کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

رویکرد روایات و دانشمندان شیعه با تصوف – محمد فاضلی

رویکرد روایات و دانشمندان شیعه با تصوف

درآمد
نگارنده در این نوشتار در ابتدا به روایاتی که در مذمّت صوفیه به ما رسیده است استناد کرده و سپس نظر و آرای برخی از دانشمندان شیعه از جمله شیخ مفید۱و مرحوم صدوق۱را در این مورد بررسیده است و در نهایت موضع علّامه مجلسی۱را در مورد صوفیه بیان نموده و مشخّص کرده است پدر علّامه هیچ ارتباط و سنخیتی با تصوف نداشته است .

 

مقدّمه
روایات متعدّدی در مذمّت صوفیه در کتب متعدّدی وارد شده است که به برخی اشاره می کنیم :
۱ـ حضرت امام عسکري۷صراحتاً فلسفه و تصوّف را ردّ فرمودند :
روي عن العسکري صلوات الله عليه بانّه قال لأبي هاشم جعفري الذي کان من اکابر الشيعة:
يا أبا هاشم، سيأتي زمان علي الناس وجوههم ضاحکة مستبشرة و قلوبهم مظلمة منکدرة، السنّه فيهم بدعة و البدعة فيهم سّنّة. المؤمن بينهم محقّر و الفاسق بينهم موقّر. أمراؤهم جاهلون جائرون، و علمائهم في‌أبواب الظلمة سائرون. أغنيائهم يسرقون زاد الفقراء و أصاغرهم يتقدّمون علي الکبراء. کلّ جاهل عندهم خبير و کلّ محيل عندهم فقير. لا يميّزون بين المخلص و المرتاب و لايعرفون الضّأن من الذئاب. علمائهم شرار خلق الله علي وجه الأرض لأنّهم يميلون الي الفلسفه و التصّوف. و أيم الله أنّهم من أهل(العدول) العدوان و التحرّف، يبالغون في‌حبّ مخالفينا، و يضلّون شيعتنا و موالينا، فان نالوا منصباً لم يشبعوا عن الرشاء و ان خذلوا عبدوا الله علي الرّياء. ألا أنّهم قطّاع طريق المؤمنين و الدعاة الي نحلة الملحدين فمن أدرکهم فليحذرهم و ليصن دينه و ايمانه.
ثم قال: يا أبا هاشم، هذا ما حدثّني ابي عن آبائه عن جعفربن محمد، صلوات الله عليه، فهو من أسرارنا فاکتمه الّا عن أهله.
امام حسن عسکري۷ فرمايش صادق آل محمّد:را براي يکي از یاران شناخته شده و مورد اعتماد خویش به شرح زير بازگو فرمودند :
اي ابوهاشم بزودي زماني خواهد رسيد که در آن ، صورت مردم خندان و شاداب ، ولي دل آنان گرفته و تاريک ، و سنّت در ميان آنان به بدعت‌ها و چیزهای تازه بجاي سنّت قرار می گیرد، شخص مؤمن میان آنها بي‌ارزش و شخص فاسق موقّر و با ارزش جلوه دارد. سران آنان ستمگر و علماء آنان درباری اند. ثروتمندان اموال فقرا را می دزدند .
کوچکان، با عدم رعايت حق بزرگان بر آنان پيشي مي‌گيرند، هر جاهلي نزد آنان دانا و هر حيله‌گري فقير و درويش است. نه فرد با اخلاص را از رياکار تشخيص مي‌دهند و نه گوسفند را از گرگي که به لباس ميش در آمده است. علماء آنان بدترين خلق خدا بر روي زمين‌اند. چون گرايش به فلسفه و تصوف دارند. بخدا قسم اينانند از زمره‌ دشمنان و تحريف کنندگان و نادرست تفسير کنندگان آيات و روايات اند که در دوستي مخالفين ما غلو و زياده روي نموده و دوستان و شيعيان ما را گمراه مي‌کنند، با رسيدن به منصب و مقامي از رشوه سير نمي‌شوند و چنانچه به ذلّت و خواري دچار گردند تظاهر به عبادت خدا مي‌کنند .
آگاه باشيد! اينانند دزدان سرگردنه‌ي راه مؤمنان و دعوت کنندگان مردم به سوي کفر و الحادند پس اگر کسي به يکي از آنان رسيد مواظب خود باشد و از آنان دوري کند و دين و ايمان خود را از شرّ آنان مصون دارد. اي ابوهاشم، اين مطالبي است که پدرم از پدرانش و آنان از جعفربن محمّد الصادق۸نقل نمودند که سرّي است از اسرار ما خاندان و بر تو باد کتمان آن مگر از اهلش .۱

 

 


۲ـ امام رضا۷در مورد صوفيّه فرمودند :
من ذکر عنده الصوفيه و لم ينکرهم بلسانه او قلبه فليس منا و من أنکر هم فکأنّما جاهد الکفار بين يدي رسول الله۶٫
هر که نزد او نامي از صوفيه برده شود و او آنان را چه شفاهاً و يا در دل ، انکار نکند ، از ما نيست و هر کس صوفيه را انکار کند ، ارزش کار او همچون در خدمت رسول۶ به جهاد پرداختن است .۲  
سُئل جدّي ابوعبدالله جعفربن محمد۸عن حال عثمان بن شريک الصوفي أبي هاشم الکوفي، فقال: انه کان فاسد العقيدة جدّاً و هو الذي ابتدع مذهباً يقال له: التصوف و جعله مفراً لعقديته الخبيثة .۳
ابوهاشم کوفی جداٌ مردی فاسد العقیده است که مذهبی به نام تصوف ابداع کرده و آن را فرارگاهی برای عقاید خبیث خویش ساخته است .

۳ـ هشدار صريح امام صادق۷نسبت به صوفيه :
انّه سئل عن الصوفيّه، فقال: اِنّهم اعداؤنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر معهم و سيکون اقوام يدعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و يأوّلون أقوالهم. ألا فمن مال اليهم فليس منّا و انّا منه برئاء و من أنکرهم و ردّ عليهم کان کمن جاهد الکفار بين يدي رسول الله۶٫
از امام صادق۷ در مورد صوفيّه سؤال شد .
فرمودند: اين گروه يعني صوفيه دشمنان ما هستند پس هر کس که به سوي اينان رو آورد، او نيز از آنان بوده و با آنان محشور خواهد شد، بزودي گروهي خواهد آمد که در عين ادعاي دوستي ما اهل بيت: رو به سوي اين دشمنان ما صوفيه نموده و خود را به صورت آنان در مي‌آورند و القاب آنانرا برخود مي‌نهند (پيرـ مرادـ مرشدـ قطب …) و گفتار آنان را تأويل و توجيه مي‌کنند. هشدار بر شما ! هر کس ميل و رغبتي به سوي صوفيه از خود نشان دهد از ما نبوده و ما از او بيزاريم و آنکه در پي‌انکار و ردّ صوفيه برآيد، کارش از نظر ارزش همچون به جهاد رفتن در خدمت رسول الله۶هست .۴

۴ـ فرمايش امام هادي۷در مورد صوفيّه که کمک به آنها در حکم کمک به يزيد است …. :
الصوفيه کلهم من مخالفينا و طريقتهم مغايره لطريقنا و ان هم الّا نصاري و مجوس هذه الأمّة، أولئک الذين يجهدون في إطفاء نور الله و الله يتم نورهُ و لوکره الکافرون….. فمن ذهب الي زيارة أحد منهم حيّاً او ميتاً فکانّما ذهب الي زيارة الشيطان و عبدة الأوثان، و من أعان احداً منهم فکانّما أعان يزيد و معاوية و اباسفيان و قال رجل: و ان کان معترفاً بحقوقکم.
قال ۷: فنظر اليه شبه الغضب ـ و قال: دع ذاعنک ـ من اعترف بحقوقنا لم يذهب بعقوقنا…. .
تمام صوفيان از مخالفين ما هستند و راه و طريق آنها غير راه و طريق ما است. آنان مسيحيان و زرتشتيان اين اُمّتند که کوششان خاموش نمودن نور الهي است. ولي خداوند بر خلاف ميل آنها نور خود را تمام مي‌نمايد…. کسي که به ديدار فردي از افراد صوفي چه زنده و چه مرده آنان برود؛ مانند اين است که به ديدار و زيارت شيطان و بت پرستان رفته است. و کمک به هر يک از صوفيه در حکم کمک به يزيد، معاويه و ابوسفيان است.
شخصي گفت: اگر چه آشنا به حقوق شما باشد!؟ حضرت با حالتي شبيه، غضب فرمود: اين فکر را از خود دور کن! فرد آشنا به حقوق ما، با نافرماني خود در پي آزار ما بر نمي‌آيد.۵  

قابل ذکر است که سر منشاء صوفیه از افرادی چون حسن بصری و مالک بن دینار است گرچه در آن زمان به این نام خوانده نمی شدند و بسیار عجیب نیست شخصی چون ابن عربی که خود امروزه شاخص تصوف است از این افراد تمجید کند ابن عربی در فتوحات ج۱، ص۱۵۱ می نویسد :
و طائفة اُخري من علماء هذه يحفظون عليها أحوال الرسول (۶) و أسرار علومه کعلي و ابن عباس و سلمان و ابي هريرة و حذيفه و من التابعين کالحسن البصري و مالک ابن دينار … .
طائفه‌اي ديگر از امت که حالات رسول (۶) اسرار و علوم او در آنان بجا مانده است. مانند: ابن عباس، سلمان، ابوهريره، حذيفه و از تابعين چون حسن بصري، مالک بن دينار… .
و این در حالی است که افرادی چون ابوهریره و حسن بصری بصراحت توسط اهل بیت:ذمّ شده اند :
۱ـ و قد روي عن اميرامؤمنين علي۷:
قال : اکذب الناس علي رسول۶ ابوهريرة الدوسي.۶

۲ـ عن جعفربن محمّد الصادق۸:
ثلاثة کانوا يکذبون علي رسول۶ابوهريرة و أنس بن مالک و أمراة.۷

۳ـ لما افتتح اميرالمؤمنين۷ البصرة اجتمع الناس عليه و فيهم الحسن البصري و معه الألواح فکان کلّما لفظ اميرالمومنين۷ بکلمة کتبها.
فقال له اميرالمؤمنين۷ بأعلي صوته: ما تصنع؟ قال: نکتب آثارکم لنحدّت بها بعدکم. فقال اميرالمومنين۷: أمّا انّ لکل قوم سامريا و هذا سامريّ هذه الأمّة… .
پس از فتح بصره توسط اميرالمؤمنين۷ مردم دور آن حضرت اجتماع نمودند و ميان آنها نيز حسن بصري بود همراه با الواحي براي کتابت که هرگاه آن حضرت فرمايشي مي‌فرمود: او مي‌نوشت. حضرت با صداي بلند خطاب به حسن بصري فرمود: چه مي‌کني؟ گفت: فرمايشات شما را مي‌نويسم تا آن را براي ديگران بعد از شما بازگو کنم. حضرت خطاب به مردم فرمود: آگاه باشيد، در هر قومي سامري مانندي است و اين شخص يعني حسن بصري سامري اين امّت است.۸
مواضع علماء و اکابر شيعه نسبت به عرفاء و صوفيه
ادبیات یاد شده توسط علما بررسی شده است و دانشمندان بسیاری بصراحت موضع خود را درباره ی صوفیه اعلان نموده اند.

نظر مقدّس اردبيلی۱درباره ی تصوف
در همان دوراني که تصوف در کشورهاي خاورميانه و به ويژه در سايه‌ي سلسله صفوي در ايران گسترش مي‌يافت، ستاره‌ي از بزرگترين علماي اسلام ( احمدبن محمد آذربايجاني) معروف به مقدس اردبيلي (متوفي۹۳۳) درخشيد. وی کتاب حديقة الشيعه را در ردّ تصوف نوشت، او مذهب صوفيان را به چهار گروه حلولّيه ، اتحاديه ، عشاقيّه ، واصليّه تقسيم کرد.
نويسنده کتاب « تاريخ التصوف الإسلامي» مي‌گويد که اکثر علماي شيعه مانند شيخ مفيد، ابن بابويه درباره‌ي صوفيان گفته‌اند: اين دو طائفه ضاله را خواه حلوليه باشند و خواه اتحاديه از غلات شمرده‌اند. او به ویژه با آن دسته از صوفیان متأخّر که به اتحاد قائلند مانند : محی الدین ابن عربی و عبدالرزاق کاشانی و شیخ عزیز نسفی می تازد و آنان را کافر و زندیق می خواند .
و فصل دیگری را به حمله به ملامتیه اختصاص می دهد و فصل های دیگری را در مخالفت با الهامیه و تلقینیه می نگارد و روی هم رفته او را در حمله به صوفیان و تصوف می توان پیشگام دانست . وی این سخن نویسنده ی کتاب بیان الدیان را نقل می کند که اصل اعتقاد به حلول و اتحاد از صائبه و نصاری هست ، بویژه از نصاری گرفته شده است. سپس باطنیه و صوفیه را به گونه ای محکم به یکدیگر ارتباط می دهد .
از جمله دلايلي که نويسنده کتاب « تاريخ التصوف الاسلامي» پيرامون موضع علماي قديمي شيعه به ضدّ تصوف مي‌آورد اين است که شيخ مفيد کتابي موسوم به کتاب« الرد علي الحلاج» نوشته، شيخ مفيد « ابوعبدالله محمدبن محمد عکبري» در سال۴۱۳ هجري درگذشت و کتاب الرّد علي الحلاج او مفقود شد امّا ابن حمزه شاگرد شيخ طوسي رضوان الله عليه در« الهادي الي النجاة من جميع المهلکات» و غيره از آن ياد کرده است.۹

نظريات شيخ مفيد۱در مورد تصوف
شیخ مفید که او از بزرگان علماء عالم تشيع و مکتب اهل بيت:بوده و توقيع صادره از جانب حضرت حجّت۷خطاب به او بسیار شهرت دارد ، در مورد فرقه‌هاي منحرف از جمله صوفيه مي‌گويد: غلو در لغت تجاوز از حد و خارج شدن از ميانه روي است خداوند متعال مي‌فرمايد :

اي اهل کتاب در دين خود غلوّ نکنيد و در مورد خدا جز به حق و راستي سخن نگوئيد.۱۰

و خداوند متعال تجاوز از حد را در مورد حضرت مسيح۷نهي و افراد را نسبت به خروج از ميانه روي در گفتار در مورد آن حضرت۷، بر حذر داشته است. و ادّعاي مسيحيان را، به جهت تجاوز آن از حد، همانگونه که بيان شد، غلو ناميده است. و از کساني که تظاهر به اسلام و مسلمان بودن مي‌کنند غلاتي هستند که نسبت الوهيت به اميرالمومنين۷و ذريّه او مي‌دهند و بگونه‌اي در وصف اين خاندان و برتري دنيوي و اخروي آنان سخن مي‌گويند که تجاوز از حد و خروج از ميانه روي است و در نتيجه گمراهان و کافراني بيش نيستند و حکم حضرت اميرالمومنين۷نسبت به آنان کشتن و سوزندان با آتش بود و سائر ائمه: نيز حکم به کفر و خروج آنان را اسلام داده‌اند .
مفوضه نيز گروهي از غلات هستند…. و حلاجيه گروهي از صوفيانند که اصحاب أباحه و قائل به حلول مي‌باشند و حلاج با اينکه يک صوفي بيش نبود، اظهار تشيعّ مي‌کرد. صوفيه مشرکان و زنادقه‌اي بيش نيستند که با هر گروهي که هم صحبت مي‌شوند خود را به دين آن گروه جلوه مي‌دهند و براي حلاج يک سلسله اُمور خرافي و باطل ادعاء مي‌کنند. همچون ادّعاي زردتشتيان براي زردشت و مسيحيان که براي رهبان‌ها معجزات و کراماتي قائلند، با وجود اين زردتشتيان و مسيحيان در عمل به عبادات الهي از عرفا و صوفيه نزديکترند و اينان از اديان الهي و عمل به آن از مسيحيان و زردتشتيان دورتر.۱۱
نظرات شيخ صدوق معروف به« ابن بابويه» رضوان الله عليه در مورد صوفيه
اعتقاد ما در مورد غلات و مفوضه، کفر آنان است به خداوند سبحان و اينکه آنان از نظر فساد عقيده بدتر از يهود، مسيحي، قدريه ، حرويه ، و بدتر از جميع آناني هستند که به بدعت و نوآوري در دين مي‌پردازند و کساني که پيروي هواي نفس موجب گمراهي آنان شده است. کوچک شماري آنان خداوند متعال را موجب کوچکي ذات مقدّسش نمي‌شود، چنانچه مي‌فرمايد :

براي هيچ بشري نشايد که خداوند متعال كتاب آسماني و حکم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگويد: غير از خدا، مرا پرستش کنيد، بلکه سزاوار اين است که بگويد: بر اساس آموخته‌هاي خود از کتاب خدا، و دانش حاصله از آموزش‌ها، خدا پرست باشيد، نه اينکه به شما دستور دهد فرشتگان و پيامبران را پروردگار خود انتخاب کنيد. آيا پس از پذيرش اسلام او شما را به کفر دعوت مي‌کند.۱۲
و مي‌فرمايد :

اي اهل کتاب، در دين خود غلو نکنيد و درباره‌ي خدا غير از حق نگوئيد .۱۳
و نشان حلاجيه که از غلات هستند با وجود ترک نماز و جميع عبادات، ادعاي تجلّي و ظهور خدا است و ادّعاي شناخت اسماء اعظم الهي و ادّعاي به صورت آنان در آمدن خداوند و حلول ذات او در آنان و مي‌گويند: شخص پس از اخلاص و آشنایي به مذهب آنان از انبيا: نيز برتر است! و از نشانه‌هاي آنان ادّعاي علم کيميا است، که جز دغل و حيله گري در کار و مشتبه نمودن امور به مسلمين چيز ديگري بيش نيست.۱۴

نظر آيت‌الله مرعشي۱ و تصوف
حضرت آيت‌الله العظمي علّامه سيد شهاب الدين نجفي از مراجع شهر مقدّس قم است که به شدّت با تصوف به مقابله برخاست، وي در کتاب « احقاق الحق» روشن ساخته است که از نظر من مصيبت صوفيان براي اسلام از بزرگترين مصايب است زيرا ارکان آن را منهدم ساخت و بنيان آن ترک برداشت، پس از جستجوي عميق و گردش در ميدانهاي کلمات آنان و اطّلاع از مطالب مخفي آنان و يافتن رازهاي پوشيده‌ي آنان در پي ديدار با سران فرقه‌هاي تصوف، بر من روشن شد که اين درد از راهبان نصاري به دين اسلام سرايت کرد و گروهي از اهل سنت مانند: حسن بصري و شبلي و معروف و طاووس زهري و جنيد بغدادي و ديگران آن را گرفتند، سپس از آنان به شيعه سرايت کرد تا آنکه کارشان بالا گرفت و پرچمهايشان بر افراشته شد به گونه‌اي که از اساس دين سنگي را روي سنگ ديگر باقي نگذاشتند. آنان نصوص کتاب و سنّت را تأويل کردند و با احکام فطري عقلي مخالفت کردند و به وحدت وجود و حتي موجود ملتزم شدند و در عبادت وجهه گرفتند و بر اوراد آکنده از کفر و اباطيل که رؤساي آنان مي‌ساختند مداومت کردند و به چيزي پايبند شدند که آن را ذکر خفي قلبي مي‌ناميدند و از سمت راست قلب شروع مي‌شد و به سمت چپ خاتمه مي‌يافت، گاهي آن را سفر از حق به خلق مي‌ناميدند و گاهي نزول از قوس صعودي به قوس نزولي و بالعكس كه از آن به عنوان سفر از خلق به حق و عروج از قوس نزولي به قوس صعودي تعبير کرده‌اند، خدا به داد اين طامات برسد….
يکي از آنان را که دعوي فضل داشت ديدم که از برخي از سخنان که منسوب به ائمّه:نسبت داده شده براي ترويج مسلک خود استفاده مي‌کند. مانند:« لنامع الله حالات فيها هو نحن و نحن هو» و اين بينوا در علم و تتبع و تحقيق و ضبط نمي‌دانست که کتاب مصباح الشريعه و مانند آن که چنين سخنان منکري در آنها جمع شده ساخته‌ي أيادي صوفيان اعصار گذشته است که براي ما به ارث مانده است ….
به همين مناسبت حقير بيوگرافي صاحب کتاب مصباح الشريعه را از بيانات استاد مطهري بازگو مي‌كنم:
کتاب مصباح الشريعه منسوب به فضيل بن عياض از عرفا و صوفيه قرن دوم مي‌باشد. اين مرد اصالتاً اهل مرو است، ايراني عرب نژاد است، مي‌گويند: در ابتدا راهزن بود يک شب که براي دزدي از ديواري بالا رفت، يک آيه قرآن که از شب زنده داري شنيد او را منقلب و تائب ساخت و کتاب مصباح الشريعه منسوب به اوست و مي‌گويند آن کتاب يک سلسله درس‌هاست که از امام صادق۷گرفته است .۱۵

…. وانگهي شيوع تصوف و ساختن خانقاه‌ها در قرن چهارم بود، بعضي از مرشدين آن قرن وقتي تفنن متکلّمين را در عقايد ديدند از فلسفه فيثاغورس و پيروان او در الهيات قواعدي را اقتباس کردند و از لاهوتيات اهل کتاب و بت پرستان جمله‌هايي را گرفتند و آنها را به لباس اسلام در آوردند و به علم خاصي تبديل کردند که آن را علم تصوف يا حقيقت يا باطن يا فقر يا فنا يا کشف و شهود ناميدند، و در اين زمينه کتابها و رساله‌ها نوشتند و اين وضع همچنان ادامه داشت تا آنکه قرن پنجم و قرنهاي بعدي فرا رسيد و برخي از زيرکان اهل تصوف ميدان وسيعي را آماده يافتند تا به اسم ولايت و غوثيه و قطبيه و دعوي تصوف در ملکوت و با قوه‌ي قدسيه چه رسد به ناسوت، در ميان جاهلان مقام شامخي همچون مقام نبوت و حتي الوهيت به دست آورند آنان با مقالاتي مبني بر تأويلات مزخرف و کشف خيالي و رؤياها و اُوهام فلسفه تصوف را توسعه دادند و كتابهاي پياپي بسيار مانند : كتاب تعرف و دلالت فصوص و شروح آن و نفحات و رشحات و مکاشفات و انسان کامل و العوارف و المعارف و التأويلات و غيره که پر از حکايتهاي دروغ و قضاياي کاملاً بي معناست نوشتند …. وقتي کالاي آنان بازار پيدا کرد و نامشان مشهور شد و بازار شان گرم شد به فرقه‌ها و دسته‌هاي مختلف تقسيم شدند و عوام و سفلگان را با حديث جعلي مثل:« الطرق الي الله بعدد انفاس الخلائق» اغفال کردند … خداوند ما و شما را از فريبکاريهاي بافندگان عرفان و فلسفه و تصوف حفظ کند و ما و شما را از کساني قرار دهد که به آستانه اهل بيت پيامبر خدا۶ روي مي‌آورند و کسي را جز آنان نمي‌شناسند، آمين آمين. ۱۶

علامه ملامحمّد باقر مجلسي۱در پايان کتاب« اعتقادات» خود آورده است :
مبادا گمان کني پدر من علامه مجلسي، خداوند نوراني نمايد جايگاه او را، از صوفيه و عرفا بوده و يا اينکه اعتقادي به مذهب و مسلک آنان داشته است، دور است اين انديشه و گمان نسبت به پدر من چگونه ممکن است اينچنين باشد در صورتيکه او مأنوس‌ترين فرد به اخبار و روايات اهل بيت:در زمان خود و اعلم و داناترين و عمل کننده‌ترين فرد به آن اخبار و روايات بود، بلکه مسلک او پارسايي و پرهيز از معاصي بود، به منظور جلب طائفه صوفيه به خود و عدم حراس آنان از او و بازداشتن آنان را از اينچنين گفتاري فاسد و اعمال بدعت گرا، از ناميده شدن به صوفي ابتدا باکي نداشت و به اين طريق بسيار از آنان را به سوي حق و حقيقت هدايت نمود و لکن در أواخر عمر که عدم تأثير اين صلاح انديشي خود و برافراشته شدن پرچم‌هاي گمراهي و طغيان و غلبه و پيروزي حزب‌هاي شيطاني را شاهد بود و دانست که اين صوفيان دشمنان خداوندند، بگونه‌اي آشکار برائت و بيزاري خود را از آنان علام نموده و در پي تکفير عقائد باطله آنان بر آمد، من به طريقه او آشناتر و نزد من است نوشته‌هايي از او در اين زمينه… .۱۷

علّامه مجلسي۱در کتابهاي عين الحيات‌ ـ حق اليقين‌ـ و مواردي از بحارالانوار و مرآت العقول شرح کافي و رساله اعتقادات سخت از صوفيه نکوهش فرموده است .

۱- رجوع شود به سفينه‌البحار، ج۵، ص۱۹۸؛ جامع الأحاديث ج۵، ص۳ ـ حديقةالشيعه، ص ۵۹۲ ؛ انوار النعمانيه… الأثني عشريه، ص۹۸ ؛ حديقةالشيعه ، ص۵۹۲ ؛ منهاج البراعه في شرح نهج‌البلاغه، آيت‌الله خويي، ج۱۴ ، ص۱۷ ؛ عرفان و اهل بيت: ، ص۳۸۶ ؛ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۸۰ (باب جمله ممّا ينبغي ترکه من الحضال المحرمة و المکروة) .
۲- رجوع شود به الأثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص۳۲؛ حديقة الشيعه، مقدّس اردبيلي، ص۵۶۳ ؛ مستدرک الوسائل، ‌ج۱۲ ، ص۳۲۳٫
۳- الهدايا لشيعة ائمّه الهدي«شرح اصول کافي»، ج۱، ص۹۹، جامع الأحاديث .
۴- رجوع شود به سفينة البحار، محدث قمي، ج۵ ، ص۱۹۸؛ الأثني عشريه، شيخ حر عاملي، ص۳۲؛ حديقة الشيعه ،
ص۵۶۲ ؛ عرفان و اهل بيت:، ج۷، ص۱۰۸؛ الهدايا لشيعة ائمّه الهدي(شرح اصول کافي) ، ج۱، ص۹۹؛ جامع الأحاديث، منهاج البراعه في شرح نهج‌البلاغه، آيت‌الله خوئي، ج۱۳ ص۳۴۰؛ مستدرک الوسائل ، ج۱۲ ، ص۳۲۳ .
۵- منهاج البراعه في شرح نهج‌البلاغه، ج۱۴، ص۱۷؛ سفينة البحار، ج۵ ، ص۱۹۹؛ الأثني عشريه ، ص۲۸؛ عرفان و اهل بيت: ، ص۲۱۶٫
۶- بحارالأنوار، ج۳۳ ، ص ۲۱۵ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج۴ ، ص۶۷٫
۷- خصال، ج۱، ص۱۹۰؛ بحارالأنوار ، ج۲ ، ص۲۱۷٫
۸- احتجاج طبرسي، ج۱، ص۱۷۱؛ بحار، ج۴۲ ، ص۱۴۲ .
۹- اقتباس از کتاب مباني عرفان اسلامي، ص۱۹۰، مؤلف: آيت‌الله علامه سيد محمدتقي مدرّسي (حفظه الله).
۱۰- نساء ، آيه ۱۷۹٫
۱۱- بحارالأنوار، ج۲۵ ، ص۳۴۴؛ عرفان و اهل بيت: ، ص۳۸۹ ؛ سفينة البحار، ج۲، ص۳۱۱؛ (جامع الاحاديث، ج۵، ص۳)؛ منهاج البراعه في شرح نهج‌البلاغه، ج۱۳ ، ص۱۴۴٫
۱۲- آل عمران ، آيه ۷۹ .
۱۳- نساء ، آيه۱۷۱٫
۱۴- اعتقادات الصدوق ، ص۱۰۹؛ بحارالانوار، ج۲۵ ، ص۳۴۲؛ عرفان و اهل بيت:، ص۳۹۰ .
۱۵- کليات علوم اسلامي، استاد مطهري، ج۲(عرفان)،  ص۱۰۴٫
۱۶- عارف و صوفي چه مي‌گويند، ص ۳۲ و ۳۳ ؛ مباني عرفان اسلامي، ص ۱۹۲، به نقل از احقاق الحق ،
ج۱، ص۱۸۳و ص ۱۸۵٫
۱۷- اعتقادات(عربي)، ص۱۲۵؛ اعتقادات(فارسي) ، ص۳۳۹؛ عرفان و اهل بيت: ،ص۳۹۱ ،
سفينةالبحار ، ج۵ ، ص۲۱۲(جامع الاحاديث).  

– بعلاوه قرآن کریم ؛
– ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغة،۲۰جلد در ۱۰مجلد، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى قم، ۱۴۰۴ق.
– ابو منصور احمد بن على، طبرسى، الإحتجاج، يك جلد، نشر مرتضى، مشهد مقدّس، ۱۴۰۳ق.
– شيخ صدوق، الخصال، دو جلد در يك مجلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، ۱۴۰۳ ق.
– علامه مجلسى، بحار الأنوار، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء بيروت – لبنان، ۱۴۰۴ق .‏
– محدّث نورى، مستدرك الوسائل، ۱۸ جلد، مؤسسه آل البيت:، قم، ۱۴۰۸ق.

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.