کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

ریشه تاریخ نویسی برای فلسفه

ریشه تاریخ نویسی برای فلسفه

ريشه تاريخنويسي براي فلسفه به يونان باستان مي‌رسد . [۱] افلاطون به طور پراكنده و پس از او ارسطو از متفكران پيش از خود وآراءآنها يادكرده اند و ارسطو خود را وارث تاريخ فلسفه مي‌دانست . نخستين تاريخ منظم فلسفه را ، تئوفراستوس تحت عنوان « آراء طبيعيون » تصنيف كرد وپس از او ، ديوگنس لائرسي در قرن سوم ميلادي ، تاريخي به نام « زندگي وآراء فيلسوفان بزرگ » نوشت اما در سده‌هاي مياني ، توجه مسلمانان به فلسفه و تاريخ فلسفه به مراتب بيش از اروپایيان بوده وكتابهاي متعددي شاهد اين مدعاست .

دوستار فلسفه ؛ با اكراه علم و هنر را در سرلوحه ميراث يوناني قرارخواهد داد . علوم يوناني خود زاييده فلسفة يونان بودكه گستاخانه و با عشق و حرارت جواني ، به پژوهشي پرداخت كه براي قرنها علم و فلسفه را در جستجو و ماجراآفريني آنها متحدكرد . بشر هرگز طبيعت را با اين ديد انتقادي و آميخته با شگفتي تحت مطالعه قرار نداده بود . يونانيان با اظهار اينكه ، گيتي داراي نظامي است كه بشرمي‌تواند به كُنه آن پي ببرد عظمت دنيا را ، ناچيز نشمردند ؛ منطق را به همان دليل ابداع كردندكه مجسمه سازي را به حدكمال رساندند ؛ هماهنگي ، وحدت ، توازن وتركيب به نظر آنها هم هنرِ منطق و هم منطقِ هنربود . يونانيان ، كه باكنجكاوي به دنبال حقايق و فرضيات مي‌گشتند ، نه تنها فلسفه را كه « مخلوقِ ممتازِ مغزِ اروپايي است » به وجودآوردند ، بلكه هر روش و هر فرضيه‌اي را كه بتوان تصوركرد موردنظر قراردادند و از مسائل مهم زندگي چندان چيزي ناگفته برجاي نگذاشتند . واقعپردازي ونام گرايي ، ايده‌آليسم و ماده‌گرايي ، توحيد ، وحدت وجود ، الحاد ، برابري زن ومرد ، كمونيسم ، انتقادِ كانتي و يأسِ شوپنهاوري ، بدويّت روسو وضداخلاقيّت نيچه ، سنتز اسپنسر و روانكاوي فرويد ـ كلية آرمانها و معرفت فلسفي در اينجا هستند ؛ در عصر وسرزمين منشأ خود . فلسفه چنانكه از نامش بر مي‌آيد ، دانشي است يوناني[۲] و ماهيت يوناني دارد [۳]

در يونان ، مردم تنها از فلسفه گفتگو نمي‌كردند ، بلكه طبق موازين آن مي‌زيستند : مرجع فكر و اخلاق و رفتار يونانيان ، دانشمندان بودند نه مردان رزم وقدّيسان . و از طريق بحث و استدلال به تصميم مي‌رسيدند نه از راه مراجعه به كتابهاي آسماني و يونانيها پيروزيهاي خود را در مقابل شرق ، پيروزي خدايان يوناني و آزادي و عقل و دموكراسي ، بر خداي آسماني و استبداد و ترس تلقي مي‌كردند . ما وارث اين ميراثِ فلسفي هستيم كه الهام بخش امپراتوران رومي ، كشيشان مسيحي ، طلاب فلسفه مَدرَسي ، بدعت گذاران دوره رنسانس ، افلاطونيانِ كيمبريجي ، شورشيان عصر روشنگري ، و دوستداران فلسفه امروزي بوده است . [۴]

 

[۱] ـ نگا ۹۱/پيشگفتار و ۱۰۷/مقدمه/۱۶/۱۷ .

[۲] ـ ۹۱/۶۰۱ و تتو/ج۲/۷۴۵ .

[۳] ـ ۱۴۳/۳۴ .

[۴] ـ نگا تتو/ج۲/۷۴۴/۷۴۵ و ۱۹۴/۱۸۷/۲۸۵ .

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. محمد تنها

    مطالب بسیار عالی فقط اگر ممکن راجب ابن سینا و سهروردی و عقایدشان هم مطلب بگذارید سپاسگذارم یاعلی

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *