کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

اخلاق نیکوی پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم – حجت الاسلام قاسم عارفی

اخلاق نیکوی پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم

درآمد
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  برترین پیامبران است. جهت فضیلت ایشان مضاف بر فضایل ذاتی در ابتدا همان تقوا و در ثانی علم و دانش و در ثالث مجاهدت و تلاش در راه خداست و بدیهی است هیچ یک از امور یاد شده از اخلاق و منش نیک جدا نیست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  با رفتار و کردار نیک بی مانندش ، بهترین جلوه زیبایی اخلاق را در منظر مردم قرار دادند و جذبه این خلق خوش آن بود که دل های سخت را نرم و باعث هدایت گمراهان گردید .

 

مقدّمه
قال رسول الله۶: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
بی شک اخلاق خوش پیامبرگرامی۶در پیشرفت سریع اسلام نقش اساسی داشت آن وجود مبارک که پر از جذبه بود و زیبایی با کلام دلنشین و اخلاق گرم و نیک خویش انسان را از تاریکی به سوی نور هدایت نمود. اگر ما عوامل پیشرفت اسلام را سه جهت بدانیم بدون تردید یکی از گزینه ها اخلاق حسنه رسول اسلام۶است. آن سه جهت عبارتند از :
۱- اخلاق پيامبر گرامی اسلام۶
۲- مجاهدت های حضرت امیرمؤمنان على۷  
۳- انفاق های حضرت خديجه کبری۳  
در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر۶در پيشرفت اسلام و جذب ‏دلها تصريح شده است؛ آنجا كه مى‏خوانيم:
 ۱
اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏اى و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكنده ‏مى‏شدند، پس آنها را ببخش و براى آن‏ها طلب آمرزش كن و دركارها با آنها مشورت فرما.  
از اين آيه استفاده مى‏شود كه :
۱- نرمش و اخلاق نيك هديه اي الهى است و كسانى كه نرمش ندارند، از اين موهبت الهى محروم اند. ﱫ 
۲- افراد سنگدل و سختگير نمى‏توانند مردمدارى كنند و به جذب‏ نيروهاى انسانى بپردازند. 
۳- رهبرى و مديريت صحيح با جذب و عطوفت همراه است.
۴- بايد دست‏ شكست‏ خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت و جذب كرد. 
۵- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نيك و پيوند دهنده است كه موجب ‏انسجام مى‏گردد. 
پيامبر اسلام۶علاوه بر اين كه ارزش‏هاى اخلاقى را بسيار ارج مى‏نهاد، خود در سيره عملى‏اش مجسمه فضايل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود. او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و كلامى ‏دلاويز با حوادث برخورد مى‏كرد. براي مثال، در تاريخ آمده ‏است كه در سال نهم هجرت، هنگامى كه قبيله سركش “طى” بر اثر حمله ‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست ‏خوردند، عدى بن حاتم كه از سرشناسان ‏اين قبيله بود، به شام گريخت ولى خواهر او كه « سفانه‏» نام ‏داشت‏، به اسارت سپاه اسلام درآمد. سفانه را همراه ساير اسيران به مدينه آوردند و آنان را در نزديك مسجد در خانه‏اى جاى دادند. روزى رسول خدا۶از آن ‏اسيران ديدن نمود. سفانه از موقعيت استفاده كرد و گفت :
يا محمّد هلك الوالد و غاب الوافد فان رايت ان تخلى عنى و لا تشمت ‏بى احياء العرب، فان ابى كان يفك العانى و يحفظ الجار و يطعم ‏الطعام و يفشى السلام و يعين على نوائب الدهر.
اى محمّد ! پدرم (حاتم) از دنيا رفت و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپديد شد و فرار كرد؛ اگر صلاح بدانى مرا آزاد كن و شماتت و بدگويى ‏قبيله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز. همانا پدرم (حاتم) بردگان‏ را آزاد مى‏ساخت، از همسايگان نگهبانى مى‏نمود و به مردم غذا مى‏رسانيد و آشكارا سلام مى‏كرد و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏ را يارى مى‏نمود .
 پيامبر اكرم۶كه احترام بسياري به ارزش‏هاى اخلاقى مى گذاشت، به‏سفانه فرمود :

يا جارية هذه صفة المؤمنين حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمنا عليه.
اى دختر! اين ويژگى‏هايى كه برشمردى، از صفات مؤمنان ‏راستين است. اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏ قرار مى‏داديم.
آنگاه پيامبر۶به مسؤولين امر فرمود:

خلوا عنها فان اباها كان يحب مكارم الاخلاق.
اين دختر را به‏ پاس احترامى كه پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازيد.

در اين حال، پيامبر اكرم۶لباس نو به او پوشانيد و هزينه سفر به شام ‏را در اختيار او گذاشت و او را همراه افراد مورد اطمينان به‏ شام نزد برادرش رهسپار كرد .

نمونه‏هايى از اخلاق پيامبر۶
در سيره عملى پيامبر۶صدها نمونه از اخلاق نيك و زيبا وجود دارد كه هر كدام نشانگر قطره‏اى از اقيانوس عظيم حسن خلق آن ‏حضرت۶است؛ همان گونه كه خداوند با تعبير
  ۲
و همانا تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى.
به اين مطلب ‏اشاره فرموده است. در اينجا نظر شما را به چند نمونه از جلوه های نیکو و زیبای اخلاق نبوی جلب ‏مى‏كنيم :
 – عدى بن حاتم مى‏گويد: « هنگامى كه خواهرم سفانه به اسارت ‏سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گريختم، پس از مدتى خواهرم ‏با كمال وقار و متانت ‏به شام آمد و مرا در مورد اين كه‏گريخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد عذرخواهى كردم. پس ‏از چند روزى از او كه بانويى خردمند و هوشيار بود، پرسيدم:« اين مرد (پيامبر اسلام۶) را چگونه ديدى؟» گفت: « سوگند به‏خدا، او را رادمردى شكوهمند يافتم. سزاوار است كه به او بپيوندى كه در اين صورت به جهانى از عزت و عظمت پيوسته‏اى‏». با خود گفتم به راستى كه نظريه صحيح همين است. پس به عنوان پذيرش‏ اسلام، به مدينه سفر كردم، پيامبر۶در مسجد بود، در آن جا به ‏محضرش رسيدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسيد: كيستى؟ عرض كردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت۶برخاست و مرا به‏سوى خانه‏اش برد، در مسير راه با اين كه مرا به خانه مى‏برد، بانويى سالخورده و مستضعف با او ديدار كرد و اظهار نياز نمود. پيامبر ۶به مدتى طولانى در آنجا توقّف كرد و آن بانو را در مورد تأمين نيازهايش راهنمايى فرمود. با خود گفتم: « سوگند به خدا اين شخص پادشاه نيست.» سپس از آنجا گذشتيم و به خانه رسول خدا۶وارد شدم، پيامبر۶از من استقبال و پذيرايى گرمى كرد. زيراندازى كه از ليف خرما بود، نزدم آورد و به من فرمود: بر روى آن بنشين. گفتم: بلكه شما بر آن‏ بنشينيد. فرمود: نه، شما بر آن بنشين. و خود آن حضرت۶بر روى ‏زمين نشست. با خود گفتم: اين نيز نشانه ديگري كه آن حضرت۶، پادشاه نيست. سپس مطلبى از دينم را كه راز پوشيده بود بيان ‏فرمود دريافتم كه او بر رازها آگاهى دارد و فهميدم كه ‏پيامبر مرسل است. سخنان و پيشگويي ها و مهربانى‏هايش مرا شيفته‏اش كرده و همانجا مسلمان شدم.»
 – در جنگ خيبر كه با حضور شخص پيامبر۶در سال هفتم هجرت‏ رخ داد؛ پس از پيروزى سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعى از يهوديان ‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند. يكى از اسيران، صفيه دختر حى بن‏ اخطب (دانشمند سرشناس يهود) بود. بلال حبشى، صفيه را به همراه زنى ديگر به اسارت گرفت و آنها را به حضور پيامبر۶آورد، ولى هنگام آوردن آنها اصول اخلاقى را رعايت نكرد و آنها را از كنار جنازه‏هاى كشته‏شدگان يهود حركت‏ داد. صفيه وقتى كه پيكرهاى پاره پاره يهوديان را ديد بسيار ناراحت ‏شد و صورتش را خراشيد و خاك بر سر خود ريخت و سخت‏گريه كرد.
هنگامى كه بلال آنها را نزد پيامبر۶آورد، آن حضرت۶از صفيه پرسيد: « چرا صورتت را خراشيده‏اى و اين‏گونه خاك‏آلود و افسرده هستى؟! » صفيه ماجراى عبورش از كنار جنازه‏ها را بيان كرد. رسول اكرم۶از رفتار خلاف ‏اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت‏ شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود:

انزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلى ‏رجالهما؛
اى بلال! آيا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت ‏بربسته كه آنها را از كنار كشته ‏شدگانشان عبور مى‏دهى؟! چرا بى‏رحمى كردى؟
جالب اين كه پيامبر اكرم۶براى جبران رنج‏ها و ناراحتى‏هاى ‏صفيه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد و بار ديگر با پيشنهاد صفيه با او ازدواج كرد و به اين ترتيب، ناراحتى‏هاى اورا به طور كلى از قلبش زدود.
 – در ماجراى جنگ حنين كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شيماء دختر حليمه كه خواهر رضاعى پيامبر۶بود، با جمعى از دودمانش‏ به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پيامبر۶ هنگامى كه شيماء را در ميان اسيران ديد، به ياد محبت‏هاى او و مادرش در دوران‏ شيرخوارگى، احترام و محبّت‏ شايانى به شيماء كرد. پيش روى او برخاست و عباى خود را بر زمين گستراند و شيماء را روى آن‏ نشانيد، و با مهربانى مخصوصى از او احوال‏پرسى كرد و به او فرمود: « تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت‏كردى … »
( با اين كه از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود) .

 

شيماء از پيامبر۶تقاضا كرد تا اسيران طايفه‏اش را آزاد سازد. پيامبر۶به او فرمود:
« من سهميه خودم را بخشيدم و در مورد سهميه ساير مسلمانان، به تو پيشنهاد مى‏كنم كه بعد از نماز ظهر برخيز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسيله خود قرار بده تا آنها نيز سهميه خود را ببخشند.» شيماء همين كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: « ما نيز به‏پيروى از پيامبر۶سهميه خود را بخشيديم.»
سيره‏نويس معروف، ‏ابن هشام مى‏نويسد:
پيامبر۶به شيماء فرمود: اگر بخواهى با كمال محبّت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى كن و اگر دوست‏دارى تو را از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازم و به سلامتى به سوى قوم ‏خود بازگرد.
شيماء گفت: مى‏خواهم به سوى قوم خود بازگردم. پيامبر۶يك غلام و يك كنيز به او بخشيد و اين دو با هم‏ازدواج كردند و به عنوان خدمتكار خانه شيماء به زندگى خود ادامه دادند.
– مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر۶در حدى بود كه امام صادق۷فرمود: روزى رسول خدا۶ نماز ظهر را با جماعت‏ خواند. مردم بسيارى به ‏او اقتدا كردند، ولى آنها ناگاه ديدند كه آن حضرت۶بر خلاف معمول‏ دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خود مى‏پرسيدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده كه پيامبر نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پيامبر۶پرسيدند: « مگر چه شده كه شما اين گونه نماز را ( با حذف‏ مستحبات) به پايان بردى؟» پيامبر۶ در پاسخ فرمود:
اما سمعتم صراخ الصبى؛
آيا شما صداى گريه كودك را نشنيديد؟
معلوم شد كه كودكى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گريه مى‏كرده و كسى نبوده كه او را آرام كند. صداى گريه او دل ‏مهربان پيامبر۶را به درد آورد. از اينرو نماز را با شتاب‏ تمام كرد تا كودك را از آن وضع بيرون آورده و نوازش نمايد.
– عبدالله بن سلام از يهوديان عصر پيامبر۶بود. عواملى از جمله جاذبه‏هاى اخلاق پيامبر۶
موجب شد كه اسلام را پذيرفت و رسماً در صف مسلمانان قرار گرفت. او دوستى از يهوديان به نام‏« زيد بن شعبه‏» داشت. عبدالله پس از پذيرش اسلام، همواره زيد را به اسلام دعوت مى‏كرد و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح ‏مى‏داد، بلكه به اسلام گرويده شود؛ امّا زيد همچنان بر يهودى ‏بودن خود پافشارى مى‏كرد و مسلمان نمى‏شد .
عبدالله مى‏گويد: روزى‏ به مسجدالنبى رفتم، ناگاه ديدم زيد در صف نماز مسلمانان نشسته ‏و مسلمان شده است. بسيار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسيدم: « علّت ‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زيد گفت: تنها در خانه‏ام نشسته ‏بودم و كتاب آسمانى تورات را مى‏خواندم؛ وقتى كه به آياتى ‏در مورد اوصاف محمّد۶ بود رسيدم، با ژرف‏انديشى آن را خواندم‏ و ويژگى هاى آن حضرت۶را كه در تورات آمده بود به خاطر سپردم. با خود گفتم بهتر آن است كه نزد محمّد۶روم و او را بيازمايم و بنگرم كه آيا او داراى آن ويژگى‏ها كه يكى از آنها« حلم و خويشتن‏دارى‏» بود هست‏ يا نه؟ چند روز به محضرش رفتم و همه حركات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقيق خود قراردادم، همه آن ويژگى‏ها را در وجود او يافتم، با خود گفتم تنها يك ويژگى مانده است، بايد در اين مورد نيز به كند و كاو خود ادامه دهم، آن ويژگى حلم و خويشتن‏دارى او بود، چرا كه در تورات خوانده بودم: «حلم محمّد بر خشم او غالب است، جاهلان‏ هرچه به او جفا كنند، از او جز حلم و خويشتن‏دارى نبينند.»روزى براى يافتن اين نشانه از وجود آن حضرت۶، روانه مسجد شدم، ديدم عرب باديه‏نشينى سوار بر شتر به آنجا آمد؛ وقتى كه ‏محمّد۶را ديد، پياده شد و گفت: «من از ميان فلان قبيله به ‏اينجا آمده‏ام، خشكسالى و قحطى باعث‏ شده كه همه گرفتار فقر و نادارى شده‏ايم، مردم آن قبيله مسلمان هستند و آهى در بساط ندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مى‏كنند و اميد آن را دارند كه به آنها احسان كنى.»
حضرت محمّد۶به حضرت على۷فرمود: آيا از فلان وجوه چيزى نزد تو مانده است ؟  
حضرت على۷گفت: نه. پيامبر۶حيران و غمگين شد. همان دم من به محضرش رفتم و عرض‏كردم: اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خريد و فروش سلف كنم، اكنون فلان مبلغ به تو مى‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدار خرما به من بدهى. آن حضرت۶پيشنهاد مرا پذيرفت و معامله را انجام داد. پول را از من گرفت و به آن عرب باديه‏نشين داد. من‏ همچنان در انتظار بودم تا اين كه هفت روز به فصل چيدن خرما مانده بود، در اين ايام روزى به صحرا رفتم، در آنجا محمّد۶را ديدم كه در مراسم تشييع جنازه شخصى حركت مى‏كرد؛ سپس در سايه درختى نشست و هر كدام از يارانش در گوشه‏اى نشستند. من‏ گستاخانه  نزد آن حضرت۶رفتم و گريبانش را گرفتم و گفتم:« اى پسر ابوطالب! من شما را خوب مى‏شناسم كه مال مردم را مى‏گيريد و در بازگرداندن آن كوتاهى و سستى مى‏كنيد، آيا مى‏دانى‏كه چند روزى به آخر مدّت مهلت ‏بيشتر نمانده است؟»
من با كمال‏ بى‏پروايى اين گونه جاهلانه با آن حضرت۶رفتار كردم ( با اين كه‏ چند روزى به آخر مدّت مهلت‏ باقي مانده بود). ناگاه از پشت ‏سر آن‏حضرت۶،
شخصی با صداى خشن در حالی كه شمشيرش را از نيام بركشيده ، به من رو كرد و گفت :
« اى سگ ! دور باش.» حضرت محمّد۶از او جلوگيرى كرد و فرمود : « نيازى به اين گونه پرخاشگرى نيست. بايد او (زيد) را به حلم ‏و حوصله سفارش كرد» و آنگاه به او فرمود: « برو از فلان خرما فلان مقدار به زيد بده.» من به همراه او رفتم و حق مرا داد ، به علاوه بيست پيمانه ديگر اضافه بر حقّم به من خرما داد. گفتم: اين زيادى چيست؟ گفت: چه كنم، حلم محمّد۶موجب آن شده است. چون تو از نهيب و فرياد خشن من آزرده شدى، محمّد۶به من دستور داد اين زيادى ‏را به تو دهم تا از تو دلجويى شود و خوشنودى تو به دست آيد. هنگامى كه آن اخلاق نيك و حلم عظيم محمّد۶را ديدم، مجذوب اسلام‏ و اخلاق زيباى پيامبر۶شدم و گواهى به يكتايى خدا و رسالت ‏محمّد۶دادم و در صف مسلمانان درآمدم.
اينها چند نمونه از سلوك اخلاقى پيامبر اسلام۶بود، كه هركدام چون آيينه اى شفاف ما را به تماشاى جمال زيباى اخلاق نيك‏آن حضرت۶دعوت مى‏كند و يكى از راز و رمزهاى مهم پيشرفت اسلام ‏در صدر اسلام را كه بسيار چشمگير بود، به ما نشان مى‏دهد. در فرازى از گفتار حضرت على۷در شأن اخلاق پيامبر۶چنين ‏آمده :

رفتار پيامبر۶با همنشينانش چنين بود كه دائماً خوش‏رو، خندان، نرم و ملايم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيبجو و مديحه‏گر نبود هيچكس از او مأيوس نمى‏شد و هر كس به‏در خانه او مى‏آمد، نوميد باز نمى‏گشت. سه چيز را از خود دوركرده بود: مجادله در سخن، پرگويى و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود. او كسى را مذمّت نمى‏كرد و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏ جستجو نمى‏نمود. جز در مواردى كه ثواب الهى دارد سخن نمى‏گفت . در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده‏ و سراپا گوش مى‏شدند… .
 

حوادث هنگام ولادت پیامبر خاتم۶
در روايات ما آمده است که در شب ولادت آن حضرت۶‏حوادث مهم و اتفاقات زيادى در اطراف جهان به وقوع پيوست که ‏پيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود که از جمله‏ « ارهاصات‏» بوده؛ بدان گونه که در داستان اصحاب فيل ذکر شده و در قصيده معروف برده نيز آمده که چند بيت آن چنين است :
يــوم تـفــرس منـه الفــرس انـهــم
قــد انــذروا بحلـول البـؤس و الفـئم
و بـات ايـوان کسرى و هـو منصـدع
کشمل اصحاب کســرى غيـر ملتـئـم
النار خامدة الانفاس من اسف عليه
و النـهــر سـاهـى العيـن مـن ســدم
و سـاء سـاوه ان غـاضـت ‏بحيـرتـهـا
و رد واردهــا بــالغيـظ حيـن ظــم
کان بـالنــار مــا بـالمـــاء مــن بـلــل
حـزنا و بـالمـاء مـا بـالنــار مـن ضـرم  
و شايد جامع ترين حديث در اين باره حديثى است که مرحوم صدوق‏۱در کتاب امالى به سند خود از امام صادق۷‏روايت کرده و ترجمه‏اش چنين است که آن حضرت۷فرمود :
 
ابليس به آسمان ها بالا مى‏رفت و چون حضرت عيسى‏ به دنيا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مى‏رفت و هنگامي که رسول خدا به دنيا آمد از همه آسمان هاى هفتگانه ‏ممنوع شد و شياطين به وسيله پرتاب شدن ستارگان ممنوع‏گرديدند و قريش که چنان ديدند گفتند: قيامتى که اهل کتاب مى‏گفتند بر پا شده!  
عمرو بن اميه که از همه مردم آن زمان به علم کهانت و ستاره شناسى داناتر بود، بدانها گفت: بنگريد اگر آن ستارگانى‏است که مردم به وسيله آنها راهنمایى مى‏شوند و تابستان و زمستان ‏از روى آن معلوم گردد، پس بدانيد که قيامت ‏بر پا شده و مقدّمه‏ نابودى هر چيز است و اگر غير از آنهاست ، امر تازه‏اى اتفاق ‏افتاده. و همه بتها در صبح آن شب به رو در افتاد و هيچ بتى در آن روز بر سر پا نبود و ايوان کسرى در آن شب شکست ‏خورد و چهارده کنگره آن فرو ريخت و درياچه ساوه خشک شد و وادى سماوه پر از آب شد. آتشکده‏هاى فارس نيز که هزار سال بود خاموش نشده بود در آن شب خاموش گرديد. موبدان فارس در خواب ديدند كه شترانى سخت، اسبان عربى ‏را يدک مى‏کشند و از دجله عبور کرده و در بلاد آنها پراکنده ‏شدند و طاق کسرى از وسط شکست‏ خورد و رود دجله در آن‏ وارد شد. در آن شب نورى از سمت‏ حجاز بر آمد و همچنان به سمت ‏مشرق رفت تا بدانجا رسيد. فرداى آن شب تخت هر پادشاهى‏سرنگون گرديد و خود آنها گنگ گشتند که در آن روز سخن ‏نمى‏گفتند. دانش کاهنان ربوده شد و سحر جادوگران باطل گرديد و هر کاهنى که بود از تماس با همزاد شيطانى خود ممنوع گرديد و ميان آنها جدایى افتاد .
آمنه۳گفت: به خدا فرزندم که بر زمين قرار گرفت دست هاى ‏خود را بر زمين گذارد و سر به سوى آسمان بلند کرد و بدان ‏نگريست و نورى از من تابش کرد و در آن نور شنيدم گوينده‏اى ‏مى‏گفت :
تو آقاى مردم را زادى؛ او را محمّد نام بگذار.
آنگاه او را به نزد عبد المطلب۷بردند و آنچه را مادرش آمنه۳گفته ‏بود به عبد المطلب۷ گزارش دادند ، عبد المطلب۷او را در دامن ‏گذارده گفت :
الحمد لله الذى اعطانى هذا الغلام الطيب الاردان قد ساد فى المهد على الغلمان.
ستايش خدایى را که به من عطا فرمود اين فرزند پاک و خوشبورا که در گهواره بر همه پسران آقا است.
آنگاه او را به ارکان کعبه تعويذ کرد  و در باره او اشعارى ‏سرود .
و در حديث ديگرى که در کتاب کمال الدين نقل کرده‏ چنين است که در شهر مکه شخصى يهودى سکونت داشت و نامش يوسف بود، وى هنگامى که ستارگان را در حرکت و جنبش مشاهده کرد با خود گفت: اين تحولات آسمانى به خاطر ولادت همان پيغمبرى است که در کتابهاى ما ذکر شده که‏چون به دنيا آيد شياطين رانده شوند و از رفتن به آسمانها ممنوع‏گردند. و چون صبح شد به مجلسى که چند تن از قريش در آن بودند آمد و بدانها گفت: آيا دوش در ميان شما مولودى به دنيا آمده؟ گفتند: نه. گفت: سوگند به تورات که وى به دنيا آمده و آخرين پيمبران ‏است و اگر اينجا متولّد نشده حتماً در فلسطين متولّد گشته است. اين گفت وگو گذشت و چون قريشيان متفرّق شدند و به خانه‏هاى‏خود رفتند، داستان گفت وگوى با آن يهودى را با زنان و خاندان خود بازگو کردند و آنها گفتند: آرى ديشب در خانه عبدالله بن‏عبد المطلب پسرى متولد شده. اين خبر را به گوش يوسف يهودى رساندند، وى پرسيد: آيا اين ‏مولود پيش از آن که من از شما پرسش کردم به دنيا آمده يا بعد از آن؟ گفتند: پيش از آن. گفت: آن مولود را به من نشان دهيد. قريشيان او را به در خانه آمنه آوردند و بدو گفتند: فرزندخود را بياور تا اين يهودى او را به‏بيند و چون مولود را آوردند و يوسف يهودى او را ديدار کرد، جامه از شانه مولود کنار زد و چشمش به خال سياه و درشتى که روى شانه وى بود بيفتاد .
در اين وقت قرشيان مشاهده کردند که حالت غش بر آن مرد يهودى ‏عارض شد و به زمين افتاد. قرشيان تعجّب کرده و خنديدند . يهودى برخاست و گفت: آيا مى‏خنديد؟ بايد بدانيد که اين پيغمبر، پيغمبر شمشير است که شمشير در ميان شما مى‏نهد…. قريشيان متفرّق شده و گفتار يهودى را براى يکديگر تعريف ‏مى‏کردند .
و در حديثى که مرحوم کلينى شبيه به روايت‏ بالا از مردى از اهل کتاب نقل کرده ،آن مرد کتابى به قريشيان که وليد بن مغيرة وعتبة بن ربيعه و ديگران در ميانشان بود، رو کرده و گفت: نبوت ‏از خاندان بنى اسرائيل خارج شد و به خدا اين مولود همان کسى‏است که آنها را پراکنده و نابود سازد. قريش که اين سخن را شنيدند خوشحال شدند. مرد کتابى‏که ديد آنها خوشنود شدند بديشان گفت: خرسند شديد! به خدا سوگند اين مولود چنان سطوت و تسلّطى بر شما پيدا کند که‏ زبانزد مردم شرق و غرب گردد. ابوسفيان از روى تمسخر گفت: او به مردم شهر خود تسلّط مى‏يابد! و نظير آنچه در روايات ما آمده ،
برخى از اين حوادث در روايات اهل تسنن نيز ذکر شده، امّا در بسيارى از آنها اين حوادث ‏قبل از بعثت رسول خدا۶ذکر شده، نه مقارن ولادت. مانند رواياتى که در سيره ابن هشام و تاريخ‏طبرى و جاهاى ديگر است و در صحيح بخارى نيز از ابن عباس روايت‏شده۳ و فخر رازى نيز در تفسير آيه شريفه:  ۴ در مورد منع شياطين از نفوذ در آسمان ها و تيرهاى شهاب همين گفتار را داشته و اقوالى در اين باره نقل‏کرده۵ و از ابى بن کعب نيز حديثى در اين مورد نقل کرده‏اند که‏ گفته است :
لم يرم بنجم منذ رفع عيسى۷حتى بعث رسول‏الله۶٫ ۶  
و در اشعار بعضى از شاعران‏ عرب نيز قسمتى از اين حوادث در مورد مبعث آمده ؛ مانند اشعاري که از شاعرى به نام قيروانى نقل شده است .
جلوه اخلاقی و تربیتی پیامبر گرامی اسلام۶
آداب خواندن سوره الرحمن
سوره الرحمن عروس قرآن کریم خوانده شده است در اين سوره مبارک از نعمت ها و مواهب الهي ياد شده و سي بار آيه ی ﱫ ﮪ  ﮫ  ﮬ  ﮭ ﱪ تكرار شده است یعنی: پس كدام يك از نعمت هاي پروردگارتان را تكذيب مي كنيد؟ جابربن عبدالله گويد: پيامبر۶روزي سوره ی الرحمن را در جمع مردم خواند، ولي آنها سكوت كردند و چيزي نگفتند، پیامبر۶ به آنان فرمودند: جنیان بهتر از شما، پاسخ مي دهند، چرا كه چون آيه ﱫ ﮪ  ﮫ  ﮬ  ﮭ ﱪ را برایشان خواندم، در پاسخ گفتند: و لا بشيي من آلا ربنا نكذب.  یعنی نه هرگز ما چيزي از نعمت هاي پروردگارمان را، انكار و تكذيب نمي كنيم. پیامبر گرامی۶بدین ترتيب، به مسلمانان دستور دادند كه هنگام شنيدن آيه ی ﱫ ﮪ  ﮫ  ﮬ  ﮭ ﱪ سكوت نكنند و  بگويند: لا بشي من آلائك رب اكذبُ .
 
شرف مرد دین و ایمان اوست
امام باقر۷فرمودند: روزي ياران و اصحاب پيامبر اسلام۶گرد هم نشسته بودند و حسب و نسب خود را گفته  و به آن مي نازيدند که عمربن خطاب به سلمان گفت: تو هم حسب و نسب خود را بگو. حضرت سلمان گفت: من بنده خدا هستم، گمراه و تهيدست و برده بودم؛ خداوند به بركت وجود پيامبر۶، مرا هدايت كرد و بي نياز و آزاد نمود. اين است حسب و نسب من اي عمر! در همين وقت پيامبر۶حاضر شد و از مضمون گفتگوي آنها باخبر گشت و به اصحاب خطاب نمود و فرمودند: شرف مرد، دين و ايمان اوست. آبروي مرد خلق و خوي اوست، ريشه و اصل مرد، عقل اوست، سپس آيه ۱۳ سوره ی حجرات را تلاوت فرمود كه ترجمه اش اين است:
اي مردم جهان، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و به شكل دسته ها و قبيله ها (ي مختلف) درآورديم تا همديگر را بشناسيد. همانا گرامي ترين شما نزد خداوند، پرهيزكارترين شماست.

يكديگر را مسخره‌ نكنيد!
پيامبر۶همسران‌ متعدد داشت، كه‌ ازدواج‌ آن‌ حضرت‌ با آنها، بيشتر به‌ خاطر جنبه‌هاي‌ سياسي‌ و عاطفي‌ و اجتماعي‌ بود. يكي‌ از همسران‌ او عايشه‌ دختر ابوبكر بود و ديگري‌ حفصه‌ دختر عُمر و ديگري‌ صفيه‌ دختر حي‌بن‌ اخطب‌ (كه‌ پدر صفيه‌ يهودي‌ بود ولي‌ صفيه‌ به‌ اسلام‌ گرويده‌ بود). روزي‌ عايشه‌ و حفصه، صفيه‌ را مورد استهزاء قرار داده‌ و به‌ او گفتند: اي‌ دختر يهودي. صفيه‌ ناراحت‌ شد و نزد پيامبر۶آمد و از آنها شكايت‌ كرد. پيامبر۶ فرمود: اگر از اين‌ پس‌ به‌ تو چنين‌ گفتند، در جواب‌ بگو پدرم‌ هارون‌ پيامبر خدا و عمويم‌ موسي‌ كليم‌(همسخن) خدا، و شوهرم، محمّد رسول‌ خدا۶است. او از خدمت‌ پيامبر۶مرخص‌ شد، تا اين كه‌ باز در يك‌ برخوردي، عايشه‌ و حفصه‌ به‌ صفيه‌ گفتند اي‌ دختر يهودي! صفيه‌ در پاسخ‌ گفت: پدرم‌ هارون‌ پيامبر خدا و عمويم‌ موسي‌ كليم‌ خدا و شوهرم‌ محمّد رسول‌ خدا۶است. آنها فهميدند كه‌ او اين‌ پاسخ‌ را از كجا گرفته، به‌ او گفتند: اين‌ پاسخ‌ را رسول‌ خدا۶به‌ تو آموخته‌ است، در اين‌ هنگام‌ آيه‌۱۱ سوره حجرات‌ نازل‌ شد:
ﱫ ﯨ  ﯩ  ﯪ  ﯫ    ﯬ   ﯭ    ﯮ  ﯯ   ﯰ  ﯱ  ﯲ  ﯳ  ﯴ  ﯵ  ﯶ    ﯷ  ﯸ  ﯹ  ﯺ  ﯻ   ﯼ     ﯽﯾ  ﯿ  ﰀ  ﰁ  ﰂ  ﰃ  ﰄﰅ  ﰆ  ﰇ   ﰈ  ﰉ  ﰊﰋ  ﰌ  ﰍ  ﰎ  ﰏ  ﰐ  ﰑﱪ
اي‌ مومنان‌، استهزأ نكنيد گروهي، گروه‌ ديگر را، كه‌اي‌ بسا آن‌ گروهي‌ كه‌ مورد مسخره‌ واقع‌ شده‌اند، بهتر از مسخره‌ كنندگان‌ باشد و همچنين‌ زنها، زنهاي‌ ديگر را مسخره‌ نكنند كه‌ چه‌ بسا دسته دوم‌ بهتر از دسته اول‌ باشند و به‌ همديگر طعنه‌ نزنيد، و همديگر را با لقب‌ بد نخوانيد كه‌ پس‌ از ايمان‌ آوردن، نام‌ زشت‌ نهادن‌ بد است، هركس‌ توبه‌ نكند، جزو ستمكاران‌ مي‌باشد.

اهميت‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر
شخصي‌ از رسول‌ اكرم۶پرسيد: عذاب‌ چه‌ كسي‌ در روز قيامت‌ از همه‌ سخت‌تر است؟ فرمود: كسي‌ كه‌ پيامبر و يا مردي‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ مي‌كند را به‌ قتل‌ برساند؛ سپس‌ فرمود: بني‌ اسرائيل‌ در آغاز روز در يك‌ ساعت‌ چهل‌ و سه‌ پيامبر را كشتند، صد و دوازده‌ نفر از بندگان‌ صالح‌ بني‌ اسرائيل‌ به‌ دفاع‌ از پيامبران‌ برخاستند و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نمودند، در ساعت‌ آخر همان‌ روز بني‌ اسرائيل، همه ی‌ آن‌۱۱۲ نفر را كشتند و آيه ی‌ ۲۱ ( سوره ی آل‌ عمران) به‌ همين‌ مطلب‌ اشاره‌ مي‌كند :
ﱫ ﯕ  ﯖ  ﯗ   ﯘ  ﯙ  ﯚ  ﯛ  ﯜ   ﯝ  ﯞ   ﯟ  ﯠ  ﯡ  ﯢ  ﯣ  ﯤ   ﯥ  ﯦﱪ
آنان‌ كه‌ به‌ آيات‌ خدا، كافر مي‌شوند و پيامبران‌ را به‌ نا حق‌ مي‌كشند (و نيز) آنان‌ را كه‌ امر به‌ قسط‌ و عدالت‌ مي‌نمايند مي‌كشند، قاتلان‌ را به‌ عذاب‌ دردناك‌ بشارت‌ بده .
به‌ اين‌ ترتيب‌ مي‌آموزيم‌ كه‌ گاهي‌ بايد در سخت‌ترين‌ شرایط، تا سر حد شهادت، از حق‌ دفاع‌ نمود و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر كرد.
اهميت‌ اثر گرفتن از موعظه
روزي‌ يك‌ نفر باديه‌ نشين‌ به‌ مجلس‌ رسول‌ خدا۶آمد، شنيد اين‌ دو آيه‌ را خواند:
 
كسي‌ كه‌ اندكي‌ ناچيز كار خير يا بد كند، آن‌ را مي‌نگرد و نتيجه‌ را مي‌يابد.
باديه‌ نشين‌ گفت: اي‌ رسول‌ خدا حتي‌ « مثقال‌ ذره» هم، به‌ حساب‌ مي‌آيد، و براي‌ آن‌ عقاب‌ است؟ پيامبر۶فرمود: آري. باديه‌ نشين‌ صاف‌ دل‌ آن‌ چنان‌ تحت‌ تأثير آيه ی‌ قرار گرفت‌ كه‌ صدايش‌ به‌ گريه‌ بلند شد و فرياد زد: واسوأتاه‌ وافضيحتاه. (واي‌ از رسوايي‌ روز قيامت، واي‌ بر من‌ از اين كه‌ گناهان‌ آشكار شوند). رسول‌ خدا۶فرمود:

دل‌ اين‌ باديه‌ نشين‌ از ايمان‌ خبر دارد.

زشتي‌ بدگويي‌ از ديگران‌
ماعز اسلمي،‌ يكي‌ از مسلمانان‌ صدر اسلام‌ بود. وي‌ بر اثر اغواي‌ شيطان، با زني‌ زنا كرد، بعد پشيمان‌ شد و نزد پيامبر۶آمد و عرض‌ كرد: « من‌ زنا كرده‌ام» تا هر حكمي‌ كه‌ از نظر اسلام‌ است، بر او جاري‌ شود (در نتيجه‌ اين‌ گناه‌ پاك‌ گردد). پيامبر۶دو نفر از صحابه‌ را ديد كه‌ يكي‌ به‌ ديگري‌ مي‌گويد: اين‌ مرد، ماعز، آنچه‌ را كه‌ خدا پوشانده‌ بود، آشكار كرد، در نتيجه‌ مثل‌ سگ، سنگباران‌ شد. پيامبر۶در آن‌ لحظه‌ چيزي‌ نگفت، با آن‌ دو نفر در راهي‌ مي‌رفتند، ديدند در بيابان، الاغي‌ مرده‌ و بدنش‌ متعفن‌ شد و متلاشي‌ گشته‌ است‌. پيامبر۶فرمود: فلان‌ كس‌ و فلان‌ كس‌ كجايند؟ آنها عرض‌ كردند اينجا هستيم، فرمود: بيائيد و از پيكر متعفن‌ اين‌ الاغ‌ بخوريد. آنها گفتند: اي‌ رسول‌ خدا، چه‌ كسي‌ اين‌ كار را مي‌كند؟ فرمود: آنچه‌ شما در مورد برادرتان‌ (ماعز) گفتيد، سخت‌تر از خوردن‌ گوشت‌ اين‌ الاغ‌ است، سوگند به‌ خدايي‌ كه‌ جانم‌ در دست‌ اوست،‌ اكنون‌ او (ماعز) در نهرهاي‌ بهشت، شنا مي‌كند .

شما گوشت‌ مرده‌ خورده‌ايد!
ابوبكر و عمر، سلمان‌ را نزد رسول‌ خدا۶براي‌ آوردن‌ غذا فرستادند. سلمان‌ نزد پيامبر۶
رفت‌ و تقاضاي‌ غذا كرد. حضرت۶او را به‌ نزد انبار دارش‌ « اسامه» فرستاد. سلمان‌ نزد اسامه‌ آمد و تقاضاي‌ غذا كرد. اسامه‌ گفت: فعلاً‌ چيزي‌ از غذا وجود ندارد. سلمان‌ با دست‌ خالي‌ نزد عمر و ابوبكر بازگشت. آنها گفتند: اسامه‌ بخل‌ كرد و اين‌ روز غذا نفرستاد و اضافه‌ كردند: اگر ما سلمان‌ را به‌ چاه‌ سميحه‌ (كه‌ چاه‌ پر آبي‌ بود) بفرستيم، آن‌ چاه‌ خشك‌ مي‌شود. سپس‌ به‌ حضور رسول‌ خدا۶آمدند ، رسول‌ خدا۶به‌ آنها فرمود : چه‌ موجب‌ شده‌ كه‌ در دهان‌ شما بقاياي‌ گوشتي‌ را كه‌ خورده‌ايد مي‌نگرم. آنها عرض‌ كردند: ما اصلاً‌ امروز گوشت‌ نخورده‌ايم. پيامبر۶فرمود: شما گوشت‌ سلمان‌ و اسامه‌ را خورديد. در اين‌ هنگام‌ آيه۱۲ سوره حجرات‌ نازل‌ شد كه‌ اين‌ آيه‌ مسلمانان‌ را از سوء ظن‌ و غيبت‌ نمودن‌ نهي‌ مي‌فرمايد.

چهار وصيت‌ مؤ‌كد پيامبر۶
رسول‌ اكرم۶در ضمن‌ گفتاري‌ فرمودند: همواره‌ جبرئيل‌ در مورد همسايه‌ به‌ من‌ سفارش‌ مي‌كند؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گمان‌ كردم‌ كه‌ همسايه‌ از همسايه‌ ارث‌ مي‌برد. و همواره‌ در مورد بردگان‌ سفارش‌ مي‌كند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گمان‌ بردم‌ كه‌ وقت‌ معيني‌ براي‌ آزاد كردن‌ آنها تعيين‌ نموده‌ است‌ كه‌ وقتي‌ آن‌ وقت‌ فرا رسيد، آنها آزاد مي‌شوند و همواره‌ در مورد مسواك‌ كردن‌ دندان‌ها به‌ من‌ سفارش‌ مي‌كند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گمان‌ كردم‌ كه‌ به‌ زودي‌ آن‌ را واجب‌ مي‌نمايد و همواره‌ در مورد مناجات‌ و نماز شب‌ به‌ من‌ سفارش‌ مي‌كند، به‌ طوري‌ كه‌ گمان‌ بردم‌ كه‌ بهترين‌ افراد امّت‌ من، در شب‌ نمي‌خوابند. اين‌ تعابیر‌ حاكي‌ از تأكيد در انجام‌ امور چهارگانه‌ فوق‌ است.

قيامت‌
مرد نابينایي‌ حضور پيامبر گرامي۶آمد و تقاضاي‌ دعا كرد، گفت‌ از خدا بخواه‌ كه‌ پرده‌ نابينايي‌ را از چشمم‌ بر كنار كند و قدرت‌ ديدم‌ را به‌ من‌ برگرداند. حضرت‌۶فرمود: اگر ميل‌ داري‌ دعا مي‌كنم‌ اميد است‌ مستجاب‌ شود و چشمت‌ بينا گردد و اگر مي‌خواهي‌ در قيامت‌ بي‌ آن كه‌ مورد حساب‌ واقع‌ شوي‌، خدا را ملاقات‌ كني‌، به وضع‌ موجود راضي‌ و صابر باش. عرض‌ كرد ملاقات‌ بدون‌ محاسبه‌ را برگزيدم. آنگاه‌ رسول‌ گرامي۶فرمود: خداوند بزرگتر از اين‌ است‌ كه‌ در دنيا هر دو چشم‌ كسي‌ را بگيرد، سپس‌ در قيامت‌ عذابش‌ نمايد .

سفارش‌ پيامبر۶به‌ فروشندگان‌ كالا
امام‌ صادق۷فرمود: در عصر پيامبر۶زني‌ بود كه‌ عطر مي‌فروخت‌ و زينب‌ نام‌ داشت (و طبعاً‌ خودش‌ نيز به‌ خاطر همراه‌ داشتن‌ عطر، خوشبو بود). روزي‌ به‌ حضور همسران‌ پيامبر اسلام ۶آمد. پس‌ از ساعتي‌ پيامبر۶به‌ خانه‌ آمد و بوي‌ خوش‌ به‌ مشامش‌ رسيد، دانست‌ كه‌ زينب‌
عطر فروش‌ در آنجا است، به‌ او فرمود: وقتي‌ به‌ خانه ما مي‌آيي، خانه‌هاي‌ ما را خوشبو مي‌كني؟ زينب‌ در پاسخ‌ گفت: خانه‌هاي‌ شما به‌ خاطر وجود تو [اي‌ پيامبر۶] پاكيزه‌تر و خوشبوتر است،‌ نه‌ به‌ خاطر عطر همراه‌ من. آنگاه‌ پيامبر۶به‌ او اين‌ سفارش‌ را [كه‌ سفارش‌ به همه ی فروشندگان‌ كالا نيز هست] كرد، فرمود :
اذا بعث‌ فاحسني‌ و لا تغشي‌ فانه‌ اتقي‌ لله‌ و ابقي‌ للمال؛
وقتي‌ كه‌ عطر مي‌فروشي، آن‌ را نيكو بفروش‌ و در فروختن، كسي‌ را فريب‌ نده، زيرا اگر چنين‌ كني‌ به‌ پاكي‌ و پرهيزگاري‌ در پيشگاه‌ خداوند بهتر است و براي‌ بقا و دوام‌ ثروت‌ نيكوتر مي‌باشد.

توصيه‌ به‌ كار و كوشش‌
زمان‌ رسول‌ خدا۶، مردي‌ از اصحاب‌ آن‌ حضرت۶، سخت‌ تهيدست‌ شده‌ بود. كار به‌ جایي‌ رسيد كه‌ به‌ ناچار، همسرش‌ به‌ او گفت: برو به‌ حضور پيامبر۶و جريان‌ را بگو تا آن‌ حضرت‌ كمكي‌ كند. آن‌ مرد سخن‌ همسرش‌ را گوش‌ كرد و به‌ حضور پيامبر۶رسيد و جريان‌ را عرض‌ كرد. پيامبر۶به‌ او فرمود:
من‌ سألنا اعطيناه‌ و من‌ استغني‌ اغناه‌ الله ؛
كسي‌ كه‌ از ما تقاضا كند، به‌ او مي‌بخشيم، ولي‌ اگر خصلت‌ بي‌ نيازي‌ را پيشه‌ خود سازد، خداوند او را بي‌ نياز مي‌كند.
آن‌ مرد به‌ خانه‌ آمد و پس‌ از مدتي‌ باز فشار تهيدستي‌ باعث‌ شد به‌ حضور پيامبر۶رفت‌ و كمك‌ خواست. پيامبر۶همان‌ سخن‌ فوق‌ را تكرار كرد. آن‌ مرد به‌ خانه‌ برگشت، امّا باز ناچار شد براي‌ بار سوم‌ به‌ خدمت‌ پيامبر۶برسد و تقاضاي‌ كمك‌ كند. پيامبر۶در اين‌ بار نيز همان‌ پاسخ‌ را داد. آن‌ مرد از سخن‌ رسول‌ خدا۶جان‌ گرفت‌ و با همتي‌ قهرمانانه‌ و توكّل‌ به‌ خدا، كمر همت‌ بسته‌ و تيشه‌اي‌ از شخصي‌ عاريه‌ گرفت‌ و به‌ بيابان‌ و كوه‌ رفت‌ و با آن‌ هيزم‌ جمع‌ نمود و آورد و در شهر فروخت و اين‌ كار را ادامه‌ داد، تا مبالغي‌ پول‌ به‌ دستش‌ آمد، تيشه‌ عاريه‌اي‌ را به‌ صاحبش‌ داد و با آن‌ پولها تيشه‌اي‌ خريد و دنبال‌ همين‌ كار را گرفت‌ و به‌ قدري‌ پولدار شد كه‌ خدمتكاري‌ براي‌ خود خريد و به‌ وضع‌ زندگي‌ خود سر و سامان‌ خوبي‌ داد. سپس‌ به‌ حضور پيامبر۶شرفياب‌ شد و جريان‌ را به‌ عرض‌ رساند. پيامبر۶فرمود: به‌ تو كه‌ گفتم كسي‌ كه‌ از ما تقاضا كند به‌ او مي‌بخشيم، ولي‌ اگر راه‌ بي‌ نيازي‌ را بگيرد، خداوند او را بي‌ نياز خواهد كرد.
نتيجه رضايت‌ مادر
در عصر پيامبر اسلام۶يكي‌ از مسلمين، در بستر مرگ‌ قرار گرفت، پيامبر۶به‌ بالين‌ او آمد، او در حال‌ جان‌ كندن‌ بود. پيامبر۶به‌ او فرمود بگو: لا اله‌ الا الله‌. او قدرت‌ تكلم‌ نداشت. پيامبر۶چند بار او را تلقين‌ كرد و به‌ او فرمود: بگو لا اله‌ الا الله.‌ او نمي‌توانست‌ بگويد و زبانش‌ مي‌گرفت. زني‌ در آنجا حضور داشت، پيامبر۶به‌ او فرمود: آيا اين‌ شخص، مادر دارد؟ او عرض‌ كرد آري، من‌ هستم. پيامبر۶فرمود: از پسرت‌ راضي‌ هستي؟ گفت: نه‌ بلكه‌ ناراضي‌ و خشمگين‌ هستم. پيامبر۶فرمود: دوست‌ دارم‌ كه‌ از او راضي‌ گردي. مادر، شفاعت‌ پيامبر۶را پذيرفت‌ و از پسرش‌ راضي‌ شد. در اين‌ وقت‌ پيامبر۶به‌ شخص‌ در حال‌ مرگ‌ فرمود بگو: لا اله‌ الا الله. زبان‌ او باز شد و گفت: لا اله‌ الا الله. پيامبر۶فرمود بگو :
يا من‌ يقبل‌ اليسير و يعفو عن‌ الكثير اقبل‌ مني‌ اليسير واعف‌ عني‌ الكثير انك‌ انت‌ العفو الغفور؛
اي‌ خدايي‌ كه‌ كم‌ را مي‌پذيري‌ و از بسيار مي‌بخشي، كم‌ را از من‌ بپذير و بسيار(از گناه) را از من‌ ببخش، توئي‌ بخشنده‌ و آمرزنده.
او تمام‌ اين‌ سخنان‌ را گفت، پيامبر۶به‌ او فرمود: چه‌ مي‌بيني؟ عرض‌ كرد: دو سياه‌ چهره‌ وارد شدند. فرمود: اين‌ كلمات‌ را تكرار كن. او تكرار كرد. پيامبر۶فرمود: چه‌ مي‌بيني؟ او عرض‌ كرد: آن‌ دو سياه‌ چهره‌ دور شدند و دو شخص‌ سفيد رو و نوراني‌ وارد شدند. دو سياه‌ چهره‌ رفتند و دور گشتند و ديگر آنها را نمي‌بينم، و دو شخص‌ نوراني‌ به‌ من‌ نزديك‌ شدند و روحم‌ را دارند از جانم‌ مي‌گيرند. اين‌ را گفت‌ و همان‌ لحظه‌ از دنيا رفت .

غذا رساني‌ به‌ عزادار
امام‌ صادق۷فرمود :
وقتي‌ جعفر طيار ( برادر حضرت علي۷و فرمانده يكم‌ جنگ‌ موته‌ كه‌ در سال‌ هشتم‌ هجري‌ واقع‌ شد) به‌ شهادت‌ رسيد، پيامبر۶به‌ فاطمه‌ زهرا۳دستور داد تا سه‌ روز غذا درست‌ كند و به‌ خانه‌ جعفر۷براي‌ اسمأ بنت‌ عميس‌ همسر جعفر و بچه‌هايش‌ ببرد و با زنان‌ ديگر نزد او بروند و سه‌ روز بمانند. فاطمه۳اين‌ دستور را انجام‌ داد و اين‌ دستور بين‌ مسلمانان، سنّت‌ گرديد. يعني‌ يك‌ كار استحبابي‌ و شايسته‌ بين‌ مسلمانان‌ مرسوم‌ شد .
ساده‌ زيستي‌
شخصی گفت: با اجازه قبلي‌ به‌ حضور رسول‌ خدا۶رسيدم و آن‌ حضرت‌ را در حجره
« ام‌ ابراهيم» ملاقات‌ كردم. ديدم‌ بر فرشي‌ بسيار ساده‌ آرميده، كه‌ قسمتي‌ از بدنش‌ روي‌ خاك‌ زمين‌ و قسمتي‌ ديگر روي‌ آن‌ فرش‌ است‌ و زير سرش‌ متكایي‌ از ليف‌ خرما قرار دارد. بر او سلام‌ كردم‌ و در محضرش‌ نشستم، عرض‌ كردم: اي‌ پيامبر خدا، تو انتخاب‌ شده‌ و برگزيده خداوند در ميان‌ همه مخلوقات‌ هستي، در حالي‌ كه‌ قيصر و كسري‌ ( شاهان‌ روم‌ و ايران) بر فرشهاي‌ طلا بافت‌ و ديبا و ابريشم‌ مي‌آرمند! ولي‌ تو كه‌ مقامت‌ از آنها بالاتر است، در اين‌ وضع‌ مي‌باشي؟!… در پاسخ‌ فرمود: آنها (شاهان‌ روم‌ و ايران‌ و …) در عيش‌ و نوش‌ و بهره‌ مندي‌ از لذت ها و شادي ها در همين‌ دنيا عجله‌ كردند، در حالي‌ كه‌ دنيا محل‌ گذر است‌ و ناپايدار است‌ و بهره‌هاي‌ آن‌ نابود مي‌شود، ولي‌ زندگي‌ خوش‌ ما براي‌ آخرت، تأخير افتاده‌ است و ما سراي‌ جاويد آخرت‌ را برگزيده‌ايم .

عفو و بخشش‌ پيامبر۶
همسر يكي‌ از اشراف‌ يهود به‌ نام‌ زينب‌ دختر حارث‌ به‌ تحريك‌ يهوديان، تصميم‌ گرفت پيامبر۶را از طريق‌ زهر به‌ قتل‌ برساند. او مي‌دانست‌ كه‌ پيامبر۶به‌ دست‌ گوسفند علاقه‌مند است، پس دست‌ گوسفندي‌ را تهيه‌ كرد و پخت‌ و به‌ زهر آلوده‌ كرد و به‌ عنوان‌ هديه‌ به‌ حضور پيامبر۶آورد. پيامبر۶رد احسان‌ نكرد و هديه‌ را پذيرفت. تا لقمه اول‌ از آن‌ غذا را به‌ دهان‌ گذاشت، احساس‌ مسموميت‌ كرد و آن‌ را از دهان‌ بيرون‌ ريخت، و دستور داد آن‌ زن‌ را احضار كردند. پس‌ از گفتگويي، پيامبر۶ با كمال‌ بزرگواري‌ آن‌ زن‌ را بخشيد و به‌ اين‌ ترتيب‌ درس‌ عفو و گذشت‌ را كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ صفات‌ اخلاقي‌ است‌، در شديدترين‌ حوادث، به‌ جهانيان‌ آموخت.

اخلاق‌ پيامبر۶را مي‌توان‌ شمرد؟
مردي‌ از اميرالمؤ‌منين۷درخواست‌ كرد اخلاق‌ پيغمبر اكرم۶را برايش‌ بشمارد. فرمود تو نعمت هاي‌ دنيا را بشمار تا من‌ نيز اخلاق‌ آن‌ جناب‌ را برايت‌ بشمارم. عرض‌ كرد چگونه‌ ممكن‌ است‌ نعمت هاي‌ دنيا را إحصا كرد با اين كه‌ خداوند در قرآن کریم‌ مي‌فرمايد:
ﱫ ﭬ   ﭭ  ﭮ  ﭯ  ﭰ  ﭱﱪ
اگر بشماريد نعمت هاي‌ خدا را نمي‌توانيد به‌ پايان‌ رسانيد.
حضرت‌ علي۷فرمود: خداوند تمام‌ نعمت‌ دنيا را قليل‌ و كم‌ مي‌داند ، در اين‌ آيه‌ كه‌ مي‌فرمايد :
ﱫ  ﮯ  ﮰ  ﮱ    ﯓ ﱪ – بگو متاع‌ دنيا اندك‌ است‌ و اخلاق‌ پيغمبر اكرم۶را در اين‌ آيه‌ عظيم‌ شمرده‌ چنانچه‌ مي‌فرمايد: ﱫ ﮛ  ﮜ     ﮝ  ﮞ    ﱪ – تو را خویي‌ بسيار بزرگ‌ است-. اينك‌ تو چيزي‌ كه‌ قليل‌ است‌ نمي‌تواني‌ بشماري، من‌ چگونه‌ چيزي كه‌ عظيم‌ و بزرگ‌ است‌، احصا كنم‌؛ ولي‌ همين قدر بدان‌ كه اخلاق‌ نيكوي‌ پيامبران‌ به وسيله‌ رسول‌ اكرم۶تمام‌ شد. هر يك‌ از پيغمبران‌ مظهر يكي‌ از اخلاق‌ پسنديده‌ بودند؛ چون‌ نوبت‌ به‌ آن‌ جناب‌ رسيد، تمام‌ اخلاق‌ پسنديده‌ را جمع‌ كرد. از اين‌ رو فرمود :

اني‌ بعثت‌ لا تمم‌ مكارم‌ الاخلاق ؛
من‌ برانگيخته‌ شدم‌ تا اخلاق‌ نيكو را تمام‌ كنم.  

پيغمبر اسلام۶با عمل‌ هدايت‌ مي‌كرد
حضرت‌ علي۷فرمود مردي‌ يهودي‌ از پيغمبر اكرم۶ديناري‌ چند طلبكار بود. روزي‌ تقاضاي‌ پرداخت‌ طلب‌ خود را نمود، حضرت‌۶فرمود فعلاً‌ ندارم. گفت‌ از شما جدا نمي‌شوم‌ تا بپردازيد، فرمود من‌ هم‌ در اينجا با تو مي‌نشينم. به‌ اندازه‌اي‌ نشست‌ كه‌ نماز ظهر و عصر و مغرب‌ و عشا و نماز صبح‌ روز بعد را همانجا خواند. اصحاب، يهودي‌ را تهديد مي‌كردند. پيغمبر۶رو به‌ آنها نموده‌ مي‌فرمود اين‌ چه‌ كاري‌ است‌ مي‌كنيد؟ عرض‌ كردند يك‌ يهودي‌ شما را بازداشت‌ كند؟ فرمود خداوند مرا مبعوث‌ نكرده‌ تا به‌ كساني‌ كه‌ معاهده مذهبي‌ با من‌ دارند يا غير آنها، ستم‌ روا دارم.  صبحگاه‌ روز بعد تا بر آمدن‌ و بالا رفتن‌ آفتاب‌ نشست.‌ در اين‌ هنگام‌ يهودي‌ گفت: اشهد ان‌ لا اله‌ الله‌ و اشهد ان‌ محمداً‌ رسول‌ الله؛‌ نيمي‌ از اموال‌ خود را در راه‌ خدا دادم. عرض‌ كرد به‌ خدا سوگند اين‌ كاري‌ كه‌ نسبت‌ به‌ شما كردم‌، نه‌ از نظر جسارت‌ بود؛ خواستم‌ ببينم‌ اوصاف‌ شما مطابقه‌ مي‌كند با آنچه‌ در تورات‌ به‌ ما وعده‌ داده‌اند زيرا در آنجا خوانده‌ام محمدبن‌ عبدالله۶در مكه‌ متولّد مي‌شود و به‌ مدينه‌ هجرت‌ مي‌كند و درشتخو و بد اخلاق‌ نيست. با صداي‌ بلند سخن‌ نمي‌گويد، ناسزا و بد زبان‌ نمي‌باشد. اينك‌ گواهي‌ مي‌دهم‌ به‌ يگانگي‌ خدا و پيامبري‌ شما، تمام‌ ثروت‌ من‌ در اختيارتان هرچه‌ خداوند دستور داده‌ درباره‌ آن‌ عمل‌ كنيد .  
اثر عجيب‌ اخلاق‌ پيامبر۶
روزي‌ جواني‌ نزد پيامبر۶آمد و با كمال‌ گستاخي‌ گفت: اي‌ پيامبر خدا، آيا به‌ من‌ اجازه‌ مي‌دهي‌ زنا كنم؟ با گفتن‌ اين‌ سخن، فرياد مردم‌ بلند شد و از گوشه‌ و كنار به‌ او اعتراض‌ كردند، ولي‌ پيامبر۶با كمال‌ ملايمت‌ و اخلاق‌ نيك‌ به‌ جوان‌ فرمود: نزديك‌ بيا. جوان‌ نزديك‌ آمد و در كنار پيامبر۶نشست. حضرت۶[مثل‌ يك‌ دوست] از او پرسيد: آيا دوست‌ داري‌ با مادر تو چنين‌ كنند؟ گفت : نه ،‌ فدايت‌ شوم . فرمود : همينطور مردم‌ راضي‌ نيستند با مادرشان‌ چنين‌ شود. بگو ببينم‌ آيا دوست‌ داري‌ با دختر تو چنين‌ كنند؟ گفت: نه‌ ، فدايت‌ شوم، فرمود : همينطور مردم‌ درباره دخترشان‌ راضي‌ نيستند. بگو ببينم‌ آيا براي‌ خواهرت‌ مي‌پسندي؟ جوان‌ مجدداً‌ انكار كرد [و از سئوال‌ خود بكلي‌ پشيمان‌ شد] پيامبر۶سپس‌ دست‌ بر سينه او گذاشت‌ و در حق‌ او دعا كرد و فرمود:

خدايا قلب‌ او را پاك‌ گردان‌ و گناه‌ او را ببخش و دامان‌ او را از آلودگي‌ به‌ بي‌ عفتي‌ حفظ‌ كن.
از آن‌ به‌ بعد، زشت‌ترين‌ كار در نزد اين‌ جوان، زنا بود.

شكر خدا
در جريان‌ فتح‌ مكه‌، سپاه‌ نيرومند دوازده‌ هزار نفري‌ اسلام‌ با فرماندهي‌ شخص‌ پيامبر۶تا « ذي‌ طوي» نزديك‌ مكه‌ رسيدند. سپاهيان‌ اسلام‌ در اطراف‌ آن‌ حضرت‌۶آماده‌ رزم‌ بـودند و كاملاً‌ روشن‌ بـود كه‌ مكه‌ بـدون‌ خونريزي ، در اختيار مسلمانان‌ قرار مي‌گيـرد. پيامبر۶اين‌ لحظه‌ پرشور را با لحظه‌ هجرت‌ از مكه‌ در ذهن‌ خود مقايسه‌ كرد و همانجا كه‌ سوار بر شتر بود، پيشاني اش‌ را روي‌ [چوب] پالان‌ شتر گذاشت‌ و سجده شكر به جا آورد. آري‌ آن‌ حضرت‌۶هنگام‌ هجرت‌ كه‌ در حقيقت‌ توسط‌ مشركان‌ از مكه‌ بيرون‌ شد، فرمود:

اي‌ مكه‌، خداوند مي‌داند كه‌ من‌ تو را دوست‌ دارم و اگر ساكنان‌ تو مرا اخراج‌ نمي‌كردند، هيچ‌ مكاني‌ را براي‌ سكونت‌ بر تو ترجيح‌ نمي‌دادم و جایي‌ را به‌ جاي‌ تو عوض‌ نمي‌كردم‌ و من‌ قطعاً‌ از جدایي‌ تو اندوهگين‌ هستم.

امانت‌ داري‌ در سخت‌ترين‌ شرايط‌
سال‌ هفتم‌ هجرت‌ بود، پيامبر۶همراه‌۱۶۰۰ نفر سرباز جانباز اسلام، براي‌ فتح‌ قلعه‌هاي‌ خيبر كه‌ در۳۲ فرسخي‌ مدينه‌ قرار داشت‌، به‌ سوي‌ خيبر روانه‌ شدند. مسلمانان‌ در بيابان‌ خيبر، مدتي‌ ماندند و نتوانستند قلعه‌هاي‌ خيبر را فتح‌ كنند. در اين‌ مدت‌ از نظر غذایي‌ در مضيقه سختي‌ قرار گرفتند، به‌ طوري‌ كه‌ بر اثر شدت‌ گرسنگي، از گوشت‌ بعضي‌ از حيوانات‌ كه‌ مكروه‌ است، مانند گوشت‌ قاطر و اسب‌ استفاده‌ مي‌كردند . در اين‌ شرايط، چوپان‌ سياه‌ چهره‌اي‌ كه‌ گوسفندان‌ يهود را مي‌چرانيد، به‌ حضور پيامبر۶آمد و مسلمان‌ شد و سپس‌ گفت:« اين‌ گوسفندان‌ مال‌ يهوديان‌ است‌ و در اختيار شما مي‌گذارم». پيامبر۶با كمال‌ صراحت‌ در پاسخ‌ او فرمود:
اين‌ گوسفندها نزد تو امانت‌ هستند و در آئين‌ ما خيانت‌ به‌ امانت، جايز نيست ، بر تو لازم‌ است‌ كه‌ همه‌ گوسفندان‌ را به‌ در قلعه‌ ببري‌ و به‌ صاحبانشان‌ برساني .
او فرمان‌ پيامبر۶را اطاعت‌ كرد و سپس‌ به‌ جبهه‌ مسلمين‌ بازگشت. به راستي‌ امانت‌ داري‌ در اسلام، تا چه‌ اندازه‌ مورد احترام‌ و تأكيد است، كه‌ در چنين‌ شرايطي، رسول‌ اكرم۶دستور به‌ حفظ‌ آن‌ مي‌دهد و اين‌ درس‌ بزرگ‌ را براي‌ هميشه‌ به‌ مسلمين‌ مي‌آموزد .

محبّت‌ پيامبر اكرم۶
وقتي‌ كه‌ در جنگ‌ اُحد، دندان‌ پيامبر۶شكست‌ و صورتش‌ مجروح‌ شد، يارانش‌ سخت‌ ناراحت‌ شدند و به‌ آن‌ حضرت‌۶عرض‌ كردند: دشمن‌ را نفرين‌ كن! در پاسخ‌ آنها فرمود:
ان‌ لم‌ ابعث‌ لعاناً‌ و لكني‌ بعث‌ داعياً‌ و رحمة‌ اللهم‌ اهد قومي‌ فانهم‌ لا يعلمون ؛
من‌ به‌ عنوان‌ نفرين‌ كننده‌ مبعوث‌ نشده‌ام‌، بلكه‌ مبعوث‌ شده‌ام‌ براي‌ دعوت‌ مردم‌ به‌ سوي‌ حق و رحمت‌ براي‌ آنها، خداوندا قومم‌ را هدايت‌ فرما چرا كه‌ آنها آگاهي‌ ندارند .

پيامبر۶اين گونه‌ بود
پيراهن‌ پيغمبر۶كهنه‌ شده‌ بود، شخصي‌ دوازده‌ درهم‌ به‌ ايشان‌ هديه‌ كرد. آن‌ جناب‌ پول‌ را به‌ حضرت علي۷دادند تا از بازار پيراهني‌ بخرد. اميرالمؤ‌منين۷جامه‌اي‌ به‌ همان‌ مبلغ‌ خريد. وقتي‌ كه‌ خدمت‌ پيغمبر۶آورد، فرمودند اين‌ جامه‌ پر بها است‌، پيراهني‌ پست‌تر از اين‌ مرا بهتر است ، آيا گمان‌ داري‌ كه‌ صاحب‌ جامه‌ پس‌ بگيرد ؟ عرض‌ كرد نمي‌دانم.‌ فرمود به‌ او رجوع‌ كن‌، شايد راضي‌ شود. حضرت‌ علي۷پيش‌ آن‌ مرد رفت‌ و گفت‌ پيغمبر۶مي‌فرمايد اين‌ پيراهن‌ براي‌ من‌ پر بها است‌ و جامه‌اي‌ ارزان‌تر از اين‌ مي‌خواهم. صاحب‌ جامه‌ راضي‌ شد و دوازده‌ درهم‌ را رد كرد. فرمود وقتي‌ پول‌ را آوردم‌، حضرت۶با من‌ به‌ بازار آمد تا پيراهني‌ بگيرد. در بين‌ راه‌ به‌ كنيزي‌ برخورد كرد، در گوشه‌اي‌ نشسته‌ بود و گريه‌ مي‌كرد. جلو رفته‌ و سبب‌ گريه‌اش‌ را پرسيد. گفت‌ يا رسول‌ الله‌، مرا براي‌ خريد به‌ بازار فرستادند و چهار درهم‌ همراه‌ داشتم، آن‌ پول‌ را گم‌ كرده‌ام. پيغمبر۶چهار درهم‌ از پول‌ جامه‌ را به‌ او داد و پيراهني‌ نيز چهاردهم‌ خريداري‌ كرد. در بازگشت‌، مرد مستمندي‌ از ايشان‌ تقاضاي‌ لباس‌ كرد. همان‌ پيراهن‌ را به‌ او دادند. باز به‌ بازار برگشته‌ و با چهار درهم‌ باقي‌ مانده‌ پيراهن‌ ديگري‌ خريدند. وقتي‌ كه‌ به‌ محل‌ كنيز رسيد، او را هنوز گريان‌ مشاهده‌ كرد. پيش‌ رفته‌ فرمود ديگر براي‌ چه‌ گريه‌ مي‌كني؟ گفت‌ دير شده،‌ مي‌ترسم‌ مرا بيازارند. فرمود تو جلو برو، ما را به‌ خانه‌ راهنمایي‌ كن. همين‌ كه‌ به‌ در خانه‌ رسيدند، به‌ صاحب‌ خانه‌ سلام‌ كردند، ولي‌ آنها تا مرتبه سوم‌ جواب‌ نداند. پيغمبر۶از جواب‌ ندادن‌ سئوال‌ نمود. صاحب‌ خانه‌ عرض‌ كرد سلام‌ شما بر ما زياد شود تا باعث‌ زيادي‌ نعمت‌ و سلامتي‌ ما گردد. حضرت۶داستان‌ كنيز را شرح‌ داده‌ و تقاضاي‌ بخشش‌ او را كردند. صاحب‌ كنيز گفت‌ چون‌ شما تشريف‌ آورديد، او را آزاد كردم‌. آنگاه‌ پيغمبر۶فرمود دوازده‌ درهمي‌ نديدم‌ كه‌ اين قدر خير و بركت‌ داشته‌ باشد. دو نفر برهنه‌ را پوشانيد و كنيزي‌ را آزاد كرد.

وصف زیبایی پیامبر اکرم۶
از امام حسن مجتبى۷روايت شده‏ از دايى خودم، هند بن ابى‏هاله [كه از وصافين پيامبر۶بود] خواستم مقدارى از اوصاف آن حضرت۶را برايم بيان كند؛ گفت:
ـ رسول خدا۶مردى بود كه در چشم هر بيننده‏اى موقر و با عظمت مى‏نمود. روى نكويش در درخشندگى چون ماه تمام بود. سرى بزرگ و مويى پيچ داشت. اگر موى سرش چيده نبود، روى سر متفرق مى‏شد و اگر چيده بود، از نرمه ی گوش تجاوز نمى‏كرد. صورتش سفيد و نورانى و پيشانى‏اش پهن و فراخ بود. ابروانى كمانى و كشيده داشت، در عين پيوستگى، جدا از هم به نظر مى‏رسيد. ميان ابروانش، رگى بود كه هنگام خشم از خون پر مى‏شد. بينى كشيده و باريكى داشت و از آن نورى نمايان بود كه به نظر مى‏رسيد بالاى بينى‏اش برآمدگى دارد. محاسنش پرپشت، گونه‏هايش برجسته، دهانش متناسب و دندانهايش از هم جدا و چون مرواريد سفيد بود و … چشمها افتاده و به سوى زمين بيشتر نگاه مى‏كرد تا به آسمان ، به كسى خيره نمى‏شد، بلكه نگاه كردنش لحظه‏اى بيش نبود و هركه را مى‏ديد، ابتدا به او سلام مى‏كرد .
دائماً متفكّر به نظر مى‏رسيد، آنى راحتى نداشت و اكثر اوقات ساكت بود و جز در مواقع ضرورت حرف نمى‏زد. هنگام تكلّم از اول تا به آخر به آرامى لب به سخن باز مى‏كرد و كلامش كوتاه و جامع و خالى از تفصيل بى‏جا و وافى به تمام مقصود بود. نرمخو بود و به كسى جفا نمى‏كرد و كسى را حقير نمى‏شمرد. نعمت در نظرش بزرگ مى‏نمود، اگرچه ناچيز باشد و هيچ نعمتى را نكوهش نمى‏كرد. طعامها را ناپسند نمى‏شمرد، مدح و تعريف هم نمى‏نمود .
دنيا و ناملايماتش هرگز او را به خشم نمى‏آورد و چون حقّى پايمال مى‏شد، از شدت خشم كسى او را نمى‏شناخت و از هيچ‏چيز پروا نداشت تا آنكه حق را يارى كند. هنگام اشاره به تمام دست اشاره مى‏فرمود و چون از مطلبى تعجّب مى‏كرد، دستها را پشت و رو مى‏كرد. زمانى كه صحبت مى‏كرد، دستها را به هم وصل مى‏كرد و انگشت ابهام دست چپ را به كف دست راست مى‏زد. وقتى غضب مى‏فرمود، از شدت ناراحتى روى مى‏گردانيد و چون خوشحال مى‏شد، چشمها را به‏ هم مى‏نهاد، بيشتر خنده‏هايش لبخند بود، هنگام تبسم دندانهايش چون دانه‏هاى تگرگ نمايان مى‏شد.

روش پیامبر۶توجّه به حال مردم
امام حسين۷گويد: از پدرم از وضع داخلى رسول خدا۶پرسيدم، فرمود: چون به منزل تشريف مى‏برد، اوقاتش را به سه بخش قسمت مى‏كرد: قسمتى را براى عبادت خدا و قسمتى براى اهل بيت خود و جزئى را به خود اختصاص مى‏داد و آن جزئى را كه مربوط به خودش بود، به صادركردن دستورهاى لازم به خواص اصحاب و تكليف نمودن آنان براى رسيدگى به كارهاى عمومى مردم صرف مى‏كرد و از آن قسمت چيزى را به كارهاى شخصى خود اختصاص نمى‏داد. از جمله روش آن‏جناب اين بود كه اهل فضل را هميشه مى‏پذيرفت و هركس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت، احترام مى‏كرد. به احتياجات آنان رسيدگى مى‏كرد و ايشان را سرگرم اصلاح نقايصشان مى‏كرد و از ايشان درباره امّت پرسش نموده، مطالب لازم را بيان مى‏كرد و مى‏فرمود:

بايد حاضران به غايبان برسانند. حاجت كسانى را كه به من دسترس ندارند، به من برسانيد و بدانيد كه هركس حاجت اشخاص ناتوان‏ را نزد سلطان ببرد، خدا قدمهاى او را در روز قيامت ثابت و استوار مي سازد.  
در مجلس آن جناب غير اين گونه مطالب ذكر نمى‏شد و از كسى غير آن را نمى‏پذيرفت. آنان براى درك فيض و طلب علم شرفياب مى‏شدند و بى آنكه چيزى بچشند، متفرق نمى‏شدند و چون برمى‏گشتند، رهنمايانى بودند. رسول خدا۶زبان خود را از سخنان غير لازم بازمى‏داشت و با مردم انس مى‏گرفت و آنان را از خود دور نمى‏كرد. بزرگ هر قومى را گرامى مى‏داشت و او را بر قومش حاكم مى‏نمود، هميشه از مردم برحذر بود و خود را مى‏پاييد، بدون آنكه روي از آنان بگرداند و بدخلقى كند. از اصحاب خود تفقّد مى‏نمود و از مردم، حال مردم را مى‏پرسيد. هر كار نيكى را تحسين و تقويت مى‏كرد و هر كار زشتى را تقبيح كرده، كوچك مى‏شمرد. در همه امور ميانه‏رو بود، گاهى تفريط و گاهى افراط نمى‏كرد. از كار مردم غفلت نمى‏نمود تا مبادا آنان منحرف شوند. درباره حق كوتاهى نداشت و از آن هم تجاوز نمى‏كرد. اطرافيان آن حضرت۶نيكان مردم بودند و برترين آنان نزدش، كسانى بودند كه مردم را بيشتر نصيحت كنند و بزرگترينشان كسانى بودند كه درباره برادران دينى بيشتر مواسات و خيرخواهى داشته باشد .

اخلاق پيامبر۶در مجالس
در هيچ مجلسى نمى‏نشست و برنمى‏خاست مگر به ياد خدا و در مجالس، جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏كرد. مخصوصاً از اين كار نهى مى‏فرمود و وقتى به جمعيتى مى‏پيوست، هرجا كه خالى بود، مى‏نشست و به اصحاب خود نيز دستور مى‏داد كه چنان كنند و حق هر يك از اهل مجلس را ادا مى‏كرد و كسى از آنان احساس نمى‏كرد كه ديگرى پيش آن حضرت۶، محترم‏تر از خود است. با هر كس كه مى‏نشست، به قدرى صبر مى‏كرد تا خود آن شخص برخيزد. هر كس حاجتى از او مى‏طلبيد، يا به حاجت خود مى‏رسيد و يا با بيان شيرينِ آن حضرت۶قانع مى‏شد. خويش به قدرى نرم بود كه مردم او را براى خود چون پدرى مهربان مى‏دانستند و همه نزدش از حق مساوى برخوردار بودند. مجلس، مجلس حلم، حيا، صداقت و امانت بود و در آن آوازها بلند نمى‏شد و حرمت مردم هتك نمى‏شد. اگر از كسى لغزشى سر مى‏زد، جاى ديگر گفته نمى‏شد. اهل مجلس همه با هم عادلانه رفتار مى‏كردند و رفتارشان با يكديگر، چون دوستىِ پرهيزگاران بود و به هم تواضع مى‏نمودند؛ بزرگسالان را احترام مى‏كردند و به كوچكترها مهربان بودند، محتاجان را بر خود مقدّم مى‏داشتند و غريبان را نگه‏دارى مى‏كردند .
امام حسين۷گويد: سپس پرسيدم روش رسول خدا۶درباره همنشينان خود چطور بود؟ فرمود:
دائماً خوشرو، خوشخوى و نرم بود. خشن و درشت‏خو و سبكسر و فحّاش و عيبجو نبود ، كسى را زياد مدح نمى‏كرد و از چيزى كه به آن رغبت و ميل نداشت ، غفلت مى‏ورزيد. خود را از سه چيز دور مى‏داشت: جدال، پرحرفى و گفتن مطالب بى‏فايده. و نسبت به مردم نيز از سه چيز پرهيز مى‏كرد: هرگز كسى را سرزنش نمى‏كرد و از او عيب نمى‏گرفت، لغزش و عيبهاى مردم را جستجو نمى‏كرد و سخن نمى‏گفت، مگر در جايى كه اميد ثواب در آن مى‏داشت. هنگام تكلّم چنان حاضران را به خود جذب مى‏كرد كه از احدى صداى نفس كشيدن شنيده نمى‏شد  و چون ساكت مى‏گشت ، آنان سخن مى‏گفتند .
در حضور آن جناب روى مطلبى نزاع نمى‏كردند، اگر كسى با ايشان صحبت مى‏كرد، همه ساكت مى‏شدند تا سخنش پايان يابد و تكلمشان در محضر آن جناب، به نوبت بود. اهل مجلس از چيزى كه به خنده مى‏افتادند، وى نيز مى‏خنديد و از آنچه تعجّب مى‏كردند، تعجّب مى‏كرد. بر اسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار صبر مى‏كرد، تا جايى كه اصحاب در صدد جلب شخص مزاحم برمى‏آمدند، مى‏گفت : « وقتى حاجتمندان را ديديد، ياريشان كنيد.» هرگز ثناى كسى را نمى‏پذيرفت، مگر اينكه ثنايش به عنوان تشكّر از آن حضرت۶باشد. و كلام احدى را نمى‏بريد، مگر آنكه از حد مشروع تجاوز كند كه در آن صورت با نهى و يا برخاستن، كلام او را قطع مى‏نمود.
سكوت آن جناب بر چهار چيز بود: حلم، حذر، تقدير و تفكر. سكوتش در تقدير و اندازه‏گيرى براى آن بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و به گفتار همه به يك نحو گوش دهد. امّا سكوتش در تفكّر، آن بود كه در چيزهاى باقى و فناپذير فكر مى‏كرد. سكوتش در حلم، صبر و بردبارى بود كه داشت، به‏ طورى كه خشمناك نمى‏شد و از چيزى متنفر نمى‏گشت. سكوتش در حذر، در چهار مورد بود: به كارهاى نيك چنگ مى‏زد، تا ديگران به او اقتدا كنند، از كارهاى زشت دورى مى‏كرد تا مردم از آن پرهيز نمايند، در انتخاب رأى صحيح براى اصلاح كارهاى امّت، جدّيت مى‏نمود و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود ، قيام مى‏كرد.
صبر و شکیبایی پیامبر۶
از امام صادق۷روايت شده هركه صبر كند، اندكى صبر كرده و هركه بى‏تابى كند، اندكى بى‏تابى كرده. در هيچ كارى صبر را از دست مده؛ زيرا خداوند محمّد۶را مبعوث فرمود و او را امر به صبر و مدارا كرد و فرمود:
برآنچه مى‏گويند، صبر كن و از آنها به نيكويي دور شو و مرا با تكذيب كنندگان نعمت‏دار واگذار.
 و باز خداوند فرمود:
بدى را به آنچه نيكوتر است دفع كن تا آنكه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، دوستى مهربان شود. و اين خصلت را جز كسانى كه صبر كنند، برنخورند و جز بهره‏دار بزرگ در نيابد.
رسول خدا۶هم صبر نمود تا او را به امور بزرگ متهم كردند، او دلتنگ شد. خدا اين آيه را نازل فرمود:
ما مى‏دانيم كه سينه تو از آنچه مى‏گويند تنگ مى‏شود، با ستايش پروردگارت تسبيح گوى و از سجده‏گزاران باش.  
سپس تكذيبش كردند و متّهمش نمودند. از آن رو غمگين شد و خداوند وحى نازل فرمود :  
ما مى‏دانيم كه سخنان آنها تو را غمگين مى‏كند. آنها تو را تكذيب نمى‏كنند، بلكه ستمگران، آيات خدا را انكار مى‏كنند. پيش از تو نيز پيغمبرانى تكذيب شدند و بر تكذيب شدن و اذيت صبر كردند تا نصرت ما به آنها رسيد.
پس پيغمبر۶خود را به صبر ملزم ساخت تا آنها تجاوز كردند و خدا را تكذيب كردند؛ پيغمبر۶فرمود:
درباره خودم و خاندان و آبرويم صبر كردم، ولى نسبت به بد گفتن به معبودم صبر ندارم.   
خدا فرمود:
ما آسمانها و زمين و فضا را در شش روز آفريديم و هيچ خستگى به ما نرسيد؛ پس بر آنچه مى‏گويند صبر كن.
پيغمبر۶در همه احوال صبر كرد تا به امامان از عترتش:به او مژده دادند و آنها به صبر معرفى گرديدند.
و خداوند متعال فرمود :
چون صابر بودند و به آيات ما يقين داشتند، ايشان را پيشوايانى ساختيم كه به امر ما هدايت كنند.
در اين هنگام پيغمبر۶فرمود :
صبر نسبت به ايمان، مانند سر است نسبت به تن.  
خدا هم از صبر او شكرگزارى كرد و فرمود :
كلمه نيكوى پروردگارت درباره پسران اسرائيل به پاداش صبرى كه كرده بودند، انجام يافت و آنچه را كه فرعون و قومش مى‏ساختند و برمى‏افراشتند واژگون كرديم.
پيغمبر۶ فرمود :
اين بشارت است و انتقام.
پس خدا كشتن مشركان را به او اجازه داد و مباح كرد و فرمود :
مشركان را هركجا يافتيد، بكشيد و بگيريد و محاصره كنيد و در هر كمينگاهى سر راهشان بنشينيد.
پس خدا آنها را به دست پيغمبر۶و دوستانش كشت و آن را پاداش صبرش قرار داد، علاوه برآنچه در آخرت برايش ذخيره كرد. هر كه صبر كند و به حساب خدا گذارد، از دنيا نرود تا آنكه خدا چشمش را درباره دشمنان روشن كند، علاوه بر آنچه در آخرت برايش ذخيره كند.
از پيامبر۶روايت شده: جبرئيل آمد و گفت: « يا رسول الله، خداوند مرا با هديه‏اى به سوى تو فرستاده كه چنين هديه‏اى را به هيچ كس پيش از شما عطا نكرده است.» پرسيد: « هديه چيست؟» گفت: «صبر است و نيكوتر از صبر.» پرسيد: « نيكوتر از صبر چيست؟» گفت: « رضا و بهتر از آن.» پرسيد: « و آن چه باشد؟» گفت: « زهد و نيكوتر از آن.» پرسيد: « و آن چيست؟» گفت: « اخلاص و چيزى كه بهتر از آن است.» پرسيد: « و آن چيست؟» گفت: « يقين است و نيكوتر از آن.» پرسيد: « اى جبرئيل، آن چيست؟» گفت: « نردبانش توكل به خداست.» پرسيد :
« توكل به خداى عزوجل چيست؟» گفت: « آن است كه انسان بداند كه مخلوق [بدون خواست خدا] نه مى‏تواند ضرر برساند و نه مى‏تواند نفع برساند و نه عطا و منع كند و از مخلوق مأيوس باشد. چون بنده چنين باشد، براى هيچ كس جز خدا كارى انجام نمى‏دهد و به كسى جز خدا اميدوار نمي گردد و از غير او نمي ترسد و به هيچ كس جز خدا طمع نمي كند؛ اين است معنى توكل.»
رسول خدا۶فرمود: « اى جبرئيل تفسير صبر چيست؟» گفت: « آن است كه در موقع سختى شكيبايى كند، همان‏طور كه در موقع شادى شكيبايى مى‏كند و در موقع نيازمندى صبر كند، همان طور كه هنگام غنا و بى‏نيازى صبر مى‏نمايد و نيز در هنگام بلا و گرفتارى چنانچه در هنگام سلامت صبر مى‏نمايد. از حال خود نزد مخلوق شكايت نكند از آنچه بر او از بلا رسيده است.»
فرمود: « تفسير قناعت چيست؟» گفت: « آن است كه شخص قانع، به آنچه از دنيا مى‏رسد، قناعت مى‏كند و در برابر عطاى كم شكر مى‏نمايد.»
فرمود: « تفسير رضا چيست؟» گفت: « كسى كه از آقاى خود راضى و خشنود است، بر او خشم و غضب نمى‏كند، اگر از نعمت‏هاى دنيا به او برسد يا نرسد، ولى به طاعت اندك خود راضى نمى‏شود.»
فرمود: « تفسير زهد چيست؟» گفت: « زاهد اوست كه دوست مى‏دارد كسى را كه خالقش را دوست بدارد و دشمن مى‏دارد كسى را كه خالقش را دشمن بدارد و از حلال دنيا احتياط و دورى مى‏كند و به حرامش توجّه نمى‏نمايد؛ زيرا در حلال دنيا حساب است و در حرامش عِقاب و بر تمام مسلمانان رحم مى‏كند ، همچنان كه بر خود ترحم مى‏كند و از سخن بى‏فايده دورى مى‏كند، همان‏طور كه از آتش فرار مى‏كند كه مبادا شعله‏اش او را فراگيرد و آرزوى خود را كوتاه مى‏گرداند و مرگ خويش را هميشه پيش چشم خود مجسم مى‏سازد.»
فرمود: « اى جبرئيل، تفسير اخلاص چيست؟» گفت: « مخلص كسى است كه از مردم چيزى نخواهد تا آنكه بيابد و هرگاه به دست آورد، به آن راضى مى‏شود. و اگر چيزى در دستش باقى بماند، در راه خدا مى‏بخشد. و چون كسى از مردم چيزى را درخواست نكند، به عبوديت خود نسبت به ذات مقدس خدا اقرار نموده و اگر كسى چيزى از دنيا بيابد و به آن راضى شود، از خدا راضى شده و خدا نيز از او خشنود است. و اگر چيزى را در راه خدا ببخشد، در حد اعتماد به خداى خود بوده است.»
فرمود: « تفسير يقين چيست؟» گفت: « كسى كه داراى يقين است، براى خدا چنان كار مى‏كند كه گويا او را مى‏بيند و اگر او خدا را نبيند، همانا خدا او را مى‏بيند و به طور حتم مى‏داند كه آنچه به او رسيده، خطاپذير نيست و آنچه به او نرسيده، بنا نبوده كه به وى برسد. و تمام آنچه گفته شد، شاخه‏هاى توكّل و وسيله ارتقا و پيشرفت به مراتب زهد است.»

از امام باقر۷نقل شده :
فرشته‏اى خدمت پيامبر۶آمد و گفت: « اى محمّد، خدايت سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: اگر بخواهى سرزمين مكه را براى تو پر از طلا سازم؟» رسول خدا۶سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: « اى خداوند ، اين حال براى من بهتر است كه يك روز از غذا سير شوم  و سپاسگزارى تو را كنم و روز ديگر گرسنه بمانم و از تو درخواست نمايم .»

اعراض از دنیا
در کتاب شریف نهج البلاغه‏ روايت شده كه حضرت على۶فرمودند :
به پيامبر۶پاك و پاكيزه خود تأسى كن … از دنيا به قدر حاجت اكتفا كرد و چشمان را به آن خيره نساخت و دهان خود را از آن پر نكرد و به آن التفات نفرمود. خزائن دنيا بر وى عرضه شد، ولى قبول نفرمود؛ و چون فهميد كه خدا چيزى را دشمن دارد، او نيز آن را دشمن داشت و چيزى را كه خدا حقير دانست ، او نيز تحقيرش كرد. بر روى زمين غذا ميل مى‏كرد و چون بندگان مى‏نشست و كفش خود را به دست خويش پينه مى‏زد، بر خر بي پالان سوار مى‏شد و ديگرى را هم‏رديف خود سوار مى‏كرد و چون ديد پرده ی درِ خانه‏اش تصوير دارد، به همسرش فرمود: اين را از من پنهان كن؛ زيرا هر وقت به آن نگاه مى‏كنم، به ياد دنيا و زيورش مى‏افتم. رسول خدا۶ قلباً از دنيا اعراض كرد و ذكر دنيا را در نفس خود محو كرد، تا جايى كه دوست داشت زينتهاى دنيا از نظرش پنهان باشد؛ لباس فاخر برتن نكند و دنيا را خانه هميشگى براى خود نپندارد و اميد اقامت در آن را نداشته باشد. پس به كلى دنيا را از دل خارج كرد و يادش را از قلب بيرون نمود. آرى، چنين است؛ اگر كسى از چيزى بدش بيايد، دوست ندارد به آن نگاه كند و حتى دوست ندارد كسى از او اسمى به ميان بياورد.

سوز اشک پیامبر۶
 از امام صادق۶روايت شده :
پيامبر۶ از دنيا چيزى را خوشتر از آن نداشت كه گرسنه و خائف از خدا باشد .
طبرى در احتجاج‏ روايت كرده :
آن حضرت از ترس خدا آنقدر مي گريست كه جاى  نمازش تر مى‏شد؛ با اينكه گناه هم نداشت .  
روايت شده كه چندان گريه مى‏كرد كه بيهوش مى‏شد. عرض شد : « مگر خدا گناهان گذشته و آينده شما را عفو نفرموده؟» فرمود: « آيا بنده شكرگزار خدا نباشم؟»
استغفار پیامبر۶

از امام صادق۷نقل شده است :
رسول خدا۶از مجلسى برنمى‏خاست، مگر اينكه ۲۵ بار استغفار مى‏كرد.

معاشرت نیکوی پیامبر۶
در مكارم الاخلاق‏ است كه اميرالمؤمنين۷هر وقت پيامبر۶را توصيف مى‏كرد، مى‏فرمود:
رسول خدا۶دست و دلبازتر از همه مردم و باجرأت‏تر از همه‏ آنان بود. از همه راستگوتر و از همه باوفاتر. و اخلاقش از همه نرمتر و معاشرتش از همه گرامى‏تر بود. كسى كه ابتدا او را مى‏ديد، از او هيبت مى‏برد و چون با آن جناب آميزش مى‏نمود، از علاقه‏مندان و از دوستان حضرتش قرار مى‏گرفت و درگذشته و آينده نظير وى سراغ ندارم و مانند او را نديده‏ام .  

از رسول خدا۶نقل شده :
به اخلاق نيك آراسته گرديدم؛ زيرا خدا به اخلاق نيك مبعوثم فرموده است . و از مكارم اخلاق اين است كه انسان از كسى كه به وى ستم نموده، بگذرد؛ و ببخشد به كسى كه او را محروم ساخته؛ و بپيوندد با كسى كه با وى قطع نموده و عيادت كند از كسى كه به عيادتش نمى‏آيد.  

از رسول خدا۶روايت شده :
آيا به شما خبر ندهم كه كدامتان به من بيشتر شباهت داريد؟ آن كسى كه خلقش نيكتر و برخوردش با مردم ملايمتر و بيش از همه به برادران دينى خويش مهربان و بر حق صبورتر باشد و غضب خود را بيش از ديگران فرو نشاند و گذشتش بهتر از ديگران باشد و در حال رضا و غضب بيش از ديگران رعايت انصاف و عدالت را نمايد.

۱- آل عمران ۱۵۹٫
۲- قلم ، ۴٫
۳- صحيح البخارى، ج۶ ، ص۷۳٫
۴- سوره جن، آيه ۹٫
۵- مفاتيح الغيب، ج۸ ، ص۲۴۱٫
۶- بحار الانوار ، ج۱۵، ص۳۳۱٫

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *