کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

معاویه ، جنایت ها و بدعتها – استاد مرحوم عباس سعیدی

 معاویه ، جنایت ها  و  بدعتها – استاد مرحوم عباس سعیدی

 

– دودمان معاویه
– جعل داستان برای تبرئه بنی امیه
– نفاق معاویه حتی نسبت به عثمان
– تخریب سرزمین اسلام و کشتار مؤمنین به دست معاویه
– شهادت سبط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دست و توطئه ی معاویه
– تلاش معاویه برای امحای نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
– مواردی از جنایت معاویه
– توطئه ها و ولایت عهدی یزید
– تأثیر یهود و نصارا بر دستگاه حکومتی معاویه
– آیات و روایات در مورد لعن معاویه
– تجلیل ابن عربی از معاویه

 

درآمد
بدون شک معاویه یکی از برجسته ترین دشمنان اسلام بود. او چه قبل و چه بعد از اسلامش به اقتضای ظروف و زمینه موجود با دین خدا به شکل های مختلفی دشمنی کرد قبل از اسلامش حدود بیست و یک سال مسلّحانه با مسلمین جنگید و بعد از اسلامش برای تصاحب قدرت و تغییر احکام و تأثیر در افکار، با مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و شخصاً با حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیهما السلام جنگید و از هیچ نوع دشمنی با خاندان وحی:مضایقه نکرد. شمارش بدعتهای معاویه خود نیازمند تدوین کتابی است ولی نویسنده محترم در این مقاله شخصیت  معاویه را واکاوی نموده و تأثیرات منفی رفتارهای او را بر آئین مبین اسلام بر شمرده است. مطابق آیات و تفاسیر معاویه از شجره ملعونه و خبیثه است.

 

دودمان معاویه
گویا پدر معاویه، ابوسفیان صخر بن حرب بن أمیة بن عبد شمس و مادرش هند، دختر عتبة بن ربیعة بن عبد شمس بوده است. معاویه تا قبل از فتح مکّه که نقطه اوج قدرت اسلام و یأس کامل کفّار بود به همراهی پدر و مادر و اقارب نزدیک خود لحظه ای از توطئه و جنگ با اسلام و مسلمین دریغ نکرد. حتّی بعد از فتح مکّه که پدرش تظاهر به اسلام کرد با اشعار سخت پدرش را مورد توبیخ و سرزنش قرار داد. ابوسفیان در ایام جاهلیّت از بزرگان قریش بود و بعد از جنگ بدر که در شکل گیری آن خود نقش اساسی داشت و کشته شدن سران قریش در آن، رهبری تمامی جنگهای بر علیه اسلام را به عهده داشت. او از افراد مؤثّر دارالندوه بود که جهت توطئه قتل رسول خدا۶شکل گرفته بود. نخستین کسانی که از لشکر مشرکین به میدان آمدند عتبة بن ربیعة پدر هند (مادر معاویه)، شیبه برادر عتبة و نیز ولید بن عتبة دایی معاویه بود. حضرت امیرالمؤمنین۷ابتدا ولید، همو که جنگ آوری بی مانند بود را کشت و سپس به یاری عموی خود حمزه۷شتافت و شیبه را به درک واصل نمود. آنگاه به سراغ عتبه رفت و او را نیز کشت.

لذا حضرت امیر۷در کشتن هر سه نفر نقش عمده داشت. ضمناً حنظله فرزند ارشد ابوسفیان نیز در جنگ بدر به دست مولا۷به قتل رسید. بطور کلی حدود نیمی از هفتاد نفر کشتگان سران کفّار در جنگ بدر به دست اسدالله غالب حضرت امیرالمؤمنین۷به قتل رسیدند. یکی از علل عمده خصومتهای جبهه نفاق بعد از رحلت رسول اکرم۶به ویژه در زمان معاویه و نیز در واقعه دلخراش کربلا نسبت به خاندان پیامبر۶از همین موضوعات نشأت گرفته است. در جنگ احد فرماندهی جنگ مستقیماً با ابوسفیان بود و هند در تهییج سپاهیان کفر نقش بسزایی داشت و هم به رهبری او بود که زنان کفّار بعد از خاتمه جنگ به ابدان مطهّر شهداء یورش برده و با سلاحهای خود به بریدن گوش و بینی و سایر اعضا شهدا مبادرت کرده و هند شخصاً از گوش و بینی های قطع شده شهدا برای خود گلوبند و دست بند تهیه کرد و به پاس خیانتی که وحشی غلام او در قتل حمزه سیدالشهدا۷کرد، گوشواره و دستبند و سینه ریز را به او بخشید و او را آزاد کرد. آنگاه هند به سوی بدن مطهر حمزه۷آمد و با نهایت قساوت آن را درید و جگر آنحضرت را بدر آورد و پاره ای از آن را به دهان برد تا بخورد که نتوانست و آن ر ا بیرون انداخت و از اینجا به هند جگر خوار معروف شد. در جنگ خندق نیز فرماندهی کفّار به عهده ابوسفیان بود که بعد از کشته شدن پیلتن عرب « عمرو بن عبدود» به دست حضرت امیر۷و مانع بزرگی همچون خندق و سرد شدن تدریجی هوا و عوامل دیگر، نتوانستند کاری از پیش ببرند و منهزم و مأیوس برگشتند. به هر حال ابوسفیان بعد از فتح مکّه در حالی که تمامی کوشش ها و تلاش های خود را بر علیه اسلام بکار برده بود و هنوز کفر و کینه ای عمیق سرتاسر وجودش را فرا گرفته بود برای نجات از مرگ به ظاهر اسلام آورد و جمله مشهور رسول مکرّم اسلام۶در برابر دشمنان کینه توز و دیرینه اش: « إذهبوا فأنتم الطّلقاء» که حاکی از جوانمردی بی نظیر و گذشت بی مانند آن حضرت۷بود. به تدریج بار ننگی بر دامن سیه روزان و کور دلانی چون آل ابوسفیان گذاشت. دورانی گذشت و طبق شورای منتخب عمر، عثمان به خلافت رسید، ابوسفیان به خاطر خویشاوندی نزدیک با خلیفه رَمَقی تازه گرفت و دیگر مانند گذشته تحقیر و خوار نبود.
روزی ابوسفیان در سن کهولت بر عثمان وارد شد پس از آنکه کمی آرام گرفت گفت؟ آیا در اینجا بیگانه ای وجود ندارد که گفتار ما را به دیگران برساند؟ عثمان گفت: نه. ابوسفیان گفت این مسأله خلافت امری است متعلّق به دنیا و این حکومت از نوع حکومت های دوران جاهلیت است بنابراین تو، والیان و کارگزاران سرزمین های وسیع اسلام را از بنی امیه، طایفه خودمان قرار بده.
گویند روزی ابوسفیان عبورش بر قبر مطهّر شهید بزرگوار اسلام حضرت حمزه۷افتاد در حالی که با پای پلیدش بر قبر آن شهید عزیز می کوفت گفت: ای ابوعماره مسأله ای که ما دیروز بر سر آن شمشیر کشیده بودیم امروز به دست کودکان ما رسیده و با آن سرگرم بازی هستند!!!۱ سرانجام ابوسفیان در سنین ۹۰ – ۸۰ در سالهای ۳۱ الی ۳۴ هجری در زمان خلافت عثمان در گذشت. ابوسفیان و آل او بارها مورد لعنت رسول خدا۶قرار گرفتند از جمله روزی ابوسفیان بر مرکب سوار بود معاویه عنان مرکب را به دست داشت و برادرش یزید از پشت مرکب را می راند. چون رسول خدا۶آنها را مشاهده نمود، فرمودند: لعن الله الراکب و القائد و السائق.۲ خدا لعنت کند سواره و جلودار و راننده را.
پیامبر۶از همان آغاز خطر این افراد و نیز آثار سوء تبانی و همکاری های معاویه و عمروعاص را گوشزد فرموده بود. یکبار فرمود: فإنهما لن یجتمعا علی خیر…. . ۳ همانا این دو (معاویه و عمروعاص) هرگز بر امر خیر و صلاحی اجتماع نمی کنند. و بار دیگر به دنبال عمل زشتی از آن دو، رسول خدا۶دست به دعا برداشت و در مورد معاویه و عمروعاص فرمود:
بارالها این دو را در فتنه انداز و در آتش دوزخ آنها را پرتاب فرما.۴
احمدبن حنبل در کتاب مسند خود از عبدالله بن بریده نقل می کند که وی گوید من همراه پدرم به نزد معاویه رفتم ما را بر فرش های خود نشانید. طعام و غذا آوردند. پس از صرف غذا، شراب آوردند. معاویه از آن نوشید. آنگاه جامی شراب به پدرم تعارف کرد تا بنوشد. پدرم نپذیرفت و گفت: از آن روز که رسول خدا۶شراب را حرام کرده من بدان لب نزده ام.۵ داستان های دیگری از میخوارگی معاویه نقل شده که بخشی از آنها را ابن عساکر در تاریخ اش آورده است.۶
جو اختناق و وحشتی که معاویه و حزب شیطانی او ایجاد کرده بود جرأت هرگونه مخالفت و اعتراض را از همه کس بازگرفته بود. در این فضای تاریک و رعب آور که کفر جاهلیت و فساد و اشرافیت را تداعی می نمود، راد مردی شجاع یعنی ابوذر غفاری یار صدیق رسول خدا۶در تبعید بسر می برد. قبلاً این صحابی وفادار از اعمال عثمان و فساد و تبه کاری های وابستگان و هواداران وی بستوه آمده و به دنبال نزاع و جدال های سختی که میان او و خلیفه صورت گرفته بود از مدینه طرد گشته و در شام زندگی می نمود. امّا از آنجا که ابوذر مبارزه با منکرات را وظیفه حتمی خود می دانست در شام نیز بر علیه معاویه و دار و دسته اش شورید. معاویه خطر ابوذر را به عثمان گزارش نمود. عثمان به معاویه نوشت او را بر شتری برهنه سوار کن و با مأمورینی خشن به سوی ما بفرست. این دستور عثمان اجرا گردید. در نتیجه هنگامی به مدینه رسید گوشت پاهایش ریخته و سخت مجروح شده بود. ابوذر پس از ورود به مدینه همچنان خروش و فریاد خود را بر علیه ستمکاران بنی امیه ادامه داد تا اینکه سرانجام عثمان او را به صحرای خشک و سوزان و خاموش « رَبَذه» تبعید نمود و به این ترتیب مردی که رسول خدا۶درباره اش فرمودند:
ما أظلَّت الخَضراء و لا أقلَّت الغَبراء مِن ذی لهجة أصدق مِن أبی ذر.۷   
آسمان سایه نیفکند و زمین حمل نکرده است راستگوتر از اباذر.
رحم الله اباذر یمشی وحده و یموتُ وحده و یُبعثُ وحده.۸
خداوند ابوذر را رحمت کند تنها راه می سپارد تنها می میرد و تنها برانگیخته می شود.
این صحابی جلیل القدر در بیابان هولناک و سوزان و خاموش ربذه جان سپرد. درگیری معاویه در شام تنها با ابوذر نبود بلکه وی از هر فردی که با حقایق اسلام آشنا بود و در مقام نهی از منکر بر می آمد نفرت داشت و در صدد ستیزه جویی و نابودی وی بر می آمد که از جمله آنها می توان به درگیری های وی با عبادة بن صامت و عبدالرحمان بن سهل بن زید اشاره نمود.

جعل یک داستان به منظور تبرئه خاندان اموی
طبری مورّخ مشهور داستانی را از « سیف بن عمر» جعّال بزرگ کوفی نقل می کند که در آن قصه حضرت ابوذر در مخالفت ها و درگیری هایش با معاویه و دودمان بنی امیه تحت تأثیر القائات شخصی به نام عبدالله بن سبا و بقول طبری «  ابن السّوداء» قرار گرفته است. سیف از یزید فقعسی نقل نموده که وی می گوید: آنگاه که ابن سوداء به شام وارد شد  ابوذر ملاقات کرده بود گفت: ای ابوذر! آیا از معاویه تعجّب نمی کنی؟ که می گوید: مال، مال خداست در صورتی که هر چیز مال خداست سپس اضافه می کند: گویی معاویه می خواهد همه اموال عمومی و درآمد بیت المال را ببَلعد و مسلمانان را از آن محروم نماید.۹سیف بن عمر تمیمی کسی است که به اتفاق دروغ گو و دروغ پرداز بوده است او برای اینکه دیگران این قصه جعلی را که ساخته و پرداخته خود اوست به صورت یک روایت و داستان مستند تلقّی نمایند، آن را از یک راوی ساختگی به نام
« یزید فقعسی» نقل می کند. در این قصه ساختگی ابوذر عزیز که از اصحاب سرِّ رسول خدا۶
است تا آنجا تنزّل می یابد که وی تحت تأثیر القائات عبدالله بن سبا یهودی زاده به قیام و آشوب علیه معاویه و دودمان اموی دست زده و حال آنکه دامان این خاندان پاک و منزّه است!! این قصه جعلی را طبری از سیف بن عمر نقل نموده و مورّخین بعدی نیز همین داستان را از طبری یا مستقیماً از سیف نقل کرده اند.و به این ترتیب ظلم مضاعفی در تاریخ صورت گرفته است. زیرا از یک طرف یار صدیق و صحابه جلیل القدر پیامبر۶یعنی ابوذر تحقیر گردیده و از طرفی دودمان متجاوز و غاصب اموی تبرئه گردیده اند. خوانندگان محترم جهت اطلاع تفصیلی به مجلّات سه گانه عبدالله بن سبا و دیگر افسانه های تاریخی اثر علّامه عسکری مراجعه نمایند.
استمداد عثمان از معاویه و نفاق معاویه در این مورد
چنانچه بیان شد بعد از به قدرت رسیدن عثمان، معاویه بر مناطق وسیع و آباد و سوق الجیشی شامات حاکمیت مطلق پیدا نمود و روز به روز پایه های حکومت جبّارانه و ضدّ اسلامی خود را مستحکم تر کرد. امّا عمّال عثمان و تبهکاران خاندان اموی که بر ارکان مناطق اسلامی مسلّط شده بودند عرصه را بر مسلمین تنگ و تنگ تر کردند و به تدریج شورش مردم بر علیه خلیفه آغاز گردید. عثمان به والیان و استانداران خود از جمله معاویه جهت نجات خود از این بن بست نامه نوشت و از آنها کمک نظامی خواست امّا معاویه که با حذف و قتل عثمان خود را یک قدمی خلافت می دید با وجود قرابت و حقوق بزرگی که عثمان بر گردن او داشت از این کار طفره رفت. معاویه به کمک نیروهای اطّلاعاتی خود، دقیقاً تمام شرایط و اوضاع و احوال پایتخت اسلامی را زیر نظر داشت و در مواردی خود بدان بی سر و سامانی اوضاع کاملاً مخفیانه دامن می زد.
به هر حال معاویه در ارسال نیرو به استناد اینکه از مخالفت با عموم صحابه و یاران پیامبر۶
ناخشنود است سرباز زد تا اینکه عثمان نامه ای به مردم شام نوشت و از آنها درخواست نمود از شهر خویش بیرون آمده و به کمک او بشتابند.۱۰ بلاذری مورّخ بزرگ قرن سوم می گوید: هنگامی که عثمان به معاویه نامه نوشت و از او درخواست کمک کرد، معاویه « یزید بن اسد قسری» را با گروهی سرباز به سوی مدینه فرستاد و به وی دستور داد: چون به منطقه ذاخُشُب (در فاصله یک شب راه تا مدینه) رسیدی فرود آی و دیگر حرکت نکن، هرگز تصوّر نکنی تو شاهد جریانات و حوادث پایتخت اسلام هستی و چیزهایی دیده و فهمیده ای که معاویه به جهت عدم حضور نمی داند و مشاهده نکرده است در واقع من شاهد و ناظر هستم و تو غایب. نیروی نظامی معاویه با این فرمان به سوی مدینه حرکت کرد و در ذاخشب اردو زد و آنقدر در آنجا درنگ نمود تا عثمان به دست شورشیان کشته شد، پس از ختم غائله این نیروی نظامی به دستور معاویه به شام برگشت. بلاذری می گوید: عمل معاویه بدون دلیل و نقشه نبود او می خواست در ضمن حوادث عثمان کشته شود و سپس به نام عموزادگی (ولی دم) ادّعای خلافت و حکومت کند. معاویه ضمن تحریک مخفیانه مخالفان عثمان، تعدادی را مأموریت داده بود که فقط پیراهن خون آلود عثمان را پس از کشته شدن به نزد او ببرند.
بعد از کشته شدن عثمان، مردم به سوی حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب۷گرد آمدند و با آن حضرت۷بیعت نمودند. معاویه بعد از قتل عثمان رقیب اصلی خود را حضرت امیر۷
می دانست. طلحه و زبیر از رجال عمده سیاسی آن عصر بودند و عمر بن خطاب قبلاً با شرکت آنان در شورای خلافت، بذر شوق امارت و خلافت را در دل آن ها را غرس کرده بود. اکنون با آبیاری و رشد این بذر، در هر صورت منافعی برای معاویه به دنبال خواهد داشت. از سوی دیگر عایشه با آن شخصیت سیاسی – اجتماعی و آن قدرت خطابه و آن حقد و کینه نسبت به حضرت امیرالمؤمنین۷و حضرت زهرا۳و فرزندان آنها این آرزو را در سر می پرورانید که بعد از عثمان، خلافت به طلحه عموزاده وی از قبیله تیم برگردد. معاویه به خوبی از این مسائل و مسائل دیگر که فعلاً مجال طرح و بررسی آن نیست آگاه بود. ابتدا معاویه با ارسال نامه هایی به طلحه و زبیر که شهد کاذب ثروت اندوزی و زندگی اشرافی را در زمان عثمان چشیده بودند، آنها را به طمع و تحریک وا داشت و سپس با بهره گیری از کلیه امکانات و اعمال دسیسه ها و نیز بهانه خونخواهی عثمان، آتش جنگ جمل را بدون دخالت مستقیم خود شعله ور ساخت.
در این جنگ عایشه (به عنوان فرمانده کل) و نیز طلحه و زبیر (به عنوان فرماندهان نظامی) و گروه کثیری از فرماندهان معزول بنی امیه حضور داشتند. جنگ جمل با پیروزی حضرت امیر۷
و سپاهیان او خاتمه یافت. یعقوبی در تاریخ خود تعداد کشتگان  از دو لشگر را در این جنگ سی هزار نفر می داند.۱۱ تبعات و پیامدهای جنگ جمل بسیار غم انگیز و ناگوار بود، اختلافات فکری فراوانی را به دنبال آورد و موجب بروز جنگ های زیادی گردید.

معاویه در جنگ صفین
بعد از جنگ جمل، تحریکات و توطئه های وسیع معاویه بر علیه حضرت امیر۷عمدتاً با همان بهانه دروغین خونخواهی عثمان شدّت گرفت. در یک سخنرانی، معاویه خود را ولی مقتول (عثمان) معرّفی نمود. مردم شام که از همان آغاز اکثراً با همان اسلامی آشنا شده بودند که مبلّغ و معرّف آن یزید بن ابوسفیان و معاویة بن ابوسفیان یا عمّال مزدور آنها بودند، لذا غالباً فریب خوردند. آنها اکثراً گمان می کردند قاتلین عثمان در اطراف حضرت امیر۷ اجتماع نموده و مقصد معاویه دفاع از خون ریخته شده خلیفه پیامبر۶است از این رو همراه معاویه حرکت کردند. تلاقی دو لشگر در منطقه صفین، کنار رود فرات، در ربیع الاخر سال سی و شش هجرت اتفاق افتاد. از رویدادهای روزهای اول این بود که معاویه تنها محل دسترسی به آب را تصرّف کرد و آب را به روی لشگر امام۷بست امّا با رشادت های مالک اشتر این معبر از تصرّف لشگر معاویه خارج گردید و امام۷در پیام خود به معاویه فرمود: ما عمل بد تو را به بدی کیفر نمی دهیم ما و شما در بهره گیری از آب برابر هستیم، بیایید آب بردارید. آب برای استفاده همه آزاد است.۱۲حضرت امیر۷هرگز اقدام به درگیری و جنگ نمی کرد و تلاش می فرمود تا حدّ ممکن با حکمت و موعظه حسنه و جدال به نحو احسن حق اعلام و اجرا گردد و مشکل فیصله یابد و تنها هنگامی دست به شمشیر می برد که به هیچ وجه راه گریزی از آن نبود. به هر حال پس از توقف های طولانی و درگیری های پراکنده نبرد سختی آغاز گردیدکه جنگجویان حضرت علی۷جناح راست سپاه معاویه را تا خیمه وی به عقب راند. در نبرد قهرمانانه روز بعد که حضرت امیر۷از قلب لشگر و مالک از جناح راست حملات کوبنده خود را آغاز نمودند آثار شکست کاملاً در سپاه معاویه آشکار گردید و چیزی نمانده بود که معاویه از صحنه پیکار بگریزد و باطل برای همیشه سرنگون و پرچم حق به اهتراز درآید که « شیطان» همان موجود شروری که همواره در حساس ترین مراحل تاریخ با القائات و تجسّم خود به یاری اولیای خود می شتابد در مغز « ابن نابغه» حیله پلیدی را القا نمود و بلافاصله با نظر او و فرمان معاویه حدود پانصد قرآن بر روی نیزه بلند شدکه ما به حکم قرآن راضی هستیم. این اندیشه شیطانی عمرو عاص و تحریکات ستون پنجم دشمن به ویژه فتنه جویی های اشعث بن قیس از یکسو و عدم بینش صحیح گروهی از یاران امام۷موجی تزلزل و به تدریج لجاجت و خباثت گروه کثیری از افراد سپاه گردید و ارشادهای امام۷و یاران فهیم آن حضرت مؤثر نیفتاد.۱۳ شواهدی در دست است که اگر ساعتی حتی زمانی به اندازه تاخت یک اسب به مالک سردار رشید حضرت امیر۷مهلت داده می شد دشمن کاملاً منکوب می شد. امّا آن کوردلان چنان عرصه را بر مولا۷تنگ نمودند که فرستاده آن حضرت به مالک گفت: آیا دوست داری که در میدان جنگ فاتح شوی ولی امام۷را بکشند؟ به امام۷گفتند یا مالک را برگردان یا همان گونه که عثمان را کشتیم تو را می کشیم. مالک به ناچار برگشت و با کمال تأسف قبول حکمیت را به حضرت۷تحمیل کردند و سپس حکم را نیز از طرف لشگر معاویه همان غدّار پلید یعنی عمروعاص تعیین شد و اشعث و یاران خبیث او که بعدها گروه خوارج را تشکیل دادند ابوموسی را بر امام۷ تحمیل کردند و حال آنکه حضرت۷به انتخاب ابن عباس و در مرحله بعد به مالک رغبت داشت. در این ماجرا عمروعاص، ابوموسی را فریب داد و شد آنچه شد. گفته می شود در جنگ صفین از لشگر معاویه ۴۵۰۰۰ و از لشگر حضرت امیر۷ ۲۵۰۰۰ نفر کشته شدند.۱۴بعد از پایان جنگ، معاویه به شام برگشت و تاکتیک جدید او این شد که هر چند وقت یکبار گروهی را به فرماندهی یکی از نزدیکان خود برای قتل و غارت و سایر جنایات به مناطق مختلف بفرستد که فهرست وار مواردی از آنها را بیان می کنیم.

اعزام نیروهای تخریبی توسط معاویه به قلمرو حکومت حضرت امیر۷
نعمان بن بشیر
معاویه نعمان را با هزار نفر از نیروهای خود به « عین التمر» گسیل داشت و این گروه با قساوت تمام شهر را به آتش کشیدند. این مرد از انصار و از طایفه خزرج بود. او همان کسی است که پیراهن خون آلود عثمان را از مدینه به شام آورد و معاویه آن را در منبر مسجد دمشق آویخت و در پناه آن مردم عوام و نادان را بر علیه حضرت امیر۷تحریک کرد.

سفیان بن عوف
او از جانب معاویه به فرماندهی لشگری مرکب از شش هزار نفر برای قتل و غارت مناطق هیت، انبار و مداین مأموریت یافت. معاویه صریحاً به وی فرمان داده بود: هر که را در مسیر خود موافق امویان نیافتی فوراً بکش. به هر آبادی که گذر نمودی تخریب کن و آنجا را غارت نما. وی نیز دستورات معاویه را به خصوص در شهر انبار با بیرحمی هر چه تمام تر اجرا کرد.
عبدالله بن  مسعده
این مرد به سرکردگی هزار و هفتصد نفر از طرف معاویه مأمور چپاول گری و قتل و غارت گردید. به او دستور داده شد از هر منطقه ای که عبورت افتاد با اجبار زکات بگیر و هر کس مخالفت نمود او را به قتل برسان، او در این مأموریت از شهرهای مکّه و مدینه نیز گذر کرد.

ضحاک بن  قیس
او با سه هزار نیرو مأمور اجرای دستورات معاویه گردید. ثقفی در کتاب غارات می گوید: ضحّاک به سوی عراق حرکت کرد، در همه جا اموال را غارت و مردم آن نقاط را به قتل می رساند تا به منطقه « ثعلبیه» رسید در آنجا با افرادی که روانه بیت الله بودند برخورد کرد و اموال آنها را غارت کرد سپس در ادامه راه خود با عمروبن قیس برادر زاده عبدالله بن مسعود از اصحاب بزرگوار
رسول خدا۶برخورد کرد. او و گروهی از همراهیان وی را که عازم حج بودند به قتل رسانید.۱۵

بُسر بن ابی ارطاة
او از سران سپاه معاویه در جنگ صفین و از خونخواران مشهور زمان بود. از آرزوهای دیرینه بُسر این بود که شخصاً حضرت امیر۷را به قتل برساند. از این رو معاویه وی را شدیداً به نبرد تن به تن با مولا۷تحریص می کرد. روزی در معرکه جنگ ناگهان خود را با امام۷مواجه دید و به آن حضرت۷حمله کرد امّا قبل از آنکه کاری صورت دهد مولا۷ضربتی به او زد که در اثر آن از اسب به زمین افتاد. بُسر چون خود را در معرض هلاکت دید لباس را به کنار زد و عورتش را آشکار نمود تا بدینوسیله خود را از مرگ برهاند. آن دریای حلم و حیا و جوانمردی از کشتن وی منصرف گردید. فاستلقی علی قفاه فکشف عن عورته فانصرف عنه علی۷٫ در همین جنگ صفین قبلاً همین عمل از وزیر مشاور و برادر خوانده معاویه ابن نابغه (عمروعاص) سر زد و به این طریق خود را از مهلکه نجات داد. شعرا و ادبای عرب از جمله حارث بن نضر سهمی و نیز سردار رشید و چشم و بازوی توانای حضرت امیر۷یعنی مالک اشتر در مورد این دو بزرگ نامردان روزگاران اشعاری سروده و برخی ادامه زندگی این غدّاران لئیم را مدیون عورتهایشان بازگو
کرده اند. ثقفی در کتاب غارات تعداد نیروهای تحت فرماندهی وی را سه هزار تن ذکر کرده است.
ابوالفرج اصفهانی در کتاب « آغانی» می گوید: معاویه بعد از ماجرای حکمین، بُسر را فرمان داد به سوی مناطق و بلادی که به حضرت امیر۷میل دارند حرکت کند و در مسیر خود از اصحاب و شیعیان مولا۷هرکه را یافت بکشد و اموال آنها را غارت کند و حتی از زنان و کودکان دریغ نکند. بُسر طبق دستور معاویه حرکت کرد ابتدا در مدینه گروه کثیری از شیعیان مولا را به قتل رسانید و خانه های زیادی را ویران کرد سپس به سوی مکّه رهسپار شد. آنگاه به « سراة» رفت و دوستان امام۷را در آنجا به قتل رسانید و بعد رو به « نجران»  نهاد و در آنجا عبدالله بن مدان حارثی و فرزندش را که از اقوام عباس بن عبدالمطلب بودند کشت و سپس به سوی یمن شتافت. عبیدالله بن عباس از جانب امام۷فرماندار آنجا بود وی را نیافت، برخی گفته اند او بعد از اطّلاع از آمدن بُسر فرار کرد. بُسر چون به عبیدالله دست نیافت دو کودک خردسال وی به نام های سلیمان و داوود را سر برید.۱۶در استیعاب و اُسدالغابه چنین آمده که بُسر در یکی از حملات خود مردان قبیله « همدان» را کشت و زنان آنان را اسیر کرد. اینها اولین گروه از زنان مسلمان بودند که در تاریخ اسلام بعد از اسارت جهت فروش در بازار عرضه گردیدند.۱۷در تاریخ تعداد انسانهای شریف و مظلومی که توسط بُسر کشته شدند تا سی هزار نفر دانسته اند، بعلاوه گروهی را در آتش سوزانیدند.۱۸ ابن عساکر می گویدکه بُسر قبیله بنی کعب را به جرم اطاعت از امام۷که در یک آبادی میان مکّه و مدینه زندگی می کردند قتل عام کرد و اجساد آنها را به چاه انداخت.۱۹ پر واضح است که حضرت امیر۷هرگز در برابر این تجاوزات ساکت نبود و همواره برای بسط عدالت و اجرای احکام الهی نهایت تلاش و جدیت خود را به عمل می آورد. امّا از آنجا که باطل بر خلاف حق برای وصول به اهداف پلید خود هیچ قید و شرط و مرزی نشناخته و به هر وسیله ای متشّبث می گردید و به خصوص که اکثر مردم در فقر فرهنگی بسر برده و افراد مخلص و فهیم و با استقامت اندک بودند.
هیچ وقت جبهه حق از ضربات جبهه باطل مصون نبوده است. بهرحال به دنبال فریبکاری های معاویه و عمروعاص در جنگ صفین، در لشگر امام۷تفرقه و تشتّت بروز نمود و مقدّمات جنگ نهروان فراهم گردید و سرانجام حضرت امیر۷به دست یکی از بازمانده های خوارج نهروان یعنی عبدالرحمن بن ملجم (اشقی الآخرین) در محراب عبادت به شهادت رسید.

توطئه معاویه در شهادت امام مجتبی۷و اشاره به برخی دیگر از اعمال وی
پس از حضرت علی۷مردم با امام مجتبی۷بیعت نمودند امّا همان گونه که معاویه از آغاز خلافت حضرت امیرالمؤمنین۷تا لحظه شهادت مولا۷، علی الدوام در مقام توطئه و خصومت با آن حضرت۷بود. از همان آغاز خلافت امام مجتبی۷تا زمانی که با توطئه و دستور مستقیم وی، آن حضرت۷با زهر جفا مسموم و به شهادت رسید، معاویه لحظه ای از دشمنی و عداوت با آن امام مظلوم دریغ نورزید. زمانی با خدعه و نیرنگ و با وعده ی مقام فرماندهی و یک میلیون درهم به عبیدالله ابن عباس فرمانده لشگر آن حضرت۷، این مرد سست عنصر و نابخرد را فریب داده تا آنجا که این مرد پست، شبانه با خانواده و گروهی از لشگر به سپاه کفر اموی گریخته و موجب درهم ریختگی و تضعیف روحیه ی نیروهای نظامی امام۷گردید.۲۰
و زمانی با فریب جعده همسر آن حضرت۷و تطمیع آن ملعونه به صدهزار درهم و همسری یزید، سبط اکبر رسول خدا۶را با سمّ مهلکی به شهادت رسانید.
جنایات ضدّ اسلامی و انسانی معاویه به قدری است که کتب متعدّدی باید به بیان فهرست وار آنها اختصاص یابد. علاوه بر آنچه گذشت به صورت اجمال به مواردی دیگر از جنایات وی اشاره می کنیم: با وجود آنکه خیانت های او نقش اساسی در فاجعه شهادت حضرت امیر۷داشت معهذا بعد از شهادت آن حضرت۷به کلیه فرمانداران و خطبا دستور اکید صادر نمود که در منابر آن بزرگوار را لعن و سبّ نمایند و این جنایت تا زمان عمر بن عبدالعزیز به مدت هشتاد سال ادامه داشت و عدّه کثیری به جرم مخالفت با لعن آن حضرت۷به شهادت رسیدند. لعن بر مولا۷ در قنوت نمازها و خطبه نماز جمعه تا آنجا لازم و ضروری دانسته می شد که می گویند روزی یک خطیب در نماز جمعه این لعن را فراموش نمود، در میان راه که سواره به منزل می رفت به یاد آورد، ایستاد و به جبران لعن فراموش شده، هزار مرتبه بر آن حضرت۷لعنت کرد. این محل تقدس و تبرک یافت و در آن مسجدی بنا گردید به نام «مسجد العن».۲۱  

سبّ حضرت علی۷سبّ خداست
اکابر و اعاظم اهل تسنن نیز مانند احمد بن حنبل در مسند خود و ابوعبدالرحمن نسایی در خصائص نسایی و ثعلبی و فخر رازی در تفسیر ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن صباغ در فصول المهمه و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة و مسلم ابن حجاج در صحیح و حاکم در مستدرک و ابن حجر در صواعق و ابن مغازلی شافعی در مناقب و محب طبری در ریاض النضرة و ….. با عبارات و الفاظ گوناگون جملگی این بیان را نقل کرده اند که رسول خدا۶فرمود:
من سبّ علیاً فقد سبّنی و من سبّنی فقد سبّ الله.
هر که علی۷را سب و لعن کند مرا سب و لعن کرده و هر کس مرا سب و لعن نماید خدا را سب و لعن نموده است.
احمد بن حنبل در مسند خود نقل کرده که رسول خدا۶فرمود:
من آذی علیاً بعث یوم القیامة یهودیاً أو نصرانیاً.
کسی که علی۷را اذیت نماید خداوند در قیامت او را یهودی یا نصرانی محشور فرماید.
ابن حجر مکی در صواعق محرقه نقل می کند که رسول خدا۶فرمودند:
من سبّ اهل بیتی فإنما یرتدّ عن الله و الاسلام و من آذانی فی عترتی فعلیه لعنة الله.
کسی که اهل بیت مرا سب و لعن نماید محقّقاً از خدا و اسلام مرتد گردیده و هر کس مرا در مورد عترت من بیازارد بر او لعنت خدا باد.
در مسند احمد بن حنبل و سنن ترمذی از زید بن ارقم از رسول خدا۶نقل گردیده که:
أن رسول الله قال لعلیٍ و فاطمة و الحسن و الحسین أنا حربٌ لمن حاربتم و سلمٌ لمن سالمتم
رسول خدا۶به علی و فاطمه و حسن و حسین:فرمودند: جنگ با شما جنگ با من و صلح و سلم با شما صلح و سلم با من است.
از این روایات که به جهت رعایت اختصار به ذکر چند نمونه از کتب معتبر اهل تسنن قناعت گردید ثابت می شود که محقّقاً معاویه منافق ملعون و در درک اسفل از دوزخ است.
۲ – حجر بن عدی۲۲ از بزرگان صحابه رسول خدا۶و یار صدیق و پارسا و شجاع حضرت امیر۷با تعدادی از یاورانش را به جرم وفاداری به آن حضرت و مخالفت با لعن کردن آن مظلوم بزرگ تاریخ به وضع فجیعی به شهادت رسانید.حجر هنگام شهادت به خانواده اش وصیت کرد که این زنجیرهای آهنین را از بدنم بر ندارید و خون ها را از اعضا و جوارح من نشویید تا با همین هیئت، معاویه را درکنار صراط ملاقات کرده و در محضر الاهی از او دادخواهی نمایم. ناگفته نماند که دستگیری حجر و یارانش با نهایت ناجوانمردی و خباثت توسط زیاد بن ابیه
صورت گرفت. یکی از یاران نزدیک حجر در قیام علیه زیاد بن ابیه، عمرو بن حمق می باشد. وی از صحابه بزرگوار رسول خدا۶بود و به دعای حضرت تا هنگام شهادت (۸۰ سالگی) کاملاً شاداب و جوان به نظر می رسید و حتی یک تار مو در سر و صورتش سفید نشده بود. عمرو بعد از رسول خدا۶از فداییان حضرت امیر۷بود و در رکاب مولا۷در جنگ های جمل، صفین و نهروان شمشیر میزد. پس از درگیری در موصل، معاویه به حاکم موصل دستور داد گردن او را بزند سپس سر بریده عمرو نزد معاویه فرستاده شد. معاویه نیز دستور داد سر او را نزد همسرش که به فرمان معاویه در زندان بود برده و در دامن او انداختند. گفته می شود اولین سر بریده در اسلام که از شهری به شهر دیگر فرستاده شد، سر این شهید بزرگوار بود.
۳ – معاویه مالیات های بسیار سنگینی وضع کرد و با تهدید و ایجاد رعب و وحشت، اموال مردم را می گرفت و املاک و زمین ها را به تصرّف شخصی خود در می آورد، حتی از دو شهر مقدّس مکّه و مدینه هر ساله مقادیر زیادی خرما و گندم برای او فرستاده می شد. فدک را که تا زمان وی در تصرّف خلفا بود به مروان حکم بخشید.
۴ – در زمان معاویه آزار و شکنجه و قتل شیعیان به اوج شدّت خود رسید و بدیهی است که به تناسب درجه ایمان و اخلاص و کمال شیعیان این خصومت و عداوت فزونی می یافت و لذا گروه بسیاری از خوّاص اصحاب رسول خدا۶و شیعیان حضرت امیر۷توسط این سفّاک و عمّال او به صورت های دردناک و رقّت آوری به شهادت رسانیدند. برای آنکه انگیزه اصلی معاویه را از این اعمال وحشیانه دریابیم به ماجرای زبیر توجّه کنیم:
   
تلاش معاویه برای امحای نام مقدّس پیامبر اکرم۶
زبیر بن بکّار از مِطرَف فرزند مغیرة بن شعبه نقل می کند که من همراه پدرم مغیره به مسافرت شام رفته و بر معاویه وارد شده بودیم. مغیره در آن زمان از طرف معاویه فرماندار کوفه بود و دوستی آنها محتملاً تا عصر جاهلیت قدمت داشت. پدرم هر شب به مجلس معاویه رفته و
مدّتی با او هم صحبت بود و به شب نشینی می گذرانید. او هر شب هنگامی که به خانه باز می گشت با شگفتی فراوان از معاویه و فراست و کیاست او نقل می کرد و با اینکه خود از داهیان بنام عرب بود از آنچه از معاویه دیده بود با تعجّب فراوان یاد می کرد. امّا یک شب بعد از آنکه از نزد معاویه بازگشت از غذا خوردن امتناع ورزید و من سخت او را ناراحت و پریشان دیدم، ساعتی درنگ کردم زیرا تصوّر می کردم ناراحتی پدرم به خاطر اعمالی است که از ما سر زده یا به خاطر حوادثی می باشد که در کار ما پیش آمده و کم و کاستی که در موقعیت ما به وجود آمده است. بالأخره نتوانستم تحمّل و صبر کنم و به پدرم رو کرده گفتم چرا در این شب اینقدر ناراحت و پریشان هستی؟ گفت: جئت من عند أکفر الناس و أخبثهم. فرزندم من از نزد کافرترین و خبیث ترین مردم بازگشتم! گفتم: هان! برای چه؟ او هر شب در جلسات شب نشینی معاویه شرکت می کرد و با دهانی پر از تعریف و ستایش از معاویه و زیرکی و زندگی وی به خانه باز می گشت، امّا امشب می گوید من از نزد خبیث ترین و پلیدترین مردم آمده ام! من علّت را سؤال می کنم مگر چه شده است؟ گفت: مجلس خالی از اغیار بود و ما با هم خیلی خصوصی و با نهایت صمیمیت سخن می گفتیم، من به او اظهار داشتم: ای امیرالمؤمنین تو به آرزوها و آمالت رسیده ای، حال اگر با این سن کهولت به عدل و داد دست زنی و با دیگران با مهربانی رفتار نمایی چقدر بجاست. اگر نظر لطفی به خویشاوندانت (بنی هاشم) بنمایی و با ایشان صله رحم کنی چه مانعی در پیش است؟ به خدا سوگند! امروز اینان هیچ چیز که تو را به ترس و واهمه برانگیزد ندارند، اینان عموزاده های تو هستند، با آنها نیکی و صله رحم بنما تا در روزگاران نام نیکی از تو به یادگار بماند. معاویه جواب داد: وای بر تو! این آرزویی سخت، دور از دسترس و انجام نشدنی است. ابوبکر به حکومت رسید و عدالت ورزید و آن همه زحمت ها تحمّل کرد. به خدا سوگند تا مُرد، نامش نیز به همراهش مُرد. البته گاهی ممکن است کسی بگوید ابوبکر! آنگاه عمر به حکومت رسید، کوشش ها کرد
و در طول ده سال رنج ها کشید امّا چند روزی بیش از مرگش نگذشت که هیچ چیز از او باقی نماند، جز اینکه گاه و بیگاه گوینده ای بگوید: عمر! سپس برادر ما عثمان به خلافت رسید. مردی از نظر نسب چون او نبود! و کرد آنچه کرد و با او رفتار کردند آنچه کردند، امّا تا کشته شد به خدا سوگند نامش نیز مرد و اعمال و رفتارش فراموش گشت! در حال که نام این مرد، فرزند ابوکبشهرا هر روز پنج بار در سراسر جهان اسلام به فریاد بانگ می زنند و به بزرگی یاد می کنند. و می گویند: « اشهد ان محمّدا رسول الله». تو فکر می کنی چه عملی در چنین شرایطی باقی خواهد ماند و چه نام نیکی پایدار است؟ ای بی مادر! نه به خدا سوگند آرام نخواهم نشست مگر این که این نام را دفن کنم و این ذکر و یاد را به خاک بسپارم!!!
شایان توجّه است که :
اولاً: این واقعه مهم را افرادی مانند ابن ابی الحدید و مسعودی و نیز زبیر بن بکّار که فرد اخیر از دشمنان متعصّب خاندان پیامبر۶است و کتاب الموفقیات او احتمالاً مربوط به یازده قرن قبل می باشد، نقل کرده اند.
ثانیاً: شخص مغیرة بن شعبه از نزدیک ترین یاوران و فرماندهان سر سپرده و صاحب سر معاویه، این واقعه را نقل نموده است. البته معاویه چه در زمان کفر آشکار خود (قبل از فتح مکه) و چه در زمان کفر نهان خود (بعد از فتح مکه) همواره در جهت دفن نام مبارک پیامبر۶و به خاک سپردن ذکر و یاد آنحضرت نهایت تلاش و جدیت خود را بکار می برد.
معاویه برای اجرای نقشه خود، از دو عامل بیش از همه کمک گرفت:
۱– توطئه در جهت ایجاد تنگنا و تضییقات و آزار و شکنجه و در نهایت کشتار شیعیان و در رأس آن پیشوایان شیعه و جدّیت تام و تمام در جهت ممانعت از نشر و تبلیغ حقایق اسلامی به ویژه مباحثی که مربوط به مناقب و فضایل حضرت امیر۷و خاندان گرامی پیامبر۶و زعامت مسلمین بود.

۲ – اجیر نمودن افرادی مانند ابوهریره، عمروعاص، مغیرة بن شعبه، مالک بن انس، سمرة ابن جندب و …. برای جعل حدیث، بعید است که بتوان اثرات تخریبی دراز مدت عامل دوم را کمتر از اول دانست. تحریف احکام اسلام، تحقیر شخصیت رسول اکرم۶و تعظیم خلفا از ثمرات تلخ عامل دوم است.
برای مثال به موارد زیر توجّه کنید:
در سنن ترمذی باب مناقب عمر از رسول خدا۶روایت کرده اند که فرمود: آفتاب بر مردی بهتر از عمر طلوع نکرده است! طبق این بیان، عمر از جمیع انبیا:حتی از رسول خاتم۶افضل است. اکنون به حدیث بعدی توجّه نمایید:
این حدیث را عمر بن خطاب برای ابن عباس نقل می کند و می گوید:
ما نزد پیامبر(۶) حضور داشتیم. بین ما و زنان پرده ای آویخته شده بود. رسول اکرم(۶)
شروع به سخن نمود و فرمود: مرا با هفت مشگ کوچک آب بشوییدبعد از آن، کاغذ و دواتی بیاورید تا برای شما مطلبی را بنویسم که با وجود آن هرگز گمراه نشوید. همسران پیامبر(۶) از پس پرده گفتند: فرمان رسول خدا(۶) را اطاعت کنید. من (عمر) گفتم ساکت باشید. شما همانند زنانی هستیدکه اطراف یوسف را گرفته بودند و به او چشم طمع داشتند. شما اگر پیامبر(۶) بیمار شود، چشم های خود را می فشارید و اشک می ریزید و اگر بهبودی یابد، گریبان او را گرفته و خرجی می خواهید. پیامبر(۶) به عمر فرمود: ایشان از شما بهترند.۲۳
* در برخی از کتب مهم اهل تسنن مانند صحیح بخاری از مجادله عمر با اسماء بنت عمیس بعد از هجرت وی از حبشه، سخن گفته شده که در ضمن این جدال، عمر خود را اولی و احق به رسول خدا۶از اسماء عنوان می کند. اسماء غضبناک شده و از سختی های هجرت به حبشه سخن می گوید. بعد از تشریف آوردن پیامبر۶، اسماء واقعه را بیان می کند و به دنبال آن پیامبر۶در این مورد خطاب به اسماء چنین می فرماید:
لیس بأحق بی منکم و له و لاصحابه هجرة واحدة و لکم انتم اهل السفینة هجرتان.
و به این ترتیب پیامبر۶با صراحت از فضیلت و رجحان اسماء بر عمر یاد فرموده است.۲۴
* زمخشری مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود کشّاف ذیل آیه (وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا….)۲۵می گوید: روزی عمر برخواست و خطبه ای خواند و گفت در مهریه ی زنان غلو نکنید اگر زیاد کردن مهریه زنان مکرمت در دنیا و یا تقوا نزد خداوند بود اولی تر از شما، حضرت رسول۶بود که هرگز مهریه زنان خود را از دوازده اوقیه بیشتر نداد. زنی برخاست و به او گفت: برای چه از حقّی که خداوند برای ما قرار داده جلوگیری می کنی؟ خداوند می فرماید: (وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ…..) (اگر مهریه زیادی برای همسران خود معین کردید نباید از مهریه چیزی بازگیرید) آنگاه عمر گفت: کل احد اعلم من عمر. یعنی همه از عمر داناتر هستند. نظیر همین مطالب را دیگران نیز نظیر سیوطی در تفسیر خود، درالمنثور ذیل همین آیه بیان کرده اند.
* در بسیاری از کتب مهم اهل تسنن حتی از عدم اطلاع عمر از حکم تیمم بدل از غسل برای شخص جنب در صورت فقدان آب، آن هم در زمان خلافت وی سخن گفته شده که عمر به آن شخص که تکلیف خود را از خلیفه جویا می شود می گوید نماز نخوان!!! با توجّه به آنچه اجمالاً گفته شد چگونه می توان باور کرد که پیامبر۶فرموده باشد: آفتاب بر مردی بهتر از عمر طلوع نکرده است!؟ آری این روایت و نظایر آن از ناحیه هیئت جعل حدیث معاویه برای تجلیل خلیفه، بیان گردیده است. اکنون علاوه بر آنچه در صفحات قبل از اعمال معاویه بیان شد برای آگاهی از عمق کینه وی از حضرت امیرالمؤمنین۷به واقعه زیر توجّه کنید: ابوجعفر اسکافی استاد ابن ابی الحدید می گوید: معاویه صد هزار درهم برای سمرة بن جندب فرستاد تا به دروغ از قول پیامبر۶این مطلب را برای مردم نقل کند که اولاً:
(وَ مِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا و َيُشْهِدُ اللهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَ إِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا و َيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَ اللهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ)۲۶
و از میان مردم کسی است که گفتارش در دنیا تو را به شگفتی می اندازد (گفتار خوش آمیزی دارد) و خدا را به آنچه در دل دارد گواه می کرد (در حالی که) او سرسخت ترین دشمنان است و چون ریاست و حکومت به دست آورد و سعی می کند در زمین فساد ایجاد کند و نابود می کند کشتزارها را و نسل ها را و خداوند فساد را دوست نمی دارد.
در مورد حضرت امیر۷نازل گردیده.
ثانیا: آیه (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ)۲۷
و از میان مردم کسی است که برای طلب رضای خدا جان خویش را می فروشد (فدا می کند) و خداوند به بندگانش مهربان است.
درباره ابن ملجم نازل شده است. سمره در ابتدا وجه ارسالی معاویه را نپذیرفت، معاویه مبلغ را دو برابر کرد، سمره نپذیرفت، امّا وقتی معاویه چهارصد هزار درهم فرستاد این بار سمره پذیرفت و این مطالب را از قول رسول خدا۶برای مردم بیان کرد. قابل ذکر است که پدران و مادران پیامبر۶تا حضرت آدم۷موحّد بوده اند و اولی قربی که در آیه(مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُواْ أُوْلِی قُرْبَی)آمده است منظور نزدیکان پیامبر۶نیست. در مورد آیه فوق روایت مجعولی از سعید بن مسیب که خود از دشمنان حضرت امیرالمؤمنین۷بوده نقل شده است امّا در جلد هشتم تفسیر نمونه در ضمن روایتی که در مجمع البیان نقل گردیده است شأن نزول آیه فوق را مطرح نموده است در تفسیر مجمع البیان روایتی به این مضمون در شأن نزول آیات فوق نقل شده که گروهی از مسلمانان به پیامبراکرم۶گفتند:
آیا برای پدران ما که در عصر جاهلیت از دنیا رفته اند طلب آمرزش نمی کنی؟ آیات فوق نازل شد و به همه آنها اخطار کرد که هیچ کس حق ندارد برای مشرکان استغفار کند. توجّه به مفاد آیه به خوبی روشن می سازد که ترکیب اولی قربی شامل نزدیکان و خوشاوندان مسلمانان می شود نه آنکه خویشاوندان پیامبر۶را شامل شود چرا که در این صورت مناسب آن بود که واژه قربی محلّی به الف و لام شود و بدین صورت باشد که و لو کانوا اولی القربی. حذف الف و لام و مجرد بودن کلمه قربی از آن بدون فایده و ثمر نیست. این است که روایت مجمع البیان با آیه کریمه سازگاری بیشتری دارد تا روایت مخدوش سعید بن  مسیب.
در آیات متعدّد قرآن هرگاه منظور خویشاوندان پیامبر۶باشد بصورت اولی القربی و ذی القربی آمده است(فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى… * مَّا أَفَاء اللهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی… * قُل لَا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُربی…)در این مورد هم اگر منظور از خویشان، خویشان پیامبر۶بود طبق معمول با الف و لام می آمد. البته خویشان مسلمانان و مؤمنان گاهی با الف ولام و گاهی مجرّد از آن است.

اشاره به برخی دیگر از اعمال معاویه
۱– معاویه ( در حقیقت عمّار) یاسر صحابه بزرگوار رسول خدا۶و یکی از خواص شیعیان حضرت امیرمؤمنان۷را در جنگ صفین به شهادت رساند. همانکه شیعه و عامّه نقل کرده اند که رسول خدا۶به وی فرمود:
یا عمّار تقتلک الفئة الباغیة
ای عمّار گروهی باغی و سرکش تو را می کشند.
۲ – به دستور معاویه سردار رشید و بازوی توانای حضرت امیر۷یعنی مالک اشتر ، مسموم و به شهات رسید.
۳ – به امر معاویه محمد بن ابی بکر از شیعیان بزرگوار حضرت امیر۷که از جانب مولا۷ والی مصر بود به شهادت رسید و بعد پیکر او را در شکم الاغ مرده نهاده و آن را آتش زدند.      

ولایت عهدی یزید
یکی دیگر از جنایتهای بزرگ معاویه این بود که فرزند فاسق و دائم الخمر خود یزید را به عنوان خلیفه رسول خدا۶بر مردم تحمیل کرد البته این امر به سهولت انجام نپذیرفت، با فریبکاران و ناپاکان مشهور هچون مغیرة بن شعبه و زیاد ابن ابیه و … در این مورد مشورتها نمود. وجود مبارک حضرت مجتبی۷سبط اکبر رسول خدا۶که بعد از شهادت حضرت امیر۷ولایت و امامت مسلمین را از جانب خداوند به عهده داشت بزرگترین مانع اجرای مقاصد معاویه بود.
از این رو با توطئه معاویه جعده همسر آن حضرت با دریافت صد هزار درهم و نیز وعده تزویج با یزید، آن حضرت۷را مسموم و به شهادت رسانید.
* معاویه صد هزار درهم جهت بیعت با یزید برای عبد الرحمن ابی بکر فرستاد، وی از گرفتن آنها ابا کرد و به عزم مکّه از مدینه خارج شد ولی در ده میلی مکّه در محلّی به نام حُبشی به دستور معاویه مسموم و کشته شد.
* معاویه سعد بن ابی وقاص رجل سیاسی و نظامی و یکی از شش نفر کاندیدای عمر برای خلافت را نیز که مخالف با اهداف خود می دید مسموم کرد و به قتل رسانید و سعد در آن موقع تنها فرد باقیمانده از شش نفر کاندیدای مذکور بود.
روزی معاویه در میان مردم شام خطبه خواند و سپس اظهار نمود که عمر من طولانی شده و اجل من فرا رسیده، می خواهم برای مردم پیمان بیعت بگیرم نظر شما در این مورد به چه کسی است؟ مردم متّفقاً عبدالرحمن خالد را پیشنهاد کردند. معاویه سخت ناراحت و مضطرب شد امّا خشم خود را فرو برد و بعد از مدّتی که عبد الرحمن کسالتی پیدا نمود طبیب مخصوص یهودی خویش را به بالین او فرستاد و به او دستور داد به هر وسیله ممکن او را مسموم کند. این طبیب یهودی به امر معاویه عبد الرحمن بن خالد را با سمّ خطرناکی به قتل رسانید.   
نفوذ یهود و نصاری در دستگاه خلفاء
اینکه یک طبیب یهودی( یا مسیحی) آن همه نزد معاویه تقرّب پیدا می کند، مطلب ساده ای نیست، زیرا با توجّه به نقشی که یک طبیب مخصوص می تواند( به ظاهر) در حیات و مرگ انسان داشته باشد می توان تا حدودی فهمید که این طبیب یهودی( یا مسیحی) تا چه اندازه باید مورد اعتماد معاویه باشد. شواهد تاریخ نشان می دهد که عضو مقرّب در دستگاه معاویه تنها همین طبیب غیر مسلمان نبوده است بلکه افرادی مانند کعب الاحبار عالم معروف یهودی در دستگاه وی مقرّب بوده اند. این عالم بزرگ یهود که گفته می شود در زمان ابوبکر اسلام آورد با اصرار عمر، در مدینه ساکن گردید و تا پایان زندگی عمر و شش سال خلافت عثمان در مدینه بود و سپس به معاویه در شام پیوست و در سال ۳۵ هجری در سن ۱۰۴ سالگی از دنیا رفت. این شخص، مطالب فراوانی از آیین تحریف شده یهود را در کتب اسلامی وارد نمود و کلماتی در تجلیل خلفا از تورات جعل می نمود و هموراه تورات تحریف شده را کتاب خدا عنوان می کرد. در مدح اهل کتاب و به خصوص بیت المقدّس روایاتی جعل می کرد. متأسّفانه عمر در مواردی برای فهم آیات قرآن، از کعب استمداد می جست با اینکه در زمان رسول خدا۶، عمر روزی اراده نمود قسمتهایی از تورات را نزد آن حضرت بخواند پیامبر۶سخت غضبناک گردید و او را از این عمل بر حذر داشتند و فرمودند: ای فرزند خطّاب، مگر شما در دین خود ، شک و تردید دارید؟ سوگند به آن کس که جانم در دست قدرت اوست، من شریعتی آورده ام پاک و روشن، سپس فرمود: از اهل کتاب چیزی سؤال نکنید( مسائل دینی خود را از آنها پرسش ننمائید) آنها هرگز شما را هدایت نمی کنند زیرا خودشان گمراه هستند، اگر موسی زنده بود و در میان شما زندگی می کرد، برای او جایز نبود مگر از من تبعیّت کند. ۲۸
روزی در حضور حضرت امیر۷عمر از وی سؤالی نمود، پس از آنکه کعب اراجیفی به زبان آورد حضرت۷در بطلان اظهارات وی مستدلاً مطالبی فرمودند.۲۹همچنین در عصر خلافت عمر، عالم مشهور نصرانی تمیم داری که یکسال بیشتر عصر نبوت را درک نکرده بود اجازه یافت برای مسلمانان از جمله سلمان، ابوذر، مقداد، حذیفه،  خزیمه و … سخنرانی و ارشاد نماید. او خطیب و سخنران قبل از نماز جمعه برای عموم مسلمانان مدینه بود. او در زمان عثمان دو روز در هفته به این عمل مبادرت می کرد.۳۰ در زمانی که حضرت امیر۷و صحابه بزرگوار رسول خدا۶در مدینه حضور داشتند، عمر از او به عنوان خیرُ اهل المدینة۳۱بهترین فرد مدینه یاد می کرد. هنگامی که به دستور عمر مقرّر گردید نمازهای نافله و مستحب ماه رمضان به جماعت خوانده شود ( سال ۱۴ هجری) عمر یکی از دو امام جماعت را، همین عالم راهب نصرانی گذشته و مسلمان فعلی، تعیین کرده بود، وی با لباسی که با هزار درهم خریداری کرده بود با نهایت جلال و تزیین به نماز حاضر شده و بر مسلمانان امامت می کرد.۳۲ باید دانست که تمیم داری، با جعل احادیثی از رسول خدا۶به خصوص با نفوذ و قدرتی که در دستگاه خلافت یافته بود ضربات جبران ناپذیری به معارف اسلامی وارد نمود. خلاصه کلام آنکه افرادی مانند کعب الاحبار یهودی و تمیم داری نصرانی در جامعه اسلامی آن روز احترام و مقام و منزلتی که در دستگاه خلفاء دارا بودند و مطالب و روایات جعلی فراوانی که در میان مسلمین نشر و گسترش دادند موجب گردید که ضربات و صدمات شدیدی به مبانی اعتقادی و علمی مسلمین وارد گردد. عمق این ضربات و صدمات هنگامی بهتر درک می شود که بدانیم اینها شاگردان زیادی نیز تربیت کردند که ازجمله آنها محدّث معروف ابوهریره می باشد که در کتب اهل تسنن۵۳۷۴ حدیث از وی نقل گردیده است. ….۳۳ وی طبق نقل محدّث معروف عامّه و بنا به اقرار شخص ابوهریره تنها سه سال پیامبر۶را درک نمود.   
ابوهریره بعد از فتح خیبر که غنایم فراوانی نصیب مسلمانان گردید رو به اسلام آورد و خود می گوید برای سیر کردن خود این آیین را پذیرفت. علاوه بر آنچه گذشت معاویه اولین فردی است که برای حفاظت خود اسکورت معین کرد و بالای سرش نگهبان قرار داد. اولین فردی است که مسلمانان را دست بسته به قتل می رسانیده است. اولین کسی است که در اسلام مانند سلاطین حکومت می کرد و برای حکومت خود همانند سلاطین ایران و روم دربار ایجاد کرد. اولین فردی است که در مساجد مقصوره بنا کرد و اولین کسی است که خواجه ها را برای خدمتگزاری انتخاب کرد. اولین کسی است که در اسلام، اسبها یدکی را در مقابل او می کشیدند. اولین فردی است که خطبه عید را قبل از نماز قرائت کرد و اولین کسی است که در عید اذان را اسقاط نمود. او لباس حریر می پوشید و ظروف طلا و نقره استعمال می کرد و از هیچ عمل کفر آمیزی روی گردان نبود. و بالاخره از بزرگترین جنایات معاویه، تحمیل فرزند فاسق و ملحد و دائم الخمر خود یزید به عنوان خلیفه رسول الله۶بر جامعه اسلامی بود که برای این منظور عدّه زیادی را که سدّ راه خود می دید به شهادت رسانید و یا کشت و اموال فراوانی از بیت المال را به صورت های مختلف تبذیر نمود و کافی است بدانیم که در سال اول حکومت یزید واقعه جانگداز عاشورا و شهادت حضرت سیدالشهدا۷و فرزندان و یاران آن حضرت انجام گرفت و در سال دوم قتل عام مدینه و در سال سوم سنگباران کردن بیت الله و مسجد الحرام. امّا بعد از فاجعه کربلا، عدّه ای از مدینه در سال ۶۲ رهسپار شام گردیدند. این گروه که در میان آنها از صحابه پیامبر۶نیز وجود داشت از شنیدن واقعه کربلا سخت متأثر و خشمگین گردیده و جهت اعتراض به یزید روانه شام گشتند. این عدّه پس از ورود به شام و آگاهی از فسق و فجور و اعمال کفرآمیز یزید، پس از چند روز نومیدی و تأثّر به سوی مدینه حرکت کردند.
پس از ورود به مدینه و آگاه شدن مردم از قضایا و حالات یزید ۹ بیعت خود را شکسته و علناً او را لعن کردند و فرماندار مدینه یعنی عثمان بن محمد بن ابی سفیان را بیرون کردند. والی یزید با گروهی از امویان در خانه مروان حکم اجتماع کرده و مراتب را به یزید گزارش دادند. یزید مسلم بن عقبه را با لشگر انبوهی از اهل شام برای سرکوبی اهل مدینه فرستاد، آنها سه شبانه روز مدینه را قتل عام کردند. ابن جوزی و مسعودی و بسیاری از مورّخین نقل کرده اند که آن قدر خون در کوچه های مدینه جاری گردید که مردم در خون فرو رفتند.
تا اینکه خون به قبر رسول خدا۶رسید، مسجد و قبر آن حضرت۶پر از خون گردید. طبری می گوید یزید به فرمانده لشگر خود دستور داد تا سه روز جان و مال و ناموس اهل مدینه بر لشگریان مباح باشد او این دستور را اجرا کرد، آنها مسلمانان را می کشتند، اموالشان را غارت و نوامیس آنها را مورد تجاوز قرار می دادند.
آنچه از بزرگان مهاجر و انصار و رجال محترم که کشته های آنها شمارش گردید هفتصد نفر بود و ده هزار از سایر مسلمانان که از میان آنها هفتصد نفر حافظ قرآن بودند سبط ابن جوزی در این باره می نویسد: و ولدت الف بعد الحرّة من غیر زوج  بعد از واقعه حرّه یعنی قتل عام مدینه هزار زن بدون شوهر وضع حمل کردند. بعد از سه روز از بقیه مردم بیعت می گرفتند که بنده زر خرید یزید بوده و او مجاز است که در اموال و فرزندان آنها هرگونه که بخواهد عمل کند اگر کسی مخالفت می کرد و می گفت به حکم خدا و سنّت رسول خدا۶بیعت می کنم سر او را از تن جدا می کردند. آنگاه سر کشته ها را نزد یزید در شام برده و آنگاه که سرها در برابر یزید رو ی زمین ریخته شد یزید اشعار کفر آمیزی بر زبان آورد. البته لشگر یزید بعد از این اعمال در مدینه به سوی مکّه حرکت کردند تا شورش آنها را که بر علیه یزید انجام گرفته بود سرکوب نمایند. پس از نصب منجنیق بر کوه های اطراف مکّه، با سنگ و آتش خانه خدا را مورد تهاجم قرار دادند تا مقاومت عبدالله بن زبیر را بشکنند در این تهاجم پرده های کعبه و سقف آن سوخت و خرابی های فراوانی به وجود آوردند که برای اجتناب از اطاله کلام از بیان آن خودداری می کنیم.
 
حبّ و بغض فی الله محکم ترین و موثّق ترین دستگیره ایمان
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ۷قَالَ رَسُولُ اللهِ۶لِأَصْحَابِهِ أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّكَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصِّيَامُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ۶لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللهِ وَ تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللهِ.۳۴
رسـول خدا۶باصحابش فرمودند: كداميك از دستاويزهاى ايمان محكم تر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند و بعضى از آنها گفتند: نماز و برخى گفتند: زكات و بـعضى گفتند: روزه و برخى گفتند: حج و عمره و بـعضى گفتند: جهاد، رسول خدا۶فرمود: هر يك از اينها را كه گفتند فضيلتى است، ولى پاسخ پرسش من نيست. محكم ترين دستاويزهاى ايمان دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا و پيروى اوليای خدا و بيزارى از دشمنان خداست.
بدون کوچکترین شک و تردیدی هرکس با مبانی اسلام و تاریخ آشنایی داشته باشد می داند که معاویه و یزید از بزرگترین دشمنان خدا و رسول۶و کلیه ارزش های اسلامی و انسانی بوده اند. به نظر نمی آید موردی از موارد لعنت خدا و پیامبر۶را یافت که مخصوصاً معاویه از بارزترین مصادیق آن نباشد.
اکنون به توضیحی در مورد شجره طیّبه یعنی خاندان پیامبر۶و نیز شجره ملعونه در قرآن که معاویه و یزید از ارکان عمده آن می باشند می پردازیم.
(الم تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء* تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ)۳۵
آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است* ميوه‏اش را هر دم به اذن پروردگارش مى‏دهد و خدا مثلها را براى مردم مى‏زند شايد كه آنان پند گيرند.
شجره طیبه همان خاندان رسالت اند، حضرت رسول۶و امیرمؤمنان۷ریشه ها و تنه این درخت اند بی شک شاخه ها و برگ های آن نیز طیب و مقدّس اند که از آن جمله اند:
۱- حضرت ابی طالب (پدر حضرت علی۷) از هنگام طفولیت پیامبر۶بعد از رحلت عبدالمطلب تا هنگام رحلت خود (عام الحزن) شب و روز از پیامبر۶حمایت نمود.        
۲- حضرت فاطمه بنت اسد۳(مادر حضرت امیرمؤمنان علی۷) حافظ و مددکار رسول خدا۶
در تمامی مراحل زندگی آن حضرت۶٫
۳- حضرت جعفر طیّار۷شهید جنگ موته (برادر حضرت امیرمؤمنان علی۷) رئیس گروه مهاجرین به حبشه و فرمانده اوّل ارتش اسلام در موته.
۴- حضرت حمزه سیّد الشهداء(عموی حضرت امیرمؤمنان علی۷) یکی از سه سردار اصلی اسلام در جنگ بدر، که در جنگ احد با تحریک هند به شهادت رسید و بدن مقدّس وی همراه با ابدان دیگری از شهدای احد توسط مادر معاویه مُثله گردید.
۵- حضرت فاطمه زهرا۳(همسر حضرت امیرمؤمنان علی۷)، دختر رسول خدا۶و بهترین زنان دو عالم از اولین تا آخرین.
۶- حضرت مجتبی۷(پسر حضرت امیرمؤمنان علی۷) سبط اکبر پیامبر عظیم الشأن اسلام۶و یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت که با توطئه معاویه به شهادت رسید.
۷- حضرت سید الشهداء اباعبدالله الحسین۷(پسر حضرت امیرمؤمنان علی۷) که در فاجعه کربلا به دستور پسر معاویه به شهادت رسید.
۸- حضرت زینب۳(دختر حضرت امیرمؤمنان علی۷) که در فاجعه کربلا به دستور پسر معاویه به اسارت برده شد.
۹- حضرت ابی الفضل عباس۷( پسر حضرت امیرمؤمنان علی۷) که در فاجعه کربلا به دستور پسر معاویه به شهادت رسید.
۱۰- حضرت ام کلثوم۳(دختر حضرت امیرمؤمنان علی۷) که در فاجعه کربلا به دستور پسر معاویه به اسارت برده شد.
شجره خبیثه و ملعونه
(وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ)۳۶
(وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا)۳۷
و مثل سخنى ناپاك چون درختى ناپاك است كه از روى زمين كنده شده و قرارى ندارد.
و [ياد كن] هنگامى را كه به تو گفتيم به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم و [نيز] آن درخت لعنت ‏شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و ما آنان را بيم مى‏دهيم ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‏افزايد.
شجره خبیثه در قرآن کریم همان بنی امیّه اند که عبارتند از:
معاویة بن ابی سفیان که او مصداق کامل شجره ملعونه است.
ابوسفیان: (پدر معاویه) فرمانده و رئیس ستاد تمامی جنگ های کفّار بر علیه اسلام و لعنت شده توسط پیامبر۶در مواطن کثیره.
یزید بن ابی سفیان: (برادر معاویه) استاندار شام در زمان ابوبکر و آغاز خلافت عمر و بنیانگذار حکموت امویان در شام.
حنظله: (برادر معاویه) از سران کفر در جنگ بدر.
هند: (مادر معاویه) خورنده جگرها که سران اصلی کفر در جنگ بدر یعنی عتبة بن ربیعه و شیبة بن ربیعه و لید بن عتبه که از سران اصلی سپاه کفر در جنگ بدر که به ترتیب پدر و عمو و برادر هند می باشند.
ام الحکم: خواهر معاویه بود او و هند دو نفر از چهار زنی هستند که امام صادق۷بعد از هر نماز آنها را لعنت می کردند.
یزید بن معاویه: (پسر معاویه) عامل اصلی فاجعه کربلا و قتل عام مردم مدینه و سنگباران خانه کعبه می باشد.  

اشاره کوتاه به موارد لعن معاویّه و یزید در آیات
۱- (…. وَ مَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا)۳۸   
و آن رؤيايى را كه به تو نمايانديم و [نيز] آن درخت لعنت ‏شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و ما آنان را بيم مى‏دهيم ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‏افزايد.
علاوه بر مفسّرین شیعه، گروهی از مفسّرین عامّه مانند ثعلبی و فخررازی نیز، نقل کرده اندکه پیامبر۶در عالم رؤیا مشاهده فرمودند که بنی امیّه مانند بوزنیگان بر منبر آن حضرت بالا و پایین می روند، آنگاه خداوند آیه فوق را نازل فرمود. ابن عساکر از علمای معروف عامّه در ترجمه روان از تاریخ دمشق نزول آیه مورد بحث را در مورد فرزندان ابی العاص یادآور شده است. مرحوم علّامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر۳۹ مدارک زیادی را در این مورد نقل کرده است. همچنین در بحار طبع جدید۴۰  نامه ای طولانی از امام علی۷به معاویه بیان گردیده که در آن اخباری از آینده از پیامبر۶نقل شده که از جمله همین معنا و مفهوم است.
۲- (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا)۴۱
بى‏گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است.
دیلمی در فردوس و  سلیمان حنفی در ینابیع المودّة و برخی دیگر از علمای عامّه نقل کرده اند که رسول خدا۶فرمودند:
من اذی علیا فقد اذانی و من اذانی فعلیه لعنة الله
هرکس علی را بیآزارد مرا آزرده و هرکه مرا بیآزارد لعنت خدا بر او باد.
در صفحات قبل تحت عنوان سبّ علی۷سبّ خداست روایاتی از عامّه نقل گردید. به
هر حال از موارد بارز و آشکار لعنت و عذاب در آیه شریفه ( با توجّه به روایات شیعه و اهل تسنن) معاویه و یزید می باشند.
و امّا در مورد روایات، احمد بن حنبل در مسند خود از عمروبن شاس الاسلمی ( از اصحاب حدیبیّه) حدیثی از رسول خدا۶نقل می کندکه در پایان حدیث چنین آمده که من اذی علیّاً فقد آذانی و مسلّم است که اذیت رسول خدا۶همان لعنت و عذاب الاهی را به دنبال دارد و همچنین روایاتی از عامّه نقل شده است که پیامبر۶سبّ و لعن حضرت علی۷را سبّ و لعن خود و سبّ خداوند عنوان فرمودند و این معاویه بود که سبّ و لعن حضرت امیرالمؤمنین۷
را در تمامی منابر و خطبه های نماز جمعه اجباری کرد و مدّت هفتاد سال این روش پلید و ننگین ادامه یافت.
البته خوانندگان محترم توجّه دارند که اذیّت حضرت علی۷در این روایات مستوجب لعنت و عذاب الاهی است، بنابراین سبّ و لعن و محاربه با آن حضرت قطعاً مستوجب لعنت و عذاب شدید خداوند است.۴۲علاوه بر موارد مذکور در زیارت عاشورا که از سنخ احادیث قدسیّه بوده و از جانب معصومین:بر مداومت هر روزه آن تأکید گردیده بارها لعنت بر معاویه و یزید و امثال آنها از ظالمین به حقوق خاندان پیامبر۶عنوان گردیده است. که از جمله موارد زیر است:

لَعَنَ اللهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً
 لعنت خدا بر تمامی بنى اميه باد.

اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ.
خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آن لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد  در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت۶خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه.

و در زیارت عاشورا غیر معروفه نیز چنین آمده است:

اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ كُلَّ مَنْ بَلَغَهُ ذَلِكَ فَرَضِيَ بِهِ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ الْخَلائِقِ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
و خدايا لعنت كن هركه اين‏ حادثه به او رسيد و به آن راضى شد از گذشتگان و آيندگان و همه خلايق تا روز قيامت‏.

رواه الکشی عن رسول الله۶انّه قَالَ:

مَنْ‏ تَأَثَّمَ‏ أَنْ يَلْعَنَ مَنْ لَعَنَهُ اللهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ.
پیامبر۶فرمود: کسیکه گناه بداند لعنت کردن بر کسیکه خداوند او را لعنت نموده پس بر او لعنت خدا باد.  
ابن عربی و تجلیل از معاویه
……. و کذلک ما أحدثه معاویة، کاتب رسول الله(۶) و صهره خال المؤمنین. فالظن بهم (بالصحابة) جمیل رضی الله عن جمیعهم و لا سبیل إلی تجریحهم و ان تکلم بعضهم فی بعض فلهم ذلک و لیس لنا الخوض فیما شجر بینهم فانهم أهل  علم و إجتهاد و حدیث و عهدٍ. بنبوة و هم مأجورون فی کل ما صدر منهم عن اجتهاد سواءٌ أخطاوا أم أصابوا.۴۳
……. و بهمین ترتیب است آنچه که معاویه کاتب رسول خدا صلی الله علیه (وآله) و داماد او (دایی مؤمنان) انجام داده است. بنابراین گمان نیک به آنها (صحابه) خوب است خدا از همه آنان راضی شود و راهی برای خدشه بر آنها نیست. و برای ما سزاوار نیست که در موارد اختلاف آنها ژرف اندیشی کنیم زیرا آنها اهل علم و اجتهاد بودند و زمان آنها قریب به عصر نبوت بود و آنها از روی اجتهاد عمل کرده اند، مأجورند، چه به خطا رفته باشند چه صحیح عمل کرده باشند.
توضیح: هر کس با اندک اطلاع از تاریخ اسلام به خوبی می داند معاویه از سرسخت ترین دشمنان اسلام و مسلمین بوده است. وی نهایت تلاش خود را از یکسو در تجلیل و تنظیم و همراهی با دشمنان اسلام و از سوی دیگر تحقیر و اذیت و به شهادت رساندن اولیای الاهی بکار گرفت . ضربات سهمگینی مخصوصاً به فرهنگ اسلام وارد نمود که هنوز بعد از چهارده قرن آثار شوم آن کاملاً روشن و هویدا است. معاویه سنّت پلید سبّ و لعن بر حضرت امیرالمؤمنین۷
را با شدّت بنا نهاد و قریب هشتاد سال تا زمان عمر بن عبدالعزیز در منابر و خطبه ها به آن حضرت۷لعن و دشنام داده می شد با وجود آنکه پیامبر۶در احادیث فراوان فرموده اند:
من سبّ علیاً فقد سبّ الله.۴۴
من آذی علیاً فقد آذی النبیّ۶ .۴۵  
ان علیاً و قومه آیة الجنة و معاویة و قومه آیة النّار.۴۶  
أنّ حب علی ایمان و بغضه نفاق.۴۷  
و أنّ من أحبّ علیاً فقد أحبّ الله و من أبغض علیاً فقد أبغض الله.۴۸   
و ….. برای تمامی این موارد که بخش اندکی از فضایل مولای متقیان۷است احادیث زیادی در کتب اهل تسنن نقل شده، آیا ابن عربی با آن دعاوی هیچ کدام از آن روایات را ندیده است؟
         

                                                                                                                            
۱- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۵۱، چاپ مصر.
۲- صفین، نصر بن مزاحم، ص۲۲۰؛ خصال، ص۱۷۴٫
۳- عقدالفرید، ج۴، ص۳۴۵٫
۴- مسند احمدبن حنبل، ج۴، ص۴۲۱؛ صفین، ص۲۴۶٫  
۵- مسند احمدبن حنبل، ج۵، ص۳۴۷٫
۶- تهذیب ابن عساکر، ج۷، ص۲۱۳ و ۳۴۸؛ الاصابة، ج۲،ص۲۸۲٫
۷- مسند احمدبن حنبل، ج۲، ص۱۶۳ و ۱۷۵ و ج۵، ص۱۹۷٫
۸- سیره ابن هشام، ج۴، ص۱۷۹؛ طبری،ج۳، ص۴۵٫
۹- طبری، ج۵، ص۶۶٫
۱۰– طبری، ج۵، ص۱۱۵ و ۱۱۶٫
۱۱– تاریخ یعقوبی، فصل جنگ جمل.
۱۲ – صفین، ص۱۹۳٫
۱۳- مروج الذّهب مسعودی، ج۲، ص۳۹۰، دار اندلس
۱۴– صفین، ص۶۴۳، تحقیق عبدالسلام.
۱۵– شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۱۷ – ۱۱۱٫
۱۶– الاغانی، ج۱۵، ص ۴۵،چاپ ساسی.
۱۷– استیعاب، ج۱، ص۶۶ و ۶۵ ؛ اسدالغابة، ج۱، ص۱۸۰٫
۱۸– شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۲۱٫
۱۹– ابن عساکر، ج۳، ص۲۲۲٫
۲۰– مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی، ص۵۰ الی ۶۵ (نقل با کمی تقریب و تلخیص)
۲۱- نقش ائمّه:در احیای دین، علامه عسکری، ج۶، ص۴۵ و ۴۶٫
۲۲– جهت اطلاع از حالات حجر از جمله مراجعه شود به کتاب عبدالله بن سبا، ج۳، علامه عسکری.
۲۳– الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۴۳ و ۲۴۴٫
۲۴– صحیح بخاری، ج۵، ص۱۷۴ و ۱۷۵، چاپ دارالجیل، بیروت باب غزوه خیبر.
۲۵– نساء آیه۲۰٫
۲۶– بقره آیه ۲۰۴ و ۲۰۵٫
۲۷– بقره ۲۰۷٫
۲۸-  سنن دارمی، ج۱، ص۱۱۵، چاپ دمشق؛ مسند احمد، ج۳، ص۳۸۷و۴۷۰
۲۹- برای آگاهی مشروح مراجعه شود به کتاب نقش ائمّه:در احیاء دین، ج۶، ص۷۹-۱۲۲٫
۳۰-  تهذیب تاریخ ابن عساکر، ج۳، ص۳۶۰؛ ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۸٫
۳۱- الاصابة، ج۳، ص۴۷۳، در روایت ذهبی( سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۶ ،۱۴۰۱) خیر المؤمنین آمده است.
۳۲– تاریخ ابن عساکر، ج۱۰، ص۴۷۹؛ تهذیب ابن عساکر، ج۳، ص۳۶۰؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۴۴۷٫
۳۳ – نقش ائمّه:در احیاء دین، ج۶، ص۸۹٫
۳۴– اصول کافی- کتاب الایمان و الکفر ، باب الحبّ فی الله و  البغض فی الله، حدیث ۶٫
۳۵- ابراهیم، ۲۴و ۲۵٫
۳۶- ابراهیم، ۲۶٫
۳۷ – الاسراء،۶۰٫
۳۸- الاسراء،۶۰٫
۳۹- جلد ۸، صفحات۲۴۷-۲۵۰٫
۴۰- جلد۳۳، صفحات ۱۵۱-۱۵۹٫
۴۱- احزاب، ۵۶٫
۴۲- مراجعه به مستدرک سفینة البحار، ج۹، ص۲۶۲، ذیل لغت لعن.
۴۳- الفتوحات مکیه، ج۷، ص۴۵۸ و۴۵۹ – غزالی نیز در احیاء العلوم، ج۱، ص۱۱۲(دارالکتب العالمیة بیروت الطبعة الاولی ۱۴۰۶ ه – ۱۹۸۶ م) گوید: و أنّ أفضل الناس بعد النبیّ صلی الله علیه (و آله) و سلّم: ابوبکر ثم عمر ثم عثمان ثم علی رضی الله عنهم و ان یحسن الظنّ بجمیع صحابه.
۴۴- ر.ک به فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج۲، ص۲۲۳، علّامه فیروزآبادی.
۴۵- همان، ج۲، ص۲۲۶٫
۴۶- همان ، ج۳، ص۱۱۷٫
۴۷- همان، ج۲، ص۲۰۷٫
۴۸- همان، ج۲، ص۲۰۰٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– ابن عربی، فصوص الحکم، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۷ق.
– ابن عربي، محي الدّين، فتوحات المكّية، تحقیق و تقدیم د.عثمان یحیی، تصدیر و مراجعه د.ابراهیم مرکور، مكتبة العربية بمصر، ۱۳جلدي،  ۱۴۰۵ق و ۱۹۸۵م.
– ابوالفرج الاصفهانی، مقاتل الطالبین، قم، منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۶ق.
– احمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، دارالفکر بیروت.
– البخاری، محمدبن اسمعيل، صحيح بخاری، دارالجيل بيروت.
– الحسيني الفيروز آبادي، السيّد مرتضي، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران دارالكتب الاسلاميّة، الطبعة الثانية، ۱۴۰۸ق.
– الكليني الرازي، محمدبن يعقوب، الاصول كافي، المكتبة الاسلامية، الطبعة الرابعة، ۱۳۹۲ق.
– جهانگيري، محسن، محيي الدين بن عربي، انتشارات دانشگاه، تهران، مهر۱۳۶۷ش.
– طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، تاریخ الطبری، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ‎ق‎۱۳۸۷.
– غزّالی، ابوحامدمحمد ،احياء العلوم، دارالفکر، دارالکتب العلميّه بيروت، ۱۴۰۶ ه – ۱۹۸۶ م.

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *