کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

اهل بیت علیهم السلام و حقیقت عصمت آنها – علّامه سید جعفر مرتضی عاملی

  اهل  بیت علیهم السلام و حقیقت عصمت آنها
 

                                                                                                                                                         علّامه سید جعفر مرتضی عاملی

درآمد
در این شماره نیز در پی شمارگان پیش ، بخشی دیگر از تخلیص کتاب ابن عربی سنی یا شیعه؟ نگاشته جناب علّامه سید جعفر مرتضی عاملی با ترجمه سید هادی حسینی، تقدیم حضور می شود، امید است مورد استفاده قرار گیرد.
                  

مقدّمه
دست مایه ی مهم کسانی که بر تشیّع ابن عربی استدلال می کنند، سخنی است که او پیرامون آیه ی تطهیر بر زبان رانده است و نیز آنکه او سلمان را از اهل بیت:شمارده است. هنگامی که به این کلمات ابن عربی رجوع می کنیم، در می یابیم که او به اندازه ای که در صدد نفیِ عصمت از اهل بیت:بوده ، در پی اثباتِ عصمت بر نیامده است. ابن عربی ، بزرگ ترین ترفند ها را به کار می گیرد تا دلالتِ آیه ی تطهیر را از تأثیر در تقویت عقیده ی شیعه ، ساقط سازد. در این راستا، دو ادّعای باطل را پیشکش می دارد :
اول: مقصود از  اهل بیت:تنها ائمّه ی طاهرین:نمی باشند، بلکه شامل حضرت جعفر۷ و سلمان فارسی و همه ی اولاد فاطمه:تا روز قیامت ، می شود.
دوم: آیه تطهیر از ارتکاب گناهان (حتی دزدی، زنا، میگساری) مصون آور نیست.   
و این در حالی که او در مقابل، برای کوچکترین افراد از اولیای صوفیه، ادّعای عصمتِ حقیقی را دارد و برای عمر، عصمت را ادّعا می کند و برای دشمنان اهل بیت:بزرگ ترین مراتب کرامت و طهارت را ثابت می کند.
ابن عربی، می نویسد:
بدان که خدا بعضی از بندگانش را بر معصیت هایی که برای آنها مقدّر داشته ، آگاه می سازد، آنان از شدّت حیاشان از خدا ، سوی آنها می شتابند تا سریع توبه کنند و آنها را پشت سر اندازند و از ظلمتِ نگاه به آنها بیاسایند، پس هرگاه توبه کنند، آن گناهان
– به همان اندازه که سیئه و بدی بود- حسنه و کار نیک می شود. چنین گناهانی، به منزلتِ آنها آسیبی نمی زند؛ زیرا وقوع آنها از مانند این کسان ، هتک حرمتِ ساحت الهی به شمار نمی آید، اجرای قضا و قدر درباره ی آنهاست و این سخن خداست که می فرماید:
(لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تأخر)
تا خدا گناهان پیشین و پسین تو را بیامرزد .
بعضی از بندگان خدا هستند که در واقع [ و در تقدیر الهی] جز آنچه را که برایش مباح است{نسبت به این شخص خاص} نمی آورد. در اهل الله ، همین نمود دارد؛ چرا که در شرع ثابت شده که خدا به بنده (در حالتِ خاص) می گوید:
افعل ما شئت، فقد غفرت لک _ هر کاری خواهی بکن ، تو را آمرزیدم _ .
پیامبر۶درباره ی اهل بدر فرمود:
و ما یدریکم ! لعل الله قد اطلع علی اهل بدر، فقال : افعلوا ما شئتم، فقد! غفرت لکم
_ شما چه می دانید شاید خدا بر اهل بدر سر بزند و بگوید: آنچه را خواهید انجام دهید، شما را آمرزیدم _ . پس، خدا آنچه را برایش ممنوع ساخته، مباح می گرداند تا جز آنچه را که برایش مباح است مرتکب نشود. در نتیجه، نزد خدا گناهی از او سر نمی زند، گر چه ما کسی را که این صفت را داراست و حکمش نزد خدا این است، نمی شناسیم. این جهلِ ما، به منزلت او در نزد خدا، خدشه ای نمی زند.
ابن عربی، پیرامون عصمت اهل بیت:و طهارت آنان بر اساس آیه ی تطهیر، می نگارد:
در این آیه، انسان های شریف، همه ی اولاد فاطمه (۳) و کسانی که از{شمار} اهل بیت اند مانند سلمان فارسی تا روز قیامت داخل اند و حکم غفران این آیه ، شامل آنهاست. آنان به جهت شرف محمّد (۶) و عنایتِ خدا به آن حضرت پاک اند. حکم این شرافت برای اهل بیت (:) ، جز در سرای آخرت، بروز نمی یابد، آنان آمرزیده محشور می شوند. سزامند هر مسلمانی که به خدا و به آنچه او نازل کرده ایمان دارد، این است که اعتقاد یابد که خدا از همه ی گناهانی که از اهل بیت (:) صدور یابد، در گذشته است ، پس سزاوار نیست که مسلمانی آنان را سرزنش کند .

چکیده ی مطالب
از متون پیشین ، امور فراوانی به دست می آیدکه به ذکر چند مورد بسنده می کنیم:
یک: ابن عربی می گوید: مقصود از اهل بیت:همه ی فرزندان فاطمه۳تا روز قیامت اند و در میان آنها جعفر و سلمان فارسی ( با این که از فرزندان فاطمه نیستند) داخل اند و نیز می گوید: مقصود از آل البیت: همه ی مؤمنان از امّت محمّداند.
دو: ابن عربی، ادّعا می کند که عصمت اهل بیت:مانع صدور کذب ، سرقت، زنا، شرب خمر و دیگر گناهان کبیره از سوی آنها نیست و بیان می دارد که در این صورت ، نا گزیر باید بر آنها حد جاری ساخت و در دنیا کیفرشان داد، لیکن در آخرت، گناهانشان آمرزیده است. همین ابن عربی که صدور گناه را از اهل بیت:منفی نمی داند درباره ی عمر، کلام را مطلق آورد و به عصمت او اعتقاد و پافشاری می کند و احتمال ارتکاب هیچ گناه بزرگ و کوچکی را درباره ی او روا
نمی دارد؛ با این که جایگاه عُمَر، نسبت به پیامبر۶در بیماری وفات آن حضرت ، روشن است ؛
چرا که گفت : (انه لیَهجُر) یا (غَلَبه الوجع)؛ پیامبر(۶) هذیان می گوید ، یا درد بر وی چیره شده است و نیز موقعیت عُمُر و رفتارش ، برابر حضرت فاطمه۳معروف است که آن بانو را کتک زد ، جنینش را سقط کرد و… فاطمه۳در حال قهر با عُمَر{و خشمناک بر او و بر ابوبکر} از دنیا رفت. افزون بر این، مواضع عُمَر نسبت به امام علی۷از روز روشن تر است و ابن عربی به هیچ یک از اینها و دیگر خطاهای عُمَر، اشاره نمی کند.
خلاف میل کسانی که تشیّع ابن عربی و پیروی او را از اهل بیت:ادّعا می کنند، می گوییم: ابن عربی از کسانی به شمار آید که در کتاب هایش خود را نسبت به اهل بیت:به نادانی می زند زیرا احترام وی نسبت به دشمنان اهل بیت:به حدّ غلو می رسد و تعظیم وی در برابر آنها، با کلمات پیش پا افتاده ای که در حق اهل بیت:می آورد، قابل مقایسه نیست.
در اینجا ، دسته ای از سخنان ابن عربی را که به اهل بیت:مربوط می شود، می آوریم که اثبات می کند که حقیقت این مرد، از تشیّع و نماد ها و نشانه های آن بسیار ، دور است ، چه رسد به این که وی به عقاید شیعه یا به شرایع و احکام آن پایبند باشد. از این رو، می گوییم:
الف) ابن عربی ، می نویسد:
و از این رو، پیامبر(۶) فرمود: مردان فراوانی به کمال دست یافتند و از زنان ، جز مریم و آسیه ، به کمال نرسید.
و می نویسد:
چنان که پیامبر (۶) در کمال یابی سخن فرمود و یاد آور شد که در زنان نیز این امر رخ می دهد و از آنها مریم (دختر عمران) و آسیه (همسر فرعون) را معین ساخت.
اگر ابن عربی شیعه بود- در اینجا- به روایت بخاری و مسلم و ترمذی و ابن ماجه اعتماد نمی کرد، با این که روایات اهل بیت:تأکید بر این حقیقت دارند که، برترین زنان اهل بهشت، چهار نفرند ؛ مریم ، آسیه، خدیجه ، فاطمه۳٫


پ) ابن عربی می نویسد:
علی (۷) با شتر قربانی پیامبر(۶) از یمن آمد، دید فاطمه (۳) از احرام در آمده، لباس رنگی پوشیده و سرمه کشیده است. علی، این کار را بر نتافت{و پرسید: چرا چنین کردی} فاطمه(۳) فرمود: به این کار امر شدم {و پدرم دستور داد که چنین کنم}.
می گوید:
علی (۷) در عراق می گفت: برای بدگویی از فاطمه (۳) (به خاطر کاری که انجام داد) پیش پیامبر (۶) رفتم، درباره ی آنچه برای آن حضرت بیان کردم، فتوا خواستم و گفتم که من این کار فاطمه (۳) را جایز ندانستم و بر او خرده گرفتم. پیامبر (۶) فرمود: فاطمه راست گفت، فاطمه راست گفت.

ج) ابن عربی، حدیث ثقلین را به شیوه ای روایت می کند که در آن هیچ ذکری از اهل بیت:نباشد.

د) ابن عربی دو امر را بیان می دارد:
یک: اینکه پیامبر۶خلیفه ی بعد از خود را نام نبرد و در این زمینه، به صراحت سخنی بر زبان نیاورد.
دو: از آنجا که حق تعالی ، امام اعلی(و برتر) و متبع اول است، فرمود:(ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم) – ای پیامبر۶، کسانی که با تو بیعت می کنند، با خدا بیعت می کنند، دست خدای بالای دست آنهاست- .  و به این مقام بزرگ ، بعد از پیامبر اعظم ۶، دست نمی یابد مگر ختم اولیاء (که مقامی بس بلند و ارجمند دارد) هر چند وی از خاندان پیامبر۶نیست ، لیکن در نسب بالا با آن حضرت۶شریک است.
این سخن ابن عربی که: (و ان لم یکن من بیت النبی) (گر چه از خاندان پیامبر(۶) نباشد) اشاره دارد به اینکه لازم نیست امام، منتسب به پیامبر۶و از اهل بیت چسبیده به آن حضرت باشد، به استثنای امام مهدی۷که اهل سنت اعتقاد دارند وی از نسل حضرت فاطمه۳است.

ذ) ابن عربی ، در الفتوحات می نگارد:
من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند، اگر این درخواست را می کردم ، خدا او را به من معرّفی می کرد .
اسماعیل خواجویی و فیض کاشانی می گویند:
ای صاحبان بصیرت، عبرت آموزید! ابن عربی آن گاه که از شناخت امام زمان ، بی نیازی جست (با اینکه این حدیث را شنید که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است و این حدیث، میان همه علما ، مشهور می باشد) چگونه خدا او را به خذلان گرفتار ساخت و او را با نفس خودش وا گذاشت و شیطان بر او سیطره یافت .

ر) ابن عربی، می نویسد:
در معراج، درجه علی را پایین تر از درجه ی ابوبکرو عمر و عثمان، دیدم و ابوبکر را در عرش مشاهده کردم. چون بازگشتم، به علی گفتم: چگونه در دنیا ادّعا می کردی که تو از اینان برتری در حالی که درجه ات را پایین تر از این اشخاص دیدم!

ز) ابن عربی در کتابش باعنوان (عنقا مغرب فی ختم الاولیاء و شمس المغرب) پیرامون امام مهدی۷سخن می گوید. در آغاز کتابش ادّعا می کند که وی، در نوشتن بعضی از موارد، تردید داشت؛ گاه آنها را آشکار و گاه مخفی می ساخت. سپس از این تردید بازگشت و تصمیم گرفت این اسرار را فاش سازد.
می گوییم: ما بعد از مراجعه، دریافتیم که وی چیزی را که سزامند باشد از اسرار به شمار آید، در این کتاب نمی آورد، بلکه آنچه را با اعتقادات اهل سنت هماهنگ است و بس، ذکر می کند. هرگاه اسراری را که از ترس سلطان مخفی می ساخت، اینها باشند، دلالت دارد بر اینکه وی می ترسید حکام از سخن او پیرامون امام مهدی۷برداشت کنند که وی بر عدم مشروعیت حکومت های آنها اعتقاد دارد. اگر ابن عربی در جاهایی با نگرش اهل سنت، مخالفت می ورزد، این ناسازگاری به خاطر چیزهایی است که در قلمرو بینش صوفیانه در می آید، نه تشیّع .

فصل سوم : نکوهش شیعه
ابن عربی ، اوصافی را به شیعه اختصاص می دهد که از اعتقاد او نسبت به شیعه و ارزشی که شیعیان نزد او دارند ، خبر می دهد .
در این فصل ، متون زیر را- بی هیچ توضیح و نقدی- می آوریم. ابن عربی ، پیرامون جماعتی که آنها را (رجبیون) می نامد، می گوید:
با یکی از آنها – در ماه رجب-که در خانه اش محبوس بود، گرد آمدیم . این حالت ویژه{روحی}او را وا می داشت که خود را در خانه زندانی سازد. از او پرسیدم: آیا نشانه ای در چیزی{از آن حالت}برایت باقی هست؟ گفت: آری، در خصوص رافضه{شیعیان}نشانه ای از جانب خدا دارم، آنان را به صورت سگ می بینم، هرگز از من پوشیده نمی مانند.۱
نیز ابن عربی، درباره ی (رجبیون) نقل می کند:
یکی از آنها را در (دُنَیسیر) (از دیاربکر) دیدار کردم. شخصی را که من در (دُنَیسیر) دیدم، از کسانی بود که کشف روافض شیعه ، در طول سال ، برایش پایدار می ماند. وی شیعیان را به صورت خوک می دید. شخصی که هرگز کسی این مذهب را از او سراغ نداشت (و مخفیانه ، پیش خود بدان اعتقاد داشت و با آن خدا را می پرستید) نزد این رجبی می آمد، چون بر وی می گذشت او را به صورت خوک می دید! او را فرا می خواند و می گفت: سوی خدا توبه کن! تو شیعه و رافضی هستی! دیگری از این کشف در شگفت می ماند. اگر وی صادقانه توبه می کرد، او را به صورت انسان می دید و اگر زبانی می گفت توبه کردم (و در دل مذهب  خود را داشت ) همچنان او را به صورت خوک می دید و می گفت: توبه ات دروغین {و لقلقه ی زبان}بود{و از ته دل توبه نکردی}. و آن گاه که صادقانه، توبه می کرد، به او می گفت: راست گفتی {به راستی توبه ات از دل و جان بود}.۲
مانند این ماجرا، برای دو مرد عاقل، از اهل عدالت از مذهب شافعی، روی داد. کسی هرگز از آن دو تشیّع را سراغ نداشت و از خاندان تشیّع نبودند، جز اینکه بدان سو نظر داشتند، امّا خویشتن دار بودند و این راز را بر ملا نمی کردند و میان خودشان و خدا پوشیده می داشتند. این دو تن، درباره ی ابوبکر و عمر، اعتقاد بد و ناشایستی داشتند و درباره ی علی (۷) غلو می کردند. چون بر آن شخص رجبی در آمدند، وی دستور داد آن دو را از نزدش بیرون کنند. خدا باطن آن دو را به صورت (خوک) بر وی نمایاند. آن دو نفر در این زمینه با آن رجبی سخن کردند، گفت: شما را به صورت دو خوک دیدم و این، علامت میان من و خدا در حق کسی است که این مذهب را داشته باشد.
آن دو نفر- در دل- پنهانی توبه کردند، رجبی به آنها گفت: اکنون از آن مذهب، بازگشتید؛ شما را به صورت دو انسان می بینم! آن دو از این کشف، شگفت زده شدند و سوی خدا توبه کردند.
شیخ حرّ عاملی، پیرامون ابن عربی، می نگارد:

ابن عربی در الفتوحات ادّعا می کند که شیطان ، شیعه- به ویژه امامیه- را به وسیله ی حب اهل بیت (:)، می فریبد.۳ ابن عربی ، شیعه را در زمره ی کسانی می داند که از راه راست گمراه شدند و دیگران را گمراه ساختند.۴
شاید سخن شیخ حر عاملی- در این دو مورد- ناظر به این عبارت ابن عربی باشد که تحت عنوان ذیل می آید:

امامیه اهل بدعت
ابن عربی می نویسد :
شیطان ها اصل صحیحی را (که در آن شکی ندارند) در دلشان می افکنند، سپس از نفهمی
تلبیس هایی برایشان پدید می آید تا اینکه گمراه می شوند. این ترفند، بیشتر در شیعه (به ویژه در امامیه) کار ساز می افتد. شیاطین جن، نخست حب اهل بیت و محبّت با تمام وجود به آنها را در دل آنان می افکند آنها این محبّت را از والاترین وسایل تقرّب به خدا می دانند جز اینکه به دو شیوه ، از این محبّت، پا را فراتر می گذراند :
بعضی شان به کینه ورزی با صحابه و دشنام آنها می پردازند که چرا اهل بیت (:) را مقدّم نداشتند و دسته ای افزون بر ناسزا بر صحابه، در رسول خدا (۶) و جبرئیل (۷) و در خدا (جل جلاله) خدشه می کنند که چرا بر رتبه ی اهل بیت (:) و مقدّم داشتن آنها در خلافت ، به صراحت سخن نگفت .

فصل چهارم: دفاع از ابن عربی
گفتیم هر که به کتاب های ابن عربی مراجعه کند، آنها را آکنده از نصوص فراوان و انبوهی می یابد که بر تسنن ریشه دار ابن عربی و تعصّب شدید او در این مذهب ، دلالت دارد شاید بعضی از اینها را در فصل جداگانه ای بیاوریم، لیکن پیش از آن، به دفاع هایی می پردازیم که از ابن عربی کرده اند و آنها را در ضمن عنوان های زیر باز می گوییم.

دست بردن در کتاب فتوحات
استاد سید محمد حسین تهرانی ، می نویسد:
شعرانی در مختصر الفتوحات با عین این عبارت، مطلبش را بیان می کند: من در هنگام مختصر کردن فتوحات در مواضع کثیره ای از آن یافتم مطالب را که طبق آراء اهل سنت و جماعت نبود؛ فلهذا آنها را از این مختصر حذف کردم تا اینکه برادر ما عالم شریف، شمس الدین سید محمد بن سید ابی الطّیّب مدنی (متوفّی در سنه ی ۹۵۵) بر ما وارد شد و من با او این مطلب را در میان نهادم. او برای من بیرون آورد نسخه ای را که مقابله نموده بود با نسخه ای که بر صحت و امضای آن، خط شیخ محیی الدین در قونیه مشاهده می شد. من در این نسخه، آن چیز هایی را که در آن توقف داشتم و حذف کرده بودم، نیافتم. شاهد بر این کلام آنکه  در همین طبع از فتوحات امام زمان (۷) را از پسران حسن بن ابی طالب ذکر کرده است.
و همچنین مطلبی را که محقّق فیض در کلمات مکنونه اش، درباره ی امیر المؤمنین (۷) از فتوحات نقل نموده است که:
انه ذکر نبینا(۶) و انه اول ظاهر فی الوجود: قال: و اقرب الناس الیه ، علی بن ابی طالب، امام العالم و سرالانبیاء اجمعین؛
و پیامبر(۶) ما ذکر می کند و اینکه آن حضرت (۷)، اول ظاهر در وجود بود؛ می گوید: نزدیک ترین مردم به او علی بن ابی طالب بود، امام عالم و سر همه ی انبیاء.
در این نسخه از فتوحات نیست. امّا شعرانی در یواقیت آن را بدین عبارت ذکر نموده است که:
…. فکان (۶) مبدا ظهور العالم و اول موجود.
قال الشیخ محیی الدیـن: و کـان اقرب النـاس الیـه فی ذلک الهبـاء ، علی ابن ابی طالب
(رضی الله تعالی عنه) الجامع لاسرار الانبیاء اجمعین.۵
(پایان نقل مستقیم از کتاب روح مجرد)۶
از این رو، آن حضرت (۶) مبدأ ظهور عالم و اول موجود است.
شیخ محیی الدین می گوید: نزدیک ترین مردم در آن ((هباء)) (مرتبه ی جمعیت ، نه واجبیت)
به پیامبر (۶)، علی بن ابی طالب (خدای از وی خشنود باد) بود، جامع اسرار همه ی پیامبران.
شعرانی می گوید:

به من خبر داد عارف الهی، شیخ ابوطاهر مُزَنی شانلی (رضی عنه الله) که هر آنچه در کتاب های
شیخ محیی الدین با ظاهر شریعت ناسازگاری دارد، تحریف شده است{و دیگران در کتاب های او وارد ساخته اند}… .۷
می گوییم:
در این سخن، جاهای درنگ بسیار است، به نکات زیر، بسنده می کنیم:
یک: بخش بزرگی از آنچه را که ما آوردیم و گرایش فکری ابن عربی و عقاید و مذهب او را برای ما روشن می سازد، بر گرفته از کتاب الفتوحات نمی باشد، بلکه از کتاب فصوص الحکم، کتاب الوصایا و از رسایل مختلف ابن عربی گرفته شده است و در حد خودش اثبات می کند که وی به مذهب اهل سنت تا حدّ تعصب توجیه ناپذیری، پایبند می باشد؛ و در این عرصه به حدی زیاده روی می کند که از قلمرو عدالت و صداقت بیرون می رود.
دو: فرض می کنیم کتاب الفتوحات تحریف شده و زیاده وکم هایی در آن رخ داده است . چه کسی می تواند بگوید که دست تحریف (و افزودن یا کاستن) به خصوص جاهایی راه یافت که تسنن و تصلّب ابن عربی را به مذهبی که بدان انتساب داشت، اثبات می کند یا در خصوص جاهایی این دستبرد صورت گرفت که تشیّع او را به اثبات می رساند و اینکه وی از مذهب سابق خود به مذهب جدید، گرایش یافت؟! این تحریفات ،گرچه با مذهب شعرانی و ابن عربی، همسو نمی باشد، به ضرورت، با مذهب شیعه ی امامی{نیز}موافقت ندارد.
سه: هنگامی که امکان مشخص ساختن هویت تحریف وجود ندارد باید همه ی کتاب الفتوحات از اعتبار بیفتد.
چهار: شعرانی ادّعا می کند که در کتاب الفتوحات المکیة مطالبی را دیده که با عقاید اهل سنت و جماعت ، مخالف است .

اینکه حضرت علی (۷) امام عالم و راز همه ی انبیاست، با عقاید اهل سنت سازگاری ندارد. از این رو، به نظر شعرانی این عبارت ، باید در کتاب الفتوحات گنجانده شده باشد !
معنای این سخن، این است که هر آنچه در سخنان ابن عربی با مذهب شیعه همخوانی دارد، در کتاب الفتوحات و کتاب فصوص الحکم (و غیر این دو) گنجاده شده است و عکس آن ، درست نمی باشد. نکته ی شایان ذکر در اینجا این است که آن دسته از مطالب کتاب الفتوحات
که شعرانی را ناراحت کرده است (بنابر آنچه ما روشن ساختیم) در بر دارنده ی چیزهایی نیست که ابن عربی را از سنی بودن خارج سازد. مگر اینکه شعرانی (ناصبی) باشد و ذکر اهل بیت:را-حتی در کمترین مرتبه ای که اهل سنت آنها را یاد می کنند – برنتابد و حال آنکه این امر، درباره ی وی به دست نیامده یا از او معهود نمی باشد.
پنج: پیرامون تحریفی که نسبت به امام عصر۷پیش از این ذکر شد که ابن عربی آن حضرت۷را از نسل امام حسن۷می داند، در حالی که صحیح این است که آن حضرت۷از نسل امام حسین۷ می باشد می گوییم:
افتادن نقطه های (یاء) رسم الخط را میان (حسن) و (حسین) متشابه ساخته است.
شش: نسبت به این سخن منسوب به ابن عربی، پیرامون اینکه پیامبر۶، اول ظاهر در وجود است و حضرت علی۷از همه ی مردم به او نزدیک تر بود، آن حضرت۷امام عالم و{کانون}سر همه ی پیامبران است، می گوییم:
در فصل اول (دلایل تشیع ابن عربی و نقد آن) مطالبی را آوردیم که مشخّص می کند چنین استفاده ای بجا نمی باشد.

جسارت ابن عربی به شیعیان
بعضی از مدافعان ابن عربی ، ادّعای ابن عربی مبنی بر به صورت خوک دیدن رافضی ها، به حیله ها و ترفند های عجیب و غریبی دست یازیده اند که به ندرت ممکن است به قلب کسی خطور کند، ما بعضی از آنها را یادآور می شویم.
در راستای دفاع از سخن ابن عربی در این زمینه، به چندین وجه دست یازیده اند، از جمله :

۱٫ رافضه همان خوارج اند
این مدافع ابن عربی، پنداشته است که مقصود آن ناصبی از ( رافضی ها) نه همه ی شیعیان است و نه خصوص شیعه ی امامیه، بلکه مراد (خوارج) است و استدلال می کند به اینکه :
در بسیاری از عبارات اهل عامه دیده می شود که روافض را در خصوص خوارج به کار برده اند، نه درباره ی شیعه؛ و این حقیقت برای افرادی که به کتب تاریخ و سیر آنها اطلاع و ممارست داشته باشند، مشهود است.۸   
می گوییم:
اول: باید این صاحب فضیلت، بر ما منّت می نهاد و شواهدی از عبارات اهل سنت را می آورد که
در آن واژه ی (روافض) را بر (خوارج) اطلاق کرده اند! آری، گاه از سر ناآگاهی ، بر (خوارج)، واژه ی  (شیعه) اطلاق شده است،۹ لیکن اطلاق این کلمه بر آنها بدان اعتبار است که آنان به خاطر بیعت با امام علی۷از پیروان و مشایعان آن حضرت۷به شمار می آمدند. امّا هیچ کس نگفته است که آنان رافضی اند.
دوم: این مدافع ابن عربی، می پندارد که با وجود فراوانی (خوارج) در سرزمین (مراکش) و
(الجزایر) و عدم شیوع تشیّع در این بلاد و مالکی بودن اهل (مغرب) باید نتیجه گرفت که مراد اهل آن بلاد از کلمه ی (روافض)، همان (خوارج) است و این نتیجه ای بس عجیب و غریب است بلکه مناسب این است که گفته شود: کثرت خوارج در محیطی که ابن عربی در آن پرورش یافت، باعث شد که وی از آنان اثر پذیرد و دشمنی اش با امام علی۷و اهل بیت آن حضرت۷، فزونی یابد. همین دشمنی او را وا داشت که شأن دشمنان امام علی۷و اهل بیت آن حضرت۷را بالا ببرد و نسبت به اهل بیت:،خود را به نادانی بزند و احتمال ارتکاب گناهان بزرگ و کوچک را از سوی آنان ، بر زبان آورد.
سوم: واژه ی (رافضی) نزد اهل سنت ، بر کسی اطلاق می شود که به سبب عملکردی که ابوبکر و عمر با حضرت زهرا۳در پیش گرفتند، آن دو را دشمن بدارد، در حالی که خوارج ،
ابوبکر و عمر را بیشتر از اهل سنت ، دوست می دارند و ولایت آن دو را پذیرایند و از امام علی۷و عثمان، بیزاری می جویند. از این رو، هیچ توجیهی برای وصف (خوارج) به (روافض) نمی یابیم.
۲٫ ذکر فضایل اهل بیت:
تهرانی ادّعا می کند که در کتاب المحاضرات حکایات و شواهد تاریخی بسیاری آمده است که با وجود آنها، احتمال حمل لفظ (روافض) بر (شیعه)  محال می نماید، سپس شواهد زیر را می آورد.۱۰   
• اینکه ابن عربی می گوید: هیچ کریمی گرامی تر از آل محمّد(۶) نیست، همه شان بزرگ اند، در میان آنها شخص کوچکی وجود ندارد.
• اینکه عمر بن عبد العزیز به یکی از فرزندان حسین گفت: من شرم دارم که تو بر درخانه ام بایستی و اجازه ات ندهند.
• درخواست معاویه از ضِرار بن ضَمره که از وی خواست علی۷را وصف کند، وی بیان داشت که علی۷(شَدید القُوی، بَعیدالمُدَی…)۱۱(سخت نیرومند و دور اندیش) بود.
• سخن ابو بکره به معاویه که گفت: از خدا بترس (و او را اندرز داد).
• روایت امام صادق۷پیرامون آغاز سخن و هرکاری با ذکر خدا.
• روایت دیگری از آن حضرت۷در موعظه به سفیان ثوری.
• روایتی که مسلم بن حجاج در کتاب صحیح خود از پیامبر۶می آورد.
*  و سخن آن حضرت۷را در هنگام گشایش ها و گرفتاری ها نقل می کند.
البته ما نمی دانیم چگونه این احادیث بر محال بودن اراده ی (شیعه) از کلمه ی (روافض) دلالت دارد؟ هر که ارتباطی را در این زمینه می داند، ما را راهنمایی کند، سپاسگزارش خواهیم شد.

۳٫ آیا رافضی سگ است یا خوک؟
ابن عربی درباره ی داستان رؤیت باطنی رافضی ها گاه می گوید که رجبیان آنها را به صورت (خوک) می دیدند، و گاه بیان می دارد که آنان را به صورت (سگ) مشاهده می کردند. مدافعان ابن عربی، بر کسانی که قايل اند (رافضی ها) به صورت خوک، رؤیت می شوند، اعتراض می کنند، می گویند:
زشتی سگ که از خوک کمتر است، چرا خوک را جایگزین سگ ساخت؟با اینکه وی {میرزا حسین نوری} از کتابی این عبارت را می آورد که در آن خصوص (سگ)  ذکر شده است.۱۲
می گوییم:
الف) ابن عربی در کتاب محاضرة الابرار واژه ( سگ)  را می آورد و  ( خوک) را خاطر نشان نمی سازد و در الفتوحات (سگ) را ذکر نمی کند. در هر دو حال، نتیجه یکی است و آن اینکه در نگاه ابن عربی، رافضی، از دایره ی سگ و خوک، بیرون نیست.
ب) افزون بر این داستانی را که ابن عربی در الفتوحات می آورد، عین همان قصه ای است که در کتاب محاضرة الابرار آن را نقل می کند. به همین جهت، این اشکال بر ابن عربی وارد است که وی در یکی از دو قصه، دروغ می بافد و داستان در موضع شک و شبهه ی شدید قرار می گیرد؛ زیرا کسی که قطع یابد یکی از این دو قصه دروغ است، به راست بودن قصه ی دیگر نمی تواند اطمینان پیدا کند. و اگر این قصه ، داستان دیگری باشد، آوردن این دو از سوی
ابن عربی ، اشاره دارد به اینکه وی قصد دارد این اباطیل را اشاعه دهد و در پی هم ردیف کند و گرد آورد و رایج سازد.

ابن عربی شیعه ی امامیه را محترم می شمارد
مدافعان ابن عربی بیان می دارند که وی شیعه ی امامیه را ارج می نهاد. در موارد بسیاری وی از ائمّه ی شیعه {با احترام}یاد می کند. پس نباید او را دشمن امامیه قلمداد کرد.۱۳
می گوییم:
یک: ما در کتاب های ابن عربی، اثری از اینکه وی (امامیه) را خاطر نشان سازد و از آنها تقدیر و تمجید کند، بلکه این را می یابیم که می گوید:
شیطان ها سوی بدعت گذاران و هواپرستان (به ویژه امامیه) اصل صحیحی را -که همان محبّت اهل بیت است – می افکند، سپس آنان از این محبّت، به نگرش های اشتباه دیگری، دست می یازند.۱۴
دو: خود همین شخص{تهرانی}ادّعا می کند که ابن عربی (مستضعف)  به شمار می رود. وی در (مغرب) می زیست و چیزی از شیعه و تشیع نمی دانست.۱۵ اگر امر، چنین باشد، از کجا وی به نیرنگ شیاطین با شیعه پی برد؟
سه: به فرض بپذیریم که ابن عربی، از تشیّع چیزی نمی دانست و کتاب فتوحات را با الهام دریافت چگونه الهام الهی در این امر ، به خطا رفت ؟چرا آیین تشیع با کشفی که او ادّعایش را دارد، نمایان نگردید؟ و اگر این توانایی را نداشت، چگونه پیش از آنکه شیعه را بشناسد، احکام خویش را بر آنان بار می کند؟ چرا جویای کتاب های امامیه نمی شود تا آنها را بخواند و از گفته هاشان سر در آورد؟! چرا از علمای عصر خویش در باره ی آنها و کتاب هاشان نپرسید؟ ابن عربی،کتاب الفتوحات را در مکّه نوشت (نه در سرزمین مغرب) اگر شناخت شیعه در مغرب سخت می نمود، آیا در (مکّه) هم این کار، دشوار بود ؟!
چهار: کتاب های شیعه و گفته های آنان در سراسر بلاد مغرب، معروف و شایع بود ابن عبدربه،
ابن حزم، ابن عبدالبر ، قاضی ابن العربی – صاحب کتاب شرح الترمذی – صاحب کتاب (العواصم من القواصم) این امر را ثبت کرده اند. و همچنین ابن خلدون و دیگر علمای آن بلاد ردّیه هایشان را بر شیعه و باورهای شیعیان- به تفصیل – در کتاب های خود آورده اند. تاریخ تصریح دارد به این که ابن عربی، کتاب های ابن حَزم را خواند، یکی از کتاب های ابن حزم ،
کتاب الفصل فی الملل والاهواء و النحل است. نیز ابن مسدی می گوید:

ابن عربی در عبادات، مذهب ظاهریه را داشت و در اعتقادات ، باطنی نظر{به مذهب باطنیه}بود.

باری، ابن عربی، مدّتی در حجاز سکنا گزید، به بغداد، موصل و بلاد روم وارد شد، بلکه دو بار به بغداد آمد؛ بار اول در سال۶۰۱ هجری و بار دوم در سال ۶۰۸ هجری. شیعیان در بغداد -به ویژه در منطقه ی کرخ- وجود داشتند، افزون بر این، سرزمین مغرب -که ابن عربی در آن رشد و پرورش یافت- به دست موسی بن نصیر شیعی، فتح شد و دعوت های شیعه در آن شایع بود و در طول قرن ها آثار آن بر جای ماند. همچنین دعوت اسماعیلیان که به تشکیل دولت فاطمیان در مصر انجامید، فعالیت هایش به دور از چشم دیگر بلاد مغرب نبود.

ابن عربی به تقیه پناه می آورد
مدافعان ابن عربی، در راستای عذر تراشی از ستایش هایی که ابن عربی از اهل سنت می کند یا آنها را محترم می شمارد می گویند: شرایط و فضای تقیه در شام ، محیی الدین بن عربی را بر کتمان ارادت او{نسبت به اهل بیت:}مجبور ساخت. می گوییم:
اولاً: ابن عربی – پیش از آنکه به شام درآید-کتاب الفتوحات المکیه را که آکنده از دلایل تسنن اوست، در (مکه) نوشت.
ثانیاً: چگونه ابن عربی در کتابی که پیرامون امامان دوازده گانه، به او نسبت داده اند، تقیه را به کار نبرد؟!
ثالثاً: ادّعا می کنند کتاب های ابن عربی (به جز کتاب الفتوحات المکیه) پر از مناقب اهل بیت:است.
می گوییم: چرا کتاب هایش را از مناقب اهل بیت:آکنده ساخت و خصوص این کتاب را از آن تهی ساخت ، بلکه پر از مطالبی کرد که در تسنن عمیق و پایدار او صراحت دارد؟
رابعاً: آنچه را ابن عربی در کتابهایش می آورد، مبادرت اختیاری و رضایت مندانه ، به تقریر امور فراوانی است که حقیقت تسنن را استوار می سازد.{اگر ابن عربی می خواست تقیه کند}تقیه، وادارش می ساخت که سکوت کند یا به کمترین مراتبی که بتوان با آن غائله ی اهل بغی و باطل را فرو نشاند، لب گشاید، تقیه بر انسان تا این اندازه پافشاری و پرچانگی در اموری را که حقیقت ندارند واجب نمی سازد.

رافضی ها از شیعیان اند
بعضی بر این باورند که ابن عربی (آن گاه که از رؤیت روافض به صورت خوک ها سخن می گوید) ذکر می کند که : رافضی ها از « شیعه» است و همین مؤیّد آن است که مقصودش از روافض خوارج اند؛
می گوییم:
شیفتگی این افراد به ابن عربی، وادارشان ساخته که از دلیلی که او را محکوم می سازد، بر صحت عقیده اش دلیل آورند.
اینکه ابن عربی می گوید: (ان الروافض هم من الشیعه) (رافضی ها از شیعیان اند) صراحت دارد در اینکه وی فرقه های مختلف شیعه را (زیدیه، اسماعیلیه و …) می شناخت. معنای ادّعای این سخن ابن عربی که (رافضی ها از شیعیان اند) چیست؟ آیا این جمله دلالت دارد که وی با واژه ی « رافضی» ناصبی ها را قصد کرده است؟! اگر بگویی (حنفی ها از اهل سنت اند) آیا بدین معناست که آنان فرقه ای جدا از اهل سنت می باشند و جزو شیعه می شوند ؟!
مستضعف بودن ابن عربی
بعضی اعتراف دارند که ابن عربی سنی زاده شد و در میان سنی ها رشد و پرورش یافت، لیکن ادّعا می کنند که وی مجاهدت کرد و به تدریج با شهود و وجدان، حقایق را کشف نمود و از موحدان مخلص و از شیعیانی گردید که جانشان را در محبت امیرالمؤمنین۷فدا می کنند، لیکن نامیده شدن به اسم شیعه و ابراز بغض و عداوت با خلفای غاصب امر محالی بود.
همچنین سید محمد حسین تهرانی می نویسد:
روزی بحث ما با حضرت استاد …طباطبایی.. بر سر همین موضوع به درازا انجامید؛ چون ایشان می فرمودند؛ چطورمی شود محیی الدین را اهل طریق دانست با وجودی که متوکّل را از اولیای خدا می داند؟! عرض کردم: …… باید در نظیر این نوع از مطالب ، او را از زمره ی مستضعفین به شمار آوریم؟ ایشان، لبخند منکرانه ای زدند و فرمودند: آخر محیی الدین از مستضعفین است؟! عرض کردم: چه اشکال دارد؟ وقتی مناط استضعاف، عدم وصول به متن واقع باشد با وجود آنکه طالب در صدد وصول بوده و نرسیده باشد ، فرقی مابین عالم کبیری همچون محیی الدین و عامی صغیری …. نمی باشد.۱۶
آیا می توان امثال ابن عربی، عالمانی را که تا این حدّ اطلاعات گسترده دارند، از مستضعفان دانست؟! اگر چنین باشد، برای دیگر مردمان چه چیزی باقی می ماند؟! آیا سزامند نیست که علامه طباطبایی برابر مانند این ادّعا، لبخند منکرانه بزند ؟!
پنج: اگر از باب جَدَل بپذیریم که ابن عربی مستضعف می باشد، این کار او را در زمره ی شیعه قرار نمی دهد و از دائره ی تسنن خارج نمی سازد به گونه ای که احکام شیعه بر او بار شود.
شش: هرگاه شهود ابن عربی او را تا این سطح از تشیّع و محبّت نسبت به امام علی۷ ( که مستدل به آن اشاره می کند) رساند، چرا به حقیقت دشمنان امام علی۷(به ویژه کسانی مانند متوکل، معاویه و حجاج و …) او را رهنمون نشد؟ چرا کتاب هایش آکنده از کرامت های آنهاست و فضیلت های خیالی آنان را می آورد؟! چرا ابن عربی موضوع نصب جانشین از سوی پیامبر۶را – بعد از خود – برای کسی (حتی برای حضرت علی۷) انکار می کند؟!
چرا ابن عربی از ظلمی و ستمی که بر حضرت زهرا۷جریان یافت اطّلاعی ندارد؟!
هر گاه ابن عربی، همه ی اینها را با شهود و وجدان کشف کرد، چرا امامت و حقیقتِ اهل بیت:
را که با احادیث صحیح و تواتر ثابت اند، در نیافت ؟!
چرا ابن عربی، مراد از اهل بیت:را تعمیم می دهد تا جعفر و سلمان فارسی(و غیر آن دو) را در برگیرد و کشف نمی کند که اهل بیت:- فقط – اهل کساء هستند و دیگر امامان:به آنها ملحق می شوند.
هفت: این مستدل می خواهد علیه ما ادّعا کندکه ما از ابن عربی می خواهیم به تحدّی با مقدّسات اهل سنت برخیزد و آشکارا به خلفای آنان دشنام دهد. حقیقت این است این امر ، خواست ما و دیگران نیست ، ما می گوییم اگر موضع ابن عربی تقیه ای می بود ، می تواند به کمترین حد مدارا با دیگران بسنده کند.

ابن عربی نزد استاد مطهری
بعضی به سخنی که از استاد مرتضی مطهری در بزرگداشت منزلت ابن عربی صادر شده، چنگ می آویزند، آنجا که استاد می گوید:
مسلماً{ابن عربی از} بزرگ ترین عرفای اسلام است، نه پیش از او و نه بعد از او، کسی به پایه ی او نرسیده است ……. {ابن عربی}یکی از اعاجیب روزگار است، انسانی است شگفت.۱۷
استاد مطهری در باره ی کتاب الفصوص الحکم می گوید:
در هر عصری شاید دو سه نفر بیشتر پیدا نشده باشند که قادر به فهم این متن عمیق باشند.۱۸
پیداست که شهید مطهری، عالم بزرگی است، بیهوده و بی دلیل، حرف نمی زند.
می گوییم:
اول: این سخن، زمانی صحیح است که تشیّع ابن عربی را بپذیریم؛ در این حالت ، باید همه ی
تلاش ها را برای فهم سبب تصریح ابن عربی به آنچه بر خلاف مذهب اوست، به کار برد.
دوم: این سخن استاد مطهری ، تنها در صدد ستایش ابن عربی در خصوص{نقش وی در}تصوف و عرفان صوفی است. استاد مطهری در پی بیان مذهب ابن عربی نیست و نمی خواهد عیب های او را باز گوید.
سوم:کلام استاد مطهری را بدون پیرایش علمی نمی توان پذیرفت؛ زیرا کسی که سخن وی را می خواند، می پندارد که علمای اسلام، دغدغه ای جز رمز گشایی از کتاب های ابن عربی ندارند و در حالی که حقیقت، این چنین نیست؛ زیرا کسان اندکی به این علم روی می آورند و آنان که به تعمّق و تبحر در آن می کوشند، نادرند.
چهارم:کلام استاد مطهری، در رفع ابهام امر ابن عربی چیزی را افاده نمی کند، بلکه مقصود این است که موارد بسیاری از این کتاب، برای خواننده ای که در این علم تخصص ندارد، مبهم باقی می ماند تا کنون کسی را نیافته ایم که بگوید یکی از فقراتی که در اعتقاد ابن عربی صراحت دارد، در دایره ی مطالبی است که فهم آن بر علما دشوار می باشد.
پنجم: سخن در حقیقت ادلّه و شواهد بر تشیع ابن عربی است. علما در اینکه در پی این شواهدند با هم مساوی اند و تا زمانی که چنین باشد، قول این یا آن عالم صلاحیت ندارد دلیل بر این مطلب قرار گیرد، باید ادلّه شان را بر تشیع ابن عربی بیاورند؛ زیرا هیچ یک از آنها ادّعا ندارد که با ابن عربی زیسته و از او سخن شنیده است و بر خواست درونی و قلبی اش آگاهی یافته است. هر گاه سخن استاد مطهری، دلیلی بر تشیّع ابن عربی باشد باید سخن گروه دیگری از عالمان که جزو بزرگان و استوانه های علمی اند و حرفشان واضح و صریح است، همراه با نزدیکی مأخذ آن دلیل قوی تر بر تسنن ابن عربی باشد. این سخن برای کسی است که گوش شنوا و چشم بینا دارد.

۱- محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار، ۱۲۴۵-۲۴۶٫
۲- الفتوحات المکیة، ج۱، ص۲۸۷ ، تحقیق:عثمان یحیی و ابراهیم مدکور.
۳- الاثنا عشریة، ص۱۶۹٫
۴- همان.
۵- الیواقیت والجواهر، ج۲، ص۲۰، مبحث۳۲٫
۶- روح مجرد، ص۳۵۷-۳۶۰، چاپ یازدهم(م)
۷- الیواقیت والجواهر، ص۳(و در چاپ بیروت،ص۱۶)و بنگرید به، لطايف المنن و الخلاق (شعرانی)، ص۶۳۸ .
۸- بنگرید به روح مجرّد، ص۴۳۵ ( و در چاپ یازدهم، ص۴۵۲).
۹- بنگرید به ، اوائل المقالات، ص۳٫
۱۰- بنگرید به، روح مجرد، ص۴۳۶-۴۴۰(و در چاپ یازدهم،ص ۴۵۴-۴۵۸).
۱۱- بنگرید به، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۲۲۵، حکمت۷۵؛ قاموس الرجال، ج۵، ص۱۴۹٫
۱۲- بنگرید به، روح مجرد، ص۴۳۴٫
۱۳- بنگرید به، روح مجرد، ص۴۲۹(در چاپ یازدهم،ص۴۴۶).
۱۴- بنگرید به، الفتوحات المکیه، ج۴ ، ص۲۸۰-۲۸۱٫
۱۵- بنگرید به،روح مجرد، ص۴۳۵-۴۳۶(در چاپ یازدهم،ص۴۳۶، پی نوشت).
۱۶- روح مجرد، ص۴۳۶،چاپ یازدهم،پی نوشت.
۱۷- مجموعه ی آثار شهیدمطهری، ج۲۳، ص۵۹٫
۱۸- همان، ص۶۰٫

– مرتضی عاملی، سیّد جعفر، ابن عربی؛ سُنّی یا شیعه ؟ ، ترجمه سیّد هادی حسینی، چاپ اوّل، نشر آفتاب عالمتاب، ۱۳۹۲ش .
– محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار، مطبعة السعاده، مصر، چاپ سنه ۱۳۲۴هجری.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.