کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ابن عربی؛ شیعه یا سنّی ؟ – علامه سید جعفر مرتضی عاملی

ابن عربی؛ شیعه یا سنّی ؟ – علامه سید جعفر مرتضی عاملی

 

درآمد
درباره ی ابن عربی قضاوت های گوناگونی شده است. برخی او را ستوده و برخی او را نکوهش کرده اند. گرایش های برخی از دانشمندان شیعی به افکار ابن عربی باعث شده که تلاش برای اثبات تشیع او بیشتر شود و در مقابل علّامه مرتضی عاملی در کتاب « ابن عربی؛ سنّی یا شیعه» اثبات نموده است که او سنّی بوده است و ادلّه بیان شده برای اثبات تشیّع او را عقیم دانسته است. آنچه در پیش رو دارید خلاصه و چکیده ترجمه کتاب « ابن عربی؛ سنی یا شیعه» است. ترجمه این کتاب توسط استاد سیّد هادی حسینی انجام و توسط بخش فرهنگی موسسه امام هادی  علیه السلام در سال ۱۳۹۲ به صورت قطع وزیری در ۳۲۸ صفحه منتشر شده است.

 

پیش گفتار                                                    
سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و صلوات و سلام بر محمّد و خاندان پاک آن حضرت۶و لعنت بر همه ی دشمنان آنها از پیشینیان و پسینیان، تا روز قیامت.
آنچه ما را به تألیف این کتاب وا داشت، پرسش های فراوانی است که درباره ی تشیع ابن عربی به ما می رسد، همو که صاحب کتاب”الفتوحات المکیّه”،”فصوص الحکم”،”الوصایا”و دیگر آثار است. احساس کردیم برخی تحت تأثیر شایعه ی شیعه بودن ابن عربی قرار گرفته اند و در برابر بعضی از اندیشه های او هر چند به صورت جزئی و محدود، تسلیم اند، با اینکه این افکار، با مذهب اهل بیت:هیچ گونه همخوانی ندارد. لذا با توکّل بر خدا که چشم آرزوهاست سوی او و او بهترین برآورنده ی خواسته هاست این بحث را در چند فصل سامان دادیم.

      جعفر مرتضی حسینی عاملی – عیثاالجبل(عیثاالزط سابق) – اول الجمادی الثانی ۱۴۲۴هجری

ابن عربی یکی از ارکان صوفیه به شمار می آیدکه درباره ی تصوف نوشته های بسیاری دارد. بعضی از کتاب های او در بردارنده ی اشارات بلندی است که مضمون آنها اعجاب بر انگیزند، لیکن وی در بعضی دیگر از نوشته هایش گاه افول و سقوط می کند و کورکورانه و بی هدف، قلم می فرساید و به حد ابتذال می رسد. گروهی به ابن عربی خوش گمان اند و این اشارات بلند را برای هر آنچه از ابن عربی بروز یافته، معیار قرار می دهند و با جدّیت می کوشند از همه ی اشتباهات و لغزش های ابن عربی چشم پوشند، امّا جمهور علما و فقهای ما، به افکار ابن عربی اهمیتی نمی دهند، چرا که با ضروریات تشیّع، ناسازگار است. البته در این میان، مردمانی کوتاه فکر و نافرهیخته ای یافت می شوند که می پندارند همه ی افکار ابن عربی خط تشیع را می نمایاند. لذا لازم است که حقیقت امر در ارتباط با ادّعای تشیّع ابن عربی، وارسی گردد.
وجود اشاراتی بسیار اندک در کلام ابن عربی، بعضی از شیعه را برانگیخته تا تشیع ابن عربی را ادّعا کنند با اینکه در برابر آنها دلایل بی شماری هست که پایبندی او را به مذهب اهل سنت گویاست و اعتقاد و تعصّب بی نهایت او را نشان می دهد.
عالمان ذیل، ابن عربی را شیعه می دانند:
• محدّث نیشابوری.
• ابن فهدحلی.
• قاضی نورالله شوشتری.
• شیخ بهایی.
• فیض کاشانی.
• محمّد تقی مجلسی.۱  
بعضی بر اینها، سید صالح موسوی خلخالی را نیز می افزایند. ما نمی خواهیم در صحّت این نسب به این علما، تحقیق کنیم، گر چه این نسب جای سخن دارد، بلکه می گوییم:
ابن عربی سنّی متعصّب است و با همه ی توان می کوشد مبانی تشیع را متزلزل سازد و ارکان آن را زشت و ناموزون جلوه دهد.
این گزاره ها، در ضمن این پژوهش و در صفحاتی که از این پس می آید، روشن خواهد شد.
دلایل تشیع ابن عربی و نقد آنها  
چه کسی شیعه است؟
شیخ مفید رحمت الله علیه می گوید:
تشیّع در لغت، پیروی دین دارانه از شخص و ارادت مخلصانه به اوست، خدای متعال می فرماید:
(فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ)۲
شیعه ی موسی، بر کسی که دشمن او بود، از موسی کمک خواست.
در این آیه در ولایت و عداوت، میان آن دو نفر فرق می نهد و سبب تشیع را برای یکی از آن دو ولا (دوستدار بودن) قرار می دهد.

تا اینکه می نگارد:

امّا هنگامی که علامت تعریف بر این واژه در آید، به طور ویژه ، پیروان امیرالمومنین۷
مقصود است، آنان که دوستدار آن حضرت اند و به امامت بلافصل او پس از پیامبر۶
معتقدند و کسانی را که در خلافت بر او پیش افتادند، بر نمی تابند.

یعنی حکم به تشیع نیازمند فراهم آمدن دو چیز است، اگر هر کدام از آن دو نباشد نمی توان شخصی را شیعه دانست و آن دو عبارت اند از:
یک: شخص از پیروان علی۷و دوستداران آن حضرت باشد و به امامت بی واسطه ی ایشان پس از پیامبر۶اعتقاد یابد.
دو: امامت کسانی را که در مقام خلافت بر آن حضرت۷پیشی جستند، بر نتابد. این رکن دوم، مهم تر از اولی است، زیرا ولایت راستین جز به آن تحقّق نمی یابد.
آیا ابن عربی، این دو رکن را با هم داشت تا بتوان به تشیع وی- به معنای عام آن- حکم کرد؟
در هر حال، شرح حال ابن عربی در فصول آینده، روشن خواهد شد.

سرآغاز و مقدمه
دلایل ذیل را برای تشیّع ابن عربی آورده اند:
عبارتی از محیی الدین بن عربی  نقل می کنند و خاطر نشان می سازند که این عبارت، بر شیعه بودن او دلالت دارد، آن عبارت چنین است:
خداوند خلیفه ای دارد که خروج می کند. وی از عترت رسول الله (۶)، از پسران فاطمه  (۳) می باشد که نامش با نام رسول الله (۶)  مطابقت دارد. جدّ او حسین بن علی بن ابی طالب (۸)
است. مردم با او، در میان رکن و مقام ، بیعت می نمایند. سعادتمندترین مردم که از وجودش بهره مند می شوند، اهل کوفه اند. او پنج سال یا هفت سال یا نه سال زندگی می کند.
و اگر- هر آینه- شمشیر در کفش نبود، فقها، فتوا به کشتنش می دادند. به جهت آنکه ایشان اعتقاد دارندکه هم صاحبان اجتهاد و هم زمان اجتهاد سپری شده است و در عالم، دیگر مجتهدی نمی تواند بوده باشد و خداوند پس از ائمّه آنها، کسی را که دارای مرتبه ی اجتهاد باشد، به وجود نمی آورد.
با توجّه به این متن برای تشیع ابن عربی به بند های زیر استدلال کرده اند:
یک: این عبارت که ( ان الله خلیفة یخرج……)، خدا خلیفه ای داردکه خروج می کند… ،
زیرا اهل سنت گر چه به ظهور مهدی موعود اعتقاد دارند، امّا قائل اند که وی در آینده به دنیا خواهد آمد. اعتقاد به حیات و وجود امام مهدی۷از ویژگی های شیعه ی دوازده امامی است.
دو: ابن عربی می گوید: (و اسعد النّاس به اهل الکوفه)، نیک بخت ترین مردم به او اهل کوفه اند. این عقیده نیز از مختصات شیعه دوازده امامی است.
سه: نکوهش هایی که در این متن، نسبت به مجتهدان شده است، مربوط به فقهای اهل تسنن است، چرا که آنان قائل اند دوره اجتهاد سپری شده است.

در پاسخ می گوییم:
همه آنچه را ذکر کرده اند شایستگی ندارد که به آنها بر درستی عقیده ی ابن عربی یعنی تشیع او استدلال شود زیرا:
۱٫ گروه هایی از اهل سنّت کتاب هایی را در احوال ائمّه دوازده گانه نوشته اند.
۲٫ ابن عربی، تصریح ندارد که این خلیفه الاهی (یعنی همان مهدی)که پیرامونش سخن می گوید، زنده است یا نه؟ استدلال کننده، چرا از پیش خود (قید حیات) را بر آن می افزاید؟
۳٫ رهسپار شدن امام مهدی۷پس از ظهور به کوفه و فرستادن لشکریان به دیگر سرزمین ها، از اعتقادات خاص شیعه نیست، چنان که این روایت در کتاب های اهل سنّت نیز هست.۳
۴٫ نسبت به تاختن ابن عربی بر کسانی که به پایان یافتن دوران اجتهاد قائل اند، می گوییم:
ابن عربی، تنها عالم سنّی نیست که به نقد این موضوع پرداخته باشد و آن را به اجمال و تفصیل رد کرده باشد.
شیخ آقابزرگ تهرانی رحمت الله علیه می گوید: در میان اهل سنّت کسانی اند که به فتح باب اجتهاد فرا می خوانند و از زمانی که انسداد آن آغاز  شد تا به امروز، بر این کار اعتراض دارند، مانند:
• ابوالفتح  شهرستانی(م ۵۴۸ ه).
• ابواسحاق شاطبی(م۷۹۰ ه).
• سیوطی(م۹۱۱ ه).
سیوطی رساله ای دارد که آن را “الرد علی من اخلد الی الارض و جهل ان الاجتهاد فی کل عصر فرض” (رد بر کسانی که به زمین چسبیده اند و نمی دانندکه اجتهاد در هر زمانی واجب است) می نامد و در مقدمه ی آن می نویسد:
بر مردم، نادانی چیره شده و فرا گیر گشت و لجبازی و ستیزه جویی کور و کرشان ساخت، ادّعای اجتهاد را (کاری خطرناک و) بزرگ شمردند و امری ناپسند دانستند. این نادانان در نیافتندکه اجتهاد از واجبات کفایی در هر عصری است و بر اهل هر زمانی واجب است که گروهی در هر ناحیه ای به این کار دست یازند.۴
امثال اشخاص ذیل بر این کار اعتراض کردند:
• جمال الدین افغانی ( اسدآبادی)
• شیخ محمد عبده
• محمد رشیدرضا۵
• سید سابق۶
حتی اگر مقصود ابن عربی امام مهـدی۷باشـد و اینکـه او هم اکنون زنـده و فرزنـد
امام حسن عسکری۷است، این سخن بر تشیع او دلالت نمی کند، زیرا حدیثی را که می گوید:
بعد از پیامبر۶دوازده خلیفه یا امیر یا امام می باشند که همه شان از قریش اند.
در صحیح ترین کتاب ها و مسانید آنها روایت شده است که در رأس آنها صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود، مسند احمد است. این حدیث از بیست و اندی صحابی در ینابیع المودة روایت شده است.۷ این حدیث، علمای اهل سنت را به حیرت انداخته است و در بیان مراد از آن به هر سو چنگ انداخته اند، و به طریقی به حل اشکال پرداخته اند. اینان می گویند:
این را می پذیریم که حدیث مذکور، بر دوازده امامی منطبق است که شیعه قائل اند (همان ها که اوّلشان علی۷و آخرشان مهدی۷است) لیکن خلافت و امارت و امامت آنها را به آنچه با حفظ سایر خصوصیات اعتقادی اهل سنّت، تناسب دارد (به ویژه، نسبت به ابوبکر و عمر و عثمان و دیگر حاکمان) تفسیر می کنیم.
بر تشیع ابن عربی به این مطلب استدلال کرده اند که وی به قیاس عمل نمی کرد و بدان قائل نبود، در حالی که اهل سنت به قیاس عمل می کنند.

در پاسخ می گوییم:
این کار نیز بر تشیع ابن عربی دلالت نمی کند، زیرا:
اولاً: شافعی و کسانی دیگر از امامان اهل سنّت، به قیاس عمل نمی کنند و به آن قائل نیستند.
ثانیاً: به فرض ابن عربی در عدم عمل به قیاس با شیعه همسو باشد، این کارش اورا در زمره ی شیعیان در نمی آورد، زیرا شیعه دارای ارکانی است که در رأس آنها بر نتافتن صحّت خلافت کسی به جز امیر المومنین۷است و جسارت به حضرت زهرا۳را رفتاری می شمارد که خدا و رسول۶را خشمناک ساخت و کسی را که به این جسارت دست یازد از هر مقامی محروم می داند، چه رسد به مقام خلافت و امامت و ابن عربی، نسبت به کسانی که بر حضرت زهرا۳
تاختند و مقام خلافت را غصب کردند، چنین عقیده ای ندارد.

ثالثاً: از سخنان ابن عربی به دست می آید که وی اعتراض بر اهل قیاس را بر نمی تافت و کسی را که به قیاس عمل می کرد، به منزله ی کسی می شمرد که به شریعت الاهی عمل می کند، در حالی که عقیده شیعه در این مسئله، چنین نیست.
رابعاً: ابن عربی، آنگاه که بر ضرورت استبعاد قیاس، استدلال می کند، آنچه را که در شمار اهانت ها به پیامبر۶است، پسندیده می داند، زیرا می گوید:
بلکه خدای سبحان، آنگاه که پیامبر با سوگند، حلال الاهی را بر خویشتن حرام ساخت (در داستان عائشه و حفصه) او را عتاب کرد و فرمود:(یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک)۸ – ای پیامبر ، چرا برای به دست آوردن دل زنانت، آنچه راکه خدا بر تو حلال ساخت (برخود) حرام کردی؟! این رأی را نفس پیامبر به نظرش نمایاند. اگر این دین، به رای (دیدگاه شخصی) سامان می یافت، رأی پیامبر از رأی کسی که معصوم نیست، اولی بود.۹  
با اینکه این آیه –که به صورت عتاب الاهی می نماید- برای ثبت نهایت ثنا و مدح و تکریم پیامبر۶نازل شد. خدای متعال می خواهد، این خُلق عظیم پیامبر۶را برای ما آشکار سازد و به او می گوید تا ما بشنویم:
چرا که تا این اندازه، بردبار و کریم و بزرگوار و نجیبی؟!
آیا این گونه سخن خدا را با پیامبر۶، می توان سرزنش او شمرد و کاستن از شان او دانست و ناچیز انگاری قدر و مقام پیامبر۶پنداشت؟! حاشا و کَلّا (هرگز، به هیچ وجه) لیکن ابن عربی،
می خواهد کلام الاهی را به آنچه نقض{و برخلاف}مقصود حقیقی است، تفسیر کند، بلکه امر بدان جا می رسد که نقض و مخالفت{با اوامر الهی}را به پیامبر۶نسبت می دهد.

اشعار ابن عربی درباره وصیت
بر تشیّع ابن عربی، به اشعاری استدلال کرده اند که در آن، موضوع وصیت (و جانشینی) را می آورد:
        وَصَّی الإلهُ و اَوصَت رُسُلُه فلذا              کانَ التَّاسّی بهم من اَفضَل العَمَلِ
        لولا الوصیّةُ کان الخَلقُ فی عَمَهٍ              و بالوصیّة دامَ المُلکَ فی الدُّوَل
        فَاعمَد الیها و لاتَهمل طریقَتَهـا              انَّ الوصیَّةَ حکـمُ الله فی الاَزَل۱۰
خدا و پیامبرانش{نسبت به اوصیا}وصیت کردند، از این رو، اقتدا به آنان از برترین اعمال است.
– اگر این وصیت نبود{و برای پیامبر جانشینی تعیین نمی گشت}خلق در کوری(و سرگردانی) به سر می بردند، به وصیت است که فرمان روایی در دولت ها دوام می یابد.
– تو هم به این وصیت رو آور و این شیوه را از دست مده، زیرا وصیت حکم ازلی خداست.
می گویند: این ابیات، به اشاره، در بردارنده ی حُسن درونی و پاک بودن عقیده ی ابن عربی است.

در پاسخ می گوییم:
یک: ابن عربی از وصی پیامبر۶سخن می گوید، امّا تعیین نمی کند که این وصی (و جانشین)چه کسی است؟
دو: امّا نسبت به توصیف امام علی۷به (وصی) در بعضی از کتاب های دیگرش، باید گفت: قرینه ای که ثابت کند ابن عربی- در آن موارد- وصیت در امر امامت یا خلافت را قصدکرده است ، وجود ندارد.
از این روست که اهل سنّت تصریح دارند به اینکه حضرت علی۷وصی پیامبر۶می باشد، به این اعتبار که وصایت حضرت علی۷– به نظر آنها- مربوط به امور شخصی پیامبر۶بود مانند: دیون، امانت ها و بعضی از چیزهایی که در برخورد با فرزندانش یا در رفتار با غیر آنها (و دیگر چیزها) ارتباط داشت.
سه: ابن عربی-خود- تصریح  می کند که میان پیامبر۶و ابوبکر، شخص دیگری وجود ندارد. آیا این سخن، دلالت نداردکه وی بعد از پیامبر۶، مقام اول را از آن ابوبکر می دانست؟!
چهار: ابن عربی تصریح می کند که پیامبر۶بعد از خود، کسی را جانشین نساخت.۱۱

حدیث منزلت
می گویند: ابن عربی- با دقّت – به حدیث منزلت اشاره کرده است، عبارت وی چنین است:
« فص حکمة امامیة فی کلمة هارونیة» زیرا این عبارت بر دو چیز دلالت دارد.
الف) ظاهر این سخن « حکمت طائفه امامیه درکلمه ی هارونیه» ، همان حدیث منزلت است.
ب) ابن عربی در عبارتش{در اینجا}به صراحت، مقام هارونی را با واژه ی ( امامت) می آورد و به مخالفت علمای اهل سنت اهمیتی نمی دهد.۱۲

در پاسخ می گوییم:
یکم: ابن عربی در این فصل، هیچ چیزی را که به این سخنان اشاره داشته باشد(سوای همان عنوان) نمی آورد.
دوم: واژه (امامت) نزد اهل سنت نیز به معنای(خلافت) به کار می رود. آنان خلافت هارون را برای برادرش موسی با این برهان انکار می کنند که هارون، پیش از موسی در گذشت، به آنان می گوییم: مقصود از حدیث منزلت، اثبات منزلت هارون برای امیرالمومنین۷است این منزلت، هرگاه ثابت شود، باقی می ماند.
سوم: هرگاه برای این اشاره ی ادّعا شده، در شناخت حقیقت اعتقاد ابن عربی، نشانه و اثری
– هر چند ناچیز- باشد، چرا در تصریحاتی که در این پژوهش آمده و به ده ها (بلکه به صدها) مورد می رسد، دلالتی بر ضدّ آن نباشد؟! به ویژه آنکه ابن عربی تصریح می کند که پیامبر۶
کسی را به عنوان جانشین – بعد از خود- نگمارد.

مودّت ذوی القربی(دوست داشتن خاندان پیامبر۶)
به ابن عربی نسبت داده اندکه سروده است.
        رَایـتُ وِلائـی آلَ طــه وسیـلــة    عَلَی رَغم اَهلِ البُعد یُورثنی القُربی
        فَما طَلَبَ المَبعوث أجراً عَلَی الهُدی      بِتَبلیـغـه الّا المَـودَّةَ فـیِ القُربـی۱۳
دوست داشتن خاندان پیامبر را وسیله ی نجاتی برای خود می دانم، علی رغم عقیده ی کسانی که از آنان دوری می گزینند، این کار مرا به خدا نزدیک می سازد.
پیامبر۶در برابر ابلاغ رسالت، پاداشی جز دوست داشتن (و اظهار ارادت به) خاندانش را نخواست.
و این شعررا از دلایل تشیّع او شمرده اند.

در پاسخ می گوییم:
یک: این دو بیت، بیشتر از اظهار محبت و دوستی برای اهل بیت۷دلالت ندارد. شافعی،
اهل بیت:را ستوده است و به طور قطع، وی شیعه نیست. نیز ابن ابی الحدید معتزلی اهل بیت:
را می ستاید و در این عرصه به افراط می گراید، در حالی که همه ی توانش را برای ردّ عقاید شیعه به کار می برد.
دو: اگر این دو بیت، بر تشیع ابن عربی دلالت کند، گروه های بزرگی از اهل سنّت در تشیع داخل اند، با اینکه بعضی از آنها از سر سخت ترین کسان علیه شیعه به شمار می آیند مانند: فضل بن روزبهان، ابن حجرهیثمی و… .
در تاریخ آمده است که عمرو بن عاص ،حضرت علی۷را می ستود و نیز مدح آن حضرت۷، از سوی معاویه، عمر و دیگر اشخاص رسیده است.
سه: پیش از این گذشت که ابن عربی – خود- تصریح می کند که پیامبر۶احدی را جانشین خود نساخت.۱۴
چهار: ما در صحّت نسبت این شعر به ابن عربی شک داریم، زیرا گنجی{شافعی}می گوید:
بعضی از مشایخ ما، محمدبن العربی- استاد محقّقان – سروده است: رایت ولائی آل طه وسیله…، دوستی خود را نسبت به آل پیامبر:، مایه ی نجات می دانم… . ۱۵
ابن  حجر  هیثمی، می گوید:
این شعر، سروده ی شیخ جلیل، شمس الدین، ابن العربی است: (رایت ولائی آل طه….). ۱۶
ملاحظات زیر را شایان توجّه می دانیم:
الف) این دو بیت را در مولفات ابن عربی نیافتیم.
ب) دو نفر به نام (ابن عربی) و (ابن العربی) موسوم اند:
۱٫ قاضی محمدبن عبدالله بن محمد معافری اشبیلی مالکی ، ابوبکرابن العربی. وی از حافظان حدیث و صاحب کتاب العواصم من القواصم و کتاب عارضة الاحوذی فی شرح سنن الترمذی و دیگر کتاب هاست که به مشرق زمین کوچید و در سال ۵۴۳ هجری در گذشت.۱۷
۲٫ محمد بن علی بن محمدابن العربی، ابوبکرحاتمی طائی اندلسی، معروف به محیی الدین بن عربی و ملقّب به شیخ اکبر.
محمّد قطه العدوی می نویسد:

وی را به (محیی الدین ) لقب داده اند و به (حاتمی) و (ابن عربی) (بنا بر اصطلاح اهل شرق) معروف است تا وی از قاضی ابوبکر بن العربی، تمایز یابد.۱۸

بعد از آنچه گذشت می گوئیم: گنجی شافعی، از علمای شرق زمین است، وی به (ابن العربی) تعبیر می آورد و این، همان تعبیری است که در الصواعق نیز هست. اگر آنچه را (العدوی) می گوید،
صحیح باشد، قائل این دو بیت، ابن العربی است، یعنی قاضی ابوبکر، محمدبن عبدالله بن محمد معافری و سراینده ی آن، محیی الدین، محمد بن علی، ابن عربی طائی، نخواهد بود.
ج) لقبی که هیثمی به قائل این دو بیت ، اطلاق می کند، (شمس الدین) می باشد و پیداست که لقب صاحب الفتوحات (محیی الدین) است. و این، قرینه ی دیگری است بر اینکه مقصود، ابن عربی دیگری است، یا او، قاضی معافری می باشد (که همان محمدابن العربی است) یا شخص دیگری غیر از این دو نفر است.

سلمان از اهل بیت:است
برای تشیّع ابن عربی، استدلال کرده اند به آنچه وی در حق سلمان محمّدی (فارسی) بر زبان می آورد و می گوید:
این شهادتی از سوی پیامبر(۶)، برای سلمان فارسی به طهارت و حفظ الاهی است، زیرا رسول خدا۶درباره اش می فرماید:
 سلمان منا اهل بیت- سلمان از خاندان ماست-.
خدا برای ( اهل بیت:) به تطهیر و زدایش پلیدی از آنان،گواهی می دهد و از آنجا که به آنها جز شخص پاکیزه و مقدّس، نسبت نمی یابد و به مجرد اضافه، عنایت الاهی شخص را در بر می گیرد، پس گمانت به خود اهل بیت چیست؟! آنان پاک و پاکیزه اند، بلکه عین طهارت و پاکیزگی اند.۱۹

در پاسخ می گوییم:
استناد به این سخن برای اثبات تشیع ابن عربی درست نمی باشد. زیرا:
اول: مدایح ثناگویی های ابن عربی برای غیر اهل بیت:اگر بیش از این عبارات نباشد،کمتر از آن نیست. بلکه وی، خود را می ستاید و برای خودش امور و مقامات بلندی را اثبات می کند که فراتر از مقامات انبیا و اوصیاست، چنان که وی اولیای صوفیه را به سخنانی به مراتب بزرگتر از این، مدح می کند. امّا ستایشی که از ابوبکر و عمر(و غیر آن دو) بر زبان می آورد، فراتر از حدّ تصور می باشد.
دوم: ابن عربی، همان گونه که به این آیه، برای اهل بیت: (عصمت) را ثابت می کند، برای عمر نیز صفت (عصمت) را ثابت می کند. به عقیده ی ابن عربی، مقصود از اهل بیت:همه ی
اولاد حضرت زهرا۳تا روز قیامت و (جعفر) و (سلمان) در زمره ی آنان  در می آید، با اینکه آن دو از فرزندان حضرت زهرا۳نیستند.
ابن عربی، میان ( آل) و ( اهل) فرق می نهد و می گوید: آل البیت ، علما و صالحان از امّت پیامبرند.
بدین سخن، وی- به پندار خودش – عقیده تشیّع را ویران می سازد زیرا شیعیان اعتقاد دارند که اهل بیت:به پیامبر۶و حضرت زهرا۳و امامان:اختصاص دارد.
ابن عربی، تصریح دارد به اینکه طهارت اهل بیت:آنان را از گناهان ظاهری باز نمی دارد، حدود و احکام در دنیا بر آنها جاری می شود. امّا در آخرت، معاصی آسیبی به آنها نمی زند.
کتاب دوازده امام:
بعضی کتابی به نام (دوازده امام:) را به ابن عربی نسبت داده اند و آن را دلیل تشیّع این شخص شمرده اند.

در پاسخ می گوییم:
اولاً: اشخاص بسیاری در مناقب امامان دوازده گانه، کتاب هایی نوشته اند در حالی که هیچ کس
شک ندارد که آنان از علمای اهل  سنت اند، مانند: شبلنجی، ابن صباغ، شبراوی، قندوزی، ابن طلحه،
گنجی ( و دیگران). بلکه بعضی از کسانی که درباره ی امامان دوازده گانه، آثاری را نوشته اند،
دشمنی شان را با شیعه آشکار ساخته اند مانند: ابن حجر هیثمی (صاحب کتاب الصواعق المحرقة)، فضل بن روزبهان – صاحب  کتاب ( ابطال نهج الباطل ) – که در این اثر، به رد کتاب (نهج الحق) {اثر علّامه حلی}می پردازد.
ثانیاً: تالیف این نوع کتاب ها پیرامون اهل بیت:و در خصوص ائمّه ی اثنا عشر: (چنان که پیش از این روشن ساختیم) در راستای پاسداری از مکتب تسنن صورت می گیرد، زیرا حدیثی که ثابت می کند امامان دوازده نفرند، اهل سنت را عاجز ساخته است. راه حلی که به نظر این متعصّبان رسیده، این است که مقصود از این حدیث این است که ائمّه در هدایت و تقوا مقام بلندی دارند.

ثالثاً : در صحّت نسبت کتاب (دوازده امام) به ابن عربی، تردید هست، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی، می نویسد:  
کتاب المناقب با عنوان ( دوازده امام ) به محیی الدین بن عربی نسبت داده شده است. بسا، انشائ عیانی خفری ( که در جلد ۹ ، ص۷۷۷ ذکر شد)  باشد.۲۰
رابعاً: هرگاه ادّعا کنند که نشانه های تسنن ابن عربی ( که بدین پایه از قوت و فراوانی  است) تقیه ای باشد یا درکتاب های او دست برده اند، به ایشان می گوییم. کدام ضرورت وی را ملزم می ساخت که دست به تألیف زند و عهده دار این کار شود ؟! چرا ابن عربی در همه ی آثارش تا این حد اغراق ( زیاده روی ) می کند، سپس – در اینجا  – تقیه را از یاد می برد و کتابی را درباره ی امامان دوازده گانه می نویسد؟!

ذکر مناقب اهل بیت:
بر تشیّع ابن عربی، به مناقب اهل بیت:که وی در کتاب هایش آنها را می آورد، استدلال کرده اند.
سید محمّد حسین تهرانی می نویسد:
کتب محیی الدین گر چه مشحون است از مناقب اهل بیت:همچون کتاب محاضرة الابرار و مسافرة الاخبار ولی اساس مطالبش بر اصول اهل سنت است، همچون همین (فص داودی) که ذکر شد. و امّا در فتوحات مکیه (که آن را در مکّه تالیف نموده است) چیزی که موافق اصول اهل سنت باشد، نیست.۲۱

در پاسخ می گوییم:
یک: هرگاه همه ی مناقبی را که ابن عربی در کتاب هایش نسبت به خاندان پیامبر۶می آورد، بر پایه ی اصول اهل سنت باشد، این امر، دلیل تسنن اوست. زیرا تمایز میان شیعه و سنی، روایت مناقب اهل بیت:یا پذیرش یا انکار آنها نیست، بلکه تن دادن به سزامندی آنها به مقام خلافت بعد از پیامبر۶و بطلان خلافت کسانی است که بر آنها پیشی جستند.
دو: اینکه کتاب فتوحات، چیزی را که موافق اصول اهل سنت باشد، در بر ندارد، تشیع ابن عربی را اثبات نمی کند، بلکه اثبات شیعه بودن به این است که مطالب وی با اصول مذهب شیعه ی امامی هماهنگ باشد.
سه: این سخن که: (در کتاب فتوحات، چیزی همسو با اصول مذهب اهل سنت نیست) درست نیست و صحیح این است که{بگوییم:}همه ی این کتاب بر پایه ی اصول اهل سنت می باشد.
چهار: به ذکر مناقب اهل بیت:، هر مسلمانی پایبند است. مهم تصریح به لوازم و معانی این مناقب می باشد، که همان دلالت این مناقب بر بطلان خلافت کسانی است که بر امام علی۷
پیش دستی کردند و حقّش را غصب کردند. نویسندگان کتاب های صحاح و غیر آن بسیاری از مناقب اهل بیت:را می آورند با اینکه به شدّت، به اصول تسنن، ملتزم اند.

علی۷امام عالم
بر تشیع ابن عربی به کلمه ای که به او نسبت داده اند، استدلال می ورزند. فیض و{عبدالوهاب}شعرانی می گویند: صاحب الفتوحات پس از این یاد کرد که اول ظاهر در وجود{نخستین موجود عالم هستی}پیامبر ما (۶) است، می گوید: نزدیک ترین شخص به او علی بن ابی طالب (۷) بود، امام عالم و سرّ همه انبیا.۲۲

در پاسخ می گوئیم:
یکم: در فصل (هکذا یدافعون عن ابن عربی) تحت عنوان ( الدسّ فی کتاب الفتوحات) و دیگر جاها، آورده ایم که کتاب های ابن عربی در معرض دستبرد و تحریف قرار گرفت و آنچه را بر خلاف مذهب اهل سنت بود، در آن افزودند. این واژه، از روشن ترین مصادیق این دستبرد خواهد بود، زیرا اهل سنت سعی دارند این امر{امامت عالم}را به ابوبکر اختصاص دهند. مگر اینکه از این عبارت، معنایی اراده شود که با اعتقادات مذهب آنها تناسب یابد.
دوم: شعرانی و دیگران، ادّعا می کنند کسانی در کتاب الفتوحات المکیه مطالبی که بر خلاف اهل سنّت است، افزوده اند. علی رغم این ادّعا، این عبارت منسوب به ابن عربی، در الفتوحات یافت نمی شود.
سوم: سخنانی را که ابن عربی پیرامون ابوبکر و عمر و طلحه و زبیر و عایشه و حتی معاویه و متوکل و حجاج می آورد، مجالی برای این اعتقاد باقی نمی گذارد که وی از امامت به معنای شیعی آن را قصد کرده باشد.
چهارم: یادآور شدیم که ابن عربی تصریح می کند که پیامبر۶بعد از خود کسی را جانشین نساخت.۲۳
پنجم: قطیفی و فیض، عبارت (امام العالم) را از کجا آورده اند؟ آنچه در الفتوحات المکیه هست، غیر این جمله است. ابن عربی می نگارد:
خدای متعال فرمود: مثل نور خدا، چونان چراغدانی است که در آن چراغی باشد.۲۴
خدا نورش را به مصباح (چراغ) تشبیه کرد. در آن (هبائ){هیولای کل}کسی جز حقیقت۶که عقل {اول}نامیده می شود، به پذیرش آن نزدیک نبود، پس او سید همه ی عالم است و نخستین وجودی {بود}که ظاهر شد.
وجود آن حضرت ، از نور الهی و از ( هبا ) و از حقیقت کلیه است. در (هبا){هیولای کل}عین او یافت شد و در عین عالم از تجلّی اش پدید آمد.
نزدیکترین مردم به او، علی بن ابیطالب بود و اسرار همه انبیا.۲۵
در این عبارت، نیامده که حضرت علی۷(امام عالم) است.
چنان که شعرانی این فقره را از فتوحات نقل می کند و یادآور نمی شود که این کلمه به
امام علی۷منسوب است، هر چند عبارت وی نیز با متن فتوحات فرق می کند، وی می نویسد. آن حضرت (۶) مبدا ظهور عالم است و اول موجود{آفرینش}. شیخ محیی الدین می گوید: نزدیکترین مردم به آن (هبائ){هیولای کل}علی بن ابیطالب (۷) بود. همو که جامع اسرار همه ی انبیاست.۲۶
ششم: چنان که در این بند وجود نداردکه (حضرت علی۷جامع اسرار انبیاست ) ، بلکه در آن می خوانیم (نزدیکترین مردمان به پیامبر، علی بود و سرّ همه ی انبیا). میان این مطلب و اینکه آن حضرت۷، در بردارنده ی همه ی اسرار انبیا:باشد، فرق زیادی هست.
هفتم: صرف نزدیکی حضرت علی۷از حیث ظهور در وجود، بدان معنا نیست که آن حضرت بعد از پیامبر۶از همه برتر است، به نظر ابن عربی، بعد از پیامبر۶ ابوبکر، افضل است، زیرا وی تصریح دارد به اینکه میان پیامبر۶و ابوبکر شخصی نیست. مقصودش از قُرب علی۷به پیامبر۶از نظر نسب است، نه فضل و برتری.

خاطر نشان ساختن حدیث غدیر
برای اثبات تشیّع ابن عربی به سخن او پیرامون غدیر نیز استدلال کرده اند که گفته  است:
پیامبر(۶) در حجة الوداع، در برابر همه ی پیروانش که در آن سفر حضور داشتند، ایستاد، خطبه خواند، تذکر و بیم و هشیار باش داد. وعده و وعید را خاطر نشان ساخت، تا اینکه فرمود: « آیا آنچه لازم بود به شمار رساندم ؟!» گفتند: آری، ای پیامبر خدا. پیامبر(۶) فرمود: پروردگارا، شاهد باش.۲۷

در پاسخ می گوییم:
یکم: سبب روی برگردانی ابن عربی از ذکر ایمان به امامت خلفا، می تواند عدم وجود مناسبت باشد.
دوم: بسیاری از علمای اهل سنت، حدیث غدیر را در کتاب هایشان آورده اند و بر تسنن خویش باقی مانده اند و به تاویل آن دست یازیده اند و از تبعات التزام به آن در آمده اند.
سوم: چگونه این اشارات ضعیف و سست را برای دلالت بر تشیع ابن عربی،کافی دانسته اند؟
چهارم: خود ابن عربی تصریح می کند که پیامبر(۶) هیچ کس را بعد از خود، جانشین نساخت، چگونه اشاره اش به حدیث غدیر، دلیل بر تشیع او می باشد؟!
از حضرت علی۷ به ( فلان)کنیه می آورد
می گویند: ابن عربی، در شناخت اسرار (بسم الله الرحمن الرحیم) و رازهای سوره فاتحه، می نگارد:
و ترتیب دو نقطه ی، که بعد از یکی {میم}می آید و بعد از دومی{الف}وجود عالمی است که سوی ایشان مبعوث شد. و نقطه ای بعد آن می آید (فلان) است و نقطه ای که بعد آن الف هست (محمّد۶) می باشد.۲۸
می گویند: ابن عربی از واژه ی (فلان) حضرت علی۷را قصد می کند، زیرا مناسب تقیه در این مورد، همین استعمال است.

در پاسخ می گوییم:
اولاً: نص موجود در الفتوحات المکیه چنین است:
و نقطه ای که در پی آن {میم}می آید، ابوبکر است… .۲۹
ثانیاً: متن کلام وی چنین است:
و نقطه ای که در پی آن الف است{محمّد(۶)}می باشد.{یاء}بر هر دو چتر زده است، همچون{غار}(اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا)۳۰هنگامی که به همراهش گفت: اندوهگین مباش، خدا با ماست! ابوبکر با صدقش پایدار ماند و محمّد (۶) با حق. در حالی که پیامبر در آن وقت بر آن حال قرار داشت، حکم {نیز}بود، مانند رفتاری که روز جنگ بدر، در دعا و پا فشاری، انجام داد و ابوبکر از آن فریاد کشید، چرا که حکیم حق هر جایی را کامل و تام به جا می آورد. و چون اجتماع دو صادق (راست گو) با هم، صحیح نمی باشد، ابوبکر در حال نبی(۶) نایستاد و با صدق خود به او{در کنارش}ثابت ماند. اگر پیامبر(۶) در این جایگاه نمی بود، ابوبکر در آن مقامی که رسول خدا (۶) ایستاد، می ایستاد، زیرا بالاتر از او وجود نداشت که وی را از این کار باز دارد. در این هنگام، هم صادق و هم حکیم این جایگاه بود و ما سوای آن تحت حکمتش قرار می گرفت. چون نقطه ی ابوبکر به طالبان (و مشتاقان) نگریست، بر محمّد (۶) تأسف خورد، بی تابی کرد و صدق او بیشتر شد و در پی این تاسّف گفت:{لاتحزن}اندوهگین مباش {ان الله معنا}خدا- هم چنان که به ما خبر دادی- با ماست.۳۱

ابن عربی، سخن را بر همین منوال ادامه می دهد و محورکلام وی، ابوبکر است، نه امام علی۷ از این رو، چگونه ممکن است مقصود از کلمه ی (فلان)، حضرت علی۷باشد نه ابوبکر.
برکت اهل بیت:
گاه بر تشیّع ابن عربی به این سخن استدلال شده که وی عقیده دارد: موحدان در آتش باقی نمی مانند و اگر هم که بمانند، به برکت اهل بیت:آتش بر آنها سرد و خنک و مایه ی سلامتی و آرامش می شود.۳۲
پس این سخن دلالت دارد که قلب ابن عربی آکنده از محبّت اهل بیت:است و درباره آنها چنین سطحی از تاثیر را اعتقاد دارد، بدان پایه که به برکت آنها، آتش سرد و سلامت می گردد.

در پاسخ می گوییم:
الف) ابن عربی، برای ابوبکر و عمر و دیگران و برای اولیای صوفیه، برکات و مقاماتی فراتر از این را ثابت می کند و بعضی از آنها را برای اهل بیت:و برای غیر آنها به اثبات نمی رساند.
ب) محبّت اهل بیت:به نص قرآن، بر هر مسلمانی واجب است، لیکن همه ی مطلوب، این نیست، بلکه اعتقاد به امامت آنها مهم می باشد و اینکه شخص، اثبات امامت را برای غیر آنها صحیح نداند.
ج) در قیامت برای هر مومنی{حق}شفاعت هست، لیکن این کار به معنای ثبوت امامت برای این شفیع کننده نیست. احادیث درباره شفاعت، فراوان و گوناگون است.

۱- روح مجرد، ص۳۲۶(چاپ ۱۴۲۳ه) و در چاپ یازدهم، ص۳۲۳٫
۲- سوره قصص،آیه ۱۵٫
۳- الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۶، ص۱۰؛ ینابیع المودةج۳، ص۱۷۳، ۲۱۴، ۳۰۰، ۳۹۹، ۳۹۴٫
۴- حصر الاجتهاد، ص۲۶، الاجتهاد و التجدید فی التشریع الاسلامی، ص۲۵۹٫
۵- حصرالاجتهاد، ص۲۶-۲۸، الاجتهاد و التجدید فی التشریع الاسلامی، ص۷۴و۹۴و۳۵۶و۳۷۷و۳۹۰٫
۶- فقه السنة، ص۷و۱۴٫
۷- ینابیع المودة لذوی القربی، ص۲۸۹-۲۹۰(م)
۸- سوره تحریم، آیه۱٫
۹- الفتوحات، ج۳، ص۶۹ (م).
۱۰- روح مجرد، ص۳۲۷، الفتوحات المکیة، ج۴، ص۴۴۴(آغاز باب۵۶۰ ، چاپ دارصادر، افست از چاپ دار الکتب العربیة الکبری، مصر)؛ روضات الجنات، ج۴، ص۱۹۳، چاپ سنگی، به نقل از کتاب الوصایا(اثر ابن عربی)
۱۱- فصوص الحکم، ص۱۶۳٫
۱۲- روح مجرد، ص۳۳۰-۳۳۲٫
۱۳- مجالس المومنین، ج۲، ص۲۸۱ (به نقل ازاحیاء علوم الدین)؛ روح مجرد، ص۳۲۷ (چاپ یازدهم).
۱۴- فصوص الحکم، ص۱۶۳٫
۱۵- کفایة الطالب، ص۳۱۳٫
۱۶- الصواعق المحرقة، ص۲۵۹، چاپ سال ۱۴۰۳ه، دار الکتب العلمیة، بیروت.
۱۷- الاعلام، ج۶، ص۲۳۰٫
۱۸- الفتوحات المکیة، ج۴، ص۵۵۴٫
۱۹- الفتوحات المکیة،ج۱، ص۱۹۶٫
۲۰- الذریعة، ج۲۲، ص۳۱۷-۳۱۸٫
۲۱- روح مجرد، ص۳۳۸٫
۲۲- الردود و النقود، ص۳۴۵ (از آثار شیخ ابراهیم آل عرفات، قطیفی قدیحی، متوفای اواسط قرن۱۳)؛ کلمات مکونة، ص۱۸۱؛ الیواقیت و الجواهر(شعرانی)، ج۲، ص۲۰، مبحث۳۲، روح مجرد، ص۳۴۶٫
۲۳- فصوص الحکم، ص۱۶۳٫
۲۴- سوره نور،آیه ی۳۵٫
۲۵- الفتوحات المکیة،ج۱، ص۱۱۹(چاپ دار صادر)؛ الردود و النقود، ص۳۴۵٫
۲۶- الیواقیت و الجواهر، ص۳۳۹، چاپ دار احیا التراث، موسسة التاریخ العربی.
۲۷- روح مجرد، ص۳۲۹(درچاپ یازدهم،ص۳۲۶).
۲۸- کتاب الردود و النقود، ص۳۲۳٫
۲۹- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۱۱۰، چاپ دار صار (افست از روی چاپ دار الکتب العربیة الکبری، مصر)
۳۰- سوره توبه، آیه۴۰٫
۳۱- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۱۱۰، چاپ دار الکتب العربیّة الکبری.
۳۲- الفتوحات المکیة، ج۴، ص۱۴۸، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *