کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

جایگاه اعجاز در مکاتب معرفتی – حجت الاسلام سید حسین نوراللهی

جایگاه اعجاز در مکاتب معرفتی

 

درآمد
امور اعتقادی و بنیادین از جمله مباحثی است که مکاتب مختلف بشری و وحیانی به نوعی متکفّل مسائل و مصادیق آن شده و هر یک با روش و مبانی و اصول خاص خود به تبیین مواضع خود پرداخته و البته مکاتب وحیانی و برخی از مکاتب بشری علاوه بر معرّفی و تبیین مسائل بنیادین به دعوت بر این اصول و ایمان بر اساس آن نیز تأکید داشته اند . در این مقاله اعجاز از نظر مکاتب مختلف مورد بررسی قرار گرفته است .

 

 

مقدّمه
مکاتب و نحله ها و ادیان گوناگون متکفّل بیان بسیاری از امور اعتقادی و بنیادین هستند که ما آنها را در یک تقسیم کلّی بر اساس نوع ادعا و بیان آنها به دو مکتب وحیانی و بشری تقسیم می کنیم . مکتب وحیانی، مکتبی است که در آن شخصیتی با ادّعای ارتباط با غیب و عالم ماوراء به بیان گذاره های مختلف و استدلالهایی پرداخته و مردم را به ایمان و اعتقاد دعوت می کند و از طریق معجزه نیز اثبات می کند. مکاتب بشری، صرفاً شخصیتی و یا مکتبی است که با مبانی و روش خاص خود به استدلال و تحلیل و تبیین مسائل بنیادین پرداخته، اعم از اینکه آن امور در مکتب وحیانی توضیح داده شده باشد یا توضیح داده نشده باشد و همچنین اعم از این است که آن معارف با توجّه و نظارت معارف وحیانی باشد یا نباشد و نیز مخالف با معارف وحیانی باشد یا نباشد. به این ترتیب معارف ادیان الهی را معارف مکتب وحی دانسته و معارف ادیان غیر وحیانی و معارف فلسفی، عرفانی، کلامی ، … معارف بشری تلقّی می شوند. با این حال، تمام این مکاتب اعم از وحیانی و یا بشری نوعی از کارکرد و حجّیت عقل و یا درک عقل را قبول داشته؛ امّا در حدود آن اختلاف داشته که طبعا گستره ی عظیمی از اختلافات مکاتب به این مسأله باز می گردد. بنابر این قبل از بحث از اعجاز از نظر مکاتب وحیانی و مکاتب بشری به بحث از حجّیت عقل و محدوده آن می پردازیم .   

درک و حجّیت عقل
در ابتدا و یک تصور ظاهری می توان چنین برداشتی داشت که تمام مکاتب نقش عقل را به رسمیت شناخته و همگی از این لحاظ موافق عقل اند و به اصطلاح عقل گرایند، امّا حقیقت این است که اختلاف مکاتب در تعیین نقش عقل و حدود آن ، در اتصاف آنها و بالتبع معارفی که در دسترس بشر قرار می دهند، به عقل و عقل گرایی و ضدیت با آن نقش داشته. این اختلاف تا جایی است که برخی با قبول حجّیت و درک عقل ، منحصراً روش خود را عقلی معرّفی کرده و برخی دیگر مخالف حجّیت عقل معرّفی می شوند. اکنون باید دید مکتب وحی نظرش در مورد عقل چیست؟ آیا همانند برخی از مکاتب بشری عقل را به رسمیت می شناسد یا همانند برخی از مکاتب دیگر بشری عقل را از صحنه درک و حجیت خارج می کند؟ آیا گذاره تعارض عقل و دین صحیح است یا خیر؟ این سوالاتی است که با توجّه به دیدگاه دین در مورد عقل، پاسخ داده خواهد شد. در مکتب وحی که یک مکتب ارزشی است، عقل به رسمیت شناخته شده است. تعابیری چون افلا تعقلون، لعلکم تعقلون، حکایت از توبیخ عقل گریزی و ارشاد به درک عقل دارد. در روایات نیز شأن و جایگاه عقل تعریف شده و عنوان حجّت باطن خداوند بر مردم و یا حجت بین بندگان و خداوند  واضحترین بیان برای جایگاه والای عقل در اسلام است. علاوه بر این عقل از نظر دین مخاطب مستقیم تکلیف و مسئولیت است .  ملازمت داشتن با دین، ملاک شناخت حق و باطل ، ملاک عبودیت و بدست آوردن بهشت ،   مقوم حقیقت انسان ،  
مهمترین شاخصه انسان، عطای کریمانه ی خداوند ،  راهنمای مومن ،  ….. از جمله عناوین دیگری است که دین برای عقل قایل است. بنابر این بعد از به رسمیت شناخته شدن عقل در مکتب وحی به محدوده درک عقل از این دیدگاه می پردازیم. بدون شک دین در عرصه معارف خود نمی تواند جایگاه درک عقل را نادیده بگیرد؛ چرا که عقل در این دیدگاه مخاطب اوست. بنابراین معرفت و یا حکم مخالف عقل قطعی از دین پذیرفته نیست و البته وجود خارجی نیز ندارد و اگر در ظاهر تضادّی وجود داشته باشد، آن معرفت دینی و یا حکم باید توجیه شود .
نکته دیگر این است که در دین با معارفی روبرو هستیم که عقل مستقل برای اثبات آنها و درک آنها کافی نیست که بنابر قول مشهور جزئیات و تفاصیلی هستند که اصل آنها عقلی است مانند جزئیات معاد و توحید و… امّا بنابر قول دیگر اصل توحید و معاد و نبوت و امامت و… علاوه بر جزئیات آنها نیز با عقل مستقل قبل از بیان معرفت از سوی حجّت معصوم: قابل اثبات نیست. در اندیشه اول عقل علاوه براینکه بطور مستقل درکش حجّت است، در معارف دیگر بطور غیر مستقل حجّیت دارد و همین مقام برای عقل در اندیشه دیگر وجود دارد امّا نسبت معارف عقلی مستقل و غیر مستقل در این دو دیدگاه تفاوت دارد و به تعبیری معکوس می باشد. به تعبیر دیگر در محدوده هدایت الهی اختلاف است که آیا فقط تعبدیات و مطالب ارشادی منتسب به وحی و هدایت الهی است و یا اینکه مسائل فراتر از درک مستقل عقلی که با بیان عقلی و استدلالی بیان می شود نیز به هدایت الهی بستگی دارد. کسانی که معتقدند توحید، نبوت، معاد ، امامت متکفّلی جز خدا و حجّت ظاهری ندارد و باید با استدلالها و معجزه خود، عقل و حجّت باطنی انسانها را فعال کنند به ادله ای استناد کرده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم .
۱٫ این عدّه معتقدند که معارف الهی و وحیانی که عبارتند از توحید، خالقیت و مخلوقیت، تباین ذاتی و وجودی خالق و مخلوق، بطلان سنخیت و عینیت وجودی و ذاتی خالق و مخلوق، امتناع معرفت به کنه ذات خداوند، بطلان تفکّر در ذات خداوند، بازگشت روح به بدن و معاد جسمانی…. همگی دلالت دارند که لااقل معارف بشری در تضاد با معارف وحیانی است؛ چراکه فلسفه به وحدت وجود، سنخیت بین علّت و معلول، معاد روحانی و…..کشیده شده است و از سوی دیگر دلیلی بر تأویل اینگونه نصوص دینی نیز وجود ندارد.  
۲٫ روایات مختلفی وارد شده که معرفت صحیح را منحصر به دریافت آن از حجّت ظاهری نموده است که حجّت بعد از بیان ایشان بر عقل تمام می شود و نیز روایاتی که معرفت را به بیان و هدایت الهی منحصر ساخته است ، مانند :
عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ۷ أَصْلَحَكَ اللَّهُ هَلْ جُعِلَ فِي النَّاسِ أَدَاةٌ يَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ قَالَ فَقَالَ لَا قُلْتُ فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ قَالَ لَا عَلَى اللَّهِ الْبَيَانُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاه.۱
عن أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ۷ قَالَ إِنَ‏اللَّهَ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ.۲
يَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَ نَصَرَ النَّبِيِّينَ بِالْبَيَانِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِيَّتِهِ بِالْأَدِلَّة.۳
إنك و الأوصياء عرفاء لا يعرف الله إلا بسبيل معرفتك.۴
نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا.۵
يَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَى عِبَادِهِ إِلَّا لِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّه.۶
به هر حال بسیاری از معارف الهی بر عقول انسانها عرضه شده است و مطالبی کاملاً استدلالی و عقلانی است و این نیست جز کاربرد ابزاری و غیر مستقل عقل یعنی دریافت و تحلیل معارف الهی و حکم به صحت و اتمام حجّت درونی. امّا همانطور که گفته شد مسائل عقلی مستقل که احکام قطعی عقل هستند نیز  از سوی دین پذیرفته شده و کسی نمی تواند منکر این مسأله شود امّا در احکام عقل نظری و اجتهادی که معمولاً اتفاقی صورت نمی پذیرد، از نظر دین ارزش حکم عقل قطعی مستقل را ندارد .  
در این بخش دو مطلب باید روشن شود، یکی مربوط به پیامبران است و دیگری مربوط به مردم است. آیا پیامبران مى‏توانند براى وحى و مدعیات خویش استدلالى ارائه دهند یا نه و مطلب دیگر این است که مردم چگونه مى‏توانند وحى را بپذیرند که تعبیر دیگرى از ارتباط عقل و وحى‏ است. بطور خلاصه در جواب مطلب اول پیامبران موظف به آوردن معجزه علاوه بر بیانات عقلی هستند و در جواب دوم مردم موظف به پذیرش درک عقل خویش هستند. پیامبران انسان‏هاى خردمند و با منطقى هستند كه هدف اصلى‏شان بیدارى اندیشه و فكر انسان‏ها بود و از مردم مى‏خواستند كه نسنجیده سنّت‏هاى غلط و نامعقول نیاكان خویش را تقلید نكنند و باورها و اعتقادات خود را بر پایه علم و عقل قطعى استوار سازند .
 
قرآن در گزارش داستان رسالت پیامبران روایت مى‏كند كه آنان همیشه مخالفان خود را مخاطب ساخته و دعوت خود را همراه با بیّنه و نشانه‏اى خردپذیر معرّفى مى‏كردند و از آنان نیز مى‏خواستند كه اگر براى عقیده و فكر خود، دلیل و نشانى دارند، عرضه كنند :
  ۷
قرآن پذیرش و نفى هر فكرى را بر اساس یقین، مقبول مى‏شمارد و اصرار قرآن آن است كه انسان از دام تقلید کورکورانه برهد و اعتقاد و عمل خویش را متكى بر یقین و حجّت بنا سازند. حجّتی که پیامبران الهی آن را برای مردم بیان کرده اند و عقل سلیم آن را می پذیرد .
بنابراین پیامبران الهى‏ نیز در متن وحى خویش، دلایل روشنى بر اثبات دعوى خود ارائه مى‏نمایند، امّا بی نیاز از معجزه و اثبات حجّیت خویش نیستند .
محدوده حجّیت عقل در مکاتب بشری نیز اختلافی است برخی چون فلاسفه بطور مطلق عقل گرایند و گروهی چون صوفیه عقل گریزند و گروهی عقل را پذیرفته ولی درک آن را محدود می دانند، اختلاف بین این سه گروه از ریشه و اساس است و جمع آن ناممکن بنظر می رسد اگر چه بسیاری سعی در جمع نموده اند ، استاد طباطبایی می نویسد :
دانشمندان بسیاری سعی در قطع ریشه این اختلافات کرده اند، امّا نتیجه اش چیزی جز عمیق تر شدن اختلافات نبود .۸

اعجاز در مکاتب بشری
مکاتب مختلف بشری در مواجه با اعجاز با مبانی و اصول مسلّم خود به تعریف و تحلیل آن پرداخته اند. امّا نکته مهم در این دیدگاه این است که معجزه را از قانون علیت و معلویت که عقل مستقل به آن حکم می کند ، خارج ندانسته و آن را یکی از مصادیق این قاعده می شمرند و بطور خلاصه معتقدند که معجزات چیزی جز تسریع در علل وجودی شئ نیست؛ زیرا همه علل وجودی اشیاء بر همگان روشن و واضح نیست و از سوی دیگر حجّیت سخنان پیامبر به معجزه بستگی دارد. در این دیدگاه معجزه ربطی به معارف عقلی بیان شده توسط پیامبر ندارد و تحدّی در واقع بر علل و اسبابی است که از نظر مردم مجهول بوده و کشف نشده است.۹ امّا برخی با این مطلب مخالفت کرده و گفته اند: ارتباط پديده‏ها با يكديگر امرى آشكار است، ليكن آگاهى از همه علّت‏ها چيزى نبوده است كه در محدوده علم بشرى باشد. زيرا انسان با همه دانشورى خود به علل پديده‏ها واقف نيست و تلاش علمى او هم در اين باره تنها بخشى از راه را هموار نموده است و پرده‏ها مقدارى كنار رفته است و هزاران راز هنوز پشت پرده پنهان است. البته‏ پنهان بودن علّت‏ها تمام موضوع اعجاز نيست، بلكه غير طبيعى بودن تأثير علت‏ها نيز شرط است. لذا اگر علم به علل پنهان دسترسى پيدا كند و علّت‏هاى ناپيداى امور فيزيكى را پيدا كند، باز مورد اعجاز در امور فيزيكى پايان نمى‏پذيرد. زيرا فعال شدن علل در اعجاز به صورت غير طبيعى و با نفوس افراد پاك انجام مى‏گيرد نه با ابزار آزمايشگاهى. بنابراين پى بردن به اسرار ماده مورد اعجاز را در اين گونه موارد از بين نمى‏برد. فرضاً اگر انسان توانست در كوتاه‏ترين زمان توسط كامپيوتر چوب را تبديل به اژدها كند يعنى در اثر علم راز حيات را كشف كرد و شرايط حيات را بوسيله ابزار پديد آورد و خداى فياض هم روح در او دميد، اين موضوع اعجاز نيست و اعجاز اين مورد را هم منتفى نمى‏كند؛ زيرا پيامبرى كه عصاى چوبى را تبديل به اژدها نمود با نفس زكيه خويش اين اعجاز را تحقق داد نه با ابزار .۱۰
بحث معجزه حدّاقل در چهار علم تفسير، علوم قرآن، اصول و كلام مطرح شده است. شايد طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف به جهت ابعاد گوناگون اين بحث باشد كه هر گروهى از زاويه‏اى خاص بدان نظر كرده‏اند و از آنجا كه اين بحث در علوم مختلف طرح شده، تعريف هاى متفاوتى نيز از آن ارائه شده كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم :
۱٫ محقّق طوسى۱ معجزه را اينگونه تعريف كرده است :
راه شناخت راستگویى پيامبر اين است كه به دست او معجزه‏اى ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چيزى كه معتاد نباشد و يا نفى چيزى كه معتاد باشد در صورتى كه خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود .۱۱  
و سپس علامه حلى۱در شرح اين كلام چندين شرط را مقرر مى‏كند :
الف: امّت شخص معجزه‏گر از آوردن مثل آن عاجز باشند .
ب: معجزه از طرف خدا يا با امر او باشد .
ج: معجزه در زمان تكليف باشد .
د: معجزه بعد از ادّعاى نبوت ظاهر شود و در زمان معجزه‏گر مدّعى نبوت ديگرى نباشد .  
و: آن عمل خارق عادت باشد .
۲٫ سيوطى در الاتقان معجزه را اينگونه تعريف كرده است: « امر خارق عادتى كه همراه با تحدّى و سالم از معارضه باشد.»
واضح است که این تعاریف و قیودی که برای معجزه گذاشته شده است، بعضاً صحیح نیست. برخى پيامبران همزمان بوده‏اند مثل حضرت ابراهيم و لوط۸، پس ممكن است كه هر دو معجزاتى داشته باشند و از سوی دیگر معجزه خود دلالت دارد که از سوی خداوند و یا به اذن اوست و این از شرایط معجزه محسوب نمی شود. صرف خارق عادتى كه همراه با تحدّى و سالم از معارضه باشد، برای اثبات نبوت کافی نیست؛ زیرا ممکن است مدّعی کاذب نیز امر خارق عادتی را انجام دهد و کسی نتواند آن را نقض کند و دلیلی نداریم که خداوند باید مدّعی نبوت را رسوا کند !!
پس باید به جنبه دیگری در تعریف حقیقت معجزه توجّه کنیم تا این اشکالات بوجود نیاید .

اعجاز در مکتب وحی
معنای عجز ضدّ توانستن است و اینکه کسی بگوید فلانی را به عجز کشاندم یعنی او را ناتوان کردم و مَعْجِزَةُ و مَعْجَزَة به معنی ناتوانی و عدم قدرت است و مُعْجِزَةُ لفظ مفرد از معجزات انبیاء: است .۱۲ اعجاز همانطور که بیان شد از وظایف پیامبران است؛ زیرا اوست که مدّعی وحی و ارتباط با غیب و خداوندی است که فراتر از تصور و ذهن و ادراک مستقل عقلی است. بنابراین برای اثبات چنین رابطه ای باید نشانه ای که دلالت بر وجود خداوند و فعل او می کند بر عقول مردم عرضه شود و از این جهت است که پیامبران علاوه بر استدلالات عقلی برای اثبات وجود خداوند و از معجزه نیز استفاده می کردند .
در نتیجه همانطور که توحید و خالقیت خداوند و … بیانی وحیانی عقلی می طلبد ، اثبات ارتباط با خداوند نیز باید ثابت شود که از طریق معجزه ثابت می شود که در هر زمان به تناسب تحقّق مى‏يابد. از این جهت می توان ویژگی معجزه را مخلوقیت و فعل خدا بودن دانست که بدون شک هیچ بشری و هیچ مخلوقی قادر بر انجام آن نخواهد بود و عقل بالضروره بین مخلوق که ایجاد می شود و بین تغییر و تبدل در یک شِیئ که مصداق مخلوق بودن نیست ،  فرق می گذارد و به همین دلیل مدّعیان دروغین هرگز نمی توانند موجودی را خلق کنند و همیشه در این زمینه رسوا می شوند. تحدی نیز در همین راستا قابل تحلیل است؛ زیرا پیامبران و صاحبان مناصب الهی معجزه را از سوی خداوند ارائه می دهند و مدّعی انجام آن از سوی خود نیستند. قرآن نیز مخلوق خداوند است و الفاظ قرآن توسط خداوند ایجاد شده و علاوه بر جهات دیگر اعجاز قرآن، مخلوق بودن او نیز در محدوده اعجاز می گنجد. بنابراین با معجزه چند امر بطور یکسان ثابت می شود که عبارتند از :
۱٫ صدق مدّعی نبوت
۲٫ حجّیت یافتن نبی
۳٫ اثبات و لازم شدن معارف وحیانی (وحی و معارف آن اعم از علی و تعبّدی)
۴٫ الزام ایمان بر مردم
۵٫ اتمام حجّت با منکران
۶٫ عجز بشر از خلقت و ایجاد
بنابراین بدون معجزه نمی توان به مدّعی نبوت ایمان آورد و بیانات تعبّدی و عقلی او را لازم شمرد و چنین می توان نتیجه گرفت که معجزه لازمه هدایت الهی است. تعريفي كه مرحوم آيت الله خويي از معجزه ارائه مي‌دهند می تواند در این راستا است. ايشان مي‌فرمايند:
معجزه آن است كه كسي كه مدّعي يكي از مناصب الهي است عملي انجام دهد كه خارق نواميس و قوانين طبيعت باشد و ديگران از انجام آن عاجز باشند و اين عمل را شاهدي بر صدق ادّعاي خويش قرار دهد .۱۳  
زرقانی نیز تعریف دقیقی از معجزه دارد، وی می گوید :
هى أمر يعجز البشر متفرقين و مجتمعين عن الاتيان بمثله، أو هى أمر خارق للعادة، خارج عن حدود الأسباب المعروفة، يخلقه الله تعالى على يد مدعى النبوة عند دعواه إياها شاهدا على صدقه.۱۴  
معجزه امرى است كه بشر چه به تنهايى و چه با همكارى و تلاش جمعى از انجام مانند آن ناتوان باشد. يا عبارت از امرى است خلاف عادت طبيعت، خارج از قلمرو حاكميت علل متعارف، كه خداوند آن را به دست مدّعى نبوت و هنگامى كه ديگران از او شاهدى بر صدق ادعايش طلب مى‏كنند، خلق مى‏كند .
تعبیر مهم استاد طباطبایی در فرق بین معجزه و سحر بیانگر حقیقت اعجاز است، خلاصه کلام ایشان این است که معجزه سببى غير مغلوب دارد چون متّكى به قدرت نامحدود خداست يعنى امرى نامحدود و حق است كه كسى بر آن مسلّط نمى‏شود و باطل نمى‏گردد امّا سحر و ساحر مراتبى دارند و هر جادویى با جادوى برتر مغلوب مى‏شود و باطل مى‏گردد .
 يعنى امرى محدود و باطل است. چون متكى بر قدرت محدود انسان است.۱۵
اعجاز قرآن با تحدی
خداوند در قرآن کریم برای نشان دادن اعجاز قرآن ، به صراحت انس و جن را از آوردن کلماتی همانند قرآن که به زبان عرب و قواعد و اسلوب آن است، عاجز می شمرد و این خود دلیلی بر اعجاز قرآن و صدق ادعای رسالت پیامبر اکرم۶است. دعوت قرآن به تحدّی (مبارز طلبی) و اعلام عجز همگان، خود اعجازی جاویدان از خداوند است که به مراتب مختلف بیان شده است. آنجا که می فرماید:
بگو (ای پیامبر) اگر انس و جن متّفق شوند تا کتابی مانند این قرآن بیاورند هرگز نتوانند اگر چه همه پشتیبان یکدیگر باشند.
در این آیه شریفه به وضوح، قدرت تمام انسانها و نیز جنیان بر تألیف کتابی چون قرآن نفی شده است. همچنین از آیات دیگر تحدّی نیز به این صورت می توان نتیجه گرفت که انس و جن نه تنها از آوردن کل قرآن بلکه از آوردن ده سوره، بلکه حتی یک سوره همانند قرآن عاجز هستند . نتیجه این آیات این است که جنّ و انس و دیگر مخلوقات قدرت و توان معارضه با قرآن را ندارند ؛ زیرا قرآن کلام خداوند است نه کلام مخلوقات. و این کلام به حقیقت لفظ و معنا و تألیف و خلقتش معجزه است .

صورتهای مختلف اعجاز قرآن
شناخت حقیقت تحدّی مبتنی بر شناخت وجوه اعجاز قرآن کریم است که عبارت اند : ۱۶
۱٫ نظم و فصاحت و بلاغت در حد کمال   
۲٫ اخبار از غیب و آینده
۳٫ بیان اسرار خلقت و علوم کشف نشده  
۴٫ بیان معارف و قوانین بدون نقص
۵٫ عدم اختلاف در قرآن
و ……..

نظر اشاعره
اشاعره معتقدند که کلام الله مخلوق نیست به همین دلیل هیچ کس نمی تواند همانند آن بیاورد. بطلان این نظر و تبعات آن بر اهل توحید پوشیده نیست .۱۷
نظر معتزله  
معتزله اقوال مختلفی را در زمینه اعجاز قرآن ارائه داده اند که در این نوشتار به نظریه بحث برانگیز أبوإسحق ابراهيم بن سيار، معروف به نظام معتزلي و پیروان معتزلی اش۱۸همانند أبوإسحاق النصيبي و عبّاد بن سليمان الصيمري و هشام بن عمرو الفوطي و فخر رازی … که از بزرگان مکتب معتزلی می باشند، اشاره می کنیم.۱۹ در واقع این نظریه معتزلیان می باشد۲۰ که بعد از رد و تضعیف آن در مجامع علمی برخی دیگر از معتزلیان را بر آن واداشت تا نظر دیگری در این زمینه ارائه دهند؛ زیرا نظریه صرفه و یا به تعبیر بهتر برخی از تقریرات آن از نظر عقل و نقل مشکل دارد. به این ترتیب می توان نظریه نظام را نظر پیشگامان معتزله قلمداد نمود .۲۱
معتزله با عقلی دانستن روش تحقیق در معارف و افراط در این روش به تحلیل اعجاز قرآن پرداخته و نظری بر خلاف آیات و روایات و ادلّه ابراز داشته است. بسیاری از معتزله بر این باورند که مردم عاجز از آوردن قرآن نیستند؛ بلکه مانعی از سوی خداوند باعث می شود که مردم همانند قرآن نیاورند و اگر آن مانع نباشد قادر بر آوردن همانند قرآن هستند.۲۲معتزله از این نظریه به صرفه (مردم عجز ذاتی نسبت به ساختن کلماتی چون قرآن ندارند بلکه عجز عرضی دارند که همان مانع خداوند است) یاد می کنند. علاوه بر این، نظام و اکثر معتزله وجود اعجاز در نظم و فصاحت قرآن را رد نموده و این در حالی است که دانشمندان شیعه و سنی به وجود اعجاز در نظم و فصاحت قرآن اعتراف می کنند .۲۳

تضعیف نظریه صرفه
عالمان شیعه معتقدند که اتصاف قرآن به اینکه مردم را از آوردن همانندش عاجز می کنند به دلیل خصوصیتی است که در خود قرآن است. پس نظر نظام که قایل است به اینکه خداوند مردم را از آوردن همانند قرآن منع می کند با اینکه قدرت بر انجام آن را دارند باطل است؛ زیرا بر خلاف آیات است و فهم ارتکازی مردم نیز عجز را از آوردن قرآن تأیید می کند نه صرفه را.
پس نظریه صرفه از اصل و ریشه باطل است.۲۴عبدالقاهر بغدادی از نویسندگان اهل سنت معتقد است که انگیزه نظام از ابراز این عقاید، انکار معجزه پیامبراکرم۶و نبوت ایشان است.۲۵همچنین دیگران از اهل سنت به صراحت، اعجاز قرآن از طریق صرفه را رد می کنند. ۲۶
واقعیت نظریه صرفه و اشکالات آن
در این نظریه ساحت قدسی از کلام الله برداشته شده؛ زیرا این افراد معتقدند که چون کلام عرب و اسلوب و قواعد آن در قرآن رعایت شده در نتیجه هر کسی که با این زبان آشنایی داشته باشد قدرت دارد که همانند آن کلمات را بیاورد .
با این بیان واضح می شود که معتزله واقعیت تحدّی (مبارز طلبی) قرآن را درک نکرده اند؛ زیرا خداوند حتی با ترکیب و اسلوب بیان عربی، جنّ و انس را به آوردن کلماتی چون قرآن دعوت می کند و با این حال عجز ذاتی بشر اعم از عرب و عجم و جن و انس را بیان می کند. همچنین طبق نظر صرفه، تحدّی واقعی نخواهد بود، همچنانکه قرآن اعجاز آور نمی شود بلکه منع خداوند اعجاز کننده است. از سویی دیگر تمام افرادی که در طول تاریخ به معارضه با قرآن پرداخته اند به عجز ذاتی معترفند و هیچ کس حتی دشمنان معتقد نیستند که خداوند مانع از ابراز قدرت ایشان شده است.۲۷
یکی دیگر از اشکالات نظریه صرفه این است که قبل از اسلام بلکه قبل از نزول قرآن که موضوع صرفه منتفی است، مردم باید بتوانند همانند قرآن را بیاورند زیرا ذاتاً قدرت بر انجام آن را دارند و خداوند هم نباید مانع شود زیرا همانطور که بیان شد نظریه صرفه بعد از نزول قرآن و آیات تحدّی معقول است و در این موقعیت است که خداوند مانع می شود نه قبل از آن .۲۸
احتمال دارد که احمد بن یحیی معروف به ابن رواندی معتزلی تحت تأثیر این نظریه به معارضه با قرآن اقدام نموده و به نظر قاصر خود کلماتی همانند آیات قرآن بیان می کند که موجبات استهزاء در جوامع علمی و غیر علمی را برای خود رقم می زند .۲۹

نظریه صرفه بر خلاف اصل معتزلی
یکی از اصول مهم در مکتب معتزله اصل تفویض است۳۰ که بنابر این اصل، معتزله معتقد است که اراده انسانها در افعال اختیاری خود مستقل است و خداوند توانایی تأثیر و اعمال اراده برای رد آن را ندارد. در حالی که نظریه صرفه این اصل مهم معتزلی را نقض می کند؛ چرا که خداوند اراده اش بر اراده تمام کسانی که اختیار و قدرت بر آوردن کلماتی همانند قرآن را دارند غالب است و اراده همه را در این موضوع تغییر داده و به عجز می کشاند. در نتیجه نظریه صرفه علاوه بر اینکه موجب بطلان اصل تفویض است، باعث جبرگرایی و بطلان اراده انسان در این مورد می شود و این نتایج برخلاف اصول معتزلی است .

برخی از شبهات
۱٫ اگر پیامبر حرف‌های منطقی می‌گوید و تمام بیانات او مطابق عقل و برهان عقلی است، پس دیگر چه نیازی به معجزه است؟ انسان‌ها در دوره بلوغ فکری خود، نیازی به معجزه ندارند و ضرورت معجزه برای دوره‌ی طفولیت بشر است و نه دوره‌ی بلوغ فکری او. انسان‌ها می‌توانند با عقل و منطق مدّعیات پیامبر را مورد ارزیابی قرار دهند و در صورتی که آن‌ها را مطابق عقل بدانند، لازم است که آن‌ها را بپذیرند.

پاسخ
اولاً یک پیامبر یک حکیم یا دانشمند نیست تا حرف‌های خود را با متدلوژی فلسفی یا علمی اثبات کند. سخنان یک دانشمند و یا یک فیلسوف در سطح حرف‌های بشری است، لذا می‌توان با استفاده از روش‌های معمول آن‌ها را اثبات کرد. پیامبران از روش علوم به معارف الهی دست نیافته‌اند بلکه روش آن‌ها در دریافت معارف وحی است. به بیان دیگر، پیامبران تنها مدّعی سخنان منطقی نیستند بلکه علاوه بر آن مدعی‌اند که این حرف‌های مطابق عقل و برهان سخن خداوند متعال است. بنابراین آنها دو ادّعا دارند؛ بخش اول ادّعای آن‌ها که برهانی بودن مدّعیاتشان است با برهان قابل اثبات است، ولی بخش دوم مدعیات ایشان (اینکه مدّعیات آن‌ها از سوی خداوند است) نیاز به دلیل جداگانه‌ای دارد که عبارتست از معجزه.
ثانیاً، انبیاء هیچ‌ یک هیچ معجزه‌ای را برای اثبات معارف خود نیاوردند، و نمی‌خواستند با آوردن معجزه مسئله توحید، معاد و … را که از طریق عقلی قابل اثبات است اثبات نمایند. پیامبران هیچ‌گاه دعوت خود را از همان روز نخست با معجزه آغاز نکردند، بلکه زمانی که با شبهات منکرین و یا با درخواست معجزه رو به رو شدند از معجزه استفاده نمودند؛
به همین دلیل است که معجزه همواره با تحدّی همراه است. برای مثال، حضرت موسی ۷ با آن که عصا و ید بیضاء هم راه داشت، آن را موقعی ارائه داد که مورد انکار فرعونیان قرار گرفت و از او برای اثبات نبوت خویش دلیل و نشانه خواست. البته معجزه جهانی و جاویدان پیامبر۶همراه معارف و علوم برهانی و معارف تعبدی است .۳۱
۲٫ عدّه ای شرط خارق العاده بودن معجزه و ادّعای نبوت و تحدّی و سلامت از معارضه را کافی ندانسته و معتقدند که افرادی چون سای بابا نیز چنین نموده است اما بنابر قبول خاتمیت چنین شبهه ای باطل می شود؛
۳٫ یکی دیگر از اشکالات این است که گفته شده طبق حدیث صحیح السند قرآن نه خالق است و نه مخلوق ؛۳۲ بنابراین جنبه اعجاز از باب خلقت در قرآن صحیح نیست. امّا باید گفت که این اشکال ناشی از عدم درک صحیح این روایت است؛ زیرا در مکتب شیعه موجودی که نه خالق باشد و نه مخلوق معقول نیست، بنابراین مراد از این جمله ضمن دوری کردن از فتنه کلامی معتزله و اهل حدیث که منجر به تنش در جامعه اسلامی شد، با حفظ ایجاد شدن آن توسط خداوند، نفی خالقیت و نفی کذب و دروغ بودن آن است .۳۳

نتیجه
بطور کلی مسأله اعجاز و به ویژه اعجاز قرآن از مسائلی است که فرق و مذاهب و مکاتب معرفتی مختلف با مبانی و دیدگاههای خاص خود نسبت به هستی با آن برخورد می کنند و بالتبع اختلاف در این مسأله ناشی از مبانی مختلفی است که در مبادی و دیدگاههای تصدیقی پیشین این مسأله نهفته است. برای درک و رفع اختلاف در این مسأله باید به مبانی پیشین هر مکتب و مذهب توجّه شود تا برای نقد و بررسی آن تنها به نقد آن دیدگاه و نظریه بسنده نشود .

 
۱- اصول کافی ، ج۱ ، ص۱۶۳ .     
۲- همان ، ج۱ ، ص۱۶۵ .
۳- همان ، ج۱ ، ص۱۳ .     
۴-  بصائرالدرجات،  ص۴۹۹ .      
۵-  الكافي،  ج۱ ، ص۱۸۴ .      
۶- همان، ج۱ ، ص ۱۵ .     
۷- (نمل: ۶۴)، بگو حجّت و دلیل خود را بیاورید اگر راستگویید.
۸- المیزان، ج۵، ص۲۸۳ .
۹- الإعجاز و التحدي في القرآن الكريم، ص۳۳ .
۱۰- پژوهشى در علوم قرآن، قم ، ص۱۷۹؛  الإعجاز و التحدي في القرآن الكريم، ص۴۲ .
۱۱-  کشف المراد، ص۴۷۴ .
۱۲-  لسان العرب، بيروت، ج۵ ، ص۳۶۹ .
۱۳- البيان في تفسير القرآن ، ص۳۵ .      
۱۴- مناهل العرفان في علوم القرآن، ج‏۱، ص۶۶ .      
۱۸- المیزان،  ج۱، ص۸۲ .
۱۶- مدخل التفسیر ، ص۵۴ ؛ التفسیر و المفسرون ، ج۷، ص۷ ؛ نظرات معاصره في القرآن الكريم، بیروت ، ج۲، ص۸ .
۱۷- کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد،، دوم، ص ۳۱۵ .
۱۸- الفرق بين الفرق و بيان الفرقة الناجية ، ص۱۱۳ .
۱۹- قواعد العقاید، ج ۵، ص۱۱ ؛ مدخل التفسیر ، ص۴۱ .
۲۰- نظرات معاصره في القرآن الكريم، ج۲، ص۸ ؛ الإعجاز اللغوي و البياني في القرآن الكريم، ص ۴۴۵ .
۲۱- اعجازالقرآن ، ص۱۶ .
۲۲-  الملل و النحل، ص۱۴؛ بحار الأنوار، ج۱۷، ص۲۲۴ .
۲۳-  الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية، ص ۱۱۴و۱۳۵و  ۲۱۸ .
۲۴- مدخل  التفسیر، ص۴۱؛  البیان فی تفسیرالقرآن ،  ص۸۳  .
۲۵- الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية ، ص ۱۲۸ .
۲۶- المواقف ، ج۳، ص۳۸۴ و ۳۹۸ .
۲۷- البیان فی تفسیرالقرآن ، ص۸۳ و ۸۴ ؛ مجمع البیان ، ج ۵ ، ص۲۲۲ .
۲۸- المواقف ، ج۳، ص ۳۹۸ ؛ البیان فی تفسیرالقرآن ، ص۸۳  .
۲۹- مدخل التفسیر، ص۱۰۷ .
۳۰- رجوع شود به مقاله جبر و تقویض در سایت پژوهه، گروه فرق و مذاهب.
۳۱-  أضواء البيان في تاريخ القرآن ،  ص۱۳ .
۳۲- بحار الأنوار، ج۸۹ ، ص۱۱۲ .
۳۳- همان ، ج۸۹ ، ص۱۱۹ .

– ابوسلیمان، صابر حسن محمد، أضواء البيان في تاريخ القرآن ، الریاض، دار عالم الکتب، اول، ۱۴۲۰ق.
– احمدی، حبیب الله ، پژوهشى درعلوم قرآن، قم، فاطیما، چهارم، ۱۳۸۱ش .
– الأفريقي المصري ،محمّد بن مكرم بن منظور ، لسان العرب، بيروت، دار صادر .
– الإيجي ،عضد الدين عبد الرحمن بن أحمد ، المواقف ،بيروت، دار الجيل،الطبعة الأولى ، ۱۹۹۷م.
– الباقلانی ، أبوبكر محمد بن الطيب بن محمد بن جعفر بن القاسم، اعجازالقرآن ، قاهره ، دارالمعارف ، بی تا.
– البغدادی ، عبدالقاهربن طاهربن محمد، الفرق بين الفرق  و بيان الفرقة الناجية ، بيروت ، دارالآفاق الجديده ،
الطبعةالثانية ، ۱مجلد، ۱۹۷۷م .
– حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجریدالاعتقاد، قم، انتشارات شکوری، دوم، ۱۴۱۳ق.
– الخوئی ،السید ابوالقاسم، البیان فی تفسیرالقرآن ، بیروت –لبنان ، دارالزهراء، ۱۳۹۵ق .
– خوئی، سید ابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن ، قم، موسسه احیاء آثار الامام الخوئی،  بی تا، بی نا .  
– الزرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان في علوم القرآن، دار الاحیاء التراث العربیه، بی جا، بی تا، بی نا .
– الشحود، علي بن نايف، الإعجاز اللغوي والبياني في القرآن الكريم .
– الشهرستاني،عبدالکریم، الملل والنحل، بيروت، دارالمعرفة،۲مجلد،۱۴۰۴ق.
– الصغیر ، محمد حسین، نظرات معاصره في القرآن الكريم، بیروت – لبنان .
– طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، ‏دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، پنجم، ۱۴۱۷ ق.
– طباطبایی، سید محمد حسین، قاسم الهاشمی، الإعجاز و التحدي في القرآن الكريم، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، اول، ۱۴۲۳ق.
– الطبرسي ،امين الاسلام أبي على الفضل بن الحسن، مجمع البیان ، المجمع العالمي لأهل البيت:.
– الطوسی ،خواجه نصیرالدین، قواعد العقاید، قم ، لجنة إدارة الحوزة العلمية،۱۴۱۶ق.
– طوسی، محقق طوسی، تحقیق حسن زاده آملی، کشف المراد، بی تا، بی نا.
– علامه مجلسى، محمد باقر ؛ بحار الأنوار، بيروت – لبنان، مؤسسة الوفاء، ۱۱۰ جلدي،۱۴۰۴ق .
– الفاضل اللنکرانی ، الشیخ محمّد ؛ مدخل التفسیر ، مرکزفقه الائمه الاطهار:.
– قمی، محمد بن حسن بن فروخ صفار،  بصائرالدرجات، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق .      
– كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية ، ۱۳۶۵ ش .
– معرفت ، الشیخ محمد هادی، التفسیر و المفسرون ، الجامعة الرضوية للعلوم الاسلامية،الطبعة الاولی ،۱۴۱۱ق .

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.