کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

يك افسـانه، صـد بهـانه – در رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي

يك افسـانه، صـد بهـانه – در رد سلاسل صوفيه نعمت الهي گنابادي 

درآمد
نویسنده در این مقاله بر اساس مدارک وحیانی و تاریخی ثابت نموده است که سلسله ای که صوفیان به آن دلخوشند و از آن بسیار دم می زنند بی اساس بوده و اقطاب آنان به هیچ وجه متصل به ائمّه اطهار علیهم السلام نبوده اند و بزرگان و بنیانگذران تصوف جملگی سنی بوده و برخی از آنان چون حسن بصری ناصبی بوده اند و در این میان به بعضی از عقاید صوفیانه چون احترام به شیطان نیز اشاره شده است.

 

مقدمه اول
سلاسل و اقطاب صوفيه
در صوفيه رساندن نسبت طريقت به امام معصوم۷بسيار مهم و حياتی است و لذا براي تحقّق اين امر تلاش فراواني كرده اند تا شايد بتوانند سلسله به هم پيوسته و منسجمی تشكيل دهند كه يك سر آن به قطب فعلي گره خورده باشد و سر ديگر آن به آخرين قطب، كه به زعم صوفيه، بايد شاگرد امام معصوم۷باشد، گره بخورد و در اين ميان حتي فقدان يك حلقه از اين زنجير به هم تنيده، بخشودني نيست، چنانكه معتقدند « اگر كسي اجازه اش و به اصطلاح يداً بيد به امام برسد رهبري و ارشاد او شرعي و قانوني است و الّا رشته اش قطع شده است»۱ از اين بيان به خوبي مي توان فهميد كه صوفيه براي تشكيل يك سلسله محكم و به ظاهر قانوني و مطابق با واقعيت هاي تاريخي- هر تدبيري را مجاز مي داند و براي تحريص و تشويق مريدان خود آنها را به تكاپو مي اندازد آن گونه كه صفي علي شاه مي گويد: « مريد طريقت بايد از عهده اثبات سلسله برآيد كه يداً بيد مي رسد تا به امام»۲ بديهي است كه اين بايد، خود مي تواند زمينه ساز يك جنبش و حركت براي مخاطبان او در اثبات سلسله متصل به امام معصوم۷گردد تا جایي كه تمام عُدّه و عِدّه خود را تجهيز براي اثبات اين امر كنند، زيرا كه مشروعيت اقطاب فعلي و همچنين قطب هاي گذشته به اثبات همين امر موكول است و آن گونه كه نورعلي تابنده گفته: اگر اين سلسله را نتواند ثابت نمايد، رشته اش پريده است.
اقطاب صوفيه به همين ميزان هم راضي نگشته اند و پا را فراتر از اين محدوده گزارده اند تا جایي كه مي گويند: « مجازين در زمان غيبت بايد داراي اجازه مسلسل باشند كه به امام معصوم۷
مي رسد.»۳يعني علاوه بر اينكه اقطاب صوفيه به طور مسلسل به امام معصوم۷بايد برسند، مجازين نيز بايد همين شرط را دارا باشند.

از آنچه گفته شد مي توان زيركي صوفيه را در محكم كردن بنيان فكري تصوف، دريافت. كه مي خواهند گفته هاي خود و همچنين كردار و اعتقاداتشان را مستند به امام معصوم۷نمايند. از اين رو توجّه به چند نكته الزامي است:
الف: اصل اين سلسله ها تا چه حدّي مطابق مستندات تاريخي و رجالي است كه اين رساله موجز در صدد بيان اين موضوع مي باشد.
ب: اگر اين سلسله بريده شود و پيوستگي ادّعایي آن از هم گسسته گردد ضربه اي سنگين بر اعتقادات صوفيه وارد مي آيد. چه اينكه مشروعيت آنها به همين امر وابسته است.
ج: هدف از طرح اين سلسله و تلاش براي اثبات آن، انحراف افكار عمومي و مشروع جلوه دادن هوس رانيهاي سران صوفيه است.
د: آيا مي توان از تمام معايب و بدعتهاي صوفيه بنا بر فرض صحت اين شجره نامه، اغماض كرد، يا اينكه نقد بدعتهاي آنها حتي اگر سلسله ادّعایي شان صحيح باشد يك امر معقول و شايسته اي است؟ كه اين رساله به طور مختصر، در حدّ استعداد نويسنده اش بخشي از معايب و اباطيل و دروغهاي صوفيه را با دلايل تاريخي اثبات مي كند.
هـ : صوفيه تلاش فراواني كرده اند تا اقطاب خود را شيعه جلوه دهند امّا رجوع به آثار تاريخي ثابت می كند كه آنان سنّي بوده اند.

مقدّمه دوم
شجره نامه فرقه گنابادی از معروف تا نعمت الله
شجره خرقه نعمت اللهي گنابادي كه از خرقه هاي معروف تصوف است، بنا بر آنچه از معصوم علی شاه به دست آمده به شرح زير مي باشد:۴
۱- معروف كرخي، ۲- سري سقطي، ۳- جنيد بغدادي، ۴- ابوعلي رودباري، ۵- شيخ ابوعثمان مغربي، ۶- ابوالقاسم گورگاني (گرگاني)، ۷- ابوبكر نساج طوسي، ۸- احمد غزالي، ۹- ابوافضل بغدادي،۱۰- ابوالبركات، ۱۱- ابوسعيد انديسي، ۱۲- ابومرين مغربي، ۱۳- ابوالفتوح سعيد صعيدي، ۱۴- نجم الدين كمان كوفي، ۱۵- صالح بربري، ۱۶- عبدالله يافعي، ۱۷- نعمت الله ولي…،۵

برخي شاه نعمت الله را شاگرد عبدالله يافعي دانسته و عبدالله را شاگرد شيخ صالح بربري ذكر كرده اند، در مورد جنيد بغدادي نيز اختلاف است برخی او را شاگرد سري دانسته و برخی شاگرد محمدعلي قصاب.
نکته قابل تامّل اين است كه اگر سلسله اقطاب صوفيه يداً به يد به امام معصوم۷مي رسد چگونه در اتصال اين افراد و ارتباط آنها با يكديگر تا اين اندازه اختلاف نظر وجود دارد، به عبارت ديگر اين سلسله و شجره آن گونه باشد كه صوفيه ادّعا مي كنند- يقيناً- سند مكتوب آن نيز عالم را پر مي كرد و دست به دست به اقطاب فعلي مي رسيد و جاي هيچ شبهه اي را باقي نمي گذارد. بنابراين نفس اين اختلاف خود موجب ترديد در سلاسل است. (در اين رساله با اينگونه اختلافات بيشتر آشنا مي شويم.)
يك نكته بسيار مهم:
مهدي عمادي مي گويد:۶ بر خلاف اينكه از سيصد سال پيش عده اي كوشيده اند۷ نسبت خرقه نعمت اللهيه را به علي بن موسي الرضا۷رسانده و از نقل ادامه تا به حسن بصري خودداري كرده اند، در صورتي كه مشايخ خرقه آنها به واسطه آن دشمن سرسخت علي بن ابي طالب۷
به آن ذات مقدس مي رسند چنانچه شاه نعمت الله خود درباره خرقه اش مي سرايد:
                پير بصري و حسن باشد           شيخ شيخان انجمن باشد۸
و نيز شاه نعمت الله حسن بصري را راهنماي آشيان ملكوت و شاهباز فضاي جبروت مي داند.۹
عمادي در ادامه چنين مي نويسد:۱۰ و با اينكه سه تن از مشاهير روساي خرقه گنابادي ملاعلي، سلطان حسين، و علي تابنده از نقل روند انتساب خرقه، تا حسن بصري خودداري كرده اند در عصر آخرين ریيس خرقه، آقاي دكتر نورعلي تابنده كه فصلنامه عرفان ايران با مقاله او آغاز مي شود آقاي سيد مصطفي آزمايش۱۱ در مقاله اي انتساب خرقه گنابادي را به حسن بصري مي رساند و براي اين ادّعا مدارك و اسناد ارایه مي دهد و همچنين آقاي شهرام پازوكي يكي ديگر از اتباع گنابادي تحت عنوان خرقه، بحثي داشته نسبت به معروف كرخي چنين اشاره مي كند.
معروف پوشيده است خرقه را از داوود طایي و اخذ كرده است اين طريقه را از او و او از حبيب عجمي و او از حسن بصري و او از حضرت اميرالمؤمنين۷ .۱۲

چند نكته از اين بيانات آقاي مهدي عمادي مورد توجّه ماست:
الف: اگر معروف كرخي شاگرد داوود طايی بوده، پس ادّعاي صوفيه بر شاگردي و خرقه پوشي او از امام رضا۷، یك افسانه است كه در بخش معروف كرخي گفته خواهد شد.
ب: سلسله گنابادي اگر آنگونه كه پازوكي و آزمايش به آن اعتراف كرده اند به حسن بصري منتهي گردد، هيچ جاي دفاع از اين سلسله براي اهل تصوف باقي نمي ماند زيرا دشمني حسن بصري با اهل بيت پيامبر۶جاي هيچ شكي را باقي نگذارده و بي ترديد بايد به ناصبي بودن او اعتراف كرد لذا اقطاب صوفيه از رديف شيعه خارج مي شوند.

در ناصبي بودن حسن بصري
در جريان جنگ صفين كه به صلح و حكميت ميان حضرت امير۷و معاويه لعنة الله عليه انجاميد، چهره كفر پيشه و ناصب انديشه حسن بصري، اميرالمؤمنين۷را اينگونه خطاب كرد:
اگر حق با توست پس چرا حكميت را مي پذيري؟ اي بي پدر: چرا يك قدم پيش      نمي روي.۱۳
اين عبارات حسن بصري نشان مي دهد كه او اصلاً به حضرت مولانا علي۷كوچكترين اعتقادي نداشته است، مضافاً به اينكه كلمه قبيح «اي بي پدر» متضمن بدترين و زشترين نسبت ممكن به يك شخص است كه حتي از دشمنان سرسخت مولا نيز چنين جسارتي ديده نشده است.
البته ما در بخش تفكّرات نعمت الله ولي بيشتر به حسن بصري مي پردازيم و خوانندگان گرامي را به كتاب مفيد و محقّقانه حسن بصري نوشته آقاي مهدي عمادي ارجاع مي دهيم.

اقطاب و تاريخچه و احوال و نقد آنها
معروف كرخي
از معروفترين چهره هاي سلاسل صوفيه است. به گونه اي كه بسياري از فرق صوفيه نسبت خود را به معروف كرخي مي رسانند و از او به امام رضا۷منسوب مي گردند. مشروعيت سلسله
صوفيه به اثبات معروف كرخي، عميقاً وابسته است، لذا سران صوفيه براي اثبات چنين شخصيتي تلاش گسترده اي كرده و مي كنند و مخالفان نيز براي درهم فرو ريختن زنجيره سلسله صوفيه در انكار معروف با مستندات تاريخي، تلاشها كرده و مي كنند. ما نيز در اين رساله به اختصار به همین موضوع می پردازیم:

نام و نسب و مولد معروف كرخي
جامي در نفحات الانس ص ۳۹ و ۳۸ مي گويد:
معروف قدس سره از طبقه اولي است و از قدماي مشايخ است. استاد سري سقطي و غير اوست. كنيت او ابومحفوظ، نام پدرش فيروز و برخي گفته اند معروف بن علي كرخي، پدر وي مولي بوده و دربان امام علي بن موسي الرضا- رضي الله عنهما- بوده است و گويند كه بر دست وي مسلمان شده بود روزي بار داده خلق را ازدحام كردند از پاي درآمد معروف در سنه ۲۰۰ (ه.ق) از دنيا رفت.۱۴

اشكالات وارد بر معروف كرخي
الف: اصل شخصيت معروف كرخي
آنچه كه از اسناد تاريخي و كتب محقّقين به دست مي آيد، افسانه بودن شخصيت معروف را به سر حدّ يقين مي رساند و اين درست همان كابوس وحشتناكي است كه سلسله صوفيه را مشوش مي كند و سران و اقطاب آنها را سردرگم مي نمايد. سعي بليغ صوفيه بر اين بوده است تا با تراشيدن حتي شخصيتهاي جعلي هم كه شده سلسله خود را منظم كنند و نيز آن را به امام معصوم۷برساند، امّا با كنكاشي دقيق در سير تاريخي كتب محقّقين، دروغ بودن معروف بيش از پيش آشكار مي شود. سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) كه خود سالياني زير پرچم سلسله ساختگي معروف كرخي بانگ انالحق مي زده بعد از اينكه نور هدايت بر قلب او تابيد در مورد اصل وجود معروف كرخي چنين مي نويسد:

در هيچكدام از منابع اصيل اسلامي غير صوفي يا اسلامي شيعي با چنين افسانه اي (وجود معروف كرخي) برخورد نمي كنيم.۱۵
و نيز مي گويد: « نخستين بار ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري متوفاي ۴۱۲ ه . ق بدون ارایه مدركي چنين ادّعایي را كرده است.»۱۶ يعني ادّعاي وجود معروف كرخي. نويسنده مذكور در جایي از كتاب خود ابوعبدالرحمن سلمي را به باد انتقاد مي گيرد و با استناد به مدارك تاريخي او را يك جاعل و كاذب مي خواند. او مي گويد: ابوعبدالرحمن به نقل مطالب بي اساس و وضع حديث معروف و مشهور بوده است به نحوي كه نورالدين شريبه محقق طبقات الصوفيه در مورد او مي گويد:
كان ابوعبدالرحمن سلمي غير ثقه و كان يضع للصوفيه الاحاديث.۱۷
(سلمي) مورد اعتماد نيست زيرا كه به نفع صوفيه احاديثي جعل مي كرده است.

ب: ضد و نقيض ها در مورد معروف كرخي
بنا بر فرض اينكه شخصيت معروف كرخي جعلي و ساختگي نباشد گفته ها در مورد او آنچنان ضد و نقيض است كه حل كردن آنها ممكن نيست، يعني اشخاصي كه سعي كرده اند معروف تراشي كنند از آنجا كه هيچ گونه سند معتبر تاريخي در دست نداشته اند در گفت هاي آشفته اي افتاده اند كه جمع كردن بين آنها به توجيهات ناهنجاري نياز دارد. صالح علي شاه (سيد تقي واحدي)
در اين خصوص مي گويد:۱۸
صوفيه مي گويند كه معروف كرخي هيچ گاه از بغداد خارج نشده است و در سال ۲۰۰ يا ۲۰۱ ه . ق در همانجا در گذشته است و نيز مي دانيم كه امام رضا۷هيچ گاه به بغداد مسافرت نكرده و تا سال ۲۰۰ (سال وفات معروف كرخي) در مدينه ساكن بوده است و حتي زماني كه به ايران آمدند از مسير بغداد حركت نكرده است بلكه از مدينه به كوفه و از كوفه به بصره و از بصره به مرو آمده اند. پس چگونه معروف كرخي به دست امام رضا۷مسلمان شده در حالي كه معروف از بغداد خارج شده و نه امام رضا۷به بغداد رفته اند.۱۹
درباني معروف كرخي براي حضرت رضا۷نيز تحت الشعاع اين بخث واقع مي شود علامه محمّدعلي بن وحيد بهبهاني در اين رابطه مي گويد:
درباني معروف دروغ است زيرا اگر راست مي بود شيعيان او را در كتب رجال و تواريخ خود ثبت مي كردند.۲۰
آيا معروف كرخي با آنچه كه در تاريخ نقل شده و ما گوشه اي از آن را تقديم كرديم، مي تواند بنا بر فرض صخت اصل وجودش به دست امام  رضا۷اسلام آورده باشد و دربان آن حضرت هم بوده باشد. به نظر مي رسد كه اسلام آوردن معروف و درباني اش همچون شخصيت افسانه ايش يك خيال خشك كه بر خاطر صوفيان نقش بسته بيش نيست.
ج: مذهب معروف كرخي
هر چند با نفي اصل شخصيت معروف ديگر نوبت به طرح مذهب او نمي رسد لكن تنها مي خواهيم با اين فرض كه معروف يك واقعيت خارجي است مذهب او را از آنچه صوفيان گفته اند اجمالاً بررسي كنيم. عطار مي گويد:
چون (معروف) وفات كرد جهودان و ترسايان و مومنان هر سه طائفه در وي دعوي كردند كه از ماست و جنازه او را بر مي گيريم.۲۱
مولف كتاب خيراتيه مي گويد:
در دعوي مذكور شهادتي هست بر آنكه معروف مجهول به اقتضاي، «الصوفي لامذهب له» عمل مي كرده كه كفّار و مسلمين او را از خود مي شمرده اند.۲۲
گفته عطار اگر مطابق با واقعيت تاريخ باشد بيانگر نفاق معروف كرخي است زيرا شخصي كه كفّار و مسلمين با آن همه اختلاف در عقاید ادّعاي هم كيشي او را دارند نمي توانسته يك شخصيت ثابت مذهبي داشته باشد. سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) مي گويد:
معروف بن فيروزان كرخي رئيس المشايخ صوفيه بدون داشتن عذر شرعي روزه خود را شكسته است.۲۳
چگونه معروف مي توانسته وصي معنوي و جانشين ملكوتي امام رضا۷باشد امّا در عين حال بگونه اي رفتار كرده باشد كه كفّار و مسلمين مريد او باشند و يا اينكه بدون داشتن عذري روزه اش را شكسته باشد. آيا چنين شخصي صلاحيت جانشيني حضرت علي بن موسي الرضا۷را دارد؟!!

د: داستان خرقه گيري معروف از امام رضا۷٫
اهميت سلاسل صوفيه و اثبات اتصال آن به امام معصوم۷، در امر خرقه پوشي از ناحيه آن امام هويدا مي شود به عبارت ديگر تمام تلاش صوفيه براي اثبات يك سلسله متصل به معصوم براي اين است كه خرقه خود را دست به دست به امامي از ائمّه اهل بيت:برسانند و همين موضوع صوفيه را برآن داشت تا شخصيتي ساختگي به نام معروف كرخي به بازار تصوف عرضه كنند و اين گونه ادّعاي خرقه پوشي از ناحيه حضرت رضا۷هم براي او نمايند. هرچند در گفته هاي گذشته ما كه از كتب محقّقين نقل كرديم دروغ بودن شخصيت معروف معلوم گرديد لكن خرقه پوشي او از ناحيه حضرت رضا۷نياز به يك بررسي مستقلي دارد تا بنا بر فرض وجود شخصيتي به نام معروف موضوع خرقه پوشي اش نيز در بوته نقد بيايد و كذب آن هم بر ملا شود.
صوفيه معتقدند كه با وجود قطب فعلي خرقه به قطب بعدي داده نمي شود و براي انتقال اين خرقه لازم است كه قطب اول فوت كند تا خرقه به قطب بعد از او، آن هم طبق وصيت قطب اول منتقل شود. يعني در يك زمان تنها يك قطب بر روي زمين وجود دارد. كيوان قزويني مي گويد:
…. قطب بايد منصوب از جانب خدا باشد به نصّ قطب سابق ثابت القطبية…. چنانكه خليفه پيغمبر كه در هر زمان بايد ریيس مسلمانان باشد بايد در هر زمان هم يك نفر قطب در روي زمين از جانب خدا باشد به نصب الهي نه به انتخاب مريدان و قطب غير خليفه است و مانند خليفه تعدّد پذير نيست.۲۴
سوالي كه در اينجا مطرح است اين است كه اگر معروف كرخي در سال ۲۰۰ هـ . ق آن گونه كه جامي در نفحات الانس۲۵و صالح علي شاه در كوي صوفيان۲۶ به آن اعتراف كرده اند فوت شده باشد چگونه مي تواند خرقه خود را از علي بن موسي الرضا۷كه در سال ۲۰۲ به شهادت رسيده است گرفته باشد و اين در حالي است كه به اعتراف صوفيه هميشه قطب دوم توسط اولي مشخص و منصوب مي گردد و در يك زمان دو قطب بر روي زمين جايز نيست، در اين جا دو راه بيشتر متصور نيست، يا اينكه بگویيم معروف كرخي هيچ گاه خرقه از ناحيه امام رضا۷دريافت نكرده اند كما اينكه حق هم همين است، و يا اينكه (قانون يك قطب در يك زمان بر روي زمين) را نقض كنيم و بگویيم كه معروف در زمان حيات خود خرقه قطبيت را از امام رضا۷دريافت كرده است كه البته اين ادّعا مستلزم دو نقض مهم ست.
الف: دو قطب در يك زمان بر روي زمين باشند.
ب: قطبيت امام رضا۷به معروف منتقل شده باشد و حضرت رضا۷از قطبيت خلع شده باشند!!… بديهي است كه هيچ يك از اين امور نه مطابق ادّعاي تصوف است و نه مقبول عقول سليم است زيرا اگر قطبيت حضرت رضا۷سلب گردد مشروعيت ساختگي سلاسل اقطاب صوفيه در هاله اي از ابهام فرو خواهد رفت. با آنچه كه در مورد معروف كرخي دانسته شد آيا انتساب سلسله صوفيه به امام رضا۷يك توهم بيش نيست؟ و يا اينكه چگونه، اقطاب صوفيه خود را آن گونه كه ادّعا كرده اند۲۷يداً بيد به امام معصوم۷مي رسانند؟ سند حقانيت و سر حلقه وصل سلاسل به امام هشتم۷در معروف كرخي خلاصه مي شد و حال معروف كرخي هم آن گونه بود كه گذشت. پس بايد گفت: اولين حلقه اتصال اقطاب صوفيه به امام معصوم۷تنها يك ادّعاي بي اساس بوده كه مطابق با اسناد تاريخي نه تنها كه نيست بلكه مخالف آنها نيز مي باشد.
نكته اي ديگر و تناقضي دوباره
شاه نعمت الله ولي معروف را شاگرد داوود طایي مي داند:
         شيخ معروف را نكوميدان        شرط داوود طائيش ميدان۲۸
و شهرام پازوكي نيز آن را تایيد كرده است.۲۹ لذا شاگردي معروف براي حضرت رضا۷با آنچه گفتيم امري مورد ترديد است و اصل اين خرقه پوشي امري مبهم بلكه موهوم است.

سري سقطي (قطب دوم صوفيه بعد از معرف كرخي)
از بزرگان اقطاب صوفيه است، كه اجمالاً با او آشنا مي شويم.

نام و مولد سري سقطي
استاد مطهري درباره اش می نويسد:
اهل بغداد است نمي دانيم اصلاً كجایي است وي از دوستان و همراهان بشر حافي است سري شاگرد و مريد معروف كرخي و استاد و دایي جنيد بغدادي است سري در سال ۲۴۵ يا ۲۵۰ در سن ۹۸ سالگي در گذشته است.۳۰
علّامه محمدعلي بن وحيد بهبهاني۱چنين مي گويد: «سري بن مغلس سقطي نام اوست.»۳۱
جامي هم مي گويد: «كنيت او ابوالحسن است. استاد جنيد و ساير بغدادي هاست از اقران  حارث محاسبي و بشر حافي است و شاگرد شافعي و معروف كرخي است… .»۳۲
البته جامي سال وفات سري سقطي را (۲۵۳ ه . ق) مي داند۳۳ كه با آنچه استاد مطهري نقل كرده تفاوت دارد. دكتر علي اصغر حلبي مي گويد: « و چون در اوایل حال در بازار بغداد سقط فروشي (خرده فروشي) مي كرده او را سقطي خوانده اند… وفات او (۲۵۱ ه .ق) است.»۳۴

يك نكته قابل تامّل: چرا در برخي از كتب معروف صوفيه سال تولد اقطاب را ذكر نكرده اند و تنها به ذكر سال وفات آنها بسنده كرده اند. مثلاً در نفخات الانس سال ولادت اقطاب را مانند معروف، سري سقطي، جنيد بغدادي و …. را ذكر نكرده و تنها با بيان سال وفات آنها مطالب را جمع كرده است. به عنوان مثال، سال وفات سري سقطي (۲۵۳ ه .ق) است يعني پنجاه و سه سال بعد از وفات استادش معروف كرخي- متوفاي ۲۰۰ ه . ق از دنيا رفته اند، اين سوال باقي است كه سري سقطي در چه سالي و در چند سالگي به شاگردي معروف كرخي در آمده است؟

مذهب سري سقطي
جامي در نفحات الانس مي گويد: «سري سقطي شاگرد شافعي و معروف كرخي است.»۳۵ از اين كه جامي، سري سقطي را شاگرد شافعي دانسته، مذهب او را بايد در فروع شافعي دانست و اينكه در ادامه مي گويد: « و شاگرد معروف كرخي است يعني از نظر سلوك باطني هم شاگرد معروف كرخي است و از او خرقه گرفته است.» والبته اين شبهه كه اصلاً شخصيت معروف كرخي ساختگي است پس چگونه سري سقطي شاگرد او بوده همچنان بر جاي خود باقي است!!!  و باز جامي در ديباچه نفحات الانس در بيان بدو ظهور تصوف چنين گفته است: « متفرّد شدند خواص اهل تسنن و جماعت به اسم تصوف و اين نام مختص آن بزرگان شد پيش از سال دويستم از هجرت.»۳۶ از اين اعتراف جامي به سني بودن اصل تصرف مي توان پي برد كه سري سقطي نيز از اين قاعده مستثني نخواهد بود. با آنکه كه در تاريخ صريحاً نام افرادي از بزرگان صوفيه جزو اهل تسنن خوانده شده اند و اين اعتراف جامي كه به نحو كلي همه صوفيه را سني مي داند چگونه مي توان ادّعاي خرقه پوشي آنها را از طرف امام رضا۷نمود!!! مضافاً بر اينكه امروزه برخی تلاش مي كنند تا عدّه اي از همين افراد معلوم الحال را شيعه معرّفي كنند كه اين موضوع با آنچه كه بزرگان صوفيه بدان اعتراف كرده اند هيچ گونه همخواني و سنخيتي ندارد.

پاره اي از آداب سري سقطي
در بين صوفيه رفتارهاي نا آشنایي به چشم مي خورد كه مريدان آنها و يا خود آنها در صدد توجيه و تاويل آن بر آمده اند و نه تنها آن عمل را از شائبه زشتي زدوده اند بلكه آن را فضيلتي نيز براي كننده اش عنوان كرده اند در اين ميان سري سقطي هم دست خالي و بي نصيب نمانده است.
عطار مي گويد: هر كه او را سلام كردي روي ترش نمودي و سه گره در پيشاني و ابرو آوردي و سر اين معني كسي از او پرسيد، گفت پيغمبر۶فرموده است كه:
هر كه سلام كند صد رحمت فرود آيد. نود آن كسي را برد كه ابروگشاده تر و رو تازه تر باشد من روي ترش مي كنم و گره در ابرو مي اندازم تا آن نود رحمت برادر مرا بود.۳۷
براي نقد اين داستان آنگونه كه عطار نيشابوري مطرح كرده است بايد گفت:
* يا صوفيه يك جريان غير اسلامي است كه حق هم همين است در اين صورت جاي هيچگونه بحث و نقدي باقي نمي ماند.

* و يا اينكه صوفيه يك جريان اسلامي است كه صد البته آنها حركت خود را يك جريان برخاسته از حقایق ناب شيعي مي دانند- در اين صورت بايد براي نقد اين گونه خلقيات به منابع اصيل اسلامي رجوع كنيم و نوع رفتار سري سقطي ها را با آن بسنجيم. لذا براي اينك صحت يا سقم نوع چنين رفتارهایي معلوم گردد به منابع زير رجوع مي نمایيم:

ردّ آداب سري سقطي
الف: بر اساس آیات قرآن
قال الله تعالي:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ… )۳۸
قرآن براي تعريف از شخصيت عظيم پيامبر اسلام۶، نرم خویي او را نسبت به مسلمين مثال مي زند، و اين نرم خو بودن را به (رحمت الهي) مستند مي نمايد. مفهوم اين كلام الهي كه فرمود: (فبما رحمة من الله) اين است كه: اگر كسي نرم خو در برخورد با نوع خود نباشد از رحمت الهي دور است. يعني در يك تقسيم عقلي چنين بايد گفت: از دو حالت خارج نيست يا آن كسي كه مورد رحمت الهي است فضيلت دارد و يا آن كه از رحمت الهي بي بهره است. كه البته قرآن فضيلت را براي افرادي ثابت مي داند كه از رحمت الهي بهره مند اند و با نوع خود نرم خوي اند.
۳- قال الله تعالي:
(وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا …)۳۹
از ديدگاه قرآن اگر شخصي مورد تحيت كه سلام كردن از بهترين تحيات است واقع شد در ابتد بايد شايسته تر و نيكوتر از آنچه كه به او تحيت گفته اند برخورد كند (فحيوا باحسن منها) و در مرتبه دوم اگر موفق به چنين عملي نشد بايد حداقل همانند آن تحيت را به صاحبش برگرداند و استفاده ظريف قرآن از كلمه ردّوها بيانگر اين است كه: تحيات همانند امانات الهي اند و بايد به صاحبش (ردّ) شود. لذا قران نمي فرمايد: « او قولوا لهم تحية»، بلكه امر مي كند به رد همان تحيت (ردّوها) برخورد سري سقطي با مخاطبان و برادران ديني اش در نحوه ردّ سلام از ميزان قرآن خارج است و در مقياس كلام الهي نمي گنجد و براي توجيه آن بايد محمل ديگري يافت.

ب: بر اساس احاديث
قال النبي۶:
الاسلام حسن الخلق.۴۰
اسلام يعني اخلاق نيكو.
قال النبي۶:
الخلق الحسن نصف الدين.۴۱
خلق نيكو نصف دين است.
قال علي۷:
الخلق المحمود من شعار العقل و الخلق المذموم من شعار الجهل.۴۲
اخلاق نيكو نشانه عقل است و اخلاق بد بيانگر جهل است.
قال النبي۶:
لو يعلم العبد ما في حسن الخلق لعلم انه محتاج ان يكون له خلق حسن.۴۳
اگر انسان بداند كه در اخلاق نيكو چه چيزي نهفته است مي فهمد كه به اخلاق نيكو محتاج است.
قال النبي۶:
ان العبد ليلبغ بحسن خلق عظيم درجات الاخره و شرف المنازل و انه نصف العباده.۴۴
انسان با اخلاق نيكو به درجات عالي مي رسد و اخلاق نيكو نصف عبادت است.
قال النبي۶:
اشبهكم بي احسنكم خلقا.۴۵
شبيه ترين شما به من خوش اخلاق ترين شماست.
قال النبي۶:
قال سوء الخلق ذنبا لايغفر.۴۶
بد اخلاقي گناهي نابخشودني است.

در كلام نبوي اسلام را همان اخلاق نيكو كه از بارزترين آنها برخورد نيكو با مردم است مي خواند و ادراك درجات آخرت را به حسن خُلق وابسته اعلام مي نمايد، و شبيه ترين مردم به خود را نيكو خلق ترين آنها مي داند و اميرالمؤمنين علي۷، حسن خلق را از ثمرات عقل عنوان مي نمايد آن گونه كه بدخویي كه ترش رویي از مصاديق آن است را از ثمرات جهل خوانده است. بالاتر اينكه پيامبر اكرم۶بدخلقي را گناهي نابخشودني دانسته است. پس آنچه كه عطار در تذكرة الاولياء به عنوان فضيلتي از فضایل سري سقطي شمرده است مخالف دستورات قرآن کريم و روايات معصومين:و عقل سليم است.

جنيد بغدادي؛ ( قطب سوم صوفيه از معروف كرخي به بعد)
از مشاهير صوفيه است، او را سيد الطائفه۴۷خوانده اند از اين لقب مي توان جايگاه بلند او را در نزد مريدانش دريافت با چهره جنيد بغدادي و مذهب و تفكّرات او بيشتر آشنا مي شويم:

نام و مولد جنيد
جامي در نفخات الانس مي گويد: « او از طبقه ثانيه است كنيت او ابوالقاسم لقب وي قواريري و زجاج و خراز گويند اصل وي نهاوندي است و مولدش در بغداد است.»۴۸ علّت شهرت جنيد به زجاج و قواريري، شغل شيشه گري پدر اوست.

مذهب جنيد
با بررسي كتب تاريخي، جاي شكي باقي نمي ماند كه جنيد بغدادي از عامه و تابع فقه اهل تسنن بوده است. جامي مي گويد: « مذهب (جنيد) مذهب ابوثور (ابراهيم بن خالد) بوده است كه او نيز شاگرد شافعي است.»۴۹ علامه محمّد علي بن سيد وحيد بهبهاني۱شافعي بودن جنيد را تاييد مي كند.۵۰سيد تقي واحدي (صالح علي شاه) در اين رابطه مي گويد: « جنيد در فقاهت شاگرد سفيان ثوري يا ابوثور ابراهيم بن خالد كه استاد فقهي امام شافعي بوده است، مي باشد.»۵۱
ابن جوزي نيز مي گويد: « و قد لقي الجنيد خلقا من العلما و درس الفقه علي ابي ثوري»۵۲
در وفيات الاعيان چنين آمده: « و تفقه علي ابي ثور صاحب الامام الشافعي- رضي الله عنهما»۵۳ يعني: جنيد فقه را از ابوثور كه همراه امام شافعي مذهبان بوده آموخته است. مولّف كتاب طبقات الصوفيه آورده است كه: « و (جنيد) فقيه بود بر مذهب ثور مهينه شاگرد شافعي.»۵۴

در تاريخ يافعي چنين آمده: « مشهور و مدون، تفقه علي ابي ثور صاحب الامام الشافعي و قيل بل كان فقيها علي مذهب سفيان الثوري.»۵۵ يعني مذهب جنيد، شافعي بوده است.
هجويري نيز مي گويد: « او امام اصحاب ابوثور بود.»۵۶ و آنگونه كه در تاريخ يافعي آمده ابوثور هم ملازم امام شافعي مذهبان بوده است. صاحب رساله قشيريه بر شافعي بودن جنيد اينگونه سخن مي راند: « فقيه بود بر مذهب ابوثور.»۵۷
به تصريح كتب تاريخي و آنچه كه خود صوفيه نگاشته اند سنّي بودن جنيد بغدادي معلوم و مسلّم است حال بايد گفت: شخصيتي كه همگان بر عامه بودن او تصريح داشته اند چگونه مي تواند وكالت خاص آنگونه كه بزرگان صوفيه ادّعا مي كنند از ناحيه مقدّس امام عصر۷داشته باشد. كسي كه ولايت آل الله:را زير پرچم امام شافعي مضمحل مي كند و یکی از سرسپردگان فقه شافعي است، چگونه وكيل امام زمان۷گرديده است. شايد تنها توجيه صوفيه در معضل مذهبي جنيد بحث تقيه باشد، چانکه معصوم علی شاه گفته است.
تقي واحدي (صالح علي شاه) در رد توجيه معصوم علي شاه مي گويد: « مسئله تقيه جنيد از جمله ساخته هاي معصوم علي شاه است، هيچكدام از كساني كه درباره جنيد تحقيقي داشته اند…. درباره تقيه او مطلبي نگفته اند و معتقد بودند كه او شاگرد ابوثور بوده است. مذهب سفيان ثوري دشمن ائمّه آل البيت:را داشته است، و مي دانيم كه هر گاه احمدبن حنبل از فتوا دادن اعراض مي نمود به ابوثور ارجاع مي داده است.»۵۸ و نيز مي گويد: « چنين ادّعایي در هيچكدام از منابع صوفيه و غير صوفيه به چشم نمي خورد.»۵۹

وكالت جنيد از ناحيه مقدّسه
برخی از صوفيه جنيد را وکيل امام زمان۷دانسته اند. اين مطلب گرچه با سنی بودن او ناسازگار است. امّا براي آشنایي با نظرات صوفيه در اين موضوع و نقد آنها، مطالبي را عرضه مي داريم: سيد هبة اله جذبي مي گويد: از ناحيه مقدس حضرت امام عصر عجل الله فرجه اجازه راهنمایي براي جنيد رحمة الله عليه صادر گرديد… .۶۰ محمدحسن گنابادي (صالح علي شاه) مي گويد: «در بدو غيبت كبراي امام دوازدهم۷جنيد بغدادي از طرف حضرت مامور شد كه در زمان غيبت كبري به نام آن حضرت بيعت بگيرد… .»۶۱ نور علي تابنده نيز چنين مي نويسد: «بعد از غيبت حضرت به او (جنيد) اجازه دادند براي خود جانشين تعيين كند.»۶۲

حاج علي تابنده نيز همين موضوع را با كنايه و در لفافه بيان مي كنند: « اولين قطب در زمان غيبت، شيخ الطائفه جنيد بغدادي بود… .»۶۳ با رجوع به كتب تاريخي و روایي مي يابيم كه وكالت امام عصر۷در زمان غيبت كبري كه صوفيه آن را براي جنيد بغدادي ادّعا كرده اند
– به شخص خاصي نرسيده است بلكه در توقيعي كه از ناحيه آن حضرت صادر شده، از انتقال وكالت از علي بن محمد سمري۱- آخرين وكيل آن حضرت در زمان غيبت صغري- به شخص ديگري ممانعت به عمل آمده است مضافاً بر فساد اعتقادي جنيد كه به تنهایي مي تواند مانع از اين انتقال وكالت باشد (كه گفته شد) امام عصر۷در توقيع شريف خود خطاب به ابن سمري مي فرمايند:
بسم الله الرحمن الرحيم، اي علي بن محمد سمري! خدا اجر برادرانت را درباره تو بزرگ گرداند پس به درستي كه تو تا شش روز ديگر مي ميري، كارت را جمع كن و به احدي وصيت منما تا پس از وفات به جايت بنشيند پس به تحقيق غيبت تامه واقع گرديد و ظهوري نيست مگر پس از آنكه خداي تعالي اذن دهد… .۶۴

يك ابهام ديگر در مورد جنيد بغدادي
هر چند در سلسله اقطاب صوفيه، جنيد را شاگرد سري سقطي دانسته اند و در شجره اقطاب صوفيه اين انتساب به چشم مي خورد امّا اسناد و مداركي بر جاي مانده كه طبق آنها، جنيد بغدادي شاگرد شخصي به نام محمد بن علي قصاب بوده است.
خواجه عبدالله انصاري۶۵هروي كه از بزرگان صوفيه به شمار مي رود و نيز عبدالرحمان جامي صاحب نفحات الانس۶۶و حافظ حسين كربلایي۶۷ و برخي ديگر مانند مولّف تذكرة المشايخ كميلية كبروية۶۸، از جنيد بغدادي نقل كرده اند كه گفته است: « مردمان پندارند من شاگرد سري سقطي ام در حالي كه من شاگرد محمد بن علي قصابم.»
همان گونه كه از اسناد تاريخي به دست مي آيد در انتساب سلسله صوفيه به امام معصوم۷ ابهامات فراواني وجود دارد كه هر كدام به تنهایي حداقل مي تواند بذر شك را نسبت به اين
شجره ساختگي در دل هر خواننده اي بيافشاند، گفته هاي آشفته و پريشان در مورد اقطاب، در كتب معتبر آنقدر يافت مي شود كه اعتماد به اين سلسله بافته شده را دچار تزلزل مي كند. شايد به همين علّت باشد كه صاحب كتاب خيراتيه (محمّدعلي بن وحيد بهبهاني۱) اكثر افراد سلسله نعمت اللهي از معروف تا نعمت الله را اشخاص مجهول مي داند.۶۹
شيخ احمد غزالي (قطب هشتم صوفيه از معروف كرخي به بعد)
او از شيوخ جنجالي صوفيه است، تفكّرات او موجي از مخالفتها را در ميان علما و فقها ايجاد كرد كه در بخش تفكّرات شيخ احمد غزالي به آن خواهیم پرداخت.

زندگي نامه و زادگاه احمد غزالي
دكتر علي اكبر حلبي مي گويد: « ابوالفتوح احمد بن محمد بن احمد غزالي طوسي برادر محمد غزالي، در طابران طوس متولّد شد از طريق همدان به بغداد رفت، احمد به سال ۵۲۰ ه .ق در قزوين درگذشت.»۷۰ دكتر حلبي در ادامه مي گويد: « شيخ طريقت او ابوبكر نساج است كه شيخ محمد غزالي هم بوده از شاگردان او شيخ ابوالفضل بغدادي، عين القضاة همداني، ابوالنجيب سهروردي و سنایي بوده اند.»۷۱ محمد غزالي برادر احمد غزالي نيز از بزرگان صوفيه به حساب مي آيد كه البته در سلسله اقطاب نعمت اللهي گنابادي نيست. احمد غزالي مروج تفكّرات ابوالقاسم گورگاني استاد استاد خود مي باشد از ابوالقاسم گورگاني نقل شده است كه به شيطان مي گفت خواجه خواجگان۷۲ و اين فكر به مذاق احمد غزالي شيرين آمده و از آن با عنوان يك امر توحيدي ياد مي كند كه ما در بخش تفكّرات احمد غزالي به آن اشاره خواهيم كرد.

مذهب غزالي
تفكّرات هر شخصي بيانگر شخصيت مذهبي اوست، با سيري كوتاه در تفكرات احمد غزالي در مي يابيم كه او مسلماً شيعه نيست. لكن از مذهب غزالي يك بحث مستقل ارایه مي كنيم:
شاگرد امام محمد غزالي در رساله محاكات به اين مضمون حكايت کرده چنانكه قاضي در مجالس نيز گفته است كه: امام غزالي در سفر مكّه معظم سيد شريف مرتضي ملاقات كرده و ميان ايشان مباحثات در مذهب جاري شد و به اين سبب غزالي از تسنن برگشت و شيعه گشت و چون از حج برگشت و به برادر خود احمد غزالي برخورد و حال آنكه رجوع او را به تشيع شنيده بود پس احمد به او گفت كه رجوع تو به مذهب اماميه عجب است. امام محمد غزالي گفت كه اختيار كردن من سابقاً مذهب غير اماميه را عجب است بعد از آن اين شعر را بر احمد خواند:
      درست بر ما عرض ايمان كرد و رفت     پيــر گبـري را مسلمـان كـرد و رفت
پس ميان غزالي و برادرش مناظره به طول انجاميد تا آنكه احمد روز سوم به مرگ ناگهانی متوفّي گرديد.۷۳ از اين حكايت به خوبي مذهب احمد غزالي معلوم مي شود.
از تفكّرات غزالي
علامه محمّد علي بن وحيد بهبهاني چنين مي گويد: «احمد غزالي شيطان را سيد الموحدين مي دانسته و مي گفته من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهو زنديق»۷۴ يعني كسي كه توحيد را از شيطان نياموزد كافر است.
دكتر حلبي نيز مي گويد: «ريتر معتقد است كه احتمالاً همين عقيده به (يزيديه) پرستش شيطان را داده است و احمد تيمورپاشا در اليزيديه صفحات ۶۱-۵۹ بدين معنا اشاره كرده است.»۷۵
عقيده احمد غزالي در مورد شيطان در مقياس هيچ يك از منابع اصيل اسلامي و شيعي نمي گنجد و ما با سيري مختصر در منابع اسلامي، ريشه اين تفكّر را نقّادانه زير و رو خواهيم كرد:

نقد تفكّرات غزالي:

الف: قرآن و ديدگاه آن در مورد شيطان
۱- شيطان عامل خروج آدم از بهشت:
(فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ)۷۶
۲- شيطان به فحشا امر مي كند:
(الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء)۷۷
چگونه موجودي كه سلطان فحشاست مي تواند در عين حال سيدالموحدين هم باشد!!
۳- شيطان عصيان گر در پيشگاه الهي:
(إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا)۷۸
۴- دوست شيطان زيانكار است:
(وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا)۷۹
۵- شراب خواري و قماربازي از شيطان است:
(إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ)۸۰
۶- بدترين همراه شيطان است:
(وَمَن يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاء قِرِينًا)۸۱
۷- شيطان در كنار رباخواران است:
(الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ)۸۲
۸- شيطان دشمن بشريت:
(إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ)۸۳
۹- شيطان كافر به حق تعالي است:
(وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا)۸۴
۱۰- طرفداران شيطان زيانكارند:
(أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ)۸۵
۱۱- دستور حق تعالي اين است که شيطان را دشمن بگيريد:
(إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا)۸۶
اين چند آيه اجمالي بود از ده ها آيه اي كه در مورد شيطان نازل شده است، آيا موجودي كه از ديدگاه حق تعالي كافر است و شراب خواري و قمار بازي و بت پرستي و رباخواري را ترويج مي كند سيدالموحدين است؟ آيا اقتدا به اين سيدالموحدين، ثمره اي بهتر از اقطاب منحرف و مثلاً موحد!! صوفيه خواهد داشت؟!

ب: روايات و شيطان
۱- قال اميرالمؤمنين علي۷:
 …. فَعَدُوُّ اللهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِين … أَلَا تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيرا.۸۷
شيطان دشمن خدا و پيشواي اهل تعصب است، بزرگ متكبرين آيا نمي بينيد كه خداي تعالي او را به خاطر كبرش چگونه كوچك كرد و به واسطه بلندپروازي اش او را پست گردانيد، پس در دنيا مطرود است و در آخرت اهل جهنم است.
اي احمد غزالي: آيا سيد الموحدين جايگاهش دوزخ است؟ اين چه سيدالموحديني است كه دشمن خداست و مطرود است.
۲- و باز امير المؤمنين۷فرمايند:
فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِه …. فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ … .۸۸
اي بندگان خدا از دشمن خدا برحذر باشيد كه مي خواهيد شما را گرفتار بلاي خودش كند پس آن تعصّب كه در ابليس بود و اكنون در وجود شماست از وساوس شيطان است.
موجودي كه پرچمدار عصبيت و كفر و بت پرستي در پيشگاه الهي است چگونه از ديدگاه به اصطلاح عارفي بصير، چون غزالي، سيدالموحدين است؟!
آيا احمد غزالي براي ادّعاي پرچم خود- توحيد شيطاني جز آنچه كه صوفيه مي گويند مبني بر اينكه چون ابليس آدم را سجده نكرد پس موحد حقيقي است دليل محكمي مي تواند از مصادر وحي ارایه دهد؟ يا مرجع اوهام او خيالبافي هاي توجيه گونه سران صوفيه است؟
آيا طبق آنچه كه ريتر مبني بر ابداع خرقه يزيديه بر اساس تفكّر غزالي ادّعا كرده نبايد غزالي را يك بدعت گذار بزرگ در شريعت مصطفوي دانست؟!   
بله آنچه كه از غزالي در كتب تاريخي به يادگار مانده ثابت مي كند كه شالوده تفكر يزيديه را احمد غزالي گذارده است. به عبارت ديگر پايه ريز تفكّر (يزيديه) بعد از حلّاج و ابوالقاسم گرگاني جز غزالي كسي نيست.
امام علي۷مي فرمايند:
إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللهِ رَجُلَانِ رَجُلٌ وَكَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِيلِ مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْيِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَايَا غَيْرِهِ رَهْنٌ بِخَطِيئَتِه… .۸۹
دشمن ترين آفريده ها نزد خداوند دو نفرند: مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته و از راه راست دور افتاده است، دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده به فتنه انگيزي مي كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود را و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتي ها خود نيز مي باشد… .
آيا انساني كه در كلام حضرت امير۷به عنوان بدترين خلایق ناميده شده مي تواند پرچمدار هدايت آن هم از ناحيه امام معصوم۷باشد؟ هر كسي كه بدعتي را در جامعه پايه ريزی مي كند طبق فرمايش حضرت مولا۷گرفتار گناه خود و ديگراني كه به آن عمل كنند مي باشد. يقيناً با چنين افكاري كه از غزالي برجاي مانده هيچگاه نمي توانيم او را به شيعه بودن متّصف نمایيم.
و باز حضرت مولانا علي۷مي فرمايند:
إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَه  بدترين مردم در نزد حق تعالي پيشواي ستمگري است كه خود گمراه و مايه گمراهي ديگران است. كه سنّت پذيرفته شده اي را بميراند و بدعت ترك شده اي را زنده گرداند.۹۰
سنّت متروك و مردود حلاج و شعار موحد بودن شيطان را احمد غزالي براي ديگر بار زنده كرد و ننگ اين بدعت سياه را بر پيشاني سلاسل اقطاب چسباند آن كسي كه در بيان اميرالمؤمنين۷شرالناس است گمراه و گمراه كننده ديگران و زنده كننده بدعت آنان است هيچ گاه لياقت رهبري آن هم رهبري عرفاني را نخواهد داشت. اگر در ميان سلسله خيالي صوفيه جز غزالي با اين تفكّرات، شخص ديگري وجود نمي داشت براي مخدوش دانستن آن كافي بلكه فوق كفايت بود. اقتدا به چنين پيشوایي كه به تعبير حضرت امير۷ضالّ و مضلّ است، نتيجه اي جز ايجاد خرقه يزيديه نخواهد داشت. چگونه آن كسي كه قلبش در گرو بدعت است و از گمراهي نفس در سيه چاله هاي خودخواهي بي خبر است مي تواند جامعه اي را به سوي نور هدايت كند.

بدعت گذار از ديدگاه علما
شيخ مفيد درباره بدعت گذاران مي نويسد:
اماميه اتفاق دارند بر كفر بدعتگذاران و بر امام است كه در صورت تمكّن از آنان بخواهد كه توبه نمايند …. اگر از بدعتشان دست برداشته و توبه نمودند آزادشان نمايد و اگر پافشاري كردند آنان را بايد اعدام نمايد و كسي كه با اين حال بميرد اهل آتش است.۹۱
 اگر تاريخ آنچه را كه در مورد غزالي مبني بر موحد دانستن شيطان ثبت كرده درست گفته باشد به ادّعاي شيخ مفيد به اتفاق علمای اماميه كافر است و اهل آتش.
شيخ صدوق رحمة الله عليه نيز مي نويسد:
كسي كه بدعتي را ابداع كند و مردم را به آن دعوت كند يا ديني را ايجاد كند از اسلام خارج است و منظور سخن حضرت امير۷كه فرمود: من مثل مثالا فقد خرج من الاسلام –
چنين كساني مي باشند- .۹۲
احمد غزالي به عنوان يكي از اقطاب سلاسل گنابادي، مطرود آيات و روايات و نظر علما اسلام است و نمي تواند ادّعاي راهبري جامعه را كند. احمدغزالي آنگونه كه تاريخ از او نقل كرده است از مروجين مكتب شيطان پرستي و يزيديه است۹۳و هرگز شايستگي رهبري براي جامعه را ندارد و او هيچ گاه قادر به هدايت جامعه به سوي كمال و ترقّي انساني نيست.

۵- شاه نعمت الله ولي (قطب هفدهم صوفيه از معروف كرخي به بعد)
بزرگ بزرگان نعمت اللهي گنابادي محسوب مي شود مجدد صوفيه در ايران و احياگر پرچم تصوف در قرن هشتم هجري قمري است.

نام و نشان او:
دكتر علي اصغر حلبي مي گويد:
سيد نورالدين نعمت الله بن عبدالله كوه بناني كرماني مشهور به ولي صوفي و شاعر معروف و موسس طريقه نعمت اللهيه در سده هشتم و نهم هجري. وي اصلاً اهل حلب بود … .۹۴
در ۲۴ سالگي در مكّه به خدمت شيخ عبدالله يافعي صاحب روض الرياحين في مناقب الصالحين رسيد و دست ارادت به دامن او زد …. از كتب اوست: اصطلاحات الصوفيه، مكاشفات، رساله تعريفات، رساله مراتب وجود رساله الهامات و… .۹۵
البته در كتاب تشيع و تصوف چنين آمده: « در ۲۴ سالگي به مكه رفت و از آنجا به مصر و در مصر مريد شيخ عبدالله يافعي شد وي هفت سال شاگرد يافعي بود و جزو خلفاي او شد در سال ۷۶۲ هـ .ق در سال دوم سلطنت تيمور به ايران آمد در سال ۸۳۴ فوت کرد.»۹۶
قبر نعمت الله در ماهان كرمان از مشاهد مشرفه و متبركه صوفيه به حساب مي آيد.
شاه نعمت الله ولي از طرف اسكندر نواده تيمور و نيز احمدشاه پادشاه هند، حمايت مالي۹۷  مي شد لذا برخي از پيشرفت هاي خرقه نعمت اللهي مرهون كمك هاي مالي آنان مي باشد.

مذهب شاه نعمت الله ولي
محمود عباسي در مقدمه رازگشا در مورد مكتب و ملّت نعمت الله مي نويسد:
او خرقه از دست شيخ عبدالله يافعي مورّخ سني مذهب پوشيد و او از دست شيخ صالح بربري پير و اهل تسنن و اجماع و او از دست شيخ كمال الدين كوفي سني، و او از دست شيخ ابوالفتوح سعيد صعيدي تا معروف كرخي… .۹۸
سخاوي نيز در كتاب الضوء اللامع صفحه۲۰۱، شاه نعمت الله ولي را سني معرفي كرده است. (تشيع و تصوف، ص ۲۳۵). محمدعلي بن وحيد بهبهاني۱مي گويد:
خرقه سيد نعمت الله به يافعي شافعي مذهب و شيخ عبدالقادر گيلاني شافعي طاماتي
مي رسد و ديگر آنكه هر كسي را كه جامي در نفحات ذكر كرده از جمله نعمت الله سني اند.۹۹
و البته جامي خود در نفحات الانس اعتراف دارد كه تمام بزرگان صوفيه سني مذهب اند۱۰۰ شاه نعمت الله ولي در مورد مذهب خود چنين مي گويد:
      ره سني گزين كه مذهب ماست        ورنه گمگشته اي و در خللي
      رافضي كيست دشمني بوبـكـر         خارجي كيست دشمنان علي
      هر كه او چهار يـار دارد دوست        امّت پاك مذهب است و ولي
      درست دار صحابـه ام به تمـام        يـار سني و خصـم معـتزلـي۱۰۱
در جایي ديگر از ديوان خود مي گويد: « بر جاي رسول نعمت الله ولي است.»۱۰۲
با اين خلاصه گفتار موافقان و مخالفان، سني بودن نعمت الله ولي معلوم مي گردد. و باز جاي این سوال هميشگي باقي است كه اگر مذهب و مرام بزرگان صوفيه، سني است چگونه خرقه از آل الله:دارند و سلسله خود را به امام علي بن موسي الرضا۷مي رسانند.

تفكّرات شاه نعمت الله ولي
گاهي اوقات افكار اشخاص را از زبان ديگران مي شنويم و نقد مي كنيم كه در اين نوع از تحليل احتمال خلاف بيشتر است، لكن گاهي نيز آنها را از خود شخص مي يابيم كه در اين صورت احتمال خلافي وجود نخواهد داشت. ما در بخش تفكّرات شاه نعمت الله مي خواهيم تفكرات او را از زبان خودش بشنويم و سپس با نگاه نقادانه به آنها بپردازيم؛

تفكّر اوّل شاه نعمت الله:
        ره سني گزين كه مذهب ماست       ورنه گمگشته اي و در خللي۱۰۳
از اين بيت فهميده مي شود كه اعتقاد نعمت الله ولي چيست؟ با رجوع به روايات مورد قبول فريقين اين تفكّر را بررسي مي نمایيم:

ردّ تفكّر اول نعمت الله ولي
حديث اول:
قال النبي۶اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به ان تضلوا بعدي احدهما اعظم من الاخر كتاب الله حبل ممدود من السماء الي الارض و عترتي اهل بيتي ولن يفترقا حتي يردا علي الحوض فانظروا كيف تخلفوني فيها.۱۰۴
حديث شريف ثقلين از احاديث متراتر لفظي و معنوي است كه شيعه و سني در كتب معتبر خود به دفعات از آن صحبت به ميان آورده اند، پيامبر عظيم الشان۶در اين حديث راه نجات از (گمگشتگي) و افتادن در خلل را تبعيت از عترت پاكش مي داند نه آنگونه كه نعمت الله ولي ادّعا كرده است.
حديث دوم:
قال النبي۶:
مثل اهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق (هلك).
مصادر و منابع روايت: مستدرك الصحيحين ج ۲، ص۳۴۳ و ج۳، ص۱۵۰، كنزالعمال، ج ۶، ص۲۶۶، مجمع هيثمي ج۹، ص۱۶۸، حلية الاوليا، ج۴، ص۳۰۶، تاريخ بغداد ج۱۲ ص۱۹، الدرالمنثور ذيل تفسير آيه: (و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة)
در اين حديث شريف پيامبر اعظم اسلام۶مي فرمايند:
اهل بيت من مانند كشتي اند در درياي متلاطم حوادث، هر كسي بر آن داخل شد نجات مي يابد و آن كسي كه تخلّف ورزد اهل هلاكت است.
 پس چگونه شاه نعمت الله مي گويد: ره سني گزين كه مذهب ماست ورنه گمگشته اي و در خللي، بلكه هر كسي كه از اهل بيت پيامبر۶تخلّف ورزد و ديگري را به جاي آنها برگزيند او گمگشته و در خلل است و سرانجامي جز غرق و هلاكت نخواهد داشت.
حديث سوم
سيوطي در الدر المنثور ذيل آيه (انّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات اولئك هُم خَير البريّة)
می نويسد: از پيامبر عظيم الشأن اسلام۶نقل كرده كه فرموده اند: «(هذه) في علي  و  شيعته اولئك هم خير البرية.» چگونه گروهي كه از نظر پيامبر اكرم۶(خير البرية) هستند به نظر نعمت الله گروهي گمگشته راه و خلل پذيرفتند. يقيناً در اين ميان آنچه كه پيامبر اکرم۶
فرموده اند مورد تأیيد مي باشد.
حديث چهارم
و نيز سيوطي و صاحب كنوز الحقايق۱۰۵و هيثمي۱۰۶و ابن حجر۱۰۷متعصب ناصبي در تفسير همان آيه مي گويد: پيامبر۶فرموده اند:
و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة.
اين حديث با عبارت مختلف نقل گرديده است.
نه تنها طرفداران حضرت علي۷به قول شاه نعمت الله در خلل و گمگشته نيستند بلكه در روز قيامت (هم الفائزون) تنها آنها رستگاري واقعي هستند. براي نقد اولين تفكّر نعمت الله ولي به همين مختصر بسنده مي كنيم و تو خود بخوان از اين مجمل حديث مفصل.
 
تفكّر دوم شاه نعمت الله
            پير بصري و حسن باشد         شيخ شيخان انجمن باشد۱۰۸
در اين بيت از اشعار شاه نعمت الله حسن بصري به عنوان يكي از بزرگان مشايخ كه شيخ شيخان انجمن صوفيه معرفي گرديده است آنگونه كه او را نيز هماي آشيان ملكوت و فضاي جبروت ناميده۱۰۹ما با كالبد  شكافي هويت حسن بصري ديدگاه نعمت الله ولي را نسبت به او مورد بررسي نقادانه قرار مي دهيم و ثابت مي كنيم آن كسي كه از ديد نعمت الله ولي بزرگ بزرگان صوفيه است از ديدگاه تاريخ روايات و علما از سخت ترين و مبغض ترين دشمنان اهل بيت:بوده است.

ردّ تفكّر دوم شاه نعمت الله ولي
الف) ديدگاه روايات نسبت به حسن بصري
۱- امام حسن مجتبي۷در جواب نامه حسن بصري كه در آن اهل بيت:را به معدن حكمت و كشتي هاي نجات توصيف كرده بود چنين نوشته اند:

اما بعد فانا اهل بيت كما ذكرت عند الله و عند اوليائه  فاما عندك و عند اصحابك فلو كنا كما ذكرت ما تقدمتمونا و لا استبدلتم بنا غيرنا و لعمري لقد ضرب الله مثلكم في كتابه حيث يقول: اتستبدلون الذي هو ادني بالذي هو خير.۱۱۰

۲- عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: أَتَى الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ أَبَا جَعْفَر۷؟
فَقَالَ: جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ عَنْ أَشْيَاءَ مِنْ كِتَابِ اللهِ. فَقَالَ لَهُ أَبُوجَعْفَر۷: أَ لَسْتَ فَقِيهَ أَهْلِ الْبَصْرَةِ؟ قَالَ: قَدْ يُقَالُ ذَلِكَ. فَقَالَ لَهُ أَبُوجَعْفَر۷: هَلْ بِالْبَصْرَةِ أَحَدٌ تَأْخُذُ عَنْهُ قَالَ لَا قَالَ فَجَمِيعُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ يَأْخُذُونَ عَنْكَ؟ قَالَ: نَعَمْ. فَقَالَ لَهُ أَبُوجَعْفَر۷: سُبْحَانَ اللهِ لَقَدْ تَقَلَّدْتَ عَظِيماً مِنَ الْأَمْر.۱۱۱
۳- قال ابن ابي الحديد: و ممن قال فيه انه يبغض عليا۷و يذمه الحسن ابن ابي الحسن البصري.۱۱۲
۴- قال اميرالمؤمنين۷:
اما ان لكل قوم سامريا و هذا (الحسن البصري) سامری هذه الامة.۱۱۳
حال جاي اين سوال باقي است شخصي چون حسن بصري كه سامري امّت پيامبر۶است چگونه مي تواند مرشد و هادي يك خرقه بزرگي باشد كه به گمان خود هم خرقه نجات يافته اند
و هم متصل به سلوك معصومين:. و چگونه نعمت الله ولي به ولايت و سرپرستي سامري امّت اسلام راضي گشته و او را پيرو مرشد طريقت صوفيان مي داند؟چه نيكو سروده شيخ حسن بن جعفر بن محمد الدوريستي:
          بغض الوصي علامه معروفـه         كتبت علي جبهـات اولاد الزنا
          من لم يوال من الانام وليـه          سـيان عنـد الله صلـي او زنا
حسن بصري بي شك از دشمنان ولايت بوده و در هر موضعي كه فرصتي مي يافته بر حضرت اميرالمؤمنين۷مي تاخته است در جنگ جمل از هواداران طلحه و زبیر بود به نحوي كه حضرت مولا۷را شديداً توبيخ كرده و او را طعنه زده است كه ما در بخش حسن بصري در آينه تاريخ به آن اشاره مي كنيم و شايد اينكه حضرت امير۷در مورد بصره فرمودند:
بها تسعة اعشار الشر المحتبس فيها يذنبه و الخارج بعفو الله.۱۱۴
متوجّه وجود شخصي چون حسن بصري مي باشد.
خلاصه كلام، حسن بصري نه تنها شيعه نبوده و خرقه را از حضرت مولا۷نگرفته  بلكه از دشمنان حضرت۷هم بوده است كه بيان تاريخ و احاديث صريحاً اين موضوع را تایيد مي نمايد و بديهي است كه اين امر (ناصبي بودن حسن بصري) با آنچه كه صوفيه مدّعي آن است (شيعه بودن حسن) بلكه خرقه گيري حسن بصري از حضرت علي۷كاملاً در تضاد است در نتيجه يا بايد اين قسمت از تاريخ مسلم را ناديده گرفت و يا اينكه گفته هاي صوفيانه را در مورد حسن بصري تكذيب كرد كه صد البته قسم دوم به عقل نزديك تر است.
 

ب)حسن بصري در آينه تاريخ
نمونه اول ابن عباس مي گويد: چون جنگ جمل پايان يافت و حضرت۷پس از ايراد خطبه اي شديداللحن در مسیري كه ميرفتند با حسن بصري برخوردند او مشغول وضو گرفتن بود اميرالمؤمنين۷فرمودند: اي حسن! در وضوي خود دقت كن و شرايط آن را رعايت نما آداب ظاهري و باطني آن را مراقب باش حسن بصري به طور اعتراض جواب مي دهد ديروز بود كه تو با مردمي مي جنگيدي که شهادت به توحيد داده معتقد به رسالت خاتم انبيا بوده در رعايت آداب و شرايط وضو مراقبت داشته و فرایض خود را به جا مي آورد اميرالمومنين۷ مي فرمايند: در صورتي كه چنين بوده و تو شاهد اين جريان بودي پس چرا بر خلاف ما از آن مردم طرفداري و مساعدت نكردي؟
حسن مي گويد: سوگند به خداوند كه درست گفتي و من كلام ترا تصديق مي كنم در روز اول جنگ بود كه از خانه بيرون آمده و غسل كردم و حنوط به بدنم ماليدم، اسلحه جنگ را همراه خود برداشتم و معتقد بودم كه تخلّف كردن از همراهي ام المؤمنين عايشه با كفر برابر است و راه خود را به سوي لشكر گاه بصره پيش گرفتم و چون نزديكي حريبه رسيدم آوازي شنيدم مي گفت: اي حسن! مراجعت كن قاتل و مقتول هر دو جهنمي اند و من به حال وحشت و اضطراب به منزل خود برگشتم و چون روز دوم شد باز همان عقيده مرا از جاي خود حركت داده و از منزل خود به نيت قتال و بيرون آمدم باز چون به محل حريبه رسيدم همان آواز را شنيدم كه برگرد قاتل و مقتول هر دو در آتش هستند. اميرالمؤمنين۷فرمودند: اين سخن درست است ولي آيا مي داني آن آواز كه بود؟ آن آواز از برادر تو ابليس بود و سخن او نيز صحيح است؛ زيرا كه قاتل و مقتول از اهل بصره و از اصحاب جمل هر كدام باشد داخل آتش خواهد بود.۱۱۵
حال بايد به سلسله صوفيه خصوصاً شاه نعمت الله گفت:
چگونه كسي كه در مقابل حضرت امير۷چنين گستاخانه سخن مي گويد و از دشمنان آن حضرت كه با او جنگيدند و خون هزاران بي گناه را ريختند حمايت مي كند مي تواند خرقه عرفاني خود را از حضرت مولا۷گرفته باشد؟ و اصلاً چنين شخصي كه در حقانيت حضرت امير۷كافر بوده چگونه مي توانسته لياقت شاگردي حضرت مولا۷را داشته باشد؟ و يا اينكه چگونه شاه نعمت الله و امثال او حسن بصري را به عنوان پير و مرشد خود انتخاب كرده اند و سلسله طلایي خود را با او به اميرالمؤمنين۷وصل نموده اند؟
نمونه دوم:
اعتراض شديد حسن بصري به مولانا علي۷در جريان قبول حكميت در جنگ صفين از مطالب درد آور تاريخ است كه نقل آن چنين است: وقتي كه حضرت۷حكميت را پذيرفت حسن بصري گفت اگر حق با تو بود چرا حكميت را مي پذيري اي بي پدر! چرا يك قدم پيش نمي روي؟۱۱۶
اين عبارت جز از يك ناصبي كامل از كس ديگري نمي تواند صادر شده باشد چنين كلامي حتي از سر سخت ترين دشمن امام علي۷يعني معاويه لعنة الله عليه نيز شنيده نشده است بي شك حسن بصري از دشمن ترين دشمنان آل الله: و حضرت امام علي۷مي باشد و اين قطعه دردناك از تاريخ جاي هيچ گونه ترديدي در مورد ناصبي بودن حسن بصري را باقي نگذارده است اينكه حضرت۷را با عبارت بسيار ناپسندي که ذکرش گذشت خطاب مي كند معناي آن كاملاً واضح مي باشد كه توضيحش نياز به گستاخي فراوان دارد و خواننده گرامي خود مي داند كه حسن بصري چه جرم سنگيني را مرتكب شده است.

ج)حسن بصري از ديدگاه علما  
۱- علّامه حلي: حسن بصري از اعدا اهل بيت عصمت و طهارت:است.۱۱۷
۲- علّامه كَشي: حسن كسي بود كه با اهل هر خرقه به آنچه دوست داشتند مماشات مي كرد و براي رياست رنگ عوض مي كرد و ریيس قدريه بود.۱۱۸
۳- علّامه خوانساري: بديهي است حسن بصري انسان شايسته اي نبود و لعن او واجب است و او را از همه مخالفان بيشتر با علي۷مخالفت مي كرد.۱۱۹
۴- وحيد بهبهاني: بدي حال حسن بصري نزد فقها و اعيان شيعيان اظهر و اشهر است از بدي فرعون و شيطان.۱۲۰
۵- محقّق علي دواني: حسن بصري از علما و زهّاد عامه است و به دشمني با حضرت علي۷
معروف بود او ریيس قدريه است.۱۲۱
۶- خان سپهري: وي (حسن بصري) را نزديك شيعيان واقعي نباشد.۱۲۲
۷- علّامه عسگري: حسن بصري بر حضرت اميرالمؤمنين۷در جنگ بصره اشكال كرده است و حضرت۷او را نفرين فرمود.۱۲۳
۸- علّامه مير سيد حسين نواده دختري محقّق ثاني: واجب است لعن او، حسن بصري از اعدا است.۱۲۴
۹- حاج ميرزا علي اكبر نهاوند: از آن چهار نفر مذموم حسن بن ابي الحسن بصري است.۱۲۵
با اين خلاصه كه از اين اوراق تاريخ و روايات جمع آوري شد حال حسن بصري معلوم گرديد و باز اين سوال هميشگي مطرح است كه بايد قطبيت حسن بصري و خرقه گيري او از حضرت مولا۷را از صوفيه پذيرفت يا روايات و تاريخ را قبول كرد بي شك حسن بصري نالايق ترين افراد است كه هيچگونه جاي ترديدي در دشمني او با آل الله:باقي نمانده است سر سپردگي در مقابل چنين فردی به نام يك عارف و شاگرد مولا جز جهل صوفيانه هيچ توجيه ندارد.
 
نكته اي در خرقه گيري حسن بصري از مولا نا علي۷
نويسنده كتاب حسن بصري مي گويد آيه الحق علامه شيخ محمد همداني كه از مشاهير طريقت نور بخشيه اند در مصاحبه اي كه مجله دعوت صوفيه نور بخشيه با ايشان نموده گفته اند: در حقيقت اگر نور بخشيه پاكستان و هندوستان بر خلاف كشمير سلسله را به حسن بصري مي رسانند در حق خويش و پيروان خود جفا مي كند و نا خود آگاه بطلان طريقه خويش را به اثبات مي رسانند هر خرقه اي از تصوف كه به حسن بصري برسند باطل مي باشد زيرا محال است كه حضرت علي۷به دشمن سر سختش كه او را سامري امّت خوانده است خرقه ارشاد بپوشاند و او را در اين امر معنوي مجاز نمايد حال بايد از شاه نعمت الله پرسيد حسن بصري كه از ديدگاه بزرگان شما نيز از دشمنان امام علي۷است و لياقت خرقه پوشي از آن حضرت را نداشته چگونه تا اين اندازه مورد تایيد جناب عالي است.
و چه نيكو گفته عامر بن شراحيل:
اكثر من كُذب عليه من الامّة الاسلامية هو اميرالمؤمنين علي۷٫
از دروغهاي بزرگ صوفيه به مولانا علي۷خرقه پوشي دشمنان اهل بيت:از ناحيه آن ذات مقدّس است و اصولاً مسئله خرقه پوشی هيچ اساس صحيحی نداشته و ندارد و از ساخته های خود صوفيه است.

پايان نقد سلسله نعمت اللهي  با چند حديث
امّا در پايان به چند روايت از اهل البيت۷در مورد خرقه صوفيه مي پردازيم:
۱- قال النبي۶:
ٍّ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَلْبَسُونَ الصُّوفَ فِي صَيْفِهِمْ وَ شِتَائِهِمْ يَرَوْنَ أَنَّ لَهُمُ الْفَضْلَ بِذَلِكَ عَلَى غَيْرِهِمْ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمْ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.۱۲۶
پيامبر۶فرمودند:
در آخر الزمان مردمي مي آيند كه در تابستان و زمستان لباس پشمي مي پوشند و گمان
مي كنند كه با اين عمل، فضيلت پيدا مي كنند، امّا ملائكه آسمان و زمين آنها را لعنت مي كند.
 
۲- ايضاً:
قَالَ يَأْتِي فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَأْتُونَ الْمَسَاجِدَ فَيَقْعُدُونَ حَلَقاً ذِكْرُهُمْ لِلدُّنْيَا وَ حُبِّ الدُّنْيَا لَا تُجَالِسُوهُمْ فَلَيْسَ لِلَّهِ فِيهِمْ حَاجَة.۱۲۷
در آخر الزمان گروهي مي آيند كه در مساجد حلقه مي زنند، فقط پیرامون دنیا و دوستی دنیا صحبت می کنند با آنها همنشين نشويد كه در آنها خيري نيست.

۳- ايضا:
سيكون في آخرالزمان قوم يجلسون في المساجد حلقا اما همهم الدنيا فلا تجالسوهم.۱۲۸
۴- دخل سفيان الثوري علي بن عبدالله۷فراي عليه ثبات بيض كانها فرقي البيض فقال له ان هذا اللباس ليس من لباسك فقال۷له اسمح مني و ع ما اقول لك فانه خير لك عاجلا و آجلا ان متّ علي السنته و الحق و لم تمت علي بدعه… .۱۲۹

۵- قال الرضا۷:
مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ وَ لَمْ يُنْكِرْهُمْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ فَكَأَنَّمَا جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ الله.۱۳۰  
امام رضا۷:
كسي كه در نزد او نامي از صوفيه برده شود و آنها را با زبان يا قلب انكار نكند از ما نيست و كسي كه آنها را انكار كند گويا با كفّار همراه پيامبر اكرم۶جنگيده است.

۶- عن البزنطي قال رجل من اصحابنا للصادق۷:
قَدْ ظَهَرَ فِي هَذَا الزَّمَانِ قَوْمٌ يُقَالُ لَهُمُ الصُّوفِيَّةُ فَمَا تَقُولُ فِيهِمْ قَالَ۷إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فَمَنْ مَالَ فِيهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ يُحْشَرُ مَعَهُمْ وَ سَيَكُونُ أَقْوَامٌ يَدَّعُونَ حُبَّنَا وَ يَمِيلُونَ إِلَيْهِمْ وَ يَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَ يُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ يُأَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَيْهِمْ فَلَيْسَ مِنَّا وَ إِنَّا مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَيْهِمْ كَانَ كَمَنْ جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ۶ .۱۳۱
شخصي از امام صادق۷پرسيد: در اين زمان گروهي آمده كه به آنها صوفيه مي گويند نظر شما چيست؟ حضرت۷فرمودند: آنها دشمنان ما هستند هر كسي كه به آنها مايل باشد از آنها به حساب مي آيد و با آنها محشور مي شود و بزودي گروهي مي آيند و ادّعاي محبت ما را دارند و خود را شبيه به صوفيه مي كنند و لقب آنها را بر روي خود مي نهند. و گفته هاي آنها را توجيه مي كنند، بدانيد كسي كه به آنها مايل گردد از ما نيست و ما از آنها بيزار هستيم و كسي كه آنها را انكار و رد كند مانند كسي است كه با كفّار همراه پيامبر اكرم۶جنگيده است.
و روايات ديگري ار اين قبيل كه در كتاب سفينة البحار مرحوم محدّث قمی جلد ۵ ماده صوف آورده شده است.
شايد تصوّر عده ای بر اين باشد كه براي سالم ماندن از فتنه صوفيه، كنج عزلتي اختيار كنند و سكوت در مقابل اين انحراف را نوعي عكس العمل مثبت تلقي کنند ولی مراجعه به روايات اهل بيت:بطلان اين نحوه از عملكرد را روشن می سازد.
در رواياتي كه گذشت اهل بيت:مردم را تشويق كردند به اينكه علاوه بر كناره گيري از خرقه صوفيه آنها را رد و انكار كنند. مانند:
مَنْ ذُكِرَ عِنْدَهُ الصُّوفِيَّةُ وَ لَمْ يُنْكِرْهُمْ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَيْسَ مِنَّا وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ فَكَأَنَّمَا جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَه۶٫
و رواياتي ديگر كه نهي مجالست با آنها را فرموده اند.
امّا علّت اين نحوه برخورد چيست؟ از اينگونه عبارات فهميده مي شود كه مسلمين وظيفه دارند تا در مقابل صوفيه اقدام عملي و علمي كنند و به هر نحو ممكن كه مقدور آنهاست در ردّ و انكار آنها بكوشند زيرا هدف اسلام ريشه كن كردن بدعت هاست نه سكوت در مقابل آنها چونكه هر بدعتي زمينه رشد و كمال را سلب مي كند.

 

۱- فصلنامه عرفان ايران، شماره ۷ ص۱۸(به نقل از نورعلي تابنده قطب فعليه گناباديه).
۲- مقدمه ديوان صفي علي شاه، ص۱۶٫
۳- شيخ هبة الله حمزه اي،  كتاب باب ولايت، ص۲۹۱٫
۴- خيراتيه، ج۱، ص۷۴، نوشته محمد علي بن وحيد بهبهاني، متوفاي ۱۲۱۶ ه-ق.
۵- همان، ص۷۴٫
۶- حسن بصري چهره ي جنجالي تصوف، ص۳۶۵٫
۷- ملاعلي گنابادي،الصالحيه، ص۳۷۴؛ سلطان حسين تابنده در نابغه علم وعرفان، ص۵۹؛ علي تابنده در خورشيد تابنده، ص۴۳٫
۸- ديوان شاه نعمت الله ولي به نقل از كتاب حسن بصري، ص۳۵۶٫
۹- رساله شاه نعمت الله ولي، ج۱، ص۱۷۴؛ در كوي صوفيان، ص۳۵۰٫
۱۰- حسن بصري، ص۳۵۶٫
۱۱- عرفان ايران، (شماره ۸، ص۱۴۰).
۱۲- همان، ص۶۹٫
۱۳- عقايد الفريد، ج۲، ص۲۳۵؛ كامل المبرد، ج۳، ص۲۱۶؛ حسن بصري، امام وجيه الدين كشميري، ص۲۰۰٫
۱۴- خيراتيه، ج۱، ص۸۰، محمّدعلي بن علامه بهبهاني.
۱۵- در كوي صوفيان، ص۳۳۲.
۱۶- در كوي صوفيان، ص۳۳۲٫
۱۷- در كوي صوفيان، ص۳۳۵.
۱۸- (معروف كرخي) دو يا سه سال قبل از شهادت امام رضا۷در بغداد فوت شد، ص۴۲، خورشيد تابنده.
۱۹- در كوي صوفيان، ص۳۳۴، بااندكي تصرّف.
۲۰- خيراتيه، ج۲، ص۲۳۸۱؛ تذكرة الاوليا، ج۱، ص۲۷۳؛ به نقل از خيراتيه، ج۲، ص۲۳۸٫
۲۱- تذكرة الاوليا، ج۱، ص ۲۷۳ به نقل از خيراتيه، ج۲، ص۲۳۸٫
۲۲- خيراتيه، ج۲، ص۲۳۸٫
۲۳- در كوي صوفيان، ص۱۰۵؛ به نقل از دائرة المعارف شيعه، ج۴، ص۴۳۱٫
۲۴- راز گشا، ص۳۹۸٫  
۲۵- ص۳۹ و ۳۸٫
۲۶- ص۳۳۴٫
۲۷- مقدمه ديوان صفي علي شاه، ص۱۶ و فصلنامه عرفان ايران شماره ۷، ص۱۸٫
۲۸- ديوان، ص۴۹۴ به بعد (به نقل از كتاب حسن بصري، نوشته مهدي عمادي، ص ۳۶۵).
۲۹- فصلنامه عرفان ايران (شماره ۸، ص۶۹).
۳۰ – كليات علوم اسلامي، عرفان اسلامي، ص۱۱۸٫
۳۱- خيراتيه، ج۱، ص۸۱٫
۳۲-خيراتيه، ج۱، ص۸۱ ؛ به نقل از نفحات الانس، ص۵۳٫
۳۳- نفحات الانس، ص۵۳٫
۳۴- مباني عرفان و احوال عارفان، ص۲۵۹٫
۳۵- خيراتيه، ص۸۱٫
۳۶- خيراتيه، ج۱، ص۷۴؛ نفحات الانس، ص۲۸٫
۳۷- تذكرة الاولياء، ج۱، ص۲۷۷٫
۳۸- آل عمران۱۵۹، ترجمه آيه: از رحمت خداست كه تو اي پيامبر با مردم نرم خوئي و اگر به درشتي رفتار مي كردي مردم از اطراف تو پراكنده مي شوند.
۳۹- نساء۸۶ ، ترجمه آيه: زماني كه تحيتي داده شديد آن را به نيكوترين وجه جواب دهيد و يا اينكه به همان نحو جواب دهيد.
۴۰- ميزان الحكمه، ج۳، ص۱۳۷٫
۴۱- همان، ص۱۳۸٫
۴۲- همان، ص۱۳۸٫
۴۳- همان، ص۱۳۸٫
۴۴- همان، ص۱۳۹٫
۴۵- همان، ص۱۴۲٫
۴۶- همان، ص۱۵۲٫  
۴۷- علوم اسلامي، عرفان اسلامي، شهيد مطهري.
۴۸- خيراتيه، ص۸۱؛ نفحات، ص۸۰٫
۴۹- نفحات الانس، ص۸۰؛ خيراتيه، ج۱، ص۸۲٫
۵۰- نفحات الانس، ص۸۰؛ خيراتيه، ج۱، ص۸۲٫
۵۱- در كوي صوفيان، ص۱۸۸٫
۵۲- صفوة الصفوه، ج۲، ص ۲۳۵ (به نقل از كوي صوفيان).
۵۳- همان، ج۲، ص۳۲۳ (به نقل از در كوي صوفيان).
۵۴- در كوي صوفيان، ص۱۹۶٫    
۵۵- تاریخ یافعی، ج۲، ص۲۳۱، نوشته امام يافعي.
۵۶- كشف المحجوب، ص۱۶۱٫
۵۷- رساله تشيريه، ص۵۱٫
۵۸- در كوي صوفيان، ص۱۹۲، (به نقل از مناقب شافعي، ج۱، ص۴۴۳).
۵۹- همان، ص۱۹۳٫
۶۰- رساله باب ولايت، ص۳۲۶؛ در كوي صوفيان، ص۱۸۶٫
۶۱- در كوي صوفيان، ص۱۸۶٫
۶۲- همان، ص۱۸۷٫
۶۳- خورشيد تابنده، ص۴۳؛ در كوي صوفيان، ص۱۸۷٫
۶۴- الزام الناصب في اثبات الحجّة الغائب، ج۲، ص۴۱۵؛ در كوی صوفيان، ص۱۸۷٫
۶۵- طبقات الصوفيه، ص۲۱۵٫
۶۶- نفحات الانس، ص۸۴٫
۶۷- روضات الجنان و جنات الجنان، ج۲، ص۳۵۶٫  
۶۸- همان، ص۲۵٫
۶۹- خيراتيه، ج۱، ص۷۴٫
۷۰- مباني عرفان و احوال عارفان، ص۴۱۵٫
۷۱- همان ص ۴۱۵٫
۷۲- تذكرة الاولياء؛ تحفة الاخيار، ص۳۲۴؛ خيراتيه، ج۲، ص۱۲۷٫
۷۳- مجالس المؤمنين، ج ۲، ص۱۹۲؛ قصص العلماء، ص۴۱۷؛ خيراتيه، ج۱، ص۸۴٫
۷۴- خيراتيه، ج۲، ص۱۲۶؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج۱، ص۱۰۷٫
۷۵- مباني عرفان و احوال عارفان، ص۴۱۵٫
۷۶- بقره،۳۶٫
۷۷- بقره، ۲۶۸٫
۷۸- مريم، ۴۴٫
۷۹- آل عمران، ۱۱۹٫
۸۰- مائده، ۹۰٫
۸۱- نساء، ۳۸٫
۸۲- بقره، ۲۷۵٫
۸۳- يوسف، ۵٫
۸۴- اسراء، ۲۷٫
۸۵- مجادله، ۱۹٫
۸۶- فاطر، ۶٫
۸۷- نهج البلاغه، خطبه۱۹۲٫
۸۸- نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
۸۹- نهج البلاغه، خطبه ۱۷، ترجمه مرحوم دشتي.
۹۰- نهج البلاغه، خطبه ۱۶۲، ترجمه مرحوم دشتي.
۹۱- سلوك در تاريكي، ص۳۹۲ به نقل از المسائل.
۹۲- سلوك در تاريكي، ص ۳۹۲ به نقل از من لايحضره الفقيه.
۹۳- مباني عرفان و احوال عارفان، دكتر حلبي، ص۴۱۵؛ خيراتيه، ج۲، ص۱۲۶٫
۹۴- مباني عرفان و احوال عارفان، ص۷۵۱٫
۹۵- مباني عرفان و احوال عارفان، ص۷۵۱٫
۹۶- تشيع و تصوف، (كامل مصطفي الشيبي)، ص۲۳۲٫
۹۷ – طرائق الحقائق، ص ۷، ج۳ .
۹۸- مقدمه رازگشا، ص۱۶٫
۹۹- خيراتيه، ج۱، ص۱۸۸٫
۱۰۰- نفحات الانس، صفحه۲۸؛ به نقل از خيراتيه، ج۱، ص۷۴ (نفحات الانس).
۱۰۱- ديوان نعمت الله با مقدّمه محمود عباسي، ص ۴۸۴؛ تشيع و تصوف، ص۲۳۵٫
۱۰۲- همان، ص۵۷۷٫
۱۰۳- ديوان اشعار با مقدمه محمود عباسي ص۴۸۴؛ البته در بعضي از چاپها بعدا اين گونه اشعار دست خورده اند.
۱۰۴- صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابه باب فضل علي۷٫
۱۰۵-كنوز الحقائق، ص۹۲٫
۱۰۶- مجمع هيثمي، ج ۹٫ ص۱۳۱٫
۱۰۷- الصواعق المحرقه، ص۹۶٫
۱۰۸- ديوان شاه نعمت الله؛ كتاب حسن بصري، ص۳۶۵٫
۱۰۹- رسائل نعمت الله، ج۱، ص ۱۷۴؛ در كوي صوفيان، ص۱۱۲؛ سفينة البحار، ج۲، ص۲۰۷، ماده ح.
۱۱۰- سفينة البحار، ج۲، ص۲۰۷، ماده ح.
۱۱۱- سفينة البحار، ج ۲، ص ۲۰۸، ماده ح؛ تفسير صافي ذيل آيه ۱۸ سبأ.
۱۱۲- سفينة البحار، ج۲، ص۲۰۸، ماده ح.
۱۱۳- سفينة البحار، ج۲، ص۲۱۰، ماده ح.
۱۱۴- نهج البلاغه، خطبه۱۳٫
۱۱۵- احتجاج طبرسي، ج۲، ص۱۱۰؛ بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۴۱؛ حسن بصري، ص۲۱۴٫
۱۱۶- عقدالفريد، ج ۲، ص ۲۳۵؛ كامل مبرّد، ج۳، ص۲۱۶؛ حسن بصري نوشته وجيه الدين كشميري، ص۲۰۰٫
۱۱۷- تحفة الاخيار، ص۱۴۹٫
۱۱۸- رجال كشي، ص۹۷٫
۱۱۹-روضات النجات في احوال علماء، ج۳، ص۲۵۸٫
۱۲۰- خيراتيه، ج۱، ص۶۷٫
۱۲۱- مفاخرالاسلام، ج۱، ص۱۴۹٫
۱۲۲- ناسخ التواريخ، ج۱، ص۲۷۵٫
۱۲۳- حسن بصري، ص۲۶۷٫
۱۲۴- بنيان رفيع، ص۲۹۳٫
۱۲۵- بنيان رفيع، ص۲۹۲٫
۱۲۶- سفينة البحار، ج۵، ص۱۹۶، ماده صوف.
۱۲۷- بحار الانوار، ج۸۳، ص۳۶۸٫
۱۲۸- كنزالعمال، خبر ۲۹۰۸۷٫
۱۲۹- فروع كافي، ج۵، ص۶۵٫
۱۳۰- سفينة البحار، ج۲، ص۵۷٫
۱۳۱- همان، ج۵، ص۱۹۸٫

– بعلاوه قرآن کریم و نهج البلاغه؛
– مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار، تهران، المكتبة الاسلاميه، چاپ دوم، بي تا.
– شيخ عباس قمي، سفينة البحار، بيروت، موسسة الوفاء.
– وحید بهبهانی، آقا محمّد علی، خیراتیه، انتشارات انصاریان قم ،۱۴۱۲ه .ق.
– صحیح مسلم، مسلم بن حجاج النیشابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰م، کتاب فضایل الصحابة، باب فضایل علی بن ابی طالب۷٫
– روضات الجنات فی أحوال العلماء و السادات، محمّد‏باقرموسوی خوانساری، تحقیق: اسـدالله اسـماعیلیان،  مکتبة اسماعیلیان‏، تهران‏، بی‏تا.
– جامي عبدالرحمن، نفحات الانس، کتاب فروشي محمودي، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۷۰٫
– ديوان شاه نعمت الله ولي، به اهتمام محمود علمي، تهران، ۱۳۲۸٫
– تابنده، سلطان حسين، نابغه علم و عرفان، چاپ تابان، ۱۳۹۰ق.
– دشتي، علي، در ديار صوفيان، انتشارات جاويدان، تهران،۱۳۶۲٫
– در کوی صوفیان، سید تقی واحدی، انتشارات نخل دانش.
– هيثمي، نورالدين علي بن ابي بكر ، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، چاپ دارالكتاب العربى – بیروت-۱۴۰۲ هـ.ق.
– متقي هندي، علاء الدّين علي، كنزالعمال، مؤسسة الرساله، بيروت، ۱۴۰۵ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *