کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

سیری در افکار و عقاید ابن عربی – مرحوم استاد عباس سعیدی

سیری در  افکار  و  عقاید ابن عربی

                                        مرحوم استاد    عباس سعیدی

درآمد
در این شماره نویسنده محترم در ابتدا اساتید و سپس رویکرد ابن عربی را نسبت به روات بررسیده است تا مشخّص شود که چه کسانی در ساختمان فکری ابن عربی تأثیر داشته اند و سپس توجّه خاص ابن عربی به ائمّه مکتب خلفا و بی توجّهی او را نسبت به خاندان وحی:را بسیار ملموس نموده تا مشخّص شود که ابن عربی با هیچ تعریفی در عداد شیعیان قرار نمی گیرد .
                   

اساتید و منابع معرفتی ابن عربی
شناخت اساتید و منابع مهم و عمده معرفتی ابن عربی و رجال مهم حدیثی او در برخی از مجلّدات فتوحات:
۱- یونس بن یحیی  بن ابی الحسن عباسی هاشمی که بسیاری  از کتاب های حدیثی از جمله صحیح بخاری را ابن عربی از وی فرا گرفت.
۲- عبد الصمد بن محمد بن ابی الفضل حرستانی  که ابن  عربی، صحیح مسلم را نزد او خوانده و از او اجازه عامه گرفته است.
۳- ابوشجاع زاهربن رستم اصفهانی که سنن ترمذی را در مکه به وی آموخته است.
۴- برهان الدین نصربن ابی الفتوح ابن علی حضری{حصری؟}پیشوای مکتب حنبلی کـه ابن عربی در مکه سنن ابی  داوود  سجستانی را نزد وی خواندهو از او اجازه عامه گرفته بود.
۵- ابوالخیر احمد بن اسماعیل بن یوسف طالقانی قزوینی . ابن عربی نزد وی نوشته (یا نوشته های )
محدّث نامدار بیهقی [ ابوبکر  احمد بن حسین (در گذشته  ۴۵۸ ق )] را با یک واسطه از مولّف خوانده و از او اجازه عامه گرفته بود.
۶- یکی از بزرگترین و مشهورترین شیوخ عرفان و تصوف، همزمان با جوانی ابن عربی، صوفی برجسته شعیب بن حسین اندلسی مشهور به ابومدین (در گذشته ۵۹۴ ق ) بوده است . ابن عربی، ابومدین را از بزرگان عارفان می نامید و می گوید که از روی بصیرت به وی اعتقاد داشته است.۱
۷و۸- ابن عربی ( الرسالة القشریه ) ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن (درگذ شته ۴۶۵ق) در  اصول تصوف را نزد (محمد بکری) و همچنین (عبدالوهاب بن علی بن سکینه) (در گذشته ۶۰۷ ق )
شیخ الشیوخ بغداد خوانده که مورد دوم در شهر بغداد صورت گرفته است.۲
۹- یکی دیگر از اساتید معروف ابن عربی ( ابو الفرج ابن جوزی) بوده است.

۱۰- ابن عربی بنا بر گفته خودش  در سال ۵۸۰ ق، به طریقت عرفان داخل شد و نخستین کسی  که با وی در این طریق روبرو شد ( ابوجعفر احمد عرینی ) است که در آغاز آشنایی ابن عربی با طریقت عرفان به اشبیلیّه آمد و ابن عربی نخستین کسی بوده که به دیدارش شتافته بوده است.۳
یادآوری می شود که خانواده ابن عربی تا ۵۶۸ ق ، در مرسیه ( زادگاه ابن عربی) زندگی می کردند.
در این میان، حکومت ابن مَرد نیش (فرمانروای مُرسیه) توسط موحدون برانداخته شد و در همان سال خانواده ابن عربی از مرسیه به اشبیلیه منتقل گردیدند.
پدر ابن عربی از الطاف فرمانروای جدید اندلس، ابو یعقوب یوسف برخوردار گردید وی از نزدیکان والی اشبیلیه بوده و گویا به یک منصب دولتی نیز گمارده شده بود.۴ گفته می شود که ابن عربی، خود نیز چندی منشی فرمانروایان اشبیلیه بوده است.۵ تا کنون از ده نفر از مشهورترین و اثرگذارترین اساتید معاصر و بلا واسطه ابن عربی و نام کتب و متون درسی معروف و اساسی مورد تعلیم و آموزش و یاد گردید تا مشخّص شود که عمدتاً زیر بنای فکری و عقیدتی ابن عربی توسط چه معمارانی شکل گرفته و این معماران در ساختمان بنای شخصیتی وی از چه مصالح بهره جسته اند.
توجّه به کلیه این اساتید و شناخت آن ها و منابع متون مورد آموزش بخصوص منابع حدیثی و میزان تأثیر پذیری ابن عربی از این اساتید و منابع که مخصوصاً ، متون دو کتاب فتوحات فصوص، منعکس کننده آن تأثیرات می باشد. برای محقّقین در حوزه شناخت ابن عربی به ویژه آن ها که درباره مذهب و اعتقادات وی، اظهار نظر می کنند بس ضروری و لازم است.
رجال مهم حدیثی جلد ۹ فتوحات مکیه ابن عربی منحصراٌ در این جلد ، ۲۹ (بیست و نه) مرتبه از مسلم (محدث صاحب صحیح) و ۱۴ (چهارده) مرتبه از ابوداود محدث و ۱۴ (چهارده) مرتبه از نسائی (محدث) ،
۱۴ (چهارده) مرتبه از عایشه و ۱۱ (یازده) مرتبه از ابوهریره و ۱۰ (ده) مرتبه از بخاری (محدث صاحب صحیح) و ۹ (نه) مرتبه از ترمزی محدث ( ابوعیسی) و ۸ (هشت) مرتبه از عبدالله بن عمر و ۶ (شش) مرتبه از انس بن مالک و ۴ (چهار) مرتبه از محمد غزالی و نیز از بزرگان صوفیه نظیر بایزید بسطامی،
جنید بغدادی ، ابومدین هر کدام ۳ (سه) مرتبه حدیث نقل کرده و با تجلیل و تعظیم از آن ها ، یاد نموده است. ولی در همین جلد ۹ (نه) حتی یک مرتبه از هیچکدام از ائمّه معصومین:و یا از حضرت فاطمه۳و حضرت خدیجه۳ و حضرت زینب۳ و یا حتی یک مرتبه از محدّثین و علماء و دانشمندان نامدار شیعه، مانند کلینی (درگذشته ۳۲۸ یا ۳۲۹ ق.) و شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰ ق.)
و شیخ صدوق ( متوفی ۳۸۱ ق.) و یا شیخ مفید (متوفی ۴۱۳ ق) و سید مرتضی (متوفی ۴۳۶ ق.) حدیث و روایتی نقل نشده و نام و یادی ذکر نگردیده است. و این موضوع بس تأسّف آور و شگفت انگیز ،
باید مورد تجزیه و تحلیل جدّی محقّقین و پژوهندگان بخصوص درباره مذهب ابن عربی و در کل ساختار عقیدتی و شخصیتی وی قرار گیرد.

بخشی از رجال مهم حدیثی جلد ده فتوحات
ابن عربی در جلد ده فتوحات ، چهار مرتبه بایزید بسطامی را مورد تجلیل قرار داده که دو مورد آن به صورت زیر است:
۱- … قوله تعالی لابی یزید: تقرّب الیّ… .  
۲- … قُرئَ علی ابی یزید: (إنّ بطش ربک لشدید) قال بطشی اشدّ.۶
ابن عربی در همین مجلّد ده ، سه مرتبه از آراء فقهی حسن بصری و دو مورد از آراء فقهی
سفیان ثوری۷ یادکرده است با وجود آن که این دو نفر از مخالفین ائمّه معصومین:بوده و ماجرای انتقادها و اعتراضات سفیان ثوری و بزرگان صوفیّه عصر وی با حضرت صادق۷مشهور است.۸
استاد مطهری در جای دیگر در نکوهش صوفیّه و سوء استفاده آنها از تآویل قرآن می نویسد:
” از اسماعیلیّه که بگذریم متصّوفه در زمینه تحریف آیات و تآویل آنها مطابق عقائد شخصی خود ید طولائی داشتند”وی سپس جهت نمونه ماجرای حضرت ابراهیم۷و ذبح حضرت اسماعیل۷
را که صوفیّه مطابق آراء خود تأویل نموده و می گویند” مقصود  از ابراهیم ، ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل ، اسماعیل نفس و عقل در اینجا قصد آن داشت تا نفس را ذبح کند”، بیان کرده و سپس می نویسد:
روشن است که چنین برداشتی، بازی کردن با قرآن است و ارایه یک نوع شناخت انحرافی و درباره همین مرتبه برداشت های انحرافی و مبتنی بر خواست ها و امیال شخصی و گروهی است که پیامبر۶فرمودند:
من فسّر القران برأیه فالیتبوء مقعده من النار.
کسی که قرآن را با رأی خود تفسیر کند باید جایگاه خود را در آتش در نظر گیرد.
این چنین بازی با آیات قرآن، خیانت به قرآن محسوب می شود آنهم خیانتی بسیار بزرگ.  
مرتبه اول سفیان ثوری خدمت آن حضرت۷مشرف شد و بعد از طرح اعتراضاتی، حضرت۷وی را با دلائل متقن مجاب و محکوم فرمود و سفیان شکست خورده از نزد آن حضرت۷خارج شد.
مرتبه دوم سفیان با جمعی از صوفیان جهت مناظره و جبران شکست گذشته خود، نزد حضرت۷آمدند. این مرتبه نیز آن حضرت۷با ادلّه و براهین قاطع از قرآن و حدیث بطور کلّی پیروان این طرز تفکّر را محکوم و انحرافات آن ها را بیان فرمودند که جملگی سرافکنده خارج شدند. انشاءالله در آینده از نکوهش شدید صوفیه توسط ائمّه معصومین:سخن خواهیم گفت.

رجال مهم حدیثی جلد یازده فتوحات
ابن عربی در جلد یازدهم فتوحات مکیه از افراد زیر روایت می کند:
مسلم (صاحب صحیح) محدّث    ۲۱مرتبه
ابوداود محدث                           ۱۴مرتبه
عبدالله بن عمر                           ۱۲مرتبه
عبدالله بن عباس                           ۱۲مرتبه
بایزید بسطامی                          ۱۰ مرتبه
عمربن خطاب                           ۹  مرتبه
ترمذی (محدث)                              ۸ مرتبه
عایشه                                    ۸ مرتبه
دار قطنی (محدث)                       ۷ مرتبه
ابوبکر (خلیفه)                                  ۷ مرتبه
ابوهریره                                   ۷ مرتبه
نسائی (محدث)                        ۶ مرتبه
و این در حالی است که در جلد یازده هیچ نامی از امام باقر و امام صادق۸که احیاءکننده اسلام راستین می باشند وجود ندارد. باید دانست اگر ابن عربی در موارد نادری از ائمّه معصومین:یادکرده است. همین موارد نادر معمولاً با احادیث های در جهت تضعیف و تخریب بوده است مانند حدیث به اصطلاح حجة الوداع که سراسر تحریف و تهمت و اهانت می باشد و متأسّفانه دو امام معصوم یعنی امام باقر وامام صادق۸را سلسله روات قرار
داده و سرانجام این حدیث جعلی را از پیامبر۶نقل می کند. مثال دیگر یاد و ذکر دو
امام معصوم امام حسن و امام حسین۸که در جلد هشتم فتوحات می گوید:۹ امام حسین۷
در نماز به بدن مطهّر و شهید امام حسن۷، سعید بن العاص والی مدینه را مقدّم داشت و …. در صورتی که این ادّعا کذب است و امام معصوم۷بر بدن مطهّر امام معصوم۷نماز می خواند و او را به خاک می سپارد.

و قدم الحسین بن علی(۷) سعیدبن العاص – و هو والی المدینه- علی الحسن بن علی(۷) و الحاقه فی هذه المساله، بصلاة الجمعة و صلاة الجماعه، اولی من الحاقه با لولی، فی مواراته و دفنه.۱۰
شناخت منابع معرفتی، اعتقادات و باورهای ابن عربی که بنا به اظهارات وی، از طریق کشف و شهود و الهامات ربّانی برای او حاصل گردیده است. آنچه در صفحات گذشته در مورد اساتید و کتب مورد استفاده ابن عربی با توجه به توضیحات بعدی بیان گردید، بخشی از ساختار شخصیتی و معرفتی این صوفی نامدار می باشد. بخش دیگر از جهان بینی و باورهای ابن عربی، محصول کشف و شهود و الهامات ربانی و القائات الهی مورد ادّعای وی می باشد.

دقّت و توجّه به اظهارات و دعاوی ابن عربی بخوبی نشان می دهد که عمده مباحث اصولی و اساسی نامبرده در قلمرو همین بخش بود. ضمن آن که به زعم وی، محصولات این بخش نسبت به بخش نخستین از اصالت و استحکام و یقین بیشتری نیز برخوردار است. ابن عربی گاهی دعاوی شگفت انگیز خود را با چنان قاطعیتی و در مواردی با قید زمان و خصوصیات
دیگر و گاهی همراه با سوگند جلاله بیان می کند که چه بسا برخی از اندیشمندان را به تحیّر وا می دارد. البته این تحیّر که گاهی همراه با پذیرش نیز می باشد از اجابت برخی از اندیشمندان مکتب خلافت چندان بعید نیست ولی پذیرش برخی از این دعاوی برای پیروان مکتب اهل بیت:باید مورد تأمّل و بررسی دقیق قرار بگیرد. تذکّر این نکته لازم است گاهی واردات قلبی و مکاشفات و الهامات مورد ادعای ابن عربی در جهت تأیید همان دست آوردهای بخش نخستین است. برای مثال، اگر به زعم ابن عربی، ترجیح و تقدم خلفاء سه گانه بر حضرت امیرالمومنین علی۷، محصول دست آوردهای بخش نخستین است.۱۱ در عالم کشف و شهود نیز همین معنی بازگو مورد ادعا قرار می گیرد و به زعم ابن عربی مهر تأییدی برای اثبات موارد نخست می باشد.۱۲در این نوشتار این بخش منابع موقّتی ابن عربی و دعاوی کشف و شهود و الهامات و القائات ربانی به تفصیل مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد.

تجلیل و تمجید فوق العاده ابن عربی از ابوهریره
و شکا لرسول الله (۶). ابوهریره انه ینسی ما یسمعه من رسول الله (۶) فقال یا اباهریره: ابسط رداءک فبسط ابوهریره ردائه فاغترف رسول الله (۶) غرفه من الهواء او ثلاث غرفات و القاها فی رداء ابی هریره و قال له ضم رداءک الی صدرک فضمه الی صدره فما نسی بعد ذلک شیئا یسمعه و هذا کله من هذه المقام.۱۳  
ابوهریره به رسول الله (۶) شکایت کرد که آنچه از رسول الله (۶) می شنود فراموش می کند آن حضرت به او فرمود ای ابوهریره عبایت را بگشا پس ابوهریره چنین کرد آنگاه پیامبر(۶) مشتی پر از هوا برگفت با سه مشت پر و آن را در عبای ابو هریره دمید و به او فرمود عبایت را به سینه است ضمیمه کن (بچسبان) پس ابوهریره چنین کرد بعد از این ماجرا دیگر فراموشی ابوهریره راه پیدا نکرد و تمام این (موهبت عدم فراموشی) از این قضیه است.
ابن عربی در فتوحات۱۴در قمست وصایا، حدود صد مرتبه خطاب رسول الله۶را ابو هریره (یا اباهریره…یا اباهریره..) مورد ادّعا قرار داده است. پیامبر(۶) وارث، وصی ، برادر، خلیل، حبیب، خلیفه و طبق احادیث متواتر فربقین باب علم خود را، حضرت علی۷معرّفی فرموده است ولی ابن عربی ابوهریره کذاب را که به نقل صحیح بخاری فقط سه سال پیامبر۶را درک نموده و به اعترافات خودش برای سیر کردن شکم خود اسلام آورده و در جعل حدیث رسوای خاص و عام بوده را مورد تجلیل قرار می دهد به گونه ای که گویا وصی و مشاور فرهنگی پیامبر۶بوده است.

اجمالی از شرح حال ابوهریره دوسی
برای این صحابی معروف تا سی اسم نقل کرده اند کنیه وی ابوهریره است یعنی صاحب بچه گربه، پیامبر اکرم۶را شیوه چنین بود که هر مسلمانی حضورش شرفیاب می شد و مسلمان بود یا به شرف اسلام مفتخر می گردید و نام (یا کنیه) زیبایی نداشت، نام او را به نامی زیبا تبدیل می کرد. امّا معلوم نیست آن حضرت۶چرا نام ابوهریره را به نام زیبایی تبدیل نکرد؟ از آنجا که تمامی افعال آن حضرت۶حکیمانه بود این امر قابل تعمّق و اندیشیدن است. نسب وی به قبیله دوس از اعراب یمن می رسد. تا سی سالگی در آن جا بسر برده و بعد از فتح خیبر بنا به اظهار خودش برای سیر کردن شکم خود اسلام آورد. (وضع مالی مسلمانانی که تا قبل از فتح خیبر خیلی غم انگیز بود ولی غنایم فراوانی که در این غزوه بدست مسلمانان افتاد موجب تغییر اساسی آن ها شد) ابوهریره مدت سه سال صحبت پیامبر۶را درک کرد. بعد از آن که معاویه بسربن ارطاه را برای قتل و غارت مردم مکه و مدینه و یمن گسیل داشت و این مرد سفّاک حدود سی هزار از مسلمانان را به قتل رسانید. ابو هریره را حاکم مدینه ساخت. در زمان خلافت معاویه، ابوهریره مدّتی حاکم مدینه بود و این مدّت، زمان مناسبی برای نشر روایت های ابوهریره بوده است ابو هریره از افرادی بود که سواد خواندن نمی دانست. وی از شاگردان معروف و نامی کعب الاحبار بوده است.
کعب درباره ابوهریره گوید:
کسی را که تورات را نخوانده آشناتر به ابوهریره به تورات ندیدم.۱۵  
ابن کثیر روایت می کند:
کان ابوهریره یدلس؛ ای یروی ماسمعه من کعب و ماسمعه من رسول الله(۶)و لایمیز هذا من هذا.۱۶  
ابوهریره در روایت کردن تدلیس می کرد بدین صورت که آنچه را از کعب شنیده بود و آنچه را از پیامبر (۶) شنیده بود. همه را برای مردم روایت می کرد و روایت کعب را از روایت پیامبر (۶) جدا نمی کرد و معلوم نمی ساخت.

معرّفی ابوهریره توسط حضرت امیرالمومنین۷وحضرت امام صادق۷  
و قد روی عن علی۷انه قال: ا کذب الناس علی رسول الله۶ابوهریره الدوسی.۱۷  از حضرت علی۷روایت شده که فرمود: نسبت دروغ ابوهریره به رسول اکرم۶از همه مردم بیشتر بود .
جعفربن محمدبن عماره قال سمعت جعفربن محمّد۸یقول: ثلاثة کانوا یکذبون علی رسول الله۶: ابوهریره، انس بن مالک و أمراة.
جعفربن محمد عماره از امام صادق۷نقل می کند که آنحضرت می فرمود: سه نفر همواره بر رسول الله۶دروغ می بستند: ابوهریره، انس بن مالک و زنی .

بیان ابن ابی الحدید در مورد ابوهریره ؛ ابوهریره در مسجد کوفه در میان جمعیت کثیری از مردم عراق، به حضرت امیر المومنین۷، تهمت بسیار ناروایی وارد نمود و در مورد آن به دروغ سوگند یاد کرد. معاویه به پاس این عمل به ابوهریره جایزه داد و او را مورد احترام قرار داد و حکومت مدینه را به وی سپرد.۱۸

یک سؤال بسیار مهم از علماء اهل تسنن
مسلم از چه کسانی بیشتر حدیث نقل کرده است؟ از حضرت امیرالمومنین علی۷یا ابوهریره از (حضرت زهرا و حضرت خدیجه۸) یا عایشه؟ مسلم بن حجاج نیشابوری دومین محدّث معروف و نامدار عامه که کتاب معروف او بنا به صحیح مسلم، دومین کتاب مورد توجّه اهل تسنن است: از حضرت علی۷حدود ۳۷حدیث و از ابوهریره حدود۵۴۴ حدیث و از انس بن مالک حدود ۳۳حدیث نقل کرده است . وی حدود ۲۳۵حدیث از عایشه نقل نموده و از حضرت خدیجه۳حدیثی نقل نکرده است و از حضرت فاطمه۳یک حدیث نقل کرده است. توضیح آنکه او از حضرت خدیجه۳حدیثی نقل نکرده ولی در مورد فضایل آن حضرت۳احادیثی بیان کرده است.۱۹همچنین در مورد فضایل حضرت فاطمه۳در آیه تطهیر۲۰ در مورد خمسه طیبه صلوات الله علیهم اجمعین که آن حضرت۳در زمره آن بزرگواران است. و نیز در آیه مباهله از آن حضرت۳یاد کرده است. علماء عامه باید از خود سؤال کنند، چرا مسلم در کتاب صحیح خود از اول بانویی که به پیامبر۶ایمان آورد و به قول مشهور بیست و پنج سال با رسول الله۶زندگی مشترک داشته باشد و در تمام این مدّت آن حضرت۶، همسر دیگری اختیار نفرمود و قراینی وجود دارد که اگر حضرت خدیجه۳فوت نمی کرد، حضرت۶همسر دیگری اختیار نمی فرمود و این بانوی بزرگوار در سخت ترین و دشوارترین روزگار غربت اسلام نظیر ماجرای شعب ابی طالب یار و غمگسار آنحضرت۶بوده و یکی از چهار زن بزرگ عالم است . حدیث نقل نکرده است؟ از حضرت فاطمه۳سرور بانوان دو عالم یک حدیث نقل کرده و از باب علم پیامبر۶و نفس۲۱رسول الله ۶یعنی حضرت علی۷همانطور که گفته شد سی و هفت حدیث نقل کرده آیا این محدّث بزرگ اهل تسنن در این موضعگیری ها عدل و انصاف را مراعات نموده است؟
آیا وجود مبارک حضرت علی بن ابی طالب۷به اندازه یک دهم ابوهریره جایگاه و شأن نقل روایت نداشت؟ البته بخاری هم شبیه همین موضعگیری ها و در مواردی متعصبانه تر داشته است. این محدثین در روز قیامت چه پاسخی دارند؟ آیا عامه هنوز هم نباید در این موارد تجدید نظر کلی داشته باشند؟ بدون شک و تردید احدی، مانند حضرت علی۷مصاحبت و مؤانست با رسول خدا۶را نداشته است. از آغاز بعثت در غار حرا، با آن حضرت۶بود و تا زمانی که روح آن حضرت۶به ملکوت اعلی پرکشید، سر آنحضرت۶در آغوش حضرت علی۷بود.۲۲ با این حال مسلم در صحیح خود از آن حضرت۷فقط ۳۷حدیث نقل کرده است. یعنی حدود یک پانزدهم احادیثی که از ابوهریره بیان کرده است. به مصداق (فلینظر الانسان الی طعامه)طبق تفسیر امام باقر۷انسان باید بنگرد که علم خود را از کجا أخذ می کند زیرا علم غذای روح است. آنها که بجای أخذ علم، حضرت امیرالمومنین۷را رها کرده و سراغ ابوهریره کذاب رفته اند، چگونه امید هدایت و نجات دارند؟
و امّا یک حدیث منقول از مسلم، که درباره حضرت زهرا۳می باشد به صورت زیر است:
ان عایشه حدثته انّ رسول الله (۶) دعا فاطمه ابنته فسارّها، فبکت ثم سارّها فضحکت فقالت عائشه فقلت لفاطمة (۳) ما هذی الذی سارّک به رسول الله(۶) فبکیت ثم سارّک فضحکت؟ قالت سارّنی فاخبرنی بموته فبکیت ثمّ سارّنی فاخبرنی انی اول من یتبعه من اهله فضحکت.  
عایشه نقل می کند که رسول خدا (۶) فاطمه دخترش را فرا خواند و آهسته با او سخن گفت فاطمه (۳) گریست رسول خدا (۶) بار دیگر با آن حضرت آهسته سخن گفت :
فاطمه (۳) این مرتبه خندید . عایشه گوید به فاطمه (۳) گفتم پدرت آهسته چه سخنی  گفت که شما گریستی و سپس آهسته چه فرمود که شما خنده کردی؟ فرمود مرتبه اول از رحلت خود به من خبر داد و گریستم و مرتبه دوم که آهسته سخن گفت به من خبر داد، اول کسی هستم که به او ملحق خواهم شد و خندیدم.

اجمالی از احوال حسن بصری ، سفیان ثوری ، بایزید بسطامی
حسن بصری
در سال ۲۲ هجری متولّد شد و در سال ۱۱۰ه. از دنیا رفت. از مشاهیر صوفیه است. گفته می شود اولین کتاب در تصوف را بعد از ظهور اسلام نوشته است. بسیاری از سلسله های صوفیه به وی منتهی می شود. او به همراه ابوهاشم کوفی ( از اساتید سفیان ثوری) از بنیان گذاران صوفیه  
می باشند. حسن بصری معاصر بعضی از ائمّه معصومین:بوده و احادیث زیادی از اهل بیت۷
در نکوهش و مذمّت وی نقل شده است . علّامه مجلسی در بحارالانوار و سایرکتب خود مانند عین الحیوة۲۳ضمن نکوهش شدید صوفیه و از جمله حسن بصری می نو یسد  : چند حدیث در لعن او وارد گردیده است.
امام باقر۷در مقام نکوهش حسن بصری فرمودند:
فلیذهب الحسن (یعنی البصری) عینا و شمالا فوالله مایوجد العلم الاهیهنا  
حسن بصری به هر کجا می خواهد برود، بخدا قسم جز نزد ما علمی پیدا نمی شود.
در احتجاج طبرسی ، قسمت احتجاج حضرت امیرالمومنین۷با اهل بصره به مناسبتی میان آن حضرت۷و حسن بصری مکالماتی بر سبیل جدال صورت گرفت و در خاتمه حضرت۷فرمود:
اما و لکلّ قوم سامری و هذا سامری هذه الامة … . ۲۵  
آگاه باشید برای هر قومی سامری وجود دارد و این (حسن بصری) سامری است.
از این بیان حضرت۷نتیجه گرفت که گروه های کثیری از امّت با القائات و اعمال و گفتار وی به ضلالت و گمراهی خواهند افتاد. در یک مناظره که میان حسن بصری و امام باقر۷
اتفاق افتاد، حضرت۷در پایان به او فرمود:
و نحن تلک الذریة المصطفاة                 
لا انت و اشباهک یا حسن                      
یا حسن لو قلت لک حین ادعیت ما لیس لک و لیس الیک یا جاهل اهل البصرة لم اقل لک الاماعلمته منک و ظهر لی عنک.۲۶
ما هستیم آن ذریه ی برگزیده از جانب خدا ، نه تو و امثال تو ای حسن . بعد فرمود:
ای حسن اگر من تو را بخاطر ادّعای نابجایی که کرده ای وخود را عالم به علوم به قرآن نشان داده ای توبیخ کرده و بگویم ای نادان اهل بصره، در اینصورت سخنی به صواب گفته ام و آنچه که از تو برایم معلوم و روشن شده است اظهار کرده ام.
از این بیان حضرت۷می توان نتیجه گرفت که گروههای کثیری از امّت با القائات و اعمال و گفتار وی به ضلالت و گمراهی خواهند افتاد اکنون گفتار یکی از صوفیان معروف یعنی  عطّار را در مورد حسن بصری ملاحظه کنید :

آن پرورده نبوت، آن خو کرده فتوّت، آن کعبه ی عمل و علم، آن خلاصه ورع و حلم ، … .۲۷  
نقل است۲۸ که حسن طفل بود، یک روز از کوزه پیامبر (۶) آب خورد، در خانه ام سلمه، پیامبر(۶)گفت ، این آب که خورد ؟ گفتند حسن، گفت چندان که از این آب خورد علم من بدو سرایت کند .
نقل است۲۹ که روزی پیامبر(۶) به خانه ام سلمه در آمد حسن را یافت ، در کنار وی وی نهادند پیامبر (۶) بدو دعا کرد هر چه یافت از برکات دعای او یافت.
نقل است که یک روز بر در صومعه او کسی نشسته بود، حسن بر بام صومعه نماز می کرد در سجده چندان بگریست که آب از ناودان فرو چکیدن گرفت و بر جامه این مرد افتاد، در بِزَر گفت این آب پاک است یا نه تا بشویم؟ حسن گفت که بشوی که با آن نماز روا نبود که آب چشم عاصیان است.
خوانندگان محترم توجّه نمایندکه صوفیان برای تظاهر به زهد به چه دروغ های آشکاری متوسّل می شوند .

سفیان ثوری
عطّار در وصف سفیان ثوری می نویسد:
….. او را امیرالمؤمنین گفتندی ……در علم ظاهر و باطن نظیر نداشت …. خلیفه عهد پیش او نماز می کرد. …. و گویند که گفت سه استاد را خدمت کردم و علم آموختم. چون کار یکی به آخر رسید جهود شد و در آن وفات (یافت) دیگر تمجّس (مجوس گردیـد)، ثالث تنصر (نصرانی) قبلاً گفته شد که سفیان ثوری از معارضین و مخالفین أئمّه:بوده و ماجرای مناظره او با حضرت صادق۷که مرتبه اول به صورت انفرادی و بار دوم با گروهی از صوفیان بوده مشهور است و در هر دو مرتبه وی و یارانش خجل و شکست خورده در برابر ادلّه روشن و منطقی امام۷، مجلس را ترک می کنند. کلینی در کافی، روایتی از سدیر از حضرت باقر۷
نقل می کند که در آن دو نفر از جمله سفیان ثوری بشدّت مورد نکوهش قرار گرفته اند.

توجّه:
با وجود آنچه به صورت اختصار گفته و حسن بصری و سفیان مورد مذمّت شدید ائمّه:بوده اند. ابن عربی آنان را در زمره علمای امّت قلمداد کرده است و در این گفتار خود نامی از امام باقر و امام صادق۸به عنوان علما امّت ذکر نکرده است.   

بایزید بسطامی
ادّعای عجیب بایزید خواندنی است:
الف: بایزید را گفتند۳۰ فردای قیامت، خلایق تحت لوای۳۱ محمّد (۶) باشند،گفت: به خدایی خدا که لوای من از لوای محمّد (۶) زیادت است که پیامبران و خلایق در تحت لوای من می باشند.
ب: نقل است۳۲ که روزی یکی در آمد و از حیاء مسئله پرسید، شیخ (بایزید) جواب داد آن کس آب شد، مردی در آمد آبی زرد، دید ایستاده گفت یا شیخ این چیست؟ گفت یکی از در، درآمد و سؤالی از حیاء کرد و من جواب دادم، طاقت نداشت، چنین آب شد از شرم.
ج: از احمدبن محمد شنیدم که می گفت از ابوموسی عیسی بن محمد بن عیسی بن موسی بن عیسی بن آدم بسطامی که گفت از بایزید حکایت کردند که گفت: موسی(۷) خواست تا خدای را ببیند و من نخواستم، این خدای بود که دیدن مرا خواست.
د: گفت و حسن بن علویه گفت بایزید مکه رفت با یکی از شاگردانش. چون به مدینه رسید، کعبه به مدینه آمد و بر گرد بایزید طواف کرد پس از آن شاگرد بیهوش بر زمین افتاد، چون به هوش آمد بایزید دست بر سر او کشید و گفت در شگفت شدی؟ گفت آری، بایزید گفت سوگند بخدای اگر به بسطام آمده بود، بازهم در حق من کوتاهی کرده بود.

برخی دیگر از دعاوی بایزید مطابق نقل تذکرة الاولیاء عطار
گفت ۳۳ ( بایزید) اگر فردا در بهشت دیدار ننماید، چندان نوحه و ناله کنم که اهل هفت دوزخ اگر از گریه و ناله من، عذاب خود را فراموش کنند.۳۴
گفت۳۵ کمترین درجه عارف آنست که صفات حق در وی بود.
گفت۳۶مدّتی گرد خانه طواف می کردم چون به حق رسیدم، خانه را دیدم که گرد من طواف می کرد.
چون۳۷مطّلع شد که صفات من در صفات او برسید، از حضرت خود مرا نام نهاد و بخودی خود مرا تشریف داد و یکتایی پدید آمد، دوئی برخواست و گفت رضاء ما آنست که رضاء توست و رضاء تو آنست که رضاء ماست… و بدنبال ادّعاهای عجیب دیگر مدّعی است که : سی هزار سال در فضای وحدانیت می پرد (پرواز می کند) و سی هزار سال در الوهیت و سی هزار سال در فردانیّت.
نقل است۳۸ که گفت فردی در راه پیشم آمد گفت کجا می روی؟ گفتم به حج. گفت چه داری؟ گفتم دویست درم،گفت بیا به من ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو این است گفت چنان کردم و بازگشتم. برخی گفته اند بایزید سقّای امام صادق۷بوده است ولی باید دانست با توجّه به آنکه شهادت امام صادق۷در سال ۱۴۸ ه.ق و فوت بایزید در سال ۲۶۱ ه.ق بوده، اصولاً بایزید امام صادق۷را درک نکرده است. برخی گفته اند که دو بایزید بوده اند که با توجّه به توضیحات زیر هیچ کدام معاصر امام صادق۷نبوده اند.
۱- بایزید معروف که از صوفیان نامدار و معروف می باشد و در سال ۲۶۱ ه.ق فوت کرده است قراین و شواهد فراوان دلالت دارد وی بایزید معروف و منحرف از اهل بیت:بوده است.
۲- ابویزیدثانی معاصر شیخ بهائی (متوفی ۱۰۳۱ هجری) ملّا ابو محمدبن عنایت الله بسطامی
از اولاد و احفاد ابویزید طیفور یعنی همان بایزید معروف که گویند وی نیز که متمایل به تصوف بوده سال وفات او معلوم نیست. دقّت و توجه به حالات و احوال بایزید معروف
که در کتب صوفیه از جمله تذکرةالاولیاء عطّار مشروحاً آمده و مختصری از آن بیان گردید. بخوبی دلالت دارد که عقاید او کاملاً با عقاید شیعیان تفاوت داشته بلکه در مواردی مانند داستان حج او با کل مسلمین تفاوت دارد، زیرا اهل تسنن نهایت توجّه به مناسک حج را مطابق مذهب خود انجام می دهند در صورتی که بایزید بجای طواف کعبه و انجام مناسک حج همانطور که عطار نقل کرده مرشد صوفی را طواف کرده و آن را بر طواف کعبه ترجیح داده است. هیچ مسلمانی که خود را پیرو پیامبر۶و قرآن می داند این عمل بایزید و متابعان این تفکّر را نمی پذیرد و آنرا انکار صریح قرآن و شریعت می داند. آیا رسول خدا۶تا سال هشتم هجری که مکه فتح گردید و تا آن سال، مشرکین از انجام مناسک حج آن حضرت۶و مسلمانان ممانعت به عمل می آوردند، یک بار به مسلمانان در مدینه فرمودند اکنون که طواف مکّه میسر نیست هفت مرتبه دور من طواف کنید؟!
                                                                                                                                                                تجلیل و تمجید فوق العاده ابن عربی از بایزید بسطامی
ابن عربی در فتوحات از بایزید بسطامی، شخصیّت استثنایی و نامدار صوفیه ، بس تجلیل و ستایش نموده است کمتر کسی در فتوحات و فصوص به اندازه بایزید مورد تعریف و تمجید قرار گرفته است. مواردی که در فتوحات از بایزید یاد برده و او را مورد تعریف قرار داده به شرح زیر است:
در جلد ۱ سه مرتبه، در جلد ۲ یک مرتبه، در جلد ۳ یادی نشده است، در جلد ۴ شش مرتبه،
اصولاً ابن عربی در فتوحات از علما و دانشمندان عامّه بخصوص صاحبان صحاح و نیز از افرادی مانند ابوهریره ، عایشه، عبدالله بن عمر، … و از بزرگان و مشاهیر صوفیه نظیر بایزید بسطامی، جنید بغدادی، غزّالی ، ابومدین، … فراوان یاد کرده ولی از بزرگان صوفیه، بایزید جایگاه خاصی نزد ابن عربی داشته است. موارد دیگر ذکر و یاد بایزید به شرح زیر است:
در جلد پنجم یک مرتبه      در جلد ششم نامی نبرده         در جلد هفتم چهار مرتبه
در جلد هشتم یک مرتبه      در جلد نهم سه مرتبه           در جلد دهم چهار مرتبه
در جلد یازدهم  ده مرتبه     در جلد دوازدهم  سه مرتبه      در جلد سیزدهم شش مرتبه
بنابراین ابن عربی در جمع حداقل در مجلّدات فتوحات حدود چهل و دو مرتبه از بایزید با عظمت یاد کرده است.

چند مورد از کلمات بایزید بنا به نقل ابن عربی بیان می شود:
۱- قال ابویزید: اخذتم علمکم میتاً عن میت و اخذنا علمنا من الحی الذی لایموت .۳۹
ابویزید گفت: شما علم خود را ، مرده از مرده گرفتید و ما علم خود را از زنده ای که هرگز نمی میرد گرفتیم.
در جای دیگر ابن عربی می گوید:
قال ابویزیدالبسطامی رضی الله عنه فی هذا المقام والصحتة یخاطب علماءالرسوم اخذتکم علمکم میتاً عن میت و اخذنا علمنا من الحی الذی لایموت یقول امثالنا حدثنی قلبی عن ربّی و أنتم تقولون حدثنی فلان و أین هو؟ قالوا مات عن فلان و أین هو؟ قالوا مات.۴۰  
ملاحظه می شود که بایزید خطاب به علمای رسمی (غیر صوفیه) می گوید:
شما علم خود را، میت و از میت گرفتید ولی ما علم خود را از خداوند زنده ای که نمی میرد گرفتیم. امثال ما (صوفیان) می گویند حدیث کرد مرا قلب خود از پروردگارم ولی شما می گویید حدیث کرد مرا فلان. کجاست او (فلان)؟ گویند مرده است. از فلان (دیگر). کجاست او (فلان دیگر)؟ گویند او (هم) مرده است.
این گفته بایزید چه بسا برای عوام زیبا جلوه کند، امّا گمراهی های فراوانی بدنبال دارد. تعلیم و تعلّم فرمان صریح خدای متعال است.
حضرت امیرالمؤمنین۷فرمود: العلماء باقون ما بقی الدّهر… . مبنی بر اینکه علما همیشه زنده اند بنابراین این اظهارات بایزید از عدم اطّلاع او از حقیقت حیات و مرگ است از سوی دیگر این کلام بایزید القاء شیطان است که هر وسوسه و فرمانی که به سران صوفیه می دهد، آن افراد غافل، چنین فرمانی را علم و معرفت الهی تلقّی کنند، همانطور که در مورد دیگر سران صوفیه فراوان دیده می شود. نظیر ابن عربی که تمام فتوحات را املاء الهی و القاء ربّانی و… تلقّی کرده است.
(… فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ)۴۱
چرا از هر گروهی از آنان، طائفه ای کوچ نمی کنند تا در احکام و معارف اسلام آگاهی یابند و هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بیم دهند شاید از مخالفت پروردگار بترسند و خودداری کنند.
بنابراین أخذ علم از دانشمندان دستور قرآن کریم و طریق عقلا است.
و پیامبر۶فرمودند:
طلب العلم فریضة علی کل مسلم.     
من مات فی طلب العلم مات شهیدا.  
چگونه ممکن است شخص اندک اطّلاع از قرآن و روایات معصومین:داشته باشد و یا از خرد و عقل در حدّ معمول برخوردار باشد و این جمله بایزید را باطل نداند. با پذیرفتن کلام بایزید باب تعلیم و تعلّم به طور کلّی تعطیل شود. و شخص مدعّی هر کلام باطل و القاء شیطان را حدّثنی ربّی و أخذ علم از حیّ الذی لایموت گمان می کند. همانطور که اکابر صوفیه چنین گمان های ناروایی را کلام خدا گرفتند و گاهی کلام فرشته و گاهی بیان رسول خدا۶٫
البته شیاطین مطالب راست و صحیح را گاهی می گویند و القاء می کنند بعد از آنکه فرد را جذب کردند اباطیل و کفریات شروع می شود. در گذشته مواردی از دعاوی ابن عربی یاد شد که مراجعه مجدّد آن خالی از لطف نیست.
 
۲- قال الحق لأبی یزید أخرج إلی خلقی بصفتی فمن راک رآنی و هو ظهور صفات الربوبیة علیه… .۴۲
خداوند به ابویزید فرمود: با صفت من به سوی خلقم بیرون رو ، پس هرکه تو را بیند مرا دیده است و آن ظهور صفات ربوبیِت بر او بوده است.
۳- کأبی یزید سئل عن الزّهد فقال لیس بشئی لا قدر له عندی. ما کنت زاهد سوی ثلاثة أیام اولّ یوم زهدت فی الدنیا و الثّانی زهدت فی الأخرة  و ثالث یوم زهدت فی کل ما سوی الله  فنودیت ماذا ترید؟ فقلت ارید أن لا ارید. لأنّی أن المراد و أنت المرید.
همانند بایزید که در مورد زهد از وی سوال شد پاسخ داد، زهد نزد من چیزی نیست و منزلتی ندارد. من جز در سه موقع زهد نورزیدم: روز اول زهد در دنیا و روز دوم زهد در آخرت و روز سوم از کل ما سوی الله پس به من خطاب شد چه می خواهی؟ گفتم می خواهم که چیزی نخواهم زیرا من مرادم و تو مرید!
توضیح: غرور و تکبر و اوج بی معرفتی و گستاخی نسبت به ذات خدای عزّوجل از این کلمات نیاز به شرح ندارد. در صفحات گذشته آنجاکه از برخی رجال مهمّ حدیثی جلد دهم فتوحات سخن به میان آمد، دو مورد از اظهارات بایزید و نیز به حسن بصری و سفیان ثوری اشاره گردید.

نام مبارک حضرت صادق۷در مجلّدات فتوحات
در مجلدات ۱۳ گانه فتوحات نام مبارک امام صادق۷در مجموع چهار مرتبه ذکر شده است و این در حالی است که نام بایزید بسطامی در مجلّدات فتوحات چهل و دو مرتبه به عظمت یاد گردیده است. نام مبارک حضرت صادق۷احیاکننده مکتب رسول خدا۶در فتوحات به شرح زیر است:
در جلد سوم دو مرتبه از آن حضرت۷یاد شده است. یک مرتبه در جدول طبایع۴۳و بار دیگر بعنوان راوی از پدران بزرگوارش: تا رسول خدا۶أنه قال مولی القوم منهم.۴۴ در جلد هشتم فتوحات۴۵یک مرتبه بصورت کالحسن و الحسین و جعفر و غیرهم(سلام الله علیهم أجمعین)۴۶ در جلد دهم یک مرتبه در حدیث حجةالوداع  که ذکر آن گذشت و دیدیم که در این حدیث جعلی به چهار نفر از معصومین:که ذکر آنان عنوان گردیده تهمت و افترا وارد شده است و بدون شک یاد این معصومین:، در جهت اهداف دشمنان اسلام مطرح گردیده است. توضیح: هنگامی که در فهرس الاعلام جلد دهم فتوحات بررسی می کردم تا معلوم شود ، در این جلد نام مبارک سیدة نساء العالمین ، تحت عنوان (فاطمه و زهرا۳)چند بار ذکر شده است، مشاهده شد نام مبارک فاطمه۳در حدیث حجةالوداع مورد ادّعای ابن عربی۴۷ یک مرتبه یاد شده و چون در قسمت حرف “ز” بررسی می کردم که شاید در این مجلّد کلمه زهرا نیز آمده باشد معلوم گردید،
این نام در این جلد نیست ولی مشاهده شد که نام زینب آمده تحت عنوان زینب بنت امیرالمؤمنین (من أمیرات المؤحدین) ف ۹۰ ضمناً ، ۹۱ در آغاز خشنود شدم که شاید مقصود حضرت زینب۳دختر حضرت امیرالمؤمنین۷است (بخصوص با قرینه بنت امیرالمؤمنین۷) به شرح آن۴۸ مراجعه شد تا معلوم شود ابن عربی کدام ماجرا و خصیصه این قهرمان کربلا را بیان کرده است. بانویی که واژه های مصطلح، نظیر علم و معرفت و تقوی و شجاعت و صبر و تدبیر و اخلاص و ایثار، وفا و استقامت و… هیچ کدام را یارای شرح اوصاف والای آن حضرت۳نیست. بزرگ بانویی که بقاء و شرف اسلام و مسلمین به جِدّ، مدیون است. امّا بعد از مراجعه مشاهده شد متأسفانه مقصود ابن عربی زینب دیگری است که به تعبیر خودش بنت من بنات الملوک (دختری از دختران پادشاهان موحّدین) بوده است. ما این قضیه را از نفحات الانس جامی۴۹ که از ارادتمندان ابن عربی است نقل می کنیم.

ابن عربی و بیان داستانی خرافی از یکی از مشایخ خود
یکی از مشایخ ما را گفتند که دختر فلان پادشاه که خلق را از وی منفعت بسیار است و نسبت به شما اخلاص و اعتقاد تمام دارد، بیمار است و آنجا می باید رفت، شیخ به آنجا رفت، شوهر وی استقبال کرد و شیخ را به بالین وی آورد، دید که در حال نزع است، گفت زودتر وی را دریابید پیش از آنکه برود، شوهرش گفت چون دریابم؟ وی را گفت، وی را باز خرید! دیت کامل وی را آوردند، نزع و رنج جان کندن در توقّف افتاد و دختر چشم خود را بگشاد و بر شیخ سلام کرد، شیخ وی را گفت تو را هیچ باکی نیست و لیکن اینجا دقیقه ای است که بعد از آنکه ملک الموت وارد شده خالی بر نمی گردد. چاره ای نیست از بدلی، ما تو را از وی خلاص کردیم، این زمان از ما حق خود می طلبد باز نخواهد گشت مگر آنکه جانی دیگر قبض کند. تو اگر زنده باشی خلق را از تو آسایش بسیار است و تو عظیم القدری و فدای تو نمی شاید جز عظیم القدری. مرا دختری است که دوست ترین دختران من است نزدیک من، وی را فدای تو می سازم. بعد از آن رو به ملک الموت کرد و گفت: بی آنکه جانی نبری به نزد پروردگار خود نمی روی، جان دختر مرا بگیر بَدَل وی که وی را از خدای تعالی باز خریده ام و بعد از آن شیخ پیش دختر خود رفت و وی را هیچ بیماری نبود و گفت ای فرزند ، روح خود را به من بخش زیرا که تو قائم مقام دختر پادشاه نمی توانی شد در منفعت ،گفت ای پدر ، جان من در حکم توست. ملک الموت را گفت جان وی بگیر در حال دختر بیفتاد و بمرد! پس شیخ ابن العربی رحمةالله علیه می گوید که نزدیک ما آنست که از آن چیزی بدهند و جان مریض را بازخرند چاره ای نیست و لازم نیست که در عوض جان دیگر بدهند زیرا که ما از خود این مشاهده کرده ایم که جان کسی را باز خریده ایم و هیچ جان در عوض نداده ایم.۵۰
از این اظهارات ابن عربی تاحدودی می توان به عقاید نادرست همراه با غرور و خودبزرگ بینی این مدّعیان کشف و شهود پی برد. هر چند ابن عربی، این قضیه را از یکی از مشایخ خود نقل کرده امّا همانطور که ملاحظه می شود هرگز به آن انتقادی ندارد بلکه تلویحاً آن را پذیرفته است. در پایان خود مدّعی است که بدون عوض، جان کسی را باز خریده است و غرور صوفی گری به وی اجازه نداده که خود را ما فوق شیخ خود مطرح نکند. اشاره به برخی دیگر از اظهارات خرافی و خلاف عقل و علم ابن عربی ( اعتقاد به تجسّم ذات اقدس حق و دارا بودن دو دوست و نیز بیان زمان موهومی برای خلقت) اظهارات تمامی انسان ها مبیّن میزان فضل و دانش و ادراک و صفات روحی آن هاست و ابن عربی از این قائده مستثنی نیست. مثلاً ما وقتی نهج البلاغه را با دقّت می نگریم که این مجموعه یکی از آثار مولی الموحدین۷است به دریایی بر می خوریم که نه عمق آن پیداست و نه ساحل آن، تو گویی آن امیرالامراء کلام ، ظاهر و باطن عالم (بإذن الله) از ازل تا ابد در برابر دیدگانش کاملاً هویدا بوده است.

در علم و شجاعت و تقوا و اخلاص و جهاد در راه خدا ، عدل، پاکدامنی، رحم و مروت، خضوع و خشوع، عبادت و زهد و علوم سماوی و عالم برزخ و قیامت و بهشت و دوزخ و …. کلمات را یارای وصف او نیست. باید فرهنگنامه و قاموس دیگری باشد تا اندکی از ویژگی های این مرد ورای آسمانی بازگو شود. با اینکه ۱۴ قرن از اظهارات مولی سپری شده با وجود این همه رشد علم و معرفت نه تنها یک نقص در این همه اظهارات این ولیّ خدا نمی توان دید بلکه یک جمله نمی توان یافت که از اظهارات آن بزرگوار کامل تر و متین تر باشد. آری
… کلامکم نور و أمرکم رشد و وصیّتکم التقوی و فعلکم الخیر و عادتکم الاحسان و … .۵۱
اکنون اظهاراتی به نحو اختصار از امام و پیشوای صوفیه، ابن عربی بیان می داریم تا اندکی میزان علم و دانش ابن عربی روشن شود.   
هنگامی که آفرینش مولّدات از جمادات و گیاه و حیوان به پایان رسید یعنی پس از پایان یافتن ۷۱ (هفتاد و یک) هزار سال از سال های این دنیا و طی آن، خداوند جهان را به ترتیبی حکیمانه مرتب ساخته بود… .۵۲    

در خبر آمده است که خداوند بهشت عدن را به دست خود آفرید و تورات را با دست خود نوشت و درخت طوبی را به دست خود کاشت امّا آدم را که همان انسان است با دو دست خویش آفرید و از اینرو برای بزرگداشت و تشریف آدم به ابلیس گفت چه چیز تو را از سجده کردن به چیزی بازداشت که من با دو دست خود آفریدم.۵۳
چنانکه تاکنون بارها بدان اشاره شده است از دیدگاه ابن عربی انسان بصورت خدا آفریده شده است.۵۴ باید دانست که اکثر متکلّمان و محدّثان اشعری، حدیث صورت را ناصحیح می دانند از جمله امام الحرمین جوینی ضمیر را به آدم بر می گرداند. (همان اعتقاد شیعه که بیان شد) این نکته را نباید فراموش کرد اصل نظریه آفرینش انسان به صورت خدا که ابن عربی در فتوحات فراوان از آن یاد می کند برگرفته از تورات تحریف شده است.
و خدا گفت آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم. پس خدا آدم را بصورت خود آفرید.۵۵
این کلام نادرست آنگاه به مسیحیت و سپس به مکتب گنوستیکها راه یافته بود. هسته اصلی این نظریه را برای نخستین بار نزد فیلسوف یهودی اسکندرانی ( د-۵۰ م)می یابیم… .
توضیح: ابن عربی از این افاضات فراوان دارد امّا همه می دانیم که امروزه اظهار هفتاد و یک هزار سال از هنگام آفرینش مولّدات از جمادات ، گیاهان و حیوان، حتی نزد یک دانش آموز ابتدایی کلام لغو و باطلی است و مطالب گروه دوم خلقت بهشت عدن، کتابت تورات، غرس درخت طوبی با یک دست (نعوذ باالله) خداوند و آفرینش انسان با دو دست خود از مطالب گروه اول به مراتب نادرست تر و دورتر و زشت تر برای یک مؤمن به اسلام و معارف قرآنی است که هنوز در پله اول توحید اسلام قدم بر می دارد. امّا هنگامی که دعاوی این شخص ملاحظه گردد انسان مبهوت می شود که چگونه این دعاوی را تفسیر نماید. وی در جایی از فتوحات می گوید:
… و علمت انّی من الکمّل و انّی لست بانسان حیوان فقط فشکرت الله علی هذه المنّة … علمت انّ العالم کلّه لولا انا ما وجد و انّه بوجودی صحّ المقصود … .
… آنگاه دانستم که من از کاملانم و فقط انسان حیوان نیستم و دانستم اگر من نبودم جهان کلاً بوجود نمی آمد … .
دعاوی همچون خطای حضرت نوح۷و این که فرعون طاهر و مطهّر قبض شـد. تأویل نادرست علّت عتاب حضرت موسی۷به هارون۷در پرستش گوساله توسط مردم، تجلیل از اشقیایی همچون معاویه، متوکّل و از آنسو نسبت شرک به موحّد بزرگ حضرت ابیطالب۷و حجّیت تمام مضامین فتوحات و فصوص و … انسان را در حیرت و تأسّفی عمیق فرو می برد.
ابن عربی زمان خلقت آدم۷را هفده هزار سال بعد از سپری شدن عمر دنیا عنوان کرده است.
ابن عربی در فتوحات تحت عنوان “خلق الانسان” می گوید:
فلمّا وصل الوقت المعین فی علمه لایجاد هذا الخلیفة، بعد أن مضی من عمر الدّنیا سبع عشرة ألف سنة و من عمر الأخرة الذی لا نهایة له فی الدّوام ثمان آلاف سنة أحر الله بعض ملائکته أن یأتیه بقبضة من کلّ أجناس تربةالأرض فأتاه بها(بعض الملائکة) فی خبر طویل معلوم عند النّاس فأخذها سبحانه و خمّرها بیدیه، (هذا) هو قوله(تعالی) (لما خلقت بیدیّ).
هنگامی که بر مبنای علم الهی زمان آفرینش این خلیفه (آدم) فرا رسید، بعد از آنکه هفده هزار سال از عمر دنیا سپری شده بود و از عمر آخرت که نهایتی برای دوام آن نیست هشت هزار سال، خداوند به بعضی از فرشتگان امر فرمود که قبضه ای از خاک زمین مشتمل بر تمامی انواع موادّ آن حاضر نمایند. پس فرشتگان مطابق آنچه در خبر طولانی نزد مردم مشخّص و معلوم است ، چنین کردند. خدای سبحان آن مشت خاک زمین را گرفت و با دو دست خود در هم آمیخت. و این است قول خدای متعال که فرمود: هنگامی که با قدرت خود (آدم) را آفریدم.
ابن عربی در این جلد فتوحات، ده ها صفحه را به بمثال این مطالب پرداخته است.

ابن عربی و کلمات واهی و گستاخانه
صورت مرد، همان صورت خداست که مرد بر طبق آن آفریده شده است. پس مرد، جز خدا را در زن نمی بیند امّا همراه با شهوت عشق و لذّت بردن از وصال، مرد به درستی و با عشقی راستین در او فنا می شود و جزئی در وی نیست مگر اینکه آن جزء در زن است و عشق در همه اجزایش راه می یابد و همه وجود او به زن تعلّق می گیرد و از این رو همانند خویش کاملاً فنا می شود.
وی در جای دیگری تصریح می کند که شهود حق در زنان بزرگترین و کاملترین شهود است.
سرانجام ابن عربی نتیجه می گیرد که خدا می خواست از راه شناخت حادث، شناخته شود تا مراتب شناخت کامل گردد و هستی به وجود حادث، کامل شود، امّا ممکن نیست که چیزی جز وجود خودش را یا همانندش را بشناسد پس ناگزیر آن موجود حادثی که خدا او را برای آگاهی به خودش، ایجاد می کند باید به صورت موجدش باشد.۵۸
توضیح: در مورد اظهارات قسمت نخست باید گفت که جمله آغازین ابن عربی از همان حدیث مقطوع خلق الله آدم علی صورته از طریق کعب الاحبار یهودی به کتب عامّه راه پیدا کرد و پیرامون آن مختصراً توضیح داده شد. درباره سخنان بعدی ابن عربی باید گفت چگونه این فرد در بیان کلمات نادرست و زشت، حیا و شرم را به کناری نهاد و چنین گستاخی ها حتی
به ساحت قدس ربوبی نموده است . از این کلمات تا حدودی به مفاهیم فنا و شهود صوفیّه هم می توان پی برد.

سفسطه ابن عربی و ادّعای عدم فهم گفتار وی
…چون انسان ها ایشان یعنی ” اهل الله” را در میان همگان ببینند آنان را نمی شناسند ، زیرا در سخنان ایشان امری آشکار نیست که بدان از عامه مردم متمایز شوند و چون انسان هایی از خواصّ مانند فقیهان، متکلّمان و حکیمان اسلام، ایشان را ببینند، سخن به تکفیرشان می گویند و چون حکیمانی که به شرایع مقیّد نیستند – مانند فیلسوفان- ایشان را ببینند می گویند این کسان اهل هوسند، خزانه خیالشان تباه و عقلهایشان ضعیف شده است.
باید دانست که بسیاری از مدافعان و پیروان ابن عربی با مخالفان و منتقدان ابن عربی همین گونه سخن می گویند. بدین سان جای شگفتی نیست اگر بدانیم که از سوی مخالفان ابن عربی صد و سی و هشت
فتوا بر ضدّ او و از سوی مدافعانش تنها سی و سه فتوا در دفاع از او داده شده است.

ابن عربی و دیدگاه وی درباره عقل و حسّ
ابن عربی می گوید:
گروهی از عقلاء ، به غلط افتاده اند و خطا را به حسّ نسبت می دهند، در حالی که چنین نیست، غلط و خطا از سوی داوری کننده یعنی عقل است… امّا گروهی درباره حواسّ دچار خطا شده و خطاهایی به آن نسبت داده اند. از این رو که مثلاً چون سوار کشتی هستند می بینند که ساحل با حرکت کشتی، حرکت می کند. بینایی، چیزی را به ایشان نشان می دهد که نه واقعی است و نه معلوم، در حالی که ایشان به ضرورت می دانند که ساحل از جای خود حرکت نمی کند ، امّا در عین حال نمی توانند آنچه را از حرکت ساحل مشاهده می کنند منکر شوند، در حالی که واقع امر چنین نیست و کوتاهی و غلط از سوی داوری کننده یعنی عقل است نه از سوی احساس…..هیچ حسّی هرگز خطا نمی کند.۵۹

توضیح
آنچه ابن عربی گفته با قرآن ، روایات و حقیقت مطابقت نمی کند.
قرآن حدود پنجاه مرتبه از نور مقدّس عقل،۶۰ تجلیل کرده است. طبق روایات معصومین:، عقل، حجّت باطن است. هر چند عقول انسان ها درجات مختلفی دارد. برای تقریب ذهن مثالی بیان می شود. فرض می کنیم یک لامپ روشنایی، حدود بیست متر مربع را روشن می کند و یک نورافکن قوی یک کیلومتر را روشن می کند و خورشید، نیمه کره زمین را که مقابل خورشید است نورافشانی می کند. ولی باید دانست همان لامپ نخست، در محدوده بیست متر مربع، راه را برای بیننده از چاه و سایر خطرها، آگاه می کند و لامپ دوم در محدوده یک کیلومتر مربع و خورشید تمامی کره زمین را که مقابل خورشید است منوّر می کند.
عن موسی بن جعفر۷: یا هشام إن لله علی النّاس حجّتین: حجّةً ظاهرةً و حجّةً باطنةً، فأمّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبیاء و الأئمّة(:)و أمّا الباطنة فالعقول.
ای هشام خداوند بر مردم دو حجّت دارد، حجّت ظاهر و حجّت باطن. حجّت ظاهر، رسولان أنبیاء و أئمّه اند: و حجّت باطن عقل ها می باشد.
 
عقل یک انسان مانند لامپ مذکور و عقل دیگری همانند نورافکن قوی و عقلی نظیر خورشید است. بنابراین بر خلاف گفته ابن عربی، عقل خطا نمی کند ولی حواسّ، مطابق شرح زیر خطا می کنند.

الف: خطای حسّ بینایی
مانند پدیده سراب که چشم گمان می کند آب است ولی عقل آن را انعکاس کلّی نور و سراب می داند. چشم انسان یک هواپیما را در فاصله دوری از آسمان می بیند و مثلاً آن را به اندازه ملخی مشاهده می کند ولی عقل داوری می کند که چون فاصله بسیار زیاد است آن را کوچک می بیند. یا معمولاً چشم به جهت غلبه نور، در روز ستارگان را در آسمان نمی بیند و ستاره ای حسّ نمی شود ولی عقل داوری می کند که نور خورشید مانع رؤیت ستارگان می گردد.
در مثالی که ابن عربی درباره کشتی و تصوّر مسافر کشتی و ساحل بیان کرده، خطا و اشتباه از جانب حسّ بینایی مسافر کشتی است نه از عقل.
ب: خطای حس شنوایی
ادراک شنوایی در انسان معمولاً هنگامی صورت می گیرد که فرکانس ارتعاشات تقریباً بیش از شانزده و کمتر از بیست هزار باشد و گوش انسان معمولاً قادر به شنیدن اصواتی که فرکانس آن ها کمتر از شانزده و بیشتر از بیست هزار باشد نیست ولی برخی از حیوانات در این مورد قدرت شنوایی بیشتری دارند گاهی یک انسان مبتلا به ثقل سامعه در میان چند نفر انسان سالم از نظر گوش قرار دارد. با چشمان خود حرکت لب های آن چند نفر و حرکت آن ها نظیر خنده را می بیند ولی صدایی نمی شنود. گوش های او احساس شنوایی ندارد به عبارت دیگر حسّ شنوایی او دچار خطا و اشتباه است. ولی عقل او حکم می کند که آن چند نفر صحبت می کنند و صداهایی وجود دارد ولی او به جهت ثقل سامعه نمی شنود. حسّ شنوایی او خطا می کند ولی عقل او خطا نمی کند.

ج: خطای حسّ لامسه
اگر انگشت دست راست را در ظرف آبی مثلاً با دمای ۷۰ درجه سانتی گراد و انگشت دست چپ در ظرف آبی با دمای ۵ درجه سانتی گراد قرار دهیم و سپس هر دو انگشت را خارج نموده و آن ها را در ظرف آبی با دمای مثلاً ۳۰ درجه سانتی گراد قرار دهیم انگشت دست راست احساس سرما و انگشت دست چپ احساس گرما می کند در صورتی که دمای ظرف یکسان است. در اینجا حسّ لامسه خطا می کند ولی عقل این احساس سرما و گرما را امری نسبی دانسته و خطا نمی کند و این احساس اشتباه را از حسّ لامسه می داند.

نتیجه نهایی
برای خطاهای حواسّ بینایی ، شنوایـی، لامسه و همچنین حواسّ بویایی و چشایی مثال های فراوانی وجود دارد در تمامی این موارد خطا و اشتباه از حواس می باشد نه از عقل. ابن عربی خطاهای حواس را به نور مقدّس عقل نسبت داده است. بنابراین باید به ابن عربی گفت: تمامی عقلا خطا را به حواس نسبت می دهند و در این مورد از قرآن و کلمات معصومین:تبعیّت می کنند.

۱- دائرة المعارف بزرگ  اسلامی،  ج۴،  ص۲۲۷٫
۲- دائرٍةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۲۲۷٫   
۳- دائرة المعارف بزرگ اسلامی،  ج۴، ص۲۲۷٫   
۴- همان، ص۲۲۶و ۲۲۷٫  
۵- همان، ص۲۲۶و ۲۲۷٫  
۶- فتوحات، ج۱۰، ص۲۵۷٫  
۷- همان، ص۴۲۷و۴۷۲٫   
۸- تحف العقول ،ص ۳۴۸-۳۵۴؛ کافی، ج۵، باب المعیشه، ص ۶۵-۷۱ .
۹- ابن عربی در جلد۸ فتوحات، دو مرتبه از این دو امام معصوم۸یاد کرده است.  
۱۰- فتوحات مکیه، ج ۸، ص۱۱۶٫  
۱۱- فتوحات، ج۱۱، ص۲۷۴و۲۷۵٫   
۱۲- فتوحات ج۱، ص۴۴و۴۵ انشاءالله این موارد از متن فتوحات به تفصیل بیان خواهد شد   
۱۳- فتوحات مکیه، ج۳، ص۳۸۲و۳۸۳ این حدیث در صحیح بخاری کتاب العلم باب حفظ العلم، ج۳، ص۳ آمده است.   
۱۴- همان، ج۴، ص۵۱۳ تا ۵۱۷ (فتوحات۴جلدی دارصادر بیروت)  
۱۵- تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۳۹٫   
۱۶- تاریخ ابن کثیر، ج۸، ص۱۰۹٫  
۱۷- بحار الانوار، ج۳۳، ص۲۱۵؛ شرح نهج البلاغه ابن الی الحدید، ج۴، ص۶۷ .     
۱۸- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۴، ص۶۷ .  
۱۹- صحیح مسلم کتاب فضائل الاصحابه باب فضائل خدیجه ام المومنین رضی الله تعالی عنها، ج۴، ص۱۸۸۶ .
۲۰- همان، باب فضائل اهل بیت النبی۶، ج۴، ص۱۸۸۳ .  
۲۱- آل عمران، ۶۱ … و انفسنا و انفسکم … (آیه مباهله).   
۲۲- ریاض النضره ج۴و۳، ص۱۴۱٫  
 ۲۳- عین الحیوة،۴۹-۵۳ و۵۷۶-۵۸۲ (تجدیدطبع در سازمان انتشارات جاویدان سال ۱۳۴۱شمسی) در این کتاب شدیداً صوفیه مورد مذمّت و نکوهش قرار گرفته و لعن حسن بصری درصفحه ۵۷۸ نقل شده است.
۲۴- الکافی، ج۱، ص۵۱ ؛ وسایل الشیعه، ج۱۸، ص۴۲٫  
۲۵- احتجاج طبرسی، ص۱۷۲(موسسه اعلمی طبع بیروت ۱۴۰۳ه-۱۹۸۳م.) در این مورد مطالب دیگری نیز گفته شده است رجوع شود به کتاب تفسیر و مفسران ج۱، ص۳۴۷ آیت الله معرفت.
۲۶- تفسیرنورالثقلین، ج۴، ص۳۳۱، نقل از نشریه صفیر ولایت شماره ۲۴چاپ دوم اسفند۸۴ .  
۲۷- تذکرة الاولیاء، ج۱، باب سوم صفحه۳۴، عطار نیشابوری ( انتشارات مرکزی، تهران، خیابان جمهوری اسلامی مقابل مسجد سجّاد، چاپ پنجم، ۲۴ اردیبهشت۱۳۳۶).
۲۸- همان، صفحه۳۴ .  
۲۹- همان، صفحه۳۴ .  
۳۰- تذکرة الاولیاء، ج۱، ص۱۶۳ .  
۳۱- همان، صفحه ۱۴۵ .  
۳۲- همان صفحه ۱۴۵ .  
۳۳- صفحه۱۵۰، سطر۲۲ .   
۳۴- در صفحه ۳۱ در مورد این عقیده نادرست عرفای بزرگ صوفیه و نقد آن سخن گفته شد.  
۳۵- صفحه۱۵۱، سطر۲۳ .  
۳۶- صفحه۱۵۱، سطر۱۷ .
۳۷- صفحه۱۶۲، سطر۱، قسمت معراج شیخ بایزید.   
۳۸- صفحه۱۳۳، سطر۱۴٫  
۳۹- فتوحات مکیه، ج۱، ص۱۳۹٫  
۴۰- همان، ج۴، ص۳۷۲٫  
۴۱- توبه،۱۲۲ .  
۴۲- الفتوحات المکیّة، ج۱۱، ص۲۱۴ .  
۴۳- الفتوحات المکیّة، ج۳، ص۲۰۴ .  
۴۴- همان، ج۳، ص۲۲۷ .  
۴۵- همان ج۸، ص۱۷۹ .  
۴۶- همان، ج۱۰، ص۲۰۹ جمله (صلوات الله علیهم أجمعین) از نگارنده است.   
۴۷- الفتوحات، ج۱۰، ص۲۱۳سطر اول که گفته شد در جهت تضعیف و تخفیف و… آن بزرگوار صورت گرفته و تهمت محض است.  
۴۸- همان، ج۱۰، ص۱۱۵ – ۱۱۷ .  
۴۹- نفحات الأنس، ص۵۵۱ .  
۵۰- نفحات الانس جامی ، ص۵۵۱ ؛ این قضیه در فتوحات ج۱۰، ص۱۱ بیان گردیده است.  
۵۱- از فقرات زیارت جامعه کبیره .   
۵۲- الفتوحات المکیة، ج۲، ص۲۳۷ و ۲۳۸ .
۵۳- الفتوحات المکیة، ج۲، ص۲۳۷ و ۲۳۸ .  
۵۴- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۲۷۳ .  
۵۵- سفر پیدایش، ۱ ،۲۶ و ۲۷ .  
۵۶- الفتوحات المکیّة، ج۳، ص۲۶۶ (فتوحات ۴جلدی، دارصار بیروت).  
۵۷- الفتوحات المکیّة، ج۲، ص۲۴۳ .  
۵۸- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۲۷۴ به نقل از فتوحات، ج۳، ص۲۶۷(فتوحات۴ جلدی) .
۵۹- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۴، ص۲۴۳ به نقل از فتوحات، ج۱، ص۲۱۳ و ۲۱۴ (فتوحات ۴ جلدی) .
۶۰- ر.ک به المعجم الفهرس، ذیل لغت عقل نظیر: البقرة/۱۶۴،الحدید/۱۷، القصص/۶۰، الرّعد/۴، النّحل/۱۲، و… .    

– بعلاوه قرآن کریم؛
– ابن عربی، فصوص الحکم، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۷ق.
– ابن عربي، محي الدّين، فتوحات المكّية، تحقیق و تقدیم د.عثمان یحیی، تصدیر و مراجعه د.ابراهیم مرکور، مكتبة العربية بمصر، ۱۳جلدي،  ۱۴۰۵ق و ۱۹۸۵م.
– البخاری، محمدبن اسمعيل، صحيح بخاری، دارالجيل بيروت.
– الكليني الرازي، محمدبن يعقوب، الاصول كافي، المكتبة الاسلامية، الطبعة الرابعة، ۱۳۹۲ق.
 – العلّامه مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار، طبع ايران، چاپ اسلامي.
– صحیح مسلم، طبع دارالفکر بیروت، ۱۴۰۳ هـ ، ۱۹۸۳م.
– محب طبری، الریاض النضرة، دارالکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الاولی، ۱۴۰۵ه. ۱۹۸۴م.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *