کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

بررسی علل کشته شدن عثمان – استاد علی اصغر ایماندوست

    بررسی علل کشته شدن عثمان
                          
                                 نویسنده:  شریف مرتضی ۱
                             ترجمه و تلخیص :  استاد   علی اصغر ایماندوست

درآمد
نویسنده در این شماره به عملکرد ناشایست عثمان پرداخته است و علّت خشم مسلمین بر او را بررسیده است همان عملکردهایی که باعث شد مردمانی از مصر و عراق به مردم مدینه ملحق شوند و با یورش به خانه عثمان او را به قتل برسانند. مطالب یاد شده در قالب دفاعیات قاضی القضاة از عثمان و پاسخ های شریف مرتضی ۱تقدیم حضور گردیده است.
                  

مقدّمه
در شماره قبل اوضاع سیاسی اسلام در اواخر عمر پیامبر۶، تا تشکیل شورا بصورت مختصر مورد توجّه قرار گرفت و مشخّص شد عمر به نیکی می دانست بسیاری از مسلمانان به خلافت حضرت علی۷نظر دارند و این چیزی بود که او بارها به آن اذعان کرده بود ولی با وجود این که می دانست حضرت علی۷برای خلافت بهترین گزینه است و نیز پیش بینی کرده بود که اگر عثمان خلیفه شود بنی امیه را بر گردن مردم سوار خواهد کرد اعضای شورا را طوری چید که جز عثمان نتیجه ای نداشت. سیاست عمر پاسخ داد ، عثمان انتخاب شد و او بنی امیه را بر دوش مردم سوار کرد و آنان را حکّام قرار داد و از بیت المال بی حساب به آنان بخشید و این رفتارها و نیز برخورد ناروا با اصحاب پیامبر۶، سبب شد تا گروهی از شهرهای بصره، کوفه و مصر به جهت اعتراض به مدینه بیایند تا شاید عثمان در رفتار خود تجدید نظر کند ولی آنها چون با برخورد نامناسب عثمان و اطرافیان او روبرو شدند، با همراهی مردم مدینه که آنان نیز از رفتار عثمان ناراضی بودند، بر عثمان شوریدند و با پاره کردن حلقه محافظان او را به قتل رساندند. پس از این جریان در بین مسلمانان دو دستگی و شکاف بزرگی رخ داد. گروهی منتقد عثمان و گروهی مدافع او شدند، از جمله کسانی که به تفصیل از عثمان دفاع کرده است قاضی عبد الجبار احمدبن عبدالجبار الهمدانی است ، او در در جلد بیست کتاب خود (المغنی فی التوحید و العدل) که اختصاص به بحث امامت یافته است آرای منتقدان عثمان را نقل کرده و پاسخ می دهد.
مرحوم شریف مرتضی۱پاسخ او را در کتاب (الشافی فی الامامة) داده است. شریف مرتضی۱
در جلد چهار (الشافی) در صفحات ۲۲۵تا۲۹۳ ، تحت عنوان (فی اعتراض کلامه علی الطاعینی علی عثمان باحداثه) بطلان سخنان و برهان های قاضی را آشکار ساخته است. ابن ابی الحدید در جلد سوم شرح نهج البلاغه خود (صفحات ۱۱تا ۶۹ ) در تحت عنوان(ذکر المطاعن التی طعن بها علی عثمان و الرد علیها) سخنان قاضی عبدالجبار و پاسخ های شریف مرتضی۱ را آورده است و این نوشتار در واقع مختصر آن است. گفتنی است قاضی در دفاعیاتش معمولاً از دو نفر نقل قول می کند: نفر اوّل شیخ ابوعلی است و نفر دوّم شیخ ابوالحسن خیاط است و البته گاهی نیز بدون سند و مأخذ روایت می آورد.
انتصاب فرمانداران نالایق
قاضی می نویسد:
از چیزهایی که به عثمان عیب گرفته اند این است که او افراد بی لیاقت، فاسق ، فاسد و جاهل را ، آن هم نه بخاطر مصالح دین ، بلکه تنها به جهت خویشاوندی به امارت مسلمانان گمارده است ، در حالی عُمر او را از این کار بر حذر داشته و گفته بود: هنگامی که خلیفه شدی فرزندان ابی معیط را بر گردن مردم سوار مکن. ولی او این کار را انجام داد و سرزنش ها بر او کارساز نشد. از جمله ی این کارها به کار گرفتن ولیدبن عقبه و آزاد گذاشتن او بود تا اینکه از او می گساری مشاهده شد . همچنین به کار گماردن سعید بن عاص بود، از وی کارهایی سر زد که مردم کوفه از شهر بیرونش کردند و نیز استاندار کردن عبدالله بن ابی سرح و عبدالله بن عامر بن کُریز است.
روایت شده آنگاه که اهل مصر از ستم عبدالله بن ابی سرح شکایت کردند . عثمان با اینکه قول دفع ستم او را داد و حکم برکناری او را به محمّد بن ابی بکر داد. – ولی بر خلاف آنچه تظاهر می کرد و بر خلاف دین و شریعت- در نامه جداگانه ای به عبدالله نوشت به کارت ادامه بده و نیز گفته شده که در این نامه دستور قتل محمّد بن ابی بکر و دیگر شاکیان را صادر کرد .
(با کشف شدن این نامه) خواسته های معترضان بیشتر و اجتماعشان بزرگتر شد و همین سبب محاصره و کشتن او شد. البته نباید از اقدامات مروان و تسلّط فکری او بر عثمان غافل ماند.

پاسخِ قاضی به اشکالات فوق
قاضی می نویسد:
پاسخ ما درباره ی واگذاری پست فرمانداری به کسانی که صلاحیت نداشتند این است که می دانیم
کسی نمی تواند ادّعا کند عثمان هنگامی که آنها را به این پستها می گماشته می دانسته
چگونه اند . زیرا کارهای ناشایسته ای که از آنها سرزده پس از منصوب شدن بوده است … اگر کسی بگوید آنگاه که (عثمان) فهمید باید آنها را عزل می کرد ، می گوییم که چنین کرد ؛
همچنانکه ولید را قبل از شرابخواری به کار گمارده بود و آنگاه که این گناه را مشاهده کرد هم عزلش کرد و هم حدّش زد. مانند این کار در زمان عمر نیز اتفاق افتاد ؛ زیرا  او قدامة بن مظعون را به کارهایی مأمور کرد و پس از آنکه به شرابخواریش شهادت دادند ؛ او را فراخواند و حد زد ، اکنون این عمل از فضایل عمر شمرده می شود . بنابراین جایز نیست مشابه آن برای عثمان عیب شمرده شود و نیز گفته اند هنگامی که عثمان ولید را فرا خواند در حضور امیرالمؤمنین (۷) حد زد . ضمناً به این جهت ولید را به فرماندهی کوفه منصوب کرد
که اهل کوفه از سعدبن ابی وقاص شکایت کرده بودند و نیز سعید بن عاص را عزل کرد و ابوموسی را فرماندار کوفه کرد . همچنین عبدالله بن ابی سرح را عزل کرد و محمّد بن ابی بکر را (فرماندار مصر) کرد . و درباره ی مروان و وظایفش چیزی که باعث عزل او شود دیده نشد .
و اگر عیبی مشاهده می شد لازم بود همان کاری بکند که با دیگران کرده (افزون بر اینها) می دانیم که پیامبر خدا (۶) ولیدبن عقبه را ولایت داد و از او سر زد آنچه نباید سر بزند .
و از بعضی فرمانداران امیرالمؤمنین (۷) نیز خیانت سر زده از جمله قعقاع بن ثورکه او را والی میسان کرد و او اموال آنجا را برداشت و به معاویه پیوست. و همین عمل را اشعث بن قیس
در آذربایجان انجام داد و ابوموسی را حَکَم قرار داد و او کاری کرد که نباید می کرد. (بنابر این)
واجب نیست که بـرای اعمال کسی بـه دیگری عیب گرفت. همین قـدر کـه در ابتـدای فرمانداریش عیبی نداشته باشد ، عیب های بعدی را نمی توان به او (عثمان) نسبت داد. و اینکه می گویند اکثر ولایات را به نزدیکان خود واگذار کرد و رویه ی مسلمین را به کار نبرد و عُمر او را  از  این کار بر حذر داشته است ، عیب نیست زیرا : به کار گماردن نزدیکان ، مانند به کار گماردن بیگانگان است ، زیرا آنها هرگاه مشخصات بخصوصی داشته باشند کار خوب انجام می دهند و اگر گفته شود مقدّم داشتن آنها بهتر است ، اشکالی ندارد . زیرا کسی که آنها را برگمارده راحت تر می تواند نرمشان کند. (همچنانکه) امیرالمؤمنین (۷) نیز عبدالله بن عباس را در یمن و قثم بن عباس را در مکه والی قرار داد.  به روایتی مالک اشتر در این موقع گفت (عثمان) را چرا کشتیم؟ و این کار هر گاه به اجتهاد (خلیفه) انجام شود عیب نیست. امّا اینکه می گویند : به ابن ابی سرح نوشت که محمّدبن ابی بکر و یاران او را بکشد ،
عثمان آن را شدیداً انکار کرد و قسم خورد . (بنابر این) معلوم شد نامه ای که به دست آمده بود نامه ی عثمان نبود ، غلامی هم (که نامه را می برد) غلام او نبود ، شتر هم، شتر او نبود!
از جمله کسانی که عثمان او را در این اظهارات ( انکار نامه) مخاطب قرار داده بود امیرالمؤمنین(۷) بود که عذر او را پذیرفت و این موضوع روشن است . زیرا سخن هر کسی که به این صورت (محکم) باشد مورد قبول واقع می شود و معلوم است که در مکاتبات امکان جعل و تزویر وجود دارد و مانند خبر است که احتمال راست و دروغ بودن در آن وجود دارد.
اگر کسی بگوید: مشخص شده که مروان آن نوشته را جعل کرده ، زیرا او کاتب عثمان بوده ،
پس چرا  او را حد نزده است ، می گوییم: اگر چه ظن قوی این است که مروان آن را نوشته ، یقین وجود ندارد ، بنابراین جایز نیست او را حد بزنند (و رای مردم این نبود) مردم می خواستند که مروان را به آنها تسلیم کند و این کار ستم بود ، زیرا ؛ بر امام واجب است کسی را که مستحق حد است حد بزند، نه اینکه او را به دیگران تسلیم کند … و این در حالی است که فقها در کتابهایشان نوشته اند، امر بقتل موجب قصاص، دیه و حد نمی شود. اگر آنچه درباره ی
مروان گفته اند ثابت شود مستحق قتل نیست ، گرچه لازم است تنبیه شود ، لکن عثمان از تنبیه او در گذشت زیرا ( جرم مروان) برایش ثابت نشد، و می توان گفت: به گمان عثمان، این نامه کار کسانی است که با مروان دشمنی داشته اند . اگر چیزی باعث قتل عثمان شده باشد جز همین (نامه) نیست، در حالی که می دانیم، اگر ثابت شود این نامه از طرف عثمان بوده، باز هم موجب قتل نیست…. ناگریز باید گفت ؛ کشتن عثمان، محاصره و آب ندادن به او ایجاب می کرد که (اهل مدینه) شورشیان را از او دور کنند و کسانی که آنها را  از عثمان دور نکردند خطا کارند . و اینکه گفته شود صحابه بر این امر (جلوگیر نشدن) اجماع داشتند ، تخطئه ی جمیع اصحاب پیامبرخدا (۶) است و جایز نیست کسی را که مستحق قتل و خلع باشد از آب و نان محرومش کرد. همه می دانند که امیرالمؤمنین (۷) با اینکه قدرت داشت، در جنگ صفین اهل شام را از آب منع نکرد . همه اینها (که گفتیم) بر این دلالت دارد که عثمان مظلوم بود و این (گونه رفتار) کار مردم بی خرد است و بزرگان صحابه از این رخداد ناراحت بودند و نیز به فرض اینکه کشتن عثمان واجب باشد بر مردم عوام جایز نیست که به این اقدام دست بزنند ، در حالی که بدون شک قاتلان عثمان چنین بودند به همین جهت بر بزرگان صحابه واجب بوده است که مردم را از این کار باز دارند…. و کسی نمی تواند بگوید : او خودش باعث کشته شدنش شد ، به جهت اینکه از رفع ستم به مردم ، خودداری کرد . زیرا او از رفع ستم خودداری نکرد بلکه حق را به معترضان داد … روایت شده که درب خانه اش را آتش زدند ، به خانه اش هجوم بردند و با شمشیر و نیزه او را مجروح کردند و به دست همسرش- که خود را روی او انداخته بود- ضربه زدند ، کالای خانه اش را غارت کردند، چنین کشتن برای کافر و مرتد جایز نیست.
چگونه می توان باور کرد که صحابه این اعمال را زشت و ستم نشمردند ، یا اینکه گفته شود: از این جهت که مردم را از خود دور نکرد ، مستحق (کشته شدن) بود. در خبرها آمده است که معترضان در مقابل او جمع شدند و امیرالمؤمنین (۷) وساطت فرمود: آنها را برای بازگشت راضی کرد و خود را به این پیمان شاهد گرفت. این نامه ی موجود که متضمن کشتار (گروه مصری) بود بعد از آن (وساطت) پیدا شد و امیرالمؤمنین (۷) از این نامه اطّلاع پیداکرد. و قسم یاد کرد که او (عثمان) آن را ننوشته و چنین دستوری نداده ، به همین جهت از (عثمان) پرسید چه کسی را به این کار متهم می کنی؟ پاسخ داد کسی را متهم نمی کند ، مردم حیله هایی دارند. و روایتی وجود دارد که عثمان گفت: اگر من به خطا یا عمد کاری را انجام داده ام توبه و استغفار می کنم ،
با این حال چگونه جایز است حرمت اسلام و حرمت شهر پیامبر(۶) نادیده گرفته شود؟
و اگر نبود که او (عثمان) مانع درگیری و جنگ با معترضان می شد ، یارانش زیاد بودند.
و در روایت آمده است که انصار کمک و یاریش را شروع کردند و امیرالمؤمنین (۷) فرزندش حسن (۷) را به سوی او فرستاد و عثمان به او گفت به پدرت بگو پیش من آید، امیرالمؤمنین (۷) می خواست نزد عثمان رود که پسرش با کمک گرفتن از بانوان خانه مانع رفتن او شد و آنگاه که صدای استغاثه برای کشتن عثمان به گوشش رسید دستش را به سوی قبله بلند کرد و فرمود: خدایا من از کشته شدن عثمان بیزارم. اگر کسی بگوید حمله کنندگان اعتقاد داشتندکه عثمان از مفسدان زمین است و در زمره ی محاربان قرار دارد، پاسخ این است که در این صورت امام متولّی اجرای این حکم است، زیرا؛ این حالت به منزله ی حد محسوب می شود و چگونه ممکن است چنین ادّعایی وجود داشته باشد، در حالی که مشهور است، عثمان از درگیری با آنان ممانعت به عمل می آورد، حتی روایت شده به بردگانش گفت هرکس شمشیرش را در غلاف کند آزاد است و این سخن عثمان برای جلوگیری از خونریزی مؤثّر بود، به همین جهت با اینکه کار برای او دشوار شد، از اصحاب پیامبر(۶) تقاضای کمک نکرد زیرا در صورت یاری خواستن،کمک کردن به او واجب می شود، با این حال هنگامی وضعیت دشوارشد برخی او را کمک کردند.

پاسخ شریف مرتضی۱به سخنان قاضی عبدالجبار
مرحوم شریف مرتضی۱می نویسد:
امّا سخن قاضی که گفته است عثمان پیش از آنکه آنها (ولید و امثال او) رابه فرمانداری بگمارد، از فسقشان بی خبر بود ، قابل  قبول نیست. زیرا این افراد ، در نا اهلی، لاابالیگری، گناهکاری و بدنامی معروف بودند و در اینکه ولیدبن عقبه ، شرابخواری و سبک شمردن دین را از هنگام زمامداری کوفه شروع نکرد و این خوی؛ روش و عادت معروف او بود، حتی دو نفر خلاف نکرده اند، چگونه این اعمال از عثمان پنهان بوده در حالی که ولید از بستگان و برادر مادری او بود و این اعمال از بیگانگان پنهان نبود. واقدی در این باره می نویسد: هنگامی که ولید وارد کوفه شد، سعدبن ابی وقاص به او گفت: ای اباوهب، آیا به عنوان امیر آمده ای یا زایر؟ پاسخ داد : به عنوان امیر، سعد (تعجّب کرد) و گفت : نمی دانم من بعد از تو احمق شدم یا تو بعد از من عاقل شدی؟ ولید گفت : تو پس از من احمق نشدی و من هم پس از تو عاقل نشدم ، لکن گروه ما برنده شدند و اعضای (تیم) را انتخاب کردند، سعد گفت: راست می گویی. و در روایت ابی مخنف آمده است: هنگامی که ولید وارد کوفه شد، به جلسه ی عمروبن زراره نخعی برخورد و ایستاد، (در این هنگام عمرو خطاب به حاضران ) گفت: ای بنی اسد، برادرتان عثمان بن عفان از  ما بد استقبال کرد، آیا از عدالت اوست که ابن ابی وقاص را – که مردی نرم خوی بود- از ما گرفت و به جای  او، برادرش ولید را- که از قدیم و در حال حاضر، لاابالی، احمق و فاجر است- برای ما فرستاد؟ مردم کوفه آمدن ولید و عزل سعد را ناپسند شمردند و گفتند: عثمان خواسته است با خوار کردن امّت محمّد (۶)، برادر خود را شرافت دهد. معلوم الحال بودن ولید پیش از آنکه فرماندارشود ، واقعیتی است که یادآوری کردیم و کسی در آن شکی ندارد. بنابراین چگونه می توان گفت: که عیبهای او پیش از انتصاب پوشیده بوده و سپس ظاهر شده است؟ افزون بر این خدای تعالی درباره ی ولید فرموده است :  
(أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا يَسْتَوُونَ)۱
آيا كسى كه مؤمن است چون كسى است كه نافرمان است ‏يكسان نيستند.
که در این آیه مؤمن امیرالمؤمنین۷و فاسق ولید است و آیه ی
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ)۲
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد.
و سبب نزولش این بود که ولید در حضور پیامبر (۶) بر طایفه ی بنی المصطلق دروغ بست و ادّعا کرد که زکات نداده اند  و اگر خواسته باشیم رسوایی های او را بیان کنیم شرحش طولانی خواهد شد . و اّما شراب خواری و مستی او در کوفه ، وارد شدن مردم در قصرش و در آوردن انگشترش بدون اینکه متوجّه شود ، همچنین سخن گفتن او در نماز و رو کردن او به کسانی که در حال مستی به او اقتدا کردند و اینکه به آنها گفت آیا می خواهید رکعات بیشتری بخوانم و پاسخ آنها که گفتند خیر نماز هایمان را باطل کردیم معروف است . امّا اینکه قاضی گفته است : عثمان او را حد زد و عزلش کرد ، (باید دید) این کار چه موقع انجام شد. پس از اینکه مردم کوفه او را پس زدند و مانع حکومتش شدند، عثمان عزلش کرد و اگر امیرالمؤمنین (۷) عثمان را مجبور نمی کرد، نه عزلش می کرد و نه زمینه حد او را فراهم می کرد. واقدی روایت کرده است :
آنگاه که شاهدان برای گواهی دادن شرب خمر ولید آمدند، عثمان آنها را تهدیدکرد . واقدی گفته است گفتنی است که عثمان بعضی از شهود را نیز شلاق زده که به حضور امیرالمؤمنین (۷) رسیدند و ( از این رخداد) شکایت کردند .
به همین جهت امیرالمؤمنین (۷) به عثمان فرمود: حد را اجرا نکردی و کسانی را که به شراب خواری برادرت شهادت دادند شلاق زدی ، حکم خدا را جابجا کردی در حالیکه عمر به تو گفت: بنی امیه و آل ابی معیط را برگردن مردم سوار مکن! عثمان پرسید نظر شما چیست؟ فرمود نظرم این است که عزلش کنی و هیچ یک از کارهای مسلمانان را به او نسپاری و اگر شاهدان با او دشمنی ندارند حد را جاری کنی. طلحه و زبیر و عایشه نیز به او سخنان تندی گفتند : و از هر طرف به او حمله شد، در چنین حالتی بود که او را عزل و حد را جاری کرد … . بعد از این ممانعتهای طولانی و دفاعهای محکم ، عثمان برای عزل ولید و حد زدنش چاره ای نداشت. اگر کسی بگوید: پیامبر (۶) نیز همین ولید را برای زکات بنی المصطلق و عمر برای زکات قبیله تغلب ماموریت داد، چگونه ادّعا دارید که او برای فرمانداری صلاحیت ندارد. می گوییم او فریبکاری کرد و درباره ی آن قبیله دروغ گفت تا آیه نازل شد و پیامبر (۶)  او را عزل فرمود . افزون بر این، مأموریت جمع آوری زکات هیچگاه با فرمانداری کوفه قابل مقایسه نیست. و امّا عمر آنگاه که (شعر عاشقانه ولید درباره ی زنی از بنی تغلب را شنید) او را عزل کرد. امّا حضرت امیرالمؤمنین (۷)
بعضی از کارگزاران خود را که خطایی از آنها سر می زد- عزل فرمود مانند قعقاع بن ثور و دیگران. همچنین قدامة بن مظعون- آنگاه که شراب نوشید- او را حد زد و عزل کرد .
بنابراین اعمال هیچ کدام از اینها مشابه آنچه درباره ی ولید گفته شد نیست و نیز هیچ کدام به فساد مشهور نبوده اند. امّا درباره ی حَکَم قراردادن ابوموسی ، امیرالمؤمنین۷او را به اختیار حَکَم قرار نداد ، زیرا در این باره تحت فشار قرار گرفت و شخص مجبور نمی تواند رأی واقعی خود را اجرا کند . امّا اینکه قاضی گفته است به کار گماردن نزدیکان مانند به کار گماردن بیگانگان است ، بلکه به کار گماردن نزدیکان اولویت دارد ، زیرا امکان عزل آنها بیشتر است دلیل درستی نیست ، زیرا عثمان به خاطر واگذاری امور به نزدیکانش سرزنش نشد، بلکه به خاطر این سرزنش شد که نزدیکانش در مظان اتهام بودند و به همین جهت عمر او را از اینکه بر شانه مردم سوارشان کند بر حذر داشت. لکن امیرالمؤمنین۷از نزدیکان خود کسی را که در مظان اتهام باشد به کار نگمارد و هنگامی که بعضی کارهای مشکوک را از ابن عباس مشاهده کرد، مهلتش نداد و درباره ی آنچه شایع شده بود به او نامه نوشت. اگر برای خودداری عثمان از منصوب نمودن (ولید و امثال او) جز همان شرطی که عمر در شورا کرد-که نزدیکانش را بر گردن مردم سوار نکند و به خاطر خویشاوندی آنها را بر دیگران مقدّم ندارد- نباشد؛ بر عثمان واجب است از انجام این قبیل کارها منصرف شود . افزون بر این، صفات مذموم آنها نیز باید مانع این کار می شد .
امّا (رفتار و گفتار) سعیدبن ابی العاص(جایگزین ولید)، او در کوفه گفت: این آبادی های حومه شهر باغهای قریش است، هرچه از آنها بخواهند، برمی دارند و هرکدام را بخواهند وا می گذارند. (اهل کوفه) گفتند : آیا آنچه را خداوند به عنوان غنیمت نصیب ما کرده ، باغها و بستانهای خود وخویشاوندانت قراردادی؟ و (به همین جهت) با او مخالفت کردند و کار به جایی رسید که از کوفه بیرونش کردند که داستانش مشهور است، سپس از وارد شدن او به کوفه جلوگیری کردند و درباره ی او و عثمان آشکارا بد گویی می کردند تا جایی که نزدیک بود عثمان را خلع کنند، در این موقع عثمان مجبور شد با فرماندار کردن ابوموسی خواسته های آنان را برآورده کند . بنابراین سعید به اختیار عزل نشد، بلکه مردم کوفه باعث عزل او شدند.
امّا سخن قاضی در مورد انکار نامه قتل محمّدبن ابی بکر و یارانش و سوگند عثمان به اینکه « نه نامه از طرف او بوده ، نه غلام مال او بوده و نه مرکب متعلّق به او بوده است» و امیرالمؤمنین۷عذر او را پذیرفته است .
اولین اشکالی که در این گفتار وجود دارد این است که خلاف واقع است؛ زیرا همه ی کسانی که این رویداد را نقل کرده اند گفته اند که عثمان به اینکه مُهر ، غلام و مرکب متعلّق به اوست اعتراف کرده است، فقط دستور نوشتن نامه را منکر شده است ، زیرا روایت شده که گروه (مصریان) هنگامی که به نامه دست پیدا کردند وارد مدینه شدند ، سپس امیرالمؤمنین۷، طلحه، زبیر ، سعد و گروهی از اصحاب را گردهم آوردند.آنگاه نامه را در حضور آنها باز کردند و آنان را از داستان غلام آگاه ساختند ، پس از آن نزد عثمان رفتند، در حالیکه نامه در دست امیرالمؤمنین۷بود. امیرالمؤمنین۷از عثمان پرسید آیا این غلام توست؟ گفت بلی، آیا این شتر توست ؛ گفت بلی، آیا تو این نامه را نوشته ای؟ گفت : نه، فرمود: چگونه غلامت با نامه ای که مهر تو پای آن است با شترت (به سوی مصر) خارج می شود و تو خبر نداری؟ و طبق روایت دیگری، عثمان هنگامی که از نامه آگاه شد گفت : خط ، خط کاتب من است و مهر، مهر من است ، امیرالمؤمنین۷پرسید : پس که را متهم می کنی؟ پاسخ داد :
تو و کاتبم را متهم می کنم . سپس امیرالمؤمنین۷غضبناک خارج شد ، درحالی که می فرمود،
بلکه به دستور تو (نوشته شده) این سخن را گفت و در خانه نشست و از وساطت (بین معترضان و عثمان) دوری گزید تا اینکه چنان اتفاقی افتاد .
و شگفت انگیزترین چیز، سخن عثمان است که به امیرالمؤمنین۷می گوید : تو را متهم می کنم و این سخن را آشکار و رو در روی آن حضرت۷به زبان می آورد در صورتی که (امیرالمؤمنین۷) از هر تهمت و گمان بدی ، بخصوص در کار عثمان بدور است ، زیرا اولین بار، مخالفان برای نتیجه گرفتن سریع از خواسته های خود پافشاری می کردند تا اینکه امیرالمؤمنین۷برای وساطت و اصلاح اقدام فرمود و از عثمان خواست با معترضان همراهی کند و تصمیم درستی اتخاذ کند تا آنها برگردند . که این رویه ی اشخاص پندآموز، دلسوز، مهربان و علاقه مند است. (در این حالت) امیرالمؤمنین۷از این تهمت منزّه است ، زیرا ، برای اینکه او دستور دهد چنین نامه ای نوشته شود دلیلی وجود ندارد خصوصاً که نامه به خط دشمن آن حضرت۷یعنی مروان و در دست غلام عثمان، سوار بر شتر او و ممهور به مهر او بوده است (جز اینکه بگوییم) عثمان از روی بیچاره گی و عداوت و ناسپاسی چنین اتهامی را وارد ساخته است. هنگامی که مصریان بدون دلیل ، انکار عثمان را مشاهده کردند ، به او گفتند: اکنون که تو نامه را ننوشته ای و به نوشتن آن هم دستور ندادی ، پس ناتوانی . وقتی کاتبت نامه بنویسد و به مهر تو ممهورکند و با دست غلامت و سوار بر شترت، بدون دستور تو بفرستد کارت را تمام کرده و کسی که این چنین کارش تمام شود، برای ولایت مسلمانان صلاحیت ندارد، بنابراین از خلافت کناره گیری کن. صاحب کتاب (المغنی) از اینکه گفته است ، امیرالمؤمنین۷عذر عثمان را قبول کرد باید شرم کند . آن حضرت۷چگونه عذر کسی را که تهمت زده و او را خاِین شمرده می پذیرد؟ اینکه (قاضی) گفته « ممکن است نامه دروغ باشد» نیز درست نیست، زیرا نمی توان گفت: نامه، غلام و شتر دروغ است، زیرا، هنگامی که همه ی اینها باهم جمع باشد دروغ بودن آنها بعید است  و (عثمان) در مورد این رخداد و کسی که نامه را به دروغ نوشته و پیام رسان را فرستاده باید تحقیق و جستجو کند ، نه اینکه مانند کسی که می خواهد چیزی را پنهان کند و از آشکار شدنش می ترسد ، از آن چشم بپوشد.
امّا در مقابل قول قاضی به اینکه« گرچه ظن قوی این است که مروان نامه را نوشته است، حکم کردن به ظن و گمان جایز نیست، تسلیم کردن او به گروه معترض ستمکاری است. زیرا، حد و تأدیب هنگامی که واجب می شود، امام باید آن را اجرا کند نه دیگران»، باید گفت ،
آیا مروان با این گمان نباید مؤاخذه شود؟ آیا به خاطر اینکه فتنه ای به وجود آورده، نباید عثمان او را از خود دور کند؟ آیا نباید امتیازاتی که به او داده سلب کند و از خانه ی خود بیرونش کند؟
امّا اینکه گفته است : « دستور به قتل قصاص و دیه ندارد ؛ بخصوص قبل از وقوع قتل» ، بفرض قبول این قول ، آیا خدای تعالی برای امر به کشتار مسلمانان ، تادیب ، تعزیر، طرد و تبعید مقرّر نفرموده است؟ و اینکه گفته است « آنچه درباره ی مروان گفته اند، ثابت نشد» پیش تر دلایل اثبات آن بیان شد ، عثمان برای کشف حقیقت اقدامی نکرد و متهم نیز از اتهام تبرئه نشد. امّا قول قاضی که گفته است : کشته شدن ، حبس کردن و آب ندادن به عثمان ظلم است و اگر مستحق کشته شدن یا خلع از خلافت بود ، مانع شدن از آب و غذا در مورد او حلال نبود ؛ و نیز سخن او که  « هر کدام از صحابه از او دفاع نکردند خطا کردند» و سخن او که « اگر کشتن او واجب بود ، این کار را نباید مردم عوام انجام می دادند»  باطل است، زیرا ؛ کسانی که او را کشتند  منکر قتل عمد او نیستند آنها فقط خلع او را خواستار بودند ، ولی اگر اتفاقاتی که به وجود آمد نبود و او کناره گیری می کرد (کشته نمی شد) لکن لج کرد و بر عدم قبول پافشاری کرد و روی حرف
خود ایستاد ، به همین جهت مردم او را محاصره کردند تا او را به خلع خودش وادارکنند .
امّا او به خانه اش تکیه کرد و گروهی از اوباش بنی امیه اطرافش را گرفتند ، از او دفاع کردند
و هرکس به خانه ی او نزدیک می شد مورد هجوم تیرهای آنان قرار می گرفت. این رفتار کم کم به جنگ تبدیل شد و به کشته شدن (عثمان) انجامید. (بنابراین) جنگ و کشتار هدف اصلی نبود ،
بلکه بتدریج بین دو گروه گسترش یافت . پس (می توان گفت: این رخداد) در مجرای ستمی قرار گرفت که هر انسانی برای حفظ مال و مقام بر خود روا می دارد .
معترضان پس از صبر و انتظار برای اینکه عثمان خودش را خلع کند ، از اینکه وی برای مقابله با آنها به سایر ولایات نامه بنویسد و از آنها کمک نظامی بخواهد، سپاهیان برسند و فتنه ی بزرگی به پا شود، بیمناک بودند به همین جهت از رساندن آب و غذا به خانه عثمان ممانعت به عمل آوردند تا در تنگنا قرار گیرد و بیرون بیاید و برای خلع خودش پاسخ دهد. امتناع آب و غذا گاهی در شریعت- برای برخورد با جانیانی که برای فرار از اقامه ی حد به حرم پناه می برند- کاربرد دارد. (با این حال) امیرالمؤمنین۷منع آب و غذا را نپذیرفت و به کسانی که برایشان امکان داشت فرمان داد برای عثمان آب و غذا ببرند زیرا ؛ در خانه از اهل و عیال بانوان وکودکانی بودند که منع آنها از آب و غذا جایز نبود…. ( لکن) آن حضرت۷مطالبه خلع عثمان را منکر نشد بلکه برای این کار مساعد و مشاور بود. امّا قول او که گفته است :« کشتن ظالم هنگامی رواست که از رفع ستم خودداری کند» ما بیان کردیم، کشته شدن او را به (خاطر) ظلم نمی شود منکر شد، زیرا کسی که بدون داشتن صلاحیت ولایت را در دست بگیرد در حکم ظالم است و دور کردن او از این منصب واجب است. امّا سخن او که « عثمان گفت : اگر بخطا یا بعمدکاری انجام دادم (اکنون) توبه و استغفار می کنم»، معترضان این گونه به او پاسخ دادند تو اولین بار نیز چنین گفتی و روی منبر توبه و استغفار کردی ، سپس نامه ات را پیدا کردیم که بر چیزی اصرار کردی بسی زشت تر از آنچه تو را سرزنش می کردیم، اکنون چگونه به توبه ی تو اعتماد کنیم؟
درباره ی سخن قاضی که گفته است «کشتن ناگهانی برای کسی که مستحق کشتن باشد حلال نیست چه رسد برای کسی که مستحق آن نیست» پیش تر بیان کردیم که کشته شدن عثمان ناگهانی نبود و مانعی ندارد که از طریق مدافعه اتفاق افتاده باشد . امّا اینکه قاضی ادّعا کرده است «عثمان دیگران را از یاری کردن خود منع کرد و برده های خود را قسم داد که جنگ نکنند» دقیق نیست ، زیرا این سخن در ابتدای کار بود و به این گمان گفته شد که آشتی برقرار شود در حالی که معترضان تصمیم خود را عوض کردند و آنگاه که کار مشکل شد و معترضان برگشتند، عثمان کسی را از یاری کردن و درگیری منع نکرد .
بین راویان در اینکه نامه های او برای اعزام سپاه و یاری او در ولایات پراکنده بود، اختلافی نیست، کسی که از غایبان یاری می طلبد چگونه از حاضران کمک نخواسته است؟ امّا اینکه گفته است « امیرالمؤمنین۷می خواست نزد عثمان برود ، و پسرش محمّد او را باز داشت» ، بنابرآنچه در روایت آمده سخن بعیدی است ، زیرا امیرالمؤمنین۷هنگامی که با عثمان روبرو شد و عثمان او را (به دخالت در نوشتن نامه به فرماندار مصر برای کشتن محمّدبن ابی بکر) متهم کرد ، آن حضرت۷با حالت غضب برگشت و تصمیم گرفت ابداً به طرف عثمان نرود و این روایت مشکلی ندارد.
امّا سخن او درباره ی سؤال کسی که گفته است « معترضان اعتقاد داشتند که عثمان از مفسدان فی الارض است و آیه محاربه شامل او نیز می شود» و پاسخ او که می گوید « حکم مفسدان فی الارض را امام شخصاً باید اجرا کند، زیرا به منزله ی حد است » تازه و شگفت انگیز است ،
زیرا ؛ امام هنگامی این حکم را اجرا می کند که منصوب و ثابت باشد به اعتقاد معترضان در اینجا امامی که مجاز باشد حدود را جاری کند وجود نداشت و هرجا امامی نباشد که برای دفاع از دین و امّت دفاع کند ، جایز است امّت خودشان این وظیفه را به عهده بگیرند .
(شریف مرتضی) می گوید : و چیزی از این عجیب تر ندیدم که مخالفان ما ، ادّعا دارند که اصحاب پیامبرخدا۶از آنچه بر سر عثمان آمد ناراحت بودند و آن را منکر و ظلم می دانستند و این نظر نزد اندیشمندان مانند انکار ضروریات است و اگر به اخبار و به آنچه درباره ی این رویداد وارد شده توجّه شود مشخّص می گردد که جمیع صحابه یا اکثر آنها که در مدینه بودند از رفتار عثمان ناراضی بودند و بخاطر اینکه امر و نهی آنها نافذ بود نباید چنین حادثه ای روی می داد و این قابل قبول نیست که تعدادی از اهالی مصر وارد مدینه شوند و رای آنها به همه ی مسلمانها غالب شود و با حضور آنان کاری بر سر امامشان در آوردند که مورد رضای آنها نباشد و این ادّعای قاضی پیش از جستجوی اخبار و تامّل در آنها بالبداهه و بالضروره بطلانش معلوم است. واقدی از ابن زناد از ابی جعفر القاری مولی بنی مخروم روایت کرده است ، مصریانی که عثمان را محاصره کردند ششصد نفر بودند و سرانشان عبارت بودند از : عبدالرحمن بن عدیس البلوی، کنانة بن بشرالکندی و عمر و بن حمق خزاعی  و کسانی که از کوفه آمدند دویست نفر بودند و بزرگشان مالک اشتر نخعی بود و کسانی که از بصره آمدند یکصد نفر بودند و رئیسشان حکیم بن جبله عبدی بود و اصحاب پیامبر۶که عثمان را خوار کردند نمی دانستند که کار به کشته شدن او می انجامد، بجان خودم قسم اگر آنها بر می خواستند و بر صورت (معترضان) خاک می پاشیدند ، آنها بر می گشتند…..
و تعداد معترضانی (که دراین روایت آمده) از آنچه دیگران ذکر کرده اند بیشتر است و شعبة بن حجاج از سعدبن ابراهیم بن عبدالرحمن بن عوف روایت کرده است که به او گفتم چگونه اصحاب رسول الله۶از عثمان دفاع نکردند؟ گفت: جز این نیست که اصحاب رسول الله۶او را کشتند. از ابی سعید خدری روایت شده که درباره کشته شدن عثمان از او پرسیدند که  آیا کسی از اصحاب رسول الله۶در کشته شدن عثمان حضور داشت؟ گفت : آری، هشتصد نفر، چگونه می گویند که گروه صحابه ناراحت بودند ، در حالیکه گروه مصریان با هر کدام از آنها صبحانه
می خوردند، با آنها رفت و آمد می کردند و درباره ی آنچه می خواستند انجام دهند مشورت
می کردند. و بنابر آنچه واقدی روایت کرده است، این عبدالرحمن بن عوف است- که خلافت عثمان به دست او پا گرفت- در مرضی که به فوت او منجر شد، هنگامی که ذکر عثمان به میان آمد گفت « عاجلوه قبل ان یتمادی ملکه»-  پیش از آنکه پادشاهی عثمان به درازا بکشد خاتمه اش دهید- چون این سخن به گوش عثمان رسید ، گروهی را به طرف چاهی که متعلّق به عبدالرحمن بود و احشام خود را از آن آب می داد ، اعزام کرد و مانع آب دادن آنها شد و عبدالرحمن وصیت کرد که عثمان بر او نماز نخواند، وی هنگامی که کارهای خلاف عثمان را دید قسم یاد کرد که برای همیشه با عثمان سخن نگوید. واقدی روایت کرده است: آنگاه که ابوذر در ربذه وفات کرد، امیرالمؤمنین۷و عبدالرحمن در مورد این عمل عثمان مذاکره می کردند امیرالمؤمنین۷به او گفت: این کار تو بود ! عبدالرحمن گفت: هر وقت خواستی شمشیرت را بردار ، من هم بر می دارم، (زیرا) عثمان در عهدی که با من داشت تخلّف کرد.
امّا (اظهارنظر) محمدبن مسلمه – در دفعه ی دومی که مصریان آمدند و عثمان کسی به سوی او فرستاد و پیام داد که آنها را از من برگردان – چنین بود که گفت: « بخدا در یک سال دوبار به خدا دروغ نمی گویم.» (از این سخن) منظورش این بودکه یک بار با مصریان  مذاکره کرده و اصلاح امور را توسط عثمان برای آنها ضمانت کرده است. و در روایت واقدی آمده است که محمدبن مسلمه در حال عبور بود و عثمان محصور ، به او گفتند عثمان کشته شد ، او گفت خودش، خودش را کشت. امیرالمؤمنین۷، طلحه، زبیر، عایشه و جمیع صحابه یک به یک در این باره سخن گفته اند ، اگر خواسته باشیم آنها را نقل کنیم شرحش به طول می انجامد هر کس می خواهد از گفتار مفصّل و آنچه درباره ی خلع عثمان گفته اند اطّلاع حاصل کند به کتاب واقدی مراجعه نماید .
بر گرداندن حکم بن ابی العاص، تبعید شده ی پیامبر۶به مدینه
یکی از کارهـای خلاف عثمان برگردانـدن حکم بن ابی العاص بـه مدینـه بـود، در حالی که پیامبرخدا۶او را طرد کرده بود.

قاضی القضاة در دفاع از عثمان می نویسد:
جواب ما ، درباره ی برگرداندن حکم این است بنابر آنچه در اخبار روایت شده ، هنگامی که عثمان برای این کار سرزنش شد ، یاد آوری کرد که برای ابی العاص از پیامبر۶اجازه گرفته است ،
ابوبکر و عمر که این سخن عثمان را قبول نکردند به این خاطر بود که او تنها شاهد بود؛ گویا ابوبکر و عمر این موضوع را به منزله ی حقوق اختصاصی دانسته اند که در آن، خبر واحد قابل قبول نیست و این خبر واحد را به عنوان شهادت تلقّی کرده اند. هنگامی که عثمان به خلافت رسید به علم خودش حکم کرد . زیرا به فتوای شیخین ، حاکم در این مورد و موارد مشابه باید به علم خود عمل کند و آنها (شیخین) بین حد و حق و بین علم قبل از ولایت و در حین ولایت فرقی قایل نیستند و می گویند (علم حاکم) از برهان و اقرار محکم تر است. و شیخ ما، ابوعلی گفته است : برای دروغ بودن روایت عثمان درباره ی برگرداندن (حکم) دلیلی وجود ندارد ، پس ناگزیر باید او را راستگو دانست و عذرش را پذیرفت ، اگر کسی بگوید : در صورتی حاکم می تواند به علم خود حکم کند که متهم نشود و در اینجا بخاطر قرابت عثمان با ابی العاص شهادت وی مردود است ، در پاسخ می گوییم : هرگاه برای کار او توجیهی وجود داشته باشد که بر آن صحه بگذارد ، بر دیگران واجب است که او را متهم نکنند، (و آن توجیه این است) که عثمان به منصبی منصوب شده است که اقتضای تهمت زدن را ندارد و اعمالش باید به صحت حمل شود  و اگر به عثمان تهمت بزنیم ، بطلان به احکام فراوانی کشیده خواهد شد. شیخ ابوحسین خیاط گفته است :
اگر عثمان از پیامبر۶اجازه هم نداشته باشد ، جایز است بگوییم اجتهاد کرده است. زیرا ، اگر تبعید ابی العاص در زمانی به مصلحت باشد ، مانعی ندارد که به اختلاف زمان و تغییر حالت حکمش تغییرکند (چنان که) هنگامی که ابی بکر خلیفه شد به خاطر احتیاجش عمر را از لشگر اسامه برگرداند ، اگر چه پیامبرخدا۶دستور داده بود که او در جیش اسامه باشد- توجیهش این است که حال تغییر کرد- بنابر این عمل به مانند آن در باره احکام دیگر نیز غیرممتنع است.
شریف مرتضی۱به سخنان قاضی عبدالجبار چنین پاسخ می دهند:
امّا سخن قاضی در مورد اینکه عثمان ادّعا کرده است که پیامبر خدا۶برای برگرداندن حکم به او اجازه داده است، چیزی است که جز از قاضی القضاة شنیده نشده و معلوم نیست آن را از کجا نقل کرده است یا آن را در کدام کتاب پیدا کرده است ، آنچه مردم روایت کرده اند خلاف آن است. واقدی و دیگران از طرق مختلف روایت کرده اند : آن گاه که پس از فتح مکه حکم بن ابی العاص وارد مدینه شد ، پیامبر۶او را به طايف تبعید کرد و فرمود ، برای همیشه در هیچ کدام از شهرهایی که من هستم مسکن نگزیند ، سپس عثمان نزد پیامبر ۶رفت و با آن حضرت۶در این باره صحبت کرد، پیامبر۶قبول نکرد ، سپس همین سخن را با عمر گفت ، او نیز قبول نکرد. هنگامی که عثمان خلیفه شد او را وارد مدینه کرد و گرامیش داشت. پس علی۷، زبیر، طلحه ، سعد، عبدالرحمن بن عوف و عمّار یاسر نزد عثمان رفتند و گفتند تو این قوم- حکم و همراهانش- را وارد مدینه کردی در حالی پیامبر۶آنها را بیرون کرد. ما خدا ، اسلام و معاد را به یادت می آوریم ، (بدان که) تو معاد و مرگ داری. خلفای پیش از تو از آوردن آنها خودداری کردند و کسی به خود اجازه نمی داد که با ابابکر و عمر در این باره صحبت کند و می ترسیم با این کارت مورد غضب خدا واقع شوی. عثمان گفت : نزدیکی آنها با من به اندازه ای است که می دانید و هنگامی که با پیامبر خدا۶درباره ی آنها صحبت کردم ، مرا امیدوار فرمود که به آنها اجازه دهد و قطعاً آنها را بخاطر سخنی که از حکم به او رسیده بود اخراج کرد . ( اکنون) از آنها به شما زیانی نخواهد رسید و بین مردم کسانی هستند که از آنها شرورترند ، علی۷فرمود : من بدتر از او و همراهانش پیدا نکرده ام، سپس فرمود آیا می دانی که عمر گفت به خدا قسم عثمان اولاد ابی معیط را برگردن مردم سوار می کند .
به خدا قسم اگر این کار را بکند می کشندش … عثمان گفت : هیچ کدام از شما به اندازه او با من قرابت و نزدیکی ندارید و او همانقدر توانایی دارد که من دارم و در بین مردم کسی هست که از او شرورتر است. علی۷غضب کرد و فرمود : بخدا قسم، اگر سالم باشی بدتر از اینها را نیز برایمان می آوری ، ای عثمان! بزودی عاقبت اعمالت را می بینی، سپس از پیش او خارج شدند. همان طور که مشاهده می شود، این (رویداد) خلاف آن چیزی است که صاحب ( المغنی) ادّعا کرد.

زیرا این مرد (عثمان) هنگامی که در مجلس حاضر شد ادّعا کرد که پیامبر۶او را در برگرداندن حکم امیدوار ساخته و سپس بصراحت گفت رعایت خویشاوندی موجب شده که او را برگرداند و با پیامبر خدا۶مخالفت کند و از طرق مختلف روایت شده آن گاه که عثمان با ابی بکر و عمر درباره ی برگرداندن حکم صحبت کرد آنها خشم کردند و ناامیدش نمودند و عمر به او گفت : پیامبر(۶) اخراجش کرده و تو از من می خواهی برگردانمش؟! بخدا قسم اگر برگردانمش از اینکه مردم بگویند عهد پیامبر(۶) را تغییر داده ، ایمن نیستم ، بخدا قسم هیچ کاری مخالف دستور پیامبر خدا (۶)انجام نمی دهم و ای پسر عفان نبینم که دوباره در این زمینه صحبت کنی پس از این خشونت و توبیخ که توسط ابی بکر و عمر اظهار شد عثمان را ندیدیم که بگوید من درباره ی او (حکم) با پیامبر خدا۶مذاکره یا ملاقاتی داشتم و مستحق سرزنش و تقبیح نبودم. و چگونه شخص مسلمانی که پیامبر۶را بزرگ می شمارد ، راضی می شود دشمن آن حضرت۶را -که به دشمنی خود تصریح دارد، تا آنجا که پیامبر۶او را طرد و لعن فرمود و تا اینکه او به (طرید رسول الله۶) مشهور شد- بیاورد، اکرامش کند و مال بسیار- از مسلمانان یا از خودش- به او بدهد؟ این کار قابل تامّل و بسیار زشت است.
امّا سخن قاضی که: « ابوبکر و عمر به خاطر اینکه عثمان فقط یک شاهد داشت قول او را قبول نکردند و آن را به منزله ی حقوق اختصاصی دانستند» اشکال دارد. اولین اشکالی که در این سخن وجود دارد این است که بنابر آنچه همه ی مردم روایت کرده اند ، عثمان نزد ابی بکر و عمر به چیزی درباره ی حَکَم شهادت نداد . افزون بر این، در این ملاقات چیزی که دو شاهد نیاز داشته باشد وجود ندارد. بلکه به منزله ی خبر واحدی است که مورد قبول نیست و چگونه جایز است که ابوبکر و عمر چیزی را که از جنس حقوق نیست بر آن حکم حقوق را جاری کنند .
و امّا اینکه قاضی گفته است «عثمان ناگزیر باید در روایتش راستگو باشد، زیرا برای اطمینان از دروغ بودن روایت هیچ راهی وجود ندارد» نادرست است زیرا گفتیم که او (عثمان) نگفته پیامبر۶اجازه داد ، بلکه گفت مرا امیدوار ساخت ، در این هم اگر راستگو باشد عذرش پذیرفته نیست. امّا سخن قاضی که گفته است « هرگاه برای کار او (عثمان) توجیهی وجود داشته باشد که بر آن صحه بگذارد ، بر دیگران واجب که او را به دروغ گویی متهم نکنند ، زیرا عثمان به منصبی منصوب شده است که اقتضای تهمت زدن ندارد و اعمالش باید به صحت حمل شود» پاسخش این است در صورت وجود تهمت جایز نیست حاکم به علمش حکم کند و در این حالت « تهمت» از امارات و علامات محسوب می شود .
بنابراین امارات و اسبابی که عادتاً او را متهم کند در  رای حاکم تاثیر گذار است و اماراتی که چنین نباشد بی تاثیر است. حکم عموی عثمان از نزدیکان و نژاد اوست و همین که برای برگرداندن او پشت سرهم و با هر کدام از والیان در این باره صحبت کرده است برایش سبب تهمت است بنابراین با علمی که در این موردِ بخصوص دارد و به خاطر تهمتی که متوجّه اوست باید از حَکَم دوری کند. امّا حکایتی که از ابی الحسن خیاط نقل کرده مبنی بر اینکه « اگر پیامبر (۶) هم برای برگرداندن حکم اجازه نداده باشد ، هنگامی که اجتهاد عثمان او را به این سو بکشاند برگرداندنش جایز است ، زیرا حالات متغیر است» بطلانش آشکار است ؛ زیرا پیامبر۶هنگامی که چیزی را ممنوع یا مباح کرد  کسی نمی تواند برای مباح کردن ممنوع یا ممنوع کردن مباح اجتهاد کند و کسی که در شریعت اجتهاد را جایز دانسته ،
چنین چیزهایی منظورش نبوده است ، زیرا اجتهاد جایی جایز است که نص وجود نداشته باشد ،
و اگر اجتهاد را در مخالفت با آنچه برای آن نصی وجود دارد روا بدانیم، از اینکه اجتهاد مجتهدی بخاطر تغییر حال، به حلال بودن شراب و اسقاط نماز بینجامد ایمن نیستیم  و این رویه شریعت را از بین می برد. امّا اینکه ابوبکر برخلاف نص پیامبر۶عمر را از لشگر اسامه فرا خواند برای عثمان مجوز نمی شود ، زیرا این اقدام نیز ، همان حُکم را دارد.

بخشیدن اموال مسلمین به اعضای خانواده
عثمان اموال زیادی را که به مسلمانان تعلّق داشت به خاندانش می بخشید ، مانند آنچه روایت شده که او به چهار نفر از قریش که دخترانش را به ازدواج آنها درآورده بود چهارصد هزار دینار بخشید و هنگام فتح آفریقا صد هزار درهم یا یک پنجم غنایم آفریقا باضافه اموال دیگری را به مروان داد و این بذل و بخشش ها مخالف رویه اسلام و خلاف شریعت است .

قاضی القضاة در دفاع از عثمان می نویسد:
پاسخ ما این است که عثمان به ثروتمندی و دست و دل بازی شهرت دارد و مانعی ندارد که از مال خودش به خاندانش بدهد و هنگامی که چنین است باید به صحت حمل شود. شیخ ما ابوعلی گفته است : آنچه روایت شده ، بخشش او به سه نفر از قریش که دخترانش را به آنها تزویج کرده بود و به هر کدام یکصد هزار دینار داد ، از مال خودش بوده است و روایتی وجود ندارد که دلالت کند آنها را از بیت المال داده باشد، و اگر هم (این خبر) درست باشد ، اشکالی ندارد که از مال خودش عوض آن را به بیت المال
پرداخت کرده باشـد زیـرا ، در صورت نیاز، امام می توانـد چنین کاری را انجام دهـد همچنانکه می تواند به دیگران قرض بدهد و نیز شیخ ما ابوعلی گفته است: آنچه درباره ی
پرداخت خمس غنایم آفریقا به مروان روایت شده، به صورتی بیان شده که قابل قبول نباشد و کسی که روایت کرده می خواسته آن را زشت و ناپسند جلوه دهد. و شیخ ابوالحسین خیاط گفته است آنگاه که ابن ابی سرح به جنگ دریایی می رفت و مروان همراهش بود ، خداوند پیروزی نصیبشان کرد و غنیمت بزرگی به دست آوردند و مروان خمس غنایم را از ابن ابی سرح به صد هزار خرید و بیشتر هم داد ، سپس با بشارت پیروزی سوی عثمان آمدند ، دل مسلمانان همراه آن لشگر بود؛ عثمان چنین صلاح دید که باقیمانده اموال را نیز به او ببخشد و امام برای این قبیل بخشش ها اختیار دارد تا مردم به این امور ترغیب شوند. این اقدام در سال اول خلافت عثمان بود وکسی در این کار به او خورده نگرفت، بنابراین، ناروا نیست. و نیز ابوالحسن خیاط یادآوری کرده است
که آنچه به نزدیکانش بخشیده به خاطر نیاز آنها بوده و برای امام – هنگامی چنین حالتی ببیند- مانعی ندارد و درباره قیول دادن زمینها به بنی امیه ، می توان گفت: گاهی زمین هایی به دست امام می رسد که بلاصاحب است و ناگزیر باید کسی باشد که آنها را آباد کند و سهم حکومت را بدهد، بنابراین امام می تواند هر جا صلاح باشد مقداری از زمینها را به بعضی هدیه بدهد و راهش اجتهاد است.
امّا شریف مرتضی۱به سخنان قاضی، چنین پاسخ داده است
اینکه گفته « جایز است از مال خود ببخشد» روایت بر خلاف این است و راوی تصریح کرده است که عثمان از بیت المال صله رحم می کرد و هنگامی که سرزنش شد ، چنانکه (قاضی می گوید) عذر نیاورد و نگفت این بخششها از مال خودم بوده است وکسی حق اعتراض ندارد. واقدی از مسورة بن عتبه روایت کرده است که گفت: از عثمان شنیدم که می گفت: ابابکر و عمر ، چنین
تأویل می کردند که خودشان و خویشاوندانشان از اموال (بیت المال) بهره نبرند و من تأویل می کنم که صله رحم کنم. و نیز از او (واقدی) روایت شده که: زیاد بن عبید ، آزاد شده ی حارث بن کلده ثقفی در حضور عثمان بود که اموال فراوانی از طرف ابوموسی فرماندار بصره رسید و عثمان آنها را طَبَق طَبَق بین فرزندان و خویشاوندان تقسیم کرد ، زیاد (با دیدن این منظره) گریه کرد ،
عثمان گفت گریه نکن، عمر به خاندان و نزدیکانش به خاطر رضای خدا چیزی نمی داد ، من هم برای خدا به فرزندان خاندان و نزدیکانم عطا می کنم. این مضمون با الفاظ گوناگون از طریق گروهی از راویان نقل شده است . و نیز واقدی با اسناد خودش روایت کرده و گفته است : شتری از شتران زکات را نزد عثمان آوردند که آن را به حارث بن حکم بن ابی العاص بخشید و روایت شده است که حَکَم بن ابی العاص را متولّی جمع آوری زکات قبیله قضاعه قرار داد که مقدار آنها به سه میلیون (دینار) بالغ می شد هنگام تحویل آنها را به خود او (حَکَم) بخشید .
ابو مخنف و واقدی روایت کرده اند که مردم ، اعطای صد هزار (دینار) به سعیدبن عاص را بر عثمان زشت شمردند ، در اعتراض به این عمل، علی(۷) ، زبیر، طلحه ، سعد و عبدالرحمن با عثمان گفتگو کردند که پاسخ داد : او از خویشاوندان من است، به او گفتند
آیا ابابکر و عمر خویشاوند نداشتند؟ پاسخ داد ابابکر و عمر به این علّت از بخشش اموال به نزدیکانشان خودداری می کردند که از خدا امید پاداش داشتند و من از اینکه به نزدیکانم انفاق کنم امید پاداش دارم، گفتند بخدا قسم رویه آنها برای ما از روش تو محبوب تر است. ابو مخنف روایت کرده است که عبدالله بن خالدبن اُسیدبن ابی العیص بن امیّه از مکه نزد عثمان آمد و گروهی از مردم همراهش بودند . عثمان دستور داد به عبدالله سیصد هزار(دینار) و به هر یک از همراهانش صدهزار دینار بدهند. این حواله را به عبدالله بن ارقم که خزانه دار بود نوشت (ابن ارقم این مبالغ را) زیاد دانست و حواله را به عثمان برگرداند و به روایتی  ابن ارقم به عثمان گفت : این حواله را مکتوب کن و عثمان قبول نکرد ، ابن ارقم هم پرداخت نکرد، عثمان به او گفت: تو خزانه دار مایی ، این  چه کاری است که کردی؟ ابن ارقم گفت : من خزانه دار مسلمانانم خزانه دار تو غلامت می باشد . بخدا قسم برای تو هرگز خرانه داری نمی کنم. ( این بگفت) و کلیدهای خزانه را روی منبر انداخت و یا پیش عثمان افکند، عثمان آنها را به غلام خود نائل داد و واقدی روایت کرده است که پس از (استعفای عبدالله بن ارقم ) عثمان به زیدبن ثابت دستور داد از بیت المال سیصد هزار درهم به او بدهد. هنگامی که زید نزد او آمد گفت : ای ابامحمّد ، امیرالمومنین مرا سوی تو فرستاده و می گوید ما تو را از تجارت باز داشتیم و دارای خانواده ای هستی که نیازمندند، این مال را بین آنها تقسیم کن و با این پول به خویشاوندانت کمک کن ، عبدالله بن ارقم گفت  من به این مال نیاز ندارم و این کار را بخاطر این نکردم که عثمان به من چیزی بدهد بخدا قسم اگر این پول از بیت المال مسلمانان است ، کاری که من انجام دادم خودش سیصد هزار درهم نیست و اگر متعلّق  به عثمان است ، دوست ندارم از مال او چیزی دریافت کنم . اشکالاتی که در این قبیل کارها وجود دارد روشنتر از آن است که نیاز به تحلیل و نتیجه گیری داشته باشد.
و امّا سخن قاضی که گفت : « پول هایی که عثمان می داده اگر راست باشد جایز است که به عنوان قرض باشد» درست نیست زیرا اولاً روایات مخالف آن چیزی است که او گفته است اگر چنین بود باید هنگامی که اصحاب برای این قبیل پرداختها به او اعتراض می کردند ، می گفت این مبالغ وام است و من عوض آن را به بیت المال می پردازم و نمی گفت که من بدینوسیله صله ی رحم می کنم ،
افزون بر این ، بر امام روا نیست که از بیت المال به کسی وام بدهد ، مگر اینکه در امر مهمی مصرف شود و منافعش به مسلمانان برگردد ، یا برای رفع نیاز حاجتمندی که توانایی به دست آوردن چیزی را نداشته باشد به کار برده شود. لکن وام دادن به این خاطر که ثروتمندان و فاسقان بنی امیه وسایل رفاه خود را توسعه دهند، درست نیست و کسی چنین چیزی را اجازه نمی دهد.
امّا اینکه قاضی از ابی ذر نقل کرد که  « پرداخت خمس آفریقا به مروان در جایی نقل نشده »
باطل است، زیرا ؛ دانستن آن مانند سایر اموری است که گفته شده و کسی که (کتابهای تاریخ و خبر) را بخواند آن را می فهمد و شبهه ای برایش باقی نمی ماند. واقدی از اسامة بن زید ، از نافع، از عبدالله بن زبیر روایت کرده است که گفت :
در سال بیست و هفتم عثمان ما را به جنگ آفریقا فرستاد در این جنگ به عبدالله بن سعد بن ابی سرح غنایم فراوانی رسید و عثمان آن غنایم را به مروان بن حکم بخشید.
همان طور که مشاهده می شود میزان مالی که به مروان داده شد ، از یک پنجم گذشته و به کل غنایم رسیده است. واقدی از عبدالله بن جعفر از ام بکر دختر مسوّر روایت کرده است که گفت : هنگامی که مروان در مدینه برای خود خانه ای ساخت مردم را برای اطعام دعوت کرد و مسوّر در بین دعوت شدگان بود، (در این مراسم) مروان سخنرانی کرد و گفت بخدا قسم در این خانه درهمی از مال مسلمانان خرج نکردم مسوّر گفت: اگر غذای خود را بخوری و ساکت باشی بهتر است ، تو با ما در جنگ آفریقا شرکت کردی و به لحاظ مالی و امکانات کمترین و سبکبارترین ما بودی، پسرعمویت خمس آفریقا را به تو بخشید ، افزون بر این تو مأمور جمع آوری زکات بودی و اموال مسلمانان را گرفتی. و کلبی از پدرش از ابی مخنف روایت کرده است که مروان خمس غنایم آفریقا را به دویست هزار درهم یا دویست هزار دینار خرید و با عثمان صحبت کرد، عثمان آنها را به او بخشید و مردم از این کار او ناراحت شدند و این همان چیزی است که ابوالحسین خیاط به آن اعتراف کرد و برای عثمان عذر تراشی کرد که   مردم برای آن سپاه نگران بودند ، هنگامی که مروان بشارت فتح آن را آورد، بخاطر اینکه مردم به جنگ ترغیب شوند ، عثمان چنان صلاح دانست که یک هشتم خمسی را که مروان خریده به او ببخشد.
امّا این عذر قابل قبول نیست ، زیرا آنچه ، درباره ی این موضوع روایت کردیم ،« بشارت» در آنها وجود نداشت… و آنچنان که ادّعا شده ، اگر مروان به عنوان بشیر فتح آفریقا نیز باشد ،
جایز نیست خمس غنایم مسلمانان به او داده شود… .
امّا درباره ی سخن قاضی که گفته است :
عثمان به پسر عموهایش به خاطر نیازشان صله ی رحم کرد و این کار را مصلحت دید.
گفتیم که آنچه به عنوان صله ی رحم به آنها داد بیش از نیازشان بود و او می توانست با مبلغ کمتری صله ی رحم کند ، وانگهی آنچه (ابوالحسین خیاط) فکر می کند صلاح است از دو حال خارج نیست ؛   آیا برای مسلمانان فایده دارد یا برای نزدیکان عثمان؟ اگر منظور صلاح مسلمانان است که ضرورةً معلوم است پرداخت دویست هزار دینار به مروان سیصد هزار درهم به حکم بن ابی العاص ، سیصد هزار درهم به ابن اُسید و سایر آنان که گفتیم برای مسلمانان در نهایت زیان بوده است و اگر منظور صلاح نزدیکان عثمان است وی حق ندارد، به خاطر صلاح نزدیکان خود ، صلاح مسلمانان را نادیده بگیرد و به زیان آنها عمل کند .
و امّا سخن قاضی که گفته است :
املاکی را که عثمان به قیول بنی امیه داده است برای مصلحتی بوده که به مسلمانان بر می گردد، زیرا، آن سرزمینها خراب بوده و چون کسی نبوده که آنها را آباد کند به اشخاصی واگذار کرده که حق آن را ادا کرده ، عامل آبادی شوند.
اولین اشکالی که در این سخن قاضی هست این است که اگر چنین بود که واگذاری سرزمینها برای صله رحم و کمک به نزدیکانش نبود، نباید از حاضران مخفی نگهداشته می شد؛ همچنین نباید از عیوب عثمان شمرده می شد… افزون براین گفته های قاضی مخالف سخنانی است که عثمان به معترضان گفته است و اگر واقعیت چنین بود که قاضی گفته است، لازم بود عثمان بگوید از این املاک چه سودی به نزدیکان من می رسد که شما آن را بخششهای من به آنها می شمرید؟ یا باید می گفت منافع این املاک برای مسلمانان بیشتر است. در صورتی که چنین نگفت بلکه در پاسخ معترضان گفت من بخاطر خویشاوندی و بر سبیل صله ی رحم به آنها داده ام که این سخن با آنچه قاضی گفت هیچ ارتباطی ندارد .

تصرّف عدوانی چراگاههای مسلمانان
عثمان ، آب و چراگاههایی را که پیامبر۶برای عموم مسلمانان قرار داده بود از آنها بازداشت. قاضی القضاة گفته است که جواب ما این است که عثمان چراگاه را برای خود نگه نداشت و برنگزید، بلکه آنرا برای شتران زکات که نفعش به همه ی مسلمانان می رسد اختصاص داد و این سخن از عثمان روایت شده است که من آن را برای شتران زکات نگه داشته بودم  الان آزادش کردم و از خدا آمرزش می طلبم.

پاسخ شریف مرتضی۱به سخنان قاضی القضاة چنین است:
اولاً: آنچه روایت شده مخالف چیزی است که قاضی گفته است . زیرا واقدی با اسناد خودش روایت است که در ربذه ، شرف و نقیع، هیچ شتر و اسبی که متعلّق به عثمان یا بنی امیه باشد وارد نمی شد تا اواخر (خلافت او) که در (شرف) هزار شتر از عثمان و شتران حکم بن ابی العاص نگهداری می شد ، در (ربذه) شترهای زکات و در (نقیع) اسبهای مسلمانان ، اسبهای عثمان و اسبهای بنی امیه نگهداری می شد .
شریف مرتضی۱می افزاید : اگر عثمان مرتعها را به شتران زکات اختصاص دهد ، نیز کارش درست نیست، زیرا؛ خدای تعالی و پیامبرش۶مرتع ها را برای همه مباح و مشترک قرار داده اند و کسی نمی تواند این حکم مباح را به چیز دیگری تغییر دهد. افزون بر این، اگر اقدامات عثمان  درست و به مصلحت مسلمانان بوده ، عذرخواهی و استغفار لازم ندارد ، زیرا عذر خواهی برای کار خطاست ، نه برای کار درست.

مصرف وجوه زکات در غیر مواردی که خدا تعیین فرموده است  
عثمان از صندوق زکات به جنگ جویان و دیگران پرداخت می کرد ، که این اقدام در احکام دین حلال نیست .
قاضی می نویسد:
پاسخ ما به این اشکال این است که این گونه پرداخت ها به خاطر احتیاج جنگ جویان و بی نیازی زکات بگیران جایز است به همین جهت عثمان این وجوه را به صورت وام پرداخت کرده و پیامبر۶نیز مانند آن را انجام داده است  و برای امام چنین اموری جایز است ، همچنانکه در صورت نیاز جایز است از مردم وام بگیرد  و می تواند با اموالی که در اختیار دارد بده بستانها را انجام دهد.

شریف مرتضی۱به سخنان قاضی چنین پاسخ داده است:
اموالی که خدای تعالی مقرّر فرموده در موارد خاصی مصرف شود ، جایز نیست با اجتهاد حکم آن را تغییر داد، اگر چنین کاری  به مصلحت بود. خدای تعالی – که از ما ، در صلاح مصرف زکات داناتر است- آن را به صورت مشروط بیان می فرمود.
امّا اینکه گفته است”پیامبر(۶) مانند این کار را انجام داده است”، یک ادّعای بدون دلیل است و لازم بود روایت مربوط به آن را ذکر می کرد و امّا آنچه درباره ی وام دادن گفته است ، باید از قاضی پرسید ، هنگامی که عثمان در مقابل معترضان قرار گرفت کجا بود که این گونه عذر آورد؟

ضرب و جرح عبدالله بن مسعود
عثمان عبدالله بن مسعود را به حدّی کتک زد که یکی از دنده هایش شکست و قاضی در دفاع از عثمان می نویسد:
شیخ ما ابوعلی گفته است : آنچه درباره کتک زدن عبدالله و گناهکاری (عثمان) گفته شده ،
نزد ما ثابت نشده و درست نیست ، آنچه درست است این است که عبدالله گردآوری مردم برای (قبول) قرائت زید بن ثابت و سوزاندن سایر قرآنها را نا پسند شمرد، و این کار بر او گران آمد. همچنانکه ، مقدّم داشتن دیگران بر ما ناخوشایند است و نیز گفته شده که بعضی از برده های
عثمان- هنگامی که شنیدند او با عثمان درگیر شده- او را زده اند وانگهی اگر این قول درست باشد که عثمان دستور داده تا او را بزنند ، برای او عیبی نیست، زیرا؛ امام برای تأدیب دیگران اختیار دارد و شیخ ابوحسین خیاط گفته است : ابن مسعود به خاطر اینکه عزل شد بر عثمان عیب گرفت و نیز روایت شده که عثمان از او عذر خواهی کرد و عذرش را نپذیرفت ،
و در دوره بیماری ابن مسعود که عثمان برای هدیه دادن به خانه او رفت ابن مسعود گفت: هنگامی که لازم داشتم به من ندادی و اکنون که در انتظار مرگم می دهی؟ قبول نمی کنم ،
عثمان امّ حبیبه همسر پیامبر (۶) را واسطه کرد تا آنچه در دل عبدالله بن مسعود است از دل او بیرون آورد که پاسخ  نداد و این که پشیمانی و پوزش عثمان را قبول نکرد موجب ذمّ ابن مسعود و برائت عثمان از این عیب باشد.

پاسخ شریف مرتضی۱به سخنان قاضی از این قرار است:
روایات بر خلاف آن چیزی است که ابو علی گفته است و در این که ابن مسعود بر عثمان عیب گرفته اختلافی نیست و در این باره حرف زیاد و علم به آن مانند علم به ضروریات است
از همه ی سیره نویسان و محدّثان – با اختلاف طُرُقشان- روایت شده که ابن مسعود می گفت: ای کاش من و عثمان در ریگزار (عالج) بودیم، او بر من ریگ می پاشید و من بر او تا هر کداممان ناتوانتر بود می مرد و روایت کرده اند که او عیبهای عثمان را باز گو می کرد ، به او می گفتند : آیا بر او خروج نمی کنی تا همراهیت کنیم ؟پاسخ می داد : اینکه تلاش کنم کوه سختی را برکنم از اینکه حکومت کوتاهی را سرنگون کنم ، برایم دوست داشتنی تر است. وی هر جمعه در کوفه علناً می گفت:
درست ترین گفته ها، کتاب خداست. بهترین هدایت ها ، هدایت محمّد (۶) است، بدترین امور محدثات آن است (که در کتاب و سنّت نیست) و هر محدثی بدعت است و هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش است.
و این سخنان را که می گفت به عثمان اشاره داشت. این سخنرانیها ادامه داشت تا اینکه ولید بن عقبه از مداومت آن به خشم آمد و او را از این سخنرانی نهی کرد و او قبول نکرد پس از آن ولید به عثمان شکایت کرد ، عثمان هم نوشت او را (به مدینه) بفرست.
و روایت شده هنگامی که عبدالله بن مسعود از کوفه به سوی مدینه حرکت می کرد، مردم برای مشایعت او بیرون آمدند و به او می گفتند ای ابا عبدالرحمن برگرد، بخدا قسم بعد از این هرگز تو را نخواهیم دید، ما برای سلامتی تو نگرانیم، ابن مسعود گفت : کاری است که اتفاق خواهد افتاد و دوست ندارم اولین کسی باشم که باب (تمرّد) را باز کند و از راویان زیاد و بی شماری روایت شده که ابن مسعود می گفت :
عثمان به اندازه ی بال مگسی نزد خدا وزن ( ارزش) ندارد.
و بیان مشروح آنچه در این موضوع وارد شده به طول می انجامد و این جریان آشکارتر از آن است که به استشهاد نیاز داشته باشد. اصرار عبدالله بر آشکار نمودن دشمنیش (با عثمان) به جایی رسید که هنگام نزدیک شدن اجلش گفت: چه کسی قبول می کند که وصیتم را به او بگویم؟ حاضران ساکت ماندند و آن کسی را که او در نظر داشت شناختند ، سخن خود را تکرار کرد عمّار یاسر۱گفت: من قبول می کنم ، ابن مسعود گفت: و وصیت من این است که عثمان بر من نماز نخواند، عمّار گفت : این چنین خواهد بود. می گویند : آنگاه که او دفن شد ، عثمان بی خبر آمد ، کسی به او گفت عمّار ولایت او را به عهده دارد ، عثمان به عمار گفت : چه باعث شده که به من اجازه نمی دهی نماز بخوانم گفت : از من پیمان گرفته که اجازه ات ندهم، پس روی قبر ایستاد و به ثنای او پرداخت و برگشت در حالی که می گفت : دستتان را از بهترین کسی که باقی است کوتاه کردید… .
در بیماری منجر به موت ابن مسعود ، عثمان به عیادت او آمد و پرسید از چه شکایت داری گفت از گناهانم، گفت چه می خواهی؟ گفت رحمت پروردگارم، گفت نمی خواهی برایت طبیب بیاورم؟ گفت
طبیب مرا مریض کرده است. گفت نمی خواهی به تو چیزی بدهم؟ گفت روزی که نیاز داشتم ندادی الان که بی نیازم می خواهی بدهی؟ گفت برای فرزندانت، گفت روزی آنها دست خداست، گفت برایم طلب آمرزش کن، گفت از خدا مسألت دارم که حق مرا از تو بگیرد.
صاحب کتاب ( المغنی) در آخر فصلی که سخنان ابن مسعود را نقل کرده بخشی از این خبر را آورده و گفته است:
این که عذر عثمان را نپذیرفته است، ذمّ ابن مسعود است.
و این سخن از قاضی شگفت آور است زیرا، قاعده این است که هر عذر آشکاری اقتضای قبولی ندارد و فقط عذر صادق است که باید قبول شود ؛ عذری که باطنش مانند ظاهرش باشد، برای ( قاضی) چگونه ثابت شده که عذر عثمان شرایط قابل قبول را داشته است؟ با توضیحاتی که بیان کردیم در نپذیرفتن عذر عثمان، ابن مسعود ، سزاوار ملامت نیست .
امّا قول قاضی که گفته است :
عثمان ابن مسعود را نزده است بلکه بعضی از بردگانش هنگامی که گفتگوی او را با عثمان شنیدند –  او را زده اند.
واقعیت خلاف این است و هر کس اخبار (مربوط به آن را) خوانده باشد می داند که عثمان دستور داد با خشونت شدید او را از مسجد بیرون کنند و آنچه اتفاق افتاد به دستور او بود ،
و اگر با رضایت و دستور او نبود، باید غلام خود را برای شکستن دنده های او خطا کار می شمرد، و با توبیخ او به خاطر آنچه بر سر ابن مسعود آورده خود را معذور می ساخت ، به صورتی که می گفت  به تو چنین کاری را دستور  ندادم و از این کارت راضی نیستم و اینکه ما می دانیم عثمان چنین کاری نکرد ، دلیلی است بر آنچه گفتیم . واقدی و دیگران روایت کرده اند: آنگاه که ابن مسعود وارد مدینه شد شب جمعه بود ، هنگامی که عثمان متوجّه شد که او وارد شده گفت: ای مردم ! امشب کسی پیش شما آمده که از استفراغ و تخلیه شکمش خسته شده است . ابن مسعود گفت : من چنین نیستم که تو می گویی ، در جنگ بدر صحابه ی رسول الله (۶) بوده ام، در جنگ اُحُد صحابه ی او بوده ام . روز بیعت رضوان صحابه ی او بوده ام، در جنگ خندق صحابه او بوده ام ، در جنگ حنین صحابه او بوده ام ، (در این هنگام) عایشه فریاد زد :
ای عثمان ! تو ، به صحابه ی رسول الله ، چنین سخنانی می گویی؟! عثمان گفت: ساکت باش و به عبدالله بن زمعة بن اسود بن مطلب بن عبد العزی بن قصی گفت با خشونت او را بیرون کن.
ابن زمعه ابن مسعود را گرفت و بلند کرد، تا درب مسجد برد سپس او را به زمین زد ( در اینجا بود)
که یکی از دنده های او شکست. ابن مسعود گفت  ابن زمعه ی کافر به دستور عثمان مرا کشت و در روایت دیگری، آن زمعه ای که با ابن مسعود چنین کرد یکی برده های عثمان است که سیاه، بدخو و قد بلند بود و در روایت دیگری آن کس یحموم ، غلام عثمان بود. و روایت شده  هنگامی که (مأمور عثمان) او را بلند کرد تا از مسجد بیرون کند ، عبدالله فریاد کرد  تو را بخدا قسم می دهم مرا از مسجد خلیلم بیرون مکن . محمد بن اسحاق ، از محمد بن کعب قرضی روایت کرده است که عثمان در جریان دفن اباذر ، (  ابن مسعود را ) چهل تازیانه زد. و این داستان دیگری است هنگامی که در ربذه مرگ به سراغ اباذر آمد- در حالی که جز همسرش و غلامش کسی همراهش نبود-  وصیت کرد که مرا غسل دهید وکفن کنید سپس در جاده اصلی بگذارید ، اولین کاروانی که رسید به آنها بگویید این ابوذر صحابه ی رسول خدا (۶) است ، برای دفنش به ما کمک کنید. هنگامی که مرگش فرا رسید چنان کردند . ابن مسعود با کاروانی در حال بازگشت از عراق بود ،    کاروانیان که در جست و جوی چرا گاهی بودند ، جز جنازه چیزی ندیدند ، نزدیک بود شتران او را لگد مال کنند که غلام ابوذر به سوی آنان رفت و گفت : این ابوذر صحابه ی پیامبر خدا (۶) است، برای دفن او به ما کمک کنید. ابن مسعود گریه کرد و گفت: پیامبر(۶) راست گفت، هنگامی که به او فرمود :
تنها می روی ، تنها می میری و (در قیامت) تنها برمی خیزی.  
سپس او و همراهانش پیاده شدند و او را دفن کردند.
امّا اینکه قاضی گفته است:
(این درگیری) بجای اینکه عیب عثمان باشد، عیب ابن مسعود است.
بطلانش واضح و معلوم است که قطعاً عیب عثمان است زیرا  در پاکی، فضیلت و ایمان ابن مسعود و مدح و ثنای پیامبر (۶) درباره ی او، و اینکه او مطابق پیش بینی پیامبر(۶) – که برای او مدح است – از دنیا رفت ، بین امّت اختلافی نیست. و در جمیع این اوصاف برای عثمان بین مسلمانان اختلاف است . امّا قول قاضی که گفته است :
ابن مسعود از اینکه (عثمان) مردم را به (قبول) قرائت زید واداشت و قرآنهای (دیگر) را سوزاند ، ناراحت بود.
درست نیست. زیرا در اینکه عبدالله از این کار ناراحت بود شکی نیست، چنانکه گروهی از اصحاب پیامبر۶نیز ناراحت بودند و در این مورد سخن گفتند که راویان سخنان هرکدام را مفصلاً نقل کرده اند و ( ابن مسعود) بدون جهت این اقدام عثمان را ناپسند نشمرد، علّتش این است که پیامبر۶درباره او می فرمود:
هر کس می خواهد قرآن را با طراوت و همان گونه نازل شده بخواند مطابق قرائت ابن امّ عبد (عبدالله بن مسعود) بخواند.
و از ابن عباس روایت شده است که ابن مسعود گفت : مطمئناً من هفتاد سوره ی قرآن را از دهان پیامبر خدا۶گرفتم در حالی که زید بن ثابت بین کاتبان نوجوانی بود که زلف داشت. امّا درباره ی آنچه قاضی از ابی الحسین خیاط نقل کرده که ابن مسعود به خاطر اینکه عثمان عزلش کرد عیبهای او را بیان می کرد ، باید گفت: عبدالله را هرکس می شناسد نظرش خلاف این است اشکالاتی که او از عثمان می گیرد چیزهایی نیست که به منافع دنیایی مربوط باشد و عزل او بلاشک به خاطر شبهه ای در دین یا امانت او نبوده است .

۱- سجده، ۱۸٫  
۲- الحجرات، ۶ .
 

– ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه دکتر سید حسین روحانی، انتشارات اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۲ ش.
– ابن ابی الحدید عزالدین عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۹۵۹م.
– الشریف المرتضی علی بن الحسین الموسوی، الشافی فی الامامة، موسسة الصادق للطباعة و النّشر، تهران، الطبعة الثانیة، ۱۴۲۶ ه ۲۰۰۶م.
– طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ دوم ،۱۳۶۲ ش.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *