کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

سنجش روایات ابوهریره – حجت الاسلام سید حسین میرنورالهی

سنجش روایات ابوهریره – حجت الاسلام سید حسین میرنورالهی

درآمد
فرقه وهابیت محصول تفکّر و انظاری است که بیشتر آنها ریشه در روایات جعلی دارد و بیشتر این روایات از سوی ابوهریره است بنا بر این نقش او در انحرافات حاصله در دایره اسلام قابل انکار نیست ابوهریره کسی است که براحتی حدیث می ساخت و این مطلبی است که حتّی از نگاه دانشمندان عامّه مخفی نمانده است. متن روایات او نشان از یک ذهن جاهلی بی سواد خرافه گرا دارد،
بی شک اگر کسی با اسلام آن هم با طمع ابوهریره آشنا شود عطایش را به لقایش خواهد بخشید، ابوهریره معمار روایات شرم آوری است که جز توسط افراد ساده لوح مورد پذیرش قرار نمی گیرد و محصولی جز دوری از قرآن و روایات معصومین علیهم السلام ندارد.

 

اشاره
اعتقادات و عقاید دو رکن اساسی هر دین و مذهبی است که باید آن را از مدارک متقن و محکم بدست آورد و در عین باور مطابق آن عمل نموده و از آنجا که معارف دینی با واسطه به دست ما رسیده است. اطمینان از راویان حدیث مهم ترین گزینه در این جریان است دستگاه حکومت اموی به سرکردگی معاویه با خرید افراد دست به جعل حدیث زدند.۱ تا باعث انحراف اعتقادی و رفتاری در جامعه مسلمین گردیدند. در این زمینه از اشخاص دین فروش و منافقی چون سمرة بن جندب،۲ ابوهریره، عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه، عروة بن زبیر استفاده کرد.۳ در این مقاله به بررسی و سنجش روایات ابوهریره پرداخته شده تا در پرتوی آن به یکی از علل مهم اعتقادات فاسد ظاهرگرایان اهل حدیث و وهابیت پی برد.

ابوهریره الدوسی
ابوهریره الدوسی یکی از کسانی است که روایات اسرائیلی به طور گسترده در کتب عامّه منتشر کرد. او از نظر اسم و نسب و تاریخ تولد و مرگ مجهول است۴و سه سال پیامبر۶را درک کرده است،۵ با این وجود او بیشترین روایات کتب عامّه را به خود اختصاص داده است.۶ امّا او در دوران پیامبر۶فاقد ارزش بود و بخاطر پر کردن شکمش به صحابت با آن حضرت پرداخته است.۷ بزرگان صحابه و عالمانی که نزد عامّه دارای جلالت و مقام هستند چون عایشه، زبیر و عمر، عبدالله بن عمر، ابوحنیفه، ابراهیم صیرفی، ابوجعفر اسکافی، نظام معتزلی و… همگی او را تکذیب کرده اند. ابوهریره در نزد ما نیز شخص کاملاً بی ارزشی است.
حضرت امیرالمؤمنین علی۷او را بزرگترین دروغ پرداز معرّفی نموده اند.۸ عُمر در این رابطه با او درگیر شد و او را با تازیانه می زد. ابوهریره می گوید: این احادیثی که نقل کردم اگر در زمان عمر یا نزد عمر نقل می کردم سر من را زخمی می کرد. و نیز گفته که در زمان عمر قدرت نداشتیم که بگوییم: قال رسول الله۶تا اینکه عمر کشته شد. از او علّت این خوف پرسیده شد؟ گفت: بخاطر تازیانه ها و با دستش به پشتش اشاره کرد.۹ امّا او برای پر کردن ذهن خود از داستانها به یهودیان تازه مسلمانی چون کعب الاحبار روی می آورد۱۰ تا بتواند با استفاده از آن به جعل حدیث بپردازد. کم کم خوش خدمتی های ابوهریره به عمر و عثمان و معاویه و امویان۱۱باعث شد تا او را در خدمت سیاست های خود درآورند و در پرتوی آن او را به عنوان بزرگترین راوی از پیامبر۶معرّفی کنند و به این ترتیب راه تخریب دین به سادگی هموار شد.   
سنجش کلّی احادیث ابوهریره   
او با اینکه سه سال بیشتر در مدینه نبوده است امّا با این حال بیشترین روایت از پیامبر۶ را به خود اختصاص داده و از همه مهاجرین و انصار بیشتر نقل روایت نموده است و در این زمینه روایاتی را نقل کرده است که قبل از اسلام آوردنش بوده!! که در موضع مناسب خود به آنها اشاره می کنیم.گفته شده فقط در مسند بقی بن مخلد بیش از ۵۳۰۰ حدیث از ابوهریره نقل شده و گفته شده از افرادی چون ابوبکر و عمر و عایشه و کعب الاحبار و ابی بن کعب و اسامة بن زید و فضل بن عباس و بصرة الغفاری روایت نقل کرده است.۱۲و به گفته بخاری نزدیک سیصد نفر از اهل علم از او نقل روایت می کنند.۱۳مانند مروان بن حکم و ابن عمر و عروة بن زبیر و …..۱۴ امّا خود ابوهريره اعتراف داردكه احاديثی که نزد عبدالله بن عمرو بن عاص از احادیث او بیشتر است.۱۵و این اعتراف یا جعل روایات ابوهریره را آشکار می کند و یا اینکه ابوهریره در ابتدای جعل و دروغ پردازی بوده۱۶و به همین دلیل روایات عبدالله بن عمرو بن عاص را بیشتر می دانسته و البته عبدالله نیز روایات پیامبر۶را در اختیار نداشته بلکه بار شتری از روایات یهود را بدست آورده بود و به همین دلیل او نیز از شاخص های حدیث اسرائیلی محسوب می شود و مراد ابوهریره نیز می تواند به روایات اسرائیلی عبدالله بن عمرو باشد.
ابوهریره خود در نقل روایات بطور متعارض سخن می گوید و این به دلیل شرائط زمانی خاصی است که بر او عارض می شده است و از سوی دیگر او برخی از روایات را کتمان کرده است!! با اینکه مدّعی عدم کتمان نیز بوده است. این اختلاف حالات او در نقل روایت از موقعیت سنجی او نسبت به زمان حکایت دارد و او را در زمره سوء استفاده کنندگان از روایت قرار می دهد.
همچنین او گفته: من نه (احادیث را) کتمان می کنم و نه می نویسم و از سوی دیگر او نوشتار زیادی از احادیث را همراه خود داشته که به تعارض می انجامد. ابن عساکر برای رفع تعارض گفته: ابوهریره در زمان پیامبر۶نمی نوشته و به خاطر اینکه آن حضرت برای او دعا نمود تا احادیث را فراموش نکند ولی بعد از آن حضرت روایات را می نوشت. و الله اعلم.۱۷
ابن عساکر با این توجیه منع کتابت حدیث را که توسط ابوبکر و عمر اعمال شده بود و تا زمان عمر بن عبدالعزیز ادامه پیدا کرده بود را چگونه توجیه خواهد کرد!! بهترین توجیه این است که او در زمان ابوبکر و عمر چیزی نمی نوشته ولی از وقتی که به خدمت امویان درآمد احادیث اسرائیلی و اموی پسند او نوشته شد، چنانکه ابوزعیزعه کاتب مروان به دستور مروان احادیث ابوهریره را می نوشت.۱۸و نباید همچون ابن عساکر در توجیه آن به دروغ پردازی ابوهریره در مورد دعای پیامبر۶در حق او اعتناء کرد. همچنین گفته است: دو کیسه از احادیث دارد که یکی از آنها را به مردم گفته است و اگر دیگری را بیان کند گردنش را می زنند.۱۹
و نیز می گفت: اگر آنچه را که می دانیم بیان کنم، سنگ بارانم می کنید.۲۰یا با نیزه من را می زنید و من را مجنون می نامید.۲۱و در مواقعی گفته ۵ جرب(ظرف) یاد گرفتم که فقط دو جرب را اظهار کردم.۲۲ ابوهریره می گفت: چه بسا کیسه ای که نزد من بود و من آن را باز نکردم یعنی از علم.۲۳به هر حال مخفی کاری و دستبرد ابوهریره در روایات از چشم عالمان آن روزگار به دور نمانده تا جائی که یزید بن هارون می گوید از شعبه شنیدم که می گفت: ابوهریره تدلیس ( مخفی کاری و دستبرد به روایات) می کرد.۲۴ دروغگوئی او تا حدّی نزد مردم روشن بود که برخی از احادیث را که بیان می کرد و آنها را به پیامبر۶نسبت می داد مورد ملاحظه مردم واقع می شد و از او می پرسیدند که این از پیامبر۶نقل شده یا با ذهن خودت پرورانده ای؟ که در جواب می گفت: از ذهن خودم است!! ۲۵ بنابراین او نیز به جعل احادیث و نسبت دروغین آنها به پیامبر۶معترف بوده است.

سر سفره معاویه
همانطور که در زندگی قبل و بعد از اسلام ابوهریره آشکار است او شکم پرست بوده و باید در روزگاری که معاویه گردنکشی می کند با او بر سر یک سفره باشد و دنیای او را برگزیند و از غذاهای رنگارنگی که معاویه برای او بر سفره پهن کرده است، شکم خود را پر می کند.۲۶  ابوهريره هنگام ورود معاويه به كوفه با وى همراهى مى‏كرد، هنگامى كه وارد مسجد كوفه شدند، ابوهريره در ميان مردم فرياد برآورد: اى اهل عراق آيا گمان مى‏كنيد بر رسول خدا۶دروغ مى‏بندم و خود را در آتش مى‏سوزانم، به خدا سوگند از رسول اكرم۶شنيدم فرمودند: هر پيامبرى حرمى دارد و حرم من هم مدينه مى‏باشد. هر كس در مدينه فتنه‏اى برپا كند و حادثه بيافريند لعنت خداوند و رسول و مردم شامل او مى‏گردد، من اكنون گواهى مى‏دهم كه على بن ابى طالب در مدينه فساد كرد و فتنه راه انداخت، هنگامى كه اين سخن به معاويه رسيد او را پاداش داد و بر احسان خود افزود و بعد هم او را حاكم مدينه كرد و به دنياى خود رسيد.۲۷و او نیز با جعل احادیث از پذیرایی معاویه تقدیر می کرد. مانند این حدیث که می گوید: در مکّه هند را دیدم که صورتش مانند تکّه ماه می درخشید و … و با او بچه ای بود که بازی می کرد. در این هنگام مردی از کنار ایشان عبور کرد و گفت: کسی را می بینم که اگر بزرگ شود بزرگ قومش خواهد شد. هند گفت: اگر بزرگ قومش بخواند خدا او را بمیراند و او معاویة بن ابی سفیان بود.۲۸ ابن کثیر بعد از نقل این کلام که شافعی آن را نقل نموده و هیچ ایرادی به آن نمی گیرد!! آیا شافعی نیز متوجّه این اراجیف نبوده است!! که سال هفتم هجری کجا و کودکی معاویه در مکّه کجا!!

جعل احادیث در راستای سیاست های امویان
پس از آشنایی با روش ابوهریره در نقل روایت که علاوه بر جعل حدیث و بیان اسرائیلیات، کتمان حدیث، تدلیس در روایت، دستبرد و تعارض در روایات را بیان می نموده متوجّه می شویم که تمام این فعالیتها در راستای سیاست های امویان علی الخصوص معاویه صورت می پذیرفته بطوریکه ابوهریره یکی از اعضای جعل حدیث در دستگاه معاویه بوده است.۲۹سیاست های امویان که با جعل روایت و تحریف تاریخ توسط عمال ایشان چون ابوهریره صورت می گیرد، بطور خلاصه در چند امر پی گیری می شود که در یک کلام با اهداف خداوند و پیامبر۶و اهل بیت:در تضاد است.
۱٫ تجسّم و تشبیه خداوند.
۲٫ اهانت و عدم عصمت و خطاکاربودن انبیاء:.
۳٫ دشمنی با پیامبر۶و نیاکان و خاندان مطهّرش:.
۴٫ فضیلت سازی برای منافقان و دشمنان پیامبر۶و اهل بیت:.
۵٫ داستان سرایی و شاگردی مکتب یهودیت.
حال دروغپردازی های ابوهریره را در این پنج محور از سیاستهای امویان بازگو می کنیم.

۱٫ شرک و تجسّم خداوند  
روایات ابوهریره در توحید و خداشناسی چیزی جز شرک و کفر نیست!! با این حال این احادیث باعث شده تا اهل حدیث و ظاهرگرایان و وهابیت به آن عمل کنند و از تأویل آن بپرهیزند و خدایی مجسّم برای خود ترسیم کنند. این احادیث عبارتند از:
۱٫ خداوند انسان را همانند صورت خویش خلق کرد که طولش شصت زراع بود.۳۰
۲٫ خداوند را در روز قیامت می بینید، همانطور که در آسمان صاف خورشید و ماه را می بینید.۳۱
۳٫ به کسی که جانم در دست اوست قسم که یقیناً خداوند عزّوجل را خواهید دید.۳۲  
۴٫ خداوند(در روز قیامت) برای مسلمانان که منافقان نیز در بین آنها هستند به صورتی غیر از آنچه در گذشته می شناختند، تجلّی می کند و می گوید: من خدای شمایم! می گویند: از تو به خدا پناه می بریم ما در اینجا می مانیم تا خدایمان بیاید!! و هنگامی که بیاید او را نیکو می شناسیم! خداوند نیز به همان صورتی که او را می شناختند ظاهر می شود و ایشان نیز اعتراف می کنند به ربوبیت او! ۳۳
۵٫ هنگامی که خدا مردم را در یک سرزمین در قیامت جمع کند، ندا دهنده ای می گوید: هر قومی به معبودش شود و چنین می شود و بقیه باقی می مانند. پس به سوی ایشان آمده و می پرسد، چرا مانده اید؟ می گویند: منتظر پروردگارمان هستیم. از ایشان می پرسد، آیا او را می شناسید؟ می گویند: بله پس ساق خود را آشکار می کند و همگی به سجده می افتند!! ۳۴   
۶٫ خنده خداوند از درخواست های یک جهنّمی برای رفتن به بهشت!! ۳۵
۷٫ خداوند نسبت به دو نفر که یکی دیگری را کشته ولی هر دو اهل بهشت هستند، می خندد.۳۶   
۸٫ بهشت و جهنّم هر کدام ظرفیتی دارند و جهنّم دائماً می گوید آیا کسانی هستند که اضافه به جهنّمیان شوند؟ تا اینکه خدا پایش را بر جهنّم گذارد در این حال جهنّم می گوید بس است، بس است، (بس است) و تنها در آن وقت است که پر می شود. ۳۷     
۹٫ پروردگار ما هر شب به آسمان دنیا فرود می آید و در ثلث آخر شب می گوید: کسی که مرا بخواند او را اجابت کنم!! ۳۸
۱۰٫ فرشته ایست که دو پای او از زمین هفتگانه گذشته و عرش بر دوش اوست و می گوید: منزّه هستی، کجا بودی و کجا هستی!!۳۹    
۱۱٫ دست خداوند پر است و سخاوت او به آسمان و زمین دست او را خالی نمی کند. آیا انفاقی که خدا از ابتدای خلقت آسمانها و زمین داشته را ندیدید. آنچه که در دست اوست کم نمی شود و عرش او بر روی آب است و در دست (دیگرش) میزان است که بالا و پایین می کند.۴۰
۱۲٫ هنگامی که خدا رحم را خلق کرد او گره لباس زیرین خدا را گرفت و خدا به او گفت: رهاکن!! او گفت: این جایگاه کسی است که به تو پناه می برد از جدا شدن.۴۱
۱۳٫ هنگامی که عبد به سوی من یک وجب بیاید به سوی او یک ذراع نزدیک می شوم و اگر یک ذراع بیاید به اندازه درازای دو دست می آیم و اگر به سوی من راه بیاید من به سوی او هروله کنان می آیم و اگر به سوی من هروله کند به سوی او دوندگی می کنم.۴۲
۱۴٫ به روزگار فحش ندهید چون خدا روزگار است!! ۴۳
ابوهریره نه تنها به تفسیر و تأویل باطل روی آورده است بلکه به تغییر و تحریف قرآن نیز پرداخته است. سیوطی در الاتقان به نقل از ابوهریره می گوید:۴۴ پیامبر۶اینگونه قرائت کرد: فلا تعلم نفس ما أخفى لهم من قرأت أعين‏، در حالی که در قرآن اینگونه است:
(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ).۴۵
 
۲٫ اهانت و عدم عصمت و خطاکار بودن انبیا:
دروغ پردازی جاعلان حدیث نه تنها در خداشناسی بلکه در نبوت و معرّفی انبیاء:نیز جریان دارد و در این قسمت به دروغ پردازیهای ابوهریره درباره انبیاء:می پردازیم.
۱٫ ابراهيم(۷) در سن صد و بيست سالگى خود را با تيشه نجّاری ختنه كرد و پس از آن هشتاد سال ديگر زنده بود.۴۶
۲٫ ابراهيم(۷) سه دروغ گفت، دو دروغ برای خدا و یکی برای خودش، آن دو كه برای خداى گفت آن بود كه چون مردمان به عيدگاه شدند او گفت: إِنِّي سَقِيمٌ  تا بهانه بیاورد برای نرفتن و دیگری وقتی پرسیدند: چه کسی دست و پای این بتها را شکست؟ گف: بت بزرگ، و آن دروغ كه برای خود گفت آن بود كه ساره را خواهر خويش خواند.۴۷
۳٫ ما از ابراهیم (۷) سزاوارتر به شک (در قدرت خدا) هستی،۴۸ آنگاه که گفت: (رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبی).۴۹
۴٫ فرشته مرگ آشكارا پيش مردم مى‏آمد، تا وقتى كه موسى (۷) او را سيلى زد و چشمش كور شد و او پيش خدا بازگشت و گفت: پروردگارا بنده‏ات موسى چشم مرا كور كرد و اگر پيش تو عزيز نبود با او به سختی رفتار می کردم. خداوند عزّوجل فرمود: پيش بنده‏ام موسى (۷) برگرد و بگو دست بر پوست گاوى نهد و به هر مويى كه زير دست وى باشد يك سال عمر به او بدهم و او را مخيّر كن كه چنين عمر درازى داشته باشد يا اینکه هم اكنون جان دهد. فرشته مرگ پيش موسى (۷) آمد و وى را مخيّر كرد. موسى (۷) گفت: پس از عمر دراز چه خواهد بود؟ فرشته مرگ گفت: مرگ. موسى (۷) گفت: هم اكنون بهتر است.۵۰  
۵٫ بنی اسرائیل برهنه غسل می کردند و در هنگام غسل به یکدیگر نگاه می کردند و موسی(۷) به تنهایی غسل می کرد. مردم گفتند: به خدا قسم موسی(۷) بخاطر پنهان کردن فتقش دور از ما غسل می کند! روزی موسی(۷) خواست غسل کند و لباسش را روی سنگی گذاشت امّا آن سنگ فرار کرد و لباس موسی(۷) را با خود برد و موسی(۷) به دنبال او می رفت و می گفت: ای سنگ لباسم! تا اینکه بنی اسرائیل موسی(۷) را دیدند و گفتند به خدا قسم موسی (۷) مرضی ندارد و موسی (۷) لباسش را گرفت و ضربه ای به سنگ زد. ابوهریره می گوید: به خدا قسم آن سنگ شش یا هفت جراحت پیدا کرد!! ۵۱ عجیب است که مسلم در کتاب صحیحش این روایت از ابوهریره را در باب فضائل موسی (۷) آورده است.۵۲
۶٫ سلیمان بن داود (۷) گفت: امشب یقیناً با یک صد زن همبستر می شوم تا هر کدام مجاهدی در راه خداوند به دنیا آورد. فرشته ای به او گفت: بگو: إن شاء الله، ولی سلیمان فراموش کرد و کار خود را انجام داد و کسی از آن صد زن نزاید مگر یک نفر که ناقص زایید.۵۳
۷٫ مورچه ای پیامبری را گزید و او فرمان داد تا دهکده مورچگان را آتش بزنند!! و آتش زدند. خداوند عزّوجل به او وحی فرمود: مورچه ای تو را گزید در حالی که تو امّتی از تسبیح کنندگان خدا را هلاک کردی!! ۵۴

۳٫ دشمنی با پیامبر۶و نیاکان و خاندان مطهرش:
نه تنها دشمنی با اهل بیت:از سیاست های منافقان و امویان و جاعلان حدیث بوده، بلکه دشمنی با همه خاندان و نیاکان ایشان بلکه شخص پیامبر۶نیز در این دشمنی و جعل حدیث هدف بوده تا در پرتوی آن بتوانند اسلام را منحرف کنند. اکنون به برخی از این احادیث که از ابوهریره در تخریب نبوت و خاندان و نیاکانش جعل شده می پردازیم. با بیان این دروغ پردازیها شناخت و معرّفی نادرست مکتب سقیفه و پیروان ایشان از نبوت نبی اکرم۶ثابت می شود.  
۱٫پيامبر(۶) به عموى خود گفت لا اله الا الله، بگو تا روز قيامت براى تو شهادت دهم، ابوطالب(۷) گفت: اگر نه اين است كه قريش مرا سرزنش خواهد كرد كه در بستر مرگ و از ترس مسلمان شد، اين كلمه را مى‏گفتم تا چشم تو روشن گردد و آيه: (إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدِي مَنْ يَشاء)۵۵ در اين هنگام نازل شد.۵۶
۲٫ پيامبر(۶) قبر آمنه را زيارت كرد و گريست و كسانى هم كه همراهش بودند گريستند سپس فرمود از خداى خود براى زيارت قبر مادرم اجازه گرفتم، اجازه فرمود و براى آمرزش خواهى اجازه خواستم اجازه نداد، آنگاه فرمود: گورها را زيارت كنيد كه مرگ را بيادتان آورد.۵۷  این روایتی است که به گفته حاکم نیشابوری مختصر نقل شده ولی در روایت دیگر آیه: (ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ)۵۸ را متذکّر شده که به شرک آمنه دلالت دارد.۵۹
۳٫ وقتى جبرئيل حضور پيامبر(۶) آمد و گفت اى رسول خدا (۶) هم اكنون خديجه با ظرف هاى خوراك و آشاميدنى نزد تو مى‏آيد چون آمد از پروردگارش سلامش برسان و از جانب من هم باو سلام گوى و او را مژده بده به خانه‏اى از نى در بهشت كه در آن هيچ هياهو و ناراحتى نيست.۶۰ در حالی که زندان در دوران عمر از نی بوده است.۶۱
۴٫ پيامبر(۶) فرمود در شب معراج براى من ظرفى از شراب و ظرفى شير آوردند، من نگاه كردم و شير را برداشتم، جبرئيل گفت سپاس خداى را كه تو را به فطرت درست رهنمون شد، اگر شراب را برداشته بودى امّت تو گمراه مى‏شدند.۶۲
۵٫  پيامبر(۶) فرمود در شبى كه مرا به بيت المقدس بردند موسى (۷) را ديدم مردى نگران و داراى موهاى صاف و گويى از مردان قبيله شنوءة بود و عيسى (۷) را ديدم كه مردى ميانه بالا و سرخ روى بود گوئى از حمّام گرم بيرون آمده است و ابراهيم (۷) را ديدم و من شبيه ترين فرزندان او به او هستم، و براى من دو ظرف آوردند كه يكى شراب و ديگرى شير بود و گفتند هر يك را كه مي خواهى انتخاب كن من شير را گرفتم و نوشيدم و بمن گفته شد به سرشت و فطرت صحيح رهنمون شدى و فطرت را دوست مي داشتى و اگر شراب را برگزيده بودى پيروان تو گمراه مى‏شدند.۶۳  
۶٫ قصه چوپانی پیامبر۶برای اهل مکّه نیز از جعلیات اوست؛ زیرا يعقوبى و ابن كثير از عمّار بن ياسر نقل كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: هيچ گاه اجير كسى نبوده است.۶۴ بنابراین ابوهریره خواسته با این جعلیات شأن پیامبر۶را در حدّ یک چوپان که شغل خودش بوده پایین بیاورد.
۷٫ پیامبر(۶) بر الاغی عربى نشست تا به قبا رود و ابوهريره در خدمتش بود. آن حضرت گفت: اى ابوهريره، سوار می شوی؟. گفت: هر چه شما بفرمایید. آن حضرت فرمود: بنشين. ابوهريره هیکلی بود و پرید تا بر الاغ بنشيند، نتوانست و پیامبر(۶) را گرفت و هر دو افتادند. پس پیامبر(۶) نشست و گفت: اى ابوهريره، می نشینی؟ گفت: هر چه شما بفرمایید. گفت: بنشين. ابوهريره نتوانست بنشیند و پیامبر(۶) را گرفت و هر دو افتادند. بار ديگر پیامبر(۶) بر الاغ سوار شد و به ابوهريره گفت: می نشینی؟. ابوهريره گفت: به خدایى كه تو را به حق فرستاد، بار سوم تو را می اندازم‏. دیار بکری این مطلب را تحت عنوان لطیفه در کتابش آورده است.۶۵
۸٫ جبرئیل به خدمت پیامبر(۶) آمد و گفت: دیشب به خدمتت آمدم و چیزی مانع از آمدن من نزد شما نبود مگر نقاشی مردانی که روی پرده پشمی رنگارنگ در سر در خانه بودند و سگی که در خانه بود، برو و سر نقاشیها را از بین ببر تا به شکل درخت شوند و از آنها دو پشتی بساز و همچنین آن سگ را که قبلاً توله ای برای حسن و یا حسین بود!! از خانه بیرون کن!!. چون ما فرشتگان به خانه ای که در آن نقش صورت و یا سگ باشد داخل نمی شویم.۶۶
۹٫ در حالی که حبشی ها نزد پیامبر(۶) بازی می کردند عمر بن خطاب وارد شد و سنگ ریزه به سوی آنان پرتاب کرد امّا پیامبر(۶) فرمود: ای عمر ایشان را رها کن.۶۷
‏۱۰٫ خداوندا!! محمّد بشری است که مثل دیگران غضب می کند. من با تو میثاقی بسته ام که نقض نمی کنم، پس هر مؤمنی که او را اذیت کردم و یا دشنام دادم و یا لعن کردم و یا شلاق زدم برای او کفّاره قرار بده و آن را برای او در روز قیامت دعا و قرب به سوی خود قرار بده.۶۸
این جعل حدیث برای تنزیه و مقدّس ساختن معاویه پرداخته شده است چنانکه ابن کثیر می گوید: به خاطر این روایت لعن شدن او فضیلتی برای او در روز قیامت است!! وقتی که پیامبر(۶) در نفرین معاویه فرمود: لا أشبع الله بطنه، (خداوند شکمش را سیر نکند).۶۹
۱۱٫  پیامبر(۶) با ما نماز ظهر را دو رکعت خواند و سلام داد (دو رکعت را فراموش کرد). در مردم ابوبکر و عمر بودند و ترسیدند که چیزی بپرسند و بسیاری بیرون رفتند و گفتند که نماز شکسته شده. در میان مردم کسی آن حضرت او را ذوالیدین نامید آمد و گفت: ای پیامبر  خدا آیا نماز شکسته شده یا شما دو رکعت فراموش کردید؟ فرمود: نه فراموش کردم و نه شکسته شده!! مردم گفتند: ای رسول خدا شما فراموش کرده اید! آن حضرت نیز فرمود: ذوالیدین درست می گوید و آن حضرت بلند شد و دو رکعت دیگر خواند.۷۰ از قرائنی که بر جعل این روایت دلالت می کند این است که این روایت فقط در کتاب بخاری به سه صورت مختلف نقل شده۷۱
و از سوی دیگر در تعیین آن نماز اختلاف است، ابن سیرین گفته به گمان من نماز ظهر باشد ولی ابوهریره نماز عشاء را بیان کرده است.۷۲ امّا جای دیگر ابن سیرین احتمال نماز عصر را داده.۷۳و در جای دیگر ابن سیرین گفته نماز عشاء را ابوهریره گفته ولی من فراموش کردم!! ۷۴ همچنین از جمله قراین دروغ بودن این حدیث آن است که ادّعا شده که ذوالیدین در این قضیه حضور داشته و ابوهریره مستقیماً او را در آن جلسه دیده در حالی که ذوالیدین در جنگ بدر کشته شده و این در حالی است که هنوز ابوهریره از یمن به سوی مدینه نیامده بود و هنوز مسلمان نشده بود!!
۱۲٫ پیامبر(۶) نماز صبح را خواند و رو به مردم کرد و فرمود: مردی گاوی را می راند پس از آن بر گاو سوار شد، ناگهان گاو گفت: ما برای شخم زدن آفریده شده ایم نه برای سواری دادن!! مردم با شگفتی گفتند: سبحان الله یک گاو حرف زد!! پیامبر(۶) فرمودند: من و ابوبکر و عمر به آن ایمان داریم و (همچنین فرمود): در حالی که مردی در میان گوسفندانش بود گرگی آمد و گوسفندی را برد. آن مرد به دنبال گرگ رفت و گوسفند را نجات داد. گرگ گفت: اینجا او را از من گرفتی! امّا چه کسی را در روز درندگان، روزی که جز من کسی او را نمی چراند، برای دفاع از او می باشد!! مردم با شگفتی گفتند: سبحان الله یک گرگ حرف زد!! پیامبر(۶) فرمودند: من و ابوبکر و عمر به آن ایمان داریم.۷۵
۱۳٫ هنگام نماز شیطان بر من عارض شد و می خواست نماز من را به هم بزند و بشکند. خداوند نیروی به من داد که او را خفه کنم. می خواستم او را به ستونی از مسجد ببندم تا همگی او را ببینند ولی ناگهان سخن سلیمان(۷) به ذهنم رسید که گفت: خداوندا ملکی به من عنایت کن که بعد از من کسی سزاوار آن ملک نباشد. تا اینکه خداوند شیطان را ذلیلانه رد کرد.۷۶
ابوهریره در این داستان از کعب الاحبار استفاده نموده؛ زیرا او گفته است: به این دلیل اسرائیل را اسرائیل الله می گویند چون یعقوب خادم بیت المقدس بود و اولین کسی بود که وارد می شد و آخرین کسی بود که خارج می شد و روشن کردن و خاموش کردن چراغها را بر عهده داشت امّا شبی دید که چراغها خاموش می شود و به همین دلیل شبی در بیت المقدس خوابید تا بداند چه کسی چراغها را خاموش می کند و در این هنگام دید یک جن آنها را خاموش می کند و او را گرفت و اسیر کرد و به یکی از ستونهای مسجد بست و وقتی که صبح شد مردم آن جن را در حال اسارت دیدند و اسم آن جن، ایل بود و به همین دلیل یعقوب به اسرائیل ملقب شد.۷۷
۱۴٫ ابوهریره می گوید: با پیامبر(۶) به محلی رفتیم و شب در آنجا خوابیدیم و تا برآمدن آفتاب بیدار نشدیم.آن حضرت فرمود: سر ستوران خود را بگیرد، اینجا جایی است که شیطان در آن برای ما حضور دارد.۷۸
این روایات جعلی از جمله موارد مختلفی که ابوهریره به پیامبر(۶) نسبت داده که شئون مختلف آن حضرت را زیر سوال می برد و لااقل  با مقام عصمت ایشان سازگار نیست امّا چون این امور با سیاستهای امویان در تخریب آن حضرت سازگار بوده در کتب عامّه وارد شده است.
باید دانست که دشمنی او با پیامبر(۶) به همین اندازه که به جعل روایات پرداخته و با امویان همکاری نموده ثابت می شود امّا او عملاً نیز با منافقان همکاری نیز داشت و در واقعه ترور پیامبر(۶) در گردنه هرشی حضور داشته و جز چهارده نفر از منافقانی است که پیامبر(۶) اسم آنها را به حذیفة بن یمان گفته بود. این افراد عبارتند از:۷۹ ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن أبي وقاص، ابوعبيدة بن جراح، معاوية بن أبي سفيان، عمرو بن عاص، أبوموسى اشعري، مغيرة بن شعبة ثقفي، أوس بن حدثان بصري و ابوهريره و أبوطلحه انصاری. امّا ابوهریره در مورد خود و نیز بسیاری از این منافقین چون ابوبکر و عمر و عثمان و ابوموسی اشعری و عمرو بن عاص و معاویه و ابوعبیده جراح جعل حدیث نموده و برای ایشان فضیلت سازی می کند که در قسمت خودش به آن اشاره می کنیم.
۱۵٫ کسی که بگوید من از یونس بن متی بهترم، درغگوست!!۸۰ یا اینکه: سزاوار نیست که کسی بگوید من (پیامبر۶) از یونس بن متی بهترم.۸۱
۱۶٫ دشمنی با حضرت فاطمه۳و امیرالمؤمنین علی۷
ابوهریره بعد از رحلت پیامبر۶در حزب سقیفه و حامیان ایشان وارد شد و از جمله دروغگویانی بود که احادیث مختلفی را در ضدّ حضرت فاطمه۳و امیرالمؤمنین علی۷جعل کرد که از جمله آن روایت آنچه که از پیامبر۶می ماند صدقه است و به ارث نمی رسد،۸۲ امیرالحاج بودن ابوبکر و اعلام برائت از مشرکین توسط یاران ابوبکر چون ابوهریره و سپس علی۷است. از دیگر اموری که ابوهریره به آن اشتغال داشته تحریف روایات صحیح بوده مانند تحریف حدیث ثقلین از کتاب الله و عترتی به کتاب الله و سنتی.۸۳ و واضح است که مراد ابوهریره از سنّت پیامبر۶روایات خود او و امثال اوست نه روایات اهل بیت:.     

۴٫ فضیلت سازی برای منافقان و دشمنان پیامبر۶و اهل بیت:
جعل حدیث در خودستایی از خود و خانواده اش و برخی منافقان که از جمله دشمنان پیامبر۶و اهل بیت:بودند از جمله کارهایی است که ابوهریره با توجّه به سیاست های امویان به آن پرداخته است. این روایات با توجّه به ادلّه و قراین مختلفی جعلی است بلکه در مواردی برخی از عالمان عامّه به جعلی و دروغ بودن آن اعتراف دارند که به آنها اشاره می کنیم.
۱٫ ابوهریره گفته است: من به رسول خدا۶عرضه داشتم که احادیث بسیاری از شما شنیدم که فراموش می کنم. پیامبر(۶) فرمودند که ردائت را  پهن کن، پس پهن کردم که به گفته خودش پر از شپش بود و سپس فرمود آن را به طرف سینه ات بکش و جمع کن و این کار را کردم که پس از آن دیگر حدیثی را فراموش نکردم!! ۸۴ وی همچنین در برابر سوالات دیگران می گفت: اگر به خاطر یک آیه از سوره بقره نبود، حدیثی را بیان نمی کردم و آیه این است:  
(إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ)۸۵
۲٫ عکرمه از ابوهریره نقل می کند که گفت: عده ای می گویند که ابوهریره زیاد روایت نقل می کند که شنیده نشده….. به جانم سوگند….. حدیث شما از من هدایتی است برای شما…۸۶ و گفته شده که اعتبار ابوهریره آنقدر زیاد بوده که وقتی مسأله ای از زید بن ثابت پرسیدند او سوال کننده را به ابوهریره ارجاع داد و در ضمن مدّعی شد که ابوهریره از خداوند خواست که علمی داشته باشد که فراموش نشود و پیامبر(۶) هم فرمود:« آمین» و بعد از آن وقتی زید از پیامبر(۶) می خواهد که آن دعا را نیز در حق او بجا آورد، پیامبر(۶) قبول نمی کند و می فرماید: آن جوان دوسی زودتر درخواست کرد.۸۷
۳٫ ابوهريره می گفت: به خدا سوگند هيچ مرد و زن مؤمنى نام مرا نمى‏شنود مگر اينكه مرا دوست مى‏دارد. ابوكثير مى‏گويد، به ابوهريره گفتم: اين را از كجا مى‏دانى؟ گفت: من همواره مادرم را به اسلام دعوت مى‏كردم و او از پذيرفتن تقاضاى من خوددارى مى‏كرد. يك روز كه او را به اسلام دعوت مى‏كردم درباره پيامبر (۶) آنچه كه دوست نمى‏داشتم گفت. من گريان پيش پيامبر(۶) برگشتم و گفتم: اى رسول خدا من مادرم را به اسلام دعوت مى‏كنم و او نمى‏پذيرد، امروز كه باز او را به اسلام دعوت كردم درباره شما سخنانى كه خوش نمى‏دارم گفت، اينك شما دعا كنيد كه خداوند مادر ابوهريره را به اسلام هدايت كند. پيامبر(۶) دعا كردند و من بازگشتم. ديدم در بسته است و صداى ريزش آب را شنيدم. مادرم پس از آنكه جامه‏هاى خود را پوشيد گفت: وارد شو و همين كه وارد شدم شهادتين بر زبان آورد. من شتابان به حضور پيامبر (۶)برگشتم و اين بار بر خلاف آن بار از شوق مى‏گريستم نه از اندوه و گفتم: اى رسول خدا مژده باد كه خداوند دعاى شما را بر آورد و مادر ابوهريره را به اسلام هدايت فرمود. سپس گفتم: اى رسول خدا دعا كنيد و از خداوند بخواهيد كه من و مادرم را در نظر مردان و زنان مؤمن و همه مردان و زنان مؤمن محبوب قرار دهد، و پيامبر (۶)عرضه داشت: پروردگارا اين بنده كوچك خودت و مادرش را براى همه مردان و زنان مؤمن محبوب قرار بده، بنابر اين هر مؤمنى كه نام مرا بشنود مرا دوست مى‏دارد.۸۸
۴٫ ابوهريره نقل مى‏كند: ابو بكر در مراسم حجّى كه پيش از حجّة الوداع انجام شد و او به فرمان پيامبر (۶) اميرالحاج بود مرا نيز روز عيد قربان با گروهى فرستاد كه به مردم اعلام كنيم كه سال ديگر هيچ مشركى نبايد حج گزارد و هيچ كس‏ نبايد برهنه طواف كند. حميد از روز عيد قربان به روز حجّ اكبر تعبير مى‏كرد و اين به واسطه حديث ابوهريره بود.۸۹
۵٫ از دیگر جعلیات او این است که گفته از سوی پیامبر(۶) مامور زکات فطره بودم و سه شب شخصی می آمد و با اظهار مسکنت غذا می برد که به فرموده پیامبر(۶) او شیطان بوده است.۹۰
۶٫ پيامبر(۶) فرمود: ابو عبيدة بن جراح خوب مردی است!! ۹۱
۷٫پيامبر(۶) وارد مسجد شدند و صداى قرائت مردى را شنيدند پرسيدند اين كيست؟ گفته شد: عبدالله بن قیس(ابوموسى اشعری) است. فرمودند: همانا به اين شخص از مزمارهاى خاندان داود عنايت شده است.۹۲
۸٫ هر دو پسر عاص يعنى هشام و عمرو مؤمن‏اند!! ۹۳ واضح است که این روایت جعلی با منافع امویان سازگاری دارد.
۹٫  بر رقیه دختر رسول الله (۶)، همسر عثمان وارد شدم، در دستش شانه ای بود. گفت اندکی پیش از این پیامبر(۶) نزد من بود و من موهای او را شانه کردم. ایشان به من فرمود: ابوعبدالله(عثمان) را چگونه یافتی؟ گفتم: نیکو. فرمود: او را گرامی دار؛ زیرا خلق او بیش از همه اصحاب به خلق من می ماند.۹۴
در دروغ بودن این حدیث همین بس که دانسته شود رقیه در سال سوم هجرت وفات کرد و رابطه خوبی نیز با عثمان نداشت؛ به همین دلیل ذهبی و حاکم نیشابوری این روایت را صحیح السند دانسته امّا از نظر متن باطل و واهی می دانند.
۱۰٫ هنگامی که بر پیامبر(۶) آیه(وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبين)،۹۵ نازل شد، برخاست و فرمود: ای قریش؛ من ذرّه ای شما را از خدایتان بی نیاز نمی گردانم، ای فرزندان عبدمناف! ای عباس! ای صفیه! من اندکی از نیازتان را به خدا نمی کاهم. ای فاطمه دختر محمّد!! هرچه از مال من می خواهی بطلب، به تو می دهم ولی هیچگاه نیاز تو را به خدا نمی کاهم و از خداوند بی نیازت نمی سازم.۹۶ در روایتی دیگر خطاب به ایشان فرمود: خودتان را از آتش نجات دهید!! ۹۷
از قراینی که بر دروغ بودن این حدیث دلالت دارد اولاً تعارض آن با دیگر اخبار و روایات در این زمینه است و از سوی دیگر این آیه در اوایل بعثت نازل شد و در آن زمان ابوهریره کودکی بوده که در یمن با گربه خود بازی می کرده و از سوی دیگر حضرت فاطمه۳که در این حدیث جعلی مورد خطاب قرار گرفته از قراین جعلی بودن این روایت است؛ زیرا آن حضرت در سال پنج بعثت به دنیا آمد.
۱۱٫ در بهشت هر پیامبر رفیقی دارد، رفیق من در آنجا عثمان است. ذهبی این حدیث را از جعلیات عثمان بن خالد اموی می داند.۹۸
۱۲٫ خداوند سه کس را امین وحی خود گرداند، من و جبرئیل و معاویه. سیوطی و ابن جوزی و …آن را دروغ و جعلی می دانند.۹۹
۱۳٫ خدا در روز قیامت برای مردم تجلّی عام می کند ولی برای ابوبکر به صورت خاص تجلّی می کند. ابن جوزی این حدیث را ساخته جعل کنندگان و دروغگویان اعلام می کند.۱۰۰
۱۴٫ در آن شبى كه به آسمان عروج داده شدم، از آسمانى نگذشتم، مگر آنكه در آن يافتم، كه نوشته شده بود: محمّد رسول خدا است و ابوبكر صدّيق جانشين من است. محمّد بن طاهر فتنی این حدیث و حدیث قبلی را نادرست و جعلی دانسته.۱۰۱
۱۵٫ در آسمان دنيا هشتاد هزار فرشته براى كسى كه ابوبكر و عمر را دوست داشته باشد طلب آمرزش مى‏كنند و در آسمان دوم هشتاد هزار فرشته كسى را كه ابوبكر و عمر را دشمن داشته باشد لعنت و نفرين مى‏كنند. خطیب بغدادی، سیوطی، ابوجوزی، ابوالحسن الکنانی، ذهبی این حدیث را از جعلیات دانسته اند.۱۰۲
۱۶٫ خداوند به بهشت در مقام برتری جویی نسبت به جهنّم، وحی می کند که بگوید: خداوند مرا با وجود ابوبکر و عمر زینت داد!! سیوطی و ذهبی و ابوالحسن کنانی این حدیث را از ناحیه دروغ گویان و جعل کنندگان دانسته اند.۱۰۳
۱۷٫ خداوند مرا از نور خود آفرید و ابوبکر را از نور من و عمر را از نور ابوبکر و امّت را از نور عمر. عمر چراغ بهشتیان است!! ابونعیم از بزرگان اهل تسنن گفته است: این حدیث باطل است و مخالف با کتاب الله است.۱۰۴
۱۸٫ عمر و ابوبکر نیکوترین انسان های گذشته و آینده هستند!! ذهبی این روایت را جعلی اعلام می کند.۱۰۵
۱۹٫ اصحاب من چون ستارگان هستند،  هرکس به کسی از ایشان اقتداء کند، هدایت شود. ذهبی این حدیث را باطل شمرده ولی آن را از جعلیات جعفر بن عبدالواحد هاشمی قاضی بیان کرده است!! ۱۰۶
۲۰٫ تقدّس سازی برای عایشه با جعل حدیث افک و تطبیق آن با آیه افک.۱۰۷و نوشته اند هنگامى كه رسول خدا (۶) وارد مدينه شد و در آن جا متوطن گرديد، خواست ازدواج كند به مسلمان‏ها فرمود به‏ من زن بدهيد. جبرئيل با پارچه‏اى از بهشت كه طول آن دو ذرع و عرضش يك وجب بود و در آن تصويرى كه هيچ كس زيباتر از آن نديده بود وجود داشت آمد و آن را باز كرد و گفت: اى محمّد (۶) خدا به تو مى‏گويد: زنى كه همانند اين تصوير باشد ازدواج كن رسول خدا (۶) به جبرئيل فرمود: چنين زنى را كجا پيدا كنم؟ جبرئيل به او گفت: خداوند مى‏فرمايد: دختر ابى بكر را ازدواج كن، آنگاه رسول خدا (۶) به خانه ابى بكر رفت و در زد و گفت: اى ابوبكر خداوند به من امر كرده است كه دامادت شوم. ابوبكر داراى سه دختر بود، هر سه تا را بر رسول خدا (۶) عرضه كرد، رسول خدا (۶) فرمود: خداوند به من امر كرده است كه اين دختر يعنى عايشه را ازدواج نمايم آنگاه رسول خدا (۶) با او ازدواج فرمود. این حدیث نیز از جعلیات شمرده شده است.۱۰۸
با این حال وقتی مواجب و عنایات معاویه و مروان به ابوهريره کم می شد صدای او در می آمد و گویا به برخی از روایاتی که پیامبر(۶) در شأن امویان صادر کرده بود با آنان مخالفت می کرد. از جمله اینکه گفت: پيامبر خدا (۶) فرمود: « گروهى از قريش، امّت مرا به نابودى و هلاكت خواهند كشاند». گفتند: چه دستور مى‏فرماييد؟ فرمود: مردم از آنان دورى گزينند. ابوهريره در حضور سعید اموی و مروان گفت: از پيامبر راستگوى تصديق شده شنيدم كه مى‏فرمود: نابودى امّت من، به دست شهوت‏رانانى از قريش است. گفت: مروان از آن‏هاست؟ ابوهريره گفت: اگر بخواهم مى‏توانم يكايك آنها را نام ببرم و بگويم كه هر يك، از كدام قبيله‏اند.۱۰۹ با این حال او  به کتمان مصادیق سخن آن حضرت بسنده کرده و از اینکه از امویان نام ببرد، پرهیز می کند؛ به هر حال این روایت، حکایت از نفاق او و همکاری او با مخالفان پیامبر(۶) دارد.

۵٫ داستانسرایی و شاگردی مکتب یهودیت

ابوهريره و پيازفروش‏
زمانى كه ابوهريره از سوى معاويه حاكم مكّه بود، مردى مقدارى پياز از عكّه (همين عكّاى فعلى) به مكه آورده بود تا بفروشد. كسى نخريد. پيازها ماند، امكان بردن به جاى ديگر هم نبود و داشت در هواى گرم مى‏گنديد. رفت پيش ابوهريره و گفت: ابوهريره! يك ثواب مى‏توانى بكنى؟ گفت: چه ثوابى؟ گفت: من يك مسلمانم. به من گفته‏اند در مكّه پياز پيدا نمى‏شود و مردم مكّه پياز مى‏خواهند. من هرچه مال التجاره داشتم همه را پياز خريدم و به اينجا آوردم. حالا هيچ كس نمى‏خرد و دارد از بين مى‏رود. تو دارى يك مؤمن را نجات مى‏دهى، يك نفس را احيا مى‏كنى. آيا مى‏توانى كارى بكنى يا نه؟ گفت: بسيار خوب، روز جمعه كه نماز جمعه خوانده مى‏شود، پيازها را در يك جاى معين حاضر كن، آن وقت من مى‏دانم. آن روز وقتى كه مردم همه جمع شدند، گفت: « ايُّهَاالنّاسُ! سَمِعْتُ مِنْ حَبيبى رَسولِ الله» از حبيبم پیامبر(۶) شنيدم كه فرمود: « مَنْ ا كَلَ بَصَلَ عَكَّةَ فى مَكَّةَ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ» هركس پياز عكّه را در مكه بخورد بهشت بر او واجب است.۱۱۰  

نیرنگ به خدا
فردی جهنّمی در روز قیامت از خدا می خواهد تا از آتش و بوی متعفّن آن خلاص شود و قسم می خورد که چیز دیگری درخواست نکند وقتی آزاد می شود، درخواست می کند به بهشت نزدیک شود و قسم می خورد و عهد و پیمان می بنددکه چیز دیگری درخواست نکند. وقتی خدا او را به بهشت نزدیک می کند، ابتدا سکوت می کند ولی باز درخواست می کند تا خدا او را به بهشت ببرد. خدا می گوید: ای فرزند آدم چقدر حیله گر و فریبکاری!! و چقدر ستمکار و طغیانگری!! امّا او پیوسته برای بهشت رفتن خود دعا می کند تا اینکه خدا از کار او می خندد و سپس اجازه بهشت را به او می دهد و از او می خواهد تا باز هم درخواست های خود را طلب کند و خداوند نیز دو چندان آن را به او می دهد!! به گفته ابوهریره این شخص آخرین کسی است که به بهشت می رود!! ۱۱۱

شاگردی کعب الاحبار
از جمله کارهایی که ابوهریره انجام داده این است که به شاگردی کعب الاحبار یهودی در آمده و باعث شده تا اسرائیلیات زیادی را از او وارد متون اسلامی کند و نیز ذهن خودش نیز برای این کار پرورش پیدا کند. وی روایاتی از کعب الاحبار نقل می کند که ما به ذکر عناوین آن اکتفا می کنیم:
۱٫ ذبیح بودن اسحاق نه اسماعیل، در تفسیر: (وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيم).۱۱۲
۲٫ تفسیر ستة ایام در آیه ۵۴ سوره اعراف.۱۱۳    
۳٫ بهترین روزی که خورشید بر آن تابیده جمعه است که در آن آدم خلق شد.۱۱۴    
۴٫ سفارش کعب به ابوهریره در هنگام داخل شدن به مسجد.۱۱۵      
۵٫ مطالبی از تورات که در مورد دعا هنگام صبح بوده است.۱۱۶
۶٫ سفارشاتی از کتابی که خدا بر موسی(۷) نازل نموده است.۱۱۷     
۷٫ عرضه شدن اعمال در هر دوشنبه و پنج شنبه.۱۱۸
۸٫ چهار رودی که از بهشت جاری می شوند: فرات، نیل، سیحان، جیحان۱۱۹  
در این موارد تصریح شده که ابوهریره از کعب الاحبار نقل روایت نموده امّا همان روایت را در نقلی دیگر به پیامبر(۶) نسبت داده است که در چند سطر بعد نیز به آن موارد اشاره می کنیم!!.۱۲۰همچنین وی در برخی از موارد فقط متن روایت کعب الاحبار را نقل نموده بدون اینکه آن را به کعب الاحبار نسبت دهد امّا روایت شناسان آن را به کعب الاحبار نسبت داده اند، به عنوان نمونه به برخی از آن اشاره می کنیم:
۱٫ خورشيد و ماه در روز قيامت به صورت دو گاو نر گرفتار آمده در جهنّمند!! ۱۲۱ به گفته محمود ابوریه، ابوهریره این روایت را از کعب الاحبار یاد گرفته؛ زیرا او چنین کلامی دارد.۱۲۲
ابن جوزی این روایت را با سند انس در کتاب موضوعات خود آورده و سند آن را ضعیف دانسته.۱۲۳
۲٫ يأجوج و مأجوج هر روز مشغول كندن سدّ مى‏شوند تا اينكه نزديك غروب آفتاب كسانى كه بر آنان گماشته شده‏اند به آنان مى‏گويند: باز گرديد؛ فردا آن را خواهيد كند و آنان باز مى‏گردند.
ابن كثير در تفسير خود، حديث ابوهريره درباره يأجوج و مأجوج را نقل كرده است. عين حديث- چنان كه احمد از ابوهريره روايت كرده است- چنين است: «يأجوج و مأجوج هر روز مشغول كندن سدّ مى‏شوند تا اينكه نزديك غروب آفتاب كسانى كه بر آنان گماشته شده‏اند به آنان مى‏گويند: باز گرديد؛ فردا آن را خواهيد كند و آنان باز مى‏گردند». احمد اين حديث را از كعب هم نقل كرده است.ابن كثير مى‏گويد: « احتمالاً ابو هريره اين حديث را از كعب شنيده است؛ زيرا بارها نزد كعب مى‏رفت و كعب براى او حديث مى‏خواند». او در مواضع متعدّدى از تفسير خود، احاديثى را كه ابوهريره از كعب آموخته، مشخّص كرده است.۱۲۴
۳٫ خداوند به من اجازه داد تا از خروسی سخن بگویم که پاهایش بر روی زمین است و گردنش زیر عرش است. ۱۲۵کعب الاحبار نیز چنین مطلبی را بیان کرده است.۱۲۶
۴٫ (در تفسیر ستة ایام)؛ پيامبر (۶) دست مرا گرفت و فرمود: خداوند خاك را روز شنبه آفريد و سپس روز يكشنبه كوهها و روز دوشنبه درختان را بر روى آن آفريد؛ روز سه‏شنبه بدى‏ها و روز چهارشنبه نور را به وجود آورد و روز پنجشنبه حيوانات را بر روى زمين گسيل داشت و آدم را بعد از عصر روز جمعه به زيور وجود آراست».۱۲۷ ابن کثیر گفته است که ابوهريره اين حديث را از كعب الاحبار گرفته است؛ زيرا متن اين حديث که هفت روز را بیان نموده، با نص صريح قرآن كه مى‏فرمايد آسمانها و زمين را در شش روز آفريده است در تعارض است، چنانکه بخاری نیز آن را از کعب الاحبار دانسته.۱۲۸چنانکه دیگران همانند سیوطی در جامع الاحادیث آن را از کعب معرّفی می کند.۱۲۹
همچنین ابن کثیر در مورد روایاتی که بر خلاف ظاهر قرآن، اسحاق را ذبیح معرّفی نموده اند و آن را به پیامبر(۶) نسبت داده اند؛ گفته است، همه این گفته ها از کعب الاحبار است و الله اعلم؛ چرا که عمر در زمان حکومتش به حرفهای او گوش می داد و اجازه داد تا مردم نیز کلام او را بشنوند و مردم نیز کلام درست و نادرست او را نقل کردند در حالی که او از این امّت نیست و خدا می داند که نیازی به یک حرف از کلام او نیست!! ۱۳۰
ابن خزیمه بعد از نقل روایت: بهترین روزی که خورشید بر آن تابیده جمعه است که در آن آدم خلق شد… می گوید: اختلاف است که این روایت ابوهریره از پیامبر(۶) است یا از کعب الاحبار؟ زیرا ابوهریره گاهی آن را به پیامبر(۶) نسبت داده وگاهی به کعب الاحبار. سپس می گوید: این روایت ابوهریره از کعب الاحبار است چون پس از نقل آن از ابوهریره پرسیدند آیا کلامی است که از پیامبر(۶) شنیدی؟ در جواب می گوید: بلکه حدیثی است که کعب  بیان کرده است.۱۳۱ همچنین دعایی که کعب الاحبار نیز هنگام ورود به مسجد به ابوهریره یاد داده توسط ابوهریره به پیامبر(۶) نسبت داده شده است.۱۳۲
ابوریه از نویسندگان اهل تسنن می گوید:
كار كعب در زيركى و حيله‏گرى به جايى رسيد كه ابو هريره را طعمه فريب خود ساخت و ساده لوحى و غفلت او را مغتنم شمرده، همه خرافات و افسانه‏هايى را كه مى‏خواست وارد حوزه اسلامى نمايد بر زبان ابوهريره نهاد؛ او اين كار را بسيار زيركانه انجام مى‏داد بدين روش كه وقتى ابوهريره سخنان او را از پيامبر۶روايت مى‏كرد فوراً به تصديق ابوهريره مى‏پرداخت؛ تا اين اسرائيليات را كاملاً جا انداخت و باعث تقويت آنها در دل و جان مسلمانان گرديد؛ چنان كه خبرى‏كه در واقع خود كعب ساخته و بر زبان ابوهريره انداخته بود، به نظر مى‏رسيد از آن خود ابوهريره است. از جمله اينها مى‏توان به روايت احمد از ابوهريره اشاره كرد. ابوهريره گفت: رسول خدا(۶) فرمود: در بهشت درختى وجود دارد كه اگر سوارى در سايه آن صد سال راه بپيمايد سايه آن تمام نمى‏شود. اگر شك داريد آيه مباركه‏ (وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ)۱۳۳
را بخوانيد. هنوز ابوهريره روايت را به پايان نرسانده بود كه كعب می گفت: ابوهريره راست مى‏گويد: قسم به آنكه تورات را بر موسى و فرقان را بر محمّد نازل كرده است، اگر كسى بر شترى راهوار سوار شود و بخواهد به بلنداى [سايه‏] آن درخت برسد و تمام عمر خود را در اين راه صرف كند به آن نخواهد رسيد.اين دو نفر- كعب و ابو هريره- اين گونه در پخش چنين خرافاتى يكديگر را يارى مى‏دادند. شگفت اينكه مشابه همين خبر را وهب بن منبه (یکی دیگر از افراد اسرائیلی است) هم در روايتى عجيب نقل كرده است.۱۳۴
رشید رضا از مفسّرین بزرگ عامّه درباره ابوهریره می گوید: در سال هفتم اسلام آورد و در نتيجه سه سال و اندى محضر پيامبر(۶) را درك كرد. از اين رو بيشتر احاديثش را مستقيماً از آن حضرت نشنيده است؛ بلكه از صحابه و تابعان گرفته است؛ و بر فرض اينكه همه صحابه در مقام نقل روايت- بنا به نظر جمهور محدّثين- عادل باشند،۱۳۵ تابعان از اين صفت برخوردار نيستند و- در جاى خود- به اثبات رسيده است كه ابوهريره از كعب الاحبار حديث مى‏شنيده و بيشتر احاديثش از اوست، حتى در حديث «خلق‏ الله التربة في يوم السبت؛ خداوند، زمين را روز شنبه آفريد» [كه در گذشته آن را نقل كرديم‏] به رغم آنكه تصريح كرده است كه حديث را از پيامبر۶شنيده است، حديث شناسان بر اين باورند كه او اين حديث را قطعاً از كعب الاحبار گرفته است. ابوهريره در احاديث خود فراوان نقل به معنا مى‏كرد و مرتكب ارسال مى‏شد؛ يعنى اسم كسى را كه حديث را از او شنيده بود در سند نمى‏آورد و همين امر موجب مشكلات زيادى شده است. علاوه بر اينها احاديث زيادى را نقل كرده است كه تنها راوى آن خود اوست. احاديثى كه يا صراحتاً مورد انكار قرار گرفته و يا به خاطر عجيب و غريب بودن آن در موضع انكار است. مانند احاديث مربوط به فتن و برخى از اسرار غيبى و امور ديگرى كه ناقدان حديث بدان پرداخته‏اند.۱۳۶

نتیجه:
ابوهریره تنها یکی از ده ها و صد ها ثمره مکتب سقیفه و یکی از دروغ پردازانی است که توسط امویان و منافقان و یهودیت رشد یافته و متأسفانه روایاتش در کتب اهل تسنن موج می زند. او یکی از شخصیت هایی است که در ایجاد انحراف از فرهنگ اسلامی به یهودیت و اسرائیلیات فعالیت گسترده ای داشته است. بیان نمونه هایی از روایات ابوهریره در کتابهای مختلف و صحیح عامّه نشان دهنده آسیب جدّی در معارف خداشناسی، نبوت و امامت و عصمت و تاریخ و …. در این متون است. با وجود چنین شخصیت و روایاتی باید اندیشه برخی از مدّعیان اسلام بر ضدّ اسلام محمّدی ظهور یابد. با کمال تأسف باید گفت که حیله و نیرنگ تبلیغاتی معاویه و امویان بر ضدّ اسلام از سوی افراد ضعیف الایمانی چون ابوهریره صورت می گرفت که بدون هیچ واهمه ای بر پیامبر(۶) دروغ می بستند و علاوه بر بیان اسرائیلیات به تقویت سیاست های اموی در توحید و تفسیر قرآن و تقویت روایات جعلی بر ضدّ پیامبر۶و اهل بیت:و فضیلت تراشی دشمنان پیامبر۶و اهل بیت:همّت گماشته بودند، بطوریکه تا به امروز نیز این جعلیات متون بسیاری از فرق اسلامی را پر کرده و عاملی برای تقویت اسلام اموی که امروزه به نام اسلام وهابیت شناخته می شود، می باشد. بنابراین وظیفه امّت اسلامی و اندیشمندان ایشان این است که از روایات صحیح و اجماعی بین فرق اسلامی و مطابق با عقل استفاده کنند تا از دامنه انحرافات و جعلیات و اسرائیلیات در عقاید مسلمین کاسته شود.

۱- الکافی،ج۱، ص۶۲ ؛ الجمع بين الصحيحين البخاري و مسلم ، ج۱، ص۹۵، ۳۶۶، ج۲، ص۳۴۶ ، ۴۹۴ وج۳، ص۱۲۰، ۳۱۸ و۳۳۶ ؛ المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص) ج۱، ص ۱۴۹، ۱۸۳،۱۹۴، ۱۹۵، ۱۹۶وج۳، ص ۲۹۴، ۳۱۶ و۴۰۷- این حدیث و مضمون آن با اسناد صحیح در کتب دیگری چون معجم الاوسط، معجم الکبیر، سنن ابن ماجه، سنن بیهقی، سنن ترمذی، سنن ابی داود، سنن دارمی، صحیح ابن حبان، صحیح مسلم، صحیح بخاری، مسند ابی شیبه، مسند ابن جعد، مسند ابی یعلی، مسند احمد بن حنبل، مسند اسحاق بن راهویه، مسند البزار، مسند الحمیدی و… .
۲- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید، ج۴، ص۷۳٫
۳- همان، ج۴، ص۶۳٫
۴- الإستيعاب في معرفة الأصحاب، ۱۹۹۲،ج۴، ص ۱۷۶۸؛ تاريخ مدينة دمشق‏،  ج‏۶۷، ص۳۸۷و۳۸۸٫
۵- ‏تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس،‏ ج‏۲، ص۴۲٫
۶- الإصابة في تمييز الصحابة، ج‏۷، ص۳۵۲٫
۷- حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج۱، ص۳۷۸٫
۸- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد، ج۴، ص۶۸٫
۹- تاريخ مدينة دمشق‏، ج‏۶۷، ص۳۴۳ و ۳۴۴٫
۱۰- همان، ج‏۶۷، ص۳۴۱٫
۱۱- تاريخ‏ابن‏خلدون،ج‏۲،ص۶۰۱ و الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، تحقيق علي شيري ،ج‏۱،ص۲۱۷٫
۱۲- الإصابة في تمييز الصحابة، ج‏۷، ص۳۵۲٫
۱۳- همان، ج‏۷، ص۳۵۳٫
۱۴- همان، ج‏۷،ص۳۵۳- بر کسی پوشیده نیست که این سه تن از اهل علم که بخاری گفته از بزرگان منافقین و دشمنان اهل بیت:هستند.
۱۵- بهجة المحافل و بغية الأماثل، ج‏۱، ص۸۳٫
۱۶- أبوهريرة، ص۵۳٫
۱۷- تاريخ مدينة دمشق‏، ج‏۶۷، ص۳۴۳٫
۱۸- الإصابة في تمييز الصحابة، ج‏۱،ص۷۲٫
۱۹- ‏تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس،‏ ج‏۲، ص۴۲٫
۲۰- تاريخ مدينة دمشق‏، بیروت، ج‏۶۷، ص۳۳۸٫
۲۱- همان، ج‏۶۷، ص۳۳۸٫
۲۲- ‏تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس،‏ ج‏۲، ص۴۲٫
۲۳- تاريخ مدينة دمشق‏، بیروت، ج‏۶۷، ص۳۴۰٫
۲۴- همان، ج‏۶۷، ص۳۵۹٫
۲۵- مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۵۲و۲۹۹و الجامع الصحيح المختصر، ج۵، ص۲۰۴۸٫
۲۶- ربيع الأبرار و نصوص الأخيار، ج‏۳، ص۲۲۶٫
۲۷- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد، ج۴، ص۶۵٫
۲۸- البداية والنهاية، ج‏۸، ص۱۱۸- قال أبوهريرة: رأيت هندا بمكة كأن وجهها فلقة قمر، و خلفها من عجيزتها مثل الرجل الجالس، و معها صبي يلعب، فمر رجل فنظر إليه فقال: إني لأرى غلاما إن عاش ليسودن قومه، فقالت هند: إن لم يسد إلى قومه فأماته الله، و هو معاوية بن أبى سفيان.
۲۹- شرح نهج البلاغة ابن ابی الحديد، ج۴، ص۶۳٫
۳۰- ‏تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس،ج‏۱، ص۴۲؛ الجامع الصحيح المختصر، ج۵، ص۲۲۹۹ وصحيح مسلم،ج۴، ص۲۱۸۳٫
۳۱- الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۲۴۰۳ و  صحيح مسلم ،ج۱، ص۱۶۳و الشيباني، مسند أحمد بن حنبل،  ج۲، ص ۲۷۵ و ۲۹۳ و ۳۶۸ و ۵۳۳٫
۳۲- مسند أحمد بن حنبل، القاهرة، ج۲، ص۳۸۹ و صحيح مسلم، ج۴، ص۲۲۷۹٫
۳۳- الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۴، ص۶۹۱؛ الجامع الصحيح المختصر، الثالثة، ج۴، ص۲۴۰۳ و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۷۵ و ۲۹۳ و ۳۶۸و ۵۳۳؛ صحيح مسلم، ج۱، ص۱۶۳٫
۳۴- سنن دارمی، ج۲، ص۴۲۰٫
۳۵- الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۲۴۰۳ و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص ۲۷۵ و ۲۹۳ و۵۳۳ و صحيح مسلم، ج۱، ص۱۶۳٫
۳۶- المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، ج۱، ص۷۷ و الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۰۴۰ و مسند أحمد بن حنبل، القاهرة، ج۲، ص۳۱۸ و ۴۶۴ و صحيح مسلم ،ج۳، ص۱۵۰۴٫
۳۷- المعجم الأوسط، ج۷، ص۵۶ والجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۴، ص۶۹۱ والجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۱۸۳۵و ۱۸۳۶و ج۶، ص۲۷۱۱ و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۷۶و ۳۱۴و ۳۶۸و ۵۰۷ و صحيح مسلم، ج۴، ص۲۱۸۶٫   
۳۸- مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۸۳ و ۴۳۳و صحيح مسلم، ج۱، ص۵۲۱٫   
۳۹- مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج۱، ص۲۵۳ و ج۸، ص۲۴۷٫
۴۰- الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۱۷۲۴و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۵۰۰٫
۴۱- المستدرک علی الصحیحین، (مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص) ج۴، ص۱۷۸ و الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۱۸۲۸ و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۳۰٫
۴۲- الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص ۶ و ۷و المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص) ج۴، ص۲۷۵ و حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج۹، ص ۲۷ و الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۵، ص۵۸۱ و الجامع الصحيح المختصر، ج۶، ص۲۶۹۴و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۵۱ و ۴۸۰و ۵۰۹ و سنن ابن ماجه، ج۲، ص ۱۲۵۵ و التميمي البستي، صحيح ابن حبان،   ج۲، ص۱۰۰ و ج۳، ص۹۳ و  صحيح مسلم،  ج۴، ص ۲۰۶۱ و ۲۰۶۷٫   
۴۳- صحيح مسلم، بيروت، ج۴، ص ۱۷۶۲ و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص ۳۹۵ و ۴۹۱و ۴۹۹٫  
۴۴- الإتقان في علوم القرآن، ج‏۱، ص۲۶۲٫
۴۵- سجده، آیه ۱۷٫
۴۶- الطبقات الكبرى، ج‏۱، ص۴۰و المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، ج۲، ص ۶۰۰ و الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۲۲۴ و ۵ج، ص۲۳۲۰و  مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۲و ۴۱۷و ۴۳۵و صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص۸۴ و۸۶ و صحيح مسلم، ج۴، ص۱۸۳۹٫  
۴۷ – الطبقات الكبرى،‏ ج‏۱، ص۴۱ والجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۱۳۷ و المعجم الأوسط، ج۱، ص۲۹۱ و الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۵، ص۳۲۱ و الجامع الصحيح المختصر،ج۳، ص ۱۲۲۵ و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۴۰۳ و صحيح ابن حبان، ج۱۳، ص ۴۵ و صحيح مسلم، ج۴، ص۱۸۴۰٫
۴۸- ‏إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع،‏ ج‏۱۱،ص۱۸۷و سبل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، ج‏۹،ص۱۶۴و الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۲۳۳و ج۴، ص۱۶۵۰ ؛  مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۶ و الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۳۴ و سنن ابن ماجه، ج۲، ص ۱۳۳۵؛ صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص۸۸ و صحيح مسلم، ج۱، ص ۱۳۳و ج۴، ص۱۸۳۹٫
۴۹- بقره، آیه ۲۶۰٫
۵۰- تاريخ الأمم و الملوك‏،ج‏۱،ص۴۳۴ و الجامع الصحيح المختصر، ج۱، ص۴۴۹ و ج۳، ص۱۲۵۰٫
۵۱- الجامع الصحيح المختصر، ج۱، ص۱۰۷والجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۱۴۷و مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۱۵ و صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص۹۴ و صحيح مسلم، ج۱، ص ۲۶۷و ج۴، ص۱۸۴۰٫  
۵۲ – صحيح مسلم، ج۴، ص۱۸۴۰٫  
۵۳- الجامع الصحيح المختصر، ج۵، ص۲۰۰۷؛ صحيح مسلم، بيروت، دار إحياء التراث العربي، بی تا، ج۳، ص ۱۲۷۵؛ الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۴، ص۱۰۸؛ الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۱۰۲؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص ۲۲۹ و ۲۷۵؛ صحيح ابن حبان،  ج۱۰، ص۱۸۲ ؛ البداية والنهاية ،ج‏۲،ص۲۹٫
۵۴- صحيح ابن حبان، ج۱۲، ص۴۳۰ ؛ صحيح مسلم، ج۴، ص۱۷۵۹٫
۵۵- قصص، آیه ۵۶٫
۵۶- أسباب النزول، ص۳۴۸؛ البداية والنهاية، ج‏۳، ص۱۲۴؛ الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم،  ج۳، ص۲۳۰؛ الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۵، ص۳۴۱؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۴۳۴و ۴۴۱؛ صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص ۱۶۷؛ صحيح مسلم، ج۱، ص۵۵٫
۵۷- المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، ج۱، ص۵۳۱ ؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۴۴۱ ؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۰۱ ؛ سنن، ج۴، ص۹۰ ؛ صحيح ابن حبان، ج۷، ص۴۴۰؛ صحيح مسلم، ج۲، ص۶۷۱٫
۵۸- توبه، آیه ۱۱۳٫
۵۹- المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، ج۲، ص۳۳۶٫
۶۰- تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام،‏ ج‏۱، ص۲۳۸؛ دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، ج‏۲، ص۳۵۱٫
۶۱- أنساب الأشراف، ج‏۱۰، ص۳۶۵٫
۶۲- دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، ج‏۲، ص۳۵۷؛ الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۱۷۴۳؛ صحيح مسلم، ج۳، ص۱۵۹۲٫  
۶۳- الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۱۷؛ الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۵، ص۳۰۰؛  الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۲۴۳ و ۱۲۶۹؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص ۲۸۲ ؛ صحيح ابن حبان، ج۱، ص ۲۴۷ ؛ صحيح مسلم، ج۱، ص۱۵۴٫
۶۴- تاريخ تحقيقى اسلام، ج‏۱، ص۲۶۹٫  
۶۵- تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس،‏ ج‏۱، ص۲۱۲٫
۶۶- مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۰۵و ۳۰۸ و ۴۷۸؛ صحيح ابن حبان، ج۱۳، ص۱۶۵؛ سنن، ج۴، ص۱۲۳٫
۶۷- مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۰۸ و ۵۴۰ ؛ الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۲۵؛  الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۰۶۳؛ صحيح ابن حبان، ج۱۳، ص۱۷۶و۱۸۶؛ صحيح مسلم، ج۲، ص۶۱۰٫
۶۸- ‏إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع،‏ ج‏۲، ص۲۵۱؛ البداية والنهاية، ج‏۶، ص۱۷۰؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۱۶ و ج۳، ص۴۰۰ ؛ صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص۴۴۶٫
۶۹- البداية والنهاية، ج۶، ص۱۶۹ و ۱۷۰ ؛ صحيح مسلم، ج۴، ص۲۰۱۰٫
۷۰- الجامع الصحيح المختصر، ج۵، ص۲۲۴۹٫
۷۱- همان، ج۱، ص۱۸۲و۴۱۲ و ج۵، ص۲۲۴۹٫
۷۲- صحيح ابن حبان، ج۶، ص ۳۹۶٫
۷۳- الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۱۳۶٫  
۷۴- الجامع الصحيح المختصر، ج۱، ص۱۸۲٫
۷۵- الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۵، ص۶۲۳ ؛ الجامع الصحيح المختصر، ج۲، ص۸۱۸ و ج۳، ص۱۲۸۰؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۴۵ و ۳۸۲ ؛ صحيح مسلم، ج۴، ص۱۸۵۷٫
۷۶- الجامع الصحيح المختصر، ج۱، ص۴۰۴و ج۳، ص۱۹۶٫  
۷۷- علل‏الشرائع، ج۱، ص۴۴٫
۷۸- صحيح مسلم، ج۱، ص۴۷۰؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۴۲۷ و نسائی، ج۱، ص۲۹۸؛ صحيح ابن حبان، ج۶، ص۳۷۶٫  
۷۹- تاريخ تحقيقى اسلام، ج‏۴، ص۵۱۷ ؛ بحارالأنوار، ج۲۸، ص۱۰۰ و  ج۳۷، ص۱۱۵٫
۸۰- مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۴۵۰ و المستدرک، ج۲، ص۶۳۸؛ الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۱۶۸۱٫
۸۱- الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۷۱؛ الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص ۱۲۵۵و ج۴، ص۱۶۹۴ و ۱۸۰۸؛ مسند أحمد بن حنبل ، ج۲، ص۴۰۵ و ۴۶۸و ۵۳۹ ؛ صحيح مسلم، ج۴،ص ۱۸۴۶٫
۸۲- صحيح ابن خزيمة، ج۴، ص۱۲۰٫
۸۳- المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، بيروت، ج۱، ص۱۷۲٫
۸۴- ‏تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس، ج‏۲،ص۴۲٫
۸۵- سوره بقره، آیه ۱۵۹- كسانى كه نشانه‏هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده‏ايم، بعد از آنكه آن را براى مردم در كتاب توضيح داده‏ايم، نهفته مى‏دارند، آنان را خدا لعنت مى‏كند، و لعنت‏كنندگان لعنتشان مى‏كنند.  
۸۶- تاريخ مدينة دمشق‏، ج‏۶۷، ص۳۳۴٫
۸۷- سبل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، ج‏۹،ص۳۷۵٫
۸۸- ‏إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج‏۱۱،ص۲۵۳٫
۸۹- الطبقات الكبرى، ج‏۲، ص۱۲۸٫
۹۰- الجامع الصحيح المختصر، ج۲، ص۸۱۲٫
۹۱- الطبقات الكبرى،‏ ج‏۳، ص۳۱۵٫
۹۲- همان، ج‏۴، ص۸۰٫                       
۹۳- الإصابة في تمييز الصحابة، ج‏۶، ص۴۲۳٫
۹۴- المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، ج۴، ص۵۲٫
۹۵- شعراء، آیه ۲۱۴٫
۹۶- الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم، ج۳، ص۳۲و۳۳؛ سنن دارمی، ج۲، ص۳۹۵؛ الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۰۱۲ و ج۴، ص۱۷۸۷ ؛ صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص۴۸۶٫
۹۷- الجامع الصحيح سنن الترمذي، ج۵، ص۳۳۸؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۳۳و۳۶۰ و۵۱۹؛ صحيح ابن حبان، ج۱۴، ص۱۹۲ ؛ صحيح مسلم، ج۱، ص۱۹۲٫
۹۸- میزان الاعتدال، بیروت، ج۳، ص۳۲٫
۹۹- اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج۱، ص۳۸۱ و۳۸۲؛ موضوعات، ج۲، ص۱۷٫
۱۰۰- موضوعات، ج۱، ص ۳۰۸٫
۱۰۱- تذکرة الموضوعات، ص ۴۱٫
۱۰۲- موضوعات، ج۱، ص۳۲۶ و ۳۲۷ ؛ اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج۱، ص۲۸۲؛ میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۰۸ ؛ تنزيه الشريعة المرفوعة، ج۱، ص۳۴۸٫
۱۰۳- موضوعات، ج۱، ص۳۲۲؛ اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج۱، ص۲۸۰؛ تنزيه الشريعة المرفوعة، ج۱، ص۳۴۷٫
۱۰۴- میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۶۶٫  
۱۰۵- همان، ج۱، ص۳۳۸٫
۱۰۶- همان، ج۱، ص۴۱۳٫
۱۰۷- الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏۵، ص ۲۷٫ قول صحیح در مورد تطبیق آیه افک ماریه قبطیه است که توسط امویان کمرنگ شده و بر عایشه تطبیق سازی شده است! علی بن ابراهیم بن هاشم، ج۲، ص ۹۹ و سید شرف الدین، حسینی استرآبادی، تأويل‏الآيات‏الظاهرة، ص۵۸۵٫
۱۰۸- موضوعات، ج۲، ص۸؛ اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج۱، ص۳۷۲؛ تنزيه الشريعة المرفوعة، ج۱، ص۴۲۱٫
۱۰۹- الجامع الصحيح المختصر، ج۳، ص۱۳۱۹ ؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۴٫
۱۱۰- شهید مطهری، سيرى در سيره نبوى، ص۱۰۵٫
۱۱۱- الجامع الصحيح المختصر، ج۴، ص۲۴۰۳؛ صحيح مسلم، ج۱، ص۱۶۳؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۲۷۵ و ۲۹۳و۵۳۳٫
۱۱۲- تاريخ الأمم و الملوك‏، ج‏۱، ص۲۶۵٫
۱۱۳- تفسير القرآن العظيم، ج‏۳، ص۳۸۳؛ مسند أحمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۷؛ صحيح مسلم، ج۴، ص۲۱۴۹٫
۱۱۴- صحيح ابن خزيمة، ج۳، ص۱۱۵٫
۱۱۵- حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج۸، ص۱۳۹٫
۱۱۶- المصنف في الأحاديث والآثار، ج۶، ص۳۷٫
۱۱۷- فیض القدیر، ج۱، ص۱۹۶- مقداری از آن نیز توسط ابن عمر به پیامبر۶نسبت داده شده است!!؛ رجوع شود به: المعجم الأوسط، ج۸، ص۲۷۹٫
۱۱۸- نزهة السامعين في رواية الصحابة عن التابعين، ص۹٫
۱۱۹- همان، ص۹٫
۱۲۰- مسند ابی یعلی، دمشق، ج۱۰، ص۳۲۷ ؛ سنن، ج۳، ص ۸۹ ؛ تفسير القرآن العظيم، ج‏۷، ص۲۶٫  
۱۲۱- حياة الحيوان الكبرى،‏ ج۱، ص۱۷۶٫
۱۲۲- أضواء على السنة المحمّدية، ص۲۰۷ و ۲۰۸ و حیاة الحیوان، ج۱، ص۱۷۶٫
۱۲۳- موضوعات، ج۱، ص ۱۳۹و۱۴۰٫
۱۲۴- تفسير القرآن العظيم، ج‏۵، ص۱۷۷٫
۱۲۵- المستدرک علی الصحیحین،(مع کتاب تعلیقات الذهبی فی التلخیص)، ج۴، ص۳۳۰٫
۱۲۶- أضواء على السنة المحمدية، ص۲۱۰٫
۱۲۷- تاريخ الأمم و الملوك‏، ج‏۱، ص۲۳٫
۱۲۸- بیروت، دار الكتب العلمية، ج‏۳، ص۳۸۳ و ج‏۶، ص۳۲۱٫
۱۲۹- سیوطی، جامع الاحادیث، ج۱۲، ص۲۷۸٫
۱۳۰- تفسير القرآن العظيم، ج‏۷، ص۲۸٫
۱۳۱- صحيح ابن خزيمة، ج۳، ص۱۱۵٫
۱۳۲- عمل اليوم و الليلة، ص ۱۷۸٫
۱۳۳- واقعه، آیه ۳۰٫
۱۳۴- أضواء على السنة المحمّدية، ص۲۱۰٫
۱۳۵- لازم به ذکر است که بیان شود: عدالت جمیع صحابه از مبانی باطلی است که مشهور اهل سنت به آن اعتقاد دارند.
۱۳۶- أضواء على السنة المحمدية، ص۲۱۸٫

–  الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، بيروت، دار الكتاب العربي، الطبعة الرابعة، ۱۴۰۵هـ ق.
– البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل، الجامع الصحيح المختصر، بيروت، اليمامة، دار ابن كثير، الطبعة الثالثة، ۱۴۰۷ هـ ق.
– ابن أبي شيبة الكوفي، أبوبكر عبدالله بن محمد، المصنف في الأحاديث و الآثار، الرياض، مكتبة الرشد، الطبعة الأولى ، ۱۴۰۹هـ ق.  
– ابوعبدالله قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر، بی تا.
– الاندلسی، ابوعمرو یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، الإستيعاب في معرفة الأصحاب، تحقيق على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، ط الأولى،  ۱۴۱۲-۱۹۹۲٫
– الترمذي السلمي، محمد بن عيسى أبوعيسى، الجامع الصحيح سنن الترمذي، بيروت، دار إحياء التراث العربي، بی تا.
– الحميدي، محمد بن فتوح، الجمع بين الصحيحين البخاري و مسلم، بيروت، لبنان دارالنشر، دار ابن حزم، الطبعة الثانية، ۱۴۲۳ه.
– الدارمي، عبدالله بن عبدالرحمن أبومحمد؛ سنن دارمی، بيروت، دارالكتاب العربي، الطبعة الأولى، ۱۴۰۷هـ ق.
– الدينوري، أبومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة، الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، تحقيق علي شيري، بيروت، دارالأضواء، ط الأولى، ۱۴۱۰-۱۹۹۰٫
– السُّيوطي، جلال الدين، اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، دارالکتب العلمیة، بی تا.
– الشيباني، أحمد بن حنبل أبوعبدالله، مسند أحمد بن حنبل، القاهرة، مؤسسة قرطبة، بی تا.
– الطبراني، أبوالقاسم سليمان بن أحمد، المعجم الأوسط، القاهرة، دارالحرمين، ۱۴۱۵هـ ق.
– القشيري النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبوالحسين، صحيح مسلم، بيروت، دار إحياء التراث العربي، بی تا.
– المناوي، عبدالرؤوف، فیض القدیر، مصر، المكتبة التجارية الكبرى، الطبعة الأولى ، ۱۳۵۶هـ ق.
– الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثنى أبويعلى؛ مسند ابی یعلی، دمشق، دار المأمون للتراث، الطبعة الأولى، ۱۴۰۴-۱۹۸۴٫
– النسائی، أحمد بن شعيب بن علي، عمل اليوم و الليلة، بيروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانية، ۱۴۰۶هـ ق.
– الهيثمي، نورالدين علي بن أبي بكر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بيروت، دارالفكر،۱۴۱۲هـ ق.
– النيسابوري، محمّد بن إسحاق بن خزیمه، صحيح ابن خزيمة، بيروت، المكتب الإسلامي، ۱۳۹۰– ۱۹۷۰٫
– بلاذرى، ‏احمد بن يحيى، أنساب الأشراف،‏ بيروت، دار الفكر، اول،‏۱۴۱۷هـ ق.
– بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشريعة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، ۱۴۰۵هـ ق.
– تنزيه الشريعة المرفوعة، دارالکتب العلمیه، الطبعة الثانية، ۱۹۸۱م.
– حاکم النیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، (مع کتاب تعلیقلت الذهبی فی التلخیص) بيروت، دارالكتب العلمية، الطبعة الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰٫
– دمشقی، ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق‏، بیروت، دارالفكر، ۱۴۱۵هـ ق‏.
– دمشقی، ابن کثیر، تفسير القرآن العظيم، بیروت، دارالكتب العلمية، منشورات محمدعلى بيضون، اول، ۱۴۱۹هـ ق.
– ديار بكرى، شيخ حسين، ‏تاريخ الخميس في أحوال أنفس النفيس،‏ بيروت،‏ دارالصادر، بی تا.
– ذهبی، أبي عبدالله محمد بن أحمد بن عثمان، میزان الاعتدال، بیروت، لبنان، دار المعرفة للطباعة و النشر، بی تا.
– ذهبى، ‏شمس الدين، تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام،‏ تحقيق عمر عبد السلام تدمرى، بيروت، دار الكتاب العربى، ط الثانية، ۱۴۱۳-۱۹۹۳٫
– زمخشرى، ‏جارالله، ربيع الأبرار و نصوص الأخيار، بيروت،‏ مؤسسه اعلمى،‏ اول، ‏۱۴۱۲ هـ ق.‏
– سیوطی، جلال الدین، الإتقان في علوم القرآن، بيروت، دارالکتب العربی، دوم، ۱۴۲۱-۲۰۰۱٫
– سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور في تفسير المأثور، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴هـ ق.
– شرف الدّين الموسوي، سيّد عبدالحسين، أبوهريرة، بی نا، بی تا.
– شیخ صدوق، محمّد، علل‏الشرائع، قم، انتشارات مکتبة الداوری.
– صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدى و الرشاد في سيرة خيرالعباد، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۴هـ ق.
– طبری، محمد بن جریر، تاريخ الأمم و الملوك‏، بیروت، دوم، ۱۳۸۷هـ ق.
– عامرى، ‏عماد الدين يحيى بن ابى بكر، بهجة المحافل و بغية الأماثل،‏ بيروت،‏ دار صادر، بی تا.
– عربی، حسین علی، تاريخ تحقيقى اسلام، قم، موسسه امام خمینی، چهارم، ۱۳۸۳ش.
– عسقلانى، ابن حجر، الإصابة في تمييز الصحابة، بيروت، دار الكتب العلمية، اول، ۱۴۱۵هـ ق.
– كاتب واقدى، ‏محمد بن سعد، الطبقات الكبرى،‏ بيروت،‏ دار الكتب العلمية، دوم، ‏۱۴۱۸هـ ق.
– کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، داراکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش.
– مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسة الوفاء، ۱۴۰۴هـ ق.
– محمد بن حبان بن أحمد أبوحاتم، صحيح ابن حبان، بيروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانية، ۱۴۱۴ هـ ق.
– معتزلى، ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغة، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، ۱۴۰۴ هـ ق.
– مقريزى، تقى الدين، ‏إمتاع الأسماع بما للنبي من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع،‏ بيروت،‏ دار الكتب العلمية، اول، ۱۴۲۰‏هـ ق.
– نسائی، احمد بن شعیب، سنن، حلب، مكتب المطبوعات الإسلامية ، الطبعة الثانية ، ۱۴۰۶- ۱۹۸۶٫
– واحدی، علی بن احمد، أسباب النزول، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، ۱۴۱۱هـ ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *