کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

معرفت مبانی ، مفاهیم و مراتب – حجّت الاسلام جعفر فاضل

معرفت
مبانی ، مفاهیم ومراتب

  حجّت الاسلام جعفر فاضل

– هدف از معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم
– گزارش مختصر از عقیده شیعه و سنی درباره رؤیت خداوند
– ازدیاد معرفتِ قلبی با دیدن با تدبّر
– هدف از تجلیّات اهل بیت عصمت و طهارت:
– وسعت بهشت و تعداد بهشت ها
– تجلیّات اهل بیت: در بهشت
– معراج همان معرفت الله است
– معنای تقرب در مکتب ملاصدرا
– ملاک تفاوت خالق با مخلوق
– مفهوم قرب و بُعد به پروردگار
– بی اعتباری مکاشفات صوفیه
– قلب معصوم۷ محل معرفت خداست
– جعل ، تنها راه اثبات پیامبر و امام
– خصوصیات معرفت ائمّه اطهار:
– راه انحصاری معرفت پروردگار
– راه اتصال به قلب امام۷
– اتصال تکوینی شیعیان به امام۷
– حلول ارواح به ابدان موافق
– اثبات عصمت با جعل پروردگار
– سازگاری عصمت با اختیار
– خلقت ارواح پنجگانه

درآمد
بدون تردید مشاهده آیات الهی البته همراه با تدبّر، موجب ازدیاد و شدّت معرفت قلبی انسان به خداوند متعال می گردد و این است چرایی سفر پیامبر گرامی۶به آسمان ها. بر اساس آیات و روایات، معرفت قلبی پیامبر۶با مشاهده برخی از آیات بزرگ الهی نسبت به خداوند شدّت بیشتری گرفت و این با کمال پیامبر۶منافات ندارد زیرا پیامبر۶در هر لحظه از زمان نزدیک ترین شخص به پروردگار و کامل ترین معرفت ممکن را داراست ولی معرفت در بستر زمان چون معرفت خداوند حدّ یقف ندارد و قابل اشتداد است. این معراج پیامبر۶در آسمان ها ، برای حضرت امیر۷در زمین به شکل دیگری آشکار شد یعنی معرفت قلبی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با مشاهده انوار حضرت زهرا۳که بزرگترین آیه ی الهی است بیشتر و بیشتر شد و این معراج آن حضرت۷است . این معراج لحظه ای توقّف ندارد و دائماً رو به ازدیاد است . آنچه هم اکنون می خوانید متن پیاده شده سخنرانی استاد فاضل در یکی از جلسات مشهد مقدّس است که با قدری ویرایش تقدیم حضور می گردد .

 

سفر آسمانی معراج
در رابطه با سفر آسمانی پیامبر گرامی اسلام۶پرسش ها و مطالب زیادی نوشته شده است برای اطلاع از این سفر شگفت به سوره نجم و سوره اسرا و نیز روایات مربوطه مراجعه کنید.

هدف از معراج، دیدن آیات الهی
این پرسش همواره مطرح بوده است که چرا خداوند پیامبر۶را به آسمان‌ها برد؟ پاسخ خداوند در قرآن کریم در این مورد چنین است: ﱫ  ﭟ     ﭠ  ﭡﱪ ۱ یعنی بردیم تا بخشی از نشانه های بزرگ خود را به ایشان نشان دهیم. حال این پرسش مطرح است که چرا خداوند می‌خواهد آیات و نشانه های خود را نشان دهد ؟
آیا این سفر یک سفر تفریحی است تا پیامبر۶ لذّت ببرند ؟
یا بخاطر این است که از اوضاع آسمان‌ها و افلاک با خبر شوند ؟
ظاهراً هدف از معراج بدین امور خلاصه نمی‌شود و اگر آیات یک تا هشت سوره مبارکه نجم را ملاحظه کنید و فهم آن را از روایات جستجو کنید به پاسخ مناسب و در ‌خور خواهید رسید.

انواع دیدن و ارتباط بین آنها
مطابق آیات سوره نجم در معراج، دو رؤیت رخ داده است :  ۱- رؤیت با چشم ۲- رؤیت با‌ دل.
قرآن کریم می‌ فرماید :

ﱫ ﮠ  ﮡ  ﮢ     ﮣ    ﮤ ﱪ ۲  
چشم پیامبر اشتباه نکرد و منحرف نشد .
یعنی همان که دید درست دید. امّا پیامبر۶چه دیدند؟ پاسخ این است :

ﱫ ﮦ  ﮧ   ﮨ  ﮩ  ﮪ  ﮫ    ﱪ۳  
بنابراین پیامبر۶با چشم سر پاره ای از آیات بزرگ خدا را دیدند. پس رؤیت چشمی همان دیدن آیات بزرگ الهی بود. امّا از رؤیت دومی نیز در سوره نجم سخن به میان آمده است، و آن رؤیت قلبی است :

ﱫ ﮂ  ﮃ    ﮄ    ﮅ  ﮆﱪ ۴
 قلب پیامبر آنچه را که دید درست دید .
پیامبر اکرم۶با چشم سر آیات خدا را دیدند و با چشم دل، خدا را. از امیرالمومنین ۷پرسیدند: شما خدا را دیده اید؟ فرمودند:
خدایی که نبینم پرستش نمی‌کنم، خدا منزّه از آن است که با چشم سر دیده شود با چشم دل به حقیقت ایمان.
اکنون که مشخص شد جریان معراج دو رؤیت را در بر داشته است « رؤیت با چشم و رؤیت با دل» این پرسش مطرح است که چه ارتباطی بین این دو رؤیت وجود دارد ؟

مناظره ابوقُرّه با حضرت رضا۷ درباره دیدن خدا
حدیثی است درکتاب احتجاج طبرسی به نام حدیث ابوقُرّه. این حدیث دارای نکات جالبی در توحید است که به همگان توصیه می کنیم که آن را با دقّت بخوانند و بسیار خوب است که طلاب آن را مباحثه کنند .
ابوقرّه محدّث استادِ احمد بن حنبل بود او از خوارج و سرگروه اباضیان است. ابو قرّه توسط یکی از شاگردان حضرت۷ به نام صفوان بن یحیی جهت مناظره به محضر امام رضا۷رسید. او خود را صاحب رأی و آگاه به احادیث می دانست و قصد استفاده از حضرت۷را نداشت بلکه به منظور مناظره آمده بود ولی در طی مناظره به فقر علمی و کوچکی ذاتی خود پی برد.
قسمتی از این مناظره درباره رؤیت خداوند بود. ابوقرّه گمان می کرد که پیامبر۶در آسمانها با چشم سر خدا را دیده است در واقع در دیدگاه فکری ابوقرّه و دیگر اهل تسنن – بر اساس روایات مکذوب –  این بود که پیامبر۶به آسمان ها برده شده است تا با چشم سر خدا را ببیند .

گزارش مختصری از عقیده شیعه و عامّه درباره دیدن خدا
نظر اهل تسنن بخصوص اشاعره این است که خدا در دنیا دیده نمی‌شود، ولی در آخرت با چشم سر دیده می‌شود. ولی ما این تفکّر را صد در صد رد می‌کنیم و بر عدم امکان رؤیت چشمی ذات باری تعالی ادلّه فراوانی داریم. مرحوم علّامه حلّی۱ کتاب نفیس نهج الحق و کشف الصدق را به رشته تحریر در آورد . این کتاب در ردّ اشاعره است. البته غالب سنّی‌ها در زمان علّامه ، اشعری بودند . علامه در این کتاب به جنگ این تفکّر غلط رفته است که خداوند دیدنی است. اشاعره می‌گفتند: خدا خود به خود قابل دیدن است ولی دنیا ظرفیت آن را ندارد. ولی ما معتقدیم که خدا دیدنی نیست چه در دنیا چه در آخرت و اگر با چشم سر دیده شود ، معروف می‌شود و چنانچه در نهج البلاغه امیرالمومنین۷ فرمودند:

كُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوع‏ . ۵
چیزی که شناخت بر آن قرار بگیرد حتماً مخلوق است.
امام صادق۷می‌فرمایند:

چشم ما بر چیزی قرار می گیرد که رنگ و کیفیت داشته باشد ولی خداوند خالق رنگ و کیفیت است.
بنابراین اگر کسی بگوید خدا با چشم سر دیدنی است خدا را مخلوق و مصنوع فرض کرده است و این عین کفر است؛ به عبارتی دیگر اگر خدا در دنیا و یا آخرت دیده شود، باید یک شکلی داشته باشد و موجودی که دارای شکل باشد محدود است و محدود مخلوق است.
ابوقرة می‌گفت۶ مفاد احادیث این است که پیامبر۶در آسمانها خدا را با چشم سر دیده است امّا امام رضا۷فرمودند : چگونه می‌شود شخصیتی از سوی خدا بیاید و از طرف او بگوید «لاتدرکه الابصار» بعد خود بگوید من خدا را با چشم سر دیده ام. چگونه می‌شود پیامبر۶بفرمایند «لا یحیطون به علما» یعنی علم هیچ کس به خدا واقع نمی‌شود و بعد خودشان بگویند من خدا را دیده ام ؟! چون با دیدن، علم و آگاهی ایجاد می‌شود و بدین ترتیب آیه قرآن رد می‌شود. چگونه می‌شود که خودشان بفرمایند ﱫ ﭡ  ﭢ   ﭣﱪ۷ خدا مانند چیزی نیست و از طرفی بگویند من خدا را با چشم سر دیده ام؟! چون اگر چیزی را ببینی لزوماً دارای شکل و اندازه است و لذا مثل دیگران می‌شود، آنگاه دیگر ﱫ ﭡ  ﭢ   ﭣﱪ معنا نخواهد داشت و در نهایت امام۷فرمودند: این حدیث دروغ است‌که از این سخن امام۷ابوقرّه ناراحت‌ شد . دروغ بودن حدیث یعنی این سخن، سخن معصوم نیست. ائمّه:فرمودند هر سخنی که از ما به شما برسد که مخالف صریح قرآن باشد، سخن ما نیست. امام۷فرمودند : در آسمانها پیامبر، خداوند را با چشم دل دید و آیات خدا را با چشم سر و سپس ارتباط این دو را بیان کردند که دانستن آن برای رشد ما در زندگی مفید بلکه ضروری است .

ازدیاد معرفت قلبی توسط دیدن آیات با چشم ظاهر، همراه با تدبّر
ارتباط بین دیدن و معرفت قلبی چگونه است؟ ما همه آیات و نشانه های خدا هستیم زیرا هر مخلوقی از این حیث که مخلوق است نشان از خالق خود دارد .
وقتی شما به نشانه خدا نگاه می‌کنید، این رؤیت چشم شما است آنگاه در قلب شما معرفت قلبی ایجاد می‌شود به اینکه چه خدای با عظمتی، چه خدای حکیمی و چه خدای قدرتمندی که برای او خلقت هفت آسمان با خلقت یک برگ درخت فرق نمی کند، آری برایش زحمتی نیست!
بنابراین، این رؤیت چشمی اگر درونش تدبّر باشد، تبدیل به رؤیت قلبی می‌شود. اگر یک لیوان آب را با غفلت بنوشیم که هم دیدن است و هم لمس کردن معرفت قلبی ما به خدا زیاد نمی‌شود ولی اگر همین آب را بنوشیم و توجّه کنیم که چه نعمت عظیمی است که خدا برای ما خلق کرده که اگر نبود، می مردیم! چقدر روان و چقدر حیات بخش است! وقتی با توجّه به اینکه این آیه خداست و خدا چقدر لطف کرده به ما که این را خلق کرده است آب را بنوشیم، محبّت خدا در دل ما زیاد می‌شود و نیز احترام، عظمت و حکمت خدا در دل ما بیشتر می‌شود. به هر حال رؤیت چشمی یا حسّی با تدبّر ، تبدیل به رؤیت قلبی می‌شود. حال اگر این آیات بیشتر شود و تدبّر هم بیشتر می‌شود به همان مراتب رؤیت قلبی بیشتری
می شود. و اگر کسی موفق شود این تدبر خود را در آیات بزرگ خداوند قرار دهد به اوج معرفت قلبی به اندازه استعداد خودش می رسد .

معراج سفری برای ازدیاد معرفت قلبی پیامبر۶به خدای عزّوجل
با این که پیامبر۶در زمین رؤیت قلبی نسبت به خداوند آن هم در اوج داشتند، امّا ایشان را به آسمانها می‌برند که با دیدن بخشی از آیات بزرگ ﱫ ﮦ  ﮧ   ﮨ  ﮩ  ﮪ  ﮫ    ﱪ
رؤیت قلبی شان نسبت به خداوند بیشتر شود. قابل ذکر است معرفت اهل بیت:به خداوند، نسبت به دیگر مخلوقین در یک اوجی است که از آن تعبیر به کمال می‌شود که هیچ کس به آنجا نزدیک نشده است. امّا معرفت اهل بیت:نسبت به خود خداوند ، هر لحظه زیاد می شود و ادامه دارد و انتهایی نیز ندارد ، چون معرفت خدا نهایتی ندارد و اگر کسی بگوید معرفت خدا نهایتی دارد اگر دقّت کند خدای جلّ و علا را محدود ساخته است .
وقتی می‌گوییم هیچ کس را نمی‌توان با اهل بیت: مقایسه کرد، به این جهت است که آنها در یک اوجی خلق شده اند که حتّی پیامبران پیشین هم در آن سطح و افق نبوده‌اند. ولی این بدین معنا نیست که راه رشد آن سروران بسته است. و شاهد واضح آن سخن امام رضا۷که فرمودند :
خداوند رسولش را به آسمانها برد تا با دیدن نشانه‌های بزرگ معرفت قلبی‌ پیامبر۶
به خدا شدّت یابد .
پس راه رشد برای پیامبر و اهل‌بیت:باز است، همانطور که برای ما باز است البته هر کدام در حدّ خودش. ما می‌توانیم بر اساس استعداد و ظرفیت خود معرفت قلبی‌مان را نسبت به خداوند هر لحظه زیاد کنیم. ولی اینطور نیست که به اهل‌بیت:برسیم یا به آنها حتی نزدیک شویم چون ظرفیت‌ها یکسان نیست. آنها جلو هستند و همیشه جلو می مانند زیرا هم سرعت آنان بیشتر است و هم سابق هستند.

عنوان «آیت الله العظمی» برای اهل بیت:  
هر مخلوقی از این حیث که مخلوق است نشان از خدا دارد و دلالت بر خالق خود می کند
امّا در این میان هیچ مخلوقی به رتبه اهل بیت:نبوده و نخواهد بود. بنابراین اهل بیت:آیت الله عظمای الهی اند. این که به مراجع می‌گویند: ” آیت الله العظمی” این معنای اصطلاحی‌اش هست اگر چه بنده به همین هم موافق نیستیم و مقاله‌ای هم در این رابطه نوشته ام که چاپ شده است؛ زیرا به هر حال بین معنای اصطلاحی و لغوی ارتباط است و به نظر من نمی توان این تعابیر را که خاص ائمّه است به دیگران داد و توضیح معنای اصطلاحی نیز برای همه مردم میسور نیست به نظر من برای احترام به مراجع بهتر است بگوییم : ” آیت الله الاعظم”، اعظم صفتِ الله است یعنی این مرجع نشانه خدای بزرگ می‌باشد، ولی در آیت الله العظمی، عظمی مؤنّث است و صفت آیت است یعنی این مرجع نشانه‌ی بزرگ خداوند است ولی نشانه‌ی بزرگ خداوند، پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و ائمّه اطهار: است. جای خرسندی دارد که یکی از مراجع در پشت رساله خود نوشته بود آیت الله الاعظم. اگر ما چنین عمل کنیم هم به مراجع خودمان احترام گذاشتیم و هم مناقب اهل بیت:را به غیر اهل بیت نسبت نداده‌ایم . بهرحال انسان با دیدن آیات عظمای الهی به کمال معرفت قلبی مناسب خود می‌رسد. لذا اگر کسی می خواهد رشد خیلی عالی در حدّ مخلوقی خود داشته باشد، باید به آیات صغری اکتفا نکند بلکه به آیات کبری بنگرد و از آنجا که آیات کبری و عظمای خداوند اهل بیت اند با معرفت آنان است که اوج معرفت قلبی شکل می گیرد و این معرفت نیز با قلب است و حقیقت آن اتصال قلبی ما با قلب آنان است که البته امری تکوینی است که در صورت رعایت شریعت حاصل می شود.
تجلّی نوری حضرت زهرا۳و اهل بیت:
مطابق اخبار حضرت زهرا۳روزی سه مرتبه بر امیرالمومنین۷تجلّی نمود. امّا چرا؟ آیا امیرالمومنین۷می‌خواستند نور عظمت حضرت زهرا۳را ببینند و لذّت ببرند؟ آیا فقط همین بود؟ مسلماً نه ، بحث رشد و رؤیت قلبی خداوند است .
مطابق روایات آیت الله العظمی آن نور اوّلیست که همه خیرات عالم از آن خلق شده است و آن نور اهل بیت عصمت و طهارت: است. از نور پیامبر۶ است که آسمان و زمین و از نور امیرالمومنین۷ملائکه و از نور امام حسین۷بهشت خلق می‌‌شود. اهل بیت عصمت و طهارت:شدّت نورانیّتشان در حدّی است که قابل دیدن من و شما نیست. اگر امام حسین۷به حقیقت خودشان جلوه کنند، تمام ملائکه و تمامی موجودات ذوب می شوند و فقط خود اهل بیت:در عالم می‌مانند. وقتی پیامبر ۶به سدرةالمنتهی رسیدند، جبرئیل ایستاد و پیامبر۶به تنهایی به سدرةالمنتهی رفتند. آنجا محلّی پر از نور بود که جبرئیل با این که خود از نور امیرالمومنین۷خلق شده است، اگر وارد سدرةالمنتهی می شد ، می سوخت ،
ولی پیامبر۶وارد می‌شوند . لذا در روایت امام صادق۷وارد شده که پیامبر۶ وارد سدرةالمنتهی شدند جبرئیل وارد نشد، چون روح و طینت پیامبر۶از سدرةالمنتهی خلق شده بود در واقع آن عالم، عالم ائمّه:است ، عالم پیامبر۶است و دیگران را در آن راهی نیست .
اگر حضرت زهرا۳برای ما تجلّی به تمام ذات کنند ما از بین می‌رویم. روزی مردم مدینه برای نماز صبح ‌آمدند ‌دیدند نور سفیدی در و دیوار مدینه را فرا گرفته است. خدمت پیامبر۶رسیدند و از علّت نور جویا شدند؟ پیامبر۶‌فرمودند: به خانه حضرت زهرا ۳بروید. آنان ‌دیدند که حضرت۳در محراب خانه خود سر به سجده گذاشته‌اند. تمام وجود حضرت را نور فرا گرفته بود و این نور در هنگام ظهر به رنگ قرمز و بعد از ظهر به رنگ سبز ‌شد. این پرتویی از نور حضرت بود تا مردم معرفتشان اوج پیدا کند. ولی حضرت زهرا۳که آیه‌ی عظمای الهی است، وقتی برای امیرالمومنین۷تجلّی می‌کنند، تنها یک پرتو نیست. چون امیرالمومنین۷نیز خودشان آیت عظمای الهی اند، پس تحمّل تجلّی یکدیگر را دارند. در واقع عظمت نورانیّتشان را نشان هم می دهند. لذا پیامبر۶فرمودند : من را نمی شناسند مگر برادرم علی و فاطمه۸٫ فاطمه را نمی‌شناسند مگر من و برادرم علی۷و علی را نمی‌شناسند مگر من و دخترم فاطمه۳٫ فقط آنها می‌توانند به کنه ذات هم پی ببرند .
در زیارت جامعه می‌خوانیم :
لا ابلغ من المدح کنهکم و من الوصف قدرکم .
در امر مدح گفتن قدرت رسيدن به حقيقت شما را ندارم و در مقام وصف نمودن ، توانايى بيان منزلت شما در من نيست .
لذا انتظار نداشته باشید که ما به عظمت آنها برسیم، ولی باید جلو برویم. حتّی در بهشت هم تحمّلش نیست. البته آنجا خیلی عظمت اهل بیت:جلوه می‌کند. در آنجا ظرفیّت‌های ما نیز اوج پیدا می‌کند و نورانیت اهل بیت: را هزار برابر بیشتر حس می کنیم و لذّت می‌بریم. ولی عظمت آنها چنان است که اگر بذاته بروز کنند، بهشت و زمین و هرچه ملائکه و انسان هست، همه ذوب می‌شوند و هیچ‌کس نمی‌تواند شدّت نورانیّت آنها را تحمّل کند. لذا امیرالمومنین۷برای حضرت زهرا۳تجلّی می‌کردند و حضرت زهرا۳برای امیرالمومنین۷، این است معراج امیرالمؤمنین۷ و حضرت زهرا۳٫ پیامبر۶به آسمان رفتند و آیات کبری را دیدند و باعث شد که رؤیت قلبی پیامبر۶نسبت به خدا بالا رود و این می شود معرفت‌الله . حضرت زهرا۳
روزی سه مرتبه برای امیرالمؤمنین۷تجلّی می‌کردند و امیرالمؤمنین۷با نگاه کردن به آیه ی عظمای الهی و تدبّر در آن یعنی حضرت زهرا۳، به عظمت خدا بیشتر توجّه می‌کردند و باعث می‌شد رؤیت قلبی امیرالمؤمنین ۷نسبت به خداوند بیشتر شود .
نکته قابل ذکر این است که همه باید بدانند معراج مؤمن در مرحله اوّل نماز نیست و معراج خود ولایت است. نمازی معراج است برای کسی که ولایت داشته باشد . چون آنها آیت الله العظمی هستند. البته جمله «الصلاة معراج المؤمن» حدیث نیست و در کتب روایی ما نیامده ولی در کتاب‌های عرفانی مانند کشف الاسرار میبدی و تذکرة الاولیا عطار ذکر شده است. پدر علّامه مجلسی در کتاب خودشان این جمله را به عنوان یک کلمه حکیمانه آورده‌اند نه به عنوان روایت، امّا تقریباً همه این جمله را قبول کرده‌اند. مثلاً علامه مجلسی و علامه امینی قبول کرده‌اند. البته در نهج البلاغه در کلمات قصار ۱۳۸ می خوانیم: «الصلاة قربان کل تقی» که تقریباً البته با مضمون دقیق تری همان « الصلاة معراج المؤمن » می شود .

و نشان می دهد نماز برای مؤمن بلکه متِقی معراج است نه برای هر کسی و ایمان و تقوا بدون ولایت شکل نمی گیرد و ولایت همان رؤیت قلبی است . به هر سو آنچه در واقع معراج است همان معرفت قلبی است که برایش خلق شده ایم و تجلّیات اهل بیت:برای یکدیگر بخاطر همین معرفت الله بود .
چه نیکو سرود :
        زهـراست یادگـاری نور خـدای من         خورشید صبح و ظهر و غروب سرای من
       پـرواز می‌کنیم از این خانـه تا خـدا         من با دعـای فاطمـه او با دعـای من
        ما نـور واحـدیم نه فـرقـی نمی‌کنـد         من جـای او بتـابــم و او جـای من
        محـو تجلّیـات خـداونــدی همیـم         من با خـدای اویم و او با خـدای من

جریان حضرت موسی آنگاه که ” أرنی” گفت و خداوند فرمود: نگاه کن به این کوه، اگر کوه باقی ماند، می‌توانی من را ببینی و نوری تابید و کوه متلاشی شد. شاهد واضحی است که خدا دیدنی نیست. در این مورد امام صادق۷فرمودند : این نور، نور یکی از شیعیان کرّوبی امیرالمؤمنین۷بود که کوه تحمّل آن را نکرد. غرض این که کوه تاب تحمل تجلّی
نوری یکی از شیعیان‌کرّوبی را نداشت حال چگونه تاب تجلّی حضرت امیر۷و یا حضرت زهرا۳را داشته باشد بدون تردید هیچ چیزی تاب تحمّل تجلّی کامل آنان را ندارد .
روایت شده آن هنگام که حضرت زهرا۳در عرش بودند و هنوز به بهشت و از آنجا به زمین منتقل نشده بودند تلألؤیی نمودند که از نور ایشان آسمان ها پر از نور شد. این نور به حدّی شدید بود که عرش و لوح و کرسی و قلم را پر نمود و ملائکه از شدّت این نور به سجده رفتند، خداوند به ملائکه فرمود : این نور فاطمه است تا بدین ترتیب عظمت حضرت زهرا۳برای ملائکه مشخّص شود. حضرت زهرا۳تجلّی می‌کنند تا ملائک با دیدن آیه ی عظمای الهی، معرفت و محبّت قلبی‌شان به خداوند زیاد شود و رشد یابند. در بهشت هم امر به همین منوال است . و اهل بیت:گاه برای اهل بهشت نیز تجلّی می کنند .

توضیحی درباره خلقت آسمانها و وسعت بهشت
پرسیده می شود خداوند چند بهشت خلق کرده؟ پاسخ می دهیم چهار بهشت. در سوره‌ الرحمن می خوانیم: ﱫ ﭯ  ﭰ  ﭱ  ﭲ  ﭳ  ﱪ۸، ﱫ ﯪ  ﯫ  ﯬ  ﱪ۹ بنابراین در مجموع چهار بهشت خلق شده است که عبارت اند از : مأوی ، نعیم ، فردوس و عدن. مطابق اخبار درجات بهشت نیز به تعداد آیات قرآن کریم است. درجات بهشت آن قدر وسیع است که بعضی از درجات آن از آسمان و زمین وسیع‌تر است. این آسمان و ستاره هایی که می بینیم آسمان اول است .
قرآن کریم می‌فرماید :

ﱫ ﮈ  ﮉ  ﮊ    ﮋ  ﮌ     ﱪ۱۰
و ما زینت دادیم آسمان دنیا را به ستاره‌ها.
مفسّرین از تعبیر ﱫ ﮊ    ﮋﱪ استفاده کرده اند که تمامی ستاره‌ها در آسمان اول هستند. این آسمان اوّل با این همه وسعت نسبت به آسمان دوم به فرمایش امام صادق۷مانند یک انگشتر در بیابان است و همین طور آسمان دوّم نسبت به آسمان سوّم و آسمان سوم نسبت به آسمان چهارم و این ادامه دارد. حالا عجیب این است که خلقت آسمان با این همه وسعت و گستردگی با ساختن یک برگ درخت برای خداوند فرقی نمی‌کند و هیچ سخت نیست. حالا وسعت آسمان‌ها را دیدید، وسعت بهشت را نگاه کنید. قرآن می‌فرماید: ﱫ  ﭘ   ﭙ  ﭚ   ﱪ۱۱ عرض آن عرض آسمان ها و زمین است. آنقدر این بهشت گسترده است که گاه بعضی خانه های اهل بهشت از هفت آسمان بزرگتر است. آنجا هیچ کس خسته نمی‌شود.
اهل بهشت سرعت سیر دارند مانند طیّ الارض در زمین و به راحتی از مساکن خود بهره می برند .
مرحوم میرجهانی۱در کتاب جنة العاصمة از صفوری شافی نقل می کند :
افراد در خانه‌های خودشان در بهشت هستند که می‌بینند نوری تابید و در و دیوار بهشت و کل بهشت را فرا گرفت. اهل بهشت می‌گویند: پروردگارا به ما فرمودی ﱫﮐ  ﮑ  ﮒ  ﮓ  ﮔ  ﮕ     ﱪ۱۲ در بهشت که خورشید دیده نمی‌شود. این نور از کجاست؟ رضوان رئیس ملائکه بهشت جواب می دهد که امیرالمومنین و فاطمه زهرا۸به یکدیگر لبخند زدند . از لبخند این دو بزرگ، نوری تابید و کل بهشت را پر کرد .
شدت نورانیّت حضرت امیر و حضرت زهرا۸بقدری بود که یک تجلّی کوچک آنان بهشت با آن وسعت را فرا می گیرد این است ؛ عظمت نوری اهل بیت عصمت و طهارت:.
علّت تجلّی نوری اهل بیت:بر بهشتیان
چرا خداوند این پرتو نور را به اهل بهشت نشان می دهد؟ پاسخ این است که مسئله معرفت الله است که هرگز متوقف نمی شود و در بهشت هم ادامه دارد زیرا اهل بهشت با دیدن آیات عظیم الهی معرفتشان به خدا زیادتر شده و شدّت می یابد . اساساً در بهشت غفلت وجود ندارد. زیرا در بهشت همه معصوم اند؛ البته درجات عصمت یکسان نیست. در بهشت همه لحظه به لحظه رشد می یابند و معرفتشان نسبت به خدا زیاد می شود،  بنابراین همانگونه که اهل بیت: در زمین باعث رشدند، در بهشت هم باعث رشدند. در زمین وقتی ملائکه نور حضرت زهرا۳را می‌دیدند، معرفت قلبی‌شان به پروردگار بیشتر می‌شد و این هر روز تکرار می شد. خداوند به ملائکه می فرمود:  
نگاه کنید که کنیز من چگونه از خوف من به خود می‌لرزد و چگونه از خوف من گویا بند بند بدنش از هم کنده می‌شود؟!
خداوند متعال هر روز به عبادت‌های حضرت زهرا۳به ملائکه مباحات می نمود .
 
درک مصیبات حضرت زهرا۳منوط به معرفت است
اگر کسی عظمت نوری حضرت زهرا۳را بفهمد، بعد مصیبت حضرت زهرا۳برای او اعظم مصیبات می شود. شما در زیارت عاشورا می‌خوانید :

الحمد لله علی عظیم رزیتی .
‌خدا را شکر که بزرگترین مصیبت در نزد من، مصیبت اهل بیت هست و هیچ چیزی جای آنها را نمی‌گیرد.
اگر می بینید برای مصیبت حضرت زهرا۳برخی نمی سوزند و یا به مصیبت و عزاداری ایراد می گیرند و یا مصیبت ها را کوچک قلم داد می کنند همه اینها بخاطر مشکلی است که در خود آنها وجود دارد و آن این است که مصیبت حضرت برایشان بزرگترین مصیبت نیست و علّت آن نیز مشخص است زیرا آنان عظمت حضرت زهرا۳را درک نکرده اند. اگر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل بدون اجازه حضرت زهرا۳وارد خانه نمی‌شوند، این تنها بخاطر رعایت ادب نیست، بلکه بخاطر ابقا است. باید در ابتدا بدانیم ملائکه مادامی که در ذکر هستند باقی اند در واقع بقای آنان در ذکر است لذا اگر مَلَکی ترک اولی انجام دهد ناقص می شود و اگر حرام، از بین می رود. ورود به خانه حضرت زهرا۳بدون اجازه بی ادبی است و اگر مَلَکی بدون اذن وارد شود از بین می رود و می سوزد. عظمت حضرت زهرا۳اقتضا می کند که ورود به خانه آن بانو بدون اذن جسارت باشد و اگر مَلَکی بدون اذن وارد شود می سوزد .
معراج همان معرفت الله
تاکنون علّت معراج و هدف آن روشن شد. خلاصه آن، این شد که خداوند پیامبر۶را به
آسمان ها برد تا آیات و نشانه های بزرگ خود را به او نشان دهد تا با دیدن آن آیات رؤیت قلبی پیامبر۶نسبت به پروردگار زیادتر شود. بنابراین معراج، معرفت الله است، این که می‌گویند نماز معراج است یعنی نماز باعث می شود رؤیت قلبی انسان بالا رود و هر کاری که باعث شود رؤیت قلبی ما شدّت یابد و در دلمان خدا و عظمت خداوند بهتر احساس شود و صفاتِ جمال و کمال باری تعالی با چشم دل دیده شود معراج است. مطابق روایت هیچ چیزی بالاتر از معرفت الله خلق نشده و خلق نمی‌شود حتی معرفت پیامبر۶که مهم است، معرفت ائمّه:، معرفت دین، معرفت احکام که همه مهم اند همه در شعاع معرفت پروردگار است. کسی که پروردگار را قبول ندارد و خدا را انکار می‌کند ما نمی‌توانیم بحث معرفت پیامبر۶را با او مطرح کنیم و نیز بحث معرفت ائمّه:و احکام را، زیرا بدون معرفت خداوند جایی برای اینگونه مباحث باقی نمی ماند پس اصل و ریشه معرفت الله است.

معنای تقرّب در مکتب ملاصدرا
فلاسفه صدرایی قایل به حرکت جوهری اند حرکت جوهری را ابن سینا قبول ندارد، ابن سینا می‌گوید هرکس قایل به حرکت جوهری شود احمق است لابد ملاصدرا نیز می‌گوید هر کس قایل به حرکت جوهری نشود احمق است. امّا منظور از حرکت جوهری چیست؟ منظور از حرکت جوهری این است که ذات تمام اشیا به سوی تجرد در حرکت اند. تجرد یعنی خالی شدن از شکل و اندازه و دیگر آثار ماده. لذا افرادی مثل سهروردی عوالمی را مطرح کرده اند که ورود در هر عالم باعث می شود بیشتر از ماده و خواص آن خالی شد تا حدی که شکل و اندازه و جرم ندارد و می‌شود مجرد تام و مجرد تام خداست. بنابراین در مکتب ملاصدرا تقرّب به معنای تجرد است. صوفیه نیز تقرّب را ذوب در خدا می داند یعنی می گویند خدا همه چیز است و اگر بخواهد همه چیز خدا باشد باید از حدود صرف نظر کرد : زیرا در نظر صوفیه خدا به شکل های مختلف ظاهر شده است حال اگر این شکل ها و حدود کنار رود باز همان خدای محض باقی می ماند بدیهی است کنار رفتن حدود با تجرد و خالی شدن از ماده و آثار آن فرقی نمی کند . پس تقرّبی که در صوفیه و فلاسفه عنوان می‌شود به معنای تجرد است. حرف هایی که ملاصدار در اسفار می‌گوید همان حرف‌های ابن عربی است. بدون تردید هفتاد و پنج درصد مطالب اسفار، حرف‌های ابن عربی است. بنابراین ماهیت فلسفه صدرایی همان تصوف است گرچه خود را به عنوان عارف معرّفی  می کنند و از صوفیه بد می گویند ولی از ابن عربی و مولوی تمجید بسیار دارند تا حدّی که در نوشته های ملاصدرا بحث عصمت ابن عربی دیده می شود.
تفاوت خالق با مخلوق
با مراجعه به روایات بخصوص نهج البلاغه مشخّص می شود فرق خالق و مخلوق در حد و بی حدّی است یعنی خداوند اندازه ندارد ولی مخلوق دارای اندازه است. البته هیچ کس نمی‌داند حقیقت خالق چیست ولی می دانیم موجود است و از گفتن کلمه موجود نترسید . امیرالمومنین۷فرمودند :

موجودٌ غیر فقید .۱۳
خدواند موجودی است که فقدان ندارد.
پروردگار موجود است یعنی خداوند همانطور که ما هم هستیم هست نه همانگونه؛ خدا دارای شکل و اندازه نیست ولی ما دارای شکل و حد و اندازه هستیم. فرق خالق و مخلوق که مشخص شد بقیه مباحث راحت می‌شود. امیرالمومنین۷فرمودند هرچه خالق هست مخلوق آن نیست و هر چه مخلوق هست خالق آن نیست و به عبارتی نسبت خدا و خلق تباین است چرا که حد و بی حد ( اندازه و عدم اندازه) نقیضین اند؛ و نمی شود یک چیز هم اندازه داشته باشد هم اندازه نداشته باشد چون نقیضین نه جمع می‌شوند نه رفع، بخلاف ضدین که جمع شان ممکن نیست ولی رفع شان ممکن است. توضیح بیشتر مثلاً سیاهی و سفیدی ضدین اند نمی شود یک چیز هم سیاه باشد و هم سفید امّا می‌شود یک چیزی نه سیاه باشد نه سفید مثلاً قرمز باشد. ولی نقیضین نه جمع می‌شوند نه رفع. مانند انسان و لا انسان. وقتی خداوند دارای اندازه نیست و مخلوق دارای اندازه هست و اندازه داشتن و اندازه نداشتن نقیضین هستند دیگر تصور ندارد بین خالق و مخلوق اتحاد وجود داشته باشد این امر محال ذاتی است . مع الأسف صوفیه برای ما و خالق ، قوس نزول و صعود  درست کرده اند و می گویند  مثل ابری که می بارد و آب ها در جویبارها و کوه ها سرازیر می شود در نهایت دوباره بخار می‌شود و باز ابر می‌شود، ما نیز خدا بودیم از خدا جدا شدیم باز دوباره قوس صعود داریم و تجرد پیدا خواهیم کرد و خدا خواهیم شد. بهشت و جهنّمی که آنها توضیح می‌دهند نیز بر همین اساس است یعنی هرکس هرچه قدر مجردتر شود لذت می‌برد و هرکس تجرد آن کمتر باشد عذاب می کشد یعنی خود همین عدم تجردش عذاب است. امّا خالق به تعبیر امیرالمؤمنین۷بی حد است و مخلوق محدود بنابراین نمی‌توانید تقرّب را به عنوان تجرّد بگیرید یا ذوب در خدا دانست چون محال ذاتی است. تقرّبی که در مکتب وحی به طور روشن بیان شده به بیان نورانی امام صادق۷این است :

قُرْبُهُ كَرَامَتُهُ وَ بُعْدُهُ إِهَانَته .۱۴
قُرب به سوی خدا یعنی این که نزد خدا گرامی می‌شوید و بُعد از الله یعنی این که از نظر خدا می افتد و پست و بی اهمیت می‌شود هر کسی که اتصال قلبی و معرفت الله اش بیشتر شود به همان مراتب نزد خدا گرامی‌تر است چون علمش به خدا بیشتر شده است.

ﱫﯳ  ﯴ  ﯵ  ﯶ  ﯷ  ﯸ   ﯹ   ﯺ ﱪ ۱۵
بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند.
انسان هرچه قدر علمش و معرفتش به پروردگار کمتر باشد خوب عقب افتاده است و اگر به حد انکار برسد خبیث خواهد شد .

قلب امام۷ محل معرفت خداست
السَّلامُ عَلی مَحالّ مَعرِفَةِ اللهِ .
سلام بر محل های معرفت خداوند .
ما معتقدیم که قلب امام محل معرفت است و مضاف بر اینکه امام معصوم است. معرفتی که من و امثال من پیدا می کنند چون معصوم نیستیم و ممکن است قوه خیال دخالت کند و یا شیطان دخالت کرده باشد مورد اعتماد نیست به همین دلیل تمامی مکاشفات قابل اعتماد نیستند و این که بعضی می گویند ما دو نوع مکاشفه داریم یکی شیطانی و یکی رحمانی و  آن مکاشفاتی که مطابق آیات و روایات باشد رحمانی است مورد قبول نیست زیرا گاه خود شیطان مکاشفات مطابق شریعت برای جذب مشتری القا می کند. امام صادق۷فرمودند: یکی از ترفندهای ابلیس این است که مدّتها در دل برخی خضوع و خشوع و عبادت می‌اندازد که هم او خودش، خودش را باور کند و هم دیگران. در نوشته‌های ملاصدرا (اسفار جلد ۱ و ۲) تلاش شده است برای رفع این مشکل، مکاشفات صوفیه را با عصمت همراه کند خود صوفی ها هم می گویند ما وحی دریافت می کنیم و وحی در درونش خطا نیست .
لذا صوفیه می‌گویند شما از مرده‌ها مطلب می گیرید ما از “حی الذی لا یموت”. ولی ما می‌گوییم :
شما از کجا مطمئن شدید وحی را از خدا گرفته‌اید از کجا معلوم شیطان بر شما القا نکرده است. مکاشفات ابن‌عربی را بخوانید بعد برایتان کاملاً مشخص می شود که اعتباری به مکاشفات نیست او می‌گوید گروه رجبیون در ماه رجب چشمانشان باز می‌شود و شیعیان را به شکل خوک می‌بینند. علاقمندان ابن عربی آیا این مکاشفه را می پذیرند؟ و بدون شک دست به توجیه می زنند روایت داریم هرکس علم دین را از غیر اهل بیت:بگیرد آن علم به درد نمی‌خورد و گمراهی است. امام صادق۷فرمودند :

مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَيْرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ الْبَتَّةَ إِلَى الْعَنَاء . ۱۶
هرکس دین را از غیر حجّت خدا بگیرد خداوند او را در گمراهی و حیرانی ثابت می دارد.
فخر رازی می گوید باید جانشین خدا در زمین معصوم باشد چون خدا بخواهد جانشین انتخاب کند قطعاً معصوم انتخاب می کند و کسی که معصوم نباشد به او اعتمادی نیست و ما هم اعتماد نمی‌کنیم ولی بعد می‌گوید ما معصومی نمی‌شناسیم؛ بنابراین یک پله پایین تر می‌آییم سراغ اهل حل و عقل می رویم به تعبیر امروزی‌ها نخبگان، ولی در مصداق اشتباه می‌کند و سراغ افرادی می رود که ارزش نداشتند . امام باقر۷فرمودند :

الحمدلله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء .
خدا را شکر که دشمنان ما را از احمق ها قرار داده است .
فخر رازی می گوید چون ما معصومی نمی شناسیم سراغ اهل حل و عقد می رویم امّا او خود نیز می داند که عصمت با معاشرت ثابت نمی شود بلکه عصمت به جعل و نصب پروردگار ثابت می‌شود راه دیگری نیز وجود ندارد. همین که خدا شخصی را پیامبر قرار داد یا امام قرار داد به جعل خدا طبق آیه ﱫ  ﯘ       ﯙ  ﯚ  ﯛ ﱪ۱۷ می‌فهمیم این شخص ظالم نیست و معصوم است . امّا چگونه جعل ثابت می‌شود؟ یک راه بیشتر ندارد و آن هم معجزه است. بنابراین چون قلب امام۷محل و قرارگاه معرفت خدا است و چون آنان معصومند و خطا و اشتباه و شیطان و قوه خیال در آنان راه ندارد این معرفت قابل اعتماد است .

خصوصیت معرفت ائمه:
معرفت اهل‌بیت:چند خصوصیت دارد که در هیچ جای دیگر پیدا نمی شود :
یک؛ معرفت اهل‌بیت:کامل است، آنها «المستقرین فی امر الله، التامین فی محبة الله» هستند. آنان مساکن برکت الله، معادن حکمت الله و مخزن اسرار الهی اند. لذا هیچ کس بالفعل نمی‌تواند از نظر معرفت به آنها نزدیک شود . البته برخی صوفیه تلاش می‌کنند که بگویند ما جلو زدیم که به آن خواهیم رسید .
دوم؛ این که معرفت آنان قابل اعتماد هست. هم خودشان و هم ما می‌توانیم اعتماد کنیم چون معصومند ولی معرفتی که ما نسبت به خدا داشته باشیم برای خودمان هم قابل اعتماد نیست چه برسد برای بقیه، مگر موارد خاصی که عقل بطور روشن آن را تایید کند .
بنابراین همان طور که در زیارت جامعه است ؛

السلام علی محال معرفة الله .
سلام بر شما که محل معرفت خدا هستید،
در قلب ائمّه:معرفت شکل می‌گیرد لذا اگر ما بخواهیم به معرفت‌اللهِ بدون هیچ نقص و شائبه‌ای برسیم، باید به قلب پاک حضرت امام زمان۷وصل شویم. امّا این وصل شدن چگونه حاصل می‌شود؟

راه انحصاری معرفت پروردگار
روایات زیادی داریم که بیان می‌دارد تنها راه معرفت‌الله، اهل‌بیت:هستند. موقف پنجاهم روز قیامت موقف اعراف است. حضرت امام صادق۷فرمودند اعراف ما هستیم. و از ایشان پرسیدند اعراف یعنی چه ؟ فرمودند : خدا را نمی‌توان شناخت الاّ به وسیله شناخت ما .    
رسول مکرّم۶ فرمودند :

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة.
هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد مشرک از دنیا رفته است.

و این یعنی بدون معرفت امام زمان۷امکان ندارد معرفت الله شکل بگیرد و به همین خاطر است که آن شخص مشرک از دنیا می رود .
راه اتصال به قلب امام۷
امّا این شناخت به پیامبر و اهل‌بیت:یعنی چه و راه اتصال به امام چگونه است؟ پاسخ آن است :
اولاً امام۷همان معرفت قلبی خود را بیان می دارد پس سخن امام۷می‌شود بیان معرفت‌الله ،
مثلاً نهج البلاغه می‌شود بیان معرفت‌الله. لذا ما باید این بیان ها را بخوانیم و با تدبّر و دقّت در آن معرفت‌الله حاصل می‌شود. امام باقر۷فرمودند با دقت و تدبّر در سخنان ما مؤمن به بالاترین درجات ایمان می رسد. زیرا مطالب آنان همان بیان معرفت خداوند است که آنگاه ما آن را بفهیم و در قلب ما قرار بگیرد می شود معرفت الله.
ثانیاً : باید بطوری تکوینی قلب ما به قلب امام۷گره بخورد و متصل شود و این اتصال هم دائمی شود و هم بدون هیچ حجابی. البته بحمدلله همه ما تکویناً به امام۷متصل هستیم خود حضرت فرمودند :

شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا. ۱۸
تمام شیعیان از اضافه گل ما خلق شدند.
همانطور که ما تکویناً به پدر و مادر وصل هستیم تمام کسانی که در دلشان محبّت اهل‌بیت :باشد حتماً به امام۷وصل هستند . اهل‌بیت:فرمودند: خداوند نور را آفرید و آن نور را نصف کرد نصفی پیامبر۶، نصفی امیرالمومنین۷شد و خداوند از این نورها آسمان و زمین را خلق می کند. شخصی خدمت امام۷رسید و گفت من یک وقت بدون هیچ سبب مشخصی خوشحال و یک وقت ناراحتم، امام۷فرمودند: تو قلبت به ما متصل است وقتی ما ناراحت باشیم به تو اثر می‌گذارد و وقتی خوشحال باشیم تو خوشحال می‌شوی. اگر الان برای برخی چنین نیست بخاطر حجاب گناه و غفلت است. شخصی محضر امام صادق۷رسید و پرسید :
بعضی از مخالفین شما خوش قول و خوش اخلاق اند و برعکس بعضی از موافقین شما که محبّت دارند بد قول و بد اخلاق اند. امام صادق۷فرمودند :

لا دین لمن لا امام هدی .
کسی که امام هدایت کننده نداشته باشد، [ چون معرفت‌ الله در کار نیست] دین ندارد.
و بعد فرمودند : آن خوش اخلاقی که آن مخالف ما دارد آن از اضافه گل شیعه هست که در آن مانده و آن بداخلاقی که شیعیان دارند آن از اضافه گل مخالفین ما هست که در بدن اینها مانده است، آن شخص تعجّب کرد چون نمی دانست زمین مخلوطی از بهشت و جهنّم است. بهشت همه اش خوبی و جهنّم همه اش بدی و عذاب و بوی تعفّن است. جهنّم ظلمات و بهشت نور است. و زمین مخلوطی از بهشت و جهنّم است و بطور طبیعی بدن ها از زمین است و این دست تقدیر است که بدن کسی از اجزاء بهشتی زمین باشد یا جهنّمی و یا از اجزاء مخلوط .
ما ۹ عالم را طی کرده ایم. این عالم و عالم برزخ و عالم قیامت را باید طی کنیم تا به بهشت برسیم . عالم ذر حقیقتی است که در روایات و نیز قرآن بیان شده است خداوند می‌فرماید ما از پشت حضرت آدم ذریه او را به شکل ذره درآوردیم ﱫ  ﭯ   ﭰ  ﭱ  ﭲ  ﭳﭴ  ﭵ  ﭶﱪ۱۹ در آنجا عدّه‌ای در اطاعت از خدا پیشی گرفتند و بعضی دیگر اطاعت و پیروی کردند ولی دیرتر و بعضی هم به ظاهر اطاعت کردند و در دلشان ایمان نبود که روحشان تاریک شد. در عالم ذر امتحان بندگان تمام شد و می‌توانستند از همان عالم، روانه بهشت و جهنّم شوند بعد خدا مهلت می‌دهد و دنیا را خلق می‌کند. تا امتحان دو باره ای انجام شود البته برخی که در امتحان قبول شدند و نخواستند در این دنیا بیایند از همان عالم ذر روانه بهشت شدند ولی برخی از اولیا مانند اهل بیت:دانستند که خداوند دوست دارد که آنها بیایند، به اراده خودشان ورود به این عالم را پذیرفتند مانند حضرت‌زهرا۳که در واقع حضور آنان در بین ما منّت پروردگار است. امّا عده‌ای هم که فاجر بودند و باید روانه جهنّم شوند، بالاتفاق همه ورود در این دنیا را پذیرفتند چون یا در دنیا جبران می کنند و یا دیرتر به عذاب روانه می شوند. مطابق روایات از همه ارواح در ارتباط به ورود در این دنیا پرسش شده است و هر کس که آمده به اراده خودش آمده است. همانطور که گفتیم در عالم برزخ ارواح بنا بر عملکرد خودشان یا تاریک شدند یا نورانی. حال در زمین کار پدر و مادر تولید قالب است آنها روح را بوجود نمی آورند آنها فقط در قالب اثر دارند نه در ارواح، ولی مسئله این است که روح مناسب این قالب وارد این قالب می شود. به عبارتی دیگر هر روحی که قرار است وارد این دنیا شود و در بدن موافق خود قرار می گیرد لذا اگر بدنی نحس و پلید باشد روح پلید وارد آن می شود و اگر بدن طیّبی شکل گیرد به مقدار طهارتش از ارواح طاهر و مطهر در آن دمیده می شود . از مطالب یاد شده بسیاری از مسائل حل می شود و پاسخ داده می شود مانند این سؤال که چرا بچه ای که از حرام متولّد شده بچه ی بدی، او چه گناهی کرده ، پدر و مادرش گناه کرده اند. و نیز مشخص
می شود که چطور برخی اتصال تکوینی با امام۷دارند و برخی ندارند و نیز مشخص می شود که نقش غذای حلال در تکمیل اتصال تکوینی با امام۷چقدر مهم و اساسی است و نیز مشخّص می شود تهذیب نفس در شیعه به معنای تخلیص بدن از مواد سجّینی است. بهر سو برای اتصال تکوینی با امام معصوم۷بدن پاک و روح پاک لازم است که این ها همه اش بدست خود ماست و با توبه و عبادت بسیار و کسب معرفت و اطاعت شدّت می یابد و حتی اگر کسی ناپاک باشد امکان تبدیل طبیعت و ماهیت خود را دارد و امر محالی نیست. بنابر این هر چقدر ما مؤمن تر شویم قلب ما به قلب امام۷پیوند بیشتری می خورد و آن معارف حقّه و ناب از قلب امام۷به قلب ما جاری می شود و اگر قلب خود را توسعه دهیم بیشتر معرفت نصیب ما می شود و جالب تر این که وسعت بیشتر معرفت بیشتر و باز معرفت بیشتر توسعه بیشتر و این سیکل همانطور ادامه می یابد و نهایتی ندارد. لذا حضرت محسن بن علی۸که قالب و جسم او از دو منظور آیه تطهیر است هیچ رجسی ندارد لذا روح یکی از اولیای بزرگ خداوند در آن گذارده می شود بنابراین وقتی آن حضرت شهید شد یک ولیّ خدا کشته شده است .             

اثبات عصمت با جعل و نصب پروردگار
ما در رابطه با عصمت گفتیم که عصمت انبیا و جانشینانشان با معاشرت ثابت نمی‌شود. تنها عصمت با جعل خدا ثابت می گردد یعنی باید ببینیم که خداوند چه کسی را جانشین خود قرار داده است به عنوان پیامبر یا امام. و آنگاه از آنجایی که خداوند در قرآن می‌فرماید ما عهدمان را به ظالمین نمی دهیم می فهمیم آن شخص ظالم نیست و معصوم است .
 
حقیقت عصمت و ماهیت آن
اگر مفهوم عصمت درست توضیح داده نشود نمی توان بین عصمت و اختیار جمع کرد. به همین خاطر بعضی ها می گویند چون اهل‌بیت:معصومند پس نمی‌توانند گناه کنند و بدین ترتیب اختیار اهل‌بیت:را سلب می کنند. بدیهی است اگر اهل‌بیت:نتوانند گناه کنند پس بدین ترتیب ما از آنان جلو می زنیم چون ما می‌توانیم ولی گناه نمی کنیم و در نتیجه نستجیربالله ارزش کار اهل‌بیت:زیر سوال می رود. بطور کل در مکتب ما جبر مورد قبول نیست چه در رابطه با معصومین:و چه در رابطه با غیر معصومین .
امیرالمومنین:می فرمایند: اگر جبر باشد روز قیامت حال بدها از حال خوب ها بهتر خواهد بود، این یعنی اگر جبر باشد اگر ابوسفیان گناه می کند بیست و سه سال مقابل اسلام می ایستد دست خودش نیست و اگر پیامبر۶نماز شب را آن گونه با حال می خوانند دست خودشان نیست و در این صورت چون اهل گناه دائماً مورد نفرین قرار می گیرند و اهل ثواب مورد توجّه و تشویق ،
باید حال اهل گناه در قیامت از حال اهل ثواب بهتر باشد و این قطعاً غلط است پس جبر غلط است .
برای توضیح حقیقت عصمت باید از خودمان شروع کنیم، غالب ما مخلوطی از بدی و خوبی هستیم. البته شیعیان خوبی های درونشان بیشتر و بدی ها کمتر و مخالفین برعکس هستند. بهر حال وقتی خود را روانشناسی می کنیم برخی از گناهان را ما به اختیار خود انجام نمی دهیم و اگر هزار نفر ما را وسوسه کنند باز هم انجام نمی دهیم. در اینجا می توانیم بگوییم ما در این موارد معصومیم. امّا؟ چرا  دو جهت دارد . جهت اول این است که طبع و روحیه ما با آن گناه اصلاً سازگار نیست و دوم اینکه علم داریم به اینکه آن کار زشت است و عذاب دارد. این دو جهت که جمع شود باعث می شود انسان به اراده خودش سمت گناه نرود. حال این انسان اگر روحیه اش پاک تر و علمش به حقایق اشیا بیشتر شود درجات عصمتش بالاتر می شود و اگر همین سیر ادامه داشته باشد و شخص با تمام وجود پاک شود و علمش، علم به ما کان و ما لم یکن و به تمامی حقایق اشیا شود آنگاه او در همه موارد معصوم می شود زیرا هم روحیه و هم علمش با تمامی گناهان سازگار نیست و این می شود عصمت عالیه .
بنابر این ریشه عصمت دو چیز است علم است و روحیه ، اگر علم نباشد چه بسا انسان از روی اشتباه وارد گناه شود و اگر روحیه نباشد انسان به علمش گاه عمل نمی کند ولی وقتی این دو به هم پیوند می یابند ، عصمت را شکل می دهند و انسان با تصمیم جدّی خودش وارد کاری می شود و یا نمی شود بنابر این عصمت همواره با اختیار همراه است .

خلقت پنج روح
مطابق روایات خداوند پنج روح را خلق کرده است روح اول روح جمادی است، هر آفریده‌ای چون دارای تحقّق است روح جمادی دارد ﱫ ﮚ  ﮛ  ﮜ  ﮝ  ﮞ  ﮟ  ﱪ۲۰ قرآن کریم می فرماید هیچ چیز در دنیا نیست مگر اینکه تسبیح خداوند می گوید. پس همه چیز حیات دارد. روح دوم روح نباتی است موجودی که دارای روح نباتی باشد وسعت وجودی اش بیشتر می شود و رشد خواهد کرد مانند گیاهان. روح سوم روح الحیوان هست که در هر موجودی قرار داده شود حیات بیشتری خواهد داشت تنفّس می کند، درک و شعور بیشتری خواهد داشت امّا روح چهارم روح الایمان است که وجود نازنین امام صادق۷می فرمایند: اگر در موجودی این روح وجود داشته باشد این شخص مؤمن خواهد بود. این ایمان چیزی بالاتر از معرفت اعطایی است. لازم به ذکر است که بدانیم ما هم معرفت اکتسابی داریم و هم معرفت اعطایی، خداوند این معرفت اعطایی را به همه موجودات داده است. پیامبر گرامی۶فرمودند :

كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ .۲۱
هر کس که متولّد می شود با همان باور به بودن خدا به دنیا آمده است .
این معرفت اعطایی هست و در قلب همه وجود دارد. البته معرفت اعطایی لازم هست ولی کافی نیست قرآن می فرماید: ﱫ ﯗ  ﯘ   ﯙ  ﯚ  ﯛ  ﯜﱪ۲۲  از هر کس به اندازه وسعش معرفت می خواهند و وسع وجودی انسان بیش از معرفت اعطایی است. قرآن کریم می فرماید آنهایی که ایمان ندارند مثل چهارپایان هستند ﱫ  ﭩ  ﭪ  ﭫ  ﭬ  ﭭﱪ۲۳ چرا؟ چون حیوانات دارای سه روح هستند و اینها هم سه روح دارند، بلکه از حیوانات هم
پست ترند چون حیوان همین سه روح را دارد و انسان می تواند روح چهارم را داشته باشد ولی آن را از دست داده است .
روح پنجم روح القدس می باشد در صحیفه مهدویه آمده است که امام رضا۷در دعای دست خودشان برای سلامتی امام زمان۷می فرمایند: « و ایدته بروح القُدُس » این روح القدس منظور جبرئیل نیست. خداوند این روح پنجم را به من و شما نمی‌دهد، ما خیلی تلاش کنیم به روح چهارم می رسیم البته آن هم خود دارای مراتبی است . در روایات آمده است ایمان ده درجه است. خداوند تنها روح القدس را به نمایندگان خود می دهد و شاید به توان گفت هر کس روح القدس را دریافت کند نماینده خدا می شود لذا اهل‌بیت:روح القدس داشتند انبیا و پیامبر۶هم روح القدس دارند البته روح القدس نیز درجاتی دارد. بر اساس روح القدس که در امام۷است از هر گناهی به شدّت متنفر می شود آنقدر متنفر می شود که حتی فکر انجام آن به ذهن امام خطور نمی کند. بعضی از افراد که می گویند مگر می شود اهل‌بیت:فکر گناه هم نکنند به آنان می گوییم شما نیز فکر برخی گناهان را نکرده‌اید بعضی گناهان آنقدر نزد شما کریه است که فکر انجام آن را نمی کنید. تمام گناهان و مکروهات با آن روح القدسی که نزد امام۷است چنان کریه است که فکر انجام آن حتی به ذهن امام۷هم نمی رسد و این همان عصمت کامله است؛ بنابراین اهل بیت:بر اساس آن روحیه معنوی و علم به حقایق اشیا از هر گناهی به اراده خودشان دوری می کنند و بسوی هر ثوابی به اراده خودشان شتاب می کنند. پس عصمت کامله ریشه اش دو چیز است یکی علم جامع و یکی روح القدس. این عصمت در ملائکه هم وجود دارد و عصمت باعث اجبار نیست و اینکه بعضی با استناد به آیات قرآن کریم می گویند ملائکه مجبورند کاملاً اشتباه است.  
آیات خبر می دهند که آنان گناه نمی کنند و آیه ای نداریم که بیان کند آنان مجبورند. همانطور که پروردگار در آیه تطهیر خبر از دوری اهل بیت:از رجس و پلیدی می دهد و این به معنای اجبار آنان نیست بهرحال عصمت با اراده سازگار است چون آنها عقلند و عقل بدون عنصر اراده تصویری ندارد این که گفتیم ملائکه عقل اند به این خاطر است که آنان از نور حضرت امیرالمومنین۷که همان عقل است خلق شده اند. البته ممکن است ملکی اشتباه کند مثلاً ترک اولی انجام دهد چون عصمتش، عصمت کامله نیست. ملائکه مادمی که در حوزه توحید باشند حیات دارند اگر از حوزه توحید خارج شوند و وارد عرصه گناه شوند می سوزند و غذای ملائکه ذکر است و حیات آنان به ذکر است. هیچ مَلَکی تا کنون وارد حوزه گناه نشده است ولی برخی از ملائکه وارد ترک اولی شده اند مثل فطرس. او ترک اولی انجام داد .
ترک اولی کاری است که در شأن او نیست و نباید انجام دهد ولی گناه نیست. بهرحال ملائکه نیز در عین حالی که معصومند مختارند و خود صدور ترک اولی نشان واضحی بر اختیار آنان است .
از مطالب یاد شده مشخّص می شود :
یک : عصمت ریشه در علم و روحیه دارد و در واقع عصمت نتیجه این دو امر است .
دو : بدست آوردن عصمت دارای مراحل و مراتب است و با شدّت روحیه و ازدیاد علم اوج می گیرد .
سه : بدست آوردن عصمت گرچه امکان پذیر است ولی بر اساس ظرفیت ها دارای محدودیت هاست. به همین خاطر است که هیچ کس نمی تواند به مقام عصمت اهل بیت وطهارت: برسد زیرا هیچ کس ظرفیت وجودی آنان را ندارد .
چهار : حداقل لازم از عصمت برای انبیا: عصمت از گناه و اشتباه است زیرا در غیر این صورت اطمینانی به آنان نیست .
پنج : عصمت هم می تواند اکتسابی باشد و هم اعطایی و نسبت به اهل بیت: در ابتدا اعطایی است ولی در ادامه اکتسابی است . زیرا همان عصمت عالیه هم حد یقف ندارد .
ششم : عصمت در مکلّفین همواره با اختیار همراه است. معصومین:بر اساس علم و روحیه پاکشان عمل می نمایند .

    
بنیانگذار نظریه عصمت
بعضی کتابهایی نوشته اند که خود نام این کتابها نشان می دهد که معنا و مفهوم مکتب اسلام را متوجّه نشده‌اند. شخصی کتابی نوشته به نام “مکتب در فرآیند تکامل” و در آن بحث عصمت را نیز بیان کرده و گفته است که نظریه عصمت اولین بار توسط هشام بن حکم مطرح شده است البته نام خود کتاب گویای عدم درک از مکتب اسلام است زیرا مکتب حق اسلام در هیچ زمانی در حال تکامل نبوده بلکه از ابتدا کامل بوده است و این خصوصیت دین آخر الزمان است .
پیامبراکرم۶فرمودند :
حلال آل محمّد حلال الی یوم القیامة و حرام آل محمّد حرام الی یوم القیامة .
کسی که نمی تواند بگوید اسلام در گذر زمان کامل شده است و اگر بگوید در این صورت مکتب امر بشری می‌شود و دیگر مکتب نیست .
مرحوم صدوق در کتاب خصال در مورد سخنان هشام در باب عصمت آورده است که ابن ابی عمیر از جناب هشام نقل کرد که هشام گفت : امام باید معصوم باشد و آنگاه که در مورد عصمت از او پرسش شد هشام پاسخ داد که ریشه همه گناهان چهار چیز است؛ خشم، حسد، حرص و خواهش های نفسانی و این چهار، چون در وجود امام۷منتفی است پس ریشه ای برای گناه وجود ندارد و افرادی به این استناد کردند و گفتند بنیانگذار بحث عصمت هشام بوده است .
امّا مرحوم صدوق۱روایت دیگری در کتاب امالی صفحه ۷۳۲ نقل کرده اند که حسین اشقر در مورد معنای معصوم از هشام پرسید و هشام گفت : از امام صادق۷پرسیدم که معنای معصوم چیست؟ و امام صادق۷فرمودند :
المعصوم هو الممتنع بالله عن جمیع محارم الله .
معصوم کسی است که از جانب خدا منع می شود از جمیع حرام ها .
پس نمی توان هشام را بنیانگذار فکر عصمت دانست. بنیانگذار عصمت آیات قرآن، اسلام، پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین۸است و کسانی که به عصمت اهل بیت:باور کرده اند قبل از روایات به آیات الهی استناد کردند که مشهورترین آنها آیه تطهیر است و بعد ، آیه اولی الامر است و بعد از آن آیه مباهله و آیه ۱۲۴ سوره بقره و آیات دیگر می باشد. روایات زیادی نیز بحث عصمت را بطور واضح و شفاف مطرح کرده است روایاتی که در این مورد در کتب مختلف وجود دارد .
از پیامبر اکرم، امیرالمومنین، امام سجاد، امام صادق، امام باقر، امام رضا و از امام هادی:است .

معنای عصمت در نزد علمای شیعه
کلمه عَصَمَ به معنای مَنَعَ است و اسم فاعل آن می شود عاصم و معنای آن مانع می‌شود و اسم مفعول آن می شود معصوم، که همان ممنوع است. از نظر شرع منظور از معصوم یعنی از گناه و لغزش منع شده اند و آن شخص به اختیار خودش گناه نمی کند. تمام علمای شیعه مانند علّامه حلی، شیخ مفید، شیخ صدوق و علّامه مجلسی رضوان الله علیهم اجمعین تفسیرشان در مورد عصمت یکی است . تعبیر شیخ مفید۱در کتاب ” النکتة الاعتقادیه” این است :
العصمة لطفٌ یفعله الله تعالی بالمکلف بحیث یمتنع منه وقوع المعصیة و ترک الطاعة مع قدرته علیهما.۲۴  
عصمت یک لطفی است از سوی خداوند به افراد مکلّفین می شود آن لطف که می شود این شخص به اراده خودش گناهان را انجام نمی دهد و به اراده خودش وارد گناه نمی شود و به اراده خودش واجبی را ترک نمی کند .
سید مرتضی و علامه حلی نیز تفسیر شیخ را درباره عصمت تأیید می کنند ولی سخن اینجاست که این لطف که در عبارت شیخ مفید آمده است چگونه است؟ به نظر می رسد آن لطف چیزی جز علم و روحیه نیست که مجموعه روایات آن را تأیید می کند. ما بیان کردیم؛ عصمت با طهارت ارتباط مستقیم دارد و لذا خواسته یا ناخواسته اولین آیه ای که برای عصمت
اهل بیت:استناد می شود آیه تطهیر است . یعنی طهارت آنها دلیل بر عصمت آنها است و معمولاً هر موقع اهل بیت:از عصمت صحبت کرده اند مسئله طهارت نیز مورد استناد قرار گرفته است مثلاً فرمودند : « هم المعصومون المطهرون » ۲۵ یا امام۷می فرماید که :
ان الله طهرنا و عصمنا.۲۶   
خداوند ما را پاک کرد پس معصوم داشت .
پس این دو را نمی توان از هم جدا کرد . صفات اهل بیت:عین اهل بیت:است؛ زیرا آن صفات باعث شده امام، امام شود. بنابراین اگر کسی صفات اهل بیت:را از اهل بیت سلب کند، اهل بیت:را انکار کرده است. مثلاً اگر کسی بگوید : من امیرالمومنین۷را قبول دارم و ایشان را خلیفه اول می دانم و علم ما کان و ما یکون امام۷را انکار کند این شخص دانسته یا ندانسته اهل بیت:را رد کرده است؛ زیرا بخاطر آن علم و صفات امیرالمؤمنین۷شده است، امیرالمؤمنین .
مشکل اصلی زیدی ها همین بود چون صفات امام۷را عین امام نمی دانستند لذا می گفتند :
امام لازم نیست معجزه داشته باشد و هر کس از نسل پیامبر۶با شمشیر قیام کرد امام است . در ادعیه ما بخوبی معنا و مفهوم عصمت بیان شده است :

عَصَمَكُمُ اللَّهُ بِالْهُدَی . ۲۷
خداوند شما را با هدایتی که داده معصوم قرار داد لذا عصمت با هدایت حاصل می گردد و آن هدایت دو بخش دارد یکی علمی است که در پیامبر و امام:گذاشته می شود و یکی آن طهارت باطنی است که هیچ رجس و پلیدی در آنها وجود ندارد . چون وجودشان همه نور است لذا تمایلی به گناه در آنها نیست. سبب عصمت تنها طهارت نیست بلکه علم هم هست ما  اگر بخواهیم فقط طهارت باطنی را در نظر بگیریم می توانیم عصمت از گناه را ثابت کنیم ولی عصمت از اشتباه را بدون علم نمی توان ثابت کرد. امام۷همه خوبی ها و بدی ها و همه حقایق هستی را می شناسد و هیچ چیز از علوم هستی بر آنها مخفی نیست. معنا و مفهوم عصمت توسط ائمّه ی ما:بیان شده است. امام۷فرمودند :

فالامام هو المنتجب المرتضي ۲۸… معصوم عن الزلات، مصونً عن الفواحش کلها.
امام از همه لغزش ها مصون است و از همه کارهای زشت هم مصون است .
مرحوم صدوق۱در کتاب کمال الدین صفحه ۶۷۵ روایت مفصّلی در تعریف امام۷نقل
می کند که در یک قسمت از روایت آمده است :

الامام هو المطهّر من الذنوب، المبرّأ من العیوب.
امام کسی است که از همه گناهان پاک و از همه ی عیب ها مبرّاست .
پس معنای عصمت واضح است یعنی از هر عیب و گناهی دور است در تعاریفی که علمای شیعه از عصمت داشته اند نیز همین معنا ذکر شده است.
در تعریف کلمه عصمت تمام بزرگان کلمه مکلّف را آورده اند:
العصمت لطف یفعله الله تعالی بالمکلّف .
عصمت لطفی است که خداوند به مکلّفین انجام می دهد .
بنابر این عصمت یک لطفی است از ناحیه خدا که به هر مکلفی ممکن است عطا شود و اگر عطا شود از گناهان مصون می شود .
آیت الله صدر در کتاب حقایق الحقة عصمت حضرت اباالفضل۷و عصمت حضرت زینب ۳و عصمت حضرت علی اکبر۷را ثابت کرده است و با اینکه این بزرگان از چهارده معصوم نیستند از اینجا معلوم می شود از نظر ایشان عصمت یک معنای واحد دارد که همان معنا در انبیا و جانشینانشان آنان و کسان دیگر که جزء نمایندگان خدا نیستند جاری است و معلوم می شود عصمت دارای مراتب است. انبیا همه عصمت داشتند ولی به عصمت ائمّه:
نمی رسد . حداقل عصمت لازم برای بدست آوردن مقام نبوت، عصمت از گناه و اشتباه است ولی عصمت اهل بیت و طهارت:چیزی بالاتر از اینهاست .

امام صادق۷می فرمایند :

(ان الله اذا أحب عبدا عصمه الله) خداوند وقتی بنده ای را دوست داشته باشد او را حفظ می کند و (جعل غناه فی نفسه) غنای او را در درونش قرار می دهد و (جعل ثوابه بین عینیه) ثواب را جلوی چشمش قرار می دهد (و اذا ابغضه وکله الی نفسه) وقتی خدا کسی را دشمن قرار دهد او را به خودش وا می گذارد (و جعل فقره بین عینیه) فقر او را جلوی چشمش قرار می دهد و شخص همیشه فقیر است .

در جای دیگر امام۷فرمایند :

من اعتصم بالله عصمه الله .
هر کسی که به خدا وصل شود خدا او را حفظ می کند .
پس کلمه ی عصمت که در رابطه با غیر اهل بیت:نیز بکار رفته است البته عصمت ها یکسان نیست و دارای درجات است . عصمتی که برای اهل بیت:گفته شد عصمت کامل و جامع است که حتی برای انبیا:گفته نشده است .
ما در شیعه بر اساس آیات و روایات و برهان های قوی معتقدیم انبیا: معصوم بوده اند ولی جامعه اهل تسنن مخالف این نظر هستند. برخی گفته اند سرپیچی حضرت آدم۷خود شاهد روشنی است که انبیا: معصوم نبوده اند . امّا این اشکال از اساس درست نیست و پاسخ مناسب دارد . اگر جواب های علمای شیعه را در این مورد جمع کنیم به سه پاسخ می رسیم برخی گفته اند این نهی، نهی آزمایشی بوده است برخی گفته اند نهی ، ارشادی بوده است و برخی گفته اند این کار ترک اولی بوده است .
طرفداران نظر اول به روایتی استناد کرده اند که امام رضا۷با شخصی مباحثه داشتند که او از متکلّمین مخالف بود و بخاطر آیات مربوط به حضرت آدم۷قایل به عصمت انبیا: هم نبود، حضرت۷فرمودند : اصلاً حضرت آدم۷برای بهشت خلق نشده بود و برای زمین خلق شده بود و این نهی، نهی آزمایشی است چون در زمین امر و نهی و حلال و حرام است و خدا در بهشت نمونه ای از نهی را نشان داد که در زمین این امور جاری است و این نظر زیاد خوب نیست و از روایات آزمایش استفاده نمی شود برخی در مقابل، نهی را، نهی ارشادی دانسته اند؛ یعنی اگر انجام دهد حرام انجام نداده ولی به دردسر می افتد. امّا پاسخ سوم که از همه قوی تر است گفته اند حضرت آدم۷دچار ترک اولی شده است. حرام بر دو قسم است : حرام قطعی، حرام نسبی. حرام نسبی یعنی کاری برای شخصی شاید حرام باشد ولی برای دیگری حرام نباشد که نامش ترک اولی است یعنی کار اشتباهی از او سر زند که شایسته مقام او نیست. امّا پاسخ ما چیز دیگری است از آیات و نیز روایات استفاده می شود آن زمان که حضرت آدم۷ سرپیچی کرد هنوز به مقام عصمت نرسیده بود. در سوره طاها آمده است که ﱫ ﮱ  ﯓ  ﯔ  ﯕ  ﯖ   ﯗ  ﯘ  ﯙ  ﯚ  ﯛ  ﯜﱪ۲۹ عصی به معنای سرپیچی است. آدم خطایی انجام داد و گمراه شد و سپس خداوند او را انتخاب کرد و او را پاکیزه کرد. از این آیه می شود استفاده کرد که وقتی حضرت آدم۷آن گناه را انجام دادند هنوز به مقام نبوت نرسیده بودند. از امام رضا۷از همین مطلب پرسش شد حضرت۷فرمودند : آنگاه آدم سرپیچی کرد هنوز به مقام نبوت نرسیده بود بعد خدواند توبه ایشان را پذیرفت و ایشان را پاک نمود . بنابر این زمانی که حضرت آدم۷دچار اشتباه و لغزش شد هنوز به مقام عصمت نرسیده بود ولی بعد که رشد یافت و علم ” علم الأسماء کلها ” به ایشان داده شد یعنی به دو عنصر تشکیل دهنده عصمت (علم و طهارت) رسیدند به مقام نبوت نصب شوند البته بعد از این مطلب می توان در آن اقوال سیری کرد و مورد نقد و بررسی قرار داد که کاری که آدم انجام داد چگونه بوده است گناه بوده یا نبوده است .  

۱- اسری ، ۱٫
۲- نجم ، ۱۷٫
۳- نجم، ۱۸٫  
۴- نجم، ۱۱٫
۵- نهج‏البلاغة،۲۷۲ ، ۱۸۶- و من خطبة له۷ في التوحيد.  
۶- الكافي ج۱، ص۹۶٫
۷- شوری ، ۱۱٫
۸- رحمن، ۴۶٫
۹- رحمن، ۶۲٫
۱۰- ملک ، ۵٫
۱۱- آل عمران ، ۱۳۳
۱۲- انسان، ۱۳٫  
۱۳- الكافي، ج۱، ص۸۶٫
۱۴- بحارالأنوار، ج۴، ص۳۰۱ ، باب ۴؛ جوامع التوحيد ….. ، ص۲۱۲٫
۱۵- زمر ، ۹٫
۱۶- الكافي، ج۱ ، ص۳۷۷ ، باب من مات و ليس له إمام من أئمة الأطهار:.
۱۷- بقره، ۱۲۴٫
۱۸-  بحارالأنوار، ج۵۳، ص۳۰۳٫
۱۹- اعراف ، ۱۷۲٫
۲۰- اسری، ۴۴٫
۲۱- الكافي، ج۲ ، ص۱۲  باب فطرة الخلق على التوحيد …. .  
۲۲- بقره، ۲۸۶٫
۲۳- اعراف ، ۱۷۹٫
۲۴- النکت الأعتقادیه، ص۳۷٫
۲۵- بحارالأنوار، ج۲۳، ص۱۹٫
۲۶- وسائل‏الشيعة، ج۲۷، ص۱۷۸٫
۲۷- بحارالأنوار، ج ۳۳، ص۵۵۳٫
۲۸- اصول کافی، ج۱، ص۲۰۳ و ۲۰۴٫
۲۹- آیات ۱۲۱ و ۱۲۲٫

– بعلاوه قرآن کریم ؛
– ‏امام على بن ابى طالب۷، نهج البلاغه، ۱جلد، انتشارات دار الهجره.
– شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ۲۹ جلد، مؤسسه آل البيت:، قم، ۱۴۰۹ ه ق.
– شيخ مفيد، النكت الاعتقادية، يك جلد، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، قم، ۱۴۱۳ ه ق.
– كلينى، الكافي، ۸ جلد، دار الكتب الإسلامية تهران، ۱۳۶۵ ه ش.
‏- علامه مجلسى، بحار الأنوار، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ ه ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *