کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ابن عربی و عصمت عمر بن الخطاب

بسم الله الرحمن الرحيم

ابن عربی و عصمت عمر بن الخطاب

در بین مسلمین تنها کسانی که خود مدعی مقام عصمت شده اند وکسی از آنها خطا و خطیئه ای ندیده است پیامبر و اهل بیت او بوده اند.

عصمت مقامی است که از ناحیه خداوند اعطا می شود که به سبب آن فرد گناه و سهو و اشتباه نمیکند یعنی چه عمدی و چه سهوی عمل نادرست انجام نمی دهد.که البته لازمه یک نماینده و سفیر الهی است چون اگر او عمدا و سهوا مرتکب عمل نادرست شود نقض غرض از برای حقتعالی محسوب شده و سبب انحراف مردم می شود.مثلا اگر سهوا دستوری را اشتباه بیان کنند مردم به انحراف می افتند و اگر عمدا خلاف دستور عمل کنند اعتماد مردم از او سلب می شود.و ادله قرآنی و حدیثی زیادی داریم که ائمه علیهم السلام معصوم بوده اند که الآن در جهت ارائه آنها نیستیم.

وباز ادله تاریخی زیادی را اهل سنت و شیعه نقل کرده اند که اعمال نادرستی از خلیفه دوم اهل سنت یعنی عمر بن الخطاب سر زده است که یکی از آنها هجوم به خانه حضرت فاطمه علیها السلام و شهادت طفلی که در شکم داشتند،که آنقدر این مطلب در صفحات تاریخ نوشته شده ومشهور است که حتی بزرگان اهل تسنن نتوانستند آن را رد کنند تا جاییکه محمد حسین هیکل نویسنده ی به نام سنی در کتاب الصدیق ابوبکر صفحه ۱۶۳ می نویسد که:هجوم به خانه زهرا و آزار و اذیت نمودن او مشهور است و حتی روایاتی را اهل سنت آورده اند که حکایت از سقط محسن علیه السلام هنگام هجوم به خانه فاطمه دارد،از جمله ابن قتیبه دینوری در کتاب مثالب النواصب صفحه ۴۱۹ و شهرستانی در کتاب الملل والنحل جلد۱ صفحه ۵۷ و ذهبی در میزان الاعتدال جلد ۱ صفحه ۱۳۹ و ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان جلد ۱ صفحه ۲۶۸ و۰۰۰ این مطلب را تصریح نموده اند و حتی مکرر اهل سنت ذکر کرده اند که ابوبکر،عمر را به سوی منزل فاطمه علیها السلام فرستاد  از باب مثال بلاذری که از علمای بزرگ اهل تسنن است در انساب الاشراف جلد ۱ صفحه ۵۸۷ می نویسد:ابوبکر،عمر را به سوی علی علیه السلام فرستاد و به وی دستور داد علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن و عجیبتر آنکه ابن ابی الحدید بعد از تایید وقایع هجوم به خانه فاطمه علیها السلام می گوید این اعمال نزد اصحاب ما از گناهان صغیره می باشد{شرح نهج البلاغه}در جواب ابن ابی الحدید می گوییم از کی تاحالا زدن دختر پیغمبر تا حد مرگ و قتل طفل او گناه صغیره می باشد.این تنها یکی از جنایات ابوبکر و عمر است.

آنوقت جای حیرت دارد با اینهمه جنایتهایی که آنها مرتکب شده اند جناب ابن عربی مظهر عرفان مصطلح اسلامی در کتاب فتوحات مکیه برمی گردد و می گوید که عمر معصوم بوده است.

در هیچ جای تاریخ خود عمر چنین ادعایی را نکرده  وحتی علمای اهل سنت بر خلاف این تصریح داشته اند.

حقیر ترجمه عبارات ابن عربی را از مرحوم آیت الله محمد حسین بروجردی ذکر می کنم که دوستان فکر نکنند که عبارت خوب معنی نشده است و به خاطر اختصار متن عربی را حذف کرده که دوستان می توانند به سندی که داده می شود رجوع کنند:

{{فتوحات مکیه جلد ۱ صفحه ۲۰۰}}:یکی از اقطاب رکبان عمر بن الخطاب و دیگری احمد بن حنبل است و بدین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله راجع به نیروی خدادادی عمر فرمود:ای عمر ملاقات نکرد شیطان تورا در راهی مگر آنکه راه خود را تغییر داده و طریق دیگری را پیش گرفت،سپس میگوید:این سخن پیامبر گواه بر عصمت عمر است زیرا پیامبر معصوم شهادت(بر عصمت او)داده و مامی دانیم که شیطان به جز راه باطل پیش نگرفته به تصدیق پیامبر و او(عمر)کسی است که در راه خدا سرزنش ملامتگران جلوگیرش نخواهد بود و سپس می گوید:حق پایدار است.{بازگشت صفحه ۱۵۸}

لذا جا دارد شیعه بر این مصیبت عظمی گریه کند که ادعا از شیعیان دنباله رو افکار نادرست کسی هستند که عمر را منزه از هر گناهی کرده بلکه از این بالاتر او را معصوم معرفی می کند و برای مطلب غلط خود استناد به روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله می کند و با فرض صحت چنین حدیثی منظور این نیست که او استفاده می کند بلکه این از فرط گناه عمر است که شیطان از او فراری است.

آری وضعیت ما باید به جایی کشیده شود که عرفان ائمه علیهم السلا م کنار زده شود یا با عرفان ابن عربی و مقلدین او تفسیر به رای شود.

پس بیاییم همیشه تعقل را میزان تشخیص قرار دهیم و از تقلید کورکورانه از مشاهیر جدا پرهیز کنیم زیرا هر چقدر که مشاهیر محبوبیت داشته باشند باز معصوم نیستند.

والسلام علی من اتبع الهدی

وحيد باقر پور

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *