کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

نگاهی به آموزه تثلیث در مسیحیت – حجّت الاسلام محمّد صحّاف کاشانی

نگاهی به آموزه تثلیث در مسیحیت –  حجّت الاسلام محمّد صحّاف کاشانی

درآمد
نگارنده محترم در این نوشتار به مسئله اعتقاد به تثلیث در میان مسیحیت پرداخته است و بعد از بیان خواستگاه تثلیث به عواقب آن پرداخته است و اثبات کرده است که تثلیث علاوه بر این که محال ذاتی است و با عقل و منطق سازگار نیست با متون کتب مسیحیان و یهودیان نیز سازگار نیست. یعنی نمی توان از انجیل و تورات، مسئله تثلیث را ثابت کرد. بر اساس کتب مقدّس حضرت عیسی۷، مخلوق است و آیات موجود صفاتی را به حضرت عیسی۷نسبت داده است که جز بر مخلوق تطبیق نمی کند. قابل ذکر است هر جا در این مقاله از کلمه ی نامحدود استفاده شده است منظور همان « بی حد» است؛ زیرا اطلاق نامحدود به ذات باری تعالی صحیح نیست.

 

تثلیث
حضرت مسیح۷در میان رهبران مذهبي جهان، از این لحاظ منحصر به‌ فرد است که تنها او در بدنی انسانی، خدا پنداشته شده است. بودا ادّعای خدایی نکرد؛ موسی۷هرگز نگفت که او یهوه است و در هیچ جا زرتشت مدّعی نشد که اهورا مزداست. محمّد۶خود را بنده ی خدا نامید، امّا کتاب مقدّس مسیحیان، عیسی، نجاری از ناصره را خدا می داند، چرا که او گفت «هر که مرا ببیند، پدر را دیده است.» (یوحنا ۱۴،‏۹)  
عيسى از مریم باکره در شهر جليل متولد شد. جليل، ايالتِ شمالىِ مستعمرات روم در فلسطين بود. نويسندگان اناجيل بعد از ماجرای تولد عیسی، داستان زندگى او را تنها از زمانى آغاز كرده اند كه در سي سالگي به شاگردی يحياى تعميد دهنده درآمده بود، یحیی پیامبری بود که همگنان يهوديش را به توبه دعوت مى كرد. ظاهراً عيسى زمان نسبتاً كوتاهى را با جنبش يحيى سپرى كرد. و به زودى هشدارهای يحيى را به صورتی شديدتر آغاز كرد.
داستان شگفت انگیز تولّد عیسی۷و معجزات خارق العاده اش هنگام پیامبری و بعد به صلیب رفتن و تحمّل رنج و سپس عروجش از قبر، این سوال را ایجاد کرد که عیسی واقعاً که بود؟ آیا او فقط یک انسان عادّی بود؟ یا فقط یک پیامبر بود؟ یا اینکه خداوند متجسّد در جسم انسان بود؟ و چگونه می توان عيسي۷را شناخت؟

 

تاریخچه تثلیث
در میان جامعه مسیحی که تا سه قرن در انزوا و آزار به سر می برد کم کم گرایشهای افراط گرایانه بروز کرد و برخی از مسیحیان مدّعی شدند که مسیح خدایی بود که به لباس انسان متجسّد شده و به میان بشریت آمده است، اعتقادی که تا آن زمان در میان بت پرستان رواج گسترده ای داشت امّا مسیحیان راستین اعتقادی به الوهیت مسیح نداشتند. آنان مسیح را پیامبر خدا و برگزیده ی وی می‌دانستند؛ مثلاً ابیونی‌ها كه از اولین گروه‌های مسیحی بودند، عیسی را یك انسان معمولی می‌دانستند كه پسر مریم است.۱  
در ابتدای سده چهارم، هنگامی که کنستانتین با حمایت مسیحیان توانست بر رقیب سرسخت خود ماکسنتیوس فائق آید، مسيحيت را دين رسمي امپراتوري اعلام كرد. آرامش حاصل از قدرت، به مسيحيان فرصت داد تا به بحث‌هاي الاهياتي بپردازند؛ در نتيجه كم‌كم نزاع‌های پنهان میان مسیحیان سر باز کرد. یکی از مهم‌ترین آنها، نزاع بین آریوس و آتاناسیوس بر سر الوهیت مسیح بود. مدت‌ها میان دانشمندان مسیحی و رهبران كلیسا در مورد ‌پذيرش نظر آریوس یا آتاناسیوس نزاع و درگیری وجود داشت و مخالفت‌های فراوانی با عقیده عیسی خدايي صورت گرفت.
کنستانتین كه هدفش « حفظ ثبات امپراتوری‌اش» بود، ابتدا طی نامه ای دو طرف نزاع را توبیخ و سعى كرد بین دو طرف آشتى برقرار كند، امّا موفق نشد. از نامه‏اى كه او براى دو طرف نزاع نوشته است برمى‏آید كه دغدغه او بیشتر حفظ امپراتورى‌اش بود تا مشكل الاهياتى مسیحیان.۲ او در بخشى از نامه خود درباره این بحث‌‏ها مى‏گوید:
من فرض را بر آن گذاشته بودم که اندیشه‌هایی را که همه مردم از خدایان دارند به شکل واحد بازگردانم؛ زیرا قویاً حس می‌كردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم که در این باره متحد شوند، اداره امور عامه به ‌طور قابل ملاحظه‌ای آسان خواهد شد. امّا افسوس! اطلاع می‌یابم که در میان شما بیش از آنچه اخیراً در آفریقا مجادله بوده است، نزاع جریان دارد. ظاهراً علّت این مجادلات، پوچ به نظر می‌رسد و درخور چنین معارضات تندی نیست.۳
بعد از این نامه كه اثری هم نداشت، كنستانتین دستور داد تا جمعی از اسقفان در شهر نیقیه گرد هم آیند و در این مورد اظهار نظر کنند. بدين ترتيب كنستانتين شوراي نيقيه را تشكيل داد.
 پس از روزها بحث و گفت‌وگو و نزاع میان جناح طرفدار عیسی‌خدایی، به رهبری آتاناسیوس، و جناح مخالف عیسی‌خدایی به رهبری آریوس، سرانجام با دخالت مستقیم كنستانتین ـ كه آگاهی‌ای از مباحث الاهياتی نداشت ـ دیدگاه آتاناسیوس به‌عنوان رأی رسمی كلیسا ‌پذيرفته شد و بنا گذاشته شد که مسیح به‌عنوان خدا و هم ‌ذات با خدا و به‌ عنوان اقنوم دوم در کنار خدای پدر پرستش شود. اين عقيده در اعتقادنامه نيقيه ـ كه حاصل اين شورا بود ـ مورد تصريح قرار گرفت. کنستانتین که خود هدایت مستقیم جلسات را به عهده داشت و هزینه‌های آن را پرداخت می‌كرد، توانست با نفوذ خود اعتقاد عیسی‌خدایی را تثبیت كند.
به گفته جوان اُ.گریدی: «  این نخستین بار بود که کلیسا خود را تحت سلطه و ریاست رهبر سیاسی حکومت می‌دید. مسئله رابطه کلیسا و حکومت که مسئله‌ای مزمن و ریشه‌دار است، به‌طور مشخص از همین‌جا شروع شد.»۴ پس از عصر کنستانتین دوران هزار ساله تاریک قرون وسطا شروع شد. در این دوران کمتر کسی می‌توانست به خود جرأت بدهد در مورد تثلیث اظهار نظر کند. در این عصر کلیسا توانست آموزه تثلیث را نهادینه کند.
در دوره اصلاحات بررسي و بازنگري عقايد مسيحي آغاز شد. انتظار می‌رفت مسئله تثلیث نيز مورد بازنگری کلّی قرار بگیرد، امّا اصلاحگران مسیحی ورود به موضوع تثلیث را ممنوع اعلام کردند و حتّی با متفكّراني كه تثليث را قبول نداشتند به شديدترين شكل مبارزه كردند. براي مثال در قرن شانزدهم میکاییل سروتوس،۵ دانشمند بلژيكي، پس از مطالعه دقیق عهد جدید متوجه شد مسئله تثلیث که بر حسب اعتقاد‌نامه نیقیه برای عموم مسیحیان امری مسجّل بود، در آن كتاب وجود ندارد؛ در نتیجه، معتقد شد که این عقیده، کفر محض و باطل است. او در سال ۱۵۳۱ م رساله ای به نام «  در باب خطاهای تثلیث» منتشر كرد. وی می گفت: «  مبدأ تثلیث ـ ایمان به اَب و ابن و روح‌القدس ـ از بدعت‌های کلیسای کاتولیک است… و عقلاً محال است که از اجزای ثلاثه سه شخصیت خدای واحد ترکیب شود.» پیروان کالون، از مصلحان بزرگ پروتستان، او رادر سال ۱۵۵۳م زنده ‌زنده در آتش سوزاندند. هر چند او از میان رفت و نابود شد، ولی جماعات مسیحی مخالف تثلیث همچنان به حيات خويش ادامه دادند.۶

ریشه های تثلیث
از دیرباز در ادیان مشرک نگاه سه گانه به آفرینش معمول بود و این دسته های سه تایی یا آسمان و جو میانی و زمین بود و یا آنچه بود که در زندگی انسان مهم بود مانند خورشید و باد آتش و یا آسمان و زمین و خورشید و یا فرایندهای سه گانه زندگی انسان یعنی تولّد و زندگی و مرگ بود.
قرن‌ها پیش از مسیح، مجموعه‌های سه‌‌گانه یا تثلیث‌هایی از خدایان در بابل و آشور قدیم، آيين هنـدو، و مصر باستـان وجود داشت. تثلیث هندویكی از تثلیث‌هایی است که قرن‌ها پیش از مسیح وجودداشتـه است. در ایـن آییـن برهـمن (ایـزد آفریـنش)، ویشنو (خدای محافظ) و شیوا (خدای هلاکت) از ایزدانتریمورتی هستند. مونیر ویلیامز۷ در کتاب هندوئیسم بیان می‌دارد که شیوا، برهمن و ویشنو، سه خدای بزرگ‌اند.۸  
دايرة المعارف میتولوژی لاروس كه به زبان فرانسه است، به مجموعه‌اي سه‌‌گانه در منطقه بین‌النهرین اشاره می‌كند: « عالم به سه ناحیه تقسیم شده بود و هر ناحیه به قلمرو یک خدا مبدل گشت. سهم “آنو” آسمان بود، زمین به “انلیل” واگذار شد و “ائا” حاکم آب‌ها شد. آنها با یکدیگر مجموعه سه‌گانه ی خدایان اعظم را تشکیل دادند.»
در مصر، یونان و روم نیز از قرن‌ها پیش از آمدن مسیح تثليث اعتقادي مرسوم بود. زیگفرید مورِنز۹ در کتاب مذهب مصری می‌نویسد: «  تثلیث مشغله ذهنی عمده علمای الاهيات مصری بود… سه خدا با هم ترکیب و به ‌صورت وجودی منفرد تلقّی می‌شوند و به ‌صورت مفرد مورد خطاب قرار می‌گیرند.»۱۰ خدای مصریان باستان ازاوزیریس۱۱(پدر)، ایزیس۱۲(مادر) و هوروس۱۳ (پسر) تشکیل می‌شد.۱۴
در ديباچه ی کتاب تاريخ مسيحيت اثر ادوارد گيبون (Edward Gobbon) مي‌خوانيم:
« اگر بت‌پرستي مغلوب مسيحيت شد، مسيحيت نيز به همان ميزان به بت‌پرستي آلوده گشت. کليساي روم خداگرايي محض مسيحيان اوليه را … به عقيده خشک و غير قابل درک تثليث مبدل کرد. بسياري از عقايد بت‌پرستانه که به ‌وسيله مصريان ابداع و به دست افلاطون تکميل شده بود، داراي ارزش اعتقادي به حساب آمده، حفظ شدند.»۱۵ فرهنگ معرفت ديني نيز مي‌نويسد که « به گفته بسياري عقيده ی تثليث اعتقاد فاسدي است که از اديان مشرک اقتباس و در ايمان مسيحي گنجانده شده است.»۱۶
 و کتاب بت‌پرستي در مسيحيت ما اذعان مي‌كند: « منشأ [تثليث] کاملاً بت‌پرستانه است.»۱۷

مفهوم تثلیث
علي‌رغم اهميت آموزه تثليث، فهم آن بسيار مشكل بلكه غيرممكن است. مسیحیان معتقدند «تثلیث» با حقایق برتر الهي مرتبط است و از همین رو عقل انسان از فهم آن ناتوان است؛ در نتیجه، تثلیث چون رازی سرناگشوده باقی مانده است. آنسلم قدیس (۱۱۰۹م) وقتی تلاشش برای فهم تثلیث به نتیجه نرسيد به این گزینه روی آورد كه «ایمان می‌آورم تا بفهمم» (fides quaerens intellectum).18  
منابع الهیاتی مسیحی مفهوم تثلیث را نتیجه اعتقاد به سه  گزینه زیر می دانند:
۱٫ در ذات خدا سه شخص (اقنوم) متمایز وجود دارد؛ این سه شخص از یكدیگر متمایز هستند و به‌واسطه ویژگی‌های شخصی‌شان از یكدیگر تمییز داده می‌شوند.۱۹  
۲٫ هر شخص کاملاً خداست؛ بنا بر آموزه تثلیث، خدا در سه شخص وجود دارد؛۲۰ نه به این معنا که هر کدام قسمی از الوهیت را دارند بلکه هر کدام به تنهایی به نحو کامل الوهیت دارند.
۳. فقط یک خدای واحد حقیقی وجود دارد؛ چنان‌كه اشاره كرديم اقانیم تثلیث در الوهیت سهیم نیستند؛ بلکه هر یک از آنها خدای كامل است. امّا این بدان معنا نیست كه مسیحیان به سه خدا اعتقاد داشته باشند. بلکه تثلیث واحد است و مسیحیان به سه خدا اعتراف نمی‌كنند. در كتاب مقدس هم آیات زیادی مبنی بر یگانگی خدا وجود دارد؛ مثلاً در عهد عتیق می‌خوانیم: «  ای اسرائیل بشنو خدای ما یهوه خدای واحد است.»۲۱ و یا در عهد جدید آمده است « ما را تنها يک خداست، يعني پدر.»۲۲
دایرة‌المعارف کاتوليک در اين باره چنين مي‌نويسد:
تثليث واحد است. ما به سه خدا اعتراف نمي کنيم بلکه به خداي واحد در سه اقنوم. پس اقانيم تثليث در يک الوهيت سهيم نيستند بلکه هر يک از آنها کامل خدا هستند. اقانيم ثلاثه واقعاً از هم متمايز هستند. آنها از نظر شما با هم تفاوت دارند وحدت الهي سه گانه است.۲۳
برای روشن تر شدن معنای تثلیث باید بدانیم تثلیث مانند یک مثلث نیست که هر کدام از شخصیت های آن یک ضلع باشد و هر سه با هم مثلثی واحد باشند؛ زیرا در تثلیث هر خدا به تنهایی یک خدا است امّا در مثلث هر ضلع یک مثلث نیست.۲۴ همچنین تثلیث مانند یک شخص نیست که همزمان هم پدر باشد هم پسر و هم همسر؛ زیرا در تثلیث سه شخص متمایز وجود دارد نه یک نفر با سه نقش.

تثلیث در عهدین
اکنون باید به این سؤال پاسخ داد که آیا در کتاب مقدّس درباره تثلیث سخنی به میان آمده است یا این مسئله از ابداعات کلیسا است. دايرةالمعارف الیاده ذیل مدخل تثلیث می‌نویسد:
یافتن آیه‌ای برای اثبات تثلیث در کتاب مقدس به چالشی جدی برای کلیسا تبدیل شده است. مورّخان عموماً توافق نظر دارند که کتاب مقدس هیچ‌كجا آشکارا تثلیث را بیان نکرده است.۲۵  

بررسي آيات مورد استناد مسيحيان
در اين بخش ما سه مورد از مهم‌ترين آيات مورد استناد مسيحيان را مطرح و بررسي مي‌كنيم و بررسي ساير آيات را به مجالي ديگر وا مي‌نهيم.

۱٫ من و پدر یکی هستیم
يکي از استدلال‌هاي ارباب کليسا براي اثبات الوهيت مسيح آيات ذيل است:
من و پدر يکي هستيم (يوحنا ۱۰،۳۰)؛ به نظر دانشمندان کليسا، آيه ی اخير بر اين مطلب گواهي مي‌دهد که مسيح خداست؛ زيرا مسيح به وضوح گفته است كه با پدر یک است این در حالی است که يكي خوانده شدن دو نفر همواره به اين معنا نيست كه ذات آنان يكي است؛ مثلاً هرگاه دو نفر هدفشان يکي باشد نيز يکي خوانده مي‌شوند؛ چنان‌كه حواريون يکي خوانده شدند:
اي پدر قدوس اينها (حواريون) را که به من دادي به اسم خود نگاه دار تا يکي باشند چنان‌كه ما هستيم (انجيل يوحنا ۱۷، ۱۲).
آيا عيسي ادّعا مي‌كرد تا همه شاگردانش به يک هويت منفرد مبدل شوند؟ خير پولس در رساله اول به قرنتيان مي‌نويسد: لكن كسي كه با سرور پيوندد يك روح است (۱قرنتيان۶ ، ۱۷). و منظور پولس این نبود که او هم خدا می شود در این صورت ما باید خدایان بیشماری داشته باشیم.

۲٫ مسیح خدای پسر یا پسر خدا
یكی دیگر از استدلال‌های مسیحیان بر خداوندی مسیح، این است که در كتاب مقدس، بارها از عیسی مسیح با عنوان پسر خدا یاد شده است.۲۶ البته از نظر مسيحيان پسر خدا بودن مسیح منافاتی با تولدش از مریم باکره ندارد؛ زیرا او قبل از اینکه از مریم باکره متولد شود، پسر خدا بود.۲۷
ولی وقتی به كتاب مقدّس مراجعه می‌كنیم، می‌بینیم در این كتاب، خداوند پدر همه مؤمنان و صالحان خوانده شده و به ایماندارن آموزش داده شده است.۲۸ همچنین در کتاب مقدس، عنوان پسر خدا و فرزند خدا كاربردی عام و فراگیر دارد. مثلاً حضرت موسی۷به بنی‌اسرائیل فرمود: شما پسران یهُوَه خدای خود هستید.۲۹ و یا خداوند به موسی۷دستور داد که به فرعون بگو یهُوَه چنین می‌گوید: اسرائیل پسر من و نخست‌زاده من است.۳۰ و یا در کتاب مقدّس حضرت داود۳۱ و سلیمان۳۲ پسر خدا خوانده شده اند یوحنا نیز می‌گوید: هر كه ایمان دارد كه عیسی، مسیح است از خدا مولود شده است.۳۳
مخالفت کتاب مقدّس با تثلیث
از آنچه گفتیم روشن شد که تثلیث در کتاب مقدّس وجود ندارد؛ امّا وقتی این کتاب را بیشتر بررسی مي‌كنيم به اين نتيجه‌ مي‌رسيم كه اين كتاب نه‌تنها تثلیث را اثبات نمی‌كند بلکه آن را نفی هم می‌كند. در ادامه به بررسی آیاتی مي‌پردازیم كه نشان‌دهنده ی باطل بودن آموزه  ی الوهیت مسیح، اقنوم دوم تثليث، هستند. این آیات صفاتی را به مسیح نسبت می‌دهند که با الوهیت منافات دارد. با اثبات خدا نبودن مسيح كه شخص دوم تثليث است، بطلان تثليث روشن خواهد بود.
 
۱٫ خدا بیش از یك شخص نیست
عهد قدیم خدا را چنین شناسانده است: او وجودی واحد،۳۴ ازلی و ابدی است.۳۵ خالقی مدبر است و جهان، آفریده و تحت امر و تدبیر اوست. با انسان تفاوت دارد در عهد جديد نيز پولس به هیچ‌گونه تغییری در ماهیت خدا، حتی پس از آمدن عیسی به زمین، اشاره نکرده است:
«  خدا یک است.»۳۶ در کتاب مقدّس مكرراً از خدا به ‌عنوان یک شخص صحبت می‌شود:
« ما را تنها یک خداست، یعنی پدر.»۳۷ این آیه به‌روشنی نشان می‌دهد که پدر «  اقنوم اول ِخدا» نیست؛ بلکه خدایی جز او نیست؛ ولی عقیده تثلیث می‌گوید: « ما را تنها یک خداست یعنی پدر، پسر و روح‌القدس.»

۲٫ حضرت عیسی۷علم و دانش مطلق ندارد
عیسی مسیح۷بارها اظهاراتی این چنین داشته است:
پسر از خود هیچ نمی‌تواند کرد مگر آنچه بیند که پدر به عمل آرد.۳۸
همچنین حضرت عیسی۷هنگامی که درباره ی  بازگشت مجدّد خود (روز ظهور موعود جهانی) سخن می‌گفت، بیان داشت:
ولی از آن روز و ساعت غیر از پدر هیچ‌کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم.۳۹
اگر عیسی، به‌عنوان پسر، هم‌ذات با پدر (خداوند) بود، در این صورت او نیز می‌بایست از هر آنچه پدر بدان واقف بود خبر می‌داشت. امّا عیسی، به‌عنوان پسر (یعنی جنبه الوهی وی)، از روز موعود اطلاعی نداشت.

در قرآن مجید نیز آموزه تثلیث به شدّت مورد انکار قرار گرفته و خداوند می فرماید:

(لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قَالُواْان اللهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیمَ وَقَالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی‌إسرَائِیل اعْبُدُواْ اللهَ رَبِّی وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن یشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصَار)
محقّقاً كافر شدند آنانی كه گفتند: خدا همان مسیح پسر مریم است و مسیح گفت: اى بنى‌اسرائیل خدا را بپرستید كه رب من و رب شما است و كسى كه به خدا شرك بورزد محققاً خدا بهشت را بر او حرام مى‌كند و جایگاه او جهنّم است و ستمگران هیچ یاورى ندارند.۴۰
بدون تردید نمی‌توان با آیات کتاب مقدّس، الوهیت مسیـح را ثابت كرد؛ چرا كه موضع کتاب مقدّس در این زمینه روشن است:‌ یهُوَه خدای قادر مطلق و برتر از همه است و عیسی۷شخصی جدا، پایین‌تر و عبدِ متواضعِ این خدای قادر.

عقل و تثلیث
یکی از چالش‌هایی که آموزه تثلیث با آن رو به ‌روست، تعارض تثلیث با عقل است. کلیسا تلاش فراوانی كرده است تا بتواند تقریری عقل‌پذیر از این آموزه ارایه دهد؛ امّا به علّت محال بودن اين كار مدّعي ‌شده ‌است كه عقل انسان‌ها قادر به درك حقیقت نیست۴۱ و تثلیث را جز با ایمان پایدار و حقیقی به مسیح، از راه دیگری نمی‌توان فهمید. اين گفته ترجمان همان سخن مشهور قديس آنسلم است كه: « ایمان می‌آورم تا بفهمم.» قبل از اینکه نسبت بین تثلیث و عقل را بررسی کنیم، لازم است بدانیم که دو نوع گزاره منطقی وجود دارد:
۱٫ گزاره‌های قابل درک: گزاره هایی که عقل در باره صحت یا سقم آن داوری دارد یا به آنها اذعان می کند و یا آنها را انکار می کند.  
۲٫ گزاره‌های فراتر از درک: گزاره‌هایی كه دست خرد از رسیدن به آنها كوتاه است و عقل درباره آنها ساکت است. اکنون باید بررسی کنیم که تثلیث یک گزاره منطقی و یا فراتر از خرد است.

استحاله وجودِ دو موجودِ نامحدود
ممکن نيست در آنِ واحد، دو موجود نامحدود وجود داشته باشند؛ زیرا نامحدود دانستن هر یک، مستلزم محدود بودن دیگری است. با توجّه به این مطلب، اگر اقنوم اولِ تثليث، خداي مطلق و نامحدود است، اقنوم دوم نمي تواند اينچنين باشد؛ زيرا وجود دو خداي مطلق نامحدود، عقلاً محال است.
به طور خلاصه:
در تثلیث می خوانیم:
هر شخص کاملا خداست + خدا نامحدود است = هر شخص کاملا نامحدود است.
در نتیجه سه اقنوم نامحدود وجود خواهد داشت، در حالی که وجود بیش از یک نامحدود، محال بوده و در حقیقت خلفِ نامحدود بودنِ آن است.

خدایی که هستی اش از خودش نیست
به اعتراف آیات فروانی از کتاب مقدس، مسيح، هستي و حياتش را از پدر گرفته است. یوحنا در انجیل خود می نویسد: « زيرا همچنان كه پدر، در خود حيات دارد، همچنين پسر را نيز عطا كرده است كه در خود حيات داشته باشد.»۴۲ مطالعه این آیات امّا، انسان را با سوالاتی مواجه می سازد: چگونه می توان معتقد بود پسر، همه وجود و هستي خود را از پدر دارد و در عین حال دارای الوهيتي دروني و ذاتي است؟ هم چنین چگونه پسر در عین اینکه همه چیز خود را از پدر دارد، با این حال وجودش کمتر از پدر نیست؟
به طور خلاصه:
از بدیهیات است که صفت حیات، ذاتی خداوند است و کتاب مقدّس می فرماید: پسر حیاتش را از پدر گرفته است و از نظر منطقی محال است کسی حیاتش را از دیگری بگیرد و در عین حال، ازلی بوده و حیات، ذاتی وی باشد و در تثلیث می خوانیم: پسر، ازلی و دارای حیات ذاتی است پس محال است پسر هم ازلی باشد و هم ازلی نباشد. هم چنین محال است حیات، ذاتیِ پسر باشد و در عین حال از شخص دیگری گرفته شده باشد.

تعدّد سه گانه در ذات یگانه
در تثلیث می خوانیم: سه اقنوم متمایز، الوهیت دارند و هر کدام به تنهایی خدا هستند و یک خدا بیشتر وجود ندارد پس تعدد سه گانه خدایان با وحدت ذاتی خداوند قابل جمع نیست.
از آنچه گذشت روشن مي‌شود كه تثلیث مفهوم پیچیده و درك ‌ناپذيري است که به هیچ‌وجه خاستگاه کتاب مقدّسی ندارد بلکه ریشه در فرهنگ ادیان ابتدایی و قبل از عیسی مسیح۷ دارد. اين آموزه شرك‌آلود کم‌کم و به مرور زمان در مسیحیت نفوذ نموده، جایگاه توحید را گرفته است. کتاب مقدّس موجود با صراحت تمام به مقابله با این اندیشه می‌پردازد و در آیات متعدّدی مسیح را انسان معرّفی می‌كند. تمام آیاتی هم که اندیشمندان مسیحی در اثبات تثلیث به آنها استناد می‌كنند، به هیچ‌وجه بر تثلیث یا الوهیت مسیح دلالت ندارند.

 

۱- الستر مك‌گراث، درآمدی بر الهیات مسیحی، ص۳۶۲٫
۲- کنستانتین در طول زندگي‌اش مسیحی نبود. تنها در بستر مرگ بود که تعمید یافت. هِنری چَدویک دربارة او در کتاب کلیسای نوپا می‌گوید: « کنستانتین، مانند پدر خویش، خورشید را می‌پرستید… تغییر کیش او نباید مشاهده درونی فیض تلقی گردد…این تغییر کیش فقط یک امر نظامی بود. درک او از اعتقادات مسیحی به هیچ وجه کامل نبود». البته بسیاری از مورّخان دربارة تعمید آخر عمر وی نیز تردید‌هایی دارند. رك: جان بي. ناس، تاريخ جامع اديان، ص ۶۳۳٫
۳- ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، ص ۷۶۹٫
۴- جوان اُ. گریدی، مسیحیت و بدعتها، ص ۱۵۰٫
۵- او کاشف جریان خون در بدن انسان است.
۶- جان بی. ناس، تاریخ جامع ادیان، ص ۶۸۰٫
۷- MonierWilliams. شرق‌شناس نامی و استاد زبان سانسکریت در دانشگاه آکسفورد،  
۸- Monier‌‌ـ‌‌Williams, Hinduism, VII, P. 87.
۹- Siegfried Morenz.
۱۰- Siegfried Morenz notes, Egyptian Religion; quoted in “Should You Believe in the Trinity?”,Watch Tower.
۱۱- Osiris.
۱۲- Isis.
۱۳- Horus.
۱۴- رك: یوسف فضايی، سیر تحوّل دین‌های یهود و مسیح، ص۲۹۱٫
۱۵- Edward Gibbon’s, History of Christianity; quoted in “Should You Believe in the Trinity?”, Watch Tower.
۱۶- Dictionary of Religious Knowledge; quoted in “Should You Believe in the Trinity?”, Watch Tower.
۱۷- The Paganism in Our Christianity; quoted in “Should You Believe in the Trinity?”, Watch Tower.
۱۸- الستر مك‌گراث، درآمدی بر الهیات مسیحی، ص  ۴۷٫
۱۹- استوارت الیوت، راز تثلیث، ص۸۱٫
۲۰- Wayne A. Grudem, Systematic theology ,p. 226.
۲۱- تثنیه، ج۶، ص۴٫
۲۲- اول قرنتیان، ج۸، ص۶٫
۲۳- Catechism of catholic church P.60.
۲۴- اقتباس از Barth, Karl, and Geoffrey William Bromiley. 1975. The doctrine of the word of God prolegomena to church dogmatics, being volume I, 1. Edinburgh: T. & T. Clark. Pages 348-49.
۲۵- Mircea Eliade, the Encyclopedia of religion, vol 15, Trinity p. 53‌‌ـ‌‌۵۷٫
۲۶- الستر مك‌گراث، درآمدی بر الهیات مسیحی، ص۳۵۷٫
۲۷ – استوارت اليوت، راز تثليث، ص۱۳۰٫
۲۸- متی، ج۶، ص۹و۱۴٫
۲۹- تثنيه، ج۱۴، ص۱٫
۳۰- خروج، ج۴، ص۲۲٫
۳۱- مزامیر، ج۲، ص۷٫
۳۲- اول تواریخ، ج۲۸، ۶٫
۳۳- رساله اول یوحنا، ج۵، ص۱؛ همچنین ببینید: خروج، ج۴، ص۲۳، مزامیر، ج۲، ص۷، اول تواریخ، ج۱۷، ص۱۳، هوشع، ص۱، ج۱۰؛ ارمیا، ج۳۱، ص۹، اشعیا، ج۶۳، ص۱۶، انجیل متی، ج۵، ص۴۵ و ج۶، ص۶ و ج۲۳، ص۹؛ انجیل لوقا، ج۲۰، ص۳۶ و ج۳، ص۳۸، انجیل یوحنا، ج۱، ص۱۲ و ج۲۰، ص۱۷، اول یوحنا، ج۳، ص۱۰ و ج۲، ص۲۹ و ج۴، ص۷، رساله پولس به رومیان، ج۸، ص۱۴، رساله پولس به فیلیپیان، ج۲، ص۱۵٫
۳۴- « ای اسرائیل بشنو یهوه خدای ما یهوه واحد است» (تثنیه، ج۶، ص۴).
۳۵- « مگر نه من كه خداوند ازلی و ابدی هستم» (اشعیا، ج۴۱، ص۳ و ۴). ذكر این نكته لازم است كه در ادبیات كتاب مقدّس خداوند به معناي سرور و معادل رب در عربی است.
۳۶- غلاطیان، ج۳، ص۲۰؛ اول قرنتیان، ج۸، ص ۴ و ۶٫
۳۷- اول قرنتیان، ج۸، ص۶٫
۳۸- یوحنا، ج۵، ص۱۸٫
۳۹- مرقس، ج۱۳، ص۳۲٫
۴۰- مائده،۷۲٫
۴۱- استوارت الیوت، یگانگی در تثلیث، ص۷۲٫
۴۲- یوحنا، ج۵، ص

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *