کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

بررسي ضرورت بعثت با توجّه به ايجاد صنایع خفیه – حجت الاسلام سیّد حسین میر نورالهی

بررسي ضرورت بعثت با توجّه به ايجاد صنایع خفیه – حجت الاسلام سیّد حسین میر نورالهی

درآمد
نویسنده محترم در این مقاله تأثیر انبیا:را در صنایع خفیه و فنون مختلف بررسیده است و ثابت کرده است بسیاری از فنون و علوم طبیعی توسط وحی به انبیا علیهم السلام منتقل گشته و بوسیله بشر گسترش یافته است.
اثبات ضرورت وحی و بعثت، از مبانی هستی شناسانه درباره وحی است که همواره مورد توجّه اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان بوده است. همواره حسن بعثت به عنوان يك دلیل براي اثبات ضرورت وحي و مصادیقش به عنوان یک مسئله کلامی مطرح شده است. یکی از مصادیق حسن بعثت، تعلیم صنایع خفیه و یا به عبارتی آشناکردن مردم با حرفه های صنعتی است. در این مقاله سعی شده در پرتوی تفاسیر، به بیان این دیدگاه و نقد آن اشاره شود.

 

حُسن بعثت و ادلّه آن
کلام را در این بخش با عبارت خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید الاعتقاد آغاز می کنیم. ایشان در مقصد رابع بیان می دارد: بعثت ( انبیای فعلی) حَسَن است؛ زیرا در بردارنده فوایدی است (که فقط با مبعوث شدن انبیا حاصل می شوند)، مانند: تأیید عقل در اموری که عقل بر آن دلالت دارد و به دست آوردن حکم در اموری که عقل به آن راهی ندارد و از بین رفتن ترس و به دست آوردن حسن و قبح و منافع و مضرات و حفظ نوع انسانی و کامل کردن شخصیتهای انسانی بر حسب استعدادهای ایشان و تعلیم صنایع خفیه به مردم و اخلاق و سیاسات و اخبار به ثواب و عقاب، پس لطف بر مکلّف حاصل می شود.۱
همانطور که بیان شد، محقّق طوسی بحث حسن بعثت را در این مجال مطرح نموده و مطلب مورد نظر را از فواید آن قرار داده است، امّا وجوب و ضرورت بعثت را پس از این مطرح کرده است و مخالفین حسن بعثت، براهمه و مخالفین وجوب بعثت، اشاعره معرّفی شده اند۲ ولی به دلیل اینکه حسن بعثت در رتبه لزوم واقع می شود،۳ ضرورت و حسن آن همسان شده است و براهمه مخالفین لزوم بعثت معرّفی شده اند.۴     

نظر علّامه حلی در مورد تعليم صنايع خفيه
از جمله فوایدی که مصنف برای حسن بعثت ذکر کرده است این است که نوع انسان در بقای خود، نیازمند به ابزار و اشیای نافعی است که برای بدست آوردن آن باید علم انجام دادن آن را داشته باشد همانند لباسها و محل سکونت و …؛ در حالی که قدرت بشر از شناخت آن عاجز است و فايده پیامبر۶در این مسائل تعلیم دادن این صنایع نافعه خفیه است.۵   

موقعیت مسأله نزد اندیشمندان
در این دو متن و شرح که از بزرگان شیعه مطرح شده است؛ تأکید بر مسأله مذکور و قبول آن از سوی ایشان قطعی است و گویا شکی در این مسأله وجود نداشته است. امّا باید دید آیا دیگر اندیشمندان نیز بر این مسأله پای فشرده اند و یا اینکه از آن گذر کرده اند! تا موقعیت مسأله در نزد اندیشمندان برای ما روشن شود.
مطلب را با بیان ابوحامد غزالی پیگیری می کنیم. وی در بیانی به مراتب و جایگاه صنایع مختلف در اشیای ساده ای چون قرص نان، سوزن، قیچی اشاره می کند.
 وی می گوید:
آیا ندیدی که خداوند چگونه بنده اش را که از نطفه ای ناپاک خلق نموده، هدایت نمود! تا اینکه این اعمال عجیب و صنایع غریبه را به کار برد. پس نگاه که به قیچی که دو تیغه هماهنگ دارد که یکی بر دیگری قرار می گیرد و با هم چیزی را در بر می گیرند و به سرعت قطع می کنند. اگر خداوند به فضل و کرم خویش راه بکارگیری قیچی را برای گذشتگان ما روشن نکرده بود و ما نیاز به کشف آن طریق از راه فکر خود بودیم و همچنین نیاز به استخراج آهن از سنگ و نیز ابزاری که با آن قیچی را می سازند، بودیم و در عین حال هر یک از ما عمر نوح را می داشت و کامل ترین عقل به او اعطا می شد، عمرش برای کشف راهی برای ساختن تنها این ابزار (قیچی) کفایت نمی کرد تا چه برسد به ابزاری غیر از آن.۶  البته غزالی تصریح ندارد که لزوماً همه ی صنایع خفیه باید از مجرای وحی به انسان رسیده باشد بلکه کلام او با الهام الهی به انسان نیز سازگار است.
برخي از اندیشمندان بطور کلی به این مسأله پرداخته و وارد جزئیات و مصادیق آن نشده اند. به عنوان نمونه در جواب عدم لزوم بعثت انبیا توسط براهمه گفته اند که یکی از ضروریات بعثت انبیا رساندن مردم به اموری است که عقل با ابزار عادی به آن نمی رسد؛ زیرا عقل و تفکر انسان قاصر از رسیدن به بسیاری از مسائل است.۷ این نویسنده در جای دیگر تصریح دارد که قدرت مردم بر ایجاد غرایب و صنایع مشکله و اشیای ظریف، قدرتی است که خداوند به ایشان اعطا کرده است.۸ که البته این مضمون اعم از وحی و الهام و غرایز و … در این موارد است.
علامه شعرانی در شرح این قسمت از تجرید گفته است:
ديگر از فواید بعثت پيغمبران تعليم صنایع خفى است كه عقل بشر بدان نمي رسد؛ چنانكه در قرآن درباره حضرت داوود۷فرمود: (وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ)‏ يعنى زره بافتن به داوود۷آموختيم و درباره حضرت نوح‏۷(أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا) كشتى ساختن به حضرت نوح آموخت امّا بايد تصديق كرد چنانكه خود مصنف در نقد المحصل فرموده است كه اين فایده از ضروريات وجود پيغمبران نيست يعنى آنها براى اين امور مبعوث نگشتند هر چند براى اظهار معجزه بعض عجایب نمودند و بعضى علوم اظهار كردند و گاهى راهنمایى بپاره ای از صنايع و علوم كردند چنانكه اميرالمؤمنين۷به چند سطر عقول مردم را به روش استنباط نحو رهبرى كرد و حضرت رسول۶به استعمال ظل يعنى سايه آفتاب در تعيين زاويه ارتفاع خورشيد و تشخيص اوقات، عقول مردم را به علم مثلثات و خطوط مثلثاتى هدايت فرمود و حضرت امام جعفر صادق۷به تعليم قواعدى چند جابر بن حيان را متوجّه اصل مبناى شيمى ساخت كه عناصر پس از تركيب و تغيير صورت نوعيه هزاران هزار فایده عجيب دارد كه امتزاج آنها ندارد و امروز همه مردم جهان مي دانند نخستين شيمى‏دان جهان جابر بود و نيز همه مي دانند جابر شاگرد امام جعفر صادق۷است.۹
برخی نیز صنایع خفیه را به نیاز و ضروری بودن مقید کرده اند. بنابراین این عده تعلیم هر صنعت دقیق و پنهان را از فواید بعثت نمی شمرند.۱۰برخی از اندیشمندان نیز تصریح کرده اند که شرح دادن این فواید مهم نیست بلکه مسأله اساسی در حسن بعثت، بیان حقیقت لطف است.۱۱برخی نیز معتقدند که تعلیم صنایع خفیه ای که نوع انسان به آن احتیاج دارد، از ضروریات بعثت انبیا محسوب می شود به همین دلیل نیز صنعت زره سازی، خیاطی و ….. به انبیا نسبت داده شده است. در ادامه نیز می گویند که پیشرفت علوم در این زمان از نتایج دین اسلام است، چنانکه غربی ها نیز به این مطلب اعتراف دارند.۱۲ قابل توجّه اين است كه شاعرانی چون مولوي نيز به گونه اي به اين مسأله پرداخته و ریشه صنایع و حرفه های مختلف را مربوط به وحی و نبوّت می داند.

       ایـن نجوم و طب وحـی انبیاست             عقل و حس را سوی بی‌سو ره کجاست         
       عقل جزوی عقل استخراج نیست       جـز پذیـرای فـن و محـتاج نیست
       قابل تعلیم و فهم است این خـرد       لیـک صاحب وحـی تعلیمش دهـد
       جمله حرفتها یقین از وحـی بـود       اول او لیـک عقـل آن را فــزود

تعليم صنايع  و علوم در ادیان دیگر
تعلیم صنایع پنهان و علوم مختلف و قوانین به مردم، از نظر دیگر ادیان نیز مورد توجّه و قبول بوده است، بطوری که در برخی ادیان، الهه های مختلف برای کارهای مختلف و نیز الهامات گوناگون معرّفی می شوند. این مطلب را به راحتی می توان از الهه های یونان و روم باستان دریافت. به عنوان نمونه در یونان باستان (آتنه) رب النوع هوش و هنر و صناعت و (هسيا) رب النوع خانواده و صنايع و علوم و ادبيات بودند.۱۳ و در تمدن سومریان سه خدا به نام آنو، انلیل، اِآ وجود داشت. آنو خداى بزرگ نقاش آسمان و انليل خداى هوا و زمين است. اِآ خداى اقيانوس نخستين است. اِآ در لغت سامى يعنى خانه آب و اين خدا مظهر و معرف آب است كه بر زمين احاطه دارد. اين اِآ است كه انسان را از مشتى گل سرخ بوجود آورد و از نفس خودش در او دميد و چون طوفان پايان يافت گروهى را نجات داد و صنايع و كارهاى بسيارى را به آدميان آموخت. اين خدا به پادشاهان خرد و عقل مى بخشيد و روحانيان را در اجراى تكاليف دينى و مذهبى و كارهاى جادوگرى يارى مى داد.۱۴

تعلیم صنایع خفیه به انبیا و توسط انبیا:
در کتب تاریخ، تفسیر و روایی از انبیائی اسم به میان آمده است که در تعلیم صنایع خفیه به مردم نقش داشته و یا اینکه خداوند صنایع خفیه ای را به ایشان آموخته است. انبیا عظامی چون آدم، ادریس، نوح، شعیب، داود و سلیمان:از جمله آن پیامبران هستند.

حضرت آدم۷
حضرت آدم۷به عنوان اولین پیامبر و انسان در روی زمین است که با وحی در ارتباط بوده و مسایل مختلفی که بیشتر جنبه هدایت او به عبادات و اعمال و رفتار نیک به او وحی می شده است. یکی از اموری که خداوند به او تعلیم داده و آن را مایه برتری او از فرشتگان قرار داد، تمام اسما بوده است که البته در تفسیر آن اختلاف وجود دارد. آيا آن اسما نام هاى معيّنى بود يا تمام نام ها (از هر موجود و هر زبان تا روز قيامت)؟ يا منظور از اسما نه فقط يادگرفتن اسم و لفظ بود، بلكه خواص و رموز و معانى آن ها را هم خداوند به وى ياد داد؟
زيرا آگاهى از لفظ به تنهايى فضيلت چندانى ندارد. يعنى آن چه را آدم و فرزندان او تا روز قيامت بدان احتياج دارند اعمّ از خوراك، پوشاك، صنايع، لغات به حضرت آدم آموخت و … يعنى منظور از اسما، موجودات و به اصطلاح مسمّياتى بودند كه داراى حيات، عقل، شعور و درك بوده و در پس پرده غيبت الهى پنهان بوده اند؟ اقوال مختلفی در این خصوص وجود دارد که در روايات و تفاسير به آن پرداخته شده است. ۱۵
در تفسیر نمونه چنین آمده است:
همچنين مسئله تعليم اسما به آدم كه شرح آن در آيات بعد خواهد آمد قرينه روشن ديگرى بر اين مدّعا (جانشینی انسان از خداوند بر روی زمین) است، …. آدم به لطف پروردگار داراى استعداد
فوق العاده‏اى براى درك حقايق هستى بود. خداوند اين استعداد او را به فعليت رسانيد و به گفته قرآن:  
(وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها)
به آدم همه اسما (حقايق و اسرار عالم هستى) را تعليم داد.
گر چه مفسران در تفسير علم اسما بيانات گوناگونى دارند، ولى مسلّم است كه منظور تعليم كلمات و نام‏هاى بدون معنا به آدم نبوده؛ چرا كه اين افتخارى محسوب نمي شده است، بلكه منظور دادن معانى اين اسما و مفاهيم و مسمّاهاى آنها بوده است.
البته اين آگاهى از علوم مربوط به جهان آفرينش و اسرار و خواص مختلف موجودات عالم هستى، افتخار بزرگى براى آدم بود. در حديثى داريم كه از امام صادق۷پيرامون اين آيه سؤال كردند، فرمود:
الارضين و الجبال و الشعاب و الاوديه ثم نظر الى بساط تحته، فقال و هذا البساط مما علمه
فرمود: منظور زمينها، كوه‏ها، دره‏ها و بستر رودخانه‏ها (و خلاصه تمامى موجودات) مى‏باشد، سپس امام۷به فرشى كه زير پايش گسترده بود نظرى افكند فرمود حتّى اين فرش هم از امورى بوده كه خدا به آدم تعليم داد! ۱۶
بنابراين علم اسما چيزى شبيه علم لغات نبوده است، بلكه مربوط به اسرار و خواص آنها بوده است. خداوند اين علم را به آدم تعليم كرد تا بتواند از مواهب مادى و معنوى اين جهان در مسير تكامل خويش بهره گيرد. همچنين استعداد نام‏گذارى اشيا را به او ارزانى داشت تا بتواند اشيا را نام‏گذارى كند و در مورد احتياج با ذكر نام آنها را بخواند تا لازم نباشد عين آن چيز را نشان دهد،
و اين خود نعمتى است بزرگ، ما هنگامى به اهميت اين موضوع پى مى‏بريم كه مى‏بينيم بشر امروز هر چه دارد به وسيله كتاب و نوشتن است و همه ذخایر علمى گذشتگان در نوشته‏هاى او جمع است، و اين خود بخاطر نام‏گذارى اشيا و خواص آنها است و گرنه هيچگاه ممكن نبود علوم گذشتگان به آيندگان منتقل شود.۱۷
در تفسیر مجمع البیان نیز به این مطلب اشاره شده و برای بیان منظور از اين اسما اقوالى بيان شده است.
۱- قتاده مي گويد: منظور از اسمها. معانى و حقيقت آنها است زيرا بديهى است فضيلت در الفاظ و اسامى نيست جز باعتبار معنى و حقيقت.
وقتى كه اسرار و حكمت اين نامها را خداوند بيان كرد. ملائكه اقرار كردند كه علم و اطلاعى ندارند و اصولاً تا چيزى را كه خدا به آنها نياموزد و نگويد آنان نخواهند دانست.
۲- ابن عباس و سعيد بن جبير و بيشتر مفسّران مي گويند: منظور از نام‏ها نام تمام صنعتها و اصول و رموز كشاورزى، درخت‏كارى و تمام كارهايى كه مربوط و از همان وسایل در راه نابودى نوع خود استفاده كرده است و در نتيجه تمام وسایل تمدن از بين رفته و بحالت ابتدايى بازگشت شده است. و ممكن است جهت سؤال ملائكه اين بود كه اين آدم جانشين انسانهاى قبلى است و ملائكه مى‏پرسند كه خلقت چنين انسانى كه طبعى سودجو و خونريز دارد فايده‏اش چيست و باز هم فساد و خونريزى مي كند. در اين باره روايات فراوانى نيز وارد شده  است. که نشان می دهد آن اسما در امور دين و دنيا بوده است.
۳- برخى گفته‏اند: نام تمام چيزهايى را كه خلق شده و يا نشده و بعداً آفريده خواهد شد به او آموخت.
۴- على بن عيسى مي گويد: فرزندان آدم همه زبانهاى مختلف را از پدر آموختند و پس از تفرقه و پراكندگى، هر دسته‏اى به زبانى كه عادت داشتند تكلّم كردند ولى با اين حال به همه ی زبانها دانا بودند تا زمان حضرت «نوح» و پس از طوفان كه بيشتر مردم هلاك گشته و باقي مانده نيز متفرّق شدند و هر قومى زبانى را كه خود بهتر مى‏توانستند انتخاب نموده و بقيه زبانها را تدريجاً فراموش كردند.

۵- از امام صادق۷سؤال شد كه منظور از نام‏هايى كه خدا به آدم۷آموخت چيست؟ فرمود: نام زمينها، كوه‏ها، دره‏ها، بيابانها و در اين هنگام نگاهش به فرشى كه بر زمين گسترده بود و حضرت بر روى آن قرار داشت افتاد و فرمود: حتى نام اين فرش را نيز خدا به او آموخت، و گفته شده كه منظور از نامها، نام ملائكه و فرزندان خود آدم بوده است.  
برخى گفته‏اند فواید و امتيازات و نامهاى حيوانات را خدا به آدم ياد داد و اينكه هر حيوانى به چه كارى مي خورد خداوند به او آموخت و نيز گفته شده كه خداوند به آدم زبان عربى را نياموخت و اولين كسى كه به اين زبان تكلّم كرد، حضرت اسماعيل۷بود و اضافه كرده‏اند سخن گفتن براى سه پيامبر معجزه بود. آدم۷، اسماعيل۷و حضرت محمّد۶ .۱۸ و اين مطلب بيشتر تأييد مي كند كه منظور از اسمها كه خدا به آدم آموخت، همان شناسايى قوانين طبيعت و آباد كردن زمين و نشاندن درختها و مانند آن است كه با زندگى در زمين سازگار مي باشد.۱۹
سؤال: خداوند چگونه اين علوم را به آدم۷تعليم نمود؟
در پاسخ می توان گفت تعليم در اينجا جنبه تكوينى داشته يعنى خدا اين آگاهى را در نهاد و سرشت آدم قرار داده بود و در مدت كوتاهى آن را بارور ساخت. استعمال كلمه تعليم به تعليم تكوينى در جاى ديگر قرآن نيز آمده است، در سوره رحمان آيه ۴ مى‏خوانيم (عَلَّمَهُ الْبَيَانَ) خداوند بيان را به انسان آموخت. روشن است كه اين تعليم را خداوند در مكتب آفرينش به انسان داده و معنى آن همان استعداد و ويژگى فطرى است كه در نهاد انسانها قرار داده تا بتوانند سخن بگويند.۲۰

حضرت ادریس۷
یکی از پیامبرانی که به طور گسترده نامش در علوم و فنون مختلف یاد می شود، حضرت ادریس۷است. نام و زندگی او در میان مورخان اختلافی است. گفته شده که ادريس۷هرمس نيز نام داشته؛ زيرا قفطى در كتاب « اخبار العلماء باخبار الحكماء»، در شرح حال ادريس۷مى‏گويد: حكما در محل ولادت و منشأ و استاد ادريس قبل از نبوتش اختلاف كرده‏اند، فرقه‏اى گفته‏اند: در مصر به دنيا آمد، و او را هرمس الهرامسه ناميدند، و محل تولّدش در منف بوده و نيز گفته‏اند كه كلمه هرمس عربى ارميس يونانى است و ارميس به زبان يونانى به معناى عطارد است.

بعضى ديگر گفته‏اند: نام او به زبان يونانى طرميس و به زبان عبرى خنوخ بود كه معرب آن اخنوخ شده و خداى عزّوجلّ او را در كتاب عربى مبينش ادريس ناميده و نام معلّمش غوثاذيمون بوده، اغثاذيمون يكى از انبياى يونانيان و مصريان بود و نيز او را اورين دوم خوانده‏اند و ادريس نزد ايشان اورين سوم بوده.      
برخی گفته اند: اولين كسى كه حكمت را استخراج نموده و علم نجوم را به مردم ياد داد، ادريس بود، چون خداى عزّوجل سر فلك و تركيب آن و نقطه‏هاى اجتماع كواكب را در آن فلك به او فهمانده بود و نيز علم عدد سنين و حساب را به او داده بود و اگر اين نبود و ادريس در اين علم فتح باب نمى‏كرد، هرگز خاطر بشر به اين معنا خطور نمى‏كرد كه در مقام سرشمارى ستارگان برآيد. برخی دیگر گفته‏اند كه ادريس در بابل به دنيا آمده و نشو و نما كرد و او در اول عمرش از شيث بن آدم كه جد جد پدرش بود درس گرفت، چون ادريس پسر يارد و او پسر مهلائيل و او پسر قينان و او پسر انوش و او پسر شيث است، شهرستانى گفته: اغثاذيمون همان شيث۷است.
ادريس۷و همراهانش در مصر رحل اقامت افكنده، خلايق را به معروف امر و از منكرات نهى مى‏كرد و به اطاعت خداى عزّوجل دعوت مى‏كرد، مردم زمان او با هفتاد و دو زبان حرف مى‏زدند و خداوند زبان همگى آنان را به وى تعليم داده بود تا هر فرقه‏اى از ايشان را با زبان خودش تعليم دهد و علاوه بر اينها آداب و طريقه نقشه‏كشى براى شهرسازى را به ايشان بياموخت، دانشجويان از هر ناحيه‏اى گردش جمع شدند و به ايشان سياست مدنيت آموخت و قواعد آن را برايشان مقرر فرمود و هر فرقه‏اى از هر امّتى كه بودند به سرزمين خود برگشته و شهرهايى ساختند و ادريس به آنان علوم را تعلیم داد و اولين كسى كه حكمت را استخراج نموده و علم نجوم را به مردم ياد داد، ادريس بود، چون خداى عزّوجل سر فلك و تركيب آن و نقطه‏هاى اجتماع كواكب را در آن فلك به او فهمانده بود و نيز علم عدد سنين و حساب را به او داده بود و اگر اين نبود و ادريس در اين علم فتح باب نمى‏كرد، هرگز خاطر بشر به اين معنا خطور نمى‏كرد كه در مقام سرشمارى ستارگان برآيد. ادريس۷براى هر امّتى در هر اقليمى سنتى شايسته آن امّت و آن اقليم به پا داشت و زمين را به چهار قسمت تقسيم نموده براى هر قسمتى پادشاهى مقرّر كرد تا به سياست و اداره امور آنجا و آباديش قيام نمايد و هر پادشاهى را مامور كرد تا اهل اقليم خود را به شريعتى كه بعداً اسم بعضى از آنها را مى‏بريم ملزم سازد.
از امام صادق۷نقل شده كه درباره مسجد سهله است فرموده: مگر نمى‏دانى كه آنجا جاى خانه ادريس پيغمبر است كه در آنجا مشغول خياطى بوده.۲۱و در تفسير قمى مى‏گويد: اگر ادريس را ادريس ناميده‏اند به خاطر كثرت دراست كتاب بوده است.۲۲همچنين راوندى در حديثى از امام صادق۷نقل كرده كه آن حضرت در باب فضيلت مسجد سهله فرمود: هرگاه به كوفه رفتى به مسجد سهله برو و در آن جا نماز بگزار و حاجت هاى خود را از خدا بخواه، زيرا مسجد سهله خانه ادريس۷پيغمبر بوده كه در آن خياطى مى كرد و نماز مى گزارد.۲۳
طبق روايات و تواريخ، ادريس نخستين كسى است كه خط نوشت، جامه بدوخت و علم خياطى را تعليم داد، زيرا قبل از وى مردم با پوست حيوانات خود را مى پوشاندند. همچنين آن حضرت را آموزگار و معلّم بسيارى از علوم مانند نجوم، حساب، هندسه، هيئت و… دانسته اند. عبدالوهّاب نجّار در قصص الانبيا خود مى گويد: ادريس به مصر آمد و در آن جا سكونت گزيد و به دعوت مردم به اطاعت از حق و امر به معروف و نهى از منكر مشغول گرديد. مردم آن زمان به هفتاد و دو زبان سخن مى گفتند و خداى تعالى همه آن زبان ها را به وى تعليم فرود.ادريس سياست، آداب تمدن و قوانين مملكتى و همچنين طرز اداره شهرها و بناى آن ها را به مردم آموخت و بر اثر تعليمات آن حضرت ۱۸۸ شهر در روى كره زمين بنا گرديد كه كوچك ترين آن ها رها بوده است.۲۴
استاد طباطبایی بعد از نقل تاریخ و روایاتی درباره ی حضرت ادریس۷می گوید:
و هذه أحاديث و أنباء تنتهي إلى ما قبل التاريخ لا يعول عليها ذاك التعويل غير أن بقاء ذكره الحي بين الفلاسفة و أهل العلم جيلا بعد جيل و تعظيمهم له و احترامهم لساحته و إنهاءهم أصول العلم إليه يكشف عن أنه من أقدم أئمة العلم الذين ساقوا العالم الإنساني إلى ساحة التفكر الاستدلالي و الإمعان في البحث عن المعارف الإلهية أو هو أولهم۷ .
همه اين احاديث، به ما قبل تاريخ منتهى مى‏شود و نمى‏شود به آنها اعتماد كرد، امّا نام او در ميان فلاسفه و اهل علم زنده مانده و اسم او را به عظمت ياد مى‏شود و ساحتش را محترم شمرده و اصول هر علمى به او را منتهى مى‏دانند که خود نشان دهنده این است که او از قديمى‏ترين پيشوايان علم بوده كه علوم انسانی را به ساحت تفکّر استدلالی و دقّت نظر را به مباحث معارف الهی کشانده و يا اینکه آن حضرت اولين مبتكر در این زمینه بوده است.۲۵

حضرت نوح۷
حضرت نوح۷نیز به عنوان یکی دیگر از انبیایی است که می توان برخی از صنایع خفیه را به او نسبت داد؛ چرا که ساخت چنان کشتی بزرگ و مستحکم که بتواند تعداد زیادی از انسان و حیوانات را در خود جای بدهد در حد وسع دانش آن روز بشر نبود و نیازمند دانشی بسیار فراتر است و به صریح قرآن کریم ساخت کشتی به وحی الهی انجام گرفت. طبق برخی روایات طول آن ۱۲۰۰ ذراع و عرض آن ۸۰۰ ذراع و ارتفاع آن ۸۰ ذراع بوده است.۲۶  و طبق آیه شریفه ابزار اصلی آن از مواد ساده ای چون تخته چوب و میخ تشکیل شده بود.۲۷  
قرآن کریم نیز از این کشتی عظیم و نجات بخش یاد نموده و اندیشه ساخت آن را وحی و فرمان الهی بیان نموده  است، آنگاه که فرمود: (فَأَوْحَيْنا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا).۲۸
در برخی تفاسیر آمده که تعبير به « وَحْيِنا» نشان مى‏دهد: نوح۷طرز ساختن كشتى و چگونگى آن را از وحى الهى آموخت که به صورت القای قلبی رخ داده است.۲۹ و گرنه چنان چيزى- طبق نوشته تواريخ- تا آن زمان سابقه نداشت۳۰ و بايد هم چنين باشد؛ زيرا نوح۷ پيش خود نمى‏دانست ابعاد عظمت طوفان آينده چه اندازه است، تا كشتى خود را متناسب با آن بسازد و اين وحى الهى بود، كه او را در انتخاب بهترين كيفيت‏ها يارى مى‏كرد.۳۱  

حضرت شعیب۷
یکی دیگر از پیامبران الهی که درباره او می توان به عنوان یکی از پایه گذاران یکی از صنایع یاد نمود، حضرت شعیب۷است. اين پيامبر بزرگ، پس از دعوت به توحيد، به مبارزه با مفاسد اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى آنها برخاسته و آنان را از آلوده شدن به كم‏فروشى و تقلب و تزوير در معامله برحذر داشته و به عدالت فرمان می داد، چنانکه در این دو آیه بیان شده است:  
    (وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزان)۳۲  
و پيمانه و ترازو را كم مكنيد.
(وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ)۳۳
و اى قوم من پيمانه و ترازو را به داد تمام دهيد و حقوق مردم را كم مدهيد.

روشن است نفوذ هرگونه خيانت و تقلّب در امر معاملات، پايه‏هاى اطمينان و اعتماد عمومى را كه بزرگ‏ترين پشتوانه اقتصادى ملت‏ها است متزلزل‏ و ويران مى‏سازد و ضايعات غير قابل جبرانى براى جامعه به بار مى‏آورد. به همين دليل، يكى از موضوعات مهمى كه حضرت شعيب۷
روى آن انگشت گذاشت، همين موضوع بود. سپس به يكى ديگر از كارهاى خلاف آنها اشاره كرده مى‏فرمايد: در روى زمين بعد از آن كه در پرتو ايمان و كوشش‏هاى انبيا اصلاح شده است، فساد نكنيد؛ (وَ لاتُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)۳۴٫ ۳۵ نکته ای که در روایت برای حضرت شعیب۷بیان شده این است که آن حضرت در راستای مبارزه با مفاسد اقتصادی آن شهر قیام نموده و البته آن حضرت ابزاری نیز برای ایشان تهیه نموده بود که عبارت است از ترازو که در آن زمان برای اندازه گیری اجناس در معاملات یک صنعت دقیق محسوب می شد. راوندى در حديثى از امام سجاد۷روايت كرده كه آن حضرت فرمود:
نخستين كسى كه پيمانه و ترازو براى مردم ساخت، حضرت شعيب۷بود و آن ها با پيمانه و ترازو سروكار پيدا كردند، ولى پس از مدّتى شروع به كم فروشى نمودند و همين سبب عذاب الهى گرديد.۳۶

حضرت داود۷و حضرت سلیمان۷
از پیامبرانی که می توان نام او را از جمله پیامبرانی شمرد که دست به صنایع بدیع زده اند، حضرت داوود۷و فرزندش حضرت سلیمان۷است. در آیات مختلفی به عنایات خاص الهی به آن حضرت بیان شده که به چند نمونه اشاره می کنیم:
۱٫ و به داوود زبور بخشيديم.۳۷
۲٫ و به راستى به داوود و سليمان دانشى عطا كرديم.۳۸
۳٫ و گفت: اى مردم، ما زبان پرندگان را تعليم يافته‏ايم و از هر چيزى به ما داده شده است. راستى كه اين همان امتياز آشكار است.۳۹
۴٫ و به هر يك (از آن دو) حكمت و دانش عطا كرديم، و كوه‏ها را با داود و پرندگان به نيايش واداشتيم، و ما كننده (اين كار) بوديم. و به (داوود) فن زره (سازى‏) آموختيم، تا شما را از (خطرات) جنگتان حفظ كند. پس آيا شما سپاس گزاريد؟ و براى سليمان، تندباد را (رام كرديم) كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه در آن بركت نهاده بوديم جريان مى‏يافت و ما به هر چيزى دانا بوديم. و برخى از شياطين بودند كه براى او غواصى و كارهايى غير از آن مى‏كردند و ما مراقب (حال) آنها بوديم.۴۰   
۵٫ به راستى حضرت داوود۷را از جانب خويش مزيّتى عطا كرديم. و گفتيم: اى كوه‏ها، با او در تسبيح خدا هم صدا شويد، و اى پرندگان هماهنگى كنيد. و آهن را براى او نرم گردانيديم. كه زره‏هاى فراخ بساز و حلقه‏ها را درست اندازه‏گيرى كنید. و باد را براى سليمان رام كرديم كه رفتن آن بامداد، يك ماه و آمدنش شبانگاه، يك ماه راه‏ بود و معدن مس را براى او ذوب و روان گردانيديم و برخى از جنّ به فرمان پروردگارشان پيش او كار مى‏كردند.۴۱
به طور اجمال نعمتهايى را كه خداند به حضرت داوود۷عنايت كرد، مى توان در جملات زير خلاصه كرد:
۱ـ كوه ها و پرندگان را مسخّر وى گردانيد كه با او تسبيح مى گفتند و تحت اختيار و اراده وى بودند.
۲ـ آهن در دست وى نرم شد كه مى توانست آن را بدون گرم كردن در آتش به هر شكل و صورتى كه مى خواهد در آورد.
۳ـ علم زره بافى به او تعليم شد كه در جنگ با دشمنان مورد استفاده بسيار قرار مى گرفت و سبب پيروزى بنى اسرائيل مى گرديد.
۴ـ نيرويى فوق العاده كه خداوند از نظر جسم و علم و عبادت به او عنايت فرمود.
۵ـ پايه هاى فرمانروايى و سلطنت او را محكم گردانيد و از خليج عقبه تا رود فرات را تحت فرمان و اطاعت خويش در آورد. شهرهاى فلسطين را پس از جنگ هاى بسيار گرفت و دمشق را از دست آرمين بيرون آورد و شهرهاى ساحلى فرات را فتح كرد و به طور كلّى از خليج عقبه تا مرزهاى كشور ايران را تحت حكومت خود درآورد.
۶ـ حكمت و فرزانگى و علم داورى را به او داد.
۷ـ علم منطق الطير را به او عنايت فرمود كه سخن پرندگان را مى فهميد.
۸ـ زبور را خداوند به او موهبت كرد كه شامل اوراد مذهبى تسبيح و تمجيد پروردگار و برخى از اخبار آينده بود.
۹ـ لحن خوش و صداى گيرايى به او عنايت فرمود كه تاكنون ضرب المثل قرار گرفته و از گوشه و كنار شنيده مى شود كه برخى از مؤ سسات علمى در صدد برآمدند كه آن را با وسايل گيرنده علمى در فضا پيدا كنند.

۱۰ـ خداوند به داوود فرزندى همچون سليمان عنايت كرد كه وارث دانش، حكمت و سلطنت او گرديد و يكى از انبياى بزرگ الهى شد.۴۲
با توجّه به اینکه حضرت داود۷و سلیمان۷علاوه بر نبوت وظیفه خلافت از جانب خداوند را داشتند به چنین عنایات ویژه ای نایل شدند تا در انجام وظایف خویش در هدایت مردم بکار ببرند. بدون شک بسیاری از این اموری که به این دو پیامبر عنایت شده امروزه با وسائل و تکنولوژی پیشرفته قابل انجام و یا همانند سازی است ولی در آن زمان به عنوان یک صنعت پیشرفته و فوق توان مادّی بشر بکار گرفته شده بود. در برخی روایات آمده که داود اولين كسي بود که ذرّه ساخت و قبل از ایشان صفحاتی از آهن را برای محافظت از خود بکار می بردند.۴۳

جمع‌بندی
شواهدی که از آیات و روایات و تاریخ برای اثبات صنایع خفیه برای اثبات ضرورت وحی و نبوت، در صورتی صحیح است که ظهور چنین صنایع مهم و پیشرفته ای قبل از ظهور آن، توسط پیامبران وجود نداشته باشد و همچنین بروز آن توسط پیامبران از جانب وحی الهی باشد؛ در غیر این صورت این صنایع را می توان به عنوان یک قضیه خارجیه و به صورت موجبه جزئیه برای برخی از پیامبران- بعد از صحت گزارشات موجود به تأثیر ایشان در ابداع صنایع بدیع و یا شکوفا نمودن آن صنعت- به عنوان خدمات انبیا:برای بشر عنوان نمود.

۱- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۷۳٫
۲- همان، ص۳۷۳و۳۷۵٫
۳- کشف المراد، تعلیقه آیة الله سبحانی، ص۱۵۱٫
۴- سبحانی، جعفر، الهیات، ج۳، ص۲۲٫
۵- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۷۴٫
۶- إحياء علوم الدين، دار الكتاب العربى، بيروت.
۷- سبحانی، جعفر، الهیات ج۳، ص۵۹٫
۸- همان، ج‏۱، ص۱۳۹٫    
۹- شعرانی، شرح فارسى تجريد الاعتقاد، ص۴۸۱٫     
۱۰- البراهين القاطعة في شرح تجريد العقائد الساطعة، ج‏۳، ص۱۶٫    
۱۱- تكملة شوارق الألهام، ص۸۵٫
۱۲- القول السديد في شرح التجريد، ص۳۳۱٫   
۱۳- مبلغی آبادانی، عبدالله، تاريخ ادیان و مذاهب جهان ج۱، ص۹۴٫
۱۴- همان، ج۲، ص۷۶و ۷۷٫
۱۵- تاريخ انبياء، (نرم افزار مکتبة الشامله، اصدار الثانی)، ج۲، ص۲۳٫
۱۶- تفسيرالعياشي، چاپخانه علميه تهران، ج۱، ص۳۳٫
۱۷- تفسير نمونه، ص۱۷۲و۱۷۶٫
۱۸- مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج‏۱، ص۱۷۷٫
۱۹- همان، ج‏۱، ص۱۸۱٫
۲۰- تفسير نمونه، ج‏۱، ص: ۱۷۲ الی ۱۷۹٫
۲۱-کافی،ج۳، ص۴۹۴٫
۲۲- تفسیرقمی، ج۲، ص۵۲٫
۲۳- قصص الانبیا، ص۸۰٫
۲۴- تاريخ انبيا، (نرم افزار مکتبة الشامله، اصدار الثانی)، ج۳، ص۱۷٫
۲۵- الميزان فى تفسير القرآن، ج‏۱۴، ص۷۳ .     
۲۶- تفسیرقمی، قم، ج۱، ص۳۲۵٫
۲۷- سوره قمر، آیه ۱۳٫
۲۸- سوره مومنون، آیه ۲۷، ما به نوح وحى فرستاديم كه كشتى را در حضور ما و طبق فرمان ما بساز.
۲۹- تفسير نمونه، ج‏۲۰، ص۴۸۷٫
۳۰- همان، ج‏۱۴، ص۲۳۰٫
۳۱- همان، ج۹، ص ۹٫
۳۲- سوره هود، آیه ۸۴٫
۳۳- سوره هود، آیه ۸۵٫
۳۴- سوره اعراف، آيه ۸۵٫
۳۵-تفسير نمونه، ج‏۶، ص۲۵۰٫
۳۶- قصص الانبیاء، ص۱۴۲٫    
۳۷- سوره نساء، آیه ۱۶۳٫
۳۸- سوره نمل، آیه ۱۵٫
۳۹- سوره نمل، آیه ۱۶٫
۴۰- سوره انبیاء، آیه ۷۹-۸۲٫
۴۱- سوره سبأ، آیه ۱۰-۱۲٫
۴۲- تاريخ انبيا، (نرم افزار مکتبة الشامله، اصدار الثانی)، ج۲۱، ص۱۶٫
۴۳- الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج۵، ص۲۲۵٫

– الطوسی، خواجه نصیرالدین ؛کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم ،انتشارات شکوری، الطبعة الثانیه،۱۴۱۳ق.
– استرآبادى، محمّد جعفر، البراهين القاطعة في شرح تجريد العقائد الساطعة، ۴جلد، مكتب الأعلام الإسلامي – قم، چاپ: اول، ۱۳۸۲ش.
– محمدى گيلانى، تكملة شوارق الألهام، ۱جلد، مكتب الأعلام الإسلامي – قم، چاپ: اول، ۱۴۲۱ق.
– حسينى شيرازى، سيد محمّد، القول السديد في شرح التجريد، ۱جلد، دار الإيمان – قم، چاپ: اول، ۱۴۱۰ق.   
– مبلّغی آبادانی، عبدالله، تاريخ ادیان و مذاهب جهان.
– رسولى محلاتى، سيد هاشم، تاريخ انبيا، (نرم افزار مکتبة الشامله، اصدار الثانی).
– عياشى، محمّد بن مسعود، تفسير العياشي، چاپخانه علميه تهران، ۱۳۸۰ ه ق.
– مكارم شيرازى ،  ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية – تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.
– طبرسى،  فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو – تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش.
– کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
– قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرقمی، قم، موسسه دارالکتب، ۱۴۰۴ه ق.
– راوندی، قطب الدین، قصص الانبیا، بنیاد پژوهشهای آستان قدس، ۱۴۰۹ه ق.
– طباطبايى، سيد محمّد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم- قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.      
– سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى – قم، ۱۴۰۴ ه ق.
– غزالى، ابو حامد، إحياء علوم الدين، دار الكتاب العربى، بيروت.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *