کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

جسارت ابن تیمیه حرانی به ساحت مقدّسه حضرت زهرا سلام الله علیها – حجت الاسلام جعفر فاضل

 

– جسارت ابن تیمیه به زهرای اطهر علیها السلام
– انتقاد ابن تیمیه به گریه های زهرای اطهر علیها السلام
– اعتبار روایت اعتراف ابی بکر
– ادلّه ی شهادت حضرت زهرا علیها السلام
– برتری حضرت فاطمه۳بر تمام زنان آفرینش

درآمد
ابن تیمیه حرّانی بنیان گذار فرقه وهابیت است و همواره در کتاب های خود نسبت به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به
شکل های مختلف جسارت کرده است در این مقاله در خصوص جسارت ابن تیمیه نسبت به حضرت زهرا علیها السلام
مطالبی را می خوانید .

 

مشهور است که ابن تیمیه، حضرت زهرا علیها السلام را به نفاق متهم کرده است و اگر چنین نسبتی ثابت شود او به اتفاق شیعه و عامّه مطرود و مهدور الدم است. امّا وهابیت معاصر می گویند
هرگز ابن تیمیه حضرت زهرا علیها السلام را به منافق تشبیه نکرده است و برای اثبات این مدّعا به دو عبارت از منهاج السنة النبویة استناد کرده اند:  
شاهد اول: ۱
و أيضا فهؤلاء ينقلون عن علي و فاطمة من الجزع و الحزن على فوت مال فدك و غيرها من الميراث ما يقتضي أن صاحبه إنما يحزن على فوت الدنيا و قد قال تعالى (لكيلا تأسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم)۲ فقد دعا الناس إلى أن لا يأسوا على ما فاتهم من الدنيا و معلوم أن الحزن على الدنيا أولى بأن ينهى عنه من الحزن على الدين.
همچنین اینان از علی(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) ، ناشکیبایی و اندوه در از دست دادن فدک و دیگر مواریث باقی مانده را روایت می کنند. این موضوع مقتضی آن است که: چنین کسی برای از دست دادن متاع دنیوی اندوهگین می شود، در حالی که خداوند متعال می فرماید:
( اين بخاطر آن است كه براى آنچه از دست داده‏ايد تأسّف نخوريد و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید). خداوند، مردم را به عدم تأسّف بر متاع دنیوی سفارش فرموده است و از طرفی معلوم است که نهی از اندوه بر دنیا سزاوارتر از اندوه بر دین است.

شاهد دوم: قول ابن تيميه۳
ذلك الحاكم يقول إنما أمنع لله لأني لا يحل لي أن اخذ المال من مستحقه فأدفعه إلى غير مستحقه و الطالب يقول إنما أغضب لحظى القليل من المال أليس من يذكر مثل هذا عن فاطمة و يجعله من مناقبها جاهلا أو ليس الله قد ذم المنافقين الذين قال فيهم و منهم من يلمزك في الصدقات فإن أعطوا منها و رضوا و إن لم يعطوا منها إذا هم يسخطون و لو أنهم رضوا ما اتاهم الله ورسوله و قالوا حسبنا الله سيوتينا الله من فضله و رسوله إنا إلى الله راغبون فذكر الله قوما رضوا إن اعطوا و غضبوا إن لم يعطوا فذمهم بذلك فمن مدح فاطمة بما فيه شبه من هؤلاء ألا يكون قادحا فيها. فقاتل الله الرافضة و انتصف لأهل البيت منهم فإنهم ألصقوا بهم من العيوب و الشين مالا يخفى على ذي عين.   
حاکم می گوید: من به خاطر خدا منع می کنم، زیرا برای من روانیست که مال را از مستحق آن بازگیرم و در مقابل خواهان مال گوید: به خاطر بهره اندک از مال، خشمگین می شوم. آیا کسی که اینگونه سخنان را از فاطمه(۳) نقل می کند و آن را از مناقب او بر می شمرد، جاهل نیست و یا اینکه خداوند آن دسته از منافقین را که در قرآن بیان می فرماید:( و در ميان آنها كسانى هستند كه در (تقسيم) غنايم به تو خرده مي گيرند اگر از آن (غنايم) به آنها داده شود، راضى مى‏شوند و اگر داده نشود، خشم مى‏گيرند! (در حالى كه) اگر به آنچه خدا و پيامبرش به آنان داده راضى باشند و بگويند: خداوند براى ما كافى است! و بزودى خدا و رسولش، از فضل خود به ما مى‏بخشند ما تنها رضاى او را مى‏طلبيم.) مذمّت نفرموده است. خداوند ازگروهی سخن به میان آورده که اگر سهمی از غنائم به آنان داده شود راضی شده و اگر داده نشود، خشم می گیرند، لذا آنان را به همین دلیل مذمّت فرموده است. حال اگر کسی اینگونه فاطمه(۳) را بستاید، در حقیقت به او بی احترامی نکرده است؟ خداوند رافضیان را بکشد و انتقام اهل بیت را از آنان بستاند، چرا که آنان زشتی ها و عیوبی را به آنان نسبت می دهند که بر هیچ بینا و با بصیرتی پوشیده نیست.
و نیز افزوده شده که ابن تيميه در جای دیگر بر همین امر تاکید می کند:۴  
فهذه الأحاديث الثابته المعروفة عند أهل العلم وفيها ما يبين أن فاطمة رضي الله عنها طلبت ميراثها من رسول الله صلى الله عليه و سلم على ما كانت تعرف من المواريث فأخبرت بما كان من رسول الله فسلمت و رجعت.
این احادیث ثابت و معروف نزد اهل علم است و مضمون آن اینست که فاطمه (۳)، میراث خویش را که از رسول الله (۶) به او رسیده بود با توجّه به آنچه او پیرامون ارث می دانست مطالبه کرده و سپس از آن چه حضرت رسول (۶) راجع به این مطلب بود باخبر گشت و در نتیجه تسلیم شده و بازگشت.
امّا همانطور که از متن آشکار است این عبارات درباره جریان فدک است و مسلّم است که حضرت زهرا۳هرگز برای از دست دادن فدک نگریستند و این که ابن تیمیه این جریان را به شیعه نسبت می دهد کاملاً غلط و نادرست است. امّا ابن تيميه، در كتاب منهاج السنة۵ در باره بانوی دو عالم حضرت زهرا۳با كمال وقاحت مي‌گويد:
و فيها شعبة من النفاق – در فاطمه (۳) يك شعبه‌اي از نفاق است- .
محمّد زكي الدين ابراهيم كه از علماي الأزهر مصر است، مي‌نویسد:
وسمها بالنفاق، مع أن ابن تيمية انحرافات شتي،‌ فلعل من اوقحها هذا الإنحراف اللعين.
حضرت فاطمه زهراء (۳) را متهم به نفاق كرده است، با اينكه ابن تيميه انحرافات متعدّد دارد، شايد يكي از وقيحترين انحرافات این ملعون، همين جسارت به حضرت فاطمه  (۳) باشد.۶
و حسن سقاف، از علماي طراز اول أهل تسنن اردن كه كتاب‌هاي متعدّدي در نقد ابن تيميه نوشته مي‌گويد:
و ابن تيمية يحتج كثير من الناس بكلامه و يسميه بعضهم شيخ الإسلام و هو ناصبي عدو لعلي كرم الله وجهه و اتّهم فاطمة۳بأن فيها شعبة من النفاق و كان مع ذلك مشبها، إلى بدع أخرى كانت فيه.
ابن تيميه كه بسياري از مردم به كلام او احتجاج مي‌كنند و بعضي او را شيخ الاسلام مي‌نامند، او ناصبي است و دشمن علي (۷) است و متّهم كرده حضرت فاطمه زهرا (۳) را كه در او شعبه‌اي از نفاق است.۷
ابن تیمیه در اعتراض به حزن حضرت زهرا۳در سوگ رسول الله۶و مقایسه آن با حزن ابوبکر در غار می گوید:
شیعه و دیگران از فاطمه حکایت می کنند که به حدی در سوگ پیامبر حزن داشته که قابل توصیف نیست. و این که او بیت الاحزان ساخته است و این کار را مذمّت برای او به حساب نمی آورند با این که او بر امری حزن داشته که فوت گردیده و باز نمی گردد ولی ابوبکر در زمان حیات پیامبر از ترس این که حضرت کشته شود خوف داشته است و آن حزنی است که متضمن حراست است و لذا چون حضرت فوت کرد هرگز چنین حزنی را ابوبکر نداشت زیرا بی فایده است. نتیجه این که حزن ابوبکر بدون شک کامل تر از حزن فاطمه است.۸
حزن در فراق محبوب و گریه کردن بر او نه تنها نکوهیده نیست بلکه امری جایز و راجح است خود پیامبر۶در فوت فرزند کوچک خود گریستند. انس بن مالک از پیامبر۶نقل کرده که فرمودند:
ان العین تدمع و  القلب یحزن و لانقول الا ما یرضی ربنا و انا لفراقک با ابراهیم لمحزونون… همانا چشم می گرید و قلب محزون می شود ولی غیر از آنچه رضایت پروردگار ماست نمی گوییم و به طور حتم ای ابراهیم در فراق تو محزونیم.۹
لذا باید ابن تیمیه پاسخ دهد که چرا ابوبکر در فوت رسول خدا۶غمگین و گریان نشد و امّا در مورد حزن ابوبکر در غار باید گفت بدون شک حزن ابوبکر ناشی از ضعف ایمان او به نصرت الهی بوده است و لذا پیامبر۶در غار به او فرمودند:
لا تَحزَن انَّ اللهَ مَعَنا   
غم مخور خدا با ماست.

 


نظر ابن تیمیه درباره هجوم به خانه وحی
هجوم به خانه فاطمه۳از جمله وقایع تلخی است که در صدر اسلام اتفاق افتاده است. بلاذري مي نويسد:
ابوبكر جهت بيعت دنبال علي فرستاد. عمر در حالي كه تازيانه‌اي به همراه داشت فاطمه را درب خانه ملاقات نمود. فاطمه گفت: اي ابن خطاب، آيا تو مي‌خواهي درب خانه مرا به آتش بكشي؟ گفت: آري، اين آنچه را پدرت آورد محکم تر می کند!.۱۰
شهرستاني از علماي اهل سنت،  عقاید نظامیه را نقل  – و البته به آن عقاید ایراد می گیرد –  
و تصریح می کند:
آنان معتقدند که عمر در روز بيعت به شکم فاطمه (۳) ضربه زد که منجر به سقط شدن نوزاد وي از شکمش شد. عمر، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است به آتش بکشيد؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين(:) کسي نبود.۱۱
ابراهيم بن سيار بن هاني، مشهور به نظّام (متوفاى ۲۳۰ه) فيلسوف و متكلّم مشهور عامّه، مؤسس فرقه نظاميه و از بزرگان معتزله، از كسانى است كه به بی احترامی به ساحت صدّيقه شهيده۳
توسط خليفه دوم و نيز برخى ديگر از حقایق و وقايعى كه در صدر اسلام اتفاق افتاده، اعتراف كرده است؛ امّا دانشمندان اهل تسنن فقط به خاطر اعتراف او به حقايقى از اين دست، او را مورد بي‌مهرى شديد قرار داده و بدون اين كه مدركى ارائه دهند، تهمت‌هاى ناروائى متوجّه او كرده و حتى گفته‌اند كه او «برهمائي» بوده نه مسلمان. صلاح الدين صفدي، بدون اين كه مدركى ارائه دهد، نظام را داراى مذهب «برهمائي» معرّفى كرده و مى‌گويد:
و قال ابن أبي الدم قاضي حماة و غيره في كتب الملل و النحل إن النظام… .
امّا چگونه ممکن است کسى منکر نبوت نبى اکرم۶باشد؛ ولى در عين حال بحث خلافت او را پيش كشيده و اعتقادش اين باشد که رسول۶، علي۷را به جانشينى خود برگزيده است؟
بنابراين، اتهام برهمائى بودن وي، سخنى است به گزاف كه به نظر مى‌رسد تنها به خاطر پرده‌بردارى از برخى حقايق، به او نسبت داده شده است. خود صفدی در ابتداى شرح حال و ترجمه نظام مى‌گويد:
و كان إبراهيم هذا شديد الذكاء.
ابراهيم بن سيار از هوش بسيار بالايى برخوردار بود.۱۲  
و خطيب بغدادى از عالمان بزرگ عامّه در باره او مى‌گويد:
إبراهيم بن سيار، أبوإسحاق النظام ورد بغداد و كان أحد فرسان أهل النظر و الكلام على مذهب المعتزلة و له في ذلك تصانيف عدة و كان أيضا متأدبا و له شعر دقيق المعاني على طريقة المتكلمين و أبوعثمان الجاحظ كثير الحكايات عنه.
ابراهيم بن سيار از جمله کسانى بود که وارد بغداد شد. او از يکّه تازان و صاحب نظران در علم کلام بر طبق مذهب معتزله بود و در علم کلام (بر طبق آراى مذهب معتزله ) کتاب‌هاى زيادى به رشته تحرير در آورده است، او فردى اديب بود و اشعار بسيار دقيق و پرمعنايى در زمينه علم کلام سروده است. ابوعثمان جاحظ ( شاگرد او ) مطالب بسيارى از او نقل کرده است.۱۳  
ابن ماکولا درباره او مى‌گويد:
و أما نظام بتشديد الظاء فهو إبراهيم بن سيار أبوإسحاق النظام مولى بني الحارث بن عباد من بني قيس بن ثعلبة و كان أحد فرسان المتكلمين و له شعر مليح رقيق.
منظور از نظام إبراهيم بن سيار ابوإسحاق النظام است… او ( در زمان خودش) از يکّه تازان و صاحب نظران در علم کلام بود، وى اشعار زيبا و روانى سروده است.۱۴
بنا براین نظام شخص بی اهمیت و کوچکی نبوده که بتوان به این راحتی او را تخریب کرد. اشکالات همچون شهرستانى و صفدى بر او وارد نيست و اعتقادات خاص او سبب تضعيف او نخواهد شد زيرا بسيارى از بزرگان عامّه نيز همان اعتقادات را داشته‌اند. ممکن است برخی در باره شهرستانی نظراتی داشته باشند و سخن او را نپذیرند لذا از منابع اصلی اهل تسنن واقعه هجوم را نقل می کنیم تا جای هیچ سخن و گفتگو نماند. ابن زنجويه در الأموال، ابن قتيبه دينورى در الإمامة والسياسة، طبرى در تاريخش، ابن عبد ربه در العقد الفريد، مسعودى در مروج الذّهب، طبرانى در المعجم الكبير، مقدسى در الأحاديث المختاره، شمس الدين ذهبى در تاريخ الإسلام و… .۱۵  
داستان اعتراف ابوبكر را در باره هجوم به خانه حضرت فاطمه۳با اندك اختلافى نقل كرده‌اند
كه متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجويه،‌ از دانشمندان قرن سوم عامّه نقل مى‌كنيم:
أن حميد أن عثمان بن صالح، حدثني الليث بن سعد بن عبدالرحمن الفهمي، حدثني علوان، عن صالح بن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبي بكر الصديق رحمة الله عليه في مرضه الذي قبض فيه … فقال [أبو بكر]:
أجل إني لا آسى من الدنيا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ وثلاث تركتهن وددت أني فعلتهن، وثلاث وددت أني سألت عنهن رسول الله (۶)، أما اللاتي وددت أني تركتهن، فوددت أني لم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عن شيء وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب… .
عبد الرحمن بن عوف بر ابوبكر وارد شد در همان بیماری که منجر به مرگ او شد و پس از سلام و احوال‌پرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت: من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم، يكي از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند… . ۱۶
تنها اشكالى۱۷ كه به اين روايت شده، منكر الحديث بودن عُلوان بن داوود است، امّا اين اشكال به چند جهت مردود است؛ چرا كه اولاً: برخى از بزرگان اهل تسنن، روايت را تصحيـح كرده‌انـد ثانيـاً: ابن حبـان شـافعى كـه بـه اعتقـاد برخـى از متشدديـن در
توثيق است، علوان بن داوود را توثيق كرده؛
ثالثاً: منكر الحديث بودن علوان بن داوود قابل اثبات نيست، رابعاً: بر فرض صحت اين مطلب، ضررى به صحّت روايت نمى‌زند؛ چرا كه تعبير «منكر الحديث» درباره بسيارى از ثقات
و حتى راويان كتاب بخارى نيز به كار برده شده است.  
در نتيجه روايت از نظر سندى هيچ مشكلى ندارد و بسیاری از دانشمندان سنی روایت را صحیح و حسن دانسته اند. سعید بن منصور از علمای قرن سوم و مقدسی از علمای عامّه قرن هفتم روایت را صحیح دانسته اند و این نشان می دهد که از ابتدا این حدیث مطرح و مورد قبول بوده است.
برخی چون عبد الرحمن دمشقيه این روایت را به خاطر وجود علوان تضعیف کرده اند.
عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابى، در مقاله‌اش با عنوان «قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها» كه در سايت «فيصل نور» آمده، درباره روايت إبن أبي‌شيبه مى‌نويسد: وددت أني لم أحرق بيت فاطمة… (قول أبي بكر). فيه عُلْوان بن داود البجلي۱۸ قال البخاري و أبو سعيد بن يونس و ابن حجر و الذهبي «منكر الحديث» و قال العُقيلي۱۹ – در روايت ابوبكر، نام داوود بن عُلْوان بَجَلِى وجود دارد كه بخارى، ابوسعيد بن يونس،‌ ابن حجر و عقيلى وى را منكر الحديث مى‌دانند.

ولی اين روايت با چندين سند نقل شده است كه تنها در يكى از آن‌ها «علوان بن داوود» وجود دارد؛ از جمله شمس الدين ذهبى پس از نقل روايت مى‌گويد:
رواه هكذا و أطول من هذا ابن وهب، عن الليث بن سعد، عن صالح بن كيسان، أخرجه كذلك ابن عائذ.
ابن وهب و نيز ابن عائذ، اين روايت را با تفصيل بيشترى نقل كرده‌اند۲۰در اين سند هيچ نامى از علوان بن  داوود به ميان نيامده و ليث بن سعد به طور مستقيم‌ از صالح  بن كيسان روايت را نقل كرده است. ابن عساكر نيز با اين سند روايت را نقل مى‌كند:
أخبرنا أبوالبركات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوي وأم المؤيد نازيين المعروفة بجمعة بنت أبي حرب محمد بن الفضل بن أبي حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبي حرب الجرجاني أنبأ أبوبكر أحمد بن الحسن بن أبو العباس أحمد بن يعقوب بن الحسن بن مكرم بن حسان البزار أبوعلي ببغداد حدثني أبوالهيثم خالد بن القاسم قال حدثنا ليث بن سعد عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه … .
و پس از نقل روايت مى‌گويد:
كذا رواه خالد بن القاسم المدائني عن الليث وأسقط منه علوان بن داود و قد وقع لي عاليا من حديث الليث و فيه ذكر علوان.
مدائنى نيز اين روايت را از ليث نقل كرده و در آن از علوان بن داوود نامى‌ نبرده و روايتى كه من از ليث نقل كرده‌ام و علوان در آن وجود دارد، با سلسه سند كوتاه‌ترى نقل شده است.۲۱
بلاذرى در انساب الأشراف همين روايت را با سند ذيل نقل مى‌كند:
حدثني حفص بن عمر، حدثنا الهيثم بن عدي عن يونس بن يزيد الأيلي عن الزهري أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت على أبي بكر في مرضه … .۲۲
بنابراين، دست كم اين روايت با سه سند گوناگون نقل شده است. حتّى اگر فرض كنيم كه همه اين اسناد مشكل داشته باشند، بازهم نمى‌توانيم از حجيّت آن دست برداريم؛ زيرا بر مبناى قواعد علم رجال اهل تسنن، اگر سند روايت از سه طریق گذشت، حتّى اگر همه آن‌ها ضعيف باشد، يك‌ديگر را تقويت كرده و حجّت مى‌شود؛

چنانچه بدرالدين عينى (متوفاي ۸۵۵ه) در عمدة القارى به نقل از محيى الدين نووى مى‌نويسد:
و قال النووي في (شرح المهذب): إن الحديث إذا روي من طرق و مفرداتها ضعاف يحتج به، على أنا نقول: قد شهد لمذهبنا عدة أحاديث من الصحابة بطرق مختلفة كثيرة يقوي بعضها بعضا و إن كان كل واحد ضعيفا.
نووى در شرح مهذب گفته است: اگر روايتى با سند‌هاى گوناگون نقل شود؛ ولى برخى از راويان آن ضعيف باشند، بازهم به آن احتجاج مى‌شود، افزون بر اين كه ما مى‌گوييم: تعدادى حديث از صحابه و از راه‌هاى گوناگونى نقل شده است كه برخى از آن برخى ديگر را تقويت مى‌كنند؛ اگرچه هريك از آن احاديث ضعيف باشند.۲۳
ابن تيميه حرّانى در مجموع فتاوى مى‌نويسد:
تعدّد الطرق و كثرتها يقوي بعضها بعضا حتى قد يحصل العلم بها و لو كان الناقلون فجّارا فسّاقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا و لكن كثر في حديثهم الغلط.
زيادى و تعدّد راه‌هاى نقل حديث برخى برخى ديگر را تقويت مى‌كند كه خود زمينه علم به آن را فراهم مى‌كند؛ اگرچه راويان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حديثى كه تمام راويان آن افراد عادلى باشند كه خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد.۲۴
محمد ناصر البانى در ارواء الغليل پس از نقل طُرُق يك روايت مى‌گويد:
و جملة القول: أن الحديث طرقه كلها لا تخلو من ضعف و لكنه ضعف يسير إذ ليس في شئ منها من اتهم بكذب و إنما العلة الارسال أو سوء الحفظ و  من المقرر في «علم المصطلح» أن الطرق يقوي بعضها بعضا إذا لم يكن فيها متهم.
خلاصه آن كه، تمام سند‌هاى اين حديث بدون ضعف نيست؛ اگر چه ضعف مهمى نيست؛ زيرا كسى كه متهم به دروغ باشد، در طُرُق حديث وجود ندارد و علّت ضعف يا ارسال آن است و يا كم حافظه بودن راوى. از مسائل ثابت شده در علم رجال اين است كه سندهاى متعدّد در صورتى كه در سلسله سند فرد متّهمى نباشد، يك‌ديگر را تقويت مى‌كنند.۲۵
هنگامى كه روايتى طرق متعدّد داشته باشد و راويان آن همگى فاسق و فاجر باشند، هم‌ديگر را تقويت كرده و حجّت مى‌شود، روايت اقرار ابوبكر كه تنها يكى از راويان آن متّهم به «منكر الحديث» بودن شده است، به يقين حجّت خواهد بود.
بنابراین علمای اهل تسنن چاره ای جز قبول روایت ندارند و مجبورند برای دفاع از ابوبکر یا دست به تحریف حدیث بزنند که البته برخی چنین هم کرده اند و یا باید اصل هجوم را پذیرفته و به دنبال توجیهی برای این هجوم باشند، ابن تیمیه از دسته دوم است. ابن تيميه در توجیه هجوم به خانه وحی می نویسد:
إنه كبس البيت لينظر هل فيه شئ من مال الله الذي يقسمه و أن يعطيه لمستحقه، ثم رأى أنه لو تركه لهم لجاز، فإنه يجوز أن يعطيهم من مال الفئ.  
خليفه دوم درب خانه حضرت فاطمه زهراء۳را گشود و رفت داخل تا ببيند كه چيزي از بيت المال را غصب كرده‌اند تا آنها را بردارد و ميان مردم توزيع كند.۲۶  

این توجیه، به غایت خنده دار و در نهایت گستاخی است. آیا ابن تیمیه خاندان پیامبر۶را غاصب بیت المال می داند؟ و اگر این توجیه درست باشد به شدّت خلیفه اول و دوم زیر سوال می روند که آیا آنان عشره مبشره را هم قبول نداشتند پس چگونه آنان را متهم به غصب بیت المال می کنند؟
و آیا مگر خانه زهرا۳را از خانه های رفعت داده الهی نمی دانند؟ قرآن می فرماید:
 اى کسانى كه ايمان آورده‏ايد، در خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما اجازه داده شود.
و جلال الدين سيوطي در کتاب «الدرّ المنثور» مي‌نويسد:
پيامبر اکرم(۶) چون   آيه شریفه (في بُيُوتٍ أَذن الله أَن تُرفَعَ…) – در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه رفعت يابند و نامش در آنها ياد شود، و هر بامداد و شامگاه او را تسبیح گویند» را در مسجد تلاوت کرد. مردي پرسيد مقصود از اين «بيوت» چيست؟ پيامبر(۶) فرمود: « خانه‌هاي پيامبران است». در اين هنگام، ابوبکر در حالي که به خانه حضرت زهرا(۳) اشاره مي‌کرد، پرسيد: آيا اين خانه هم از آنهاست؟ حضرت فرمود: «آري و از برترين و والاترين آنهاست».۲۷
با این حال چگونه هجوم به خانه ای که از خانه انبیا:محترم تر است مورد تأیید ابن تیمیه قرار می گیرد ولی هجوم آورندگان به هیچ وجه مورد توبیخ قرار نمی گیرند!

کلمه نهایی
شواهد بسیاری وجود دارد که ثابت می کند که حضرت زهرا(۳) به شهادت رسیده است.
قال موسى بن جعفر۷:
انَّ فاطمة (۳) صدّيقة شهيده.۲۸
و در کتب اهل تسنن نیز به این مطلب تصریح شده است. عالم بزرگ جهان تسنن، جويني که او استاد جمعى از علماى اهل تسنن، از جمله ذهبى است مى‏گويد:
سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين… و كان ديّناً صالحاً.۲۹
از پيامبر اكرم (۶) نقل مى‏كند كه فرمود: چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد «يا محمّداه»…. پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول…. .۳۰
ابوبكر عبدالله بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصنف، مى‏گويد: آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (۶) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (۷) و زبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (۳) دختر پيامبر (۶) رفت و شد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد و بنزد فاطمه (۳) آمد و گفت: اى دختر رسول خدا (۶)! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست و پس از او محبوبترين تويى ! ! و به خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد
فاطمه (۳) بيرون شد، على (۷) و … به خانه برگشتند. پس فاطمه(۳) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، و به خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ و به خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد۳۱و همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه ص۳۶ و ابن عبدالبر در الاستيعاب آورده است.۳۲
چنانكه بلاذرى مى‏گويد:
ابوبكر به على (۷) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (۳) ناگاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب! آيا من نظاره گر باشم و حال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟! عمر گفت: بلى.
و ابوالفداء نيز مى‏گويد:
سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على (۷) و آنان كه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه(۳) بيرون كند و گفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ. پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند. پس فاطمه(۳) بر سر راهش آمد و فرمود: كجا؟ اى پسر خطاب! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امّت وارد شده‏اند وارد شوند.۳۳

و در سیر اعلام النبلاء آمده است: هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم۶آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و… موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پا به دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم – آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل… كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده – جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (۳) زد تا محسن سقط گرديد.» را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.۳۴
ناگفته پیدا است که بانوی جوانی که آسیب ببیند و جنینش سقط شود و مریض گردد و بعد از مدّت کوتاهی فوت شود این فوت جز به قتل و شهادت تفسیر نمی شود به همین خاطر است که برخی برای پنهان کردن این حقیقت مدّعی شده اند که حضرت فاطمه زهرا۳تا سی سالگی در قید حیات بوده است تا بدین ترتیب مسئله شهادت حضرت زهرا۳را انکار کنند غافل از این که مطابق مدارک مستند و معتبر اهل تسنن حضرت زهرا۳بیش از شش ماه
بعد از پیامبر۶زنده نبودند:
فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت و عاشت بعد النّبيّ (۶) ستّة اشهر… و لم يكن يبايع تلك الاشهر.
فاطمه (۳) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود و بعد از پيغمبر (۶) شش ماه زندگى كرد … (و على۷) در اين ماه ها بيعت نكرد.۳۵
و مطابق آنچه بخاری نقل کرده است حضرت امیرالمومنین۷ابوبکر را برای تشییع جنازه
حضرت زهرا۳خبر نکرد و این در صورتی صادق است که حضرت زهرا۳در هیجده سالگی از دنیا رفته باشد و اگر سن حضرت به سی سالگی رسیده باشد در آن زمان ابوبکر در قید حیات نبود:
فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها
چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (۷) وى را شبانه به خاك سپرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز گزارد … .۳۶  
امّا چرا حضرت امیر۷ابوبکر را خبر نکرد؟ پاسخ آن مشخّص است، حضرت زهرا۳ابوبکر را به رسمیت نمی شناخت و از او خشمگین بود که به این مطالب هم در صحیح بخاری و هم صحیح مسلم به طور آشکار تصریح شده است:
فغضبت فاطمة بنت رسول الله(۶) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت.۳۷
فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت.۳۸  
امّا خشم حضرت فاطمه۳خود گویای مسائلی است. زیرا خشم ایشان الهی است و نشان خشم الهی است. بارها و به کرّات۳۹ پیامبر۶فرمودند: که غضب فاطمه۳ غضب خداست:
قال رسول الله۶: فاطِمَة إِنّ اللهَ يَغْضِبُ لِغَضَبَكِ.۴۰  
قال رسول الله۶: فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي، يُريبُنِي ما رابَها، وَ يُؤذِيني ما آذاهَا.۴۱
قال۶: فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّي مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِي.۴۲
بنابراین خشم حضرت زهرا۳بر ابوبکر خود گویای مطالب فراوانی است که باید مورد توجّه همه قرار گیرد و حقایق بر جویندگان روشن و مبرهن می سازد. آنگاه که شخصیت بی نظیر حضرت زهرا۳مشخّص گردد و جایگاه واقعی آن حضرت تبیین شود، حکم کسانی که به خانه حضرت زهرا۳هجوم آوردند نیز مشخص می گردد.

فضیلت حضرت زهرا۳بر تمامی موجودات
شأن و منزلت حضرت زهرا۳چیزی نیست که نیاز به استدلال و گفتگو داشته باشد. تمامی امّت اسلامی در قداست و منزلت آن بانوی اتفاق نظر دارند ولی در وسعت و سعه آن یکسان نیستند. برخی حضرت فاطمه۳مانند زنان دیگر قرار داده در عین حالی که ایشان را زنی پاکیزه و مومنه می دانند این نظر از سوی عمر بن خطاب ارایه شد و گفت فاطمه زنی است مثل زنهای دیگر تا اعمال خود را توجیه کند و این در حالی که رسول اکرم۶فرمودند: خشم فاطمه خشم خداست چنین بانویی نمی شود که همتای دیگر زنان باشد. برخی دیگر گفتند که: فاطمه برترین زنان زمان خویش است و حضرت مریم۳را بر حضرت فاطمه۳فضیلت دادند و آیه (و اصطفاک علی نساء العالمین)که در مورد حضرت مریم۳است را دلیل بر فضیلت حضرت مریم۳بر همه زنان از جمله حضرت زهرا۳دانسته اند. امّا اصطفی به معنای انتخاب است و لزوماً به معنای فضیلت نیست. بله، در همان مورد انتخاب فضیلت ثابت است و به هر تقدیر متبادر از «العالمین» مردم همان زمان است و اگر مراد برتری بر همه زنان آفرینش باشد نیاز به بیان دارد.
بنابراین آیه مورد نظر اثبات فضیلت حضرت مریم۳بر زنان زمان خودش را دارد و روایت حضرت زهرا۳اگر به همین مقدار بود که «فاطمة افضل نساء العالمین» نیز دلالت بر فضیلت حضرتش بر زنان زمان خودشان را داشت و با این وجود نه فضیلت حضرت مریم۳بر حضرت زهرا۳و نه فضیلت حضرت زهرا۳بر مریم ثابت می شد، ولی روایاتی که درباره حضرت زهرا۳است با این قید آمده است که «من الاولین الی الاخرین» و با این قید مشخّص می شود که حضرت زهرا۳برترین زنان آفرینش اند. گرچه آیاتی چون آیه مباهله و آیه تطهیر کافی در اثبات این معناست.

روایات بسیاری در کتب اهل تسنن موجود است که دلالت بر برتری حضرت زهرا۳بر همه زنان از اولین تا آخرین را دارد بلکه بر همه مردان از اولین تا آخرین دارد. مانند روایت «فاطمة بضعة منی» و نیز روایات «فاطمة افضل نساء اهل الجنة» چه همه زنان خوب آفرینش در بهشت جمع می شود و حضرت فاطمه۳بر همه آنان برتری دارد. و نیز روایات «اول شخص یدخل الجنة فاطمة» و این در حالی است که در روز قیامت همه مردم از زن و مرد جمع می شوند و فاطمه۳پیش از همه وارد می شود پس فاطمه۳برترین مردمان است چه مرد و چه زن.
امّا تلاش برخی بر تقدیم عایشه بر حضرت زهرا۳علاوه بر این که بسیار عجیب است، تلاشی عقیم و بی حاصل بوده و هست. زیرا زنان پیامبر در صورت رعایت تقوا دارای سمت
ام المؤمنین اند و این سمت کجا و سمت امّ ابیها که درباره حضرت زهرا۳ثابت شده است کجا؟ و روایتی که از عمر و عاص نقل شده که عایشه از پیامبر۶پرسید: چه کسی را بیشتر دوست دارید و پیامبر۶بفرمایند تو را، با روایت دیگر متعارض است و با قواعد و عملکرد عایشه نیز ناسازگار و از نظر سند نیز مخدوش.
بخارى، ابوعبدالله محمد بن اسماعيل در صحيح معروف خود۴۳ با سندهاى خاص خود نقل مى‏كند كه پيامبر اسلام۶فرمودند:
فاطمه پاره‏ى تن من است. هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا خشمناك ساخته است.  
بخارى در موارد متعدّدى از كتاب خود، از جمله در ج۳، ص۱۴۶ و در جزء چهارم ص۲۰۳ نقل مى‏كند كه پيامبر اسلام۶فرمودند:

فاطمه پاره‏ى تن من است، هر آن كس كه او را به غضب وادارد مرا ناخشنود كرده است.

در جزء پنجم ص۲۰ آمده است:

فاطمه بانوى زنان بهشتى است.

في الاستيعاب بسنده سئلت عائشة أي الناس كان أحب إلى رسول الله۶قالت فاطمة قلت فمن الرجال قالت زوجها إن كان ما علمته صواما قواما و رواه الحاكم في المستدرك بسنده عن جميع بن عمير و صححه دخلت مع عمتي على عائشة فسئلت أي الناس كان أحب إلى رسول الله۶و ذكر مثله و رواه الترمذي أيضا.
شخصی می گوید از عایشه سوال کـردم چه کسی دوست داشتنی تریـن مردم نزد
رسول خدا۶بود؟ در جواب گفت: فاطمه۳٫ گفتم: از مردان چه کسی؟ گفت: همسر فاطمه۳٫ او بسیار روزه می گرفت و نماز می خواند. حاکم نیشابوری نیز در کتاب المستدرک علی الصحیحین، این حدیث را به سند خود از جمیع بن عمیر نقل کرده وآن را صحیح دانسته است. به این صورت که: با عمّه ام بر عایشه وارد شدیم. از او سؤال کردم چه کسی محبوبترین مردم نزد رسول خدا۶بود؟ بقیه روایت هم چون نقل کتاب الإستیعاب است. ترمذی نیز این حدیث را نقل نموده است.
روى الحاكم في المستدرك بسنده عن أبي ثعلبة الخشني: كان رسول الله۶إذا رجع من غزاة أو سفر أتى المسجد فصلى فيه ركعتين ثم ثنى بفاطمة ثم يأتي أزواجه
 (و بسنده) عن ابن عمر أن النبي۶كان إذا سافر كان آخر الناس عهدا به فاطمة و إذا قدم من سفر كان أول الناس به عهدا فاطمة. و روى ابن شهر آشوب في المناقب بعدة أسانيد عن عائشة أن عليا قال للنبي۶لما جلس بينه و بين فاطمة و هما مضطجعان أينا أحب إليك أنا أو هي؟ قال: هي أحب إلي وأنت أعز علي. و لايمكن أن يكون جواب أحسن من هذا عند السؤال عن منزلة علي و فاطمة عند الرسول۶ففاطمة أحب إليه حب حنان و شفقة و رأفة وعلي أعز عليه عزة فضل و مكانة.
حاکم نیشابوری درکتاب ألمستدرک علی الصحیحین، با سند خود از ابو ثعلبه خشنی روایت می کند: رسول خدا۶، هر گاه از جهاد و یا سفری باز می گشتند، به مسجد تشریف برده و نماز می خواندند، دومین کاری که می کردند به دیدار حضرت فاطمه۳می رفتند سپس به نزد همسرانشان می آمدند. هم چنین حاکم با سند خویش از ابن عمر روایت می کند که: هنگامی که پیامبر اکرم۶به مسافرتی می رفتند، آخرین کسی که با ایشان دیدار می کردند،
حضرت زهراء۳بودند و هنگامی که نیز از سفر باز می گشتند اولین کسی که با ایشان دیدار می کردند، حضرت فاطمه زهراء۶بودند.
 ابن شهرآشوب در کتاب المناقب با سندهای متعدّدی  از عایشه روایت می کند که: امیرالمؤمنین علی۷به پیامبراکرم۶- هنگامی که بین ایشان و حضرت فاطمه۳نشسته بودند در حالی که حضرت امیر و حضرت فاطمه۸به پهلوی مبارک دراز کشیده بودند- فرمودند: کدام یک از ما نزد شما محبوبتر هستیم، من یا فاطمه؟ رسول خدا۶فرمودند: فاطمه محبوبترین افراد نزد من و تو عزیز ترین آنهایی. جوابی نیکوتر از این در مقابل این سؤال، ممکن نیست. جوابی که جایگاه امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا۸را بیان می دارد. بنابراین، وجود مبارک صدیقه طاهره۳، محبوبترین افراد نزد رسول خدا۶می باشند از نقطه نظر رحمت و شفقت و مهربانی و وجود مبارک امیرمؤمنان علی۷، عزیز ترین افراد نزد رسول خدا۶هستند، از نقطه نظر فضیلت و جایگاه والایی که حائز آن هستند.

 

 

۱- منهاج السنة ، ج ۸، ص ۴۶۰٫
۲- سورة الحديد، ۲۳٫
۳- منهاج السنة، ج۴، ص ۲۴۶٫
۴- منهاج السنة، ج ۴،ص ۲۳۴٫
۵- ج۴، ص۲۴۵٫
۶- كلمة الرائد، ج۲، ص۵۴۶٫
۷- التنبيه و الرد، ص۷۰٫
۸- منهاج السنة، ج ۸، ص۴۵۹ و ۴۶۰٫
۹- صحیح بخاری، ج ۱، ص۴۳۸ و ۴۳۹ – صحیح مسلم، ج ۴ ، ص ۱۸۰۷٫  
۱۰- انساب الاشراف، ج ۲، ص۵۸۶٫
۱۱- الملل والنحل، ج ۱، ص ۵۷٫
۱۲- الوافي بالوفيات، ج ۶، ص ۱۲٫
۱۳- تاريخ بغداد، ج ۶، ص ۹۷٫
۱۴- الإكمال في رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف في الأسماء والكن، ج ۷، ص۲۷۴٫
۱۵- اسناد هجوم به «خانۀ وحی» در منابع گوناگون اهل تسنن چون؛ ابن قتیبه دینوری؛ الامامة والسیاسة(تحقیق الشیری)، ج۱،ص۳۰؛ فرائد المسمطین(امام جوینی)، ج۲، ص۳۵-۳۴؛ تذکرةالحفاظ(امام جوینی)، ج۴، ص۶؛
المصنّف (ابن ابی شیبه-استادِ محمدبن اسماعیل بخاری)، ج۸، ص۵۷۲؛ انساب الاشراف(علامه  بلاذری)،
ج۱،ص۵۸۶- تاریخ طبری(محمدبن جریرطبری)، ج۲،ص۴۴۳؛ اثبات الوصیة(مسعودی شافعی)، ص۱۴۳ و الطبقات الشافعیه(مسعودی شافعی)، ج۳،ص۷؛ العقدالفرید، ج۳، ص۶۳ (طبع مصر)- الاستیعاب(ابن عبدالبرقرطبی)، ج۳، ص۹۷۵؛ شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید شافعی)، ج۱،ص۱۶۴؛ منهاج السنّة(ابن تیمیه)، ج۴،ص۲۲۰؛ تاریخ ابی الفداء(ابی الفداء)، ج۱،ص۱۵۶؛ الوافی بالوفیات(صفدی)، ج۵، ص۳۴۷؛ الامامة و الخلافة(مقاتل بن عطیه)- اعلام النساء؛ ج۴، ص۱۱۴ و… آمده است. اسناد برخی از منابع در تهذیب الکمال بررسی شده است.

۱۶- الأموال، ج۱، ص۳۸۷؛ الإمامة والسياسة، ج۱، ص۲۱، تحقيق: خليل المنصور و با تحقيق شيري، ج۱، ص۳۶ و با تحقيق، زيني، ج۱، ص۲۴؛ تاريخ الطبري، ج۲، ص۳۵۳؛ الأندلسي، العقد الفريد، ج۴، ص۲۵۴؛  مروج الذهب، ج۱، ص۲۹۰؛ المعجم الكبير، ج۱، ص۶۲؛ سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج۲، ص۴۶۵٫
۱۷- ذهبى و ابن حجر عسقلانى پس از نقل روايت اقرار ابوبكر مى‌گويند: قال البخاري: عُلْوَانُ بن دَاوُد، و يقال ابن صالح. منكر الحديث- بخارى گفته: علوان بن داوود منكر الحديث است.[ ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ۵، ص ۱۳۵؛ لسان الميزان، ج۴، ص۱۸۹٫]
۱۸- لسان الميزان، ج۴، ص۲۱۸، ترجمه رقم ۱۳۵۷- ۵۷۰۸ و ميزان الاعتدال، ج۳، ص۱۰۸، ترجمه رقم ۵۷۶۳٫
۱۹- الضعفاء للعُقيلي، ج۳، ص۴۲۰٫
۲۰- تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۳، ص ۱۱۸٫
۲۱- تاريخ مدينة دمشق و ذكر فضلها و تسمية من حلها من الأماثل، ج۳۰، ص۴۱۷ ـ ۴۱۹٫
۲۲- البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي۲۷۹هـ) أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۰۶ ، طبق برنامه الجامع الكبير.
۲۳- عمدة القاري فی شرح صحيح البخاري، ج ۳، ص ۳۰۷٫
۲۴- كتب و رسائل و فتاوى شيخ الإسلام ابن تيميه، ج ۱۸، ص۲۶٫
۲۵- إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، ج ۱، ص ۱۶۰٫
۲۶- منهاج السنة، ج۴، ص۲۴۵٫
۲۷- الدّر المنثور؛ ج ۶، ص ۲۰۳؛ الكشف والبيان؛ ج ۷، ص۱۰۷؛ الجواهر الحسان في تفسير القرآن؛ ج ۷، ص۱۰۷٫ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني؛ ج۱۸، ص۱۷۴٫
۲۸- اصول كافى، ج۱، ص۳۸۱٫
۲۹- تذكرة الحفاظ، ج۴، ص۱۵۰۵، رقم۲۴٫
۳۰- فرائد السمطين، ج۲، ص‏۳۴، ۳۵ .
۳۱- كتاب المصنف، ج۷، ص۴۳۲، حديث ۳۷۰۴۵، كتاب الفتن.
۳۲- الاستيعاب، ج۳، ص۹۷۵٫
۳۳- تاريخ ابى الفداء ج۱، ص۱۵۶٫  
۳۴- سير اعلام النبلاء، ج۱۵، ص۵۷۸٫
۳۵- صحيح بخارى، ج۳، ص۲۵۳، كتاب المغازى، باب ۱۵۵ غزوة خيبر، حديث ۷۰۴٫
۳۶- همان.
۳۷- صحيح بخارى، ج۲، ص۵۰۴، كتاب الخمس، باب ۸۳۷، ح‏۱۲۶۵٫
۳۸- همان، ج۳، ص۲۵۲؛ كتاب المغازى، ب ۱۵۵ غزوه خيبر، حديث ۷۰۴؛ صحيح مسلم، ج۴، ص۳۰؛ كتاب الجهاد و  السير، باب ۱۵، ح ۵۲٫
۳۹- مستدرك الصحيحين، ج۳، ص۱۷۳؛ سنن الترمذي، ج۳،  باب فضل فاطِمَة۳، ص۲۴۰؛
كنز العمّال، ج۱۳، ص ۹۳؛ منتخب كنز العمّال بهامش المسند، ج۵، ص۹۶؛ الصواعق المحرقة، الفصل الثالث، ص۱۹۰؛ الصواعق المحرقة، ص ۱۸۸؛ قريب من لفظة في مستدرك الصحيحين، ج۳، ص۱۷۲؛ الجامع الصغير، ج۲، ص۶۵۳، ح۵۸۵۹؛ صحيح البخاري، ج ۳، كتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة۳، ص۱۳۷۴؛ خصائص الإمام عليّ۷للنسائي، ص۱۲۲؛ الجامع الصغير، ج۲، ص۶۵۳، ح۵۸۵۸؛ كنز العمّال، ج۳، ص۹۳ ـ ۹۷؛ منتخب بهامش المسند، ج۵، ص۹۶؛ مصابيح السنّة، ج۴، ص۱۸۵؛ إسعاف الراغبين، ص۱۸۸؛ ذخائر العقبى، ص۳۷؛ ينابيع المودّة، ج۲، ص۵۲ ـ ۷۹؛ مستدرك الصحيحين، ج۳ ، باب مناقب فاطِمَة۳، ص ۱۶۸؛ كنز العمّال ،ج۱۳، ص۹۶؛ منتخب كنز العمّال، ج۵، ص۹۷؛  سير أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۳۲؛ مناقب الخوارزمي، ص۳۵۳٫
۴۰-  الصواعق المحرقة، ص۱۷۵؛ مستدرك الحاكم، باب مناقب فاطمة۳؛ مناقب الإمام علي۷ لابن المغازلي، ص۳۵۱٫
۴۱- صحيح مسلم، ج۵، ص۵۴؛ خصائص الإمام علي۷للنسائي، ص۱۲۱ و ۱۲۲؛ مصابيح السنّة، ج۴، ص۱۸۵؛ الإصابة، ج۴، ص۳۷۸؛ سير أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۹؛ كنز العمّال، ج۱۳، ص۹۷؛ و قريب من لفظه في سنن الترمذي، ج۳، باب فضل فاطِمَة۳، ص۲۴۱؛ حلية الأولياء، ج۲، ص۴۰؛ منتخب كنز العمّال بهامش المسند، ج۵، ص۹۶؛ معرفة ما يجب لآل البيت النبوي من الحق على من عداهم، ص۵۸؛ ذخائر العقبى ،ص۳۸؛ تذكرة الخواص، ص۲۷۹؛ ينابيع المودّة، ج۲، باب۵۹، ص۴۷۸٫
۴۲- السنن الكبرى، ج۱۰، باب من قال: لاتجوز شهادة الوالد لولده، ص۲۰۱؛ كنز العمّال، ج۱۳، ص۹۶؛ نور الأبصار، ص۵۲؛ ينابيع المودّة، ج۲، ص۳۲۲٫
۴۳- جزء پنجم، ص۱۷، باب فضائل صحابه (چاپ مكّه به سال ۱۳۷۶).

– الشهرستاني، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد، الملل والنحل، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ناشر: دار المعرفة – بيروت – ۱۴۰۴ه.
– الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك، الوافي بالوفيات، تحقيق أحمد الأرناؤوط و تركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث – بيروت – ۱۴۲۰ه- ۲۰۰۰م.
– البغدادي، أحمد بن علي أبوبكر الخطيب، تاريخ بغداد، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت.
– إبن ماكولا، علي بن هبة الله بن أبي نصر، الإكمال في رفع الارتياب عن المؤتلف والمختلف في الأسماء و الكن، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى، ۱۴۱۱ه.
– الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة، الإمامة والسياسة، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.
– الطبري، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛ الأندلسي.
– احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: ۳۲۸هـ)، العقد الفريد، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، لبنان، الطبعة الثالثة، ۱۴۲۰ه – ۱۹۹۹م؛
– الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبوالقاسم، المعجم الكبير، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء – الموصل، الطبعة الثانية، ۱۴۰۴ه – ۱۹۸۳م؛
– العاصمي المكي، عبدالملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي۱۱۱۱ه)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دارالكتب العلمية – بيروت – ۱۴۱۹ه- ۱۹۹۸م.
– الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، ميزان الاعتدال في نقدالرجال، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض و الشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى، ۱۹۹۵م.
– العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبوالفضل، لسان الميزان، تحقيق: دائرة المعارف النظامية الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م.
– الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، تحقيق د. عمر عبدالسلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي – لبنان، بيروت، الطبعةالأولى، ۱۴۰۷ه – ۱۹۸۷م.
– ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،‌ تاريخ مدينة دمشق و ذكر فضلها و تسمية من حلها من الأماثل، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر – بيروت – ۱۹۹۵م.
– العيني، بدرالدين محمود بن أحمد، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
– ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم أبوالعباس، كتب ورسائل و فتاوى شيخ الإسلام ابن تيميه، تحقيق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة الثانية.
– الباني، محمد ناصر، إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي – بيروت – لبنان، الطبعة الثانية، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *