکنون برای اثبات وجود او به کار گرفته اند ، سیف بن عمر تمیمی است که در سال ۱۷۰ وفات نموده و پیشوایان علم روایت همگی روایت او را نامعتبر دانسته اند و حاکم درباره او گفته است : به کفر و بی ایمانی متهم است و روایتهای او بی اعتبار است و ما از روی انصاف و علم و درستی می گوییم : دکتر طه حسین پیش از این در وجود این عبدالله بن سباء تردید داشته و توصیه می شود به کتاب بزرگ او « الفتنة الکبری» جلد دوم « علی و بنوه » که درباره ی رویداد صفین نوشته است ، مراجعه نمایید .۸
استاد محمود  ابو ریه پس این سخنان بخشی از مطالب کتاب « الفتنة الکبری» را نقل می کند که در آن نادرستی داستان عبدالله بن سباء بدلیل به میدان نیاوردن او در واقعه صفین ، حکمیت و خوارج حکایت دارد . نظر به اینکه این مطالب با تفسیر بیشتر در صفحات پیش رو ارائه می گردد ،
در اینجا از نقل آن خود داری شد . دانشمند و محقق بزرگ مصری ، دکتر طه حسین در کتابی تحت عنوان « الفتنة الکبری» ثابت کرده است که آنچه درباره « عبدالله بن سباء» گفته شد . داستانهایی موهوم است که با هدف دشمنی شیعه ساخته شده است . جلد اول این کتاب تحت عنوان « انقلاب بزرگ» توسط دکتر سید جعفر شهیدی و جلد دوم تحت عنوان « علی و فرزندانش» توسط محمّد علی شیرازی ترجمه و منتشر شده است .
دکتر طه حسین  ، در این کتاب افزون بر سایر مطالب ارزشمند ، داستانهای «عبدالله سباء» را در ابعاد مختلف با دقّت نقد کرده و بخوبی از عهده ی آن بر آمده است . نظر به این که بخش عمده ی این مقاله از سخنان این مرد بزرگ برگزیده شده است ، پیش از درج مطالب آشنایی با شخصیت او پسندیده و ثمربخش است .

زندگینامه طه حسین
دکتر طه حسین در سال۱۸۸۶ میلادی در روستای « عزبه » در جنوب قاهره پا به جهان هستی گذارده است در شش سالگی ، از ناحیه چشم بیمار شده و بر اثر درمان غلط به روزگار کودکی ،
روشنی چشمان خود را برای همیشه از دست داده است … وی نسبت به زندگی خوشبین بوده ،
زیرا با آنکه بارها گرفتار دام حوادث گوناگون شده و با مشکلات فراوان روبرو گشته ،
هرگز به شکست و ناکامی نیندیشیده ، بلکه پیوسته در راه دشوار زندگی با گامهای استوار به پیش رفته تا سرانجام هر مانعی را از سر راه خویش کنار زده است . طه حسین پس از تحصیل علوم صرف و نحو ، منطق و ادبیات و حفظ کردن همه ی قرآن و آموختن فقه و اصول و تکمیل کردن برنامه درسی مدرسه ی قدیمی الازهر ، به دانشگاه نوبنیاد مصر راه یافته و در شمار بهترین دانشجویان این مرکز فرهنگی در آمده است … [ وی ] در دروس تمدن اسلامی ،
تمدن مصر قدیم ، تاریخ و جغرافیا ، زبانهای سریانی و عبری و حبشی ، تاریخ فلسفه بابل و آشور و سومر شرکت جسته است ، به عبارت دیگر او ابتدا همه ی مراحل تحصیلی را – از راه گوش – در زادگاه خود پیموده تا درجه دکتری ادبیات عرب را در کشورش به دست آورده است ، آنگاه به فرانسه رفته و پس از چند سال تلاش ، از دانشگاه معروف « سوربن» نیز درجه دکتری گرفته است . او پس از بازگشت به میهن و با شایستگی تمام ، بیشتر مقامات علمی و اداری و سیاسی کشور خود را طی می کند. در سال ۱۹۱۹ که از فرانسه به قاهره باز می گردد ، بلافاصله بر کرسی تدریس تاریخ « یونان و روم » تکیه می زند . در سال ۱۹۲۸ به ریاست دانشکده ادبیات انتخاب می شود…. مشاغل دیگر طه حسین ، سرپرستی وزارت معارف ، مستشاری این وزارتخانه ریاست دانشگاه اسکندریه ، سردبیری روزنامه « الوادی» بوده است و سرانجام از سال ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۲میلادی از طرف حزب « وفد » عهده دار پست وزارت معارف مصر می شود . …. طه حسین با تمام گرفتاری های سیاسی و اجتماعی هیچگاه از کار تصنیف و تألیف و ترجمه و تصحیح متون غافل نمانده است و تا روزگار هفتاد سالگی خود بیش از شصت اثر ارزنده و نفیس و صدها مقاله به دوستداران علم و ادب عرضه کرده است .۹
دکتر طه حسین در ارتباط فتنه ی عثمان با عبدالله بن سباء می نویسد :
… در اینجا داستانی است که راویان متأخّر آن را بزرگ جلوه داده و در [ استفاده ] از آن زیاده روی کرده اند ، تا آنجا که بسیاری از قدما و محدّثان آن را سرچشمه شورش بر عثمان قرار داده اند. و چون این اختلاف از گروهی بین مسلمانان به ارث گذاشته شد. هنوز آثارش از بین نرفته است ، و آن داستان عبدالله بن سباء معروف به ابن سوداء است. راویان می گویند : عبدالله بن سباء مردی است یهودی از اهالی صنعاء و مادرش حبشی است ، در دوران عثمان مسلمان شد ، سپس در شهرها می گشت و مردم را درباره ی خلیفه می فریفت و بر او می شوراند . در بین مردم نظریه های
تازه منتشر می کرد تا عقاید آنها را درباره ی دین تباه سازد و می گویند به بصره رفت ، هنوز در آنجا مستقر نشده بود که گزارش کارش به عبدالله بن عامر رسید و او را از بصره بیرون کرد، سپس به شام رفت و در آنجا اباذر را دید و [ نزد او] از معاویه – که اموال مسلمانان را مال خدا می دانست – بدگویی کرد ، ابوذر تحت تأثیر سخنان ابن سوداء قرار گرفت و به معاویه تذکّر داد ،
سپس عبادة بن صامت را ملاقات کرد  و می خواست همان سخنانی را که به ابوذر گفته بود به او بگوید که عباده ابن سوداء را گرفت و نزد معاویه برد و او را از خطری که [ این مرد ] برای مردم شام داشت ترساند. معاویه هم او را از شام بیرون کرد ، سپس به مصر رفت و آنجا را برای فریبکاری ، حیله و بدعتگذاری مناسب و آماده یافت . او به مردم می گفت : محمّد (۶) پیامبر اسلام برای رجعت از عیسی بن مریم سزاوارتر است و این آیه را می خواند : ﱫ ﭑ   ﭒ  ﭓ  ﭔ  ﭕ  ﭖ  ﭗ   ﭘﱪ    ۱۰ و نیز به مردم می گفت هر پیامبری وصی دارد و وصیّ محمّد (۶) علی (۷) است و علی خاتم الاوصیاء است چنانکه محمّد خاتم الانبیاء بود . [ بخاطر همین داستان است که ] بسیاری از مردم همه ی فساد و اختلافی که در سرزمین های اسلامی در دوران عثمان به وجود آمد به ابن سوداء نسبت می دهند . بعضی می گویند که او سازمان منظمی به وجود آورد و در شهرستانها ، دسته های سری تشکیل داد که پنهانی تبلیغات خود را ادامه دهند و مردم را به شورش برانگیزانند تا در فرصت مناسب بر خلیفه هجوم برند . [ بنابراین ] شورش مردم ، محاصره و قتل عثمان نتیجه ی فعالیت او بود  .
دکتر طه حسین در ادامه می نویسد :
به نظر می رسد کسانی که داستان ابن سبأ را تا این حد بزرگ جلوه داده اند ، هم به خود خیانت کرده اند ، هم به تاریخ و نخستین چیزی که به چشم می خورد این است که در کتاب های معتبر و مصادر اصیل که داستان شورش بر عثمان را نقل کرده اند از ابن سبأ ذکری به میان نیامده است .
ابن سعد آنجا که از خلافت عثمان و انقلاب مردم سخن می گوید از ابن سباء نام نمی برد و بلاذری در « انساب  الاشراف» – که به عقیده من مهمترین و مفصلترین کتابی است که این رویداد در آن آمده است – بهیچ وجه از ابن سباء سخنی به میان نیاورده است. تنها طبری [ این داستان را ] از سیف بن عمر نقل کرده است و چنانکه آشکار است. مورخانی که بعد از او آمده اند ، از او گرفته اند.
نمی دانم ابن سبأ در دوران عثمان جایگاهی داشته یا نه ، لکن یقین دارم که اگر هم وجود داشته باشد، ارزش چندانی نداشته است و مسلمانان در زمان عثمان چنین نبوده اند که عقل و تدبیر و نیروی آنان بازیچه ی یک تازه وارد از اهل کتاب که در دوران عثمان مسلمان شده ، قرار گرفته باشد و هنوز مسلمان نشده در شهرهای اسلام به توطئه و تحریک بپردازد. اگر عبدالله ابن عامر [ حاکم بصره ] یا معاویه این تازه واردی را که یهودی بوده و از روی حیله گری مسلمان شده دستگیر می کردند و یکی از آنها یا هر دو [ کارهای او را ] به عثمان گزارش و درباره ی او سختگیری می کردند ، اگر عبدالله ابن سعد بن ابی سرح [ حاکم مصر ] که [ عبدالله بن سباء ] در چنگ او بود – همان گونه که می خواست پسر ابوحذیفه را کیفر دهد و از بیم عثمان جرأت نداشت – او را معاف نمی کرد [ یا به عبارتی دیگر ] کسی که به عثمان نامه می نویسد و برای [ محمّد ] بن ابی بکر و [ محمّد ] بن ابی حذیفه و عمار بن یاسر- طبق برخی از روایات – اجازه ی تنبیه می خواهد ، آیا سزاوار است از کیفر مردی یهودی که مسلمانیش را وسیله تفرقه مسلمانان قرارداده و آنان را درباره ی امام خود ، بلکه درباره ی دین خود به تردید انداخته چشم پوشی کند؟ هیچ کاری از این آسانتر نبود که حاکمان این تازه وارد را تعقیب و دستگیر کنند و به سزای عملش برسانند ، آنها در تعقیب معترضان تجربه داشتند آنها را می گرفتند و نزد معاویه به شام یا نزد عبدالله بن خالد بن ولید به جزیره  می فرستادند  .۱۱
دکتر طه حسین در ارتباط با تأثیر عبدالله بن سباء بر ابی ذر می نویسد :
از عجیبترین چیزهایی که درباره عبدالله بن سباء روایت شده این است که می گویند « او به ابی ذر آموخت که از معاویه – درباره ی اینکه می گوید بیت المال مال خداست – عیبجویی کند و به او بفهماند که [ بیت المال ] مال مسلمانان است» همچنین گفته اند : او به ابی ذر آموخت که چگونه از امراء و ثروتمندان انتقاد کند و کسانی را که طلا و نقره می اندوزند ، به آتشی بشارت دهد که در قیامت با آن پیشانی ، پهلوها و پشتهای آنان را داغ می کنند .
دکتر طه حسن چنین ادامه می دهد :
من ظلم و جنایتی از این بالاتر نمی بینم ! آخر ابوذر به این تازه وارد مسلمان چه نیازی دارد که حقوق فقرا بر ثروتمندان را از او بیاموزد ؟… در حالی که ابوذر سابقه ی مسلمانیش از همه انصار و بسیاری از مهاجران بیشتر است ، مدتی طولانی هم صحبت پیامبر (۶) بوده ، قرآن را نیکو حفظ داشته و سنّت را بدرستی روایت کرده ، روش پیامبر و دو جانشین او را در مورد اموال و مصارف آن دیده ، حلال و حرام را مانند سایر اصحاب پیامبر که بخوبی به کار بسته اند می شناسد ، نیازی ندارد که این تازه وارد حقایق اولیه اسلام را به او بیاموزد . کسانی که بدروغ می گویند : ابن سباء با ابی ذر همنشین شد و عقاید خود را به او القا کرد به خود و به ابی ذر جفا می کنند و ابن سوداء را [ اگر وجود خارجی داشته باشد ] چنان بالا می برند که هرگز آرزوی چنین مقامی را نداشته است. [ واقعیت این است که ] طبق گفته ی راویان : پس از آنکه ابوذر از شام برگشت ، روزی به عثمان گفت : کسی که زکات مال خود را داده سزاوار نیست به آن اکتفا کند ، تا اینکه به مستمندان کمک کند ، گرسنگان را سیر کند و از مالش در راه خدا انفاق نماید ، در این هنگام کعب الاحبار حاضر بود و گفت همین که کسی زکات واجب را پرداخت کرد کافی است . ابوذر خشمگین شد و به کعب گفت : ای یهودی زاده تو را چه به این حرفها ، تو می خواهی دینمان را به ما بیاموزی ؟ سپس با عصای خود او را زد . [ نکته قابل تأمّل این است که : ] ابوذر در حالی به کعب اعتراض می کند که چرا می خواهد احکام دین به او بیاموزد و چرا در مسائل پیش پا افتاده در کار مسلمانان دخالت می کند که کعب قطعاً نسبت به ابن سباء سابقه ی مسلمانیش بیشتر بوده ، در مدینه سکونت داشته ، شب و روز را با اصحاب پیامبر می گذرانیده و همنشینی عمر و عثمان را داشته است . [ کسی که چنین شخصی را در حضور عثمان تنبیه می کند ] چگونه ممکن است یکی از احکام اصلی و حکمی از احکام قر آن را از عبدالله بن سباء فرا گیرد ؟
…. به احتمال زیاد ، دشمنان شیعه در دوران امویان و عباسیان ، درباره ی عبدالله بن سباء
مبالغه کرده اند تا از یک طرف مردم را درباره ی بدعت هایی که از جانب عثمان و کار گزاران او پدید آمده به شک بیندازند و از طرف دیگر به علی (۷) و شیعیان او بدگویی کنند و بخشی از عقاید شیعه را محصول تعلیمات یک نفر یهودی که با حیله مسلمان شده وانمود کنند . عیب جویی هایی که دشمنان شیعه بر شیعه می کنند و شیعه درباره ی عثمان و غیر عثمان می کنند بسیار است . ما در این موارد باید خویشتن دار ، محتاط و عاقبت اندیش باشیم و مسلمانان صدر اسلام را بزرگتر از این بدانیم که یک نفر یهودی از اهل صنعا با پدری یهودی و مادری سیاه که خودش نیز یهودی بوده و نه از روی میل یا اکراه بلکه با مکر و حیله مسلمان شده ، بتواند دین ، سیاست و عقل و دولت آنها را بازیچه قراردهد و به هدف خود برسد ، مسلمانان را بر خلیفه ی خود بشوراند تا اینکه او را بکشند و بالاخره آنها را به دسته ها و فرقه های مختلف پراکنده کند همه ی اینها مسائلی است که در  ظرف عقل نمی گنجد و در بررسی ها و انتقادها از آن چیزی به دست نمی آید و نمی توان مباحث تاریخی را بر آنها استوار ساخت .۱۲
همان طور که ملاحظه شد ، دکتر طه حسین با بیانی روشن ، در ابعاد مختلف ، محال بودن
تأثیر گذاری « عبدالله بن سباء » را [ به فرض وجود چنین شخصی ] بر ابی ذر اثبات و به گوشه ای از شخصیت آن بزرگوار اشاره کرد . با همین هدف لازم است برخی اوصاف و خصوصیات او مستنداً یادآوری شود. ابوذر یا جندب بن جناده :
– چهارمین نفری بود که مسلمان شد .۱۳
– برخی گفته اند که او پنجمین نفری بود که به اسلام گروید .۱۴
– در دوران جاهلیت نیز موحد بود و هیچگاه بت نپرستید .۱۵
– اول کسی بود که که با تحیت اسلامی ( السلام علیک ) به پیامبر۶سلام گفت .۱۶
– اول کسی بود که درباره علم البقاء و بقولی علم الفناء و البقاء سخن گفت .۱۷
– در زهد ، راستگویی ، علم و عمل سر آمد بود .۱۸
– در راهنمایی کردن مردم ، نیکوکاری ، زهد ، عبادت و خلق و خوی ، شبیهترین کس به عیسی بن مریم۸بود .۱۹
– در فراگیری علم حریص بود و ظرفیتی داشت که دیگران نداشتند .۲۰
– برای مردم فتوا می داد و به مسائل آنان پاسخ می گفت .۲۱
– تا هنگامی که وفات کرد به چیزی از پسمانده های دنیا آلوده نشد . ۲۲
– ابوذر گفت : پیامبر۶امر فرمودند که در امر به معروف و نهی از منکر مغلوب نشویم و سنّت را به مردم آموزش دهیم .۲۳
– و نیز می گفت : من در قیامت جایگاهم از همه ی شما به پیامبر خدا۶نزدیکتر است و به این خاطر است که از پیامبر خدا۶شنیدم که فرمود :
« نزدیکترین شما به من روز قیامت – از لحاظ جایگاه –کسی است که با همان مشخصاتی از دنیا برود که او را ترک کرده ام» بخدا قسم در بین شما کسی نیست جز اینکه در چنگال دنیا گیر افتاده است .۲۴
– از ابی ذر روایت شده که : خلیلم پیامبر۶مرا به شش خصلت توصیه فرمود :

محبّت مسکینان ، نگاه به زیر دست ، نظر نداشتن به بالادست ، حق را بگویم اگر چه تلخ باشد و اینکه در راه خدا تحت تأثیر ملامت ملامت کننده ای قرار نگیریم .۲۵

یاد آوری :
۱- در مأخذ نامبرده همین پنج خصلت آورده شده ، بعضی خصلتها در روایات دیگر وجود دارد که در این روایت نیست .
۲- جمله « الا تأخذه ، فی الله لومة لائم » در روایات زیادی از ابی ذر نقل شده و به نظر می رسد :
صراحت و شجاعت ابی ذر از همین جمله است .
– ابوذر در عمل به وصیت پیامبر۶پایبند بود [ که عبارت است از :] محبّت و همنشینی با مساکین قطع رابطه و دوری از ثروتمندان .۲۶
– ابوذر با قبول مفاد جمله ی « الا تأخذه ، فی الله لومة لائم » با پیامبر۶بیعت کرد … و بر این عهدی که با آن حضرت بیعت کرد و پایبند بود .۲۷ [ به همین جهت ] ملامت ملامت کنندگان در او اثر نمی کرد و خشم والیان و حاکمان او را نمی ترسانید .۲۸
– ابوذر گفت : پیامبر۶با پنج [ تعهّد ] با من بیعت کرد. [ یعنی بیعت من را پذیرفت] بر هفت موضوع از من پیمان گرفت و بر هفت چیز خدا را بر من شاهد گرفت که در راه خدا از ملامت ملامت کننده ای نترسم .۲۹
از آنچه به اختصار بیان شد مشخص می شود که او در بین اصحاب بزرگوار ، نمونه ی کاملی بود و مشخصات خود را همان گونه که با پیامبر۶عهد و پیمان بسته بود حفظ کرد ، در این راه صریح اللهجه و شجاع بود ، از کسی نهراسید ، خواه آن کس معاویه باشد ، عثمان باشد یا کعب الاحبار ، از امر به معروف و نهی از منکر لحظه ای غافل نماند و با استناد به آیه
 ﱫ ﮂ  ﮃ  ﮄ  ﮅ …ﱪ ۳۰
می گفت ثروتمندان وظیفه دارند افزون بر زکات از مازاد اموال خود به مستمندان کمک کنند.
ابن عساکر می نویسد :
در همان حال که حضرت ابوذر مقابل خانه ی عثمان می خواست اجازه ورود بگیرد ، مردی قرشی او را دید و گفت : ای اباذر چرا اینجا نشسته ای ؟ گفت از اجازه دادن به ما خودداری می کنند . آن مرد داخل شد و گفت : ای امیرالمؤمنین ، به چه علّت ابی ذر پشت در است و اجازه داخل شدن ندارد؟ [ عثمان ] دستور داد و اجازه اش دادند. آمد و کنار مردم نشست . در حالی که میراث عبدالرحمن [ بن عوف ] در حال تقسیم شدن بود .
[ در این بین ] عثمان به کعب [ الاحبار] گفت : ای ابااسحاق آیا به نظر تو ، مالی که زکاتش داده شده ، چیز اضافه ای بر عهده ی صاحبش است ؟ گفت : نه . در این  هنگام ابوذر عصایش را بلند کرد و بین دو گوش کعب زد ، سپس گفت ای یهودی زاده !
آیا تو فکر می کنی هنگامی که زکات پرداخت شد هیچ حقّی در مال او [ عبدالرحمن ] نیست ، در حالی که خدای تعالی می فرماید :
ﱫ  ﯷ  ﯸ  ﯹ  ﯺ   ﯻ     ﯼ    ﯽﱪ .۳۱ ﱫ ﭡ  ﭢ   ﭣ  ﭤ  ﭥ   ﭦ  ﭧﱪ ۳۲ و ﱫ ﮓ  ﮔ   ﮕ  ﮖ  ﮗ    ﮘ  ﮙ  ﮚ  ﮛ  ﱪ ۳۳
و همچنان آیات قرآن را می خواند . در این هنگام عثمان به آن مرد قرشی گفت به خاطر همین که می بینی ، نمی خواهیم به ابی ذر اجازه دهیم .۳۴

عثمان و عبدالله بن سلام
آنچه بیان شد بخش کوچکی است از فضیلت های صحابه بزرگ و بی مانند پیامبر۶ابوذر غفاری۱ که برخی نویسندگان معاصر در کمال بی انصافی، از روی جهالت یا غرض ورزی او را بازیچه دست عبدالله بن سباء ( یهودی موهوم ) دانسته اند . اکنون برای اینکه مشاهده شود کعب الاحبار که ابوذر او را تنبیه کرده در پیشگاه عمر و عثمان چه جایگاهی داشته  . مختصراً به معرفی او می پردازیم  :
زرکلی می نویسد :
کعب الاحبار یا کعب بن ماتع … از تابعین است که در جاهلیت از بزرگان علمای یهود در یمن بوده است ، در دوران ابی بکر مسلمان شد و در دولت عمر به مدینه آمد ، صحابه و غیر صحابه اخبار امّتهای گذشته را از او گرفتند و او از صحابه کتاب و سنّت را فرا گرفت ،
[ کعب ] به سوی شام رفت ساکن حمص شد و در آنجا از دنیا رفت … .۳۵
استاد محمود ابو ریه می نویسد :
کعب در حمص درگذشت و در همانجا دفن شد ، [ مردم ] در مصر برای او قبری ساختند و بر آن گنبد بلندی بنا کردند که آن را زیارت می کنند و به آن تبرک می جویند و این گنبد در جوار مسجد ی
بزرگ در خیابان ناصریه قاهره برپاست و وزارت اوقاف تولیت اموال آن را به عهده دارد و شهر حمص که کعب در آن مدفون شده مانند سایر شهرهای مسلمانان نیست [ لکن] برای آن حدیثی [ساخته] و به پیامبر۶نسبت داده اند به این عبارت : خداوند برای یکی از شهرهای شام که حمص گفته می شود مقامی قرار داده که به [برکت] آن در قیامت هفتاد هزار نفر از آن مبعوث می شوند که نه حسابی پس می دهند و نه عذاب می کشند و شکی نیست که همه اینها از برکات بدن آقای ما کعب و حق او بر خداست. و عجیب اینکه آنها سند این حدیث را به عمر می رسانند .۳۶
استاد محمود ابوریه معتقد است کعب الاحبار از روی مکر و حیله به اسلام تظاهر کرده و می نویسد :
دشمن ترین مردم با مؤمنان یهود بودند . زیرا به گمان خود ملّتی هستند که خداوند آنها را برگزیده است ، بنابراین برای هیچکس غیر خود برتری قائل نیستند و بعد از موسی به رسالت هیچ پیامبری اقرار نکردند پس رهبانان و دانشمندان آنان بخصوص پس از آنکه مغلوب و از دیار خود آواره شدند – چاره ای ندیدند جز اینکه از مَکْر کمک بگیرند و به زیرکی خود متوسّل شوند تا به آنچه می خواهند برسند پس مکر یهودیت آنها را به این راهنمایی کرد که به اسلام تظاهر کنند و طوری قدم بر دارند که مکرشان مخفی بماند و مکر کردن با مسلمانان را روا بدانند . نیرومندترین این کاهنان زیرک و مکارترین آنان عبارتند از : کعب الاحبار ، وهب بن منبّه و عبدالله بن سلام .۳۷
ابو نعیم اصفهانی هفتاد و سه صفحه از کتاب « حلیة الاولیاء » را به احادیث کعب الاحبار اختصاص داده است این احادیث غالباً شبیه موعظه است که در مواردی با خرافات همراه است و کعب گاهی از تورات آنها را نقل می کند و گاهی هم بدون ذکر سند .
ابونعیم می نویسد:
کعب احادیث زیادی دارد و ما بخش کوتاهی را نقل کردیم . ۳۸
مردم سوالات خود را از کعب می پرسیدند و او فتوا می داد .۳۹

منزلت کعب الاحبار نزد عمر بن الخطاب
عمر بارها از کعب الاحبار خواستار نقل حدیث می شد . بخشی از احادیث کعب برای عمر به این عبارت است :
– عمربن خطاب گفت : « یا کعب حدثنا عن الموت » ما را از مرگ خبر دار کن ، کعب گفت : ای امیر المؤمنین ! شاخه ای است پرخار که داخل بدن مردم فرو می رود هر خاری استخوانی را به شدّت فرا می گیرد و هر چه گرفتنی است [ مانند گوشت و عضله ] می گیرد و آنچه ماندنی است [ مانند استخوان خشک ] باقی می گذارد .۴۰
– عمر گفت : « خوّفنا یا کعب ! مارا بیم ده » ! کعب گفت خداوند فرشتگانی دارد که از روز خلقت خود در حال قیامند و خود را خم نکرده اند و گروهی در حال رکوع اند و خود را راست نکرده اند و گروه دیگری در حال سجودند و سر خود را بلند نکرده اند ، تا اینکه آخرین نفخه در صور دمیده شود ، در این هنگام همگی می گویند : سبحانک و بحمدک ، ما آن گونه که سزاوار توست عبادت نکردیم . [ کعب ] سپس گفت : بخدا اگر در این روز کسی به اندازه هفتاد پیمبر عملکرد داشته باشد  از سختی آنچه مشاهده می شود عملش را کوچک می شمرد .
بخدا اگر یک سطل از « غسلین » در مشرق بریزند جمجمه های کسانی که در مغرب هستند به جوش می آید . بخدا از جهنّم صدایی بلند می شود که فرشتگان و غیر فرشتگان به زانو در می آیند و می گویند خدایا مرا [ نگهدار ] مرا [ نگهدار ] حتی پیامبر ما و ابراهیم و اسحاق علیهم الصّلاة و السلام . [ در این هنگام ] مردم بقدری گریه کردند که صدای هق هقشان بلند شد، عمر که چنین حالتی دید گفت [ اکنون ] بشارت بده [ کعب ] گفت : شاد باشید ، زیرا خداوند سیصد و چهارده کلمه دارد که هرکدام آنها را کسی با خلوص نیت بگوید ،
خداوند او را داخل بهشت می کند و اگر شما همه ی رحمت های خدا را بدانید در عمل کند می کوشید . بخدا اگر زنی از زنان بهشت در شب ظلمانی در آسمان دنیا ظاهر شود زمین نورانی می شود بخدا اگر لباسی از لباسهای اهل بهشت امروز در دنیا آویزان شود ، هر کس به آن نگاه کند از هوش می رود و چشمهای آنان تحمّل دیدن آن را ندارد . ۴۱
یحیی بن عبدالرحمن بن حاطب از پدرش نقل می کند که گفت : در مسجد کنار کعب نشسته بودیم به او حدیث می گفت ، عمر آمد و بین مردم نشست صدا زد ، ای کعب ما را بیم ده کعب گفت : قسم به کسی که جانم در دست اوست روز قیامت آتش نزدیک می شود و صدایی دلخراش دارد می آید تا نزدیک می شود، صدایی از او خارج می شود ،
که هیچ مخلوقی اعم از نبی صدیق و شهید باقی نمی ماند مگر اینکه به زانو در می آید و می افتد تا اینکه همه ی پیامبران و صدیقان و شهیدان می گویند : خداوندا ؛ جز نجات خودم حاجتی ندارم ای پسر خطاب اگر عمل هفتاد پیامبر را داشته باشی یقین دارم که نجات پیدا نمی کنی عمر گفت بخدا کار سخت است .۴۲
روزی عمر به کعب گفت : «   خوفنا یا کعب- ما را بیم ده  » کعب گفت یا امیرالمؤمنین تو از امّت مرحومه می باشی دفعه دوم و سوم نیز این جمله را تکرار کرد سپس گفت قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر به سوی قیامت در آیی و آتش را ببینی و به اندازه هفتاد پیمبر عمل داشته باشی یقین دارم که نجات پیدا نمی کنی ، قسم به کسی که جانم در دست اوست از جهنّم صدایی بر می آید که در اثر آن ملک مقرّب و نبی مرسلی نمی ماند جز اینکه به زانو در می آید در حالیکه می گوید پروردگارا خودم ، خودم حتی ابراهیم می گوید : پروردگارا تو را به خلیل بودنم قسم می دهم ، [در این لحظه] عمر به شدت گریه کرد، [کعب] گفت ای امیرالمؤمنین آیا بشارتت ندهم ! قسم به کسی که جانم در دست اوست در این روز خدا پیوسته با رحمت ، گذشت و حلم خود برخورد می فرماید حتی اگر جنایت هفتاد طاغوت را داشته باشی یقین دارم که نجات پیدا می کنی ابلیس در این روز به طمع رحمتی که می بیند خود را آشکار می سازد .۴۳
عمربن خطاب کعب را فرا خواند سپس به او گفت : ای کعب ! اوصاف مرا در تورات چگونه یافتی ؟ گفت : شاخی از آهن که در راه خدا از ملامت ملامت کننده ای نمی ترسد و نیز خلیفه ای است که امّتش ظالمانه او را می کشند و بعد از او آزمایش پیش می آید .۴۴
کعب الاحبار می گفت : یأجوج و مأجوج سه نوع آفریده شده اند یک نوع بدنهایشان مانند مرغابی است ، یک نوع چهار ذراع طول و چهار ذراع عرض دارند و نوعی هستند که یک گوششان فرش و گوش دیگرشان لحاف است و مشایم زنانشان را می خورند  .۴۵
از آنچه بیان شد می توان نتیجه گرفت : آن شخص یهودی که تاریخ فوت و محل دفنش معلوم است و با حیله در جامعه ی اسلامی و دربار عمر و عثمان نفوذ کرده و افکار و عقاید مسلمانان را تحت تأثیر قرارداده و روایاتش در کتابهای اسلامی درج شده و اکنون خطبای مکتب خلفا آنها را در منابر می خوانند به مقبره [ سنبلیک ] او در قاهره ادای احترام می کردند، کعب الاحبار است ، نه عبدالله بن سباء که وجود خارجی ندارد ، حتی تاریخی که برای او ساخته اند ناقص و مبهم است .
حضرت ابوذر رحمت الله علیه صحابی دانشمند و با سابقه ی پیامبر۶که با این یهودی مورد احترام عمر و عثمان در تعارض بود ، چگونه ممکن است تحت تأثیر عبدالله بن سباء قرارگرفته باشد که وجود خارجی ندارد ؟ اگربرای دروغگویی سیف بن عمر ( سازنده ی داستان عبدالله بن سباء ) دلیلی نباشد جز همین که گفته است « عبدالله بن سباء ابوذر را وادار کرد به اعمال معاویه اعتراض کند » کافی است.

دکتر طه حسین درباره ی علل به وجود آمدن فتنه ی عثمان می نویسد :
آنچه واضح و آشکار است این است که بلاشک وضعیت زندگی مسلمانان در آن زمان طبیعتش اختلاف آراء و امیال و به وجود آمدن مذاهب سیاسی متفاوتی بوده است .
… از یک طرف شهرهای بزرگی بود که برای مسلمانان فتح می شد و از سوی دیگر اموال بیشماری بود که از این سرزمین ها می آمد . بنابراین جای تعجّب نیست که برای اداره ی این سرزمین ها و استفاده از این اموال با یکدیگر بجنگند … چرا بر سر اداره ی این کشور پهناور و ثروت بی اندازه بین آنها اختلاف به میان نیاید؟.. چرا هنگامی که می بینند خلیفه ، آنها را از مشارکت در اداره ی کشور بی بهره می گذارد و کارهای بزرگ را به قریش می سپارد و مناصب عالی و مقامهای مهم را به بنی امیه می بخشد دلشان از خشم پر نشود  ؟
چیزی که در آن شکی وجود ندارد این است که عثمان پس از عزل سعد [ بن ابی وقاص ] ولایت کوفه را به ولید و سپس به سعید داد و پس از عزل ابوموسی ، عبدالله بن عامر را به بصره فرستاد و قلمرو شام را که قریش و دیگران در آن شرکت داشتند ، کلاً به معاویه سپرد و دست او را تا آنجا که ممکن بود باز گذاشت و عمروبن عاص را از حکومت مصر عزل کرد و بجای او عبدالله بن ابی سرح را منصوب کرد همه ی این والیان از نزدیکان عثمان بودند ، بعضی برادر مادری ، بعضی برادر شیری و بعضی با امیة بن عبدالشمس نسبت دوری داشتند . اینها همگی حقایقی است که برای انکار آنها راهی وجود ندارد. ما دلیلی در دست نداریم که ابن سباء عثمان را به انتصاب و یا عزل کسانی که به کار گماشت یا از کار برکنار کرد تحریک کرده باشد.
در هر عصری مردم به رفتار پادشاهان ، قیصرها و امیران و فرماندارانی که مناصب دولتی را به خویشاوندان خود اختصاص داده اند ، اعتراض کرده اند ، مسلمانانی که رعیت بودند. بدعتگذار [ این اعتراضها ] نبودند ، آنها هم ، همان را بد یا خوب دانستند که در همه ی دورانها مردم بد یا خوب می دانند .
… سؤالی که پیش می آید و لازم است به آن پاسخ دهیم این است که معارضه با سیاست عثمان از کجا شروع شد! آیا از مدینه ، پایگاه خلیفه به وجود آمد یا از شهرستانها شروع شد؟ و به عبارت دقیقتر آیا این مخالفت از اصحاب پیامبر(۶) و مهاجران و انصار شروع شد و سپس به سربازان پادگانها سرایت کرد ، یا در بین جنگجویان به وجود آمد سپس به اصحاب پیامبر در مدینه منتقل شد ؟ کاملاً روشن است که پاسخگویی به این سؤال بسیار دشوار و حساس است ، اگر [ بگوییم] اعتراضها از مدینه سرچشمه گرفته است، معنایش این است : اصحاب پیامبر (۶) اولین کسانی بودند که برخی سیاست های عثمان را ناروا دانستند و مردم هم از آنان پیروی کردند [ در برابر این سیاستها ]
بعضی میانه روی را پیش گرفتند و بعضی زیاده روی کردند . و اگر [ بگوییم ] اعتراضها از شهرستانه شروع شد معنایش این است که لشگریان در مخالفت پیشی گرفتند، سپس اصحاب پیامبر (۶) ناگهان در آن [ مسیر ] افتادند . برخی ، از این همراهی و همنوایی خوشنود بودند و بعضی ناراحت و خواهید دید که ما در پاسخ موضع میانه را برگزیدیم و می گوییم اعتراض به اعمال عثمان تنها در مدینه به وجود نیامد بلکه از مدینه آغاز و به جاهای دیگر تا نقاط مرزی که مسلمانان در آنجا سرگرم جنگ با دشمنان بودند سرایت کرد
اگر این پاسخ درست باشد … – و ما آن را درست می دانیم – دلیلی است بر اینکه این معارضه چه در مدینه بوجود آمده باشد ، چه در شهرستانها ، امری است طبیعی و اجتناب ناپذیر که اولاً زندگی اجتماعی و ثانیاً اوضاع سیاسی اقتضای آن را داشته باشد. وظیفه ای که اصول و حقایق دین اسلام آن را ایجاب می کرد [ مانند امر به معروف و نهی از منکر ] ، همراه رسوم شهرنشینی [ که در اثر فتح سرزمینها ] به وجود آمده بود ، عامل دیگری برای پیدایش این انقلاب است و عثمان و غیر عثمان نمی توانستند در برابر این سیر طبیعی زندگی ایستادگی کنند . بنابراین حکومتی با آن وسعت و دامنه ممکن نیست نصیب مسلمانان شود و کسانی با آن به مخالفت برنخیزند و بین مخالفان و دولت اصطکاکی پیش نیاید و مسلمانان مجبور نشوند راهی را که ملل پیشین و ملّتهای پس از آنها پیموده اند طی نکنند ، زیرا تطور رژیم سیاسی و اجتماعی سیر نهایی خود را طی نکرده بود . امروز هم به مرحله ی نهایی نرسیده است آن روز عقل ، کمال حقیقی خود را در نیافته بود و امروز هم چنین کمالی نصیبش نشده است. کسانی که امروز شاهد کشمکش های صحنه  ی سیاست و اجتماعند ، نباید کشمکشی را که در قرن اول هجری به روز عثمان پدیدار شده با دیده ی تعجّب بنگرند .۴۶

عثمان و عبدالله بن سباء
تا اینجا دکتر طه حسین ثابت کرد که عبدالله بن سباء نه چنین بوده که بتواند در عقاید و افکار ابوذر تاثیر بگذارد و نه قابلیت این را داشته که بتواند مسلمانان صدر اسلام را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را بر عثمان بشوراند بلکه آنچه اتفاق افتاد و به کشته شدن عثمان انجامید نتیجه ی اعمال خود عثمان بود . و دشمنان این داستان را برای تضعیف شیعه و تبرئه ی عاملان اصلی بوجود آورندگان فتنه ی عثمان ساخته اند . بخش دیگر داستان عبدالله بن سباء مربوط می شود به جنگ جمل ، در این بخش نقش عبدالله بن سباء این است که همراه مالک اشتر در لشگر امیرالمؤمنین۷قرار داشته باشد و همواره در صدد این باشد که آتش جنگ بر افروخته شود. نقش مقابل او را یکی از صحابه ی ساختگی بنام قعقاع بن عمرو بازی می کند که خواهان برقراری صلح است .

دکتر طه حسین این قسمت را از متون تاریخی و چنین نقل می کند :
علی (۷) قعقاع بن عمرو صحابه رسول الله (۶) را به سوی سپاه [ عایشه ] فرستاد و به او دستور داد که اطلاعات آنها را به دست آورد و از آنها بپرسد چه می خواهند و بنگرد برای چه خروج کرده اند ، قعقاع رفت تا از عایشه اجازه بگیرد . آنگاه پرسید چه چیز او را به بصره کشانده است . [ عایشه ] گفت : اصلاح بین مردم سپس از او درخواست کرد طلحه و زبیر را فرا خواند تا با آنها گفتگو کند و عایشه شاهد باشد عایشه بدنبال آنها فرستاد . آنگاه که آمدند قعقاع به آنها گفت من از ام المؤمنین پرسیدم چه چیز او را به این شهر کشانده و او گفت :  اصلاح بین مردم شما با گفته ی او موافقید یا مخالف ؟ گفتند موافقیم ، قعقاع گفت : به من بگویید این چگونه اصلاحی است که شما می خواهید انجام دهید تا اگر خوب باشد، ما هم با شما همراهی کنیم و اگر بد باشد دوری می گزینیم .
یکی از آن دو گفت : عثمان مظلوم کشته شده و تا قاتلان او قصاص نشوند کار درست نمی شود .
قعقاع گفت : شما ششصد نفر از قاتلان عثمان را در بصره کشته اید و فقط یکنفر یعنی هرقوص بن زهیر را باقی گذاشته اید قبیله او بر او غضبناک شدند و با شما مخالفت کردند و هر کس که کشته شد قبیله اش خشمگین شدند. به همین جهت قبایل مضر و ربیعه از شما جدا شدند و کار بین شما و بسیاری از مردم به تباهی کشید ، اگر شما به سایر شهرها بروید همین کاری که در بصره کردید انجام دهید ، چنان فسادی بر پا می شود که اصلاح پذیر نخواهد بود. عایشه گفت : نظر تو چیست ؟ قعقاع گفت : من می گویم دوای این کار آرامش و پیوند دادن جمعیت هاست تا بدین صورت صلح برقرار شود و خشمها فرونشیند ، امنیت برقرار شود و مردم از هم در امان باشند و نگاه ما به کسانی باشد که این فتنه را به وجود آورده اند  . من چنین می گویم و فکر نمی کنم
[ این فتنه ] پایان پذیرد تا خدا آنچه می خواهد درباره ی این امّت مقدر فرماید . در کار مردم بی نظمی حکمفرما شده ، سختیها و بلاها پدید آمده و امتحانی بزرگ در پیش است . مردم سخنان او را نیکو شمردند و گفتند رأی تو را قبول داریم. و اگر علی نیز چنین رأیی داشته باشد و با او صلح می کنیم. قعقاع برگشت و علی (۷) را به آنچه گفته شده بود آگاه کرد و علی (۷) کار او را بزرگ شمرد و بسیار خوشحال شد . در لشگرگاه علی (۷) افراد زیادی از اهل بصره حضور داشتند ، قبیله ی ربیعه آمده بودند [ افراد قبیله ] ربیعه ی بصره با ربیعیان کوفه روبرو شدند ،
مضریان با مضریان و یمنیها با یمنیها ، و جز مذاکره برای صلح بین آنها سخنی نبود ، تا جایی که باور داشتد که کارها بزودی التیام پیدا می کند .
[ در اینجا طه حسین می گوید :] این داستانی است که دشمنان افراطی شیعه درست کرده اند و من آن را راست نمی دانم ، زیرا با روال طبیعی سازگار نیست و آن را روا نمی دانند جز [ آدمهای ]  بی ریشه یا کسانی که خود را به زحمت می اندازند تا تصویر تاریخ را تا جایی که می توانند مطابق میل خود ترسیم کنند. این غالیان ادّعا کرده اند  :
« کسانی که بخش اعظم شورش عثمان را بعهده داشته اند . هنگامی که احساس کردند  ،
کار مردم دارد به صلح می انجامد ، ترسیدند که وجه المصالحه قرار گیرند . به همین جهت شبانه به شور نشستند و مانند اجتماع قریش در دارالندوه  و حضور شیطان در آن انجمن به صورت پیرمردی نجدی ، در این انجمن نیز ابلیسشان همان مرد یهودی بود که اخیراً مسلمان شده و در شهرها می گشت تا امور دین و دنیای مسلمانان را فاسد کند و آنها را بر عثمان بشوراند و او کسی نبود جز عبدالله بن سباء ، معروف به ابن سوداء . مردم مشورت می کردند و ابلیسِ آنها انتقاد می کرد تا اینکه به رأیی منتهی شد که ابن سوداء را به شگفت آورد همچنانکه رأی ابی جهل در مورد پیامبر (۶) ابلیس را به شگفت آورد و آن رأی این بود که کارشان را محکم و سرّشان را پنهان کنند تا اینکه طرفین باهم روبرو شوند و بدون فرمان علی (۷) آتش جنگ را برافروزند . بنابراین بین دو گروه حایل شدند و جنگ را به راه انداختند ، طرح آنها همان طور که برنامه ریزی کرده بودند اجرا شد و هنگامی که طلحه و زبیر و علی (۷) تصمیم گرفتند صلح کنند ، جنگ شروع شد »  
نادرستی این داستان روشنتر از این است که به رد کردن نیاز داشته باشیم . علی (۷) و یارانش چنین غافل نیستند که در لشگرهاشان خیانتی را برنامه ریزی کنند و آنها نفهمند ، قطعاً آن چیزی که با واقعیت تطابق دارد این است که مورّخان میانه رو روایت کرده اند ، به این عبارت : مردم در بصره باهم روبرو شدند ، بعضی مقابل بعضی ایستادند ، مناظره کردند، این مناظره ها فایده ای نداشت و اتفاقی افتاد که ناگزیر باید اتفاق می افتاد .۴۷
یاد آوری :
۱- « قعقاع بن عمرو » که در این داستان با عنوان صحابه پیامبر۶نقش قهرمان صلح را بازی می کند و سیف بن عمر با نام او اخبار نادرستی ساخته است ، طبق بررسی علامه عسگری از کسانی است که ذهن سیف بن عمر آن را ساخته و وجود خارجی ندارد . ۴۸
۲- علّت اینکه در واقعه ی جمل سیف، عبدالله بن سباء را مقصر معرّفی کرده این است که می خواهد
خون افرادی که در این جنگ کشته شدند به گردن او بیندازد و مسببان اصلی را تبرئه کند . ۴۹

سایر قراین و نشانه ها در مورد ساختگی بودن داستان عبدالله بن سباء
دکتر طه حسین نمونه هایی از قراین و شواهد افسانه ای بودن عبدالله بن سباء را به این عبارات بیان می کند :
عجیب است ! مورخانی که نام ابن سوداء عبدالله بن سباء و یاران او را روایت نموده اند ،
در موارد زیر از او بسیار یاد کرده اند :
– فتنه ی دوران عثمان
– پس از کشته شدن عثمان و قبل از آنکه علی (۷) به سوی طلحه و زبیر و ام المؤمنین حرکت کند .
– هنگامی که برای صلح به طرف طلحه و زبیر و ام المؤمنین رفت .
– زمانی که – به اعتقاد آنها- عبدالله بن سباء و یارانش بدون اطلاع علی (۷) برای اینکه آتش جنگ را برافروزند مشورت می کردند .
– هنگامی که عبدالله بن سباء و یارانش لشگر علی (۷) و عایشه را به جان هم انداختند .
همین مورخان [ که در موارد فوق قلمفرسایی کرده اند ] در جنگ صفین از سبئیه فراموش کرده یا آن را بی اهمیت دانسته اند . چرا ابن سوداء همراه علی (۷) به شام نرفت ؟ در حالی که کسانی
[ که به عقیده ی مورّخان] اصحاب ابن سوداء بودند با آن حضرت [ به صفین ] رفتند و خیرخواه ترین ،
با وفا ترین و مطیعترین مردم برای فرمان او بودند، دسیسه چین نبودند و تلاش نمی کردند که بین دو متخاصم فساد راه بیندازند . شنیدند و اطاعت کردند و دوستانی کاملاً بدون غل و غش بودند، تا اینکه قرآنها را بلند کردند [ در این هنگام] بعضی از آنها با خوارج همراه شدند، قرآن و آنچه را در آن است انکار کردند، مانند هرقوص بن زهیر . بعضی دیگر اگرچه قرآن بر نیزه کردن را ناپسند شمردند، به اطاعت علی (۷)  در آمدند مانند اشتر .
کمترین چیزی که به خودداری مورّخان از [نقل اخبار] سبئیه و ابن سوداء در جنگ صفین دلالت دارد ، این است که جریان سبئیه و رئیسشان ابن سوداء فقط به زحمت انداختن و تضعیف شیعه بود که در نزاع بین آنها و سایر فرقه های اسلامی اختراع شده بود .
دشمنان شیعه تصمیم داشتند با حداکثر مکر و حیله و سبک شمردن مرام آنها یک یهودی را در اصول این مذهب دخیل معرفی کنند و اگر جریان ابن سوداء بر اساس حق و تاریخ درستی مستند بود طبیعتاً اثر مکر و حیله اش در این جنگِ سخت و مشکل که در صفین بود نیز باید ظاهر می شد. و معمولاً هنگامی که اصحاب علی (۷) در امر حکمیت اختلاف داشتند باید آشکار می گشت و طبیعی بود که در ایجاد این حزب جدید – که صلح را دوست نداشتند و از آن گریزان بودند و هرکه را که به آن تمایل داشت کافر می دانستند- اثرش نمودار می شد ، لکن ما در جریان خوارج نمی بینیم که از ابن سوداء یادی شده باشد . علّت این اهمال [ مورخان] را چگونه می توان بدست آورد ؟ و یا چگونه می توان علت غیبت ابن سباء را در واقعه ی صفین و به وجود آمدن طرفداران حکمیت به دست آورد ؟ امّا من [ طه حسین ] علّت این دو را ، نمی بینم مگر برای یک علّت و آن این است که ابن سوداء جز توهم چیزی نیست و اگر هم وجود خارجی داشته دارای چنین منزلتی نبوده که مورّخان تصور کرده و تحرکات او را در دوران عثمان و سال اول خلافت علی (۷) توصیف نموده اند، قطعاً او شخصیتی است که دشمنان شیعه تنها برای شیعه برگزیده و ذخیره کرده اند .
سازندگان داستان ابن سباء او را برای خوارج ذخیره نکرده اند، زیرا خوارج دارای جایگاه اجتماعی نبودند و در خلافت و کشورداری طمع نداشتند ، گروهی بودند که به هر خلافتی می شوریدند و با هر سلطانی درگیر می شدند و در حدّ توان با خلفا و پادشاهان می جنگیدند، آنان گروه با دوامی نبودند و [ نزد مردم] جایگاه بلندی نداشتند و پس از انقراض بنی امیه و شروع دوره بنی عباس کارشان سست و شمشیرشان کند شد، فقط مذهبشان بین متکلمین باقی ماند . آنها در دوران فعالیت خود به شکلهای گوناگونی در آمدند که در غیر این کتاب نشانشان دادیم . آنها چنان حزبی نبودند که خصومتشان به گفتگو و بحث زیادی نیاز داشته باشد تا مردم را به آنها بدبین و پرهیزگاران را به آنها بی رغبت کنند ، در صورتی که شیعیان مستمراً و تا کنون با پادشاهان و خلفا درباره ی رفتارشان در نزاعند .
امّا بلاذری از ابن سوداء و از یاران سبئیه او در کارعثمان یاد نکرده است. همچنین او در رویدادهای زمان علی (۷) جز در یک مورد بی اهمیت از او یاد نکرده است . هنگامی که او [ ابن سباء] همراه گروه دیگری نزد علی (۷) آمد و از خلافت ابی بکر پرسیدند :
علی (۷) آنها را بخاطر چنین سؤالی با درشتی نکوهنده ای رد کرد و این هنگامی بود که مصر [ بدست معاویه] گشوده شد بود و شیعیان علی کشته شده بودند و علی ( ۷) نامه ای نوشت و آنچه پس از خذلان اهل عراق رخ داده بود یاد آوری کرده بود و دستور داد این نامه را برای مردم بخوانند تا از آن بهره مند شوند. بلاذری گفته است : از این نامه یک نسخه نزد ابن سباء بود که آن را تحریف کرده بود و ابن سباء نزد بلاذری ابن سوداء نیست بلکه عبدالله بن وهب همدانی است . ۵۰
موضوع وجود ابن سبای دیگری – غیر آنچه در روایات سیف آمده – را علامه عسگری ریشه یابی نموده و می نویسد :
عبدالله بن سباء همان عبدالله بن وهب است … و بنابر اینکه نسب وی به را سب و ازد و سباء می رسد، وی سبأی ، ازدی و راسبی نامیده می شود و در زبان عربی نسب دادن به تبار مانند نسبت دادن به پدر شایع است . گویند : « بنی هاشم و بنی امیه» که در اینجا جمع افراد قبیله را به پدرشان نسبت داده اند …. روی همین قاعده عبدالله بن وهب راسبی سبئی را به تبارش نسبت داده و گفته اند : « ابن سباء »… وی در رکاب علی (۷) بود و چون در جنگ صفین ، جریان تحکیم پیش آمد و عده ای از خوارج در این مسئله با علی بن ابیطالب (۷) مخالفت ورزیدند و در برابر او جبهه گرفتند ، عبدالله نیز با آنان بود . و بغض و عداوت علی (۷) را آنچنان در دل گرفت که آن حضرت را جاحد و منکر خدا می نامید و افراد دیگر خوارج در منزل او اجتماع نمودند … این عده در دهم شوال سال سی و هفت هجری با همان عبدالله بیعت نمودند و او را بعنوان خلیفه ی پیامبر به سر پرستی خود برگزیدند … در این جنگ
[ نهروان] عبدالله بن وهب سبئی راسبی کشته شد … بنابراین هر حدیث یا حادثه و داستانی که به نام عبدالله بن سباء نقل شده اگر با این عبدالله بن وهب راسبی تطبیق کند. امکان وقوع و صحت دارد و گرنه چنین حدیث و داستانی وجود نداشته و ساختگی است زیرا غیر از عبدالله بن وهب ، عبدالله بن سبای دیگری وجود نداشته است؛ و این عبدالله بن وهب سبئی ؛
نه قومش بوجود آورنده فکر وصایت و امامت امیرمؤمنان بوده و نه بوجود آورنده ی عقیده ی
به الوهیت و خدایی وی بلکه او تنها سرپرست خوارج بود که که با علی بن ابی طالب ( ۷)
به جنگ و محاربه برخاست ، بنابراین نه مطالبی که سیف درباره ی وی نقل نموده و مورّخان از او گرفته اند صحیح و درست است و نه آنچه صاحبان ملل و نحل درباره ی وی آورده اند حقیقت دارد .۵۱
و نیز علامه عسگری می نویسد :
کلمه ی ( ابن سوداء) نیز ( که در کتابها آمده ) اسم خاص نیست بلکه از القاب است ، و هر کسی که مادرش کنیز سیاه بوده او را در مقام سرزنش « ابن السّوداء» می گفتند …
و سیف [ راوی داستان های عبدالله بن سباء ] نیز قهرمان افسانه خویش ، یعنی عبدالله بن سباء را « ابن سوداء» نامیده است . ۵۲
سبئی ها به سبا بن یشجب بن یعرب بن قحطان منسوبند و در کتاب لسان العرب در لغت
«  سباء »  آمده است که سباء نام مردی است که تمام قبایل یمن به او منتسب می شوند .۵۳
اغلبِ شیعیان علی (۷) را قحطانیان تشکیل می دادند و زیاد بن امیه درکوفه آنها را
[ بجای شیعه علی، سبئی] می خواند .۵۴  
افراد قبیله ربیعه مانند قبایل سبئی های یمن از شیعیان و یاران علی(۷)بودند که در جنگ جمل و سایر جنگها ازخود رشادتها نشان دادند … در تاریخ گاهی به قبایل یمن سبأیه می گویند .۵۵
دکتر طه حسین درباره ی علت این دروغپردازی ها می نویسد :
و واقعیت این است که دعوای بین شیعه و اهل جماعت پس از استقرار حکومت بنی عباس رنگهایی از بحث و افشاگری و تبلیغ به خود گرفت . بنی عباس دعوت خود را که در آن مکر و حیله و خیانت بود منتشر کردند ، بطوریکه بر مورخ با انصاف واجب است. هنگامی که این گونه فتنه ها را به تصویر می کشد ، بیشترین احتیاط را بکار ببرد ، زیرا؛ هنگامی که مدتی از زمان گذشته و روزگار دور شده و دروغ بستن شامیان به عراقیان و عراقیان به شامیان بسیار آسان شده به دست آوردن وقایع درست دشوار است. و کسانی ،
جعل احادیث را [ با نسبت دادن ] به پیامبر و اصحابش برای خود مباح می دانند ، ساختن اخبار به زیان اهالی شام و عراق برایشان سخت نیست و مورّخ این دوره که به نوشته هایش چشم دوخته ایم ، کسی است که از دو ناحیه در مقابل سخت ترین امتحانها قرار دارد :
یک طرف داستانسرایانی هستند که فتنه های بصره و کوفه را نقل می کنند ، که اوهام و پندارهای خود را مطابق تعصب خود نسبت به قبایل مختلف عرب حکایت می کنند و شاید پول هایی هم گرفته اند تا آنها را به خوبی و بزرگی یاد کنند و کراماتی را که دارند و ندارند برای آنها بیان کنند و این کرامات را در قالب شعر درآورند. این است که در واقعه ی جمل و صفین همه ی مردم شاعر شده اند و به همین جهت اخباری روایت شده است که با عقل سازش ندارد. [همه شاعر می شوند در صحنه کارزار و در حال احتضار شعر گفته و صنایع ادبی را نیز رعایت کرده اند ]
….. مرد دیگری [ را نشان می دهند ] که به خاک افتاد و از قاتلش ضربتی به او وارد شد و در حال احتضار شعری سرود که در آن چنین و چنان مدح و مذمّت می کرد . و از این قبیل است ، اخبار و اشعاری که تصنعی بودن آنها آشکار است .
طرف دیگر، چیزهایی است که از  اهل بحث و جدل نقل می شود و از آن جمله کسانی هستند که با احادیث و اخبار ، مذاهب و آراء آنها را تایید می کنند. و در این ناحیه است که مشکلات و گرفتاری ها افزایش پیدا می کند . زیرا این [ احادیث و اخبار] به دین لطمه می زند ، بنابر این بحث و جدل فرقه ها بین گذشتگان جدال در امور دنیا نبود ، بلکه جدال در اصول دین بود و آنچه از فروع که به آنها بستگی داشت . به همین جهت اهل جدل توانستند دشمنان خود را به آسانی به کفر، فسق و زندقه متهم کنند و آنچه اراده می کردند .
 درست و نادرست از حدیث و سیره برای زشت نشان دادن طرف مقابل به کار می بردند .۵۶
این بود سخنان دانشمند بزرگ مکتب خلفا ، دکتر طه حسین ، درباره ی انگیزه ی دروغ سازی سیف بن عمر و امثال او دانشمند بزرگ مکتب اهل بیت:، علامه سید مرتضی عسگری که اختصاصاً در این مورد تحقیقات ارزنده ای انجام داده است نیز می نویسد :
در حقیقت محرّک اصلی و انگیزه ی اساسی سیف بر جعل احادیث و افسانه سازی دو عامل زیر بوده است :
۱٫ تعصب قبیله ای
۲٫ کفر و زندقه
سیف برای قبیله ی خود عدنان سخت تعصّب می ورزیده و می خواسته افراد قبیله ی خود را تعریف و تمجید نماید و فضایل و مناقبی برای افراد آن قبیله جعل و منتشر سازد و در تاریخها ثبت کند و چون ابوبکر و عمر و عثمان و سایر خلفای بنی امیه و امیران و فرمانروایان آن زمان همه از قبیله عدنان بودند و هم چنان مهاجران صحابه از قریش و قریش نیز تیره ای از قبیله ی عدنان بود سیف از همه ی آنان از راه تعصب قبیله ای و اینکه از افراد قبیله وی هستند دفاع می کرد و چون بزرگان صحابه و قدرتمندان از قبیله او بودند این شبهه ایجاد می شد که او از بزرگان صحابه دفاع می کند .
در حالی که سیف از بزرگان قبیله ی خود عدنان دفاع می کرد  و همچنین سیف از راه تعصّب قبیله ای ، افراد قبیله ی قحطان را که با قبیله عدنان در حال تفاخر و برابری بودند و با حکومت های وقت و صاحبان سلطه و قدرت که همه از قریش و از قبیله ی عدنان بوده اند و نیز میانه خوشی نداشتند [ و دوستان امیر مؤمنان علی۷ که از قحطانیان بودند]
سخت نکوهش می کرد و به آنان نسبتهای ناروایی می داد و چون صحابه انصار تیره ای از قبیله ی قحطان بودند این بود که سیف در ذم و نکوهش آنان زیاده روی نمود و در انتقاد آنان داستانهایی ساخته و روایت هایی جعل نموده است .۵۷
دکتر طه حسین برای دروغ بودن داستان عبدالله بن سباء قرینه دیگری نشان می دهد و می نویسد :
به هر حال بلاذری در فتنه های دوران عثمان و علی (۷) از ابن سوداء و یارانش یاد نکرده است ، [ آنچه قابل تأمّل است این است که] طبری و یارانش و مورّخانی که بعد از طبری از او نقل قول کرده اند ، ابن سوداء و یارانش را [ فقط ] در جریان فتنه عثمان و سال اول حکومت علی (۷) به صحنه آورده و پس از آن ، آنها را فراموش کرده اند .
محدثان و اهل جدلی که با طبری و کسانی که بعد از طبری با او همصدا هستند [ نیز در دوران مذکور ابن سوداء را فراموش کرده اند] جز اینکه محدثان و اهل جدل جدا از طبری و یارانش در موضوع دیگری وارد شده اند [ آن این است که ] عقیده دارند: ابن سوداء و پیروانش ، علی (۷) را خدا می دانند و علی (۷) آنها را با آتش سوزانده است، لکن اگر در کتابهای تاریخ جستجو کنی در این باره چیزی پیدا نمیکنی .
ما نمی دانیم در چه سالی از سالهای خلافت کوتاهی که علی (۷) بر عهده داشته فتنه ی
این غالیان صورت پذیرفته است ، سوزاندن گروهی از مردم با آتش در دوره ی کوتاه اول اسلام ، در میان جمعی از اصحاب پیامبر (۶) و مسلمانان صالح چیزی نیست که مورخان از آن غافل بمانند ، [ اینکه ] از آن یاد نکنند یا زمان اتفاق آن را ندانند [ دلیلی ندارد] جز اینکه آن را کاملاً جدّی نگرفته اند و تمام آنچه مورخان روایت کرده اند، آن چیزی است که بلاذری در حدیث کوتاهی [ به این عبارت ] ذکر کرده است : برای علی (۷) ثابت شد که در کوفه گروهی مرتد شده اند ، آنها را کشت و حکم اسلام هم درباره ی کسانی که مرتد شوند معلوم و چنین است که : باید به او (مرتد) پیشنهاد و توبه شود ، اگر توبه کرد خونش حفظ می شود و اگر توبه نکرد کشته می شود . بنابراین هنگامی که علی (۷) کسانی را که مرتد شدند و توبه نکردند بکشد – در صورتی که خبرش صحیح باشد – کاری غیر عادی نیست ، [ این در حالی ست که] بلاذری نام کسی را نبرده و وقت این اتفاق را نیز تعیین نکرده تنها بصورت مطلق ، اطلاقی که از عدم اطمینان حکایت دارد روایت کرده است. در این حال بحث ابن سوداء و پیروانش را تمام می کنیم ، خواه داستان آنها وهم خالص باشد یا کار بی اهمیتی باشد که به خاطر مکر و حیله در کار  شیعه به کارگرفته شده باشد .۵۸
در این قسمت دکتر طه حسین دلایل نادرستی داستان غلو عبدالله بن سباء و پیروانش را بیان کرد، اکنون ضمن اظهار قدردانی از دقت نظر این دانشمند گرانقدر، پس از نقل دو نمونه از آن چه در کتاب های ملل و نحل آمده دلایل نادرستی این داستان از زبان علامه عسگری بیان می شود صاحب کتاب « الفرق بین الفرق» می نویسد :
سبئیه : پیروان عبدالله بن سبایند ، کسی که درباره ی امام علی (۷) غلو کرد و عقیده داشت که او پیامبر است ، و دوباره غلو کرد تا اینکه عقیده داشت او خداست و گروهی از غالیان کوفه را به این عقیده فرا خواند خبرشان به علی (۷) رسید، و دستور داد گروهی از آنهارا در دو چاله ی آتش بسوزانند .۵۹
و نیز همو می نویسد :
محقّقان اهل سنّت گفته اند : ابن سوداء ، قطعاً هوادار دین یهود بوده است و می خواسته با تعبیرات خود درباره ی علی (۷) و اولادش (:) دین مسلمانان را تباه سازد تا جاییکه همان اعتقادی را درباره ی او داشته باشند که نصاری درباره ی عیسی (۷)  داشتند .۶۰  
صاحب کتاب « الملل و النحل» می نویسد :
سبئیه : پیروان عبدالله بن سباء می باشند ، همان کسی که به علی (۷) گفت « تو تویی یعنی تو خدایی »، پس علی(۷) او را به مدائن تبعید کرد [ راویان] عقیده دارند که او یهودی بود و سپس مسلمان شد و [می گفت] علی (۷) همان مقامی را دارد که یوشع بن نون وصی موسی (۷) داشت او اولین کسی بود که به امامت علی (۷) تصریح کرد و انواع غالیان از او منشعب شدند ؛ ۶۱
همانطور که دکتر طه حسین گفت : موضوع غلو عبدالله بن سباء و پیروان او در کتابهای تاریخ صدر اسلام وجود نداشته لکن متأسفانه برخی کتاب های تاریخ معاصر این داستان را از کتاب های « ملل و نحل» نقل کرده و نمونه اش در ابتدای این مقاله از دکتر حسن ابراهیم نشان داده شد .
علامه سید مرتضی عسگری در مورد داستان غلو عبدالله بن سباء و پیروانش بحث ارزنده و جالبی مطرح می فرماید که با دقّت در آن مشخص می شود این داستان به هیچ وجه قابل پذیرش نیست ، ایشان پس از بحث های مفصلی که در همه ی ابعاد این داستان بیان می کند می نویسد :
قطع نظر از همه ی این خرده گیری ها باز جای این اشکال باقی می ماند که انسانی که زیر بار بندگی و عبودیت فرد دیگری می رود و در مقابل فردی خود را کوچک می کند ،
هدفش از عبودیت و بندگی و خضوع و خشوع یا جهات مادی و دنیوی است که در این صورت ، دیگر نمی تواند در این عقیده و گفتارش آنقدر پافشاری کند و اصرار ورزد تا جان خود را از دست بدهد، زیرا پس از مرگ، رسیدن به هدف های مادی و دنیوی مفهومی ندارد .
با این حال ، آیا چگونه قابل تصور است که چنین شخصی به هیچ وجه حاضر نباشد از گفتارش دست بردارد تا جاییکه با آتش سوزانده شود و تمام جهات مادی را از دست بدهد؟
حالت دیگر این است که از روی ایمان و عقیده به زیر بار این عبودیت و بندگی رفته است .
در این صورت باز چطور می توان باور نمود که انسانی چون به معبودش می گوید: تو پروردگار من هستی و مرا خلق کرده ای و تو روزی مرا می رسانی و معبودش تمام گفته های او را تکذیب می کند و از عقیده او تبری می جوید ، بازهم ، این شخص از ایمان و عقیده ی خودش درباره ی معبودش دست بر نمی دارد ؟
… آری گاهی ممکن است یک عده به الوهیت یک فرد معتقد گردندکه او به این نسبت راضی نباشد و خود او منکر این مقام باشد ، لکن این نوع عقیده درباره یک فرد، پس از دوران زندگی و بعد از مرگ وی امکان پذیر است ، نه دوران حیات و زندگیش . چنانکه درباره ی عیسی بن مریم (۷) و درباره ی خود علی بن ابیطالب (۷) پس از دوران حیاتشان چنین عقیده ای بوجود آمده است .۶۲
خلاصه مطالب
– فتنه ی عثمان در بین مسلمانان شکاف عمیقی بوجود آورد که تا قیامت ترمیم پیدا نمی کند.
– برای همگان روشن شده است که مسببان فتنه ی عثمان بار سنگینی بر دوش دارند .
– در قرن دوم هجری نویسنده ای بنام سیف بن عمر پیدا شده و شخصی خیالی را بنام عبدالله بن سباء – که یهودی بوده و به خاطر ایجاد فتنه و آشوب مسلمان شده – خلق نموده و او را عامل اصلی به پا کردن فتنه ی عثمان معرّفی کرده است .
– برخی از مورّخان گذشته مانند طبری روایات او را در کتاب خود درج کرده و برخی مانند بلاذری به آن اعتنا نکرده اند .
– نویسندگان معاصر مکتب خلفا دو دسته اند : گروهی داستان عبدالله بن سباء را باور کرده اند و او را عامل اصلی فتنه ی عثمان می دانند و دیگران را بی گناه و برخی که دقّت نظر بیشتری دارند او را باور ندارند .
– دکتر طه حسین محقّق برجسته ی مصری در کتابی با عنوان« الفتنة الکبری » ضمن تشریح فتنه ی عثمان و علل به وجود آمدن آن داستانهای عبدالله بن سباء را موهوم می داند که با هدف تضعیف شیعه اختراع شده است .
– در بین نویسندگان شیعه، علامه سید مرتضی عسگری ، درباره ی سیف بن عمر ، راوی دروغگوی داستانهای عبدالله بن سباء تحقیقات وسیعی انجام داده است و در این راه به جامعه ی اسلامی خدمت ارزنده ای ارائه داده است .
– یکی از دلایل روشن ساختگی بودن داستانهای عبدالله بن سباء ، موضوع تأثیرگذاری او بر صحابه ی بزرگ ، ابوذر غفاری است ،که اوصاف و مشخصات او بیان شده . رویداد برخورد تند ابوذر با کعب الاحبار که از مقرّبان درگاه عمر و عثمان بود ، بهترین دلالت دارد که او ممکن نیست تحت تأثیر یهودی تازه مسلمان ، یعنی عبدالله بن سباء قرار گیرد .
– با اینکه برخی از نویسندگان مکتب خلفا کعب الاحبار را منافق می دانند آنچنان در جامعه ی اسلامی نفوذ داشته و دارد که از دوران عمر مورد احترام فوق العاده ی گروه کثیری از پیروان مکتب خلفا قرار دارد ، با اینکه در حمص دفن شده است، در قاهره برای او گنبد و بارگاه ساخته اند .
– موضوع غلو عبدالله بن سباء و پیروانش و آتش زدن آنها توسط حضرت امیرالمؤمنین۷که اکنون نیز در کتاب ها وجود دارد، توسط دکتر طه حسین مردود دانسته شده و علامه عسگری به تفضیل و با ارائه ی دلیل و برهان دروغ بودن آن را اثبات کرده است .

۱- تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۵۸ .
۲- همان، ص۳۶۰٫
۳- همان، ۳۹۵ .
۴- پناهگاه توحید، صفحات ۱۳۰تا۱۳۲٫
۵- فجرالاسلام، ص۱۱۰٫
۶- تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۵۹٫
۷- ابوذر غفاری و آرائه فی السیاسة و الاقتصاد، ص۳۲۴٫
۸- اضواء علی السنة المحمدیة، ص۱۷۸ .
۹- بر گرفته از مقدّمه کتاب « آن روزها» .  
۱۰- قصص، ۲۸، ۸۵٫
۱۱- الفتنة الکبری، ج۱، ص۱۳۱و۱۳۲٫
۱۲- الفتنة الکبری / ۱۳۴و۱۳۵)
۱۳- تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۶؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۵۲، ۳۵۲ ، ابوذر الغفاری و آرائه فی السیاسه و الاقتصاد ، مقدمه.
۱۴- سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۶؛ تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۵٫
۱۵- سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۵۵؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۵۶٫
۱۶- حلیة الاولیا ء، ج۱، ص۱۵۶؛ تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۶٫
۱۷- حلیة الاولیاء ، ج۱، ص۱۵۶؛ تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۶٫
۱۸- سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۴۷٫
۱۹- تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۹۰٫
۲۰- سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۶۰؛ استیعاب، ج۱، ص۲۵۵، حرف ج؛ الاصابه، ج۴، ص۶۴ ، حرف الف.
۲۱- سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۴۶و۶۴، تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۹۴٫
۲۲- تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۶؛ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۵۶ با اختلاف عبارت.
۲۳- تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۹۲٫
۲۴- الاصابه، ج۴، ص۶۴ ، حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۶۲؛ تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۲۰۲؛ سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۷۲ .
۲۵- حلیة الاولیا ء، ج۱، ص۱۶۰٫
۲۶- تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۷۶٫
۲۷- همان.
۲۸- حلیة الاولیاء،  ج۱، ص۱۵۶٫
۲۹- سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۶۲٫
۳۰- التوبه، ۹، ۳۴٫
۳۱- الحشر، ۵۹، ۹
۳۲- الدهر ، ۷۶، ۸
۳۳- المعارج، ۷۰، ۲۴و۲۵
۳۴- تاریخ دمشق، ج۶۶، ص۱۹۷ و با عباراتی متفاوت حلیة الاولیاء، ج۱، ص۱۶۰؛ سیراعلام النبلاء، ج۲، ص۶۶؛ روح المعانی، ج۱۰، ص۸۷؛ مسند احمد ، حدیث ۴۵۵ .
۳۵- الاعلام، ج۶، ۸۵٫
۳۶- اضواء علی السنة المحمدیه، زیر نویس صفحه ۱۴۸ با استناد حدیث مذکور به جلد دوم جامع الصغیر سیوطی.
۳۷- اضواء علی السنة المحمدیه، ص۱۴۵٫
۳۸- حلیة الاولیا، ج۶، ص۴۵٫
۳۹- همان، ص۳۲٫
۴۰- همان، ۵، ۳۶۵، با اختلاف عبارات، ج۶ ، ص۴۴٫
۴۱- همان، ص۳۶۸ .
۴۲- همان، ص۳۷۱٫
۴۳- همان، ص۳۹۰٫
۴۴- همان، ج۶، ص۲۵٫
۴۵- همان، ص۲۴٫
۴۶- الفتة الکبری، ص۱۳۵ تا ۱۳۷٫
۴۷- الفتنة الکبری، ج۲، ص۴۲و۴۳٫
۴۸- یکصد و پنجاه صحابه ساختگی، ج۱، ص۱۲۹ تا ۲۶۳٫
۴۹- همان، ج۱، ص۲۴۷٫
۵۰- الفتنة الکبری، ج۲، ص۹۰و۹۱٫
۵۱- عبدالله بن سباء، ج۳، ص۱۹۶تا۱۹۹به اختصار.
۵۲- همان، ص۲۰۱٫
۵۳- همان، ص۱۲۴٫
 ۵۴- همان، ص۱۳۱٫
۵۵- همان، ص۱۷۶٫
۵۶- الفتنة الکبری، ج۲، ص۹۲٫
۵۷- عبدالله بن سباء،  ج۲، ص۱۷٫
۵۸- الفتنة الکبری، ج۲، ص۹۳٫
۵۹- الفرق بین الفرق، ص۲۳۳٫
۶۰- همان، ص۲۳۵٫
۶۱- الملل النحل، ج۱، ص۱۷۴٫
۶۲- عبدالله بن سلام، ج۳، ص۴۹٫

– بعلاوه قرآن کریم؛  
– آلوسی بغدادی ، روح المعانی ، ادارة الطباعة المنیریه ، احیاء التراث العربی – بیروت ۱۴۰۵ه ۱۹۸۵م.
– ابن حجرعسقلانی ، الاصابة فی تمیز الصحابة، دار صادر ، الطبعة الاولی، ۱۳۲۸م.
– ابن عبد البر، عبدالله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، مکتبة نهضت ، مصر.
– ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق ، دارالفکر ، بیروت، ۱۹۹۶م.
– ابو نعیم اصفهانی ، حلیةالاولیاء ، دارالکتب العلمیه ، بیروت ۱۴۰۹ه ۱۹۸۸م.
– البغدادی الاسفراینی ، التمیمی ، الفرق بین الفرق ، دارالمعرفة، بیروت.
– احمد امین ، فجرالاسلام ، دار الکتب العربی ، بیروت ، الطبع العاشره، ۱۹۶۹م.
– الدکتور حسن ابراهیم ، تاریخ الاسلام ، مکتبة النهضة المصریة ،الطبعة السابعه، ۱۹۶۴م.
– الذهبی ، شمس الدین محمد ، سیر اعلام النبلاء ، موسسة الرسالة بیروت ، الطبعة التاسعه، ۱۴۱-۱۹۹۳٫
– زرکلی ، خیرالدین ، الاعلام ، الطبعة الثانیه.
– السعدی ، عبدالرحمن و غیره، حصن التوحید،ترجمه اسحاق بن عبدالله العوضی، مکتبة ملک فهد ، الریاض ۱۴۲۷ه.
– الشهرستانی ، عبدالکریم ، الملل والنحل ، شرکت مکتبة و مطبعه مصطفی البابی الحلبی  و اولاده بمصر ۱۳۸۱ه ۱۹۶۱م.
– عبدالمجید محمد الاقطش ، ابوذر غفاری و آرائه فی السیاسة و الاقتصاد ، مکتبة الاقصی عمان ، اردن، ۱۴۰۱ه۱۹۸۱م.
– طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک ، انتشارات اساطیر ، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.
– طه حسین ، الفتنة الکبری، ۱٫ عثمان ۲٫ علی و بنوه دار المعارف بمصر.
– طه حسین ،الایام ( آن روزها)، ترجمه حسین خدیو جم ، سازمان کتابهای جیبی، دی ماه، ۱۵۰ش.
– عسگری ، علامه سید مرتضی ، عبدالله بن سباء و دیگر افسانه های تاریخی ، ترجمه محمد صادق نجمی هاشم هریسی نشر کوکب.
– عسگری ، علامه سید مرتضی، یکصد پنجاه صحابه ساختگی ، ترجمه عطا محمد سردار نیا چاپ اتحاد ، نوبت دوم ۱۳۶۷ش .
– محدبن سعد، کاتب واقدی، طبقات، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ، انتشارات فرهنگ و اندیشه ۱۳۷۴ش.
– محمود ابوریة ، اضواء علی السّنة المحمدیه ، الطبع الخامسه ، موسسة الاعلمی . بیروت .

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *