کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

سیری در زندگانی امام رضا علیه السلام – روح الله اسماعیلی

 

در آ مد
نویسنده محترم بعد از معرّفی وجود نازنین امام رضا علیه السلام
از حیث حسب و نسب، به برخی از معجزات و کرامات آن امام همام پرداخته و کوشیده است موقعیت بی مانند
حضرت را در نزد پرودگار و نیز مردم، به خوبی ترسیم کند. جریان مناظره امام علیه السلام با بزرگان سایر ادیان و برتری علمی امام علیه السلام بر آنان و نیز مسئله ثواب زیارت امام علیه السلام از مطالب جالب این مقاله است.

 

 

ولادت امام رئوف علیه السلام
در تاريخ ولادت حضرت علی ابن موسی الرضا۷اختلاف است و مشهورتر آن است كه تولّد آن حضرت در يازدهم ذى القعده۱ سال صد و چهل و هشت۲ در مدينه منوّره بوده است و بعضى
گفته اند يازدهم ذى الحجّة سال صد و پنجاه و سه ۳یعنی پنج سال بعد از شهادت حضرت صادق۷
بوده است، موافق روايت اوّل كه مشهورتر است ولادت آن حضرت کمی بعد از شهادت حضرت امام صادق۷بوده است. از حضرت موسى بن جعفر۷روايت شده كه مى‏فرمود: شنيدم از پدرم جعفر بن محمّد۷كه مكرّر به من مى‏فرمود: كه عالم آل محمّد۷در صلب تو است و ای کاش که من او را درك مى‏كردم. پس به درستى او همنام اميرالمؤمنين على۷است.۴  
علّامه مجلسى رحمة الله علیه در جلاء العيون در احوال حضرت امام رضا۷بیان داشته که اسم شريف آن حضرت، على و كنيت آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين القاب آن حضرت، رضا است. و صابر و فاضل و رضىّ و وفىّ و قرّة اعين المؤمنين و غيظ الملحدين نيز مى‏گفتند.۵
ابن بابويه به سند حسن از بزنطى روايت كرده است كه به خدمت امام محمّد تقى۷عرض كردم كه گروهى از مخالفان شما گمان مى‏كنند كه والد بزرگوار شما را مأمون ملقّب به «رضا» گردانيد در وقتى كه آن حضرت را براى ولايت عهد خود اختيار كرد. حضرت فرمود: به خدا سوگند كه دروغ مى‏گويند، بلكه حقّ تعالى او را به رضا مسمّى گردانيد براى آن كه پسنديده خدا بود در آسمان و رسول خدا و ائمّه هدى:در زمين از او خشنود بودند و او را براى امامت پسنديدند. گفتم: آيا همه پدران گذشته تو پسنديده خدا و رسول و ائمّه:نبودند؟ گفت: بلى. گفتم: پس به چه سبب او را در ميان ايشان به اين لقب گرامى مخصوص گردانيدند؟ گفت: براى آن كه مخالفان و دشمنان او را پسنديدند و از او راضى بودند چنانچه موافقان و دوستان از او خشنود بودند و اتّفاق دوست و دشمن بر خشنودى از او مخصوص آن حضرت بود پس به اين سبب او را به اين اسم مخصوص گردانيدند.۶ و همچنین به سند معتبر از سليمان بن حفص روايت كرده است كه حضرت امام موسى کاظم۷پيوسته فرزند پسنديده خود را رضا مى‏ناميد و مى‏فرمود كه بخوانيد فرزند مرا رضا و گفتم به فرزند خود رضا و چون به آن حضرت خطاب مى‏كرد آن حضرت را ابو الحسن مى‏ناميد.۷

مقام مادر حضرت امام رضا علیه السلام
پدر آن حضرت موسى بن جعفر۷بود و مادر آن حضرت امّ ولدى بود كه او را تكتم۸ و نجمه۹
و اروى۱۰و سكن۱۱و سمانه۱۲ و امّ البنين۱۳مى‏ناميدند.۱۴و بعضى خيزران۱۵و صقر۱۶و شقراء۱۷ نيز گفته‏اند.
روايت شده: حميده در عالم خواب، رسول خدا۶را ديد، آن حضرت به حميده فرمود:
اى حميده! نجمه را به پسرت موسى بن جعفر۷ببخش، همانا به زودى پسرت، از او داراى پسرى خواهد شد كه بهترين مردم روى زمين است.
حميده، پس از اين خواب، نجمه را به پسرش بخشيد (و از آن هنگام، نجمه، همسر امام كاظم۷گرديد) هنگامى كه حضرت رضا۷از او متولّد شد، امام كاظم۷نجمه را «طاهره» (بانوى پاك) ناميد. نقش خاتم آن حضرت « ما شاء الله لا قوة الّا بالله» ۱۸و به روايتى ديگر: «حسبى الله»۱۹بوده است.
على بن ميثم از پدرش نقل مى‏كند كه مادر امام رضا۷«نجمه» گفت: وقتى كه به فرزندم رضا۷حامله شدم، سنگينى حمل را احساس نمى‏كردم و در خواب از درون شكمم ذكر، تسبيح، تهليل و تحميد مى‏شنيدم. در آن هنگام وحشت مى‏كردم و وقتى بيدار مى‏شدم چيزى نمى‏شنيدم، وقتى كه وضع حمل نمودم، دستش را روى زمين قرار داد و سرش را بالا گرفت. و لبانش را حركت داد و سخن مى‏گفت‏.۲۰

عالم آل محمّد علیهم السلام
ابوالصّلت هروى خادم آن حضرت می گويد: نديدم عالم‏ترى از علىّ بن موسى الرّضا۷و نديد او را عالمى مگر آن كه شهادت داد به مثل آنچه من شهادت داده‏ام. مأمون در مجلس‏هاى فراوان، جماعتى از علمای اديان و فقها و متكلّمين را گرد آورد تا با آن حضرت مناظره و تكلّم كنند و آن حضرت بر تمام ايشان غلبه كرد و همگى بر فضيلت او و قصور خودشان اقرار كردند و شنيدم از آن حضرت كه مى‏فرمود: من در روضه منوّره مى‏نشستم و علما در مدينه بسيار بودند آنان هرگاه از مسأله‏اى عاجز مى‏شدند به من رجوع مى‏دادند و مسائل مشكله خود را براى من مى‏فرستادند و من پاسخ می دادم.

ابو الصّلت گفت: و حديث كرد مرا محمّد بن اسحاق بن موسى بن جعفر۷از پدرش كه مى‏گفت: پدرم موسى بن جعفر۷با پسران خود مى‏فرمود كه اى اولاد من! برادر شما على بن موسى۷عالم آل محمّد است. از او سؤال كنيد معالم دين خود را و حفظ كنيد فرمايشات او را، همانا من شنيدم از پدرم جعفر بن محمّد۷كه مكرّر به من مى‏گفت كه: عالم آل محمّد:در صلب تو است و اى كاش من او را درك مى‏كردم، همانا او هم نام اميرالمؤمنين على۷است.۲۱

نگاهى بر عبادات و روش‏هاى اخلاقى و اجتماعى حضرت امام رضا علیه السلام
حضرت امام رضا۷در تابستان، روى حصير و در زمستان روى پلاس كم ارزش مى‏نشست، در خانه لباسهاى زبر و خشن مى‏پوشيد و وقتى كه بيرون مى‏آمد لباس زيبا و زيبنده مى‏پوشيد.۲۲ آن حضرت نماز صبح را در اوّل وقتش مى‏خواند، سپس به سجده مى‏رفت و سر از سجده برنمى‏داشت تا خورشيد طلوع كند، سپس برمى‏خاست و براى ديدار مردم، در خانه مى‏نشست، يا سوار بر مركب شده و از خانه بيرون مى‏رفت. در خانه او هيچ‏كس در هر مقامى، نمى‏توانست صداى خود را بلند كند.
از ابراهيم بن عبّاس روايت است که گفت: هرگز نديدم كه حضرت ابو الحسن الرّضا۷كسى را به كلام خويش جفا كند و نديدم كه هرگز کلام كسى را قطع كند تا فارغ شود از كلام خود و رد نكرد حاجت احدى را كه مقدور او بود بر آورد. و هيچ گاهى در حضور كسى كه با او نشسته بود پا دراز نفرمود و در مجلس مقابل جليس خود تكيه نمى‏فرمود و هيچ وقتى نديدم او را كه به يكى از موالى و غلامان خود بد گويد و هيچ گاهى نديدم كه در خنده خود قهقهه كند، بلكه خنده او تبسّم بود. و چون خلوت مى‏فرمود و خوان طعام نزد او مى‏نهادند مماليك خود را تمام سر سفره مى‏طلبيد، حتّى دربان و ميرآخور او و با آن‏ها طعام ميل مى‏فرمود و عادت آن جناب آن بود كه شب‏ها كم مى‏خوابيد و بيشتر شب‏ها را از اوّل شب تا به صبح بيدار بود و روزه بسيار مى‏گرفت و روزه سه روز از هر ماه كه پنجشنبه اوّل ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهار شنبه ميان ماه باشد از او فوت نشد و مى‏فرمود روزه اين سه روز مقابل روزه دهر است، و آن حضرت بسيار احسان مى‏كرد و صدقه مى‏داد در پنهانى و بيشتر صدقات او در شب‏هاى تار بود. پس اگر كسى گمان كند كه مثل آن حضرت را در فضل ديده است، پس تصديق نكنيد او را.۲۳
امام رضا۷و قرآن‏ کریم
آن بزرگوار، كم سخن مى‏گفت و گفتار و پاسخ و مثال هایى كه در ضمن گفتارش مى‏آورد، نشأت گرفته از قرآن مجيد بود. آن حضرت در هر سه روز، يك بار تمام قرآن را تلاوت مى‏كرد و مى‏فرمود: اگر خواسته باشم كه در كمتر از سه روز، قرآن را ختم كنم، مى‏توانم؛
و لكنّي ما مررت بآية قطّ الّا فكّرت فيها، و فى اىّ شي‏ء انزلت، و فى اىّ وقت … .
ولى هرگز به هيچ آيه‏اى مرور نكردم، مگر اينكه در معنى آن انديشيدم و درباره اينكه آن آيه در چه موضوع، و در چه وقت نازل شده فكر كردم، از اين رو در هر سه روز، همه قرآن را تلاوت مى‏كنم.

کمک به نيازمندان‏
حميرى از پدرش، و او از معمر بن خلّاد روايت مى‏كند: هنگامى كه حضرت رضا۷مى‏خواست غذا بخورد، دستور مى‏فرمود: سينى بزرگى را مى‏آوردند و نزديك سفره‏اش مى‏نهادند، آن حضرت دست مى‏برد، از هر كدام از بهترين غذایى كه در سفره بود، مقدارى برمى‏داشت و در آن سينى بزرگ مى‏گذاشت، سپس دستور مى‏داد، آن غذا را براى مستمندان ببرند، در اين هنگام اين آيه را تلاوت مى‏فرمود:

(فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ* وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ* فَكُّ رَقَبَةٍ* أَوْ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ* يَتِيماً ذا مَقْرَبَةٍ* أَوْ مِسْكِيناً ذا مَتْرَبَةٍ)
ولى او (انسان ناسپاس) از آن گردنه مهم بالا نرفت* و تو نمى‏دانى آن گردنه چيست؟* آزاد كردن برده است* يا اطعام كردن در روز گرسنگى* يتيمى از خويشاوندان را* يا مستمندى به خاك افتاده را.۲۴
سپس مى‏افزود:
خداوند متعال مى‏دانست كه همه قادر بر آزاد كردن بردگان‏ نيستند، راه ديگرى را نيز به سوى بهشتش قرار داد.

اشعار ابو نواس در مدح امام رضا علیه السلام
و لقد اجاد أبو نواس فى قوله و هو عند هارون الرّشيد كما فى المناقب او عند المأمون كما فى سائر الكتب:
        قيـل لـى:أنت أوحــد النّــاس طــرّا        فـى علـوم الـورى و شعـر البديـة‏
        لك مـن جــوهـر الكـــلام نظـــام‏        يثمــر الــدّرّ فـى يــدى مجتنيـة‏
        فعلــى م تركت مــدح ابــن موسـى‏        و الخصــال الّتــى تجـمّعـن فيـه‏
        قلـت: لا استطيــع مـــدح امــــام‏         كــان جبريــل خـادمـــا لأبيــه۲۵
        
ترجمه اشعار فوق:
        كسى گفتـا به من اى آن كه هستـى‏        يگانـه عصـر در شعـر و سخنــور
        تـرا بـاشد چنـان قـدرت بـه گفتــار        كه ريزى از سخن در دست گوهـر
        چـرا لب بستــه‏اى از مــدح مـــولا        علـى موسـى الرضـا۷پور پيمبر
        بگفتم: كـى تـوانـم مـــدح آن كس‏        كـه بـابش را بـدى جبريل چاكـر
        بيـان و شعــر كوته شــد ز وصفـش‏        كـه هست اوصاف او از مدح برتـر

عرضه اعمال شيعيان بر امامان:
ابن شهر آشوب به سند خود، از موسى بن سيّار نقل مى‏كند كه گفت: من همراه حضرت رضا۷
(در سفر او، از مدينه به طوس) بودم، وقتى كه نزديك طوس رسيديم و ديوارهاى طوس نزديك گرديد، ناگاه صداى گريه و شيون شنيديم، دنبال صدا را گرفتيم، ديديم جمعى، در كنار جنازه‏اى هستند (و بستگان فوت شده، گريه مى‏كنند) در اين هنگام ديدم مولايم
حضرت رضا۷پا از ركاب خالى كرد و به طرف جنازه حركت نمود، آن را با حاضران بلند كرد و سپس آنچنان خود را به تابوت چسبانيد، چنانكه نوزاد گوسفند، خود را به مادر مى‏چسباند، پس از تشييع، نزد من آمد و فرمود: اى پسر سيّار!
من شيَّعَ جنازة ولىّ من اوليائنا خرج من ذنوبه كيوم ولدته امّه لا ذنب عليه‏
كسى كه جنازه يكى از دوستان ما را تشييع كند، از گناهانش بيرون مى‏آيد و آن چنان مى‏شود كه از مادر تازه متولّد شده و گناهى ندارد.

وقتى كه آن جنازه را كنار قبر بر زمين نهادند، آقايم حضرت رضا۷را ديدم، به پيش آمد، مردم را كنار زد تا نزديك جنازه رسيد، دست بر سينه آن شخص فوت شده نهاد و فرمود:
يا فلان بن فلان، ابشر بالجنّة، فلا خوف عليك بعد هذه السّاعة.
اى فلانى پسر فلانى، مژده باد تو را به بهشت، از اين ساعت به بعد خوفى بر تو نيست.
به حضرت عرض كردم: قربانت گردم، آيا اين شخص را مى‏شناسى؟ سوگند به خدا به اين شهر و سرزمين قبلاً نيامده‏اى، و اين نخستين بار است كه بر آن قدم مى‏گذارى.
امام رضا۷در پاسخ فرمود: اى پسر سيّار!
اما علمت انّا معاشر الائمّة تعرض علينا اعمال شيعتنا صباحاً و مساءً فما كان من التّقصير فى اعمالهم سألنا الله تعالى، الصّفح لصاحبه و ما كان من العلو سألنا الشّكر لصاحبه‏.
آيا نمى‏دانى كه اعمال شيعيان ما گروه امامان، در شب و روز بر ما عرضه مى‏شود، اگر تقصيرى در اعمال آنها باشد، از درگاه خداوند مى‏خواهيم از تقصير آنها بگذرد و اگر اعمالشان شايسته بود، از خداوند مى‏خواهيم تا جزاى نيك به آنها عنايت فرماى.۲۶

انتظار امام از شيعيان
محدّث قمی از عبدالعظيم حسني۷روايت مي کند که امام رضا۷فرمود:
اي عبدالعظيم، سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو وسوسه هاي شيطاني را به خود راه ندهند و در زندگي راستگو و امانت دار باشند. راجع به چيزهايي که برايشان فايده اي
ندارد سکوت کنند و جدال نکنند. با يکديگر رفت و آمد نمايند؛ زيرا اين عمل موجب تقرّب به من مي شود. حيثيت و آبروي خود را از بين نبرند که هرکس آبروي کسي را بريزد و از اين راه يکي از دوستان مرا به غضب آورد، دعا مي کنم که خدا او را در دنيا و آخرت به عذاب دچار سازد و در آخرت از زيان کاران به شمار آيد.

امام علیه السلام و تصرّف در آهو
عبدالله بن سوقه مى‏گويد: امام رضا۷از كنار ما گذشت و با ما درباره امامت خويش، بحث كرد. من و تميم بن يعقوب سرّاج به امامت او قایل نبوديم! و مذهب زيدى داشتيم. وقتى كه با آن حضرت به صحرا رفتيم، چند آهو ديديم و امام۷به يكى از بچه آهوها اشاره كرد و بچه آهو آمد و نزد حضرت ايستاد. ايشان دست مباركش را به سر بچه آهو كشيد و آن را به غلامش داد. بچه آهو، مضطرب و ناراحت بود و مى‏خواست به چراگاه برگردد. حضرت با او طورى سخن گفت كه ما نفهميديم و آهو ساكت شد. آنگاه فرمود: اى عبد الله! آيا باز هم ايمان نمى‏آورى؟
گفتم: چرا اى آقاى من! تو حجّت خدا بر خلقش مى‏باشى و توبه مى‏كنم. سپس حضرت به بچه آهو فرمود: به چِراگاهت برو. بچه آهو در حالى كه اشك از چشمانش سرازير بود آمد و بدن خودش را به پاهاى امام۷مى‏كشيد و صدا مى‏كرد. حضرت فرمود: مى‏دانى چه مى‏گويد؟ گفتيم: خدا و پيامبر و فرزند پيامبرش داناترند. فرمود: اين آهو مى‏گويد: اول كه مرا خواندى، خوشحال شدم و خيال كردم از گوشت من خواهى خورد و دعوتت را پذيرفتم، ولى اكنون كه مرا امر به رفتن نمودى، مرا غمگين كردى.‏۲۷

فرزند یا فرزندان امام رضا۷
شيخ مفيد می گوید: حضرت امام رضا۷از دنيا رحلت فرمود فرزندى نداشت كه ما مطّلع باشيم بر آن جز پسرش امام بعدش ابوجعفر محمّد بن على۷و سنّ شريفش در روز وفات پدر بزرگوارش به هفت سال و چند ماه رسيده بود.۲۸   
و ابن شهرآشوب تصریح كرده كه فرزند آن حضرت، محمّد امام است و بس. و لكن علّامه مجلسى در بحار از قرب الأسناد نقل كرده كه بزنطى خدمت حضرت رضا۷عرض مى‏كند كه چند سال است از شما مى‏پرسم از خليفه بعد از شما مى‏فرماييد پسرم و شما را فرزند نبود و خدا دو پسر به شما موهبت فرموده پس كدام يك از اين دو پسر تو است؟ ۲۹
و ابن شهرآشوب در مناقب فرموده كه اصل در مسجد زرد كه در شهر مرو است آن است كه حضرت امام رضا۷در آن نماز گزارده، پس بنا شده مسجدى، پس از آن دفن شده در آن پسر حضرت امام رضا۷و كرامت‏هايى در آن نقل شده.۳۰
و نيز علّامه مجلسى در بحار در باب حسن خلق روايتى از عيون اخبار الرّضا۷نقل مى‏كند ظاهرش آن است كه امام رضا۷را دخترى بود فاطمه نام كه از پدر بزرگوارش حديث روايت كرده و آن حديث اين است:

عن فاطمة بنت الرّضا علیهما السلام، عن أبيها عن أبيه عن جعفر بن محمّد عن أبيه و عمّه زيد عن أبيهما علىّ بن الحسين عن أبيه و عمّه، عن علىّ بن ابى طالب:عن النّبىّ۶قال: من كفّ غضبه كفّ الله عنه عذابه و من حسّن خلقه بلّغه الله درجة الصّائم القائم.۳۱
فاطمه بنت رضا۷از پدران خود:، از حضرت رسول۶روايت كرده كه فرمود: هر كه باز دارد غضب خود را، باز دارد خداوند تعالى از او عذاب خود را و كسى كه نيكو كند خلق خود را برساند خداوند تعالى او را به درجه كسى كه روزه دار و قائم به عبادت باشد.

مناظره امام علیه السلام با بزرگ مسيحيان‏
جاثليق گفت: يا اميرالمؤمنين! چگونه من محاجّه كنم با شخصى كه دليل مى‏آورد بر من به كتابى كه من منكر آن كتاب هستم و به پيغمبرى كه من ايمان به آن پيغمبر نياورده‏ام؟ حضرت رضا۷فرمود: اى نصرانى! اگر حجّت و دليل آورم بر تو به انجيل تو آيا اقرار و اعتراف به آن مى‏كنى؟
جاثليق عرض كرد: آيا قدرت دارم بر ردّ آنچه در انجيل ثبت شده است؟ بلى سوگند به خدا كه اقرار مى‏كنم به آن بر رغم آنف خودم. حضرت فرمود به جاثليق كه: سؤال كن از آنچه خواهى و فهم كن جواب آن را. جاثليق گفت: چه مى‏گويى در نبوّت و پيغمبرى عيسى۷ و كتاب او، آيا چيزى از اين دو را انكار مى‏كنى؟
حضرت رضا۷فرمود كه: من اقرار مى‏كنم به نبوّت عيسى و كتاب او و آنچه را كه بشارت داد به آن امّت خود را و حواريون به آن اقرار كردند و قبول ندارم پيغمبرى و نبوّت هر عيسى را كه اقرار نكرد بر پيغمبرى و نبوّت محمّد۶و به‏ كتاب او و بشارت و مژده نداد به آن امّت خود را. جاثليق گفت: آيا چنين نيست كه قطع احكام به دو شاهد عادل مى‏شود؟
حضرت فرمود: بلى چنين است. عرض كرد: پس دو شاهد اقامه كن از غير اهل ملّت خود به نبوّت محمّد (۶) از كسانى كه در ملّت نصرانيّت مقبول الشّهادة باشند و سؤال كن از مثل اين را از غير اهل ملّت ما. حضرت فرمود: اى نصرانى! الآن از راه انصاف آمدى، آيا قبول نمى‏كنى از من عدل مقدّم نزد مسيح عيسى بن مريم را؟
جاثليق گفت: كيست اين عدل؟ نام ببر او را براى من. فرمود: چه مى‏گويى در حقّ يوحنّاى ديلمى؟ عرض كرد: به‏به، ذكر كردى كسى را كه دوست‏ترين مردم است نزد مسيح. فرمود كه قسم مى‏دهم تو را آيا در انجيل هست كه يوحنّا گفت: مرا مسيح خبر داده است به دين محمّد۶و مرا مژده داده است به اين كه محمّد۶بعد از او است، و من به اين خبر حواريّين را مژده دادم و آن‏ها ايمان آوردند به محمّد۶و قبول كردند او را؟
جاثليق گفت كه يوحنّا اين مطلب را از مسيح نقل كرده است و مژده داده است به نبوّت مردى و به اهل بيت او و وصىّ او و لكن مشخص نكرده است كه اين در چه زمان است و نام آن‏ها را نگفته است تا من آن‏ها را بشناسم. حضرت فرمود: اگر ما بياوريم كسى را كه قرائت كند انجيل را و بر تو تلاوت كند ذكر محمّد و اهل بيت و امّت او را آيا به او ايمان مى‏آورى؟ عرض كرد: بلى اين حرفى است محكم. حضرت رو كرد به نسطاس رومى و فرمود: چگونه است حفظ تو سفر سيّم انجيل را؟ عرض كرد: چه خوب حفظ دارم آن را. پس حضرت رو كرد به رأس الجالوت و فرمود: آيا انجيل نمى‏خوانى؟ عرض كرد: بلى به جان خودم سوگند كه مى‏خوانم آن را، فرمود: پس گوش بگير از من سفر سيّم آن را، پس اگر در آن ذكر محمّد۶و اهل بيت او:و امّت او است پس شهادت دهيد براى من و اگر ذكر نشده است پس گواهى ندهيد براى من.
پس حضرت سفر سيّم را قرائت فرمود تا رسيد به جايى كه ذكر پيغمبر شده بود، آنجا حضرت توقّف نمود و فرمود: اى نصرانى! به حقّ مسيح و مادر او از تو مى‏پرسم آيا دانستى كه من دانا هستم به انجيل؟ عرض كرد: بلى، پس از آن تلاوت فرمود بر او ذكر محمّد۶و اهل بيت او:
و امّت او را، پس از آن فرمود: اى نصرانى چه مى‏گويى؟ اين قول عيسى بن مريم است، پس اگر تكذيب كنى آنچه را كه انجيل به آن نطق كرده است پس تكذيب كرده‏اى موسى و عيسى را و هر زمانى كه انكار كنى اين ذكر را واجب مى‏شود قتل تو زيرا كه كافر شدى به پروردگارت و به پيغمبر و به كتابت. جاثليق گفت: من انكار نمى‏كنم آنچه را كه ظاهر شود بر من كه در انجيل است و به آن اقرار مى‏كنم.

حضرت فرمود: گواه باشيد بر اقرار او. پس فرمود: اى جاثليق! سؤال كن از هر چه خواهى. جاثليق گفت: خبر بده به من كه حواريّون عيسى بن مريم چند نفر بودند و هم چنين خبر بده از عدد علماى انجيل. حضرت فرمود: على الخبير سقطت، (يعنى به داناى حقيقت كار رسيدى)، امّا حواريّون دوازده نفر بودند و افضل و اعلم ايشان الوقا  بود، و امّا علمای نصارى سه نفر بودند: يوحنّا اكبر كه ساكن بود به اجّ، و يوحنّا به قرقيسيا و يوحنّا ديلمى به زجار و نزد او بود ذكر پيغمبر و اهل بيت:او و امّت او، و او كسى بود كه بشارت داد امّت عيسى و بنى اسرائيل را به آن حضرت، پس فرمود: اى نصرانى! سوگند به خدا كه من مؤمن و تصديق‏كننده‏ام به آن عيسى كه ايمان آورده به محمّد۶و ناپسندى نيافتم بر عيساى شما مگر ضعف او و قلّت نماز و روزه او.
جاثليق گفت: به خدا قسم فاسد كردى علم خودت را و ضعيف نمودى امر خود را و من گمان نمى‏كردم تو را مگر اهل علم اسلام. حضرت فرمود: چگونه شده؟ جاثليق گفت: از اين قول تو كه عيسى ضعيف و كم روزه و كم نماز بود و حال آن كه عيسى هرگز افطار نكرد روزى را و هرگز شبى را نخوابيد و هميشه روزها روزه و شب‏ها به عبادت قائم بود.
حضرت رضا۷فرمود: براى كى نماز و روزه به جا مى‏آورد؟ جاثليق از جواب آن حضرت لال و كلامش منقطع شد.حضرت فرمود: اى نصرانى! من از تو مسأله مى‏پرسم. عرض كرد: بپرس، اگر دانم جواب مى‏گويم. حضرت فرمود: از چه انكار مى‏كنى كه عيسى مرده زنده مى‏كرد به اذن خدا. جاثليق گفت: انكار من از جهت آن است كه كسى كه مرده زنده مى‏كند و كور مادر زاد و پيس را خوب مى‏كند او خدا است و مستحقّ پرستش است. حضرت فرمود: اليسع پيغمبر، كرده مثل آنچه را كه عيسى كرده و روى آب راه رفت و مرده زنده كرد و كور مادرزاد و پيس را خوب كرد، امّت او، او را خدا نگرفتند و احدى او را نپرستيد، و از حزقيل پيغمبر نيز صادر شده آنچه از عيسى صادر شده، زنده كرد سى و پنج هزار نفر را بعد از مردن ايشان به شصت سال.
شهادت رأس الجالوت بر حق بودن امام۷
پس رو كرد به رأس الجالوت و فرمود: اى رأس الجالوت! آيا مى‏يابى در تورات‏ كه اين سى و پنج هزار نفر از جوانان بنى اسرائيل بودند و بخت‏ نصّر اين‏ها را از ميان اسيران بنى اسرائيل جدا كرد هنگامى كه در بيت المقدّس جنگ كرد و برد آن‏ها را به بابل پس فرستاد حقّ تعالى حزقيل را به سوى ايشان، پس زنده كرد ايشان را و اين در تورات است و انكار نمى‏كند آن را مگر كافر از شما. رأس الجالوت گفت: ما اين را شنيده‏ايم و دانسته‏ايم.
فرمود: راست گفتى. پس حضرت فرمود: اى يهودى! بگير بر من اين سفر از تورات را تا من بخوانم، پس آن جناب چند آيه از تورات خواند و آن يهودى اقبال كرده بود به آن حضرت و ميل كرده بود به قرائت آن حضرت و تعجّب مى‏كرد كه چگونه آن جناب اين‏ها را تلاوت مى‏فرمايد، پس حضرت رو كرد به آن نصرانى (يعنى جاثليق)، و فرمود: اى نصرانى! آيا اين سى و پنج هزار نفر پيش از زمان عيسى بودند يا عيسى پيش از زمان آن‏ها بود؟
عرض كرد: بلكه آن‏ها پيش از زمان عيسى۷بودند. حضرت فرمود: طايفه قريش تعدادی رفتند خدمت رسول خدا۶و از آن حضرت درخواست كردند كه مردگان ايشان را زنده كند، آن حضرت رو كرد به علىّ بن ابى طالب۷و فرمود به او كه برو در قبرستان و به اعلى صوت نام‏هاى طايفه و گروهى كه اين‏ها مى‏خواهند بر زبان جارى كن كه اى فلان و اى فلان و اى فلان، محمّد رسول خدا۶مى‏فرمايد به شما برخيزيد به اذن خداوند عزّوجل. اميرالمؤمنين۷چنان كرد كه آن حضرت فرموده بود پس برخاستند مردگان در حالى كه خاك از سر خود مى‏افشاندند، پس طايفه قريش رو كردند به آن‏ها و از ايشان مى‏پرسيدند امور ايشان را پس خبر دادند ايشان را كه محمّد۶مبعوث به نبوّت شده، گفتند كه ما دوست مى‏داشتيم كه ما درك مى‏كرديم آن حضرت را و ايمان به او مى‏آورديم.
پس حضرت رضا۷فرمود: پيغمبر ما خوب كرد كور مادر زاد و پيس و ديوانگان را، و حيوانات و مرغان و جنّ و شياطين با او تكلّم كردند و ما او را خدا نگرفتيم و ما انكار نمى‏كنيم فضيلت احدى از اين پيغمبران را امّا نه آن كه خدايش بدانيم و شما كه عيسى را خدا مى‏دانيد چرا اليسع و حزقيل را خدا نمى‏دانيد و حال آن كه اين دو نفر هم مثل عيسى بودند در مرده زنده كردن و غير آن؟ و به درستى كه گروهى از بنى اسرائيل از شهرهاى خود فرار كردند به جهت خوف از طاعون و ترس از مردن پس حق تعالى همه آن‏ها را در يك ساعت هلاك كرد، اهل قريه كه اين‏ها در آنجا مردند ديوارى گرداگرد آن‏ها ساختند و پيوسته چنين بود تا اين كه استخوان‏هاى آن‏ها ريزه ريزه شد و پوسيد، پس گذشت به ايشان پيغمبرى از پيغمبران بنى اسرائيل و تعجّب كرد از آن‏ها و از بسيارى آن استخوان‏هاى پوسيده پس از جانب پروردگار وحى رسيد به آن پيغمبر كه ميل دارى زنده كنم اين‏ها را براى تو تا به آن‏ها نظر كنى؟ عرض كرد: بلى پروردگارا، وحى رسيد كه آن‏ها را بخوان و فرياد كن، آن پيغمبر گفت: اى استخوان‏هاى پوسيده! برخيزيد به اذن خدا، پس يك مرتبه زنده شدند در حالتى كه خاك‏ها را از سر خود مى‏افشاندند. و به درستى كه ابراهيم خليل الرّحمن گرفت چهار مرغ و آن‏ها را ريزه ريزه كرد و هر جزیى را بر سر كوهى نهاد، پس از آن ندا كرد به آن مرغان يك مرتبه همه به سوى او آمدند. و موسى بن عمران۷با هفتاد نفر از اصحاب خود كه آن‏ها را برگزيده بود از ميان قوم رفتند به سوى كوه پس گفتند به موسى ايشان كه تو خدا را ديده‏اى، بنما به ما او را هم چنان كه تو ديده‏اى او را، موسى۷فرمود كه من نديده‏ام او را، گفتند كه ما هرگز به تو ايمان‏ نياوريم تا اين كه آشكارا خدا را به ما بنمايى، پس صائقه آن‏ها را فرو گرفت و همگى سوختند. موسى تنها ماند، عرض كرد: پروردگارا! من هفتاد نفر از بنى اسرائيل را برگزيدم و با آن‏ها آمدم الحال تنها مراجعت كنم چگونه قوم من مرا تصديق خواهند كرد اگر اين خبر را به آن‏ها دهم.
(فلَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا).۳۲
 پس حق تعالى همه ايشان را زنده نمود بعد از مردن ايشان.
اى جاثليق! تمام اين‏ها را كه از براى تو ذكر كردم قدرت ندارى بر ردّ هيچ يك از آن‏ها زيرا كه اين‏ها در تورات و انجيل و زبور و قرآن مذكور است، پس اگر هر كس زنده كند مرده‏اى را و خوب كند كور مادرزاد را و پيس و ديوانگان را سزاوار پرستش است؟ نه خدا، پس تمام اين‏ها را خدايان خود بگير چه مى‏گويى؟! جاثليق عرض كرد كه: قول قول تو است، (يعنى حقّ مى‏گويى) و لا اله الّا الله.

احتجاج امام علیه السلام با رأس الجالوت رئيس يهوديان‏
پس از آن، حضرت رو نمود به رأس الجالوت و فرمود: اى يهودى! روى به من كن به حقّ معجزه‏اى كه بر موسى بن عمران۷نازل شد، آيا يافته‏اى در تورات خبر محمّد۶و امّت او را كه نوشته شد هرگاه آمد امّت اخيره اتباع راكب بعير كه تسبيح مى‏كنند پروردگار را از روى جدّ به تسبيح جديد در عبادت خانه‏هاى تازه (يعنى تسبيح ايشان غير از آن تسبيحى است كه امّت سابق تسبيح مى‏نمودند) پس بايد پناه جويند بنى اسرائيل به سوى ايشان و به سوى ملك ايشان تا مطمئن شود دل‏هاى ايشان پس به درستى كه در دست ايشان است شمشيرهايى كه به آن شمشيرها از امّت‏هاى گمراه در اطراف زمين انتقام كشند، اى يهودى! آيا اين در تورات نوشته است؟ رأس الجالوت گفت: بلى ما چنين يافته‏ايم. پس از آن به جاثليق فرمود: اى نصرانى! چگونه است علم تو به كتاب شعيا؟ گفت: مى‏دانم آن را حرف به حرف. فرمود به جاثليق و رأس الجالوت: آيا مى‏دانيد اين از كلام او است، « اى قوم، من ديدم صورت راكب حمار را در حالتى كه لباس نور پوشيده بود، و ديدم راكب بعير را كه روشنايى او مثل روشنايى ماه بود». گفتند: راست است، شيعا چنين گفته است.
حضرت رضا۷فرمود: اى نصرانى! آيا مى‏دانى در انجيل قول عيسى۷را كه من به سوى پروردگار شما و پروردگار خود خواهم رفت و بارقليطا  (يعنى محمّد۶) مى‏آيد و او است كسى كه گواهى دهد بر من به حقّ چنانچه من از براى او گواهى دادم و او است كسى كه تفسير كند از براى شما هر چيزى را و او است كسى كه ظاهر كند فضيحت‏ها و رسوايى‏هاى امّت‏ها را، و او است كسى كه مى‏شكند ستون كفر را. پس جاثليق گفت: ذكر نكردى چيزى را در انجيل مگر آن كه ما اقرار داريم به آن. آن جناب فرمود اين در انجيل هست؟ عرض كرد: بلى.
حضرت فرمود: اى جاثليق! آيا خبر نمى‏دهى مرا از انجيل اوّل هنگامى كه مفقود و گم گرديد، آن را نزد كى يافتيد و كى گذاشت براى شما اين انجيل را؟ جاثليق گفت كه: ما مفقود نكرديم انجيل را مگر يك روز پس يافتيم آن را تر و تازه، بيرون آوردند آن را براى ما يوحنّا و متّى. حضرت رضا۷فرمود: چه قدر كم است معرفت تو به احوال انجيل و علماى انجيل پس اگر چنان باشد كه تو گمان مى‏كنى چرا اختلاف كرديد در انجيل و اين اختلاف در انجيل واقع شد كه امروز در دست شما است، پس اگر اين در عهد اوّل‏ باقى بود و انجيل اوّل بود در آن اختلافى نمى‏شد و لكن من علم اين را به تو ياد مى‏دهم. بدان چون انجيل اوّل مفقود شد، نصارى اجتماع كردند نزد علماى خود و گفتند: عيسى بن مريم كشته گشت و ما انجيل را مفقود نموديم و شما علماى ما هستيد پس چيست نزد شما؟ الوقا و مرقابوس گفتند: انجيل در سينه‏هاى ما است از سينه بيرون مى‏آوريم سفر به سفر در حقّ هر كه هست پس محزون نباشيد بر آن و خالى نگذاريد كنيسه‏ها را از آن پس همانا تلاوت مى‏كنيم انجيل را بر شما در حقّ هر كه نازل شده سفر به سفر تا تمام آن را جمع كنيم. پس الوقا و مرقابوس و يوحنّا و متّى ساختند اين انجيل را براى شما بعد از اين كه مفقود كرديد انجيل اوّل را و اين چهار نفر شاگردان علماى اوّلين بودند، آيا دانستى اين را؟ جاثليق عرض كرد كه من قبل از اين، اين را نمى‏دانستم و الآن به آن دانا شدم و بر من ظاهر شد علم تو به انجيل و شنيدم چيزهاى چند از آنچه مى‏دانى كه قلب من گواهى مى‏دهد بر حقيقت آن و طلب مى‏كنم زيادتى و بسيارى فهم را.
حضرت فرمود: شهادت اين‏ها نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: جايز و مسموع است اين‏ها علماى انجيل هستند و هر چه شهادت دهند حقّ است، پس حضرت رضا۷به مأمون و حضّار از اهل بيت خود و غير ايشان فرمود: گواه و شاهد باشيد. عرض كردند: گواه هستيم. پس به جاثليق فرمود: به حقّ فرزند و مادر او يعنى عيسى و مريم آيا مى‏دانى كه متى گفت: « عيسى فرزند داود بن ابراهيم بن اسحاق بن يعقوب بن يهود بن حضرون است.» و مرقابوس در نسب عيسى بن مريم گفت كه: « عيسى كلمه خدا است كه حلول كرده است در جسد آدمى پس انسان شده است.» و الوقا گفت كه: « عيسى بن مريم و مادر او دو انسان بودند از گوشت و خون پس روح القدس در ايشان داخل شد.» اى جاثليق! تو قايل هستى بر آن كه شهادت عيسى در حقّ خودش حقّ است كه گفته: « مى‏گويم به شما اى گروه حواريّون به درستى كه صعود نكند به آسمان مگر كسى كه از آسمان نازل شده باشد مگر راكب بعير خاتم انبيا، پس به درستى كه او صعود نمايد به آسمان و فرود آيد.» چه مى‏گويى در اين قول؟ جاثليق گفت: اين قول عيسى است انكار نمى‏كنيم ما آن را. حضرت فرمود: چه مى‏گويى در شهادت دادن الوقا و مرقابوس و متّى بر عيسى و آنچه نسبت به او دادند. جاثليق گفت: دروغ گفتند بر عيسى.

حضرت رضا۷فرمود: اى قوم! آيا تزكيه نكرد جاثليق اين علما را و شهادت نداد كه اين‏ها علماى انجيل هستند و قول آن‏ها حقّ است؟ جاثليق گفت: اى عالم مسلمانان دوست مى‏دارم كه مرا عفو فرمايى از امر اين علما. حضرت فرمود: عفو كردم اى نصرانى، سؤال كن از آنچه خواهى. جاثليق گفت: سؤال كند از تو غير از من، به حق حضرت مسيح گمان نمى‏كنم كه در علماى مسلمان مانند تو باشد. پس رو كرد حضرت امام رضا۷به رأس الجالوت و فرمود: تو از من سؤال مى‏كنى يا من از تو سؤال كنم؟ عرض كرد: بلكه من سؤال مى‏كنم و از تو دليلى نمى‏پذيرم مگر اين كه از تورات يا انجيل يا زبور داود باشد يا چيزى باشد كه در صحف ابراهيم و موسى باشد.
حضرت فرمود: قبول مكن از من حجّت و دليل مگر به آن چيزى كه تنطّق كرده به آن تورات بر لسان موسى بن عمران۷و انجيل بر لسان عيسى بن مريم۷و زبور بر لسان داوود۷٫ پس رأس الجالوت عرض كرد: از كجا ثابت مى‏كنى نبوّت را؟ حضرت فرمود: شهادت داده به نبوت او موسى بن عمران و عيسى بن مريم و داوود خليفة الله در زمين. عرض كرد: ثابت كن قول موسى بن عمران را.
حضرت فرمود: اى يهودى! آيا مى‏دانى موسى وصيّت نمود با بنى اسرائيل و فرمود به ايشان كه به زودى بيايد بر شما پيغمبرى از اخوان و برادران شما تصديق كنيد او را و كلام او را بشنويد. پس آيا مى‏دانى از براى بنى اسرائيل اخوه و برادرانى غير از اولاد اسماعيل، اگر بدانى و بشناسى خويشى يعقوب را با اسماعيل و سببى و قرابتى كه ميان ايشان بود از جانب ابراهيم. رأس الجالوت گفت: بلى، اين گفته موسى است ما او را ردّ نمى‏كنيم. حضرت فرمود: آيا از برادران و اخوه بنى اسرائيل پيغمبرى هست غير از محمّد۶؟ گفت: نه. حضرت فرمود: آيا اين نزد شما صحيح نيست؟ عرض كرد: بلى صحيح است و لكن من دوست مى‏دارم كه تصحيح كنى نبوّت محمّد۶را از تورات.
حضرت فرمود: آيا انكار مى‏كنيد كه در تورات است:
جاء النّور من جبل طور سيناء و أضاء لنا من جبل ساعير و استعلن علينا من جبل فاران.۳۳   
آمد نورى از كوه طور سيناء و روشنى داد ما را از كوه ساعير و عيان و آشكار گرديد بر ما از كوه فاران.
رأس الجالوت گفت: مى‏شناسم اين كلمات را امّا نمى‏دانم تفسير آن را. حضرت فرمود: من به تو مى‏گويم: امّا آن كه آمد نور از كوه طور سيناء، مراد وحى حقّ تعالى است كه نازل فرمود بر موسى۷در كوه طور سيناء. و امّا اين كه روشنى داد مردم را از كوه ساعير، پس آن كوهى است كه حقّ تعالى وحى فرستاد به عيسى بن مريم۷در وقتى كه عيسى بالاى آن كوه بود. و امّا اين كه آشكار گرديد بر ما از كوه فاران، پس آن كوهى است از كوه‏هاى مكّه كه بين آن و مكّه معظّمه يك روز راه است. و شعياى پيغمبر گفته بنا بر قول تو و اصحاب تو در تورات:
رأيت راكبين أضاء لهم الارض، احدهما على حمار، و الآخر على الجمل.
ديدم من دو سوارى كه روشن شده بود براى ايشان زمين يكى از ايشان سوار بر حمار بود و ديگرى سوار بر شتر.
پس كيست آن راكب حمار و كيست آن شتر سوار؟ رأس الجالوت گفت كه: من نمى‏شناسم ايشان را، خبر بده مرا كه كيستند آن دو نفر؟ حضرت فرمود: امّا راكب حمار، پس عيسى است و امّا آن شتر سوار محمّد۶است، آيا انكار مى‏كنى اين را از تورات؟
گفت: انكار نمى‏كنم اين را. پس از آن حضرت فرمود: آيا مى‏شناسى حیقوق پيغمبر را؟ عرض كرد: بلى او را مى‏شناسم. فرمود: او گفته و در كتاب شما نوشته است كه آورد خداوند بيانى از كوه فاران و پر شد آسمان‏ها از تسبيح احمد و امّت او. يحمل خيله فى البحر كما يحمل فى البرّ، بياورد ما را به كتابى تازه بعد از خرابى بيت المقدّس. و مقصود از كتاب تازه قرآن است آيا مى‏شناسى و تصديق دارى به او؟ رأس الجالوت گفت كه: حيقوق پيغمبر اين‏ها را گفته است و ما منكر نيستيم‏ قول او را.
حضرت فرمود كه: داوود۷در زبور خود گفته تو آن را قرائت مى‏كنى پروردگارا، مبعوث گردان كسى را كه برپا كند سنّت را بعد از فترت، (يعنى منقطع شدن آثار نبوّت و مندرس شدن دين) پس آيا مى‏شناسى پيغمبرى را كه بر پا كرد سنّت را بعد از زمان فترت غير از محمّد۶؟ رأس الجالوت گفت: اين قول داود است ما مى‏دانيم آن را و انكار آن نمى‏كنيم و لكن مقصود او به اين كلام عيسى است و ايّام او فترت است. حضرت رضا۷فرمود: جهل دارى و نمى‏دانى كه حضرت عيسى۷مخالفت سنّت ننمود و موافق بود با سنّت تورات تا اين كه حقّ تعالى او را به آسمان بالا برد و در انجيل نوشته است:
ابن البرّة رونده است و بارقليطا بعد از او آينده است و او سبك مى‏كند بارها را و تفسير مى‏كند براى شما هر چيزى را و گواهى مى‏دهد براى من همچنان كه من گواهى دادم براى او، من آوردم براى شما امثال را و او مى‏آورد براى شما تأويل را آيا تصديق مى‏كنى اين‏ها را در انجيل؟ گفت: آرى و انكار نمى‏كنم آن را. پس حضرت رضا۷فرمود: اى رأس الجالوت! سؤال بكنم از تو از پيغمبر تو موسى بن عمران؟ عرض كرد: سؤال كن. فرمود: چه دليل دارى بر اثبات نبوّت موسى؟ گفت: دليل من آن است كه معجزه آورد از براى نبوّت خود به چيزى كه احدى از پيغمبران قبل از او نياوردند. فرمود: چه معجزه آورد؟ عرض كرد: مثل شكافتن دريا و عصا اژدها شدن بر دست او و زدن آن بر سنگ و چشمه‏ها از آن جارى شدن، و بيرون آوردن يد بيضا از براى نظر كنندگان و علامت‏هاى ديگر كه خلق قدرت بر مثل آن ندارند. حضرت فرمود: راست گفتى در اين كه حجّت و دليل او بر نبوّتش اين بود كه آورد چيزهايى كه خلق قدرت بر مثل آن نداشتند، آيا چنين نيست كه هر كه ادّعاى نبوّت كرد پس از آن آورد چيزى را كه خلق بر مثل آن قدرت نداشتند واجب است بر شما تصديق او؟ گفت: نه زيرا كه موسى۷نظيرى نداشت به جهت آن مكانت و قربى كه نزد خدا داشت و بر ما واجب نيست اقرار و اعتراف بر نبوّت هر كسى كه ادّعاى پيغمبرى كند مگر آن كه مثل موسى۷معجزه آورد.
حضرت فرمود: پس چگونه اقرار نموديد به پيغمبرانى كه قبل از موسى بودند و حال آن كه دريا را نشكافتند و از سنگ دوازده چشمه جارى نساختند و دست‏هاى ايشان مثل دست‏هاى موسى بيضا بيرون نياورد و عصا را اژدهاى رونده نكردند؟ آن يهودى عرض كرد كه من گفتم به تو كه هر وقت آوردند بر نبوّت خود علامات و معجزه را كه خلق قدرت نداشته باشد مثل آن را بياورند اگر چه معجزه‏اى بياورند كه موسى نياورده باشد يا آورده باشند بر غير آنچه موسى آورده واجب است تصديق ايشان. حضرت فرمود: اى رأس الجالوت! پس چه منع كرده تو را از اقرار و اعتراف به نبوّت عيسى بن مريم و حال آن كه زنده مى‏كرد مردگان را و خوب مى‏كرد كور مادر زاد و پيس را و از گل مى‏ساخت شكل مرغ و در آن مى‏دميد پس به اذن خداوند پرواز مى‏كرد.

رأس الجالوت گفت: مى‏گويند چنين مى‏كرد و ليكن ما او را مشاهده ننموديم. حضرت فرمود: آيا گمان مى‏كنى آن معجزه‏هايى كه موسى آورد مشاهده كرده‏اى، مگر نه اين است كه اخبارى از معتمدان اصحاب موسى به تو رسيده كه موسى۷چنين مى‏كرد؟ عرض كرد: بلى. حضرت فرمود: پس عيسى بن مريم۷هم چنين است، اخبار متواتره آمده است‏ كه عيسى چنين و چنان معجزه آورد، پس چگونه شما تصديق مى‏كنيد موسى۷را و تصديق نمى‏كنيد عيسى را؟ رأس الجالوت نتوانست جواب گويد.
حضرت فرمود: هم چنين است امر محمّد۶و معجزه‏هايى كه آورده و امر هر پيغمبرى كه حقّ تعالى او را مبعوث نموده. و از آيات و معجزات محمّد۶اين بود كه آن حضرت يتيمى بود فقير و شبان و اجير، كتابى نياموخته بود و نزد معلّمى نرفته بود كه چيزى بياموزد، پس آورد قرآنى كه در اوست قصّه‏هاى پيغمبران و خبرهاى آن‏ها حرف به حرف و خبرهاى گذشتگان و آيندگان تا روز قيامت. و بود حضرت كه خبر مى‏داد مردم را به اسرار پنهانى آن‏ها و هر عملى كه در خانه‏هاى خود مى‏كردند و آيات و معجزات بسيار آورد كه به شمار نمى‏آيد. رأس الجالوت گفت كه: صحيح نشده نزد ما خبر عيسى و محمّد۶و از براى ما جايز نيست كه اقرار كنيم از براى اين دو نفر به چيزى كه نزد ما صحيح نشده.
حضرت فرمود: پس دروغ گفتند اين گواهان كه گواهى داده‏اند از براى عيسى و محمّد۶
(يعنى اين انبيا كه كلام ايشان را ذكر كرده‏اند و اقرار به آن نموده‏اند). آن يهودى بازماند از جواب دادن و جواب نداد.

گفتار امام هشتم علیه السلام با عمران صائبى‏
پس برخاست عمران صائبى و او يكى از متكلّمين بود، گفت: اى عالم و داناى مردم، اگر نه آن بود كه خودت خواندى ما را به سؤال كردن و چيز پرسيدن من اقدام نمى‏كردم در سؤال از تو، پس به تحقيق كه من در كوفه و بصره و شام و جزيره رفته‏ام و متكلّمين را ملاقات نموده‏ام هنوز به كسى بر نخوردم كه از براى من ثابت كند واحدى را كه غير او نباشد و قائم باشد به وحدانيّت خود، آيا اذن مى‏دهى كه از تو سؤال كنم؟
حضرت فرمود كه: اگر در اين جمعيّت عمران صائبى باشد تو هستى؟ عرض كرد: بلى منم عمران. حضرت فرمود: سؤال كن اى عمران، ولى انصاف پيشه كن و بپرهيز از كلام سست و تباه و جور. گفت: اى سيّد و آقاى من! سوگند به خدا كه من اراده ندارم مگر آن كه از براى من ثابت كنى چيزى را كه در آويزم به آن و از آن نگذرم.
حضرت فرمود: سؤال كن از آنچه بر تو آشكار و ظاهر است پس مردم ازدحام و جمعيّت نموده و بعضى به بعضى منضمّ شدند، عمران گفت: خبر بده مرا از كائن اوّل و از آنچه خلق كرده. حضرت فرمود: سؤال كردى پس فهم كن جواب آن را. حضرت جواب او را مفصّل فرمود او ديگر بار سؤال كرد حضرت جواب داد، تا وقت نماز رسيد، حضرت رو كرد به مأمون و فرمود وقت نماز رسيد. عمران عرض كرد: اى مولاى من، مسأله مرا قطع مكن همانا دل من رقيق و نازك شده (به اين معنى كه نزديك است مطلب بر من معلوم شود و اسلام آورم).
حضرت فرمود: نماز مى‏گزاريم و بر مى‏گرديم. پس آن جناب و مأمون از جا برخاستند و آن حضرت در داخل خانه نماز گزارد و مردم در بيرون پشت سر محمّد بن جعفر نماز گزاردند، پس حضرت و مأمون بيرون آمدند و حضرت به مجلس بازگشتند و عمران را طلبيد و فرمود: سؤال كن اى عمران. پس عمران سؤال كرد و حضرت جواب داد و پيوسته او سؤال مى‏كرد و حضرت جواب مى‏فرمود تا آن كه فرمود به عمران:
أفهمت يا عمران؟ قال: نعم يا سيّدى قد فهمت، و اشهد انّ الله تعالى على ما وصفته و وحّدته و انّ محمّدا عبده المبعوث بالهدى و دين الحق. ثمّ خرّ ساجدا نحو القبلة و اسلم.
عمران شهادتين بر زبان راند و افتاد به سجده رو به قبله و اسلام آورد.۳۴

تشریف فرمایی حضرت رضا۷از مدينه به خراسان‏

۱- وداع حضرت رضا۷از مرقد مطهّر پيامبر۶‏
شيخ صدوق از محول سجستانى نقل مى‏كند كه گفت: هنگامى كه مأموران مأمون براى بردن حضرت رضا۷از مدينه به خراسان به مدينه آمدند، من در مدينه بودم، حضرت رضا۷  
وارد مسجد النّبى۶شد، تا با پيامبر۶وداع و خداحافظى كند. چندين بار آن حضرت براى وداع، وارد مسجد شد، و هر بار كنار قبر رسول خدا۶مى‏رفت و با صداى بلند گريه مى‏كرد. به حضورش رفتم و سلام كردم، جواب سلام مرا داد، گفتم: « اين سفر براى شما مبارك باشد.» فرمود:
رهايم كن، چرا كه من از جوار جدّم خارج مى‏شوم (ناراحتم، بنابراين جاى تبريك نيست‏) و در سرزمين غربت شهید می شوم و در كنار قبر هارون، به خاك سپرده مى‏شوم.

۲- وداع با افراد خانواده‏
در كتاب «الدّرّ النّظيم»  از جماعتى از اصحاب رجاء (مأموران مأمون‏ براى آوردن حضرت رضا۷
به خراسان‏) نقل شده: حضرت رضا۷فرمود: « هنگامى كه خواستم از مدينه به سوى خراسان حركت كنم، عيال و افراد خانواده‏ام را جمع كردم و به آنها گفتم برايم گريه كنند، تا صداى گريه آنها را بشنوم‏ سپس مبلغ دوازده هزار دينار بين آنها تقسيم نمودم، آنگاه به آنها گفتم كه من ديگر هرگز براى ديدار اهل و عيالم، باز نمى‏گردم، سپس دست اباجعفر (حضرت جواد۷كه در آن هنگام حدود پنج سال داشت‏) را گرفتم و او را كنار قبر پيامبر۶بردم و دستش را بر كنار قبر آن حضرت نهادم و او را به قبر مطهّر چسباندم و حفظ او را به بركت رسول خدا۶
از خدا خواستم.
حضرت جواد۷به من رو كرد و گفت: « پدر جان سوگند به خدا، تو به سوى خدا مى‏روى»، به همه وكلا و افراد تحت كفالت خود دستور دادم كه از حضرت جواد۷اطاعت نمايند و با او مخالفت نكنند و به آنها فهماندم كه حضرت جواد۷جانشين من است.

۳- وداع امام رضا۷با كعبه و اندوه حضرت جواد۷
شيخ اربلى (مؤلّف كشف الغمّة‏) از دلایل حميرى، از «اميّة بن على» نقل مى‏كند كه گفت: در آن سالى كه حضرت رضا۷حجّ بجا آورد و سپس به سوى خراسان حركت كرد، من در مكّه در حضور آن حضرت بودم، حضرت جواد۷نيز بود، امام رضا۷با كعبه، خانه خدا، وداع و خداحافظى مى‏كرد، پس از طواف، به مقام ابراهيم۷رفت و در آنجا نماز خواند، حضرت جواد۷(كه كودك بود) بر دوش موفّق (غلام‏ حضرت رضا۷‏) بود، و موفّق او را طواف مى‏داد، تا اينكه حضرت جواد۷در حجر اسماعيل فرود آمد و در همانجا نشست و نشستن او طولانى شد، موفّق به او گفت: « فدايت گردم، برخيز».
حضرت جواد۷فرمود: « نمى‏خواهم از اينجـا برخيـزم مگر خـدا بخواهـد»، از چهـره حضرت جواد۷آثار اندوه آشكار بود، موفّق به محضر امام رضا۷رسيد و گفت: « حضرت جواد۷در حجر اسماعيل، نشسته و از برخاستن امتناع مى‏كند. حضرت رضا۷برخاست و نزد حضرت جواد۷آمد فرمود: « اى محبوب دلم، برخيز». حضرت جواد۷عرض كرد: « نمى‏خواهم از اينجا برخيزم». امام رضا۷فرمود: « آرى، اى حبيب من، برخيز!».
حضرت جواد۷گفت: « چگونه از اينجا برخيزم كه ديدم به گونه‏اى با خانه خدا وداع كردى كه ديگر هرگز به نزد آن بر نمى‏گردى». حضرت امام رضا۷فرمود: « اى حبيبم! برخيز»، آنگاه حضرت جواد۷برخاست و همراه پدر، حركت كرد.

حديث سلسلة الذهب
امام۷در آن اجتماع عظيم مردم نيشابور به بيان حديثي از اجداد خود پرداخت كه به حديث سلسلة الذهب موسوم گرديد. اين حديث از جمله احاديثي است كه در كتاب‌هاي حديثي نقل شده و از نظر سند تمام است. هر چند از نظر متن، نقل‌هاي مختلفي از آن در متون حديثي به چشم مي‌خورد، اما تعداد نقل‌ها به گونه‌اي است كه از تواتر آن نمي‌كاهد.
شيخ صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا بابي را به اين حديث اختصاص داده است. آنگاه چهار حديث را كه از نظر مضمون يكي هستند و تنها طريق سندي آنها مختلف است و تفاوت‌هاي اندكي در متن آنها ديده مي‌شود، نقل كرده است:

حديث اول
از ابوسعيد محمد بن فضل بن محمد بن اسحاق نيشابوري و او از ابوعلي حسن بن علي خزرجي انصاري سعدي و او از عبدالسلام بن صالح ابوالصلت هروي نقل مي‌كند: هنگامي كه
علي بن موسي۷از نيشابور حركت كرد، محمّد بن رافع و احمدبن حرث و يحيي بن يحيي و اسحاق بن راهويه و عده ديگري از اهل دانش در محل «مربعه» اطراف امام۷را گرفته، در حالي كه مهار استر امام۷بر دوش برخي كشيده مي‌شد، از امام۷خواستند تا حديثي از پدرانش نقل كند. در اين هنگام حضرت رضا۷سر از هودج بيرون آورد و در حالي كه ردايي از خز بر دوش داشت، فرمود: پدرم عبد صالح موسي بن جعفر۷از پدرش جعفربن محمّد۷و او از قول پدرش محمّدبن علي۷و او از پدرش علي بن الحسين۷و او از قول پدرش حسين بن علي۷و او از پدرش علي بن ابي طالب۷ نقل كرده‌اند كه از پيامبر۶شنيده است و پيامبر۶از جبرئيل دريافت كرده كه خداوند فرموده است:
إني انا الله لا اله الا انا فاعبدوني. من جاء منكم بشهاده ان لا اله الا الله بالاخلاص دخل في حصني و من دخل في حصني امن من عذابي.
من آن خداي يكتايي هستم كه جز من خدايي نيست؛ پس تنها مرا پرستش كنيد. هر كس از شما به اخلاص، يكتايي مرا گواهي دهد در دژ من جاي خواهد گرفت و آن كس كه در دژ من داخل شود از كيفر من ايمن خواهد بود.

حديث دوم
از ابوالحسن محمّد بن علي بن شاه فقيه مرو رودي و از ابوالقاسم عبدالله بن احمدبن عامر طايي در بصره شنيد كه عبدالله بن عامر از پدرش و او از امام رضا۷طبق اسناد ذهبيه حديث قبل، نقل كرده است كه فرمود:
 … قال رسول الله: يقول الله عزوجل: لا اله الا الله حصني فمن دخله امن من عذابي.  
كلمه توحيد «لا اله الا الله» دژ و حصن من است. پس كسي كه آن را داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود.

حديث سوم
سلسله سند اين حديث چنين است: حدثنا ابونصر احمدبن حسين بن احمدبن عبيد الضبي، ابوالقاسم محمّد بن عبيدالله بن بابويه (مالويه)، ابومحمّد احمد بن محمّد بن ابراهيم بن هاشم، حسن بن علي بن محمّد بن علي بن موسي بن جعفر بن علي بن محمّد بن تقي، محمدبن علي الرضا قال ابي عن آبائه…:
قال الله اني انا الله لا اله الا انا فمن اقر لي بالتوحيد دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي.
خداوند فرمود: براستي و يقين، من آن خدايي هستم كه جز من خدايي نيست. هركس اقرار به يكتايي من نمايد در دژ من داخل خواهد شد و هركس در حصن من وارد شود از عذاب من در امان خواهد بود.
شايان يادآوري است كه در اين نقل، نام امام جواد۷آمده است با جمله «حدثني ابي» و امام جواد۷آن هنگام در خراسان نبوده است. از اين رو، احتمال مي‌رود حضرت رضا۷اين حديث را علاوه بر نيشابور، نوبت ديگري نيز بيان فرموده باشد.

حديث چهارم
رجال اين حديث چنين نقل شده است: محمدبن موسي بن متوكل، ابوالحسين محمدبن جعفر اسدي، محمد بن حسين صوفي (صومي)، يوسف بن عقيل، اسحق بن راهوية، عن الرضا من آبائه عن رسول الله۶قال: سمعت الله عزوجل يقول:
لا اله الا الله حصني، فمن دخل حصني امن من عذابي. قال فلما مرت الراحله نادانا بشروطها و انا من شروطها.
كلمه توحيد «لا اله الا الله» دژ من است. هركس در آن داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود. پس آنگاه كه مركب حركت كرد، حضرت ندا در دادند و ما را فرمودند: با شرايط آن و من از شرطهاي آن هستم.

تأمّلي در معناي حديث
در اين حديث نكته‌هاي مهمي نهفته است كه به اجمال برخي از آن نكته‌ها را مورد توجّه قرار مي‌دهيم:
ـ اهميت مسئله توحيد و جايگاه آن در معارف اسلامي؛ چه اين كه انتخاب اين موضوع در آن شرايط حساس و موقعيت تاريخي، حكايت از اهميت موضوع دارد.
ـ پيوند توحيد با رهبري حق؛ زيرا تنها در پرتو رهبري حق است كه مي‌توان بندگي خدا كرد و شرط عبوديت و اطاعت و معرفت را به جاي آورد.
ـ اتصال معارف اهل بيت:به شخص پيامبر۶و در نهايت به مبدأ وحي؛ چه اين كه امام۷سخنان خود را به اجداد خود و رسول اكرم۶منتسب داشته است.
ـ تثبيت امامت علي بن موسي۷و ردّ نظريه واقفيه كه امامت را در شخص موسي بن جعفر۷
متوقّف مي‌دانستند.
در اين حديث، با همه فشردگي و كوتاهي متن، ملاحظات فراوان و ريزنگري‌هاي چندي آشكار است: امام۷در سرزميني سخن مي‌گويد كه در تاريخي نه چندان دور گرفتار شرك و آتش‌پرستي بوده‌اند. پس ضروري‌ترين هديه براي آنان، توحيد است.
امام۷در ميان مردمي سخن مي‌گويد كه ياد اهل بيت:را دورادور شنيده‌اند و چه بسا در لابلاي آنچه شنيده‌اند، گاه نشانه‌اي از غلو و افراط و زماني آثاري از كوتاهي و تفريط در حق اهل بيت:وجود داشته است.
اكنون در اين فرصت استثنايي، امام۷مي‌بايست در كوتاه‌ترين عبارت بزرگ‌ترين رسالت را ايفا كند و چهره مكتب اهل بيت:را از هرگونه افراط و تفريط بزدايد. از اين رو، نخست به توحيد و اهميت و اصالت آن مي‌پردازد تا انديشه غاليان را در هم ريزد و سپس به رهبري حق و مسئله ولايت اهل بيت:اشاره مي‌كند تا سست‌انديشان و روي گشتگان از ولايت را هشدار دهد.
سرانجام، امام۷طي برنامه‌اي از قبل طراحي شده، به سوي مأمون جلب شده است و اين امام۷است كه به ظاهر با تجليل سفر مي‌كند و اين مردمند كه ممكن است گمان كنند امام۷به ديدار خليفه مي‌رود و منزلتي را نزد خليفه جست و جو مي‌كند و امام۷مي‌داند كه اين پندار مردم با برنامه‌هاي آينده مأمون و پيشنهاد و تحميل ولايتعهدي تقويت خواهد شد! پس بايد كاري كند كه اساس اين پندار فرو ريزد، اين است كه ضمن تذكر به توحيد، جايگاه خود را به عنوان امام حق، شرط توحيد مي‌شمارد، تا مردم بدانند علي بن موسي۷، حق رهبري و امامت را از آن خود مي‌داند و مأمون را غاصب خلافت مي‌شناسد و شخصيتي چون امام۷، مأمون را كسي نمي‌داند كه به سويش سفر كند و به ولايت عهدي او دل خوش دارد!

هدیه حضرت رضا علیه السلام به دعبل خزاعی
راويان روايت مى‏كنند كه دعبل خزاعى شاعر اهل بيت:نيز با قصيده‏اى در حدود هشتاد بيت ايشان را مدح كرده و « اربلى» در كشف الغمة آن را نقل كرده است.
و در روايت ابو صلت هروى آمده كه مى‏گويد: دعبل خزاعى در مرو بر امام رضا۷وارد شده به ايشان گفت: اى فرزند رسول خدا من درباره شما قصيده‏اى سروده‏ام و با خود پيمان بسته‏ام كه پيش از شما بر كسى آن را نخوانم. امام رضا۷به او فرمود: آن را بخوان اى دعبل، او نيز سروده خود را خواند، در اين اشعار به وقايعى كه از هنگام وفات پيامبر۶جريان سقيفه، برخورد مسلمانان با خلافت و آنچه كه در دوران اموى و عباسى بر اهل بيت:آمده بود و ويژگيهايى كه خداوند به آنها ارزانى داشته، پرداخته شده بود وقتى دعبل به اين بيت رسيد، امام۷متأثر گرديد:
– مى‏بينم كه حق آنها و غنيمت آنها ميان ديگران بخش شده است ولى دستشان از غنايم ديگران، تهى است.

امام۷به تكرار اين بيت پرداخت و گريه كنان مى‏فرمود:
آرى اى دعبل راست گفتى.
و وقتى به اين ابيات رسيد:
– هرگاه در حقّشان بى‏انصافى كنند آنها به كسانى كه بى‏انصافى كرده‏اند دستانى به دور از هرگونه بى‏انصافى، دراز مى‏كنند.
امام۷دو دست خود را زير و رو كرد و فرمود: آرى به خدا سوگند كه از هر بى‏انصافى بدورند.
و وقتى به اين ابيات رسيد:
– قبرهايى در كوفه و ديگرى در مدينه و يكى ديگر در مكّه كه درود من بر آنها باد.
– و قبرى در بغداد كه متعلق به نفس زكيّه‏اى است و خداوند در آسمان هفتمش جاى داده است.
امام رضا۷به او فرمود: آيا مى‏خواهى در همين جا دو بيت بر اشعارت بيفزايم كه قصيده‏ات را تمام كند. گفت: آرى اى فرزند رسول خدا. امام۷فرمود:
– و قبرى در طوس كه چه مصيبتى بر صاحبش رفت كه دل و جگر را به درد مى‏آورد.
– تا به حشر كه خداوند، قائمى را مبعوث مى‏گرداند غم و اندوه ما را برطرف مى‏سازد.
در روايت آمده كه دعبل خزاعى به ايشان گفت: من قبرى در طوس نمى‏شناسم اين قبر از آن كيست؟ امام۷فرمود: آن قبر من است و هيچ سال و روزى نمى‏گذرد جز اينكه شيعيان من در اين غربتكده به زيارتم مى‏آيند و هر كس به زيارتم آيد روز قيامت، به درجه من نايل شود.
وقتى دعبل شعر خود را به پايان برد؛ امام۷كيسه‏اى كه در آن صد دينار بود به وى داد و گفته مى‏شود كه در آن ده هزار درهم از سكه‏هايى بود كه به نامش ضرب شده بود.
دعبل گفت: من براى اين، شعر نسرودم و از آن حضرت پيراهنى از پيراهنهاى ايشان را خواست تا بدان تبرّك كند، امام۷نيز همراه كيسه پول قباى خز خويش را كه مى‏پوشيد، به وى داد و دعبل محضر امام۷را ترك کرد.

خروج امام رضا علیه السلام براى نماز عيد و بازگشت ايشان پيش از انجام آن‏
آنچنان كه در روايت صدوق به نقل از بيهقى آمده ولايت‏عهدى امام رضا۷در پنجم رمضان سال ۲۰۱ بوده است در پايان ماه رمضان يعنى بيست و پنج روز پس از آن، مأمون به ايشان مأموريت داد تا نماز عيد (فطر) را بر مردم، بجاى آورد و اين على رغم شرطى بود كه امام۷در عدم شركت وى در امور سياسى و مسائل آن با وى بعمل آورده بود. على بن ابراهيم به نقل از ياسر خادم و ريان بن صلت روايت كرده كه آن دو گفته‏اند:
وقتى در همان سالى كه پيمان ولايت‏عهدى بسته شد عيد آمد مأمون به آن حضرت مأموريت داد كه نماز عيد را بر مردم بجاى آورد و بر ايشان خطبه عيد خواند. امام رضا۷ به او پيغام داد كه: تو مى‏دانى كه چه شرطهايى در پذيرفتن ولايت‏عهدى ميان من و تو بسته شده است حال مرا از نماز گزاردن بر مردم، معاف دار. ولى مأمون پافشارى كرد و گفت: منظورم اينست كه دل مردم به تو اطمينان يابد و فضل تو را دريابند. مأمون در اين باره پافشارى زياد كرد و پياپى فرستاده مى‏فرستاد و بالأخره امام با اين شرط كه همچون پيامبر خدا۶و اميرالمؤمنين على بن ابى طالب۷بدين كار مى‏پرداختند، مأموريت را انجام دهد.
مأمون به ايشان گفت: هرگونه كه مى‏خواهى عمل كن. و به پرده داران و فرماندهان و مردم دستور داد كه صبح زود به در خانه امام رضا۷بروند. راوى در ادامه مى‏گويد: مردم در خيابانها و پشت بامها به انتظار تشريف‏فرمايى امام۷، جاى گرفتند، زنان و كودكان جمع شدند سربازها و فرماندهانشان بر در خانه آن حضرت ايستادند تا اينكه بالأخره خورشيد طلوع كرد. امام رضا۷غسل كردند و لباس پوشيدند و عمامه سپيد نخى بر سر گذاردند و يك سر آن را بر سينه و سر ديگرش را به ميان دو كتف خود قرار دادند و اندكى عطر به خود زدند و چوبدستى بدست گرفتند و به نوكران و نزديكانش نيز دستور داد كه آنچه من كردم شما هم بكنيد. و سرانجام پاى برهنه و در حالى‏كه پاهاى مبارك را تا زير زانو لخت كرده بود بيرون آمد و اطرافيانش همراهى‏اش مى‏كردند اندكى كه راه رفت سر به آسمان برد و تكبير گفت، همراهيان نيز تكبير گفتند رفتند تا به درب خانه رسيدند همين‏كه فرماندهان و سربازان چشمشان به ايشان افتاد و در آن وضع ايشان را ديدند همگى از مركب خود به زير افتادند و خوش‏شانس‏ترين آنها كسى بود كه همراه خود چاقويى داشت و بند كفش خود را پاره كرد تا آن را از پاى درآورد و پاى برهنه راه رود. آنگاه امام رضا۷بر دروازه بزرگ خانه نيز تكبير گفت و مردم نيز به دنبال وى تكبير گفتند صداى مردم در مرو از هر سوى به گريه و تكبير برخاست.
امام۷هر چند گامى كه برمى‏داشت مى‏ايستاد و تكبير مى‏گفت و در پى او مردم تكبير مى‏گفتند شهر را صداى تكبير مردم برداشته بود مردم طبق آنچه كه روايات مربوطه مى‏گويند به طور بى‏سابقه‏اى از خانه‏ها بيرون آمده و در خيابانها جمع شده بودند.
و اگر «بحترى» شاعر با همان ابياتى كه درباره متوكل سرود امام۷را در همين مناسبت، توصيف مى‏كرد از جمله راستگوترين شعرا در توصيف ايشان بود و با دروغ و چاپلوسى براى حكام فاصله‏ها مى‏گرفت شايد هم منظور وى امام رضا۷بود ولى آنها را ظاهراً به متوكل نسبت داد زيرا بسيارى از شاعران چنين مى‏كردند حال چه او اين اشعار را درباره ايشان گفته باشد يا درباره ديگرى، بهترين ابياتى است كه مى‏توان امام و توده‏هاى گرد آمده به دور ايشان را توصيف كرد:
– با آمدنت، پيامبر را بخاطر آوردند و هلهله زدند و به شادى پرداختند و تكبير گفتند.
– تا اينكه به مصلّى رسيدى درحالى‏كه نور ايمان بر چهره‏ات نمايان بود و ظاهر گشت.
– و چون خاشع و متواضعى راه رفتى كه در برابر خدا نه تكبر مى‏جويد و نه فخر مى‏فروشد.
– و اگر مشتاقى در حضور يافتن پاى منبرت، بيش از طاقت خود متحمّل شود اين كار را مى‏كند.
مأمون از آن حضرت مى‏خواست كه همچون خود و كسانى كه نمايندگى‏اش‏ مى‏كردند همان كسانى كه از مناسبتهاى مذهبى براى به رخ كشيدن قدرت و نماياندن عظمت و هيبت خود در مردم بهره‏بردارى مى‏كنند، نماز بگزارد لذا امام زير بار نمى‏رفت چون بر اين باور بود كه روحانيت مراسم و مناسبتهاى مذهبى بايد مقدّس شمرده شود و حرمتش نگاه داشته شود و هنگامى كه مأمون ايشان را ناگزير به اين كار كرد و او نيز تحت شرايطى كه خود مقرر كرده بود تن به اين كار داد دستگاه حكومتى مأمون شاهد هيجان و اشتياق مردم به او شدند ولى ديدند كه مردم به عنوان كسى كه سنتها را در اين ميان شكسته از او استقبال كردند به شتاب و سراسيمه نزد مأمون رفتند و اوضاع غير قابل تحمّل را برايش تشريح كردند و خطرهايى را كه در صورت ادامه اين جريان بر خودشان مى‏رفت، برايش بازگفتند و از اينكه امام۷به مسجد برسد و نماز بجاى آورد، برحذرش داشتند. لذا مأمون كسى را نزد آن حضرت فرستاد كه پيغام دهد ما به تو ظلم كرديم و خسته‏ات ساختيم اى فرزند رسول خدا و ما تنها آسايش ترا مى‏خواهيم حال بازگرد و بگذار كسى براى مردم نماز بگزارد كه هميشه مى‏گزارد.

شهادت حضرت رضا علیه السلام
مردى از اهل خراسان به خدمت امام رضا۷آمد و گفت: حضرت رسالت۶را در خواب ديدم كه با من گفت:
چگونه خواهد بود حال شما اهل خراسان در وقتى كه مدفون سازند در زمين شما پاره‏اى از تن مرا و بسپارند به شما امانت مرا و پنهان گردد در زمين شما ستاره من؟ حضرت فرمود:  
منم آن كه مدفون مى‏شود در زمين شما و منم پاره تن پيغمبر شما و منم امانت آن حضرت و نجم فلك امامت و هدايت، هر كه مرا زيارت كند و حقّ مرا شناسد و اطاعت مرا بر خود لازم داند، من و پدران من شفيع او خواهيم بود در روز قيامت، و هر كه ما شفيع او باشيم البتّه نجات مى‏يابد هر چند بر او گناه جنّ و انس بوده باشد. به درستى كه مرا خبر داد پدرم از پدرانش كه حضرت رسالت۶فرمود: هر كه مرا در خواب ببيند؛ مرا ديده (است) زيرا كه شيطان به صورت من متمثّل نمى‏شود و نه به صورت احدى از اوصياى من، و نه به صورت احدى از شيعيان خالص ايشان، به درستى كه خواب راست يك جزو است‏ از هفتاد جزو از پيغمبرى.۳۵
به سند معتبر ديگر از آن جناب منقول است كه گفت:
به خدا سوگند كه هيچ يك از ما اهل بيت نيست مگر آن كه كشته مى‏گردد و شهيد مى‏شود، گفتند: يابن رسول الله! كى تو را شهيد مى‏كند؟ فرمود: بدترين خلق خداوند در زمان من مرا شهيد خواهد كرد به زهر و دور از يار و ديار در زمين غربت مدفون خواهد ساخت، پس هر كه مرا در آن غربت زيارت كند حقّ تعالى مزد صد هزار شهيد و صد هزار صديق و صد هزار حجّ‏كننده و عمره‏كننده و صد هزار جهادكننده براى او بنويسد و در زمره ما محشور شود و در درجات عاليه بهشت رفيق ما باشد.۳۶
حضرت صادق۷روايت كرده است كه حضرت رسول۶فرمود:
پاره‏اى از تن من در زمين خراسان مدفون خواهد شد، هر مؤمنى كه او را زيارت كند، البتّه بهشت او را واجب شود و بدنش بر آتش جهنّم حرام گردد.۳۷

و در حدیث دیگری حضرت صادق علیه السلام فرمود:
از پسر من موسى۷پسرى به هم خواهد رسيد كه نامش موافق نام امير المؤمنين۷باشد، و او را به سوى خراسان برند و به زهر شهيد كنند و در غربت او را مدفون سازند، هر كه او را زيارت كند و به حقّ او عارف باشد حق تعالى به او عطا كند مزد آن‏ها كه پيش از فتح مكّه در راه خدا جان و مال خود را بذل كردند.۳۸

همچنین به سند معتبر از اميرالمؤمنين۷منقول است كه آن جناب فرمود:
مردى از فرزندان من در زمين خراسان به زهر ستم و عدوان شهيد خواهد شد كه نام او موافق نام من باشد و نام پدرش موافق نام موسى بن عمران باشد، هر كه او را در آن غربت زيارت كند حق تعالى گناهان گذشته و آينده او را بيامرزد اگر چه به عدد ستاره‏هاى آسمان و قطره‏هاى باران و برگ درختان باشد.۳۹

دفن شبانه و مظلومانه حضرت رضا علیه السلام
هنگامى كه آن شب، صبح شد، مردم اجتماع و ازدحام كردند و گفتند: مأمون، با نيرنگ، حضرت رضا۷را كشته است و فرياد مى‏زدند: « مأمون پسر رسول خدا را كشت» و در اين باره بسيار سخن گفتند و با جدّيت، موضوع را دنبال مى‏كردند.
مأمون به محمّد بن جعفر بن محمّد (عموى امام رضا۷)- كه با گرفتن امان از مأمون، به خراسان آمده بود- گفت: « نزد مردم برو و به آنها اعلام كن كه جنازه امام رضا۷امروز خارج نمى‏شود (تشييع جنازه، موكول به بعد شد). مأمون ترس آن داشت كه جنازه را بيرون ببرند و آشوبى برپا گردد.
محمّد بن جعفر نزد مردم رفت و گفت: « اى مردم! پراكنده شويد، زيرا جنازه امام رضا۷امروز خارج نمى‏شود».
مردم متفرّق شدند، جنازه آن حضرت۷را شبانه غسل دادند و به خاك سپردند (به اين ترتيب، آن بزرگوار، مظلومانه و شبانه و غريبانه به خاك سپرده شد).

امام جواد۷بالاى قبر پدر
در كتاب دلایل حميرى از معمّر بن خلّاد; نقل شده: امام جواد۷(در مدينه) به من فرمود: اى معمّر، سوار شو، گفتم: « به كجا برويم؟». فرمود: همان گونه كه مى‏گويم، سوار شو، پس سوار شدم و با آن حضرت رفتم تا به يك بيابان يا به سرزمين پستى رسيديم، حضرت جواد۷فرمود: « همين جا بايست»، من ايستادم، تا او رفت و بعد از مدّتى بازگشت، گفتم: « فدايت شوم كجا بودى؟». فرمود: « همين ساعت، پدرم را كه در خراسان بود، به خاك سپردم».

فرو رفتن آب و ماهى در قبر
از ابو الفرج اصفهانى روايت شـده ابا صلت هـروى گفت: هنگامى كـه وقت خاكسپارى جنازه حضرت رضا۷فرا رسيد، مأمون مرا حاضر كرد، و دستور داد قبر حضرت رضا۷را در يك طرف قبر پدرش (هارون) حفر كنند، سپس به ما رو كرد و گفت: « صاحب اين جنازه، به من خبر داد كه قبرى براى او حفر مى‏كنند و در آن آب و ماهى آشكار مى‏شود، اكنون قبر را حفر كنيد».
وقتى كه حفر قبر تمام شد و به لحد رسيدند، آب در آمد و ماهى در آن ديده‏ شد، سپس آبها فرو رفت و جنازه امام رضا۷در همان جا به خاك سپرده شد.

قصيده رائيّه دعبل در سوگ امام رضا علیه السلام
شيخ صدوق از دعبل بن على خزاعى نقل مى‏كند كه گفت: من در قم بودم، كه خبر شهادت حضرت رضا۷به ما رسيد، قصيده رائيّه خود را در سوگ آن حضرت، در آن وقت سرودم كه عبارت از اين است:
       ارى اميّـة معـذوريـن ان قتـلوا       و لا ارى لبنى العبّاس من عـذر
       اولاد حرب و مروان و اسـرتهـم‏       بنـو معيط ولاة الحقـد و الوغـر
        قوم قتلتـم على الاسلام اوّلـهـم‏       حتّى اذا استمسكوا جازوا على الكفر
        اربـع بطوس على قبـر الزّكىّ بـه          ان كنت تربع من دين على وطر
       قبران فى طوس خير النّاس كلّهم‏       و قبـر شرّهـم هـذا مـن العبـر
       ما ينفع الرّجس من قرب الزّكىّ و ما      على الزّكىّ بقرب الرّجس من ضرر
       هيهات كلّ امرئ رهن بما كسبت‏       له يـداه فخـذ ما شـئت او فـذر
من بنى اميّه را در كشتارى كه كردند، معذور مى‏بينم، ولى بنى عبّاس را معذور نمى‏نگرم.
(چرا كه از بنى اميّه چه توقّع؟!) آنها فرزند حرب (پدر ابو سفيان) و مروان بودند و گروه آنها از بنى معيط، همان سران كينه و خشم و دشمنى بودند (و از وابستگان اينها چه توقّع؟)
آن گروهى كه در آغاز، آنها را به خاطر پذيرش اسلام، كشتيد، ولى وقتى كه در ظاهر وارد اسلام شدند و داراى مكنت گشتند، به راه كفر خود رفتند و آثار كفر از آنها آشكار گشت.
در كنار قبر پاك حضرت رضا۷در طوس اقامت كن و آرام بگير، اگر از كسانى مى‏باشى كه مى‏خواهى در پرتو دين، با برآورده شدن آرزو و خواسته‏ات، آرام گيرى. در طوس، دو قبر است، يكى مدفن بهترين انسانها و ديگرى قبر بدترين آنها. نه همجوارى پليد با پاك، به او سودى دهد و نه نزديك بودن پاك با پليد، به او زيانى رساند. هشدار كه هر كس در گرو كرده‏هاى خويش است و براى هر كس همان است كه كسب نموده است، پس هر چه را مى‏خواهى برگير و يا هر چه خواهى فروگذار.

پاداش زيارت حضرت رضا علیه السلام
۱- امام باقر۷، از جدّش، از اميرالمؤمنين۷نقل كرده است كـه پيامبر۶فرمـود:
پاره اى از پيكر من در خراسان دفن خواهد شد، هر گرفتارى كه او را زيارت كند، خدا ناراحتى او را برطرف سازد و هر گنهكارى كه به زيارت او رود، خداوند گناه او را ببخشد.۴۰
 
۲- ابوهاشم جعفرى گويد: از امام جواد۷شنيدم كه فرمود: ميان دو كوه طوس، پاره اى است كه آن را از بهشت ستانده اند، هر كه بدان جا درآيد، روز رستاخيز از آتش ايمن خواهد ماند.۴۱  

۳- حضرت امام كاظم۷فرمود :
در ميان زيارت كنندگان امام معصوم، زایران و شيفتگان كوي فرزندم علي بن موسي الرضا از نظر مقام و منزلت، والاتر و مقرّب‌ترند.۴۲

۴- بزنطى گويد: از امام رضا۷شنيدم كه فرمود: هر يك از دوستان من كه عارفانه به ديدار من آيد، من خود در روز رستاخيز از او شفاعت كنم.۴۳

۵- امام رضا۷فرمود: هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذيرد و به زيارت من آيد، من در روز قيامت در سه جايگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم: آن جايى كه نامه اعمال دست به دست مى شود، در صراط و هنگام سنجش اعمال.۴۴

۶ ـ هروى گويد: امام رضا۷وارد بارگاهى شد كه هارون را آن جا در خاك نهاده بودند، در كنار گور او با دست خويش خطى بر زمين كشيد و فرمود: اين تربت من است كه در آن دفن مى شوم و خدا اين جا را محل آمد و شد پيروان و دوستداران من خواهد ساخت. هر زایرى كه به ديدار من آيد و هر مسلمانى كه بر من سلام دهد، با شفاعت ما اهل بيت، بخشش و رحمت خداوندى را از آن خود خواهد كرد.۴۵
۷ ـ عبدالعظيم حسنى گويـد: به امام جواد۷عرض كردم: من ميان زيارت قبـر جدّتان
امام حسين۷و زيارت بارگاه پدرتان در طوس حيران مانده ام، شما چه مى گوييد؟ فرمود: اندكى درنگ كن! سپس به خانه رفت و در حالى كه گونه هايش آغشته به اشك بود، بيرون آمد و فرمود: زائران بارگاه امام حسين۷فراوان اند و زایران قبر پدرم در طوس اندك… .۴۶

۸ ـ صقر بن دلف گويد: از سرورم امام هادى۷شنيدم كه فرمود: هر كه به درگاه خداوند نيازى دارد، قبر جدّم امام رضا۷در طوس را بدين سان زيارت نمايد كه نخست غسل كند، در بالاسر دو ركعت نماز بگزارد و در قنوت حاجت خويش را بر زبان آورد … اگر در خواسته اش معصيت يا بريدن از خويشان نباشد، مستجاب خواهد شد؛ زيرا جاى قبر آن حضرت پاره اى از بهشت است و هر مؤمنى كه آن را زيارت كند، خدا او را از آتش رهايى بخشد و در سراى امنيت جاى دهد.۴۷

۱- روضة الواعظين، ص۳۸۱؛ بحارالأنوار، ج۴۹، ح۱۰ به نقل از آن؛ تاريخ الغفارى(الغضائرى) به نقل بحار الأنوار، ج۴۹، ص۱۰؛ المصباح كفعمى، ص۵۲۳؛ الدروس، ص۱۵۴٫
۲- الكافى، ج۱، ص۴۸۶؛ التهذيب، ج۶، ص۸۳؛ الارشاد مفيد و بحارالأنوار، ج۴۹، ص۱۰ به نقل از الارشاد.
۳- كشف الغمه، ۳، ص۵۳٫
۴- اعلام الورى، ص ۳۱۵٫
۵- عيون اخبار الرضا۷، ج ۲، ص ۲۷۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۳۹۶؛ كشف الغمه، ج ۳، ص ۵۳٫
۶- عيون اخبار الرضا۷، ج ۱، ص ۲۲؛ بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۲٫
۷- عيون اخبار الرضا۷، ج ۱، ص ۲۳؛ بحار الأنوار، ج۴۹، ص۴٫
۸- اثبات الهداة، ج۳، ص۲۳۳؛ اعلام الورى، ص۳۰۲؛ عيون الاخبار، ج۱، ص۱۴٫
۹- إثبات الهداة، ج ۳، ص ۲۳۳؛ عيون الاخبار، ج ۱، ص ۱۴؛ مناقب آل ابى طالب:، ج ۴، ص ۳۹۶٫
۱۰- عيون الاخبار، ج ۱، ص ۱۴؛ إثبات الهداة، ج ۳، ص ۲۳۳؛ الفصول المهمة، ص۲۴۴؛ مناقب، ج ۴، ص ۳۹۷٫
۱۱- مناقب، ج ۴، ص ۳۹۶؛ روضة الواعظين، ج۱، ص ۲۳۵؛ اعلام الورى، ص ۳۰۲٫
۱۲- إثبات الهداة، ج ۳، ص ۲۳۳؛ عيون الاخبار، ج ۱، ص ۱۴٫
۱۳- الارشاد مفيد، ج ۲، ص ۲۴۷؛ اصول الكافى، ج۱، ص۴۸۶؛ عيون الاخبار، ج۱، ص۱۴؛ روضة الواعظين، ج۱، ص۲۳۵؛ مناقب آل ابى طالب:، ج۴، ص۳۹۷٫
۱۴- عيون اخبارالرضا۷، ج۱، ص۲۴ و ۲۶٫
۱۵- كشف الغمه، ج ۳، ص ۴۹؛ تذكرة الخواص، ص ۳۱۵؛ روضة الواعظين، ج ۱، ص ۲۳۵؛ مناقب، ج ۴، ص۳۹۴٫
۱۶- بحار الأنوار، ج ۴۹، ص۱۰؛ مناقب آل ابى طالب:، ج۴، ص۳۹۷؛ العوالم، ج۲۲، ص۲۴٫
۱۷- نورالابصار، ص۱۶۸؛ الفصول المهمة، ص۲۴۴؛ روضة الواعظين، ج۱، ص۲۳۵٫
۱۸- الكافى، ج۶، ص۴۷۳- ۴۷۴؛ بحارالأنوار، ج ۴۹، ص۲؛ وسائل الشيعة، ج۳، ص۴۱۰٫
۱۹- بحارالأنوار، ج۴۹، ص۹ و ج۴۸، ص۱۱؛ الكافى، ج۶، ص۴۷۳؛ الفصول المهمة، ص۴۳۰؛ نورالابصار، ص۱۵۲
۲۰- بحار: ج۴۹، ص۹، حديث ۱۴٫
۲۱- اعلام الورى، ص ۳۱۵؛ بحارالأنوار، ج ۴۹، ص۱۰۰٫
۲۲- عيون اخبار الرضا۷، ج۲، ص۱۷۸؛ بحارالأنوار، ج۴۹، ص۸۹؛ اعلام الورى، ص۳۵۱؛ مناقب ابن شهر آشوب،
ج۴، ص۳۶۰٫
۲۳- عيون اخبارالرضا۷، ج۲، ص ۱۸۴؛ بحارالأنوار، ج ۴۹، ص ۹۰٫
۲۴- سوره بلد آيه ۱۱ تا ۱۶٫
۲۵- المناقب، ج۴، ص۳۴۲ و نيز نك: تذكرة الخواص، ص۳۵۸؛ سير أعلام النبلاء، ج۹، ص۳۸۹؛ اخبار الدول، ج۱، ص۳۴۳ (با اختلاف اندك در لفظ)؛ عيون اخبار الرضا۷، ج۲، ص۱۴۳؛ روضة الواعظين، ص۲۳۶؛ بشارة المصطفى، ص۸۰؛ كشف الغمة، ج۲، ص۳۲۷٫
۲۶- مناقب آل أبي طالب:، ج۴، ص۳۴۱٫
۲۷- بحارالانوار، ج۴۹، ص۵۲، حديث ۶۰٫
۲۸- بحار الأنوار، ج ۴۹، ص ۳۰۹ به نقل از الارشاد؛ الارشاد، ج ۲، ص ۲۷۱٫
۲۹- بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۳۸۸ به نقل از عيون الاخبار، ج ۲، ص ۷۱٫
۳۰- مناقب، ج ۴، ص۳۶۲٫
۳۱- بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۳۸۸؛ عيون اخبار الرضا۷، ج ۲، ص ۷۱٫
۳۲-  در سوره اعراف آيه ۱۵۵؛ قال ربّ لو شئت (الخ)
۳۳- نيز نك: سفر تثنيه ۲۳: ۲- ۳ به نقل از ترجمه فرانسوى كتاب مقدس؛ اثبات نبوة النبى از ابو الحسن احمد بن حسين بن هارون هارونى حسنى، ص ۱۶۲ و ۱۵۷؛ بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۱۷۷؛ حياة القلوب چاپ جديد، ج ۳، ص ۱۱۷- ۱۱۶٫
۳۴- توحيد صدوق، ص۴۱۷؛ الاحتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۱۹۹؛ بحار الأنوار، ج ۱۰، ص ۲۹۹ و ج ۱۳، ۳۸۶ و ۴۰۱ و ۳۴۷، ج ۱۴، ص ۲۷۱ و ۶۲؛ عيون اخبار الرضا۷، ج ۱، ص ۱۵۴، باب ۱۲، رقم ۱٫
۳۵- امالى صدوق، مجلس ۱۵، ح۱۰، ص ۱۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۴۹، ص۲۸۳؛ عيون اخبار الرضا۷، ج ۲، ۲۸۷؛ من لايحضره الفقيه، ج ۲، ص ۳۵۰٫
۳۶- امالى صدوق، مجلس ۱۵، ح ۸، ص۱۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۱۰۲، ص ۳۲؛ عيون اخبار الرضا۷، ج ۲، ص ۲۸۷؛ من لايحضره الفقيه، ج۲، ص ۳۵۱٫
۳۷- امالى صدوق، مجلس ۱۵، ح ۶، ص ۱۱۹؛ بحار الأنوار، ج ۱۰۲، ص ۳۱ و ج ۴۹، ص ۲۸۴؛ عيون اخبار الرضا۷، ج ۲، ص ۲۸۶؛ جلاء العيون، صر۹۳- ۹۳۲٫
۳۸- امالى، مجلس ۲۵، ص۱۸۰؛ عيون اخبار الرضا۷، ج۲، ص ۲۸۵؛ بحار الأنوار، ج ۱۰۲، ص۳۳٫
۳۹- بحار الأنوار، ج ۴۹، ص۳۱۰٫
۴۰- عيون اخبار الرضا۷ ج۲، ص۲۵۷؛ امالى صدوق،ص۱۱۹٫
۴۱- عيون اخبارالرضا۷ ج۲ ، ص۲۵۶٫
۴۲- بحارالانوار ج۱۰۲، ص۴۱، ح۴۶ و ص۳۵، ح۱۶٫
۴۳- امالى صدوق، ص۱۱۹٫
۴۴- خصال، ج۱، ص۱۰۹؛ امالى صدوق، ص۱۲۱٫
۴۵- عيون اخبارالرضا۷ ج۲، ص۱۳۶٫
۴۶- عيون اخبارالرضا۷، ج۲، ص۲۵۶٫
۴۷- عيون اخبارالرضا۷ ج۲، ص۲۶۲؛ امالى صدوق، ص۵۸۸٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا۷، نشر جهان، ۱۳۷۸ ه ق.
– علامه مجلسى، بحار الأنوار، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ ه ق‏.
– شيخ صدوق، الأمالي، يك جلد، انتشارات كتابخانه اسلاميه، ۱۳۶۲ ه ش‏.
– شيخ صدوق، الأمالي، يك جلد، انتشارات كتابخانه اسلاميه، ۱۳۶۲ ه ش.
– شيخ صدوق، الخصال، دو جلد در يك مجلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، ۱۴۰۳ ه ق.
– شيخ صدوق، التوحيد، يك جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، ۱۳۹۸ ه ق.
– ابو منصور احمد بن على طبرسى، الإحتجاج، يك جلد، نشر مرتضى مشهد مقدس،۱۴۰۳ه ق.
– شيخ مفيد، الإرشاد، ۲ جلد در يك مجلد، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد قم، ۱۴۱۳ ه ق.
– ثقة الاسلام كلينى، الكافي، ۸ جلد، دار الكتب الإسلامية تهران، ۱۳۶۵ ه ش.
– ابراهيم بن على عاملى كفعمى، المصباح، يك جلد، انتشارات رضى قم، ۱۴۰۵ ه ق.
– شيخ طوسى، التهذيب، ۱۰ جلد، دار الكتب الإسلاميه تهران، ۱۳۶۵ ه ق.
– عماد الدين طبرى، بشارة المصطفى، يك جلد، چاپ كتابخانه حيدريه نجف، ۱۳۸۳ ه ق.
– امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى، إعلام الورى، يك جلد، دار الكتب الإسلامية تهران.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.