کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

اهل بیت علیهم السلام از منظر ابن عربی – مرحوم استاد عباس سعیدی

 اهل بیت علیهم السلام از منظر ابن عربی –  مرحوم استاد عباس سعیدی

 
                          
                                  
درآمد
نگارنده محترم در این نوشتار از موضع ابن عربی در قبال اهل بیت علیهم السلام پرده برداشته و کوشیده است گوشه ای از عقاید او را آشکار کند تا شاید کسانی که به بهانه های مختلف از ابن عربی تعریف و تمجید و حتی پیروی می کنند از خواب غفلت بیدار شده و بدانند که مسیر او با مسیر اهل بیت:یکسان نیست و تلاش برای توجیهات کلام او راه به جایی نمی برد.

                             

یکی از افرادی که همواره درباره ی او اختلاف نظر بوده و هست ابن عربی است. به خصوص در مواضع وی در قبال اهل بیت عصمت و طهارت:اختلاف نظر بسیار جدّی وجود دارد. روشن شدن مواضع ابن عربی در این امر بسیار مهم و اساسی تا حدود زیادی ما را با افکار و جهان بینی و باورهای او آشنا می سازد. بعضی مدّعی هستند که ابن عربی از محبان راستین و معتقدان به ولایت ائمّه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین بوده است. ولی در مقابل گروه بسیاری این ادّعا را نادرست می دانند و با دلایل و شواهد فراوانی می گویند: ابن عربی افراد بی صلاحیت حتّی زشت کردار را بر اهل بیت:ترجیح داده است و این ترجیح بر اساس تقیه نبوده است.
و گاه ابن عربی مناقبی را به دشمنان اهل بیت:نسبت می دهد که توسط کارگزاران معاویه و به فرمان او جعل شده اند. جالب تر اینکه ابن عربی گاهی برای افراد فاقد صاحیت، فضایل و مناقبی نقل کرده که دشمنان اهل بیت:در عصر امویان مخصوصاً در زمان امپراطوری معاویه جعل نموده اند.
او بر صحت و حجیت اقوال خود سوگند جلاله خورده و آنها را إملا الهی و القا ربانی و ….. می داند علاوه بر بیان احادیث جعلی معاویه، شخصاً برای برخی، فضایل و کمالاتی نقل کرده است که نه قلم به دستان معاویه چنان کردند و نه خود آنها چنین مناقب و فضایلی برای خود قایل بوده اند. خلاصه شیخ اکبر صوفیّه گاهی در تجلیل برخی، چنان اغراق و افراط نموده که بعید است در طول تاریخ عالم و دانشمندی چنین کرده باشد، و در مواردی اظهاراتی و سخنانی بر زبان آورده که محدث توانا حاجی میرزا نوری گفته است در میان علما عامه و ناصبی، ناصبی تر از او دیده نشده است.

ما برآنیم که انشاءالله با عنایات الهی و توجّهات معصومین:خاصّه حضرت ولی عصر۷با ادلّه و براهین کافی و با استناد به دو اثر مهم ابن عربی یعنی فتوحات مکیّه۱و فصوص الحکم،۲
حتی الإمکان وی را معرفی و قضاوت را به خوانندگان محترم واگذار نماییم. مشروط بر آن که این جمله گهربار امیرالمؤمنین۷همانند تابلوی درخشانی از آغاز تا انجام مقاله، فرا روی ما قرار گیرد که فرمود:
إن دین الله لایعرف بالرجال بل بآیة الحق فأعرف الحق تعرف أهله.۳  
همانا دین خدا با قدر و منزلت افراد (معروف و مشهور) شناخته نمی شود بلکه به آیات و نشانه های حق، شناخته می شود پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی.
قبل از ورود به بحث اصلی تذکّر این نکته لازم است. که مطابق آیه:
(قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى)۴  
بگو من هیچ پاداشی بر رسالتم از شما درخواست نمی کنم ، مگر مودّت (دوستی عملی) اقارب و نزدیکانم.
تمامی مسلمانان، موظّف اند که نهایت مراقبت محبت و اخلاص قلبی، زبانی و عملی به نزدیکان آن حضرت را اعمال نمایند و چه افرادی از صدیقه طاهره و ائمّه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به آن حضرت نزدیک ترند؟
آن بزرگوار ما را از کفر و شرک به حیات واقعی و هدایت جاودانی رهبری فرمود. از عذاب ابدی به سعادت ابدی نایل گردانید. بدون شک برای هیچ کس میسّر نیست مزد رسالت را -کما هو حقّه- ادا کند ولی به مصداق (لایکلف الله نفساً الا وسعها)، هر شخص موظّف به تلاش به اندازه توان خویش برای عمل به وظیفه می باشد. بر این اساس می پرسیم اگر ابن عربی اندکی از فضایل اهل بیت:را آن هم در مواردی ناقص و گاهی با تحریفات و بعضی اوقات با نام و یاد آن بزرگواران دقیقا بر علیه مقدّس ترین ارزشها با تهمت و افترا در کتاب حجیم فتوحات یاد کرده است مانند حدیث حجة الوداع که ذکر آن خواهد آمد،
آیا به وظیفه اسلامی خود، نه به عنوان یک عالم که وظیفه او بس عظیم تر است بلکه یک مسلمان عادی، عمل کرده است؟  در آغاز بسیار ضروری است که دعاوی ابن عربی درباره مضامین فتوحات و فصوص یادآور شویم.

ادّعای ابن عربی در مورد حجیّت تمام مطالب فتوحات و فصوص
ابن عربی در باره فتوحات چنین گفته است:
… فو الله ما کتبت منه حرفا الا املاء الهی و القاء ربانی أو نفث روحانی فی روع کیانی … .۵  
به خدا سوگند من در آن (فتوحات) حتی یک حرف ننوشتم مگر از إملا الهی و إلقا ربانی یا دم روحانی در عمق وجودم …. .
وی در جای دیگر تصریح می کند که ترتیب کتاب فتوحات به اختیار وی نبوده است بلکه خداوند به دست وی آن را ترتیب داده است و او آن را به همان نحو رها کرده است و رأی و عقل خود را در آن مداخله نداده بلکه آن إملا خداوند به دل اوست.۶   
ابن عربی در مورد حجیّت فصوص می گوید:
امّا بعد؛ فإنی رأیت رسول الله(۶) فی مبشرّة أدیتها فی العشر الاخر من المحرم …۷  
همانطور که ملاحظه می شود ابن عربی حجیت فتوحات را با سوگند جلاله تأکید می کند و در مورد فصوص آن را به رسول خدا۶نسبت می دهد. انشاءالله با توفیقات الهی با مطالعه دقیق همین مقاله با روشنی و صراحت مشخّص می شود که این دعاوی چیزی جز افترا به ذات باری تعالی جلّت عظمته و رسول خدا۶نمی باشد.
امّا بعد من رسول خدا (۶) را در مبشّره ای (رؤیای بشارت دهنده) دیدم و این واقعه در دهه آخر محرم سال ۶۲۷ در دمشق صورت گرفت. در دست آن حضرت کتابی بود. به من فرمود: این کتاب فصوص الحکم است آن را بگیر و به مردم برسان تا از آن بهره مند شوند، گفتم: السمع و الطّاعة …..

نظر ابن عربی درباره ی اقطاب
اکنون به برخی از موارد مورد ادّعای ابن عربی اشاره می کنیم:
ابن عربی می گوید در هر عصری از اعصار یک انسان کامل در روی زمین خواهد بود، که از آن با واژه هایی چون: قطب، غوث، سیدالجماعة نام می برد و او را مقرّب ترین شخص در زمان خود می داند. ما شیعیان نیز به این امر عقیده ی راسخی داریم و معتقدیم که از هنگام رحلت پیامبر۶تا قیامت، زمین از حجّت خدا خالی نخواهد بود که بعد از وجود مقدّس پیامبر۶، اول آنان حضرت امیرالمؤمنین۷و آخر آنان حضرت مهدی ارواحنا فداه خواهد بود. و أوصیا رسول خدا۶منحصراَ این بزرگواران می باشند که هم عصمت علمی و عملی دارند و مقامات و کمالات آن بزرگواران از جمیع انبیا و رسولان سابق بیشتر است. بنابراین ما نیز معتقدیم که وجود حجّت خدا در هر عصر تا قیامت الزامی است « و لولا الحجة لساخت الارض بأهلها»
ولی در مصداق با صوفیه و شیخ اکبر آنها تفاوت اساسی داریم. ابن عربی می نویسد:
فمنهم رضي الله عنهم الأقطاب و هم الجامعون للأحوال و المقامات بالأصالة أو بالنيابة كما ذكرنا …. لايكون منهم في الزمان إلا واحد و هو الغوث أيضا و هو من المقربين و هو سيد الجماعة في زمانه و منهم من يكون ظاهر الحكم و يحوز الخلافة الظاهرة كما حاز الخلافة الباطنة من جهة المقام كأبي بكر و عمر و عثمان و علي و الحسن و معاوية بن يزيد
و عمر بن عبد العزيز و المتوكل و منهم من له الخلافة الباطنة خاصة و لاحكم له في الظاهر كأحمد بن هارون الرشيد السبتي و كأبي يزيد البسطامي و أكثر الأقطاب لاحكم لهم في الظاهر.۸  

بنابراین از منظر ابن عربی آن مقرّب ترین رجال الهی، قطب غوث سیدالجماعة و منحصر به فرد در هر زمان که خلافت ظاهری را حیازت نمودند، همانگونه که واجد خلافت باطنی بودند به ترتیب عبارتند از: ابوبکر، عمر، عثمان، (حضرت) علی۷، (امام) حسن۷، معاوية بن یزید، عمر بن عبدالعزیز، متوکل(عباسی) و از آنها که فقط خلافت باطنی را حیازت نمودند ولی دارای خلافت ظاهری نبودند. احمد بن هارون الرشید السّبتی و بایزید بسطامی. برای اکثر أقطاب حکم و خلافت ظاهری وجود ندارد.
تنبیه اول درباره اقطاب
ملاحظه می شود که از منظر ابن عربی:
۱– ابوبکر، عمر، عثمان بر حضرت امیرالمؤمنین۷و امام مجتبی۷برتری دارند.
۲– معاویة ابن یزید بر امام حسین۷رجحان دارد، به عبارت دیگر معاویة ابن یزید امام و پیشوای حضرت سیدالشهداء۷بوده است!!! همانطور که به زعم ابن عربی ابوبکر و عمر و عثمان به ترتیب پیشوایان و امامان حضرت امیرالمؤمنین و امام مجتبی۸بوده اند!
۳– عمر بن عبدالعزیز و حتی متوکل عباسی که حضرت امیرالمؤمنین۷درباره او فرمود: عاشرهم ألعنهم، دهمین آنها (خلفای بنی عباس) ملعون ترین آنهاست.
۴– احمد بن هارون الرشید و بایزید بسطامی نیز از منظر ابن عربی، پیشوایان و امامان اوصیای رسول الله۶نظیر حضرت موسی بن جعفر و حضرت جواد۸بود ه اند.
بدون تردید همین موضع گیری و اظهارات ابن عربی در مبحث « الأقطاب» برای اهل تحقیق و انصاف و لو غیر شیعه حتی غیر مسلمان کفایت می کند که ماهیت و باطن ابن عربی را کاملاً مشخص کند. ممکن است گفته شود ترجیح ابوبکر، عمر و عثمان بر حضرت علی۷از روی تقیه بوده است ولی بدیهی است که ترجیح معاویة بن یزید بر امام حسین۷و یا ترجیح عمر بن عبدالعزیز مخصوصا متوکّل عباسی و یا احمد بن هارون الرشید و بایزید بسطامی بر
 ائمّه معصومین:که معاصر آنها بودند هرگز از روی تقیه نبوده است.

عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله۷: قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ مَنِ ادَّعَى إِمَامَةً مِنَ اللهِ لَيْسَتْ لَهُ وَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِي الْإِسْلَامِ نَصِيباً ۹
ابن ابی یعفور گوید از امام صادق۷شنیدم که می فرمود: خداوند در روز قیامت با سه گروه سخن نگوید و آنها را پاک نگرداند و برای آنها عذاب دردناکی است. هر که بنا حق از طرف خود مدّعی امامت باشد و هر که امام بر حقّ و از جانب خدا را انکار کند و هرکه معتقد باشد برای این دو گروه در اسلام بهره ای است.

ابن عربی و حدیث حجة الوداع
ابن عربی در فتوحات ۱۰ تحت عنوان حجة الوداع، طی نه صفحه سخنان و مطالبی که مورد نظرش بوده به تفصیل نقل کرده است. اظهارات ابن عربی و مواضعی که در این خصوص، بیش از مبحث «الأقطاب» که بطور اجمال مورد اشاره قرار گرفت، بازگو کننده عقاید و باورهای قلبی وی بوده و تابلوی شفاف و درخشنده ای است برای اهل تحقیق که دریابند چگونه یک عالم برجسته برای وصول به امیال و خواسته های غیر الهی دست به جعل و تحریف حقایق روشن و بدیهی می زند.
ابن عربی می نویسد:
…. حدثنا غير واحد إجازة و سماعا عن ابن صاعد العراوي، عن عبد الغافر الفارسي عن الجلودي عن إبراهيم بن سفيان المروزي عن مسلم بن الحجاج القشيري عن جعفر ابن محمد بن علي بن الحسين عن أبيه عن جابر بن عبد الله قال إن رسول الله (۶) مكث تسع سنين لم يحج‏….. فولدت أسماء بنت عميس محمد بن أبي بكر……….. و قدم عليٌّ من اليمين ببدن النبي (۶) فوجد فاطمة ممن حل و لبست ثيابا صبيغا و اكتحلت فأنكر ذلك عليها فقالت إني أمرت بهذا قال فكان علي يقول بالعراق فذهبت إلى رسول الله (۶) محرشا على فاطمة للذي صنعت مستفتيا رسول الله (۶) فيما ذكرت عنه فأخبرته أني أنكرت ذلك عليها فقال صدقت صدقت‏……. و قد تركت فيكم ما لن تضلوا بعده إن اعتصمتم به كتاب الله و أنتم أعني فما أنتم قائلون قالوا نشهد إنك قد بلغت و أديت و نصحت فقال بإصبعه السبابة يرفعها إلى السماء ثم ينكبها إلى الناس اللهم اشهد اللّهم اشهد ثلاث مرّات … .۱۱   
افرادی بیش از یک نفر به صورت اجازه و سماع برای ما از ابن صاعد العرّاوی، از عبدالغافر فارسی، از جلّودی از ابراهیم بن سفیان المروزی، از مسلم ابن حجاج قشیری، از جعفربن محمد بن علی بن الحسین ۷از پدرش جابر بن عبدالله حدیث کرده اند که:
رسول خدا (۶) درنگ فرمود و نه سال به حج تشریف نبرد ….. أسماء بنت عمیس  (در حجة الوداع) محمد بن أبی بکر را به دنیا آورد …. و علی(۷) از یمن با شتر پیامبر(۶)تشریف آورد. او فاطمه(۳) را از جمله افرادی یافت از حال إحرام خارج شده اند، لباس رنگینی پوشیده و سرمه بر چشم کشیده است. این عمل موجب ناخشنودی حضرت علی(۷) گردید. حضرت فاطمه(۳) فرمود: برای این عمل به من دستور داده شده است. جابر نقل می کند که حضرت علی(۷) در عراق چنین می گفت: من در حالی که ناخشنودی خود را از عمل فاطمه(۳) به وی اعلام کرده بودم برای استفتاء به سوی پیامبر(۶) رفتم تا آنچه را که ایشان اظهار کرده از آن حضرت سؤال کنم و ایشان را از ناخشنودی عمل فاطمه(۳) آگاه کردم. آن حضرت فرمود: فاطمه راست گفته است. راست گفته است …… پیامبر(۶) فرمود: در میان شما چیزی گذاشتم که اگر به آن چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد، «کتاب خدا» و شما درباره من، مورد سؤال قرار خواهید گرفت، پس چه خواهید گفت؟ گفتند گواهی خواهیم داد که شما (رسالت خود را) ابلاغ فرمودید و اداء نمودید و نصیحت فرمودید. آنگاه رسول خدا (۶) با انگشت سبّابه خود، در حالی که آن را به سوی آسمان بلند می کرد سپس متوجّه مردم نمود (و فرمود) خداوندا شاهد باش، خداوندا شاهد باش (سه مرتبه) … .

توضیح بیشتر
در این اظهارات ابن عربی، تحت عنوان «حدیث حجة الوداع» ذکر چند نکته ضروری است:
۱– همانطور که ملاحظه می شود ابن عربی بعد از ذکر چند راوی، حدیث را از مسلم ابن حجاج (صاحب صحیح مسلم) سپس از امام صادق۷و بعد پدر بزرگوارش آنگاه جابر، اعمال حج حضرت رسول الله۶را نقل می کند. در مورد این سخنان ابن عربی باید گفت: مسلم ابن حجاج در سال ۲۰۶ ه به دنیا آمد و در سال۲۶۱ ه از دنیا رفت و حضرت امام صادق۷در سال ۸۰ یا ۸۳ ه متولد و در سال ۱۴۸ ه به شهادت رسیدند. بنابراین نقل مسلم بن حجاج  بدون واسطه از امام صادق۷امکان پذیر نیست. و این خود نشان دهنده مجعول بودن حدیث است.
۲– سلسه رُوات حدیث حجة الوداع مورد ادّعای ابن عربی در فتوحات که ذکر آن گذشت و آنها را از صحیح مسلم نقل کرده با سلسله روات منقول در صحیح مسلم هیچ گونه همخوانی ندارد و حتی یک راوی مشترک نیست. روات در صحیح مسلم۱۲ از این قرارند: حدثنا ابوبکر بن أبی شیبة و اسحق بن ابراهیم جمیعا عن حاتم. قال ابوبکر: حدثنا حاتم بن اسماعیل المدنیّ عن جعفر بن محمّد عن أبیه، قال دخلنا علی جابر ….. .
بنابراین حدیث منقول در صحیح مسلم از ابوبکر بن أبی شیبة آغاز و به حاتم بن اسماعیل المدنی ختم شده است که ادّعا گردیده او حدیث را از امام صادق۷و …. نقل نموده است. ولی ابن عربی در فتوحات، از ابن صاعد العرّاوی آغاز و به مسلم بن حجاج ختم کرده است که ادّعا شده او حدیث را از امام صادق۷نقل کرده است. بنابراین هیچ کدام از راویان حدیث مورد ادعای ابن عربی تا امام صادق۷(در فتوحات) در اصل کتاب صحیح مسلم تا حضرت صادق۷وجود ندارد.
۳- حدیث مورد ادعا در صحیح مسلم تحت عنوان باب حجة النبی(۶) مطرح گردیده و در حدیث منقول مسلم در صحیح وی چنین آمده است: امام باقر۷به جابر می فرماید: أخبرنی عن حجّة رسول الله(۶) ….. یعنی در صحیح مسلم، نه در عنوان باب و نه در کلام منتسب به امام باقر۷عنوان «حجة الوداع» دیده نمی شود بلکه عناوین حجة النبی (۶)  و حجة الرسول۶می باشد نه حجة الوداع.
به نظر می آید شیخ اکبر صوفیه با توجه به بار عظیم ارزشی و معرفتی که بعد از بعثت حضرت رسول۶، هیچ واقعه ای در تاریخ همانند واقعه غدیر نبودهو هرگز بحث انتصاب حضرت امیرالمؤمنین۷توسط رسول خدا۶از جانب خدای متعال، خوشایند ابن عربی نبوده، وی نهایت تلاش خود را در کلیه ابعاد بکار رفته تا شاید این مهم ترین و اساسی ترین رویداد تاریخ بعد از واقعه بعثت حضرت ختمی مرتبت۶را به فراموشی سپرده و یا انکار نماید.
(يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ)۱۳
آنان می خواهند نور خدا را با آب دهان خود خاموش کنند ولی خدا نور خود را کامل می کند، هر چند کافران اکراه داشته باشند.
۴- بزرگترین ظلم ابن عربی در نقل حدیث جعلی حجة الوداع
بدون شک بزرگترین ظلم ابن عربی در نقل حدیث حجة الوداع و در نتیجه بزرگترین انتقاد و ایراد به وی، ترک و یاد و نام واقعه بنیادین و اساسی غدیر و به فراموشی سپردن انتصاب حضرت امیرالمؤمنین۷از طرف رسول خدا۶به فرمان خدای عزّوجل می باشد. ریشه تمامی مصائب و گرفتاریهای بشریّت بطور أعم و مسلمانان بطور أخص و گسترش فساد و ظلم و تبه کاری و سلطه جباران و فتنه و آشوب ها و مصائب وارده بر اولیای الهی و شهادت ائمّه معصومین:و اصحاب و یاران صدیق آن بزرگواران و هتک حرمتها و … از انحراف امامت و جانشینی حضرت رسول۶آغاز گردید، شاید حب جاه و مقام و حرص و ولع خلافت، فضای سقیفه چنان تار و غبارآلود کرده بود که اصحاب سقیفه از عمق فاجعه و استمرار آن واقف نبودند ولی آنها که مسیر تاریخ را با توجه به تمامی ابعاد آن مورد ملاحظه دقیق و عمیق قرار دهند به خوبی این حقیقت را درک خواهند کرد.
چگونه و به چه دلیل سرسخت ترین دشمنان دیرینه اسلام یعنی بنی امیه به سپاس بیعت أبی سفیان با أبوبکر، بعد از مدت کوتاهی از رحلت پیامبر۶به امارت شام یعنی آبادترین مناطق اسلامی آن روزگار رسیدند؟ آه که این رشوه سیاسی، چه مصائب دردناکی برای اسلام و مسلمین بر جای گزارد. آیا به هم زدن تعادل قوا و سنگین تر کردن کفّه ترازو به نفع برخی، ارزش و بهای آن را داشت که بنی امیه در شام مسلّط شوند؟ و حضرت امیرالمؤمنین۷که خدایش او را در کتاب جاوید خود، نفس رسول الله۶نامیده۱۴ آن همه مورد ظلم و ستم واقع گیرد؟ و به دنبال آن شهادت بضعه ی رسول خدا۶، حضرت زهرا۳و سپس شهادت امیرالمؤمنین۷و شهادت امام مجتبی۷و سلطه مطلق معاویه که سوگند یاد کرده بود تا یاد و نام رسول خدا۶را دفن نکند آرام نخواهد گرفت.۱۵  

و بعد از چندی فاجعه کربلا و شهادت حضرت سیدالشهدا۷و یاران با وفایش و اسارت خاندان رسول الله۶صورت گیرد؟ و سپس این ظلم و ستم ها همچنان ادامه یابد و چنان بی عدالتی ها از نظر کیفی و کمّی گسترش یابد که جز به دست آخرین سلاله معصوم حضرت مهدی اروحنا لتراب مقدمه الفداه و عنایت ها و مددهای غیبی سر و سامان نیابد؟
آری در اثر آن ظلم و بیدادگری نخستین در سقیفه چنان ظلم و ستم در جهان گسترش یافته و درماندگان و شیطان صفتان بر جهان تسلّط پیدا کرده اند که تنها مقدّس ترین و شور انگیزترین حماسه تاریخ و خونین ترین انقلاب جهانی می تواند بساط کفر و نفاق را برای همیشه از سراسر گیتی محو نماید، ألیس الصبح بقریب؟ چگونه ابن عربی روا داشت عنوان حدیث حجة الوداع را مطرح کند و هیچگونه یاد و نامی از غدیر بر زبان نیاورد؟
واقعه ای که حتی دشمنان سرسخت اسلام را یارای کتمان آن نیست، تنها برخی از نااهلان در حدیث شریف غدیر که فوق تواتر است در معنای «مولا» کلمات نامربوطی گفته اند که پاسخ کافی به آن داده شده است. از آنجا که علّامه امینی رضوان الله تعالی علیه، سردار جاودانه قرون و اعصار و بزرگ و حامی ولایت، مطلب را بخوبی ادا کرده، خوانندگان محترم را به کتاب شریف «الغدیر» ارجاع می دهیم تا پیرامون ابعاد مختلف این رویداد بسیار مقدس و مهم که گفتیم حادثه ای به آن درجه اهمیت و قداست بعد از بعثت حضرت رسول۶نبوده با دقت کافی به تتّبع بپردازند.
ما به عنوان تبرک و تیمّن به توضیح اجمالی درباره ی تصویر ضمیمه، چند کلمه ای سخن می گوییم. زیرا چنانکه گفته شد، این تصویر از کتاب یکی از دانشمندان معروف عامه و مطبوع از کشوری است که فرقه ضالّه وهابیت تقریباً در آنجا حاکمیت دارد.

توضیحی اجمالی پیرامون تصویر ضمیمه
۱ – از آنجا که روزه در ۱۸ذی الحجة معادل روزه شصت ماه عنوان شده و همین ثواب برای روز مبعث عنوان گردیده دلالت بر عظمت روز عید غدیر دارد و ارتباط تنگاتنگ روز ۱۸ ذی الحجة و روز ۲۷ رجب (اصل نبوت و اصل امامت) و این که عظمت آن قریب به عظمت روز مبعث می باشد.

۲– این که آن حضرت، دست امیرالمؤمنین۷را گرفت و خطاب به آن جمعیت کثیر (حدود صد هزار که در برخی روایات حدود صد و بیست هزار نفر نیز گفته شده است) فرمود: ألست ولی المؤمنین؟ (آیا من ولی و سرپرست مؤمنین نیستم؟) قالوا: بلی یا رسول الله! قال: من کنت مولاه فعلی مولاه. (گفتند: آری یا رسول الله، آنگاه حضرت فرمود: هرکه من ولی و سرپرست او هستم (این) علی ولی و سرپرست اوست.)
تصویر ضمیمه

این قرینه همراه با سایر قراین بخوبی دلالت دارد که عنوان مولا در حدیث شریف غدیر همان ولایت و سرپرستی است نه دوست که برخی از روی جهل و برخی از روی غرض ورزی گفته اند.
۳– این که بعد این مراسم باشکوه جمع حاضر، مخصوصاً عمر بن خطاب به حضرت امیرالمؤمنین۷به مناسبت ولایت و پیشوایی و خلافت بلافصل حضرت رسول۶تبریک گفت ( فقال عمر بن الخطاب بخّ بخّ لک یا این أبی طالب أصبحت مولای و مولی کل مسلم) بنابراین او به ولایت و پیشوایی و خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین۷را برای خود و جمیع مسلمانان اعتراف کرده است. امّا مع الاسف عمر بن خطاب با برادرش ابوبکر حدود هفتاد روز بعد در سقیفه بنی ساعده جمع شده و پیمان خود را شکستند و دیگران را نیز بر این جریان مجبور ساختند.
حرکت به سوی سقیفه و تشکیل شورا جز مخالفت صریح با فرمان خدای عزّوجل و رسول خدا۶و بیعت شکنی با حضرت امیرالمؤمنین۷و انحراف امّت و گرفتاری دنیا و آخرت ثمری نداشت؟

۴ – این دانشمند معروف عامه مطابق تصویر ضمیمه می گوید فأنزل الله: الیوم اکملت لکم دینکم و ……
توضیح آن که آیه شریفه غدیر، آیه ابلاغ [المائده ،۶۷] در ارتباط با همین واقعه غدیر، نازل شد و بعد از معرّفی حضرت امیرالمؤمنین۷توسط رسول خدا۶به امر خدای متعال و بیعت مردم، آیه اکمال دین و اتمام نعمت که در تصویر ضمیمه باختصار آمده نازل گردید و بر مبنای اقرار این عالم معروف عامه با نصب حضرت امیرالمؤمنین۷به عنوان وصی و خلیفه بلافصل آن حضرت، دین به کمال رسید و نعمت به اتمام رسید.
بنابراین دین اسلام با امامت و پیشوایی بلافصل حضرت امیرالمؤمنین۷به کمال رسید و قبل از آن دین کامل نبود. اکنون مجال بیان تفاوت اکمال و اتمام نیست.
۵- خطیب بغدادی بعد از واقعه غدیر می نویسد:
و من صام يوم سبعة و عشرين من رجب کتب الله صيام ستين شهراً.
ثواب روزه ۲۷ رجب معادل شصت ماه روزه و نظیر ثواب روزه ۱۸ذی الحجّة است.
همانطور که قبلاً اشاره شد حدیث مبیّن نکات ارزشمندی است که برای اهل آن روشن است. در هر حال دو مقوله حجة الوداع و نیز واقعه غدیر، دو امر غیر قابل تفکیک می باشند و عنوان حجّة الوداع بلافاصله واقعه غدیر را تداعی می کند. آیا تفکیک دو مقوله خورشید و نور و یا آب و حیات ممکن است؟
امّا ابن عربی مدّعی است پیامبر۶از دنیا رفت و خلیفه خود را معرّفی نفرمود.
…. و لهذا ماتَ رَسُوُل الله (۶) و سلّم و ما نَصَّ بِخلافتِهِ عَنه اِلی اَحَدٍ وَ لا عَیَّنَهُ لِعِلمِهِ انّ فی عِبادِ اللهِ مَن لا یَاخُذُ الخِلافَةِ عَن رَبِّهِ فیکونُ الخَلیفَةُ عَنِ اللهِ …۱۶
امّا این که گفته شد ابن عربی، به طور گزینشی عمل کرده ادّعا نیست بلکه حقیقت دارد زیرا مسلّم است در موضع صحیح خود کتاب فضایل الصحابة، ج۴، ص۱۸۷۳، حدیث ۳۶، به صورت ناقص و کوتاه به واقعه غدیر اشاره کرده و در آنجا از حدیث بسیار مهم و متواتر ثقلین، یاد کرده و سه بار تاکید آن حضرت را به صورت « أذکّرکُمُ اللهَ فی أَهلِ بَیتی» یادآور گردیده است و به این ترتیب مسلم از واقعه غدیر به طور ناقص و کوتاه و نیز از حدیث ثقلین یاد کرده، در صورتی که ابن عربی از ذکر و یاد واقعه غدیر به طور کلّی صرف نظر نموده و حدیث ثقلین تحریف شده از صحیح مسلم را بیان کرده است و باید گفت ابن عربی از مسلم بن حجّاج در باره واقعه غدیر و حدیث ثقلین بسیار متعصب تر و کاملاً غیرمنصفانه عمل کرده است. چنانکه که گذشت ابن عربی جملات « حجّة النّبی» و « حجّة الرسول» موجود در صحیح مسلم را به حجّة الوداع تغییر داده و این رفتار چه بسا موجب آن شود که بار ارزشی و عقیدتی، واقعه بسیار مهم و اساسی غدیر نزد برخی ضعیف الایمان کم رنگ گردد. نزد عامّه به جهت نقل از صحیح مسلم و در حدیث حجّة الوداع مورد ادّعا نامی از واقعه غدیر نیاورده است و نزد خاصّه به جهت اینکه دو امام معصوم یعنی صادقین در سلسله روات قرار دارند و ممکن است شیعیان بی اطلاع را در مساله بسیار مهم غدیر متزلزل کند. ابن عربی به نظر نادرست خود حدیث حجّة الوداع را به طور کامل از طریق جابر از رسول خدا۶نقل کرده و بنا به ادّعای وی کوچک ترین اثری از آثار واقعه غدیر در میان نبوده است.
خواننده محترم توجّه نمایید: گویا به نظر ابن عربی، ذکر و یاد تولد محمد ابن ابی بکر از اسماء بنت عمیس از ابلاغ ولایت و جانشینی حضرت امیرالمؤمنین۷بعد از رسول خدا۶به فرمان مؤکّد الهی، ضروری تر و مهم تر بوده است!
ابلاغ امر اساسی و بنیادین حفظ و حراست اسلام و مسلمین که رسول خدا۶بیست و سه سال شب و روز برای آن تلاش فرمود و سعی و کوشش و تحمّل رنج های بی شمار تمامی انبیا و اوصیا و اولیای الهی قبل از بعثت آن حضرت مقدمه آن بود و در روز غدیر خدای متعال فرمود: (الیوم اکملت لکم دینکم …..)۱۷
امری که با ابلاغ آن توسط رسول گرامی اسلام۶از طرف خدای عزّوجل تحقّق یافت و تمام حضّار مخصوصاً سران صحابه از نخستین بیعت کنندگان بودند ولی بعد از رحلت رسول خدا۶بیعت خود را نقض و پیمان خود را شکستند و کردند آنچه کردند.

ابن عربی و تحریف حدیث متواتر ثقلین
حدیث ثقلین از احادیث متواتر میان خاصه و عامه است. این حدیث شریف در روایات مختلف پیروان مکتب امامت (شیعیان) و مکتب خلافت (عامّه) گاهی با اندک اختلاف از نظر لفظ و گاهی با تفضیل بیشتر بیان گردیده است ولی مضمون و مفاد همگی یکسان است و به اصطلاح متواتر معنوی است.

پیامبر۶فرمودند:
إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي، ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي أبدا، ألا و إنّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.
من از میان شما می روم و دو چیز بسیار گرانقدر و ارزشمند میان شما به جا می گذارم، یکی کتاب خدا (قرآن) و دیگر عترت خودم (اهل بیتم)، تا هنگامی که به این دو متمسّک و چنگ بزنید هرگز تا ابد گمراه نخواهید شد. آگاه باشید که این دو هیچگاه از یکدیگر جدا نخواهند شد تا (در بهشت) کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.

۱- از آنجا که در این حدیث، قرآن و اهل بیت:عِدل یکدیگر قرار گرفته اند، اهل بیت: افضل امّت هستند اگر چنین نبود آن حضرت دیگران را عِدل قرآن قرار می داد.
۲- این حدیث دلالت دارد که تمام امّت به اهل بیت:نیازمندند، همانطور که تمام امّت به قرآن نیازمند هستند در غیر این صورت، آن حضرت از ضرورت تمسّک امّت به قرآن و آنان یاد نمی فرمود.
۳- این حدیث دلالت دارد که اهل بیت:معصوم مطلق می باشند و هرگز خطا و اشتباه عمداً با سهواً یا گناه صغیره یا کبیره به آن ذوات مقدّسه راه ندارد. اگر آنها دچار لغزش شوند همانجا از قرآن که همواره به آن خطا راه ندارد، جدا می شوند. و این بر خلاف مفاد حدیث شریف است.
۴- این حدیث شریف ثابت می کـند که فهم صحیح قرآن کریـم بدون اهـل بیت:
امکان پذیر نیست.
۵- این حدیث شریف دلالت دارد که همواره تا روز قیامت، روی زمین از عترت طاهره خالی نخواهند بود. زیرا قرآن تا قیامت پا برجا و جاودان خواهد بود. اگر تا قیامت لحظه ای روی زمین از عترت خالی باشد آن ذوات مقدّسه از قرآن جدا خواهند شد و این برخلاف مفاد حدیث است.
۶- این حدیث شریف به انضمام روایاتی که دلالت دارد جانشینان پیامبر دوازده نفرند، دلالت دارد که اوصیای به حق، منحصراً دوازده امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین خواهند بود.
و هرکه جز این ادّعا اعتقاد داشته باشد بر گمراهی و باطل است و مدّعی طاغوت خواهد بود.

تنبیه سوّم
بعد از توضیحات فوق و با عنایت به حدیث شریف و متواتر ثقلین از مفاد آن که اجمالاً بیان گردید. موضع ابن عربی را در مورد این حدیث مورد ملاحظه قرار می دهیم:
ابن عربی۱۸ در فتوحات می گوید:
… وَ قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ مَا لَنْ تَضِلّوا بَعْدِى إنِ اعْتَصَمْتُمْ بِهِ کِتَابَ اللهِ وَ أنتُم تَسألونَ عَنی فَما أَنتُم قائِلون؟ قالوا: نَشهَدُ إِنَكَ قَد بَلَغتَ وَ أَدَيتَ وَ نَصَحتَ … .
و به این ترتیب ابن عربی از دو میراث بسیار گرانقدر و ارزشمند رسول خدا۶تنها قرآن را ذکر می کند و از ذکر و یاد اهل بیت:خودداری کرده است. با توجّه به حدیث شریف ثقلین میان فریقین و اطلاعات وسیع ابن عربی و نیز نقل بخشی از حدیث مورد بحث از صحیح مسلم جای کوچک ترین تردید باقی نمی ماند که ابن عربی عالماً عامداً و از روی غرض ورزی حدیث ثقلین را که رسول خدا۶بارها و با تاکید عمل به آن را توصیه فرموده رها کرده و تحریف شده آن را نقل کرده است.
اکنون خوانندگان قضاوت کنند که چنین رفتار و موضع گیری های ابن عربی از ارادت و اخلاص وی به اهل بیت:حکایت می کند یا از دشمنی یا حسادت و یا …. . در نظر کدام مسلمان یا حتّی غیر مسلمان و یا ماتریالیست و ملحد محقّق، سه خلیفه بر حضرت امیرالمؤمنین۷ترجیح دارند؟ یا یزید بن معاویه بر وجود مبارک حضرت سید الشهدا۷؟ یا خلفای ظالم و فاسد دیگر بر ائمّه معصومین:که معاصر خلفا بودند و یا حتّی متوکّل عباسی بر امام هادی۷؟ و یا احمد بن هارون الرشید و بایزید بسطامی بر اوصیای رسول خدا۶یعنی دو امام همام حضرت امام کاظم و حضرت جواد۸ترجیح دارند. آیا متوکّل عباسی که قبر مطهّر حضرت سیّد الشهدا۷را تخریب کرد و به ساحت مقدّسه حضرت زهرا۳جسارت می کرد و در مجالس بزم شبانه که شراب می نوشید و شخصی در نقش حضرت امیرالمؤمنین۷به دستور او، آن حضرت را مسخره می کرد و گاهی این خلیفه فاسق از شدت خنده حال عادی خود را از دست می داد، ترجیح چنین شخصی بر حضرت امام هادی۷و او را مقرّب ترین رجل الهی (قطب، غوث، سیّدالجماعة،…) و لاجرم، چنین فرد پستی را امام زمان حضرت هادی۷تلقّی کردن، از ارادت و اخلاص وی به اهل بیت:حکایت می کند یا دشمنی و عناد با اهل بیت:.
 

۱- مأخذ ما در این نوشتار الفتوحات المکیه، ۱۳جلدی، طبع مصر تحقیق و تقدیم و عثمان یحیی تصدیر ومراجعه و ابراهیم مدکور طبع – القاهره ۱۴۱۰ ه – ۱۹۹۰ م .
۲– فصوص الحکم، شرح عبدالرزاق کاشانی.
۳-  بحارالانوار ج۴۹، ص۲۴۰ ؛ وسائل الشیعه ج۱۸، ص۹۸٫
۴- الشوری، ۲۳٫
۵- الفتوحات المکیّه، باب ۳۷۳، ج۳، ص۴۵۶ (فتوحات ۴ جلدی دارصار بیروت).
۶- همان، ج۲، ص۱۳۶ (نقل از دائرة المعارف بزرگ اسلامی ج۴ ص۲۳۶).
۷- فصوص الحکم، ص۹ .
۸- الفتوحات المکیه ج۱۱ ص۲۷۴ و ۲۷۵ .
۹- اصول کافی، کتاب الحجة، باب من ادّعی الأمامة و لیس لها بأهل و من جحد الأئمة أو بعضهم ومن أثبت الأمامة أن لیس بأهل. حدیث۴
۱۰- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۲۱۸ – ۲۰۹٫
۱۱- الفتوحات المکیة، ج۱۰، ص۲۱۵٫
۱۲- صحیح مسلم، ج۲، ص۸۸۶٫
۱۳- الصفّ، ۸٫
۱۴- آل عمران ، ۶۱٫
۱۵- شرح نهج البلاغه، ج۱، ص ۴۶۳، چاپ قدیم؛ مُروج الذهب، ج۳، ص۴۵۴، چاپ دارالأندلس بیروت؛ نصایح الکافیه حضرمی، ص۱۲۴٫
۱۶- فصوص الحکم، فصّ داودیة، ص۲۴۸٫
۱۷- المائده، ۳ در صفحات قبل پیرامون این آیه با توجّه به تصویر ضمیمه به اختصار سخن گفته شد.
۱۸- الفتوحات المکّیّه، ج۱۰، ص۲۱۵٫

 

– بعلاوه قرآن کریم؛
– العلّامه مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار، طبع ايران، چاپ اسلامي.
-الكليني الرازي، محمّد بن يعقوب، الاصول كافي، المكتبة الاسلامية، الطبعة الرابعة، ۱۳۹۲ق.
– صحیح مسلم، طبع دارالفکر بیروت، ۱۴۰۳ هـ ، ۱۹۸۳م.
– ابن عربی، فصوص الحکم، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۷ه ق.
– خطيب بغدادي، احمد بن علي، المتوفّی سنة۴۶۳ه، تاريخ بغداد، المكتبة السّلفيّة المدينة المنّوره، الجزء الثامن.
– محب طبری، الریاض النضرة، دارالکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۰۵ه. ۱۹۸۴م.
– ابن عربي، محي الدّين، فتوحات المكّية، تحقیق و تقدیم د.عثمان یحیی، تصدیر و مراجعه د.ابراهیم مرکور، مكتبة العربية بمصر، ۱۳جلدي،  ۱۴۰۵ق و ۱۹۸۵م.
– ابن قتیبه الدینوری الامامة و السیاسة، الجزء الاول، الطبعة الاخیرة، ۱۳۸۸ق.
– فصوص الحکم شرح عبدالرزاق کاشانی – شرکة مکتبة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر الطبعة الثالثة ۱۴۰۷ ه.
  

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *