کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

توحید از منظر عرفان، تصوف و اهل بیت علیهم السلام – حجت الاسلام سید محسن طیب نیا

توحید از منظر عرفان، تصوف و اهل بیت علیهم السلام – حجت الاسلام سید محسن طیب نیا

– روش صحیح در شناخت توحید
– موهبتی بودن معرفت
– مخلوق گزارش خالق نیست
– خدا خارج از دو حد است
– عدم امکان ادراک ذات باری تعالی
– تفاوت ذاتی خالق و مخلوق
– توقیفیت اسماء الهی
– اسماء غیر از ذات

 

درآمد
نویسنده محترم در این شماره به مواردی از معارف ناب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اشاره نموده است و مشخّص نموده است که بین معارف بشری و عرفانی موجود و معارف خاندان وحی علیهم السلام  تعارض صریح است و روش تبیین معارف الاهی با افکار بشری روشی بسیار نا امن و غیر قابل اعتماد است و دلیلی بر آن وجود ندارد.

 

روش کتاب و سنت در شناخت توحید
این فصل مهمترین فصل این مجموعه می باشد که با تمسّک به آموزه های دینی طریق صحیح خداشناسی و توحید به صورت اختصار بیان می شود.
باید دانست آنچه به عنوان عرفان و فلسفه اکنون در حوزه دین و علوم اسلامی مطرح می شود،
دستاورد اندیشه و ذوق بشری است و از آنجا که اندیشه و ذوق بشری معصوم از خطا نمی باشد نمی توان گفت که با تمسّک به این علوم، انسان قطعاً در عقاید به حقایق می رسد. تنها راه اطمینان بخش جهت رسیدن به معارف توحیدی، طریق وحی می باشد. زیرا در این طریق، خالق و هستی دهنده ما و تمام موجودات دیگر، یعنی خداوند متعال معلّم انسان ها می گردد. موضوع توحید و معرفت خداوند متعال در منابع اسلامی به ویژه منابع شیعی علاوه بر کثرت آن، آنقدر روشن و صریح طرح شده که حتی با نگاهی اجمالی به این نوع روایات و همچنین محکمات آیات می توان دریافت که روش پیامبر اسلام۶و خاندان پاک و مطهرش:در مسأله توحید، کاملاً با روش های بشری مغایر است. زیرا آن بزرگواران فقط با توجّه به وحی الاهی معارف را بیان می نمودند. بنابراین تنها شناخت و معارفی صحیح اند که از راه وحی الاهی و علم ربّانی معصوم به دست آیند و آنچه که به عنوان علوم اسلامی مطرح است مانند فلسفه و عرفان که در آن معارف الاهی با اندیشه های بشری امتزاج یافته هرگز راهی مطمئن برای رسیدن به شناخت و کسب حقایق نمی باشد. آیا با وجود معارف فراوان خاندان طهارت:در زمینه توحید و شناخت خداوند متعال، سزاوار است که عمده عقایدمان را عرفا و فلاسفه رقم زنند؟
مرحوم علّامه مجلسی۱می نویسد:
این جنایت بر دین اسلام و شهرت نشر دادن کتاب های فلاسفه در بین مسلمین از بدعت های خلفای جور بوده (یعنی بنی عباس) که با ائمّه معصومین:دشمن بوده اند. آنها بر این منظور مطالب فلاسفه و کتب آنها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه معصومین:و از شریعت روشن اسلام منصرف و روگردان سازند.۱
جناب آیت الله محمّد تقی مصباح یزدی که از پژوهش گران عرصه فلسفه است می نویسد:
دستگاه های ستمگر بنی امیه و بنی عباس که به نا حق مسند حکومت اسلامی را اشغال کرده بودند به شدّت احساس نیاز به پایگاهی مردمی در میان مسلمانان می کردند و در حالی که اهل بیت پیامبر:یعنی همان اولیای به حق مردم، معدن علم و خزانه دار وحی الاهی بودند، دستگاه های حاکم برای جلب افراد وسیله ای جز تهدید و تطمیع نداشتند. از این رو کوشیدند تا با تشویق دانشمندان و جمع آوری صاحب نظران به دستگاه خویش رونقی بخشند و با استفاده از علم یونانیان و رومیان و ایرانیان در برابر پیشوایان اهل بیت:دکّانی بگشایند. بدین ترتیب افکار مختلف فلسفی و انواع دانشها و فنون با انگیزه های گوناگون و به وسیله دوست و دشمن وارد محیط اسلامی گردید.۲
پروفسور عبد الجواد فلاطوری که از پژوهش گران بزرگ عرصه عرفان و فلسفه است می گوید:
خطر این است که اگر ما عقاید دینی را بر پایه های علوم بشری مثل عرفان و فلسفه بنا کنیم، وقتی که این پایه ها فرو ریخت عقاید ما نیز سست می شود. برای مؤمن شدن هیچ چیزی همچون آنچه خود قرآن توجّه می دهد مفید نیست و آن این است که با اعجاب در صنع الاهی بنگرید. سال هاست که کسی عقاید ارسطو را به عنوان حقیقت تلقّی نمی کند، آن وقت شما می خواهید حقیقتش را هم به عالم عرضه کنید. عقیده کلّی من این است که خلط دین و فلسفه، نه به نفع فلسفه و نه به نفع دین بوده است. دین را از دین بودنش انداخته و فلسفه را از تحرّک و پویایی اش.۳
وی در جای دیگر می گوید:
پایه هایی که اساس فلسفه صدر المتألهین بر آن بوده است الان فرو ریخته است. آیا اصلاً مایه خجالت نیست که ما بیاییم استحکام آیات قرآن را با استناد به اقوال فیلسوفان تأیید کنیم؟!۴
حال معارف خاندان عصمت و طهارت:به اختصار در تحت نه عنوان بیان می کنیم:

۱- معرفت صنع و موهبت الاهی است و انسان را به آن بدون کمک الاهی راهی نیست.
در ادیان الاهی و روش کتاب و سنت، معرفت به ذات ربوبی، هیچگاه به صورت یک مسئله مجهول و مشکوک که محتاج براهین مختلف و استدلال و اثبات فلسفی یا مکاشفه عرفانی باشد مطرح نشده است. از دیدگاه منابع دینی معرفت خداوند، موهبتی است و حاصل فعل و صنع خداست. اوست که فطرت انسان را ساحت نزول معرفت خود نموده و خود را با همه اوصاف جمال و جلال نمایانده است. و همچنین خداوند عقل را حجّت باطن مقرر نمود تا انسان در پرتو رشد فطری خویش، عقل را شکوفا سازد و خیر و شر را از هم تمیز دهد.

طبق روایات معصومان:عقل جایگاه ویژه ای دارد: عقل دلیل راه انسان است. خداوند به وسیله عقل عبادت می شود. انسان، بی عقل مرده است. دینداری که عقل ندارد ارزش ندارد. عقل زیور انسان است و نوری است که خدا به بندگان بخشیده است و … .
آری، عقل سلیم خالق قادر پاک را اثبات می کند و حکم می کند که ولی نعمت خود را سپاس گوی و بندگی وی کن. امّا باید توجّه کرد که شناخت خداوند متعال و معرفت نسبت به وی از راه عقل و استدلال های آن و حتی عرفان و سلوک بشری ممکن نیست. باید خود خدا معرفت خویش را در قلب بشر وارد کند.  
امام علی۷می فرمایند:
… و هو الذی إبتدأ الغایات و النهایات أم کیف تدرکه العقول و لم یجعل لها سبیلاً إلا إدراکه… .۵
و اوست که غایت ها و نهایت ها را آفرید. پس چطور عقل ها او را درک می کنند در حالی که در آن راهی به سوی ادراکش قرار نداد.
از امام صادق۷سؤال شد:
عن صفوان قال، قلت لعبد صالح۷: هل فی الناس إستطاعة یتعاطون بها المعرفة؟
قل: لا، إنّما هو تطوّل من الله.۶
آیا انسان توان و استطاعت معرفت خداوند را دارد؟ فرمود: نه، معرفت موهبتی است از طرف خداوند.

از امام صادق۷سؤال شد:
هل جُعل فی الناس أداة ینالون بها المعرفة؟ قال: فقال: لا، قلت: فهل کلّفوا المعرفة؟ قال: لا، علی الله البیان، لا یکلّف الله نفساً إلّا وسعها…. ۷
آیا در انسان وسیله ای برای نیل به معرفت قرار داده شده است؟ امام۷فرمود: نه. سؤال می شود که آیا انسان تکلیف به معرفت هم شده است؟ می فرمایند: نه، معرفت بر خود خداست و خداوند کسی را تکلیف نمی کند مگر به اندازه توانایی اش.

امام زین العابدین۷در دعای ابو حمزه ثمالی می فرمایند:
بک عرفتک و أنت دللتنی علیک و دعوتنی إلیک و لو لا أنت لم أدر ما أنت.
تو را به وسیله خودت شناختم و تو مرا به خودت راهنمایی کردی و به سوی خودت دعوتم کردی. و اگر راهنمایی تو نبود نمی دانستم کیستی؟
امام صادق۷فرمود:
لا تدرک معرفة الله إلّا بالله.۸
معرفت خدا جز به وسیله خدا درک نمی شود.
الحمد لله الّذی هدانا للمعرفته.۹
سپاس خدای را که ما را به معرفتش هدایت کرد.

۲- انسان بر فطرت توحید و اسلام خلق شده است.
بر اساس معارف کتاب و سنّت، انسان از بدو تولد، بر فطرت توحید و اسلام به دنیا می آید.
عن زراره قال: سألت أبا جعفر۷عن قول الله عزّوجلّ،(فطرة الله التی فطر الناس علیها) قال: ذرأهم علی معرفة أنّه ربّهم و لولا ذلک لم یعلموا حین سئلوا من ربّهم و لا من رازقهم.۱۰
از حضرت امام باقر۷درباره معرفت خداوند در این آیه پرسیدم (فطرة الله الّتی…) فرمودند: آنها را بر معرفت اینکه او پروردگارشان است آفرید و اگر این نبود، وقتی از پروردگارشان و روزی دهنده شان پرسیده می شود، نمی توانستند پاسخ دهند.

۳ – خداوند به مخلوقش معرّفی نمی گردد و مخلوق گزارشی از خالق نمی دهد.
خداوند به مخلوقش شناخته نمی شود، بلکه این مخلوق است که به خدا شناخته می شود. آنچه که به عنوان برهان نظم در حکمت و کلام و دیگر روش های معرفتی بیان شده است، اگر منظور این باشد که به وسیله آن برهان وجود خداوند ثابت می شود، صحیح است و اگر بیان شود که با برهان نظم معرفت و شناخت نسبت به خدا کسب می کنیم، غلط است.
در روش اهل بیت:مخلوق گزارشی از خالق و آیه گزارشی از ذو الآیه در بر ندارد. برای روشن شدن موضوع به مثالی توجه کنید. (هر چند خداوند برتر است از مثال های ما، لکن برای تقریب ذهن این مثال مطرح می شود). مثلاً فرض کنید روی تخته سیاه کلمه « آب» نوشته شده است. آیا با دیدن این کلمه می توان خصوصیات نویسنده آن را دریافت و فهمید که چقدر سواد دارد و مدرکش چیست؟ و یا سطح تحصیلاتش چقدر است؟ مسلماً این کلمه هیچ گزارشی از نویسنده آن در بر ندارد و تنها نتیجه ای که از این نوشته می توان گرفت این است که این کلمه تصادفی نوشته نشده است بلکه نویسنده ای دارد. امّا از این نوشته میزان علم او را نمی توان فهمید و با این کلمه نسبت به نویسنده آن معرفت پیدا نمی کنیم.
اگر نسبت آن کلمه با علم نویسنده را با نسبت مخلوقات با خداوند بسنجیم مسلماً نسبت دوم در مقابل نسبت اول بسیار ناچیز است. ( اگر چه این قیاس صحیح نیست) با این حال چطور یک کلمه نویسنده آن را نشان دار نمی کند اما از آیات الاهی می توان خالق آن را شناخت؟ عدم توجّه متصوفه و عرفا به این مهم، آنان را به تشبیه خداوند با مخلوقات خویش کشانیده است. آنان می گویند پدیده های خداوند همچون آیینه ای است که اسما و صفات خدا بلکه ذات وی را نمایش می دهند. و چنین می سرایند:

            به صحرا بنگرم صحـرا تو وینم      به دریــا بنگــرم دریــا تو وینم
            به هر جا بنگرم کوه و در و دشت         نشــان از قـامت رعنــا تو وینم۱۱

و تا آن جا پیش رفتند که گفتند، پدیده ها عین ذات الاهی اند و عارف کسی است که خدا را در هر چیز ببیند بلکه عین خود چیز بداند.
البته پدیده ها قدرت و عظمت خداوند و دقّت و لطافت وی را نمایش می دهند به این معنا که انسان با تأمّل و تعمّق نسبت به مخلوقات متوجّه می شود که خالق حکیم و قدرتمندی دارند. مثلاً با نگاه کردن به گل، می یابد که خالق گل ظریف و زیبا و تواناست؛ امّا نه اینکه کیفیت زیبایی خدا همان کیفیت زیبایی گل است. یا همان زیبایی خداست که در چهره گل متبلور گشته است. این همان دیدگاه غلط اهل تصوف و عرفان است که می خواهند خصوصیات و صفات و اسما و حتی ذات الاهی را در پدیده هایش مشاهده کنند و نسبت به خدا با خصوصیات پدیده هایش معرفت کسب کنند.
آیات خداوند به وضوح می گویند که در خلقتشان صُدفه و تصادفی در کار نبوده و صانعی حکیم و توانا دارد، اما این آیات به هیچ وجه موجب شناخت صانع و خالق نمی شوند. همچنین آیات مذکّر انسان به معرفت فطری خویش است و موجب می شود که معرفت آن معروف فطری تجدید گردد. خلاصه اینکه خداوند با مخلوقاتش شناخته نمی شود و مخلوق گزارشی از خالق نمی دهد. در معارف نورانی خاندان طهارت:به این موضوع تصریح شده است.

برای مثال به نمونه ای توجّه کنید:

عن منصور بن حازم، قلت لأبی عبدالله۷: إنّی ناظرت قوماً فقلت لهم: إنّ الله عزّوجلّ، أجلّ و أعزّ و أکرم من أن یُعرف بخلقه، بل العباد یعرفون بالله، فقال۷: رحمک الله.۱۲
منصور بن حازم به امام صادق۷عرض کرد: من مناظره کردم با گروهی و به آنان گفتم: خداوند جلّ جلاله، جلیل تر و بزرگوارتر و با عزّت تر از این است که به وسیله خلقش شناخته شود، بلکه بندگان به وسیله خدا شناخته می شوند. پس حضرت۷فرمودند: خدا تو را رحمت کند.

۴ – معرفت خدا خارج از دو حد تشبیه و تعطیل است.
در مراجعه به وجدانمان می یابیم که خدا هست یعنی وجود دارد. (خارج از حد تعطیل است) و از آن طرف برایش هیچ گونه شبیه، مانند، ندّ و نظیری سراغ نداریم و نمی توانیم او را تشبیه کنیم. تمام پیامبران آمدند تا بگویند خداوند غیر مخلوقاتش است و او را شبیه و ندّی نیست. پیامبر بزرگوار اسلام۶در آغاز دعوت خویش فرمودند:
أدعوکم الی شهادة أن لا إله إلّا الله و خلع الأنداد.
دعوت می کنم شما را به شهادت دادن به این که خدایی جز الله نیست و به اینکه برای خداوند مانندها را قایل نشوید.
توحید فطری همان خلع أنداد است که تمام پیامبران مبلّغان آن بودند. امّا بالاترین سخن در روش حکمت متعالیه صدرایی که زیر بنای آن عرفان ابن عربی است « تشکیک وجود است» آنان می گویند: حقیقة الوجود در مرتبه شدید با حقیقة الوجود در مرتبه ضعیف، عین هم هستند و بین علّت و معلول (خدا و پدیده ها) سنخیت می باشد و این غیر تعالیم انبیای الاهی در مسأله توحید است.
باید گفت که اگر خداوند از سنخ ممکنات باشد در حقیقت خلع انداد نشده است و وجود خدا نیز شبیه وجود ممکنات شده امّا در حد اعلا و شدید آن. این نوع خدا شناسی درست مانند خدا شناسی مورچه است. اگر به مورچه بگویند خدا چیست؟ چون مورچه قدرت خود را در شاخک های خود می بیند فوری شبیه سازی می کند و می گوید: خدا مثل من مورچه است امّا با این تفاوت که شاخک های خیلی بزرگتری دارد!
امام باقر۷می فرماید:
كلما ميزتموه بأوهامكم في أدق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانيتين فإن ذلك كمالها و يتوهم أن عدمها نقصان لمن لايتصف بهما و هذا حال العقلاء فيما يصفون الله تعالى به‏.۱۳
آنچه به وسیله عقلتان در دقیق ترین معانی تشخیص دادید، مخلوق است، مانند خودتان ساخته شده است. و به خودتان بر می گردد و شاید مورچه های کوچک بپندارند که خداوند تعالی دو شاخک دارد که نشانه های کمال اوست و می پندارند که نداشتن آنها برای کسانی که با آن دو شاخک وصف نمی شوند، نقصانی است و این است حال صاحب عقل در آنچه خدای تعالی را بدان وصف می کنند.
عرفا و حکما می گویند که وجود حق متعال مرتبه عالی تری از وجود مخلوقات است و هم سنخ با آنهاست. می گویند وقتی نور ضعیف را بتوان شکافت، نور قوی را هم می توان قیاس و تشبیه نمود زیرا مشت نمونه خروار است. امّا آن خدایی که حکما و متصوفه معّرفی می کنند، تولید شده ذهن و توهمشان می باشد نه خدای واقع، که ممکن است این توهمات در مرحله ای هم شهودشان شود.
در این جا ممکن است این سؤال پیش آید که با توجّه به این مباحث آیا می توان گفت که روش ائمّه:در معرفت خدا، تعطیل معرفت است و انسان راهی به شناخت خداوند ندارد؟ آیا این روش همان حرفی نیست که معطله می گفتند؟
در پاسخ باید گفت که بر اساس روش ائمه:نه تنها معرفت خداوند تعطیل نیست بلکه شناسایی و معرفت خداوند در اعلی مرتبه برای بشر حاصل شده است. طبق برخی از آیات قرآن کریم و احادیث فراوان معصومین:در عالمی خداوند خود را به انسان ها عرضه نمود و معرفی کرد و معرفت خویش را به انسان ها عنایت فرمود. بنابراین تمام انسان ها با سابقه معرفت خداوند متعال متولّد می شوند. معرفت صنع خداوند متعال است و خداوند به هر کس صلاح بداند آن را عنایت می کند. البته انسان با تدبّر و تعمّق در مخلوقات خدا، آن میثاق و معرفت فطری توحیدی خود را آشکار می کند و متذکر آن می گردد.

پس در این مقام سخن ما این نیست که باب معرفت خدا به سوی انسان مسدود است. بلکه این است که انسان با حواس خود و یا با عقل خود و حتی بالاتر با سلوک و شهود خود نمی تواند خدا را بشناسد. انسان باید تابع وحی خدا و تعالیم و مقررات و احکام الاهی باشد تا خداوند معرفتش را به او عنایت کند. اینک به تعدادی از روایات معصومان:که در معرفت خداوند هم تعطیل را رد می کنند و هم تشبیه را، توجّه فرمایید:

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ الثَّانِي۷يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ لِلهِ إِنَّهُ شَيْ‏ءٌ؟ قَالَ نَعَمْ، يُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ التَّعْطِيلِ وَ حَدِّ التَّشْبِيه.۱۴
از امام باقر۷سؤال شد: رواست كه به خدا گويند چيزيست؟ فرمود: آرى چيزى كه او را از حد تعطيل که بگویی (خدایى نيست) و حد تشبيه (که او را شبیه به مخلوق کنی) خارج كند (يعنى چون گویى خدا چيزيست اعتراف به وجودش كرده‏اى اما بايد بدانى كه او چيزيست بيمانند).

قَالَ لَهُ السَّائِلُ فَلَهُ إِنِّيَّةٌ وَ مَائِيَّةٌ قَالَ نَعَمْ لَا يُثْبَتُ الشَّيْ‏ءُ إِلَّا بِإِنِّيَّةٍ وَ مَائِيَّةٍ قَالَ لَهُ السَّائِلُ فَلَهُ كَيْفِيَّةٌ قَالَ لَا لِأَنَّ الْكَيْفِيَّةَ جِهَةُ الصِّفَةِ وَ الْإِحَاطَةِ وَ لَكِنْ لَا بُدَّ مِنَ الْخُرُوجِ مِنْ جِهَةِ التَّعْطِيلِ وَ التَّشْبِيهِ لِأَنَّ مَنْ نَفَاهُ فَقَدْ أَنْكَرَهُ وَ دَفَعَ رُبُوبِيَّتَهُ وَ أَبْطَلَهُ وَ مَنْ شَبَّهَهُ بِغَيْرِهِ فَقَدْ أَثْبَتَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ الْمَصْنُوعِينَ الَّذِينَ لَا يَسْتَحِقُّونَ الرُّبُوبِيَّةَ وَ لَكِنْ لَا بُدَّ مِنْ إِثْبَاتِ أَنَّ لَهُ كَيْفِيَّةً لَا يَسْتَحِقُّهَا غَيْرُهُ وَ لَا يُشَارِكُ فِيهَا وَ لَا يُحَاطُ بِهَا وَ لَا يَعْلَمُهَا غَيْرُه.۱۵
از امام جعفر صادق۷کسی سؤال کرد: خدا را چگونه کیفیتی است؟ امام صادق۷فرمود: خدا را کیفیت و چگونگی نمی باشد، زیرا کیفیت از نظر وصف خارجی و احاطه بر شیء یعنی محاط شدن شیء به وجود می آید و به هر حال ناچار باید از عقیده تعطیل و تشبیه خارج شد، زیرا کسی که بگوید او نیست، منکر او شده و ربوبیت او را رد کرده و ابطالش نموده و هر که او را به چیزی تشبیه نماید او را با وصف مخلوق ساخته شده ای که شایسته ربوبیت نیست ثابت کرده.

به چند روایت امیرمؤمنان۷در زمینه رد تشبیه مخلوقات به خداوند توجّه کنید:
الْحَمْدُ لِلهِ الْعَلِيِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقِين.۱۶
سپاس خداوندى را سزاست كه از شباهت داشتن به پديده‏ها برتر.
مَن شَبَّهَ اللهُ بِخَلقِهِ فَهُوَ مُشرِکٌ.۱۷
آن که خدا را به مخلوقاتش تشبیه کند مشرک است.
إنّه بخلاف شیء من الأشیاء.۱۸
او غیر از هر چیزی از چیزهاست.
تَعَالَى اللهُ عَمَّا يَقُولُهُ الْمُشَبِّهُون.۱۹
منزّه است خداوند از آنچه تشبیه کنندگان می گویند.
هُوَ شَیءٌ بِخِلافِ الأشیاء.۲۰
او چیزی است به خلاف چیزهای دیگر.

۵ – خداوند به حواس ظاهری و باطنی شناخته نمی شود.
خداوند متعال به حواس ظاهری و باطنی ادراک نمی شود. هم حواس پنج گانه ظاهری و هم حواس باطنی مثل قلب، عاجز از ادراک او هستند.
با بررسی مجموعه روایات پیرامون خدا، ائمّه معصومین:با تعابیر مختلفی کلیه قوایی را که احیاناً بشر بخواهد با آن قوا نیل به معرفت پیدا کند عاجز از معرفت دانسته و بیان فرموده اند که این آلات توانایی ادراک معرفت خداوند را ندارند و چنانچه با این ابزار کسی خداوند را توهم نماید در حقیقت خدا را ادراک نکرده است بلکه چیزی خلاف او را درک نموده. امّا در فلسفه و عرفان به این مهم توجه نشده است. فلاسفه می خواهند با آن مفاهیمی که مخلوق و زاییده ذهن و عقل خویش است خدا را بشناسند و در قالب الفاظ معرّفی کنند.
حال سؤال اینجاست چگونه با مفاهیمی که ساخت وهم و ذهن بشر است می توان خدا را شناخت؟ آیا آن مفاهیمی که از رابطه علت و سبب های طبیعی با یکدیگر، در ذهن بشر ایجاد شده توانایی آن را دارند که بر خدا حمل نمود و با آن خدا را شناخت؟
در تعالیم خاندان طهارت:به وضوح آمده که حتی با قوای باطنی مثل قلب هم نمی توان خدا را شناخت. چیزی که عرفا و متصوفه شعار آن را می دهند این است که ما با گام نهادن در سیر و سلوک می خواهیم خدا را به قلب خویش بشناسیم و درک کنیم. آنگاه می گویند: طبق درک و شهود قلبی ما خداوند عین اشیاء است و پرستش هر موجودی در واقع پرستش خداست، گر چه بت باشد! امّا این گونه معارف در تعالیم انبیای الاهی جایگاهی ندارد. آنان هرگز نگفتند خداوند عین اشیاء است و واقع بت پرستی همان خدا پرستی است. بنابراین اگر بشر جهت رسیدن به معرفت خدا تکیه بر قوای خود کند دچار مشکلات فراوانی در عقاید می گردد.
البته همان گونه که بیان شد هرگز راه معرفت الهی برای انسان مسدود نمی باشد و خداوند چون مصلحت بداند عالی ترین معارف را از طریق قلب به انسان عنایت می فرماید و آن غیر از این است که انسان خود می تواند از طریق قلب به معارف الهی رسد.
عمق سخنان خاندان طهارت:این است که: ای سالکان گمان نکنید که با قلبتان و با سیر و سلوکتان می توانید خدا را بشناسید، معرفت خداوند اکتسابی نیست بلکه باید خود او به شما عنایت کند، پس بنده او باشید تا معرفتش را به شما بدهد.
به چند حدیث در این زمینه که معرفت خدا اکتسابی نیست توجّه فرمایید:

كُلُّ مَا تُصُوِّرَ فَهُوَ بِخِلَافِه.۲۱
هر چه تصور شود (با حواس ظاهری یا باطنی)، او غیر از آن است.

الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ أَوَّلٌ مَعْلُومٌ وَ لَا آخِرٌ مُتَنَاهٍ وَ لَا قَبْلٌ مُدْرَكٌ وَ لَا بَعْدٌ مَحْدُودٌ وَ لَا أَمَدٌ بِحَتَّى وَ لَا شَخْصٌ فَيَتَجَزَّأَ وَ لَا اخْتِلَافُ صِفَةٍ فَيَتَنَاهَى فَلَا تُدْرِكُ الْعُقُولُ وَ أَوْهَامُهَا وَ لَا الْفِكَرُ وَ خَطَرَاتُهَا وَ الْأَلْبَابُ وَ أَذْهَانُهَا صِفَتَه‏… .۲۲
سپاس خدای را که… صفت او را عقل ها و کنکاش های آن درک نمی کند و همچنین است فکر و آنچه بدان خطور می کند و خرد و ذهنیات آن.

… وَ أَوْهَامُ الْقُلُوبِ لَا تُدْرِكُه‏.۲۳
و فهم قلب ها (حواس باطنی انسان) او را درک نمی کنند.
امام علی۷می فرماید:
الَّذِي تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّه… .۲۴
او کسی است که حواس(چه حواس ظاهری و چه حواس باطنی) از درک او ناتوانند و فهم ها از اینکه به او برسند ناتوانند و آنچه به ذهن خطور می کنند از اینکه او را محدود کند عاجزند.
لا تستلمه المشاعر.۲۵
شعورها راهی به سوی او ندارند.
لَم یُحیطُوا بِهِ عِلماً.۲۶
هیچ علمی به او احاطه پیدا نمی کند.
وقتی از امیرمؤمنان۷پرسیدند: «چگونه پروردگارت را شناختی؟» حضرت۷فرمود:

بما عرّفنی نفسه.۲۷
با آن شناختی که خود را به من می شناساند.

امام صادق۷می فرماید:
لَيْسَ لِلهِ عَلَى خَلْقِهِ أَنْ يَعْرِفُوا وَ لِلْخَلْقِ عَلَى اللهِ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ وَ لِلهِ عَلَى الْخَلْقِ إِذَا عَرَّفَهُمْ أَنْ يَقْبَلُوا.۲۸
بر عهده مردم نيست كه خدا را بشناسند. امّا بر عهده خداوند تبارك و تعالى هست كه خود را به مردم معرّفى كند و آنگاه بر عهده مردمان خواهد بود كه بعد از توضيح و بيان، دستورات او را بپذيرند و فرمان ببرند.
خداوند متعال هم در قرآن کریم می فرماید:

(إِنَّكَ لَا تهَْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكِنَّ اللهَ يهَْدِى مَن يَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِين‏)۲۹
تو نمى‏توانى كسى را كه دوست دارى هدايت كنى ولى خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى‏كند و او به هدايت يافتگان آگاهتر است!
امام حسین۷در دعای عرفه می فرماید:

أَوْجَبْتَ عَلَيَّ حُجَّتَكَ بِأَنْ أَلْهَمْتَنِي مَعْرِفَتَك‏.۳۰
با الهام معرفت خویش به من، حجّت خود را بر من تمام کردی.

۶ – خداوند از خلقش خالی است و خلقش هم از خدا خالی می باشند.
بر خلاف عقاید عرفا و متصوفه که قایل به وحدت وجود و موجود می باشند از دیدگاه روایات، اشیاء غیر خداوندند و همچنین دیدگاه حکمت متعالیه ملاصدرا که بسیار متأثر از عقاید صوفیه می باشد که معتقد به سنخیت میان علّت و معلول و تشکیک وجود می باشد از دیدگاه کتاب و سنّت وجود خداوند و وجود ممکنات از یک سنخ نیستند. طبق تعالیم قطعی خاندان طهارت:نمی توان میان وجود او و وجود مخلوق اشتراک معنوی قایل شد. امّا در مکتب عرفا و فلاسفه سنخیت میان وجود خالق و مخلوق یکی از اساسی ترین قضایایی است که بقیه قضایا و استدلالات خدا شناسی بر همین پایه بنا شده است. پذیرش این سخن یکی از بزرگترین شبیه سازی هایی است که مخلوق از خدای ذهنی خویش نسبت به خودش ساخته است و این یکی از همان مصادیق نحوه خدا شناسی مورچه است که شرحش قبلاً گذشت.
روایاتی که در این قسمت آورده می شود به دو موضوع تصریح دارند:
الف: خداوند از خلقش خالی و خلقش هم از خداوند خالی است. که با این دسته از روایات عقاید اهل تصوف که می گویند اشیاء ظهور ذات الاهی است منتفی می شود.
ب: عدم سنخیت میان خالق و مخلوق. که با این دسته از روایات سخنان فلاسفه و حکما که وجود خدا را هم سنخ مخلوقات بیان می دارند منتفی می شود.
به هر حال برای پیروان راستین خاندان طهارت:ملاک، تعالیم این بزرگواران است، نه آنچه که عرفا و متصوفه و فلاسفه می گویند. زیرا پیامبر بزرگوار اسلام۶عرفا و فلاسفه را کنار قرآن قرار نداد، بلکه تا روز قیامت خاندان پاک و مطهّرش:را کنار قرآن قرار دادند.۳۱

این حدیث (حدیث ثقلین) در معتبرترین منابع شیعه و عامّه به حد تواتر ذکر شده است.
امام باقر۷می فرمایند:

إِنَّ اللهَ خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقَهُ خِلْوٌ مِنْهُ وَ كُلُّ مَا وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا الله‏
ذات خداوند از ذات خلق تهى و خالى است. ذات خلق هم از ذات خداوند تهى و خالى است. و هر چیزی که نام شیء بر آن واقع شود به جز پروردگار مخلوق است.

امام صادق۷می فرمایند:
لاخَلقه فِیهِ وَ لا هُوَ فِی خَلقِهِ.۳۲
مخلوقاتش در او نیست (یعنی مخلوقاتش خصوصیات او را ندارند) و او در مخلوقاتش نیست.

امام علی۷می فرمایند:
…یا مَن دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِه و تنَزَّهُ عن مُجانِسَةِ مَخلُوقاتِه… .۳۳
ای که ذاتش به ذاتش دلالت می کند و از هم جنس و هم سنخ بودن با مخلوقاتش منزّه است.

امام رضا۷می فرمایند:
وَ كُنْهُهُ تَفْرِيق بَيْنهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ وَ غيُورُهُ تَحْدِيدٌ لِمَا سِوَاه‏.۳۴
کنه او تفاوت بین او و بین خلقش است و اینکه خداوند غیر از مخلوقاتش است او را حد نمی زند بلکه دیگر اشیاء حد می خورند.

عرفا و متصوفه می گویند: اگر نگوییم اشیاء عین ذات الاهی است، ذات خدا حد می خورد، پس باید بگوییم تمام اشیاء عین ذات الاهی هستند.
جواب: طبق این روایات و روایات دیگر، اگر بگوییم خدا غیر اشیاء است این غیریت موجب نمی شود که خداوند حد بخورد. زیرا ممکنات که مباین با خدا هستند ایجاد حد و مرز برای خود می کنند امّا هرگز خدا را محدود نمی سازند.

پس اولاً: خداوند غیر از خلقش است و خلقش هم غیر از اوست. ثانیاً: این تباین خدا را حد نمی زند. ثالثاً: چگونگی آن را نمی دانیم و نمی فهمیم و فعل خدا هم طور ندارد. رابعاً: طبق صریح روایات تفکّر درباره خدا و فعل او چیزی جز سرگردانی و تحیر در پی نخواهد داشت.
امام صادق۷می فرمایند:
بائن مِن خَلقه… .۳۵
خداوند مباین(غیر) خلقش است. یعنی خداوند غیریت تام با خلقش دارد.
امام علی۷می فرمایند:
… وَ مَعرِفَتُهُ توحیدُهُ و توحیدُه تَمییزُهُ مِن خَلقِه.۳۶
شناخت پروردگار در یگانه بودنش است و یگانگی او در جدا ساختنش از خلقش است.
همان گونه که ملاحظه نمودید، طبق این روایات و دهها روایت دیگر، معصوم۷خدا را غیر مخلوق معرّفی می کنند. امّا دیدگاه عرفا و متصوفه وحدت و یکی بودن است. به طرفداران عقاید صوفیان باید گفت: معنا در این احادیث کاملاً مشخص است و هرگونه تفسیر مخالف ظاهر این روایات نورانی تفسیر به رأی می باشد. خلاصه: در دیدگاه خاندان طهارت:خداوند از هر جهت غیر مخلوقاتش است.

۷ – اسماء و صفات خداوند توقیفی است.
بر اساس روایات، حق نداریم از قِبل خودمان، خدا را نام گذاری کنیم و باید به آنچه خداوند خودش را به آن ها توصیف کرده است متوقف باشیم. امّا این مهم در عرفان و تصوف رعایت نشده و آنها هر اسم و تعبیری که صلاح و ذوقشان باشد روی خداوند متعال می گذارند، مانند: می، ساغر، معشوق، بت، گیسو و … .
بشر نمی تواند برای خدا اسم بگذارد. زیرا وقتی انسان می تواند برای شیء اسم بگذارد که با قوه عاقله اش به مسمّی پی برده باشد و چون انسان نمی تواند با قوه عاقله پی به خدا ببرد و از آن جا که خدا به هیچ وجه از سنخ ممکنات نیست، پس اسم هم نمی توان برای او گذاشت و اگر اسم بگذارد برای او ندّ درست کرده است. اگر خداوند را به اوصافی چون: بت، ساغر، خم ابرو، سلسله مو و … نام بریم خداوند را مانند معشوق های زمینی توصیف کرده ایم و این مخالف آموزه های دینی است. در هیچ یک از سخنان امامان معصوم:و اصحاب و یاران با وفایشان این گونه تعابیر یافت نمی شود.
اسماء و صفات الاهی توقیفی است و این مهم در روایات فروانی مورد تأکید قرار گرفته است که نمونه هایی ذکر می شود:
اللّهُمَّ لا أصِفُکَ إلّا بِما وَصَفتَ بِهِ نَفسُک.۳۷
خداوندا تو را وصف نمی کنم، مگر به آن چیزی که خودت را به آن وصف کرده ای.
سُبحانَ مَن لا یَحِدُّ و لا یُوصَفُ.۳۸
منزّه است کسی که محدود نمی شود و وصف نمی گردد.
فَصِفُوهُ بِما وَصَفَ بِهِ نَفسُهُ.۳۹
پس او را وصف کنید آنچنان که خود را به آن وصف کرده است.
سبحان هو کما وصف نفسه و الواصفون لا یبلغون نعته.۴۰
منزّه است او، همان طور که خودش را وصف کرده است و وصف کنندگان به وصف او نمی رسند.
و إنّ الخالق لا یوصف إلّا بما وصف به نفسه.۴۱
و همانا خالق وصف نمی شود مگر به وسیله آنچه خود را به آن وصف کرده است.
تعالی الله عمّا یصفه الواصفون.۴۲
خداوند بلند مرتبه تر از این است که وصف کنندگان او را وصف کنند.

۸ – نهی از تکلّم و تفکّر در ذات خدا
از آنجا که عقل راهی به ذات الاهی ندارد بنابراین سخن گفتن از آن ذات بی حد امکان پذیر نیست
و اگر انبیا:نیامده بودند و خداوند خودش را با اسما و صفاتش توصیف نکرده بود ما حق هیچ گونه سخنی درباره خداوند را نداشتیم، اصلاً اسما و صفات خداست که زبان ما را باز کرده و به ما اذن می دهد که درباره او به همان گونه که خودش، خودش را توصیف کرده سخن بگوییم. امّا این مهم در عرفان و تصوف رعایت نشده است. به عنوان مثال، ابن عربی که بالاترین مقام را در بین عرفا دارد، آن گونه از خدا و مقامات ذات او سخن می گوید که گویا ذات الاهی را با چشم سر دیده و آنچنان با آب و تاب در آثارش از مقامات ذات الاهی سخن گفته که انگار (نعوذ بالله) ذات الاهی مانند مجسمه ای است که او آن را با تمام حواس خویش رؤیت نموده است. در حالی که طبق آموزه های خاندان طهارت:، هم از تکلّم درباره خدا نهی شده ایم و هم از تفکّر.
به چند حدیث در این مورد توجّه کنید:
امام باقر۷می فرمایند:
تکلّموا فی خلق الله و لا تکلّموا فی الله، فإنّ الکلام فی الله لا یزداد صاحبه إلّا تحیّراً.
درباره مخلوقات خدا صحبت کنید و در مورد خدا صحبت نکنید. کلام در مورد خدا به صاحبش جز حیرت نمی افزاید.
و در حدیث دیگری می فرمایند:
تکلّموا فی کلّ شیء و لا تکلّموا فی ذات الله.۴۳
در مورد همه چیز صحبت کنید اما در مورد ذات خدا صحبت نکنید.
امام صادق۷در توضیح آیه (و إنّ الی ربّک المنتهی)می فرمایند:
فإذا انتهی الکلام الی الله فأمسکوا.۴۴
پس هرگاه کلام منتهی به خدا شد پس بایستید.
امیرمؤمنان علی۷می فرمایند:
من تفکّر فی ذات الله الحدّ.۴۵
هر که در ذات خدا فکر کند ملحد شده است.
امام صادق۷می فرمایند:
إیّاکم و التفکّر فی الله، إنّ التفکّر فی الله لا یزید إلّا تیهاً.۴۶
بپرهیزید از تفکّر درباره خدا، تفکّر درباره خدا جز گمراهی نیفزاید.

۹- کمالات و صفات انسان و و دیگر موجودات غیر از کمالات و صفات الاهی است و فقط در اسم مشترکند و در معنا مختلف
عرفا و متصوفه می گویند: هر صفت و هر کمالی که در انسان و دیگر موجودات می باشد همان کمال و صفات الاهی است امّا به صورت محدود و مقید. امّا در معارف خاندان عصمت و طهارت: صفات و کمالات انسان و دیگر موجودات را غیر از صفات الاهی معرّفی می کنند. تعالیم خاندان طهارت:بر این استوار است: همان گونه که خداوند در ذات خویش بی نظیر است در صفات و کمالات خویش هم بی نظیر می باشد. در دیدگاه خاندان طهارت:کمالات و صفاتی که در انسان و دیگر موجودات است مخلوق خدا و اعطای الاهی به موجودات می باشد و هیچ گونه سنخیتی بین صفات الاهی و کمالات و صفات موجودات نمی باشد.
امّا همان گونه که بیان شد در دیدگاه عرفا و متصوفه صفات انسان و دیگر موجودات همان صفات الاهی است امّا به صورت محدود. به عنوان مثال آنان زیبایی گل را همان زیبایی خدا می دانند، علم و کمالات انسان را همان علم و صفات الاهی می دانند که در وجود انسان به صورت مقید ظهور کرده است. قدرت انسان، بینایی انسان، مهربانی انسان و دیگر صفات را مرحله نازله ای از همان صفات الاهی می دانند، امّا در توحید خاندان طهارت:صفات خداوند و انسان و دیگر مخلوقات فقط در اسم مشترکند امّا در معنا و حقیقت آن متفاوت و مختلف.
در این باره روایات فراوانی است که به دو مورد آن اشاره می شود:
امام رضا۷:
هو اللطیف الخبیر السمیع البصیر، الواحد الأحد الصمد… لا یشبهه شیء و لا یشبه هو شیئاً…. ۴۷
خداوند لطیف آگاه شنوای بیناست یگانه یکتا، صمدی است که نزاده و نه زاده شده… او به هیچ چیز (در ذات و صفات) شبیه نیست و چیزی هم (در ذات و صفات) به او شبیه نمی باشد.
و در حدیث دیگری می فرماید:
…ثُمَّ وَصَفَ نَفْسَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِأَسْمَاءٍ دَعَا الْخَلْقَ إِذْ خَلَقَهُمْ وَ تَعَبَّدَهُمْ وَ ابْتَلَاهُمْ إِلَى أَنْ يَدْعُوهُ بِهَا فَسَمَّى نَفْسَهُ سَمِيعاً بَصِيراً قَادِراً قَائِماً ظَاهِراً بَاطِناً… وَ إِنَّمَا سُمِّيَ اللَّهُ عَالِماً لِأَنَّهُ لَا يَجْهَلُ شَيْئاً فَقَدْ جَمَعَ الْخَالِقَ وَ الْمَخْلُوقَ اسْمُ الْعِلْمِ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى عَلَى مَا رَأَيْتَ وَ سُمِّيَ رَبُّنَا سَمِيعاً لَا بِجُزْءٍ فِيهِ يَسْمَعُ بِهِ الصَّوْتَ وَ لَا يُبْصِرُ بِهِ كَمَا أَنَّ جُزْءَنَا الَّذِي نَسْمَعُ بِهِ لَا نَقْوَى عَلَى النَّظَرِ بِهِ وَ لَكِنَّهُ أَخْبَرَ أَنَّهُ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ الْأَصْوَاتُ لَيْسَ عَلَى حَدِّ مَا سُمِّينَا نَحْنُ فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ بِالسَّمِيعِ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى وَ هَكَذَا الْبَصَرُ لَا بِجُزْءٍ بِهِ أَبْصَرَ كَمَا أَنَّا نُبْصِرُ بِجُزْءٍ مِنَّا لَا نَنْتَفِعُ بِهِ فِي غَيْرِهِ وَ لَكِنَّ اللهَ بَصِيرٌ لَا يَجْهَلُ شَخْصاً مَنْظُوراً إِلَيْهِ فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمُ وَ اخْتَلَفَ الْمَعْنَى‏.۴۸
امام رضا۷فرمودند: خداوند تبارک و تعالی خویش را به نام هایی وصف کرده است که وقتی بندگان را آفرید و آنان را به عبادت وا داشت و گرفتارشان ساخت او را با آن نام ها بخوانند. بنابر این خویش را شنوا، بینا، توانا به پا دارنده، آشکار، پنهان، لطیف، آگاه، قوی، عزیز، حکیم، دانا، و امثال این نام ها نامید… خداوند از آن روی عالم نامیده شده است که هیچ چیزی برایش مجهول نیست. نام علیم در آفریننده و آفریده شده بکار رفته است ولی همان گونه که مشاهده کردی معنای آن دو فرق می کند. پروردگار ما شنونده نامیده شده است امّا نه به وجود جزیی در او که با آن صدا را بشنود یا چیزی را ببیند. آن گونه که در ما آن جزیی که به وسیله آن می شنویم، بر دیدن توسط آن توانا نیستیم و حال آنکه خداوند خبر داده که صداها بر او پوشیده نیست امّا نه آن گونه که ما خود را شنوا می نامیم. در لفظ «سمیع» (شنوا) ما بندگان و خدا از لحاظ لفظ مشترک هستیم امّا معنای آن فرق می کند.

توحید ذاتی، صفاتی و فعلی از دیدگاه عرفان و تصوف و خاندان طهارت:
۱- توحید ذاتی:
با توجه به احادیث نورانی که از خاندان طهارت:مطرح شد و صدها روایات معتبر دیگر، خداوند در ذات خویش یگانه است و هیچ شبیه و نظیری ندارد.
امّا در دیدگاه اهل عرفان اصطلاحی و تصوف توحید ذاتی به این معناست که در هستی به غیر از یک ذات، ذات دیگری وجود ندارد و آن ذات خداوند است. همان گونه که مطرح شد می گویند: تمام اشیا تطوّرات همان ذات واحدند و به جز ذات خداوند هیچ موجودی هستی ندارد. می گویند: آسمان، زمین، انسان، حیوان، درخت و دیگر اشیا ظهور همان ذات واحد است و هیچ فرقی بین خداوند و اشیا نمی باشد مگر در اطلاق و تقیید.
سخن عرفا و متصوفه در توحید ذاتی مغایرت کامل با تعالیم خاندان طهارت:دارد. طبق تعالیم خاندان طهارت:اشیاء غیر خدا هستند و هیچ سنخیتی بین ذات خداوند متعال و اشیا نمی باشد، امّا عرفا می گویند: اشیا عین ذات خداوند می باشند.
۲- توحید صفاتی:
طبق تعالیم نورانی خاندان طهارت:توحید صفاتی به این معناست که همان طور که خداوند در ذات خود یگانه و بی همتاست در صفات نیز یگانه است. بر اساس این معنا از توحید صفاتی، هر چند برخی از صفات برای مخلوقات نیز به کار می رود، این اشتراک فقط در لفظ مشهود است و خداوند در حقیقت این صفات، یگانه و بی نظیر است.
امام علی۷می فرماید:
كُلُّ عَزِيزٍ غَيْرَهُ ذَلِيلٌ وَ كُلُّ قَوِيٍّ غَيْرَهُ ضَعِيفٌ وَ كُلُّ مَالِكٍ غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ وَ كُلُّ عَالِمٍ غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ وَ كُلُّ قَادِرٍ غَيْرَهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجَز.۴۹
هر عزيزى جز او ذليل و هر نيرومندى جز او ضعيف و ناتوان است، هر مالكى جز او بنده و هر عالمى جز او دانش آموز است، هر قدرتمندى جز او، گاهى توانا و زمانى ناتوان است.۵۰
و صدها روایت دیگر در این زمینه که کافی است به کتاب « توحید» صدوق مراجعه شود.
امّا توحید صفاتی در منظر عرفا و متصوفه گونه ای دیگر است. آنان می گویند: تمام صفات و کمالاتی که در وجود انسان و دیگر موجودات است همان کمالات و صفات الاهی است به صورت محدود و مقید.
طبق آموزه های خاندان طهارت:، صفات و کمالاتی که در انسان و دیگر موجودات است مخلوق خداوند و اعطای وی به موجودات می باشد.
بنابراین عدم استقلال انسان و دیگر موجودات در صفات و کمالات به این معناست که خداوند خالق کمالات و صفات می باشد و او به موجودات اعطا نموده است نه اینکه صفات و کمالات انسان و دیگر موجودات همان صفات و کمالات الاهی به صورت محدود و مقید است. بنابراین عقیده درست در توحید صفاتی این است: صفات و کمالات مخلوقات هیچ گونه سنخیتی با صفات و کمالات خداوند ندارند.

۳- توحید افعالی:
با توجّه به آموزه های خاندان طهارت:دو معنای صحیح از توحید افعالی را می توان بیان نمود:
الف: هر فعلی که در جهان رخ می دهد تحت سلطنت خداوند متعال و مشیت و تقدیر اوست و هیچ فاعلی مستقل از او وجود ندارد.
امّا باید توجّه کرد که نفی استقلال از فعل موجودات در سخنان ائمّه معصومین:به این معناست که انسان و دیگر موجودات با قدرت و توان الاهی فعل خویش را انجام می دهند نه اینکه فاعل حقیقی خداست.
اینکه انسان با کارهای نیک خود پاداش می گیرد و با کارهای شر و بد خود عقوبت می شود دلیل این است که انسان فاعل فعل خویش است امّا فعل خود را با مشیت الاهی و قدرت و توان الاهی انجام می دهد.
معنای مشیت الاهی – طبق آموزه های خاندان طهارت:– به این معناست که خداوند به فعل موجودات علم و آگاهی کامل دارد و هر گاه که اراده کند می تواند مانع از فعل انسان و دیگر موجودات شود.
ب: همان گونه که خداوند متعال در ذات و صفات خویش یگانه است در فعل خود نیز یگانه و بی نظیر است.
صنع خداوند متعال بدون مواد اولیه و نقشه می باشد، امّا انسان ها با مواد اولیه و طراحی چیزی را می سازند. انسان از خاک کوزه و اشیای سفالی می سازد امّا خداوند از خاکی که خود از « لا من شیء» خلق نموده انسان و دیگر موجودات زمینی را می سازد. فعل خداوند متعال با قدرت خویش است امّا فعل دیگر موجودات با قدرتی است که خداوند به آنها اعطا نموده است.
بنابراین فعل خداوند هیچ گونه سنخیتی با فعل مخلوقات خویش ندارد و همان گونه که خداوند در صفات و ذات بی نظیر است در فعل خود نیز بی نظیر است.
توحید افعالی در دیدگاه اهل عرفان و تصوف به گونه ای دیگر است. آنان فاعل تمام فعل ها را خدا می دانند و مطلقاً هر گونه استقلالی را از فعل دیگر موجودات نفی می کنند.
آنان موجودات را وسیله و ابزاری می دانند جهت ظهور و بروز فعل الهی در جهان.
مولوی در دفتر دوم مثنوی در داستان شهادت امام علی۷طبق این دیدگاه انحرافی، فاعل حقیقی در قتل حضرت علی۷را خداوند نام می برد و دست و آستین ابن ملجم ملعون را دست و آستین خداوند مطرح می کند.
            آلت حقـی تو، فاعل دست حـق      چون زنم بر آلت حق طعن و دق
و در نهایت ابن ملجم ملعون که در سخن نبی مکرم اسلام۶شقی ترین انسان هاست را تبرئه می نماید و وی را لایق شفاعت امیرمؤمنان۷معرّفی می کند. از قول امیرمؤمنان علی۷می گوید:
            لیک بـی غـم شو شفیع تو منم      خـواجـه روحـم نه مملـوک تنم
همان گونه که قبلاً مطرح شد این دیدگاه انحرافی اهل عرفان و تصوف به جبر مطلق منتهی می شود.
نتیجه گیری و جمع بندی
توحید سرآغاز تبلیغ انبیای الاهی و نیز سر انجام آن می باشد. بر اساس تبیین صحیح مسأله توحید و خدا شناسی است که سایر عقاید استوار می شود. در طول تاریخ اسلام نحله ها و روش های علمی گوناگونی ایجاد شدند و داعی طریق معرفت و توحید را سر دادند. در این میان صوفیان و عارفان با ادعای رسیدن به عمق دین وارد عرصه عقاید مسلمین شدند.
آنچه به عنوان عقاید صوفیه و عرفان اصطلاحی مطرح است به شواهد گوناگون تاریخی، خارج از اسلام وارد حوزه تفکّر اسلامی گردیده است. روش عرفا و متصوفه در معرفت خدا، قرن ها پیش از ظهور اسلام، ریشه ای بس کهن در شرق و بخصوص هند داشته است. طبق نظر برخی از محقّقین این روش و سلوک عرفانی از هند به ایران و بین النهرین و اسکندریه راه یافته و در حوزه فکری فلسفه نو افلاطونیان توجیه علمی یافت و مبانی آن به صورت کلاسیک تدوین شد. بعد از ظهور اسلام این عقاید وارد اسلام شد و توسط عرفای مسلمان به ویژه محی الدین ابن عربی به شکوفایی و اوج رسید. وحدت وجودی که جوهره اصلی مشرب عرفانی در معرفت خداست، در همه ادوار تاریخ، این فکر وجود داشته و به عنوان رمز و راز و اساس همه مکاتب عرفانی قبل و بعد از اسلام مطرح بوده است.
در این معرفت، یک وجود بیشتر در عالم نیست که همان هم موجود است و آن خداست. و می گویند: تمام پدیده ها ظهور همان موجود است. طبق این دیدگاه اشیاء چیزی جز ظهور ذات خدا و عین او نمی باشند. می گویند: اشیاء عین ذات الاهی اند با این تفاوت که ذات خدا مطلق است و اشیاء محدود و مقیدند.
تعبیر دیگری که بزرگان عرفای اصطلاحی و صوفیه درباره وحدت وجود دارند این است که به طور کلّی اشیاء موجود نیستند، هر چه هست خداست. و هر چیز دیگری غیر از خدا تنها نمودی است بی بود و اگر بودی هست آن بود خداست. و همچنین تعبیر دیگری که از وحدت وجود در روش عرفانی مطرح است این است که خداوند در مقام واحدیت در اعیان ثابته تجلّی می کند و این همان ظهور پدیده هاست. پس اشیاء و پدیده ها تجلّی ذات خداوندند که در چشم ما متکثر شده اند، امّا حقایقشان همان نور واحد الاهی است که عارف با چشم تیز بینش کثرات را خرد می کند و دور می ریزد و فقط خدا را در اشیاء مشاهده می کند.
می گویند: چون حقیقت تمام مخلوقات تجلّی ذات خداوندی است و به چشم تنگ ما گوناگون آمده است، پس هر چیز سزاوار عبودیت و بندگی است، حتی اگر بت باشد و می گویند: بت پرست هم خدا را می پرستد چون بت ظهور همان خدای بزرگ است.
شیخ محمود شبستری می گوید:
       مسلمان گر بدانستی که بت چیست    بدانستی که دین در بت پرستی است
آنان طبق این عقیده، هیچ گونه دوئیتی را (جز اطلاق و تقیید) بین خدا و اشیاء قایل نیستند و می گویند: اصلاً در نظام موجود دوئیتی وجود ندارد، بلکه وجود و موجود یکی است و آن خداست.
نظریه وحدت وجود و موجود هیچ سابقه ای در تعالیم نورانی اسلام ندارد، بلکه ریشه در خارج از ادیان الاهی دارد. اشخاصی چون «فیلون» و «فلوطین» از بزرگترین مروجین این نظریه بودند و نظرات ابن عربی و دیگر عرفا ریشه در افکار آنان دارد.
متصوفه همواره مخالفان این عقیده را به قشری گری و نفهمی یا کوری متهم می کنند و مهمترین دلیلشان برای توجیه این نظریه بیان خواب و رؤیا و کشف و شهودات شخصی خویش است. در حالی که کشف و شهود و رؤیای عرفا در اثبات وحدت وجود در نظر مخالفان هیچ حجّیتی ندارد. مخالفان می گویند: حکم صریح عقل این است که در مورد پذیرش این عقیده بسیار مهم باید تابع دلیل موجه عقلی و شرعی بود نه رؤیا و کشف و شهود.
با مراجعه به منابع اسلامی خصوصاً قرآن کریم و احادیث متواتر از خاندان طهارت:، صراحتاً مشخص می شود که روشی که بزرگان دین اسلام در راه توحید و خدا شناسی بیان می کنند، کاملاً با روش عرفا و متصوفه مغایرت دارد.
دیدگاه قرآن کریم و خاندان طهارت:در باب توحید این است که خداوند غیر مخلوقاتش می باشد، او هم در ذات و هم در صفات و اسماء خویش بی نظیر است. طبق تعالیم قرآن کریم و احادیث متواتر خاندان طهارت:وحدت وجود و موجود که عرفا و متصوفه به عنوان عالی ترین مقصد توحید مطرح می کنند، یک عقیده باطل است.
در جهان بینی عرفا و متصوفه انسان توان رسیدن به عالی ترین مقام ذات الاهی و فانی شدن در آن را دارد، امّا طبق جهان بینی خاندان طهارت:، انسان هیچ راهی به ذات الاهی ندارد و هر چه که درباره آن می گوید چیزی جز توهمات ذهنی یا بیان کشف و شهودات باطل وی نمی باشد.
ابن عربی که جایگاه ممتازی در بین عرفا و متصوفه دارد مقاماتی را برای ذات خدا ترسیم می کند، گویا ذات الاهی مسخّر ذهن اوست. و این در حالی است که در تعالیم خاندان طهارت:به شدّت از بحث کردن درباره ذات خداوند متعال و تفکّر در آن نهی شده است. آنچه قرآن و عترت:می گوید این است که انسان با قدرت تفکّر و تعقّل خویش به راحتی می تواند صانع حکیم و قادر و پاک را اثبات کند، امّا عقل و حتی قوای باطن مثل قلب توانایی شناخت و معرفت ذات خدا را ندارد. امامان معصوم:معرفت الاهی را فعل و صنع خدا می دانند و آن را موهبتی می دانند غیر اکتسابی. خداوند متعال در عالمی غیر از این عالم دنیا معرفت خود را به همه انسان ها عنایت فرموده است و همه با فطرت و معرفت الاهی متولد شده اند و مهمترین وظیفه انبیای الاهی یادآوری و تذکر نسبت به همان معرفت موهبتی و توحید فطری است.
طبق معارف اهل بیت:، انسان بعد از اینکه خدا را با وجدان بیدار و عقل سلیم خویش اثبات نمود و تابع بی چون و چرای وحی الاهی گشت و احکام دین را مو به مو اجرا نمود، قلب وی قابلیت کسب عالی ترین معارف ناب توحیدی را پیدا می کند و خداوند هر مقدار که مشیتش اقتضا کند، معرفت خود را به آن قلب مستعد عنایت می فرماید.
عدم توجّه عرفا و متصوفه و فلاسفه به این مهم، آنان را در وادی تشبیه خداوند به مخلوقات خویش کشانده است.
در مشرب فلاسفه، خدا را می خواهند با مفاهیم بشناسند. امّا آن خدایی که برخاسته از مفاهیم ذهنی فلاسفه است مخلوق ذهن آنان است نه خدای واقع، و عرفا هم می خواهند با ریاضت و کشف و شهود نه تنها درباره ذات خدا معرفت کسب کنند، بلکه می خواهند در منتهای سیر و سلوکشان به خدا بپیوندند و چون قطره ای در دریای ذات الاهی مستهلک و فانی شوند.
طبق تعالیم انبیای الاهی به ویژه خاندان طهارت:هیچ گونه سنخیتی بین خدا و مخلوقات وی نمی باشد و خداوند متعال غیر مخلوقاتش است و آنچه عرفا و متصوفه در باب فنای در ذات الاهی می گویند پنداری بیش نیست.
با توجّه به مباحث پیشین می گوییم:
توحیدی که در عرفان اصطلاحی و تصوف مطرح است مغایرت کامل با تعالیم انبیای الاهی دارد، زیرا مبنای تعالیم انبیای الاهی دعوت به خدای واحد که غیر از مخلوقات خویش است می باشد. امّا صوفیه می گوید: وجود و موجود یکی است و آن خداست.
مرحوم علامه محمّد تقی جعفری در این باره می نویسد:
مکتب وحدت (وجود و) موجود، با روش انبیا و سفرا حقیقی مبدأ اعلی تقریباً دو جاده مخالف بوده و به همدیگر مربوط نیستند، زیرا انبیا همگی و دایماً بر خدای واحد، ما وراء سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت کردند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان کرده اند.۵۱

و کلام آخر:
چشمه های ناب توحید و معارف الاهی از دامنه های کوهسار خاندان طهارت:در تمام زمان ها جاری است، و آنچه به عنوان علوم و معارف توحیدی که از سر چشمه های اندیشه و ذوق و سلوک بشری جریان دارد حتی در قلّه های رفیع آن هم گل آلود است.

 
۱- بحارالأنوار، ج۵۷، ص۱۹۷٫
۲- آموزش فلسفه، ج۱، ص۳۳٫
۳- نورالصادق۷، فصل نامه تخصصی عرفان و فلسفه شماره۸، ص۱۰۰٫
۴- کتاب فلاطوری، ص۱۶۲٫
۵- بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۷٫
۶- همان، ج۵، ص۳۲۳٫
۷- توحید صدوق، ص۴۱۴، مؤسسه نشر اسلامی.
۸- اصول کافی، ج۱، ص۳۲۷٫
۹- مفاتیح الجنان، دعای شب بیست و هفتم ماه رجب.
۱۰- اثبات الهداة، ج۱، ص۹۸٫
۱۱- بابا طاهر عریان.
۱۲- اصول کافی، ج۱، ص۲۵۰٫
۱۳- بحار الأنوار، ج۶۹، ص۲۹۳٫
۱۴- اصول کافی، ج۱، ص۲۴۰٫
۱۵- همان، ص۲۴۶٫
۱۶- نهج البلاغه، خطبه۲۱۳٫
۱۷- اصول کافی، ج۱، ص۲۴۸٫
۱۸- همان، ص۲۲۸٫
۱۹- نهج البلاغه، خطبه۴۹٫
۲۰- اصول کافی، ج۱، ص۲۴۲٫
۲۱- احتجاج شیخ طبرسی، ج۱، ص۲۰۱٫
۲۲- بحار الأنوار، ج۴، ص۲۸۹٫
۲۳- اصول کافی، ج۱، ص۲۸۶٫
۲۴- بحار الأنوار، ج۴، ص۲۱۱٫
۲۵- نهج البلاغه، خطبه۱۵۲٫
۲۶- همان، خطبه۹۱٫
۲۷- اصول کافی، ج۱، ص۸۶٫
۲۸- همان، ج۱، ص۱۶۳٫
۲۹- قصص،۵۶٫
۳۰- اقبال الأعمال، ص۳۴۰٫
۳۱- همان، ج۱، ص۲۶۶٫
۳۲- دعای صباح.
۳۳- بحار الأنوار، ج۴، ص۲۲۷٫
۳۴- اصول کافی، ج۱، ص۳۴۶٫
۳۵- بحار الأنوار، ج۴، ص۲۵۳٫
۳۶- اصول کافی، ج۱، ص۳۹۲٫
۳۷- همان، ص۲۹۴٫
۳۸- همان، ص۲۹۴٫
۳۹- همان، ص۳۸۸٫
۴۰- همان، ص۳۹۶٫
۴۱- همان، ص۲۹۰٫
۴۲- همان، ج۱، ص۲۶۹٫
۴۳- همان، ص۲۷۰٫
۴۴- غرر الحکم، ج۲، فصل۷۷، ص۶۵۸٫
۴۵- وسائل الشیعه، ج۶، ص۴۵۵٫
۴۶- توحید صدوق، ص۲۴۶، باب أسماءالله.
۴۷- همان، ص۲۶۶٫
۴۸- اصول کافی، ج۱، ص۲۵۶٫
۴۹- نهج البلاغه خطبه۶۵٫
۵۰- نهج البلاغه، ترجمه دشتی.
۵۱- مبدأ عالی، ص۷۴٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– ابو منصور احمد بن على طبرسى، الإحتجاج، يك جلد، نشر مرتضى مشهد مقدس، ۱۴۰۳ق.
– شیخ حرّعاملي، رسالة الاثني عشرية في الرد علي الصوفية، ترجمه عباس جلالی، انتشارات انصاريان، چاپ دوم.
– شيخ حرعاملى، وسائل الشيعة، ۲۹جلد، مؤسسه آل البيت:قم، ۱۴۰۹ ه ق.
– علامه مجلسى، بحارالأنوار، ۱۱۰جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ ه ق.

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *