کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تحدّی قرآن کریم – حجت الاسلام جعفر فاضل

 تحدّی قرآن کریم

   حجت الاسلام جعفر فاضل

– معنا و مفهوم تحدّی
– آیات تحدّی
– گستره ی تحدّی
– وجوه اعجاز قرآن
– نظریه صرفه
– بررسی نظریه صرفه
– آیات ساختگی

درآمد
قرآن کریم بعنوان آخرین کتاب آسمانی و نیز جامع همه ی کتب آسمانی برای ارائه هدایت است مضاف بر محتوا ، نوع بیان و ادبیات قرآن به نحوی است که در توان نوع بشر نیست. لذا قرآن کریم برای اثبات حقّانیّت خود از منکران خواسته است که اگر در اعجاز قرآن و این که از ناحیه پروردگار است شک دارید مانندش بیآورید . عجز و ناتوانی نوع بشر از هماوردی قرآن سالهاست اثبات شده است و جایی برای تردید نگذاشته است .

 

به خاطر این که اشتباه نشود آدرس ها و پاورقی هر قسمت را بعد از همان قسمت قرار دادم که شما آنها یک دست کنید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب مقدس قرآن کریم، یک معجزه آسمانی است و بدون شک نوع بشر از آوردن مثل آن عاجزند. هر کس که با قرآن آشنا باشد بخوبی می­داند که قرآن کریم خود تحدی کرده است یعنی مبارز طلبیده است. قرآن می فرماید اگر در این قرآن شک دارید و می گویید از نزد خدا نیست بروید مانندش را بیاورید.

آیاتی که متضمن معنای تحدی است متعدد است. در برخی از آیات، تحدی به کل قرآن شده است که اگر راست می گویید قرآنی بیاورید و در برخی از آیات تحدی به ده سوره و در نهایت تحدی به یک سوره شده است.آیاتی تحدی به ترتیب نزول از این قرارند:
۱٫ «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»[۳]
«بگو اگر جن و انس اتفاق كنند كه همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد، هرچند یكدیگر را در این كار كمك كنند».[۴]
۲٫ «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ».[۵]
«آیا آن‎ها می‎گویند: «او قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است»؟ بگو: «اگر راست می‎گویید، یك سوره همانند آن بیاورید، و غیر از خدا هر كس را می‎توانید (به یاری) طلبید!»
۳٫ «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»
«آیا می‎گویند: «او به دروغ این قرآن را به خدا نسبت داده و ساختگی است؟» بگو: «اگر راست می‎گویید، شما هم ده سوره‎ی ساختگی همانند این قرآن را بیاورید؛ و تمام كسانی را كه می‎توانید، ـ غیر از خدا ـ برای این كار دعوت كنید!».
۴٫ «أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِینَ»[۶].
«یا می‎گویند: قرآن را به خدا افترا بسته؟ ولی آنان ایمان ندارند، اگر راست می‎‏گویند سخنی همانند آن بیاورند.»
۵٫ «وَ إِنْ كُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِینَ»[۷]
«و اگر درباره آن چه بر بنده خود (پیامبر) نازل كرده‎ایم شك و تردید دارید، (دست كم) یك سوره همانند آن بیاورید، و گواهان خود را ـ غیر خدا ـ فرا خوانید اگر راست می‎گویید. پس اگر چنین نكردید ـ كه نخواهید كرد ـ از آتشی بترسید كه هیزم آن، (بدن‎های مردم (گنهكار) و سنگها (بتها) است، و برای كافران آماده شده است!».
در باره علت تنوع تحدی در قرآن حدس و گمان های متعددی ارائه شده است از جمله گفته شده است بخاطر بیان اوج عجز و ناتوانی جن و انس است یعنی نه تنها شما نمی توانید یک قرآن بیاورید نمی توانید حتی ده سوره بیاورید و عجز شما در آن حد است که حتی نمی توانید یک سوره کوتاه هم بیاورید البته این استنباط در صورتی صحیح است که ترتیب آیات نازل شده در مورد تحدی از کل به جزء باشد اما گویا چنین نیست زیرا قول مشهور بین مفسران و دانشمندان علوم قرآنی آن است كه سوره یونس كه مشتمل بر آیات تحدی به یك سوره است قبل از سوره‎ی هود كه مشتمل بر آیات تحدی به ده سوره می‎باشد، نازل شده است.[۸] و به این دلیل پیش فرض یاد شده مورد تردید قرار گرفته و پاسخ یاد شده را دچار تزلزل ساخته است. این نكته مفسران را بر آن داشته است كه تبیین و توجیه‎های دیگری را به میان كشند و یا دفاعی ویژه از پیش فرض یاد شده به عمل آورند.[۹]
در این جا به منظور جلوگیری از اطاله‎ی سخن از پرداختن به نقد و بررسی اقوال یاد شده خودداری كرده و به بیان وجهی كه به نظر ما سازگارترین وجه با آیات است اكتفا می‎كنیم.
گرچه اكثر قریب به اتفاق مفسران و دانشمندان علوم قرآنی مفاد آیات تحدی به مثل قرآن را به كل قرآن دانسته‎اند ولی این احتمال كه مقصود از قرآن در این آیات معنای جنسی باشد و درصدد بیان مقدار معجزه قرآن نباشد به صورت جدّی مطرح است زیرا قرآن از ماده قرائت است و قرائت و تلاوت، هم بر كل قرآن صادق است و هم بر جزء آن، بخصوص که هنگام نزول این آیات، تمام سوره‎های قرآن نازل نشده بود. بنابراین نمی‎توان تحدی در این آیات را تحدی به كل قرآن دانست. در این صورت بحث از «ترتیب تحدی» در این مورد رنگ می‎بازد. ولی با فرض پذیرش قول مفسران در این خصوص می‎توان گفت آیات تحدّی در مرحله اوّل از بشر می‎خواهد كه اگر در خدایی بودن قرآن تردید دارید كتابی همانند قرآن كه دارای همه‎ی امتیازات قرآن باشد بیاورید و پس از آن كه عجزشان ثابت شد تخفیف داده می‎فرماید: یك سوره كه از هر جهت شبیه سور قرآنی باشد و همه امتیازات یكی از سور قرآن را دربرداشته باشد بیاورید، و پس از آن كه از چنین امری نیز عاجز شدند تخفیف داده از ایشان می‎خواهد كه ده سوره بسازند كه هر كدام دارای یكی از جهات اعجاز قرآن باشد بطوری كه مجموع آن ده سوره بتواند ویژگی‎های یك سوره قرآن را دارا باشد. بدیهی است كه ساختن یك سوره كه از هر نظر شبیه یك سوره قرآن باشد، مشكل‎تر از فراهم آوردن چند سوره است كه هر یك در یك جهت شبیه قرآن باشد.پس تحدی از اشد به اخف صورت گرفته و معقول است.[۱۰]

[۱] . خرمشاهی، بهاء الدین: قرآن پژوهی، تهران، دوستان، چ اوّل، ۷۷، ج ۱، ص ۴۸۱٫
[۲] . ر.ك: جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چ اوّل، ۷۷٫
[۳] . اسراء، آیه‎ی ۸۸٫
[۴] . در ترجمه آیات، از ترجمه آیت الله مكارم شیرازی استفاده شده است.
[۵] . یونس، آیه‎ی ۳۸٫
[۶] . طور، آیه‎ی ۳۳ ـ ۳۴٫
[۷] . بقره، آیه‎ی ۲۳ ـ ۲۴٫
[۸] . ر.ك: زنجانی، ابو عبدالله؛ تاریخ القرآن، تهران، منظمه الاعلام الاسلامی، چ اوّل، ۱۴۰۴، ص ۵۵ ـ ۶۴٫
[۹] . ر.ك: مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن شناسی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، چ اوّل، ۷۶، ص ۱۲۷ ـ ۱۳۳٫
[۱۰] . مصباح یزدی،‌محمد تقی، قرآن شناسی، ص ۱۲۵ ـ ۱۳۳٫ با اندكی تصرف.
[۱۲] . جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی، قم،دفتر تبلیغات اسلامی، چ اوّل، ۷۷، ص ۳۵۲٫

 

گستره تحدی

حال پرسش این است که مخاطب تحدی قرآن کیست؟ آیا تنها مردم آن زمان از جن و انس بوده اند و یا مخاطب مردم تا روز قیامت است؟

برخی معتقدند که مخاطب تحدی قرآن تنها مردم همان عصر بوده است و این مسئله به اعجاز قرآن آسیب نمی زند زیرا بهر حال مردم آن زمان عاجز از آوردن مثل قرآن شدند و همین نوع از اثبات اعجاز قرآن برای عصرهای آینده نیز حجت است و کافی است. اگر این نظررا بپدیزیم حجیت و اعجاز قرآن ثابت می شود زیرا در آن زمان هیچ کس نتوانست مثل قرآن بیاورد با این که زبانشان عربی بود و در فصاحت و بلاغت در اوج بودند و نتیجه این است که اگر در این زمان کسی مثل قرآن بیاورد به حجیت و اعجاز قرآن صدمه و آسیبی نمی خورد بخلاف نظر کسانی که مخاطب تحدی را همه مردم تا روز قیامت می دانند.

 

وجوه اعجاز قرآن کریم و معنای تحدی و گستره آن

محمد بن نعمان  از عالمان بزرگ شیعه كه در زمان خود با بحث های كلامی از حریم اسلام و تشیع به نیکی دفاع کرد، در كتاب «اوائل المقالات» اعجاز قرآن را انصراف اهل زبان و فصاحت از معارضه با قرآن توسط خداوند معرفی می كند؛ شیخ می گوید:

…وأقول إن جهه ذلك ، هو الصّرف من الله تعالی لأهل الفصاحه و الّلسان عن معارضه النبی (صلی الله علیه و آله) بمثله فی النظام عند تحدّیه لهم و جعل إنصرافهم عن الإتیان بمثله و إن كان فی مقدورهم، دلیلاً علی نبوته (صلی الله علیه و آله) …. و هذا من أوضح برهان فی الإعجاز…. .»[ شيخ مفيد ، محمد بن نعمان، اوائل المقالات في المذاهب و المختارات.،چاپ كنگره شيخ مفيد ، قم ، ۱۴۱۳ق ، ص۶۳]
به نظر من دلیل اعجاز قرآن ، بازداشتن اهل فصاحت وبلاغت توسط خداوند متعال ، از معارضه با پیامبر در هماوردی مثل نظم قرآن است، و خداوند اين انصراف در معارضه را دليل بر نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله) قرار داد هر چند كه آنها می توانستند چنین كاری را انجام دهند… و «صرفه» از آشكارترین دلایل اعجاز قرآن می باشد.

از این كلام می توان برداشت كرد كه شیخ مفید به «صرفه» قائل است، هرچند به عقیده برخی دانشمندان مانند راوندی و مرحوم علامه مجلسی، ایشان اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت می داند؛
مثلاً قطب الدین راوندی در این مورد می گوید :
و الثانی ما ذهب الیه الشیخ المفید و هو أنه كان معجزاً من حیث إختصّ برتبه فی الفصاحه خارقه للعاده…. .»[ راوندي، قطب الدين ، الخرائج و الجرائح ، مؤسسه امام مهدي (عجل الله فرجه)،  قم ، ۱۴۰۹ق،  ج۳ ص۹۸۱٫ همچنين ن.ك ، مجلسي ، بحارالأنوار ـ،ج۱۷ ص۲۲۴٫]

جه دوم در اعجاز قرآن، قول شیخ مفید است كه می گوید قرآن از نظر فصاحت خارق العاده اش معجزه است.

البته اینكه مرحوم راوندی و علامه مجلسی چگونه این قول را به شیخ مفید نسبت می دهند مشخص نيست، بلكه چیزی كه معلوم است، صراحت قول خود شیخ در اوائل المقالات در مورد «صرفه» بود كه گذشت؛ البته این نیز ممكن است كه عقیدۀ شیخ مفید مبنی بر فصاحت و بلاغت قرآن، در كنار قول به صرفه و در جایی دیگر مطرح شده باشد.
اما به نظر می رسد وجه «نظم» را می­توان به نحوی به شیخ مفید نسبت داد، و این از عبارت « بمثله فی النظام» در بیان ایشان قابل استفاده است. بنا بر این وجه جمع در تبیین نظر شیخ چنین خواهد بود که در توان ذاتی مردم بود که جملاتی به فصاحت و بلاغت قرآن بیاورند ولی خداوند مانع آن شد و این اعجاز قرآن است.

 مرحوم شریف مرتضی نیز كه شاگرد شیخ مفید است شاید به تأسّی از استاد قائل به «صرفه» می باشد. ایشان در كتاب «جمل العلم و العمل» می نویسد:
إما أن یكون القرآن من فعله تعالی علی سبیل التصدیق له، فیكون هو العَلَم المعجز أو یكون تعالی صرف القوم عن معارضته، فیكون الصّرف هو العَلم الدّال علی النبوه و قد بیّنا فی الكتاب «الصرف» الصحیح من ذلك و بسطناه .»۳
وجه اعجاز قرآن این است كه آن یا فعل خدا و منسوب به اوست به گونه ای كه عامل تصدیق پیامبر باشد، و خود فی نفسه آیت معجزی باشد، و یا اینكه خداوند مردم را از هماوردی با قرآن بازداشته و این انصراف خداوند خود علامتي برای تصدیق پیامبر باشد؛ و ما این مطلب را در كتاب صرف خود (یعنی الموضح عن جهه إعجاز القرآن ) به طور مفصل بیان كرده ایم .

شیخ طوسی نیز قول به «صرفه» را به استاد خود نسبت داده و در تبیین دیدگاه او می گوید :
كان المرتضی یختار أن جهه  إعجازه الصرفه و هی أن الله تعالی سلب العرب العلوم التی كانت تتأتّی منهم بها الفصاحه التی هی مثل القرآن متی راموا المعارضه و لو لم يسلبهم ذلك لكان یتأتی منهم .»۴
« سید مرتضی وجه اعجاز قرآن را «صرفه» می داند، یعنی خدای متعال علومی را كه عرب می توانست به واسطه آن فصاحتی مانند قرآن بیاورند، از آنها گرفت ، و اگر این علوم را نمی گرفت آنها می توانستند مانند قرآن را بیاورند.»
البته آنچه که شیخ طوسی در اینجا به سید مرتضی نسبت می دهد، اندکی با آنچه در کتاب «جمل العلم و العمل» آمده بود متفاوت است. زیرا عبارت شریف مرتضی درآن کتاب « صرف القوم عن معارضته » بود، و حال اینکه شیخ طوسی «صرفه» را این گونه به سید مرتضی نسبت می دهد، « و هی … سلب العرب العلوم التی …» ؛ که ظاهراً این دو تعبیر یکسان نیست.

علامه طبرسی در برخی موارد اشاره ای به وجوه اعجاز قرآن كرده است كه البته نمی توان آن را به وجه خاصی منحصر نمود، هر چند ایشان نیز مانند عالمان قبل از خود تاكید فراوانی بر فصاحت و بلاغت قرآن دارد . وی در تفسیر آیه (… فَأتُوا بِسورهٍ مِن مِثلِه …)۵  این مثلیّت را در نظم و فصاحت ویژه قرآن و نیز اخبار صحیح از گذشته و آینده معرفی می كند و می گوید:
«…یعنی فأتوا بسوره مثل ما أتی به محمد (صلی الله علیه و آله) فی الإعجاز من حسن النظم و جزاله اللفظ و الفصاحه التی إختصّت به و الإخبار عمّا كان و عمّا یكون، دون تعلّم الكتب و دراسه الأخبار .»۶
«…یعنی سوره ای مانند آنچه محمد (صلی الله علیه و آله) آورده است از نظر نظم و لفظی زیبا و فصاحتی خاص قرآن، و نیز خبرهایی از گذشته و آینده بیاورید؛ البته بدون تعلیم و درس خواندن .»

از عبارت زیر نیز می توان به نظر مرحوم طبرسی در «وجه اعجاز قرآن»، پی برد كه در ادامۀ بحث می افزاید:
« … و إن الله تعالی تحدّی بالقرآن و خاطب قوماً عقلاء فصحاء قد بلغوا الغایه القصوی من الفصاحه و تسنّموا الذّوره العلیا من البلاغه فأنزل علیه كلاماً من جنس كلامهم و تحدّاهم بالإیتان بمثله .»۷
خدای تعالی در مقام تحدی قومی فصیح را مخاطب خود قرار داد كه به مرتبه بالا و رفیعی از فصاحت و بلاغت رسیده بودند و آیات قرآن را كه كلامی مانند كلام آنها بوده بر آنان نازل كرد و از آنها خواست اگر می توانند مانند آن را بگویند و بیاورند.

در این جا هم با توجه به دو عبارت  «قوماً فصحاء» و «قد بلغوا ….. الفصاحه … و البلاغه …»، به طور مشخص فصاحت و بلاغت قرآن كریم مورد نظر مرحوم طبرسی بوده است. ایشان در موضعی دیگر ضمن تفسیر آیه شریفة ( قُل لَّئنِ‏ِ اجْتَمَعَتِ الْانسُ وَ الْجِنُّ عَلىَ أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَاذَا الْقُرْءَانِ لَا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كاَنَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا )۸ ،  این وجوه را برای اعجاز قرآن بیان می دارد:
«…أن یأتوا بمثل هذا القرآن فی فصاحته و بلاغته و نظمه الی الوجوه التی هو علیها من كونه فی الطبقه العلیا من البلاغه و الدرجه القصوی من حسن النظم و جوده المعانی و تهذیب العباره و الخلوّ من التّناقض.»۹
مثل قرآن را بیاورند در فصاحت و بلاغت و نظم به گونه ای كه مانند قرآن در همان درجه از بلاغت و نظم و نیكویی و بلندی معانی و نیز خالی از تناقض باشد .

طبرسی در تفسیر «جوامع الجامع» خویش نیز در ذیل «آیات تحدی»، به وجوهی از اعجاز قرآن اشاره می كند؛ مثلا در تفسیر آیه (…. فَأتُوا بِسُورَهٍ مِثلهِ …)۱۰ ، مراد از «مثل» در این آیه را همانندی در بلاغت و حسن نظم می داند، چنانكه خود آنها نیز عرب فصیح بودند؛ وی علاوه بر این در بیان بخش دیگر از آیه یعنی (.. وَ لَمّا یَأتِهِم تَأویلُه…)، «تأویل» را به معنی تحقق و وقوع اخبار غیبی قرآن دانسته و می افزاید:

یعنی أنه كتاب معجز من جهتین: إعجاز نظمه و ما فیه من الإخبار بالغائبات، فسارعوا الی التكذیب قبل أن ینظروا فی بلوغه حدّ الإعجاز و قبل أن یختبروا أخباره با لمغیبات .»۱۱
«یعنی قرآن از دو جهت معجزه است یكی نظم اعجاز آمیز آن و دیگری اخباری كه از غیب می دهد، و اعراب بدون اینكه در بلاغت معجز آن و نیز حقیقت اخبار غیبی آن بنگرند و تأمل كنند، آن را تكذیب كردند».
پس در مجموع می توان دیدگاه علامه طبرسی در وجوه اعجاز قرآن را در این چند مورد خلاصه كرد:
۱٫حسن نظم و تالیف ۲٫ فصاحت و بلاغت خاص قرآن ۳٫ اخبار غیبی از گذشته و آینده ۴٫ خالی بودن از تناقض ۵ . معانی بلند و نیکو ۶ . تعلیم نیافته بودن پیامبر و عدم فراگیری از اخبار و آثار دیگران .

شیخ الطایفه هم در تفسیر «التبیان» به طور گذرا و مختصر و در كتاب «الإقتصاد الهادی» به تفصیل در مورد اعجاز قرآن مباحثی را مطرح كرده است .
ایشان بر خلاف استاد خود(سید مرتضی)، نظریة «صرفه» را انكار می كند و در مقابل، اعجاز قرآن را مربوط به فصاحت اعلی، البته به همراه نظم مخصوص آن می داند؛ چرا كه اگر وجه اعجاز تنها مربوط به فصاحت می بود، اعراب نیز كلام فصیح داشتند؛ بلكه آنها در دیگر جهات نیز از مقابله با قرآن بازماندند، و به همین دلیل در توصیف قرآن متحیر ماندند كه چه عنوانی به آن بدهند، چون قرآن نه فقط شعر بود و نه فقط خطابه و نه چیزهای دیگر، بلكه شامل همه آنها بود. قول شیخ طوسی در این مورد چنین است :
«و أقوی الأقوال عندی قوله من قال إنما كان معجزاً خارقاً للعاده لإختصاصه بالفصاحه المفرطه فی هذا النظم المخصوص دون الفصاحه بإنفرادها و دون النظم بإنفراده و دون الصرفه .»۱۲
« كاملترین قول نزد من گفته كسی است كه می گوید قرآن معجزه خارق العاده ای است كه دارای فصاحتی اعلی در این نظم ویژه می باشد نه اینكه اعجاز آن تنها به فصاحت آن و یا تنها به نظم آن و یا به خاطر «صرفه» باشد .»

ایشان همچنین در تفسیر آیۀ شریفۀ (أَمْ يَقُولُونَ افْترََئهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفتَرَیاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِين)۱۳  بر این وجه تاكید كرده و می گوید :
«… و فیه دلاله علی جهه إعجاز القرآن و أنها الفصاحه فی هذا النظم المخصوص لأنه لو كان غیره لما قنع فی المعارضه بالإفتراء و الإختلاق .»۱۴
«این آیه بیانگر این است كه وجه اعجاز قرآن فصاحت در این نظم مخصوص است و اگر چیزی غیر از این بود خداوند معارضه و هماوردی همراه با سخنانی هر چند فرا بافته و نا مناسب را نمی پذیرفت .»

ابوالفتوح نیز در مقدمة تفسیر«روض الجنان و روح الجنان» خود، بحث از اعجاز قرآن را شایسته كتاب تفسیر نمی داند، هر چند در برخی موارد ( مانند آیات تحدی ) به وجوهی از اعجاز اشاره می كند : مثلا ایشان ضمن تفسیر آیة ۱۳ سورة هود (… قُل فَأتُوا بِعَشرِ سُوَرٍ مِثلِه مُفْترََيَاتٍ ‏)، اقوالی از علمای پیش از خود در مورد وجه اعجاز قرآن كریم ، از قبیل «فصاحت و بلاغت در حد اعلا ، اسلوب مخصوص قرآن ، و وجود اخبار غیبی» را ذكر كرده و پس از آن می گوید:
« و بعضی دیگر گفتند وجه اعجاز «صرفه» است و آن این است كه خدای تعالی صرف كرد عرب را از آنكه مانند قرآن آورند و سلب علم كرد از ایشان با اینكه پیش از این توانستند و این در باب اعجاز بلیغ تر باشد و مذهب محققان متأخر این باشد و سید مرتضی این اختیار كرد .»۱۵
به این ترتیب ابولفتوح رازی نیز از قائلین به صرفه محسوب می شود.

 از دیگر عالمان و محدثان برجسته شیعی، محمد باقر مجلسی می باشد كه در«بحار الأنوار» از اعجاز قرآن كریم هم غافل نگشته است . ایشان در مورد «وجوه اعجاز قرآن» بیان می دارد:
« أما وجه إعجازه فالجمهور من العامّه و الخاصّه و منهم الشیخ المفید ، الی أن إعجاز القرآن بكونه فی الطبقه العلیا من الفصاحه والدرجه القصوی من البلاغه علی ما یعرفه فصحاء العرب فی فنّ البیان، هذا مع إشتماله علی الإخبار عن المغیبات الماضیه و الآتیه و علی دقائق العلوم الإلهیه و أحوال المبداء و المعاد و مكارم الاخلاق و الإرشاد الی فنون الحكمه العلميه و العمليه و المصالح الدّینيه و الدّنيویه .»۱۶
« جمهور شیعه و سنی ، از جمله شیخ مفید ، می گویند وجه اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت فوق العاده آن است، چنانكه عرب فصیح از كلام و بیان می فهمد، و علاوه بر این ، وجود اخبار غیبی از گذشته و آینده و مطالب دقیق علمی و خبر از مبدأ و معاد و كرامتهای اخلاقی و نیز بیان اصول علمی و عملی و مسائل دینی و دنیایی و… در قرآن ، بيانگر اعجاز آن است .»

مرحوم مجلسی در ضمن اقوال به قضیه «صرفه» نیز اشاره می كند و پس از تعریف آن از نظر «نظّام» و سپس سید مرتضی ، قول نظام را تایید و تصدیق كرده كه گفته است: «خداوند با وجود اینكه اعراب قدرت هماوردی با قرآن را داشتند، انگیزه های آنان را از این معارضه باز داشت .»
از این گفتار مشخص می شود كه مرحوم مجلسی نیز علاوه بر وجوه فصاحت و بلاغت و اخبار غیبی و سایر علوم و معارف الهی، به وجه «صرفه» نیز معتقد می باشد.

دسته بندی اقوال در وجوه اعجاز قرآن کریم

برخی از متكلمان مسلمان قایل به این هستند كه خداوند همت و اراده‎ی مدعیان را برای پاسخ گویی به قرآن و آوردن نظیر آن سست می‎كند و نظر آنان را از این كار «صرف» می‎كند یعنی برمی‎گرداند. به این نظریه «صرفه» گفته‎اند.[ خرمشاهی، بهاء الدین، قرآن پژوهی، ج ۱، ص ۴۸۱٫] قول به صرفه نه تنها از جنبه‎ی نظری خدشه پذیر است بلكه از حیث عملی نیز بطلانش ثابت شده است. زیرا تاریخ برخی از معارضه‎ها را با قرآن ثبت نموده است كه البته مایه‎ی عبرت و شگفتی است. بنابراین در مقابل تحدّی، معارضه صورت گرفته است،امّا سرانجام جز خسارت و فضاحت برای معارضه كنندگان حاصل نشده است. نمونه‎هایی از این معارضه‎ها به شرح زیر است:
مسیلمه كذاب كه ادعای نبوت و پیامبری داشت در مقابل سوره‎ی «فیل» این جملات را ساخته است:

الفیل، ما الفیل، و ما ادراك ما الفیل، له ذنب و بیل و خرطوم طویل….[ ر.ك: المیزان، ج ۱، ص ۶۸٫ ]
یكی از نویسندگان مسیحی كه مدعی معارضه با قرآن است در مقابل سوره «حمد» با اقتباسی كه از خود سوره داشته است، سوره خود ساخته‎ای عرضه کرده است:

الحمد للرحمن، رب الاكوان، الملك الدّیان، لك العباده و بك المستعان، اهدنا صراط الایمان.[ ر.ك: البیان، ص ۹۴٫]

و در مقابل سوره كوثر گفته است:

انا اعطیناك الجواهر، فصلّ لربك وجاهر و لا تعتمد قول ساحر!

این فرد با تقلید كامل از نظم و تركیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن چنین تلقین می‎كند كه با قرآن معارضه نموده است. او همین بافته‎هایش را نیز از مسیلمه كذاب به سرقت برده است. مسیلمه در برابر سوره‎ی كوثر گفته است: انا اعطیناك الجماهر، فصل لربك و هاجر و انّ مبغضك رجلٌ كافر.[ همان، ص ۹۴ ـ ۹۹٫]
نمونه‎هایی دیگر نیز از معارضه‎های واهی و بی‎اساس وجود دارد كه برای همیشه به بایگانی تاریخ سپرده شده‎اند.[جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی، ص ۳۵۸٫ ]

بهر سو اگر منظور از صرفه این باشد که خدای تعالی از مقابله به قرآن باز می دارد که مشخص است صحیح نیست و اگر مرادش این باشد که خداوند نمی گذارد کسی به فصاحت و بلاغت قرآن کریم بیاورد، چنین امری ممکن است و ایرادی ندارد.

برخی گفته اند در مسأله «اعجاز قرآن»، بیشتر تاكید بر فصاحت و بلاغت آن است بخصوص که قرآن مجید مكرر خود را به وصف «عربیّ مبین» توصیف می كند كه مقصود از آن توجه دادن به جنبه اعجاز بیانی آن است؛ و دیگر اینكه قرآن از جنس سخن خود اعراب بود، اما با این وجود از آوردن مثلش عاجز بودند .
(وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ  لِّسَانُ الَّذِى يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِىٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبىِ‏ٌّ مُّبِين‏)۲۵ 

ترجمه……………..

آیت الله خوئی در البیان مهمترین و رایج ترین «وجه اعجاز قرآن» را در صدر اسلام، اعجاز  بلاغی قرآن می داند و با استفاده از حدیث امام رضا (علیه السلام) به نقل ابن سكّیت، مبنی بر اینكه علم غالب زمان نزول قرآن خطبه و كلام بود می افزاید:
و لذلك إقتضت الحكمه أن یخصّ نبیّ الاسلام بمعجزه البیان و بلاغه القرآن، فعلم كلّ عربیّ أن هذا من كلام الله و أنه خارج ببلاغته عن طوق البشر . [خويي ، البيان ، ص۴۰٫]
« اقتضای حكمت الهی است كه پيامبر اسلام به معجزه بلاغت مجهز شود و در مقابل، عرب آن روز هم می دانست كه آن سخن كلام خداست و بلاغتش خارج از توان بشر می باشد .»
البته ایشان مانند سایر علمای معاصر وجه اعجاز قرآن را منحصر به بلاغت و اسلوب آن نمی داند بلكه به این وجوه نیز قائل می باشد كه به اختصار چنین است :
« ۱٫ معارف قرآن؛ كه با وجود امیّ بودن پیامبر در مقایسه با «عهدین» دارای معارف ارزشمندی خارج از توان بشر است ۲٫ عدم تعارض درآن؛ با آنكه قرآن متعرض شؤون مختلف زندگی بشر شده، میان مطالب آن سازگاری وجود دارد (بر خلاف كتب عهدین)

  1. تشریع و قوانین قرآن؛ با توجه به جهل عرب آن روز ، قرآن تشریع و مقرراتی بود كه با آنها سعادت دینی و دنيوی انسان را تضمین می كرد.
  2. استواری و صلابت مطالب قرآن؛ كه بر پایه حقیقت بنا نهاده شده و خدشه پذیر نیست
  3. اخبار غیبی آن؛ كه دسترسی به آنها جز از طریق وحی ممكن نبود
  4. مطالب علمی شگفت انگیز در قرآن .»[ خویی ، البیان ، ص ۴۸، ۷۲]

 بهر سو نتیجه این قول این است که اساس بر همان فصاحت و بلاغت است و در شعاع آن اموری دیگری نیز وجود دارد و در مقابل برخی لطایف و حقایق قرآن را دلیل اصلی بر اعجاز آن دانسته اند و نسبت به وجه فصاحت و بلاغت قرآن توجه كمتری نشان داده اند و علت شهرت این وجه از اعجاز را در صدر اول اسلام صرفاً تخصص اعراب جاهلی در مسائل ادبی و عدم درك آنان از سایر معارف الهی بیان می دارند.

 . ۳ . سيد مرتضي ، جمل العلم و العمل ، ص۴۱، به نقل از اعجاز قرآن، سيدرضا مؤدب، مركز جهاني علوم اسلامي،  قم،  ۱۳۸۶ش،  ص۵۳٫
۴٫ شيخ طوسي ، محمد ، الإقتصاد الهادي إلي الرشاد ، ص۷۲، به نقل از اعجاز قرآن، مؤدب ـ ص۵۷٫

  1. بقره ، ۲۳٫
    ۶ . طبرسي ، مجمع البيان ، ج۱ ص۱۵۷٫
    ۷ . همان .
    ۸ . إسراء ، ۸۸٫
    ۹٫ طبرسي، مجمع البيان ، ج۶ ص۶۷۶٫
    ۱۰ . یونس ، ۳۸٫
    ۱۱ . طبرسي، فضل بن حسن ، جوامع الجامع ، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۷ش، ج۲ ص۱۱۲٫ این عبارت به همین صورت در تفسیر كشاف زمخشری ذیل همین آیه، كه بعداً ذكر خواهد شد نیز آمده است و ظاهراً مرحوم طبرسی با توجه به متأخر بودن از زمخشری، این مطلب را از كتاب «كشاف» بر گرفته و نقل كرده است. شایان ذکر است، به قول برخی محققین، مرحوم طبرسی کتاب «جوامع الجامع» خویش را پس از «مجمع البیان» با در نظر گرفتن «الکشاف» زمخشری و بر اساس آن نوشته است؛ به همین خاطر این گونه مطالب مشابه قابل پیش بینی است. اما در مجمع البیان نظری به کتاب «کشاف» نداشته است.
    ۱۲ . شيخ طوسي ، محمد ، الإقتصاد الهادي إلي الرشاد ، ص۷۲، به نقل از اعجاز قرآن، مؤدب،  ص۱۷۳٫
    ۱۳ . هود ، ۱۳٫
    ۱۴٫شيخ طوسي ، التبيان في تفسير القرآن ، ج۵ ص۴۷۵٫
    ۱۵ . ابو الفتوح رازي، حسين بن علي ، روض الجِنان و روح الجَنان ، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي،  مشهد،  ۱۴۰۸ق،  ج۱۰ ص ۲۳۶٫
    ۱۶٫ مجلسي، بحار الأنوار ، ج۱۷ ص۲۲۴٫
    ۱۷ . بلاغي، محمد جواد ، آلاء الرحمن ، ج۱ ص۱۶٫
    ۱۸ . طباطبايي ، الميزان ، ج۱۰ ص۱۶۲٫
    ۱۹ . نحل ، ۸۹٫
    ۲۰٫ أنعام ، ۵۹٫
    ۲۱٫ هود ، ۴۹٫
    ۲۲٫ طباطبايي ، الميزان ، ج۱ ص۶۲ ،۶۸٫
    ۲۳ . نساء ، ۸۲٫
    ۲۴ . طباطبايي ، الميزان ، ج۱ ص۷۰٫
    ۲۵ . نحل ، ۱۰۳٫ ۳۰ .
    ۳۱٫
    ۳۲٫ مكارم شيرازي، تفسير نمونه ، ج۹  ص ۴۲٫
    ۳۳٫ هود ، ۱۳٫
    ۳۴٫ طبرسي ، مجمع البيان ـ  ج۵  ص۲۲۲
     به نظر می رسد که بیان نوع تحدی امری ساده باشد زیرا قرآن با کلمه بمثله آن را بیان کرده که اگر در حقانیت قرآن کریم شک دارید مثل آن بیاورید لذا باید سراغ خود قرآن برویم تا وصف قرآن بشناسیم و این مهم را آیاتی که تحدی را به صورت خاص مطرح کرده است روشن می سازد[ر.ك: طباطبایی،محمد حسین، المیزان، ج ۱، ص ۵۹ ـ ۷۳٫ ] که عناوین موضوعات آن عبارت اند از:
    ۱٫ تحدی به آورنده‎ی قرآن.
    ۲٫ تحدی به فصاحت و بلافت.
    ۳٫ تحدی به هماهنگی و عدم اختلاف.
    ۴٫ تحدی به خبرهای غیبی و محتوای بلند.

بنا براین اگر تحدی را فقط در محدوده فصاحت و بلاغت بدانیم بدون در نظر گرفتن محتوا، معنا آن می شود که اگر کسی جملاتی بی مانند آورد ولی محتوا خرافه و یا رکیک بود با قرآن مقابله کرده است و منظور محتوا نیز آن نیست که هر جمله ای باید تمامی وجوه اعجازی قرآن را داشته باشد چه خود قرآن نیز چنین نیست و در هر آیه مطلبی است که در آیه دیگر نیست. بنابر این پایه مبارزه با قرآن یک زبان عربی است و دو فصاحت و بلاغت است و سوم دارای بود حداقل یکی از وجوه اعجاز محتوایی قرآن کریم و گمان برخی که چون خداوند جن و انس را مخاطب قرار داده است و بسیاری از آنان زبان عربی را نمی­دانند پس باید تحدی در محتوا باشد و نه باید پایه زبان عربی و فصاحت و بلاغت آن قرار دارد محلی از اعراب ندارد، زیرا که آموختن زبان عربی برای همه مقدوراست.

پس مقصود از مبارزه با قرآن، این است كه فردی یا افرادی، با زبان عربی و با شیوه‌های جدید و انشای نو، مفاهیم و مقاصد عالی را در جمله‌ها و كلماتی بریزند كه از نظر شیرینی و حلاوت و جذابیّت و كشش، بسان آیات قرآن باشد، به گونه ای كه اگر این دو در كنار هم گذاشته شوند، بگویند نظیر آن را آورده است. مثلا بر فرض اگر سوره كوثر جزء قرآن نبوده و بشری آن را در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) یا پس از او عرضه می‌كرد این یك نوع مبارزه با قرآن بود، و اما اقتباس جمله‌هایی از قرآن و ردیف كردن یك رشته الفاظ و مفاهیم پوچ به سبك ظاهری قرآن، یقیناَ تحدی نیست. اگر بنا بود چنین دست و پازدن‌هایی تحدی حساب شود، قرنها از این نوع تحدی‌ها صورت گرفته است ولی احدی برای آنها ارزش قایل نشده و نمی‌باشد.
مسیلمه كذاب نخستین كسی است كه به فكر مبارزه با قرآن افتاده بود، او پس از ایمان به پیامبر (صلی الله علیه و آله) از این آیین برگشت، و ادعای نبوت نمود و به پیامبر نامه ای به شرح زیر نوشت:
من مسیلمة رسول الله إلی محمدٍِ رسولِ الله.
سلام علیك أما بعد، فانّی قد أشركت فی الامر معك، و انّ لنا نصف الارض و لقریش نصف الارض ولكن قریشاً قوم یعتدون.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در پاسخ او نوشتند:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
من محمّد رسول الله إلی مسیلمة الكذّاب. السّلام علی من اتّبع ا لهدی.
أمّا بعد؛ (… إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ )(اعراف/ ۱۲۸)
حال آیه‌ای را كه پیامبر مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله) برای او نوشت، با جمله‌ای كه او به عنوان تحدی آورده است مقایسه كنید، فقط یك شباهت ظاهری مختصری دارند و الاّ چه از نظر مضمون و محتوا و چه از نظر بلاغت و فصاحت و رفعت كلام قابل قیاس نیست.
مسیلمه بار دیگر برای تحدّی به فكر افتاد تا كلماتی سر هم نماید، كه جمله‌های آن شبیه سوره اعلی باشد، ولی فاصله سخن او با سوره اعلی آن چنان زیاد است كه هرگز با هم اشتباه نمی شوند، قرآن میفرماید:
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلی * الَّذِی خَلَقَ فَسَوّی * وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدی * وَالَّذِی أَخْرَجَ المَرْعی * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوی (اعلی /۱-۵).
ولی او در مقابل، این چنین گفت:«لقد أنعم الله علی الحبلی، أخرج منها نسمه تسعی، بین صفاق و …
چگونه می‌توان ادعا نمود كه تمام افراد بشر می‌توانند كاخهای مجللی را بسازند، به این دلیل كه همه آنها توانایی آن را دارند كه آجری را در ساختمانی كار بگذارند؟!!
به این دلیل كه همه عربها می‌توانند یكایك كلمات و مفردات این قصاید و خطبه‌ها را تلفظ كنند و نیز چگونه می‌توان گفت، هر عرب زبانی توانایی ایراد خطبه‌‌ها و انشای قصیده‌های فصیح و بلیغ را دارد.
كوتاه سخن اینكه: در طول تاریخ، دشمنان اسلام بالأخص دستگاه مسیحیت و استكبار هزینه‌های سنگینی را متحمل شده و پولهای گزافی را صرف كرده‌اند تا بلكه بتوانند از عظمت اسلام و مسلمانان بكاهند و مقام الهی و ارجمند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و قرآن مجید را حقیر جلوه دهند، این مبارزه همچنان ادامه داشته بلكه با شدت عمل بیشتر به صورت یك برنامه منظم و گسترده‌ای انجام می‌شود.
این تلاش‌های مذبوحانه، جز رسوایی آنان، چیزی دیگر را به دنبال نخواهد داشت.
اینك به طور اختصار، در دو زمینه (بافت ظاهری و محتوایی) مطالب مدّعیان تحدّی را نقد می‌كنیم:
الصم(۱) قُل یا أیّها المُسْلِمُونَ انكم لفی ضَلالٍ بَعِید(۲) إنّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِاللهِ وَ مَسیحهِ لَهُمْ فِی الآخِرَة نارُ جَهَنَّمَ وَ عَذابٌ شَدیدٌ(۳) وجوهٌ یومئذ صاغرةٌ مكفهرةُ تلتمسٌ عفوَ اللهِ واللهُ یفعل ما یرید(۴) یومَ یَقولُ یا عبادی قد أنعمتُ علی الذین من قبلِكُم بالهدی منزّلاً فی التوراةِ والإنجیل(۵) فما كان لكم ان تكفروا بما أنزلتُ وتضلّوا سواء السبیل(۶) قالوا ربنا ما ضَلَلْنا أنفُسنا بل أضلَّنا مَنْ ادّعی أنّه من المرسَلین(۷) وإذ قالَ اللهُ یا محمد أغویتَ عبادی وجعلتَهُم من الكافرین( ۸ ) قالَ رَبِّی إنّما أغوانیَ الشیطانُ إنهُ كان لبنی آدَم أعظم المفسدین(۹) و یغفرُ اللهُ للذین تابوا مِمّن أغواهُمُ الإنسانُ و یبعثُ بالذی كانَ للشیطانِ نصیراً إلی جهنّم وبئسَ المصیر(۱۰) وإنْ قضی اللهُ أمراً فاِنه أعلمُ بما قضی و هو علی كلِّ شیءٍ قدیر(۱۱).

با دقت در عبارت های فوق خواهیم دید که از روش سرقت از آیات استفاده کرده اند. اكنون به شیوه تحریف و سرقت آن اشاره می‌كنیم:
۱٫ (المص) (اعراف/۱). آیه جعلی «الصم». (۱)
۲٫ (قُلْ یا أیّهَا النّاسُ…….) (یونس/۱۰۴)، (إِنَّكُمْ لَفی قَولٍ مُخْتَلِفٍ) (ذاریات/۸)، (…. لَفِی ضَلالٍ بَعَید) (شوری/۱۸). آیه جعلی «قل یا أیها المسلمون إنكم لفی ضلال بعید». (۲)
۳٫ (إِنّ الذین یكفرون بالله و رسله….) (نساء/۱۵۰) آیه جعلی «إنّ الذینَ كَفَروا بالله ومسیحه»(۳)
۴٫ (إنَّ الذین كفروا بآیات الله لهم عذاب شدید….) (آل عمران/۴)، (…. و لهم فــی الآخــرة…)
(بقره/۱۱۴)، (….نــار جهنّم….)(فاطر ۳۶). آیه جعلی «إن الذین كفروا بالله ومسیحه لهم فی الآخرة
نار جهنم وعذاب شدید.(۳).
۵٫ (وجوه یومئذ خاشعة( (غاشیه/۸) آیه جعلی «وجوه یومئذ صاغرة». (۴)
۶٫ (….ولكن الله یفعل مایرید) (بقره/۲۵۳) آیه جعلی «والله یفعل ما یرید». (۴)
۷٫ (قل یا عبادی الذین آمنوا…) (زمر/۱۰)، (… اذكر نعمتی التی أنعمت…) (بقره/۴۰)، (….علی الذین من قبلكم….) (بقره/۱۸۴)، (أنزل التوراة والانجیل Y من قبل هدی للنّاس…) (آل عمران/۴ـ۳). آیه جعلی «یوم یقوم الرحمن یا عبادی قد أنعمت علی الذین من قبلكم بالهدی منزّلاً فی التوراة ، والانجیل». (۴)
۸٫ (وَما كَانَ لَهُم ….) (هود/۲۰)، (إِن تَكفروا …) (ابراهیم/۸)، (بما أنزَلتُ…) (بقره/۴۱)، (….وضلّوا عن سواء السَّبیلِ)‌ (مائده/۷۷). آیه جعلی «فما كان لكم ان تكفروا بما أنزلت وتضلّوا سواء السبیل». (۶)
۹٫ (…إِذا قضی الله ورسوله أمراً أن یكون لهم الخیرة من امرهم…) (احزاب/۳۶). آیه جعلی «وإن قضی الله أمراً فانّه أعلم بما قضی» (۱۱).
۱۰٫ (…إلی الله مرجعكم وهو علی كل شی قدیر) (هود/۴). آیه جعلی «وهو علی كلّ شیء قدیر». (۱۱)
۱۱٫ (وقالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبیلا) (احزاب/۶۸). آیه جعلی «قالوا ربّنا ما ضللنا أنفسنا بل أضلنا من ادعی أنّه من المرسلین».(۷)
۱۲٫ وإذا قال الله یا عیسی ابن مریم ءأنت قلت للنّاس اتّخذونی وأمی إللهین من دون الله قال سبحانك ما یكون لی أن أقول ما لیس لی بحقّ….) (مائده/۱۱۶). آیه جعلی «وإذ قال الله یا محمد أغویت عبادی وجعلتهم من الكافرین، قال ربّی إنّما أغوانی الشیطان». ( ۸ )
لازم به یادآوری است كه در جمله‌‌های مجعولة سورة «مسلمون»، نود درصد آن، برگرفته از قرآن است.
نمونه دیگر از آیات ساخته گی:
سبحانَ الذی خلقَ السمواتِ فلم یجعلْ لها حدّا(۱) و خلق الأرضَ وكوّرها وجعلَها ماءاً و جلَدا(۲) قل للذین خَدعوا بدعوةِ الشیطان عَمِیَتْ بصائركُمْ فافتریتم علی اللّه كذباً وكنتم للشیطانِ سَنَداً(۳) إنّ الشیطان كان للإنسانِ عدواً ألدّا(۴) لو شاءَ ربّكم لاتخذَ من الحجارةِ أولاداً له إذ هو الذی قال للكونِ كُنْ فكانَ و سبحانه أن یستشیرَ فی أمرِه أحدا(۵)سبحانه رب العالمین أن یتَّخذ من خلائقه ولدا(۶) قل للذین یمترون فیما أنزل من قبل لیس المسیح خلیقة اللّه إذكان مع اللّه قبل البدء و هو معه أبداً(۷)فیه و منه كان مع روح قدسه إلهاً سرمدیاً واحداً( ۸ ) و إذ بعثَ بهِ الأبُ للعالمین كما وعدَ(۹) حلَّ فی بطنِ عذراء كلمة، و خرجَ منه جسدا(۱۰) عاشر الإنسانَ، علَّم الإنسانَ، مات عن الإنسانِ فِدی، و كالإنسانِ رقدَ(۱۱) وإلی أبیه السماوی بعدَ ثلاثَةِ أیامِ صعدَ(۱۲) إن الذین كفروا باَیاته و قالوا قولاً إدّا(۱۳) لن یجعل اللّهُ لهم من أمَدهِ بُدّا(۱۴) أما الذین آمنوا بااللّه و مسیحِه فلهُم مغفرةٌُ جناتُ نعیم خالدینَ فیها أبداً(۱۵)
دقت در این عبارات نیز نشان از سرقت ادبی بسیار دارد:
۱٫إنَّ الشَّیْطانَ كانَ‌ لِلإنْسانِ عَدُوّاً مُبیناً » (اسراء/۵۳) – آیه جعلی «إنّ الشّیطان كان للإنسان عدوّاً ألدّا».(۴)
۲٫«وَلَو شاءَ رَبُّكَ» (انعام/۱۱۲ و یونس/۱۰). – آیه جعلی «لَو شاء ربّكم».(۵)
۳٫«لَوْ أَرادَ اللّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاصْطَفی مِمّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ»(زمر/۴) – آیه جعلی «لو شاء ربّكم لاتّخذ من الحجارة أولاداً له».(۵)
۴٫«إِِِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ كُنْ فَیَكون»(آل عمران/۴۷) – آیه جعلی «هو الذی قال للكون كُنْ فكان».(۵)
۵٫«وَلا یُشْرِكُ فی حُكمِهِ أَحَداً»(كهف/۲۶). – آیه جعلی «سبحانه أن یستشیر فی أمره أحداً».(۵)
۶٫«ما كانَ للّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَد‍‌‍ٍ سُبْحانَهُ…»(مریم/۳۵). – آیه جعلی «سبحانه ربّ العالمین‌‌ أن یَتّخذ من خلائقه ولداً».(۶)
۷٫«سُبْحانَ اللّهِ رَبّ الْعالَمین»(نمل/۸) – آیه جعلی «سبحانه ربّ العالمین».(۶)
۸٫«خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِالحَقْ یُكوّرُ اللَّیْل عَلی النّهارِِ وَیُكَوّرُ النَّهارَ عَلی الَّیْلِ»(زمر/۵). – آیه جعلی «خلق السماوات فلم یجعل لها حدّاً.(۱) خلق الأرض و كوّرها و جعلها».(۲)
۹٫«وَالسَّلامُ عَلَیّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَومَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حیّا، ذلِكَ عِیسی اُبْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الحَقِّ الَّذِی فیهِ یَمْتَرونَ»(مریم/۳۳-۳۴). «لَقَدْ كَفَر الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الَمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ…»(مائده/۷۲). «مَا المَسیحُ ابْنُ مَریَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسلُ وَ أُمُّهُ صِدّیقة…»(مائده/۷۵). – آیه جعلی «قل للّذین یمترون فیما أنزل من قبل، لیس المسیح خلیقة اللّه إذ كان مع اللّه قبل البدء و هو معه أبداً».(۷)
۱۰٫«إِلهاً واحداً»(بقره/۱۳۳). – آیه جعلی «إلهاً سرمدیاً واحداً».( ۸ )
۱۱٫«إِذْ بَعثَ فِیهِمْ رَسُولاً»(آل عمران/۱۶۴). – آیه جعلی «و إذ بعث به الأب للعالمین».(۹)
۱۲٫«لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ»(نور/۴۰). – آیه جعلی «لم یجعل لها».(۱)
۱۳٫«إنَّ الذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ اللّهِ»(آل عمران/۴). – آیه جعلی «إن الذین كفروا بآیاته».(۱۳)
۱۴٫«وقولوا قَوْلاً سَدیدِا» (احزاب/۳۲). – آیه جعلی « وقالوا قولاً إدّا».(۱۳)
۱۵٫«وَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ سَنُدْ خِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الأنْهارُ خالِدینَ فیها أبداً»(نساء/۱۲۲) – آیه جعلی «امّا الّذین آمنوا باللّه و مسیحه فلهم مغفرة و جنات نعیم خالدین فیها اْبداً».(۱۵)
۱۶٫«وَالَّذینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُولِهِ…»(نساء/۱۵۲) – آیه جعلی «الذین آمنوا باللّه و مسیحه».(۱۵)

۱۷٫«فَتَكُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیّاً»(مریم/۴۵). – آیه جعلی «و كنتم للشّیطان سنداً».(۳)
نمونه های دیگر از آیات ساخته گی:

المذ(۱) إنا أرسلناكَ للعالمینَ مبشراً و نذیراً(۲) تقضی بما یخطرُ بفكرِكَ و تدبُر الأمورَ تدبیرا(۳) فمن عملَ بما رأیتَ فلنفسه و من لم یعملْ فلسوفَ یَلقی علی یدیكَ جزاءِ مریرا(۴) إنّا أعطینا موسی من قبلِكَ من الوصیّات عشرةً و نعطیك عشراتٍ أخری إذ قد ختمنا بك الأنبیاءَ و جعلناكَ علیهم أمیرا(۵) فانسَخْ مالكَ أن تنسَخَ ممّا أمرناهُم بِهِ فَقَدْ سَمْعنا لكَ أن تجریَ علی قراراتِنا تَغییرا(۶) قل لعبادی الذینَ آمنُوا إن تثاءبوا یستعیذوا بالرحمنِ أن لا یضحك منهمُ الشیطانُ ولیكبروا اللّه إن عطسوا تكبیرا(۷) و أن لا یقتنوا فی بیوتهم كلباً و لا یضعوا علی حیطانِهم تَصْویرا( ۸ ) و إذا أرادوا انتعالاً فلیبدأوا بالیمین قبل الشمالِ و إن لم یفْعلوا فقد اقتَرفوا نهباً كبیراً(۹) وإن تبرَّزوا فلیمسحوا مؤخراتِهم بحجارٍ ثلاثةٍ و یَنْتهوا عن الروثِ إذ قد جعلناهُ للجنِّ غذاءً و علی المؤمنین أمراً مَحْظورا(۱۰) قلْ لعبادی الذینَ آمنُوا یغزوا من أرادوا و یَقْتلوا من أجلِ رزقهم و من لم یغز منهُم أو لم یحدِّث نفسَه بغز وِ ماتَ منافقاً منكُورا(۱۱) و للذین یخشون سحراً یأكلوا سبع عجواتٍ ینجّیهمُ اللّهُ من السحرِ و یبعدُ عنهُم شراً مستطیراً.۱۲) قل لعبادی إن اَرادوا أن یحلِفوا فلیحِلفوا باللّهِ و لا یخافوا تبذیرا(۱۳) و أن ینحكوا ما طاب لهم من النساء مثنی و ثلاثَ و رباعَ أو ما ملكت أیمانهم أنّا جعلنا لهُم الدینَ أمراً یسیرا(۱۴) و إذ فَر‌غَتْ من بین یدیكَ الوصایا فاطلبْ إلیكَ جبریلَ یأتیكَ ساعیاً مأمورا(۱۵)و إن شُغِلَ جبریلُ عنك فعلیك بورقةَ بنِ نوفل و استفِذْ منه قبل أن نتوفاهُ فیصبح الوحیُ علیك أمراً عسیراً(۱۶)

این عبارت ها نیز تلفیقی از آیات است و سرقتی است:
۱٫ (إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِیراً) (فتح/۸). – (وَما أَرْسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمین) (انبیاء/۱۰۷). – آیه جعلی «انّا أرسلناك للعالمین مبشراً ونذیراً».(۱)
۲٫ ومَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسهِ….) (جاثیه/۱۵). – آیه جعلی «فمن عمل بما رأیت فلنفسه».(۲)
۳٫ (قُلْ لِعِبادِیَ الّذِینَ آمَنُوا یُقیمُوا الصَّلاة….) (ابراهیم/۳۱) – آیه جعلی «قل لعبادی الذین آمنوا إن تثاءبوا».(۷)
۴٫ (… ولتكبُروا اللهَ عَلی ما هَداكُمْ…) (بقره/۱۸۵). – (وَلَمْ یَكُنْ لَهُ وِلیٌّ مِنَ الذُل وَكَبِّرْهُ تَكْبیراً) (اسراء/۱۷). – آیه جعلی « ولیكبروا الله إن عطسوا تكبیراً». (۷)
۵٫ (…فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةٌ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ ذلِكَ أدْنی أَلاّ تَعُولُوا) (نساء/۳). – آیه جعلی «وأن ینكحوا ماطاب لهم من النساء مثنی وثلاث ورباع أو ما ملكت أیمانهم إنا جعلنا لهم الدین أمراً یسیراً». (۱۴)

نمونه های دیگر از آیات ساخته گی:

واذكرْ فی الكتابِ الحواریینَ إذ عصفتِ الرِیاحُ بهم لیلاً وهُمْ یُبحرون(۱) إذ تراعی علی المیاهِ لهم طیفُ المسیح یمشی، فقالوا أ هوَ ربُّنا یهزأ بنا أم قد مسَّنا ضربٌ من جُنون(۲) فجاءَهم صوت المعلِّمِ أنْ لا تخافوا إنی أنا هُوَ ،فلا تُبصِرونْ(۳) فهتفَ هاتف منهم یقولُ ربِّی مُرْنی إن كنتَ حقاً هوَ، آتی علی المیاهِ إلیك، عسی أن یبدّلَ اللهُ شَكِّی بیقین(۴) قالَ فاسع إلیّ ولتَكُنْ للناسِ آیة لعلَّهم یتذكَّرون.(۵) وإذ طَفِقَ الحواریُّ یمشی رأی شِدَّةَ الریحِ فخافَ وبدأ یغرَقُ فصاحَ بربِّهِ یسْتعین(۶) فمدَّ بیمینه لهُ فأخذهُ بها وقالَ یا قلیلَ الإیمانِ هذا جزاءُ المُمْتَرین(۷) وإذ ركب السفینةَ معه سَكنتِ الریاحُ لتوِّها فسَبح الحواریون بحمدِهِ، وهتفوا لهُ قائلین( ۸ ) أنت هو ابن الله حقاً، بكَ نحنُ آمنَّا، وأمامكَ نخرُّ ساجدین(۹) قالَ طوبی للذین آمنوا ولم یلبسوا إیمانهم بشك فأولئك همُ المفلحون(۱۰).
بررسی این آیات ساخته گی نیز نشان از سرقت ادبی از خود قرآن کریم دارد:

  1. (وَاذكُرْ فِی الكِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِیّاً) (مریم/۱۶) – آیه جعلی «واذكر فی الكتاب الحواریین إذ عصفتِ الریاح بهم لیلاً وهم یبحرون». (۱)
    ۲٫ (وَیُبَیّنُ آیاتِهِ لِلنّاسِ لَعَلّهُمْ یَتَذَكّرُونَ) (بقره/ ۲۲۱) – آیه جعلی «ولتَكُنْ للنّاسِ آیة لعلَّهم یتذكّرون». (۵)
    ۳٫ (إِذا كُنْتُمْ فِی الفُلْكِ وَجَرَیْنَ بِهِمْ بِریحٍ طَیّبَةٍ وَفَرِحوا بِها جائَتْها رِیحٌ عاصِفٌ وَجاءَ المَوْجُ مِنْ كُلّ مَكانٍ وَظَنّوا أَنّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُ اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنّ مِنَ الشّاكِرِینَ ) (یونس/۲۲). – آیه جعلی «وإذ ركب السفینة معه سكنت الریاح لتوها فسبّح الحواریون بحمده و هتفوا له قائلین.( ۸) وإذ طفق الحواریّ یمشی رأی شدّة الریح فخاف و بدأ یغرق فصاح بربه یستعین».(۶)
    تذکر: آیات ساخته شده علاوه بر این که از تلفیق آیات قرآن کریم است و سرقتی است از نظر محتوا نیز به هیچ وجه هماورد قرآن کریم نیست، جملات؛ مهمل،‌ بی‌هدف و بی‌محتوا آن شاهد این مدعاست. جملات مهمل و بی‌محتوا و خنده‌آور، شبیه گفتار بذله گویان، نشان ا ز ادّعای دروغین نویسندگان آن است. به نمونه‌هایی از آن توجه فرمایید و با دقت قضاوت كنید:­
    قل لبعادی الذین آمنوا إن تثاءَبوا (خمیازه كشیدن) یستعیذوا بالرحمن أن لا یضحك منهم الشیطان و لیكبّروا الله إن عطسوا تكبیراً(۷) وان لا یقتنوا فی بیوتهم كلباً ولا یضعوا علی حـیطانهـم تـصـویـراًً( ۸ ) وإذا أرادوا انتعالاً فلیبدأ‌وا بالیمین قبل الشمال وإن لم یفعلوا فقد اقترفوا ذنباً كبیراً(۹) وإن تبرّزوا (أی تغوّطوا) فلیمسحوا مؤخراتهم بحجارٍ ثلاثة وینتهوا عن الروثِ (كثافت) إذ قد جعلناه لجنّ غذاءً وعلی المؤمنین أمراً محظوراً (أی ممنوعاً)(۱۰) قل لبعادی الّذین آمنوا یغزوا (یعنی جنگ كنند) من أرادوا ویقتلوا من أجل رزقهم ومن لم یغزوا منهم أو لم یحدث نفسه بغزو مات منافقاً منكوراً(۱۱) وللّذین یخشون سحراً یأكلوا سبع عجواتٍ (خرمای عجوه) ینجیهم الله من السحر و یبعد عنهم شرّّاً مستطیراً(۱۲) وإن شغل جبریل عنك فعلیك بورقة بن نوفل واستفد منه قبل أن نتوفاه فیصبح الوحی علیك أمراً عسیراً(۱۶

ترجمه):‌‌ بگو به آن دسته از بندگان من كه ایمان آورده‌اند، اگر خمیازه كشیدند پناه ببرند به خدا كه شیطان به آنها نخندد، و تكبیر بگویند خدا را اگر عطسه نمودند تكبیر كردنی.(۷) و اینكه نگه ندارند در منزلهای خود سگی را و بر روی دیوارهای خود عكسی را نچسبانند.( ۸ ) واگر می‌خواهند كفش بپوشند، كفش راست را قبل از چپ بپوشند، اگر این كار را انجام ندادند گناه بزرگی را مرتكب شده‌اند.(۹) و اگر تغوط كردند سه سنگ به دبر خود بكشند و دور شوند از آن كثافت، چون قرار دادیم آن را برای جن غذا و بر مؤمنین امری ممنوع.(۱۰) بگو به بندگان مؤمن من، جنگ كنند با هر كس كه می‌خواهند و بكشند برای روزی خود،‌ و هر كس جنگ نكند از آنها و بنای جنگ كردن نداشته باشد،‌ منافق و بی‌نام و نشان بمیرد.(۱۱) و كسانی كه از سحر می‌ترسند هفت دانه خرمای عجوه بخورند،‌ نجات می‌دهد خدا او را از سحر و دور می‌كند از آنها شرّ پراكنده را.(۱۲) و اگر از تو مشغول شد جبرئیل، بر تو باد به ورقة بن نوفل و استفاده كن از او قبل از آن كه او را بمیرانیم كه در این صورت وحی بر تو امر سختی شود.(۱۶) به نمونه­ای دیگر از کلمات بی­محتوایی که در مقابله با قرآن آورده شده، توجه کنید:
واذكر فی الكتاب الحواریین إذ عصفت الریاح بهم لیلاً وهم یُبحرون(۱) إذ تراءی علی المیاه لهم طیف المسیح یمشی فقالوا أهو ربّنا یهزأ بنا أم قد مسّنا ضرب من جنون(۲) فجاء‌هم صوت المعلم أن لا تخافوا إنّی أنا هو أفلا تبصرون(۳) وإذ طفق الحواریّ یمشی رأی شدّة الریح فخاف و بدأ یغرق فصاح بربّه یستعین(۶) فمد بیمینه له فأخذه بها و قال یا قلیل الایمان هذا جزاء‌ المـمترین(۷)».
یعنی: «یاد كن در كتاب حواریین، وقتی كه باد در شب به شدّت وزید و آنها در دریا بودند(۱) به نظر آنها آمد روی آب خیال مسیح كه راه می‌رود، پس گفتند آیا او پروردگار ماست كه ما مسخره می‌كند (یا با ما شوخی می‌كند) یا به ما دیوانگی روی داده‌است(۲) پس صدای معلم به سوی آنها آمد این كه نترسید من او هستم آیا نمی‌بینید؟!!(۳) و چون حواری به راه رفتن شروع كرد دید باد سختی می‌وزد، و ترسید و نزدیك بود غرق شود، داد زد به پروردگار و از او استعانت جست(۶) پس دست راست خود را به سوی او دراز كرد و به او گفت ای كم ایمان این جزای شك كنندگان است».
این جمله‌های بی‌مغز و پوچ و مبتذل كه شبیه گفتار بذله گویان بی‌هدف و داستانهای تخیلاتی غیر واقعی است،‌ و گوینده آنها خواسته است كه یك نوع تقلید خنك و مونتاژی، از جمله‌های متین و استوار قرآن، به عنوان تحدی و معارضه با قرآن بیاورد، لكن فاقد بلاغت و گیرایی تعبیر و شیوایی بیان و عظمت و بلندی معانی است. این جملات نه تنها به پایه یك صدم بلاغت قرآن نمی‌رسد بلكه به مراتب از كلام عادی كه در قلوب مردم جای می‌گیرد پایین‌تر است. این جملات شایستگی آن را ندارندكه در تمام جوانب، مورد بحث و دقت قرار گیرند، زیرا بی‌محتوایی و سبكی این جملات، با كمترین دقت و توجه بر همگان روشن است.
و كسانی كه یك رشتـة الفاظ بی‌معنی و مهمل را به هم بافته و خواسته باشند به مقابله با قرآن برخیزند، نتیجه‌ای جز رسوایی عاید آنان نمی‌گردد و بهترین مصداق شعر زیر است:
ای مگس؛ عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

اشکال دیگری که در آیات ساخته گی وجود دارد تناقض متعدد آن است. آنچه مسلم و قطعی است، این است كه آیات مباركه قرآن كریم در مدت ۲۳ سال به تدریج بر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده و در مجموع آن، كوچكترین تضاد و اختلافی مشاهده نمی‌شود و این خود راه دیگر برای تحدّی بوده و مبیّن وجوه دیگر اعجاز قرآن است كه غیر از اصل بلاغت، یكنواختی بلاغت آن را در طول تاریخ نزول به اثبات می‌رساند.

ذیلاً به چند نمونه از آن اشاره می‌كنیم:
۱- در صفحه «تجسد» فقره ۶ می‌گوید:«سبحانه ربّ العالمین أن یتخذ من خلائقه ولداً»یعنی منزه است پروردگار عالمیان كه قرار دهد از مردمان برای خود فرزندی.این عبارت تصریح دارد به این كه برای خداوند هیچگونه فرزندی نیست و از طرفی پدر كسی هم نیست لكن در همین صفحه فقره ۹ و ۱۲ می‌گوید:«و إذ بعث به الأب للعالمین كما وعد» و «و إلی أبیه السماوی بعد ثلائه أیام صعد».یعنی و زمانی كه فرستاد او را پدر برای عالمیان چون وعده داده بود .و به سوی پدر آسمانی خود بعد از سه روز بالا رفت.در فقره ۹ صفحه ‹‹ایمان›› می‌گوید:« أنت هو ابن الله حقّاً » تو حقیقتاً فرزند خدا هستی و در فقره۷ صفحه «تسجد» می‌گوید:«لیس المسیح خلیقة الله إذ كان مع الله قبل البدء وهو معه أبداً» یعنی:مسیح مخلوق خدا نیست، چون كه او قبل از خلقت با خدا بود و تا ابد با خدا هست.
این عبارت دلالت دارد كه خلقت مسیح ابدی و ازلی است و به ناچار باید گفت كه دو خدا وجود دارد یكی خدا و دیگری مسیح و در فقره ۸ می‌گوید:«فیه و منه كان روح قدسه»در او و از او بود با روح قدس.و در نهایت قایل به تثلیث می‌شود.
در صفحه «ایمان» فقره ۲ و۳ مسیح را رب توصیف می‌كند: «فقالوا أهو ربّنا… فجاءهم صوت المعلم…. إنّی أنا هو». «پس گفتند آیا او پروردگار ماست….پس آمد به سوی آنها صدای معلم….من او هستم اما در صفحه «ایمان» شماره ۹ می‌گوید:”أنت هو ابن الله حقّاً”
در شماره‌های ۹ ، ۱۰، ۱۱و ۱۲ صفحه «تجسد» می‌گوید: «وإذ بعث به الاب للعالمین كما وعد. حلّ فی بطن عذراء‌كلمة وخرج منه جسداً. عاشر الإنسان، علّم الإنسان، مات عن الإنسان فدی وكالإنسان رقد» یعنی زمانی كه فرستاد او را پدری برای عالمیان چون وعده داده بودحلول كرد در شكم عذراء كلمه‌ای خارج شد از او با جسد معاشرت كرد با مردمان، تعلیم كرد مردمان را، فدای انسان شد و مُرد و مانند انسان خوابید(اشاره به مرگ)

و نیز فقره ۲ و ۵ صفحه «وصایا»، بلكه مضمون و عبارت تمام آن صفحه دلالت دارد به این كه مسیح رسول خدا است، چنان كه می‌گوید:« إنّا أرسلناك للعالمین مبشّراً ونذیراً (۲) إنّا أعطینا موسی من قبلك من الوصیات عشرة و نعطیك عشراتٍ أُخری إذ قد ختمنا بك الأنبیاء و جعلناك علیهم أمیراً». ما شما را برای عالمیان بشیر و نذیر فرستادیم ما دادیم به موسی قبل از تو ده تا وصایا و می‌دهیم به تو ده تا وصیت دیگر، چون ختم كردیم به تو پیغمبران را و قرار دادیم تو را به آنها فرماندار.
بدون تردید تمام این عبارات بیانگر آن است كه مسیح مخلوق خدا است.

خلاصه، از این صفحات چهارگانه استفاده می‌شود كه حضرت عیسی (علیه السلام)، هم خدا و هم مخلوق و هم رسول خدا است و كدام عاقلی می‌تواند چنین امر محال را قبول كند؟ خداوند متعال در قرآن خطاب به اهل كتاب می‌فرماید:
«یا أَهْلَ الكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلی‏ اللّهِ إِلّا الحَقّ إِنّما المَسِیحُ عِیسی‏ ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی‏ مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انتَهُوا خَیْراً لَكُمْ إِنّما اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السّمواتِ وَما فِی الأَرضِ وَكَفی‏ بِاللّهِ وَكِیلاً »(نساء /۱۷۱ ).
«یا أَهْلَ الكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ * یا أَهْلَ الكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الحَقّ بِالباطِلِ وَتَكْتُمُونَ الحَقّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (آل عمران /۷۰-۷۱)
شگفت این كه در صفحه «تجسد» فقره ۷ و ۸ قایل به تثلیث “(خدا، مسیح و روح القدس)می‌شود، سپس در توصیف آنها می‌گوید: «إلهاً سرمدیاً واحداً أحداً ». حال چگونه سه را یک و یک را سه می داند چیزی است که خود قایل باید پاسخ بدهد؟ خداوند چه زیبا فرمود:

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿(نساء /۸۲).

آيا در [معانى] قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند

حال سئوال مهم این است كه؛ چگونه وقتی كلام از انسان است در آن اختلاف پدید می‌آید؟ در پاسخ باید گفت:
اوّلاً: حالات انسان از قبیل غم، شادی، ترس، امید و…تحت تأثیر عوامل خارجی و احیاناً درونی، تغییر می‌كند و در كلام او اثر می‌گذارد، به طوری كه انسان در اوج شادی، به گونه‌ای سخن می‌گوید و در موقع حزن و اندوه،به گونه‌ای دیگر و علت آن نیست مگر اینكه او كه یك موجود مادی است و تحت تأثیر عوامل مختلف قرار می‌گیرد.بنا بر این یك فرد نمی‌تواند در طول عمر، آنچنان سخن بگوید كه همه‌اش از نظر بلاغت یكنواخت باشد و به ناچار سطح كلامش در مواقع گرسنگی و سیری، غم و شادی، سلامتی و ناخوشی، اضطراب و اطمینان، شكست و پیروزی و… تفاوت‌های بزرگی خواهد داشت.
اما وقتی كه كلام، كلام الهی می‌شود و خداوند متعال در قرآن كریم در تمام این شرایط مذكور سخن گفته است، آن وقتی كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در نهایت سختی و پیروزی، فقر مالی و توانمندی، در حال صحت و سلامتی و … است، در می‌یابیم كه در طول ۲۳ سال نبوّت، از لحاظ بلاغت، یكنواخت سخن گفته است، به طوری كه اولین آیات نازل شده به همان اندازه محكم و شامل حقایق علمی است كه آخرین آنها همان اعتبار و اتقان را دارد.
ثانیاً: خداوند متعال هدفش را بهتراز همه می‌شناسد، و حال بندگانش را هم در تمام ابعاد بهتر از همه می‌داند، و احاطه‌ی او بر تركیبات الفاظ از همه بیشتر است، لذا فقط خداست كه می‌تواند هدف خود را بر اساس مقتضای حال به بهترین وجه و با جامعیت بیان كند. اما دیگران نمی‌توانند چنین احاطه‌ای داشته باشند، و نمی‌دانند دقیقا چه نكته‌هایی را باید رعایت كنند، و چگونه حال همه‌ی مخاطبان را در نظر بگیرند و بر اساس چنین فرمول پیچیده‌ای سخن بگویند.
سرّ این كه كسی نمی‌تواند مثل قرآن را بیاورد همین است، چون انسان هر قدر بخواهد نكته‌های مختلفی را در نظر بگیرد، بالاخره ذهنش محدود است و توجه او به یك یا چند مطلب خاص معطوفی می‌شود و بر همه‌ی جهات مسلط نیست، لذا آوردن مثل قرآن برای كسی ممكن نمی‌باشد.

البته به این نکته نیز باید توجه داشت که مطابق آیه ما اوتیتم من العلم الا قلیلا، بطور طبیعی انتظار آوردن مثل تمام قرآن که فیه تبیان کل شیء از بشر و مخلوق، امری ناممکن است ولی آوردن مانند برخی از سور که طبیعتا به بخشی از حقایق اشاره خواهد داشت امر محال نیست ولی با توجه به علم کم مخلوق و عدم احاطه به بقیه جوانب و علوم از تناقض در امان نیست که به مواردی اشاره رفت. اما این که برخی مراد از مثل قرآن را آوردن سوره­ای با عبارت های شبیه فرض کرده و بر همان اساس به تحدی پاسخ داده­اند بی مورد است زیرا قرآن شعر نیست و نثر معمول نیست بلکه یک نثر الاهی و خاص است و همانطور که هر سوره با سوره دیگر در نظم و فصاحت مشابهت ندارد ولی در اوج و کمال بی مانند است، مراد از این که مثل قرآن بیاورید این است که سوره­ای با نثر خاص و مضمون خاص ولی در خور و مثل قرآن بیاورید نه اینکه با سرقت بردن جملات و کلمات بخواهید با قرآن هماوردی کنید؛ که چنین اتفاقی تا کنون رخ نداده و هرگز رخ نخواهد داد.

 

 

 

 

 

 برای توضیح بیشتر در معجزه بودن قرآن كریم و مسأله‌ی تحدّی قرآن و مباحث مربوط به آن، به مصادر فارسی زیر مراجعه شود:
۱٫ البیان، آیت‌الله خوئی(ره)
۲٫ تفسیرالمیزان ج ۱، علامه طباطبائی(ره)
۳٫ اعجاز قرآن، علامه طباطبائی(ره)
۴٫ قرآن در اسلام، علامه طباطبائی(ره)
۵٫ التمهید و علوم قرآن، آیت الله معرفت.
۶٫ رسالت جهانی پیامبر، آیت الله سبحانی
۷٫ راه و راهنما شناسی، آیت الله مصباح یزدی
۸٫ شناخت اعجاز قرآن
۹٫ ماهیت و منشأ دین، فضل الله كمپانی.

 

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *