کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

مباهله بریر بن خضیر در کربلا با یزید بن معقل

  مباهله بریر بن خضیر  در  کربلا  با  یزید بن معقل

بُرَیر بن خُضَیر همدانی مشرقی، منسوب به مِشرَق و شاخه‌ای از قبیله هَمْدانِ یمن است. وی از خاندان بنی مشرق از قبیله هَمْدان و ساکن کوفه بوده است.
بُرَیر مردی زاهد، عابد و از بندگان صالح خدا بود.۱ بریر در روزگار امامت حضرت امیرمؤمنان علی۷از اصحاب۲ آن حضرت به شمار می‌رفت و از یاران نزدیک آن حضرت۳ و از بزرگان کوفه بود.۴ وی سرآمد قاریان روزگار خویش بود و در مسجد جامع کوفه به تدریس و تعلیم قرآن اشتغال داشت.۵ ابن بابویه۶  از او با لقب سیّد القّراء سرآمد قاریان مردم روزگار خویش یاد کرده‌ است. شماری از رجال ‌نویسان کتاب “القضایا و الاحکام” را به وی نسبت داده‌اند.۷  به نوشته مامقانی۸ بُرَیر دارای کتابی به نام القضایا و الاحکام است که مطالب آن را از قول امیرالمؤمنین علی۷و امام حسن۷نقل کرده است. مامقانی این کتاب را از اصول معتبر شیعه دانسته است. بریر چون از حرکت امام حسین۷از مدینه به مکه آگاه شد، از کوفه به جانب مکّه حرکت کرد و به امام۷پیوست .۹چون امام حسین۷مجبور شد در کربلا فرود آید ،
بُرَیر گفت: ای پسر رسول خدا۶، خداوند بر ما منّت نهاده است که بتوانیم پیش روی تو جنگ کنیم و کشته شویم و چه سعادتی است که جدّ تو در قیامت شفیع ما خواهد بود.۱۰
در گزارشی آمده است: پس از آن‌ که حرّ و یارانش از حرکت امام حسین۷به سوی کوفه جلوگیری کردند، آن حضرت یاران خود را گرد آورد و با آنان از تصمیم نهایی خود سخن گفت؛ و آن‌ها را آزاد گذاشت تا درباره ماندن و کشته شدن، یا رفتن و رهایی از مرگ تصمیم بگیرند. در آن گفت‌ وگو هر یک از یاران امام۷پاسخ‌هایی دادند و از آن جمله بریر خطاب به آن حضرت عرض کرد :
به خدا قسم ای فرزند رسول خدا۶، پروردگار به برکت وجود شما بر ما منّت نهاد تا برای یاری شما کشته شویم و پیکر ما قطعه قطعه گردد، تا در قیامت از شفاعت جدّت برخوردار شویم، گروهی که فرزند پیامبر۶را تباه گرداند روی رستگاری را نخواهد دید. وای بر آن‌ها ! هنگام رستاخیز خدای را چگونه دیدار می ‌کنند؟ آنان در آتش جهنّم فریاد هلاکت و مرگ سر می‌ دهند !.۱۱  
از آن‌جا که بُرَیر برای کوفیان آشنا و شناخته شده بود و امید می‌رفت که گفت‌وگوی او با مردم کوفه موجب هدایت و بیداری آنان شود، امام۷به او فرمودند تا با سپاه ابن سعد سخن گوید. وی نیز در برابر سپاه دشمن قرار گرفت و خطاب به آنان چنین گفت:
ای مردم از خدا بترسید، اکنون فرزندان و عترت پیامبر۶در مقابل شما قرار دارند، بگویید که می‌خواهید با آنان چه بکنید؟
به دنبال آن شماری از سربازان فریاد برآوردند: می‌خواهیم آن‌ها را نزد عبیدالله ببریم تا درباره‌ شان حکم کند.
بُرَیر گفت:
آیا نمی‌پذیرید که به مکه باز گردند؟ آیا نامه‌ها و عهد و پیمان‌های خود را فراموش کرده‌اید؟ وای بر شما، اهل بیت پیامبرتان را دعوت کردید تا جانتان را در راهشان فدا کنید، ولی اینک که نزد شما آمده‌اند، آن‌ها را به عبیدالله بن زیاد تسلیم می‌کنید و آب را بر آنان می‌بندید و موهبتی را که یهود، نصاری و مجوس از آن برخوردارند و پرندگان و چرندگان در آن رفت و آمد می‌کنند از آنان دریغ می‌ ورزید؟ درباره فرزندان پیامبر۶چه بد عمل کردید، خداوند شما را در قیامت سیراب نکند، وای بر شما، این همان حسین۷سرور بهشتیان است.۱۲    
در روایتی دیگر آمده است ، بُرَیر از امام۷تقاضا کرد تا با مردم کوفه سخن گوید. سپس آنان را مخاطب ساخت و گفت :
ای مردم خداوند محمّد۶را فرستاد تا مؤمنان را به بهشت بشارت دهد و کافران را از عذاب الهی بیمناک سازد و مردم را به سوی خدا دعوت کند. شما این آب فرات را که حیوانات از آن برخوردارند، بر فرزند پیامبر۶بسته‌اید، آیا این است پاداش محمّد رسول خدا۶؟ سپاس خدای را که این مردم را به من شناساند. خدایا – تو گواه باش‌- من از کردار زشت این گروه بیزارم، خدایا آن‌ها را تا هنگام مرگ گرفتار ساز و بر آنان خشم گیر.
در این هنگام کوفیان به سوی او تیر افکندند و او به سپاه خود بازگشت .۱۳
بُرَیر در یک وهله دیگر از امام۷درخواست کرد تا نزد ابن ‌سعد، فرمانده لشکر دشمن رود و او را نصیحت کند، شاید از گمراهی نجات یابند.
امام۷به وی فرمود: هر چه صلاح می‌دانی انجام بده. بُرَیر خود را به خیمه ابن ‌سعد رساند و بی‌ آن‌که سلام کند نشست.
ابن ‌سعد در خشم شد و گفت: من مسلمانم و خدا و رسول را می‌شناسم، چرا سلام نکردی؟
بُرَیر گفت:
اگر مسلمان بودی و به خدا و رسولش ایمان داشتی با فرزندان و خاندانش جنگ نمی ‌کردی و آب را به روی آنان نمی‌ بستی. ای عمر، تو ادّعای مسلمانی می ‌کنی، ولی در حقیقت با
محمّد مصطفی۶دشمنی. این چه دینی است که تو داری، آب فرات در برابر حسین۷و فرزندان و اهل بیت او می‌ درخشد و آنان صفای آب را می ‌بینند ولی بچه‌هایشان از تشنگی هلاک می‌شوند! در حالی که لشکر تو و حیوانات بیابان از آن می‌ نوشند، انصاف بده چگونه تو را مسلمان بدانم، زهی بی‌تقوایی و سنگدلی و جفاکاری .
ابن ‌سعد که تا آن هنگام خاموش مانده بود با بیانی که نشان دلبستگی شدید وی به مقام‌های دنیوی است گفت:
می‌گویی از حکومت ری دست بکشم تا دیگری آن را تصاحب کند، هرگز نمی‌توانم خود را بر این کار راضی کنم ! ۱۴    
گرچه تمامی اصحاب امام حسین۷شریف و بزرگوارند ولی در میان اصحاب چند نفر از شهرت و نام آوری خاصی برخوردار بودند که یکی از آنان بُرَیر بود به همین خاطر هنگامی که یسار، مولای (بنده آزاد شده ) زیاد، به میدان آمد و هماورد خواست، عبدالله بن عمیر کلبی، از یاران امام حسین۷، به جنگ او آمد. یسار گفت: تو را نمی‌شناسم، زهیر یا حبیب یا بُرَیر که از نامداران‌اند به جنگ من آیند . ۱۵    
دوستی و ارادت و نیز استقامت و پایداری بُرَیر در مسیر حضرت امیر۷بسیار ستودنی است. او به نیکی می دانست که تنها راه رسیدن به خدا، محبّت و اطاعت از اهل بیت نبی۶است و به روشنی می دانست لشکر یزید مجموعه ای از افکار مخالف حضرت علی۷است و این نبرد حق با باطل است. در روز عاشورا پس از حملات پی در پی سپاه کوفه، مردی به نام « یزید بن مغفل » برای مبارزه تن به تن به میدان آمد و خطاب به بُرَیر بن خضیر گفت: « گمان می‌کنی خدا با تو چه کرده؟!» بریر گفت: « به خدا سوگند او در حق من نیکی کرده و کار تو را در مسیر شرّ و بدی قرار داده.» یزید بن مغفل گفت: « دروغ می گویی و پیش از این دروغگو نبودی! آیا به یاد می آوری که می گفتی معاویه گمراه و گمراه کننده است و علی بن ابی طالب امام بر حق و پیشوای هدایت است؟»
بُرَیر پاسخ داد: « گواهی می دهم که گفتار و اعتقاد من همین است.» یزید بن مغفل گفت:
« من شهادت می دهم که تو از گمراهان هستی.» بُرَیر دید که یزید با اطمینان از گمراهی او سخن می گوید و با تعصّب و عنادی که در او سراغ دارد برهان و استدلال نیز تأثیری ندارد و یا شاید زمانش هم نیست تصمیم گرفت به بهترین نوع از مکتب  امام حسین بن علی۸دفاع کند تا حق برای هر کس که طالب آن است آشکار شود لذا به او پیشنهاد مباهله دارد.

مباهله چیست؟
مباهله در لغت به معناي نفرين متقابل است و راهی است برای کشف حق و اثبات حقّانیت در جایی که برهان و استدلال کاری از پیش نبرد مباهله در عين سادگي حربه‌ي قاطعي براي اثبات حقّانيت دين است. به عبارت ساده تر دو طرف به نحوی یکدیگر را نفرین می کنند و یا بر شرطی توافق می کنند و آن که پیروز شود پیروز میدان است. مباهله ریشه قرآنی و روایی دارد و در ادیان گذشته نیز شناخته شده بود. قرآن کریم از مباهله پیامبر گرامی۶با مسیحیان نجران یاد کرده است :

 ۱۶
هرگاه بعد از علم و دانشى كه (درباره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو  بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم ، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم ، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم ، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغ‌گويان قرار دهيم.
جریان این بود که گروهي از مسيحيان نجران، حضرت عيسي۷را خدا و يا پسر خدا مي‌دانستند، تا اينکه شنيدند قرآن کريم مي‌فرمايد:

به طور حتم، کافرند آن کساني که مي‌گويند خدا همان مسيح، پسر مريم است.
مسيحيان با شنيدن اين آيات گويي آسمان را بر فرقشان کوبيدند. نجرانيان در پي پاسخ به آيات قرآن بودند که نامه‌اي از رسول اکرم۶به دستشان رسيد و در آن نوشته شده بود تنها بنده‌ي خدا باشيد و تنها فرمان خدا را اطاعت کنيد، اين حرف من است و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد بايد جزيه (ماليات) بدهيد … .
نجرانيان از پذيرفتن سخن حق پيامبر۶لجوجانه سرباز زدند؛ در اين حال آيه نازل شد که ( ﯩ  ﯪ  ﯫ    ﯬ  ﯭ)؛ اي پيامبر با آنان مباهله کن…۱۷به آنان پيشنهاد مباهله شد، گفتند به ما مهلت دهيد، مهلت داده شد .
رسول اکرم۶قبل از اينکه قصد مباهله کند، عبا بر دوش مبارک گرفت و حضرت اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و حسن و حسين:را داخل در زير عبا نمود و فرمودند :

پروردگارا ! هر پيغمبري را اهل بيتي بوده است که مخصوص‌ترين خلق بر آن پيغمبر بوده‌اند ، خداوندا اينان اهل بيت من اند، آنها را تطهيرشان کن.
سپس جبرئيل امين۷نازل شد و آيه  
 
خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.

را در شأن اهل بيت:آورد.۱۸ آنگاه حضرت رسول اکرم۶آن چهار بزرگوار را براي مباهله با خود بيرون برد .
بزرگ نجرانيان گفت :
از رفتار و کردار بزرگ آنان (پيامبر اکرم۶) پيداست که او برحق است. من همراه او چهره‌هايي مي‌بينم که اگر براي دعا دست بر آسمان بردارند کوه‌ها را از جا مي‌کنند و اين بيابان بر ما آتش مي‌شود و يک مسيحي بر روي زمين باقي نمي‌ماند؛ صلاح ما نيست که با او مباهله کنيم و بايد شرط جزيه را بپذيريم و به سلامت به شهر و ديار خود برگرديم که چنين هم شد .
ممکن است گفته شود مگر برهان قویم و اساسی برای اثبات حق وجود ندارد که کار باید به مباهله و نفرین برگزار شود پاسخ این است قطعاً برهان کافی وجود دارد ولی برخی از افراد حاضر به پذیرش حق نیستند و برخی در جهل مرکب خود غوطه ورند. ما در تاریخ اسلام
شاهد مباهله های متعدّدی هستیم. شلمغانی که از علمای زمان خود بود نسبت به حسین بن روح وکیل سوم امام زمان۷حسد ورزید و ادّعا کرد که او وکیل حضرت۷است و این مسئله در میان شیعیان اختلاف و شبهه ایجاد کرد.

شيخ الطائفه۱ِِِِِِِِِِِِِِِِِدر كتاب غيبت مي نويسد:
حسين بن عبدالله غضائري از ابوالحسن محمد بن احمد بن داود از علي بن همام براي من روايت نمود كه محمد بن علي شلمغاني عزاقري كسي نزد حسين بن روح فرستاد كه بيا باهم مباهله كنيم نایب
امام زمان۷من هستم كه مأمور به اظهار علم گشته ام ولي تو به طور آشكار و نهان آن را ظاهر گردانيدي پس بيا تا با هم مباهله نماييم شيخ ابولقاسم حسين بن روح در جواب او پيغام فرستاد كه هريك از ما در مباهله پيشي گيرد دشمن امام۷خواهد بود شلمغاني پيشي گرفت و به همين جهت كشته شد و به دار آويخته گرديد و ابن ابي عون را هم باوي گرفتند اين واقعه درسال ( ۳۲۳ ) اتفاق افتاد .
محمد بن نوح مي گويد: جدّم محمدبن احمد بن عباس بن نوح (رضي الله عنه) به من خبر داد و گفت ابو محمّد حسن بن جعفر بن اسماعيل بن صالح سميري به من خبرداد كه در ماه ذي الحجه سال (۳۱۲) هجري توقيعي از ناحيه ي مقدّسه درباره لعن شلمغاني توسط حسين بن روح در خانه ي
مقتدر خليفه عباسي شيخ ابو علي بن همام فرستاده شد. ابو علي آنرا براي من خواند و گفت حسين بن روح در دست دشمن گرفتار و در خانه ي مقتدر عباسي محبوس بود. حضرت۷امر فرمود كه آنرا آشكار كن و نترس كه از شرّ آنها ايمن خواهي بود بعد از آشكار ساختن توقيع لعن شلمغاني حسين بن روح در اندك مدتي از زندان آزاد شد. علما می گویند: هر فرد با ایمان با تأسّی به نخستین پیشوای اسلام می تواند در راه اثبات حقیقتی از حقایق اسلام با مخالف خود به مباهله بپردازد و از خداوند برای او درخواست عذاب کند .
حضرت امام صادق۷به یاران خود همین دستور را می دادند که مخالفان را به مباهله دعوت کنند یکی از یاران آن حضرت۷به نام ابو مسروق به حضرتش گفت: من با مخالفان با آیه
  ۱۹
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد.
بر فضیلت و پیشوایی شما استدلال می کنم آنان می گویند این آیه مربوط به فرماندهان سپاه است و وقتی با آیه
  ۲۰
ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند .
 بر امامت علی۷احتجاج می کنم می گویند: این آیه مربوط به افراد با ایمان است نه شخص خاصی و هر موقع با آیه
 ۲۱
بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان.
استدلال می کنم، مخالفان می گویند: این آیه مربوط به تمام بستگان پیامبر۶است. امام صادق۷در پاسخ سائل فرمودند :
در چنین صورت آنان را به مباهله دعوت کن آنگاه نحوه مباهله را بیان کردند و فرمودند: چیزی نمی گذرد مگر اینکه آثار مباهله ( نزول عذاب) را مشاهده می کنی.۲۲
بنابر این مباهله امر مشروع و واقعی است و جناب بُریر در جریان کربلا به یزید بن معقل که ادّعای هدایت داشت پیشنهاد مباهله را دارد و گفت: آیا حاضر به مباهله هستی؟ از خدا می‌خواهیم دروغگو را لعنت کند و کسی که حق می گوید، کسی را که بر باطل است از پای در آورد؟ آیا حاضری با یکدیگر مبارزه کنیم؟
هر دو دست ها را برای مباهله بلند کردند و از خدا خواستند دروغگو را لعنت کند و اهل حق، اهل باطل را از پای در آورد. آن‌گاه هر دو با هم در آویختند .
دو ضربه رد و بدل شد. یزید بن معقل ضربتی بر بُریر وارد کرد که زیانی متوجّه وی نشد. آن‌گاه بُریر ضربه شمشیری بر یزید فرود آورد که کلاهخود او را شکافت و در سر او فرو رفت و بدین ترتیب یزید به درک واصل شد و پیروز مباهله بریر بود. و این یکی از صحنه های بسیار مهم و پرشور و پر نور کربلا است که بسیاری را از خواب غفلت بیدار کرد .
بُریر در برابر دشمن ایستاد و چنین رجز خواند :
                   اَنا بُــرَیــر و ابـی خضیــر        لیس یروع الاسد عند الزئـر
                    یعرف فینا الخیر اهل خیر       اضـربکم و لا اری من ضــر
                                           و ذاک فعل الخیر من بـریـر۲۳
من بُرَیر، فرزند خضیرم ، شیر از غرش نمی‌ ترسد.
اهل خیر از خیر خواهی ما آگاهند.  من شما را می‌زنم و از این کار زیان نمی‌ بینم.
این کار آزادمردان است که از بُرَیر سر می‌زند.

او همچنین فریاد برآورد که‌ ای قاتلان مؤمنان و فرزندان یادگاران پیامبر۶، پیش بیایید؛ و پس از آن‌ که سی یا چهل تن از سپاه دشمن را از پای درآورد، با رضی بن منقذ عبدی به ستیز پرداخت و او را بر زمین زد و روی سینه او نشست .
رضی فریاد زد: « کجایند یاران تا مرا نجات دهند؟!»  « کعب بن جابر» به یاری او شتافت و با نیزه به بُرَیر حمله کرد و آن را بر پشت بریر فرو برد. سرانجام بُرَیر با ضربات پی در پی شمشیر کعب به شهادت رسید.۲۴می‌گویند کعب بن جابر – قاتل بُرَیر – وقتی از کربلا باز گشت خواهرش، انوار، به او گفت: « تو دشمن پسر فاطمه را یاری کردی و قاری بزرگ قرآن را کشتی. گناه بزرگی مرتکب شدی! به خدا سوگند هرگز با تو کلمه ای سخن نخواهم گفت.»
کعب از کرده‌ی خود پشیمان شد و اشعاری سرود که در آن حزن و اندوه خود را بابت ارتکاب این جرم بزرگ یاد آور شده است.۲۵
                                                                                         تقدیم – سردبیر

 
۱- فرسان الهيجاء، ج۱، ص۳۹؛ اعيان الشيعه، ج۳، ص۵۶۱؛ مقتل الحسين۷خوارزمى، ج۲، ص۱۴.
۲- تنقيح المقال، ج۱، ص۱۶۷؛ ابصار العين، ص۱۲۱.
۳- فرسان الهيجاء، ج۱، ص۳۹.
۴- اعيان الشيعه، ج۳، ص۵۶۱؛ انصارالحسين۷، ص۷۶.
۵- مقتل الحسين۷مقرم، ص۲۳۲؛ اعيان الشيعه، ج۳، ص۵۶۱؛ تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۲۹ ؛ ابصارالعين، ص۱۲۱.
۶ – امالی الصدوق، ص۱۳۷؛ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۸۷.
۷- تنقيح المقال، ج۱، ص۱۶۷؛ اعيان الشيعه، ج۳، ص۵۶۱.
۸- تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۱، بخش۲، ص۱۶۷.
۹- تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۱، بخش۲، ص۱۶۷؛ اعيان الشيعه، ج۳، ص۵۶۱؛ ابصارالعين، ص۱۲۱.
۱۰- محسن امین، اعیان الشیعة، چاپ حسن امین، ۱۴۰۳.
۱۱- فرسان الهيجاء، ج۱، ۳۹؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۸۳؛ اعيان الشيعه، ج۳، ص۵۶۱.
۱۲- الفتوح، ج۵، ص۱۸۱؛ مناقب آل ابى‌طالب۷، ج۴، ص۱۰۸.
۱۳- بحارالانوار، ج۴۵، ص۵؛ مقتل الحسين۷مقرّم، ص۲۳۲.
۱۴- الفتوح، ج۵، ص۱۷۱.
۱۵- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۵- ۶۶٫
۱۶- آل عمران،۶۱ .
۱۷- آل عمران،۶۱ .
۱۸- سوره احزاب، آيه‌ي۳۳٫
۱۹- نساء، ۵۹٫
۲۰- مائده، ۵۵٫
۲۱- شوری،۲۳٫
۲۲- کافی، ج۲، کتاب دعا، باب مباهله.
۲۳- الفتوح، ج۵، ص۱۷۱.
۲۴- الكامل فى التاريخ، ج۴، ص۶۶-۶۷؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۳۱۹؛ تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۲۹.
۲۵- ابصار العین، ص۷۲؛  قصه کربلا، ص۲۹۶٫

– بعلاوه قرآن کریم؛
– ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲/ ۱۹۷۹ـ۱۹۸۲.
– ابن بابویه، امالی الصدوق، بیروت، ۱۴۰۰/۱۹۸۰.
– ابن صباغ، الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمّه:، بیروت، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
– امین ، محسن ، اعیان الشیعه، چاپ حسن امین ، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
– امین، محسن، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین۷، صیدا، ۱۳۳۱ق.
– تستری، محمدتقی ، قاموس الرجال، تهران، ۱۳۷۹ـ۱۳۹۱ش.
– طبری، محمدبن جریر ،تاریخ الطبری، تاریخ الامم والملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، (۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷).
– فتال نیشابوری ، محمدبن حسن ، روضة الواعظین، نجف، چاپ افست، قم، ۱۳۶۸ش.
– کشّی ، محمدبن عمر ، اختیار معرفة الرجال، (تلخیص) محمدبن حسن طوسی، چاپ مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ش.
– مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، چاپ سنگی، نجف، ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲ق.
– مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
– مجلسی، محمدباقربن محمدتقی، جلاءالعیون، تهران، ۱۳۴۸ ش.
– نویری، احمدبن عبدالوهاب، نهایة الارب فی فنون الادب، چاپ محمد رفعت فتح الله، قاهره ۱۳۹۵/۱۹۷۵.
    

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *