کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تأمّلی در داستان حضرت سلیمان علیه السلام و ملکه ی سبأ – سید حسین نوراللهی

تأمّلی در  داستان حضرت سلیمان علیه السلام و  ملکه ی سبأ

درآمد
کتاب شریف قرآن کریم گرچه کتاب تاریخ نیست ولی در عین حال در بسیاری موارد به بیان برخی وقایع تاریخ گذشته و در مواردی به تاریخ آینده ی زمین چون حادثه ی ظهور، پرداخته است که از آن می توان استفاده کرد که قرآن در بیان حقایق تاریخی گذشته و نیز آینده هدفی خاص از هدایت و تکامل را برای جامعه بشریت پی ریزی کرده است. در این مقاله سعی شده تا با بررسی یک رخداد به نوع و نگرش قرآن در بیان امور تاریخی اشاره شود و به عبارتی دیگر با تاریخ نگاری قرآن با برخی از قوانین و اصول مدیریتی و قواعد و نظریات و مطالب مفید فراوان دیگر که مسیر آینده را بهتر روشن می سازد آشنا شویم  .

 

مقدّمه
ذکر رخدادهای گذشتگان در قرآن به منظور تاریخ نگاری نیست بلکه اهداف خاصی دارد که آن اهداف با گذشت زمان و تکامل جامعه در حال حرکت و تغییر خواهد بود ، چنانکه استنباط احکام از قرآن با اینکه بر اصول و مسلمات و مبانی خاصی صورت می گیرد اما پویایی اجتهاد را متزلزل نمی کند بلکه آن نیز در راستای یک استنباط صحیح می تواند در کنار مسلمات غیر متغیّر به عنوان حکم الهی مطرح باشد. داستان ملکه ی سبأ از جمله بیانات تاریخی قرآن است که در کتب تفسیری و تاریخی نیز به آن پرداخته شده است. این داستان یقیناً یک گزاره صرف که تنها موجب علم جزئی به یک پدیده تاریخی است، نیست. با دقّت و بررسی آیات بخوبی روشن می شود که قرآن در بیان این تاریخ به جنبه معنوی که در متن حادثه تاریخی رخ داده است توجّه دارد و در این واقعه به داستان ایمان آوردن یک ملکه ی کافر در پناه اقتدار حکومت الهی سلیمان۷می پردازد، که شاید بتوان از آن آیات، قواعد و قوانین مختلفی را که حاکم بر روابط بین الملل است و یا باید باشد را ، کشف کرد .
گرچه قرآن در بسیاری از موارد در تبیین وقایع تاریخی از تنوع بیان برخوردار است امّا در مورد داستان سلیمان۷و ملکه سبأ از تنوع بیان و تکرار استفاده نکرده و فقط یک بار در سوره سبأ طی بیست و دو آیه به این جریان اشاره کرده است. کلمه سبأ در قرآن کریم به عنوان یک قوم و منطقه جغرافیایی خاصی است که در سوره سبأ و نیز سوره نمل بیان شده است. در سوره نمل به داستان سلیمان۷و ملکه سبأ اشاره دارد و در سوره سبأ به آبادانی و تمدن سرزمین سبأ و نیز سرکشی این قوم در برابر شکرگذاری خداوند و نابود شدن این سرزمین با سیل عظیم عرم اشاره شده است.۱ یک نکته که در این واقعه تذکّر داده می شود این است که ملکه سبأ از کافران بوده و قوم او بر خورشید سجده می کردند. بطور خلاصه از برخورد سلیمان۷با ملکه سبأ می تواند قواعدی مشخصی را در رابطه با هدف اصلی حکومت دینی، ویژگیها و وظایف رهبر حکومت دینی و جانشین او، دیپلماسی و سیاست خارجی، نوع و متن مذاکرات، نوع استقبال از سران و سفیران دیگر کشورها، استفاده از تهدید در روابط بین الملل، نقش اقتدار اطلاعاتی و امنیتی و علمی و ابزار و سخت افزار و نرم افزارهای آن، حکمرانی و ولایت زن، احترام به معاهدات بین الملل، نقش حکومت و تبلیغ دین و نوع و شیوه آن، ارتباطات بین الملل و نقش رسانه در تبیین حقایق و ابزارهای مناسب آن، اصول و ویژگی های مدیریت کارآمد در برنامه ریزی و اجراء، آزادی بیان …. می توان جستجو و رصد کرد و با تحقیقات کاملتر به نظریاتی در این زمینه دست یافت. در این مقاله با توضیح آیات به کلیاتی در این زمینه و نتایج اشاره می شود. این آیات مورد نظر را می توان در چند قسمت تبیین کرد که تحت عناوین مختلفی ذکر می شوند .

 

حکومت مقتدر سلیمان
و جوياى [حالِ‏] پرندگان شد و گفت:
مرا چه شده است كه هدهد را نمى‏بينم؟ يا شايد از غايبان است؟ * قطعاً او را به عذابى سخت عذاب مى‏كنم يا سرش را مى‏برم مگر آنكه دليلى روشن براى من بياورد .  
در این فراز از آیه می توان اقتدار رهبری حکومتی الهی از پیامبران خداوند را دریافت که طبق نص قرآن کریم سپاه او متشکّل از انس و جن و پرندگان بود و رهبر این حکومت در مقام بیان فضیلت و امتیاز خود علم به گفتار پرندگان و دارا بودن از هر چیزی را بیان می کند۲  که نشان دهنده اهمیت پرندگان در نظام سیاسی و تشکیلات حکومتی سلیمان۷دارد . پرندگان در حکومت سلیمان۷نقش نیروی هوایی و نیز اطلاعاتی و رسانه ای را بر عهده داشتند. سلیمان۷ شخصاً سپاه خود را ارزیابی می کرد و ایشان را مورد ملاحظه خویش قرار می داد و داستان از همین واقعه شروع می شود که آن حضرت هدهد را در جمع سپاه پرندگان خویش ندید و اين تعبير ﱫ ﯜ  ﯝ  ﯞ  ﯟ  ﯠ  ﯡ  ﯢ  ﯣ  ﯤ  ﯥ  ﯦ   ﯧﱪ به وضوح بيانگر اين حقيقت است كه او به دقّت مراقب وضع كشور و اوضاع حكومت خود بود و حتى غيبت يك مرغ از چشم او پنهان نمى‏ماند ! در هر صورت يك حكومت سازمان يافته و منظم و پر توان، چاره‏اى ندارد جز اينكه تمام فعل و انفعالاتى را كه در محيط كشور و قلمرو او واقع مى‏شود زير نظر بگيرد و حتى بود و نبود يك پرنده، يك مأمور عادى را از نظر دور ندارد و اين يك درس بزرگ است که حاکم باید از زیردستان و رعیت خود تفقّد کند.۳ حکم سلیمان۷نیز در این رابطه قابل توجّه است. سليمان۷بى آنكه غائبانه داورى كند تهديد لازم را در صورت ثبوت تخلّف نمود و حتى براى تهديد خود دو مرحله قائل شد كه متناسب با مقدار گناه بوده باشد: مرحله مجازات بدون اعدام، و مرحله مجازات اعدام. ضمناً نشان داد كه او حتى در برابر پرنده ضعيفى تسليم دليل و منطق است و هرگز تكيه بر قدرت و تواناييش نمى‏كند.۴ تفقّد و ارزیابی و بازدید از کار زیر دستان از اموری است که در این آیه از وظایف رهبر آن توصیف شده و می توان از آن به عنوان یک اصل مدیریتی یاد کرد. تسلّط بر شرائط و امور حکومتی، پرهیز از قضاوت عجولانه و غیابی و تهمت و اَنگ ناکارآمدی، صلابت در برابر مأموران متخلف حکومتی، استفاده از تهدید و جریمه متناسب، تسلیم دلیل منطقی بودن، از دیگر ویژگیهایی است که می توان از این آیه برای مدیریت در حکومت از آن استفاده کرد. برخی گفته اند که از اين جمله استفاده مي شود كه حيوانات هم مكلّف بتكاليف هستند و در مخالفت تكليف استحقاق عذاب دارند غايت الامر عقوبت بآنها در همين عالم است فرداى قيامت عذاب جهنّم ندارند و استحقاق بهشت هم ندارند خداوند با آنها چه معامله مي فرمايد شايد محلى بر آنها معين فرمايد تعيش كنند مثل مجانين و قاصرين از كفار و اطفال آنها كه لياقت بهشت ندارند كه شرطش ايمان است و استحقاق عذاب هم ندارند چون مقصر نيستند.۵
برخی از مفسّرین نیز در تحلیل گزارشگری و فهم هدهد گفته اند: حضرت سلیمان۷نيروى افاضه ادراك و شعور به پرنده را داشته و به هدهد نيروى شعور و ادراك موهبت فرمود و آنرا بمنظور خبرنگارى و گزارش دادن از اوضاع اقطار جهان مأموريت داد و براى اجراى آن هدهد را اعزام نموده و در انتظار بازگشت و پاسخ هدهد بوده كه در نتيجه مأموريت خود را به پيشگاه سليمان۷عرضه كند.۶ در این صورت پرندگان بدون کرامت الهی فاقد درک و فهم معارف عقلی و انسانی می باشند.

کسب گزارش از هدهد   
پس ديرى نپاييد كه [هدهد آمد و] گفت :
از چيزى آگاهى يافتم كه از آن آگاهى نيافته‏اى، و براى تو از « سبا» گزارشى درست آورده‏ام. * من [آنجا] زنى را يافتم كه بر آنها سلطنت مى‏كرد و از هر چيزى به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت. * او و قومش را چنين يافتم كه به جاى خدا براى خورشيد سجده مى‏كنند، و شيطان اعمالشان را برايشان آراسته و آنان را از راه [راست‏] بازداشته بود، در نتيجه [به حق‏] راه نيافته بودند. * [آرى، شيطان چنين كرده بود] تا براى خدايى كه نهان را در آسمانها و زمين بيرون مى‏آورد و آنچه را پنهان مى‏داريد و آنچه را آشكار مى‏نماييد مى‏داند، سجده نكنند * خداى يكتا كه هيچ خدايى جز او نيست، پروردگار عرشِ بزرگ است .  گفت: خواهيم ديد آيا راست گفته‏اى يا از دروغگويان بوده‏اى .   
در این آیه هدهد بازگشته و علّت غیبت خود را بازگو می کند و البته بر خورد او با سليمان۷، همچون برخورد درباريان چاپلوس با سلاطين جبار نبود، كه براى بيان يك واقعيت، نخست مدتى تملّق مى‏گويند و خود را ذرّه ناچيزى قلمداد كرده سپس به خاك پاى ملوكانه، مطلب خود را در لابلاى صد گونه چاپلوسى عرضه مى‏دارند و هرگز در سخنان خود صراحت به خرج نمى‏دهند و هميشه از كنايه‏هاى نازكتر از گل استفاده مى‏كنند، مبادا گرد و غبارى بر قلب سلطان بنشيند! آرى هدهد با صراحت گفت: غيبت من بى دليل نبوده، خبر مهمى آورده‏ام كه تو از آن با خبر نيستى! ضمناً اين تعبير درس بزرگى است براى همگان كه ممكن است موجود كوچكى چون هدهد مطلبى بداند كه داناترين انسان هاى عصر خويش از آن بي خبر باشد تا آدمى به علم و دانش خود مغرور نگردد، هر چند سليمان۷باشد و با علم وسيع نبوت. آزادی بیان هدهد در حکومت سلیمان۷در برابر سلیمان۷در این تعبیر به وضوح دیده می شود .
نکته ای که در این جمله ﱫ ﯼ  ﯽ    ﯾ  ﯿ  ﰀ  ﱪ وجود دارد قطعی بودن خبر است امّا نوع و کیفیت رسانه موضوعیتی ندارد. از این جمله می توان نوع و کیفیت رسانه های خبری را فاقد اعتبار ذاتی دانست و تمام اعتبار هر نوع از رسانه ها را بر طبق خبر ایشان از حیث صحت و سقم و صدق و کذب اخبار آنها دانست .
به هر حال هدهد در شرح ماجرا چنين گفت: من به سرزمين سبا رفته بودم زنى را در آنجا يافتم كه بر آنها حكومت مى‏كند و همه چيز را در اختيار دارد مخصوصاً تخت عظيمى داشت! هدهد در این جمله همان فضیلتی را که سلیمان۷برای خودش بیان نموده بود را برای ملکه سبأ بیان می کند که او اقتدار بر هر چیزی دارد و همچنین از برتری تخت سلطنتی ملكه سبا از تخت سلیمان۷گزارش داده است. هدهد در ادامه گزارشات خود از وضع مذهبی کفر آمیز ملکه سبأ و قوم او یاد می کند و  مشخّص می کند كه آنها سخت در گمراهی خورشید‏ پرستى فرو رفته‏اند .۷
نکته قابل توجّه در این آیه این است که اولاً سلیمان۷با این همه اقتدار از وجود کشوری به نام سبأ و ملکه و قوم خورشید پرست آن بی اطلاع بوده است و از سوی دیگر برای هدهد مأموریتی در این زمینه نبوده و الّا سلیمان۷از او بی اطّلاع نمی شد. از این نکته می توان چنین برداشت کرد که کشورگشایی و نفوذ بر دیگر ملل و صدور دین در پناه نیروی نظامی از وظایف حکومتها نیست و الا سلیمان۷با اقتدارتراز این بوده است که با استفاده از امکانات حکومتی خویش به این مسأله دست یابد چنانچه وجود این اقتدار را می توان از آوردن تخت ملکه سبأ به دربار سلیمان۷در یک چشم بر هم زدن می توان کشف کرد. اما نکته دیگر این است که سلیمان۷پس از اطلاع یافتن بی سابقه و بدون برنامه ریزی شده از منطقه کفرآمیز سبأ توسط نیروهای تحت فرمان خویش، به هدایت ایشان به سوی ایمان به خدا و دوری از شرک و کفر اقدام می کند. در پایان گزارش بدون برنامه ریزی شده ی هدهد، سلیمان۷از اقدام عجولانه پرهیز نموده و بدون مدرک گفتار هدهد را نه تصدیق کرد و نه او را متهم به دروغگویی برای توجیه غیبت خویش نمود. به همین دلیل سلیمان۷گفت:

ما تحقيق به عمل مى‏آوريم ببينيم تو راست می گویی يا از دروغگويان هستى؟ ۸
یک مطلب دیگر که مربوط به کلام و عرفان اسلامی می شود و بطور ضمنی از آن عبور می کنیم متن گزارش هدهد است که در آن از معرفت خاصی نسبت به توحید و صفات خداوند و شرک و کفر بیان شده که نشان دهنده درک این معارف نظری توسط پرنده ای چون هدهد است. البته برخی از مفسرین بیان این معارف را از خداوند و یا کلام حضرت سلیمان۷دانسته اند .۹ برخی نیز هر دو احتمال را پذیرفته اند.۱۰

مأموریت نامه رسانی هدهد از سوی سلیمان۷  

اين نامه مرا ببر و به سوى آنها بيفكن، آن گاه از ايشان روى برتاب، پس ببين چه پاسخ مى‏دهند.

مأموریت هدهد برای نامه رسانی رئیس و رهبر حکومت دینی و الهی و وصول آن به یک ملکه کافر یقیناً بعد از تحقیقاتی بوده که سلیمان۷را از صدق گفتار هدهد مطمئن نموده است. در این مأموریت وصول پیام سلیمان۷به ملکه سبأ بدون رؤیت سفیر و فرستاده سلیمان۷صورت می گیرد. این رویکرد در عرف روابط و دیپلماسی حکومتها ناشناخته و البته مقتدرانه است. مأموریت دیگر هدهد این بود که خود را از ملکه سبأ و اطرافیانش پنهان نگه دارد و از تصمیم ایشان پس از دریافت نامه آن حضرت مطلع شود .  

برخورد ملکه ی سبأ با نامه ی سلیمان۷    
[ملكه سبا] گفت :

« اى سرانِ [كشور] نامه‏اى ارجمند براى من آمده است، *كه از طرف سليمان است و [مضمون آن‏] اين است: به نام خداوند رحمتگر مهربان. * بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد.»  * گفت: « اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بى‏حضور شما [تا به حال‏] كارى را فيصله نداده‏ام.»  * گفتند: « ما سخت نيرومند و دلاوريم، و [لى‏] اختيار كار با توست، بنگر چه دستور مى‏دهى؟»  * [ملكه‏] گفت: « پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‏گردانند، و اين گونه مى‏كنند»  * « و [اينك‏] من ارمغانى به سويشان مى‏فرستم و مى‏نگرم كه فرستادگان [من‏] با چه چيز بازمى‏گردند.»
 
در این قسمت از آیات از برخورد ملکه سبأ با نامه ی سلیمان به شخصیت مثبت مدیریتی و حکومتی و عدم استبداد او پی می بریم با اینکه او اعتقادی باطل نسبت به خداوند دارد. به هر حال نامه سلیمان۷بدست ملکه سبأ رسید و او این نامه را ارجمند و کریم خواند و مضمون نامه را برای مشاوران و اطرافیان خود خواند و از ایشان درباره چگونگی برخورد با پیام سلیمان۷نظر خواهی و مشورت خواست؛ چرا که او درباره امور حکومتی بدون مشورت کاری را انجام نمی داد. مشاوران حکومتی پس از دریافت مضمون نامه گفتند که ما قدرت و نیروی زیادی داریم امّا تصمیم و دستور به جنگ و یا تسلیم در اختیار خودت می باشد .
بنابراین اطرافيان ملکه نظر دادند که ما صاحب قدرت هستيم ، يعني عقيده به جنگ و دفاع داشتند، در حالي که ملکه « رويه‌ي سياسي » را در پيش گرفت و با هوشياري از محتواي نامه فهميد که اين رسالت است و با سلطنت فرق دارد و دعوت سليمان۷با هدف استيلا و تسلّط و به بندگي گرفتن او نيست.۱۱ ملكه پس از مشورت اطرافیانش‏ گفت: پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‏گردانند. وی با این بیان جنگ با سلیمان۷را قبل از تحقیق منتفی اعلام کرد و اعلام کرد که هدیه ای برای سلیمان۷می فرستیم تا خواست و تصمیم سلیمان۷را ارزیابی شود .
در حقيقت ملكه سبا كه خود پادشاهى بود، شاهان را خوب شناخته بود كه برنامه آنها در دو چيز خلاصه مى‏شود:” فساد و ويرانگرى” و” ذليل ساختن عزيزان”، چرا كه آنها به منافع خود مى‏انديشند، نه به منافع ملتها و آبادى و سر بلندى آنها و هميشه اين دو بر ضد يكديگرند .
سپس ملكه افزود: ما بايد قبل از هر كار سليمان و اطرافيان را بيازمائيم و ببينيم به راستى چه كاره‏اند؟ سليمان۷پادشاه است يا پيامبر؟ ويرانگر است يا مصلح؟ ملتها را به ذلت مى‏كشانند يا عزّت؟ و براى اين كار بايد از هديه استفاده كرد، لذا من هديه قابل ملاحظه‏اى براى آنها مى‏فرستم تا ببينم فرستادگان من چه واكنشى را از ناحيه آنها براى ما مى‏آورند .
پادشاهان علاقه شديدى به هدايا دارند و نقطه ضعف و زبونى آنها نيز همين جا است، آنها را مى‏توان با هداياى گرانبها تسليم كرد، اگر ديديم سليمان۷با اين هدايا تسليم شد، معلوم مى‏شود شاه است! در برابر او مى‏ايستيم و تكيه بر قدرت مى‏كنيم كه ما نيرومنديم و اگر بى اعتنايى به ما نشان داد و بر سخنان خود و پيشنهادهايش اصرار ورزيد معلوم مى‏شود، پيامبر خدا است در اين صورت بايد عاقلانه برخورد كرد.۱۲

برخی مفسّرین معاصر در تحلیل این داستان قرآنی به نکاتی  اشاره می کنند از جمله :

۱٫ اوضاع سلطنتى آن زن بقدرى منظم و مرتب است كه از هر چيزى بهره‏مند و برخوردار مى‏باشد. و اضافه بر آن همه تشريفات و تجملاتى كه آن زن دارد داراى تخت سلطنتى بسيار بزرگ و مهمى نيز هست.۱۳

۲٫ در آيات فوق، نقد و توبيخي و نه تشویق و مدح از حاکم بودن « بلقيس» و همچنين از تبعيت قوم سبا از وي نشده است .۱۴

۳٫ حکومت سبا، صرف نظر از این که حاکم آن چه جنسیتی دارد از نظر مدیریتی بهترین نوع حکومت است؛ چراکه حکومت مشورتی است که در نهایت برای جلوگیری از هرج و مرج نظر یک نفر که همان رئیس حکومت است مطاع است. در این نوع از حکومت نه استبداد و دیکتاتوری وجود دارد نه هرج و مرج  و تشتت در اعمال حاکمیت.۱۵  

حکومت و ولایت زن
حکومت و ولایت و قضاوت زن از مسائل جنجالی است که اختلاف نظر شدیدی را به دنبال داشته است. این آیات مورد بحث از جمله ادله ایست که از گذشته قائلان به صحت ولایت زن بر آن تمسّک می کنند و یا می توانند به آن استشهاد کنند و در برابر مخالفین نیز به جواب و رد آن ادله می پرداختند.۱۶ برخی از مفسران معاصر براین باورندکه آیات مربوط به ملکه سبا در قرآن از جمله آیاتی است كه بيانگر صلاحيت، شايستگى و همچنين حق زنان در سهم گيرى و ايفاى نقش در زمينه امور سياسى ، قدرت و حاكميت است. در اين آيات، خداوند از زن هوشمند و با درايتى سخن مى گويد كه بر سرزمينى حكومت مى كند و با دعوت حضرت سليمان۷از كيش شرك به دين توحيد رو مى آورد. قرآن از سخنان ملكه سبا نيز جملاتى را نقل مى كند كه نشانه عقل و هوشمندى بالاى اوست و بعد داستان را بدون هيچ گونه نقد يا كنايه و تعريضى به پايان مى برد، همه بيانگر نگاه مثبت قرآن به نقش و جايگاه ملكه سبا است و نشان مى دهد كه زن از ديدگاه قرآن مى تواند در بالاترين موقعيت سياسى قرار گيرد. اگر چنانچه زن صلاحيت چنين كار و مسئوليتى را نمى داشت يا در آيين و شريعت الهى نمى توانست به چنان موقعيتى برسد، برابر روش معمول قرآن كريم كه موارد باطل و ناسازگار با ديدگاه خود را نقد مى كند، بايد به صورت صريح يا اشاره بدان مى پرداخت، حال آن كه اصل طرح اين داستان و نحوه پردازش آن، همه نشانه تأييد و سازگارى آن با ديدگاه وحى است.۱۷
بر این اساس چنانکه برخی از مفسّران تأکید می کنند، قرآن زن را در چهره ملكه سبا همچون انسانى براى ما ترسيم مى كند كه از عقل و خرد برخوردار است و تسليم عواطف و احساسات خودش نيست، زيرا مسؤوليت او توانسته است به وى پختگى و كمال تجربه و قوت عقل و انديشه ببخشد، به گونه اى كه تا سطح حكومت و فرمانروايى بر مردان پيش برود؛ مردانى كه در او شخصيت توانا و خردمندى را كه بر اداره شؤون و امور اجتماعى توانمند بود، مى ديدند.۱۸ برخی نیز تأکید می کنند که تنها فرق حکومت بلقیس و سلیمان۷تنها در ایمان به خدای و توکّل به آن بود، که این جنبه چون در سلیمان۷بود، باعث تفوق او شد در نگاه این مفسر جنسیت حاکم و نوع ساختار حکومت ملاک فرق و عدم فرق حکومت ها نیست .۱۹ برخی دیگر از مفسّران بر عقل، درایت و سیاست بلقیس در حکومت داری تأکید می کنند .۲۰
البته در مقابل کلیت این انگاره که با استناد به این آیات بر حقوق سیاسی زنان حتی در سطح زمامداری پای  فشاری می کند، برخی دیگر ادّعا می کنند که گرچه در جنس زنان شايستگيها بسيار است و حتى خود اين داستان نشان مى‏دهد كه ملكه سبا از فهم و درايت فوق العاده‏اى برخوردار بود، ولى با اينهمه رهبرى حكومت چندان با وضع روح و جسم آنها سازگار نيست كه هدهد نيز از اين مسأله تعجّب كرد و گفت :
من زنى را بر آنها حكمران ديدم ! ۲۱
و برخی هم معتقدند که از آنجا که این حاکمیت عمل قومی کافر بوده که خورشید را می پرستیدند، احتجاج به عمل آنها درست نیست. موید این مطلب هم این است که جناب سلیمان۷حاکمیت این زن را بر نمی تابد۲۲ و حکومت به مردان منتقل شد.۲۳ شایان توجّه است که در نگاه برخی از مفسران معاصر دلیلی بر اینکه بلقیس هنگامی که به دین سلیمان۷ در آمد به سرزمین خود باز نگشته باشد نیست و حتی این احتمال مطرح است که جناب سلیمان۷او را تشویق کرده باشد که به کشورش بازگردد تا مردم را هدایت کرده و هم چنان رهبر و فرمانروا باشد .۲۴

برخورد سلیمان۷ با فرستادگان ملکه ی سبأ   
و چون [فرستاده‏] نزد سليمان۷آمد، [سليمان‏۷] گفت:
آيا مرا به مالى كمك مى‏دهيد؟ آنچه خدا به من عطا كرده، بهتر است از آنچه به شما داده‏است. [نه] بلكه شما به ارمغان خود شادمانى مى‏نماييد. * به سوى آنان بازگرد كه قطعاً سپاهيانى بر [سرِ] ايشان مى‏آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان مى‏كنيم .  
در این آیه سليمان۷، معيارهاى ارزش را در نظر آنها تحقير كرد و روشن ساخت كه معيارهاى ديگرى براى ارزش در كار است، كه معيارهاى معروف نزد دنيا پرستان در برابر آن، بى رنگ و بى بها است. سپس براى اينكه قاطعيت خود را در مسأله حق و باطل نشان دهد به فرستاده مخصوص ملكه سبا چنين گفت: به سوى آنان بازگرد ( و اين هدايا را نيز با خود ببر) در ادامه تهدیدی که ملکه سبأ نیز از آن آگاه بود را بیان کرد که ما به زودى با لشكرهايى به سراغ آنها خواهيم آمد كه توانايى مقابله با آن را نداشته باشند و ما آنها را از آن سرزمين آباد با ذلت خارج مى‏كنيم در حالى كه كوچك و حقير خواهند بود . البته اين تهديد، براى فرستادگانى كه وضع سليمان۷را از نزديك ديدند و لشكر و عسكر او را تماشا كردند، يك تهديد جدى و قابل ملاحظه بود. با توجه به آنچه در آيات قبل خوانديم كه سليمان۷دو چيز از آنها خواسته بود ترك برترى جويى، تسليم در برابر حق و پاسخ ندادن آنها به اين دو امر و توسل به ارسال هديه دليل بر امتناع آنها از پذيرش حق و ترك استعلاء بود و به اين دليل آنها را تهديد به فشار نظامى مى‏كند. هر گاه ملكه سبا و اطرافيان او، تقاضاى دليل و مدرك يا معجزه و مانند آن كرده بودند، به آنها حق مى‏داد كه بيشتر تحقيق كنند، امّا فرستادن هديه، ظاهرش اين بود كه آنها در مقام انكارند .
اين را نيز مى‏دانيم كه مهمترين خبر ناگوارى كه هدهد به سليمان۷درباره اين قوم و جمعيت داد، اين بود كه آنها آفتاب‏پرستند و خداوند بزرگ را كه بر غيب و شهود آسمان و زمين سلطه دارد رها كرده، در برابر مخلوقى به خاك مى‏افتند. سليمان۷از اين مسأله ناراحت شد و مى‏دانيم بت پرستى چيزى نيست كه آئين‏هاى الهى در برابر آن سكوت كند، و يا بت پرستان را به عنوان يك اقليت مذهبى تحمل نمايد، بلكه در صورت لزوم با توسل به زور بتكده‏ها را ويران خواهد كرد و آئين شرك و بت پرستى را برمى‏چيند. از توضيحاتى كه در بالا داديم روشن مى‏شود كه تهديد سليمان۷با اصل اساسى « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ » تضادّى ندارد  كه بت پرستى دين نيست بلكه يك خرافه و انحراف است.۲۵

زمینه چینی سلیمان۷برای برخورد با ملکه ی سبأ
[سپس‏] گفت:
اى سران [كشور] كدام يك از شما تخت او را- پيش از آنكه مطيعانه نزد من آيند- براى من مى‏آورد؟» * عفريتى از جنّ گفت: «من آن را پيش از آنكه از مجلس خود برخيزى براى تو مى‏آورم و بر اين [كار] سخت توانا و مورد اعتمادم.» * كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى‏] بود، گفت: «من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مى‏آورم.» پس چون [سليمان‏] آن [تخت‏] را نزد خود مستقر ديد، گفت: «اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‏كنم. و هر كس سپاس گزارد، تنها به سود خويش سپاس مى‏گزارد و هر كس ناسپاسى كند، بى‏گمان پروردگارم بى‏نياز و كريم است.» گفت: «تخت [ملكه‏] را برايش ناشناس گردانيد تا ببينيم آيا پى مى‏برد يا از كسانى است كه پى نمى‏برند» .   
سرانجام فرستادگان ملكه سبا هدايا و بساط خود را برچيدند و به سوى كشورشان بازگشتند و ماجرا را براى ملكه و اطرافيان او شرح دادند، همچنين عظمت اعجاز آميز ملك سليمان۷و دستگاهش را بيان داشتند كه هر يك از اينها دليلى بود بر اينكه او يك فرد عادى و پادشاه نيست، او به راستى فرستاده خدا است و حكومتش نيز يك حكومت الهى است. در اينجا براى آنها روشن شد كه نه تنها قادر بر مقابله نظامى با او نيستند بلكه اگر فرضاً بتوانند مقابله كنند به احتمال قوى مقابله با يك پيامبر پر قدرت الهى است. لذا ملكه سبا با عده‏اى از اشراف قومش تصميم گرفتند به سوى سليمان۷بيايند و شخصاً اين مساله مهم را بررسى كنند تا معلوم شود سليمان۷چه آئينى دارد؟ اين خبر از هر طريقى كه بود به سليمان۷رسيد و سليمان۷تصميم گرفت در حالى كه ملكه و يارانش در راهند قدرت‏نمايى شگرفى كند تا آنها را بيش از پيش به واقعيت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسليم سازد. سليمان۷ رو به اطرافيان خود كرد و گفت: اى گروه بزرگان! كداميك از شما توانايى داريد تخت او را پيش از آنكه خودشان نزد من بيايند و تسليم شوند براى من بياوريد؟
گرچه بعضى از مفسران براى پيدا كردن دليل احضار تخت ملكه سبا خود را به زحمت افكنده‏اند و گاه احتمالاتى ذكر كرده‏اند كه به هيچ وجه با مفاد آيات سازگار نيست، ولى روشن است كه هدف سليمان۷از اين برنامه چه بود؟ او مى‏خواست كار فوق العاده مهمى انجام گيرد، تا راه را براى تسليم بى قيد و شرط آنها و ايمانشان به قدرت الله هموار سازد و نياز به حضور در ميدان نبرد و خونريزى نباشد. او مى‏خواست ايمان به اعماق وجود ملكه سبا و اطرافيانش راه يابد تا سايرين را نيز دعوت به تسليم و پذيرش ايمان كنند . در اينجا چند نفر اعلام آمادگى كردند كه يكى از آنها عفريتى از جن بود او رو به سوى سليمان۷كرد و گفت من تخت او را پيش از آنكه مجلس تو پايان گيرد و از جاى برخيزى نزد تو مى‏آورم. من اين كار را با زحمت انجام نمى‏دهم و در اين امانت گرانقيمت نيز خيانتى نمى‏كنم، چرا كه” من نسبت به آن توانا و امينم! ” « عفريت» به معنى فرد گردنكش و خبيث است و جمله ﱫ ﮈ   ﮉ  ﮊ  ﮋ    ﱪ كه از جهات مختلفى توام با تاكيد است ( ان- جمله اسميه- لام ) نيز نشان مى‏دهد كه بيم خيانت در اين عفريت مى‏رفته، لذا در مقام دفاع از خود برآمده و قول امانت و وفادارى داده است .
به هر حال سرگذشت سليمان۷مملو است از شگفتيها و خارق عادات و جاى تعجّب نيست كه عفريتى اينچنين بتواند در يك مدت كوتاه يعنى يك يا چند ساعت كه سليمان۷در مجلس خويش براى داورى ميان مردم، يا رسيدگى به امور مملكت، يا نصيحت و ارشاد، نشسته است چنين امر مهمى را انجام دهد . نفر بعد مرد صالحى بود كه نزد او علمی به کتاب بود، چنان كه قرآن در حق او مى‏گويد: كسى كه علم و دانشى از كتاب داشت گفت من تخت او را قبل از آنكه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد !! و هنگامى كه سليمان۷با اين امر موافقت كرد او با استفاده از نيروى معنوى خود تخت ملكه سبا را در يك” طرفة العين” نزد او حاضر كرد: هنگامى كه سليمان۷آن را نزد خود مستقر ديد زبان به شكر پروردگار گشود و گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا شكر نعمت او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! سپس افزود: هر كس شكر كند به سود خويش شكر كرده است و هر كسى كفران كند پروردگار من غنى و كريم است.
امّا اين شخص كه بوده است؟ مطابق اخبار آن شخص خواهر زاده حضرت سلیمان۷آصف بن برخیا بود که وزیر حضرتش گردید. در آيات فوق و همچنين آيه ۲۶ سوره قصص مهمترين شرط براى يك كارمند يا كارگر نمونه دو چيز بيان شده: نخست قوت و توانايى و ديگر امانت و درستكارى. البته گاه مبانى فكرى و اخلاقى انسان ايجاب مى‏كند كه داراى اين صفت باشد (همانگونه كه در مورد موسى۷در سوره قصص آمده است) و گاه نظام جامعه و حكومت صالح ايجاب مى‏كند، امّا به هر حال هيچ كار بزرگ و كوچكى در جامعه بدون دارا بودن اين دو شرط انجام پذير نيست، خواه از تقوا سرچشمه گيرد و خواه از نظام قانونى جامعه (دقت كنيد) .۲۶

شناساندن جانشین بر حق
چرا حضرت سليمان۷شخصاً اقدام به آوردن تخت نكرد؟ از سؤالاتى كه در ارتباط با آيات فوق مطرح مى‏شود اين است كه چرا حضرت سليمان۷شخصاً اقدام به اين كار خارق العاده نكرد؟ او كه پيامبر بزرگ خدا بود و داراى اعجاز، چرا اين مأموريت را به” آصف بن برخيا” داد؟
چنانچه از روایات استفاده می شود حضرت سلیمان۷می خواست موقعیت و مقام آصف شناخته شود تا آن هنگام که او را به عنوان وصی خویش معرّفی می کند همه بدانند بخاطر شایستگی اوست نه بخاطر روابط.۲۷
امتحان تدبیر و هوش ملکه
در اين آيات به صحنه ديگرى از ماجراى عبرت‏انگيز سليمان۷و ملكه سبا برخورد مى‏كنيم.
سليمان۷براى اينكه ميزان عقل و درايت ملكه سبا را بيازمايد و نيز زمينه‏اى براى ايمان او به خداوند فراهم سازد، دستور داد تخت او را كه حاضر ساخته بودند دگرگون و ناشناس سازند گفت: تخت او را برايش ناشناس سازيد ببينيم آيا هدايت مى‏شود يا از كسانى خواهد بود كه هدايت نمى‏يابند. گرچه آمدن تخت ملكه از كشور سبأ به شام، كافى بود كه به آسانى نتواند آن را بشناسد، ولى با اين حال سليمان۷دستور داد تغييراتى در آن نيز ايجاد كنند، اين تغييرات ممكن است از نظر جابجا كردن بعضى از نشانه‏ها و جواهرات و يا تغيير بعضى از رنگها و مانند آن بوده است. امّا اين سؤال پيش مى‏آيد كه هدف سليمان۷از آزمايش هوش و عقل و درايت ملكه سبأ چه بود؟ ممكن است آزمايش به اين منظور انجام شده كه بداند با كدامين منطق بايد با او روبرو شود؟ و چگونه دليلى براى اثبات مبانى عقيدتى براى او بياورد.

برخورد سلیمان۷با ملکه ی سبأ
پس وقتى [ملكه‏] آمد، [بدو] گفته شد:
«آيا تخت تو همين گونه است؟» گفت: «گويا اين همان است و پيش از اين، ما آگاه شده و از دَرِ اطاعت درآمده بوديم.» * و [در حقيقت قبلًا] آنچه غير از خدا مى‏پرستيد مانع [ايمان‏] او شده بود و او از جمله گروه كافران بود. * به او گفته شد: «وارد ساحتِ كاخ [پادشاهى‏] شو.» و چون آن را ديد، بركه‏اى پنداشت و ساقهايش را نمايان كرد. [سليمان‏] گفت: «اين كاخى مفروش از آبگينه است.»

جواب ملكه سبأ و ایمان او
امّا به هر صورت ملكه سبأ زيركانه‏ترين و حساب شده‏ترين جوابها را داد و گفت گويا خود آن تخت است! اگر مى‏گفت: شبيه آن است، راه خطا پيموده بود و اگر مى‏گفت عين خود آن است، سخنى بر خلاف احتياط بود، چرا كه با اين بعد مسافت، آمدن تختش به سرزمين سليمان۷، از طرق عادى امكان نداشت، مگر اينكه معجزه‏اى صورت گرفته باشد . از اين گذشته در تواريخ آمده است كه او تخت گرانبهاى خود را در جاى محفوظى، در قصر مخصوص خود در اطاقى كه مراقبان زياد از آن حفاظت مى‏كردند و درهاى محكمى داشت، قرار داده بود. ولى با اين همه، ملكه سبا با تمام تغييراتى كه به آن تخت داده بودند توانست آن را بشناسد. و بلافاصله افزود: و ما پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم! يعنى اگر منظور سليمان۷از اين مقدمه چينى‏ها اين است كه ما به اعجاز او پى ببريم ما پيش از اين با نشانه‏هاى ديگر از حقّانيت او آگاه شده بوديم و حتى قبل از ديدن اين خارق عادت عجيب ايمان آورده بوديم و چندان نيازى به اين كار نبود. و به اين ترتيب سليمان۷او را از آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بازداشت ، هر چند قبل از آن از قوم كافر بود. در آخرين آيه مورد بحث صحنه ديگرى از اين ماجرا بازگو مى‏شود و آن ماجراى داخل شدن ملكه سبأ در قصر مخصوص سليمان۷است. سليمان۷دستور داده بود، صحن يكى از قصرها را از بلور بسازند و در زير آن، آب جارى قرار دهند. هنگامى كه ملكه سبا به آنجا رسيد به او گفته شد داخل حياط قصر شو. ملكه آن صحنه را كه ديد، گمان كرد نهر آبى است، ساق پاهاى خود را برهنه كرد تا از آن آب بگذرد (در حالى كه سخت در تعجّب فرو رفته بود كه نهر آب در اينجا چه مى‏كند؟) امّا سليمان۷به او گفت: كه حياط قصر از بلور صاف ساخته شده (اين آب نيست كه بخواهد پا را برهنه كند و از آن بگذرد) در اينجا سؤالى پيش مى‏آيد و آن اينكه سليمان۷كه يك پيامبر بزرگ الهى بود چرا چنين تشکیلاتی داشته باشد؟ درست است كه او سلطان بود و حكمروا، ولى مگر نمى‏شد بساطى ساده همچون ساير پيامبران:داشته باشد؟
امّا چه مانعى دارد كه سليمان۷براى تسليم كردن ملكه سبا كه تمام قدرت و عظمت خود را در تخت و تاج زيبا و كاخ باشكوه و تشكيلات پر زرق و برق مى‏دانست صحنه‏اى به او نشان دهد كه تمام دستگاه تجملاتيش در نظر او حقير و كوچك شود و اين نقطه عطفى در زندگى او براى تجديد نظر در ميزان ارزشها و معيار شخصيت گردد؟! چه مانعى دارد كه به جاى دست زدن به يك لشكركشى پر ضايعه و توأم با خونريزى، مغز و فكر ملكه را چنان مبهوت و مقهور كند كه اصلاً به چنين فكرى نيفتد، بخصوص اينكه او زن بود و به اين گونه مسائل تشريفاتى اهميت مى‏داد. مخصوصاً بسيارى از مفسران تصريح كرده‏اند كه سليمان۷پيش از آنكه ملكه سبا به سرزمين شام برسد دستور داد چنين قصرى بنا كردند و هدفش نمايش قدرت براى تسليم ساختن او بود؟ اين كار نشان مى‏داد قدرت عظيمى از نظر نيروى ظاهرى در اختيار سليمان۷ است كه او را به انجام چنين كارهايى موفّق ساخته است.
به تعبير ديگر اين هزينه در برابر امنيت و آرامش يك منطقه وسيع و پذيرش دين حق و جلوگيرى از هزينه فوق العاده جنگ، مطلب مهمى نبود. و لذا هنگامى كه ملكه سبأ، اين صحنه را ديد چنين گفت: پروردگارا! من بر خويشتن ستم كردم و با سليمان در پيشگاه الله، پروردگار عالميان، اسلام آوردم. او نشانه‏هاى متعددى از حقّانيت دعوت سليمان۷را، قبلاً ديده بود .
آمدن هدهد با آن وضع مخصوص ، عدم قبول هديه كلان كه از ناحيه ملكه فرستاده شده بود، حاضر ساختن تخت او از آن راه دور در مدتى كوتاه و سرانجام مشاهده قدرت و عظمت فوق العاده
حضرت سليمان۷و در عين حال اخلاق مخصوصى كه هيچ شباهتى با اخلاق شاهان نداشت .

سرانجام كار ملكه سبأ
آنچه در قرآن مجيد پيرامون ملكه سبأ آمده همان مقدار است كه در بالا خوانديم، سرانجام ايمان آورد و به خيل صالحان پيوست، امّا اينكه بعد از ايمان به كشور خود بازگشت و به حكومت خود از طرف سليمان۷ادامه داد؟ يا نزد سليمان۷ماند و با او ازدواج كرد؟ يا به توصيه سليمان۷با يكى از ملوك يمن كه به عنوان تبع مشهور بودند پيمان زناشويى بست؟ در قرآن اشاره‏اى به اينها نشده است چون در هدف اصلى قرآن كه مسائل تربيتى است دخالتى نداشته، ولى مفسّران و مورّخان، هر كدام راهى برگزيده‏اند كه تحقيق در آن ضرورتى ندارد، هر چند طبق گفته بعضى از مفسّران، مشهور و معروف همان ازدواج او با سليمان۷است ولى ياد آورى اين مطلب را لازم مى‏دانيم كه پيرامون سليمان۷و لشكر و حكومت او و همچنين خصوصيات ملكه سبا و جزئيات زندگيش افسانه‏ها و اساطير فراوانى گفته‏اند كه گاه تشخيص آنها از حقايق تاريخى براى توده مردم مشكل مى‏شود و گاه سايه تاريكى روى اصل اين جريان تاريخى افكنده و اصالت آن را خدشه‏دار مى‏كند و اين است نتيجه شوم خرافاتى كه با حقايق آميخته مى‏شود كه بايد كاملاً مراقب آن بود .

نتیجه
۱- اين داستان نشان مى‏دهد كه گاه غائب شدن يك پرنده و پرواز استثنايى او بر فراز يك منطقه ممكن است مسير تاريخ ملّتى را تغيير دهد، و آنها را از شرك به ايمان و از فساد به صلاح بكشاند و اين است نمونه‏اى از قدرت‏نمايى پروردگار و نمونه‏اى از حكومت حق !
۲- اين داستان نشان مى‏دهد كه نور توحيد در تمام دلها پرتوافكن است و حتى يك پرنده ظاهراً خاموش از اسرار عميق توحيد خبر مى‏دهد .
۳- براى توجّه دادن يك انسان به ارزش واقعيش و نيز هدايت او به سوى الله بايد نخست غرور و تكبّر او را در هم شكست تا پرده‏هاى تاريك از جلو چشم واقع بين او كنار برود همانگونه كه سليمان۷با انجام دو كار غرور ملكه سبا را درهم شكست: حاضر ساختن تختش و به اشتباه افكندن او در برابر ساختمان قسمتى از قصر !
۴- هدف نهايى در حكومت انبياء:، كشورگشايى نيست، بلكه هدف همان چيزى است كه در آخرين آيه فوق خوانديم كه سركشان به گناه خود اعتراف كنند و در برابر رب العالمين سر تعظيم فرود آورند و لذا قرآن با همين نكته داستان فوق را پايان مى‏دهد .
۵- روح ايمان همان تسليم است، به همين دليل هم سليمان در نامه‏اش روى آن تكيه مى‏كند، و هم ملكه سبا در پايان كار.
۶- گاه يك انسان با دارا بودن بزرگترين قدرت ممكن است نيازمند به موجود ضعيفى همچون يك پرنده شود، نه تنها از علم او كه از كار او نيز كمك مى‏گيرد و گاه مورچه‏اى با آن ضعف و ناتوانى وى را تحقير مى‏كند !
۷- نزول اين آيات در مكه كه مسلمانان، سخت از سوى دشمنان در فشار بودند و تمام درها به روى آنان بسته بود، مفهوم خاصى داشت، مفهومش تقويت روحيه و دلدارى به آنان و اميدوار ساختن آنان به لطف و رحمت پروردگار و پيروزيهاى آينده بود.
۸- روح دعوت انبياء:در نفى برترى جويى كه نفى هر گونه استعمار و تسليم در برابر قانون حق است خلاصه مى‏شود .
۹- وظيفه پيامبر حتی با استفاده از ابزار حکومتی دعوت است و وظيفه ديگران تحقيق كردن است. و به تعبير ديگر دعوت انگيزه‏اى براى تحقيق است، همانگونه كه ملكه سبأ اين كار را انجام داد و در مقام تحقيق و آزمايش سليمان۷برآمد تا روشن شود آيا او يك پادشاه است يا پيامبر؟!
۱۰- از اين آيات به خوبى استفاده مى‏شود كه سلطنت و حكومت استبدادى همه جا مايه فساد و تباهى و ذليل كردن عزيزان يك قوم است، چرا كه افراد با شخصيت را كنار مى‏زنند و متملقان چاپلوس را به خدمت دعوت مى‏كنند و در همه چيز منفعت و سود خود را مى‏جويند، اهل هديه و رشوه و زر و زيورند و طبعاً ظالمان زورگو كه دسترسى به اين امور دارند نزد آنها محبوبترند. شاهان، فكر و قلبشان در گرو مقام و هدايا و زر و زيورها است، در حالى كه پيامبران جز به صلاح امتها نمى‏انديشند .
۱۱- آیات مربوط به ملکه سبأ به دور از افسانه پردازی و بدون غلو و اغراق که از آن به عنوان عینیت گرایی یاد می شود، بیان شده است امّا در تاریخ و تفاسیر این داستان با مطالب زائد و افسانه آمیخته شده است،۲۸ که عقل سلیم و تاریخ قطعی آنها را تکذیب می کند.۲۹
به عنوان نمونه گفته شده است که مادر ملکه سبأ از اجنه بوده است.۳۰ و پشت یکی از پاهایش همانند پای چهار پا بوده است.۳۱
۱۲- نکات در داستان ملکه سبأ و حضرت سلیمان۷به این چند امر خلاصه نمی شود چه قرآن مجید دریایی است که جواهرات آن تمام شدنی نیست. امّا نکته قابل توجّه این است که قرآن در ضمن بیان این رخداد مهم ، سرنوشت امّت آخرالزمان را نیز مشخّص نمود آنجا که از شخصی یاد می کند که در کمتر از لحظه ای تخت بلقیس را آماده ساخت و اساس این قدرتش این بود که بخشی از علم کتاب را می دانست . یعنی علم او به کتاب باعث قدرت اعجاز او بود . و این در حالی است که شاهد رسالت پیامبر۶نیز مطابق آیات قرآن شخصی است که علم به همه کتاب دارد پس در می یابیم آن شاهد قدرت اعجاز کامل دارد و آن شخص حضرت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب۷است . مقایسه بین حضرت علی۷که علم به همه کتاب دارد و آصف که قطره ای از اقیانوس کتاب را داراست باعث معرفت و ارادت بیشتر به اهل بیت:می شود و بسیاری از گره های اعتقادی را باز می کند .

۱- سوره سبأ، آیه ۱۵- ۱۸ و  تفسير القرآن العظيم ، ج‏۹، ص۲۸۶۴٫
۲- سوره نمل، آیه۱۶٫
۳- البحر المحيط في التفسير، ج‏۸، ص۲۲۳٫
۴- تفسير نمونه، تهران، ج‏۱۵، ص۴۴۲٫
۵- أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏۱۰، ص۱۲۵٫
۶- انوار درخشان، ج‏۱۲، ص۱۲۴٫
۷- مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج‏۱۵، ص۴۴۳-۴۴۴٫
۸- إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن، ص۳۸۴٫
۹- أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏۴، ص۱۵۸٫
۱۰- تفسير من وحي القرآن، بیروت، ج‏۱۷، ص۲۰۰٫
۱۱- التفسير الواضح، ج‏۲، ص: ۷۹۲ ؛ تفسير الوسيط ، ج‏۲، ص۱۸۷۳٫
۱۲- مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج‏۱۵، ص۴۵۶٫
۱۳- تفسير آسان، ج‏۱۵، ص۵۳٫
۱۴- الزحيلي، وهبة بن مصطفی، پیشین، ج‏۲، ص۱۸۷۳؛ من هدى القرآن، ج‏۹، ص۱۷۹٫
۱۵٫ مدرسی، سید محمد تقی، پیشین، ج‏۹، ص۱۷۸٫
۱۶- أحكام القرآن، ج‏۳، ص۱۴۵۷ ؛ البحر المحيط في التفسير، ج‏۸، ص۲۲۷٫
۱۷- المراة و الولایة العامه، ص۱۲۳٫ موسی حسینی، پژوهشهای قرآنی ۱۳۸۰ شماره ۲۵ و ۲۶ ویژه نامه زن در قرآن، دیدگاه قرآن در باره مشارکت سیاسی زنان . زن و سیاست در قرآن / چترچی، نوشین، فصلنامه ندای صادق، شماره۲۳؛  مهریزی، من هدى القرآن، ج‏۹، ص۱۷۸٫  
۱۸- شخصية المرأة القرآنية، المنطلق، شماره۶۰، ص۷٫  
۱۹- مدرسی، سید محمد تقی، پیشین، ج‏۹، ص۱۸۰ – ۱۷۹٫
۲۰- حجازی، محمد محمود، پیشین، ج‏۲، ص۷۹۲٫
۲۱- مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج‏۱۵، ص: ۴۴۷؛ تفسير نور،  ج‏۸، ص۴۱۱٫
۲۲- المراة و الولایة العامه، ص ۱۲۴٫
۲۳- دنیای زن، محمد حسین فضل الله، ص ۱۴۷٫  
۲۴- همان.
۲۵- مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج‏۱۵، ص۴۶۲-۴۶۳٫
۲۶- مکارم شیرازی، ناصر، پیشین، ج‏۱۵، ص۴۷۴٫
۲۷- الأصفى في تفسيرالقرآن، ج‏۲، ص۹۰۹ ؛ انوار درخشان، ج‏۱۲، ص۱۴۱٫
۲۸- البحر المحيط في التفسير، ج‏۸، ص۲۲۷٫
۲۹- الميزان في تفسير القرآن ، ج‏۱۵، ص۳۶۹٫
۳۰- ابن العربی، محمد بن عبدالله بن ابی بکر، أحكام القرآن، ج‏۳، ص۱۴۵۶٫
۳۱- تفسير القرآن العظيم ، ج‏۹، ص۲۸۶۵٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسير القرآن العظيم ، عربستان سعودی، مکتبة نزار مصطفی الباز، سوم، ۱۴۱۹ق.
– اندلسی، ابوحیان محمد بن یوسف، البحر المحيط في التفسير، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۰ق.
– بیضاوی، عبدلله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، اول، ۱۴۱۸ق .
– حجازی، محمد محمود، التفسير الواضح، بیروت، دارالجیل الجدید، دهم، ۱۴۱۳ق.
– حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، تهران، کتاب فروشی لطفی، اول، ۱۴۰۴ق .
– سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله، إرشاد الأذهان إلى تفسير القرآن، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، اول، ۱۴۱۹ق .
– طباطبائی، سید محمد حسین،الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، پنجم، ۱۴۱۷ق .
– طیب، سید عبدالحسین،أطيب البيان في تفسير القرآن،تهران، انتشارات اسلام، دوم، ۱۳۷۸ش.
– فضل الله، سید محمد حسین، تفسير من وحي القرآن، بیروت، دالملاک للطباعة و النشر، دوم، ۱۴۱۹ ق .
– فضل الله، سيد محمدحسين،شخصية المرأة القرآنية، المنطلق، شماره ۶۰، ربيع الثانى ۱۴۱۰ق.
– فیض کاشانی، ملا محسن،الأصفى في تفسيرالقرآن، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، اول، ۱۴۱۸ق .
– قرائتی، محسن، تفسير نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهائی از قرآن، تهران، یازدهم، ۱۳۸۳ش.
– مدرسی، سید محمد تقی، من هدى القرآن، تهران دار محبی الحسین، اول، ۱۴۱۹ق.
– مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش .  
– نجفی خمینی، محمد جواد، تفسير آسان، تهران، انتشاذات اسلامیه، اول، ۱۳۹۸ق .
– وهبة بن مصطفی، تفسير الوسيط ، دمشق، دارالفکر ،اول، ۱۴۲۲ق.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *