کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ابن تیمیه از نگاه دانشمندان عامّه – حجت الاسلام خیرالله نیک خواه

ابن تیمیه از نگاه دانشمندان عامّه – حجت الاسلام خیرالله  نیک خواه

– شرح حال ابن تیمیه
– عقاید ابن تیمیه
– ابن تیمیه و اعتقاد به تجسیم
– اعتراض علمای اهل تسنن به عقیده تجسیم
– ابن تیمیه و دشمنی با اهل بیت علیهم السلام
– ابن تیمیه از نگاه دانشمندان اهل تسنن 

درآمد
ابن تیمیه از علمای عامّه قرن هفتم است. او از آن جهت که فردی اهل تحقیق، پر تلاش و تئوری پرداز بود، مورد تمجید برخی قرار گرفت و وهابیت امروز پیروان همان ابن تیمیه قرن هفتم اند که به او القابی چون “شیخ الاسلام” داده اند و از جهتی چون، آرای و انظارش مخالف،  نظرات جمیع علمای شیعه و اهل تسنن بود و فتاوای عجیب و نیز شاذ و نادری از او صادر شد، دانشمندان بسیاری از فریقین او را انکار حتّی تکفیر کرده و بر علیه او مطالب بسیاری منتشر کردند.
مقاله حاضر در صدد آن است که بعد از نگاهی کوتاه به شرح حال و زندگی او، اعتقاد به تجسیم را مورد نقد و بررسی قرار دهد و ثابت کند که جمیع علمای مذاهب اربعه در مقابل این اعتقاد او موضع گرفته اند. ایراد اساسی
ابن تیمیه دشمنی او نسبت به خاندان پیامبر۶است هر کس به نوشته های او مراجعه کند به خوبی می یابد که او به شکل های مختلفی با اهل بیت علیهم السلام دشمنی ورزیده است و به جرأت می توان گفت که همه یا اغلب آیات و روایاتی که در شأن اهل بیت علیهم السلام است را به نحوی انکار کرده است.

 

شرح حال زندگى ابن تيميه
يكى از كسانى كه در طول چندين قرن، مورد توجّه خاص وهابيان قرار گرفته و براى او ارزش فراوانى از نظر علمى قایل اند، تقى الدين احمد بن عبدالحليم معروف به «ابن تيميه» است. او كسى است كه افكار وهابيان از او سرچشمه مى‏گيرد و وهابيان براى او كنگره‏هاى علمى گرفته و كتاب‏هايى در مدح و منزلت و شخصيت علمى‏اش تأليف نموده‏اند و در حقيقت او را مؤسس مذهب خود مى‏دانند. حيات علمى و اجتماعى و سياسى او سرشار از مقاومت و مبارزات سرسختانه در برابر مخالفان است وى در ابراز عقايد خود كه بعضى از آنها بسيار جسورانه بود از هيچ كس باكى نداشته است.
ابن تيميه در شهر حرّان ـ كه در آن زمان از مراكز تعليمات مذهبى حنبلى بود ـ در سال ۶۶۱ هـ .ق متولد شد و در سال ۷۲۸ هـ .ق در دمشق وفات يافت. در خانه‏اى پرورش يافت كه اعضاى آن بيش از يك قرن پرچم‏دار مذهب حنبلى بوده‏اند.
ابن تيميه در برابر هجوم مغولان ناگزير شد حرّان را ترك كند و با پدر خود عبدالحليم (۶۸۲ ق) و سه برادرش به دمشق پناه برد. در دمشق عبدالحليم اداره مدرسه سُكّريه را بر عهده داشت. ابن تيميه در همين شهر تربيت شد، وى به جاى پدر به مديرى مدرسه سكريه رسيد و نخستين درس خود را در آنجا داد و يك سال بعد (۶۸۴ ق) تدريس تفسير قرآن در مسجد اموى را شروع كرد، نخستين دخالت ابن تيميه در زندگى سياسى در (۶۹۳ ق) و در مورد قضيه مردى نصرانى از مردم سُوَيدا به نام عسّاف اتفاق افتاد كه متهم به ناسزاگويى به حضرت پيغمبر۶شده بود. سرسختى ابن تيميه در اين قضيه سبب شد كه براى نخستين بار در عذراويه زندانى شود، به همين مناسبت نخستين اثر بزرگ خود، كتاب « الصارم المسلول على شاتم الرسول» را نوشت وى تقريباً در سال ۶۹۸ ق به درخواست مردم حماة يكى از بزرگ‏ترين كتب اصول اعتقادى خود را به نام « الحموية الكبرى» كه سخت بر ضد اشعريان و علم كلام بود تأليف كرد.و سال‏هاى۱ پس از آن براى ابن تيميه سال‏هاى جدل‏هاى سخت بود، آنگاه مخالفان وى به اعتقاد نامه او حمله كردند و صحّت اصول اعتقادى را كه در كتاب « الواسطيه» او آمده مورد ترديد قرار دادند، به دنبال يك تظاهر عمومى مردم او را به محضر بدرالدين بن جماعة قاضى شافعى احضار كردند و قاضى از او خواست كه نظر خود را درباره توسل و زيارت بگويد.
وى ديد كه ابن تيميه با انکار زیارت رسول مقدّس اسلام۶به ساحت مقدّس پيامبر۶
گستاخى مى‏كند نامه‏اى نوشت به قاضى شهر تا مطابق دستور شرع با او رفتار شود با حكم قاضى دوباره زندان رفت و بعد از يك سال آزاد شد. و نيز نوشتن رساله «زيارة القبور» را بر وى خرده گرفتند؛ زيرا در آن تقديس اوليا را حرام شمرده بود. همراه وى چند تن از شاگردانش را نيز در بند كردند ولى همه آنان جز ابن قيّم جوزيه، اندكى بعد آزاد شدند.۲
ابن كثير که از برجسته ترین شاگردان ابن تيميه است مى‏گويد:
ثم عقد المجلس الثالث في يوم سابع الشعبان بالقصر و اجتمع الجماعة على الرضى بالعقيدة المذكورة و اراد ان يتكلم على عادته فلم يتمكن من البحث و الكلام و انتدب له الشمس ابن عدنان خصما احتسابا… فغضب غضبا شديدا و انزعج و اقيم مرسما عليه و حبس في البرج ايّاما ثمّ نقل منه ليلة العير الى الحبس المعروف بالجب.۳
روز هفتم شعبان مجلسى در قصر حاكم دمشق برگزار شد، در آنجا همه متفق شدند كه اگر ابن تيميه دست از افكار باطلش بر ندارد او را زندانى كنند، لذا با حضور قضات او را به قلعه‏اى در مصر فرستادند. شمس الدين عدنان با او به مباحثه پرداخت، در آن جلسه عقايد خود را ابراز نمود، در حالى كه شمس الدين بر وى بسيار غضبناك بود به حكم قاضى او را چند روز در برجى حبس نموده و سپس او را به حبس معروفى به نام «جبّ» منتقل ساختند.
سپس مى‏نویسد:
و فى ليلة عيد الفطر احضر الامير سيف الدين سالار نائب مصر القضاة الثلاثة و جماعة من الفقهاء فالقضاة الشافعى و المالكى و الحنفى و الفقهاء الباجى و الجزرى و النمراوى و تكلّموا في اخراج الشيخ تقى الدين ابن تيميه من الحبس، فاشترط بعض الحاضرين عليه شروطا بذلك، منها انه يلتزم بالرجوع عن بعض العقيدة و ارسلوا اليه ليحضر ليتحكموا معه في ذلك فامتنع من الحضور و صمم.۴
در شب عيد فطر همان سال، امير سيف الدين سالار نایب مصر، قضات سه مذهب را با جماعتى از فقها دعوت نمود، به پيشنهاد آنان قرار شد كه ابن تيميه از زندان آزاد گردد البته به شرطى كه از عقايد خود برگردد. كسى را نزد او فرستادند و با او در اين زمينه صحبت نمودند ولى او حاضر به پذيرش مشروط نگشت. وى تا يك سال زندانى بود.

ابن تيميه بيش از دو سال در زندان قلعه ماند و به تأليف و دادن فتوا ادامه مى‏داد و كتاب مى‏نوشت و بر دشمنان خود مى‏تاخت، در يكى از نوشته‏هايش به نام «الرد على الاخنايى» بر وى تاخته و به بيان مفصل افكار خود درباره پرستش و تقديس اوليا پرداخته است. بر اثر شكايت اخنايى به فرمان سلطان، ابن تيميه را در جمادى الآخر ۷۲۸ هـ .ق از كتاب و كاغذ و قلم و مركب محروم كردند. پنج ماه بعد در ۲۰ ذيقعده ۷۲۸، در زندان ارگ درگذشت.۵

 


عقايد ابن تيميه
ابن تيميه متكلّمان را اهل بدعت مى‏داند و مى‏گويد فلاسفه و متكلّمان حقيقتى را ثابت نكرده‏اند و اصولى را كه بنياد نهاده‏اند با حقيقت مناقض و متعارض است، وى در اين باب چهار اصل را بيان مى‏كند كه محور همه عقايد و آراء اوست:
۱ـ عقل با قرآن و حديث معارض نيست، عقل موافق قرآن و سنّت است.
۲ـ عقليات حكما و متكلّمان كه با نقل و سنّت معارض باشد باطل است.
۳ـ عقل درست و صريح و خالص با اقوال حكما و متكلّمان مخالف است.۶
اعتقاد ابن تيميه در باب توحيد خداوند و اثبات صفات خدا كه اساس عقايد دينى اوست مبتنى بر دو اصل است:
۱-آنچه «سلف» يعنى بزرگان صدر اسلام گفته‏اند صحيح است و بايد از آنان پيروى كرد.
۲- تأويل آيات به معناى اصطلاحى متأخّر آن صحيح نيست و آنچه درباره «تأويل» در قرآن و حديث و كلمات سلف آمده است معنى ديگرى دارد. به عبارت ديگر، وى همه صفات و افعالى را كه براى خداوند در قرآن ذكر شده است صحيح و درست مى‏داند و تأويل آن را جايز نمى‏شمارد و براى فرار از تهمت تشبيه مى‏گويد: همه اين صفات درست و بر حقّ است امّا كيفيت آن مجهول است. او بودن خداوند بر فراز آسمان‏ها و جلوس بر عرش را صحيح مى‏داند و به آيات: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ…) (فاطر،۱۰) (إِنِّى مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَىَّ…) (آل‏عمران،۵۵) (تَعْرُجُ الْمَلاَئِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ…) (معارج،۴) (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) (طه،۵) و موارد ديگر استناد مى‏كند.۷

ابن تيميه از طرفداران سرسخت مرئى بودن خداوند در روز قيامت است. و اين به جهت احاديثى است كه به قول او صحيح است، وى در منهاج السنه، در مسأله رؤيت صريحاً اظهار كرده است كه خداوند در فوق عالم است.۸
وى مى‏گويد: حديث پيامبر۶كه فرموده: « ينزل ربنا إلى السماء الدنيا كلّ ليلة متفق عليه»۹ فرود آمدن خداوند به آسمان پايين در هر شب، از احاديث معروفى است كه در نزد اهل حديث ثابت است. و در اين مورد كتابى با عنوان « شرح حديث النزول» نوشته است.
محمّد ابوزهره پس از بيان عقايد سلفيان و ابن تيميه در باب توحيد و صفات خدا مى‏گويد:
و قد بنى ابن تيميه حامل لواء ذلك المذهب الّذي اتّسم بسمّة السلفيين ثلاثة امور: اوّلها: منع التقرب الى الله‏ تعالى بالصالحين و الاولياء، لقد قرّر ابن تيميه ان لبعض الناس كرامات و ان بعضهم يجرى الله‏ على يديه خوارق العادات و لكن ذلك لا يقتضى ان هؤلاء معصومون من الخطا بل هم عباد مخاطبون بالتكليف تجرى عليهم احكامه… .
الثانى: منع الاستغاثه و التوسل بالموتى و غيرهم، الاستغاثه بغير الله‏ عند اولئك السلفيين ممنوعة اطلاقا و قد ذكروا ان النبى (۶) منع الاستغاثه به… فقال النبى(۶) انه لا يستغاث بى ‏و انما يستغاث بالله‏… و ان ذلك واضح، فان الّذي يستغاث به هو القادر على التغيير و ذلك مما اختص به الله‏ تعالى.
الثالث: منع زيارة قبور الصالحين و الانبياء للتيمن و التقديس: و ان كان لقصد العظة و الاعتبار فهو جايز بل مندوب اليه، و لذلك يقدّر ان زيارت قبر النبى(۶) لا يجوز و ذلك لانّ النبى(۶) نهى عن ان يتخذ قبره مسجدا حتى يزار… .۱۰

ابن تيميه كه خود پرچمدار مذهب سلفى‏ها است، سه پايه و اساس را پى ريخته است:
۱ـ ممنوعيت تقرّب يافتن به خداى متعال به وسيله شايستگان اوليا، وى تأكيد كرده كه برخى از مردم كرامت‏هايى دارند و خداوند به دست برخى از آنان امورى خارق العاده را جارى مى‏سازد، ولى اين امور موجب نمى‏شود كه آنان از اشتباه در امان باشند بلكه آنان نيز بندگان خدا و مخاطب تكليف الهى‏اند و احكام تكليفى بر آنان جارى مى‏شود.
۲ـ ممنوعيت كمك خواهى از مردگان و غير مردگان و توسّل به آنها؛ از ديدگاه سلفيان هرگونه كمك خواهى و طلب فريادرسى از غير خدا به كلّى ممنوع است. آنان نقل كرده‏اند كه پيامبر۶ديگران را از استغاثه به خود بازداشت و نيز پيامبر۶فرموده است: از من درخواست كمك نمى‏شود و بايد از خدا كمك گرفت. و اين سخن روشنى است؛ زيرا از كسى بايد كمك گرفت كه توان تغيير و تبديل را داشته باشد و اين از امورى است كه فقط مختص خدا است.
۳ ـ ممنوعيت زيارت قبور شايستگان و پيامبران به قصد تيمّن و تقديس؛ امّا اگر به منظور پندگيرى و عبرت آموزى باشد، جايز بلكه مستحب است بدين جهت ابن تيميه تأكيد مى‏كند كه زيارت قبر پيامبر۶به قصد تبرك جستن جايز نيست، چون خود حضرت مردم را از اينكه قبرش مسجد شود، نهى فرموده تا زيارت نشود… .

ابن تيميّه و قایل به تجسيم
جلوگيرى از تدوین حدیث بعد از ارتحال پيامبر۶، تا اويل قرن دوم، سبب شد كه گروهى از علماى يهودى و مسيحى مانند «كعب الاحبار» و « وهب بن منبه» و « تميم دارى» كه به ظاهر اسلام آورده بودند، به داستان سرايى و حديث گويى بپردازند و اخبار مربوط به جسم بودن و جهت داشتن خدا را در ميان مسلمانان پخش كرده و تنزيه بليغ قرآنى را در نظر مردم، خدشه دار سازند، از آن به بعد، مسأله «صفات خبرى» تا چند قرن، از بحث‏هاى داغ ميان محدثان و متكلّمان بود. در عصر ابن تيميه، چنين مسائلى، افكار را به خود مشغول ساخته بود، از اين جهت مى‏بينيم در سال ۶۹۸ مردم « حماة» كه يكى از شهرهاى شام و سوريه امروز است از ابن تيميه، پيرامون صفات خبريه استفتا كرده و سؤال مى‏كنند و مى‏نويسند:
ما قول السادة العلماء ائمة الدين في آيات الصفات و احاديث الصفات كقوله(۶): انّ قلوب بنى آدم بين اصبعين من اصابع الرحمن و قوله: يضع الجبار قدمه في النار؟.۱۱
دانشمندان بزرگ و پيشوايان دين! درباره آيات و روايات صفات خدا (مقصود صفات خبرى است) چه مى‏گوييد؟ آيه‏اى خدا را چنين توصيف مى‏كند: (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى). روايتى مى‏گويد: « قلوب فرزندان آدم، ميان دو انگشت از انگشتان خداست». حديث ديگر مى‏گويد: «خدا قدم خود را به دوزخ مى‏نهد و دوزخ از طغيان باز مى‏ايستد و …»، اين آيات و روايات را چگونه تفسير مى‏كنيد؟
وى در رساله خود چنين مى‏نويسد: كتاب خدا از آغاز تا پايان و همچنين سخنان ياران پيامبر۶و تابعان و پيشوايانى كه پس از او آمده‏اند، همگى صريح و يا ظاهر در اين است كه خدا فوق همه چيز و بر روى همه چيز و بالاى آسمان‏ها است، به گواه اينكه خدا مى‏گويد: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ)۱۲و درباره مسيح مى‏گويد: (إِنِّى مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَىَّ…)۱۳ (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى).۱۴
آنگاه استدلال مى‏كند و مى‏گويد:
و رأينا المسلمين جميعا يرفعون ايديهم اذا دعوا نحو السماء، لانّ الله‏ على العرش الّذي هو فوق السماوات، فلولا ان الله‏ على العرش لم يرفعوا ايديهم نحو العرش… .۱۵
گواه بر اينكه خدا بالاى همين جهان قرار دارد، اين است كه همه انسان‏ها به هنگام دعا متوجّه بالا مى‏شوند و اگر خداوند بالاى عرش نبود مردم هنگام دعا دست‏ها را به طرف آسمان بالا نمى‏بردند… .
او نه تنها در « رساله حمويه» بر اين عقيده پافشارى مى‏كند بلكه در « رساله واسطيه» نيز بر اين تأكيد مى‏ ورزد.۱۶ او در نوشته خود، به چيزهايى كه متكلّمان در توصيف خدا به كار مى‏برند مانند اينكه (خدا جوهر و جسم نيست و مكان ندارد) انتقاد مى‏كند و مى‏گويد:
قال اهل السنة و اصحاب الحديث: ليس بجسم و لا يشبه الاشياء و انه استوى على العرش كما قال (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) ولا نتقدم بين يدى الله‏ في القول بل نقول: استوى بلا كيف و ان له وجها و ان له يدين و ان له عينين و انه يجى‏ء يوم القيامة هو و ملائكته و انه ينزل الى السماء الدنيا كما جاء في الحديث و لم يقولوا شيئا الاّ ما وجدوه في الكتاب؛۱۷
ظاهر اين جمله تنزيه خدا است ولى در باطن هدف بودن خدا در بالاى آسمان‏ها است و اينكه او روى عرش خود مستقر است.
در اين سه مورد، صراحت گفتار او به اندازه‏اى است كه پس از نشر « رساله حمويه» او را به محكمه شرع احضار كردند، ولى او مقاومت كرد و حاضر نشد. سرانجام قاضى بدرالدين بن جماعه قاضى شافعى مجبور شد كه در شهر اعلام كند: « مطالب رساله حمويه بى‏اساس است».

ابن تيميه در يكى از فتاواى خود مى‏گويد:
يكون النافيه للجسميه عن الله‏ تعالى مخالفا لكتاب و السنة و لاجماع الصحابه و التابعين و لاجماع اهل البيت و ليس لاحد من الشيعة و السنه ان يقول بنفى الجسميه عن الله‏ عزّوجل.۱۸
هر كس انكار كند جسمانيت خداوند را او با كتاب خدا و سنّت و اجماع صحابه و تابعين مخالفت كرده است و احدى از شيعه و اهل سنت نفى نكرده جسمانيت خدا را.
ناصرالدين البانى از وهابيون معاصر، در فتاواى خود به تبعيت از ابن تيميه مى‏گويد:
انكر الفلاسفه و كثير من علماء الكلام كالمعتزله و غيرهم رؤية المؤمنين لربهم يوم القيامة و علوه على عرشه و نزوله الى السماء الدنيا كل ليله و مجيئه تعالى يوم القيامة… و ذلك من شئوم التقليد و قلة التحقيق.۱۹
فلاسفه، معتزله و ديگران منكر نعمت رؤيت خدا در روز قيامت و نزول او از عرش هر شب به آسمان دنيا هستند، اين به خاطر تقليد شوم و كمى تحقيق است.

علماى اهل تسنن و عقیده تجسيم ابن تيميه
۱-ابن بطوطه جهانگرد معروف در «سفرنامه» خود مى‏نويسد:
كان بدمشق من كبار الفقهاء الحنابله تقى الدين ابن تيميه، كبير الشام، متكلم فى الفنون الاّ ان في عقله شيئا… و كنت اذ ذاك بدمشق، فحضرته يوم الجمعه و هو يعظ الناس على منبر الجامع و يذكّرهم، فكان من جملة كلامه ان قال: ان الله‏ ينزل الى سماء الدنيا كنزولى هذا و نزل درجة من درج المنبر، فعارضه فقيه مالكى يعرف بابن الزهرا و انكر ما تكلّم به، فقامت العامّه الى هذا الفقيه و ضربوه بالايدى و النعال ضربا كثيرا… .۲۰
من در دمشق بودم و يكى از بزرگان فقيهان حنابله به نام تقى الدين ابن تيميه در موضوعات مختلف سخن مى‏گفت، ولى در عقل و خِرَد او كاستى بود، روز جمعه‏اى بر او وارد شدم، روى منبر مسجد اُمَوى مردم را موعظه مى‏كرد، چنين مى‏گفت: خدا از عرش به آسمان پايين فرود مى‏آيد، مانند فرود آمدن من از منبر، آنگاه يك پله از پله‏هاى منبر پايين آمد، يك فقيه مالكى به نام « ابن الزهراء» بر او اعتراض كرد ولى مردم از ابن تيميه طرفدارى كردند و آن معترض را با دست و كفش كتك زدند.
اين كلمات حاكى آن است كه وى در صفات خبريه همان مذاق مجسّمه را داشت.
۲ـ قاضى سبكى در بحث توحيد صفاتى مى‏گويد:
عقيدتنا انّ الله‏ قديم ازلى، لايشبه شيئا و لا يُشبّهُه شى‏ءٌ، ليس له جهة و لا مكان هذا مذهب اهل السنة و عقيدة مشايخ الطريق… فهذه كلمات اعلام اهل التوحيد و ائمة جمهور الأمّة سوى هذه الشرذمة الزائغة.۲۱
اهل توحيد بر اينكه خداوند در جهت خاصى نيست اتفاق كرده‏اند مگر برخى از افرادى كه قول شاذ دارند، همانند ابن تيميه.
۳ ـ شيخ محمّد ابوزهره مى‏گويد:
يثبتون كل ما جاء من القرآن او السنة عن اوصافه ـ سبحانه ـ او شئونه فيثبتون له المحبة و الغضب و السخط و الرضا و النزول الى الناس في خلل من الغمام و يثبتون الاستقرار على العرش و الوجه و اليد من غير تأويل و لاتفسير بغير الظاهر… هذا رأى ابن تيميه.۲۲
سلفيه معتقدند كه هرچه در قرآن يا روايات در مورد اوصاف خداوند وارد شده، از قبيل محبّت، غضب، سخط، فرود آمدن در سايه ابرها، استقرار بر عرش، وجه، دست، همگى بايد بر ظاهرش حمل شود، بدون هيچ‏گونه تأويل و تفسيرى كه مخالف با ظاهرش باشد،… رأى و نظر ابن تيميه نيز همين است.
۴ ـ تقى الدين حصنى دمشقى مى‏گويد:
و ممّا انتقد على ابن تيميه ـ و هو من اقبح القبائح ـ ما ذكره في مصنفه المسمّى بحوادث لا اوّل لها… و هذه التسمية من اقوى الادلّة على جهله، فانّ الحادث مسبوق للعدم و الاوّل ليس بذلك.۲۳
از انتقادهاى بسيار قبيح بر ابن تيميه كه در تأليفاتش آمده، آن است كه گفته؛ حوادث مسبوق به عدم نيست و اين خود قوى‏ترين دليل بر جهتش است، چون هر حادثه‏اى مسبوق به عدم است امّا آنكه از اول و ازل هست حادث نيست بلكه قديم است.

دشمنى ابن تيميه با اهل بيت: و انكار نزول آيات، در شأن آنان
كمتر كسى است كه كتاب‏هاى ابن تيميه ـ به خصوص منهاج السنه ـ را مطالعه كند و پى به نصب و عداوت او نسبت به اهل پيامبر۶نبرد، ما در اين بحث براى اثبات اين مطلب به ذكر نمونه‏هايى از اين موارد مى‏پردازيم:

۱ ـ مخالفت با نزول آيه مباهله در شأن اهل بيت:.
آيه مباهله: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَناوَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنا وَنِسَآءَكُمْ وَأَنفُسَنا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَعْنَتَ الله‏ِ عَلَى الْكاذِبِينَ)(آل‏عمران،۶۱)
ابن تيميه از جهاتى با نزول آيه مباهله در شأن اهل بيت:مخالفت كرده است و بر فرض نزول، آن را فضيلتى براى اهل بيت:نمى‏شمارد. وى مى‏گويد: هيچ كس با رسول خدا(۶)
در فضايل مساوى نيست. نه على و نه غير او.۲۴ و نيز گويد: كلمه « انفسنا» اختصاص به على(۷) ندارد بلكه مقصود شخص پيامبر است.۲۵
قضيه مباهله در بسيارى از صحاح و مسانيد اهل تسنن به سندهاى معتبر نقل شده است:
… و لمّا نزلت هذه الآية: (فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنا وَأَبْنَآءَكُمْ…) دعا رسول الله‏(۶)، عليّا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال اللّهمّ هؤلاء اهل بيتى.۲۶
۲ ـ توجيه آيه تطهير: ابن تيميه مى‏گويد: پيامبر(۶) دعا كرد تا خداوند رجس و پليدى را از آنان دور ساخته و پاكشان گرداند و مقصود از « رجس» در آيه شرك است و ما مى‏دانيم كه خداوند از اهل بيت پيامبر(۶) شرك و خباثت را دور كرده است، ولى اين دلالت بر عصمت آنان ندارد.۲۷
و حال اينكه شأن نزول اين آيه در حقّ اهل بيت پيامبر۶در ميان مذاهب اهل تسنن متّفقٌ عليه و اجماعى است. و آیه هر رجسی را از اهل بیت پیامبر۶دور ساخته است چه شرک و چه غیر شرک و این دلالت بر عصمت دارد.
۳ ـ نزول آيه (إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله‏ُ…) در حقّ على۷كذب است و گفته:
و قد وضع بعض الكذابين حديثا مفترى: ان هذه الاية نزلت في على لمّا تصدّق بخاتمة في الصلاة و هذا كذب باجماع اهل العلم بالنقل و كذبه بيّن من وجوه كثيره۲۸  و قال: جمهور الامة لم تسمع هذا الخبر.۲۹
در حالى كه شصت و چهار محدّث دانشمند عامّه بر نزول آن درباره امام على۷تصريح كرده‏اند.۳۰و این خبر بسیار مشهور است و همه امّت نیز شنیده اند.
قاضى عضد الدين ايجى متوفاى ۷۵۶ ه در اين باره مى‏گويد:
و اجمع ائمة التفسير انّ المراد على.۳۱
تمامى مفسرين اجماع دارند كه اين آيه در حقّ علی(۷) نازل شده است.
سيوطى به طرق مختلف نقل كرده كه اين آيه در حقّ على بن ابى‏طالب۷نقل شده است.۳۲
و همچنين طبرانى، ثعلبى، واحدى، خطيب بغدادى، ابن جوزى، هيثمى، متقى هندى و آلوسى در كتبشان نقل كرده‏اند.۳۳ مشاهير مفسيرين مانند فخر رازى، بغوى، نسفى، قرطبى، بيضاوى، ابوالسعود عمادى، شوكانى در ذيل آيه شريفه گفته‏اند اين آيه در حقّ على بن ابى‏طالب (۷)نازل شده.۳۴
۴ ـ توجيه بى‏مورد درباره حديث ثقلين: ابن تيميه مى‏گويد:
الحديث الّذي في المسلم اذا كان النبى(۶)قد قاله فليس فيه الاّ الوصية باتباع كتاب الله‏ و هو لم يأمر باتباع العترة ولكن قال: اذكركم الله‏ في اهل بيتى.۳۵
حديث در صحيح مسلم فقط دلالت بر امر به تمسّك به كتاب خدا دارد ولى در حقّ عترت تنها به تذكّر دادن به اهل بيت خود اكتفا كرده است و لذا سه بار مى‏فرمايد: « اذكركم الله‏ في اهل بيتى» و به تمسّك آنها امر نكرده است. ولی حدیث مسلم اشاره به تبعیت هم قرآن و هم اهل بیت:دارد و تکرار درباره اهل بیت:به خاطر اهمیت فراوان آن است مضاف بر اینکه حدیث ثقلین به شکل های دیگر در کتب معتبر بسیاری آمده است که تصریح شده است که قرآن و اهل بیت:جانشین پیامبر مکرّم۶می باشند.
رواه عنه اكثر من ثلاثين صحابى و صحابه و عنهم عشرات من التابعين ثمّ المئات من الائمة و الحفّاظ… باسانيد و طرق متكثرة جدّا، متيقن على صحته.
۵ ـ ابن تيميه گفته: آيه: (قُل لاَ أَسْـئلكُمْ عَلَيْهِ أَجْرا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى) (شورى ،۲۳) درباره خاندان رسالت:نازل نشده است، در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند اهل تسنن آن را نقل كرده‏اند.۳۶
فخر رازى در ذيل آيه مى‏گويد:
إنّ هذه الآية تدل على وجوب حب آل رسول الله‏ (۶) .۳۷

و نيز او احاديث فراوانى را كه بیانگر فضایل اهل بیت:است و در ميان عامّه اجماعى است را تكذيب کرده كه ما به جهت اختصار تنها نام می بریم:
« انا مدينة العلم و على بابها»۳۸ ،« حديث الرأية»۳۹ ،« انت منى و انا منك».۴۰  
« على مع الحق»۴۱ ، « هو ولىّ كل مؤمن بعدى»۴۲ حديث غدير: « اللّهمّ وال من والاه».۴۳  
حديث: «يوم الدار»۴۴، حدیث مثل: « اهل بيتى كسفينة نوح»۴۵، حديث طير.۴۶
احاديثى كه در شأن و فضيلت فاطمه زهرا۳آمده مانند حديث:
ان فاطمة احصنت… .۴۷  
ان الله‏ يغضب لغضبك .۴۸  
ابن تیمیه حتّی نزول سوره «هل اتى» در حقّ اهل بيت:،۴۹ را انکار می کند با اينكه اين آيات و روايات در شأن اهل بيت:از طرق اهل تسنن به حدّ تواتر و يا اجماع رسيده است. وى همچنين فضايل و مناقب ساير ائمّه اثنى عشرى:و نيز درباره وجود امام مهدى۷و اينكه او فرزند امام حسن عسكرى۷مى‏باشد تكذيب کرده است. ابن حجرعسقلانى نسبت به جوابيه‏هاى ابن تيميه در پاسخ به علاّمه حلى۱ و در مقام تأثر و تأسف مى‏گويد:
و كم من مبالغة لتوهين كلام الرافضى ادّته احيانا الى تنقيص علىّ رضى الله‏ عنه.۵۰
ابن تيميه در پاسخ به علاّمه حلى به قدرى زياده روى كرده است كه جواب‏هاى او منجر به تنقيض مقام على بن ابى‏طالب۷شده است.
در حالی که کتب اهل تسنن نسبت به روایات مذکور، مشهور و بعضاً به حد تواتر رسیده است و احدی این فضایل را انکار نکرده است.

ناصبى بودن ابن تيميه
حسن بن على سقاف از دانشمندان بزرگ اهل تسنن که بیش از هفتاد تألیف دارد مى‏ نویسد:
… ابن تيميه يحتج كثير من الناس بكلامه و يسمّيه بعضهم شيخ الاسلام و هو ناصبىّ عدوّ لعلى(۷) كرم الله‏ وجهه و اتَّهم فاطمة(۳) بانّ فيها شعبة من النفاق… .۵۱  
ابن تيميه كسى است كه او را شيخ الاسلام مى‏نامند و گروهى نيز به كلماتش استدلال مى‏كنند، در حالى كه او ناصبى و دشمن على(۷) و به فاطمه(۳) نسبت نفاق داده است.
 ـ ابن حجر عسقلانى شافعی متوفای ۸۲۵ ق مى‏گويد :
و قال ابن تيميه في حقّ على(۷) اخطاء في سبعه عشر شيئا ثمّ خالف منها نصّ الكتاب و اورد الاختلاف بينهم حول ابن تيميه فمنهم من نسبه الى التجسيم و منهم من ينسبه الى النفاق. ۵۲
ابن تيميه در حقّ على(۷) مى‏گويد: او در هفده مورد اشتباهاتى با نصّ قرآن داشته است. در جايى ديگر مى‏گويد: مردم درباره ابن تيميه اختلاف دارند، برخى او را به تجسيم نسبت مى‏دهند و گروهى نيز او را به كفر و عدّه‏اى به نفاق نسبت داده‏اند، به جهت نسبت ناروايى كه به على(۷) مى‏دهد.
– ابن تيميه در مورد اهل بيت:مى‏گويد:
ان فكره تقديم آل الرسول(۶) هى من اثر الجاهلية في تقديم اهل بيت الرؤساء.۵۳
تفكّر برترى آل پيغمبر(۶) از آثار و تفكّر زمان جاهليت است كه اهل بيت، رؤساء و حاكمان را برتر مى‏دانستند.
در جاى ديگر مى‏نويسد:
قالت الشيعة: لاتصلح الامامة الاّ في ولد على و قالت اليهود: لايصلح الملك الاّ في آل داوود!.۵۴
شيعيان گفته‏اند: امامت درست نمى‏باشد مگر در فرزندان على و يهود گفته‏اند پادشاهى درست نمى‏باشد مگر در ذريّه داوود.
در حقيقت اين سخن ابن تيميه، انكار و اعتراض به خداوند است كه در بسيارى از آيات قرآن، اهل بيت پيامبران خود را بر ديگران برترى داده است، خداوند در قرآن كريم بعد از نام بردن هیجده نفر از انبيا:خودش مى‏فرمايد:
(وَكُلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ * وَمِنْ آبَآئِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ…) ۵۵

محمّد بن عبدالوهاب نیز که بعد از ۵ قرن، احیاگر اندیشه های ابن تیمیه شد، به پیروی از او مى‏گويد:
الافتخار بكونهم (اهل البيت) من ذرية الانبياء، فردّ الله‏ عليهم بقوله: (تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَلَكُم ما كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْـألُونَ عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ)۵۶  ثمّ يذكر قول البعض شيعة: انا علوى، او حسنى او حسينى، فالافتخار بالانتساب الى الفخر ربيعة و نصر الى سيّد البشر محمّد بن عبدالله(۶) هو بدعة و ضلالة و من آثار الجاهلية عند القوم.۵۷
ذريه انبيا بودن براى اهل بيت افتخار به حساب نمى‏آيد چون خداوند فرموده: « عملى كه انسان انجام مى‏دهد براى او محاسبه مى‏شود و از دسترنج خود جزا مى‏بيند.» سپس مى‏گويد اينكه بعضى مى‏گويند ما علوى هستيم يا حسنى يا حسينى هستيم و افتخار كنند كه ما از ذريّه و نسل سيّد البشر پيامبر(۶) هستيم، اين بدعت و ضلالت و از آثار و افكار جاهليت است.
ـ علاّمه شيخ كمال الحوت، در ردّ خود بر ابن تيميه، بابى را به نام « افتراءات ابن تيميه بر امام على۷» به اين موضوع اختصاص داده است.۵۸
ـ ناصرالدين البانى (محدث وهابى)، بعد از تصحيح حديث « ولايت» « و هو ولىّ كل مؤمن بعدى» كه از رسول خدا۶رسيده است مى‏گويد:
اننى رأيت شيخ الاسلام ابن تيميه، قد ضعف شطر الاول الحديث (و هو ولى لكل مؤمن بعدى) و امّا شطر الآخر فزعم أنه كذب! و هذا من مبالغة الناتجة فی تقديرى من تسرعه من تضعيف الاحاديث قبل ان يجمع طرقها و يدق النظر فيها.۵۹
عجيب اينكه چگونه شيخ الاسلام، ابن تيميه اين حديث را تكذيب و انكار مى‏كند. همان كارى كه با حديث سابق كرد، با وجود سندهاى صحيح كه براى حديث وجود دارد و اين چيزى جز تسرّع و مبالغه گويى در ردّ بر شيعه نيست. در پايان اين بخش سخنم را با كلام يكى از بزرگان اهل تسنن معاصر درباره اهل بيت:ختم مى‏كنم.

– محمّد المنتصر الكتانى، استاد جامعه ی امّ القرى مكّه معظّمه در كتابش درباره فضایل اهل بيت:چنين مى‏گويد:
… و الظفر بفقه العترة ظفر بالعلم و الهدى و الامان من الضلال و بكتاب الله‏ مقترنا بالهداية و الامان حتى دخول الجنة.۶۰
دست‏يابى به فقه عترت، در امان ماندن از ضلالت و گمراهى است، دست‏يابى به فقه عترت، دستيابى به كتاب خدا همراه با هدايت و امان است تا داخل شدن در بهشت، سپس نويسنده كتاب براى اثبات مطلب مزبور به حديث ثقلين استدلال كرده است.

دفاع ابن تيميه از مخالفان اهل بيت:
ابن تيميه از بنى اميه بسيار دفاع كرده و آنان را مدح نموده است، او مى‏گويد:
فانّ بنى اميه تولّوا على جميع الارض الاسلام و كانت الدولة في زمنهم عزيرة.۶۱  
همانا بنى اميه متولّى جميع اراضى اسلام شدند و دولت در زمان آنان عزيز بود.
همو گويد: سنّت قبل از دولت بنى عباس ظاهرتر بود تا دولت آنان…؛ زيرا در دولت بنى عباس بسيارى از شيعه و ديگران از اهل بدعت وارد شده بودند.
او همچنين در جاى ديگر نزول آيه (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ)۶۲ را در شأن بنى اميه انكار كرده و اين‏گونه تفسير را از تحريفات شيعه در قرآن برشمرده است.۶۳ و حال اينكه شأن نزول « شجره ملعونه» را بسيارى از اهل تسنن در كتبشان به « بنى اميه» تفسير كرده‏اند؛ از قبيل حاكم نيشابورى،۶۴ خطيب بغدادى،۶۵ فخر رازى،۶۶ و سيوطى۶۷ بلكه طبق قول ابى الفداء اين تفسير مورد اجماع مفسّرين است.۶۸و در حديثى از احمد بن حنبل و حاكم نيشابورى از پيامبر۶كه حضرت، مروان و پدرش را به نام لعن كرده است.۶۹

ابن تيميه از ديدگاه عالمان اهل تسنن
بسيارى از شخصيت‏هاى بزرگ اهل تسنن و معاصر « ابن تيميه» مطالب وى را به چالش كشيده و برخى ديگر كتاب‏هايى مستقل در بطلان نظريات او تأليف كرده‏اند. كه ابتدا به انتقادات بزرگان اهل تسنن از ابن تيميه مى‏پردازيم و بعد به رديه‏هايى كه بر عليه وى نوشته‏اند:
۱- اولين شخصيت مناظره‏گر با ابن تيميه شيخ صفى الدين هندى است، تاج الدین سبکی در طبقات الشافعیه در وصف او می نویسد:
الشيخ صفى الدين الهندى الارموى المتكلم على مذهب الاشعرى كان من اعلم الناس بمذهب الاشعرى و لما وقع من ابن تيميه في المسألة الحموية ما وقع و عُقد له المجلس بدارالسعادة بين يدى الامير تنكُز و جمعت العلماء اشاروا بان الشيخ الهندى يحضر فحضر و كان الهندى طويل النفس في التقرير… . فقال له الهندى، ما اراك يا ابن تيميه الاّ كالعصفور، حيث اردت ان اقبضه من مكان فرّ الى مكان آخر… و كان الهندى شيخ الحاضرين كلهم فكلّهم صدر عن رأيه و حُبس ابن تيميه سبب تلك المسألة و عزلوا عن وظائفهم.۷۰
صفى الدين هندى (۶۴۴ ـ ۷۱۵ ه .ق) از داناترين مردم به مذهب امام ابوالحسن اشعرى بوده و در هر دو اصول (اصول دين و اصول فقه) سرآمد روزگار به شمار مى‏رفت، وى نخستين كسى است كه در سال ۷۰۵ هـ .ق در دارالسعادة با ابن تيميه به مناظره پرداخت و در تقرير و تبيين مطلب، فوق العاده توانا بود و در مناظره به يك نقطه فشار مى‏آورد. در حالى كه ابن تيميه از شاخه‏اى به شاخه‏اى مى‏پريد. از اين جهت صفى الدين به وى گفت، چرا ادب مناظره را رعايت نمى‏كنى، تو گنجشك وار از شاخه‏اى به شاخه‏اى مى‏پرى، مجلس مناظره در دارالسعادة دمشق با پيروزى صفى الدين به پايان رسيد و ابن تيميه و دار و دسته او از وظايف دولتى بركنار شدند.

۲ ـ كمال الدين زملكانى (۶۶۷ ـ ۷۳۳ ه .ق) معروف به قاضى القضاة زملكانى، قاضى تواناى منطقه حلب بود، و او دومين كسى است كه در سال ۷۰۵ هـ .ق با ابن تيميه به مناظره پرداخت و او مؤلف كتاب « الدرة المضيئة في الرد على ابن تيميه» است كه كشف الظنون از آن ياد كرده است، سبكى مى‏گويد:
و صنّف الرد على ابن تيميه في مسئلتى الطلاق و الزيارة.۷۱
وى نظريه ابن تيميه را پيرامون زيارت و طلاق رد كرده است.
۳ ـ شمس الدين ذهبى شافعی (م۷۴۸ ه .ق) از شخصيت‏هاى بزرگ حنابله است و در تاريخ و رجال خدمات ارزنده‏اى انجام داده و كتاب‏هاى او از مصادر رجالى و تاريخى است. وى در كتاب « تذكرة الحفاظ» به ترجمه ابن تيميه پرداخته و در آنجا چيزى نگفته است. ولى پس از رو شدن عقايد او، نامه گسترده‏اى به وى نوشته و نامه را با اين جمله‏ها آغاز مى‏كند:
يا ربّ ارحمنى و اَقلنى عثرتى… وا اسفاه على السنة و اهلها، وا شوقاه الى اخوان يعاوننى على البكاء… .۷۲
خدايا بر من رحم كن و لغزش مرا پس بگذر، تأسف بر نابودى سنّت پيامبر(۶) و اهل آن! و مشتاقم كه برادرانم در گريه كردن با من همراهى كنند!.
و نيز در قسمت ديگر مى‏گويد:
يا خيبة! من اتبعك فانه معرض للزندقه و الانحلال… فهل معظم اتباعك الاّ قعير مربوط، خفيف العقل او عامىّ، كذّاب، بليد الذهن، او غريب واجم قوىّ المكر، او ناشف صالح، عديم الفهم، فانْ لم تصدّقنى ففتشهم وزنهم بالعدل… الى متى تمدح كلامك بكيفيّة لا تمدح بها و الله‏ احاديث الصحيحين، يا ليت احاديث الصحيحين تسلم منك، بل في كل وقت تغيّر عليها بالتضعيف و الاهدار او بالتأويل و الانكار. امّا ان لك أن ترعوى؟ امّا حان لك ان تتوب و تُنيب؟ امّا انت في عشر السبعين و قد قرب الرحيل، بلى و الله‏ ما اذكر انّك تذكّر الموت بل تزدرى بمن يذكر الموت، فما اظنّك تقبل على قولى و تصغى الى وعظى، فاذا كان هذا حالك عندى و انا الشفوق المحبّ الوادّ، فكيف حالك عند اعدائك و اعداؤك و الله‏ فيهم صلحاء و عقلاء و فضلاء كما انّ اولياءك فيهم فجرة كذبة جهلة.۷۳

اى بيچاره، آنان كه از تو تبعيت مى‏كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند، نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير، سبك عقل، عوام، دروغگو، كودن، بيگانه، فرومايه، مكار، خشك، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى، آنان را امتحان كن، و با مقياس عدالت بسنج، تا كى سخنان ناشايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخارى و صحيح مسلم مى‏شمارى؟ اى كاش احاديث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعيف كرده و بى‏ارزش مى‏كنى و يا توجيه نموده و انكار مى‏كنى! آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و نادانى دست بردارى و توبه كنى؟ بدان كه مرگت نزديك شده است، به خدا قسم گمان نمى‏كنم تو به ياد مرگ باشى، بلكه كسانى را كه به ياد مرگ هستند تحقير كنى!… تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد مى‏كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد؟ به خدا سوگند در ميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان‏كه در بيان دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى‏عار زياد به چشم مى‏خورند.
 در جای دیگر می گوید:
الی کم تری القذاه وعین اخیک وتنسی الجذع فی عینک؟۷۴
تا به کی خار و خاشاک را درچشم برادرت می بینی ولی تنه درخت را در چشمان خودت مشاهده نمی کنی؟
۴ ـ تقی الدین على بن عبدالكافى سبكى شافعی (م ۷۵۶ ه .ق)
از محدثان و فقيهان بزرگ دمشق بوده و نويسنده «طبقات الشافعيه» تاج الدين سبكى فرزند اوست، وى در فقه شافعى و در كلام، اشعرى بود، شيخ ذهبى با آنكه به حنابله تعصب مى‏ورزيد نسبت به او فوق العاده خاضع بود.
وى در كتاب « الدرّة المضيئة» در آغاز آن چنين مى‏گويد:
اوّل من خرق الاجماع فيه و اتى بشى‏ء لم يسبق اليه عالم قبله هو ابن تيميه ما احدث في اصول العقائد و نقض من دعائم الاسلام الاركان و المعاقد بعد ان كان مستترا بتبعية الكتاب و السنة مظهرا انه داع الى الحق هاد الى الجنة، فخرج عن الاتباع الى الابتداع و شذّ عن جماعة المسلمين بمخالفة الاجماع و قال بما يقتضى الجسميه و التركيب في الذات المقدسه و تعدى في ذلك الى استلزام قدم العالم فلم يدخل في فرقة من الفرق الثلاثة و السبعين الّتي افترقت عليها الأمّة.۷۵

اولين كسى كه خرق اجماع كرد ابن تيميه بود و حرف‏هايى زد كه سابقه نداشت. ابن تيميه در اصول عقايد بدعت‏ها نهاد، و استوانه‏هاى اسلام و اركان آن را شكست، او مدت‏ها در پوشش پيروى از كتاب و سنّت و تظاهر به دعوت به حقّ زيست ناگهان نقاب كنار رفت، پيروى از كتاب و سنّت به بدعت‏گذارى و دورى از مسلمانان تبديل شد. او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخواست و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركب بودن ذات اوست تا آنجا كه ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با سخنان خود حتى از ۷۳ فرقه نيز بيرون رفت.
۵ ـ محمّد بن شاكر كتبى (م ۷۶۴) مى‏گويد: ابن تيميه كتابى پيرامون فضايل معاويه نوشته و فتوى داده است كه لعن و سبّب بر يزيد جايز نيست. (قاعدة في فضل معاويه و فى ابنه يزيد لايسب)۷۶
۶ ـ ابو محمّد عبدالله‏ بن اسعدِ مورّخ، معروف به يافعى شافعی (۷۶۷ق) مى‏نويسد:
وقعت فتنة شيخ الحنابله ابن تيميه و سوء لهم عن عقيدته و ثارت غوغاء الفقهاء له و عليه، فاستخصم قاضى المالكيه ابن تيميه فسجن هو و اخوه و كان الّذي ادعى به عليه: انه يقول الرحمن على العرش استوى حقيقة و انه يتكلّم بحرف و صوت ثمّ نودى بدمشق و غيرها من كان على عقيدة ابن تيميه حل ماله و دمه… و من اقبحها نهيه عن زيارة قبر النبى عليه الصلاة و السلام و ما نقل عنه فيها من الاقوال الباطلة.۷۷
ابن تيميه به خاطر مسائل فكرى خاصى، زندانى و بازداشت شد، بدترين فتواى وى اين بود كه از زيارت پيامبر۶نهى كرده و اعتقاد به « جهت» را مطرح نمود، او « استواء» را در آيه (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى) به معناى ظاهرى تفسير مى‏كرد و براى خدا، حرف و صوت معتقد بود و براى پيشگيرى از سرايت عقيده او، در دمشق ندا شد كه هر كس بر عقيده او باشد جان و مال او هدر است. او مسائل عجيب و غريبى را ادّعا كرد كه بر او انكار شد و به سبب آن او را حبس نمودند؛ زيرا آنها مباين با مذهب اهل تسنن به حساب مى‏آمد.

۷ ـ ابوبكر حصنى دمشقى۷۸ (م ۸۲۹ ه .ق) مى‏نويسد:
در سخنان ابن تيميه نگريستم، احساس كردم كه وى ميل به باطن و گرايش به پيروى از آيات متشابه براى فتنه انگيزى دارد، در كتاب‏هاى او چيزهايى ديدم كه زبان را ياراى گفتن و انگشتان را قدرت نگارش نيست.۷۹
همو گويد:
انّ ابن تيميه الّذي يوصف بانّه بحر في العلم، لا يستغرب فيه ما قاله بعض الائمة عنه: من انّه زنديق مطلق و سبب قوله ذلك انّه تتّبع كلامه فلم يقف له على اعتقاد حتى انه في مواضع عديدة يكفّر فرقة و يضلّلها و فى آخر يعتقد ما قالته او بعضه.۸۰
… و الحاصل انه واتباعه من الغلاه فی التشبیه و التجسیم و الازدراء بالنبی و بغیض الشیخین… .۸۱ ، ۸۲
ابن تيميه را درياى علم توصيف مى‏كنند، نا آشنا نيست كه برخى از پيشوايان او را زنديق (ملحد) مطلق مى‏شمارند، و علّت گفتار اين پيشوايان هم اين است كه تمام آثار علمى ابن تيميه را بررسى كرده و به يك اعتقاد صحيحى برخورد نكرده است مگر اينكه وى در موارد متعدد برخى از مسلمانان را تكفير مى‏كند و برخى ديگر را گمراه مى‏دانند… حاصل آنکه او و پیروانش از غالیان در تشبیه و تجسیم و اهانت به پیامبر (۶) و دشمنی با شیخین می باشد… .
۸ ـ ابن حجرمكّى (هيثمى) متوفاى ۹۷۴ از دانشمندان بزرگ اهل تسنن درباره ابن تيميه مى‏نويسد:
ابن تيميه عبدٌ خذله الله‏ و اضلّه و اعماه و اصمّه و اذلّة و بذلك صرح الائمة الذين بيّنوا فساد احواله و كذب اقواله… و اهل عصرهم و غيرهم من الشافعيه و المالكيه و الحنفيّه و لم يقتصر اعتراضه على متأخرى الصوفيّه، بل اعترض على مثل عمر بن الخطاب و على بن ابى‏طالب رضى الله‏ عنهما و الحاصل انه لا يقام لكلامه وزن بل يرمى في كلّ و عر و حزن و يعتقد فيه انه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غالّ، عاملها الله‏ بعدله و اجارنا من مثل طريقته.۸۳

خدا او را خوار و گمراه و كور و كر كرده است و پيشوايان اهل تسنن و معاصرين وى از شافعى‏ها، مالكى‏ها و حنفى‏ها، بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند، اعتراض وى حتّى عمر بن خطاب و على بن ابى‏طالب(۷) را نيز در بر گرفته است. سخنان ابن تيميه فاقد ارزش بوده، و او فردى بدعت گذار، گمراه، گمراهگر و غير معقول است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وى حفظ نمايد.
مى‏گويد:
مَن ابن تيميه؟ حتى ينظر اليه او يعوّل في شى‏ء من امور الدين عليه؟ و هل هو الاّ كما قال جماعة من الائمة الذين تعقبوا كلماته الفاسدة و حججه الكاسدة حتى اظهروا عوار سقطاته و قبائح اوهامه و غلطاته.۸۴
مگر ابن تيميه چه كسى است كه به او توجّه شود و يا اينكه در مسائل اسلامى و دينى به عنوان مرجع شناخته شود تا نظر او مخلّ به اجماع باشد، بسيارى از دانشمندان به تعقيب سخنان فاسد و دلايل سست وى پرداخته و لغزش‏هاى ابلهانه و تخيّلات ناموزون او را آشكار ساخته‏اند… .
۹ – شوكانى از علماى بزرگ اهل تسنن مى‏نويسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه:
من اعتقد عقيدة ابن تيمية حلّ دمه و ماله.۸۵  
هر كس معتقد به عقايد ابن تيميه باشد خون و مالش حلال است.
۱۰ ـ ابن حجر عسقلانى شافعی(۸۲۵) در كتاب « الدرر الكامنه» گفته است:
و افترق الناس فيه شيعا، فمنهم من نسبه الى التجسيم، لما ذكر في العقيدة الحمويّة و الواسطيّة و غيرهما من ذلك كقوله: ان اليد و الساق و الوجه صفات حقيقية لله‏، و انّه مستوىً على العرش بذاته… الى ان قال… و منهم من ينسبه الى الزندقه لقوله: النبى (۶)
لايستغاث به، و انّ في ذلك تنقيصا و منعا من تعظيم النبى (۶) الى ان قال: و منهم من ينسبه الى النفاق لقوله في علىّ ما تقدم ـ اى انه اخطأ في سبعة عشر شيئا ـ
و لقوله: انه ـ اى علىّ ـ كان مخذولاً حيثما توجّه و انّه حاول الحلافة مرارا فلم ينلها، و انّما قاتل للرئاسة لا للديانة، و لقوله: انه كان يحب الرئاسة و لقوله: اسلم ابوبكر شيخا يدرى ما يقول، و علىّ اسلم صبيّا، و الصبىّ لا يصح اسلامه و بكلامه في قصّة خطبة بنت ابى جهل… فانّه شنع في ذلك، فألزموه بالنفاق، لقوله(۶):
و لايبغضك الاّ المنافق.۸۶
بزرگان اهل تسنن در رابطه با ابن تيميه نظريه‏هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسيم است؛ زيرا او در كتاب « العقيدة الحموية» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است. و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم(۶) كه اين از تنقيص مقام نبوّت و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى‏آيد وى را زنديق و بى‏دين دانسته‏اند. و بعضى به جهت سخنان زشتى كه درباره اميرمؤمنان۷بيان داشته وى را منافق دانسته‏اند، چون وى گفته است:
على بن ابى‏طالب در۱۷مورد اشتباه داشته است، بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد ولى كسى او را يارى نكرد. جنگ‏هاى او براى ديانت خواهى نبود بلكه براى رياست‏طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على(۷)كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزش‏تر است و همچنين خواستگارى على از دختر ابوجهل نقص بزرگى براى وى به شمار مى‏رود، تمامى اين سخنان نشانه نفاق اوست، چون پيامبر گرامى(۶) به على(۷) فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى‏دارد.
و نيز مى‏گويد:
او همين كه فكر كرد مجتهد است بر كوچك و بزرگ علماى قديم و جديد ايراد گرفت.۸۷
شمس الدین ذهبى از ابن حجر عسقلانى نقل مى‏كند كه وى درباره ابن تيميه مى‏گويد: …
شيخ الحنابله المتشرد فى الجرح، كثير التحامل الى الغاية فى ردّ الاحاديث الجياد التى لم یستحضرحالة التصنيف مظانها… .۸۸
… ابن تيميه بقدرى جسارت را به اوج خود رسانيده بود كه در طريق اعتقادى خود بسيارى از احاديث صحيحه را مردود پنداشته و از آن هم تجاوز نموده است.

۱۱ ـ شوكانى(۱۲۵۰ق) از علماى بزرگ اهل تسنن مى‏گويد:
صرّح محمّد بن محمّد البخارى المتوفى سنة۸۴۱ ه .ق بتبديعه ثمّ تكفيره، ثمّ صار يصرح في مجلسه: انّ من اطلق القول على ابن تيميه انّه شيخ الاسلام فهو بهذا الاطلاق كافر.۸۹
محمّد بخارى حنفى متوفاى سال ۸۴۱ در بدعت‏گذارى و تكفير ابن تيميه بى‏پرده سخن گفته است، تا آنجا كه در مجلس خود تصريح نموده است كه اگر كسى “ابن تيميه” را “شيخ الاسلام” بداند كافر است.
۱۲ ـ شيخ محمّد بخيت (م ۱۳۳۰ ه .ق) از علماى بزرگ « الازهر» و از مدرسان عالى مقام آنجا بوده، وى در كتاب « تطهيرالفؤاد من دنس الاعتقاد» عبارت ابن حجر را در « فتاواى حديثه» نقل كرده آنگاه يادآور مى‏شود و مى‏گويد:
و لمّا تظاهر قوم في هذا العصر بتقليد ابن تيميه في عقائده الكاسده و تعضيد اقواله فاسده و بثّها بين العامة و الخاصة و استعانوا على ذلك بطبع كتابه المسمى بالواسطه و نشره و قد اشتمل هذه الكتاب على كثير مما ابتدعه ابن تيميه مخالفا في ذلك الكتاب و السنة و جماعة المسلمين إنا وجدنا كتاب الامام الجليل تقى الدين سبكى المسمى بشفاء السقام.۹۰
در زمان ما گروهى به نشر كتاب‏هاى ابن تيميه همت گمارده و فتنه خوابيده را بيدار مى‏كنند، از اين جهت بر خود لازم ديدم كه كتاب “شفاء السقام” سبكى را كه بهترين ردّ بر ابن تيميه است منتشر سازم.
۱۳ ـ يوسف بن اسماعيل نبهانى (م ۱۳۵۰) رئيس محكمه حقوق بيروت مى‏گويد:
دانشمندان مذاهب چهارگانه بر ردّ بدعت‏هاى ابن تيميه اتفاق نظر دارند، نه تنها مطالب او را استوار ندانسته‏اند، در كمال عقل او نيز خدشه كرده‏اند، او با اجماع مسلمانان مخالفت كرده مخصوصاً آنچه مربوط به سرور مسلمين است.۹۱

۱۴ ـ شيخ سلامه قضاعى عزّامى (م ۱۳۷۶ق) از دانشمندان الازهر مصر، مى‏گويد:
حتى كان مجموعة بدع شنعاء و دائرة جهالات و اباطيل شوهاء، منها ما سبق به و منها ما لم يسبق اليه فتجده في مسائل من علم التوحيد حشويا كراميا: يقول في الله‏ بالاجزاء و الجهة و المكان و النزول و الصعود الحيّين و حلول الحوادث بذاته تعالى و من ناحية اخرى تجد فيه حضيضة الخوارج، يكفر اكابر الأمّة و يخطى اعظم الائمة و ربما تجد تناقصة في صفحة الواحدة و بينما تراه يسب جهما و الجهميه اذا بك تراه يأخذ بقوله في انّ النار تفى‏ء و انّ اهلها ليسوا خالدين منها ابدا.۹۲
مذهب ابن تيميه معجونى از مذاهب گوناگون است، او در مسأله توحيد، كاملاً از مذهب «كرامية» پيروى مى‏كند كه براى ذات خدا، اجزا، جهت، مكان، حركت، فرود و بالا رفتن قائل است، در برخورد با ديگر مذاهب اسلامى، ويژگى خوارج به خود مى‏گيرد، تمام فرق اسلامى را تكفير مى‏كند و همه را مشرك مى‏داند، او در نوشته‏هاى خود دچار تناقض است، او در حالى كه به « جهمية» بد مى‏گويد، ناگهان « جهمى» مى‏شود و مى‏گويد: آتش دوزخ پايان مى‏پذيرد و كافران در دوزخ جاودان نيستند.۹۳
۱۵ ـ شيخ محمّد ابوزهره (م ۱۳۹۶) در كتاب خود پيرامون زندگى ابن تيميه نوشته و تا آنجا كه توانسته كوشيده است نقاط ضعف او را منعكس نكند، ولى سرانجام ناچار مى‏شود در مواردى نظريه‏هاى او را تخطئه كند از آن موارد: مسأله منع تبرّك به آثار پيامبر۶است مى‏گويد: من با ابن تيميه در مسأله تبرّك به آثار پيامبر۶كاملاً مخالف هستم،
ليس التبرك الّذي نقصده عبادة او قريبا منها، انما التبرك هو التذكر و الاعتبار… .۹۴  
تبرّكی که مورد نظر ما هست عبادت یا نزدیک به آن نیست، بلكه مايه يادآورى و عبرت‏گيرى و بصيرت‏طلبى است.

۱۶ ـ در اينجا دامنه سخن با نقل مضمون سندى كه قضات چهارگانه مذاهب اهل تسنن درباره ابن تيميه امضا كرده‏اند به پايان مى‏رسانيم تا روشن شود كه نظر علما و قضات نسبت به اين مرد چگونه بوده است. تقى الدين حصنى دمشقى (۷۵۲ ـ ۸۲۹ ق) در اين باره مى‏گويد:
و قد نقل جماعة من العلماء ان زيارة النبى فضيلة و سنة مجمع عليها و هذا المفتى المذكور ينبغى ان يزجر عن مثل هذه الفتوى الباطلة عند الائمة و العلماء و للمسلمين الذين بذلوا الى زيارته و للزائرين من اقطار الارض و اتفقوا على تبديعه و تذليله و زيغه و اهانوا و وضعوه في السجن.۹۵
از جماعتى از علما نقل اجماع شده كه زيارت قبر پيامبر۶فضيلت و مستحب است و فتواى ابن تيميه نزد ائمه و علماى اهل تسنن باطل است و بر ذلت و خوارى وى اتفاق كردند و بخاطر فتاواى خلاف اجماع وارد زندان كردند.
پس از بالا گرفتن انديشه‏هاى ابن تيميه، قضات مذاهب چهارگانه همگى تصميم بر طرد او گرفتند، تا او را به خاطر جسارت‏هاى زياد از پيكر امّت اسلامى جدا سازند و سرانجام او را يك مرد منحرف معرّفى كردند كه بايد از نشر انديشه‏هاى خود دست بردارد و در غير اين صورت، زندانى مى‏گردد و به توده مردم آگاهى داده مى‏شود كه از او پيروى نكنند. اين سند را افراد ياد شده در زير كه قضات مذاهب چهارگانه بودند امضا كردند.
۱ ـ بدر بن جماعه، قاضى شافعيه.
۲ ـ شهاب الدين جهبل، قاضى مالكيه.
۳ ـ محمّد بن جريرى انصارى، قاضى حنفيه.
۴ ـ احمد بن عمر مقدّس حنبلى، قاضى حنابله.
آيا با وجود اين كلمات و اين همه محكوميت‏ها براى كسى جاى شك و شبهه ای در انحراف ابن تیمیه باقى مى‏ماند؟  

خاتمه و نتیجه گیری
در پایان به این نتیجه گیری خواهیم رسید که علّت مخالفت عالمان اهل تسنن با ابن تیمیه، به خاطر مخالفت نمودن وی با دیگر عقاید مسلمانان است، عقایدی که قرن ها مورد توجّه مسلمانان بوده است امّا ابن تیمیه همه آن را شرک و یا بدعت دانسته است و به این مقدار نیز اکتفا نکرده بلکه به حمایت از مخالفان اهل بیت:برخاسته است.

 
۱- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مدخل ابن تيميه.
۲- فرق تسنن، مجموعه مقالات مقاله هنرى لانوست، ص ۶۲۳ تا ۶۲۹٫
۳- البداية و النهاية، ج ۱۴، ص ۴۲ و ۴۳٫
۴- همان ، ج ۱۴، ص ۴۷٫
۵- فرق تسنن، مجموعه مقالات، مقاله هنرى لانوست، ص ۶۳۰٫
۶- مجموعه التفسیر ، ص ۳۶۲٫
۷- دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج ۳، ص ۱۷۸ و ۱۸۸، مدخل ابن تيميه.
۸- منهاج السنة، ج ۱، ص ۲۱۶ و ۲۱۷٫
۹- مجموع فتاوى، ج ۱، ص ۲۳۵٫
۱۰- تاريخ المذاهب الاسلامية، ص ۱۰۵ تا ۲۰۷٫
۱۱- مجموع فتاوى ، ج ۱، باب فصل يوصف الله‏ بما وصف به نفسه او وصفه، ص ۴۶۰٫
۱۲- سوره فاطر، آيه ۱۰؛ «سخن پاكيزه به سوى او بالا مى‏رود».
۱۳- سوره آل‏عمران، آيه ۵۵؛ «من تو را مى‏گيرم و به سوى خود بالا مى‏برم».
۱۴- سوره طه، آيه ۵؛ «رحمان بر عرش خود قرار گرفت».
۱۵- الحموية الكبرى، ص۹۴؛ شرح حديث النزول، ص ۵۹؛ شرح العقيدة الواسطيه، ص۹۰٫
۱۶- الفتاوى الحموية الكبرى، ص ۵۶
۱۷- مجموعة الرسائل الكبرى، رساله يازدهم، ص ۴۵۷٫
۱۸- الفتاوى الكبرى، ج ۵، ص ۱۹۲٫
۱۹- سلسلة الاحاديث الصحيحة، ج ۴، ص ۴۶۶٫
۲۰- رحلة ابن بطوطه، ج ۱، ص ۵۷ و ۵۸٫
۲۱- طبقات الشافعيه، ج ۹، ص ۴۱ و ۴۳٫
۲۲- تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص ۱۹۵٫
۲۳- دفع الشبه، مبحث الرد عليه في القول بقدم العالم، ص ۱۱۸٫
۲۴- منهاج السنه، ج ۷، ص ۱۲۲٫
۲۵- همان، ج ۷، ص  ۱۲۲ ـ ۱۳۰٫

۲۶- صحيح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰، ط. محمّد على صبيح بمصر و دار الفكر بيروت ج۵، ص۲۳، ح ۳۲؛ كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل على رضى الله‏ عنه؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۸۵؛ صحيح ترمذى، ج ۵، ص ۵۹۶؛ المستدرك على الصحيحين، ج ۳، ص ۱۵۰؛ فتح البارى، ج ۷، ص ۶۰؛ تفسير الطبرى، ج ۳، ص ۲۱۲؛ الدر المنثور، ج ۲، ص ۳۸؛ الكامل في التاريخ، ج۲، ص ۲۹۳؛ تفسير ابن كثير دمشقى، ج ۱، ص ۳۷۹٫ سايت وليعصر۷٫
۲۷- منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۱ و ج ۳، ص ۴، آيه تطهير: (إِنَّما يُرِيدُ الله‏ُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا)، احزاب،۳۳٫
۲۸- همان ، ج ۲، ص ۳۰٫
۲۹-  همان، ج ۷، ص۱۷٫
۳۰- الغدير، ج۳، ص۱۵۶ ـ ۱۷۲٫
۳۱- المواقف في علم الكلام، ص ۴۰۵٫
۳۲- الدر المنثور، ذيل آيه ۵۵، سوره مائده، ج ۲، ص ۵۱۹ و ۵۲۰٫
۳۳- مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۷؛ ذخائر العقبى، باب ذكر اميرالمؤمنين۷، ص ۸۰۲؛ رياض النضرة، ج۳، ص۱۷۸؛ روح المعانى، ج۶، ص۱۶۷؛ « فقال: غالب الاخباريين على انها نزلت في علىّ كرم الله‏ وجهه».
۳۴- دراسات في منهاج السنة، ص ۲۵۸ ـ ۲۶۰،
۳۵- منهاج السنة، ج۷، ص۳۱۸؛ دراسات في منهاج السنة، ص ۳۸۳٫
۳۶- الغدير، ج۳، ص۱۵۶ تا ۱۷۲٫
۳۷- تفسير الكبير، الرازى، ج ۱۳، ص ۴۳۳٫
۳۸- منهاج السنة، ج۷، ص۵۱۵٫
۳۹- همان، ج۷، ص۳۶۷٫
۴۰- همان، ج۵، ص۲۹ و ۳۰٫
۴۱- همان، ج۴، ص۲۳۸ و ۲۳۹٫
۴۲- همان، ج۷، ص۳۹۱٫
۴۳- همان، ج۷، ص۵۵٫
۴۴- همان، ج۷، ص۳۰۲٫
۴۵- همان، ج۷، ص۳۹۵٫
۴۶- همان، ج۷، ص۳۷۱٫
۴۷- همان، ج۴، ص۶۲٫
۴۸- همان، ج۴، ص۲۴۸٫
۴۹- همان، ج۷، ص۱۷۷ ـ ۱۷۹٫
۵۰- لسان الميزان، ج۶، ص۳۱۹٫
۵۱- السلفية الوهابيه، ص۷٫
۵۲- الدرر الكامنه، ج ۱، ص ۱۵۳ تا ۱۵۵٫
۵۳- منهاج السنة، ج۳، ص۲۶۹٫
۵۴- همان، ج۱، ص۶٫
۵۵- سوره انعام، آيه۸۶ و ۸۷٫
۵۶- سوره بقره، آيه۱۴۱٫
۵۷- الحسين و الوهابية، ص۳۷۲ و ۳۷۳
۵۸- التوفيق الرّبانى في الردّ على ابن تيميه، ص۸۵٫
۵۹- سلسلة الاحاديث الصحيحه، ج ۴، باب ۱۷۵۰، ص ۲۴۹٫
۶۰- معجم فقه السلف عترة و صحابة و تابعين ، ج ۱، مقدمه، ص ۴٫
۶۱- منهاج السنة، ج ۸، ص ۲۳۸ و ۲۳۹٫
۶۲- سوره اسراء، آيه ۶۰٫
۶۳- منهاج السنة، ج ۳، ص۴۰۳ تا ۴۰۵٫
۶۴- المستدرك على الصحيحين، ج ۴، ص ۵۲۷٫
۶۵-  تاريخ بغداد، ج ۸، ص۲۸۰٫
۶۶- تفسيرالکبیر؛ فخر رازى، ج ۲۰، ص ۲۳۷، ذيل آيه آورده است ؛ القول الثانى: قال ابن عباس رضى الله‏ عنهما الشجرة الملعونة بنى اميه يعنى الحكم بن ابى العاص.
۶۷-  درّالمنثور، ذيل آيه.
۶۸- تاريخ ابى الفداء، ج ۳، ص۱۱۵٫
۶۹- مسند احمد، ج۳، ص۸۸ و  ج۲، ص۳۸۵؛ مستدرك حاكم، ج۴، ص۵۲۸ و ص۴۸۰٫
۷۰- طبقات الشافعيه، ج ۹، ص۱۶۲ ـ ۱۶۴
۷۱- طبقات الشافعيه، ج ۹، ص۱۹۱؛ كشف الظنون، ج۱، ص۷۴۴٫
۷۲- تكلمة السيف الصقيل، ص۱۹۰؛ نصيحة الذهبيه، ص ۷۵٫
۷۳- نصيحة الذهبيه ، ص ۷۷ و ۷۸؛ تكلمة السيف الصقيل، ردّ ابن زفيل، ص۲۱۸٫
۷۴- دعوة الشیخ الاسلام ابن تیمیه، ج۲، ص۴۸۰٫
۷۵- الدرة المضية في الردّ على ابن تيميه، ص۶ و ۷٫
۷۶- فوات الوفيات، ج ۱، ص ۷۷٫
۷۷- مرآة الجنان ، ج ۴، ص ۲۴۰ و ۲۷۸٫
۷۸- خيرالدين الزركلى وهابى در شرح حال حصنى دمشقى مى‏گويد: او امام و پيشوايى است فقيه و با تقوى و پرهيزكار، داراى تأليفات زيادى است كه يكى از آنها «دفع شبهة من شبّه و تمرّد» مى‏باشد. الاعلام، ج ۲، ص۶۹٫
۷۹- دفع شبهة من شبّه و تمرّد، ص ۲۱۶٫
۸۰- همان، ص ۱۲۵٫
۸۱- همان، ص ۱۲۵٫
۸۲- همان، ص ۱۲۵٫
۸۳- الفتاوى الحديثه، ص ۸۶٫
۸۴- الجوهر المنظم من زيارة القبر الشريف النبوى  المكرّم، ص ۳۰، تحقيق: دكتر محمّد زينه محمّد عزب.
۸۵- الدرر الكامنه، ج۱، ص۱۴۷؛ مرآة الجنان، ج۲، ص۲۴۲٫
۸۶- همان، ج۱، ص۱۵۵٫
۸۷- همان، ج۱، ص۱۵۰٫
۸۸- لسان الميزان، ج۶، ص۳۱۹٫
۸۹- البدرالطالع، ج۲، ص۲۶۰٫
۹۰- تطهير الفؤاد من دنس الاعتقاد، ص۱۲٫
۹۱- فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، ص۴۶، به نقل از شواهد الحق.
۹۲- فرقان القرآن، ص۱۳۲ تا ۱۳۵
۹۳- فرقان القرآن، ص۱۳۲ تا ۱۳۷٫
۹۴- تاريخ المذاهب الاسلاميه، ص۲۰۹٫
۹۵- دفع الشبّه عن الرّسول و الرّساله، ص ۹۷؛ السيف الصیقل، ص۱۵۵٫

– بعلاوه قرآن مجيد؛
– غزالى، ابوحامدمحمد، احياء علوم الدين، المكتب العربيه، صيدا، بيروت، طبع الثالثه، ۱۴۱۹ ق.  
– ابن تيميه، تقى الدين، منهاج السنه، به تحقيق  محمّد رشاد سالم، بيروت، طبع اوّل، عربستان سعودى، ادارة الثقافه، ۱۴۰۶ق.
– ابن تيميه، تقى الدين، مجموع التوحيد، نشر دار الفكر.
– ذهبى، شمس الدين، لسان الميزان، دار الفكر.
–  ابن تيميه، قاعدة جليله في التوسل و الوسيله، نشر مكتبة الثقات الدينيه.
– سبحانى، جعفر، فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى، چاپ اعتماد، قم.
–  ربانى گلپايگانى، على، فرق و مذاهب كلامى، ناشر: مركز جهانى علوم اسلامى، چاپ دوم.
– فرق تسنن، مجموعه مقالات، جمعى از نويسندگان، به كوشش مهدى فرمانيان، ناشر: مركز اديان، قم، ۱۳۸۶ش.
– فتاوى اللجنة الدائمه، دار اولى النهى، طبع اوّل، ۱۴۱۱، الرياض، جمع و ترتيب شيخ احمد بن عبد الرزاق الدوش.
– سبكى، تاج الدين، طبقات الشافعيه، ناشر: دارالمعرفه، بيروت، چاپ دوم.
– سبكى، تقى الدين، شفاء السقام في زيارة خير الانام، دار الآفاق، بيروت،، چاپ دوم، ۱۹۸۷م.
–  ذهبى، شمس الدين، سير اعلام النبلاء، دار الفكر للطباعة و النشر، بيروت.
– طبسى، نجم الدين، سلفيان در گذر تاريخ، ناشر: دارالعلم، چاپ بعثت، اوّل، ۱۳۸۵ش.
– البوطى، محمّد سعيد رمضان، سلفيه، بدعت يا مذهب، مترجم: حسين صابرى، نشر آستان قدس رضوى، چاپ اوّل.
–  ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطه، دار بيروت، ۱۴۰۵ ق.
– ميلانى، سيّد على، دراسات في منهاج السنة، نشر الحقايق، طبع دوم.
– حصنى دمشقى، ابوبكر، دفع الشبهه عن الرسول، طبع دوم، ۱۴۱۸ق.
– دائرة المعارف بزرگ اسلامى، مركز فرهنگ و معارف اسلامى، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، بوستان كتاب.
– محمدعلى، موسى ، حقيقة التوسل و الوسيله، دارالتراث العربى، طبع دوم،۱۴۱۰ ق.
– آلوسى، محمود شكرى، تاريخ نجد، عمان، دارالمعالى، ۱۹۹۸ م.
–  ايمانى، عليرضا، تاريخ مذاهب اسلامى، ناشر: مركز مطالعات اديان، ۱۳۸۴ش.
– عبداللطيف بكرى، احسان، الوهابيه في نظر علماء المسلمين.
–  الزهاوى، جيل افندى صدوقى، الفجر الصادق فى الرد على الوهابية الحقارقة، طبع بغداد، ۲۰۰۴م.
– محمّد سعيد رمضان، البوطى،  السلفية مرحلة زمنيه، دمشق، دارالفكر، طبع دوم، ۱۴۱۸ ق.
– سقاف، حسن بن على، السلفية الوهابيه، ناشر: دارالامام النووى، اردن، عمان.
– ابن تيميه، تقى الدين، الرد على الاخنايى، قاهره.
–  دحلان، احمد زينى، الدرر السنيه، قاهره، ناشر: شركة مكتبة، ۱۳۶۹ش.
– على بن عبدالكافى سبكى، الدر المضيئة في الرد على ابن تيميه، نشر القدسى، دمشق.
–  هيثمى مكى، ابن حجر، الجوهر المنظم في زيارة قبر شريف المكرم، مكتبة مدبولى، قاهره، طبع اوّل.
– ابن اثير، البداية و النهاية، دار احياء التراث العربى، بيروت، طبع اوّل، ۱۴۰۸ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *