کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

سیری در زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام – روح الله اسماعیلی

سیری در زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام – روح الله اسماعیلی

 

درآمد
نویسنده در این مقاله تلاش نموده است سیری کوتاه ولی مفید در زندگانی امام مجتبی علیه السلام از بدو تولّد تا شهادت داشته باشد تا سیمای روشنی از چهره تابناک اولین امام بعد از

امیرمؤمنان علیه السلام به نسل جدید ارایه نماید. بی گمان ویژگی های اخلاقی و علمی و رفتاری سبط گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بهترین سرمشق و الگو برای تمامی جویندگان راه رشد و کرامت است .

 

سیری در زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام
با تولّد امام حسن۷وعده خداوند در سوره کوثر آشکار گردید و آنان که پیامبر۶را بدون نسل می خواندند ثمره درخت ولایت و نبوت را به چشم خود دیدند. وجود نازنین امام حسن۷در خانه اي به دنیا آمد که یک در آن به کوچه و در دیگر آن به سوي مسجد باز می شد و این در حالی بود که رسول خدا۶به فرمان پروردگار، همه درهایی را که به سوي مسجد گشوده می شد به غیر از در خانه امام علی۷بست.
فروغ امامت بر جهان اسلام از خانه‏اى تابيد كه خداى به آن خانه پايگاهى بلند بخشيده و فرمان داده است كه نامش در آن كانون مقدس برده شود.

(فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ)۱      
در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت‏ يابد و نامش در آنها ياد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند
كنيه آن حضرت ابومحمّد۲ و ملقب به – السَّیِّدُ، السِّبْطُ، الْأَمِیرُ، الْحُجَّةُ، الْبَرُّ، التَّقِیُّ، الْأَثِیرُ وَ الزَّکِی – بودند،۳ در نيمه رمضان سال سوم هجرى به دنيا آمد و رسول خدا۶در گوش ایشان اذان گفت. در چهره نوزاد ترسيمى از سيماى پيامبر۶مي درخشيد و فروغ نبوت و امامت به همراه هم در پيشانى بلندش تجلّى داشت. خبر ولادت امام حسن۷، پيامبر رحمت۶
را شادمان كرد و موجى از سرور قلب پاكش را در برگرفت و بلافاصله به خانه  حضرت فاطمه۳رفت، همان دخترى كه از فرزندان او مردان و زنان آينده افتخار مى‏يابند، پيامبراکرم۶به آنجا رفت تا ميلاد نوزاد را به دخترش فاطمه۳و برادرش على۷شاد باش و مبارك باد گويد و از بركات وجود خويش كه همه جهان را در برگرفته به آن كودك افاضه فرمايد.
این مولود مبارك، که نخستین ثمره ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه۸بود مورد توجّه همه بود. هنگامی که امام حسن۷به دنیا آمد او را به محضر پیامبر۶آوردند. آن حضرت گوسفندي برایش عقیقه کردند و گوشت آن را در بین فقرا تقسیم نمودند.
آری ولادت امام حسن۷که موجی از سرور و شادي را در خانواده پیامبر۶ایجاد کرده بود مایه شادمانی و روشنایی چشم همگان گردید. پيامبر۶از حضرت على۷پرسيدند كه نام اين نوزاد مسعود را چه گذارده‏اى؟
عرضه داشت: من بر رسول خدا۶سبقت نمى‏جويم. پيامبر۶فرمودند: من هم بر امر پروردگارم پيشى نخواهم جست. در اين هنگام الهام خداوندى بر پيامبر۶فرود آمد و حضرتش دستور یافت نام نوزاد را « حسن» بگذارند.۴ و بدین ترتیب نام اولین فرزند حضرت علی و حضرت فاطمه۸از سوی پروردگار حسن نامیده شد تا پیامی باشد از زیبایی و نیکویی ظاهری و باطنی آن وجود عزیز.

اوصاف ظاهري امام حسن مجتبي علیه السلام
مطابق اخبار کسی از امام حسن۷شبیه تر به پیامبر۶نبوده است. چنانچه أحمدبن حنبل به نقل از علی بن‌ابیطالب علیه السلام می‌نویسد:
كان الحسن أشبه برسول الله مابین الصدر إلی الرأس والحسین أشبه فیما كان أسفل من ذلك.‏۵  
حسن(۷) از سینه تا سر شبیه‌ترین فرد به نبی گرامی اسلام بود و حسین(۷) از سینه به پایین بیشترین شباهت را به آن حضرت داشت.
ابن صبّاغ مالكی نیز در زیبایی صورت و اعضای حسن بن علی۷می‌نویسد:
رنگ چهره حسن بن علی۷سفید آمیخته با سرخی بود، چشمانش سیاه، درشت و گشاده، گونه‌هایش هموار، موی وسط سینه‌اش نرم، موی ریشش پر و انبوه، پشت گوشش پرمو، گردن آن حضرت كشیده، برّاق همچون شمشیری از نقره، مفاصلش درشت و دو شانه‌اش پهن و دور از یكدیگر بود؛ انسانی چهار شانه، میانه قد و نمكین كه نیكوترین صورت را داشت، ریش خود را با رنگ سیاه خضاب می‌كرد، مویش پرچین و كوتاه و قامتش رسا بود.۶
واصل بن عطا در وصف امام حسن۷گفته است: صورت حسن بن علی(۷) چون سیمای انبیا و هیأت و شكل او چون هیأت ملوك و امرا بوده است.۷ محدثان، سیمای ملكوتی امام مجتبی۷را چنین توصیف كرده اند: رخسارش سفید و آمیخته با سرخى؛ سیاهىِ چشمانش در كنار سفیدی آن درخششی خاص داشت؛ دارای مویی درهم و پیچیده و انبوه بود؛ استخوان و عضلاتش درشت؛ فاصله شانه و بازوانش زیاد؛ گردنش همانند ابریقی نقره می درخشید؛ با هوش و ذكاوت سرشاری كه داشت، هر آنچه از جدّ و پدر و مادرش سر می زد، همانند آینه تمام‌نما در وجودش منعكس می گشت؛ او در امتیازهای عقلی و اخلاقی در بلندترین قلّه قرار داشت؛ در كنار همه آنچه گذشت، از اصالت و ریشه‌ای بس والا برخوردار بود و به قول معروف: آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت.
سیمای نورانی امام حسن علیه السلام در کلام رسول خاتم۶
پيامبراسلام۶همواره فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن۷را بیان می داشتند و از پايگاه بلند معنوى حسن و مهر راستينى كه به او دارند سخن مى‏گفتند. گاه به تنهایى فضایل
و سجايايش را مى‏ستود و گاهى از امتيازات او و برادرش امام حسين۷ياد مي كردند و زمانى از امام حسن و برادرش و پدر و مادر ارجمندش:به عظمت و تقديس‏ سخن مى‏گفت.
آنچه از زبان پيامبر۶در کتب فریقین درباره امام حسن۷بيان شده چنين است:
 هر كس مي خواهد آقاى جوانان بهشت را ببيند به حسن نگاه كند.۸ حسن گل خوشبویى است كه من از دنيا برگرفته‏ام. من حسن را دوست می دارم، خدایا تو نیز او را و هر کسی که او را دوست می دارد، دوست بدار.۹    
روزى پيغمبر۶به منبر رفت و امام حسن۷را در كنارش نشانيد و نگاهى به مردم كرد و نظرى به حسن۷انداخت و فرمود: « اين فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت وجود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد.»۱۰   
« براء بن عازب» مي گويد: پيغمبر(۶) را ديدم كه حسن (۷) را بر دوش مي كشيد و مي فرمود:
خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم‏ دوستش بدار.۱۱    
روزى پيغمبراکرم۶او را بدوش گرفته بود، مردى گفت: اى پسر بر مركبى خوب سوار شده‏اى. پيغمبر۶فرمود: « او هم سوار خوبى است.»۱۲  
از مهر فراوان پيغمبراکرم۶به فرزندش امام حسن۷اخبارى فراوان به ما رسيده است و از جمله مى‏گويند چه بسا كه پيغمبر۶در حال سجده بود و امام حسن۷مى‏آمد و بر پشتش مى‏نشست و پيغمبر۶به همان حال مي ماند و سجده را طول مي دادند.
حسن و حسين۸، آقاى جوانان بهشتند.
حسن و حسين۸گلهاى خوشبوى من هستند كه از دنيا برگرفته‏ام.   
علامه طریحی در توضیح واژه ریحانه می‌نویسد:
”  كل نبت طیب الرائحة؛ هر گیاه خوشبو و لذّت بخشی را ریحانه گویند” و سپس درباره احادیث فوق اضافه می‌كند: خوشبوترین و جذاب‌ترین گل و گیاه نزد رسول خدا۶دو فرزندش حسن۷و حسین۷بودند و این زیباترین نوع تشبیه است.۱۳
همچنین واژه سید كه صفت مشبّهه است و دلالت بر ثبات و دوام دارد، یعنی كسی كه سیادت و آقایی با تمام وجودش عجین گشته و از او جدا نخواهد شد و مجد و بزرگواری در تمام حالات در سراسر وجودش متبلور است. آرى، مجموعه اوصاف زیبای ذاتی و مورثى امام حسن۷،
او را بر دیگران برتری داده بود و برای همین، وی از نظر بیان، شجاعت، سخاوت، هیبت، تقوا، و عبادت و… زبانزد خاص و عام بود.
« سلمان» گفت: از پيامبراکرم۶شنيدم كه مي فرمودند:
اين دو پسران من هستند هر كس آنها را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس كه مرا دوست بدارد، خداى او را دوست مي دارد و هر كس را كه خدا دوست بدارد به بهشت واردش مي كند و هر كه اينها را دشمن بدارد با من دشمنى كرده و آن كس كه با من دشمنى ورزد خدايش دشمن بدارد و به آتش افكند.
پيغمبر۶با چنين رفتار و گفتارى اساس امامت را در خاندانش استوار فرمود و براى فرزندانش پيشوایى مسلمين را در شئون دنيا و دين اثبات كرد.

امام حسن علیه السلام عزیز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
روزي امام مجتبي۷در حالي كه كودكي خردسال بود به جانب پيامبر۶آمد. همين كه چشم رسول اكرم۶به او افتاد ديدگانش پر از اشك شد. پس او را بر روي زانوان خود نشاند و فرمود:
 حسن نور چشم من و موجب روشني قلبم و ميوه‏ي دل من است. او آقاي جوانان اهل بهشت است. براي مصايب او همه‏ي فرشتگان و جميع موجودات حتي پرندگان هوا و ماهيان درياها گريه مي كنند. هر چشمي كه براي مصايب حسنم گريه كند در قيامت كه چشم‏ها كور مي شوند كور نخواهد شد. دلي كه براي مصايب او غمگين شود در قيامت كه همه‏ي دلها غمگين مي شوند؛ غمگين نخواهد شد. و هر كه مرقد او را زيارت كند پاهايش روي صراط، در آن هنگام كه همه‏ي پاها مي لغزند، نخواهد لغزيد.۱۴
هیبت و ابهت امام حسن۷هیبت رسول خدا۶
ابن علی رافعی از پدرش، از جده اش زینب دختر ابی رافع، نقل می کند: حضرت فاطمه۳با دو پسرش حسن و حسین۸خدمت رسول الله۶رسید … و فرمود: « این دو پسرانت هستند، پس چیزی به ارث و یادگار آن دو را بیاموز.» پیامبر۶چنین درباره ی آنها فرمود:  
حسن هیبت و ابهت مرا دارد و امّا حسین دارای جود و بخشش و شجاعت من است.۱۵  
مؤیّد این روایت، روایتی است که محمد بن اسحاق نقل کرده است: کسی در شرافت بعد از رسول خدا۶به حسن بن علی۷نرسیده است. وی می گوید من در مسیر مکّه خود شاهد بودم که امام حسن۷از مرکبش پایین آمد و پیاده می رفت از همراهانش کسی نماند، مگر این که او نیز از مرکبش پیاده شد، حتی سعد بن ابی وقاص هم پیاده شد و در کنار حضرت راه می رفت.۱۶

دلیل طولانی شدن سجده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
نماز جماعت عشاء به امامت رسول خدا۶برپا بود ولي برخلاف هميشه يكي از سجده‏هاي نماز بيش از معمول به طول انجاميد، يكي از اصحاب گويد:
من سر از سجده برداشتم و با كمال تعجّب ديدم كه حسن بن علي۷كه در آن هنگام كودكي خردسال بود از دوش پيامبر۶بالا رفته و مشغول بازي شده است. دو مرتبه به سجده رفتم امّا پيامبر۶آن قدر سجده‏ي خود را طولاني كرد، تا آن كه حسن۷به ميل و اختيار خود از دوش رسول خدا۶پايين بيايد و آنگاه پيامبر۶بقيه نماز را اقامه نمود. چون مسلمانان از نماز فارغ شدند به حضور پيامبر۶شتافتند و متعجّبانه پرسيدند:
اي رسول خدا! آن قدر سجده را طول داديد كه ما گمان كرديم وحي بر شما نازل شده و يا حادثه‏ي خاصي رخ داده است.
پيامبر گرامي۶فرمودند:

 نه! بلكه فرزند دلبندم حسن۷بر دوش من سوار شده بود و من راضي نشدم كه با كنار زدنش او را برنجانم، از اين رو سجده را اندكي طول دادم.۱۷

امام حسن علیه السلام معدن سخاوت و کرامت الاهی
هر ناتوان و ضعیف و درمانده ای درِ خانه آن حضرت۷را می کوبید، از آن دریای جود و کرم بهره می جست. کمک و دستگیری از مستمندان، سالخوردگان و فقرا از سوی آن حضرت۷، در دوران حاکمیت امیرالمؤمنین۷و حکومت خود در کوفه و مدینه و بعد از آن به دو صورت انجام می گرفت:
الف) کمک های مستمر و همیشگی که شامل سالمندان، ایتام، خانواده های شهدا، اصحاب صفّه و… می شد و در چهارچوب منظمی به صورت ماهیانه انجام می گرفت. گویا آنان حقوق بگیران دایمی از خاندان اهل بیت:بودند که بخش عمده ای از موقوفات و صدقات رسول خدا۶و امیرمؤمنان۷و فاطمه اطهر۳و اموال شخصی حضرت مجتبی۷به این امر اختصاص می یافت. امام حسن۷پیش از آن از سوی پدر بر این کار بزرگ انتخاب و منصوب شده بود و بعد همچنان ادامه یافت.
ب) کمک های مقطعی آن حضرت۷به فقرا، بیچارگان و مساکین در همه فراز و نشیب های زندگى. این کمک ها به طوری زیاد بود که بخشش و دستگیری آن ها زبانزد عموم مردم شده بود.
از امام مجتبی علیه السلام پرسیدند:
چگونه است هر سائلی که بر در خانه شما می آید، ناامیدش بر نمی گردانید.
حضرت۷فرمودند: من هم نیازمند و محتاجی هستم به درگاه خداوند متعال که دوست ندارم او مرا دست خالی برگرداند، خداوندی که نعمت هایش را بر ما ارزانی داشته، هرگز نمی خواهد بندگانش را محروم کنم، می ترسم اگر سائلی را رد کنم، او هم مرا دست خالی بر گرداند.۱۸

فروتنی امام حسن علیه السلام
روزي حضرت امام حسن۷بر جمعي از فقرا گذشت كه بر زمين نشسته بودند و استخوانهايي در دست داشتند كه ذرات گوشت را در آنها يافته و مي خوردند. هنگامي كه امام حسن۷را ديدند، از او خواستند كه با آنها هم غذا شود. حضرت بدون درنگ بر خاك نشسته، مشغول به خوردن غذا شد و فرمود:

خداوند افراد متكبّر را دوست نمي دارد. سپس از آنان خواستند كه با او به خانه‏اش بروند و به آنان غذا و پوشاك بخشيدند.۱۹   
پاسخ نیک امام حسن۷به نیکی
انس بن مالك گويد:
يكي از كنيزان امام حسن۷شاخه‏ي گلي را به آن حضرت اهدا كرد. امام۷آن گل را گرفت و به او فرمود:
« تو را در راه خدا آزاد ساختم.» من به حضرت۷گفتم:
اي پسر رسول خدا! آيا به راستي به خاطر اهدا يك شاخه گل ناچيز، او را آزاد كرديد؟!
امام۷فرمود: « كمال الجود بذل الموجود – نهايت بخشش آن است كه آنچه داری را ببخشي.» و آن كنيز از مال دنيا جز آن شاخه‏ي گل را نداشت. خداوند در قرآنش فرموده: « هرگاه كسي به شما تحيت گويد او را همان گونه و بلكه بهتر پاسخ دهيد.»۲۰پاسخ بهتر بخشش او، همان آزاد كردنش بود.۲۱  
بخشش هاي بی نظیر امام حسن علیه السلام
دستگيري حضرت مجتبي۷از فقرا و بخشش‏هاي بي‏سابقه و انفاق‏هاي بسيار بزرگ آن حضرت به حدي بود كه آن حضرت۷را با لقب « كريم اهل‏بيت:» می خوانند. حدیث انفاق های امام حسن مجتبی۷علاوه بر کتب ما در کتب عامّه نیز وارد شده است:
امام حسن۷در طول عمر خود سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف ديگر را در راه خدا ايثار كرد. در حقيقت رويه‏ي آن حضرت در كمك به محتاجان به گونه‏اي بود كه آنان را از مراجعه به ديگري بي‏نياز سازد.۲۲
مورّخین نقل می کنند:
ابى عتیق به دنبال آن حضرت۷راه افتاد، حضرت۷با تبسّم به او فرمود: حاجتى دارى؟ عرض كرد بله، از اسبت ‏خوشم آمده است. حضرت امام حسن۷از اسب پایین آمد و آن را به او بخشید.۲۳   
همچنین نقل شده است: يك نفر اعرابى به نياز آمد فرمود: هر چه در خزانه هست به او بدهيد. در خزانه بيست هزار (درهم) بود كه همه را به او دادند. اعرابى گفت: مولاى من نمى‏خواستى نيازم را بگويم و مدحم را از تو بعمل آورم؟ امام۷فرمود:
– ما مردمى هستيم كه بخشش فراوانى داريم كه همواره اميد و آرزو را برآورده مى‏كنيم.
– ما پيش از آنكه كسى از ما بخواهد، مى‏بخشيم چون پاس آب روى سؤال‏كننده را مى‏داديم.
حقیقت صبر و بردباری امام حسن علیه السلام
شهر شام كه مركز حكومت معاويه بود، كانون تبليغات مسموم بر علیه خاندان وحی:بود.
پيرمردي از اهالي شام در حالي كه سوار بر شترش بود به مدينه آمد. و در کوچه های مدینه امام حسن۷را كه سوار بر مركب بود دید و زبان به دشنام باز کرد و از آن حضرت۷و پدر بزرگوارش اميرمؤمنان علیه السلام بدگويي كرده و نسبت‏هاي ناروا داد. اصحاب خواستند متعرّض او شوند ولي امام۷مانع شدند و در حالي كه لبخندي بر لب داشتند به كنار پيرمرد شامي آمده و سلام كرده و فرمودند:

اي پيرمرد! گويا غريب مي باشي و در مدينه آشنايي نداري و اموري در مورد ما بر تو اشتباه شده است. اگر ميل داشته باشيد در منزل ما وارد شويد زيرا كه ما منزل وسيع و ثروتي بسيار داريم و محلي را نيز براي مركب شما در نظر مي گيريم و تا هر وقت كه مهمان ما باشيد به شما بد نخواهد گذشت. اگر نيازمند باشي تو را بي‏نياز مي كنيم و اگر مديون باشي آن را ادا مي نماييم و اگر نياز به راهنمايي داشته باشي تو را راهنمايي مي كنيم. هنگامي كه آن پيرمرد ناآگاه اين كلمات پر مهر را از امام۷شنيد، منقلب شده و به گريه افتاد. پس از شترش پياده شد و بوسه بر دست آن حضرت زد و گفت: (الله اعلم حيث يجعل رسالته)۲۴ خدا بهتر مي داند كه مقام رسالت خود را در وجود چه كسي قرار دهد. و سپس گفت: آن قدر در شام از بدي هاي شما و پدر بزرگوارتان شنيده بودم كه دلم مملو از بغض و عداوت شما شده بود و لكن اكنون دانستم كه سخن شاميان برخلاف حقيقت بود و خدا شاهد است كه تا چند لحظه‏ي قبل مبغوض‏ترين افراد در نزد من شما و پدرتان بوديد ولكن اكنون محبوبترين انسانها در نزد من مي باشيد. سپس او تا مدّتي مهمان خانه‏ي امام مجتبي علیه السلام بود و چون خواست به طرف شام بازگردد گفت: بهترين سوغاتي كه در اين سفر نصيب من شد آن بود كه دلم از محبّت امام۷خويش سرشار و از بغض و عداوت دشمن او معاويه مالامال گشت.۲۵  

گذشت نسبت به همسایه یهودی
نوشته اند در همسایگی امام۷، خانواده ای یهودی می زیستند. دیوار خانه یهودی شکافی پیدا کرده بود و رطوبت نجاست از منزل او به خانه امام۷نفوذ کرده بود. فرد یهودی نیز از این جریان آگاهی نداشت تا این که روزی زن یهودی برای درخواست نیازی به خانه امام۷آمد و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام۷نجس گردد. بی درنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودی نزد امام۷آمد و از سهل انگاری خود پوزش خواست و از این که در این مدّت، امام۷سکوت کرده و چیزی نگفته بود، شرمنده شد. امام۷برای این که او بیش تر شرمنده نشود فرمود:
از جدّم رسول خدا۶شنیدم که به همسایه مهربانی کنید.
یهودی با دیدن گذشت و چشم پوشی و برخورد پسندیده ایشان به خانه اش رفت، دست زن و بچّه اش را گرفت و نزد امام۷آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام در آورد.۲۶

شجاعت و شهامت
از صفات بارز اولیا خداوند، شجاعت است. حضرت امیرالمؤمنین على۷درباره متقین مى‏فرماید:
عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم.۲۷
خالق در جان آنان بزرگ است پس غیر او در چشمشان كوچك مى‏باشد.
سّر شجاعت اولیاى الاهى نیز در همین است. و البته سرّ اخلاص نیز همین است. حضرت امام حسن۷در سن هفت سالگی با شجاعتی تمام ابوبکر را که به عنوان خلیفه بر منبر رسول خدا۶رفته بود مورد عتاب قرار داده و او را محکوم کردند و خطاب به او فرمودند:
فرود آي و فرود آي از منبر پدرم و به سوي منبر پدرت برو!
امام حسن۷همه آن چه را که ممکن بود به صورت مناظره و استدلال بيان دارد، با همين دو جمله کوتاه و پرمعني اظهار فرمود. خليفه که غافلگير شده بود در پاسخ فرزند رسول خدا۶
گفت: راست گفتي به خدا سوگند که آن منبر پدر توست نه منبر پدر من.۲۸
شجاعت امام حسن۷در جنگ جمل نیز بروز خاصی داشت. امام حسن۷تنها کسي بود که در جنگ جمل حاميان شتر سرخ موي را که در حمايت جاهلانه از يک شتر فتنه انگيزي و لجاجت مي کردند، پراکنده ساخته و نيزه خود را در شکم بت سرخ فرود آورد.۲۹
ابن شهر آشوب در این مورد می نویسد:
امام مجتبى۷در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امیرالمؤمنین۷در خط مقدم جبهه مى‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع مولا على۷سبقت مى‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى‏كرد.۳۰
چون جنگ جمل در بصره بین سپاه حضرت علی۷و سپاه طلحه و زبیر، در گرفت، آتش ‍ جنگ شعله ور گردید، امیرمؤمنان علی۷پسرش محمّد حنفیّه را طلبید و نیزه خود را به او داد و فرمود: با این نیزه به دشمن حمله كن، محمّد حنفیّه به سوی دشمن حركت كرد، ولی در برابر گردان بنوضبّه قرار گرفت و نتوانست كاری انجام دهد، عقب نشینی كرد و به حضور پدر بازگشت، هماندم امام حسن۷بر جهید و نیزه را از او گرفت و به میدان شتافت و مقداری با دشمن جنگید و بازگشت، در حالی كه نیزه اش خون آلود بود. محمّد حنفیّه وقتی كه دلاوری امام حسن۷را دریافت، صورتش (از شرمندگی) سرخ شد، امام علی۷به محمّد حنفیّه فرمود:
لا تانف فانّه ابن النبی و انت ابن علی.
سرافكنده نباش، زیرا حسن۷پسر پیامبر۶است و تو پسر علی۷هستی.۳۱

عبادت امام حسن علیه السلام و خوف از خدا
بندگى رمز پیشرفت اولیای الاهى و زمینه ‏ساز رسیدن به اوج كمالات و فتح قلّه سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرّب مى‏یابد. اگر حضرت ایوب و داوود و دیگر پیامبران الاهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست كه خداوند با عبارت ( نعم العبد)۳۲  آنان را ستوده است. و اگر حضرت خضر نبى۷علم لدنّى داشت و پیغمبر اولوالعزمى همچون حضرت موسى۷شاگردى او مى‏كرد و جدایى از او را تلخ‏ترین حادثه زندگى مى‏دانست، در اثر بندگى او بود. قرآن كریم نام حضرت خضر۷را نیاورد بلكه فرمود: (فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا)۳۳ بنده‏اى از بندگان ما را یافتند. كه نشان دهنده مقام بندگى و عبودیت در پیشگاه خداوند است. خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگى مى‏داند و مى‏فرماید:
(وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ)۳۴ ‏
من جنّ و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.
راستى بندگى چه اكسیرى است كه در دسترس همگان قرار دارد، ولى اكثر مردم از آن بى‏خبر و نسبت ‏به آن بى‏توجّه‏اند. در حالى كه تمام عزّت‏ها، سربلندى‏ها و افتخارها، زیر سایه ی بندگى است.
امام مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:
وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ۳۵
هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته و هیبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصیت الاهى بیرون آمده، به سوى عزت طاعت‏ خداوند رو كن.
مردى به ايشان گفت: اى فرزند رسول خدا۶من از شيعيان شما هستم. به او فرمود:
اى بنده خدا اگر مطابق امر و نهى ما عمل كردى و مطيع فرمان هاى ما بودى راست گفته‏اى؛ ولى اگر چنين نباشى با ادّعاى مرتبه والايىكه سزاوارش نيستى بر گناه خود افزوده‏اى نگو كه من از شيعه شما هستم بلكه بگو من از هواداران و دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم و به سلامت باش.
وجود مقدّس امام حسن۷همواره خویش را در محضر باری تعالی می دیدند و آثار خوف از مقام الاهی در حالات مختلف ایشان بروز داشت که به برخی اشاره می کنیم:
بدن آن حضرت هنگام وضو مى‏لرزید، و چهره‏اش زرد مى‏شد، و آن حضرت۷در این باره
می فرمودند:
حق على كل من وقف بین یدى رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله.۳۶
بر هر كسى كه در پیشگاه خداوند مى‏ایستد لازم است كه (از عظمت الاهى) رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.
آن حضرت۷وقتى كه در آستانه مسجد قرار مى‏گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى‏ نمود و عرضه مى‏داشت:
الهى ضیفك ببابك یا محسن قد اتاك المسى‏ء، فتجاوز عن قبیح ما عندى بجمیل ما عندك یا كریم.۳۷
خدایا میهمانت درب خانه‏ات ایستاده، اى احسان كننده! (بنده) گنه‏ كار به سوى تو آمد، به خوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر. اى (خداى) بخشنده.
امام زین العابدین۷مى‏فرمایند:
إنَّ الحَسَنَ بنَ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ۸كانَ أعبَدَ الناسِ في زَمانِهِ وَ أزهَدَهُم وَ أفضَلَهم وَ كانَ إذا حَجَّ حجَّ ماشيا وَ رُبَّما مَشى حافيا. وَ كانَ إذا ذُكِرَ المَوتُ بَكى وَ إذا ذُكِرَ القَبرُ بَكى وَ إذا ذُكِرَ البَعثُ وَ النُشورُ بَكى وَ إذا ذُكِرَ المَمَرُّ عَلى الصِّراطِ بَكى وَ إذا ذُكِرَ العَرضُ عَلى الله تَعالى ذِكرُه شَهِقَ شَهقَةً يُغشى عَلَيهِ مِنها وَ كانَ إذا قامَ في صَلاتِهِ تَرتَعِدُ فَرائِصُهُ بَينَ يَدي رَبِّهِ عزّ و جلّ وَ كانَ إذا ذُكِرَ الجَنَّةُ وَ النارُ اضطَرَبَ اضطِرابَ السَّليمِ وَ سأل الله تعالى الجَنَّةَ وَ تَعوذُ بِهِ مِنَ النَّارِ.۳۸
حسن بن على بن ابى طالب۸عابدترين و زاهدترين و با فضيلت ترين مردم روزگار خود بود. هرگاه حج مى رفت پياده و گاه با پاى برهنه مى رفت؛ هرگاه سخن از مرگ به ميان مى آمد مى گريست؛ هرگاه سخن از قبر به ميان مى آمد مى گريست؛ هرگاه سخن از قيامت و رستاخيز به ميان مى آمد مى گريست؛ هرگاه از گذشتن بر صراط ياد مى شد مى گريست ؛ هرگاه از حاضر شدن در دادگاه عدل الاهى سخن به ميان مى آمد، چنان صيحه اى مى زد كه بر اثر آن از هوش مى رفت؛ هرگاه به نماز مى ايستاد بدنش در پيشگاه پروردگارش عزّ وجلّ، مى لرزيد؛ هرگاه از بهشت و دوزخ سخن به ميان مى آمد، مانند مار گزيده به خود مى پيچيد و بهشت را از خداوند مسئلت مى كرد و از آتش دوزخ به او پناه مى برد.
در حالات آن حضرت۷نوشته‏اند:
ان الحسن۷كان اذا فرغ من الفجر لم یتكلم حتى تطلع الشمس.۳۹  
امام حسن۷همواره چنین بود كه وقتى از نماز صبح فارغ مى‏شد، (باز هم بر سجاده خویش مى‏نشست و عبادت خدا مى‏كرد،) با هیچ كس (در آن حال) سخن نمى‏گفت: تا آنگاه كه خورشید طلوع مى‏كرد.
در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آیه(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا)مى‏رسید، مى‏گفت:
لبیك اللهم لبیك۴۰
اجابت كردم خدایا، اجابت كردم.
آن حضرت۷هیچگاه خدا را فراموش نكرد و در تمام عمر خویش به یاد محبوب بود. از دورى دوست و خوف و عظمت او اشك مى‏ریخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن، … و تا آخرین لحظه، حتى آنگاه كه در بستر شهادت قرار گرفت، گریه‏اش شدّت گرفت، عرض كردند: اى پسر رسول خدا! گریه مى‏كنى در حالى كه محبوب رسول خدا۶هستى و رسول خدا۶درباره تو بسیار تعریف كرد و سخن گفت و تو بیست نوبت پیاده به حج مشرف شدى. فرمود:
إِنَّمَا أَبْكِى لِخَصْلَتَيْنِ لِهَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ فِرَاقِ الْأَحِبَّةِ.۴۱  
به خاطر دو چیز مى‏گریم، وحشت آنچه در پیش دارم و جدایى دوستان.
قرآن کریم و کریم اهل بیت:
امام حسن۷بعد از بیعت مردم، فرمود:  
ما حزب پیروز خداییم نزدیكترین خاندان پیامبریم. (اهل ‏بیت پاكیزه و پاك اوییم). یكى از آن دو گران ‏سنگ هستیم كه رسول خدا۶در امّت خود به یادگار نهاد و دومى آن، كتاب خداست كه (در آن بیان هر چیز است و از پیش روى آن و از پشت سرش باطل به سویش نمى ‏آید).۴۲
امّا خود این قرآن نیز بدون مراجعه و عمل به آن کارساز نیست به همین خاطر وجود نازنین امام حسن۷فرمودند:
مابقى فى ‏الدنیا بقیّة غیر هذا القرآن فاتخذوه اماماً یدلك على هداكم و إن احق الناس بالقرآن من عمل به و إن لم یحفظه و أبعدهم منه من لم یعمل به و إن كان یقرأه‏.۴۳
در دنیا غیر از این قرآن چیزى نمانده است. پس آن را امام خود قرار دهید تا شما را به هدایت راهنمایى كند. سزاوارترین مردم به قرآن كسى است كه به آن عمل كند، هر چند آن را حفظ نكرده باشد و دورترین فرد از قرآن كسى است كه به آن عمل نكند، هر چند آن را بخواند.
و فرمودند: همین قرآن از عدّه ای شکایت و برای برخی شفاعت خواهد نمود:
إن هذا القرآن یجى‏ء یوم القیامة قائداً و سائقاً یقود قوماً الى الجنّة أحلوا حلاله و حرموا حرامه و آمنوا بمتشابهه و یسوق قوماً الى النّار ضیعوا حدوده و احكامه و استحلوا محارمه.۴۴
این قرآن در روز قیامت در حالى كه راهبر است مى ‏آید؛ مردمى را كه حلال قرآن را، حلال و حرام آن را، حرام گرفته ‏اند و به متشابه آن ایمان آورده ‏اند، به بهشت رهنمون مى ‏شود و مردمى را كه حدود و احكامش را ضایع كرده ‏اند و حرام هایش را روا شمرده‏اند، به آتش مى‏ اندازد.
امّا سؤال اینجاست چگونه می توان از قرآن کریم بهره مند شد؟ امام۷در ضمن موعظه ای طولانی فرمودند:
وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى و…۴۵
یقین داشته باشید تا ویژگى هدایت را نشناسید، تقوا را نخواهید شناخت و تا آنانى را كه قرآن را پشت سر انداختند، نشناسید، به پیمان قرآن نتوانید آویخت و تا تحریف كنندگان قرآن را نشناسید، آن را چنان كه حق تلاوت آن باشد، نخواهید خواند. پس وقتى این ها را شناختید، بدعت‏ها و پیرایه‏ها را نیز خواهید شناخت و افتراها بر خدا و تحریف را مى ‏بینید و پى مى ‏برید آن كه سقوط كرد، چگونه سقوط نمود.
بنابراین برداشت از آیات قرآن با افکار بشری و نظریات شخصی جز گمراهی ثمری ندارد و به همین خاطر است که حضرتش۷در حرمت تفسیر به رأی فرمودند:
من قال فى القرآن برأیه فأصاب فقد أخطاء.۴۶
هر كس از قرآن با رأى خودش برداشتی داشته باشد و لو درست باشد پس خطا کرده است.
از امام حسن‏۷است كه:
من قرأ القرآن كان له دعوة مجابة اما معجلة و اما مؤجلة.۴۷  
هر كس قرآن بخواند، یك دعاى مستجاب دارد، دیر یا زود.

من قرأ ثلاث آیات من آخر سورة الحشر اذا أصبح فمات من یومه ذلك طبع بطابع الشّهداء و إن قرأ اذا أمسى فمات فى ‏لیلته طبع بطابع الشهداء.
هر كسى هنگام صبح سه آیه آخر سوره حشر را بخواند، و در آن روز بمیرد، مُهر شهدا خواهد خورد و چون شب شود و بخواند و بمیرد، نیز ممهور به مهر شهدا مى‏ شود.
همانطور که بیان شد استفاده از قرآن تنها یک راه امن دارد و آن رجوع به اهل بیت عصمت و طهارت:می باشد زیرا آنان دارای علم لدنّی اند و این مهم ترین فضیلت آنان است.
 بی شک برترین علم‏ها، علمى است كه مستقیماً از ذات الاهى به شخصى افاضه شود كه به آن «علم لدنّى»‏ گفته مى‏شود. خداوند در مورد حضرت خضر۷مى‏فرماید:
(وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً)۴۸
علم فراوانى از نزد خود به او آموخته‏ایم.  
حضرت امیرمؤمنان على۷درباره فرزندش امام حسن۷بعد از شنیدن سخنان او با ابوسفیان در حالى كه كودكى بیش نبود، فرمود:
اَلحَمدُ لِلهِ الّذی جَعَلَ فی آلِ مُحَمّدٍ مِن ذُرّیة مُحَمَّد المُصطَفی نَظِیر یَحیی بن زَکرِیّا
(وَ آتَیْناهُ الحُكْمَ صَبِیّاً)۴۹
سپاس خداى را كه در میان آل محمّد و در نسل پیامبر خدا۶، كسى را قرار داد كه همچون یحیى بن زكریاست.(كه خداوند در مورد او فرمود:) به وى علم و دانش در كودكى عطا كردیم.
نمونه هایی از معجزات امام حسن۷
گرفتار شدن مرد ناصبی با نفرین امام حسن۷
بعد از جریان صلح حضرت۷با معاویه، مشاور معاویه، عمروعاص، به این گمان که امام حسن۷توان سخن ندارد اصرار کرد امام سخن بگوید. حضرت۷با استفاده از فرصت به دست آمده به سخنرانی مبادرت ورزید و بعد از حمد و ستایش الاهی، به معرّفی خود پرداخت و خود را امام و پیشوای واقعی معرفی نمود، و اضافه کرد که ما خانواده دارای کرامات و مورد عنایت الاهی می باشیم و لکن چه کنم که از حقّم محروم شدم … . تا این که معاویه از نتایج سخنان حضرتش ترسید و از امام۷خواست سخن را قطع کند.
حضرت امام حسن۷نیز مجبور شد سخنرانی خود را نیمه تمام گذارد. وقتی آن حضرت۷ نشست یک جوان ناصبی از بین مردم از جا بلند شده و به حضرت امام حسن۷و پدر بزرگوارش اسائه ادب کرد. امام حسن۷دست به دعا برداشت و عرضه داشت:
 
اللهم غیر ما به النعمة و اجعله انثی لیعتبر به
خدایا نعمت [مردانگی] را از او سلب کن، و او را همچون زنان قرار بده تا از آن عبرت بگیرد.  
دعای حضرت امام حسن‏۷مستجاب شد. در آن هنگام معاویه به عمروعاص رو کرد و گفت: تو به وسیله پیشنهاد خودت مردم شام را گرفتار فتنه کردی، و آنان به وسیله سخنرانی و کرامت او بیدار شدند. عمروعاص گفت: ای معاویه! مردم شام تو را به خاطر دین و ایمانشان دوست ندارند، بلکه آنان طرفدار دنیا هستند و شمشیر و قدرت و ریاست نیز در اختیار تو قرار دارد؛ لذا نگران موقعیت خود نباش.
ولی به هر حال، مردم از اثر نفرین امام حسن‏۷باخبر شدند و از این امر تعجّب می کردند، سرانجام جوان نفرین شده از کار خویش نادم و پشیمان گشته، با همسرش در حالی که گریه می کردند، نزد امام حسن‏۷آمدند و از پیشگاه حضرت درخواست عفو و بخشش نمودند، حضرت‏۷نیز توبه آنها را پذیرفته، بار دیگر دست به دعا برداشت و از خداوند خواست که جوان نادم به حال اول خود برگردد، و چنین هم شد.۵۰

شفای وصال با عنایت امام حسن علیه السلام
میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلّص به وصال شیرازی متوفی سال۱۲۶۲ ه . ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقاع، ریحان، تعلیق و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتاب های فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه۶۷ قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا اینکه به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسّل به محمّد و آل او:می شود. شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم۶را در خواب می بیند، حضرت‏۶به او می فرماید: چرا در مصائب حسین۷مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمت را شفا دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا۳حاضر گردیده، می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی، اول از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.
صبح آن روز وصال شروع کرد در حالی که دست به دیوار داشت این شعر را سرود:

                              از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
                              آن طشت را ز خـون جگـر باغ لاله کرد

نیمه دوم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آنگاه اضافه کرد:

                              خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
                              دل را تهـی ز خـون دل چنـد ساله کرد
                              زینب کشیـد معجـر و آه از جگــر کشید
                              کلثــوم زد به سینــه و از درد ناله کرد۵۱

امام حسن‏ علیه السلام و مژده ولادت پسر
امام صادق‏۷از پدران بزرگوارش:روايت مى‏كند كه: امام مجتبی‏۷پياده از مدينه به طرف مكّه حركت نمودند، پای حضرتش ورم کرد به آن حضرت‏۷گفتند اگر سوار شوى، ورم پايت خوب مى‏شود. فرمود: هرگز (سوار نخواهم شد)، ولى اگر به منزلى رسيديم، مرد سياهى نزد ما مى‏آيد كه روغنى همراه دارد و آن روغن، براى اين ورم خوب است. آن را از او بخريد و (در قيمت آن) چانه نزنيد. يكى از دوستان حضرت‏۷گفت: در مسير راه ما، منزلى نيست كه كسى در آن اين دوا را بفروشد. حضرت‏۷فرمود: چرا هست. وقتى چند ميل‏ رفتند. آن مرد سياه پيدا شد. امام۷به غلامش فرمود: نزد آن برو و از او آن روغن را به قيمتش بخر. مرد سياه به غلام امام۷گفت: روغن را براى چه كسى مى‏خواهى؟ غلام گفت: براى حسن بن على بن ابى طالب۷مرد گفت: مرا نزد او ببر. خدمت حضرت۷رسيدند. آن مرد گفت: اى فرزند رسول خدا۶! من از دوستداران شما هستم براى اين دارو پولى نمى‏گيرم. ولى از شما تقاضا دارم برايم دعا بفرماييد تا خداوند پسرى سالم و بى‏عيب به من عطا كند كه شما اهل بيت پيغمبر۶را دوست داشته باشد؛ چون وقتى كه از خانه خارج شدم، هنگام زايمان همسرم نزديك بود. حضرت۷فرمود: به سوى خانه‏ات مراجعت نما كه خداوند متعال به تو پسرى سالم و بى‏عيب عطا نموده است. مرد سياه فوراً به خانه‏اش برگشت و ديد كه زنش پسرى زاييده است. سپس نزد امام حسن۷برگشت و از ايشان به جهت اين امر، تشكّر كرد. و حضرت۷آن روغن را به پاهاى خود ماليد و ورم پايش، خوب شد.

فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام
درباره ی تعداد فرزندان امام حسن مجتبی۷اختلاف بسیاری وجود دارد؛ همچنان که در تعداد همسران آن حضرت نیز اقوال متعددی وجود دارد. مرحوم شیخ مفید در کتاب ارزشمند خود « ارشاد » پانزده فرزند (هشت پسر و هفت دختر) برای حضرت۷نام می برد و مادر آنها را نیز ذکر می کند که جعده در میان آنها نیست.۵۲
شیخ مفید می نویسد: زید بن حسن و دو خواهر او مادرشان امٌ بشیر، دختر ابی مسعود عقبه بود. حسن بن حسن معروف به حسن مثنّا، مادرشان خوله دختر منظور بن زبان بود. عمر بن حسن و دو برادر او قاسم و عبدالله مادرشان کنیز بود. فرزند دیگر آن حضرت عبدالرحمان بن حسن بود که مادر او نیز کنیز بود. حسین بن حسن ملقّب به اثرم و برادر او طلحه و خواهرش فاطمه، از امّ اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله تولد یافته بودند. چهار دختر دیگر حضرت، امّ عبدالله، فاطمه، امّ سلمه و رقیه نام داشتند و مادر این چهار نفر هم کنیز بود.۵۳ بر اساس بیان تاریخ نگاران،
فقط حسن و زید، صاحب نسل بوده اند و از سایر فرزندان امام مجتبی۷نسلی باقی نمانده است.۵۴

اصحاب و شاگردان امام مجتبی علیه السلام
پس از حضور امام حسن۷در مدینه، محدّثان، راویان و دانشمندان بزرگ به سوی آن شهر شتافتند و جهت کسب فیض، گرد آن حضرت۷جمع شدند. در این مدّت، بسیاری از افراد که در خواب غفلت و گمراهی به سر می بردند، با روشنگری آن حضرت بیدار گشتند و مبانی اصیل اسلام را از آن سلاله پاک پیامبر۶آموختند. مورّخان مسلمان همچون ابن عساکر، علّامه مجلسی، میرزا محمّد تقی سپهر، ابن شهر آشوب و … شاگردان نامدار و راویان اخبار آن حضرت۷را به تفصیل آورده اند. این ستارگان فروزان که از مشعل تابناک امام حسن مجتبی۷کسب فضیلت و معنویت می کردند، از دو گروه تشکیل شده بودند:
۱ – بعضی از صحابه پیامبر۶و یاران با سابقه امام علی بن ابی طالب۷٫
۲ – تابعین و دیگر اشخاصی که در خدمت آن بزرگوار تلمّذ می کردند.
ما بر اساس همین دو طبقه، نام آن ها را در ذیل می آوریم:
گروه اوّل:
۱) احنف بن قیس: شیخ طوسی او را از اصحاب رسول خدا۶و امیرمؤمنان و حسن بن علی۸
می داند.
۲) اصبغ بن نباته: از راویان و اصحاب خاص علی بن ابی طالب و امام حسن۸بوده و حدود ۵۶ روایت نقل کرده است.
۳) جابر بن عبدالله انصاری: از اصحاب رسول خدا۶و علی بن ابی طالب و حسنین و زین العابدین و امام باقر:که در غزوه بدر و هجده غزوه دیگر شرکت نمود، هفده روایت از وی نقل شده است و در سال ۷۸ هجری قمری از دنیا رفت.
۴) جعید همدانی: اهل کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین و امام مجتبی۸بوده است و امام حسین و امام زین العابدین۸را نیز درک کرده است.
۵) حبّة بن جوین عرفی: اهل یمن و از اصحاب امیرمؤمنان و امام حسن۸بوده است.
۶) حبیب بن مظاهر: او از یاران امام علی بن ابی طالب و امام مجتبی۸بوده و در زمره “شرطة الخمیس”  است و در کربلا به شهادت رسیده است.
۷) حجر بن عدی بن حاتم کندی کوفی: از صحابه پيامبر بزرگوار اسلام۶و از ياران با وفاي اميرالمومنين حضرت علي۷است که به دست معاويه شهيد شد و شهادت او موجي از اعتراض و نفرت را نسبت به حکومت امويان برانگيخت.
۸) رشید هجری: از اصحاب خاص امیرمؤمنان و امام حسن۸بوده و در مسیر دوستی علی بن ابی طالب۷به شهادت رسید و در رجال کَشی از وی روایات زیادی نقل شده است.
۹) رفاعة بن شدّاد: از اصحاب امام اول و دوم۸بوده است.
۱۰) زید بن ارقم: وی نابینا بوده و به محضر رسول خدا۶و امام اول و دوم و سوم:رسیده است و روایاتی را از آنان نقل کرده است.
۱۱) سلیمان بن صرد خزاعی: بنابر نقل شیخ طوسی، وی به محضر رسول خدا۶و امام اول و دوم۸رسیده و از اصحاب آنان می باشد.
۱۲) سلیم بن قیس هلالی: او از یاران علی بن ابی طالب۷بود و از محضر امام مجتبی۷
فیض می برد، لکن حجاج او را تعقیب کرد تا او را بکشد. سلیم بن قیس فرار کرد و به “أبان بن ابی عیاش” پناه برد، مدتی بدین وضع بود که مرگش نزدیک شد. به هنگام مرگ کتابی را به رسم امانت به وی داد که همه اش احادیث و روایات بود. کسی غیر از “أبان بن ابی عیاش” از سلیم بن قیس هلالی روایتی نقل نکرده است. أبان درباره او می گوید: پیرمردی متعبّد و خداپرست بود که نور از چهره اش درخشش می نمود.
۱۳) عامر بن واثلة بن أسقع: کنیه وی (اباالطفیل) بوده و روایاتی از رسول خدا۶و امام اول و دوم۸نقل کرده است.
۱۴) عبایة بن عمرو بن ربعی: عبایة بن ربعی نیز گفته شده و از یاران امام اول و دوم۸می باشد.
۱۵) عمرو بن حَمِقْ خزاعی: وی از نیروهای شرطة الخمیس بود و در جنگ جمل و صفین به همراهی علی بن ابی طالب۷جنگید و با امام مجتبی۷بود تا به دست معاویه به شهادت رسید.
۱۶) قیس بن عباد: او نیز از یاران امام علی بن ابی طالب۷بوده است.
۱۷) کمیل بن زیاد نخعی: او از اهل یمن بوده که از افراد مورد اطمینان امام علی بن ابی طالب و حسن بن علی۸به شمار می رفت.
۱۸) حارث اعور بن بنان منقری: از افراد ثقه و مورد اطمینان امام اول و دوم۸می باشد که در آن مدّت کسب فیض نمود.
۱۹) مسیب بن نجبه فزاری: وی زاهد زمان و از یاران امام اول و دوم۸بوده و به کتابت در خدمت امام حسین۷نیز مشغول بوده است.
۲۰) میثم بن یحیی تمّار (میثم تمّار): از بزرگان صحابه حضرت علی۷و از شرطة الخمیس بوده است.
گروه دوم:
بعضی از راویان و کسانی که در نزد آن حضرت۷تلمّذ نموده و روایاتی را نقل کرده اند عبارت اند از: أبوالأسود دوئلی، ابواسحاق بن کلیب سبیعی، ابوجوزی، ابوصادق (کسان بن کلیب)، ابو مخنف (لوط بن یحیی أزدی)، ابو یحیی (عمیر بن سعد نخعی)، اسحاق بن یسار، اشعث بن سوار، جابر بن خلد، جارود بن منذر، حبّابة بنت جعفر والبیة، حذیفه بن أسید غفاری، سفیان بن ابی لیلا همدانی، سفین بن لیل، سوید بن غفله، شعبی، طحرب عجلی، عبدالله بن جعفر طیار، عبدالله بن عباس، عبدالرحمان بن عوف، عمر بن قیس مشرفی، عیسی بن مأمون زراره، فاطمة بنت حبّابه والبیه، محمد بن اسحاق، مسلم بن عقیل، مسلم بطین، مولی ابی وائل (ابو رزین بن مسعود)، نفالة بن مأمون، هبیرة بن مریم،
هلال بن نساف. اینان برخی از شاگردان و یاران امام حسن مجتبی۷بودند که از شهرها و کشورهای مختلف مانند کوفه، یمن، همدان و … جمع شده بودند. آنان همگی در محضر آن بزرگوار کسب فیض نموده و تربیت یافتند و در برابر هجوم فرهنگی معاویه بدعت گذار ایستادند، برخی از آنان بعد از شهادت امام حسن بن علی۷به دست معاویه جنایتکار به شهادت رسیدند و برخی دیگر در سال ۶۱ هجری قمری در رکاب حضرت ابا عبدالله الحسین۷در برابر یزید بن معاویه، طاغوت دیگرِ عصر ایستادند و با خون خود درخت اسلام و قرآن را آبیاری کردند. گذشته از شاگردان معروف آن حضرت۷، فرزندان برومند آن بزرگوار همچون: حسن بن حسن معروف به حسن مثنّی رحمة الله علیه، زید بن حسن، عمرو بن حسن، عبدالله بن حسن، قاسم بن حسن و … از دریای نورانیت آن پدر بزرگوار بهره می بردند و هر کدام در تاریخ به نوعی درخشش داشتند.
ماجراي غم انگیز شهادت امام حسن علیه السلام
شيخ مفيد۱ در ارشاد می نویسد:
و چون كار صلح ميان امام حسن۷و معاويه چنانكه گفته شد به پايان رسيد، آن حضرت۷به مدينه رفت و در حالي كه خشم خود را فرو مي‏نشاند و خانه‏نشين گشته، چشم به راه دستور خداي عزّوجل بود، در آنجا بماند. از سوي ديگر چون ده سال از خلافت معاويه گذشت، تصميم گرفت براي پسرش يزيد از مردم بيعت بگيرد، پس در پنهاني كسي را به نزد جعده، دختر اشعث بن قيس، كه همسر امام حسن۷بود فرستاد كه او را وادار به زهر دادن امام۷كند و به عهده گرفت (كه چون اين كار را بكند) او را به همسري پسرش يزيد درآورد و صد هزار درهم پول براي او فرستاد (كه اين جنايت را انجام دهد) و جعده آن حضرت را زهر خورانيد. سپس می نویسد: و از جمله رواياتي كه در اين باره رسيده، روايتي است كه عيسي بن مهران (به سندش) از مغيره حديث كند كه گفت: معاويه كسي را به نزد جعده، دختر اشعث بن قيس، فرستاد كه من تو را به همسري پسرم يزيد در خواهم آورد به شرط آنكه تو حسن را زهر دهي، و صد هزار درهم نيز براي او فرستاد، و آن زن اين كار را كرده، و امام حسن۷را زهر داد، و معاويه پول را به او داد، ولي او را به همسري يزيد در نياورد.۵۵
و از دانشمندان عامّه، ابن‏عبدالبر اندلسي در كتاب استيعاب از قتاده و ابوبكر بن حفص روايت كرده كه گويند:
حسن بن علي(۷) را مسموم كردند، و همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس كندي، او را مسموم كرد و گروهي نيز گفته‏اند: اين جنايت به دسيسه‏ي معاويه انجام شد كه جعده را در برابر مالي كه به او داد به اين كار وادار كرد… .۵۶

بنابر نقل راوندي در خرايج، جعده زهر را در شيري ريخت، و امام حسن۷در آن روز روزه بود و روز گرمي هم بود و چون به خانه بازگشت و هنگام افطار شد، جعده آن شربت شير مسموم را نزد آن حضرت آورد و امام۷آن را نوشيد و چون احساس زهر را كرد فرمود:
اي دشمن خدا مرا كشتي، خدايت بكشد! و به خدا سوگند پس از من بدانچه مي‏خواهي نخواهي رسيد و خدا تو را خوار خواهد كرد.۵۷
و از امام صادق۷روايت شده كه فرمود:
ان الاشعث شرك في دم اميرالمومنين و ابنته جعده سمت الحسن و ابنه شرك في دم الحسين۵۸  
به راستي كه خود اشعث در خون اميرالمؤمنين۷شركت جست و دخترش جعده
امام حسن۷را مسموم كرد، و پسرش (محمد بن اشعث) در خون حسين۷شركت جست.
و چون امام۷احساس درد شديد در امعاء خود كرد، گفت:
انا لله و انا اليه راجعون، الحمدلله علي لقاء محمّد سيد المرسلين و ابي سيد الوصيين، و امّي سيدة نساء العالمين و عمّي جعفر الطيار و حمزه سيد الشهداء.
همه از جانب خدا آمده و به سوي خدا باز مي‏گرديم، سپاس خداي را بر ديدار سرور رسولان و پدرم آقاي اوصيا و مادرم بانوي زنان جهانيان و عمويم جعفر طيار و حمزه سيدالشّهدا .
و در مورد تاثير آن زهر كشنده از كتاب البداية و النهاية۵۹ نقل شده كه براي امام حسن۷پزشكي آوردند و آن پزشك پس از معاينه‏ي دقيقي كه كرد گفت:
ان السم قد قطع امعاءه
به راستي كه اين زهر امعاء او را پاره كرده است.
و نيز شيخ مفيد۱و ديگران نوشته‏اند كه امام حسن۷پس از اين زهر، چهل روز بيمار بود و روز به روز بيماري آن حضرت۷شدّت مي ‏يافت تا هنگامي كه به لقاء الله پيوست، و از علما و دانشمندان اهل تسنن نيز علامه‏ي گنجي در كتاب كفاية الطالب اين مطلب را نقل كرده،
چنانكه ابن‏شهرآشوب۱ در مناقب و علي بن عيسي اربلي در كشف الغمة نيز از مورّخين اهل تسنن همين مطلب را نقل كرده‏اند.۶۰
جنادة بن ابي‏اميه گويد: در آن بيماري كه امام حسن۷به دنبال آن از دنيا رحلت فرمود: به ديدار آن حضرت رفتم و در پيش روي آن حضرت طشتي بود پر از خون كه در اثر زهر معاويه لعنه الله آن خونها در طشت ريخته بود. من كه آن حضرت را به آن حال مشاهده كردم عرض كردم: اي مولاي من چرا معالجه نمي‏كنيد؟ در پاسخ فرمود:
يا عبدالله بماذا اعالج الموت؟
اي بنده‏ي خدا مرگ را به چه چيز درمان كنم؟
من كه اين سخن را شنيدم گفتم: انا لله و انا اليه راجعون در اين وقت آن بزرگوار به من رو كرده، فرمود:
و الله لقد عهد الينا رسول الله۶ان هذا الامر يملكه اثناعشر اماما من ولد علي و فاطمه، ما منا الا مسموم او مقتول، ثم رفعت الطست و بكي صلوات الله عليه و آله
به خدا سوگند رسول خدا۶به ما سفارش فرموده كه اين امر خلافت را دوازده نفر امام از فرزندان علي و فاطمه مالك گردند، و هيچ يك از ما نيست جز آنكه يا مسموم گردد و يا كشته شود، آنگاه طشت را برداشتند و آن حضرت گريست.
جناده گويد: من عرض كردم: اي فرزند رسول خدا۶مرا موعظه كن! فرمود: آري.
خود را براي سفري كه در پيش داري آماده كن و توشه‏ي خود را تهيه كن پيش از آنكه اجل تو فرا رسد، و بدان كه تو دنيا را مي‏طلبي و مرگ نيز تو را طلب مي‏كند، و اندوه آن روزت را كه نرسيده بر آن روزي كه در آن هستي بار مكن و بدان كه تو چيزي از مال را كه بيش از روزي توست به دست نمي‏آوري جز آنكه نسبت به آن خزينه ‏دار ديگري هستي.
و بدان كه در حلال مال دنيا حساب است و در حرام آن كيفر و عقاب و در شبهه‏‏ناك هاي آن نيز عتاب و سرزنش، پس دنيا را به منزله‏ي گوشت مرداري قرار ده (كه فقط در مورد اضطرار و ناچاري از آن برگيري) و از آن به مقداري كه تو را كفايت كند برگير، پس اگر آن مقدار حلال بود كه تو در آن زهد ورزيده‏اي، و اگر حرام بود كه وِزر و گناهي در آن مقدار بر تو نيست، چون همانند آن است (كه در وقت اضطرار) از مردار گرفته‏اي، و اگر عتابي هم باشد اندك است. و براي دنياي خود به گونه‏اي كار كن كه گويا هميشه زندگي مي‏كني، و براي آخرتت به گونه‏اي كار كن كه گويا فردا خواهي مرد و اگر عزتي خواهي بدون وسيله‏ي فاميل و بزرگي و هيبتي خواهي بي‏آنكه از طريق سلطنت باشد، پس خود را از خواري و ذلّت نافرماني و معصيت خداوند به عزت و بزرگي اطاعت پروردگار عزّوجل درآور.
و اگر حاجت و نيازي تو را به مصاحبت مردان مجبور كرد (و ناچار شدي تا دوستي و مصاحبي براي خود بگيري) پس با كسي مصاحبت كن كه چون مصاحب او گشتي (مصاحبت او) تو را بيارايد (نه آنكه سبب شرمساري تو گردد) و هر گاه خدمت او را كردي تو را بپوشاند، و اگر از او كمكي درخواست كردي كمك كند و اگر سخني گفتي گفتارت را تصديق كند و اگر حمله افكندي پشتت را محكم كند و اگر دست كمك به سويش دراز كردي تو را مدد كند، و اگر شكستي در كار تو پيدا شد آن را برطرف سازد و اگر كار نيكي از تو ديد آن را فراموش نكند و به حساب آرد و اگر از او درخواستي كردي به تو بدهد و اگر به زبان نياوردي او آغاز كند و اگر مصيبت دردناكي به او رو آورد، تو را ناراحت كند. كسي كه از ناحيه‏ي او به تو گزندي نرسد، و راهها از سوي او بر تو پراكنده نشود و در برابر مشكلات زندگي دست از ياري تو بر ندارد و اگر بر سر تقسيم چيزي با هم به نزاع برخاستيد تو را بر خويشتن مقدم دارد.
جناده گويد: در اين وقت نفس امام۷به شماره افتاد و رنگ مباركش زرد شد به طوري كه من ترسيدم و بر آن بزرگوار بيمناك گشتم، كه ديدم حسين۷و اسود بن اسد داخل شدند و حسين۷خود را بر روي بستر آن حضرت۷انداخت و سر و صورت او را بوسيد، و شروع كردند آهسته با يكديگر گفتند. ابو الاسود گفت: « انا لله…» حسن۷خبر از مرگ خود مي‏دهد!۶۱
و اين هم وصيتي است كه از امالي شيخ ۱نقل شده كه به برادرش امام حسين۷فرمود:
هذا ما اوصي به الحسن بن علي الي اخيه الحسين بن علي: اوصي انه يشهد ان لا اله الا الله لا شريك له و انه يعبده حق عبادته، لا شريك له في الملك و لا ولي له من الذل، و انه خلق كل شي‏ء فقدره تقديرا و انه اولي من عبد و احق من حمد، من اطاعه رشد، و من عصاه غوي و من تاب اليه اهتدي. فاني اوصيك يا حسين بمن خلفت من اهلي و ولدي و اهل بيتك ان تصفح عن مسييهم و تقبل من محسنهم، و تكون لهم خلفا و والدا، و ان تدفنني مع رسول الله۶فاني احق به و ببيته، فان ابوا عليك فانشدك الله بالقرابة التي قرب الله عزوجل منك و الرحم الماسه من رسول الله۶ان تهريق في محجمه من دم، حتي نلقي رسول الله۶فنختصم اليه و نخبره بما كان من الناس الينا بعده.
اين است آنچه وصيت مي‏كند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي‏كند كه گواهي دهد معبودي جز خداي يكتا نيست كه شريك ندارد، او پرستش مي‏كند او را بدان جهت كه شايسته‏ي پرستش است، شريكي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست و به راستي كه هر چيزي را او آفريده و به خوبي و به طور كامل اندازه‏گيري آن را مقدر فرموده و شايسته‏ترين معبود و سزاوارترين كسي است كه او را ستايش كنند، هر كه فرمانبرداري او كند راه رشد را يافته و هر كس كه نافرمانيش كند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر كس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است. من تو را سفارش مي‏كنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده‏ي خودت كه از بدكارشان در گذري و از نيكوكارشان بپذيري و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي و ديگر آنكه مرا با رسول خدا۶دفن كني كه من به او و خانه‏ي او شايسته‏تر از ديگران هستم… و اگر از اين كاري مانع شدند و جلوگيري كردند، من تو را به حق قرابت و نزديكي كه خدا براي تو قرار داده و قرابتي كه با رسول خدا۶داري سوگندت مي‏دهم كه اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه‏ي خوني كه از حجامت گرفته مي‏شود خون ريخته شود تا آنگاه كه رسول خدا۶را ديدار كنيم و شكايت خود را به نزد او بريم و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش كنيم… اين را فرمود و از دنيا رفت، درود خدا بر او باد.
در كتاب امالي ابن‏شيخ ۱ به سندش از ابن‏عباس نقل شده كه گفته است:
پس از شهادت امام حسن۷، امام حسين۷مرا با عبدالله بن جعفر و علي بن عبدالله بن عباس طلبيد و دستور داد جنازه‏ي آن حضرت را غسل دهيم و ما او را غسل داده، حنوط كرديم و كفن پوشانديم، آنگاه جنازه را برداشته به مسجد آورديم و در آنجا بر جنازه نماز خوانديم…۶۲ با انتشار خبر شهادت سبط اكبر رسول خدا۶و شهادت آن حضرت۷، شهر مدينه تعطيل شد و مردم شهر و اطراف براي شركت در مراسم تشييع حركت كردند، و ابن‏حجر عسقلاني به سندش از ثعلبة بن مالك روايت كرده كه گويد: در آن روز من در تشييع شركت جستم و هنگامي كه آن حضرت(۷) را در بقيع دفن كردند، از كثرت جمعيت تشييع كنندگان جای سوزن انداختن نبود… .  
و لو طرحت فيه ابره لما وقعت الا علي راس انسان۶۳
و اگر سوزني انداخته می شد جز بر سر افراد قرار نمی گرفت.
شيخ مفيد۱ در ارشاد ماجراي جانگداز پس از شهادت امام۷را اين گونه نقل فرموده:
و چون آن حضرت از دنيا برفت، امام حسين۷او را غسل داده، كفن كرد و بر تابوتي او را نهاده، برداشت، مروان (كه حاكم مدينه بود) با دستيارانش از بني اميه به يقين پنداشتند كه بني هاشم مي‏خواهند او را نزد رسول خدا۶دفن كنند، پس گرد هم آمدند و لباس جنگ به تن كردند و چون امام حسين۷جنازه‏ي او را به سوي قبر جدّش رسول خدا۶برد كه ديداري با آن حضرت۶تازه كند، آنان با گروه خود در برابر بني هاشم آمدند و عايشه نيز كه بر استري سوار بود به ايشان پيوست و مي‏گفت: مرا با شما چه كار! مي‏خواهيد كسي را كه من دوست ندارم به خانه‏ي من در آوريد؟ و مروان فرياد مي‏زد: چه بسا جنگي كه بهتر از آسايش و غنودن در خوشي است! آيا عثمان در دورترين جاي مدينه دفن شود و حسن با پيغمبر(۶) به خاك سپرده شود؟ تا من شمشير به دست دارم هرگز اين كار نخواهد شد.
و نزديك بود فتنه‏ي جنگ ميان بني هاشم و بني اميه درگير شود، ابن‏عباس جلوي مروان آمده گفت: اي مروان از آنجا كه آمده‏اي باز گرد، زيرا ما نمي‏خواهيم آقاي خود را در كنار
رسول خدا۶به خاك بسپاريم، بلكه مي‏خواهيم به وسيله‏ي زيارت او ديداري تازه كند، سپس او را به نزد جدّه‏اش فاطمه (بنت اسد) ببريم و چنانچه خود او وصيت كرده، او را در آنجا به خاك بسپاريم و اگر خود او وصيت كرده بود با پيغمبر۶دفنش كنيم، هر آينه مي‏دانستي كه تو ناتوانتر از آني كه ما را از اين كار جلوگيري كني، لكن خود آن حضرت۷داناتر به خدا و پيغمبر۶و نگهداري حرمت قبر جدّش بوده از اينكه خرابي در آن پيدا شود، چنانكه اين كار را ديگري جز او كرد و بدون اذن آن حضرت بهانه‏ي او درآمد، سپس رو به عايشه كرده، گفت:
واسواتاه! يوما علي بغل، و يوما علي جمل! تريدين ان تطفيي نور الله و تقاتلي اولياء الله، ارجعي فقد كفيت الذي تخافين و بلغت ما تحبين و الله منتصر لاهل هذا البيت و لو بعد حين.
اين چه رسوايي است اي عايشه! روزي بر استر، و روزي بر شتر! مي‏خواهي نور خدا را خاموش كني و با دوستان خدا بجنگي، بازگرد كه از آنچه مي‏ترسي به دلخواه تو شد، و بدانچه دوست داري رسيده‏اي (يعني آسوده باش كه ما نمي‏خواهيم حسن۷را كنار قبر رسول خدا۶دفن كنيم) و خداوند انتقام اين خاندان را خواهد گرفت و گر چه پس از گذشت زماني دراز باشد.
آنگاه امام حسين۷پيش آمده، فرمود:
و الله لولا عهد الحسن۷الي بحقن الدماء و ان لا اهريق في امره محجمه دم لعلمتم كيف تاخذ سيوف الله منكم مآخذها و قد نقضتم العهد بيننا و بينكم و ابطلتم ما اشترطنا عليكم لانفسنا
به خدا سوگند اگر سفارش حسن۷نبود كه خونها ريخته نشود و به اندازه‏ي شيشه‏ي حجامتي خون به خاطر او نريزد، هر آينه مي‏دانستيد چگونه شمشيرهاي خدا جاي خود را از شما مي‏گرفت (و حق خويش را از شما باز مي‏ستاند)، با اينكه شما پيمان هاي ميانه‏ي ما و خود را شكستيد و آنچه را براي خود با شما شرط كرديم تباه ساختيد!۶۴
و در حديثي از امام صادق۷روايت شده كه نخستين زني كه پس از رسول خدا۶بر استر سوار شد، عايشه بود.
و مرحوم ابن‏شهرآشوب۱از ابن‏عباس روايت كرده كه عايشه به تنهايي در اين مراسم حاضر نشد و هنگامي كه آمد، چهل سوار همراه او بود و مي‏گفت:
مالي و لكم تريدون ان تدخلوا بيتي من لا اهوي و لا احب!۶۵
مرا با شما چه كار! مي‏خواهيد كسي را در خانه‏ي من درآوريد كه من خوش ندارم و دوستش ندارم!
و نظير همين روايت از امالي ابن‏الشيخ۱ نيز نقل شده است.۶۶
داستان جانگداز تير باران كردن جنازه‏ي امام حسن۷را مرحوم ابن‏شهرآشوب روايت كرده كه مي‏نويسد:
و رموا بالنبال جنازته حتي سل منها سبعون نبلا.۶۷
جنازه‏ي آن حضرت۷را تير باران كردند تا جايي كه هفتاد چوبه‏ي تير به تابوت آويخته شد!
و از تاريخ ابن‏عساكر نيز نقل شده كه ميان امام حسين۷و مروان بن حكم درباره‏ي دفن امام حسن۷نزاع درگرفت و دو دسته لباس جنگ پوشيده و ميان آنها تيراندازي شد.۶۸
همان گونه كه ذكر شد، امام حسين۷چون ديد پافشاري براي دفن برادر در كنار قبر جدش
رسول خدا۶خطر ريختن خون مسلمانان را به دنبال دارد، طبق وصيت امام حسن۷
دستور داد جنازه‏ي او را به قبرستان بقيع ببرند و در كنار قبر جدّه‏اش فاطمه بنت اسد- مادر اميرالمؤمنين۳- دفن كنند و در روايتي هم آمده كه در قبر مادرش فاطمه زهرا۳دفن كردند.۶۹ و چون جنازه را در ميان قبر نهاد، طبق روايت ابن‏شهرآشوب و ديگران اين اشعار را انشا فرمود:
ءادهـُـنُ راسـِـي اَم تطيــبُ مَجـَالســي
وَ راســــك معفـــُـورٌ و اَنــتُ سَلِيـبُ‏
اَو استـَمـتــِـعُ الدُّنيــَـا لِشـَــي‏ء اُحبـُّهُ
الا كـُـــلِّ مـــَـا اَدنـَــا اليــكَ حَبيبٌ‏
فـَلازِلتُ اَبـكــــي مـَا تَغَنَّـت حَمَـامَـهٌ
عَليــكَ و مــَا هبـَّت صَبــاً و جَنُـوبٌ‏
وَ مـَا هَمَلت عَينـِـي مـِنَ الدَّمــعِ قَطـرة
وَ مـَا اخضَـرَّ فــي دَوح الحِجـَاز قضِيب‏ٌ
بُكـائِــي طَـوِيـلٌ و الدُّمُــوعُ غَـزيــرَةٌ
وَ اَنــت بَعيــِــدٌ و المــَــزَارُ قـريـِـبٌ‏
غَـرِيــبٌ و اطــرَافُ البُيـُـوتِ تحـُوطـُهُ
اَلا كـُــلُّ مـَن تَحــتَ التـُّـرَابِ غـَرِيبٌ‏
وَ لا يَفــرَحُ البَاقـِـي خـِلافَ الـَّذي مَضَي
و كــُلُّ فتـَـي لِلمـَـوتِ فِيـــهِ نَصِيــبٌ‏
فَليسَ حَـريـبٌ مــَـن اُصيــِبَ بِمـَالـِـهِ
وَ لكــِـنَّ مـَـن وَارَي اَخـَـاُ حـَـريـِبٌ‏
چگونه روغن بر سر خود بمالم يا مكان خود را خوشبو كنم در صورتي كه سر تو در خاك است و از دست ما رفته‏اي!
يا از چيزي از دنيا بهره گيرم كه هر چه به تو نزديك شود، محبوب من است.
من پيوسته تا كبوتري بانگ زند و باد شمال و جنوب بوزد بر تو مي‏گريم.
و چشمان من از اشك خشك نشود تا وقتي در درختهاي حجاز شاخه‏اي سبز است.
گريه‏ام طولاني و اشكم ريزان است، ولي تو دوري و مزارت نزديك!
و غريب و ديوارهاي خانه‏ها آن را فرا گرفته، كه هر كس زير خاكهاست غريب است.
و كسي كه به جاي مانده بر خلاف آنكه رفته خوشحال نيست و هر جوانمردي، مرگ در او بهره‏اي دارد.
غارت زده كسي نيست كه مالش را به غارت برده‏اند، بلكه غارت زده كسي است كه برادرش را زير خاك پوشانده.
و از كتاب قرب الاسناد روايت شده كه به سندش از امام باقر۷حديث كرده كه امام حسين۷
هر شب جمعه به زيارت قبر برادرش حسن بن علي۷مي‏رفت.۷۰
و از محمّد بن حنفيه نيز نقل شده كه بر سر قبر آن حضرت۷با چشم اشكباري گفت:
رحمك الله ابامحمّد! لين عزت حياتك لقد هدت وفاتك و لنعم الروح روح عمر به بدنك و لنعم البدن بدن تضمنه كفنك، و كيف لا و انت سليل الهدي و حليف اهل التقي و خامس اصحاب الكساء.۷۱ربيت في حجر الاسلام و رضعت ثدي الايمان  و لك السوابق العظمي و الغايات.
 خدايت رحمت كند اي ابامحمّد كه اگر حيات و زندگيت موجب عزّت بود، مرگت نيز كمرشكن بود، و چه روح خوبي بود آن روح بزرگواري كه به بدن تو عمر بخشيد و چه بدن خوبي است آن بدني كه كفن تو او را در خود پيچيد و چگونه چنين نباشد و تويي فرزند هدايت و هم سوگند اهل تقوي و پنجمين اصحاب كساء. در دامن اسلام تربيت يافتي و از پستان ايمان شير خوردي، و آن سوابق بزرگ و مراتب بلند را دارا گشتي… .
در روايات بسياري كه محدّثين و تاريخ نويسان اهل تسنن و ديگران نقل كرده‏اند، دو شهر مهم و مقدس حجاز، يعني مكه و مدينه هفت روز در شهادت امام حسن۷عزاداري كرده و كسب و كار خود را تعطيل نمودند، و زنان بني هاشم نيز يك ماه تمام مجالس عزاداري داشتند و تا يك سال نيز از پوشيدن لباس نو و استعمال زيورآلات خودداري كردند.۷۲
و در دو شهر مهم عراق، يعني كوفه و بصره نيز مردم به عزاداري پرداختند و در بصره اين خبر دردناك را عبدالله بن سلمه به زياد بن ابيه كه در آن وقت حاكم آن شهر بود بداد و او نيز حكم بن ابي‏العاص ثقفي را مامور ابلاغ اين خبر به مردم شهر نمود و مردم شهر نيز با شنيدن آن مصيبت عزادار شده و صداها را به گريه و شيون بلند كردند… .
و كوفه با رسيدن خبر آن ضايعه‏ي دردناک به يكپارچه گريه و شيون مبدّل شد و شعراي اهل كوفه مانند سلیمان بن قته و قيس بن عمر در مرثيه‏ي آن حضرت اشعاري سرودند كه در كتاب هاي تاريخي ثبت شده است.۷۳
اهل تاريخ نوشته‏اند: چون خبر شهادت امام حسن۷به معاويه در شام رسيد، از خوشحالي نتوانست خودداري كند و بي‏اختيار اظهار سرور و شادماني كرده و تكبير گفت و سپس سجده‏ي شكر به جاي آورد و حاضران در مجلس او نيز همانند او تكبير گفته و سجده كردند.۷۴ و چون همسرش فاخته خوشحالي و تكبير او را شنيد، از او پرسيد: چه خبري به تو رسيده كه خوشحال شدي؟ گفت: خبر مرگ حسن بن علي. فاخته كه اين خبر ناگوار را شنيد گريست و گفت:
انا لله و انا اليه راجعون، مات سيد المسلمين و ابن بنت رسول الله(۶)!
ما از آن خداييم و به سوي او باز گرديم، به خدا آقاي مسلمين و فرزند دخت رسول خدا از اين جهان رفت.

و نيز اهل تاريخ نوشته‏اند كه ابن‏عباس نزد معاويه رفت و معاويه به او گفت: اي فرزند عباس آيا ابومحمّد – حسن بن علي۷- از دنيا رفته؟
ابن‏عباس گفت:
نعم رحمة الله و بلغني تكبيرك و سجودك، اما والله ما يسد جثمانه حفرتك و لا يزيد انقضاء اجله في عمرك!
بلي خدايش رحمت كند، داستان تكبير و سجده‏ي تو را هم شنيدم، آگاه باش كه به خدا سوگند قبر تو جسم او را در بر نگيرد، و گذشتن اجل او در عمر تو نيفزايد.
و اين اشعار نيز از فضل بن عباس نقل شده كه در مرثيه‏ي امام حسن۷و اظهار سرور معاويه سروده:
اَصبـَحَ اليــَومَ ابــنُ هِنــدٍ آمِنـاً
ظاهِـرَ النَّخـوَةِ اِذ مـَاتَ الحَسَـن‏ُ
رَحمــَـةُ اللهِ عَلَيــــهِ اِنَّمــــَا
طَالَمـَا اَشجـَي ابـنَ ‏هِنــدٍ وَ اَرنَ‏
استــَرَاحَ الیــَـومَ مِنـــهُ بَعـدَهُ
اِذ ثــوَي رَهنــاً لِاِحدَاثِ الزَّمَن‏
فَارتـَـعِ اليـَـومَ ابنَ‏ هِنــدٍ آمِنـاً
اِنَّمــَا يَقمُصُ بـِالعِيــرِ السِّمَـنُ‏
فرزند هند (معاويه) ديگر در امن و نخوت به سر مي‏برد چون حسن از دنيا رفت.
رحمت خدا بر او كه به راستي دور زماني پسر هند او را غمگين و اندوهناك كرد.
اينان پس از او راحت شدند كه ديگر در ميان قبر آرميده.
اي پسر هند ديگر در امنيت به چراي خويش در هر جا كه خواهي مشغول شو، ولي بدان كه آفت شتر، چاقي اوست (زيرا چاقي او را به مسلخ مي‏برد).

مناظره فضال با ابوحنیفه
موّرخین بحث و مناظره ای جالبی میان فضّال بن حسن با ابو حنيفه را نقل کرده اند. فضال به ابوحنيفه گفت: آيه شريفه(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ)‏  منسوخ شده است يا نه؟
ابو حنيفه گفت: خير، منسوخ نشده است.
فضال پرسيد: به نظر تو بهترين مردم بعد از رسول خدا (۶) ابوبكر و عمر هستند يا على بن ابى طالب (۷)؟
گفت: آيا نمى‏دانى آن دو (ابو بكر و عمر) پهلوى پيامبر دفن شده‏اند؟ چه دليلى مى‏خواهى كه روشن تر از اين باشد بر فضل آن دو بر على بن ابى طالب (۷)؟
فضال به او گفت: اين دو با وصيّت خود به دفنشان در خانه پيامبر (۶)، به آن حضرت ظلم كردند؛ چون در آنجا حقّى نداشتند. و اگر آنجا مال خودشان بوده و به رسول خدا(۶)بخشيده بودند پس كار بدى كردند كه آن را پس گرفتند و عهدشان را شكستند. و خودت اقرار كردى كه آيه شريفه: (لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ‏) غير منسوخ است.
ابوحنيفه قدرى سكوت كرد و گفت: آنجا نه مال پيامبر بود و نه مال آن دو نفر فقط، ولى چون دختران آنها در آنجا حقّ داشتند لذا در حق آنها دفن شده‏اند!
فضال به او گفت: تو مى‏دانى كه زمانى كه پيامبر (۶) رحلت فرمود، نُه همسر داشت و هر كدام يك هشتم ارث مى‏بردند؛ چون دخترش فاطمه (۳) در قيد حيات بود. وقتى بررسى كنيم براى هر يك از همسرانش يك نهم از يك هشتم مى‏رسد. و اين چيزى در حدود يك وجب در يك وجب هم نمى‏شود. و عرض و طول حجره هم كه مشخّص بود. پس چگونه آن دو (ابوبكر و عمر) بيشتر از آن مستحق شده‏اند؟
تازه، چگونه عايشه و حفصه ارث مى‏برند ولى فاطمه (۳) كه دختر پيامبر (۶) است، ارث نمى‏برد؟ پس در سخنان ابوحنيفه، تناقض گويى، از جوانب مختلف، روشن و آشكار است.
سپس ابو حنيفه خشمگين شد و گفت: او را از من دور كنيد كه او- به خدا قسم- رافضى خبيث است!۷۵

در پايان متذکّر می شویم كه در تاريخ شهادت آن حضرت۷و مقدار عمر آن بزرگوار در آن روز، در روايات شيعه و اهل تسنن اختلاف بسيار است، كه عمده‏ي آنها اقوال زير است:
۱- آخر ماه صفر سال ۴۹ هجري در سن ۴۷ سالگي.۷۶
۲- هفتم ماه صفر سال ۴۹ يا سال ۵۰ در ۴۷ سالگي يا ۴۸ سالگي.۷۷
۳- بيست و هشتم ماه صفر سال ۵۰ يا ۴۹ هجري در ۴۷ يا ۴۸ سالگي.۷۸
۴- شهادت آن حضرت۷در سال ۴۹ و در سن ۴۵ سالگي آن حضرت بوده.۷۹
۵- شهادت آن حضرت۷در پنجم ربيع الاول سال ۴۹ يا ۵۰ هجرت در سن ۴۷ سالگي بوده است.۸۰
و چنانكه مي‏دانيم، مشهورترين اقوال در اين باره از نظر تاريخ شهادت، همان قول سوم و دوم است، و ضعيف‏ترين آنها نيز قول پنجم مي‏باشد، و مشهورترين اقوال در مورد عمر آن حضرت۷
نيز همان چهل و هفت سالگي است، چنانكه از مرحوم مجلسي۱ نيز نقل شده است.

               

                
۱- نور،۳۶٫
۲- بلاغة الامام الحسن۷، ص۱۶۰.
۳- ابن شهرآشوب، المناقب، ج‏۴، ص ۲۹.
۴- الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏۲، ص۵ به بعد.
۵- بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏۳۰۱، ح‏۶۴٫
۶- سیدمحسن امین، أعیان الشیعة، ج‏۱، ص‏۵۶۳؛ كشف الغمّة عن معرفة الائمّه:، ج‏۲، ص‏۱۵۱؛ حسن و حسین۸، ص۲۰۶؛ الحسن و الحسین سبطا رسول الله۶، ص۱۶۸.
۷- اعیان الشیعه، ج‏۱، ص‏۵۶۲ .
۸- البداية و النهاية، جلد ۸، فضائل الاصحاب؛ إعلام‏الورى، ج ۱، ص ۲۱۱٫
۹- بحارالأنوار، ج۳۷، ص۷۴٫
۱۰- مسند احمد حنبل، ج‏۵، ص‏۴۴.
۱۱- بحارالأنوار، ج۳۷، ص۷۴٫
۱۲- صواعق المحرقة، ص‏۲۸۰؛ حلیة الاولیأ، ص‏۲۲۶.
۱۳- مجمع البحرین، ج‏۲، ص‏۳۶۳٫
۱۴- امالي، صدوق، مجلس۲۴، حديث۲٫
۱۵-  ذکری میلاد الحسن بن الامام علی۸، ص۴۰.
۱۶- امام حسن بن علی۷را بشناسیم، ص۴۶؛ در آستان اهل بیت:امام حسن و امام حسین۸، ص۳۱۱.
۱۷- فصول المهمة، ابن صباغ مالكي، ص۱۳۴٫
۱۸- حقایق پنهان، احمد زمانی، ص۲۶۶٫
۱۹- سيد محسن امين عاملي، ترجمه‏ي اعيان الشيعه (امام حسن و امام حسين۸)، ص۴۰٫
۲۰- سوره‏ي نساء، آيه ۸۶ .
۲۱- مناقب آل ابيطالب، ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۸٫
۲۲- سبط ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص۱۹۶؛ تاريخ الخلفاء، سيوطي، ص۱۹۰٫
۲۳- بحارالانوار، ج‏۴۳، ص۳۴۴٫
۲۴-  انعام،۱۲۴٫
۲۵- كشف الغمة، علي بن عيسي، ج۲، ص۱۳۵٫
۲۶- تحفة الواعظین، ج۲، ص۱۰۶٫
۲۷- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه۱۸۲٫
۲۸- الامل في اللغة و الادب، ص۱۰۰ـ ۱۰۱ به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج۲، ص۱۷٫
۲۹- همان، ص۱۳۶ـ۱۳۷به نقل از مناقب آل ابيطالب، ج۴، ص ۲۱٫
۳۰- مناقب آل ابى طالب، ج‏۴، ص‏۲۱٫
۳۱-  داستان دوستان، محمّد محمدي اشتهاردي.
۳۲- ص،۳۰ و ۴۴٫
۳۳- كهف، ۶۹ .  
۳۴- ذاریات،۵۶ .
۳۵- بحار الانوار، ج‏۴۴، ص‏۱۳۹٫
۳۶- بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۳۹٫
۳۷- بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۹٫
۳۸- همان، ج‏۴۳، ص‏۳۳۱، روایت۱٫  
۳۹- همان، ج‏۴۳، ص‏۳۳۹٫
۴۰- همان، ص‏۳۳۱٫
۴۱- همان، ج‏۴۳، ص‏۳۳۲٫
۴۲- بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۵۹٫
۴۳- كشف الغمة، ج۱، ص۵۷۳؛ ارشاد القلوب، ص۷۹٫
۴۴- بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۱۲ و ج ۹۲، ص۳۲؛ كشف الغمه، ج۱، ص۵۷۳٫
۴۵- تحف العقول، ص۲۲۷٫     
۴۶- كشف الغمّة، ج۱، ص۵۷۳؛ ارشاد القلوب، ص۷۹٫
۴۷- بحارالانوار، ج۹۲، ص۲۰۴٫
۴۸- كهف، ۶۵ .  
۴۹- همان، ج‏۴۳، ص‏۳۲۶، حدیث ۶؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج‏۴، ص‏۶٫    
۵۰- بحارالانوار، ج۴۴، ص۹۰-۹۱، ح۴؛ خرائج راوندی، ج۱، ص۲۳۷؛ اثبات الهداة، ج۲، ص۵۵۷، شماره ۱۰٫
۵۱- شیخ علی میرخلف زاده، ص ۲۷۳ – ۲۷۲٫
۵۲- زندگانی حضرت مجتبی۷، ص۴۰۰.
۵۳- الامام المجتبی ابومحمد الحسن بن علی۸، ص۲۶۰.
۵۴- عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ص۳۲۰.
۵۵- ارشاد مفید (مترجم)، ج۲، صص۱۲ -۱۳٫
۵۶- استیعاب، ج۲، ص۳۷۴؛ شرح ابن ابی‌الحدید، ج۴، ص۱۷ و تذکرة الخواص، ص۲۲۲٫
۵۷- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۵۴٫
۵۸- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۵۴٫
۵۹-  البدایة و النهایة، ج۸، ص۴۳٫
۶۰- بحارالانوار، ج۴۴، صص۱۵۳ و ۱۶۱؛ ارشاد مفید، ج۲، ص ۱۳؛ کفایة الطالب، ص۲۶۸؛ شرح ابن ابی‌الحدید، ج۴، ص۴٫
۶۱- بحارالانوار ج۴۴، صص۱۳۸ – ۱۴۰؛ الانصاف، ص۱۲۱٫
۶۲- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۵۲٫
۶۳- الاصابة، ج۱، ص۳۳۰٫
۶۴- ارشاد مفید (مترجم)، ج۲، صص۱۴-۱۵٫
۶۵- مناقب، ج۴، ص۴۴،
۶۶- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۵۳٫
۶۷- مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۴۴٫
۶۸- حیاة الامام الحسن۷، ج۲، ص۴۴۹ (پاورقی)، به نقل از تاریخ ابن‌عساکر، ج۱۲٫
۶۹- بحارالانوار، ج۴۴، صص۱۴۱- ۱۴۲٫
۷۰- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۵۰٫
۷۱- تذکره‌ی ابن‌جوزی، ص۱۲۲٫
۷۲- مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۷۳؛ اسدالغابة، ج۲، ص۱۱؛ البدایة و النهایة، ج۸، ص۴۴٫
۷۳- به شرح ابن ابی‌الحدید، ج۴، ص۱۸ و مروج الذهب، ج۲، ص۳۰۳ مراجعه شود.
۷۴- مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۴۳، به نقل از ربیع الابرار زمخشری و عقد الفرید ابن عبدربه اندلسی.
۷۵- بحار، ج۴۴، ص۱۵۳، حديث۲۴٫
۷۶- بحارالانوار، ج۴۴، صص ۱۳۴ – ۱۴۰، به نقل از کافی و تهذیب و کفایة النصوص.
۷۷- بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۳۴، به نقل از دروس شهید و مصباح کفعمی.
۷۸- مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۴، ص۲۹؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۴۹به نقل از کتاب العدد.
۷۹- کشف الغمة، ج۲، ص۱۶۱، به نقل از جنابذی از علمای اهل سنت.
۸۰- کشف الغمة، ج ۲، ص۱۶۰، به نقل از ابن‌طلحه‌ی شافعی.

– ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب۷، قم، مؤسسه انتشارات علامه.
– امین، سید محسن، در آستان اهل بیت:امام حسن و امام حسین۸، فارسی، کتابخانه آستانه حضرت معصومه۳، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۶۹ش.
– انصاریان، حسین، امام حسن بن علی۷را بشناسیم، فارسی، تهران، ۱۳۵۷ش.
– بحرانی اصفهانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، عربی، کتابخانه تاریخ، اوّل، قم، مدرسه امام المهدی۷، ۱۴۰۵ق.
– جزائری ، علی، ذکری میلاد الحسن بن الامام علی۷، عربی، اوّل، نجف، مطبعة الغری، ۱۹۶۶ م.
– صافی، عبدالرضا،  بلاغة الامام الحسن۷، عربی ، کتابخانه تاریخ، اوّل، قم، شکوری، ۱۳۷۳ش.
– عماد زاده، حسین، زندگانی حضرت مجتبی۷ ، فارسی، کتابخانه تاریخ، اوّل، تهران، شرکت سهامی جامع کتاب، ۱۳۳۷ش.
– محمد بن يزيد مبرد نحوي، الامل في اللغة و الادب، تحقيق تغاريد بيضون، نعيم زرزور، بيروت، بي نام، ۱۴۰۷ق.
– مصری، محمد رضا، الحسن و الحسین سبطا رسول الله۶، عربی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۳م.
– مصطفوی، حسن، الامام المجتبی ابومحمّد الحسن بن علی۸،  عربی، حسن مصطفوی، کتابخانه تاریخ، اوّل، قم، چاپخانه علمیه.
– واصف، شیخ محمد، حسن و حسین۸، فارسی، اوّل، قم، ۱۳۴۳ش

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *