کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

از شبکه وکالت تا سازمان فقاهت – حجت الاسلام جعفر فاضل

از شبکه وکالت تا سازمان فقاهت – حجت الاسلام جعفر فاضل

 

درآمد
آنچه در این مقاله مورد نظر است بیان سیر تکاملی شبکه وکالت است. این شبکه توسط خود اهل بیت علیهم السلام به عنوان پل ارتباطی شیعیان با ائمّه اطهار علیهم السلام تأسیس گردید و در نهایت تبدیل به سازمان وکالت شد و با شروع غیبت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کم کم به سازمان فقاهت مبدّل گردید. امّا شبکه وکالت تا رسیدن به اوج آن که در زمان غیبت صغری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود فراز و نشیب های زیادی را طی کرد که توجّه به آنها بسیار مهم و باعث بصیرت در دین می گردد. انحراف برخی از وکلاء و فتنه های صوفیه و غلات همواره به جامعه شیعه آسیب رسان بوده و خواهد بود و شناخت ریشه های آنان در شناخت فرق و مذاهب انحرافی روز بسیار موثّر است.

 

سخن پیرامون نحوه ی ارتباط ائمّه علیهم السلام با شیعیان و شیعیان با ائمّه علیهم السلام ، از صدر تاکنون است. بخصوص که بسیاری از شیعیان در شهرهای دور زندگی می کردند و امکان درک حضور معصوم علیه السلام را نداشتند و حکام اموی و سپس عباسی نیز از حضور مردم در نزد ائمّه اطهار:ناخرسند بوده و به شکل های مختلفی مانند ارهاب و تهدید از آن منع می کردند.
مطالعه و بررسی تاریخ نشان می دهد که شیوه امامان:برای حصول این ارتباط، توسط دو شبکه وکالت و فقاهت بوده است. این دو شبکه که توسط خود اهل بیت:تاسیس و تکمیل گردید همواره باعث نشاط جامعه شیعه بوده و هست زیرا الان نیز همان شبکه به نوعی ادامه دارد چون با شروع غیبت تامّه حضرت مهدی۷، شبکه وکالت و فقاهت یکی شد و هر فقیه جامع الشرایطی وکیل نیز محسوب می شود.
در ابتدا بخاطر تعداد کم شیعیان مسئله ارتباط فی ما بین ائمّه:و شیعیان چندان سخت نبود ولی بعد از واقعه کربلا روز به روز گرایش مردم به خاندان وحی:بیشتر شد چندان که حتّی در کشورهای دور نیز طرفداران ائمّه:زندگی می کردند. بر اساس مدارک، تعداد شیعیان بعد از واقعه کربلا رو به افزایش نهاد. عوامل افزایش تعداد شیعیان بعد از واقعه کربلا عبارتند از:
۱- جریان شهادت حضرت حسین بن علی علیه السلام  و یاران همراه.
می توان مردم هر زمانی را به لحاظ معرفتی به بخش های مختلفی تقسیم نمود و آنچه در دوران امام حسین علیه السلام  بیش از هر چیز به چشم می خورد کمبود معرفت به امام۷و نوعی خواب آلودگی بود که نوع مردم را فرا گرفته بود. و جریان شهادت امام حسین علیه السلام  و واقعه ی کربلا در چنین جوی صورت گرفت. بدون شک شهادت فرزند پیامبر۶و اسارت خانواده پیامبر:، یکی از عوامل مهم در بیداری مردم شد. به همین دلیل است که بعد از جریان کربلا تعداد شیعیان به سرعت افزایش پیدا کرد.
۲- مناجات های روشنگرانه ی امام سجّاد علیه السلام  -که در قالب مناجات و سوز و حال بود– قلب های بسیاری را متمایل به اهل بیت نمود و بدین ترتیب در افزایش تعداد شیعیان تاثیر بسزایی داشت. در زمان حاضر که به علل متعدّدی از جمله هجمه دشمن مواجه هستیم لازم است نسل حاضر را به مناجات و راز و نیاز با خدا دعوت کنیم. بدون هیچ تردیدی مناجات های امام سجاد۷دل هر انسانی را
نرم و هر ناآگاهی را بصیرت می بخشد. همواره بزرگان و اعاظم شیعه به صحیفه سجادیه عنایت خاص داشته اند و بدون تردید دوری یا کم توجّهی به این گنجینه آسمانی، آسیب رسان و خسارت بار است.
۳- یکی دیگر از عوامل افزایش تعداد شیعیان، کرسی درس شکافنده دانش، امام باقر۷بود. درس های آن حضرت۷چنان تاثیر گذار بود که در مدّت کوتاهی تعداد بسیاری از جویندگان دانش و تشنگان معرفت را بسوی مکتب اهل بیت: کشانید و همین سیر ادامه یافت تا اینکه در زمان امام صادق۷بیش از چهار هزار نفر از کرسی درس حضرتش بهره می بردند. طبیعی است این تعداد از شاگردان نیز بسیاری را با مکتب اهل بیت:آشنا خواهند نمود. این گسترش، در نوع خودشّ با توجّه به زمان کوتاه و حکومت های مخالف، نوعی اعجاز محسوب می شود.
در سال ۶۱ هجری یعنی دقیقاً بعد از جریان کربلا، از امام سجّاد۷نقل شده است که فرمودند: من در کل مکّه و مدینه بیست نفر محبّ هم نمی شناسم، ولی این در حالی است که در زمان امام باقر۷و امام صادق۷و نیز امام کاظم۷حتی در مصر، یمن، بصره و قم شیعیان بسیاری زندگی می کردند البته شیعه در مجموع در اقلیّت بود؛ چه، این که حکومت ها مخالف شیعه بودند و اجازه تبلیغات را به شیعیان نمی دادند و مردمی که در آن زمان متولّد می شدند بر اساس خواست دربار و اهل علم درباری تربیت می شدند.
بهر حال گسترش مکتب خاندان وحی: و زیاد شدن روز به روز شیعیان در نواحی مختلف،                ایجاب می کرد که به نوعی بین شیعیان ارتباط برقرار شود و شیعیان نیز بتوانند با امام زمان خود مرتبط شوند به همین دلیل نیاز بود برای این معضل فکری شود و روشی اتخاذ گردد. ائمّه اطهار:با انتخاب وکیل این خلاء را پر کرده و در واقع به داد شیعیان رسیدند تا هر شیعه ای بتواند از سرچشمه زلال وحی سیراب شود.
انتخاب وکلا توسط ائمّه:بر اساس شایستگی های بالفعلی که از افراد دیده می شد، صورت می گرفت. تقریباً در بسیاری از شهرهای مهم که تعداد قابل توجّهی شیعه در آن می زیست، وکیلی وجود داشت. برخی از ‌آنان توفیق وکالت چند امام را داشتند و فرزندان یا شاگردان برخی نیز به سمت وکالت رسیدند و این نیز بر اساس شایستگی هایی بود که در آنان وجود داشت.

       ندهـد هوشمند روشن رای                 به فرومایه کارهای خطیر
    بوریاباف اگرچه بافنده است              نبرندش بـه کارگاه حریـر

بهر حال وکلا پل ارتباطی شیعیان با ائمّه:بودند. بسیاری از شیعیان در تمام عمرشان به خاطر بعد مسیر یا مشکلاتی که وجود داشت هرگز ائمّه:را ندیده و زیارت نکرده بودند؛ ولی با اعتقاد کامل به دستورات ائمّه:عمل کرده و در نهایت با سعادت از دنیا رفتند. در زمان رسول خدا۶نیز چنین جریانی رخ  داده بود؛ کم نبودند مردمی که ایمان آوردند و به دستورات پیامبر۶عمل کردند ولی هرگز پیامبر۶را زیارت نکرده بودند.
ائمّه:، به برخی از وکلایی که اهل علم و دانش بودند، دستور صدور فتوا را می دادند. البته بودند افرادی که در کسوت وکالت نبوده ولی بخاطر دانش و علمی که داشتند مجاز به فتوا بودند. امام صادق۷به ابان بن تغلب فرمودند: در مسجد مدینه بنشین و فتوا بده. و مشخّص است که منصب افتا، خاص ابان نبود بلکه به هرکسی که توان استخراج را به روش صحیح دارد تعلّق می گیرد.
بنا بر این کشتی اجتهاد همواره در حرکت است و توقف ندارد خود اهل بیت:نیز در روایات متعدّدی به این حرکت تشویق نموده، فرموده اند بر ماست بیان اصول و بر شماست استخراج فروعات.
امام صادق۷فرمودند:
إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ الْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا
آنچه بر عهده ی ماست فقط همین است که اصول را به شما القاء نماییم و بر عهده ی  شماست استخراج فروعات.
امام رضا علیه السلام فرمودند:
عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَ عَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ
بر عهده ی ماست القاء اصول به شما و بر عهده ی شماست استخراج فروعات.۱
بنا براین قواعد و اصول را به ما می دهند تطبیق آنان با ماست، مثلاً پیامبر۶فرمودند:
كُلُّ مُسْكِرٍ حَرَامٌ
هر چیزی که مست کند حرام است.
بر اساس همان اصول است که امروز پرسش ها را پاسخ می دهیم حال از ما می پرسند که فلان مایع در زمان رسول الله۶نبوده و الآن تولید شده، این حلال است یا حرام؟ این سخن رسول الله۶که فرمودند هر چیزی که مست بکند و حالت مستی داشته باشد حرام است اصل است. حال بر  اساس این اصل هر مایعی که حالت مست کننده داشته باشد حرام است، حتّی اگر نام مشخّص آن مایع در قرآن و روایات نیامده باشد.
یا مثلاً تعدادی از پرندگان در زمان پیامبر۶شناخته شده نبودند و ما نمی دانیم این پرندگان حلال گوشت هستند یا حرام گوشت؛ ولی بر اساس روایات؛ پرنده ای که بال زدنش از بال نزدنش بیشتر باشد حلال گوشت است و اگر از این جهت مشخّص نشد از طریق سنگدان یا چینه دان به حلال یا حرام گوشت بودن آن می توان پی برد، یعنی اگر پرنده ای سنگدان یا چینه دان داشت حلال گوشت است، در غیر اینصورت حرام گوشت است. به این ترتیب ائمّه:اصول کلّی را بیان می کردند و تفریعش به عهده ی مجتهد بود. البته امر اجتهاد به این سادگی و روانی نیست بلکه ذخیره علمی فراوان و تلاش بسیار را می طلبد و هر کسی نمی تواند متصدّی چنین امر خطیری شود. چنین منصبی را  ابن آدم ها و زراره ها داشتند. غرض این که ارتباط مردم با ائمّه:تنها توسط شبکه وکالت نبود بلکه عمدتاً توسط علمای شیعه بود. برخی از دانشمندان شیعه با مراجعه به کتب تدوین شده و گاه با درک حضور معصوم۷به درجات علمی بلندی نائل شده و معارف اهل بیت:را به مردم منتقل می کردند و آنان به واقع به دستور قرآن در آیه نَفَر عمل نمودند:
(وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ)
و مؤمنان را نسزد كه همگى [به سوى جهاد] بيرون روند؛ چرا از هر جميعتى گروهى [به سوى پيامبر۶] كوچ نمى‏كنند تا در دين آگاهى يابند و قوم خود را هنگامى كه به  سوى آنان  بازگشتند بيم دهند، براى اين كه [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهيزند. ۲
در شبکه وکالت برخی مأمور أخذ وجوهات و برخی مسئول امور وقفی و برخی مثل احمد    بن اسحاق (وکیل امام عسکری۷در قم) مامور أخذ وجوهات و نیز تولیت امور وقفی بودند و البته عدّه ای که دارای دانش لازم بودند به پرسش های شرعی مردم نیز پاسخ می دادند.
باید توجّه داشت که هیچ یک از وکلا تا زمان امام عسگری۷ دارای توثیق کامل و تام نبودند، یعنی ائمّه:هرگز نمی فرمودند که هر چه وکلا بگویند درست است. لذا تا زمان امام عسگری۷ وکیلی را پیدا نمی کنیم که دارای توثیق تام باشد و حتّی برخی از وکلا دچار گمراهی شدند بخصوص در مدتی که امام کاظم۷در زندان بودند برخی از وکلای حضرت۷دچار انحراف شدند. عثمان بن یحیی در مصر، علی بن ابی حمزه ی بطائنی در عراق و دیگری در ایران (زياد بن مروان)…، وجوهات زیادی در دستشان جمع شد و  بعد از شهادت امام هفتم گفتند که امام کاظم۷، مهدی است و در پس پرده ی غیبت قرار گرفته و شهید نشده است. علی بن ابی حمزه در نامه ای به امام رضا۷نوشت که ایشان(امام کاظم۷) مهدی است و غایب است و اگر هم شهید شده باشد باز هم شما امام ما نیستید، چون امام را امام غسل می دهد و شما در مدینه بودید ولی امام کاظم۷در بغداد بودند، به همین خاطر علی بن ابی حمزه شخصاً نزد امام رضا۷ رفت تا با ایشان صحبت کند و امام کاملاً جریان را برای او اثبات کردند ولی او قبول نکرد چون اگر به امامت امام رضا۷قائل می شدند باید وجوهات را تحویل می دادند. فرقه های واقفیه و هفت امامی را همین اشخاص بوجود آوردند و ادّعا کردند امام هفتم آخرین امام است.
مطالعه تاریخ بسیار سودمند است و انسان با مطالعه رخ دادهای گذشتگان نسبت به حال، دید بهتری پیدا می کند. امیرالمؤمنین۷در نهج البلاغه توصیه می کنند که تاریخ را مطالعه کنید، به کرّات جریان هایی که در جامعه ی ما اتفاق می افتد، مشابه آن در تاریخ رُخ داده است. بنابراین تاریخ آدم را روشن می سازد تا بتواند راهش را پیدا کند.
با طولانی شدن زمان زندان امام کاظم۷، وجوهات زیادی نزد برخی از وکلا جمع شد به عنوان مثال، هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان قندی، سی هزار دینار نزد علی بن ابی حمزه بطائنی  و  سی هزار دینار  و  پنج کنیز نزد عثمان ابن عیسی مانده  بود. اگر این افراد به امامت حضرت رضا۷اعتراف می‌کردند، باید همه این اموال را به ایشان می‌دادند. به همین دلیل در آنها طمع کردند و با سرباز زدن از امامت ایشان، اموال را تصاحب کردند و به مصارف شخصی رساندند. حيان سراج و يكي ديگر از وكلاء امام۷، اين دو با اين اموال خانه ها خريدند و به تجارت دست زدند و چون خبر شهادت امام۷را شنيدند، انكار نموده و شايعه كردند كه حضرت۷زنده است و همان قاَئِم است و بر اين عقيده بودند. امّا هنگام مرگ وصيت کردند كه اين اموال را به ورثه امام۷تحويل دهند و مردم فهميدند كه شايعه اين دو، براي طمع و حرص بر اموال بوده است.۳  

به این ترتیب این وکلا به خاطر مال دنیا، امامت امام رضا۷را انکار کردند در حالی که هر کسی کمی معرفت داشته باشد می داند امام طی الأرض دارند و حتی برخی از مؤمنین هم طی الأرض دارند و امام رضا۷با طی الأرض نزد بدن شریف پدر حاضر شدند و خود شخصاً بدن امام کاظم۷را غسل دادند. البته خود علی بن ابی حمزه ی بطائنی و عثمان بن یحیی کاملاً به این مطالب آگاه بودند ولی طمع دنیا نمی گذاشت که واقعیت را بپذیرند. البته نوشته اند بعدها آنان توبه کردند  امّا قبولی توبه آنان -چون باعث گمراهی بسیاری شدند- مشروط به جبران و هدایت گمراه شده گان است امّا این جریان معمولاً قابل تحقّق نیست.
امام صادق۷فرمودند: در امّت های قبل شخصی ادّعای نبوت کرد و گروهی به او گرویدند ولی در نهایت از کرده خود پشیمان شد و نزد پیامبر وقت رسید تا راه چاره پیدا کند. آن پیامبر به او گفت که باید تمام کسانی که گمراه کرده ای هدایت کنی ولی این امکان پذیر نبود؛ عدّه ای مرده بودند و عدّه ای نیز قبول نمی کردند.
فقط خدا می داند که عذاب افرادی مثل علي بن ابي حمزه ۴ که در مورد او گفته شده است از روساي واقفیه بوده و همچنين او را از شديدترين دشمنان امام رضا۷خوانده اند و حسن بن محمد بن سماعه۵ از عالمان واقفیه که او را از متعصّبين خوانده اند و توبه آنان نیز در پرده ابهام است چه خواهد شد.
بهر حال گرچه فتنه واقفیه بسیار شدید بود امّا با رهنمود های امام رضا۷ و تلاش اصحاب تقریباً ناکام ماند. احمد بن محمّد بن ابي نصر بزنطي كه از بزرگان اصحاب امام موسي بن جعفر۷است اينگونه مي گويد: من از واقفیه بودم۶، سپس با هدايت امام رضا۷ از گمراهي نجات يافتم. بزرگان اصحاب به تبع سيره ائمّه اطهار:به مبارزه علمي و علني با واقفيه پرداختند. علي بن اسماعيل هيثمي و يونس بن عبدالرحمن از كساني می باشند كه با مناظرات علمی در تضعيف ادلّه واقفیه کوشش شایانی نموده اند و ايشان بوده اند كه لقب ممطوره يا كلاب ممطوره را بر واقفیه گذاشتند۷٫ همچنین از طرف عالماني، رساله هایی در رّد واقفیه نوشته شده است از آن جمله اند:۸
۱٫ فارس بن حاتم بن ماهويه
۲٫ الحسين بن علي بن سفيان بن خالد
۳٫ إسماعيل بن علي بن إسحاق
۴٫ الحسن بن موسى أبو محمّد النوبختي

تشکیل سازمان وکالت
بنابراین وکلای اهل بیت:از امام سجاد۷تا امام عسگری۷، هیچکدام دارای توثیق تام نبودند و هیچکدام هم نائب و وصی نبودند بلکه وکیل بودند. امّا در زمان امامت حضرت هادی۷ شبکه ی وکالت به اوج خود رسید و به سازمان وکالت تبدیل شد و تمام وکلاء و وکلای زیردستی و منطقه ی حوزه ی استحفاظی مشخّص شده بود و هر چه از مردم می گرفتند و یا تحویل می دادند با قبض بود و تنها کسی که نباید از او قبض دریافت می شد، وکیل بلا واسطه ی امام زمان۷ بود امّا بقیه باید قبض می دادند.
جناب جعفر بن احمد بن متیل -خداوند او را  رحمت کند– وکیل امام عسگری۷ در بغداد بود و ده وکیل در شهر بغداد زیر نظر ایشان فعالیت می کرد، حتی حسین بن روح که بعدها وکیل سوم بدون واسطه ی امام زمان۷شد در آن زمان زیر دست جعفر بن احمد بن متیل کار می کرد. جناب جعفر از شیعیان بسیار قوی و مورد اعتماد بود و خانواده وی نیز از خدمتگزاران اهل بیت:بودند.
در واسط، صیدلایی وکیل امام۷در امر موقوفات بود. در همدان و در قم نيز چند نفر از جمله جناب احمد بن اسحاق به عنوان وکیل مشخّص شده بودند و در بسیاری از شهرهای دیگر هم به همین صورت بود. این وکلا از افراد مهم و متدیّن جامعه محسوب می شدند و کلاً افراد شناخته شده ای بودند. وکلا با یکدیگر جلسات زیادی داشتند و وجوهاتی که از مردم می گرفتند در دفاتر ثبت می کردند.
حاجز  بن  یزید وشاء از جمله بزرگانى است که از سعادت نمایندگى حضرت صاحب الامر۷و به عنوان وکیل برجسته ی عثمان بن سعید عَمری  (وکیل نخستین) در دوران غیبت صغری برخوردار بود وی تحت نظارت وکیل اول و دوم در بغداد قرار داشت و خود نیز ناظر بر کار برخی از وکلای ایران و استان های شرقی و حلقه رابطه بین آنان و نایب در بغداد بود.۹
بنا به نقل مرحوم صدوق و راوندی،  محمّد بن حصین کاتب که در مرو زندگی می کرد (و با توجّه به نکاتی که در این نقل هست، احتمالاً وکیل ناحیه مقدّسه در مرو بوده) پس از آن که هزار دینار از وجوه شرعی متعلّق به ناحیه در نزدش جمع می شود، از محمّد بن یوسف شاشی (و به نقل صدوق، از نصربن صباح بلخی) درباره کیفیت تحویل این اموال به ناحیه مقدّسه سؤال می کند و او نیز وی را به ارسال اموال نزد حاجز بن یزید راهنمایی می کند. بخشی از این اموال به واسطه دو تن به نام های عامر بن یعلی فارسی و احمد بن علی کلثومی به نزد حاجز فرستاده می شود. پس از آن، پاسخ ناحیه مقدّسه که متضمّن توصیف مال و مقدار باقیمانده آن بود، صادر می گردد و سپس وی موظّف می شود که از آن پس، با اسدی در ری در تماس باشد.۱۰
نوشته اند شخصی در نمایندگى حاجز بن یزید و سفارتش شک مى کند و از پرداخت بیت المالى که نزدش بوده به او خوددارى مى کند. هنگامى که به شهر سامرا مى رسد، بدون سابقه، نامه اى از حضرت صاحب الامر۷با این مضمون به دستش مى رسد:

در ما شکى نیست، چنانچه در کسى که از سوى ما منصوب شده شکى نخواهد بود. آنچه به همراه آورده اى، به حاجز بن یزید بپرداز.۱۱

شیخ طوسی می نویسد:
کاتب مروزى هزار دینار به بیت المال بدهکار بود، دویست دینار به جناب حاجز پرداخت وقتی رسید آن رسید در آن نوشته  شده بود: اگر خواستى پس از این بپردازى، به ابوالحسین اسدى در شهر  رى بپرداز. یکى دو روز که از این ماجرا مى گذرد ، خبر وفات جناب حاجز به گوش کاتب مروزی مى رسد.۱۲

همچنین طبق نقل شیخ صدوق، در عصر وکیل دوم یعنی محمّد بن عثمان عَمری، پس از وفات حاجز بن یزید، شیعیان و وکلای نواحی شرقی که با ری در تماس بودند، مأمور شدند که با اسدی رازی در ری ارتباط برقرار کنند.۱۳

نصب وکلای خاص و توثیق آنان
وکلای بدون واسطه امام عسگری۷حدود چهارده یا پانزده نفر هستند که اسامی آنها مشخّص است از جمله: جعفر بن احمد بن متیل، علی بن اسود، علی بن همام و… امّا در میان اینها هیچکس در عظمت و قُرب به امام عسگری۷، به عثمان بن سعید عَمری نرسیده بود.
بر اساس مدارک و منابعی که موجود است نزدیک ترین شخص به امام حسن عسگری۷، عثمان بن سعید عَمری بوده  است. عثمان بن سعید عَمری از افراد برجسته ی جهان شیعه است و از نظر پاکی و طهارت، دو امام۸به پاکی و طهارت او شهادت داده اند، به همین خاطر انتخاب آنها در زمان امام حسن عسگری۷نشانه جایگاه شاخص و بالای آنهاست.
امام عسگری۷فرمودند:

عَمری و پسر او، هر دو ثقه و مورد اعتماد من هستند و هر چه از ناحیه ی من بگویند درست است و کسی حق ندارد با او مخالفت بکند.

بنابراین عَمری و پسرش در زمان حیات امام عسگری۷مورد تأیید امام حسن عسگری۷قرار گرفتند. جناب عَمری خیلی به امام عسگری۷ نزدیک بود و این در حالی است که دانشمندانی مانند ابن ندیم، کلینی و صدوق در همان زمان می زیستند. البته وکالت لزوماً به معنای اعلمیت نیست بلکه به معنای وثاقت است. امّا چرا امام۷، شخصی مثل مرحوم کلینی را وکیل خود قرار ندادند؟ این موضوع می تواند تابع علل مختلفی باشد؛ مثلاً امام۷می خواستند امثال
کلینی ها مشغول تدوین کتب حدیثی شوند تا جامعه شیعه برای آینده بیمه شود. بخصوص که در آن زمان چهار تا از شش صحیح اهل تسنن تدوین شده  بود و جامعه شیعه سخت به کتب منبع نیازمند بود. خدمات دانشمندان شیعه در برخی موارد از خدمات وکلا بیشتر بود. مرحوم صدوق حدود سیصد کتاب تألیف نمودند. پدر مرحوم صدوق (علی بن بابویه) که بسیار عالم بزرگی بود و کاسبی بسیار مختصری هم داشت در همان زمان زندگی می کرد و حدود ۲۰۰ کتاب تألیف کرد. آن زحمات نتیجه داد و بالاخره کتب جامع حدیثی شیعه تدوین شد و به عنوان نمونه کتاب مدینة العلم شکل گرفت این کتاب از نظر حجم، دو برابر کتاب اصول کافی بود و تا زمان پدر شیخ بهایی در جامعه مورد استفاده قرار می گرفت امّا مع الاسف این کتاب مفقود شد و اینک در دست ما نیست.
کتاب کافی، کتاب من لا یحضره فقیه، کتاب استبصار، کتاب التهذیب و کتب بسیار دیگر،
سرمایه های معارفی ماست که توسط بزرگانی تدوین و با محافظت علما به دست ما رسیده است. برخی می پرسند مردم از کجا متوجّه شدند و مطمئن شدند که جناب عَمری وکیل حضرت مهدی۷است؟ پاسخ آن این است که وکالت او از زمان امام عسگری۷تثبیت و شروع گردید. امام عسگری۷کسی را مشخّص کردند که آن شخص از لحاظ علمی و حالی
و معنوی مورد قبول همگان بود و گفتند که او نزد ما ثقه است و هرچه از ما نقل کند درست است و کسی حق ندارد سخن او را رد کند، به این ترتیب از زمان امام عسگری۷آمادگی این جریان که مردم به عثمان بن سعید عَمری اعتماد کنند توسط امام عسگری۷، پایه ریزی شده بود.
روزی چهل نفر از شیعیان به محضر امام عسگری۷می رسند و عثمان بن سعید آنان را به داخل خانه دعوت می کند. وقتی قصد می کنند از امام۷بپرسند فرزند شما کیست؟ و آیا متولّد شده یا نه؟ امام عسگری۷می فرمایند که بنشینید و کسی از مجلس خارج نشود و امام عسگری۷قبل از اینکه آنها سؤالشان را مطرح کنند،  اشاره می کنند و پرده ای کنار می رود و وجود مقدّس
امام زمان علیه السلام  که در سن کودکی بودند وارد مجلس شده در حالی که مانند خورشید می درخشیدند
و شبیه ترین شخص به امام حسن عسگری۷بودند و فوق العاده ابهت داشتند. امام عسگری۷
فرمودند: فرزندم مهدی۷، این است و او وصی بعد از من است، هر کس او را رد کند من را رد کرده و در آنجا بود که امام عسگری۷امام زمان۷را به همه نشان دادند. یعنی عدّه ای از بزرگان شیعه در زمان امام عسگری۷و در محضر امام۷، وجود امام زمان۷را زیارت کردند و امام زمان۷را شناختند. پس مسئله ی شناساندن امام زمان۷به مردم شیعه انجام شده بود و عثمان بن سعید هم در آنجا حضور داشت.
بعد از جریان شهادت امام عسگری۷مراسم تشییع جنازه، تماماً به عهده ی عثمان بن سعید عَمری گذاشته شد، جز وظیفه غسل دادن که برعهده ی امام زمان۷بود؛ به دلیل اینکه ایشان نزد امام عسگری۷موثّق بودند و امام زمان۷در باره اش فرمودند:

إنّه طاهرٌ عفیفٌ  
او شخص بسیار پاک و عفیف است و مورد اعتماد ماست.

در توقیع حضرت مهدی۷خطاب به اسحاق بن یعقوب نیز درباره محمّد بن عثمان و پدرش چنین آمده:
محمّد بن عثمان العَمری (که خدا از او و از پدرش راضی باشد)، مورد اعتماد من است و نامه او نامه من است.
بعد از جناب عَمری، پسرش، محمّد بن عثمان بن عَمری جانشین او شد. امّا چه چیزی رخ می دهد و چطور ایشان نصب می شود؟ اولاً امام عسگری۷فرمودند:
عَمری و پسر او هردو ثقه هستند و هر آنچه آنها از روایات نقل کنند قطعاً از سوی ماست و درست است.
ثانیاً جناب عثمان بن سعید قبل از وفاتشان، علمای شیعه را در خانه ی خود جمع کردند و فرزندشان محمّد را معرّفی کردند و او هم از نظر علمی شناخته شده بود (صاحب کتاب بود) و فرمودند که از ناحیه ی امام۷مأمورم تا فرزندم را به عنوان وکیل بعدی معرّفی کنم.
به هر حال باید به این نکته توجّه داشت که گمان نکنیم کسانی که وکیل بودند، اعلم هم بودند. محمّد بن عثمان عَمری (وکیل دوم امام زمان۷) همواره در خانه جعفر بن احمد  بن متیل بود و ایشان هیچ غذایی جز غذای خانه ی جعفر را نمی خورد. جناب جعفر آدم بسیار پاکیزه ای بود و خداوند سه پسر به او داد که اسم اولی را علی و دومی را احمد و سومی را حسن گذاشت و بعد خداوند به علی پسری می دهد که یکی از اساتید شیخ صدوق است، و بعد خداوند به احمد هم فرزندی می دهد و اسم او را جعفر می گذارد که هم پدر و هم پسر بسیار مؤمن و اهل دانش بودند و فوت جناب عَمری دوم در خانه ی جعفر اتفاق افتاده است.
زمانی که محمّد بن عثمان عَمری، در حال احتضار بود، ده نفر از وکلا در خانه ی جعفر در بالای سر عَمری حاضر شدند و همه گمان می کردند بعد از عَمری دوم، یا جعفر را به جای خودش نصب می کند و یا پدرش احمد که زنده بود. جعفر هم در آنجا نشسته بود و عَمری دوم بیان کرد که من از سوی امام زمان۷مأمورم جناب حسین بن روح نوبختی را وصی خودم اعلام کنم. جعفر بلند شد و دستهای حسین بن روح را گرفت و او را بالای مجلس نشاند و گفت دستور حضرت۷است و ما اطاعت می کنیم.۱۴
بدین شکل جناب حسین بن روح وکیل سوم امام زمان۷شدند و جناب جعفر هم تحت امر او بود و هیچ گونه اعتراضی هم نداشت. از جعفر بن محمّد بن قولويه قمى نقل شده است كه: « مشايخ ما مى گفتند: ما شكى نداشتيم كه پس از جناب محمّد بن عثمان كسى جز جعفر بن احمد متيل قمى يا پدر وى، جاى او را نخواهد گرفت چون رابطه نزديكى با هم داشتند تا آنجا كه سفير دوّم در اواخر عمر، فقط غذايى را كه در منزل جعفر بن متيل تهيّه مى شد، مى خورد. ولى وقتى ديدند او حسين بن روح را به نيابت معرّفى كرد همه پذيرفتند.» علّت انتخاب حسين بن روح با وجود افراد متشخّص و بزرگان ديگر مانند ابوسهل نوبختى و ديگران… وجود صفات و مُميّزاتى بوده كه با در نظر گرفتن آنها حضرت صاحب الأمر۷او را برگزيده که شاخص ترین آنها اخلاص و وفادارى بى نظير او بود. در آن موقعيّت حسّاس سياسى مردى صبور و هوشيار  لازم بود كه بتواند محرم اسرار  باشد و اين صفت به نحو احسن در وجود جناب حسين بن روح بود. از ابوسهل نوبختى سؤال كردند كه چطور شد امر نيابت به شما واگذار نشد و به حسين بن روح واگذار شد در پاسخ بعد از بيان جملاتى گفت:
… اگر ابوالقاسم، امام۷را در زير لباس خود پنهان داشته باشد و بدنش را با قيچى قطعه قطعه كنند تا او را نشان دهد هرگز چنين كارى نخواهد كرد.
امّ کلثوم دختر محمّد بن عثمان، نایب دوم درباره حسین بن روح چنین می‌گوید:
حسین بن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابوجعفر، وکیل او بوده و در امر املاک او نظارت داشته و اسرار دینی را از جانب او به رؤسای شیعه می‌رسانده و از خواص و محارم او به شمار می رفت… و به تدریج، وی در نزد شیعیان بزرگ شد و اختصاص او به پدرم و مراتب وثوق و دیانت و فضل او نیز روز به روز مقامش را نزد شیعیان استوارتر کرد تا آنکه از طرف پدرم (به دستور امام زمان۷) به نیابت و سفارت منصوب شد.۱۵
و بدین ترتیب سومین کارگزار حضرت حجّت۷، در عصر غیبت صغرا، حسین بن روح نوبختی شد که به خاطر لیاقت، شایستگی، کاردانی، عدالت و تقوایش برگزیده شد.
از حسین بن روح کرامات متعدّدی بروز کرد تا باعث تقویت قلب مومنین گردد. که بعضی از آنها را شیخ صدوق در کمال الدین۱۶و شیخ طوسی در الغیبه۱۷ نقل کرده است. به عنوان مثال شیخ صدوق از محمّد بن حسن صیرفی حکایت مفصلی نقل می کندکه اختصارش چنین است:
از بلخ برای حج خارج شدم و اموالی نزد من بود که باید آنها را به حسین بن روح نوبختی تحویل می دادم. در بین راه یکی از کیسه ها گم شد و من مقداری از مال خود را به جای آن قرار دادم و وقتی به نزد شیخ حسین بن روح رسیدم اموال را تحویل دادم شیخ آن کیسه ای را که از اموال خود جایگزین کرده بودم خارج کرد و به من برگرداند و گفت این از اموال ما نیست کیسه ما در فلان محل جا مانده است برگرد و آن را از همان جا پیدا کن و بیاور امّا وقتی باز گردی من از دنیا رفته ام. محمّد بن حسن صیرفی می گوید بازگشتم و در همان محل که حسین بن روح آدرس داد کیسه را پیدا کردم وقتی برگشتم شیخ از دنیا رفته بود و علی بن محمّد سمری جانشین او شده بود و کیسه را به او تحویل دادم.۱۸
آری هر چند گاه کراماتی از حسین بن روح بروز می نمود که این امر باعث تقویت ایمان مومنین و تثبیت جایگاه ایشان می شد مرحوم صدوق می نویسد:
شخصی در شهر خود  به علی بغدادی یازده شمش طلا داد و گفت اینها را تحویل حسین بن روح بدهید که ایشان به امام زمان۷تحویل دهند، علی بغدادی کیسه طلا را تحویل می گیرد و در مسیر راه، وقتی بار را پهن می کند یکی از این شمش ها گم می شود و متوجّه نمی شود. وقتی به بغداد می رسد می بیند یکی از این شمش ها گم شده و ده تا شده است. شرمنده می شده و با پول خودش یک شمش می خرد و به آنها اضافه می کند تا اینکه به محضر حسین بن روح نوبختی می آید و یازده شمش طلا را نزد ایشان می گذارد و می گوید این امانتی است که آوردم. جناب حسین بن روح شمش یازدهمی را جدا می کند و به او می گوید که این شمش را توی جیب خودت بگذار، این شمش را با پول خودت خریدی و گفت آن شمشی را که گم کردی در فلان منطقه گم کردی و آن را برای ما آوردند.
در کتب موارد دیگری نیز از کرامات جناب حسین بن روح ثبت شده است ولی جریانی که از همه بیشتر درخشش دارد و بسیار جالب است این که وقتی عَمری دوم تصمیم می گیرد بزرگان شیعه را جمع کند و جانشین بعد از خود را معرّفی کند و بگوید وصی بعد از من حسین بن روح است، به خادمش که اسمش زکاء بود می گوید امانتی ها را بیاور. زکاء سه چیز آورد، یک عصا، یک صندوق و یک کتاب و در محضر بزرگان شیعه، آنها را به حسین بن روح تحویل می دهد. حسین بن روح عصا را می بوسد و می گوید این عصای مولایم امام عسگری۷است، کتاب را می بوسد و می گوید این کتابی است که قنوت های ائمّه:تماماً در آن نوشته شده و کتاب را باز هم نکرد و فرمود قنوت امام عسگری۷در این کتاب چنین نوشته شده و قنوت امام۷ را از حفظ خواند (به این ترتیب مشخّص کرد که مطّلع است) و بعد می گوید در این صندوق تمام انگشترهای اهل بیت:موجود است. قابل ذکر است که کراماتی که از نواب اربعه نقل شده بیشتر برای اطمینان قلبی شیعیان و اطرافیان آنها بوده است نه اثبات حقّانیت نیابت آنها. راه اثبات حقّانیت، معرّفی نایب قبلی بوده که شهادت تعداد زیادی از بزرگان شیعه آن را تایید کرده است. این شهادات در کتب مختلف شیعه وجود دارد. عَمری و پسرش از سوی سه معصوم: وکالت داشتند؛ یعنی امام هادی۷ و امام عسگری۷و نیز حضرت بقیة الله۷، بنابراین در اعتبار این دو نفر نمی توان شک کرد. سابق بر این گفتیم که هیچکدام از وکلای ائمّه:، توثیق تام نشدند یعنی اینطور نبوده که هر چه آنها بگویند سخن امام۷باشد بلکه آنان وکیل در أخذ وجوهات و امور موقوفات و دیگر جریانات بودند امّا این دو وکیل و بعد از آنان جناب حسین بن روح
و علی بن محمّد سمری از وکلای تام بودند. وقتی جناب احمد بن اسحاق نزد  امام عسگری۷می آید  و  از  ایشان می پرسد، سؤال های شرعی خود را از چه کسی بپرسیم؟ امام عسگری۷می فرمایند:
عَمری و ابنه ثقتان و ما یودّیان أنّی فانی اودیان
عَمری و پسرش هر دو ثقه هستند و هر چه از سوی من بگویند، گویی من گفتم.
نحوه ارتباط مردم با حضرت حجّت۷بوسیله وکلا بود. البته افراد با معنویتی در همان زمان به خدمت حضرت می رسیدند. خود عَمری دوم در ایام حج خدمت امام زمان۷رسید و گفت هنگامی که خدمت حضرت۷رسیدم، دیدم آقا کنار کعبه دعا می فرمایند:
اللهم أنجز لی ما وعدتنی
خدایا آن چیزی را که به من وعده کردی برسان
بعد دیدم حضرت مهدی۷دست به پرده ی کعبه گرفتند و فرمودند:
اللهم إنتقم بی من أعدائک
خدایا بوسیله ی من از دشمنانت انتقام بگیر.
عَمری دوم شخصیت ممتازی داشت. وی دوران وکالتش از همه ی وکلا بیشتر بود. دوران وکالت عَمری اول پنج سال و دوران وکالت جناب حسین بن روح حدود بیست و یک سال و دوران وکالت جناب علی بن محمّد سمری سه سال، امّا وکیل دوم سی و هشت یا چهل سال وکالت داشته و این زمان بسیار طولانی است.
حسین بن روح نوبخت از جهات مختلف ممتاز و ستودنی است و بسیار مورد توجّه بوده است. وی بسیار با سواد بود و کتابهای متعدّدی نوشت. خاندان نوبخت از زمان خلیفه ی دوم عباسی وارد حکومت عباسی شدند. آنان در  ابتدا زرتشتی و سپس مسلمان شدند و بعد جریان هایی رخ داد که آن خاندان به شیعه روی آوردند و بدین ترتیب بود که شیعه در دستگاه حکومت عباسی نفوذ کرد، (آل فرات نیز که مانند آل نوبخت در دستگاه عباسی حضور داشتند سنی بودند ولی بعدها شیعه شده یا متمایل به شیعه گشتند). شواهد نشان می دهد آل نوبخت افرادی با استعداد بودند و البته قدرتمند. تعداد قابل توجّهی از دانشمندان بزرگ، شعرا و متکلّمین جهان تشیّع از آل نوبخت بودند که مهم ترین آنها: ابی سهل نوبختی است که کتاب فرق الشیعه را نوشت، ولی هیچ یک از آنها به مقام و منزلت حسین بن روح نوبختی نرسیدند.
در زمان سفارت حسین بن روح، یازدهمین خلیفه عباسی یعنی مقتدر – که بسیار شخص ضعیفی بود و در واقع وزرا حکومت را اداره می کردند – در صدر امور بود. مقتدر از حسین بن روح
خواست که به دستگاه زکات بدهد. چون خلیفه گمان می کرد زکاتی که شیعیان می دهند باید سهمی از آن به دربار داده شود امّا حسین بن روح قبول نکرد لذا او را به زندان انداخت و حسین بن روح پنج یا شش سال در زندان بود.
یکی از کارگزاران بسیار فعّال که زکوات را جمع آوری می کرد جناب مداینی بود، که قبلاً هم جزء کارگزاران امام عسگری۷بود و زکوات را از شهرها جمع و به محضر امام عسگری۷ می رساند. او هنگامی که غیبت فرارسید، تحت امر عثمان بن سعید عَمری قرار گرفت و بعد هم تحت امر جناب محمّد بن عثمان و در نهایت تحت امر جناب حسین بن روح درآمد. وی به محضر جناب عَمری دوم رسید در حالی که عَمری کسالت داشت و در حالت احتضار بود. عَمری دوم به مداینی گفت: چه مقدار زکات آورده ای؟ گفت: چهارصد سکه ی طلا آوردم. جناب عَمری گفت اینها را به حسین بن روح بده، جناب مداینی در ابتدا استنکاف کرد و گفت من فقط شما را قبول دارم و زکات را فقط به شما می دهم. جناب عَمری ناراحت شدند و گفتند من به تو می گویم اینها را به حسین بن روح بده و این دستور امام زمان۷است. خلاصه جناب مداینی از خانه ی  عمری دوم بیرون رفت، در مسیر وقتی فکر کرد متوجّه شد که اشتباه کرده و برای عذرخواهی مجدّدا بازگشت، جناب عَمری دوم باز هم تکرار کردند که دستور حضرت۷است که زکوات به ایشان(حسین بن روح) داده شود و ایشان جانشین من هستند.
اگر قرار باشد مردم هدایت شوند نیازمند دو امر مهم اند؛ یک ائمّه: را بشناسند، و دو با آن بزرگان مرتبط شوند. با توجّه به مطالب عنوان شده مشخص شد که ائمّه: برای سهولت ارتباط شیعیان با ایشان، شبکه وکالت را تاسیس نمودند و این شبکه در زمان امام هادی۷به اوج خود رسیده بود و هیچیک از وکلا جز چهار وکیل حضرت مهدی۷توثیق تام نشده اند. جناب علی بن محمّد سمری نامه ای از سوی امام زمان۷دریافت کرد که شما بعد از شش روز از دنیا خواهی رفت و بعد از خودت وکیلی را نصب نکن. علی بن محمّد سمری این نامه را به بزرگان اصحاب نشان داد (قبلاً بیان کردیم که چطور از صحت و اعتبار نامه مطمئن می شدند) و اصحاب هم این نامه را استنساخ کردند و دیدند که بعد از شش روز علی بن محمّد از دنیا رفت که خود این، نشان صدق نامه بود.
بعد از حسین بن روح جناب علی بن محمّد سمری به دستور امام زمان۷جانشین او شد و او آخرین وکیل خاص حضرت بود. زیرا بعد از ایشان غیبت تامه رخ داد و حضرت مهدی۷ صلاح دیدند که امور شیعه با مراجعه به وکلای عام ادامه یابد بخصوص که در همان هفتاد سال کتب اساسی شیعه تدوین شده بود و همان کفایت امر شیعه در مسائل فقهی را می نمود.
در زمان غیبت صغری کتاب هایی تدوین شد که اگر به دست مرجع برسد می تواند احکام الاهی را از آنها استخراج کند لذا می بینیم غیبت صغری که تمام شد امر بر عهده مراجع گذاشته شد و شیعه باید سراغ مراجع برود و آنها از کتاب ها و روایاتی که تدوین شده احکام الاهی را استخراج می کنند. و در صورت اختلاف مراجع در برداشت، عقل حکم می کند به سراغ شخصی برویم که قدرت علمی او بیشتر باشد زیرا برداشت او به حق نزدیک تر است. مرحوم کلینی
بیست سال طول کشید تا کتاب اصول کافی را نوشتند و تدوین اصول کافی که مهمترین کتاب شیعه است در زمان غیبت صغری اتفاق افتاد. با توجّه به این که مرحوم کلینی برای جمع آوری روایات سفرهای زیاد داشتند و نیز سفری به بغداد و وکیل امام زمان۷در بغداد زندگی می کرد؛ به نظر بعید می رسد که ایشان با وکیل حضرت۷ملاقات و لو خصوصی نداشته باشد گرچه در جایی ثبت نشده است.

فتنه های زمان وکلای اربع
در زمان عثمان بن سعید در بین شیعیان معارضه کمی شکل می گیرد؛ چون شخصیت او از نظر حالی و معنوی در جهان شیعه مورد قبول بود، لذا کسی معارضه نکرد. آنقدر وی اهل عبادت بود که مورد قبول کل اهل کوفه و عراق قرار گرفته بود، پنجاه و چهار سفر به حج رفته بود، بیست سفر از این سفر ها را پیاده طی کرده  بود. امّا در زمان پسر ایشان یکی از علما متأسفانه (احمد بن هلال) در مقابل ایشان ایستاد و گفت من پدر را قبول دارم ولی پسر را قبول ندارم. احمد بن هلال از اصحاب امام عسگری۷بود و نوشته شده که دارای کتاب هم بوده است. احمد بهانه می آورد و با این استدلال که من چیزی در باره وصایت محمّد از امام۷ نشنیدم، از پذیرش او سر باز می زد. البته کاملاً مشخّص است که لازم نیست که او بشنود، همین که افراد مورد اعتماد بشنوند و خبر دهند کفایت است و کسی این روش را نپذیرد در نهایت مجبور می شود که کل شریعت را نپذیرد زیرا کل دین به همین شکل به دست ما رسیده است. بهر حال وقتی احمد وصایت عَمری دوم را نپذیرد به همان ترتیب وکالت حسین بن روح که از ناحیه عَمری مشخص شده بود را نیز نخواهد پذیرفت. مخالفت چنین شخصی که محبوبیت خاصی در میان مردم داشت فتنه عجیبی را ایجاد کرد و بسیاری را گمراه.
عمده مشکل احمد بن هلال -که ریشه مخالفت او با وکلا شد- میل و تمایل او به صوفیه بود. درباره او توقیعی صادر و بوسیله حسین بن روح منتشر گردید. در آن توقیع حضرت مهدی۷او را لعن نمود ولی این توقیع بخاطر موقعیتی که او در میان جامعه داشت، مورد پذیرش قرار نگرفت و عده ای گمان کردند که حتماً اشتباهی رخ داده است به همین دلیل توقیع دوم صادر شد و حضرت۷فرمودند لعنش کنید و ما هم لعنش می کنیم و او صوفی متصنّع است و پنجاه و چهار سال عبادت تصنّعی داشته و همگی برای فریب دادن مردم و جذب مردم بوده است.

فتنه شلمغانی
در مقابل وصایت حسین بن روح نیز برخی مقاومت کردند و با وجود تصریح عَمری دوم بر وکالت حسین بن روح، برخی از روی حسادت، وصایت او را نپذیرفتند. مع الاسف یکی از این افراد، شلمغانی بود او با وجود تألیف کتب متعدّد که عدد آنها به نوزده می رسید (کتابهای التکلیف، التأدیب، المباهلة و الغیبة و…) و قوت و استعداد خاصی داشت که این از نوع کتب او مشخّص است و با وجود این که از اصحاب امام هادی۷و امام عسگری۷بود ولی در مقابل حسین بن روح ایستاد و می گفت من حسین بن روح را قبول ندارم و خود را باب امام معرّفی کرد.
ابوجعفر محمّد بن علی شلمغانی، معروف به  ابن أبی عزاقر، از اهالی شلمغان، واقع در ناحیه «واسط» در بخش جنوبی عراق بود. و به خاطر نزدیكی به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، در میان طایفه « بنی بسطام»، مقام والایی یافت. ولی در نهایت منحرف شد و به دروغ، ادّعای نیابت امام زمان۷نمود و می گفت روح خدا در جسم او حلول كرده و خود را « روح القدس» می نامید و برای پیروانش كتابی بنام « الحاسه السادسه» [حس ششم] تألیف كرد و در آن به برداشته شدن شریعت و مباح بودن لواط تصریح کرد. هم چنین مدّعی الوهیت شد و می گفت، كه مردگان را زنده می كند و قائل به تناسخ ارواح و حلول آن ها شد.
راضی بالله (بیستمین خلیفه عباسی) كه از ناخرسندی علما و فقهای شیعه و اهل تسنن نسبت به افكار شرك آلود شلمغانی با خبر بود و از این جهت، تحت فشار آنان قرار داشت، دستور دستگیری و اعدام وی را صادر كرد. شیخ طوسی این واقعه را در روز ۲۹ ذی قعده سال ۳۲۲ قمری
ذكر كرد ولی برخی از مورّخان، آن را در اول ذی قعده و برخی دیگر در دوم ذی قعده سال ۳۲۲ قمری بیان نموده اند.
لجاجت شلمغانی ادامه یافت تا اینکه مورد لعن امام زمان۷قرار گرفت. در واقع علم شلمغانی حجاب او شد و باعث شد که حسین بن روح را رد کند. شاید شلمغانی گمان می کرد که در وکالت اعلمیت شرط است و خود را اعلم می دانست؛ ولی چنین نبود ملاک انتخاب در مورد وکلای خاص وثاقت و اعتبار بود لذا می بینیم اولین وکیل روغن فروش بود. شلمغانی باید می دانست که گاه ممکن است مقام و منزلت وکیل عام (مراجع) از وکیل خاص هم بالاتر باشد. زیرا وکیل خاص فقط نامه رسان بود و خود فتوا نمی داد ولی وکیل عام بر اساس آیات و روایات فتوا می دهد.
در زمان امام عسگری۷، گروه صوفیه در هر گوشه ای دام تبلیغی خود را پهن کرده و ادّعای محبّت اهل بیت پیامبر۶نیز داشتند و همین باعث جذب توده عوام جامعه به آنان شده بود. ابی هاشم می گوید: همراه امام عسگری۷بودم که بر عدّه ای از صوفیه که حلقه ذکر تشکیل داده بودند گذشتیم امام۷روی خود را از آنان به اعتراض برگرداند، من گفتم آقا اینان شما را دوست دارند. حضرت۷فرمودند: دوستی آنان واقعی نیست اینان گروهی هستند که اظهار دین و زهد می کنند که بدین ترتیب توده عوام را پالان بزنند.
با تمام وجود می گویم هیچ گروه و فرقه ای به اندازه صوفیه به آیین اسلام آسیب نرسانده است. در مورد مخالفت شلمغانی با حسین بن روح و نیز مخالفت حسین بن منصور حلّاج، نیز جریان صوفیه دخالت داشتند. گرچه شلمغانی شیعه و پسر منصور سنّی بود ولی علّت مخالفت آنها تصوف آنان بود، شلمغانی وارد صوفیه حلولیه شده بود.
امّا صوفی حلولیه چه کسانی هستند و چه می گویند؟
شیخ مفید در کتاب خود به نام« الرد علی الحلاجیه» بطور واضح بیان کرده که صوفیه دو بخش اند:
یکی صوفی حلولیه و یکی صوفی اتحادیه که الآن در ایران هر دوی آنها هستند.
صوفی حلولیه نیز بر دو قسم اند: یکی حلول پروردگار در اشخاص و دیگری حلول ارواح در بدن ها؛ الآن صوفیه قادریه که در ایران و عراق زندگی می کنند، معتقدند روح از این بدن خارج می شود در بدن شخص دیگری حلول می کند و این را آنان دونادون یعنی جامه به جامه شدن می نامند. امّا نوع دوم از حلول به مراتب از نوع اول بدتر است زیرا آنان معتقدند خدا در بدن ها حلول کرده است. افراد فراوانی ادّعا کردند که در آنان حلول کرده است و مع الاسف پیروانی نیز پیدا کردند. پیروان ساده ای که آنان را الهی و سیّدی و ربی…! می خواندند و البته این اوج بدبختی یک انسان است!
صوفیه اتحادیه نیز بر دو قسم اند. آنها که می گویند خدا در انسان حلول کرده است و آنها که می گویند خدا و خلق متّحدند و تغایر اعتباری است. امروزه بخش دوم نمود بیشتری دارند و کتب بسیاری را تألیف کرده اند. قابل ذکر است که به صوفیه ی حلولیه قدیم نسبت هایی داده شده که باید روی آنها تحقیق شود. مثلاً آنها ازدواج با محارم را جایز می دانستند و گاهی اوقات به افراد می گفتند که اگر به این مقام (صوفی حلولیه) برسید، نماز و روزه و حج و حجاب، همگی از شما برداشته می شود.
در مورد شلمغانی باید گفت که او ادّعا داشت وصی حضرت حجت۷است. او وکالت حسین بن روح را رد کرد و خود را شایسته وکالت می دانست. درگیری او با حسین ادامه یافت و باعث گمراهی و سردرگمی بسیاری شد زیرا او از علمای شیعه بود و دارای علمی بسیار بود و در میان مردم از محبوبیت خاصی برخوردار بود. و در واقع مردم باور نمی کردند که شخصی مثل شلمغانی که دارای نوزده تألیف ممتاز است دروغ بگوید. شلمغانی در نامه ای
به حسین بن روح، او را دروغ گو خواند و خود را وکیل دانست و در خواست مباهله کرد. حسین بن روح پاسخ داد که هر کدام از ما دو نفر زودتر بمیرد، او باطل است و شلمغانی هم قبول کرد. بعد از این جریان چند روزی نگذشته بود که حکومت عباسی شلمغانی را دستگیر و محاکمه کرد و بعضی از مریدانش از او تبرّی جسته و آزاد شدند امّا یکی از مریدانش نزد او آمد و به او گفت: الهی و سیدی و ربّی و مولای… که او را هم گردن زدند، شلمغانی را هم گردن زدند و هر دوی آنها به درک رفتند، چون عقایدی را بیان می کرد که هم مخالف شیعه و هم مخالف عامّه بود و لذا دستگاه عباسی نیز او را تحمّل نکرد.

فتنه حسین بن منصور
در زمان حسین بن روح فتنه حسین بن منصور حلاج نیز باعث آسیب فراوان شد. این فتنه از جریان شلمغانی نیز بدتر بود زیرا او از صوفیه اتحادیه بود که هنوز هم طرفدارانی دارد و مع الاسف شعرای زیادی او را مدح کرده اند و افکار او را ستوده اند و به همین خاطر است که کمتر کسی است که وارد عرصه ادبیات شود و دچار انحراف در عقاید توحیدی نشود؛ زیرا میدان شعر، جولانگاه آنان است.
حسین بن منصور ایرانی بود و پدرش چون پنبه زن بود او را به نقاط مختلف می برد ، یکی از نقاطی که او به آنجا رفت بغداد بود، منصور در بغداد با استادی صوفی آشنا شد و با دختر آن استاد ازدواج کرد امّا چون پدرش راضی نبود کار به طلاق کشیده شد، خلاصه منصور بعد از آشنایی با اساتید دیگر وارد جرگه ی صوفیه شد البته سنّی هم بود. بعد از مدّتی به سوی ریاضت ها رفت و به احضار اجنّه و این گونه کارها مشغول شد، به حدّی که بعد از اینکه ازدواج کرد و بچه دار شد و عروس دار هم شد، به عروسش می گفت تو هر وقت با من کار داری، فقط برو پشت بام خاکستر و نمک را در طعام بریز، سرت را از حجاب خالی کن و این ذکر را بگو و بعد من را صدا بزن.۱۹
حلّاج، صوفی اتحادیه بود؛ او معتقد بود خدا مخلوق است و می گفت خدا و مخلوق نداریم، مخلوق هم خالق است، اینها اسم هایی است که ما بر روی آن گذاشتیم و یک چیز بیش نیست. مثلاً من به جهتی عمو (برای بچه ی برادرم) هستم، و به جهتی دایی (برای بچه ی خواهرم) هستم، ولی یک چیز بیش نیستم. اتحادیه می گویند یک چیز بیشتر وجود ندارد و دنیا دو چهره دارد که از حیثی خداست و از حیثی مخلوق است.
دومین دلیل برای اینکه فتنه حلّاج به مراتب بدتر از آشوب شلمغانی بود، این است که صوفیه ی اتحادیه هرگونه بت پرستی و توتم پرستی را جایز می شمارد. در حال حاضر صوفیه اتحادیه بسیار فعّالاند و با پیوند به حکومت ها و استفاده از ثروت، به چاپ کتب خود پرداخته و برای خود عنوانی کسب کرده اند ولی البته از عنوان صوفی استفاده نمی کنند.کتاب چاپ می کنند و می گویند خدا وجود است، دنیا هم وجود است، و چون وجود با وجود فرقی نمی کند، پس خدا همین دنیاست! بنابراین اگر همه چیز وجود است و خدا هم همه چیز است (مسیحیان به این جریان همه خدایی می گویند)، یعنی شما هر چیزی را بپرستید، خدا را پرستیده اید، یعنی اگر شما بت را هم بپرستید گویی خدا را پرستیده اید!
پاسخ به این فکر که نتیجه آن این است که خدا و مخلوق یک چیزند و در واقع مخلوقی وجود ندارد و چیزی جز او وجود ندارد، این است که اگر بتوان به ما اطلاق وجود کرد پس باید گفت خدا وجود نیست در عین حالی که موجود است.
 گر وجودم من خدا نبود وجود       کی بود لایق کنی سنگی سجود
ذات او عاری بود از هر حدود       هر چه فکرش را کنی خالق نبود
ابن عربی از شاخص های همین جریان اتحادیه است. او در کتاب خودش می نویسد که بت پرستان را به بهشت می برند چون آنها هم بالاخره خدا را پرستیده اند.
شیخ شبستری در گلشن راز می سراید:
مسلمان گر بدانستی که بت چیست    بدانستی که دین در بت پرستی است
یعنی اگر کسی حقیقت دین را بفهمد می بیند که خدا همین دنیاست و دنیا هم همان خداست، بنابراین حقیقت دین در پرستش خداست، پس پرستش دنیا می شود همان پرستش خدا!
اگر طبق روش اتحادیه بخواهیم جلو برویم، آنوقت هر گناهی را می توان جایز شمرد، مثلاً کسی می خواهد شراب بخورد، چون شراب جزئی از آفرینش است پس می شود جزیی از خدا، حالا می خواهد شراب بخورد که از خدا لذت ببرد! می خواهد از زن و لو نامحرم باشد لذّت ببرد جایز می شود، زیرا او هم جزیی از خداست و در واقع از خدا لذت می برد. بهر حال جناب حسین بن روح
همانطور که در مقابل شلمغانی ایستاد و موفّق هم شد چون از ناحیه امام زمان۷توقیع صادر شد و و شلمغانی لعن شد، در مقابل منصور حلّاج نیز ایستاد و دستور لعن۲۰  او نیز از سوی
امام زمان۷صادر شد و شیعیان باید حلّاج را لعن کنند. توقیع حضرت مهدی۷در لعن و برائت از حلاّج، بحدّی معتبر و معروف می باشد که ملّا محسن فیض کاشانی نیز – با آنکه خود در ابتدا از هواداران صوفیّه بوده – آنرا در « نوادر الأخبار» (ص۲۳۵) آورده و صحّت آنرا پذیرفته است! شیخ بهاء الدّین عامِلی (شیخ بهایی) نیز در حاشیه ی منظومه ی « شیر و شکر» خودش، قطعه شعری، با وزن متفاوت، در این رابطه سروده است:
             کفر «حلاّج» و لعــن آن ناکِث            از حُسَین بن رَوح نائب ثالث
              حجّت آمد برایَت ای «بی دین!»           بوده امـر «امام غائب» این!..
البته مشکل اساسی صوفیه در توحید است. منصور حلّاج می گفت: «  سبحانی ما أعظم شأنی، من پاک و منزّه هستم، چقدر شأن من عظیم است و خودش را خدا می دانست. و می گفت:
لیس فی جبّتی إلّا الله؛ زیر جبّه ی من کسی جز خدا نیست! »
نقطه قوّت منصور حلّاج تلاشمندی او بود. او در باطل خود بسیار استقامت داشت و برای ترویج مذهب خودش تا هندوستان، بنگلادش، پاکستان، افغانستان و حتی شهرهای ایران مثل قم و اصفهان سفر کرد. او به میان مانوی ها و بوداییان و علمای شیعه و علمای سنی هم رفت و چون یکسری تردستی ها از خودش نشان می داد مردم جذبش می شدند. وقتی منصورحلّاج به سراغ ابی سهل نوبختی (صاحب کتاب فرق شیعه) رفت، ایشان گفت کارهایی که کردی برای خودت، تو اگر معجزه گر هستی، این موهای سر و صورت من که سفید است سیاه کن و حلّاج درماند و فهمید نمی تواند علمایی مثل ابی سهل را بفریبد پس بهتر است که به سراغ همان توده عوام برود. جمعى از علما از حسین بن على بن بابویه قمى (برادر شیخ صدوق) نقل كرده اند كه وى گفت:
حلّاج به قم هم رفت، نامه اى به خویشان ابو الحسن (علی بن بابویه) نوشت و آنها و ابو الحسن را به سوى خود دعوت نمود و نوشت: من فرستاده امام زمان و وكیل او هستم. چون نامه او توسط مردی به دست پدرم (على بن بابویه) رسید، آن را پاره كرد و به آورنده نامه گفت: چه چیز تو را به نادانى واداشته است؟ آورنده نامه گفت: پسر عمّه حلّاج هستم و حلّاج نامه اى به ما نوشته و ما را دعوت كرده است، چرا نامه او را پاره كردى؟ حضّار به وى خندیدند و او را مسخره كردند. سپس پدرم برخاست و در حالى كه جماعتى از اصحاب و غلامانش همراه او بودند، به حجره تجارت خود رفت. موقعى كه به در خانه‏اى رسید كه حجره‏ اش در آنجا واقع بود، كسانى كه آنجا نشسته بودند، به احترامش برخاستند، فقط یكنفر كه پدرم او را نمی شناخت از جا بر نخاست. موقعى كه پدرم در حجره نشست و دفتر حساب و قلم و دوات خود را چنان كه معمول تجّار است درآورد، رو كرد به جانب شخصى كه‏ حاضر بود و پرسید: این مرد ناشناس كیست؟ آن شخص هم جواب پدرم را گفت. مرد ناشناس كه شنید از هویت وى سؤال می كند، برخاست و نزد پدرم آمد و گفت با اینكه من حاضر هستم احوال مرا از دیگرى می پرسى؟ پدرم فرمود: اى مرد! احترام تو را نگاه داشتم و تو را بزرگ شمردم و از خودت نپرسیدم. گفت: وقتى تو نامه مرا پاره می كردى من می دیدم! پدرم فرمود: پس تو حلّاج هستى؟ خدا تو را لعنت كند، ادّعاى اظهار معجزه می كنى؟ سپس پدرم به غلام خود گفت: دست و پایش را بگیر و از خانه بیرون كن! و از آن روز دیگر او را در قم ندیدیم.۲۱

همانطور که گفتیم حلّاج در باطل خود پر کار بود و حتی وقتی می خواستند او را اعدام کنند دست از حرف ها و ادّعاهایش برنداشت و این که برخی به دار آویخته شدن منصور را از باب مَثَل در اشعار خود آورده اند، مرادشان تأیید افکار او نیست بلکه توجّه به تلاش مندی اوست. مثل این که کسی بگوید همچو مارکو پولو به مسافرت رفتم منظور تلاش مندی و استقامت اوست نه افکار او. یکی دیگر از شاخصه های حلّاج رنگ به رنگ شدن او بود. وقتی سراغ ابی سهل رفت ادّعا کرد من نایب امام زمان۷هستم، وقتی سراغ سنّی ها می رفت طور دیگری سخن می گفت.

همانطور که شلمغانی و لجاجت های او، فرقه قضاقریه را بنا نهاد حلّاج نیز موجب فرقه حلّاجیه شد و هر یک به نوبه خود شکافی در اسلام وارد ساختند. شیخ مفید و نیز شیخ صدوق لعن حلّاج را تایید کرده اند، بهر حال هر کس هست که حسین بن روح را وکیل سوم حضرت صاحب الامر۷می داند بطور طبیعی باید حلّاج و شلمغانی را لعن کند، چون توقیع مبنی بر لعن، توسط حسین بن روح به ما رسیده است.۲۲
زمان غیبت صغرا که حدود هفتاد سال به طول انجامید آبستن فتنه های بسیار بود فتنه های بزرگی که هر یک می توانست باعث انحراف بسیاری شود. فتنه ی هلالی، فتنه ی نصیری، فتنه ی بلالی، فتنه ی شلمغانی، فتنه ی حسین بن منصور حلّاج. در آن دریای طوفانی، تنها کسانی که بر کشتی نجات سوار بودند نجات یافتند. رسول اکرم۶فرمودند:
اهل بیت من مانند کشتی نوح هستند هر کس سوار شود نجات و گرنه غرق خواهد شد.
در این عبارت پیامبر۶اشاره لطیفی است؛ یعنی همیشه احوال دنیا طوفانی است و ثانیه ای دنیا از طوفان فتنه ها خالی نخواهد بود، و تنها راه نجات نشستن در کشتی نجات است و آن کشتی اهل بیت اند. بنا بر این کسانی که مبانی مکتب اهل بیت:را آموخته و بر آن مواظبت می کنند از هر فتنه ای نجات خواهند یافت.
برخی می گویند در زمان حال وضعیت به گونه ای ست که تشخیص حق از باطل مشکل است امّا حقیقت این است که در همه زمان ها چنین بوده حتی زمان رسول الله۶٫ زیرا همواره عدّه ای مدّعی می شدند که ما پیامبریم و یا امامیم، عدّه ای مدّعی می شدند که نایب امام هستند و عدّه ای هم به دروغ ادّعای بابیت می کردند و می گفتند ما باب امام زمانیم و هر کس می خواهد به حجّت بن الحسن۷یا یکی از امامان:متصل شود باید بسوی ما بیاید. همیشه شیعه گرفتار این جریانات بوده و امّا راه برای کسانی که بخواهند به حق برسند باز است این سخن خداست که فرمود: (وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا) شاید کلمه “جاهدوا” خود اشاره به سخت بودن راه دارد، ولی شدنی است و خدا هم کمک می کند.

ملاقات با امام زمان۷در عصر غیبت صغرا
یکی از عللی که امام زمان۷از ابتدا وارد عرصه غیبت تامه و کبری نشدند همین بود که مردم با امام زمانشان آشنا شوند و کتب اصلی شیعه تدوین گردد. زمان غیبت صغری و ارتباط مردم با حضرت توسط وکلا، در واقع تمهیدی برای غیبت تامه بود. امّا ارتباط مردم با حضرت مهدی۷در غیبت صغری منحصر به وکلا نبود و گاه افرادی به رستگاری بزرگ دیدار امام زمان۷نائل می شدند و خدمت آن وجود عزیز می رسیدند. امّا هیچکدام از این تشرّفات خالی از اعجاز نبود تا نشان صدق دیدار با حضرتش باشد. جریان زیبا و جذاب ابوسعید غانم هندی از آن جمله است.  

تشرف غانم هندی محضر امام زمان۷
مرحوم صدوق نوشته اند: «  او در ابتدا از اهل کتاب بود که به دین اسلام مشرّف گردید و جزء آن چهل دانشمندی بود که در نزد پادشاه کشمیر جایگاه خاصی داشت.»
پادشاه کشمیر چهل نفر از دانشمندان را برای خود انتخاب کرد که آنان بر اساس تورات و انجیل و زبور و صحیفه های حضرت ابراهیم۷ (که بیست و پنج صحیفه بوده امّا متأسفانه امروز هیچ اثری از آن صحیفه ها نیست) حکم می کردند و در میان آنان ابوسعید از همه برتر بود. غانم هندی می گوید روزی نشسته بودیم تورات، انجیل و زبور و…  را می خواندیم دیدیم در تورات و انجیل و حتی زبور و صحیفه های حضرت ابراهیم۷، از پیامبر آخرالزمان سخن گفته شده و حتی نام او در تورات آمده است. غانم هندی می گوید دیدیم در کتب نام پیامبر آخرالزمان به اسم و به صفت آمده است و بعد به این نتیجه رسیدیم که یا این پیامبر ظهور کرده یا ظهور نکرده است واگر ظهور کرده باید دنبالش بگردیم تا با ایمان از دنیا برویم. بعد از مشورت با همان چهل نفر، تصمیم بر آن شد که من به عنوان نماینده با مالی به اندازه، در این مورد تحقیق و تفحّص کنم.
غانم سفرهای خود را آغاز می کند و بعد از دوازده ماه به کابل می رسد ولی راهزن ها مال و ثروت او را به یغما برده و او را مورد ضرب و شتم قرار می دهند. امّا چند نفر او را یاری داده و او را در حالی که زخمی بود نزد فرماندار کابل می آورند. او مردی بود به نام لامد بن عباس بن ابی اسود که آدمی سنّی ولی معتدل بود. لامد از علّت حضور غانم مطلع شده به همین خاطر علمای سنی را در مجلسی جمع کرد تا با غانم مناظره کنند. غانم به آنان گفت من کتاب ها را خوانده ام و نام ایشان محمّد۶است، آنها هم گفتند: بله، پیامبر ما هم همچنین نامی دارد، پس باید ایمان بیاوری. غانم هندی جواب داد: نه نمی شود، شاید این محمّد، محمّدی دیگر باشد در تورات مشخص شده که وصی او برادر او در دین است، پسر عموی او در نسب است و داماد او در سبب است. تا این جمله را گفت، او را زدند و گفتند این کافر شده. لامد جلسه را تعطیل کرد. در همان زمان وکیل امام عسگری۷در کابل حسین بن اسکیب بود. حسین با غانم ملاقاتی داشت و به او گفت پیامبر ما نامش همانطور که در کتب شما آمده محمّد۶است غانم گفت: وصی او کیست؟ جواب داد: وصی او برادر او در دین، دامادش و پسرعمویش است. سپس غانم گفت: در کتاب های ما چنین آمده و مسلمان شد. بعد غانم هندی از حسین پرسید من در کتاب خوانده بودم که دوازده وصی دارد، آنها کیستند؟ جواب داد: علی بن ابیطالب۷، حسن بن علی۷، حسین بن علی۷، علی بن حسین۷، محمد بن علی۷، جعفر بن محمّد۷، موسی بن جعفر۷، علی بن موسی۷، محمّد بن علی۷، علی بن محمّد۷، حسن بن علی۷و حجّة بن الحسن۷و حضرت مهدی۷که زنده است و در غیبت صغری به سر می برد، (چون این جریان مربوط به دوران وکالت اولین وکیل
امام زمان۷، عثمان بن سعید است) غانم هندی می گوید اگر ایشان (امام زمان۷) هستند،
می خواهم به خدمتشان برسم البته غانم هندی ایمان آورده بود ولی در اینجا بحث از
« زدناهم هدی» است، یعنی برای اینکه هدایتش بیشتر شود.
ما در قرآن  اصلی داریم که بسیار مهم است و آن این است:(وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا)کسانی که واقعاً ما را بخواهند ما آنها را کمک می کنیم تا به ما برسند، لذا کسانی که گمراه می شوند، خودشان می خواهند که گمراه شوند ولی اگر دنبال هدایت بودند، خداوند کمکشان می کرد. غانم هندی هم واقعاً دنبال حقیقت بود. حسین به او می گوید که به سامراء برو و به بعضی از افراد او را معرّفی می کند تا شاید آنها بدانند امام زمان۷کجاست.
ایشان به سامراء می رود و قبل از اینکه حتی به وکیل امام زمان۷مراجعه کند در کوچه ها بی هدف راه می رود و به این فکر می کند که آیا من موفّق می شوم آقا را زیارت کنم یا خیر، که شخصی جلو آمد و می پرسد اسم شما چیست؟ گفت: من غانم هندی هستم، و آن شخص به او گفت مولای خودت را اجابت کن. آن مرد کسی جز بدر غلام امام زمان۷نبود. غانم دنبال بدر حرکت کرد و از کوچه های زیادی گذشت تا اینکه به در خانه ای رسید، غلام آهسته در را باز کرد و گفت بفرمایید. به این ترتیب غانم خدمت امام زمان۷ رسید و مطالبی را سؤال کرد و سپس امام۷او را مرخّص می کنند و غانم به ایران بر می گردد و در آنجا اقامت می کند و بعد هم فوت می کند..

تشرف عیسی بن مهدی جوهری
عیسی بن مهدی جوهری از علمای شیعه است. وی تقریباً در سال ۲۶۸هجری (زمان غیبت صغری و وکالت وکیل دوم) زندگی می کرد. جوهری خیلی دوست داشت خود امام زمان۷را ببیند. او تصمیم گرفت به مکّه برود و از بعضی افراد شبکه ی وکالت هم شنیده بود که امام زمان۷را بعضی از علمای پاکیزه ی شهر مدینه در مدینه دیده اند و گفته اند ایشان خانه ای هم در مدینه دارند، لذا از شهر کوفه به سوی مکّه حرکت کرد. امّا او در منزلگاه فید مریض شد تا جایی که از ادامه سفر مأیوس شد، امّا با توسل، عافیت حاصل گردید امّا بعد از اینکه عافیت حاصل می شود، اشتهای عجیبی به ماهی و خرما پیدا می کند ولی ماهی ای پیدا نمی کند. عیسی بن مهدی به مکّه رفت و زیارت خانه ی خدا را انجام داد، بعد تصمیم گرفت به مدینه برود، وقتی به مدینه آمد با برخی از بزرگان شیعه مرتبط بود و وارد خانه ی
آنها شد و گفت حقیقت این است که من قبر رسول الله۶را زیارت کردم امّا اینبار بدنبال فرزند رسول الله۶هستم، گفتند منظور تو کیست؟ گفت: امام دوازدهم، مهدی۷است. گفتند ما خبرهایی داریم که در منزلگاه صریا بعضی از مومنین با آقا دیدار داشتند، بعد ایشان با عجله به سمت صریا حرکت می کند تا اینکه غروب به صریا می رسد. در نهایت غلام حضرت۷به سراغ او می آید و می گوید قرار است که به خدمت آقا برسی و او را می برد. وقتی وارد منزل شد، دید در وسط حیات سفره ای پهن است و در آن سفره، خرما، ماهی و شیر گذاشته شده است، بعد غلام به او گفت قبل از اینکه به خدمت آقا برسی از این غذاها میل کن، امّا جوهری به خاطر اشتیاق دیدار امام۷توجّهی به غذا نداشت و چیزی نخورد. خود جوهری می گوید: صدای نازنینی را شنیدم ولی شخصی را ندیدم که فرمود: عیسی عجله نکن و این غذا را میل کن، آنچه در منزلگاه فید میل کردی اینجا آماده است.
پذیرایی امام۷علاوه بر جنبه اعجاز نشان از مهربانی حضرت۷دارد. در روایت است که محبّت امام۷به شیعه از محبت مادر به فرزند به مراتب بیشتر است. اوج محبت ائمّه:به شیعیان در کلمات خود آن بزرگوران تجلّی کرده است حضرت امیرالمومنین۷می فرماید:
 
ما در شادمانی شما شاد و در اندوه شما، اندوهگین می شویم.

امام صادق۷ می فرماید:

به خدا سوگند! که من نسبت به شما، از خود شما مهربانترم.

امام رضا۷ می فرماید:

هیچ یک از شیعیان ما مریض نمی شود مگر اینکه ما نیز در بیماری آنان بیمار می شویم و محزون نمی شوند مگر اینکه ما نیز در غم آنان محزون می شویم و شادمان نمی گردند مگر اینکه ما نیز به خاطر شادی آنان شادمانیم. و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند ( و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ی ماست… .  

بهر سو عیسی از ماهی میل کرد ولی از خرما و شیر نخورد چون آنها را با ماهی سازگار نمی دید، که حضرت۷فرمودند: عیسی، همه اش را بخور، ما از تو به خودت بیناتریم و چیزی را که پذیرایی می کنیم در آن صدمه ای نیست. بعد عیسی متوجّه شد که هر چه از غذا می خورد کم نمی شود، بعد آقا فرمودند تعجّب نکن، به این غذا دست هیچ بشری نرسیده و مستقیماً از بهشت نازل شده است.
وقتی عیسی به مقدار زیادی غذا خورد خودش حیا کرد و از خوردن دست کشید که صدای نازنین آقا آمد: عیسی، حیا نکن، این غذا بهشتی است و بخور. امّا عیسی دیگر نخورد، بعد غلام حضرت۷به عیسی گفت: حالا که سیر شدی، بیا تا خدمت امام زمان۷برویم. عیسی گفت: بگذار دستهایم را تمییز کنم امّا دوباره صدای آقا آمد و گفتند: غذایی که خوردی از بهشت بود و آلودگی ندارد و دستهایت بوی مشک می دهند.
بالاخره وقتی عیسی بن مهدی جوهری وارد شد و امام زمان۷ را دید، از نورانیت و ابهت حضرت مهدی۷ نزدیک بود از حال برود امّا خودش را نگه داشت و محضر آقا نشست و عرض سلام کرد، بعد حضرت فرمودند: می دانی چرا خدمت ما رسیدی؟ این مخالفین که می گویند مهدی شما کجاست؟ امام شما کی متولّد شد؟ خانه اش کجاست؟ و می خواهند ما را انکار کنند؛ بنای خدا بر این بود که تا زمان ظهور کسی من را نبیند ولی گاهی اوقات خودمان را نمایان می کنیم تا دل های شیعیان ما مستحکم شود و منکرین بدانند ما هستیم.
آنگاه حضرت۷فرمودند: انکار آنها جریان جدیدی نیست، امیرالمؤمنینی که بین آنها بود و دیدند را انکار کردند و آنقدر نیرنگ کردند تا ایشان را کشتند و بقیه ی اهل بیت: را یک به یک انکار کردند و آنها را مرتبط با اجنّه و ساحر دانستند و عظمت آنها را زیر سؤال بردند و این چیزی جدیدی نیست، یعنی آنهایی که ما را نمی بینند و انکار می کنند، اگر ما را هم می دیدند انکار می کردند، آنها اهل انکار کردن هستند.
عیسی بن مهدی که نگران آینده ی خودش بود و می خواست بداند که همیشه در مسیر حق و حقیقت باقی می ماند بخصوص که بسیاری بودند که مرتد یا گمراه شدند به امام زمان۷ عرض کرد: یا بن رسول الله، دعا کنید من در دینم ثابت قدم باشم و همیشه در ولایت شما باشم. امام زمان۷فرمودند: اگر قرار نبود ثابت قدم باشی، محضر ما به این شکل نمی رسیدی.

نحوه ارتباط وکلا با حضرت مهدی۷
حالا این سوال مطرح است که ارتباط این بزرگان با امام زمان۷به چه شکلی بوده است؟
وکلا به شکل های مختلفی با حضرت مهدی۷ ارتباط داشتند. گاه خود به خدمت آن وجود نازنین می رسیدند و گاه از سوی حضرت۷توسط افرادی مطمئن نامه دریافت می کردند. به نامه هایی که از سوی امام زمان۷بدست وکلاء می رسید توقیع گفته می شود. توقیع یعنی؛ ما وقع من ناحیة الشریف.
امّا وکلا چطور می فهمیدند این نامه ها از سوی امام زمان۷است؟
نامه هایی که از سوی امام زمان۷به دست افراد می رسید از چند جهت مورد قبول بود:
۱) کسانی که نامه ها را می آوردند افرادی کاملاً مورد اعتماد و موثّق بودند.
۲) افرادی که این نامه ها را به مردم تحویل می دادند خودشان از ناحیه ی امام زمان۷ توثیق شده بودند که هر چه آنان بگویند سخن ما است (وکلای اربع).
۳) حاملان نامه دارای کرامت بودند و این خود توثیق آنان بود.
جناب جعفر بن محمّد می گوید جناب عَمری دوم به من مأموریت سبکی داد که من دلخور شدم، ماموریت من از این قرار بود که؛ به من دو تا پیراهن، یک کیسه درهم و یک کفن داد گفت به شهر واسط برو و به اولین کسی که برخوردی بدون سؤال و جواب اینها را به او بده و برگرد. من وکیل بسیار مهمی بودم و اموال زیادی جابجا می کردم امّا چون دستور عَمری، دستور امام زمان۷است من اطاعت کردم. وقتی به واسط رسیدم اولین شخصی را که دیدم آنچه همراهم بود به او دادم و از نامش پرسیدم او گفت: من حسن بن محمّد بن قطاة الصیدلانی ام (از وکلا بود) و از شهر خارج شدم تا برای محمّد بن عبدالله عامری کفن و بقیه امور لازم را تهیه کنم زیرا او فوت کرده است. در آن بسته همراه کفن هر چه برای مراسم تدفین لازم بود وجود داشت.۲۳
۴) نامه های که از ناحیه مقدّس امام زمان۷می رسید چند علامت مشخص داشت؛ یک جوهر آن خاص بود و همان جوهری بود که امام عسگری۷از آن برای نگاشتن نامه
استفاده می نمود و همه اصحاب آن را می شناختند. دوم اینکه امام زمان۷دقیقاً به خط و املای امام عسگری۷نامه می نگاشتند و خط امام عسگری۷را تمامی نزدیکان و وکلا می شناختند. سوم انشاء حضرت مهدی۷به مانند امام عسگری۷بود و این انشاء را اصحاب به خوبی می شناختند و برای حصول اطمینان نامه ها به چند نفر از وکلا نشان داده می شد.
از دلیل های استواری که آرام بخش دل هاست و بدرستی صدور توقیعات از طرف امام غایب حجة بن الحسن۷اطمینان می بخشد آشنایی ای است که بعضی از شیعیان و اصحاب
ائمّه:با خط امام زمان۷خود داشتند و نشانی های آن را می دانستند مهمتر آنکه مومنان پژوهشگر و دقیق خود قبلاً از امام۷نمونه خط خواسته بودند. احمدبن اسحاق که از صحابه نزدیک امام حسن عسگری۷است به خدمت حضرت۷می رسد و عرض می کند:
نامه ای با دستخط مبارک خود برایم بنویس که ببینم و خط شما را بشناسم، تا هر وقت نامه شما به من می رسد بدانم تزویری در کار نبوده و از خود شماست. امام۷پذیرفت و ضمن اینکه یادآور شد گاهی خط بواسطه تعویض قلم مختلف می شود دستور داد قلم و دواتی آوردند و نامه ای نوشتند و به وی دادند.۲۴
با این آشنایی قبلی اصحاب خاص است که احمدبن حسن بن اسحاق قمی تصریح می کند که چون خلف صالح۷زاده شد از آقای ما حسن بن علی عسگری۷به دستم نوشته ای رسید که در آن به دستخطی که توقیعات به آن بر دستم وارد می شد نوشته شده بود:

فرزندی برای ما زاده شد، که باید خبرش نزد تو پوشیده و از همه مردم پنهان ماند. ما آن را اظهار نمی کنیم مگر به نزدیکان به واسطه خویشاوندی و به دوستان به سبب دوستیشان. امّا دوست داشتیم این مژده را به تو اعلام کنیم تا خدا تو را به آن مسرور گرداند، همچنانکه ما را از آن خوشحال کرد، و السلام.۲۵
۵ ) هیچیک از نامه های رسیده از ناحیه مقدّسه نبود که مقرون به معجزه و کرامت نباشد و بدین شکل صحّت آن تایید می شد. مثلاً در نامه حضرت۷به علی بن محمّد سمری آمده بود که بعد شش روز از دنیا خواهی رفت و چنین نیز شد.
شماره توقیعات در دو کتاب کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق و کتاب الغیبه شیخ طوسی جمعاً ۹۲ عدد است. که پس از حذف موارد مشترک ۸۰ توقیع می شود. به این شرح:
در کتاب کمال الدین در بابی که به « ذکر توقیعات وارده از امام قائم۷» اختصاص دارد، ۴۹ توقیع و یک دعا نقل شده که برخی کوتاه و بعضی طولانی است. امّا شیخ طوسی در کتاب الغیبه در باب مخصوص توقیعات و مواضع دیگر ۴۳ توقیع و خبر نقل می کند، که بعضی از آنها را از جمله معجزات امام غایب۷شمرده، و برخی دیگر توقیعاتی است که با شرح موارد صدور آنها ذکر کرده و متضمّن سرگذشتی است جالب توجّه، و شماری دیگر دستخط امام زمان۷است که به صورت منشور – فرمان سرگشاده عمومی- صادر شده، و شامل مباحث اصولی مذهب است. از این ۴۳ توقیع ۱۲ عدد منقول از صدوق است که بعضی عیناً در کمال الدین دیده می شود. بنابراین مجموع توقیعات غیر مکرّر در دو کتاب ماخذ ما ۸۰ عدد است.

۱- میزان الحکمة، ج۱، ص۵۴۹٫    
۲- سوره توبه، آیه ۱۲۲٫
۳-  بحارالانوار، ج۴۸، ص۲۵۲و۲۵۳ تا ۲۶۶٫    
۴- رجال نجاشي، ص۲۱۷٫
۵- رجال ابن داود، ص۴۴۱٫
۶- بحار الانوار، ج۴۹، ص۴۸٫
۷- الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية، ص۵۲؛ فرق الشيعه، ص۸۱٫
۸- رجال نجاشي، ص۳۱و۶۳ و۶۸ و۳۱۰٫    
۹- کمال الدین و تمام النعمة، ص ۴۸۷، ح۹٫
۱۰- کمال الدین و تمام النعمة، ص۴۸۸، ح۹٫    
۱۱- الکافى، ج۱، ص۵۲۱، ح۱۴؛ الارشاد، ص۳۵۴٫
۱۲- شیخ طوسى، کتاب الغیبة، ص۲۵۷٫
۱۳- کمال الدین و تمام النعمة، ج ۹، ص ۷۴۸۸٫    
۱۴- کمال الدین و تمام النعمة، ج‏۲، ص۱۸۱٫
۱۵- مهدى موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحار، ص۶۸ .
۱۶- شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۵۰۲، ۵۱۶ و ۵۱۸٫
۱۷- شیخ طوسی، الغیبه، ص ۳۲۰٫    
۱۸- شیخ صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۵۱۸، الثاقب فی المناقب، ص۶۰۰، ح۱۲، بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۴۰ و ۳۴۱، ح ۶۸٫    
۱۹- مراجعه شود به کتاب تراَزدی حلّاج در متون کهن، ص۷۰، نوشته قاسم میرآخوری.
۲۰-  احتجاج مرحوم طبرسی، ج۲، ص۲۸۹ ؛ حدیقة الشیعه مرحوم مقدّس اردبیلی، ص۷۳۷.
۲۱- الغیبه للشیخ الطوسی، ص۳۹۷٫    
۲۲- الاحتجاج، ص۲۸۹٫
۲۳- بحار الانوار، ج۵۱، ص۳۳۷٫    
۲۴- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب۷، ج۳، ص۲۳۳ و۲۷۴٫ به نقل از: پژوهشی در زندگی امام مهدی۷، ص۱۸۸٫
۲۵- کمال الدین، ص۴۳۴ – ۴۳۳٫

– ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب۷، چهارجلد، مؤسسة انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ق.
– البغدادی؛ عبدالقاهربن طاهربن محمّد، الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية، بيروت، الطبعةالثانية، دارالآفاق الجديده، ۱۹۷۷م.
– النوبختي، حسن بن موسی، فرق الشيعه، بيروت، دارالاضواء، ۱مجلد، ۱۴۰۴- ۱۹۸۴م.
– تقی الدین ابن داود الحلی، رجال ابن داود، المطبعة الحیدریة النجف، ۱۳۹۲ق.
– حلي، ابن داود، رجال ابن داود، يك جلد، انتشارات دانشگاه تهران،۱۳۸۰ ه.ق.
– شیخ طوسی، الغیبة، یک جلد، مؤسسة معارف اسلامی، قم، ۱۴۱۱ق.
– صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه محمّد باقر کمره‏اى، دوجلدی، انتشارات اسلامیه.
– علّامه مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار، بيروت، موسسة الوفا ، ۱۱۰ جلدي، ۱۴۰۴ه.ق.
– محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، پانزده جلد با ترجمه، انتشارات دارالحدیث، ویرایش سوم، ۱۳۷۷ش.
– نجاشي، احمد بن علي، رجال نجاشي، قم، انتشارات جامعه مدرسين، ۱۴۰۷ه.ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.