کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

بررسي ديدگاه‌هاي فخر رازي – استادعلي اصغر ايماندوست

بررسي ديدگاه‌هاي فخر رازي –  استادعلي اصغر ايماندوست        

( پيرامون آيه ۹۰ سوره طه و حديث منزلت)

– تناسب حديث منزلت با آيات ۲۹ تا ۳۰ سوره طه
– اظهار نظر فخر رازي در ارتباط حديث منزلت [با سرگذشت  هارون ]
– حديث منزلت و جنگ تبوك
– احاديث منزلت با عبارت‌هاي متفاوت
– احاديث منزلت به مناسبت‌هاي مختلف
– راويان حديث منزلت
– تشابه حضرت علي علیه السلام به پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم بالاتر از تشابه او به هارون علیه السلام
– اوصاف و خصوصيات حضرت هارون در قرآن کریم
– اوصاف و خصوصيات مشترك حضرت علي۷ و هارون۷در روايات
– شركت حضرت علي علیه السلام در امر تبليغ رسالت
– فاروق بودن حضرت  علي علیه السلام
– صدّيق بودن حضرت  علي علیه السلام
– پيش‌بيني پيروي مسلمانان از روش يهود
– آزمايش باب حطه
– فتنه سامري
– مشابهت هارون به حضرت  علي علیه السلام و شباهت فتنه سامري به سقيفه

 

درآمد
حدیث منزلت از شهرت ویژه ای برخوردار است و از احادیثی است که مورد اتّفاق فریقین. دقّت در این حدیث راه گشا است و حق را از باطل جدا می سازد. نویسنده محترم در این شماره به حدیث منزلت از حیث سند و دلالت پرداخته است و نکات متعدّدی را از آن استخراج نموده است و نیز ایراد فخر رازی [که گفته است که چون حضرت علی۷به حضرت هارون۷تشبیه شده است و هارون۷در فتنه سامری ساکت ننشست و اعتراض کرد تا جایی که نزدیک بود کشته شود ولی حضرت علی۷در جریان سقیفه سکوت نمود، معلوم می شود جریان سقیفه مانند فتنه سامری امر باطلی نبوده است] به  خوبی جواب داده شده است که به هیچ وجه حضرت علی۷سکوت نکرد و به آن اعتراض نمود تا جایی که نزدیک بود کشته شود پس جریان سقیفه در این امّت همان جریان فتنه سامری در امّت بنی اسرائیل است.

 

منزلت هارون۷به موسي۷در قرآن
در قرآن كريم آيات بسياري درباره‌ي حضرت موسي و حضرت هارون۸نازل شده است كه تعدادي از آنها به تناسب در اينجا درج مي‌گردد.
– هنگامي‌كه خداي تعالي به حضرت موسي۷دو معجزه عطا مي‌كند (عصايي كه اژدها مي‌شود و دستي كه نوراني مي‌گردد) و مي‌فرمايد با اين دو برهان سوي فرعون برو، حضرت موسي۷از خدا مي‌خواهد زمينه‌ي همراهي برادرش را برايش فراهم فرمايد:
(وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ* قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ)۱
و برادرم هارون از من فصيح‌تر است او را هم با من و به كمك من بفرست تا مرا تصديق كند، زيرا مي‌ترسم مرا تكذيب كنند* (خداوند) فرمود بزودي بازويت را به‌وسيله برادرت نيرو مي‌بخشيم و به شما سلطه و قدرت لازم را مي‌دهيم و به خاطر معجزاتي كه داديم به شما دست پيدا نمي‌كنند. شما و پيروانتان غالب مي‌باشيد.
– و هنگامي‌كه خداوند به موسي۷فرمود به سراغ قوم فرعون برو، موسي۷از خدا درخواست كرد كه برادرش را همراهش بفرستد.

(قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ * وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ)۲
عرض كرد پروردگارا از آن بيم دارم كه مرا تكذيب كنند* و سينه‌ام تنگ است و زبانم به اندازه كافي گويا نيست، هارون را نيز همراهم بفرست.
– همچنين هنگامي‌كه خداوند به موسي۷فرمان داد كه به جانب فرعون برو، موسي۷ عرض كرد: خدايا سينه‌ام را گشاده گردان و كارم را برايم آسان كن و گره از زبانم بگشاي كه سخن مرا بفهمند. و اضافه مي‌كند:

(وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي* هَارُونَ أَخِي* اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي* وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي* كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا* وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا* إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا* قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى)۳
و وزيري از خاندانم برايم قرار بده. برادرم هارون را. پشتم را به او محكم كن. و او را در كارم شريك ساز، تا تو را بسيار تسبيح گویيم، و تو را بسيار ياد كنيم. چون تو هميشه از حال ما آگاه بوده‌اي. (خداوند) فرمود: اي موسي آنچه را خواستي به تو داده شد.
افزون بر اوصاف و منزلتي كه در آيات فوق ذكر شده، اوصاف و فضايل ديگري نيز براي هارون در سوره‌هاي مريم، انبيا، مؤمنون، فرقان و صافّات آمده است كه براي رعايت اختصار در اين بخش از ذكر آنها خودداري مي‌شود.
روايات بسياري وجود دارد كه پيامبر اکرم۶در آن روايات خطاب به حضرت علي۷ فرمودند:

اَنتَ مِنّي بمَنزِلَةِ هارون مِن موسي اِلاّ انّهُ لا نَبيَّ بعدي
و از اين بيان مشخص مي‌شود كه حضرت علي۷در كلّيه مراتب بجز نبوّت، شباهت تام به حضرت هارون دارند از قبيل: برادري، فصاحت، پشتيبان، تصديق، تقويت بازو، سلطان، شريك در امر رسالت، وزارت و … .
فخر رازي نيز ذيل آيه ۵۵ سوره‌ي مائده از ابي ذر نقل مي‌كند: … پيامبر۶فرمودند:
اَللهّم اِنَّ اَخي موسي سألك فقال (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي)۴ الي قوله (وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي)۵ فَاَنزَلتَ قرآناً ناطقاً (سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا)۶ اَللّهُمَّ و اَنَا محمَّدٌ نبيّك فاشرح لي صدري و يَسِّرلي اَمري وَ اجعَل لي وزيراً مِن اَهلي عليّاً، اُشدد به ظهري.۷
بار خدايا برادرم موسي از درگاهت مسألت كرد و گفت (سينه‌ام را گشاده گردان) تا آيه‌ي (هارون را در كار من شريك كن) سپس قرآن ناطقي نازل فرمودي كه (بزودي بازوي تو را به برادرت قوّت مي‌بخشيم و براي شما سلطه‌اي قرار مي‌دهيم). بار خدايا و من محمّد پيامبرِ توأم بنابراين سينه مرا گشاده گردان و كارم را آسان كن و از خانواده‌ام علي را وزيرم قرار ده و پشت مرا به او قوي گردان.
قابل ذکر است اگر چه اين حديث در ذيل آيه ۵۵ سوره ی مائده كه از آخرين سوره‌هاي مدني است نقل شده، شواهدی وجود دارد كه نشان مي‌دهد اين خواسته اوّلين بار در ابتداي بعثت مطرح شده و در همان زمان اجابت شده و تحقق يافته است. برخي از اين نشانه‌ها بدين قرار است:
و چون حضرت موسي۷در ابتداي بعثتِ خود، اين خواسته را مطرح كرده، خواسته‌ي پيامبر اسلام۶نيز بايد در ابتداي بعثت باشد.
– خداي تعالي در سوره‌ي انشراح مي‌فرمايد: (أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ) آيا ما سينه‌ي تو را گشاده نگردانيديم؛ اين سوره در مكّه نازل شده و لحن آيه دلالت دارد كه قبل از نزول سوره اين شرح صدر اتفاق افتاده است به همين جهت، اقتضايي وجود ندارد كه پيامبر۶پس از سال‌ها، در مدينه از خداي تعالي شرح صدر بخواهد، جز اينكه يك نوع يادآوري باشد تا در نتیجه مقام و منزلت حضرت امير۷بار ديگر برای مسلمانان مشخّص گردد.
– در رويداد يوم الدّار يا يوم الانذار كه پس از نزول آيه‌ي ( وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ)۸ و در ابتداي بعثت اتفاق افتاد. پيامبر۶بزرگان خاندان عبدالمطلب را دعوت كرد و پس از پذيرايي و ابلاغ رسالت خود، به آنها پيشنهاد فرمود كه كداميك از شما مرا در اين امر همراهي مي‌كند تا برادر، وصّي و خليفه من باشد؟ از بين حاضران فقط حضرت علي۷پيشقدم شد و پيامبر۶فرمود:
اين برادر، وصّي و خليفه‌ي من در بين شماست، سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد.۹
بنابراين ابتداي وزارت حضرت علي۷در آن زمان بوده و ضرورتاً اين دعا و اجابت آن مقارن اين رويداد بوده است.
هر مفسّري كه خواسته باشد تفسيري براي آيات سابق‌الذّكر۱۰ بنويسد بهترين رواياتي كه مناسب است ذيل آيه بنويسد، همين روايت ابي‌ذر است كه از تفسير فخر رازي ذیل آیه ۵۵ مائده نقل شد زيرا، كاملاً با آيات مذكور انطباق دارد لكن فخر رازي هنگامي‌كه به تفسير اين آيات مي‌رسد گويا اين روايت را فراموش كرده و به‌جاي آن روايت مجعولي مي‌آورد كه با روايت ابي‌ذر منافات دارد. وي ذيل آيه (وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي)۱۱مي‌نويسد:
… وَ قال: اِنَّ لي في السماء وزيرين و في الأرض وزيرين فَالَّلذانِ في السّماء جبريل و ميكائيل و الّلذان في الآرض، ابوبكر و عمر.۱۲
پيامبر۶فرمود:
من در آسمان دو وزير دارم و در زمين دو وزير، پس آن دو وزير كه در آسمانند عبارتند از جبرئيل و ميكائیل و آن دو وزير كه در زمينند عبارتند از ابوبكر و عمر.
قراين جعلي بودن حديث بدين قرار است:
اولاً: چنانکه از مفاد آيه استفاده می شود حضرت موسي۷ادّعا نكرد كه من وزير دارم، بلكه از خداي تعالي درخواست كرد كه برايش وزير قرار دهد و اين عبارت بر اين دلالت دارد كه وزير انبيا را خداوند انتخاب مي‌فرمايد.
ثانياً: آيه بيان مي‌كند كه وزير موسي۷از خاندانش بوده است. بنابراين براي اينكه سنت خدا درباره‌ي انبيا رعايت شود وزير پيامبر اسلام۶نيز بايد فردي از خاندانش باشد.
ثالثاً: اگر ابوبكر براي وزارت صلاحيّت داشت خداوند امر نمي‌فرمود، آيات سوره‌ي برائت را از او پس بگيرند و آنها را براي ابلاغ به مردم مكّه به كسي بدهند كه از خاندان پيامبر۶باشد.
اين رويداد را ابن عساكر را از قول انس و احمد بن حنبل از قول ابي‌بكر نقل مي‌كند.۱۳
رابعاً: ابوبكر و عمر چگونه وزيراني بودند كه از مقام خود بي‌خبر بودند و نتوانستند آن مقام را در سقيفه براي انصار به‌عنوان شاهدي بر شايستگي خود بيان كنند.
فخر رازي در آيات مربوط به فتنه‌سامري ذيل آيه:
(وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي)۱۴
مي‌نويسد:
… فَاعلَمَ اَنَّ الامرَ بالمعروفِ و الشّفقةَ علي المسلمين واجبٌ، ثم انّ هارون  رآي القوم متهافتين علي النّار و لم يبال بكثرتهم و لا بقوّتهم بَل صرّح بالحق فقال (يا قوم اِنّما فِتنتُم به) الاية و هينها دقيقةٌ و هي انّ الرّافضة تمسّكوا بقوله لِعليٍّ «اَنتَ منّي بمنزلة هارون مِن موسي»، ثم انّ هارون ما مَنَعَتهُ التّقية في مثل هذا الجمع بَل صَعِدَ المنبر و صَرَّح بالحق و دَعَا الناس اِلي متابعة نَفسِهِ و المنع من متابِعَةِ غيره، فلو كانت امَة محمّد۶علي الخطاء يجب عَلي عليٍّ۷اَن يَفعَلَ ما فَعَلَهُ هارون و ان يصعد المنبر مِن غير تقيةٍ و خوفٍ و اَن يقولَ (فاتّبعوني و اطيعوا امري) فلمّا لم يفعل ذلك عَلمنا اَنَّ الاُمَّةَ كانُوا علي الصّواب.۱۵
بدان كه امر به معروف و نصيحت بر مسلمانان واجب است، وانگهي هارون كه قوم بني اسرائيل را به حال سقوط در آتش ديد به جمعيّت زياد و نيرومندي آنان توجه نكرد. بلكه حقيقت را بيان كرد و گفت: « اي مردم شما امتحان شديد…» و در اينجا نكته‌ي دقيقي است و آن نكته اين است كه شيعيان به فرمايش پيامبر۶درباره‌ي علي استدلال مي‌كنند كه فرمود: «تو نسبت به من به منزله هارون به موسي هستي» در حالي‌كه در ميان همچون جماعتي، هارون را تقيّه مانع نشد (كه ساكت بنشيند)، بلكه روي منبر رفت، به حق تصريح كرد و مردم را به متابعت خود فراخواند و از متابعت ديگران منع كرد، بنابراين اگر (در سقيفه) امّت محمّد۶بر خطا رفته بودند بر علي۷واجب بود، همان كاري را بكند كه هارون كرد، (يعني بايد) روي منبر مي‌رفت و بدون تقيه و ترس مي‌گفت (پيرو من باشيد و امر مرا اطاعت كنيد) پس چون چنين نكرد، مي‌فهميم كه امّت محمّد درست عمل كردند.
چند نكته درباره‌ي گفتار فخر رازي
– اينكه فخر رازي وقايع پس از وفات پيامبر۶را به حوادث ايّام غيبت حضرت موسي۷ از بين بني اسرائيل تشبيه كرده بسيار به‌جا و مناسب است امّا اينكه مي‌گويد حضرت علی۷آن كاري را كه حضرت هارون۷كرد انجام نداد، پس امّت درست عمل كرد اشتباه است زيرا درست است كه، فتنه‌ي سقيفه مانند فتنه سامري است امّا حضرت علي۷نيز ساكت ننشست بلكه مانند حضرت هارون با آن مقابله كرد، بنابراين مسلمانان نيز در سقيفه به خطا رفتند. توضيحات بيشتر در جاي خود بيان مي‌شود.
– شـايستـه بـود كـه فخر رازي، حـديـث منزلت را كـه در اينجا آورده، ذيـل آيـه
(وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي)۱۶ نقل مي‌كرد و از اين حديث نيز به وزارت حضرت علي۷استدلال مي‌كرد.

تحليل احاديث منزلت
بهر سو حديث منزلت در مناسبت‌هاي مختلف و در حدّ تواتر نقل شده است. يكي از آن مناسبت‌ها، هنگام عزيمت به جنگ تبوك است.
گرماي تابستان، راهِ دور و اقتدار روميان باعث شده بود كه عدّه‌اي از شركت در اين رزم خودداري كنند. واقدي مي‌نويسد: «… فصل خرماپزان بود و سايه بسيار دوست‌داشتني، مردم دوست مي‌داشتند كه در مدينه بمانند و خوش نداشتند در آن حال و زمان از شهر بيرون بروند…»۱۷
و نيز مي‌نويسد: «… آن مرد خبيث (جدّ بن قيس) شروع به بازداشتن قوم خود از حركت كرد و به جبّار بن صخر و همراهان او كه از بني سلمه بودند گفت: اي بني سلمه در اين گرماي شديد بيرون نرويد. و بدين وسيله ايشان را از جهاد باز مي‌داشت و در حق، شكّ و ترديد كرد و درباره‌ي رسول خدا۶شايعه پراكني كرد و خداوند درباره‌ي او اين آيات را فرو فرستاد:
(… وَ قَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ)۱۸
و يكديگر را گفتند كه در گرما به حرب مرويد. بگوي كه آتش جهنّم گرم‌تر است، اگر فهم داشته باشيد… .
و هم در مورد او نازل شده است:
(وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ)۱۹
و از منافقان كسي است كه مي‌گويد:
مرا به نيامدن دستور ده و مرا به سبب زنان در فتنه مينداز، همانا در كفر افتاده شدند و دوزخ كافران را بر گيرنده است.۲۰
در بين مسلمانان گروه ديگري بودند كه مشتاق رفتن بودند، لكن وسيله نداشتند. واقدي درباره‌ي آنها مي‌نويسد:
… و گروه گريه‌كنان كه نيازمند و فقير بودند، هفت نفرند كه به حضور رسول خدا۶آمدند و از او خواستند تا براي آنها وسيله‌ي حركت (مركوب) فراهم فرمايد و رسول خدا۶اين آيه را تلاوت فرمود:
(لاَ أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّواْ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ)۲۱
من چيزي نمي‌يابم كه شما را بر آن حَمل كنم، ايشان برگشتند و از چشمهاشان اشك مي‌ريخت.۲۲
واقدي درباره ی منافقان مي‌نويسد:
گويند گروهي از منافقان به حضور پيامبر۶آمدند و بدون هيچ عذر و بهانه از آن حضرت اجازه گرفتند كه در جنگ شركت نكنند و پيامبر۶به ايشان كه هشتاد و چند نفر بودند اجازه فرمود. گروهي بهانه‌تراش از اعراب هم پيش پيامبر۶ آمدند و عذرهايي آوردند كه خداوند عذرشان را نپذيرفته است و آنها هشتاد و دو نفر از بني غفار بودند… .
عبدالله بن اُبّي هم همراه لشگر خود آمد و در همان ثنية الوداع مقابل ذباب اردو زد و هم‌پيمانان منافق و يهودي او هم همراهش بودند و گفته‌اند لشگر او هم از لشگر مسلمانان كمتر نبود. در تمام مدّتي كه رسول خدا آنجا اقامت داشتند عبدالله بن اُبّي هم همان‌جا مقيم بود… .
… همين‌كه رسول خدا۶حركت فرمود. ابن ابي همراه منافقان از حركت خودداري كرد و گفت: محمّد مي‌خواهد با روميان جنگ كند آن هم با اين سختي و گرما در سرزمين دور و در قبال سپاهي كه ياراي جنگ با آن را ندارد! مثل اينكه محمد جنگ با روميان را بازي پنداشته است! و منافقاني هم كه با ابن اُبّي هم عقيده بودند از شركت در جنگ خودداري كردند. ابن اُبّي گفت: گويي هم‌اكنون مي‌بينم كه فردا اصحاب محمّد همگي اسير و به طناب‌ها پيچيده‌اند! و اين حرف‌ها را براي ترساندن پيامبر۶و ياران او مي‌گفت.۲۳
همان‌طور كه اشاره شد با اينكه قبل از جنگ تبوك حديث منزلت بارها از زبان پيامبر۶صادر شده بود. چه حكمتي بود كه آن حديث در اين موقعيّت تكرار می گردد؟
پس از توضيحات مختصري كه در پي مي‌آيد تا اندازه‌اي پاسخ اين پرسش روشن مي‌شود.
هنگام آماده شدن مسلمانان براي عزيمت به جنگ اين حالات مشاهده مي‌شد:
– هواي بسيار گرم و طاقت‌فرسا.
– همزماني با فصل برداشت محصول.
– بعيد و طولاني بودن راه.
– حضور منافقيني كه افزون بر خودداري از رفتن به جنگ، دل سايرين را نيز خالي مي‌كردند.
– تأسّف و گريه‌ي گروهي كه اشتياق رفتن به جنگ داشتند لكن امكانات برايشان فراهم نبود.
فضاي مدينه هنگام عزيمت مسلمانان به جنگ تبوك چنان بود كه توضيح داده شد. با چنين حال و هوايي مقرّر شده بود كه حضرت علي۷به عنوان جانشين پيامبر۶در مدينه بماند و در جنگ شركت نكند. به همين جهت اين امر ايجاب مي‌كرد كه سؤالاتي در اذهان ايجاد شود:
– چرا پيامبر حضرت علي۷را كه شجاع‌ترين سردار سپاه بود همراه نبرد؟
– آيا پيامبر۶راضي نمي‌شد كه حضرت علي۷سختي‌ها و خطرهاي اين جنگ را تحمّل كند؟
– آيا حضرت علي۷خودش خواسته بود كه پيامبر۶او را از رفتن معاف كند؟
– با اينكه گروهي از مسلمانان به خاطر توفيق نيافتن به حضور در جنگ مي‌گريند، حضرت علي۷چه مي‌كند؟ آيا خوشحال است يا نگران؟
– آيا وجود منافقان بسياري كه از عزيمت به جنگ خودداري كردند، در مدينه جاي نگراني نيست؟
اين قبيل پرسش‌ها و فضاي موجود ايجاب مي‌كرد كه حضرت علي۷اشتياق دروني خود را اظهار كند. و پيامبر۶نيز مجدداً حديث منزلت را با عبارت: «اَما ترضي ان تكون مني بمنزلة هارون من موسي الا انّه لا نَبيَّ بعدي» يادآوري فرمایيد.
آثاري كه صدور حديث منزلت در اين موقعيّت در برداشت بدين قرار است:
– جبران ناخشنودي به وجود آمده در دل حضرت علي۷به خاطر نرفتن به جهاد.
– پيشگيري از بدگماني نسبت به پيامبر۶و حضرت علي۷٫
– مستحكم ساختن قدرت دفاعي مدينه در مقابل مخاطراتي كه از طرف منافقان و دشمنان، مدينه را تهديد مي‌كرد.
– بيان مقام و منزلت حضرت علي۷براي مردم.
– استثنا كردن مقام پيامبري به خاطر نشان دادن شمول بقيه خصوصيات پيامبر۶به حضرت علي۷٫
– شايستگي حضرت علي۷براي جانشيني پيامبر۶حتي پس از وفات آن حضرت.


 
دستكاري حديث منزلت
همان‌طور كه گفته شد حديث منزلت در مناسبت‌هاي مختلف البته به عبارتی متفاوت در حدّ تواتر نقل شده است، برخی چون بخاری آن را به مناسبت جنگ تبوك نقل كرده‌اند. بخاري مي‌نويسد:
انّ رسولَ الله(۶) خَرَجَ اِلي تبوك و استخلَفَ علياً. فقال: اَتخلّفني في الصِّبيان و النّساء، قال اَلا ترضي اَن تكون منّي بمنزلهِ هارونَ مِن موسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِّيُّ بعدي.۲۴
پيامبر(۶) از مدينه به سوي تبوك بيرون رفت و حضرت علي(۷) را جانشين خود قرار داد، (حضرت علي۷) گفت: آيا مرا در ميان كودكان و زنان جانشين مي‌كنید؟ (پيامبر۶) فرمود آيا خوشنود نيستي كه نسبت به من مانند هارون به موسي باشي؟ جز اينكه پس از من پيامبري نيست.
با توضيحاتي كه ارایه خواهد شد، مشخص مي‌شود كه بعيد است جمله‌ي « اتخلّفني في الصِّبيان و النّساء» بيان حضرت اميرالمؤمنين۷باشد، اينكه حديث منزلت به صورت استفهامي بيان شده باعث گرديده راويان گمان كنند حضرت علي۷سخني به زبان آورده كه موجب شده پيامبر۶سؤال كند: آيا خشنود نيستي كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي باشي؟ به همين جهت جاي خالي سخنان حضرت علي۷را با جملات گوناگون كه هيچ‌كدام در شأن آن بزرگوار نيست پر كرده‌اند.
به اين عبارت:
لمّا غزا رسول الله۶غزوه تبوك، خَلَّفَ علياً۷بالمدينة فقال النّاسَ: قلَّهُ وَ كَرِهَ صُحبَتَهُ فَتَبِعَ عَليٌّ النّبي في الطريق فقال: يا رسولَ الله! خَلَّفتني بالمدينة مَعَ النِّساء و الذراري حتي قال النّاس من قلَّهُ و كَرِهَ صُحبَتَهُ. فقال لَهُ النّبي، يا علي! خَلَفتك علي اهلي اَما ترضي اَن تكونَ منّي بمنزلة هارون مِن موسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِيَّ بعدي.۲۵

هنگامي‌كه پيامبر خدا۶عازم جنگ تبوك شد، علي۷را در مدينه جانشين خود كرد، پس مردم گفتند: (پيامبر) از او به تنگ آمده و همراهيش را دوست ندارد، به همين جهت (حضرت علي۷) به دنبال پيامبر۶راه افتاد (و او را در بين راه ملاقات كرد) و گفت: اي پيامبر! خدا آيا مرا در مدينه با زنان و كودكان مي‌گذاري تا مردم بگويند از او به تنگ آمده و همراهيش را خوش ندارد، آنگاه پيامبر۶فرمود: اي علي! تو را بر خانواده‌ام جانشين كردم آيا خوشنود نيستي از اينكه نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي باشي جز اينكه پس از من پيامبري نيست؟
نكات قابل توجّه اين روايت:
– راوي در ابتدا از قول پيامبر نقل مي‌كند كه حضرت علي۷را در مدينه جانشين كرد و در آخر روايت مي‌گويد تو را بر خانواده‌ام جانشين كردم بنابراين صدر و ذيل روايت همخواني ندارد و از آن حكايت دارد كه راوي جانشينی حضرت علي۷را در مدينه نتوانسته تحمّل كند و آن را به جانشيني بر خانواده‌ي پيامبر۶محدود كرده است.
– اين‌كه گفته شده حضرت علي۷از قرار گرفتن در كنار زنان و كودكان ناراحت شده نادرست است و هدف راوي از افزودن اين جملات به روايت اين بوده كه ارزش اين جانشيني را تا سطح سرپرستي كودكان و زنان پايين آورد و از اين نكته غافل بوده است: هنگامي‌كه قرار است پيامبر۶و لشگريانش براي مدّتي طولاني از مدينه خارج شوند، در اين صورت چنانچه ساكنان مدينه به زنان و كودكان منحصر باشد، اين شهر، آسيب‌پذير خواهد شد و دشمنان اسلام به راحتي مي‌توانند شبيخون بزنند بنابراين قدرت دفاعي شهر بايد محفوظ باشد. به همين جهت نسبت دادن اين سخن به حضرت علي۷كه بر اهميّت موضوع واقف بوده بي‌جا و نادرست است.
– حضرت علي۷در مقابل اوامر پيامبر۶مطيع محض است و سابقه ندارد كه براي اجراي دستور آن حضرت چون و چرا گفته باشد، حتي اگر او را دچار خطر كرده باشد، مانند آن شبي كه در بستر پيامبر۶خوابيد و براي فدا كردن جان خود آماده شد. با اين حال چگونه ممكن است چنين سخني از او صادر شده باشد؟ يعني از جانشيني پيامبر۶اظهار ناراحتي كند.
– اينكه راوي گفته است حضرت علي۷از سخن مردم كه گفته‌اند « پيامبر از او به تنگ آمده و همراهيش را خوش ندارد.» نيز نادرست است زيرا اوّلاً معلوم نيست كه مردم چنين سخني گفته باشند و به فرض اينكه گفته باشند حضرت علي۷چنين شخصي نيست كه تحت تأثير گفتار بيهوده‌ي مردم و منافقان قرار گيرد، زيرا، مصداق بارز اين آيه است:
(وَ لا يَخافُونَ لَومَةَ لائم)۲۶
در راه خدا از ملامتِ ملامت‌كنندگان نمي‌ترسد.
– اگر پيامبر۶مي‌فرمايد: آيا خوشنود نيستي كه مانند هارون نسبت به موسي باشي، چنين نيست كه حضرت علي۷مقام و موقعيّت خود را نشناسد و چنان‌كه بيان خواهد شد، پيامبر۶پيش از اين هم بارها اين مقام حضرت علي۷را به زبان آورده بود و تكرار اين سخن براي اين است كه بيشتر منتشر شود و ديگران مقام حضرت علي۷را بشناسند و بدانند كه پس از او چه كسي شايستگي جانشيني دارد.
همان‌طور كه قبلاً گفته شد سرچشمه اين دستكاري‌ها شكل پرسشیِ روايت بوده است، در صفحات پيش‌رو نمونه‌هاي ديگري از احاديث منزلت بيان خواهد شد كه نشان مي‌دهد، در مواردي غير از جنگ تبوك نيز اين حديث به همين صورت (استفهامي) از پيامبر۶نقل شده و معنا و مفهومش این است که مانند پیامبر۶بودن به قدری ارجمند است که سزاوار خوشنودی است.

کراهت محدّثان عامّه از نقل حديث منزلت
ناخرسندی گروهی از دانشمندان و محدثان اهل تسنن از نقل حدیث منزلت جهات مختلفی دارد. یکی از آن جهات، این است که حدیث با توجّه به مصداقش دلالت بر امامت حضرت امیرالمؤمنین۷دارد و این با مبانی آنان سازگار نیست و یکی از راهکارهای مقابله با حدیث منزلت، خودداری از نقل آن است.
ابن عساكر مي‌نويسد:
 … وَ يُروي عَن موسي الجهنی قال: جاءَني عمرو بن قيس الملأني و سفيان الثّوري فقالا لي: لا تحدّث هذا الحديث في الكوفة، اَنَّ النّبي۶قال لعلي۷: « اَنتَ مني بمنزلة هارون من موسي» و انّما كرها روايَتَهُ بالكوفه لئلاّ يُحمَلَ غير جَهَتِهِ المعروفةِ و يُظَنَّ اَنَّهُ نَصٌّ عَلي عَليٍّ بالخلافة، و اِنَّما اراد بِهِ توليتُةُ المدينة و استخلافة.۲۷
از موسي جهني روايت شده كه گفت: عمرو بن قيس و سفيان ثوري نزد من آمدند و گفتند: اين حديث را در كوفه براي مردم نخوان كه پيامبر۶به حضرت علي۷فرمود: « تو نسبت به من مانند هارون به موسي مي‌باشي» و آنها از اين جهت از روايت كردن اين حديث در كوفه ناراحت بودند كه حديث به جهتِ غير معروفش حمل نشود و گمان رود كه آن نصّي است بر خلافت علي۷در صورتي‌كه (پيامبر۶) توليت و جانشيني او در مدينه را در نظر داشته است.

نكات قابل توجّه:
عمرو و سفیان ثوری و بسیاری دیگر به خوبی می دانند که لسان حدیث مطلق و بدون قید است و شأن صدور حدیث جریان جانشینی در مدینه است و هرگز شأن صدور مخصّص مفاد آن نیست. بی شک اگر چنین حدیثی درباره ی ابوبکر و عمر داشتند آن را مخصوص ولایت در شهر مدینه نمی ساختند مضاف بر این که حدیث منزلت تنها در جریان تبوک و استخلاف در مدینه نیست.

نمونه‌هايي از احاديث منزلت با عبارات و راويان مختلف و بدون قيد تبوك
در جلد ۴۲ تاريخ دمشق ابن عساكر صد و سی حديث با مضمون « أنت مني بمنزلة هارون من موسي …» نقل مي‌كند كه نود حديث از آنها یا به غزوه‌ي تبوك ارتباط ندارد یا ارتباطش ثابت نشده است.
– در جلد ۹ مجمع الزوايد، چهارده حديث با مضمون « انت مني بمنزلة هارون من موسي» نقل شده كه ده حديث از آنها به غزوه تبوك ارتباط ندارد.
نمونه احادیث:
– عن ابن عباس قال: قال رسولُ الله۶لِامّ سَلَمه:
هذا علي بن ابي طالب لَحمُهُ لَحمی و دَمُهُ دَمي فَهُوَ منّي بمنزلةِ هارون مِن موسي الاّ انّه لا نَبيِّ بَعدي.۲۸
از ابن عباس نقل شده كه پيامبر۶به امّ سلمه فرمود: اين علي بن ابي طالب گوشتش گوشت من و خونش خون من است. بنابراين او نسبت به من مانند هارون به موسی است جز اينكه پس از من پيامبري نيست.

– عن ام سلمه، انّ النّبي۶قال لعلي۷:
اَما ترضي ان تكونَ منّي بمنزِلَةِ هارون مِن موسي، غير اَنّه لا نَبِيِّ بعدي.۲۹
از ام سلمه نقل شده كه پيامبر۶به علي۷فرمود: آيا خوشنود نيستي كه جايگاه تو نسبت به من مانند هارون به موسي است. غير اينكه پس از من پيامبر نيست.

– و عن ابن عباس اَنَّ النّبي۶قال لعلي۷:
اَما ترضي ان تكونَ منّي بمنزلة هارون من موسي اِلاّ اَنَّهُ لا نبيّ بعدي.۳۰

و از ابن عباس نقل شده كه پيامبر۶به حضرت علي۷فرمود:
آيا خوشنود نيستي كه جايگاه تو نسبت به من مانند هارون به موسي است، جز اينكه پس از من پيامبري نيست.

– عن انس، انّ رسول الله۶قال:
يا علي اَنت منّي و انَا منك، اَنتَ منّي بمنزلة هارون من موسي الاّ اَنَّهُ لا يوحي اليك.۳۱

اَنَس نقل مي‌كند كه پيامبر۶فرمود:
اي علي تو از من و من از توأم، تو نسبت به من مانند هاروني نسبت به موسي، جز اينكه به تو وحي نمي‌شود.

– عن اسماء بنت عميس انّ رسولَ الله۶قال لعلي۷:
اَنتَ مني بمنزلة هارون من موسي الا اَنَّهُ ليس بعدي نبيٌّ.۳۲

از اسماء بنت عميس نقل شده كه پيامبر۶به حضرت علي۷فرمودند:
جايگاه تو نسبت به من مانند هارون به موسي است جز اينكه پس از من پيامبري نيست.

– عن اسماء بنت عميس قالت: قال رسول الله۶:
اقولُ كما قال اخي موسي: (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي* وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي).(وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي) عَليّاً اخي(اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي) الي آخر الايات.۳۳

از اسماء بنت عميس نقل شده كه پيامبر۶فرمود:
مي‌گويم همان‌طور كه برادرم موسي گفت: پروردگارا سينه‌ام را وسعت بخش و كارم را آسان كن، برايم وزيري از خاندانم قرار ده، برادرم علي را. پشتم را به او محكم كن … تا آخر آيات.
بقيه‌ي آياتي كه در آخر روايت به آنها ارجاع داده شده بدين قرار است:

(وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي* كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا*إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا)
و او را در كارم شريك ساز تا تو را بسيار تسبيح گوييم و تو را بسيار ياد كنيم. براي اينكه تو هميشه از حال ما آگاه بوده‌اي.
– عن ابي سعيد الخدري قال: قال رسول الله۶لعلي۷:
 انت مني بمنزلة هارون من موسي الاّ اَنَّهُ لا نَبيَّ بعدي.۳۴

– عن حبشي بن جنادة السّلولي: قال رسول الله۶لعلي۷:
انت مني بمنزلة هارون من موسي الاّ اَنَّهُ لا نَبيَّ بعدي.۳۵

– عن جابر- یعني بن سمر: قال رسول الله۶لعلي۷:
انت مني بمنزلة هارون من موسي الاّ اَنَّهُ لا نَبيَُّ بعدي.۳۶  

– عن ابي ايّوب: قال رسول الله۶لعلي۷:
انت مني بمنزلة هارون من موسي الاّ اَنَّهُ لا نَبيَّ بعدي.۳۷

– عن عامر بن سعد بن ابي وقاص عن ابيه: قال رسول الله۶لعلي۷:
انت مني بمنزلة هارون من موسي الاّ اَنَّهُ ليس بعدي نَبيٍّ.۳۸

– عن البراء بن عازب و زيد بن ارقم: قال رسول الله۶لعلي۷:
انت مني کهارون من موسي غير انكَ لَستَ بنَبيَُّ.۳۹

– عن زيد بن ابي اوفي قال دَخَلَ رسول الله۶المسجد فقام علي۷فقال:
انكَ مني بمنزلة هارون من موسي غير  اَنَّهُ لا نَبیَّ بعدي.۴۰

حدیث منزلت هنگام عقد اخوت
در روايتي كه ابن عساكر جريان عقد اخوّت را از ابن ابي اوفي نقل مي‌كند به اينجا می رسد كه پيامبر۶بين اصحاب خود برادري برقرار كرد و علي۷باقي ماند و پيامبر۶به او فرمودند:

و الّذي بعثنيِ بالحَقِّ، ما اَخَّرتُكَ اِلاّ لِنَفسي وَ اَنتَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسي غير انَّه لا نبي بعدي و انت اخي و وارثي … .۴۱
سوگند به كسي‌كه مرا به حق مبعوث كرد، (عقد اخوّت) با تو را به تأخير نينداختم جز اينكه براي خودم (نگه داشته بودم) تو نسبت به من مانند هارون به موسي مي‌باشي جز اينكه پس از من پيامبري نيست.

همچنين ابن عساكر از محدوج زيد الذّهلي حديث مفصّلي در فضايل حضرت علي۷نقل مي‌كند كه در اينجا به خاطر رعايت اختصار فقط بخش اوّل حديث به اين عبارت نقل مي‌شود:

انّ رسولُ الله۶لمّا آخي بين المسلمين اَخَذَ بيد علي۷فوضعها علي صدره ثم قال:
يا علي! انت اخي و انت مني بمنزلة هارون من موسي اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدي … .۴۲
پيامبرخدا۶آنگاه كه بين مسلمانان برادري برقرار كرد، دست حضرت علي۷را گرفت و بر سينه‌اش گذاشت سپس فرمود: اي علي! تو برادر مني و تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسي مي‌باشي جز اينكه پس از من پيامبري نيست.

آنچه در احاديث فوق نمايان است اين است كه حديث منزلت قبل از آن‌‌كه در جريان جنگ تبوك بيان شود در مراسم مواخاة بيان شده بود.

حديث منزلت از زبان عمر

قال عمر بن الخطّاب كفّوا عن ذكر علي بن ابي طالب(۷) فانّي سمعت رسولَ الله(۶)يقول في علي(۷) ثلاث خصالٍ لِاَن يكون لي واحدهٌ منهنّ اَحَبُّ اليّ مما طَلَعت عليه الشمس، كنت اَنَا و ابوبكر و ابوعبيده الجراح و نَفرٌ من اصحاب رسول الله(۶)، و النّبيّ متكيٌ، علي علي بن ابي طالب(۷) حتّي ضَرَبَ بيده علي منكبه ثم قال: انت ياعلي اوّل المؤمنين ايماناً و اَوَّلَهُم اسلاماً ثم قال انت منّي بمنزلَةِ هارون من موسي و كذَبَ عليَّ من زعم اَنَّهُ يحبّني و يبغضك.۴۳
عمر بن خطاب گفت: از بدگويي علي بن ابي طالب(۷)  دست برداريد زيرا از پيامبر خدا(۶) شنيدم كه مي‌گفت در علي(۷) سه فضيلت وجود دارد كه اگر يكي از آنها را من داشتم از آنچه خورشيد بر آن مي‌تابد برايم دوست داشتني‌تر بود. من، ابوبكر و ابوعبيده جرّاح و تعدادي از اصحاب حاضر بوديم و پيامبر(۶) تكيه بر علي(۷) داشت تا اينكه با دست مباركش به شانه علي(۷) زد و فرمود: ‌اي علي! تو اوّلين مؤمن و اوّلين مسلماني. سپس فرمود تو نسبت به من مانند هارون به موسي مي‌باشي و مرا تکذیب کرده است کسی که گمان دارد من را دوست دارد و تو را دشمن دارد.

قابل ذکر است ابن عبدالبر مي‌نويسد: پيامبر۶در جنگ بدر پرچم را به حضرت علي۷داد در حالي‌كه او بيست ساله بود … و هيچ جنگي واقع نشده بود كه پيامبر۶در آن حضور داشته باشد و علي۷نباشد مگر جنگ تبوك كه پيامبر۶او را در مدينه و در خانواده‌اش جانشین قرار داد و فرمود تو نسبت به من مانند هاروني نسبت به موسي جز اينكه پس از من پيامبري نيست. وي در ادامه مي‌نويسد:
وَ روي قوله: « انت مني بمنزلة هارون من موسي» جماعةٌ مِنَ الصّحابة و هُوَ من اثبت الآثار و اَصِّحِها، رواه عن النّبي  سعد بن ابي وقاص، و طرق سعد فيه كثيرٌ جدّاً، ذکرها ابن خيثمه و غيره و رواه ابن عباس و ابوسعيد الخدري و اُمِّ سَلَمه و اسماء بنت عميس، و جابربن عبدالله و جماعةٌ يطول ذِكرُهُم.۴۴
… و فرمايش پيامبر۶را به عبارت: «  تو نسبت به من مانند هاروني نسبت به موسي» گروهي از صحابه روايت كرده‌اند و اين سخن از پا برجاترين و صحيح‌ترين آثار است كه آن را سعد بن ابي وقاص از پيامبر۶روايت كرده و كساني‌كه از سعد نقل كرده‌اند بسيارند، ابن خيثمه و ديگران آنها را نام برده‌اند همچنين ابن عباس، ابوسعيد خـدري، ام سلمـه،
اسماء بنت عميس، جابربن عبدالله و گروهي كه ذكر نام آنها به طول مي‌انجامد آن را روايت كرده‌اند.

ابن عساكر نيز پس از آنكه حديث منزلت را از سعد نقل مي‌كند مي‌نويسد:
وروي هذا الحديث ايضا عن غير سعد، روي عن عمر و علي و ابي هريرة و ابن عباس و ابن جعفر، و معاوية و جابر بن عبدالله و ابي سعيد و البراء بن عازب و زيدبن ارقم و جابربن سمرة و اَنَس بن مالك و زيد بن ابي اوفي و نبيط بن شريط و حُبشي بن جنادة، و مالك بن الحويرث اللّيثي و ابي الطفيل و اسماء بنت عميس و ام سلمه ام المؤمنين و فاطمة بنت حمزه عن النبي. ۴۵

آنچه در احاديث فوق نمايان است اين است كه حديث منزلت به غزوه‌ي تبوك محدود و منحصر نيست بلكه در زمان‌هاي مختلف و با عبارت‌هاي گوناگون توسط پيامبر۶بيان شده است.
 

يگانگي رسول مکرّم۶و حضرت امیرالمؤمنین۷  
رواياتي وجود دارد كه بر وحدت و يگانگي پيامبر۶و حضرت علي۷دلالت مي‌كند، برخي از آنها حكايت دارد كه اين اتّحاد قبل از خلقت حضرت آدم۷وجود داشته است. به همين جهت است كه پيامبر۶در زمان حيات خود بارها مي‌فرمود: « عليٌّ مني و اَنا مِن علي»
يا مي‌فرمود: « لَحُمُهُ لحمي و دَمُهُ دَمي» اين جملات ريشه در رواياتي دارد كه نمونه‌اي از آنها متعاقباً ذكر مي‌شود.
ابن عساكر و ابن ابي الحديد از سلمان نقل مي‌كنند:

سَمِعتُ حبيبي رسولَ الله(۶) يقول كُنتُ اَنَا و عليٌّ(۷) نوراً بين يدي الله مطيعاً يسبح الله ذلك النّور و يُقَدِّسُهُ قَبلَ ان يَخلُقَ آدم باَربعة عشر الف عام. فلمّا خلق اللهَ آدم رَكَزَ ذلك النّور في صلبه فَلَم نَزَل في شيء واحِدٍ حتی افترقنا في صلب عبدالمطلّب فجزءٌ اَنَا و جَزءٌ علي(۷).۴۶

ابن ابي الحديد پس از نقل اين حديث مي‌نويسد:
رواه احمد في « المسند» و في كتاب فضائل علي و ذَكَرَهُ صاحب كتاب الفردوس و زاد فيه: « ثُمَّ انتقلنا حتّي صرنا في عبدالمطلّب، فكان لِي النبوّة و لعليِّ الوصيِة.۴۷

سلمان گفت: از حبيبم رسول الله۶شنيدم كه مي‌فرمود ۱۴۰۰۰ سال قبل از خلقت آدم من و علي۷ نوري بوديم در پيشگاه خدا كه آن نور خدا را تسبيح و تقديس مي‌كرد، پس چون خدا آدم۷ را خلق كرد آن نور را در صلب او قرار داد، بنابراين هميشه در يك جا بوديم تا در صلب عبدالمطلّب از هم جدا شديم، پس يك جزء از آن نور منم و جزء‌ ديگرش علي۷است.
پس از نقل اين حديث ابن ابي الحديد اضافه مي‌كند كه اين حديث را احمد در «مسند» و در كتاب فضائل علي۷آورده است و صاحب كتاب الفردوس نيز آن را نقل كرده و اين جمله را نيز به آن اضافه كرده است كه سپس به صلب عبدالمطلّب منتقل شديم پس نبوّت براي من و وصايت براي علي۷مقرّر گرديد.

حضرت علي۷مي‌فرمايند:
… اَلا اِنَّ الذّريّةَ اَفنانٌ اَنَا شَجَرَتَها و دوُحةٌ اَنَا ساقُها و اِنّي مِن اَحمد بمنزلة الضَّوءِ مِن الضّوء كنّا ضلاًّ تحت العَرش قَبلَ خَلُقِ البَشَر.۴۸
آگاه باشيد كه ذرّيه (رسول الله۶) شاخه‌هايي مي‌باشند كه من درخت آن هستم و درخت تنومندي هستند كه من بَدَنه‌ي آن مي‌باشم و من نسبت به احمد به منزله‌ي پرتوي هستم از سرچشمه نور كه قبل از آفريده شدن بشر در پناه عرش قرار داشتيم.

با توجّه به آنچه بيان شد، حضرت علي۷قبل از آفرينش آدم با پيامبر۶همراه بوده و پس از تولّد و در سنين كودكي نيز همواره با آن حضرت بوده است، پيامبر۶كراراً فرموده است من از علي و علي از من است. آيه مباهله- (آل عمران، ۶۱) حضرت امیر۷را نفس پيامبر دانسته است. بنابراین گرچه مفاد حدیث منزلت از شباهت حضرت امیر۷به حضرت هارون دارد ولی باید گفت که مطلب بسیار عمیق تر و پر دامنه تر است و احادیث خلقت نوری بیانگر این مطلب است که مقام حضرت امیر۷از مقام حضرت هارون بلکه جمیع انبیا و اوصیای الهی سابق بالاتر است بر این مهم روایات اهل تسنن نیز صحه گذارده اند مثلاً ابن عساکر روایتی را نقل می کند که مفاد آن بسیار مهم و اساسی است.
ابن عساكر از عبدالله (سعيد بن حيّا التميمي) نقل مي‌كند:
قال النبي۶: يا عبدالله اتاني مَلكٌ فقال: يا محمّد! (وَ اسئَل مَن اَرسَلنا مِن قبلك مِن رُسُلِنا)۴۹عَلي مابَعِثُو؟ قال قُلتُ: عَلي ما بُعِثوا؟ قال علي ولايتك و ولاية علي‌بن‌ابي‌طالب.۵۰
پيامبر۶به عبدالله فرمود: فرشته‌اي آمد و گفت يا محمّد! (از پيامبر قبل از خود بپرس) بر چه چيزي مبعوث شدند؟ گفتم بر چه مبعوث شدند؟ گفت بر ولايت تو و ولايت علي‌بن‌ابي‌طالب.
و نيز ابن عساكر مي‌نويسد:
قال رسولُ الله(۶) مَن ارادَ ان يَنظُرَ الي آدم في عِلمِه و اِلي نوحٍ في فَهمِه و اِلي ابراهيم في حِلمِهِ و اِلي يحيي بن زكرّيـا في زُهدِه و اِلي موسي بن عمران في بَطشِـهِ فلينظُرَ الي عليّ‌بن‌ابي‌طالب. ۵۱
پيامبر(۶) فرمود: هركس مي‌خواهد به آدم از جنبه‌ي علمش و به نوح از جهت فهمش و به ابراهيم بلحاظ حلمش و به يحيي‌بن ذكرّيا در زهدش و به موسي و دليريش نگاه كند، به علي‌بن‌ابي‌طالب بنگرد.
در مجموع، این روایات بیانگر جایگاه بی مانند حضرت امیر۷است و با حدیث منزلت هماهنگی کامل دارد و به هر حال حدیث مذکور بیانگر مطالب فراوانی است از جمله:
– به‌طور خلاصه آنچه در قرآن از مقامات و ارتباطات و سرگذشت‌ها براي حضرت موسي۷و حضرت هارون بيان شده براي حضرت علي۷نيز تحقّق يافته است.
– يادآوري مكرّر حديث منزلت بايد اين انگيزه را در مسلمانان ايجاد كند تا بررسي كنند حضرت هارون چه جايگاهي نزد حضرت موسي۷داشته، و همان جايگاه را براي حضرت علي۷نسبت به پيامبر۶باور و اعتقاد داشته باشند.
– اكنون كه معلوم شد جايگاه حضرت علي۷كجاست متناسب با اين جايگاه مسلمانان بايد وظيفه خود را در مقابل حضرت علي۷بدانند و مطابق وظيفه عمل كنند.
– تشبيه مقام و موقعيّت‌هاي حضرت علي۷به هارون به روشني به مسلمانان نشان مي‌دهد كه پس از پيامبر۶، حضرت علي۷جانشین حضرت رسول۶است.
به هر حال روایات حدیث منزلت به انضمام روایات خلقت نوری اهل بیت:و به انضمام روایات عقد اخوت رسول اکرم۶با حضرت امیر۷همه نشان از مقام والا و بی مانند حضرت امیر۷دارد.

انعقاد عقد اخوت توسط خدای تعالی
اَنَّ رسولَ الله۶لمّا اراد الهجرة خَلَّفَ علي‌بن‌ابي‌طالب۷بمَكَّةَ لقضاءِ ديونه و ردّ الودايع الّتي كانت عنده فَاَمرَه ليلة خَرَجَ الي الغار و احاط المشركونَ بِالدّار اَن ينام علي فراشِهِ، و قال لَهُ اتشح ببردي الحضرمي الاخضر و نم فراشي، فانه لايخلص اليك منهم مكروهٌ انشاء الله. فَفَعَلَ ذلك عليٌّ فاوحي الله تعالي الي جبرئيل و ميكاييل انّي قد آخَيتُ بينكما و جَعَلت عُمرَ اَحَدَكما اَطول مِنَ الآخر فایّكُما يؤثر صاحِبَه بالبقاء و الحياة فاختارَ كلاهما الحياه فَاَوحَي الله اليهما: اَفلا كنتما مثل علي‌بن‌ابي‌طالب؟ آخيتُ بينَهُ و بين محمّد فباتَ علي فراشِهِ (يفديه) نَفسَهُ و یؤثِر بالحياة، اِهبطا اِلي الأرض فاحفظاه مِن عدوّه فَنَزَلا فكان جبرئيل عِندَ رأس علي و ميكائيل عند رجليه، و جبرئيل ينادي بخّ بخّ من مثلك يابن‌ابي‌طالب. فنادي الله عزّوجل الملائكة و اَنزَل الله علي رسوله وَ هُوَ متوجهٌ الي المدينة (وَ مِنَ النّاس مَن يشري نَفسَهُ ابتغاءَ مرضات الله … .) ۵۲،۵۳
هنگامي‌كه پيامبر۶تصميم گرفت هجرت كند براي اداي بدهي‌هاي خود و برگرداندن امانت‌هايي كه در مكّه نزد وي بود علي‌بن‌ابي‌طالب۷را جايگزين خود كرد. بنابراين در آن شبي كه براي رفتن در غار (ثور) خارج شد و مشركان خانه‌اش را محاصره كرده بودند به او دستور داد در بَسترش بخوابَد و به او گفت كه بُرد حضرمي سبز مرا بپوش و در بسترم بخواب إنشاءالله از طرف آنها (دشمنان) به تو آسيبي نخواهد رسيد.
پس علي۷دستور پيامبر۶را اجرا كرد آنگاه خداي تعالي به جبرئيل و ميكائيل وحي كرد كه من بين شما برادري برقرار كردم و عمر يكي از شما را طولاني‌تر از ديگري قرار دادم. كدام يك از شما آماده‌ايد ديگري را براي ماندن و زندگي برگزينيد؟ هر دو زنده ماندن را برگزيدند. پس خداوند به آنها وحي فرمود آيا شما مانند علي‌بن‌ابي‌طالب۷نيستيد؟ من بين او و بين محمّد برادري برقرار كردم و او در بستر وي (برادرش) خوابيد تا جان خود را فدا كند و زنده بودن را براي برادرش انتخاب كرد. به طرف زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد، سپس آن دو ملك به زمين آمدند. جبرئيل در بالاي سَرِ علي۷و ميكاييل پايين پاي علي۷قرار گرفت و جبرئيل صدا مي‌زد خوشا به حال تو اي پسر ابي‌طالب. خداي عزّوجل ملائكه را فرا خواند و درحالي‌كه پيامبر۶به طرف مدينه در حركت بود اين آيه را نازل فرمود: از ميان مردم كسي پيدا مي‌شود كه جان خود را در مقابل رضاي خدا مي‌فروشد.
بنابراین با توجّه به مقام و منزلت حضرت امیر۷که در روایات ذکر شده است نمی توان مقام استخلاف حضرت امیر۷را در حدیث منزلت خاص خانواده پیامبر۶یا مردم مدینه دانست و تنها باید تمام توجّه را به نکات و دقایق حدیث منزلت نمود تا اسرار شباهت حضرت امیر۷به حضرت هارون۷بهتر آشکار شود. در بيش از بیست آيه از آيات قرآن اوصاف حضرت هارون۷ بيان شده است، مانند:
– موهبت و رحمت آلهي در آيه (وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا)۵۴
– وزارت در آيه (وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي)۵۵ و (و وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا)۵۶
– پشتيبان موسي (اُشدُد بِهِ اَزري)۵۸ ،۵۷ و آيه (سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ)۵۸
– جانشين موسي (وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي…)۵۹
– مشاركت در اَمر پيامبري (وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي)۶۰
– قدرت جدا كردن حق از باطل، داراي فروغ و روشنايي، داراي ذكر و ياد متّقين (وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاء وَذِكْرًا لِّلْمُتَّقِينَ)۶۱
– داراي حجّت و دليل آشكار (ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ)۶۲
– داراي فصاحت در گفتار (وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا…)۶۳
– تصديق‌كننده‌ي موسي۷(… فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي…)۶۴
– هدايت شده به راه مستقيم (وَهَدَيْنَاهُمَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ)۶۵
– ياري شده از طرف خدا و دريافت‌كننده كتاب (وَنَصَرْنَاهُمْ فَكَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ * وَآتَيْنَاهُمَا الْكِتَابَ الْمُسْتَبِينَ)۶۷ ،۶۶
– مخاطب سلام خداي تعالي (سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ)۶۷
– داراي مشخّصات محسنين و مؤمنين در كلام خداي تعالي (إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ)۶۸
افزون بر اينكه حضرت علي۷به موجب حديث منزلت همه‌ي اوصاف فوق را دارا مي‌باشد در متون اسلامي نيز عين اين اوصاف درباره‌اش بيان شده است و نمونه‌اش به اين عبارت است:
– ابن عساكر در تفسير آيه (قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ)۶۹ مي‌نويسد:
عن ابن عباس: (قل بِفَضلِ اللهِ) النّبي (و بِرَحمتُهُ) عليّ رضي الله عنه.۷۰
از ابن عباس نقل شده كه منظور از «فضل خدا، پيامبر۶و منظور از «رحمت خدا» علي۷است.
– همچنين درباره‌ي برادري و وزارت، حضرت رسول۶به حضرت علي۷فرمودند:
أنت أخي و وزيري، تقضي ديني و تنجزُ موعودي و تبرئُ ذمّتی.۷۱
– و در مقابل آيه‌ي ( فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي…)۷۲ درباره‌ي حضرت علي۷آمده است كه
(و َيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)۷۳
و (كافران) گويند كه پيامبر خدا نيستي. بگو شهادت خداوند و آن كس كه علم كتاب نزد او است ميان من و شما كافي است.

كه در اين آيه به روايت ثعلبي (كسي‌كه علم كتاب نزد اوست) حضرت علي۷است.۷۴
و بنابراين آن حضرت شاهد رسالت است.
– همچنين ابن عساكر مي‌نويسد:
عن مجاهد في قول الله عزّوجل (و الّذي جاءَ بالصّدق و صدّق بِهِ)۷۵، قال الّذي جاء بالصّدق محمد(۶) و الّذي صدّق به علي(۷).۷۶
در تفسير آيه ۳۳ سوره زمر از مجاهد نقل شده كه منظور از (الّذي جاء بالصدق) محمّد(۶) و آن كسي‌كه او را تصديق كرده حضرت علي(۷) است.
– درباره‌ي پشتيباني حضرت علي۷نيز نمونه‌اش روايتي است كه ابن عساكر از ابي هريرة نقل كرده است كه گفت:
مكتوبٌ علي العرش: لا اله الاّ الله وَحدي لا شريك لي و محمّدٌ عبدي و رسولي ايّدتُهُ بعلي و ذلك قوله في كتابه: (هُوَ الّذي اَيَّدك بِنَصرِه و بالمؤمنين)۷۷، عليٌّ وَحدَهُ.
بر عرش نوشته شده: من خداي يگانه‌ام كه شريكي برايم نيست و محمّد بنده و پيامبر من است او را به‌وسيله علي تقويت كردم و اين (معني) قول خدا در قرآن مي‌باشد که می فرماید: « او كسي است كه با ياري خود و با مؤمنين تو را نيرو بخشيد» (يعني) با علي به تنهايي.
– درباره‌ي جانشيني، فاروق (يا داراي قدرت جدا كردن حق از باطل) و اوصاف بيشتر، روايتي با اين عبارت نقل شده است:
عن ابن عباس قال: ستكون فتنهٌ فمن ادركها منكم فعليها بخصلتين: كتاب الله و علي‌بن‌ابي‌طالب. فاني سمعت رسولَ الله يقول وَ هُوَ آخِذٌ بيد علي:  هذا اوّلُ مَن آمَنَ بي و اَوَّلُ مَن يصافحني و هُوَ فاروق هذه الامّة، يفرّق بين الحقّ و الباطل و هُوَ یعسوب المؤمنين و المال يعسوب الظّلمه و هُوَ الصّديق الاكبر و هُوَ بابي الّذي اوتِي مِنهُ و هُوَ خليفتي من بَعدي.۷۸
ابن عباس گفت: بزودي فتنه‌اي بر پا خواهد شد هر كس با آن روبرو شد بايد مقصدش دو چيز باشد كتاب خدا و عليّ‌بن‌ابي‌طالب، زيرا از پيامبر خدا در حالي‌كه دست علي را گرفته بود شنيدم كه مي‌فرمود: اين اوّلين كسي است كه به من ايمان آورد و اوّلين كسي است كه (در قيامت) دست در دست من مي‌گذارد. او فاروق اين امّت است كه حق و باطل را جدا مي‌كند و او پيشواي مؤمنين است و مال پيشواي ستمكاران و او بزرگترين راستگويان است و او دري است كه از آن می توان به من رسيد و او جانشين بعد از من است.
– در مورد مشاركت حضرت علي۷در مأموريت پيامبر۶چند وجه وجود دارد: اوّل حديث مشهور و معتبر ثقلين است كه در حدّ تواتر از پيامبر۶نقل شده و مختصر آن به اين عبارت است:
     انّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتي.۷۹
من در بين شما دو سرمايه گرانقدر باقي مي‌گذارم: كتاب خدا و عترتم.
كه مشخص است مهمترين مأموريت پيامبر۶، در ابلاغ قرآن نهفته است و حضرت   علي۷و اولاد معصومينش كه همراه هميشگي قرآن معرفي شده‌اند به خاطر تبيين و تأويل قرآن است. وجه دوّم، تبيين اختلافات است و از اَنَس نقل شده كه پيامبر۶به حضرت علي۷فرمود:‌
انت تبيّن لِامّتي ما اختلفوا فيه مِن بعدي.۸۰
تو پس از من آنچه مايه اختلاف بين امّتم مي‌باشد براي آنان بيان مي‌كني.
وجه سوّم: بيان تأويلات قرآن است و پيامبر۶در حديث مفصلي اين موضوع را بيان كرد و فرمود: علي براي تأويل قرآن پيكار مي‌كند. چنان‌كه من براي تنزيل آن مبارزه كردم.۸۱  
وجه چهارم: مشاركت در ابلاغ قرآن است كه این مشارکت در مورد ابلاغ آيات ابتداي سوره‌ي برائت مشهور است و در ابتداي اين مقاله به آن اشاره شد.
– همان‌طور كه بيان شد، موسي و هارون داراي حجّت و دليل بودند. لكن پيامبر۶و علي۷علاوه بر داشتن حجّت خودشان نيز حجّت خدا مي‌باشند. چنانكه ابن عساكر از انس نقل مي‌كند كه گفت:
كُنتُ جالساً مَعَ النّبي اذ اَقبَلَ عليّ‌بن‌ابي‌طالب رضي الله عنه فقال النّبي: يا اَنَس اَنَا و هذا حُجّةُ الله علي خلقه.۸۲
اَنَس مي‌گويد: همراه پيامبر(۶) در مسجد نشسته بودم كه علي‌بن‌ابي‌طالب(۷) وارد شد. در اين لحظه پيامبر(۶) فرمود: اي اَنَس من و اين (علي‌بن‌ابي‌طالب) حجّت خداي تعالي بر آفريدگانش هستيم.
آنچه به اختصار بيان شد اوصافي بود كه در حضرت علي۷و حضرت هارون۷مشترك، حتي بعضي از آنها ظهورش در حضرت علي۷بيشتر و نمايان‌تر بود.
مواجهه‌ي حضرت هارون و حضرت علي۸با فتنه
با نگاهي دقيق به حوادث و اتّفاقاتي كه براي حضرت هارون و حضرت علي۸روي داده است روشن مي‌شود كه در سرنوشت آنها نيز مشابهت‌هايي ديده مي‌شود كه بسيار آموزنده است. چه بسا كه يكي از اهداف پيامبر۶در نقل احاديث منزلت به‌گونه‌اي روشنگري بوده است كه ضمن بيان برخي از فضايل حضرت علي۷هشداري باشد براي امّت اسلامي به اين صورت كه مبادا پس از وفات من همان كاري را كه بنی اسرائیل در فتنه‌ سامري با هارون انجام دادند با علی۷انجام دهید. پيامبر۶در اين زمينه به شكل ديگري نيز اعلام نظر فرموده و گفته بود شما جا پاي يهود و نصاري مي‌گذاريد و هر كاري را كه آنها انجام داده‌اند انجام مي‌دهيد. به اين عبارت:
لَتَتَّبِعُنَّ سُنَنَ الّذين مِن قَبلِكُم شِبراً بِشرٍ و ذراعاً بذراعٍ حتّي لو دَخَلوا في جُحرِ ضَبٍّ لا تََّبعتُموهم. قلنا يا رسول الله اَليَهود و النّصاري؟ قال فَمَن؟۸۳
يعني قطعاً شما از روش و عادات كساني‌كه قبل از شما بودند وجب به وجب و ذراع به ذراع پيروي مي‌كنيد حتي اگر آنها داخل سوراخ سوسماري رفته باشند شما در پي آنها مي‌رويد (راوي مي‌گويد) پرسيدم آيا منظور (پيروي) از يهود و نصاري است؟ فرمود: پس (فكر مي‌كند) چه كساني؟
خداي تعالي نيز مي‌فرمايد:
(اَحَسِبَ النّاس اَن يُتركوا ان يقولوا آمنّا و هُم لايُفتَنون* لَقَد فَتَنّا الّذين مِن قَبلِهِم فليعلَمَنَّ اللهَ الّذين صَدَقوا و لَيَعلَمَنَّ الكاذبين)۸۴
آيا مردم مي‌پندارند به صِرف اينكه بگويند ايمان آورديم رها مي‌گردند و آزمايش نمي‌شوند. (درصورتي‌كه) پيشينيان آنها را آزموديم. خداوند بايد راستگويان را معلوم كند و دروغگويان را نيز مشخّص فرمايد.
و نيز مي‌فرمايد:
(مَّا كَانَ اللهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَآ أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّىَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ …)۸۵
چنين نيست كه خداوند مؤمنان را به همان حالي كه شما هستيد واگذارد تا اينكه ناپاك را از پاك جدا سازد.
(… وَلَوْ شَاء اللهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم …)۸۶
و اگر خدا مي‌خواست شما را امّت واحدي قرار مي‌داد، ولي خدا مي‌خواهد، در آنچه به شما عطا فرموده امتحانتان كند.
با توجّه به اين آيات ناگزير همه‌ي مردم در اين دنيا امتحان مي‌شوند، در اين بخش با استفاده از آيات و روايات صفحه‌هايي از امتحان مسلمانان صدر اسلام و مشابهت آزمايش آنان با آزمايش يهود ارایه مي‌گردد تا معلوم شود طبق بيان پيامبر۶كه فرمود شما جا پاي يهود مي‌گذاريد مسلمانان چگونه مصداق اين روايت شدند.
 
آزمايش باب حطّه
يكي از آزمايش‌هاي بزرگ يهود آزمايش باب حطه بود، در قرآن دو نوبت در سوره اعراف، آيات ۱۶۱ و ۱۶۲ و سوره بقره، آيات ۵۸ و ۵۹  از اين آزمايش ياد شده است: به اين عبارت:
(وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ * فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُواْ يَفْسُقُونَ)
و هنگامي‌كه به (بني اسرائيل) گفتيم به اين شهر وارد شويد و از نعمت‌هاي آن بهره‌مند گرديد و از «درب» با خضوع وارد شويد و بگوييد «حطّه» تا از خطاي شما درگذريم و بر ثواب نيكوكاران بيفزاييم. امّآ ستمكاران اين سخن را به غير آنچه به آنها گفته شده بود تبديل كردند، ما نيز به كيفر ظلمي كه مرتكب شدند، از آسمان عذاب سختي بر آنها نازل كرديم.
صاحب تفسير المنار در تفسير اين آيه از قول استاد خود (محمد عبده) مي‌نويسد:
وَ ليس المعني اَنَّهُم اُمِروا بِحَركَةٍ يأتونها، كلمةٍ يقولونَها و تَعَبَّدوا بذلك و جَعَلَ سبَباً لِغفران الخطايا عنهم فقالوا غيرَه و خالفوا الاَمرَ و كانوا مِنَ الفاسقين. و اَيَّ شيءٍ اَسهَلُ عَلَي المكلّف مِن الكلام يحرّكه به لسانَه و قد اخترع اَهلُ الاديان مِن ذلك ما لم يكلفوا قوله لَسُهولة القولِ عَلي اَلسِنَتِهِم فكيف يقال اَمرَ هؤُلاءِ بِكَلِمَةٍ يقولونها فَعَصوا بتركها؟ اِنَّما يعصي العاصي اذا كُلِّفَ ما يثقل عَن نَفسِهِ و يَحمُلها علي غير ما اعتادت، و اشقُّ التكاليف حَمُلُ العقول علي ان تفكّر في غير ما عرفت و حَثُّ النفوسِ عَلي اَن تتكيّفَ بغيرِ ما يتكيّفَت.۸۷
معني آيه چنين نيست كه آنها (بني اسرائيل) امر شدند كه حركتي را به‌جا آورند يا كلمه‌اي را بر زبان جاري كنند و به آنها مجبور شوند، در عين حال سبب آمرزش گناهانشان شود. با اين حال مخالفت كنند و از گناهكاران محسوب شوند. چه چيز بر مكلّف از سخني كه
با حركت زبان ايجاد مي‌شود آسان تر است؟ اهل اديان به‌خاطر آسان بودن گفتار زباني سخنان (و اوراد) بسياري براي خود ساخته‌اند كه كسي آنها را به اين اوراد مكلّف نكرده است.
بنابراين چگونه گفته مي‌شود كه (خدا) بني اسرائيل را امر كرده كلمه‌اي بر زبان جاري كنند و آنها نافرماني كنند. مسلّماً گناهكار هنگامي نافرماني مي‌كند كه تكليف برايش سنگين باشد و بنا باشد غير آنچه به آن عادت دارد انجام دهد. و مشكل ترین تكاليف حمل عقل‌ها بر تفكّر در چيزي است كه نمي‌شناسد و اينكه نفس وادار شود تا به‌گونه‌اي باشد كه نيست.
اين تفسير عبده تفسيري است خوب و منطقي و با توجّه به رواياتي كه در منابع شيعه و سني آمده است رويداد «حطّه» يك آزمايش اعتقادي بوده و هست كه براي مسلمانان نيز اتفاق افتاده و استمرار دارد.
جزئيات اين واقعه مشخص نيست و منظور از قريه و خوراكي‌هاي آن، باب قريه، لفظ «حطّه» و اينكه بني اسرائيل چگونه فرمان خدا را به گفتار ديگري تبديل كردند. دقيقاً معلوم نيست، لكن از اينكه خدا به آنها فرمان داده و آنها سرپيچي كرده‌اند به روشني معلوم مي‌شود كه اين واقعه براي قوم يهود صحنه‌ي آزمايش بوده است و عدّه‌اي هم در اين آزمايش شكست خورده‌اند.
در صحنه‌ي اسلام نيز با توجّه به اينكه پيامبر۶به مسلمانان هشدار داده بود شما قدم جاي پاي يهود و نصاري مي‌گذاريد. جا دارد مسلمانان بپرسند كدام‌يك از رويدادهايي كه بين مسلمانان اتفاق افتاده به رفتار يهود در باب حطه شباهت دارد؟ پاسخ اين سؤال در رواياتي است كه نمونه‌اش ذيلاً بيان مي‌شود:
– وَ اَخرَج ابن ابي شيبة عن عليّ‌بن‌ابي‌طالب قال انّما مثلنا في هذه الأمّةِ كسفينة نوحٍ و كبابِ حِطَّةٍ في بني اسرائيل.۸۸
ابن ابي شيبه از حضرت عليّ‌بن‌ابي‌طالب۷نقل مي‌كند كه فرمود:‌ قطعاً مَثَلِ ما در اين امّت مانند كشتي نوح و مثل باب حطّه در بني اسرائيل است.
– پيامبر۶فرمود:
اِنَّما مَثَلُ اَهلِ بيتي فيكم كَمَثَلِ سفينة نوحٍ مَن رَكِبَها نجي و مَن تَخَلَّفَ عنها غَرقِ و انّما مَثَلُ اَهلِ بيتي فيكم مَثَلُ بابِ حِطَّةٍ في بني اسرائيل مَن دَخَلَهُ غُفِرَلَهُ. ۸۹
محققاً مَثَلِ اهل بيتم در ميان شما مانند كشتي نوح است كه هركس بر آن سوار شد نجات پيدا كرد و هر كس از آن جا ماند غرق شد و جز اين نيست كه مَثَلِ اهل بيتم در بين شما مانند «باب حطّه» در بني اسرائيل است كه هر كس داخل آن شود گناهانش آمرزيده مي‌شود.
– عن ابن عباس انّ النّبي۶قال: عليٌّ باب حطة مَن دَخَلَ منه كانَ مؤمناً و مَن خَرَجَ منه كان كافراً.۹۰
ابن عباس از پيامبر۶نقل مي‌كند كه فرمود: علي باب حطّه است. هر كس در آن وارد شود مؤمن است و هر كس از آن خارج شود كافر است.
– و نيز پيامبر۶فرمود:
… وَ اِنَّما مَثَلُ اَهلِ بيتي فيكم مَثَلُ بابِ حطة في بني اسرائيل مَن دَخَلَ غُفِرَ و في روايةٍ غُفِرَ لَهُ الذّنوب.۹۱
جز اين نيست كه مثل اهلِ بيتم در ميان شما مانند «باب حطّه» در بني اسرائيل است كه هر كه داخل آن شود آمرزيده مي‌شود و در روايتي (فرموده است كه) گناهانش آمرزيده مي‌شود.

– … وَ اَخرَجَهُ (حديق ثقلين) احمد في مسندِهِ بمعناه و لَفظُهُ اِنّي اَوشَكَ اَن اُدعِيَ فَاُجيبَ وَ اِنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتابَ الله جَبلٌ ممدودٌ مِنَ السّماء اِلَي الأرض و عترتي اهل بيتي و انَّ اللطيف الخبير اَخبَرَني اِنّهما لم يفترقا حتي يردا عليّ الحوض، فانظُروا بِمَ تُخلِّفوني فيهما و سَنَدُهُ لا بأسَ بِهِ و في روايةٍ ان ذلك كان في حَجَّة الوداعَ و في اُخري مثلَهُ يعني كتاب اللهِ كسفينةِ نوحٍ مَن رَكِبَ فيها نجي و مَثَلُهُم – اي اَهلِ بيته- كَمَثَلِ بابِ حطهٍ مَن دَخَلَهُ غُفِرت لَهُ الذّنوب.۹۲

و حديث ثقلين را احمد بن حنبل در كتاب مسند خود به اين عبارت نقل كرده است كه پيامبر۶فرمود: نزديك است كه من دعوت حق را جواب گويم و من در ميان شما دو (سرمايه) گران‌قدر باقي مي‌گذارم: كتاب خدا كه ريسماني است كشيده شده از آسمان به زمين و عترتم يعني اهل بيتم و خداي لطيف و خبير به من خبر داده كه محقّقاً اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض بر من وارد شوند، مراقب باشيد كه پس از من با آنها چگونه رفتار مي‌كنيد و در سند اين حديث هيچ مشكلي نيست و در روايتي آمده كه اين حديث در حجة الوداع صادر شده و در حديث ديگري مانند همين عبارت بيان شده يعني كتاب خدا مانند كشتي نوح است. هر كه در آن سوار شود نجات پيدا مي‌كند و مَثَلِ اهل بيت پيامبر۶مانند باب حطّه است كه هر كس داخل آن شود گناهانش آمرزيده مي‌شود.

– پيامبر۶فرمود:
اِنَّكُم سَتُبتَلونَ في اهل بيتي مِن بعدي.۹۳
محققاً شما بعد از من با اهل بيتم امتحان مي‌شويد.

– عن ابن عباس قال: ستكون فتنهٌ فَمَن ادركها مِنكُم فعليهِ بخصلتين: كتاب الله، عليّ‌بن‌ابي‌طالب(۷) فانّي سمعت رسولَ الله(۶) يقول وَ هُوَ آخِذٌ بيد علي(۷): هذا اوّلٌ مَن آمَنَ بي و اوّلُ مَن يصافحني و هُوَ فاروق هذه الامّة، يفرّق بين الحق و الباطل و هو يعسوب المؤمنين و المالُ يعسوب الظّلمه، وَ هُوَ الصّديق الاكبر و هُوَ بابِيَ الّذي اوتي مِنه و هُوَ خليفتي مِن بعدي.۹۴
از ابن عباس نقل شده كه گفت: … از پيامبر خدا(۶) شنيدم – در حالي‌كه دست علي(۷) را گرفته بود- مي‌فرمود: اين اوّل كسي است كه به من ايمان آورد و اوّل كسي است كه دست در دست من مي‌گذارد و او فاروق اين امّت است. حق و باطل را جدا مي‌سازد و او پيشواي مؤمنان است و مال پيشواي ستمكاران و او بزرگترين صدّيق است و او دري است كه از آن در مي‌توان بر من وارد شد و پس از من او جانشين من است.
از جمع‌بندي رواياتي كه در اين بخش بيان شد مي‌توان نتيجه گرفت كه:
– پس از وفات پيامبر۶امتحان مسلمانان شروع مي‌شود.
– يكي از اين امتحانات مشابه   باب حطه‌ي بني اسرائيل است.
– امتحان باب حطّه صرفاً به زبان آوردن كلمات خاصي نبوده و نيست، بلكه ورود به يك امر اعتقادي است كه براي گروهي ناگوار است.
– اهميّت ورود به باب حطّه مانند سوار شدن به كشتي نوح است.
– علي۷دري است كه از آن مي‌توان بر پيامبر۶وارد شد.
– علي۷مانند باب حطّه است كه هر كس – با اعتقاد به ولايتش- وارد آن شد سعادتمند است.
– پس از پيامبر۶پيش‌بيني آن حضرت كه فرموده بود از يهود و نصاري پيروي مي‌كنيد تحقق پيدا كرد و همان‌طور كه يهود از امتحان باب حطّه پيروز بيرون نيامد اكثر مسلمانان نيز در اين امتحان مردود شدند.
فتنه سامري
آزمايش بزرگ ديگري كه براي يهود در قرآن ذكر شده و مشابهش در اسلام اتّفاق افتاده، فتنه‌ي سامري است. داستان اين فتنه ضمن آيات ۱۴۲ تا ۱۵۱ سوره‌ي اعراف و ۸۳ تا ۹۷ سوره‌ي طه بيان شده و خلاصه آن به اين عبارت است:
موسي۷براي گرفتن احكام (تورات) با گروهي از بني اسرائيل به كوه (طور) رفت و برادرش هارون۷را جانشين خود قرار داد. ابتدا مقرر شده بود كه اين «ميقات» در مدّت سي شب برگزار شود. سپس تا چهل شب تمديد شد. در اين مدّت اكثرِ بني اسرائيل – ۵۸۸۰۰۰ از ۶۰۰۰۰۰ نفر- توسط سامري گمراه شدند. خداي تعالي قبل از برگشت موسي۷به او فرمود: ما قوم تو را امتحان كرديم و سامري آنها را گمراه كرد. موسي با حالت خشم و اندوه به سوي بني اسرائيل بازگشت و الواحي را كه در آنها فرمان الهي نوشته شده بود انداخت و فرياد برآورد: مگر پروردگار وعده‌ي نيكويي به شما نداد؟ آيا مدّت جدايي من از شما به طول انجاميد (از سي شب به چهل شب) يا مي‌خواستيد با اين عمل زشت غضب خدا بر شما نازل شود كه با وعده من مخالفت كرديد؟ در پاسخ گفتند ما وعده‌ي تو را به ميل خود تخلّف نكرديم … سامري از زينت آلاتي كه همراه بني اسرائيل بود و زينت آلاتي كه خود داشت براي آنها گوساله‌اي ساخت كه در معرض باد صدايي شبيه صداي گوساله از آن بيرون مي‌آمد. او و همدستانش به بني اسرائيل گفتند: خداي شما و خداي موسي همين است و پيمانشان را با موسي فراموش كردند. هارون به آنها گفت: اي قومِ من شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفته‌ايد (اين گوساله خدا نيست) پروردگار شما خداي رحمان است. از من پيروي كنيد و اَمر مرا اطاعت نماييد. بني اسرائيل در پاسخ گفتند تا برگشتن موسي به پرستش (گوساله) ادامه مي‌دهيم. هنگامي‌كه موسي برگشت سرِ برادر خود را گرفت و به سوي خود كشيد. هارون گفت:
(يابنَ اُمِّ اِنَّ القوم استَضعَفوني و كادوا يقتلونني)۹۵
اي برادر اين گروه مرا در فشار گذاردند و ناتوان كردند و نزديك بود بكشندم.
همان‌طور كه خدا و پيامبر۶اعلام كرده بودند، مشابه همين امتحان براي مسلمانان نيز پيش آمد، هنگامي‌كه پيامبر۶وفات نمود، گروهي به‌جاي خليفه واقعي، ديگري را انتخاب و مردم را به بيعت او وادار نمودند و پيمان روز غدير را فراموش كردند.
حضرت علي۷فرمود: من براي خلافت از شما سزاوارترم. شما بايد با من بيعت كنيد، به سخن او توجه نكردند و او را به قتل تهديد كردند. اين فتنه را پيامبر۶به اين عبارت پيش‌بيني فرموده بودند:
– عن ابي ليلي الغفّاري قال:‌ سَمِعتُ رسولَ الله۶يقول: ستكونُ مِن بعدي فتنةٌ فَاِذا كان ذلك فَاَلُزِموا عليَّ‌بن‌ابي‌طالب۷فَاِنَّهُ اَوَّلُ مَن آمَنَ بي و اوّلَ مَن يصافحني يوم القيامةِ و هُوَ معي في السماء الاعلي و هُوَ الفاروق بين الحق و الباطل.۹۶
از ابی لیلی غفاری نقل شده است که می گوید از پیامبر۶شنیدم که فرمود: بزودي بعد از من آزمايشي پيش خواهد آمد، پس هرگاه چنين شد، همراه علي‌‌بن‌ابي‌طالب۷ باشيد، زيرا او اوّل كسي است كه به من ايمان آورد و اوّل كسي است كه در قيامت دست در دست من مي‌گذارد و او در آسمانِ بالا همراه من و جداكننده حق از باطل است.
با رويداد سقيفه، هم پيش‌بيني پيامبر۶به وقوع پيوست و هم آيه‌ي ۱۷۹ آل عمران كه در آن خداوند فرمود: مؤمنان را به حالت خود وا نمي‌گذارد تا ناپاك را از پاك جدا سازد، تأويل شد. همچنين حديث پيامبر۶كه به علي۷فرمود:
لولاكَ ما عُرِفَ المؤمنون بعدي.
اگر تو نبودي پس از من مؤمنان واقعي شناخته نمي‌شدند تحقّق پيدا كرد.۹۷
فخر رازي بدون اينكه موقعيّت و مقام‌هاي حضرت هارون۷را براي حضرت علي۷بازگو كند پس از نقل رويداد گوساله‌پرستي بني اسرائيل مي‌گويد:
هنگامي‌كه هارون متوجّه شد بني اسرائيل در آتش سقوط مي‌كنند از جمعيّت زياد و قدرتشان نهراسيد بلكه صراحتاً به آنها گفت شما با اين (گوساله) امتحان شديد. و اينجا نكته دقيقي است كه شيعيان به فرموده‌ي پيامبر۶به حضرت علي۷: «انت منّي بمنزلة هارون من موسي» استناد مي‌كنند. (توجّه شود) تقيّه براي هارون مانع نشد (كه ساكت بنشيند) بلكه بالاي منبر رفت و حق را آشكار نمود و مردم را به پيروي خود دعوت و از پيروي ديگران منع كرد. بنابراين اگر امّت محمّد۶(در انتخاب خليفه) خطا كردند، بر علي۷واجب بود، همان كاري را انجام دهد كه هارون انجام داد. (بايد) بالاي منبر مي‌رفت و بدون تقيه و ترس مي‌گفت از من پيروي كنيد و مطيع امر من باشيد. پس چون چنين نكرد مي‌فهميم آنچه امّت (درباره انتخاب خليفه) انجام دادند درست بوده است.۹۸
فخر رازي رويداد سقيفه را مشابه فتنه سامري مي‌داند منتهي با اظهار اين عبارت كه: چون حضرت علي۷مانند حضرت هارون۷، مردم را به متابعت خود دعوت نفرمود و از متابعت ديگران منع نكرد مي‌فهميم كه كار اصحاب سقيفه درست بوده است.۹۹ تشبيه رويداد سقيفه به فتنه سامري درست است. در صفحات قبل نيز آيات و رواياتي كه درباره امتحان مسلمانان نازل و صادر گرديده بود بيان شد. لكن ادّعاي فخر رازي كه مي‌گويد عكس‌العمل حضرت علي۷در مقابل اصحاب سقيفه مانند حضرت هارون۷نبود درست نيست و شواهدش بدين قرار است: هارون به بني اسرائيل گفت:
(… إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.)۱۰۰
قطعاً شما امتحان شديد. پروردگار شما خداي رحمان است. پيرو من باشيد و دستور مرا اطاعت كنيد.
حضرت علي۷نيز در مسجد در حضور مردم به ابي‌بكر فرمود: من براي خلافت از شما سزاوارترم … شما بايد با من بيعت كنيد.۱۰۱و خطاب به مهاجران فرمود: ما اهل بيتيم و از شما براي اين مسئوليّت شايسته‌تريم. از هواي نفس پيروي نكنيد كه گمراه مي‌شويد.۱۰۲ (هنگامي‌كه موسي از هارون پرسيد چرا شدّت عمل به خرج ندادي؟)
هارون پاسخ داد:
(إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ)۱۰۳
ترسيدم بگويي بين بني اسرائيل جدايي انداختي.
حضرت علي۷نيز در پاسخ سؤالي كه در ذهن مردم ايجاد شده بود: با قدرتي كه در جنگ‌ها از تو مشاهده شده چرا براي گرفتن حق خود به زور متوسّل نشدي؟ مي‌فرمايد: چنان ديدم كه شكيبايي بر آن از پراكنده شدن مسلمانان و ريخته شدن خون آنان بهتر است.۱۰۴
هارون به برادرش موسي گفت: (یابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي)۱۰۵
حضرت علي۷نيز هنگامي‌كه اصحاب سقيفه او را به قتل تهديد كردند به كنار قبر پيامبر۶ رفت و فرمود:
يابنَ اُمِّ انّ القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني.۱۰۶
اي برادر اين مردم مرا در حالت ضعف قرار دادند و مي‌خواستند مرا بكشند.

مشابهت‌هاي حضرت علي و حضرت هارون۸
اگر مواجهه با گمراهان براي هارون يك‌بار اتفاق افتاد، حضرت علي۷در دوران زندگي خود حدّاقل سه بار به مسلمانان فريب خورده گفت شما امتحان شديد و فريب خورده‌ايد و هر سه نوبت مي‌خواستند او را بكشند.

تهديد به قتل پس از سقيفه
ابن قتيبه در ادامه‌ي نقل جريان سقيفه مي‌نويسد:
سپس عمر برخاست و گروهي با او همراه شدند تا اينكه به خانه‌ي فاطمه۳رسيدند و در زدند. هنگامي‌كه فاطمه۳صداي آنها را شنيد فرياد زد كه: اي پدر! پس از تو از پسر خطاب و پسر ابي قحافه چه چيزها ديديم و آنگاه كه مردم صداي فاطمه۳و گريه‌ي او را شنيدند، گريه‌كنان برگشتند و نزديك بود قلب‌هاي آنان پاره و جگرهاشان تكه‌تكه شود. لكن عمر همراه گروهي باقي ماندند و علي۷را بيرون كشاندند و نزد ابوبكر بردند و گفتند بيعت كن. علي۷فرمود: اگر بيعت نكنم چه مي‌شود؟ گفتند: در اين صورت قسم به خدايي كه غير او خدايي نيست. گردنت را مي‌زنيم. علي۷فرمود: در اين صورت بنده‌ي خدا و برادر پيامبرش را مي‌كشيد. عمر گفت بنده‌ي خدا بلي. ولي برادر پيامبر خدا، نه! (در اين حالت) ابوبكر ساكت بود و سخن نمي‌گفت. عمر به او گفت: آيا نمي‌گويي دستورت اجرا شود؟ پاسخ داد، تا هنگامي‌كه فاطمه۳زنده است او را مجبور به بيعت نمي‌كنم. سپس حضرت علي۷خود را به قبر پيامبر۶رساند در حالي‌كه ناله مي‌كرد و مي‌گريست خطاب به پيامبر۶فرمود:‌
يابنَ امّ انَّ القومَ استَضعَفوني و كادوا يقتلونني …
اي برادر! اين قوم در حالت ضعف قرارم دادند و نزديك بود مرا بكشند.۱۰۷

تهديد به قتل پس از شوري
اميرالمؤمنين۷در شوراي شش نفره كه عمر براي انتخاب خليفه تعيين كرده بود مفصّلاً شايستگي‌هاي خود را به اعضاي شوري فهماند و همگي تصديق كردند، لكن با نقشه‌هاي از پيش تعيين شده عثمان را انتخاب كردند. ابن ابي الحديد مي‌نويسد: بلاذري از كلبي روايت كرده است: هنگامي‌كه عبدالرحمن با عثمان بيعت كرد علي۷ايستاده بود. عبدالرحمن به او گفت: بيعت كن در غير اينصورت گردنت را مي‌زنم. در آن روز غير از عبدالرحمن كسي شمشير همراهش نبود، اصحاب شورا به عبدالرحمن ملحق شدند و گفتند: بيعت كن و الاّ با تو مي‌جنگيم … .۱۰۸
حضرت اميرالمؤمنين۷در جسله‌ي شورا پس از آنكه فضايل خود را بيان و حجّت خود را تمام كرد، خطاب به اعضاي شورا فرمود:
وَإِنْ أَدْرِي لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّكُمْ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ.۱۰۹
(مراقب باشيد كه) خداي عزّوجل (از زبان پيامبرش) خطاب به كفاري كه به سخنان او اعتنا نكردند فرمود: نمي‌دانم شايد اين رويداد براي شما امتحاني باشد تا اينكه مدّت كوتاهي كامياب شويد. يعني اكنون اين رويداد نيز براي شما امتحان است.

تهديد به قتل هنگامي‌كه لشگريان معاويه قرآن‌ها را بر نيزه كردند
طبری می نویسد: … و چون كسان ديدند كه قرآن‌ها را بالا برده‌اند گفتند: « مي‌پذيريم و بدان باز مي‌گرديم» … علي گفت: بندگان خدا جنگ با دشمن را ادامه دهيد … اينان كه قرآن را بالا برده‌اند نمي‌دانند در آن چيست و آن را به خدعه و نفاق و مكر بالا برده‌اند. گفتند: وقتي ما را به كتاب خدا دعوت مي‌كنند نمي‌توانيم نپذيريم. علي گفت من با آنها به جنگ آمده‌ام كه به حكم اين كتاب گردن نهند كه فرمان خدای عزّوجل را فراموش كرده بودند و پيمان او را از ياد برده بودند و كتاب خدا را كنار انداخته بودند. گفتند: اي علي! اكنون كه تو را به كتاب خداي عزّوجل مي‌خوانند بپذير وگرنه تو را و كسانت را به آنها تسليم مي‌كنيم يا چنان مي‌كنيم كه با پسر عفّان كرديم… حضرت علي۷گفت: به ياد داشته باشيد كه منعتان كردم و همين سخن را نيز كه به من گفتيد به ياد داشته باشيد… .۱۱۰
با نگاه به آنچه بيان شد مشاهده مي‌گردد، مصيبتي كه حضرت علي۷از انحراف مسلمانان تحمّل كرد به مراتب از مصيبت حضرت هارون۷بيشتر است. مواردي كه ذكر شد نشان مي‌دهد: مردم چگونه حضرت علي۷را – كه برتر از هارون است- در موضع ضعف قرار دادند. مقامش را تصرّف كردند و او را براي بيعت به زور از خانه‌اش بيرون كشاندند، به قتل تهديد كردند و پس از سال‌ها در شورايي قرارش دادند كه هيچ‌كدام هم‌شأن و هم‌تراز او نبودند و اختيار قتل او را به ابوطلحه انصاري سپردند. بعد از گذشت ۲۵ سال از وفات پيامبر۶كه به اصرار مردم خلافت را به عهده گرفت، وقت آن بود كه انحرافات را اصلاح كند، و تعاليم اسلام را گسترش دهد، در اين هنگام نيز با پيمان‌شكني همرزمانش يعني طلحه و زبير و صف‌آرايي همسر پيامبر۶روبرو شد. گويا اينان سخنان پيامبر۶را نشنيده بودند كه فرموده بود:
مَن آذي عليّاً۷فَقَد آذاني.
 هر كس علي۷را بيازارد مرا آزرده است.۱۱۱
و آنچه خطاب به علي، فاطمه، حسن و حسين:فرموده بود كه:
اَنَا سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم و حَربٌ لِمَن حارَبَتُم.
من آشتي‌ام با هر كه شما آشتي باشيد و در جنگم با هركس كه شما در جنگ باشيد.۱۱۲
اينها در واقع با پيامبر۶جنگيدند و بدين‌سان فرصت بهره‌برداري از معدن علم پيامبر۶را از مردم سلب كردند به همين جهت، هم به علي۷ستم كردند، هم به بشريّت. حضرت علي۷در مدّت پنج سال خلافت، به‌جاي ترويج معارف اسلام، سرگرم دفاع از كيان اسلام شد. مصيبت ديگر حضرت علي۷اين بود كه اكثر مسلمانان ظرف ۲۵ سال جدايي از عترت پيامبر۶با سيره و روش حاكمان قبلي خو گرفته بودند و مقام و منزلت حضرت علي۷را كه نسبت به پيامبر۶مانند هارون نسبت به موسي بود فراموش كرده و حديث ثقلين را از ياد برده بودند به همين جهت هنگامي‌كه سپاهيان معاويه قرآن‌ها را بر نيزه كردند، حضرت علي۷به لشگر خود فرمود به اين اقدام اينها اعتنا نكنيد، لكن گروهي از آنها به سخن آن حضرت گوش نكردند و او را به قتل تهديد كردند و باعث شدند بني اميّه از خطر سقوط نجات پيدا كنند و بر ممالك اسلامي مسلط شوند و جناياتی در ممالك اسلامي به راه بيندازند كه زبان از بيان آن عاجز است. آنچه بيان شد گوشه‌اي از مظلوميت حضرت علي۷و مشابهت‌هاي آن حضرت به حضرت هارون۷بود و بدين سبب به رشته‌ي تحرير درآمد كه فخر رازي مفسّر بزرگ مكتب خلفا به عمد يا به اشتباه نوشته بود: چون علي۷مانند آنچه هارون به گوساله‌پرستان گفته بود به اصحاب سقيفه نگفت، معلوم مي‌شود كه مسلمانان درست عمل كردند و اكنون كه معلوم شد حضرت علي۷مانند هارون عمل كرد، مشخّص مي‌شود كه مسلمانان در سقیفه درست عمل نكردند.
چكيده و نتيجه‌گيري:
از آنچه گذشت به روشني نتايج زير حاصل مي‌شود:
– موضوع وزارت حضرت علي۷به حديث منزلت محدود نمي‌شود بلكه از ابتداي بعثت و در يوم الانذار مقام آن حضرت مشخص بوده است.
– اخوّت و برادري حضرت علي۷و پيامبر۶منحصر به مراسم مواخاة نبود، بلكه براساس حديث ليلة المبيت سابقه‌اش به اوّل هجرت و قبل از آن بر مي‌گردد.
– حديث منزلت منحصر و محدود به هنگام جنگ تبوك نيست. بلكه در مواقع و مواضع متعدّدي اين حديث از زبان پيامبر۶صادر شده است.
– علّت صدور حديث منزلت -چنان‌كه بعضي گمان كرده‌اند- ناراحتي حضرت علي۷از همراهي زنان و كودكان نبوده است.
– حديث منزلت به صورت مختصر جايگاه حضرت هارون۷به حضرت موسي۷را از هر حيث و هر جهت براي حضرت علي۷نسبت به پيامبر۶اثبات مي‌كند.
– احاديثي وجود دارد كه از يگانگي حضرت رسول۶و حضرت علي۷حكايت دارد.
– به همان درجه كه پيامبر گرامی اسلام۶از حضرت موسي۷برتر است، حضرت علي۷
نيز از حضرت هارون۷برتر مي‌باشد.
– حديث منزلت بدون ترديد بر شايستگي حضرت علي۷براي خلافت پس از پيامبر۶ دلالت دارد.
– پيشگويي پيامبر۶كه مسلمانان پا جاي پاي يهود مي‌گذارند به حقيقت پيوسته است.
– پيشگويي قرآن و پيامبر۶در مورد امتحان مردم و مؤمنان تحقّق يافت و مسلمانان امتحان شدند.
– از مشكل‌ترين امتحان‌هاي مسلمانان كه مشابهش براي بني اسرائيل اتفاق افتاده آزمايش باب حطه و فتنه سامري است.
– افزون بر تشابه جايگاه حضرت هارون و حضرت علي۸نسبت به حضرت موسي و
حضرت رسول۸، رويداد مقابله‌ي حضرت هارون با سامري نيز مشابه برخورد حضرت علي۷
با سقيفه است.

– درد و رنجي كه حضرت علي۷پس از وفات حضرت رسول۶از مسلمانان ديد به مراتب بيشتر از رنجي است كه در غياب حضرت موسي۷از سامري به هارون۷رسيد.
– اگر حضرت هارون۷يك نوبت در معرض قتل قرار گرفت حضرت علي۷حدّاقل سه نوبت توسّط امّت به قتل تهديد شد.
– كسي گمان نكند كه امتحان ها فقط به مسلمانان صدر اسلام مربوط بوده است، بلكه تا قيامت انواع آزمايش‌ها ادامه دارد و همه بايد مراقب سعادت خود باشند. تعصّبات و حبّ و بغض‌هاي بي‌دليل كسي را از حقيقت غافل نسازد.

                                                                                            و السلام

 

۱- القصص، ۳۴ و ۳۵٫
۲- الشعراء، ۱۲ و ۱۳٫
۳- طه ۳۰ تا ۳۶٫
۴- طه، ۲۰ و ۲۵ .
۵- القصص، ۳۵٫
۶- همان.
۷- تفسير كبير، ج۱۲، ص ۲۶ .
۸- الشعراء، ۲۱۴
۹- كنزالعمال، ۱۳ و ۱۱۴؛ تاريخ دمشق، ۴۲ و ۴۸؛ مجمع الزوايد، ۹، ۱۴۶؛ تقيه ثعلبي، ۷ و ۸۲ با شرح بيشتر) .
۱۰- طه ۲۵ تا ۳۲٫
۱۱- طه، ۲۹٫
۱۲- تفسير كبير، ج۲۲، ص۴۸٫
۱۳- تاريخ دمشق، ۴۲، ۹۸ و ۳۴۴؛ مسند احمد، ج۱، ح۴٫
۱۴- طه، ۹۰ .
۱۵- تفسير كبير، ج۲۲، ص۱۰۶٫
۱۶- طه، ۲۹٫
۱۷- مغازي، ج۳ ، ص۷۵۵٫
۱۸- التوبه،۸۱٫
۱۹- التوبه، ۴۹٫
۲۰- مغازی، ج۳، ص۷۵۶٫
۲۱- التوبه، ۹۲٫
۲۲- مغازی، ج۳، ص۷۵۶٫
۲۳- همان، ص۷۵۸ .
۲۴- صحيح بخاري، ج۶ ، ص۳ .
۲۵- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۱۵۲ .
۲۶- المائده،۵۴ .
۲۷- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۱۸۵ .
۲۸- مجمع الزوايد، ج۹، ص۱۴۲؛ تاريخ دمشق، ج۴۲ و ج۴۳ با كمي تفاوت.
۲۹- مجمع الزوايد، ج۹، ص۱۳۸؛ تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۱۵۶٫
۳۰- مجمع الزوايد،ج۹، ص۱۳۹٫
۳۱- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۱۷۹ .
۳۲- مسند احمد، ج۷، ح ۲۶۵۴۱ و ۲۶۹۲۱؛ مجمع الزوايد، ج۹، ص۱۳۹، تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۱۸۳٫
۳۳- طه، ۲۵ تا ۳۵؛ تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۵۲٫
۳۴- مجمع الزّوايد، ج۹ ، ص۱۳۸٫
۳۵- همان.
۳۶- همان، ص۱۴۱٫
۳۷- همان.
۳۸- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۱۴۶٫
۳۹- همان، ۱۷۸٫
۴۰- همان، ۱۸۳٫
۴۱- تاريخ دمشق، ج۴۲ و ج۴۲؛ كنزالعمّال، ج۱۳، ص۱۰۵٫
۴۲- تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۵۳؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹ ، ص۱۶۹٫
۴۳- كنز العمال، ج۱۳، ص۱۲۲ و ۱۳۴ با مختصري تفاوت.
۴۴- الاستيعاب، ج۳ ، ص۱۰۹۷٫
۴۵- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۱۶۶٫
۴۶- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۶۷؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۹ ، ص۱۷۱٫
۴۷- شرح نهج‌البلاغه، ج۹، ص۱۷۱٫
۴۸- شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳، ص۱۰۵٫
۴۹- الزخرف، ۴۵٫
۵۰- تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۲۴۱ .
۵۱- همان، ص۳۱۳٫
۵۲- بقره، ۲۰۷٫
۵۳- تفسير ثعلبي، ج۲ ، ص۱۲۵ ذيل همين آيه .
۵۴- مريم، ۵۳٫
۵۵- طه، ۳۰ و ۳۱ .
۵۶- الفرقان، ۳۵ .
۵۷- طه، ۳۲ .
۵۸- القصص، ۳۵ .
۵۹- الاعراف، ۱۴۲ .
۶۰- طه، ۳۳ .
۶۱- الانبياء، ۴۸ .
۶۲- المؤمنون، ۴۵ .
۶۳- القصص، ۳۴ .
۶۴- القصص، ۳۴ .
۶۵- الصّافات، ۱۱۸٫
۶۶- الصّافات، ۱۱۶،۱۱۷ .
۶۷- الصّافات، ۱۲۰ .
۶۸- الصّافات، ۱۲۱ و ۱۲۲ .
۶۹- يونس، ۵۸ .
۷۰- تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۳۶۲٫
۷۱- مجمع الزوايد، ج۹ ، ص۱۶۱؛ تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۵۷ با عبارتي ديگر .
۷۲- القصص، ۳۴٫
۷۳- رعد، ۴۳٫
۷۴- تفسير ثعلبي، ج۵ و ص۳۰۳٫
۷۵- الزمر، ۱۳۳٫
۷۶- تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۳۵۹ .
۷۷- انفال، ۶۲٫
۷۸- تاريخ دمشق، ج۴۲ و ج۴۱ از سلمان با كمي تفاوت.
۷۹- المعجم الكبير، ج۳، ص۶۲ و ۶۳ و ج۵، ص۱۵۳ و ۱۵۴؛ سنن الترمذي، حديث‌هاي ۳۸۷۴ و ۳۸۷۶؛ كنزالعمال، ج۱۴ ، ص۴۳۵؛ الصواعق المحرقه، ص۱۵۰؛ مجمع الزوايد، ج۶، ص۴۱۳- ج۹، ص۲۵۶ و ۲۵۷ .
۸۰- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۳۸۶ و ۳۸۷ .
۸۱- المستدرك علي الصحيحين، ج۲ ، ص۹۰؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۲۰۷؛ كنزالعمال، ج۳، ص۱۰۶ و ۱۰۷؛ تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۴۵۲ و ساير منابع .
۸۲- تاريخ ابن عساكر، ج۴۲، ص۳۰۸ و ۳۰۹ چند روايت با اختلاف الفاظ .
۸۳- صحيح مسلم، ج۴ ، ح۲۰۵۴؛ سنن ابن ناجه، حديث ۳۹۹۴ با اختلاف الفاظ؛ فتح الباري، ج۱۱، ص۱۱۵ و ۱۳۳ به طرق مختلف، سنن ترمذي، ج۳، باب ۱۶ و ۴، باب ۱۸؛ مسند احمد، حديث‌هاي ۹۵۱۵ و ۱۳۰۶۳ و ۱۰۴۴۶ و ۱۶۶۸۵ و ۲۲۳۷، مجمع الزوايد، ج۷ ، ص۵۱۶ با عبارات و طريق مختلف.
۸۴- عنكبوت، ۲ .
۸۵- آل عمران، ۱۷۹ .
۸۶- مائده، ۴۸ .
۸۷- المنار، ج۱ ، ص۳۲۴ .
۸۸- درّ المنثور، ج۱، ص۷۲-۷۱ .
۸۹- مجمع الزّوايد، ج۹، ص۲۶۵، حديث ۱۴۹۸۱ .
۹۰- الصواعق المحرقه، ص۱۲۵٫
۹۱- همان، ص۱۵۲- ۲۳۶٫
۹۲- همان، ص۱۵۰٫
۹۳- كنزالعمّال، ج۱۱، ص ۱۷۴، حديث ۳۰۸۷۷ .
۹۴- تاريخ مدينه دمشق، ج۴۲ و ج۴۳ .
۹۵- الاعراف، ۱۵۰٫
۹۶- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۴۵۰ .
۹۷- كنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۲٫
۹۸- تفسير كبير، ج۲۲، ص۱۰۱٫
۹۹- تفسير كبير، ج۲۲، ص۱۰۶٫
۱۰۰- طه، ۹۰٫
۱۰۱- الامامة و السياسة، ج۱، ص۱۸؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۱۲ .
۱۰۲- همان.
۱۰۳- طه، ۹۴٫
۱۰۴- شرح نهج‌البلاغه، ج۱، ص۳۰۸ .
۱۰۵- الاعراف، ۱۵۰٫
۱۰۶- الامامة و السياسة، ج۱ ، ص۲۰٫
۱۰۷- همان.
۱۰۸- شرح نهج‌البلاغه، ج۱۲، ص۲۶۵٫
۱۰۹- الانبياء، ۱۱۱؛ تاريخ دمشق، ج۴۲ ، ص۴۳۳٫
۱۱۰- تاريخ طبري، ج۶، ۲۵۶۲ و ۲۵۶۳؛ مروج الذهب، ج۱ ، ص۷۴۸ .
۱۱۱- تاريخ دمشق، ج۴۲، ص۲۰۴٫
۱۱۲- سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۴۵٫

– علاوه بر قرآن کريم و نهج‌البلاغه؛
– ابن ابي الحديد، عزّ الدّين عبدالحميد، شرح نهج‌البلاغه، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ۱۹۵۹م.
– ابن حجر عسقلاني، فتح الباري في شرح صحيح بخاري، چاپ دوّم، بيروت.
– ابن حجرهيثمي، الصواعق المحرقه، چاپ دوّم، قاهره، ۱۹۶۵م.
– احمد بن حنبل، المسند، چاپ مكه، دارالباز، ۱۴۱۴ق.
– ابن عبد البرّ، عبدالله بن محمّد، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، مكتبة نهضت، مصر.
– ابي محمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبه الدّينوري، الامامة و السياسه، مؤسسة الحلبي، قاهره، ۱۳۱۷ق- ۱۹۶۷م.
– ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، دارالفكر، بيروت، ۱۴۱۷ق، ۱۹۹۶م.
– ابن ماجه، السّنن با تعليقات محمد فؤاد، عبدالباقي، ۱۳۷۲ق، ۱۹۵۴م.
– الهيثمي، حافظ نور الدّين علي‌بن ابي‌بكر، مجمع الزّوايد و منبع الفوايد، دار الفكر، بيروت، ۱۴۱۴ق، ۱۹۹۴م.
– طبراني، الحافظ ابي القاسم سليمان بن احمد، المعجم الكبير، مكتبة ابن تيميه، قاهره.
– محمد بن عمر واقدي، مغازي، ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني، مركز نشر دانشگاهي، ۱۳۶۶٫
– مسعودي، علي‌بن حسين- مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاينده، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، ۱۳۶۰ش.
– متقي هندي، علاء الدّين علي، كنزالعمال، مؤسسة الرساله، بيروت، ۱۴۰۵ق.
– ترمذي، محمد بن عیسي، السّنن، دارالفكر، بيروت، ۱۴۰۰ق.
– طبري، محمد بن جرير، تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، نشر اساطير، ۱۳۶۲٫
– مسلم بن حجاج نيشابوري، صحيح، بيروت، ۱۳۷۴ق، ۱۹۵۴م.
– رشيد رضا، سيد محمد، تفسير المنار (تقريرات درس شيخ محمد عبده)، چاپ دوّم، دار المعرفة، بيروت.
– سيوطي، جلال الدّين عبد الرّحمن، الدّر المنثور، بيروت، ۱۹۸۳م.
– فخررازي، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، معروف به تفسير كبير، المطبعة البهيّة المصريّة.
– دهخدا، علي اكبر، لغت‌نامه، مؤسسه لغت‌نامه دهخدا، دانشگاه تهران.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *