کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

سیری در آیات اقتصادی قرآن کریم – حجّت الاسلام عبدالله شمس آبادی

  سیری  در آیات اقتصادی قرآن کریم     
         حجّت الاسلام  عبدالله شمس آبادی

درآمد
موضوع اقتصاد و عدالت اقتصادى و رفاه معيشتى و تعديل و تعادل در برخوردارى از امكانات موجود در جامعه، امرى است كه در همه شئون زندگى انسان روحى و جسمى، تربيتى و ادراكى، فردى و اجتماعى، سياسى و دفاعى، دنيايى و آخرتى تأثيرى ملموس و غير قابل انكار دارد. اينكه در دين اسلام و متن قرآن كريم، اين همه بر امور مالى و عدالت معيشتى حتّى عدالت در مصرف و بهره‏ورى‏ و تصحيح روابط داد و ستد، تأكيد شده است بيجا نيست ، تا جايى كه در كنار دعوت به توحيد، سالم سازى اقتصادى مطرح شده است، و قرآن كريم یکی از اهداف آمدن پيامبران:را اجراى عدالت معرّفى كرده است.
عملى كردن اقتصاد قرآنى و به جريان انداختن قوانين و چارچوبهاى عادلانه اقتصاد قرآنی، در بخشهاى مختلف اجتماع، اولاً نيازمند فهمیدن دیدگاه اسلام و قرآن درباره اقتصاد و همچنین فراهم ساختن مقدّمات و زمينه‏هايى است؛ از جمله آنها، طرد كردن طاغوتهاى اقتصادى و فرو افكندن متكاثران و عدم توجّه به اموال و تهديدهای آنان نسبت به نظام حاكم ، تا چنان شود كه نتوانند تسلّط خود را بر جريان كارها و تصميم گيريها
و برنامه‏ريزيها و بر اجتماع و سرنوشت آن و بر ملّت و مصالح آن، تحميل كنند. صدمه‏هاى هراسناك و فراوان انسانى و اجتماعى از نتایج و آثار آشکار طاغوت های اقتصادی است. از مهمترين آنها آمدن نابسامانيهاى اقتصادى و معيشتى و تورّمهاى تحميلى در كالاها و …
است و لذا درجه فرهنگ و علم و انديشه و اخلاق و تربيت و دين را در ميان عموم پايين مى‏آورد و از مقدار معلومات دينى و اخلاقى و حقوقى و تربيتى و تاريخى و اجتماعى و تجربى و سياسى و علمى و هنرى و صنعتى و طبّى و دفاعى و جز اينها در اجتماع مى‏كاهد.

                   
                   

مقدمه
در تمام ادیان الهی کم و بیش به اقتصاد توجّه شده است. گویا پیوند اقتصاد به مسایل زندگی و دین از جمله مسلّمات و مورد اتفاق ادیان است. امّا دین اسلام به عنوان کاملترین دین بطور طبیعی توجّه اش به موضوع اقتصاد بیش از دیگران بوده است چرا که دین به عنوان دستوراتی از سوی خداوند در تمام مراحل زندگی انسان جاری است و لذا نمی توان قلمرو اسلام را جدای از قلمرو اقتصاد قلمداد کرد. در کتب فقهی به تناسب در ابواب مختلفی درباره ی مسایل اقتصادی بحث می شود و اسلام برای آنها مقررات و قوانینی را بیان می کند
از جمله در کتاب البیع، الاجاره، الوکالت، الرهن و … همچنین در موارد زیادی بصورت غیرمستقیم به اقتصاد اشاره دارد مثل توصیه به امانت داری، عدالت، حرام بودن رشوه، دزدی و … که بالمآل مربوط به مسایل اقتصادی هستند. در آیات و روایات اسلامی بر امر مال و ثروت تأکید و توصیه شده و برای آن موازین و شرایطی را مقرّرکرده است نه اینکه آن را مطرود بداند بلکه در مقابل احکامی از جمله اسراف و تبذیر و تضییع مال و … را حرام دانسته و این توجّه اسلام را به امر اقتصاد می رساند. در حديثى از رسول اكرم۶است که فرمودند:
نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ.
چه نيكوست مال پاك و حلال براى بنده شايسته .
هرگز ثروت از نظر اسلام دور افكندنى نيست بلكه دور افكندنش (اسراف، تبذير، تضييع مال) حرام قطعى است. بله اسلام با هدف قرار دادن ثروت، با اين كه انسان فداى ثروت شود مخالف است و سخت مبارزه كرده است؛ به عبارت ديگر پول‌پرستى را و اينكه انسان برده پول باشد [محكوم كرده است] به عبارت ديگر اينكه انسان پول را به خاطر خود پول و براى ذخيره كردن و اندوختن بخواهد كه
(… وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ الله فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ)۱
و كسانى كه زر و سيم را گنجينه مى‏كنند و آن را در راه خدا هزينه نمى‏كنند ايشان را از عذابى دردناك خبر ده.
كه نام اين حالت حرص و آز است و يا پول را فقط براى پر كردن شكم و براى عياشى و بيكارى و ولگردى بخواهد كه نام آن شهوترانى است. در اين حالت پول خواستن توأم است با دنائت و پستى و محو شخصيّت انسانى در پول و فقدان هرگونه شخصيت انسانى و شرافت معنوى.
(كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ)۲
بر شما نوشته شده است که وقتی یکی از شما را مرگ در می رسد اگر مالی بر جای می گذارد برای پدر و مادر و خویشاوندان نزدیک ترش به طور پسندیده وصیّت کند; [این]حقّّی است بر تقواپیشگان.
قرآن کریم بعنوان اولین منبع اسلام برای پیشبرد دین در جامعه و نهادینه کردن آن در اجتماع و رساندن جامعه به اهداف متعالی بر امر (اقتصاد) ، در آیات متعدّد اشاره کرده است، قرآن پول و ثروت را قوام و پشتوانه ای برای زندگی مردم می داند:
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلَّا أَنْ تکون تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللهَ كانَ بِكُمْ رَحِيما)۳
ای کسانی که ایمان آورده اید! اموالتان را در میان خودتان به باطل نخورید; مگر این که تجارتی با تراضی باشد و خودتان را نکشید. همانا خدا به شما رحیم است.

(وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّام ‏…)۴
و مالتان را میان خودتان به باطل تصرّف نکنید و آن را [به عنوان رشوه] برای قُضات نفرستید … .

(وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللهُ لَكُمْ قِياما…)۵
و اموال خود را كه خداوند آن را وسيله قوام [زندگى] شما قرار داده به سفيهان مدهيد.

قرآن تکاثر و فقر را دو مفسده ای می داند که حیات انسان و بقاء اسلام را تهدید می کند و همچنین با ظلم اقتصادی (اتراف، تکاثر، متکاثران) به مبارزه بر می خیزد:

(وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها …)۶  
و هرگاه بخواهیم شهری را نابود کنیم خوشگذران هایش را بفرماییم [امکان دهیم] تا در آن گناه کنند.

(حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفيهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ يَجْأَرُون)۷
تا آن گاه که  اسراف گران آنها را به عذاب بگیریم، ناگهان آنان فریاد به استغاثه بلند می کنند.
(فَلَوْ لا كانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُوا بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ قَليلاً مِمَّنْ أَنْجَيْنا مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فيهِ وَ كانُوا مُجْرِمين)۸
پس چرا در میان امّتهایی که پیش از شما می زیستند، شایستگانی که از فسادگری در زمین نهی کنند، نبودند مگر اندکی از ایشان; همانان که نجاتشان دادیم. و آنان که ستم کردند، دنباله رو و دلبسته چیزی (مال و منالی) شدند که در آن مست و سرکش شده بودند و آنان گنهکار بودند.

نتیجه اینکه معضل اقتصادی از معضلات اساسی جامعه است و آثار سوء ی زیادی بر آن مترتّب می شود فقدان قسط و عدل در روابط اقتصادی باعث طبقاتی شدن جامعه، استثمار شدن اکثر مردم توسط اقلیت و شیوع مفاسد اجتماعی، اخلاقی، سیاسی می گردد. در این نوشتار ما برآنیم تا به برخی از اصول اقتصادی که قرآن در سوره های غافر- فصّلت – شوری، به آنها پرداخته است، اشارتی داشته باشیم تا چراغی فراروی ما در رسیدن به اهداف متعالی اسلام در جامعه اسلامی باشد.

رزق و روزی از خداست
سرچشمه‏ ی رزق، آسمان است. خورشيد و ابر و جوّ، تأمين كننده نور و گرما و باران و اكسيژنِ مورد نياز براى حيات هستند.
(هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آياتِهِ وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلاَّ مَنْ يُنِيبُ)۹
او است که آیاتش را به شما می نمایاند و از آسمان برای شما عطایی (بارانی) نازل می کند و متذکّر نمی شود مگر کسی که [به خدا] باز می گردد.
(فَادْعُوا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ)۱۰
پس خدا را بخوانید در حالی که عبادت را برای او خالص کرده باشید اگرچه کافران را ناخوش آید.
لذا هيچ گونه نظريه و قانون و سليقه و تمايل و عادات و رسوم و رفتار نياكان و ديگران و هيچ گونه تهديد و تبليغ و تطميع از سوی دشمنان، نبايد در آيين توحيدى و اعتقاد و ایمان شما اثر كند. (مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ) نباید از ایمان و اعتقاد خود در برابر دشمنان و یا حتی هم کیشان در صورتی که بر خلاف دستورات دین بود، گذشت. همچنانکه مؤمن آل فرعون
در ادامه همین آیات به آن اشاره می کند، تا به اینجا که می گوید:
(يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ)
اى قوم من! (به اين دنيا دل نبنديد كه) اين زندگى دنيا متاع زود گذرى است و آخرت سراى هميشگى و ابدى شماست.
« هر چه به شما داده ‏اند متاع و بهره زندگى اين دنياست، و آنچه در نزد خداست، براى كسانى كه ايمان آورده ‏اند و بر پروردگار خود توكّل كرده‏ اند، نيكوتر و ماندنى ‏تر است‏»
(وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ‏ الْغُرُور)
چرا که این دنیا متاعی بیش نیست.
و قرآن و روایات برای متاع بودن دنیا اوصاف و ویژگی های را در آیات متعدّدی بیان کرده است، از جمله فانی بودن متاع دنیا، قلیل بودن، ناچیز بودن، نامرغوب بودن، خردورزی آلوده، گول زننده بودن متاع دنیا، ناپایدار بودن آن و … . و در ادامه می فرماید: کسی که مومن به خدا باشد رزق بی حساب در آخرت نصیبش گردد.

(مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ)۱۱
هر كه بدى كند جز به مانند آن كيفر نمى‏يابد و هر كه كار شايسته كند چه مرد باشد يا زن در حالى كه ايمان داشته باشد در نتيجه آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏يابند.
و نباید دعوت آنها را پذیرفت چرا که دعوت آنها به کفر و شرک به خداوند است؛
 
(تَدْعُونَني‏ لِأَكْفُرَ بِاللهِ وَ أُشْرِكَ بِهِ ما لَيْسَ لي‏ بِهِ عِلْمٌ وَ أَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزيزِ الْغَفَّارِ)۱۲
مرا فرا مى‏خوانيد تا به خدا كافر شوم و چيزى را كه بدان علمى ندارم با او شريك گردانم و من شما را به سوى آن ارجمند آمرزنده دعوت مى‏كنم.

(إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون* نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ * نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ)۱۳
در حقيقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ايستادگى كردند فرشتگان بر آنان فرود مى‏آيند [و مى‏گويند] هان بيم مداريد و غمين مباشيد و به بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد * در زندگى دنيا و در آخرت دوستانتان ماييم و هر چه دلهايتان بخواهد در [بهشت] براى شماست و هر چه خواستار باشيد در آنجا خواهيد داشت* روزى آماده‏اى از سوى آمرزنده مهربان است.
در اينجا سخن از مؤمنانى است كه در ايمانشان راسخ و پا برجا هستند و خداوند به هفت پاداش و موهبت كه براى آنها قرار داده اشاره مى‏كند.« به يقين كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداوند يگانه است، سپس استقامت كردند فرشتگان الهى بر آنها نازل مى‏شوند كه نترسيد و غمگين مباشيد و اينكه « خداوند ياران و مددكاران آنها در زندگى دنيا و آخرت هستند» (نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ)« و در بهشت براى آنها هر چه دلشان بخواهد از مواهب و نعمتها فراهم است ‏و هيچ قيد و شرطى در كار نيست(وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ)و آنچه از مواهب ‏طلب كنيد به شما داده مى‏شود (وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ)و اينكه آنها ميهمان خدا در بهشت جاويدان او هستند.
و همچنین در آیات دیگر به اینکه رزق و روزی در دست خداوند است اشاره می کند:
 
(لَهُ مَقاليدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ)۱۴
كليدهاى آسمان‏ها و زمين براى اوست، براى هر كه بخواهد رزق را توسعه مى ‏دهد و يا تنگ مى‏ گيرد، همانا او به هر چيز آگاه است ( البته توسعه و تضييق او بر اساس علم و حكمت است)
در اين آيه اگر چه بیان می کند که توسعه يا تنگى رزق و معيشت در دست خداست ليكن انسان نبايد از تلاش باز ايستد. زیرا خدا اِبا دارد کاری را بدون اسباب انجام دهد و حکمت الاهی بر این قرار گرفته است که بدون تلاش و تسبیب اسباب به کسی روزی ندهد. قرآن فرمان مى ‏دهد: (وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ الله) به سراغ فضل الهى برويد و براى كسب مال تلاش كنيد. بنابراین باید گفت که عوامل مؤثّر در هستى، تنها به دست خداست(لَهُ مَقالِيد). و اگر در آخر اين فصل جمله(إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ) را آورد، براى اين است كه اشاره‏ كند به اينكه مسأله رزق و وسعت و تنگى آن بى حساب و از روى جهل گزاف نيست، بلكه از روى علم است، چون خداى عالم مى‏ داند كه به هر روزى خوارى چه رزقى بدهد و چقدر بدهد، آن قدر كه حال او اقتضاء كند و آن رزقى را بدهد كه حال رزق اقتضاء دارد به آن روزى خوار برسد و نه تنها حال رزق و روزى خوار را در نظر دارد، بلكه اوضاع و احوال خارجى را هم كه ارتباطى با رزق و روزى خوار دارند در نظر مى‏ گيرد، و اين همان حكمت است. پس خدا اگر رزق كسى را فراخ و بر كسى ديگر را تنگ مى‏ گيرد، حكمتش آن را اقتضاء مى‏ كند.
(اللهُ لَطيفٌ بِعِبادِهِ يَرْزُقُ‏ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزيزُ)۱۵
خداوند به بندگانش لطف دارد به هر که بخواهد عطا می کند و او است قویّ و عزّتمند .
بنابراین هر انسان موحّدی موظّف است با تلاش و تسبیب اسباب در پی روزی خودش باشد. و نیز شخص موحّد نیک می داند تلاش ما گرچه لازم است ولی کافی نیست زیرا تا خدا چیزی را نخواهد انجام نمی شود لذا علاوه بر تلاش همواره باید دست به سوی آسمان رحمت حق داشته باشد و از او توفیق را بخواهد .
                        
نعمت زمین و آسمان و شب و روز
 
۱- مالکیت حقیقی از آن خداست
قرآن كريم، بروشنی از مالكيّت خدای سبحان بر همه چيز و همه کس سخن گفته است و ياد كرده است كه شخص و جامعه و زندگى و هر چه در طبيعت هست، و آنچه در دست مردمان است
همه ملك او است‏، تمام عالم برای اوست و او مالک حقیقی همه چیز است:

(وَ لِلهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ …)۱۶
فرمانروايى (و مالكيّت) آسمانها و زمين از آن خدا است … .

(أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ …)۱۷
هان! كه آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است … .

(لِلهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ …)۱۸
فرمانروايى (و مالكيّت) آسمانها و زمين از آن خدا است … .
در بسیاری از احادیث اسلامی نیز این امر مورد تأکید ائمّه:بوده است:

قال الإمام الباقر۷:
الدّنيا و ما فيها لله… .
دنيا و هر چه در آن است از آن‏ خدا است.

قال الإمام الصّادق۷:
المال مال الله… .

(لهُ مَا فِى السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِى الاَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ)۱۹
آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست و او بلند مرتبه بزرگ است.
(لِلهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثاً وَ يَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذکور* او يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَاناً وَ إِنَاثاً وَ يَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ)۲۰
فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست هر چه بخواهد مى‏آفريند به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هركس بخواهد فرزند پسر مى‏دهد * يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توام با يكديگر مى‏گرداند و هر كه را بخواهد عقيم مى‏سازد اوست داناى توانا.

بدیهی است که آنگاه که پذیرفته شد خدای متعال خالق هر چیزی است، بطور طبیعی پذیرفته می شود او مالک هر چیزی است امّا در عین حال در آیات به مالکیت عمومی و خصوصی انسانها نفی نشده است و در واقع این مالکیت ها در طول هم هستند نه در عرض هم تا شبهه تناقض و تضاد مطرح شود. مالكيت خداوند نسبت به عالم هستى مالكيت اعتبارى و تشريعى نيست، بلكه مالكيت حقيقى و تكوينى است، يعنى او به همه چيز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او و تحت اراده و فرمان اوست. امّا مالکیت انسان اعطایی و اعتباری است و در صورتی به اعتبار خود باقی است که مالکیت حضرت حق را نفی نکند بنابر این هر نوع تصرّف در طبیعت و اموال توسّط بشر تنها در صورتی صحیح است که در راستای مالکیت حضرت حق باشد و مطابق مسیر او باشد و چنین است که مؤمنین هرگز اسراف نمی کنند و اموال را در حرام صرف نمی کنند و به زیر دستان کمک کرده و به فقیران رسیدگی می کنند بنابراین توجّه به نوع مالکیت بشر و نوع ارتباط آن با مالکیت حضرت حق راه و روش اقتصاد اسلامی را پایه می نهد. در دیدگاه اسلام انسان فقط امانت دار است و این اعتقاد در حل بسیاری از مشکلات مالی و ناهنجارهای اقتصادی کارگشا است.
در آيات ديگر قرآن نيز مى‏ بينيم روى مسئله مالكيت خداوند و رازقيت او و فرستادن باران و پرورش گياهان تكيه شده است تا فكر وابستگى به مخلوقات را از مغز افراد به كلّى خارج كند، وابستگی اقتصادی به بیگانگان و عدم استفاده از منابع و دارایی های خود و ترویج فکر عدم توانایی استقلال در اقتصاد و … از مواردی است که از این آیات می توان استفاده کرد.
 
۲- قرار بودن زمین و بناء بودن آسمان
(اللهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَ السَّمَاء بِنَاء وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ)۲۱
خدا [همان] كسى است كه زمين را براى شما قرارگاه ساخت و آسمان را بنايى [گردانيد] و شما را صورتگرى كرد و صورتهاى شما را نيكو نمود و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى داد اين است ‏خدا پروردگار شما ، بلند مرتبه و بزرگ است ‏خدا پروردگار جهانيان .

قرآن كريم بر اين امر صراحت دارد كه خداى حكيم عادل زمين را براى همه آفريدگان خود آفريد و آن را قرارگاه آدمى و مهد و فرش او قرار داد، پس به همگان تعلّق دارد. خداوند مى ‏فرمايد:
(وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ)
زمين قرارگاه شماست.
كتاب آسمانى در خطابهاى خود، همه جا با ضمير مخاطب « كم» كه همگان را شامل مى ‏شود مى‏ فرمايد:
(اللهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً)۲۲
خداوند همان كسى است كه زمين را براى شما جايگاه مطمئن و آرامى قرار داد.
دین هماهنگ با ساختمان روح و جسم انسان، داراى منابع گوناگون، مشتمل بر همه وسایل مورد نياز انسان، بسيار گسترده و مباح و رايگان. اين پديده‏هاى طبيعى براى همه مردم آفريده و وضع شده است نه براى بعضى از انسان ها برخورداری بعضی و ناداری برخی دیگر برخلاف دستور خداوند است و این اقتصاد نابرابری برخلاف مراد خداوند است چرا که نعمتها و موهبتهايى كه خداوند به صورت امكانات معيشتى به انسان عطا مى‏ كند، باید براى همگان باشد نه اينكه تنها به گروهى اختصاص پيدا كند و این به معنای ردّ مالکیت خصوصی نیست چه ، در روایات نیز بیان شده است که اگر اغنیاء خمس مال خود را بدهند در زمین فقیر نخواهد بود. بنابراین توزیع اموال و طبیعت به شکلی که همه از آن نفع ببرند مورد نظر است و در ادامه این آیه به نکته دیگری اشاره می کند که آنچه خداوند رزق ما قرار داده است، طيّبات و چيزهاى دلپسند و پاكيزه است و اگر انسان از غير طيّبات استفاده كند، سوء انتخاب و لجاجت خود اوست. (رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ)خداوند به انسان می گویدکه ما شما را از رزق های طیّب، روزی دادیم لذا مواردی که خداوند
از آنها نهی کرده مثل ربا و گوشتهای حرام و … طیّب نیستند و نباید انسان دنبال آنها برود
چون ناپسند است، اقتصاد مورد رضایت خداوند را باید در طیبات پی جویی کرد نه در غیر طیبات.
در آیات دیگری از قرآن به اینکه زمین را چگونه قرارداده است تا انسان بتواند از آن استفاده کند، اشاره کرده است: گسترش دادن زمین، گهواره قراردادن زمین، رام کردن زمین برای انسان و … .                     

(و هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ‏ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ)۲۳
و اوست که زمین را گسترانید و در آن کوه هایی استوار و رودخانه هایی قرار داد و از همه درختان در آن جفتی دوتایی پدید آورد.

(وَ الْأَرْضَ‏ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فيها رَواسِيَ وَ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْزُونٍ)۲۴
و زمین را گستراندیم و در آن کوه هایی استوار پی افکندیم و از هر چیزِ سنجیده، در آن رویانیدیم.

(الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ‏ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فيها سُبُلا)۲۵
همان کسی که زمین را برای شما بستری قرار داد و برای شما در آن راه هایی پدید آورد.

(هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ)۲۶  
او است آن که زمین را برای شما رام قرار داد، پس در روی شانه های آن راه بروید (همه گونه تصرّف در آن بکنید) و از عطای خداوند بهره مند گردید و برانگیخته شدن [همگان] فقط به سوی او است.

(وَ اللهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطا)۲۷
و خدا زمين را براى شما فرشى [گسترده] ساخت.

در این آیات به این نکته اشاره می کند که زمين‏ براى‏ بهره‌‏مند شدن همگان از آن خلق گشته است.

(وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ)۲۸‏
زمين را براى همگان پديد آورد.
۳- سکون شب و آشکار بودن روز
(اللهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِرًا إِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ)۲۹
خدا [همان] كسى است كه شب را براى شما پديد آورد تا در آن آرام گيريد و روز را روشنى‏بخش [قرار داد] آرى خدا بر مردم بسيار صاحب‏ تفضل است ولى بيشتر مردم سپاس نمى‏دارند.
در این آیه به یکی دیگر از نعمت های خداوند اشاره می کند که می تواند از آن در باب اقتصاد بهره برد. در این آیه خداوند شب را نه برای کسب و کار بلکه برای استراحت و سکون قرار داده است، بهره گرفتن از شب برای آرامش و آسایش تا در روز انسان بتواند بهتر به کار برسد از فواید شب است و این رحمتی است از سوی خداوند بر انسان، امّا این انسان در تمام زمینه ها، اقتصادی، اجتماعی و … برخلاف حکمت خداوند پیش می رود، طمع داشتن در زیاد کردن مال و ثروت، یا کارکردن زیاد به طوری که بعضی شبانه روز به کار مشغول هستند و یا کارکردن در شب و … که انسان همه چیز را در مال و ثروت اندوزی ببیند و ثروت را عامل خوشبختی بداند و تمام تلاش دنیایی او برای دنیا باشد و باعث فراموشی آخرت گردد، باعث بروز مشکلات اقتصادی، و هنجارهایی در امور اقتصادی می گردد.

قال الامام الصادق۷:
مَنْ بات ساهراً في كَسْب و لم يُعط العين حقَّها من النّوم، فكَسْبُه ذلِكَ حَرام .
هر كس شب براى كسب بيدار بماند و حق و بهره چشم را از لحاظ خواب ادا نكند، چنين كسبى براى او حرام است ‏.
اين حديث ما را به رعايت كردن حد و اجتناب از افراط زيانبخش، و ضرورت استراحت به همراه كار و حفظ تندرستى كه مهمتر است هدايت مى‏ كند. امروز در كشورهاى صنعتى و پيشرفته، بر استراحت به همراه كار، رفتن حتمى به مرخصى و پرداختن به تفريح و تجديد نيرو و مسایل مختلف بهداشت كار و كارگر توجّهى ويژه دارند و نتايج آنها را مهم- حتى از نظر اقتصادى- و رعايت آنها را لازم می دانند. امّا باید توجّه داشت که باید کار کردن بطوری باشد که نه آزمندى، نه سستى در کار باشد.
امام صادق۷فرمودند:
بايد كسب تو براى تأمين زندگى از حدّ آدمهاى كم كار بگذرد و به اندازه اشخاص حريص دنيا دوست و دل به دنيا داده نرسد؛ پس خود را در كار و كسب ، در حدّ انسانى با انصاف و آبرودار قرار ده و از اشخاص سست و ناتوان بالاتر آر و به كسب آنچه مورد نياز است بپرداز.
از دیگر نکاتی که می توان از این آیه و آیات دیگر استفاده کرد این است که انسان باید برای انجام کارها باید تقسیم وقت و برنامه ریزی داشته باشد.
امیرمؤمنان۷فرمودند:
لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ، فَسَاعَةٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ یَرُمُّ مَعَاشَهُ وَ سَاعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَ بَیْنَ لَذَّتِهَا فِیمَا یَحِلُّ وَ یَجْمُلُ.
مؤمن وقت خويش را سه بخش مى‏كند:
۱: بخشى كه در آن با پروردگار خويش مناجات (و او را عبادت) كند؛
۲: و بخشى كه در آن به دنبال تأمين معاش خويش رود؛
۳: و بخشى كه به خلوت (و استراحت) پردازد، تا از آنچه حلال و زيبنده است لذّت ببرد.
در این آیه و آیات دیگر خداوند طول شبانه روز را به دو قسم، شب برای استراحت و آرامش و نیرو گرفتن و روز را روشن و آشکار قرار داده است.

(هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ)۳۰
اوست كسى كه براى شما شب را قرار داد تا در آن بياراميد و روز را روشن [گردانيد] بى گمان در اين [امر] براى مردمى كه مى‏شنوند نشانه‏هايى است.

(فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ)۳۱
[هموست كه] شكافنده صبح است و شب را براى آرامش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده اين اندازه‏گيرى آن تواناى داناست.

(الَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)۳۲
آيا نديده‏اند كه ما شب را قرار داده‏ايم تا در آن بياسايند و روز را روشنى‏بخش [گردانيديم] قطعاً در اين [امر] براى مردمى كه ايمان مى‏آورند مايه‏هاى عبرت است.
(وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)۳۳
و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين [يك] بياراميد و [در آن يك] از فزون‏بخشى او [روزى خود] بجوييد باشد كه سپاس بداريد.
در روایات نیز به این امر اشاره کرده اند:
امام صادق۷فرمودند:
… بسا هست كه مردمان احتياج دارند كه در شب كار كنند، براى اينكه در روز همه كارشان تمام نمى‏شود، يا از شدّت گرما نمى ‏توانند درست كار كنند … .
اين حديث دليلى است بر اهميّت رعايت كردن وقت و بهره‏ بردارى درست و مناسب از آن، خواه در شب باشد يا در روز، هر گاه حكمت عملى مقتضى اين گونه از كار كردن باشد. شاید بتوان از این آیات تقسیم کار را در بین افراد را نیز فهمید، یعنی کارها را در بین افراد تقسیم کرد تا هر کدام مسئولیت کار خود را داشته باشد. این امر باعث از بین رفتن فقر و فساد در جامعه است، آنچه که به عنوان تدبیر امور در روایات بر آن تاکید شده است به همین امر دلالت دارد. از نشانه‏ هاى آشكار رشد در مسائل مالى و اقتصادى، را می توان برنامه ریزی مناسب دانست.
 
۴- خاشع بودن زمین
(وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ )۳۴
و از آيات او اين است كه زمين را خشك و بى‏ جان مى‏ بينى، اما هنگامى كه آب باران را بر آن مى‏فرستيم به جنبش در مى‏آيد و نموّ مى‏ كند همان كس كه آن زمين مرده را زنده كرد مردگان را نيز در قيامت زنده مى‏ كند.
كلمه «خاشعة» از خشوع است كه به معناى اظهار ذلّت است و كلمه « اهتزت» از مصدر «اهتزاز » است كه به معناى حركت شديد است. كلمه «ربت» از مصدر «ربوه» است كه به معناى نشو و نما و علو است. منظور از اهتزاز زمين و ربوه آن، به حركت در آمدنش به وسيله گياهانى است كه از آن سر در مى‏ آورند و بلند مى ‏شوند اگر چه مفسّرين اين آيه را درباره اثبات معاد دانسته اند امّا مى توان از آن در امور اقتصاد استفاده كرد چرا كه خداوند در اين آيه مى فرمايد
كه زمين را ما بوسيله‏ باران زنده كرده ايم و در آن گياهان و علف رويانديم و حال آنكه فى الحال
در كشور زمين هاى بى آب و علف زيادى وجود دارد پس بايد مراد خداوند از زنده كردن اين‏گونه زمين ها چيز ديگرى باشد و بايدكشف گردد و اينكه خداوند اشاره به روياندن گياهان كرده شايد بتوان گفت كه در تمام زمين ها روييدن گياه امرى است ممكن؛ چرا كه زمين نرم و رام است فقط بايد روش و راه آن را بدست آورد چرا كه باران در تمام زمين ها مى بارد و خداوند فرموده كه ما زمين را از خشك بودن به جنبش درآورديم و نمو داديم؛  
همچنانکه در سوره‏ ى حج، از زمين با تعبير «هامِدَةً» به معناى خشك ياد کرده است.

(تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ … وَ أَنَّهُ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ)۳۵
و زمين را خشكيده مى‏بينى و [لى] چون آب بر آن فرود آوريم به جنبش در مى‏آيد و نمو مى‏كند….* و اوست كه مردگان را زنده مى‏كند و [هم] اوست كه بر هر چيزى تواناست.

علّامه طباطبایى اين آيه را تشبيهى مى داند و می نویسد  :
در اين آيه شريفه استعاره‏اى تمثيلى به كار رفته، يعنى خشكى و بى گياهى زمين در زمستان و سپس سرسبز شدن و بالا آمدن گياهانش، به كسى تشبيه شده كه قبل افتاده حال و داراى لباس‏هاى پاره و كهنه بوده و خوارى و ذلّت از سر و رويش مى ‏باريده و سپس به مالى رسيده كه همه نارساييهاى زندگيش را اصلاح كرده، و جامه‏ هاى گرانبها بر تن نموده و داراى نشاطى و تبخترى شده است كه خرمّى و ناز و نعمت از سر و رويش هويداست.۳۶  

۵- سیر در زمین
(اَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِى الاَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ اَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَاراً فِى الاَرْضِ فَاَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللهِ مِن وَاقٍ)۳۷
آيا در زمين نگرديده‏اند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنها [زيسته]اند چگونه بوده است آنها از ايشان نيرومندتر [بوده] و آثار [پايدارترى] در روى زمين [از خود باقى گذاشتند] با اين همه خدا آنان را به كيفر گناهانشان گرفتار كرد و در برابر خدا حمايتگرى نداشتند.
(اَفَلَمْ يَسِيرُوا فِى الاَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا اَكْثَرَ مِنْهُمْ وَاَشَدَّ قُوَّةً وَآثَاراً فِى الاَرْضِ فَمَا اَغْنَي عَنْهُم مَّا كَانُوا يَكْسِبُون)۳۸
آيا در زمين نگشته‏اند تا ببينند فرجام كسانى كه پيش از آنان بودند چگونه بوده است [آنها به مراتب از حيث تعداد] بيشتر از آنان و [از حيث] نيرو و آثار در روى زمين استوارتر بودند و[لى] آنچه به دست مى‏آوردند به حالشان سودى نبخشيد.

(فَلَمَّا جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِندَهُم مِّنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُوا بِهِ َیسْتَهْزِئون)۳۹
و چون پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان آوردند به آن چيز [مختصرى] از دانش كه نزدشان بود خرسند شدند و [سرانجام] آنچه به ريشخند مى‏گرفتند آنان را فروگرفت.

خداوند امر به سیر در زمین می کند تا در آن عاقبت کسانی که از عذاب الهی در امان نبودند را بنگرند و از آنها عبرت بگیرند، در این آیات خداوند به علت عذاب آنها نیز اشاره می کند، گناه کردن، کسب آنها و خوشحالی از علم خود و خود را بی نیاز از خدا و دستورات الهی دانستن، توجّه به این علّتها در عذاب نشدن ما نیز تأثیر دارد، رواج گناه در جامعه، کسب مال از هر راهی و عمل نکردن به دستورات دین ما را به همین عذابها دچار می کند. این دستورات در امور اقتصادی نیز بوده است، بعبارت دیگر کسب کردن آنها و یا علم خود را به رخ خدا کشیدن و بی نیاز دانستن خود، مربوط به باب اقتصاد است. تعبير به «آثارا فى الارض» ممكن است اشاره به پيشرفت گسترده كشاورزى آنها باشد- چنانكه در آيه ۹ سوره روم آمده- و يا اشاره به ساختمانهاى عظيم و بناهاى محكم اقوام پيشين در دل كوهها و بر صحنه دشتها- چنانكه در آيه ۱۲۸ و ۱۲۹ سوره شعرا بيان شده است. احکام فقه و شریعت ما مربوط به عبادات و معاملات است که در باب معاملات خداوند احکامی را برای تنظیم امور دنیایی و آخرتی داردکه بی توجّهی به آنها باعث بروز مشکلات اقتصادی می گردد.
در این آیات خداوند به سرگذشت افرادی اشاره می کند که از لحاظ زندگی دنیایی در نعمت فراوان بودند، از لحاظ تعداد و قدرت و امکانات مادی در رفاه کامل بودند خلاصه اینکه از هر لحاظ چه اقتصادی چه اجتماعی و چه سیاسی و … رفاه و آسایش کامل داشتند.
امّا وقتی در برابر رسولان قرار گرفتند و بالطبع گفته های آنها برایشان گران و غیر قابل قبول بود در مقابل آنها ایستادگی کردند و (فرحوا بماعندهم من العلم ) . توجّه به دنیا و فراموشی آخرت باعث این عذاب الهی شده است و اینها عبرتی برای ما هست که توجّه به دنیا و امور مادی (فما اغنی عنهم ماکانوایکسبون) است. این آیات هشداری است به مردم که آنها با اینکه از حیث شوکت و قدرت از آنها به مراتب بالاتر بودند ولی در مقابل عذاب الهی نتوانستند بایستند، شما نیز با عدم توجّه به دستورات الهی و بی توجّهی به انبیاء که پیام رسان الهی هستند، همین گونه می شوید همچنانکه در باره قارون که این گونه در مقابل مؤمنین جواب داده بود (انما اوتیته علی علم من عندی)خداوند در جوابش به همین گونه آیاتِ مورد بحث پاسخ می دهد. اگرچه این آیات طبق گفته مفسرین در باره معاد و ایمان به آن است امّا خداوند در همین آیات به امور دنیایی و امور مربوط به اقتصاد اشاره می کند و از این طریق به قیامت و معاد توجّه می دهد، چرا که راه آخرت از همین راه دنیاست. از همین جا می توان نظر اسلام را در زندگی تکاثری و زندگی اسلامی دانست و خداوند در این آیات زندگی تکاثری بدست آمده از این راه را رد می کند .
هدف از این آيات، انكار زندگى مادّى و نفى بهره‏بردارى از دنيا و چيزهاى پاكيزه آن به صورت كلّى نيست، بلكه مقصود از آنها ساختن يك زندگى سالم طبيعى براى مردم است، تا همه به خدا ايمان آورند و از روزيهاى پاكيزه او بخورند و به اداى واجبات الهى بپردازند و خداوند را سپاس گزارند و از آنچه دارند انفاق كنند و در بهره‏ بردارى از نعمتهاى دنيا زياده‏ روى
نكنند و به زندگىِ طاغوتى روى نياورند. هدف تعاليم گوناگون اسلام، تبديل كردن دنيا
– با همه مواهب و امكانات و اموال آن- از يك دنياى تكاثرى و اترافى به دنيايى سالم و نورانى است كه در آن هر انسانى در سايه حق و عدالت و قسط زندگى كند؛ خداوند متعال آفريدگان را آفريده و اسباب معيشت آنان را ميان ايشان تقسيم كرده است، پس چون كسى به روزى و بخش خويش از معاش بسنده كند، آنچه در دنيا هست براى بهره‏بردارى همگان كفايت خواهد كرد و اگر چنين نباشد همگان گرفتار خواهند شد، چنان كه امروزه در همه جا مشهود است‏ .
۶- قوت در زمین
(وَ جَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَ بَارَكَ فِيهَا وَ قَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ)۴۰
و در [زمين] از فراز آن [لنگرآسا] كوهها نهاد و در آن خير فراوان پديد آورد و مواد خوراكى آن را در چهار روز اندازه‏گيرى كرد [كه] براى خواهندگان ‏درست [و متناسب با نيازهايشان] است.
در تفسير شيخ بزرگوار، علىّ بن ابراهيم قمى، درباره اين آيه‏ (… وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ)چنين آمده است:
يعنى در چهار زمان، كه خداوند در آنها، خوراكها و روزيهاى مردمان و چارپايان و پرندگان و حشرات و آفريده‏هاى خشكى و دريا و ميوه‏ها و گياهان و درختان و آنچه معاش همه جانوران وابسته به آن است فراهم مى ‏آورد. و آن چهار زمان بهار است و تابستان و پاييز و زمستان.۴۱
کما اینکه علامه نیز همین معنا را پذیرفته است.۴۲همچنین علامه آيه ۱۶۴بقره را كه در آن مى فرمايد: « اختلاف شب و روز و آبى كه از آسمان فرو مى‏ ريزد و بادهايى كه از اين سو به آن سو حركت مى ‏كند و ابرهايى كه در تحت سلطه خداى تعالى است، يك عده از حوادث عمومى است كه نظام تكوين در پديده‏هاى زمينى از مركّبات گياهى و حيوانى و انسانى و غيره، بستگى به آنها دارد» تفصيلى براى اين آيه مى داند. از این توضیح و تفسیرها می توان این نکته را بدست آوردکه هر فصلی برای خودش روزیهای مخصوص به خود را دارد لذا اولاً باید میوه ها و روزی های هر فصلی را در همان فصل استفاده کرد و ثانیاً باید برای هر فصلی میوه و روزی های
مخصوص به خودش را بدست آورد و پرورش داد. بر آدمى واجب است كه اين حقيقت آشكار را بپذيرد، كه خداى تواناى حكيم، چيزها و اوقات و امور و طبايع و خواص چيزها را، بر نظامى دقيق و سازگار با منافع همه آفريدگان، چنان مقدّر فرموده است كه انسان و حيوان همه از مواهب او بخوبى بهره‏ مند شوند و ارتباط آدمى با آنها به صورتى باشد كه زيانى از آن به ديگران نرسد. مراد از « سواء للسائلين» اينست كه خدا اقوات را تقدير كرد، در حالى كه براى محتاجان يكسان و برابر بود، به طورى كه همه از آن استفاده كنند، نه زياد بيايد و نه كم‏.
پس اين اقوات درست به اندازه نياز نيازمندان و تقاضا كنندگان است؛ به اين ترتيب خداوند نيازمندي هاى همه نيازمندان را پيش بينى كرده و براى همه آنها آنچه لازم بوده است آفريده‏.
طبق اين آيه خداوند منافع مورد نياز تمام موجودات را در زمين ‏تزريق كرده است و« بارَكَ فِيها» و اين وظيفه ماست كه آنها را بدست بياوريم و اينكه اين منافع به اندازه نيازهاى همگان است و خداوند طبق اين آيه تمام نيازهاى موجودات را تأمين كرده است « سَواءً لِلسَّائِلِينَ»
و لذا نبايد هيچ گرسنه و نيازمندى در زمين باشد؛ پس اگر روزى براى همه هست، اين همه گرسنه چرا؟ در سوره‏ى ابراهيم آيات ۳۲ تا ۳۴ خداوند مى‏فرمايد:
ما باران فرستاديم و ميوه‏ها رويانديم تا رزق شما باشد. كشتى‏ ها، نهرها، خورشيد و ماه و شب و روز را مسخّر شما كرديم و هر چه خواستيد داديم و اگر نعمت‏هاى الهى را بشماريد نمى ‏توانيد حسابش را بكنيد.
لكن مديريّت‏هاى ناقص و توزيع‏هاى ناعادلانه و اسراف و تبذيرها و كارهاى ظالمانه، سوء تدبيرها اقتصادى و اجتماعى اين بدبختى ‏ها را براى شما آورده است و در پايان مى‏ فرمايد:
(إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ)
و اسلام دينى است كه « مساوات» را شالوده‏ اى اصلى، براى بخش بزرگى از روابط اقتصادى و توزيع مالى و روش معاشى مردمان قرار داده است و این شیوه و روش پیامبر۶و معصومین:در توزیع و تقسیم اموال بوده است.
امام صادق۷:
أتت الموالى أميرالمؤمنين۷فقالوا: نشكو إليك هؤلاء العرب، إنّ رسول الله۶
كان يعطينا معهم العطايا بالسّويّة … .
مسلمانان غير عرب نزد اميرالمؤمنين۷آمدند و گفتند: ما از اين عربها نزد شما به شكايت آمده‏ايم، رسول خدا۶سهم ما و ايشان را مساوى مى ‏داد.
پيامبر۶در ذكر اوصاف امام علىّ بن ابى طالب۷:
او نخستين كسى است كه ايمان آورد؛ او از همه شما به پيمان خدا وفادارتر است و در فرمانبردارى از خدا استوارتر و در رعايت حقوق مردم عادلتر و در رعايت مساوات از همه بهتر.
لذا نمى‏ توان تفاوت هاى سرسام‏ آور و تضادهاى معيشتى فاحش را در ميان گروهى اندك و توده‏هايى وسيع را پذيرفت و باید این تفاوت ها و تضادها را اصلاح گردد. چرا که این نابسامانی ها در نهایت منجر به دو چیز خواهد شد: ۱- سستى نظام دينى و ناهماهنگى تعاليم و احكام آن. ۲- فروريزى اركان اجتماع و نابسامانى پيوندهاى انسانى در آن.
۷- نعمت باران
(وَ هُوَ الَّذِى يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ)۴۳
و او كسى است كه باران نافع را بعد از آن كه مردم مأيوس شدند نازل مى ‏كند و دامنه رحمت خويش را مى‏ گستراند.

در اين آيه از باران تعبير به «غيث» كرده و آن به باران مفيد گفته مى‏ شود، بارانی که به موقع و نافع به حال مردم باشد در مقابل « مطر» كه به هر نوع باران گفته مى ‏شود (خواه مفيد و خواه مضرّ).
چنان كه مى ‏فرمايد: (أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ)۴۴و همچنين اين آيه در ادامه آيه اى است كه ظلم مردم را بيان مى كند و كمى باران در مواردى ‏را براى جلوگيرى از طغيان انسان‏ها مى داند.

(وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا … * يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا)۴۵
و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلّما در زمين سر به عصيان برمى‏دارند…*
 باران را پس از آنكه [مردم] نوميد شدند فرود مى‏آورد.
لذا اینکه در سالهایی ما به کمبود آب مواجه می شویم بخاطر ظلم در زمین است. تعبير ديگرى كه در آيه آمده واژه « قنطوا» است به اين معنا كه انسان نا اميد مى شود و خداوند در برابر آن از واژه غیث استفاده می کند که برای مردم تداعی معنای ویژه ای دارد و به ما می فهماند که؛ با اينكه انسان در زمين ظلم و فساد مى كند و از خداوند مأيوس مى شود با اين حال خداوند باران را كه از آن هم به رحمت ياد مى كند و براى همگان نيز هست؛ نازل مى كند « نشر رحمت» به معناى منتشر كردن نعمت در بين مردم است، به اين صورت كه با فرستادن باران نباتات را بروياند و ميوه‏ها را به بار بنشاند. تعبیر به رحمت این معنا را به ذهن تداعی می کند که باران در همه جا و مکان ها رحمت است چه در خشکی و چه در دریاها، چه در بیابان و چه در مناطق آباد، این ما هستیم که باید نحوه استفاده و بهره برداری از آن را پیدا کنیم. پس نبايد در هيچ جا از رحمت خداوند مأيوس شد و در تمام مسایل و زمان‏ها بايد اين نكته را مورد توجّه قرار داد كه:
 تنها پناهگاه انسان در مشكلات و نااميدى ‏ها خداست.

رابطه نعمت و بغی و ظلم و ستم
(وَلَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِى الاَرْضِ وَلَكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ)۴۶
و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند مسلّما در زمين سر به عصيان بر مى‏دارند ليكن آنچه را بخواهد به اندازه‏اى [كه مصلحت است] فرو مى‏فرستد به راستى كه او به [حال] بندگانش آگاه بيناست.
(إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ)۴۷
راه [نكوهش] تنها بر كسانى است كه به مردم ستم مى‏كنند و در [روى] زمين به ناحق سر برمى‏دارند آنان عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت.

این آیات به رابطه نعمت دادن به انسان و ظلم و بغی در زمین اشاره می کند. ظلم به مردم و فساد در زمین از هر لحاظی چه اقتصادی و چه اجتماعی و … عملی است که به آن وعده آتش داده شده است. حق مردم را به ناحق خوردن یا کم دادن حق مردم و یا کم کاری در انجام مسئولیت و یا کاهش مزد اجیر و کم فروشی و احتکار و رباگرفتن و ندادن مزد مزدوران و افزایش سودها و … از موارد ظلم به مردم است و در احادیث از آن به عنوان گناه کبیره نام می برد که عذاب الهی را در پی دارد. و در آیات دیگر نیز به مصادیق بغی و ظلم به مردم اشاره می کند:
(فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)۴۸
پيمانه و ترازو را درست بپيماييد و بكشيد و از بهای كالاهاى مردم مكاهيد و در زمين
– پس از ساماندهى به آن- تباهى مكنيد.
(و لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ)‏۴۹  
از بهاى كالاهاى مردم مكاهيد بعبارت دیگر، تو سر جنس مردم مزنيد و در زمين فسادگر و تباهى آفرين مباشيد.
ظلم و ستم و بغی در زمین که مصادیق زیادی را شامل می شود در اسلام در آیات و روایات فراوانی نهی شده است. رعایت نکردن حقوق مردم و وضعیت معیشتی مردم و فشار آوردن به مردم از لحاظ اقتصادی از سوی افراد ثروتمند و کسانی که دارای مسئولیت اجتماعی بالا در جامعه هستند و در نهایت باعث گسترش ظلم و فساد در جامعه می گردد، از نظر اسلام شدیداً مورد نهی است
و در آیات وروایات فراوان تأکید به رعایت حال مردم و عدم ظلم به آنها شده است چرا که این امر در نهایت منجر به از بین رفتن دین و فروپاشی نظام اجتماعی است به دلیل اینکه ظلم و ستم در جامعه باعث فقر و نیازمندی می گردد و انسان فقیر به فکر آخرت و دین کمتر است و فقر همسایه دیوار به دیوار بی اعتقادی است. و با بی اعتمادی اجتماعی از سوی مردم، نظام یک جامعه پشتوانه اصلی خود را که سرمایه اجتماعی آن است از دست می دهند. پيامبر۶به روايت امام صادق۷، از پدرانش::
فقر به آن نزديك است كه به كفر انجامد.
پس فقر و نادارى- در بيشتر موارد- نمى ‏گذارد كه‏ شخص معتقد، در عمل نيز معتقد بماند و در انجام دادن تكليفهاى گوناگون شرعى خود دقيق و مواظب باشد و براى اداى درست آنها فرصت و توان يابد، مگر آنكه توفيق خدا دستگير او شود. محرومان و بينوايان چه بسا نتوانند وظايف ابتدايى دينى خود را – از واجب و مستحب و حلال و حرام و طهارت و نجاست- انجام دهند تا چه رسد به بيش از آنها. در مورد اهمیت عدم ظلم و ستم و رعایت قسط و عدالت در جامعه، امام علىّ بن ابى طالب۷مى ‏فرمايد:
و الله لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها، على أن أعصي الله في نملة أسلبها جلب شعيرة، ما فعلته‏.۵۰
به خداى سوگند كه اگر اقليم هاى هفتگانه جهان را با هر چه در آفاق پهناور آنهاست به من بدهند، تا در حدّ بيرون آوردن يك دانه جو از دهان مورچه‏اى، معصيت خدا كنم، نخواهم كرد.
در آيه نخست خداوند به اين امر اشاره مى كندكه صلاح حال مردم در اندازه ارزاقشان دخالت دارد و بين وسعت در رزق و روزى و گسترش در زمين تلازم مى داند و به همين دليل مى توان به سوال برخى در مورد اينكه چرا برخى با اينكه هر چه از خداوند درخواست مى كنند ولى با اين حال فقيرند؛ و دعاهاى مؤمنان براى توسعه رزق مستجاب نمى‏ شود؟ پاسخ داد كه (وَ لَوْ بَسَطَ اللهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ)چرا كه او پيمانه و ظرفيت وجودى هركس را مى ‏داند و طبق مصلحت او به او روزى مى ‏دهد نه چندان مى ‏دهد كه طغيان كنند و نه چندان كه از فقر فريادشان بلند شود. و اينكه گاهى توسعه رزق عامل غفلت از خدا و موجب طغيان و تجاوز است و چه بسيارند كسانى كه ثروت سبب هلاكت آنان شده است.
مرحوم علامه در معناى آيه مى نویسد:
و معناى آيه شريفه اين است كه اگر خداى تعالى رزق همه بندگان خود را وسعت بدهد و همه سير شوند، شروع مى ‏كنند به ظلم كردن در زمين، چون طبيعت مال اين است كه وقتى زياد شد طغيان و استكبار مى ‏آورد، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: ( إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى*‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏)۵۱ و به همين جهت خداى تعالى رزق را به اندازه نازل مى‏ كند و به هر كس به مقدارى معين روزى مى ‏دهد، چون او به حال بندگان خود خبير و بصير است، مى ‏داند كه هر يك از بندگانش استحقاق چه مقدار از رزق دارد و چه مقدار از غنى و فقر مفيد به حال او است، همان را به او مى‏ دهد.۵۲
لذا از اين آيه اين نكته بدست مى آيد كه روابط اجتماعى سالم و در نتیجه اقتصاد سالم و زندگی آرام و آرامش، در گرو زندگى معتدل و در حدّ نياز است چراكه رفاه بيش از حدّ زمينه‏‌ى طغيان است‏، همچنانکه آیه ۴۹ فصلت می فرماید:

(لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ‏ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ)۵۳
انسان از دعاى خير خسته نمى‏شود و چون آسيبى به او رسد مأيوس [و] نوميد مى‏گردد.
انسان از طلب خير، سير و خسته نمى ‏شود و به خاطر حرص و آز و افزون‏ خواهى كه جزو سرشت اوست، همه‏‌ى چيزهاى خوب را براى خود مى‏ خواهد (لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْر). و این همه تلاش برای رسیدن به ثروت زیاد و جمع مال و کسب و کار زیاد و شبانه روزی نه موجب آرامش و آسایش شده بلکه زندگی خیلی از مردم را دچار نابسامانیها و نگرانیها شده است. داشتن روحیه قناعت، امری است که دین نیز به آن تأکید می کند و به آثار سوء دنیاگرایی هشدار داده است.
و در آیه بعدی آن به این صفت انسانی و نتیجه آن را بیان می کند:

(وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَة… )۵۴
و اگر از جانب خود رحمتى پس از زيانى كه به او رسيده است بچشانيم قطعاً خواهد گفت من سزاوار آنم و گمان ندارم كه رستاخيز برپا شود.
که دنياگرايى عامل غفلت و گاهى انكار معاد است‏. در اين آيه نيز می گوید: برخى افراد همين كه به رحمتى مى ‏رسند قيامت را منكر مى‏ شوند و مى‏ گويند: بر فرض اگر قيامتى باشد، بهترين‏ها از ما خواهد بود و در این آیه بین نعمت داشتن و انکار قیامت ملازمه قرار داد.
و اگر بعد از سختى‌‏اى كه به انسان رسيده از طرف خود رحمتى به او بچشانيم حتماً مى ‏گويد:
« اين رحمت، حقّ من است» و چنان مغرور مى‏ شود كه مى‏ گويد: گمان نمى‏ كنم قيامتى بر پا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم حتماً براى من نزد او بهترين منزلت خواهد بود.  يعنى به خاطر نعمت و رفاه مغرور شد و متكبّرانه خود را كنار كشيد.

اسراف
(وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ اَتَقْتُلُونَ رَجُلاً اَن يَقُولَ رَبِّيَ اللهُ… إِنَّ اللهَ لاَ يَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ)۵۵
و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى‏داشت گفت آيا مردى را مى‏كشيد كه مى‏گويد پروردگار من خداست … را كه خدا كسى را كه افراطكار دروغزن باشد هدايت نمى‏كند.
(يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِى الاَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَاْسِ اللهِ إِنْ جَاءنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا اُرِيكُمْ إِلاَّ مَا اَرَي وَمَا اَهْدِيكُمْ إِلاَّ سَبِيلَ الرَّشَادِ)۵۶
اى قوم من امروز فرمانروايى از آن شماست [و] در اين سرزمين مسلّطيد و[لى] چه كسى ما را از بلاى خدا اگر به ما برسد حمايت‏خواهد كرد فرعون گفت ‏جز آنچه مى‏بينم به شما نمى‏نمايم و شما را جز به راه راست راهبر نيستم.
(وَ لَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّي إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ)۵۷
و به يقين يوسف پيش از اين دلايل آشكار براى شما آورد و از آنچه براى شما آورد همواره در ترديد بوديد تا وقتى كه از دنيا رفت گفتيد خدا بعد از او هرگز فرستاده‏اى را برنخواهد انگيخت اين گونه خدا هر كه را افراطگر شكاك است بى راه مى‏گذارد.
اگر چه آنچه از اسراف در وحله اول به ذهن می رسد اینست که مراد از آن اسراف در مال است امّا خداوند در آیات قرآن بر موارد دیگری نیز این واژه را اطلاق کرده است و به کسانی که از حدود الهی تجاوز کردند نیز مسرف اطلاق کرده است، لذا « اسراف» به هر نوع تجاوز از حدّ گفته مى‏ شود، خواه تجاوز در مصرف باشد و خواه تجاوز در برخورد و اخلاق. كسى كه دلايل و معجزات انبيا:را ناديده بگيرد و در مخالفت با حقّ پافشارى و اصرار ‏كند، مسرف است لذا در این آیات بیان می کند که به همین خاطر مشمول هدایت الهی قرار نگرفتند و خداوند آنها را گمراه کرد.
با اینکه آنها دارای ملک و قدرت بودند و فرمانروایی و سلطنت در زمین داشتند ولی این قدرت و شوکت باعث سرکشی آنها شد و خود را بی نیاز از دستورات الهی دیدند و بزرگان و رؤسای خود را راهنما و هادی خود برگزیدند. اين آيات كه داستان مؤمن آل فرعون را بيان مى كند همین صفت اسراف را در مورد جبّاران و طاغوتیان این گونه بیان می دارد، او كه از نزديكان فرعون بود دعوت موسى۷را به توحيد پذيرفت ولى ايمان خود را آشكار نمى ‏كرد، هنگامى كه مشاهده كرد با خشم شديد فرعون جان موسى۷به خطر افتاده مردانه قدم پيش نهاد و با بيانات مؤثّر خود توطئه قتل او را بر هم زد. حال همه جبّاران و طاغوتها در طول تاريخ و در گذشته و امروز اینگونه بوده است كه هميشه رأى صواب را رأى خود مى ‏پندارند و همچنین طاغوت‏ها مدّعى هدايت مردم به راه درست و صلاح جامعه هستند. (ما أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ)و اینکه طاغوت‏ها جز براى خود، براى هيچ كس حقّ اظهار نظر قايل نيستند. (ما أُرِيكُمْ إِلَّا ما أَرى‏)لذا كسى كه راه انبيا:را نپذيرد و در این راه حركت نكند، استعدادها و لياقت‏ها و الطافى را كه حقّ دريافت داشته به هدر داده است و(مُسْرِفٌ مُرْتابٌ) خوانده می شود و حال آنکه فيض خداوند عام است، اين افرادند كه به خاطر روحيات و عملكرد بد، خود را محروم مى‏ كنند :
(يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ).  
و لذا طبق این آیات نباید اسراف را فقط در مال دانست چراکه اسراف تنها در مال نيست، بلكه هدر دادن استعدادها و نيروهاى انسانى به خاطر پايبندى به بت‏هايى كه جمادى بيش نيستند کما اینکه در این آیات به آن اشاره می کند، نيز اسراف است. و خداوند عاقبت آنها را آتش جهنّم می داند.
(لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَا فِي الْآخِرَةِ وَ أَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَ أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ)۵۸
آنچه مرا به سوى آن دعوت مى‏كنيد به ناچار نه در دنيا و نه در آخرت [در خور] خواندن نيست و در حقيقت برگشت ما به سوى خداست و افراطگران همدمان آتشند- .
«سرف»، يعنى تجاوز كردن از اندازه و اعتدال. اين واژه و مشتقّات آن، در قرآن كريم معناى واحدی دارد که در مصداقهاى متعدّد به كار رفته است‏. و چون آثار اسراف در نفس آدمى تأثير مى ‏كند و بر آن مستولى مى‏ شود و او را از مسير معتدل صحيح گمراه مى ‏سازد، قرآن كريم اسراف را، به مفهومى عام، براى هر انحراف و فسادى به كار مى ‏برد؛ بدين گونه هر تجاوز را در هر كار كه باشد، اسراف و زيانبخش مى‏شمارد .
در این آیات به دو نکته اشاره شده است:
۱- رابطه مال با اسراف و تعدّی از حدود الهی؛ آیه بیان می کند که آنها با این که دارای قدرت و شوکت بودند قول پیامبرشان را قبول نکردند و خداوند از آنها با عنوان مسرف یاد کرد. و در آیات متعدّد بیان می کند که تباهى و هلاكت به همان گونه كه از راه اسراف پيش مى‏آيد
(وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ)«‏ اسرافكاران را هلاك كرديم »، از راه مال اندوزى نيز پيش مى ‏آيد. ۲- و اینکه این اسراف و تعدّی از سوی طاغوتیان و قدرتمندان برای حفظ مقام و موقعیت خودشان بیشتراست .
به همان گونه كه تجاوز از حد در خصوصيّات نفسى و روحى سبب از بين رفتن تعادل انسان و توازن شخصيّت او مى ‏شود، گذشتن از حد در قضاياى اقتصادى و در مالك شدن و مصرف كردن لوازم معيشت و زندگى مادّى نيز سبب از بين رفتن تعادل‏ رفتارى و واقعيّت راستين انسانى مى‏ شود؛ و در پى آن تباهى و نابسامانى خواهد آمد ((وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ)« سرانجام مسرفان تباهى و نابودى است») بنا براين انحراف در يك زمینه باعث ايجاد انحراف در زمینه های ديگر خواهد بود و از آیات قرآن بدست می آید كه اسراف و تجاوز از حد دو نتیجه شوم را در پی دارد:
۱- باعث ترديد و گمان است، كه در پى آن گمراهى خواهد آمد. اسراف، انسان اسرافكار را
– اندك اندك- به شك و بدگمانى گرفتار مى ‏كند و خداوند چنين كسى را از راه راست باز مى‏ دارد؛
(كَذلِكَ يُضِلُّ اللهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ‏)  
بدين گونه خدا هر كه را كه مسرف و گرفتار گمان باشد، (در نتيجه اعمال خودش)، گمراه خواهد كرد.
و زمانی که اسراف بدگمانى و گمراهى را به وجود آورد، شخص مسرف گرفتار گردنكشى و خود بزرگ بينى مى‏شود:
(وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ‏)۵۹
فرعون در زمين گردن فرازى كرد، و او از جرگه مسرفان بود.
۲- به تكذيب حق و محروم ماندن از هدايت الهى منتهى مى ‏گردد چرا كه اسراف و تجاوز از حدود، شخص را به دروغ پنداشتن حق مى‏ كشاند و خداوند چنين كسى را به راه درست نمى ‏برد:
(إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ‏)۶۰
خدا آن كس را كه اسرافكار و تكذيب‏ كننده (حقّ) است راهنمايى نمى‏ كند.
و نتيجه آن منحرف شدن اوضاع فرد و اوضاع اجتماع است. بعبارت دیگر مسرفان تنها خود را به مهلكه نمى‏اندازند، بلكه توده‏هاى مردم را به تباهى و بى‏ بند و بارى و كوردلى و سقوط مى‏ كشانند و سرچشمه‏ هايى مى ‏شوند براى فسادهاى فردى و اجتماعى و اخلاقى و تربيتى و اقتصادى و معيشتى … كه هيچ اميد صلاح و اصلاحى از آنان نمى‏ رود. براى همين قرآن كريم درباره آنان چنين هشدار مى‏ دهد و دستور می دهد که مردم ازآنان دوری کنند و موقعيّت اجتماعى آنان را خرد مى‏ كند:
(وَ لا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ* الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ‏)
دستور مسرفان را اجرا نكنيد، آنان كساني اند كه در زمين فساد مى ‏كنند و هرگز دست به اصلاح نمى ‏زنند.۶۱
 
انعام
(اللهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الاَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَ مِنْهَا تَاْكُلُونَ)۶۲
خدا [همان] كسى است كه چهارپايان را براى شما پديد آورد تا از برخى از آنها سوارى گيريد و از برخى از آنها بخوريد.
(وَ لَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْهَا حَاجَةً فِى صُدُورِكُمْ وَ عَلَيْهَا وَ عَلـي الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ)۶۳
و در آنها براى شما سودهاست تا با [سوار شدن بر] آنها به مقصودى كه در دلهايتان است برسيد و بر آنها و بر كشتى حمل مى‏شويد.
(وَ يُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَاَيَّ آيَاتِ اللهِ تُنكِرُونَ)۶۴
و نشانه‏هاى [قدرت] خويش را به شما مى‏نماياند پس كدام يك از آيات خدا را انكار مى‏كنيد.
(وَ مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضِ وَ مَا بَثَّ فِيهِمَا مِن دَابَّةٍ وَ هُوَ عَلـي جَمْعِهِمْ إِذَا يَشَاءُ قَدِيرٌ)۶۵
و از نشانه‏هاى [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر گرد آوردن آنان تواناست.
(فاطِرُ السَّماواتِ وَ  الْأَرْضِ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً وَ  مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً  يَذْرَؤُكُمْ فيهِ …)۶۶
پديد آورنده آسمانها و زمين است از خودتان براى شما جفتهايى قرار داد و از دامها [نيز] نر و ماده [قرار داد] بدين وسيله شما را بسيار مى‏گرداند … .
خداى سبحان از بين همه چيزهايى كه آدميان در زندگى از آن منتفع مى‏شوند و تدبير امر انسانها بدانها بستگى دارد، چارپايان را نام مى ‏برد چرا که آنها در زندگی انسان تأثیر بسزایی دارند و بخش عمده ای از امکانات و منافع و اقتصاد دنیایی را تأمین می کنند. “جعل” در اينجا همچنانکه مفسّرین گفته اند به معناى آفريدن و يا مسخّر كردن است‏ حیوانات را برای انسان آفرید و در اختیار انسان قرار داد و آنها را رام کرد و لذا در آفرينش هستى، انسان محور است. (جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ) نباید بدست آوردن حیوانات یا بعبارت دیگر، مال هدف زندگی انسان باشد و امور اقتصادی و مالی انسان را از انسانیت خود دور بکند چرا که هدف از خلقت و آفرینش حیوانات، استفاده انسان از آن است. و همچنین این حیوانات و انعام را
برای اهداف متعدّد آفریده تا انسان به اغراض و مقاصد خویش برسد بعضی را برای سوارشدن و بعضی را برای خوردن. توجّه خداوند به خواسته های انسان و رسیدن به آنها با کمک حیوانات و امکانات مالی و انعام از دیگر نتایجی است که خداوند به آنها اشاره کرده است،
(وَ لِتَبْلُغُوا عَلَيْها حاجَةً فِي صُدُورِکم)۶۷يعنى و غرض ديگر از خلقت آنها اين است كه بر پشت آنها سوار شويد و به مقاصد و حاجتهايى كه در سينه داريد برسيد، خواسته های انسان نامحدود است در تمام زمینه ها می تواند باشد، که اغلب این خواسته ها در زمینه مالی و اقتصادی است و این به اهمیت حیوانات و انعام در این زمینه اشاره دارد. بعضى از مفسّران اين جمله را به معنى حمل و نقل بارها به وسيله چهارپايان دانسته‏اند كه در جمله‏هاى قبل به آن اشاره نشده است، ولى اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از (حاجَةً فِي صُدُورِکم) (حاجتى كه در دل داريد) مقاصد شخصى و غير عمومى باشد مانند استفاده‏ هاى تفريحى، هجرت و سياحت، مسابقه‏ها و گاه كسب ابهت و مانند آن. و از طرفی نیز استفاده و بركات چهار پايان در آن چه ما بهره ‏گيرى مى ‏كنيم منحصر نيست، كلمه ‏ى «مَنافِعُ» نكره آمده است و باید تلاش کرد تا منافع بیشتری از آنها بدست آورد و شاید مرادش اینست که براى شما در آنها منافع قابل ملاحظه‏ اى غير از اينها است و نکره بودن «منافع» می تواند بر آن دلالت بکند. از شير و پشم و پوست و ساير اجزاى آنها استفاده مى ‏كنيد و حتى فضولات بدن آنها نيز در كشاورزى و غيره قابل استفاده است، خلاصه در تمام وجود اين چهارپايان چيزى بى ‏مصرف نيست، تمام مفيد و سودمند است‏ .
در تفسیر نور آمده است، مشركان چهار انحراف داشتند:
۱- ممنوع شمردن بعضى از چهارپايان. ۲- ممنوع شمردن بعضى از محصولات كشاورزى. ۳- ممنوع كردن سوارى برخى از چهارپايان. ۴- نبردن نام خدا به هنگام ذبح حيوانات.
امّا اسلام و قرآن، هدف آفرينش چهار پايان را سوار شدن بر آنها و مصرف از گوشت برخی از آنها مى‏ داند:
(اللهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَ مِنْهَا تَأْكُلُونَ)۶۸
خدا [همان] كسى است كه چهارپايان را براى شما پديد آورد تا از برخى از آنها سوارى گيريد و از برخى از آنها بخوريد .
و تحريم بهره‏ بردارى از چهارپايان را، از بدعت‏هاى جاهلى مى‏ شمرد كه در آيه ۱۰۳ سوره‏‌ى مائده
(ما جَعَلَ اللهُ مِنْ بَحيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصيلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لكِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللهِ الْكَذِبَ وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ)
خدا [چيزهاى ممنوعى از قبيل] بحيره و سائبه و وصيله و حام قرار نداده است ولى كسانى كه كفر ورزيدند بر خدا دروغ مى‏بندند و بيشترشان تعقّل نمى‏كنند .
نيز بيان شده است. بنابراین اسلام، آيين جامعى است كه حتّى انحراف در بهره‏ گيرى از حيوانات را هم تحمّل نمى‏ كند و هدف از خلقت تمام اشیاء را رسیدن انسان به کمال می داند. در این آیات خداوند به نعمت های الهی اشاره کرده است چرا که بهترين راه براى ايجاد و تقويت معرفت و شكرگزارى، توجّه به نعمت‏هاى الهى است و براى اين كار بهترين نعمت‏ها آنهايى هستند كه در هر زمان و مكان براى عموم مردم قابل ديدن و بهره ‏بردارى باشند،
و آن نعمت انعام و حیوانات است، امّا انسان ناسپاس است از نعمت‏ها بهره مى‏ برد ولى صاحب نعمت را انكار مى ‏كند.(فاَيَّ آياتِ اللَّهِ تُنْكِرُونَ)۶۹ به عبارت دیگر تمام نشانه‏ هاى معرفت خدا در معرض ديد همه است و این انسان است که انکار می کند. در آیه دیگر سخن از «دابه» است دابه به معنای موجودات زنده می باشد خداوند می فرماید که این موجودات را در زمین وآسمان پراکنده کردیم، پراكندگى حيوانات در مناطق مختلف زمين، يكى از نعمت‏هاست. اگر همه گوسفندها در يك منطقه و همه گاوها در جاى ديگر بودند زندگى براى انسان بسيار سخت و گران بود (بَثَّ فِيهِما مِنْ دابَّةٍ) این پراکندگی به نفع انسان است و برای
استفاده کردن انسان پراکنده کرده است باید از این پراکندگی استفاده و بهره برد، بعبارتی در تمام نقاط کشور می توان این پراکندگی را بوجود آورد یعنی در تمام نقاط کشور می توان دامپروری را ایجاد کرد باید حیوانات متناسب با هر منطقه را شناخت و آنها را تولید کرد تا احتیاجی به واردکردن گوشت از خارج از کشور نداشته باشیم، چرا با اینکه این همه منابع دست نخورده در کشور داریم و می توان از آنها استفاده کرد و با این حال احتیاج کشور به خارج روز به روز افزون می شود، در آیات دیگر قرآن تصریح داردکه حیوانات را در زمین پراکنده کرده است و همچنین رزق آنها نیز بهمراه آنها آفریده شده است و رزق آنها برخداست
(فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَ‏ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ)۷۰
بوسيله باران زمين را پس از مرده شدن زنده كرد و در آن تمام جنبندگان را پراكند.
(وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى‏ اللهِ‏ رِزْقُها)۷۱
و هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر [اينكه] روزيش بر عهده خداست.
لذا نبود امکانات و ناتوانی در بوجود آوردن شرایطی برای تولید این حیوانات، قابل قبول نیست.  

انفاق
(وَ الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَ اَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ اَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ)۷۲
و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كرده‏اند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند.
خداوند در بیان صفات کسانی که ایمان آوردند و از گناهان بزرگ اجتناب کردند و اقامه نماز کردند به دو ویژگی آنها اشاره می کند اینکه کارهایشان با مشورت است و از رزق خود انفاق می کنند در کنار اعمال عبادی اعمال اقتصادی هم می کنند هم به مسایل فردی اشاره می کند و هم به مسایل اجتماعی اشاره دارد. فردگرایی را نفی می کند و به احساس نیاز به دیگران اشاره دارد. توجّه به نظرات دیگران در پیشبرد اهداف دینی و اجتماعی و اقتصادی امری بسیار مهم می باشد صفت انفاق بمعنای دادن رزق خود به دیگران و از گذشتن و اعتقاد به اینکه رزق ها از آن خداست « رزقنا» و اینکه رزق را بدست خودشان به نیازمند می دهند بدون سوال کردن آنها؛ که از صیغه انفاق «ینفق» فهمیده می شود، از امور مهم در مسایل اجتماعی است. مشاوره و نظرخواهی از دیگران و استفاده از خرد جمعی باعث محکم کاری و دوراندیشی است چرا که افراد از نظر فکر و اندیشه و نظر در یک سطح نیستند و عمل نکردن به اندیشه آنها باعث پشیمانی است.
پيامبر۶:
از انسان فرزانه راهنمايى خواهيد و نافرمانى او مكنيد كه پشيمان خواهيد شد.
امام على۷:  
نظر خواستن عين هدايت است؛ و هر كه خود را از نظر ديگران بي نياز ببيند به مخاطره افتد.
امیرمؤمنان۷فرمودند:
آنكه راه پرسيد گمراه نگشت و آنكه مشورت كرد حيران نماند. دورانديش محكم‏ كار، خودرأى نيست.‏
و اينها براى پرهيز دادن از خود رأيى و تكروى در تصميم‏ گيريها و اقدامها است. و ضرورت و لزوم اين كار، براى رهبران جامعه و مديران و مسئولان اجتماعى و مقامات دينى شديدتر است، بلكه اين كار، براى آنان يك وظيفه است. هر كس در هر مقامى، از مشورت كردن، و نظر خواستن و بهره‏ ورى از عقلها و آگاهيها و تجربه ‏هاى ديگران و داشتن مشاوران شايسته و امين و خوشفكر، يا گروههاى مشاوره‏اى و رايزنى مؤمن و متخصص و مورد اعتماد و خردمند و بصير و بي نياز نيست. البته اصل مشورت ‏کردن امری پسندیده و مقبول است امّا مشورت کردن با همه کسان نیز صحیح نیست.

حضرت امیر۷فرمودند:
در مشورت خود سه كس را راه مده: بخيل را، كه تو را از بخشندگى منحرف مى ‏كند و از فقر مى‏ ترساند و ترسو را ، كه سبب سست شدن تو در كارها مى‏ شود و حريص را، كه حرص و آز را به ناحق در نظر تو مى ‏آرايد.

امام صادق۷فرمودند:
با مردان عاقل مشورت كن كه جز به نيكى فرمان نمى‏دهند. و از مخالفت رأى ايشان بپرهيز كه ، مخالفت كردن با شخص پرهيزگار عاقل ، سبب تباهى دين و دنيا است.

امام على۷فرمودند:
نافرمانى شخص خيرخواه مهربان و عالم و آزموده ، سبب سرگردانى مى ‏شود و پشيمانى به بار مى ‏آورد.

و دیگر روایات از ائمّه:که همه بر این امر اشاره دارد .
همچنین « انفاق» که در رابطه با آن آیات و احادیث زیادی وارد شده و از اهمیت آن فراوان گفته شده است و خداوند آن را در این آیه و آیات دیگر همتای ایمان « للذین آمنوا» و همتای نماز « اقامواالصلاة» و همتای پاسخگویی به ندای الهی« والذین استجابوالربهم» و همتای جهاد و صبر و … قرار داده است. مراد از انفاق می تواند معنای عامی باشد که مصادیق فراوانی داشته باشد و می توان گفت که مقصود از انفاق بخشيدن مال و نگاه نداشتن آن و آن را در ميان مردم به گردش انداختن و پرداختن آن به كسانى است كه به آن نيازمندند تا در مقاصد گوناگون شايسته خويش مصرف كنند، يا دادن آن به سازمانهاى مفيد اجتماعى تا براى رسيدن به هدفهاى عالى و مطلوب به كار برند و همچنین می توان گفت که فقط صرف بخشیدن نیز نباشد بلکه در اختیار دیگران قرار داند نیز انفاق باشد.
 
بیکاری و تنبلی
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِكَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَ مِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ مَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ فَإِذَا جَاء أَمْرُ اللهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ)۷۳
و مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده‏ايم و هيچ فرستاده‏اى را نرسد كه بى‏اجازه خدا نشانه‏اى بياورد پس چون فرمان خدا برسد به حق داورى مى‏شود و آنجاست كه باطل‏كاران زيان مى‏كنند.
در این آیه خداوند بیکاران و ولگردان را در قیامت زیان دیده می داند و لذا بر مسئولین اجتماع و مديران ملّت واجب است كه براى فراهم آوردن كار براى بيكاران تلاش كنند و كار و شغل در دسترس مردم قرار دهند، بخصوص كه بيكارى سبب فقر است يا عاملى براى بى‏ بند و بارى
و سقوط اخلاقى‏ و بسیاری از مشکلات اجتماعی است. برای رفع این مشکلات در درجه اول لازم است كه كار به صورت عادلانه در بین همه تقسيم شود تا همه بتوانند برای حل مشکلات اقتصادی خود تلاش بکنند که ارتباط وثیقی با مشکلات اجتماعی و فردی افراد دارد پس اين از عدالت اسلامى به دور است كه گروهى از مردم شب و روز گرفتار رنج كار باشند تا لقمه نانى به دست آورند ولی بازهم در حل مشکلات خود عاجز باشند
و گروهى ديگر با مختصر تلاشى ثروتى فراوان به دست آورند و این باعث این می شود که متكاثران و صاحبان ثروت، علاوه بر اينكه نيازى به كار كردن ندارند، از جهت ديگرى نيز به مردم آسيب مى ‏رسانند، آنان با ثروت مفرط و امكانات اقتصاديى كه در اختيار دارند، مردمان را وا مى ‏دارند تا براى ايشان كار كنند؛ بعبارت دیگر اقتصاد را در دست می گیرند و بخش بزرگی از امور اجتماعی و اقتصادی را طبق منافع خود طرح ریزی می کنند به اين صورت که، مزد و مقدار كار كارگران را خود تعيين مى‏ كنند و از مقدار حقيقى مزد ايشان مى‏ كاهند و در مقابل كارهاى سنگين و شاق، مزدى اندك به آنان مى‏ پردازند، و از اين راه ستمگرى را در جامعه رايج مى‏ سازند و باعث بروز مشکلات اجتماعی و اقتصادی و روحی و روانی در جامعه می شوند و از طرفی بیشتر افراد نیز برای رسیدن به مقام و منزلت آنها تلاش فراوان و خارج از حد توان را انجام می دهند و همیشه این روحیه مال افروزی و مال اندوزی در افراد در حال افزایش می ماند و باعث غفلت از آخرت و معنویت می شود و لذاست که خداوند می فرمایدکسانی که باعث بیکاری می شوند را زیان کار می داند. خود بیکاری و صرف بیکار بودن و فکر بیکار بودن باعث فساد و تباهی است.
 امام على۷فرمودند:
اگر شغل خستگى و رنج دارد، بيكارى مدام نيز مايه فساد و تباهى است.
و این وظیفه ای است بر دارایان و توانمندان و مسئولان که برای رفع بیکاری تلاش بکنند.

مبارزه با قدرتمندان و طاغوت اقتصادی = با مبارزه با سرمایداری
در بسیاری از آیات خداوند به قدرتمندان و طاغوتیان اشاره می کند و در رابطه با آنها مطالبی را بیان می دارد. دراین سوره ها که به بیان آیات اقتصادی آنها پرداخته ایم نیز به قدرتمندان و صاحبان قدرت اشاره رفته است. در رابطه با طاغوتیان باید به سه مورد توجّه کرد:
۱- افکار و عقایدآنها ۲- اعمال و رفتار آنها ۳- گفتار و کردارآنها.
قطعاً این موارد در دیگران نیز تأثیرگذار است اینکه آنها چه عقایدی داشته اند که در سرنوشت آنها تأثیر داشته است و خود را ملزم به رعایت آنها می دانستند برای ما مهم است این عقاید تا جایی پیش می رود که در مقابل پیامبرخدا می ایستد وخود را بالاتر از خدا و پیامبر او می داند؛
(وَ لَقَدْ اَرْسَلْنَا مُوسَي بِآيَاتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِينٍ)۷۴
و به يقين موسى را با آيات خود و حجّتى آشكار فرستاديم.
(إِلَي فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ)۷۵
به سوى فرعون و هامان و قارون [امّا آنان] گفتند افسونگرى شياد است.
ومردم را مجبور به فرمانبرداری از خود می کند:
(وَ إِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِيبًا مِّنَ النَّارِ)۷۶
و آنگاه كه در آتش شروع به آوردن حجّت مى‏كنند زيردستان به كسانى كه گردنكش بودند مى‏گويند ما پيرو شما بوديم پس آيا مى‏توانيد پاره‏اى از اين آتش را از ما دفع كنيد.
در این آیه نتیجه تبعیت مردم از قدرتمندان مستکبر بیان شده است. این قدرتمندان باعث طاغوت های اقتصادی می شوند و باعث گسترش بی عدالتی‌ها و ظلم و فساد و مال اندوزی و…. می شود. اقتصاد تكاثرى در نظر اسلام اقتصادى طاغوتى است و آن را خاستگاه طغيان و ميدان گسترده آن می داند و لذا در احادیث آن را نکوهش می کند  :
قال النّبي۶:
ما أوحي إلىّ أن اجمع المال و كن من التّاجرين و لكن أوحي إليّ أن سبّح بحمد ربّك و كن من السّاجدين، حتى يأتيك الیقین.
به من وحى نرسيد كه مال جمع كن و از بازرگانان باش، بلكه به من وحى شد كه به ستايش پروردگار خود تسبيح گوى و از سجده‏ كنندگان باش، تا به يقين برسى.
در این حدیث به صراحت مال اندوزی نکوهش شده است. طغيان مالى سبب طغيان نفس مى ‏شود و به عكس، يعنى نفس طغيانگر خواستار مال فراوان مى ‏شود و در جستجوى آن تلاش مى‏ كند و هنگامى كه به آن رسيد به طغيان مى‏ پردازد. فریب دادن مردم از دیگر کارهای طاغوتیان است به مردم می گویند که از ما پیروی بکنید ما راه راست و رشد و شکوفایی را می دانیم راه رسیدن به خوشبختی و سعادت در پیروی از ماست.
(وَ قَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ)۷۷
و آن كس كه ايمان آورده بود گفت اى قوم من مرا پيروى كنيد تا شما را به راه درست هدايت كنم.
انکار دین و بزرگان دین برای رسیدن به منافع خود و جمع کردن مال و ثروت است این عمل آنها در اقتصاد و حصر اموال در دارایی های خود و بدست گرفتن سررشته امور اقتصادی اثرات شدیدی را در اقتصاد جامعه و فشار به اقشار ضعیف جامعه می گذارد.
ایجاد رعب و وحشت در میان مردم برای حکومت کردن بر مردم و چون از طاغوتیان اقتصادی هستند و سررشته امور اقتصادی را به دست دارند این کارها برای آنها ساده و آسان است.
(فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا اَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نِسَاءهُمْ وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِى ضَلاَلٍ)۷۸
پس وقتى حقيقت را از جانب ما براى آنان آورد گفتند پسران كسانى را كه با او ايمان آورده‏اند بكشيد و زنانشان را زنده بگذاريد و[لى] نيرنگ كافران جز در گمراهى نيست.

کشتن مردم و فرزندان مردم و به اسارت گرفتن مردم برای ایجاد رعب و وحشت است.

اقتصاد طاغوتى نتايج بد و ويران‏ كننده ای دارد که به آنها اشاره مى ‏كنيم:
۱- اضطراب اجتماعى
نتايج بد اقتصاد طاغوتى به شكلى همه‏ گير به اجتماع سرايت مى ‏كند و امنیت و صلح و سازگاری را از آن دور و استقامت را از آن سلب مى‏ كند. علاوه بر اين، انديشه و فرهنگ و اخلاق عملى را به صورتهايى در مى ‏آورد كه متناسب با هدفهاى طاغوتى و هماهنگ با آنها باشد. زيرا سرازير شدن ثروتها و مقادير گزافى از مال به جيب گروهى از مردم مالدار و انباشته شدن در حسابهاى بانكى ايشان، و ربودن حقوق و دزديدن ارزاق مردم و ايجاد كمبود در بخشهاى بزرگى از اجتماع و باقى نگاه داشتن گروههايى را در سطوح زندگى بسيار پایين تا بتوانند آنان را پيوسته مورد بهره ‏كشى قرار دهند و پشتيبانى كردن از سياستهاى اقتصادى همسو با اهداف خودشان باعث ایجاد شکاف بین مردم و عدم اعتماد در بین مردم به یکدیگر و حکومت و پدید آمدن نظام اقتصادی نابسامان در بین مردم می گردد که آثار فرهنگی و اجتماعی شدیدی بر مردم دارد.
۲- گمراهى اجتماعى
طغيان مالى و طاغوتيگرى اقتصادى‏ اگر در شمارى از مردم پيدا شد به ديگران نيز سرايت مى ‏كند، بقیه مردم نیز در تلاش برای رسیدن به جایگاه آنها و باور و اعتقاد بر اینکه مال و ثروت باعث مقام و منزلت آنها شده است و اینکه دین باعث عقب ماندگی آنها شده است، و عامل بدبختی و سرزنش دیگران نداشتن مال و ثروت است و دیگر مواردی که دید انسان و عقیده و باورهای انسان تأثیرگذار است.
۳- استبداد و ديكتاتورى
اقتصاد طاغوتى سياست طاغوتى را پديد مى ‏آورد و زمينه حكومت طاغوتى را فراهم مى ‏سازد. اعمال فشار به مردم و ملزم کردن مردم به اجرای خواسته های آنها، مراعات نکردن مردم، اعمال سیاستهای خود اگرچه به ضرر دیگران باشد، فقط به فکر سود و نفع خودشان بودن و دیگر مسایلی که حکومت طاغوتی در پی دارد.
امّا دستور خداوند در برابر طاغوت ها استقامت و پایداری و عدم پیروی از خواسته های آنها و عمل به احکام و آنچه خداوند به آن دستور داده است؛

(فَلِذلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا اُمِرْتَ وَ لاَ تَتَّبِعْ اَهْوَاءهُمْ وَ قُلْ آمَنتُ بِمَا اَنزَلَ اللهُ مِن كِتَابٍ وَ اُمِرْتُ لِاَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللهُ رَبُّنَا وَ رَبُّكُمْ لَنَا اَعْمَالُنَا وَ لَكُمْ اَعْمَالُكُمْ لاَ حُجَّةَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ اللهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ)۷۹
بنابراين به دعوت پرداز و همان گونه كه مأمورى ايستادگى كن و هوسهاى آنان را پيروى مكن و بگو به هر كتابى كه خدا نازل كرده است ايمان آوردم و مأمور شدم كه ميان شما عدالت كنم خدا پروردگار ما و پروردگار شماست اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شماست ميان ما و شما خصومتى نيست‏ خدا ميان ما را جمع مى‏كند و فرجام به سوى اوست.
 
زکات
(قُلْ إِنَّمَا اَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَي إِلَيَّ اَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ)۸۰
بگو من بشرى چون شمايم جز اينكه به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس مستقيماً به سوى او بشتابيد و از او آمرزش بخواهيد و واى بر مشركان.

(الَّذِينَ لاَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ)۸۱
همان كسانى كه زكات نمى‏دهند و آنان كه به آخرت ناباورند.

در اهمیت زکات همین بس که ندادن آن را صفت مشرکین می داند.
 قال النبيّ۶:  
يا عليّ! من منع قيراطا من زكاة ماله، فليس بمؤمن و لا مسلم و لا كرامة له.
پيامبر۶فرمودند:
يا على! هر كس از دادن قيراطى از زكات مال خويش امتناع كند، نه مؤمن است و نه مسلمان و نه از كرامتى برخوردار.
این آیه و آیات و احادیث فراوان دیگر نقش زکات را در جامعه اسلامی پراهمیت می داند:
۱- از منابع مالى براى حكومت اسلامی است.
(خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً، تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها)۸۲  
از مالهاشان صدقه (زكات) بگير تا پاكشان سازى و با آن صدقه پاكيزه‏ شان گردانى.
خداوند در این آیه گرفتن زکات را برای پاکیزه کردن مردم می داند.
امام على۷فرمودند:
امام مردمان را به دادن زكات از اموالشان مجبور مى ‏سازد، چون خدا فرموده است: (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ‏).
۲- نقش زکات در بى ‏نياز كردن فقیران جامعه: همچنانکه در آیات زکات اشاره می کند یکی از موارد مصرف زکات در فقیران است و این برای رفع فقر از جامعه است.
۳- نقش زکات در كمك به محرومان براى انجام اعمال دینی: بی شک محرومان جامعه در اعمال دینی ضعیف هستند و با زکات می شود به امور دنیوی آنها رسیدگی کرد تا در امور دینی ضعیف نباشند و ایمان آنها و باور و عقیده آنها به دین بیشتر شود و دین را در بین آنها گسترش داد.
۴- نماز زكات نپرداز قبول نيست.
امام باقر۷فرمودند:  
خداى بزرگ، زكات را با نماز در کنار هم آورد و فرمود: (أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ) نماز را بر پاى داريد و زكات را بپردازيد، پس آن كس كه نماز بخواند و از دادن زكات خوددارى ورزد (مانع الزّكاة)، نماز نيز نخوانده است.
۵- زكات نپرداز (مانع الزّكاة) نبايد به مساجد مسلمان داخل بشود و کسی که زکات نمی دهد دزد است و زكات نپرداز مسلمان از دنيا نمى ‏رود.
امام صادق۷فرمودند:
هر كس مانع قيراطى از زكات شود، يهودى يا نصرانى از دنيا خواهد رفت.
همه این بر اهمیت این امر دینی در امور دنیوی اشاره دارد .

۱- توبه،۳۴٫
۲- بقره،۱۸۰٫
۳- نساء، ۲۹٫
۴- بقره، ۱۸۸٫
۵- نساء، ۵ .
۶- اسراء،۱۶٫  
۷- مؤمنون،۶۴ .
۸- هود،۱۱۶٫
۹- غافر،۱۳٫
۱۰- غافر،۱۴٫
۱۱- غافر،۴۰٫
۱۲- غافر،۴۲٫
۱۳- فصلت،۳۰-۳۱-۳۲٫
۱۴- شوری،۱۲٫
۱۵- شوری،۱۹٫
۱۶- آل عمران،۱۸۹٫
۱۷- نور،۶۴٫
۱۸- شوری، ۴۹٫
۱۹- شوری،۴٫
۲۰- شوری،۴۹-۵۰ .
۲۱- غافر،۶۴ .
۲۲- غافر،۶۴٫
۲۳- رعد،۳٫
۲۴- حجر،۱۹٫
۲۵- طه،۵۳٫
۲۶- ملك، ۱۵٫
۲۷- نوح،۱۹٫
۲۸- الرحمن، ۱۰٫
۲۹- غافر،۶۱ .
۳۰- یونس،۶۷ .
۳۱- الانعام،۹۶٫
۳۲- نمل،۸۶٫
۳۳- قصص،۷۳٫
۳۴- فصلت،۳۹٫
۳۵- حج، ۵ و۶٫
۳۶- الميزان، ج۱۷، ص۵۹۷٫
۳۷- غافر،۲۱٫
۳۸- غافر،۸۲٫
۳۹- غافر،۸۳٫
۴۰- فصلت،۱۰٫
۴۱- تفسیرقمی، ج۲، ص۲۶۲٫
۴۲- المیزان، ج۱۷، ص۵۵۱٫
۴۳- شوری،۲۸٫
۴۴- فرقان،۴۰٫
۴۵- شوری،۲۷-۲۸٫
۴۶- شوری،۲۷٫
۴۷- شوری،۴۲٫
۴۸- اعراف، ۸۵٫
۴۹- هود، ۸۵٫
۵۰- نهج البلاغه، خطبه‌ی۲۲۴، ص۳۴۶٫
۵۱- علق،۶و۷٫
۵۲- المیزان، ج۱۸، ص۸۱٫
۵۳- فصلت،۴۹٫
۵۴- فصلت،۵۰٫
۵۵- ۲۸، غافر.
۵۶- غافر،۲۹٫
۵۷- غافر،۳۴٫
۵۸- غافر،۴۳٫
۵۹- یونس،۸۳٫
۶۰- غافر،۲۸٫
۶۱- شعراء،۱۵۱و۱۵۲٫
۶۲- غافر،۷۹٫
۶۳- غافر،۸۰٫
۶۴- غافر،۸۱٫
۶۵- شوری،۲۹٫
۶۶- شوری،۱۱٫
۶۷- غافر،۸۰٫
۶۸- غافر،۷۹٫
۶۹- غافر،۸۱٫
۷۰- بقره،۱۶۴٫
۷۱- هود،۶٫
۷۲- شوری، ۳۸٫
۷۳- غافر، ۷۸٫
۷۴- غافر،۲۳٫
۷۵- غافر،۲۴٫
۷۶- غافر،۴۷٫
۷۷- غافر، ۳۸٫
۷۸- غافر ۲۵٫
۷۹- الشوری ۱۵٫
۸۰- فصلت،۶٫
۸۱- فصلت،۷٫
۸۲- توبه،۱۰۳٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– حکیمی، محمدرضاومحمدوعلی، الحیات، ترجمه احمدآرام، تهران، دفترنشرفرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.
– طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیرالمیزان(ترجمه موسوی همدانی) قم، جامعه مدرسین، چاپ پنجم ، ۱۳۷۴ش.
– قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرقمی، قم، دارالکتب، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش.
– مطهری، مرتضی، فقه و حقوق (مجموعه آثار)، قم، انتشارات نشرآثارامام خمینی، چاپ ششم،۱۳۸۷ش.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *