کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

نقد کتابچه تحریف های تفکیکیان پیرامون حکمت و عرفان – حجت الاسلام سید محسن طیب نیا

نقد کتابچه تحریف های تفکیکیان پیرامون حکمت و عرفان –    حجت الاسلام سید محسن طیب نیا

  دفتر اول: گوساله پرستی در کلام ابن عربی

درآمد
در این شماره نیز نویسنده محترم به فرازهای دیگری از مدّعیات شارح عبارات ابن عربی پرداخته و بر بی اساسی و مخالفت این نوع عقاید و تعابیر با قرآن و روایات و عقل سلیم تاکید ورزیده است. نکته ای که در گفتار نوع کسانی که امروز به عنوان عرفا مطرح شده اند این است که بین عالم تکوین و تشریع تفاوت است و بدین شکل می خواهند به نحوی سخنان و آرای خود که مخالفت روشنی با آیات و روایات دارد با شریعت جمع کنند ولی بر اهل اطّلاع مخفی نیست که عالم تشریع بر اساس عالم تکوین است و تمامی دستورات شرعی بر اساس واقعیات هستی رقم خورده اند.

 

۲۰– نویسنده در استدلالی دیگر در اثبات عینیت اشیا با خدا می نویسد:
مگر بارها و بارها در روایات اهل بیت:نخواندیم که خداوند از همه جهت نامحدود و نامتناهی است. آیا می توان در کنار نامتناهی، وجود دیگری فرض کرد که جدا باشد و عین آن نامتناهی نباشد؟
پاسخ:
متناهی و نامتناهی از خصوصیات کم است و کم از انواع عرض است و عرض از مقوله ماهیت است و خداوند ماهیت ندارد. لذا بکار بردن این عبارت برای خداوند صحیح نمی باشد و منظور اهل بیت:از به کار بردن تعابیری مانند: « لا حد له و لانهایت له» این است که حقّ متعال منزه از این صفات است.

۲۱– در ادامه بحث نویسنده با استناد به برخی از آیات قرآن کریم و استدلال بر آن می گوید: که تمام اشیا طبق ولایت تکوینی خداوند متعال همیشه عبد محض خداوند بوده و دایم در تسیح و تقدیس او هستند، وی عالم موجودات را به عالم تکوین و تشریع تقسیم می کند و می گوید: در عالم تکوین تمام موجودات طبق ولایت تکوینی عبد خدا هستند و فقط او را پرستش می کنند، گرچه در ظاهر موجودی مثل بت را می پرستند امّا همین پرستش در عالم تشریع که عالم امر و نهی است ممنوع شده و پیامبران از آن نهی نموده اند. ایشان تصریح دارند که بت پرست، ستاره پرست، گوساله پرست و ….. هر چند در عالم تشریع خدا را نمی پرستند و دچار انحراف در عقیده گردیده اند، امّا از آنجا که در عالم تکوین تمام موجودات لاجرم عبد محض خدا هستند آنان تکویناً خدا را عبادت می کنند. بنابر سخن نویسنده گرامی در پس هر بت پرستی که آن در عالم تشریع انحرافی است خداپرستی تکوینی موجود می باشد.

پاسخ:
این سخنان تماماً مقدمه ای برای توجیه گفتار ابن عربی و شارح آن می باشد. در داستان موسی۷و برادرش هارون۷؛ آنگاه که موسی برای مدّتی مشخص برادر را در میان قوم خویش جانشین نمود و برای عبادت به وادی مقدس طور رهسپار گردید. امّت موسی۷فریب سامری را خوردند و به گوساله پرستی مشغول شدند آنگاه که موسی۷از سفر بازگشت و وضعیت نابسامان قوم را مشاهده نمود غضبناک گردید و با برادر خویش به گمان کوتاهی ایشان در برخورد با انحرافات به تندی برخورد نمود. ابن عربی ادّعا دارد که برخورد موسی با برادرش به این جهت بود که هارون انکار عبادت عجل (گوساله) می کرد و مانند موسی قلبش اتّساع (وسعت) نداشت.۱ زیرا گوساله پرستی در عالم تکوین همان خداپرستی است که به خاطر عدم وسعت قلب هارون و درک نکردن این مسئله، موسی برادر خویش را به شدّت مورد ملامت قرار داد. استاد بعد از تأیید تفسیر ابن عربی می نویسد: « جمیع عبادت ها عبادت حق تعالی است.» و سپس ادامه می دهد: « غرض شیخ (ابن عربی) در این گونه مسایل در فصوص و فتوحات و دیگر رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانی که اهل سرّند.۲ نهایت سخن نویسنده این است که مقصود ابن عربی و شارح آن بیان عبودیت تمام موجودات در عالم تکوین است، یعنی بت پرست و گوساله پرست خدا را می پرستند هر چند در عالم تشریع این کار انحراف و مستوجب غضب و عذاب خداوند است. وی در پایان این نتیجه را بیان می کند: سخن ابن عربی و حسن زاده منافاتی با تعالیم دینی ما ندارد. امّا از نظر بسیاری از بزرگان و پژوهشگران عرصه علم این سخنان غلط و کاملاً مغایر با نصّ قرآن کریم و ظاهر و باطن تعالیم اسلام است. در این قسمت از بحث استدلال های مهم نویسنده ذکر می شود و مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.

۲۲ – یکی دیگر از معارف عالی قرآنی این است که همه موجودات در سراسر عالم همیشه عبد محض خداوند بوده و به سوی او در حرکت می باشند، همه مخلوقات از جماد و نبات و انسان، چه کافر و چه مسلمان، فطرتاً متوجّه به سوی خداوند می باشند و همگی طوعاً و کرهاً به عبادت و بندگی وی مشغول می باشند.
خداوند متعال می فرماید:
(إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا)۳
هر كه در آسمانها و زمين است جز بنده‏وار به سوى (خداى) رحمان نمى‏آيد.
این آیه شریفه به عموم خود، مسلم و کافر و مؤمن و منافق، همه را در بر می گیرد و مقتضای ظهور و قرینه سیاق آیه اختصاصی به روز قیامت ندارد، همه در حال توجّه و رو آوردن به خداوند می باشند و مملوکیت و عبودیت لازمه ذات آنها است … .
(وَلِلهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا وَ ظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ و الآصَالِ)۴   
و هر كه در آسمانها و زمين است. ‏خواه و ناخواه با سايه‏هايشان بامدادان و شامگاهان براى خدا سجده مى‏كنند.
و می فرماید:
(يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ)۵  
 هر كه در آسمانها و زمين است از او درخواست مى‏كند هر زمان او در كارى است.
و می فرماید:
(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَ إِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَ لَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا)۶
آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را در نمى‏يابيد به راستى كه او همواره بردبار و آمرزنده است.
از دیدگاه قرآن کریم همه موجودات و همه انسانها، مؤمن و کافر، برای خدا سجده می کنند و همه مشغول تسبیح وی می باشند و همه مشغول عبادت و قنوت برای او می باشند و روی نیاز و درخواست به وی دارند.۷   

پاسخ:
آری، تمام موجودات در عالم تکوین عبد محض خدا بوده و آیاتی که به آن اشاره شد دقیقاً همین مطلب را تصریح دارند. امّا نویسنده با استناد به این آیات قرآنی مطلب غیر صحیحی را بیان می دارد. ایشان با استناد به قول حق قرآن کریم مطلبی غیر حق را اراده کرده اند.
درست است که تمام موجودات تکویناً حق متعال را سجده می کنند امّا هرگز این سخن به آن معنا نیست که بت پرست، ستاره پرست و گوساله پرست تکویناً در عالم، خدا را با این فعل اختیاریشان عبادت می کنند. پرستش گوساله یک فعل اختیاری است و مربوط به عالم تشریع است نه عالم تکوین. نویسنده محترم و طرفداران این عقیده به خاطر ذهنیت خاص خویش و عدم آشنایی با تعالیم خاندان عصمت و طهارت:این گونه در خطا افتاده اند. تفسیر و معنای صحیح آیات فوق طبق تعالیم خاندان عصمت و طهارت:و حکم عقل سلیم چنین است.
در آیه شریفه:

(إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا)
تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند بنده اویند!
اگر کسی بدون تعصّب به آیات قبل و بعد مراجعه کند به وضوح مشاهده می کند که منظور از «عبد» عبودیت و پرستش اختیاری خداوند نیست، بلکه مراد از عبد «مملوک» است. یعنی تمام موجودات خداوند مملوک او می باشند و همه طبق نظام تکوین به سوی مالک خود در حرکتند.
در برخی از آیات قرآن کریم «عبد» به معنای مملوک می باشد. از جمله:

(ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَ مَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ)۸
خداوند مثالی زده برده مملوکی را که قادر بر هیچ چیز نیست و انسان (با ایمانی) را که از جانب خود، رزقی نیکو به او بخشیده ام، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده انفاق می کند آیا این دو نفر یکسانند؟! شکر مخصوص خداست، ولی اکثر آنها نمی دانند!
بنابراین عبد در آیه فوق با توجه به سیاق آیه و آیات قبل و بعد کاملاً معلوم است که منظور عبادت کردن خداوند نمی باشد، لذا استدلال نویسنده بر این آیه غلط است و عمل اختیاری گوساله پرستان و بت پرستان هیچ ربطی به این آیه ندارد.
در آیه شریفه:

(وَ لِلهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ)۹
تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از روی اطاعت یا اکراه و همچنین سایه هایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده می کنند.
معنای غیر از آن چیزی است که نویسنده بیان داشته اند. معنای لغوی و اصلی سجده که امامان معصوم:و همه بزرگان علم لغت به ان تصریح داشتند به معنای «تذلل» یعنی ذلیل و خاشع بودن می باشد و از آنجا که یکی از مصادیق تذلل و خشوع در پیشگاه الهی پیشانی را بر زمین گذاشتن است به آن اصطلاحاً سجده می گویند. بنابراین معنای آیه چنین است که تمام موجودات که در آسمانها و زمین اند طبق نظام تکوین ذلیل و خاشع درگاه الهی اند. خشوع و تذلل آنان به این است که وجودشان از خودشان نیست و محکوم قوانین الهی می باشند. آری! کافر،
گوساله پرست، بت پرست، ستاره پرست و ….. محکوم قوانین الهی می باشند، زیرا حیاتشان و مماتشان به اختیار خویش نمی باشد و همان زمانی که با اراده خویش غیر خدا را سجده می کنند تمام اعضا و جوارحشان بلکه تمام سلول های بدنشان ساجد خدا و محکوم قوانین الهی اند. راستی کجای آیه این مطلب را می رساند که عمل اختیاری گوساله پرست هرچند در عالم تشریع انحراف است امّا در عالم تکوین همان خداپرستی است؟!
در آیه شریفه:
(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَ لَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا)۱۰
آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آن هستند، همه تسبیح او می گویند و هر موجودی، تسبیح و حمد او می گوید ولی شما تسبیح آنان را نمی فهمید، او بردبار و آمرزنده است.
درست است که طبق این آیه شریفه تمام موجودات تسبیح حق تعالی می کنند، امّا معنای عمیق این آیه سخنان اهل عرفان اصطلاحی و تصوف را تأیید نمی نماید.
آری، بت، گوساله، ستاره، درخت، تمام پدیده های واقع در آسمان و مو به موی بدن کافر گوساله پرست دایم در حال تسبیح خداوند می باشند. به این معنا که بت از سنگ و چوب و فلز یا هر مخلوق دیگر خدا ساخته شده است تمام مولکول های آن طبق نظام تکوین دایم و شبانه روز مشغول تسبیح خدای متعال است. تمام تار و پود کافر و تمام سلول های بدن او که مخلوق خدا و وابسته به اعطای الهی و فقیر مطلق درگاه اویند لحظه ای از تنزیه و تقدیس حق تعالی خاموش نمی شوند. حتی آن زمانی که بت پرست به اختیار کامل خود در حال بت پرستی است تمام سلول های بدن او طبق نظام تکوین در حال سجده و تقدیس خدای متعال می باشند. پس باید گفت آنچه که از افعال انسان مثل بت پرستی و گوساله پرستی انجام می گیرد هیچ ارتباطی با عالم تکوین ندارد زیرا چیزی که به عنوان افعال اختیاری انسان و با اراده خویش از او سر می زند (مانند بت پرستی) حوزه آن فقط در عالم تشریع می باشد. بنابراین، سخن نویسنده که می گوید بت پرستی و گوساله پرستی در عالم تشریع انحراف و خلاف تعالیم انبیا:است امّا در عالم تکوین همین کار خداپرستی تکوینی است، یک مغلطه آشکار است.
۲۳ – نویسنده در ادامه بحث و استدلال های خویش می نویسد:
ممکن است پرسیده شود: پس این همه کفّار و ملحدین و بت پرستان و شیطان پرستان و دیگران چه می شود؟ آیا اینها نیز به عبادت خدا مشغولند؟ جواب این است که عبادت بر دو قسم است: عبادت تکوینی و عبادت تشریعی. در نظام عالم تکوین همه فقط و فقط خدا را می پرستند و برای وی سجده می کنند و بنده وی می باشند…… ولی از دیدگاه عالم تشریع و نظام علم و اراده، در موجودات دارای اراده و اختیار گاه انسانی که واقعاً و فطرتاً و تکویناً طالب خداوند است و به دنبال کمال مطلق می گردد در هیاهوی این عالم گم شده و مخلوق محدود را با آن جمال و کمال مطلق اشتباه می گیرد ….. ولی نکته بسیار دقیق اینجاست که این موجود گرچه از صراط مستقیم خارج شده و نسبت به خود راه خطا می پیماید ولی باز هم از عموم (لله یسجد من فی السموات و الارض) خارج نگشته است، باز هم تحت اراده ازلی الهی بوده و عبد محض وی و مطیع و منقاد وی است.۱۱   

پاسخ:
با توضیحاتی که در مطلب قبل مطرح شد باطل بودن این ادّعا که بت پرست در عبادت تکوینی عبد محض خدا و مطیع بی چون و چرای اوست کاملاً برای اشخاص با بصیرت و بی تعصب آشکار است.
آیا کسی که با خواست خود بت می پرستد عبد محض خداوند و مطیع بی چون و چرای اوست؟!
عجبا! با آن همه آیات و محکمات قرآنی در مذمت بت پرستان و جهنمی بودن آنان و اینکه بت، هیزم جهنم برای بت پرستان است، این سخنان به اصطلاح عارفانه آقایان چه جایی برای توجیه دارد؟! اگر بت پرست در نظام تکوین کارش خدا پرستی است، پس چرا در تعالیم خاندان طهارت:حتی بویی از این سخنان به اصطلاح عرفانی آقایان هم به مشام نمی رسد؟
نویسنده در این مجموعه مخالفان را متّهم می کند که آنها فرق بین عالم تکوین و عالم تشریع را متوجّه نیستند!
پاسخ:
بدون شک مخالفان فرق بین عالم تکوین و تشریع و همچنین فرق بین عبادت تکوینی و تشریعی را می دانند امّا آقایان متوجّه نیستند که هر چند امثال بت پرست تمام وجودش طبق نظام تکوین ساجد و خاضع خداست امّا عمل اختیاری وی در عمل پرستش بت هیچ ارتباطی با عالم تکوین ندارد و اگر آقایان در کنار عالم تکوین و تشریع، هزار عالم دیگر بسازند باز هم می گوییم: طبق وجدان و عقل و قرآن و نقل، بت پرستی در همه حال بت پرستی است نه خداپرستی.
۲۴– می نویسد: انسان موحّد وقتی کسی را می بیند که مشغول بت پرستی است، بر اساس شفقت و رحمتی که در وجود او متجلّی است، از انحراف و کج روی او افسوس می خورد …. و تصدیق می کند که اگر این شخص ایمان نیاورد حتما در نظام عالم خلقت، حکمتی در پس آن بوده و چون به آیات قرآن کریم ایمان دارد می داند که در مسیر عالم تکوین همه عبد و قانت و ساجد خداوند می باشند می فهمد که عبادت تکوینی مخلوق به همین نحو بوده است و اراده ازلی الهی به این تعلّق گرفته است که او در مسیر عبودیت تکوینی به این شکل سیر نماید و به نهایت سیر خود برسد.۱۲

پاسخ:
بت پرستی بت پرستان که از سوء اختیار آنهاست طبق وجدان بیدار هر انسانی دارای هیچ حکمتی در نظام عالم نمی باشد، بلکه فساد آن در نظام عالم آشکار است و مؤمنان بیدار هرگز باور ندارند که پس پرده بت پرستی رضایت حق تعالی است و طبق آیات فراوان قرآن کریم هرگز اراده الهی به این تعلّق نگرفته است که خدا در عالم تکوین در قالب بت پرستی عبادت شود و هرگز سیر و رشد انسان منحرف با بت پرستی صورت نمی پذیرد بلکه نهایت سقوط او در عالم است.

۲۵– می نویسد: به هر حال چه این عقیده را بپذیریم چه نپذیریم باید دانست جهان بینی عرفاءبالله چنین است. اگر گاه می گویند: هر کس غیر خدا را عبادت کند، در حقیقت خداوند را عبادت کرده است، چنانکه خودشان توضیح می دهند در عبادت اول، مراد عبادت تشریعی است و در مورد دوم مراد عبادت تکوینی است.۱۳  

پاسخ:
درست است که همه موجودات در نظام تکوین ساجد و حامد خداوندند امّا بت پرستی بت پرستان که فعل اختیاری آنها است ربطی به عالم تکوین ندارد و هرگز در پس بت پرستی خدا پرستی نهفته نشده است.

۲۶ – می نویسد: یکی از مشکلات آیات کریمه قرآن، داستان حضرت موسی و حضرت هارون۸و اختلاف نظر بین این دو پیامبر الهی در جریان گوساله پرستی بنی اسراییل است.۱۴

پاسخ:
مشکلی در تفسیر این آیه نیست و معنا کاملاً مشخص و واضح است. آقایان عرفای اصطلاحی و صوفیه با تفسیر به رأی، برای خود و دیگران مشکل ساز شدند.

۲۷ – نویسنده می نویسد: جناب محی الدین – به حسب تفسیر مشهور شرّاح – معتقدند یکی از علل غضب و ناراحتی حضرت موسی۷این نقص معرفت و علم حضرت هارون۷بوده است. موسی۷با این برخورد همچانکه در عالم ظاهر می خواستند قبح گوساله پرستی قوم خود را نشان دهند و بدبختی و هلاکت و شقاوت ایشان را اثبات کنند، در باطن می خواستند دیده توحیدی هارون را تقویت نموده و او را به مقام تسلیم و رضای تام توحید افعالی سوق داده که در پس پرده همه حوادث دست الهی را مشاهده نماید و بداند که عبادت تکوینی فقط مال خداوند است و همه موجودات مقهور او می باشند. بالاتر از آن بدانند که در عالم وجود همه چیز مجالی و مرایی خداوند می باشند و خداوند در همه چیز و با همه چیز و به اصطلاح عین همه چیز است. هارون نباید تصوّر می نمودند که بت پرستان، غیری مباین حق را می پرستند بلکه آنان غیری که عین است را می پرستند.۱۵  

پاسخ:
محی الدین با تفسیر به رأی هارون نبی۷را به نقص معرفت و علم متهم می کند. سؤال مهمی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه پیامبر بزرگ الهی که معصوم است نفهمیده که پرستش گوساله در عالم تکوین همان پرستش خداست امّا ابن عربی غیر معصوم و شارحان ایشان و این نویسنده همگی به این مسئله مهم، معرفت کسب کرده اند!؟
عجبا! آقایان تا جایی پیش می روند که برای توجیه عقاید ناصحیحشان حاضرند نسبت نقص معرفت به برخی از پیامبران بزرگ الهی بدهند! موسی۷زمانی که از سفر برگشت و بر قوم وارد شد و دید اکثر قوم گوساله پرست شده اند به شدّت ناراحت شد و چون برادر را جانشین و مراقب در میان قوم خود نموده بود به ایشان هم در همان حالت غضب به تندی برخورد نمود و آنگاه که غضبش فروکش نمود برای خود و برادرش استغفار طلبید و به برادر محبت نمود.
سخنان عرفای اصطلاحی و صوفیه در تفسیر آیات پیرامون این داستان این است که موسی۷به خاطر این برادرش را سرزنش کرد که چرا نگذاشتی آنان گوساله را بپرستند، زیرا بت پرستی همان خداپرستی است، این تفسیر صد در صد با نص قرآن کریم و با روح تعالیم اسلام مغایرت دارد.
۲۸– استاد می نویسد: اینجاست که جناب محی الدین می فرماید: در حقیقت خود خداوند می خواست
عده ای در مسیر عبادت تکوینی وی گوساله را به عبادت تشریعی عبادت کنند و چون هر خواست و اراده ای از خداوند حکمتی دارد، حتماً در این امر حکمتی بوده است و خداوند بر اساس علم لایتناهی خود حکمت آن را دانسته و آن را اراده فرموده است. یعنی اراده تکوینی وی تعلّق گرفته بود که در پرستش گوساله نیز سیر عبودی تکوینی عده ای طی شود و خداوند را به عبات تکوینی در این قالب بپرستند.۱۶  

پاسخ:
با توجّه به آیات قرآن کریم پیرامون این داستان هرگز نمی توان گفت که خواست و اراده خداوند متعال بر این تعلّق گرفته بود که گوساله پرستیده شود تا در آن صورت سیر عبودی تکوینی عدّه ای طی شود. خداوند گوساله پرستان را ظالم می نامد:
(وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ)۱۷
و (به یاد آورید) هنگامی که با موسی چهل شب وعده گذاردیم (و او برای گرفتن فرمانهای الهی به میعادگاه آمد) سپس شما گوساله را بعد از او (معبود خود) انتخاب نمودید در حالی که ستمکار بودید.
(وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ)۱۸  
قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوساله ای ساختند جسم بی جانی که صدای گوساله داشت! آیا آنها نمی دیدند که با آنها سخن نمی گوید و به راه (هدایتشان) نمی کند!؟ آن را (خدای خود) انتخاب کرند و ظالم بودند!
خداوند گوساله پرستان را گمراه نام می خواند:
(وَلَمَّا سُقِطَ فَي أَيْدِيهِمْ وَرَأَوْاْ أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّواْ قَالُواْ لَئِن لَّمْ يَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَيَغْفِرْ لَنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ) ۱۹
و هنگامی که حقیقت به دستشان افتاد و دیدند گمراه شدند، گفتند: اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد به طور قطع از زیانکاران خواهیم بود.
خداوند غضب خود را شامل حال آنان می کند:
(إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ)۲۰
کسانی که گوساله را معبود خود قرار دادند بزودی خشم پروردگارشان و ذلت در زندگی دنیا به آنان می رسد و اینچنین کسانی را که (بر خدا) افترا می بندند، کیفر می دهیم.
خداوند شرط پذیرفتن توبه گوساله پرستان را کشتن یکدیگر بیان می کند:
(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)۲۱   
و زمانی را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! شما با انتخاب گوساله (برای پرستش) به خود ستم کردید! پس توبه کنید و به سوی خالق خود برگردید! و خود را (یکدیگر را) به قتل برسانید! این کار برای شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است. سپس خداوند توبه شما را پذیرفت زیرا که او توبه پذیر و رحیم است.
آیا با توجّه به این محکمات قرآنی باز هم می توان گفت که در پس گوساله پرستی حکمتی بوده و اراده تکوینی خداوند بر این تعلّق گرفته بود که در قالب گوساله پرستی پرستش شود؟ آیا از آنجا که جریمه گوساله پرستان کشتن یکدیگر شد، می توان گفت عدّه ای در آن قالب پرستش، جهت سیر و تکامل را طی کردند؟
اگر اراده خداوند بر پرستش گوساله تعلّق گرفته بود آیا آن ظلم نیست که بنی اسراییل چنین جریمه سنگینی تحمّل کنند؟ هیچ قلب سلیمی و وجدان بیداری این تفسیر صوفیانه را نمی پذیرد. بنی اسراییل جریمه سختی شدند. زیرا آنان آنچه را که مورد رضای الهی نبود و ضلالت و گمراهی مطلق را در بر داشت انجام دادند.
۲۹ – نویسنده در اثبات سخن ابن عربی به روایتی اشاره می کند، وی می نویسد:
از قضا این مطلب عالی و بسیار شریف عین یکی از روایات اهل بیت عصمت و طهارت:است و محی الدین در این عبارات –همچون عمده اصول تألیفاتش– در واقع به شرح مکتب
اهل بیت:نشسته است.
شیخ صدوق در کتاب «  التوحید» از فتح ابن یزید جرجانی نقل می کند که درباره داستان سامری از خدمت امام رضا۷پرسیده است:
وَ السَّامِرِيَّ خَلَقَ عِجْلًا جَسَداً لِنَقْضِ نُبُوَّةِ مُوسَى وَ شَاءَ اللهُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ كَذَلِكَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعَجَبُ فَقَالَ وَيْحَكَ يَا فَتْحُ إِنَّ لِلهِ إِرَادَتَيْنِ وَ مَشِيَّتَيْنِ إِرَادَةَ حَتْمٍ وَ إِرَادَةَ عَزْمٍ يَنْهَى وَ هُوَ يَشَاءُ وَ يَأْمُرُ وَ هُوَ لَايَشَاءُ أوَ مَا رَأَيْتَ أَنَّهُ نَهَى آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ عَنْ أَنْ يَأْكُلَا مِنَ الشَّجَرَةِ وَ هُوَ شَاءَ ذَلِكَ وَ لَوْ لَمْ يَشَأْ لَمْ يَأْكُلَا وَ لَوْ أَكَلَا لَغَلَبَتْ مَشِيَّتُهُمَا مَشِيَّةَ اللهِ وَ أَمَرَ إِبْرَاهِيمَ بِذَبْحِ ابْنِهِ إِسْمَاعِيلَ وَ شَاءَ أَنْ لَا يَذْبَحَهُ وَ لَوْ لَمْ يَشَأْ أَنْ لَايَذْبَحَهُ لَغَلَبَتْ مَشِيَّةُ إِبْرَاهِيمَ مَشِيَّةَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.۲۲
رحمت بر تو باد ای فتح! به درستی که خدا را دو اراده و دو مشیت است. یکی اراده حتمی که به معنای محتوم است یعنی محکم ساخته و واجب گردانیده و به آن حکم فرموده و دیگری اراده عزمی و مراد از آن این است که اراده فرمود مکلّف افعال خویش را با اختیار خود به جا آورد نه به جبر و به این اراده گاهی نهی و منع از چیزی می فرماید و حال آن که می خواهد به عمل آید و به چیزی امر می فرماید و نمی خواهد که به عمل آید. آیا ندیدی و ندانستی که آن جناب آدم و زن او را نهی فرمود که از آن درخت معهود بخورند و خدا آن را خواسته بود و اگر نمی خواست نمی خوردند؟ مشیت و خواست ایشان بر خواست خدای تعالی غالب شده بود و ابراهیم را به سر بریدن فرزندش اسماعیل۸امر فرمود و می خواست که او را سر نبرد و اگر نمی خواست که او را سر نبرد خواست ابراهیم بر خواست خدای عزّوجل غالب گردیده بود.

آیا از این روشن تر هم می توان این حقیقت را بیان کرد خداوند از عبادت گوساله نهی فرمود ولی مشیّتش بر این بود که این اتفاق بیافتد؟ و می دانیم مشیت او همیشه از حکمتی برخواسته است و همه موجودات تکویناً عبد و فرمان بردار وی هستند و از او تبعیّت می نمایند و این دقیقا سخن جناب محی الدین است که فرموده است: اینکه هارون نتوانست بنی اسراییل را از عبادت گوساله باز دارد و همچون موسی بر گوساله مسلّط نگشت حکمتی از جانب خداوند بود تا در هر صورتی عبادت گردد. این است مطلب عالی و دقیق جناب محی الدین که حضرت استاد در شرح خود به اختصار آن را توضیح فرموده اند.۲۳

پاسخ:
اگر نویسنده به برخی از آرا و عقاید تعبد نمی داشت و این حدیث بسیار پر معنا را با توجّه به سخنان دیگر معصومین: بررسی می نمودند، هرگز در فهم این حدیث دچار خطا نمی گشتند.
آری، طبق تعالیم خاندان طهارت:هیچ کاری بدون مشیت الهی صورت نمی گیرد، امّا مقصود را برخی غلط متوجّه شده اند. خداوند با توجه به علم ازلی خویش می دانست که قوم موسی با اراده و اختیار گوساله پرست می شوند، امّا خداوند متعال به حکم اراده و اختیار انسان که تقدیر وی است مانع این کار نگردید و این علم خداوند به افعال انسان و همچنین عدم مانع نسبت به افعال اختیاری انسان – در صورتی که حق تعالی می تواند مانع شود – همان مشیت الهی است. همین معنا به صراحت در حدیثی آمده است: مرحوم علّامه مجلسی در جلد ۵ بحارالانوار صفحه ۱۲۴ از فقه الرضا۷نقل می کند:
سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ عَنْ مَشِيَّةِ اللهِ وَ إِرَادَتِهِ فَقَالَ۷إِنَّ لِلهِ مَشِيَّتَيْنِ مَشِيَّةَ حَتْمٍ وَ مَشِيَّةَ عَزْمٍ وَ كَذَلِكَ إِنَّ لِلهِ إِرَادَتَيْنِ إِرَادَةَ حَتْمٍ وَ إِرَادَةَ عَزْمٍ إِرَادَةُ حَتْمٍ لَا تُخْطِئُ وَ إِرَادَةُ عَزْمٍ تُخْطِئُ …… قَدْ شَاءَ اللهُ مِنْ عِبَادِهِ الْمَعْصِيَةَ وَ مَا أَرَادَ وَ شَاءَ الطَّاعَةَ وَ أَرَادَ مِنْهُمْ لِأَنَّ الْمَشِيَّةَ مَشِيَّةُ الْأَمْرِ وَ مَشِيَّةُ الْعِلْمِ وَ إِرَادَتَهُ إِرَادَةُ الرِّضَا وَ إِرَادَةُ الْأَمْرِ أَمَرَ بِالطَّاعَةِ وَ رَضِيَ بِهَا وَ شَاءَ الْمَعْصِيَةَ يَعْنِي عَلِمَ مِنْ عِبَادِهِ الْمَعْصِيَةَ وَ لَمْ يَأْمُرْهُمْ بِهَا فَهَذَا مِنْ عَدْلِ اللهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي عِبَادِهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ عَظُمَ شَأْنُ
از حضرت امیرمؤمنان علی۷از مشیت و اراده او سؤال شد. فرمود: همانا برای خداوند دو مشیت است. مشیت حتم و مشیت عزم و به همین گونه خداوند دارای دو اراده می باشد؛ اراده حتم و اراده عزم. اراده حتم قطعاً واقع می شود و اراده عزم ممکن است واقع نشود ….. خداوند معصیت بنده را خواسته است (مشیت علمی) امّا هرگز آن را اراده نکرده است و خداوند طاعت را خواسته است و به آن اراده کرده است(یعنی به آن راضی است). زیرا مشیت خداوند مشیت امر است و مشیت علم و اراده خداوند اراده رضا است و اراده امر. خداوند امر به طاعت کرده و به آن هم راضی است و معصیت را خواسته است به این معنی علم دارد بنده اش معصیت انجام می دهد و هرگز امر به آن نکرده است و این از عدالیت خداوند تبارک و تعالی است.
طبق این حدیث نورانی _که نویسنده محترم از آن چشم پوشی کرد – سخنان عرفای اصطلاحی و اهل تصوف باطل است و هرگز خداوند اراده پرستش گوساله را نکرده است و هیچ حکمتی در پرستش گوساله نمی باشد و مشیت خداوند به معنای علم خدا به معصیت بشر می باشد. بنابراین ابن عربی هرگز طبق سخنش – آن گونه که نویسنده ادّعا کرده – معارف اهل بیت:را شرح نداده است بلکه در نقطه مقابل معارف اهل بیت۷سخن گفته است.

۳۰ – نویسنده در پایان مباحث خود در دفاع از ابن عربی و ردّ منتقدان می نویسد:
باری سخن درباره هویت و شخصیت محی الدین طول کشید ولی طولی ممدوح و پسندیده بود چرا که این مرد صاحب فضیلت در میان ما مظلوم واقع شده است و در این مطالب راهگشایی برای سروران و بزرگان نظاره کننده بالأخص طلاب ذوی العزة و الإحترام خواهد شد که به عین کرم و رضا بنگرند ….. باری، غرض این بود که بی اساسی این اتهام بر همگان روشن شود و بدانند که مدّعیان مکتب وحی (مخالفان نظر عرفای اصطلاحی) از این مکتب فقط به اسمی قناعت کرده اند. اظهار نظر در مورد مسایل اعتقادی برای افرادی که در این مسایل تخصص ندارند بدون تردید شرعاً حرام است و از اتمّ مصادیق افتاء بدون علم می باشد و تمام گناهانی که در پی آن می آید، همچون تهمت بستن به بزرگان دین و هتک حرمت ایشان و تفرقه افکنی بین شیعیان همه و همه بر عهده این افراد است. هر کس از حوزه تخصصی خود خارج شود و در مسئله ای به اظهار نظر بپردازد تمام تبعات و عواقبش دامن گیرش خواهد بود و در نزد خداوند مقصر و نه قاصر محسوب می شود و غرض حقیر از نگارش این سطور موجب بازگشت همه اخوان دینی به صراط مستقیم و تدارک مافات می باشد.۲۴
پاسخ:
خود خوانندگان گرامی قضاوت خواهند کرد که آیا مخالفان این نظرات مطلب را نفهمیده اند یا فهمیده اند امّا چون مغایر با تعالیم اسلام دیده اند آنها را نپذیرفتند. آری، قضاوت خوانندگان محترم کافی است. البته همان گونه که قبلاً گفته شد متخصص در دیدگاه آقایان کسانی هستند که سخن عرفای اصطلاحی و صوفیه را پذیرفته باشند.
امّا درباره مظلومیت ابن عربی – که نویسنده مدّعی آن شده است – باید گفت: ابن عربی با داشتن عاشقان و جان نثارانی چون نویسنده محترم چگونه می توان وی را مظلوم دانست! و به فرض اینکه منتقدان یا مخالفان ابن عربی منظور وی را نفهمیده اند امّا ملا محسن فیض کاشانی این دانشمند جامع شیعی که جزو بزرگان فلاسفه و شارح آثار ابن عربی است که منظور وی را فهمیده است. مرحوم ملا محسن فیض بعد از سالیان سال که مدافع و شارح آثار ابن عربی بوده در اواخر عمر نادم شده و در مذمت او و عقایدش مطلب می نویسد. اینک به قسمتی از نوشتار ایشان توجّه فرمایید:
و هذا شيخهم (اهل تسنن) الأكبر محيي الدين ابن العربي- و هو من أئمّة صوفيّتهم و رؤساء أهل معرفتهم يقول في فتوحاته: « إنّي لم أسأل الله أن يعرّفني إمام زماني، و لو كنت سألته لعرّفني». فاعتبروا يا اولي الأبصار، فإنّه لمّا استغنى عن هذه المعرفة- مع سماعه حديث « من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهليّة» المشهور بين العلماء كافّة- كيف خذله الله و تركه و نفسه، فاستهوته الشياطين في أرض العلوم حيران؛ فصار- مع وفور علمه و دقّة نظره و سيره في أرض الحقائق و فهمه للأسرار و الدقائق- لم يستقم في شي‏ء من علوم الشرائع و لم يعضّ علی حدودها بضرس قاطع، و في كلماته من مخالفات الشرع الفاضحة و مناقضات العقل الواضحة ما يضحك منه الصبيان و تستهزي‏ء به النسوان، كما لايخفى على من تتبّع تصانيفه و لاسيّما الفتوحات و خصوصا ما ذکره فى ابواب اسرار العبادات ثم مع دعاویه الطویلة العریضة فى معرفة الله‏ و مشاهدته المعبود و ملازمته فى عین الشهود و تطوافه بالعرش المجید و فنائه فى التوحید تراه ذاشطح و طامات وصلف و رعونات فى تخلیط تناقضات تجمع الاضداد فى حیرة محیرة تقطع الاکباد و يأتي تارة بكلام ذي ثبات و ثبوت، و أخرى بما هو أوهن من بيت العنكبوت  و فی کتبه و تصانیفه من سوء ادبه مع الله سبحانه فی الاقوال ما لا یرضی به مسلم بحال فی جملة کلمات مزخرفة مخبطة تشوش القلوب و تدهش العقول و تحیر الاذهان و کانّه کان یرى فى نفسه من الصّور المجرده ما یظهر للمتخلّى فى العزلة فیظن انّ لها حقیق هى له کان یتلقاها بالقبول و یزعم انّها حقیقة الوصول و لعلّه ربما یختل عقله لشدّة الریاضة و الجوع فیکتب ما یأتى بقلمه مما یخطر بباله من غیر رجوع … .
و کانّه اراد بالذى اعطاهم التشریع فلحقوا بمقامات الانبیاء مشاهیرالصحابه کابى بکر و عمر و معاذ و اشباههم ثم من کان بعدهم کالحسن البصرى و سفیان الثورى و نظائرهما ثم ائمّتهم الاربعه و امثالهم ثم نفسه و من کان قریبا منه فى المعرفة کما شعر به بعض کلماته فى فتوحاته.۲۵
شیخ اکبر اهل تسنن محی الدین ابن عربی است، او از پیشوایان صوفیه و از بزرگان اهل معرفتشان می باشد. در فتوحات می گوید: « من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند، و اگر از خدا می خواستم به من می شناساند.» ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید و بنگرید چگونه خود را بی نیاز از شناختن امام دید حال آنکه حدیث مشهور بین همه علما که می گوید: « هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است.» را شنیده بود، پس چگونه خداوند او را مخذول و گمراه کرد و به خودش واگذاشت تا شیطان او را در زمین علوم سرگردان رهایش کرد.
پس با وجود علم فراوان و دقت نظری که داشت و برخورداریش از سیر در زمینه حقایق و فهم نسبت به اسرار و دقایق، در هیچیک از علوم اسلامی راه دقیق را نپیمود و به حتم و یقین به حدود آن دست نیافت. و در سخنانش مخالفت های رسوایی با شرع و تناقضات عقلی واضحی وجود دارد. آنچنان مخالفت ها و تناقض هایی که کودکان به آن می خندند و زنان آنان را به مسخره می گیرند. این حقیقت بر آنان که در تألیفات آن خصوصاً فتوحات بالأخص ابواب اسرار عبادات تتبّع کنند پنهان نمی ماند.
سپس با ادّعاهای گسترده اش در شناخت خدا و مشاهده معبود و همراهی با خدا با چشم شهود و اینکه به دور عرش گشته، و فنای در توحید و ….، او را در شرایطی می بینی که دارای سخنان سخیف و احمقانه و بلند پروازی های متکبرانه و هذیان و خرافات دَرهم و برهم و ضدّ و نقیض های تحیّر آوری که جگر را پاره پاره می کند قرار دارد.
گاه سخنانی به ثبات و مسقیم می گوید و گاهی مطالبش از آشیانه عنکبوت سست تر است. در کتاب و تصنیفاتش گفتارهای بی ادبانه نسبت به خداوند منزّه وجود دارد که هیچ مسلمانی در هیچ موقعیتی راضی نمی شود به آن سخن گوید. او در ضمن کلماتی مزخرف و دیوانه وار که قلب ها را پریشان و عقل ها را وحشت زده و ذهن ها را متحیر می کند، گویا در نفس در صور مجرده امور قبیحی را می بیند و گمان می کند حقیقت دارد و تلقّی به قبول کرده و تصوّر می کند که آنها حقیقت وصول به حق است. شاید عقلش به واسطه شدت ریاضت و گرسنگی مختل شده و آنچه به خاطرش می آمده بدون تأمل به قلمش جاری می شده است … .
گویا مراد ابن عربی از آنهایی که به آنها مقام تشریع داده است که به مقام انبیا ملحق می شوند، مشاهیر اصحاب همچون ابوبکر، عمر، معاذ و مانند اینها هستند و پس از آنان، حسن بصری و سفیان ثوری و نظایر ایشان، سپس ائمّه چهارگانه (ابوحنیفه، شافعی، مالکی و احمد حنبل) و امثال آنان، سپس خودش و کسانی که در معرفت به او نزدیک اند، چنانکه بعضی از کلماتش در فتوحات به این مطلب اشاره دارد.
در پایان این حقیر نیز می گوید: هدف از نوشتن این مجموعه کوچک امر به معروف و نهی از منکر نسبت به برادران دینی خودمان است که ان شاءالله با تمسّک به معارف خاندان عصمت و طهارت:از سقوط در عقاید ناصحیح که به جز دوری از خدا و خسران و زیان چیزی بر انسان نیفزاید مصون و محفوظ بمانند.
                                            
 

 

۱- فصوص الحکم، فص هارونیه.
۲- ممدالهمم در شرح فصوص الحکم، ص۵۱۴٫
۳- مریم،۹۳٫
۴- رعد،۱۵٫
۵- الرحمن،۲۹٫
۶- اسرا، ۴۴٫
۷- ص۴۷ و ۴۸٫
۸- نحل، ۷۵٫
۹- رعد، ۱۵٫
۱۰- اسرا،۴۴٫
۱۱- ص۴۹ و ۵۰٫
۱۲- ص ۵۳ و ۵۴٫
۱۳- ص۵۵٫
۱۴- ص۵۶٫
۱۵- ص۵۹٫
۱۶- ص۵۹
۱۷- بقره،۵۱٫
۱۸- اعراف،۱۴۸٫
۱۹- اعراف،۱۴۹٫
۲۰- اعراف،۱۵۲٫
۲۱- بقره،۵۴٫
۲۲- توحید صدوق، باب التوحید و النفی التشبیه.
۲۳- ص۶۰ و ۶۱٫
۲۴- ص۷۳ و۷۴٫
۲۵- مجموعه رسائل، رساله سوم، بشارة الشیعه، ص۱۵۰ تا ۱۵۲٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– شیخ حرّعاملي، رسالة الاثني عشرية في الرد علي الصوفية، ترجمه عباس جلالی، انتشارات انصاريان، چاپ دوم.
– جعفری تبریزی، محمّدتقی، مبدأ اعلی، چاپخانه ی حیدری،  چاپ اول، ۱۳۳۷ش.
– امامت و رهبري، مرتضي مطهري، ناشر: صدرا،  چاپ بیست و هفتم.
– شیخ صدوق، التوحید، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۵ق.
– المجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق،
– قیصری رومی، محمّد داوود، شرح فصوص الحکم، با تصحیح ومقدّمه و تعلیق سید جلال الدین آشتیانی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اوّل، تهران، ۱۳۷۵ش.
– ابن عربى، محيى الدين، فصوص الحكم، تصحيح ابوالعلاء عفيفى، بيروت، ۱۳۶۵ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *