کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تأمّلی در مدح مولی الموحدین علیه السلام در اشعار مولوی – حجّت الاسلام محمّد مهدی قربانی

  تأمّلی در  مدح مولی الموحدین  علیه السلام در اشعار مولوی
                                   
                                  ( با تأکید بر دفتر اوّل مثنوی)

                                    حجّت الاسلام محمّد مهدی قربانی

درآمد
نویسنده با توجّه به اشعار مولوی در خصوص حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب۷
اثبات نموده است این اشعار از چند جهت اشکالات دارد :
یک ، اشعار گویای مقام عظمی حضرتش نیست .
دو، آمیخته به خرافات و داستانهای جعلی است .
سه، دیگران بیش از حضرت امیرمؤمنان۷مورد تمجید مولوی اند .
چهار، برخی از اشعار در واقع نوعی جسارت به ساحت مقدّس حضرت امیر۷
است مضاف بر اینکه ، این اشعار هیچ دلالتی بر تشیّع او ندارند .

                    

مقدمه
سخن درباره ی شخصیت ممتاز جهان آفرینش همو که ابوالعجائب بود و اسد الله الغالب، همو که عروة الوثقی هدایت است و هر کس به او منتسب شد آبرو یافت و با شوق  بر جنّ و انس بالید که سرّالله ، یدالله ، عین الله ، لسان الله ، اذن الله ، خلیفة الله ، ولی الله ، آیة الله العظمی با ماست. آری آنکه آدم ، نوح ، ابراهیم ، یعقوب ، یوسف ، موسی و عیسی:با شناخت او گمشده خود را یافتند و در مدح و ثنایش لب به سخن گشودند. بسیاری از دانشمندان حتی غیر مسلمان در دریای خوبیهای او فرو رفتند و از آن دریا لؤلؤ ای برداشته و به دانه های تسبیح و ستایش چیده اند. پس اگر کسی از این شخصیت فرا ملّی و مذهبی فضایلی بنویسد دلیل شیفتگی و تعظیم او در مقابل این شخصیت کهکشانی و جهانی می باشد نه دلیل بر شیعه بودن و پیروی از او . یکی از میلیون ها کسانی که در طول تاریخ از شخصیت جهان تاب مولی الموحدین امیرالمؤمنین۷اسد الله الغالب علی بن ابیطالب حیدر کرّار غیر فرّار سخن گفته جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی می باشد. او نیز به عنوان یک عالم مسلمان و یک مولوی سنی به اندازه معرفت و شناخت خویش در مثنوی معنوی و در دیوان شمس از این بزرگ مرد اشعاری را سروده است. از آنجا که مثنوی و دیوان شمس مطول است و مولوی نیز هر چند هزار بیتی را که گفته یادی از مولانا امیرالمومنین۷نیز کرده و به فراخور حال خود اشعاری را سروده که نمی توان در این مختصر به تمام آن اشعار اشاره کرد.
نگارنده فقط به دفتر اول او برای آشنایی اکتفا می کند و خوانندگان را برای شناخت بیشتر با افکار و عقاید مولوی به کتب مطول ارجاع می دهد. دلیل دقّت نگارنده به دفتر اول مثنوی این است که عصاره اشعاری را که مولوی در تمام مثنوی معنوی و دیوان شمس سرورده و نوع نگاه و اعتقاد او به این شخصیت بی نظیر در دفتر اول متبلور شده است و در دیگر دفاتر سخن در خور اعتنایی نسبت به حضرت مولانا امیرالمومنین۷ندارد .
خدمتگذار پیامبر۶از دیدگاه مولوی
مولوی در دفتر اول مثنوی و نیز در پنج دفتر دیگر خود، بدون استعانت از خدا و حمد و ستایش حضرت حق که شیوه ی همه پیامبران است با ادّعای این که مطالب مثنوی اصول اصول اصول دین است، شروع به سرودن نی نامه می کند، نی نامه ای که از نی و نوا و نای است و مناسب مجالس وجد و سماع است که در این زمینه (تائب) اشعار بسیار نغزی در نقد آن سروده که خوانندگان را به مثنوی مینوی در نقد مثنوی معنوی ارجاع می دهیم. در دفتر اول مثنوی بعد از نی نامه داستان عاشق شدن پادشاه بر کنیزکی می باشد. در این داستان مولوی شاه بیتی را آورده به این مضمون:۱
          ای مرا تو مصطفی من چون عمر             از بـرای خدمتت بنـدم کمــر   
در این بیت به صراحت عمر را همراه و خدمتگذار پیامبر۶معرّفی کرده است و حال آنکه شواهد تاریخی این موضوع را تأیید نمی کند بخصوص که او تا چندین سال بعد از بعثت، جزء مسلمین نبوده و آن کسی که از ابتدا تا عروج ملکوتی پیامبر عظیم الشأن با حضرتش همدم و همراه بوده حضرت امیر المومنین علی۷بود. بنابراین در بیت ۷۷ دفتر اول مثنوی اولین تحریف در مورد شخصیت حضرت امیر۷به کار رفته است.  
مولوی در دفتر اول مثنوی معنوی بیت ۷۲ تا ۷۷ چنین سروده است:
           آن خیـالاتـی که دام اولیـاست       عکس مه رویـان بستان خداست
           آن خیالی که شه اندر خواب دید            در رخ مهمان همی آمد پـدیـد
           شه به جای حاجبان فا پیش رفت             پیش آن مهمان غیب خویش رفت
           هـر دو بـحری آشـنا آمـوختـه        هر دو جان بـی دوختن بردوخته
           گفت: معشوقم تو بودستی نه آن        لیک کار از کـار خیزد در جهان
           ای مرا تو مصطفی من چون عمر       از بـرای خـدمتت بـنـدم کمـر
تائب در نقد این بیت آخر چنین سروده است:۲
           آن که بسته خدمت احمد کمـر       آن علـی بـوده نبـوده او عمــر
           آنکه از خردی به خدمت بوده است        یک دمی را او مگر آسوده است
           آن که خوابیده به جای مصطفی        کـرده جـانش را برای او فــدا
            مصطفی را بوده عبدی حلقه گوش        خطبه خوان عدل قرآن پا به دوش
           کنـد با یک دست دربی را زجا        نام او حک گشت بر ارض و سما
           آن علـی بـوده نبـوده او عمـر       این کمر را نیست جز مولا کمر
شواهد تاریخی و روایات بخوبی نشان می دهند که رسول مقدّس اسلام۶خدمتگزاران بسیاری داشته انـد که می تـوان از حضرت خدیجه۳و حضرت ابوطالب۷و حمـزه سیّدالشهداء۷و حضرت سلمان محمّدی و نیز عمّار، مقداد، ابوذر و بسیاری دیگر نام برد و شرط ادب و قواعد سخن چنین اقتضاء می کند که باید از بهترین و قوی ترین آنان در مقام مثال و تشبیه استفاده کرد و بدون شک در نظر شیعه و شاید اهل تسنن هیچکس به اندازه ای حضرت امیر۷به اسلام و رسول اکرم۶خدمت نکرده است و اثبات این مطلب بسیار ساده است، مروری بر جنگ ها و وقایع صدر اسلام این واقعیت را آشکار می کند . مضاف بر این که این سخن مولوی با عقاید اهل تسنن نیز ناسازگار است زیرا آنان مقام ابوبکر را از عمر بالاتر می دانند.

امام علی۷در مثنوی
مولوی در دفتر اول مثنوی، اولین شعری را که در مورد حضرت امیر۷سروده، چنین است:۳
            گفت پیغمبــر علی را کای علی          شیــر حقّـی پهلوانی پر دلـی
            لیک بر شیری مکن هم  اعتمید         انـدرآ در سایه ی نخـل امیـد
            انـــدرآ در سایه ی آن  عاقلـی            کـش نتـاند بــرد از ره ناقلـی
            ظل او اندر زمین چون کوه قاف         روح او سیمرغ بس عالی طواف
            گــر بگویـم تـا قیـامت نعت او         هیچ آن را مقطع و غایب مجو
            در بشر روپوش کرده ست آفتاب         فهم کن والله اعلـم بالصـواب
            یا علـی از جمله ی طاعـات راه          برگزیـن تو سایـه ی خاص اله
            هر کسی در طاعتی بگریختنـد         خویشتن را مخلصی انگیختند
            تـو بـرو در سایـه ی عاقل گریـز         تا رهی زان دشمن پنهان ستیز
خلاصه آنچه از این ابیات استفاده می شود این است که پیامبر اکرم۶جان جدا نشدنی خویشتن را ، چنین نصیحت می کند که ای علی۷هر چند تو شیر حقّی و پهلوانی و پردل هستی، ولی نباید به این شیری مغرور شوی و به قدرت بازوی خود بنازی و اعتماد کنی. زیرا زور بازو برای رسیدن به قرب حق کافی نیست و تو باید در زیر سایه عاقلی باشی که از راه حق منحرف نمی شود و سایه او چون کوه قاف و روح او چون سیمرغ عالی طواف است و اگر بخواهیم تا قیامت نعت او را بگوییم تمام نشدنی است و آن عاقل، پیری است که دستگیری می کند
بندگان را و او همچون خضری است که تو باید موسی وار به زیر حکم او بروی زیرا اگر حکم او را اطاعت نکنی او آیه هذا الفراق را خواهد خواند و چون آن پیر را برگزیدی نباید نازک دل و سست باشی و به پیر حتی اگر کشتی را سوراخ کند و طفلی را بکشد، خرده بگیری و اعتراض کنی زیرا اگر چنین کنی و به هر زخمی تو پر کینه شوی دیگر نمی توانی بدون صیقلی کردن دل آیینه شوی .
در نقد و بررسی این اشعار باید گفت:
اولاً: چنین وصیتی در هیچ کتب روایی ذکر نشده و وجود خارجی ندارد.۴
ثانیاً: اشعار به صراحت می رساند که امیرالمومنین۷نیازمند راهنمایی پیری عاقل است که باید مطیع اوامر آن باشد.
 
امّا مقصود از پیر عاقل کیست؟
در اینجا یک پرسش به ذهن خطور می کند این پیر عاقل که همچون خضر۷برای موسی۷است؟ چه کسی است؟ اگر مراد مولوی از پیر عاقل برای حضرت امیر۷خود رسول خدا۶است که جای بحثی نیست گرچه با توجّه به آیه مباهله و تصریح سخن پیامبر اکرم حضرت علی۷خود پیامبر۶است و بین حضرت علی۷و پیامبر مکرّم اسلام۶اتّحاد و یگانگی است ، مطرح کردن این مطالب از ریشه خطاست بخصوص که مولوی کوشیده است حضرت امیر۷را یک پهلوان که نیازمند هدایت و ارشاد است معرّفی کند و نخواسته است بپذیرد که خود حضرتش سر منشأ هدایت است و اگر مراد مولوی از پیر عاقل شخص غیر از پیغمبر۶است نتیجه می گیریم او فرد دیگری را عاقل تر از حضرت امیرمؤمنان۷می داند که لابد طبق نظر وی آن شخص عاقل باید ابوبکر باشد، این مطلب در اشعار دیگر مولوی که درباره ابوبکر است موج می زند بنابراین کسانی که می گویند مولوی حضرت امیر۷را مدح کرده است باید بدانند این اشعار هیچ مدحی ندارد بلکه ذمّ است و او تلویحاً دیگران را مدح کرده ، آیا کسی که درب شهر علم پیامبر۶است و به ناچار هر کس بخواهد با علوم پیامبر۶آشنا شود باید از مسیر مولا۷باشد نیازمند ابوبکر است !

جنگ مولا امیرمومنان علی۷با عمروبن عبدود در مثنوی
مولوی در بیت ۳۷۲۱ داستان جنگیدن حضرت امیر۷را با عمرو بن عبدوَدّ را بدین شکل سروده است :
           از علــی آموز اخلاص عمـل        شیر حـق را دان منزه از دغل
           در غـزا بر پهلوانی دست یافت       زود شمشیری برآورد و شتافت
           او خدو انداخت در روی علـی       افتخـار هـر نبــی و هـر ولـی
           آن خدو زد بر رخی که روی ماه        سجده آرد پیش او در سجده گاه
           در زمان انداخت شمشیر آن علی       کـرد او انــدر غـزایش کاهلی
           گشت حیران آن مبارز زین عمل       وز نمودن عفو و رحمت بی محل
           گفت بر من تیـغ تیـز افراشتی        از چه افکندی؟ مرا بگذاشتــی
           آن چه دیدی بهتر از پیکار من        تا شدی تو سست در اشکار من  
در این داستان مولوی از اخلاص و حلم حضرت امیرالمومنین۷به تفصیل سخن گفته است . داستان از زبان مثنوی چنین است که از علی۷اخلاص عمل را بیاموز زیرا او منزّه از دغل کاری است او در جنگی که با عمرو بن عبدود داشت زمانی که خواست او را بکشد عمرو آب دهانی بر روی مولا انداخت و حضرت در آنی شمشیر را انداخت و در جنگ کاهلی کرد و عمرو را که زخمی بود نکشت. عمرو از این عمل حضرت حیران گشت و گفت که تو بر من تیغ تیز کشیدی پس چرا در کشتن من درنگ کردی؟ چه چیزی باعث شد خشمت فروکش کند؟ چه چیزی بهتر از پیکار من دیدی؟ ای علی ای کسی که جمله عقل و دیده ای !
بازگو از آنچه دیده ای که آیا این کار تو از اسرار هوست زیرا بی شمشیر کشتن کار اوست. چشم تو غیب بین و از اسرار غیب خبر دارد. یا تو بازگو کن آنچه عقلت یافته یا من می گویم آنچه بر من تافته، زیرا از وجود تو نوری بر من تافته و راهنمای من گشته است . و عمرو از سر لذّت و مستی با تعابیر مختلف از حضرت می خواهد که اسرار غیب را نمایان کند و این نو مسلمان را از این اسرار محروم نفرماید.
           پس بگفت آن نو مسلمان ولی        از سـرمستی و لذّت با علـــی
           که بفرمـا یــا امیر المومنین        تا بجنبد جان به تن در چون جنین
           هفت اختـر هر جنین را مدّتی         می کنند ای جان به نوبت خدمتی
حضرت۷در جواب می فرماید:
            گفت من تیغ از پی حق می زنم           بنده ی حقــم نه مامور تنــم
            شیر حقـم نیستم شیـر هواست       فعل من بر دین من باشد گواه
مولوی گوید: حضرت۷می فرماید من تیغ از پی حق می زنم و بنده ی حق هستم، شیر حقّم نیستم شیر هوا و عمل من بر دین من گواهی می دهد و من در جنگ زنده می کنم نه می کشم و من کوه حلم و صبرم که باد خشم و شهوت و آز نمی تواند مرا تکان دهد. و من اهل نمازم و خشم، پیش شاهان شاه است و در پیش ما غلام و بنده است. و من حرّ و آزاده ام و خشم نمی توانم مرا در بند کرده و بنده ی خود کند. پیش ما بیا که فضل حق آزادت کرد زیرا رحمت حق بر غضبش سبقت دارد و اکنون تو از خطر رستی و سنگ وجودت کیمیا گشت و تو از کفر رسته و به بوستان هو پیوستی و در این دم تو از آن من هستی و من از آن تو هستم پس چگونه تویی که به من پیوستی و گویی جزیی از علی شدی را بکشم. گر چه ابیات اولیه او بسیار پرمغز و عالی می نماید ولی ابیات آخرش که عمرو بن عبدوَدّ را از کفر رسته و به حق پیوسته می داند و با مولا علی۷یکی می کند به هیچ وجه با واقعیت سنخیت نداشته و مطلبی بدون دلیل و سند تاریخی می باشد و با معارف اهل بیت:سازگاری ندارد. خوانندگان را به دفتر اول ابیات ۳۸۲۵ به بعد ارجاع می دهیم. لازم به ذکر است این داستان بدین نحوی که مولوی نقل کرده است در هیچ یک از منابع شیعه و سنی یافت نشده است
و جریان آب دهان ساخته ذهن اوست و جایی نقل نشده و جریان اسلام آوردن عمروبن عبدوَدّ دروغ بزرگی است که شواهد تاریخ آن را تأیید نمی کند بخصوص که تمامی تواریخ از کشته شدن او بدست حضرت امیر۷خبر داده اند که شاهدی است او مسلمان نشده است.
عن النبی۶انه قال : لَمُبَارَزَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِوُدٍّ يَوْمَ‏ الْخَنْدَقِ‏ أَفْضَلُ‏ مِنْ عَمَلِ أُمَّتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.۵
پیامبر اسلام (۶) فرمود: جنگ و مبارزه علی ابن ابیطالب (۷) با عمرو بن عبدود بهتر از عمل امّت من تا روز قیامت است .
و پیامبر۶در حالی که شمشیرش را به علی۷می داد فرمودند :

امروز همه ی ایمان در مقابل تمام کفر قرار گرفته است .
آن وقت چه طور عمرو نو مسلمان شد ، نور ایمان در قلبش تابید و دارای مقامات عرفانی شد و با مولانا امیرالمومنین۷یکی شد و به بوستان هو پیوست؟ سؤالی است که مولوی دوستان باید پاسخ بدهند. آیا این مطالب همان چیزهایی که مولوی مدّعی است که مغز قرآن است:

            با علی آیـات حق تفسیر شـد       عشق او در ما چنین جا گیر شد
            با علی قرآن و رحمان پیش ماست       بی علی ایمـان مـا بی ادّعاست
            مغز قرآن در کف خیبر گشاست       پوستش پیش رقیبـان دغـاست
            او  ز  قـرآن مغـز را برداشتـه               پوست را پیش خـران بگذاشتـه

مخلص کلام، تمام این سخنان بافته ی خیال مولوی است و در هیچ منبعی از شیعه و سنی یافت نمی شود. این همان اثر وجد و سماع و ضرب آلات موسیقی و رفتن به خلسه و شطحیات او می باشد که نباید مورد استفاده اهل علم و فضل در منابر به خاطر رسیدن به نان و نام قرار گیرد. این اشعار مولوی نه تنها مدح بلکه نوعی ظلم و جفا به شخصیت حضرت۷است خصوص که مولوی در جای جای مثنوی از صوفیه تمجیدهای عرشی کرده و در همین جلد اول علاوه بر تمجید از صوفیه اشعاری را در مورد خلیفه دوم سروده و او را صاحب مقام کلیم الهی و هم سخنی با خدا و الهام شدن به او در خواب و ده ها کرامت و مقام دیگر دانسته است و در مقایسه این اشعار با شعری که درباره حضرت امیرمومنان۷آن را سروده ، موضع او و مذهب او و هدف او آشکار می شود برای آن که بخواهد بفهمد و بداند.

مولوی و مسئله جبر و موضع او در قبال ابن ملجم
مولوی بعد از ذکر چند بیت دیگر از این داستان به داستانی دیگر می پردازد که آن داستان نیز به موضوع بحث ما مربوط می شود و آن داستان خبر دادن پیغمبر۶به ابن ملجم از کشته شدن امیرالمومنین علی۷به دست وی می باشد. دفتر اول بیت ۳۸۴۴ به بعد :
            من چنان مردم که بر خونی خویش           نوش لطف من نشد در قهر نیش
            گـفت پیغمبر به گوش چـاکرم      کو برد روزی ز گردن این سرم
            کرد آگه آن رسول از وحی دوست      که هلاکم عاقبت بر دست اوست
            او همـی گوید بکش پـیشین مرا          تـا نیـایـد از من این منکر خطا     
            من همی گویم چو مرگ من ز توست      با قضا من چون توانم حیله جست
در ادامه :
            هیچ بغضی نیست در جانم ز تو      زانک این را من نمی دانم ز تو
            آلت حقـی تو فاعل دست حـق      چون  زنم بر آلت حق طعن و دق
            گفت او پس قصاص از بهر چیست؟         گفت هم از حق و آن سر خفی ست
مولوی گوید آنگاه که ابن ملجم دانست قاتل حضرت امیر۷خواهد شد از آن حضرت خواست که او را بکشد که مولا در جواب فرمودند قضا و قدر الهی این است و من نمی توانم قصاص قبل از جنایت کنم و دست تو دست حق است و تو در واقع آلت حقّی و فاعل در اینجا دست حق است و به دست حق نمی توان طعن و دق زد و من تو را حلال می کنم و چون خونم را بریزی شفیع تو منم زیرا تن پیش من قیمتی ندارد و من خواجه روحم نه مملوک تنم .
اشکالات متعدّدی در این ابیات به چشم می خورد بخصوص این که ابن ملجم از اصحاب نبوده و رسول خدا۶را زیارت نکرده و نوکر و چاکر حضرت امیر۷هم نبوده است و مطابق روایت او شخصی شقی و خبیث بوده است.
از جمله در کتاب “فضائل الاشهر الثلاثة” آمده است که حضرت علی۷در فضایل ماه مبارک رمضان برای مردم خطبه می خواند و مردی همدانی از حضرت مکرّر تقاضای فضایل بیشتری می نمود تا اینکه حضرت آخرین فضیلت را این گونه بیان کرد :

فقال : نعم سمعت افضل الانبیاء و المرسلین و الملائکة المقربین یقول: ان سید الوصیین یقتل فی سید الشهور. فقلت: یا رسول الله و ما سید الشهور و من سید الوصیین؟ قال : امّا سید الشهور : فشهر رمضان و اما سید الوصیین: فانت یا علی. فقلت : یا رسول الله فان ذلک لکائن؟ قال: ای و ربی. انه ینبعث اشقی امتی، شقیق عاقر ناقة ثمود، ثم یضربک ضربه علی فرقک ، تخضب منها لحیتک. فاخذ الناس بالبکاء و النحیب، فقطع۷خطبته و نزل.۶
حضرت۷فرمود : باشد ! شنيدم كه برترينِ پيامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب مى فرمود :  همانا سَرور اوصيا، در سَرور ماه ها كشته مى شود. گفتم: اى پيامبر خدا۶! سرور ماه ها ، كدام است و سرور اوصيا كيست؟ فرمود : امّا سرور ماه ها ، ماه رمضان است و امّا سرور اوصيا ، تويى ، اى على۷! . گفتم : اى پيامبر خدا ! آيا چنين خواهد شد؟ فرمود: آرى، به پروردگارم سوگند! همانا نگون بخت ترينِ امّت من ، برادرِ پى كننده ناقه ثمود، بر مى خيزد و ضربتى بر فرق سرت مى زند كه محاسنت از خون آن ، رنگين مى شود . پس مردم شروع به گريه و شيون كردند . على۷خطبه اش را به پايان برد و فرود آمد .
که از این حدیث به نص و صراحت ثابت می شود که قاتل حضرت۷شقی ترین فرد این امّت است و دیگر جایی برای دست حق خواندن و فاعل حق بودن و شفیع شدن حضرت باقی نمی ماند و این مطلب از مخترعات مولوی و صوفیه می باشد .  
اینکه حضرت به این شقی دل داری بدهد و او را در کشتن خود جری کند و به او وعده شفاعت دهد نیز با معارف شیعه کاملاً متضاد و در تناقص است.
از این اشعار به نوعی بوی جبر به مشام می رسد زیرا اگر حضرت کشته شدن خود را از چشم این شقی نبیند و او را تبرئه کند و دست او را دست حق و فاعل را خدا بداند این بدون شک همان جبریست که در روایات مذمّت و رد شده است.
در بیت ۳۹۴۵ مولوی مطلبی را بیان کرده که در واقع طعنی به شیعه وارد می کند. مولوی می گوید
کسی که جان و تن برایش ارزشی ندارد و قاتلش را دل داری می دهد و شفیع او خواهد بود چه طور برای امیری و خلافت حریص است و حرص می ورزد؟ مفهوم این سخن این است که حضرت امیرالمومنین۷به خلیفه چهارم بودن راضی است زیرا او حرصی برای خلیفه اول شدن نداشته تا با ابوبکر بر سر خلافت به نزاع بپردازد .
دفتر اول بیت ۳۹۴۵ :
             پیش من این تن ندارد قیمتی         بی تن خویشم فتی ابن الفتی
             خنجر و شمشیر شد ریحان من         مرگ من شد بزم و نرگسدان من
              آن که او تن را بدین سان پی کند         حرص میریّ و خلافت کی کند

حضرت امیر۷که فرمودند: این حکومت از عطسه بزی نزد من بی ارزش تر است مگر این که عدالتی محقّق شود، هیچ چشمی به حکومت ندارند و این مطالب برای ایشان ارزشی ندارد مگر آنچه خداوند متعال برای ایشان مقرّر نماید .

۱- دفتر اول مثنوی معنوی، بیت۷۷٫
۲- مثنوی مینوی.
۳- دفتر اول مثنوی معنوی، بیت۲۹۵۹٫
۴- خیراتیه، ج۲ ، ص۴۳٫
۵- شواهد التنزیل الحاکم الحسکانی، ج۲، ص۱۴؛ المستدرک الحاکم النیشابوری، ج۳، ص۳۲؛ تاریخ بغدادی، الخطیب البغدادی، ج۱۳، ص۱۹؛ تاریخ مدینة الدمشق، ابن عساکر، ج۵، ص۳۳۳؛
جامع الأخبار(للشعيري) ، ص۱۴؛ كشف الغمة، ج‏۱، ص۱۵۰؛ بحار الأنوار، ج‏۴۱، ص۹۶٫
۶- فضائل الاشهر الثلاثة، ص۱۰۹٫

– ابن بابويه، محمّد بن على، فضائل الأشهر الثلاثة، ۱جلد، كتاب فروشى داورى – قم، چاپ: اول، ۱۳۹۶ق.
– اربلى، على بن عيسى، كشف الغمة في معرفة الأئمة:(ط – القديمة)، ۲جلد، بنى هاشمى – تبريز، ۱۳۸۱ق.
– حسكاني، عبيدالله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ۲جلد، التابعة لوزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامي، مجمع إحياء الثقافة الإسلامية – تهران، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
– شعيري، محمّد بن محمد، جامع الأخبار(للشعيري)، ۱جلد، مطبعة حيدرية – نجف، چاپ: اول، بى تا.
– قرباني، محي‌الدين‌محمدمهدي، مثنوي مينوي، اشک ياس، قم، ۱۳۸۹ش.
– مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار:(ط – بيروت)، ۱۱۱جلد، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.