کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

خودستایی ابن عربی – علامه سید جعفر مرتضی عاملی

خودستایی ابن عربی

درآمد
در این شماره نیز بخش دیگر از خلاصه و چکیده کتاب ابن عربی؛ سُنّی یا شیعه را توسط دانشمند محترم علامه جبل عاملی نگاشته شده است تقدیم حضور می شود تا ادّعاهای عجیب و شگفت انگیز ابن عربی و معجزات و کرامات ادّعایی که براستی تمامی دعوت های انبیا را کمرنگ می کند برای همه آشکار گردد .

 

بخش دوم: جنون بزرگ نمایی
فصل اول : خودستا سلامت می رساند

ادلّه و شواهد
این فصل را اختصاص می دهیم به مطالبی که ابن عربی خود را می ستاید، خیال بافی ها و خواب های پر دامنه ابن عربی و جسارت او ( در اینکه معجزه ی پیامبر و مقام او را برای خود ادّعا می کند و به آن پُز می دهد ) انسان را در دهشت و حیرت فرو می برد .

اسرار و معراج ابن عربی
ابن عربی در الفتوحات ادّعا می کند که نه  بار عروج یافت و به آسمان بالا برده شد .۱
شیخ حر عاملی۱می گوید :
از این سخن به دست می آید که وی مزیّت و فضیلتی فزون تر از پیامبر۶را ادّعا داشت.۲
شیخ حر عاملی۱می گوید :
ابن عربی، بدان جهت که در عالم خواب خود را خاتم الاولیا دید، ادّعا کرد که خاتم اولیای الهی است .۲
شارح فصوص الحکم می نویسد:
ابن عربی نه ماه در خلوت ماند و غذا و خوراکی نخورد، بعد از آن خلوت نُه ماهه، به وی بشارت دادند که تو ، خاتم ولایتِ محمّدی است .

ادّعای علم غیب
شیخ حرّ عاملی۱می نگارد :
ابن عربی در الفتوحات المکیه خبرهایی را ذکر می کند که عقل آنها را محال می داند و به دروغ بودنشان جزم می یابد .
از این اخبار به دست می آید که ابن عربی ادّعای علم غیب را داشت و بی باکانه، افترا و دروغ می بافت .۴

رکن جهان
ابن عربی در باره خود می گوید:
ما چهار رکن و پایه ای هستیم که شخص عالم و انسان، بر آنها استوار است .۵
یکی از اوتاد و رکن حجر الاسود
ابن عربی ادّعا می کند :
وی از اوتاد چهار گانه و رکنِ حجرالاسود به او تعلّق دارد .۶

کشف حقایق
ابن عربی، در ده ها مورد ، ادّعا می کند :
حقایق برای او نمایان گشت .۷

دریافت معارف از جبرئیل
خود ستایی های ابن عربی در کتاب عنقاء مغرب فراوان است . تا آنجا که می گوید :
کتاب عنقاء مغرب را خدا بر او نازل کرد و به دست وی آن را برای بندگان آشکار ساخت .۸
ابن عربی در فصوص الحکم ادّعا می کند که پیامبر۶او را به نوشتن این کتاب دستور داد و تنها آنچه را پیامبر۶برایش مشخّص ساخت، در این کتاب گنجانده است .۹
ابن عربی می گوید :
خداوند، با الهام ، همه ی آنچه را در عالم وجود به سطر آورده ، بر قلب ها الهام می کند؛ چرا که عالم ،کتاب مسطور الهی است .۱۰
نیز هنگامی که وی در الفتوحات پیرامون (حروف مقطعه) آغاز سوره ها سخن می گوید، ادّعا می کند که به دستور پروردگار، به این کار دست می یازد . قَدیحی- پس از آنکه همه عبارت ابن عربی را می آورد- بر آن، این گونه تعلیق می زند:
مقتضای این سخن، بی نیازی ابن عربی از مضامین قرآن و حدیث است و تنها بر او ایمان به آنها واجب است؛ چنان که پیامبر (۶) به انبیا و فرستادگان و کتاب هایشان، ایمان آورد… .۱۱
ابن عربی، هنگامی که درباره ی ﱫ ﭑ  ﱪ     سوره ی بقره سخن می گوید ، خاطر نشان می سازد که سخنِ وی جز از روی وحیی که از پروردگار دریافت می دارد و فرمانبری از او، نیست .۱۲

 

 


ابن عربی می پندارد که بارها با حضرت “خضر” در یک مکان گرد آمد [و دیدار داشت] . ۱۳
ابن عربی گمان می کند که در عالم رویا، پروردگارش را دید ، در حالی که به او می گفت : بندگانم را نصیحت کن.۱۴
ابن عربی، درباره ی خویشتن می نویسد :
و امّا اعتبار شخصی که از هوش می رود [و به حالت اغما می افتد] وی صاحب حالی است که جلال الهی او را به حالت فنا می برد یا جمال خدا او را شیدا می سازد؛ از این روست که چیزی را حس و درک نمی کند….
چون به هوش آمدم و در عالم شهادت به حس خودم بازگشتم، حاضران آگاهم ساختند که تکلیفی که وظیفه ام بود(چنان که متوجّه هر عاقل ذاکر [بهوش] است) از دست نرفت .
به بعضی از اهل طریقت ما این حالت ، دست نمی دهد. این حالت، بس شریف  و ارجمند است؛ چرا که بر زبان ،گناهی جاری نمی شود .۱۵
لیکن برای ما حکم عباداتِ ابن عربی و نمازهای او- در این حالت- روشن نشد. آیا وی در این حال، حکم کسی را دارد که در اِغما یا غیب شدن، فرو می رود و واجب است نماز را اعاده کند؟
ابن عربی ، ادّعای وراثت حالات نبوّتِ پیامبر۶را دارد تا آنجا که وی پشت سرش را می بیند، می گوید:
چون مقام  « وجهیت» (از هر سو دیدن)  را از پیامبر۶به ارث بردم و این حالت را داشتم ،
 در مسجد اَزهر- در شهر فاس – با مردم نماز می گزاردم. آن گاه که به محراب در می آمدم، همه وجودم، چشم می شد، از هر سوی خود [ اشیا و دیگران را] می دیدم (همان گونه که قبله ام [وپیش رویم] را می دیدم) و داخل و خارج [محراب] و هیچ یک از افرادی که در جماعت شرکت می کردند، بر من پوشیده نمی ماند…. هر کس این حالت، حال او باشد [و به این مقام برسد] قبله هر سمت که باشد، وی رویاروی آن است .
این چنین، من با جان [ و همه ی وجودم] آن را چشیدم .
جز کسی که صاحب این حال است، سزاوار نیست سوار بر مرکب، نماز گزارد .۱۶

ابن عربی می گوید :
شاگردی داشتیم که این کشف برایش رخ داد، جز اینکه این حالت گنگ شدن بر او پایدار نماند و به حیوانیت خویش متحقّق نشد. چون خدا مرا به این مقام بداشت، به حیوانیتم تحقّقی کلّی یافتم؛ چیزها را می دیدم و می خواستم آنچه را می نگرم بر زبان آورم، امّا نمی توانستم! و میان خود و گنگانی که نمی توانند سخن بگویند ، فرقی نمی دیدم .۱۷
ابن عربی می گوید:
بدان که چون حق مرا آگاه ساخت و اعیان [و ارواح آن دسته از ] رسولان و پیامبرانش را که همه [ از جنس] آدمی بودند از آدم تا محمد (صلوات و درود خدا بر همه شان باد) در مشهدی که در آن اقامت داشتم ( در « قرطبه » سال ۵۸۶ ) به من نمایاند ، از آن طایفه جز « هود » با من سخنی نگفت ، او مرا به سبب جمعیت [و گردهمایی] آنها خبر داد .

ابن عربی، می گوید:
و امّا مسئله طفولیتی که بین مردم هست و اختلاف آن در فضل (و برتری) ملائکه بر آدمی، این را من در کشفی که برایم رخ داد، از پیامبر۶ پرسیدم، فرمود: ملائکه افضل اند.
پرسیدم: ای رسول خدا، اگر از من بپرسند، دلیل این برتری چیست، چه پاسخ دهم ؟
پیامبر سویم اشاره کرد [و فرمود] دانستید که من برترین مردم هستم، نزدتان ثابت وصحیح است که از زبانِ خدای متعال گفتم که فرمود « من ذکرنی فی نفسه، ذکرته فی نفسی؛ ومن ذکرنی فی ملأ، ذکرته فی ملأ خیر منهم » ۱۸ هرکه مرا در پیش خود یاد کند، من هم او را پیش خود یاد می کنم؛ و هرکه مرا در حضور دیگران  یاد کند ، او را در حضور کسانی که بهتر از ایشان است یاد می کنم.
بسا ذاکر خدای متعال که او را در جمعی ذکر کند که من در میان آنهایم، از این رو، خدا او را در جمعی ذکر می کند که بهتر از آن گروهی است که من در میانشانم. به هیچ چیزی همچون این مسئله ، شادمان نشدم … .۱۹
ابن عربی، می نگارد : بدان که خدای متعال در کعبه ، گنجی را – به امانت – نهاد . پیامبر۶خواست آن را بیرون آورد و انفاق کند، سپس به جهت مصلحتی که به نظرش آمد امر دیگری برایش پدیدار گشت. پس از پیامبر۶، عُمَر می خواست آن را درآورد، به پیامبر۶ اقتدا کرد و از این کار، خودداری ورزید. این گنج، تا کنون در کعبه هست. و امّا من، لوحی از طلا-از آن گنج- برایم روانه شد. در سال ۵۹۸ در « تونس» بودم که آن را برایم آوردند. در آن جای فرو رفتگی اثر انگشت، به نظر می آمد؛ عرض آن یک وجب و طولش به یک وجب یا بیشتر می رسید، به قلم [و زبانی] که من نمی دانستم در آن ( جمله هایی ) نوشته شده بود . این رخ نمودن گنج کعبه برای من، به سببی بود که میان من و خدا پدید آمد. از باب ادب همراهی با پیامبر۶از خدا خواستم که آن را به جایگاهش بازگرداند .۲۰
ابن عربی، می نویسد:
این اتفاق برایم رخ داد که با دختر شیرخواره ام-که عمرش به یک سال نمی رسید-هم سخن شدم. از او پرسیدم: ای دخترکم (وی به حرفم گوش تیز کرد)درباره ی مردی که با زنش آمیزش کرده و انزال نشده، چه می گویی؟ واجب بر او چیست؟
وی پاسخ داد: غسل بر وی واجب است.
« فغشی علی جدتها من نطقها » ؛ جده ی آن کودک ، از این قدرت سخن او ، از هوش رفت.
این را خودم مشاهده کردم.۲۱
ابن عربی می گوید :
چون دریافتم خدای متعال باب حکمت را به قلبم گشود و دریای آن را در دلم جاری ساخت و در پهنای آن شناور ساخت .۲۲
در سر در ورودی سرداب قبر محیی الدین- ابن عربی – شعری نوشته شده که در آن ، وی خود را می ستاید و می گوید:
و لکلّ عَصرٍ واحد یَسمُو به          وَ أَنا لباقی العصر ذاک الواحد
– هر عصری ، یک نفر یگانه دارد که به آن می بالد ؛ امّا من ، یگانـه ی همه ی روزگارانِ باقی مانده ام.
امکان داشت این شعر از خیال پردازی های شاعران به شمار آید، لیکن پس از آنکه آن را خواندیم ،
در یافتیم که وی آنچه را می گوید قصد می کند و صریح دلالت لفظی آن ، مدّ نظرش هست .
باری ، یگانه ی دوران ، صاحب الأمر ، امام مهدی۷است، نه شخص دیگر؛ هر کس دیگری که آن را ادّعا کند، خود را به خواری و پستی افکنده است .

مشارکت با پیامبر۶در حکم
ابن عربی ، از مقام شهودش در عالَم مثال ، در بارگاه الهی سخن می گوید و اینکه در آنجا پیامبر۶را دید، در حالی که ابوبکر بر طرف راست و عُمَر در طرف چپ آن حضرت بود …
می گوید: سالارِ برترین ها و شیرین ترینِ گواراها و روشن ترین روشنی ها [سویم] نگریست، مرا در ورای ختمِ [ولایتِ مطلق] دید؛ به جهت اشتراک حکم میانِ من و او .
سیّد اعلا [پیامبر۶] به او [به ختم ولایت مطلق، یعنی عیسی۷] گفت: این شخص، همتای تو و فرزند [معنوی] ات و دوستِ صمیمی و با اخلاص توست .۲۳
ابن عربی ، می گوید :
مقامِ حضرت عزّت [که همان حضرت وحدانیّت است] به ما اختصاص دارد و برای ماست ، مقامِ [ششصد و] بیست و ششم ، جز اینکه این حضرت عزّت بودنی که برای ماست ، میان ما درجاتی دارد … .۲۴

مقامی بالاتر از پیامبر۶
قیصری، در شرح فصّ شیثی، از ابن عربی نقل می کند که در فتوحاتش می گوید :
وی دیواری از طلا و نقره دید که جای دو خشت (یکی از طلا و دیگری از نقره) در آن خالی است، وی در جای آن دو خشت قرار گرفت و گفت: شک ندارم که « رائی » (بیننده) منم و تردید ندارم که  من در جای آن دو خشت ، جای می گیرم و با من دیوار کامل می شود. سپس این رؤیا ، به ختم ولایت به او،  تعبیر شد .۲۵
ابن عربی ، مدایح بی شمار دیگری از خود دارد که مجالی برای جست و جوی آنها نیست. در الفتوحات۲۶و در دیگر نوشته های او موارد فراوانی از آنها را می توان به دست آورد .

فصل دوم
اولیا و اقطاب، انبیا نه اَرباب

معجزات اولیای صوفیّه
در این پژوهش آوردیم یا به نصوصی اشاره کردیم که تصریح دارد به اینکه ابن عربی برای اولیای صوفیّه مقام نبّوت را ادّعا می کند – لیکن بدون شریعت – چنان که ادعّا می کند آنان کرامات و اَفعالِ شگفت فراوانی دارند که به حدّ اعجاز می رسد .۲۷
پیداست فراوانی ادّعای مقامات برای بسیاری از اَشخاص ارزش شخص و امتیاز انبیا و اولیای حقیقی ناچیز جلوه می کند. و بدین ترتیب ، قیمت نبّوت ها فرو می افتد و رسول خدا۶که علّتِ هستی عالم است و پیامبر خاتم۶می باشد ، به منزله ی یکی از اولیای صوفیّه در می آید و مرتبه ی آن حضرت ۶و مراتب دیگر انبیا، از جان ها رخت برمی بندد و قداستِ آنها نقصان می یابد و هیچ امتیاز ویژه ای برای آنها باقی نمی ماند .
در پهنه ی این دریای طوفانی که ادّعاها از هر سو در آن موج می زند، امامت و معانی آن تباه می گردد و هیچ معیار یا نشانه ای که بتوان به وسیله ی آن ، راست گویان را از دروغ بافان باز شناخت – در این عرصه – پیدا نیست و اولیای راستین الهی از شقاوت پیشگان تمایز نمی یابند و اهل ایمان و اولیای شیطان ، در یک ردیف اند .
اینان، سلسله ای از مقامات و پیکره های خیالی و مراتب و القاب و طبقات نامفهومی را برای خود می تراشند که آشکارا در آنچه محیی الدین بن عربی در الفتوحات مکیّه ( پیرامون طبقات اولیا و اسامی و مراتب و اعداد و ویژگی های آنها ) می آورد، نمایان است و اینها چیزهایی جز رتبه های من درآوردی و اصطلاحات ذوقی نیستند که دلیلی بر آنها وجود ندارد و راهی برای اثباتِ آنها از قرآن و آثار پیامبر۶و ائمّه:نمی توان یافت . در اینجا ،پاره های ناچیزی از این دریای خروشان و آکنده از امواج متلاطمِ ادعای کرامت های گسترده و معجزه ها و تصرّف ها را ( که کتاب ها و نوشته های ابن عربی پُر از آنهاست ) می آوریم .

اینکه صوفیّه ادّعا می کنند که از راه کشف به معارف دست می یابند، این فرصت را برایشان فراهم می آورد که از معصوم خود را بی نیاز بدانند و در پی آن ، ادعّا دارند که به علوم و معارفی دست یافته اند که که هیچ فرشته ی مقرّب و پیامبر مُرسلی بدان نرسیده است .
ابن عربی ، می نویسد :
از میان ما کسی است که در علمِ خویش ، جهل ورزید [یعنی با علم به مراتب در تمایز میان آنها ،حیران ماند] و گفت : « عجز از ادراک ، خودش ادراک است» و کسانی از ما [تمایز میان آن دو را ] دانست و به چنین سخنی لب نگشود و همین ، مرتبه ی عالی تر است، بلکه این علم به مراتب ، سکوت را ارزانی اش داشت [تا پریشان نگردد] چنان که علم دیگری ،عجز (و در ماندگی) را نصیبش ساخت .
بالاترین درجه ی عالم بالله (عالمی که به وسیله ی خدا عالم شده) همین است و این علم ، جز برای خاتم پیامبران و خاتم اولیا  نیست . هیچ یک از پیامبران و رسولان آن را ندید مگر از روزنۀ رسول خاتم و هیچ یک از اولیا آن را ندید مگر از کانال ولیّ خاتم ، حتّی رسولان زمانی که آن را نگریستند جز از مشکات (و پنجره) خاتم اولیاء مشاهده نکردند؛ چرا که رسالت و نبّوت (مقصودم نبّوت و رسالت تشریع است) پایان می پذیرند و ولایت، هرگز انقطاع نمی یابد .
رسولان- از این نظر که اولیایند- جز از مشکات خاتم اولیا ( آنچه را ذکر کردیم ) نمی بینند، چه رسد به اولیایی که مرتبه ی پایین تر از آنهایند .
اینکه خاتم اولیا در حکم ، تابع شریعتی باشد که خاتم پیامبران آورده است، به مقام او آسیبی نمی زند و باور ما را نقض نمی کند ؛ چرا که به جهتی وی فروتر است و به جهتی فراتر .
ماجرای فضل (و برتری نظر) عُمَر در مورد اسیران بدر ، به خاطر حکمی که در باره ی آنها کرد و داستان باروَر ساختن نخل ها ، در شریعت ما ، آنچه را که ما بیان داشتیم ، تأیید می کند .
لازم نیست انسان کامل ، در هر چیزی و در هر مرتبه ای ، تقدُّم داشته باشد . در علم بالله ،
تقدُّم رتبه ی انسان کامل مدّ نظر است (مطلب آنها اینجاست) امّا در دیگر حوادث ،آنها تعلّق خاطر ندارند ( آنچه را آوردیم به دیده ی تحقیق بنگر ) .
چون پیامبر(۶) نبّوت را به دیواری خشتی جلوه گر یافت که تنها یک خشت کم داشت تا کامل شود و آن حضرت ، همان خشت بود . امّا خاتم اولیا، باید این رؤیا را می دید . از این رو ، آنچه را که برای رسول خدا (۶) تمثُّل یافت مشاهده کرد و دید که در دیوار جای دو خشت (یکی طلا و دیگری نقره) خالی است و دریافت که این دو خشت ، همان دو خشتی اند که دیوار بدون آنها ناقص است و با آنها کامل می شود (خشتی از طلا و خشتی از نقره) پس ،
باید خود را در جای این دو خشت ، نقش بندد تا دیوار کامل شود … سببی که موجب شد که وی آن دو خشت ببیند ، این است که او – در ظاهر- تابع شریعت خاتم پیامبران بود و این تابعیّت جای خشتِ نقره است و همین ، صورتِ پیروی خاتم اولیا از خاتم رسولان است و صورتِ احکام شرعی که از او تبعیّت می کند . چنان که خاتم اولیا، آنچه را در ظاهر از شریعت می پیرود، در باطن از خدا می ستاند ؛ زیرا وی، از احکام الهی باخبر است و آنها را می بیند ،
پس باید آنها را همین گونه بنگرد . اینکه وی امر الهی را بدان گونه که در پرده غیبت است –
می بیند، همان جای خشت طلاست . وی از معدنی معارف را دریافت می دارد که فرشته ی وحی از آن بر می گرفت . اگر آنچه را اشاره کردم بفهمی، به علم سودمند بر هر چیزی دست می یابی. هر پیامبری (از آدم تا خاتم ) جز از روزنه ی خاتم پیامبران، معارف را نمی ستاند ( هر چند وی به لحاظ طینت و آفرینش ، از آنها متأخّر است ) زیرا حقیقت آن حضرت [همواره و پیش از دیگر انبیا] وجود داشت و خود فرمود :

کنتُ نبیّاً و آدم بینَ الماء والطّین؛۲۸   
آن گاه که آدم میان آب و گل بود، من پیامبر بودم .
در حالی که دیگر انبیا تا مبعوث نشدند ، به مقام پیامبری نرسیدند . و چنین است خاتم اولیا! آن گاه که آدم میان آب و گل به سر می بُرد، او« ولی» بود؛ و دیگر اولیا، جز پس از به دست آوردنِ شرایط ولایت، ولی نمی باشند… . ۲۹
ابن عربی پس از پایان یافتنِ نبوّتِ تشریع، می نویسد:
بدان که خدا به بندگانش لطف نمود نبّوت عامّه را -که تشریعی در آن نیست- برایشان باقی گذاشت و تشریع در اجتهاد را در راستای ثبوت احکام برای آنها پایدار ساخت و وراثت در تشریع را ارزانی شان داشت و پیامبر(۶) فرمود:
العُلَماءُ وَرَثَةُ الاَنبیاء ؛۳۰
علما وارثان انبیا اند .
میراثی دراین میان نیست مگر همان احکامی را که علما اجتهاد می کنند و به عنوان قانون [در دسترس مردم ] قرار می دهند .
هرگاه پیامبر، سخنی خارج از دایره تشیع را بر زبان می آورد، از این نظر که ولی و عارف است ، به آن لب می گشاید : به همین جهت [اینکه ولایت تمام شدنی نیست بر خلاف نبوّت] مقام پیامبر، به لحاظ عالم بودنش [به اسما و صفات الهی و ولی بودنش] تمام تر و کامل تر از رسول بودن (یا صاحب تشریع و شریعت) است. هرگاه از یکی از اهل الله ( مردان خدا ) بشنوی یا برایت نقل شود که می گوید « ولایت بالاتر از نبوت است » مقصود گوینده جز آنچه را ذکر کردیم ، نیست [یعنی ولایت پیامبر از نبوّت او برتر است] .
یا اینکه مردان خدا می گویند« ولی فوق نبی و رسول است » مقصودشان در یک شخص است [که مقام ولایت و رسالت-هر دو- را داراست] و پیامبر(۶) از این نظر که ولی می باشد
کامل تر است از حیث نبی و رسول بودن ، نه اینکه ولیِ پیرو آن حضرت، بالاتر از او باشد .۳۱
ابن عربی، در ادامه مطلب پیشین، بیان می دارد :
شریعت، تکلیف به اعمال خاص یا نهی از آنهاست و جای آن، همین دنیاست ازاین رو، پایان می پذیرد. ولایت، این چنین نیست زیرا اگر ولایت منقطع شود از این حیث که ولایت است انقطاع می یابد (چنان که رسالت از این نظر که رسالت است پایان می پذیرد) و آن گاه که انقطاعی این چنین حاصل شد، نامی از آن باقی نمی ماند. « ولی» اسمی است که برای خدای متعال پایدار می باشد، پس برای بندگانش به تخلّق و تحقّق و تعلّق باقی است .
از این رو، خدا به « عُزَیر » فرمود : اگر از سوأل درباره ماهیّتِ خدا  دست برنداری، نامت را از دیوان نبوّت محو می کنم [و در نتیجه ، امر به صورت کشف و تجلّی به تو خواهد رسید] و ولایت عُزَیر برایش باقی ماند .۳۲
تا اینکه می نویسد :
زیرا نبوّت و رسالت، یکی از رتبه هایی است که ولایت در بر دارد … ۳۳
تصریحات ابن عربی به ثبوت نبوّت عامّه برای اولیای الهی و اینکه این نبوّت پایان نیافته است (و آنکه پایان یافت نبوّت تشریع بود) بسیار فراوان است .۳۴
ابن عربی می گوید :
به همین جهت است که پیامبر(۶) به خلافت هیچ کس- پس از خود به عنوان جانشین- تصریح نکرد و کسی را معیّن نساخت؛ زیرا می دانست که در میانِ امّتش کسانی اند که خلافت را از پروردگارشان می ستانند و در نتیجه از جانب خدا خلیفه اند همراه با موافقت در حکم مشروع .
چون پیامبر(۶) این [حقیقت] را دریافت، کسی را از خلافت باز نداشت؛ زیرا خدا در میان خلق خلفایی دارد که [معارف و شرایع و احکام را] از معدن پیامبر و رسولان الهی [که همان ذاتِ خود خداست] برمی گیرند. ۳۵
ابن عربی، درباره گوساله پرستان در زمان موسی۷می گوید :
موسی از هارون به این امر، داناتر بود؛ زیرا او می دانست که گوساله پرستان، چه چیزی را می پرستند، چرا که آگاه بود به اینکه خدا حکم کرد که جز او پرستیده نشود و خدا به چیزی حکم نمی کند مگر اینکه آن چیز واقع می شود .۳۶
ابن عربی، می نگارد :
و امّا ختم ولایت محمّد ، برای شخصی از عرب است که از نظرِ اصالت و خاستگاه ، گرامی ترین آنهاست. او در زمان ما، هست. در سال ۵۹۵ او را شناختم و نشانه ای را که خدا از چشم بندگانش در او مخفی داشت ، دیدم. وی آن علامت را برایم در شهر« فاس» نمایاند، حتّی خاتم ولایتِ او را دیدم که همان خاتم نبوّت مطلقه است و بسیاری از مردم آن را نمی دانند.
ابن عربی، می گوید :
سزامند است که برای ولایتِ خاصّ پیامبر(۶) ختمی باشد که نامش با نامِ آن حضرت مطابقت کند و جانشین او به شمار آید. این شخص، مهدی-که به مهدی منتظر معروف است- نمی باشد؛ چرا که مهدی از سلاله و عترت اوست و ختم (خاتم اولیا) از سلاله حسّی آن حضرت نمی باشد ، لیکن از سلاله عرقی و اخلاقی پیامبر است .۳۷

کافران، اولیای الهی اند !
ابن عربی، در سخنی پیرامون« اولیای خدا در صفت دشمنان او» می گوید :
بنگر که چگونه خدای سبحان اولیایش را در صفت دشمنانش مخفی ساخت!
آن گاه که اُمنا را از اسم « لطیف» خود آفرید و در اسمِ « جمیل» خود بر آنها تجلّی یافت ، آنان دوستدار خدا شدند.
« غیرت» در محبوب و مُحب ، به دو وجه مختلف ، از صفاتِ محبّت می باشد. کسانی همچون شِبلی (و امثال او) از باب غیرت بر خدا، محبّتِ او را مخفی ساختند و خدا به سبب این غیرت ، آنان را پوشیده داشت تا شناخته نشود .
خدای متعال می فرماید: ﱫ   ﭑ     ﭒ  ﭓ    ﱪ  ۳۸ ( کسانی که کفر ورزیدند ) یعنی اسرار وصل را که برایشان عیان شد و دیدند، پوشاندند. فرمود: باید شما را از ذاتم به صفاتم پوشیده دارم. آنان همین گونه در حیرت ماندند و آمادگی نیافتند .
حضرت حق، در دریاهای لذّت، آنان را به مشاهده ی ذات [خود] غرق ساخت و به ایشان گفت: شما از ﱫ ﭩ  ﭪﱪ۳۹ (عذاب بزرگ) ناگزیرید. آنان در نیافتند که عذاب چیست؛ زیرا صفات نزد آنان اتحاد یافت و یکی شد. از این رو، حضرت حق، عالَم کون و فساد (دنیا) را برایشان پدید آورد و در این هنگام، همه ی اَسماء را تعلیم آنها داد و از عرش رحمانی فرودشان آورد و [پیداست که] در این هبوط، عذاب آنهاست- نزد خدا در خزائن غیب الهی، پنهان بودند- چون فرشتگان آنان را دیدند، برایشان به سجده افتادند. در پی آن، آنها اسم ها را به فرشتگان یاد دادند.
امّا ابو یزید، استواء [زندگی در این دنیا] را تاب نیاورد و طاقت عذاب را نداشت، از این رو، در دم [فریادی زد و] از هوش رفت ،خدای متعال فرمود: « رُدّوا عَلَیّ حبیبی،فإنّه لا صبرَله عنّی»؛
– حبیبم را بر من برگردانید که طاقت دوری ام را ندارد-. پس، به شوق و مخاطبه، در حجاب ماند .
کفّار باقی ماندند و از عرش به کرسی هبوط کردند، دو قدم برایشان آشکار شد و با آن دو پا، در یک سوّم باقی مانده از شب این نشئه ی جسمانی ، به آسمان دنیا فرود آمدند .۴۰
* ابو یزید، در مورچه ای که آن را کشت، دمید، آن مورچه زنده شد… وی عیسوی مشهد بود [دَمِ مسیحایی داشت] .۴۱
کتاب تذکرة الأولیا آکنده از کرامات و معجزاتی است که برای صوفیّه ادّعا می کنند. هر که خواهان آگاهی بی شمار- یا منتهی به حدّی- است، به این کتاب و دیگر کتاب ها رجوع کند.

۱- بنگرید به، کتاب الاسرا الی مقام الاسری، چاپ سال ۱۳۶۷ هجری، در ضمن رسائل ابن عربی.
۲- الاثنا عشریة:۱۶۹/۱۷۰٫
۳- همان.
۴- همان.
۵- الفتوحات المکیة، ۷۲:۱،تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی.
۶- همان ،جلد ۲، ص۴۰۱٫
۷- بنگرید به،الفتوحات المکیة ودیگر کتابهای ابن عربی.  
۸- مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعه الثالثه)۱۷و ۲۰-۲۱٫
۹- فصوص الحکم، ص۴۷-۴۸و۵۶-۵۷٫
۱۰- بنگرید به، الفتوحات المکیة، ج۱۳، ص۴۵۰-۴۵۱٫
۱۱- بنگرید به،الردود والنقود، ص۱۵۰٫
۱۲- همان، ص۱۷۰-۱۷۱٫
۱۳- الفتوحات المکیة ۱۸۱:۳-۱۸۴
۱۴- الفتوحات المکیة۵؛ ص۱۵۶-۱۵۷
۱۵- الفتوحات المکیة۷: ۱۸۷
۱۶- الفتوحات المکیة ۷: ۲۶۷-۲۶۸
۱۷- فصوص الحکم:۱۸۶-۱۸۷؛ شرح فصوص الحکم (قیصری):۱۰۷۷؛ ممد الهمم ۴۹۶(م).
۱۸- بنگرید به، مسند احمد ۳۵۴:۲؛ مصنف ابن ابی شیبه ۷۵:۷؛ در این دو ماخذ آمده است : و من ذکرنی فی ملأ من الناس، ذکرته فی ملأ اطیب منهم و اکثر (حدیث از ابو هریره می باشد)(م).
۱۹- الفتوحات المکیة ۱۲: ۲۱۰-۲۱۱ (و در جاپ دار صادر،جلد ۲،ص۶۱).
۲۰- بنگرید به، الفتوحات المکیة، ۱۰:  ۵۸
۲۱- بنگرید به، الفتوحات المکیة، ۷۹:۱۰٫
۲۲- مجموعه رسائل ابن عربی( المجموعة الاولی)
۲۳- الفتوحات المکیّة ۱: ۴۴-۴۵٫  
۲۴- مجموعۀ رسائل ابن عربی، (المجموعة الثالثة):۳۵۲٫
۲۵- منهاج البراعة، ۲۶۹:۱۳٫
۲۶- الفتوحات المکیّة،۱۰: ۴۵۲-۴۵۳، تحقیق ابراهیم مدکور وعثمان یحیی.
۲۷- به عنوان نمونه ، بنگرید به ، مجموعه رسائل ابن عربی (المجموعة الثالثة): ۳۲۰-۳۲۱ و الفتوحات المکیّة.
۲۸- در مصادر اهل سُنَت آمده است که پیامبر(۶) فرمود:« کنتُ نبیّاَ وآدم بینَ الَّروح و الجَسَد» (آن گاه که آدم میان روح و جسد [ کالبد بی جان] بود، من پیامبر بودم)[بنگرید به، مصنّف ابن اَبی شیبه ۴۳۸:۸: المعجم الکبیر ۳۵۳:۲۰] . این حدیث – با الفاظ مذکور- در منابع شیعه آمده است: بنگرید به، مناقب آل اَبی طالب۷، ۱: ۱۸۳ (و در چاپی ص۲۱۴)؛ بحار الانوار ۱۶ : ۴۰۲(م).
۲۹- فصوص الحکم، ص۶۲-۶۴٫
۳۰- سنن اَبی داود، ۲ :۱۷۵؛ سنن ترمذی ۴ : ۱۵۳؛ اصول کافی ۱ : ۳۲(م).
۳۱- فصوص الحکم، ص۱۳۵٫
۳۲- همان، ص۱۳۵٫
۳۳- همان، ص۱۳۶٫
۳۴- الفتوحات المکیّة،۱۲ : ۱۴۷-۱۴۹ ، ۱۸۵-۱۸۶ ، ۳۱۷-۳۱۸ ، ۳۳۶-۳۴۵ ، ۴۲۴-۴۲۵؛ و جلد۱۱،ص۲۵۱-۲۵۵و۳۵۸و۳۹۱و۳۹۸؛ و جلد۱۰، ص۱۱۹٫
۳۵- فصوص الحکم، ص۱۶۳٫
۳۶- همان، ص۱۹۲٫
۳۷- بنگرید به ، الفتوحات المکیة ۱۲: ۱۲۱؛ فصوص الحکم.
۳۸- سوره بقره، آیه۶٫
۳۹- سوره بقره، آیه ۷٫
۴۰-  الفتوحات المکیّة، ۱ : ۱۱۶ (چاپ دار صادر) و جلد ۲ : ۲۰۸-۲۰۹ (دوره ۱۴ جلدی)(م).
۴۱- فصوص الحکم، ص۱۴۲٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.