کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

سیری در نهج البلاغه – حجت الاسلام جعفر فاضل

سیری در نهج البلاغه – حجت الاسلام جعفر فاضل

 

درآمد
بدون تردید بحثی مهم تر از مباحث مربوط به پروردگار وجود ندارد ولی این مباحث در عین حالی که از شرافت خاصّی برخوردارند حساسیت ویژه ای دارند که با کمترین انحراف، از محیط مکتب وحی خارج شده و وارد در مکاتب دیگر می گردد. لذا بایسته و لازم است که این مباحث بر اساس سخن معصومین علیهم السلام دنبال شود تا از هر گونه آسیبی مصون بماند. در این شماره نیز مباحثی از الاهیّات بر اساس نهج البلاغه تقدیم می گردد.

 

اعتقاد به خداوند
انسان همانطور که فکر می کند زندگی می کند بنا بر این نوع شناخت در رابطه با خداوند، به شدت در زندگي آدمي تاثير گذار است. اعتقاد به خدا روح انسان را به آرامش می رساند و دیگر فقدان امور دنيايي مايه اضطراب انسان نمي شوند. اعتقاد به خدا، موجب نفي گردنفرازي و گردنكشي است زیرا بندگی؛ روح گردنکشی را می میراند. اعتقاد به خدا و احساس حضور در محضر خدا، انسان را نسبت به خود و ديگران، نسبت به روش و رفتارش مسئول مي سازد. ایمان به خدا ضامن آزادي آدمي از غير خداست.
بنده ديگر مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است.۱   
باور به پروردگار انسان را از قید نفس خود و دیگران رها ساخته و تنها او را در محیط عبودیت حضرت حق قرار می دهد. مقصود از اعتقاد به خدا تنها باورمند بودن نیست بلکه منظور باور همراه با محبت و احترام است. و در واقع ایمان چیزی جز دوستی خدا نیست و این دوستی اگر باشد اطاعت و بندگی در پی اش خواهد بود به همین خاطر است که میزان سنجش ایمان، اعمال است. نکته قابل توجّه دیگر این است که مقصود از اعتقاد به خدا، باور به خدای واقعی است نه خیالی و ساخته ذهن ها و نمایندگان خدا برای همین امر به میان مردم آمدند تا همگان را با خدای واقعی آشنا سازند. حضرت امیر۷در این مهم بسیار کوشیده و خدای واقعی را به بهترین نحو معرّفی نموده است که مانند او را در غیر سخنان اهل بیت:نمی توان یافت.
اینک به چند فراز از سخنان امیر کلام امام علی۷درباره پروردگار توجّه نمایید:۲

۱- الْحَمْدُ لِلهِ الَّذى لَمْ تَسْبِقْ لَه حَالٌ حالاً، فَيَكُونَ اَوَّلاً قَبْلَ اَنْ يَكُونَ آخِراً،   
سپاس خداوندى را كه صفتى از او بر صفت ديگرش پيشى نجسته، تا اول باشد پيش از آنكه آخر باشد،
وَ يَكُونَ ظاهِراً قَبْلَ اَنْ يَكُونَ باطِناً. كُلُّ مُسَمًّیِ بالْوَحْدَةِ غَيْرُهُ قَليلٌ. وَ كُلُّ عَزيز غَيْرُهُ ذَليلٌ.
و آشكار باشد قبل از اينكه پنهان باشد و هر آنچه غير او به وحدت ناميده شود كم است. و هر عزيزى غير از او خوار،

وَ كُلُّ قَوِىٍّ غَيْرُهُ ضَعيفٌ. وَ كُلُّ مالِك غَيْرُهُ مَمْلُوكٌ. وَ كُلُّ عالِم غَيْرُهُ مُتَعَلِّمٌ.
و هر قويّى غير او زبون و هر مالكى غير او مملوك و هر عالمى غير او نيازمند به فراگيرى،
وَ كُلُّ قادِر غَيْرُهُ يَقْدِرُ وَ يَعْجِزُ. وَ كُلُّ سَميع غَيْرُهُ يَصَمُّ عَنْ لَطيفِ الاَْصْواتِ،  
و هر صاحب قدرتى غير او گاه توانا و گاه ضعيف و هر شنونده اى غير او از شنيدن صداهاى آهسته ناشنوا،
وَ يُصِمُّهُ كَبيرُها وَ يَذْهَبُ عَنْهُ ما بَعُدَ مِنْها.
و از شنيدن آوازهاى بلند كر و از شنيدن صداهاى دور محروم است.
وَ كُلُّ بَصير غَيْرُهُ يَعْمى عَنْ خَفِىِّ الاَْلْوانِ وَ لَطيفِ الاَْجْسامِ.
و هر بيننده اى غير او از ديدن رنگهاى پنهان و اجسام لطيف كور،
وَ كُلُّ ظاهِر غَيْرُهُ غَيْرُ باطِن. وَ كُلُّ باطِن غَيْرُهُ غَيْرُ ظاهِر.
و هر آشكارى جز او غيـر پنهـان و هـر پنهـانى جـز او غيـر ظاهـر اسـت
وَ لا ضِدٍّ مُنافِر، وَلكِنْ خَلائِقُ مَرْبُوبُونَ وَ عِبادٌ داخِرُونَ.
و ضدّ گردنكش، بلكه همه آفريدگان پرورده شده و بندگانى ذليل و خوارند.
لَمْ يَحْلُلْ فِى الاَْشْياءِ فَيُقالَ هُوَ فيها كائِنٌ. وَ لَمْ يَنْاَ عَنْها فَيُقالَ هُوَ مِنْها بائِنٌ.
در اشياء حلول ننموده تا گفته شود خدا در آنهاست. و از آنها دور نگشته تا گفته شود جداى از آنهاست.
لَمْ يَؤُدْهُ خَلْقُ ما ابْتَدَأَ وَ لا تَدْبيرُ ما ذَرَأَ وَ لا وَقَفَ بِهِ عَجْزٌ عَمّا خَلَقَ،
آفريدن موجودات و تدبير وضع آنان او را خسته و درمانده نكرده و نسبت به آنچه آفريده عجزى به او دست نداده،
وَ لا وَلَجَتْ عَلَيْهِ شُبْهَةٌ فيما قَضى وَ قَدَّرَ، بَلْ قَضاءٌ مُتْقَنٌ،
و در آنچه حكم داده و مقدّر نموده اشتباهى بر او وارد نگشته، بلكه كارش قضائى است استوار،
وَ عِلْمٌ مُحْكَمٌ، وَ اَمْرٌ مُبْرَمٌ. الْمَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ، الْمَرْهُوبُ مَعَ النِّعَمِ.
و علمى است محكم و امرى است قطعى. بندگان باوجود خشمش به او اميدوار و با وجود نعمتهايش از او هراسنانند.

۲- سپاس خداوندی را که بی آن که دیده شود شناخته شده و بی آن که اندیشه ای به کار گیرد آفریننده است خدایی که همیشه بوده و تا ابد خواهد بود آنجا که نه از آسمان دارای برج های زیبا خبری بود و نه از پرده های فرو افتاده اثری به چشم می خورد نه شبی تاریک و نه دریایی آرام نه کوهی با راه های گشوده نه دره ای پر پیچ و خم نه زمین گسترده و نه آفریده های پراکنده وجود داشت.
۳- اوست خدایی که با همه وسعتی که رحمتش دارد کیفرش بر دشمنان سخت است و با سختگیری که دارد رحمتش همه دوستان را فرا گرفته است هر کس که با او به مبارزه برخیزد بر او غلبه می کند هرکس دشمنی ورزد هلاکش می سازد هرکس با او کینه و دشمنی ورزد تیره روزش کند و بر دشمنانش پیروز است هرکس به او توکّل نماید او را کفایت کند و هرکس از او بخواهد می پردازد و هرکس برای خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد و هر که او را سپاس گوید پاداش نیکو دهد.
۴- ستایش خدایی را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید و بخشش او را فقیر نسازد زیرا هر بخشنده ای جز او اموالش کاهش یابد و جز او هرکس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرار گیرد. اوست بخشنده انواع نعمت ها و بهره های فزاینده و تقسیم کننده روزی پدیده ها مخلوقات همه جیره خوار سفره اویند که روزی همه را تضمین و اندازه اش را تعیین فرمود. به مشتاقان خویش و خواستاران آنچه در نزد اوست راه روشن را نشان داد سخاوت او در آنجا که از او بخواهند با آنجا که از او درخواست نکنند بیشتر نیست. خدا اولی است که آغاز ندارد تا پیش از او چیزی بوده باشد و آخری است که پایان ندارد تا چیزی پس از او وجود داشته باشد. مردمک چشم ها را از مشاهده خود بازداشته است. زمان بر او نمی گذرد تا دچار دگرگونی گردد و در مکانی قرار ندارد تا پندار جابجایی نسبت به او روا باشد. اگر آنچه از درون معادن کوه ها بیرون می آید و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف های دریا خارج می شود از نقره های خالص و طلاهای ناب دره های غلطان و مرجان های دست چین همه را ببخشد در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت و گستردگی نعمت هایش را پایان نخواهد داد در پیش
او آنقدر از نعمت ها وجود دارد که هرچه انسان ها درخواست کنند تمامی نپذیرد چون او بخشنده ای است که درخواست نیازمندان چشمه جود او را نمی خشکاند و اصرار و درخواست های پیاپی او را به بخل ورزیدن نمی کشاند.

 


ناتوانی عقل از شناخت کنه ذات پروردگار
عقل در حوزه اثبات اصل بودن خداوند، بسیار قوی و مستقل است که شرحش خواهد آمد. و امّا عقل در حوزه درک ذات الاهی ناتوان و علیل است و امّا عقل در حوزه شناخت برخی از صفات و افعال خداوند مستقل است ولی در بسیاری دیگر ناتوان است و امّا عقل در حوزه شناخت احکام و دستورات الاهی بخاطر از دسترس خارج بودن علّت احکام، نیز ناتوان است و باید به وحی رجوع کند. هر موجودی جز ذات پروردگار، محدود و دارای اندازه خاص خود است و از این موضوع عقل نیز مستثنی نیست. عقل به عنوان یک قوّه یا ابزار تفکّر، بسیار حائز اهمیت است ولی عقل بدون علم کارایی ندارد. این عقل است که اطلاعات موجود را کنار هم گذارده و نتیجه می گیرد بنابر این مواد اولیه کارخانه عقل، علم و دانش است به همین خاطر است که اگر اطلاعات کافی یا کامل نباشد، نتیجه نیز متناسب با آن یا غیر کافی یا غیر کامل خواهد بود. قرآن کریم بیان نموده است:

(وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاَّ قَليلاً)۳  
به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.
لذا همواره عقل در جهت نتیجه گیری دارای محدودیت است. جهت دیگری که در محدودیت عقل است محدودیت در فهم است. برخی از امور قابل فهم و درک عقل نیستند یعنی اگر حتی عقل به آن علم هم یابد و فهم آن نتواند کند. لذا کسانی که انتظار دارند همه چیز را بفهمند و درک کنند، به عجز مخلوقی خود پی نبرده و یا آن را فراموش کرده اند. پروردگار بالاتر از آن است که در فهم و درک مخلوقی قرار گیرد به همین خاطر است که در حوزه شناخت خدا باید به وحی اکتفا نمود. حضرت امیر۷فرمودند:۴

– ای پرستش کننده درست بنگر آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان می دارد به آن اعتماد کن و از نور هدایتش بهره گیر و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن وا می دارد و کتاب خدا آن را بر تو واجب نکرده و در سنّت پیامبر۶و امامان هدایتگر:نیامده رها کن و علم آن را به خدا واگذار که این نهایت حق پروردگار بر تو است. بدان آنها که در علم دین استوارند خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه که بر آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمی دانند
و از فرو رفتن در اسرار نهان بی نیاز ساخته است و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانی خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمی دانند اعتراف می کنند ستایش فرمود و ترک ژرف نگری آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است. پس به همین مقدار بسنده کن! و خدا را با میزان عقل خود ارزیابی مکن تا از تباه شدگان نباشی.

– اوست خدای توانایی که اگر وهم و خیال انسانها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد و قلب های سراسر عشق مشتاقان برای درک کیفیت صفات او کوشش نماید و عقل ها با تلاش وصف ناپذیر از راه های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند دست قدرت بر سینه همه نواخته باز گرداند در حالی که در تاریکی های غیب برای رهایی خود به خدای سبحان پناه می برند و با ناامیدی و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا باز می گردند که با فکر و عقل نارسای بشری نمی توان او را درک کرد و اندازه جلال و عزّت او در قلب اندیشمندان راه نمی یابد. خدایی که پدیده ها را از هیچ آفرید نمونه ای در آفرینش نداشت تا از آن استفاده کند و یا نقشه ای از آفریننده ای پیش از خود که از آن در آفریدن موجودات بهره گیرد و نمونه های فراوان از ملکوت قدرت خویش و شگفتی های آثار رحمت خود که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهی می دهند را به ما نشان داده که بی اختیار ما را به شناخت پروردگار می خوانند.

– خدایا! گواهی می دهم آنان که تو را با چیزی از آفریده های تو مساوی شمارند از تو روی برتافته اند و آن که از تو روی گردان شود بر اساس آیات محکم قرآن و گواهی براهین روشن تو کافر است. تو همان خدای بی حدّی هستی که در اندیشه ها نگنجی تا چگونگی ذات تو را درک کنند و در خیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون پندارند.

کارایی عقل در حوزه اثبات پروردگار
گرچه عقل به خاطر محدودیتش، از درک ذات خدا و چگونگی حضرت حق، ناتوان است [و در واقع هیچ موجودی نمی داند خدا چیست و تنها خدا است که خود را به کنه ذات می شناسد]، امّا در جهت اثبات موجودیت باری تعالی بسیار توانمند است. عقل با توجه به پدیده ها به پدید آورنده آن پی می برد یعنی عقل می فهمد هر پدیده ای پدید آورنده ای دارد. در نهج البلاغه به مسئله خلقت ابتدایی بسیار تاکید شده است، بدین معنا که اشیاء را خدا بدون هیچ سابقه و ماده اولیه و یا طرح موجودی، ساخته است. بجز پروردگار همه موجودات سابقه عدمی دارند و به عبارتی پدیده اند.  
– خدا پدیدآورنده پدیده هاست … خالق و روزی دهنده آنان است آفتاب و ماه به رضایت او می گردند که هر تازه ای را کهنه و هر دوری را نزدیک می گرداند. خدا روزی مخلوقات را تقسیم کرد و کردار و رفتارشان را برشمرد از نفس ها که می زنند و نگاه های دزدیده که دارند و رازهایی که در سینه ها پنهان کردند. و جایگاه پدیده ها را در شکم مادران و پشت پدران تا روز تولّد و سرآمد زندگی و مرگ همه را می داند.
آنگاه که به آنچه در اطراف ماست و ما آن را حس می کنیم نیک بنگریم آثار صنع و مخلوقیت (پدیده بودن) را در آن می بینیم. خود داشتن شکل و اندازه از آثار مصنوعیت و مخلوقیت است. اگر چیزی دارای اندازه شد بی شک قابلیت پذیرش اندازه های دیگر را نیز دارد و چیزی که در آن کم و زیادی راه داشته باشد در ذاتش تغییر راه دارد و چیزی که در ذاتش حدوث و دگرگونی راه دارد قطعاً حادث (پدیده) است و هر پدیده ای پدید آورنده ای دارد:
– در آنچه آفریده آثار صنع و نشانه های حکمت او پدیدار است که هر یک از پدیده ها حجّت و برهانی بر وجود او می باشند گرچه برخی مخلوقات به ظاهر ساکت اند ولی بر تدبیر خداوندی گویا و نشانه های روشنی بر قدرت و حکمت اویند!
از سویی عقل می یابد که بود شدن بدون اندازه محال است بنابر این، آفریده بدون حد و اندازه ممکن نیست و به عبارتی می توان گفت که هر مخلوقی محدود است. حضرت امیرمومنان۷فرمود:
– خالق هستی هرچه را آفرید با اندازه گیری دقیق استوار کرد و با لطف و مهربانی نظمشان داد و به خوبی تدبیر کرد. هر پدیده را برای همان جهت که آفریده شد به حرکت در آورد چنان که نه از حد و مرز خویش تجاوز نماید و نه در رسیدن به مراحل رشد خود کوتاهی کند و این حرکت حساب شده را بدون دشواری به سامان رساند.
– پس چگونه ممکن است سرپیچی کند در حالی که همه موجودات از اراده خدا سرچشمه می گیرند خدایی که پدید آورنده موجودات گوناگون است بدون احتیاج به اندیشه و فکری که به آن روی آورد یا غریزه ای که در درون پنهان داشته باشد و بدون تجربه از حوادث گذشته و بدون شریکی که در ایجاد امور شگفت انگیز یاریش کند موجودات را آفرید پس آفرینش کامل گشت و به عبادت و اطاعت او پرداختند دعوت او را پذیرفتند و در برابر فرمان الاهی سستی و درنگ نکردند و در اجرای فرمان الاهی توقف نپذیرفتند. پس کجی های هر چیزی را راست و مرزهای هر یک را روشن ساخت و با قدرت خداوندی بین اشیا متضاد هماهنگی ایجاد کرد و وسایل ارتباط آنان را فراهم ساخت و موجودات را از نظر حدود اندازه و غرائز و شکل ها قالب ها هیئت های گوناگون تقسیم و استوار فرمود و با حکمت و تدبیر خویش هر یکی از به سرشتی که خود خواست در آورد.
بنا بر این مخلوق موجودی است که دارای حد و اندازه است و معلوم شد که هر مخلوقی محدود است ولی آیا هر محدودی مخلوق است؟
چنانکه بیان شد، هر چیزی که دارای اندازه باشد قابلیت پذیرش اندازه های دیگر را دارد و هر چیزی که در آن کم و زیادی راه داشته باشد، مخلوق و پدیده است زیرا در ذاتش تغییر و حدوث راه دارد بنا بر این هر محدودی مخلوق است:
– در آنچه آفریده شده آثار صنعت و نشانه های حکمت خداوند پدیدار است و هر یک از پدیده ها حجّت و برهانی بر وجود او می باشند.
حال از دو اصل یاد شده؛ « هر محدودی مخلوق است» و « هر مخلوقی محدود است»، براحتی می توان نتیجه گرفت که محدود مساوی با مخلوق است. و از اینجا تعریف صحیح خالق و مخلوق و در نتیجه فرق خالق با مخلوق واضح می شود. مخلوق موجودی است که دارای حد و اندازه است و خالق موجودی است که دارای حد و اندازه نیست و فرق خالق با مخلوق در همین است. در سخنان معصومین:به این مهم بسیار تاکید شده است:

وَ لَمْ يَحْتَلْ فِيكَ مُحْتَالٌ أَنْ يَصِفَكَ بِهَا الْمُلْحِدُ إِلَى تَبْدِيلٍ أَوْ يَحُدَّكَ بِالزِّيَادَةِ وَ النُّقْصَان۵
و نیز از همین جا مشخّص می شود که بین خالق و مخلوق واسطه ای نیست چرا که « حد» و«  بی حد» ضدّین هستند.

انحراف بت پرستان و نیز مجسمه از پروردگار
توجّه به تفاوت خالق ( بی حد) با خلق(حد دار)، نشان می دهد که «مجسمه» خدا را نشناختند:
– خداوندا گواهی می دهم آن کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده ها و مفاصل به هم پیوسته که به فرمان حکیمانه تو در لابلای عضلات پدید آمده تشبیه می کند هرگز در ژرفای ضمیر خود تو را نشناخته و قلب او با یقین انس نگرفته است و نمی داند که هرگز برای تو همانندی نیست. و گویا بیزاری پیروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنیده اند که می گویند:(به خدا سوگند ما در گمراهی آشکار بودیم که شما را با خدای جهانیان مساوی پنداشتیم)
– دروغ گفتند مشرکان که تو را با بت های خود همانند پنداشتند و با وهم و خیال خود گفتند پیکری چون بتهای ما دارد و با پندار نادرست تو را تجربه کرده و با اعضا گوناگون مخلوقات تشبیه کردند.

انحراف حلولیه و اتحادیه از پروردگار
توجّه به تفاوت خالق با خلق، معلوم می سازد که خدا با چیزی متّحد نمی شود و در چیزی حلول نمی کند و در چیزی قرار نمی گیرد و از چیزی جدا نمی شود و چیزی هم از او جدا نمی شود، چگونه؛ «  حد» و « بی حد» که ضد یکدیگرند با هم متحد گردند.

وَ الْوَاحِدُ الْمُتَبَايِنُ الَّذِي لَا يَنْبَعِثُ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لَا يَتَّحِدُ بِشَيْ.۶
واحد متباینی که از چیزی سرچشمه نگرفته و با چیزی متّحد نمی شود.   
این تفاوت نشان می دهد که خدا شبیه و نظیر و مانندی ندارد.

وَ هُوَ الْمُتَفَرِّدُ الَّذِي لَا نَظِيرَ لَهُ وَ التَّوْحِيدُ الْإِقْرَارُ بِالْوَحْدَةِ وَ هُوَ الِانْفِرَادُ… . ۷
و او فردی است که نظیری ندارد و توحید یعنی اقرار کردن به وحدانیت خدا و او فرد است.

و معنا و مفهوم یگانگی ذات باری نیز همین است. وقتی می گوییم خدا یکتا است یعنی ذات او ذاتی است که مانندی برایش نیست. ذات احدیت بی حد است و موجود بی حد، بی حد دیگری را بر نمی تابد زیرا در این صورت حد می خورد.

توقیفیت اسمای الاهی
از آیات قرآن کریم چنین فهمیده می‏شود که قرآن، خدا را از هر نقص و عیبی منزّه می‏داند، و ذات اقدس او را دارای اسماء حسنی و صفات علیا می‏داند و این را ضروری می‏داند، بطوری که نیاز به استدلال ندارد.
خدای متعال، خود، توصیف خود را متکفّل شده است و به کسی اجازه توصیف ذات اقدسش را نمی‏دهد، هر چند در نظر وصف‏کننده کمال باشد. آیه کریمه

(سُبْحَانَ اللَهِ عَمَّا يَصِفُونَ *إِلَّا عِبَادَ اللهِ الْمُخْلَصِينَ)۸
خدا منزّه است از آنچه در وصف مى‏آورند* به استثناى بندگان پاكدل خدا.

بطور روشن از این حقیقت پرده برداشته است. مطابق روایات و ادلّه عقلی، مراد از عباد مخلصین (به فتح لام) همان بندگان معصوم و حجّت‏های خدا هستند. بر همین اساس، دانشمندان بزرگوار اسلام تصریح کرده‏اند که اسماء الله توقیفیّه است و کسی حق ندارد که خدا را به اسم یا صفتی که ثبوت قطعی از شرع ندارد توصیف کند. میرزای قمی۱در قوانین در بحث اطّراد (از علائم حقیقت) از اطلاق کلمه متجوّز، « سخّی» بر خدا منع کرده و دلیل آن را توقیفیّت اسماء الله ذکر کرده است.

شیخ مفید۱، (به نقل صاحب توضیح المراد) در اوائل المقالات می نویسد:
انّه لا یجوز تسمیة الباری تعالی الاّ بما سمّی به نفسه فی کتابه، او علی لسان نبیّه۶او سمّاه به حججه من خلفاء نبیّه. و کذلک اقول فی الصفات. و بهذا تطابقت الاخبار عن آل محمّد:… .
جایز نیست خدای باری تعالی را نام گذاری کنیم مگر به آنچه خودش در قرآن نام گذاری کرده، یا از زبان پیامبرش۶نقل شده یا حجّت های الاهی که جانشینان اویند او را نام گذاری کرده اند. و اینگونه درباره صفات سخن می گویم و این مطابق احادیث آل محمّد:است.
علامه حلّی پس از بحث درباره الم و لذّت و بیان این که لذّت (عقلی) به معنای ادراک ملایم است، می نویسد:
و امّا اللذة بهذا المعنی، فقد اتفق الاوائل علی ثبوتها لله تعالی، لانّه مدرک لاکمل الموجودات، اعنی ذاته فیکون ملتذّا به. و المصنف۱کانّه قد ارتضی هذا القول. و هو مذهب ابن نوبخت من المتکلّمین، الاّ ان اطلاق الملتذّ علیه یستدعی الاذن الشرعیّ.
دانشمندان گذشته متّفق هستند که لذّت به این معنا برای خدا ثابت است. چون او کامل ترین موجودات است، یعنی خودش را درک می کند و اینگونه لذّت می برد. و نویسنده کتاب گویا این قول را پذیرفته است. و این رأی ابن نوبخت متکلّم است. جز اینکه اطلاق صفت لذّت برنده بر او [خدا] مشروط به اذن شرعی است.
بر همین اساس، بر شیخ الرئیس ـ که بر خدای متعال اطلاق مبتهج نموده است ـ اعتراض شده است. عبارت ابن سینا در اشارات این است: ۹
اجلّ مبتهج بشی‏ء و هو الاوّل بذاته، لانّه اشدّ الاشیاء ادراکا لاشدّ الاشیاء کمالاً، الذی هو بری‏ء عن طبیعة الامکان والعدم، و هما منبعا الشرّ ولا شاغل له عنه، والعشق الحقیقی هو الابتهاج بتصور حضرة ذاتٍ…. و الاول عاشق لذاته من ذاته عشق من غیره او لم یعشق، و لکنّه لیس لا یعشق من غیره، بل هو معشوق لذاته من ذاته و من اشیاء کثیرة غیره.
و او [خدا] ذاتاً اول است چون او بالاترین مرتبه ادراک را دارد، چون او صاحب بالاترین مرتبه کمال است. کسی که از [ امکان و عدم] که این دو منبع شر هستند منزّه است. و چیزی او را از امر ادراک منصرف نمی کند و عشق حقیقی همان ابتهاج از طریق تصور کردن ذات حضرتش می باشد…. و اولین عاشق که ذاتاً عاشق خودش است، عاشق غیر خودش است یا نه؟ و لکن او این طور نیست که عاشق غیر خودش باشد بلکه او خودش معشوق خودش و معشوق غیر خودش است.
برخی از طرفداران فلاسفه، در مقام دفاع از شیخ بر آمده‏اند و گاهی توقیفیّت اسماء را منکر شده‏اند و گاهی به جمله «یا مرتاح» که در دعاء جوشن کبیر (بند ۶۵) آمده است استدلال کرده‏اند، چه آن‏که مرتاح به معنای خرّم و شاد آمده است و مبتهج نیز همین معنی را دارد. امّا این دفاع صحیح نیست، زیرا با وجود آیه کریمه:

(سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ *إِلَّا عِبَادَ اللهِ الْمُخْلَصِينَ)۱۰  

جایی برای انکار توقیفیّت نمی‏ماند. به علاوه کلمه مرتاح که در دعاء جوشن کبیر آمده است، نمی‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، زیرا کلمه مرتاح همان طوری که به معنای خرّم و خرسند آمده است، به معنای خرّم‏کننده و خرسندکننده هم آمده است، که اطلاق آن به معنای دوم بر خدای متعال مانعی ندارد. شخصی از حضرت امیر۷خواست که خدا را آشکارا ببیند. حضرت۷از این درخواست خشمگین شدند. زیرا که در واقع سائل مخلوق را با خالق اشتباه گرفته بود زیرا پیش فرض سائل این بود که خدا دارای چگونگی و اوصاف آفریدگان است.
حضرت امیر۷در پاسخ، به بهترین وجه فهمانیدند که اساساً این گونه اندیشه‏ها بیگانه از خداشناسی است و از وسوسه‏های شیطانی است، و در معرفت خدا می‏باید از بیان قرآن کریم و پیامبراکرم۶و ائمّه معصومین:پیروی کرد و بس:

فَانْظُرْ أَيُّهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ وَ مَا كَلَّفَكَ الشَّيْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَيْسَ فِي الْكِتَابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ وَ لَا فِي سُنَّةِ النَّبِيِّ۶وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى أَثَرُهُ فَكِلْ عِلْمَهُ إِلَى اللهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مُنْتَهَى حَقِّ اللَهِ عَلَيْكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ فَمَدَحَ اللهُ اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ.۱۱
پس ای پرسش کننده ! بنگر تا آنچه قرآن در وصف خدا آورده است پیروی کن و به نور هدایتش استضائه کن. و آنچه که در کتاب خدا و سنّت پیغمبر اکرم۶و امامان هدایت اثری از آن نیست و شیطان به تو تکلیف می‏کند، رها کن و علم آن را به خدای سبحان واگذار، که این نهایت حق خدای تعالی بر تو است. و بدان که راسخان در علم (ثابت قدمان و پیش‏تاختگان در دانش) کسانی می‏باشند که به طور اجمال اقرار دارند به آنچه که تفصیلش را نمی‏دانند، از غیب‏های ممنوع و پوشیده شده. پس خدای متعال آنان را ستوده است و اعترافشان را به عجز و ناتوانی علم دانسته و دخالت نکردن و باریک‏ نشدنشان را در آنچه که مکلّف به بحث از کنه آن نشده‏اند، رسوخ و ثبات نامیده است. پس بر این مطلب اکتفاء کن و عظمت خدا را به اندازه عقلت نسنج که از هالکان خواهی شد.
در حقیقت، راسخان در علم، خدا را به ناشناخته بودن می‏شناسند. و این عظیم دانستن خدا است که بدانند قابل شناخت نیست. و کسانی که پا فراتر نهاده‏اند و می‏خواهند عظمت خدا را به قدر درک خود بگیرند به خطا رفته‏اند. از اینجا دانسته می‏شود که کوشش‏های برخی در بحث علم ذاتی حق تعالی، مخصوصاً با توجه به این که علم عین ذات است و ذات مجهول الکنه است، از ریشه بی مورد است. پس سخنان شیخ الرئیس در باب علم حق تعالی که به صور مرتسمه قائل شده است و خواجه طوسی که بی‏تابانه به ردّ آن پرداخته است و نیز راه های دیگری که ارائه شده است؛ تماماًً ورود به منطقه ممنوعه است.

تباین و مغایرت خالق و مخلوق
در نهج البلاغه خدا به موجود بی حد و مخلوقات به موجودات دارای حد و اندازه توصیف شده اند. و از این راستا مشخّص می شود که بین خالق و خلق تباین است و تباین در اینجا یعنی هر چه خالق است خلق آن نیست و هر چه خلق است خالق آن نیست.
مخلوق دارای شکل و اندازه و کم و کیف، و خالق هستی، خالی از این امور است. در خطبه ۱۸۱ ۱۲
به تفصیل درباره توحید سخن گفته شده است و سیّد رضی۱ درباره آن می‏گوید:

این خطبه، از اصول علم، مطالبی را حاوی است که هیچ خطبه دیگر به آن فزونی ندارد.

 امیرالمؤمنین۷در این خطبه می‏فرماید:

مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ وَ لَا حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَ لَا إِيَّاهُ عَنَى مَنْ شَبَّهَهُ وَ لَا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ تَوَهَّمَه۱۳
کسی که برای او چگونگی ذکر کند، او را به یکتایی نشناخته است، یعنی هرگاه برای خدا کیفیتی ـ مانند سایر موجودات ـ فرض شود، همانند سایر موجودات می‏گردد و دیگر لزوماً یکتا نخواهد بود. و آن کسی که مثلی برای او بیانگارد، به حقیقت او نرسیده است. و آن کس که او را شبیه به چیزی پندارد، او را قصد نکرده است (یعنی ذهنش به سوی چیزی غیر خدا متوجّه شده است) و آن کسی که او را به شکلی تصوّر کند و مورد اشاره قرار دهد، وی را نخواسته است.
همه این جملات به یک معنی اشاره دارد و آن این است که ذهن ما ـ که به چگونگی‏های اشیاء آشنا است ـ چیزهایی را که مخلوق می‏باشند درک می‏کند، در حالی که وقتی معرفت ذهن به خدا صحیح است که بفهمد او مانند مخلوقات نیست و طورش طور دیگر است. این همان معنای یگانه بودن و معنای(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ)است. و در غیر این صورت، نه خدا را شناخته و نه یگانگی او را دریافته است.
مغایرت ذات خدا با سایر موجودات از مسلّمات معارف ربّانی است؛
بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لَا مَشْعَرَ لَهُ وَ بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا قَرِينَ لَه.۱۴
به اینکه برای مخلوق‏ها مشاعر (راه‏های شعور مانند گوش و چشم و زبان) قرار داده است، دانسته می‏شود که او چون آنان نیست و مشاعر ندارد. و با برقراری تضادّ و دوئیت بین آفریدگانش، دانسته می‏شود که ذات پاک او از دائره تضادّ بیرون است و دومی برایش متصوّر نیست. و همچنین وی بعضی از آفریدگان را قرین و همدم بعضی دیگر فرموده است (مانند زوجین)، پس او را قرین و همدمی نیست.
باز در ادامه می‏فرماید:
لَا يَجْرِي عَلَيْهِ السُّكُونُ وَ الْحَرَكَةُ وَ كَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ وَ يَعُودُ فِيهِ مَا هُوَ أَبْدَاهُ وَ يَحْدُثُ فِيهِ مَا هُوَ أَحْدَثَهُ إِذاً لَتَفَاوَتَتْ ذَاتُهُ وَ لَتَجَزَّأَ كُنْهُهُ وَ لا امتنع [لَامْتَنَعَ‏] مِنَ الْأَزَلِ مَعْنَاهُ وَ لَكَانَ لَهُ وَرَاءٌ إِذْ وُجِدَ لَهُ أَمَامٌ وَ لا التمس [لَالْتَمَسَ‏] التَّمَامَ إِذْ لَزِمَهُ النُّقْصَانُ وَ إِذاً لَقَامَتْ آيَةُ الْمَصْنُوعِ فِيهِ وَ لَتَحَوَّلَ دَلِيلًا بَعْدَ أَنْ كَانَ مَدْلُولًا عَلَيْهِ.۱۵
حرکت و سکون در او راه ندارد. و چگونه می‏تواند در او راه داشته باشد چیزی که خودش پدید آورده است؟ و چگونه ممکن است بر او چیره و حاکم شود آنچه که خودش آفریده است؟ اگر چنان شود، ذاتش جزءپذیر شود و در نتیجه از ازلیّت بیرون رود، و پیش و پس پیدا کند، و نقص در او راه یابد و خلاصه نشانه مخلوق در او دیده شود و خود دلیل بر خالق گردد.
خلاصه استدلال این است که طور مخلوق با طور خالق دو تا است و حکم این غیر حکم آن است. این استدلال بر حسب اصطلاح اهل منطق، خلف نامیده می‏شود و بسیار متقن است. همه سخن به آیه کریمه (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ) بر می‏گردد و اصل این سخن، فطری و ضروری است که اگر بنا است خالقی در کار باشد (که البته هست)، باید حکم او غیر حکم مخلوقات و سنخ او غیر سنخ ممکنات باشد.
           هیـچ موجـودی ندارد بـا خـدا             ربط ذاتی یا کـه گردد زو جـدا
           ذات بی حدش کجا خلقش کجا             ضد هم هستند بـا وصفی جـدا
           گـر چه من از آن اویـم او نیـم             راه کی یابد به او نقصان و کم
           هر چه در او راه دارد کیف و کم             با تامّـل باشـدی مخلـوق هـم

۱- نامه ۳۱٫
۲- بحارالأنوار،  ج ۷۴،  ص۳۰۶ ،  باب۱۴٫
۳- اسری، آیه ۸۵٫
۴- « ترجمه استاد دشتی»، خطبه۹۰٫
۵- بحار۹۴ ، ص۲۷۵٫
۶- بحارالأنوار، ج۳، ص۲۲۲،  باب۶- التوحيد و نفي الشريك و معنى.
۷- بحارالأنوار، ج۳ ، ص۲۲۲٫
۸ – الصافّات، ۱۵۹ و ۱۶۰٫
۹- ج۳، ص۳۲۹٫
۱۰- صافات، ۱۵۹و ۱۶۰٫
۱۱- شرح‏نهج‏البلاغة، ج۶ ، ص۴۰۳ و من خطبة له۷ تعرف بخطبة الأشباح.
۱۲– ص۱۸۴ ـ ۲۲۸٫
۱۳- بحارالأنوار، ج۷۴ ، ص۳۱۲ ،  باب۱۴٫
۱۴- همان.
۱۵- همان.

– بعلاوه قرآن کریم؛
 – علامه مجلسى، بحارالأنوار، ۱۱۰جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ ه ق.
– محمّد دشتي، نهج البلاغه، نشر جمال، ۱۳۸۵ه ش.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *