کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

اندیشه اقبال – حجّت الاسلام بهشتی

  1. ۱٫ لزوم اطاعت بشر از باری تعالی
  2. اقبال و ارادت به حضرت زهرا سلام الله عليها
  3. نهضت حسینی الگوی احقاق حق
  4. لزوم دوری از فلسفه یونان در جهت فهم صحیح قرآن
  5. اقبال و توجه به عترت در کنار قرآن
  6. تمایل اقبال به شیعه و ارادت خاص به امیر المؤمنین عليه السلام

اقبال لاهوری توجه خاصی به قرآن و اهل بیت پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم دارد. وی تنها راه نجات را

تمسک به قرآن

و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم می­داند. او استفاده از قرآن را در سایه تعالیم فلاسفه یونان، غلط دانسته و نیز به مردم توصیه می­کرد که به جای رجوع به تعالیم صوفیه به قرآن مراجعه نمایند.

 

 

     موضوعاتی که محور انديشه اقبال واقع شده، اين است که انسان تنها در اطاعت احکام الهی مجبور است و اين جبر دينی در حقيقت رهبر اختيار ماست؛ زيرا اگر انسان مطيع و تابع حق گردد و خود را با اوصاف الهی متّصف سازد، جمله قوای عالم مطيع و فرمانبردار او می­گردند:

           در اطـاعت کوش ای غفلت شــعار     مـی­شـود از جـبر پـيـدا اخـتيــار۱

     علّامه اقبال به مردم توصيه می­کند که به جای توّجه به تعليمات صوفيّه، قرآن را بخوانند و در سايه آن کتاب آسمانی راه زندگی را پيدا کنند:

         گر تـو خـواهی مسـلمان زيستن       نيست ممکن جـز به قرآن زيـسـتن۲

     از جانب ديگر محرّک اساسی زندگی را آرزو می­داند و می­گويد:

         آرزو را در دل خـود زنــده دار            تا نگردد مشت خاک تـو مـزار۳

     محكم و استوار شدن خودی را عشق می­داند:

از محبت چون خودی مـحکم شـود         قـــوتش فــرمـانـده عالم شود

پنـجـه او پـنـجـه حـق مـــــــی­شـود           ماه از انگشت او شق مـی­شود۴

     از آن جايي که علّامه اقبال صاحب ذوق و مشرب وسيعی بوده، از تنگ نظريهای فرقه­ای و موارد اختلاف فرق اسلامی سخت ناراحت بوده و بروز اينگونه برخوردهای مذهبی را که به اتحاد و وحدت اسلامی ضربه مي­زند، اسفبار و فاجعه آميز می­داند. بدين جهت است که می­بينيم اين شاعر حنفی مذهب چنان صادقانه و پر سوز به بيان مناقب و ستايش اهل بیت حضرت رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلّم پرداخته که در برخی موارد گوی سبقت را از شاعران شيعی مذهب ربوده است. البته ذکر اين گونه اشعار از طرف شاعران سنّی مذهب بی سابقه نيست و مطالعه آثار شعرای گذشته، روشن­گر ایـن مـدعا است. علّامه اقبـال بسياری از القـاب حـضرت علی عليه­السلام را در آثـار خـود

می­آورد. مرتضی، مشکل گشا، شير خدا، اسد الله، فاتح خيبر، حيدر، باب مدينه علم، کرار و غيره در اشعار اقبال به وفور ذکر شده است. در مثنوی «اسرار خودی» علّامه اقبال رازهای القاب «کرار» و «ابو تراب» حضرت علی عليه­السلام را نخستين بار در ادبيات اسلامی وارد می­سازد:

      مـسـلـم اوّل شـه مــردان عـلـی           عــشق را ســرمـايـه ايــمان عـلـی

      از ولای دودمـــانــش زنــده ­ام          در جـهـان مـثـل گـهـر تـابـنـده ام ۵

     علّامه اقبال حضرت فاطمه زهرا عليها­السلام را سرور زنان مسلمان جهان و سر مشق عالی برای همه بانوان می­داند.

     ابيات زير نهايت ارادت و عقيده ويژه شاعر را نسبت به حضرت فاطمه عليها­السلام مبرهن می­سازد:

مريم از نسبت به عيسی عـــزيز         نور چــشم رحمة للعالمين صلی الله عليه و اله و سلّم

      آن امـــــــام اولـيـن و آخــــريـن           بــــانــــــوی آن تـــــــاجــــــدار هــل اتــی

      مــــرتضی مـــشکل گشا، شیر خدا           پــــادشـــــــاه و کـــــــلبــــــه ایــــوان او

      یـک حسـام و سک زره سـامان او             مــــادر آن مــــــــرکـــــز پـرگار عـشـق

      مـادر آن قـافـلـه سـالـار عــــشـق           در نــوای زنـدگـی ســــوز از حـــــسـیـن

      اهل حق، حیرت آموز از حــسین           مــزرع تـــــــــسـلـیـم را حـــاصـل بـتـول

مـادران را اسـوه کـامـل بـتـول۶

     نهضت امام حسین عليه­السلام در نظر اقبال يک حرکت حرّيت خواهی بوده است. شهادت عظيم حضرت امام حسين عليه­السلام برای افراد مظلوم و محروم همواره الگويی است تا آنان همواره برای ايفای حقوق خود قيام بنمايند و از كسي باك نداشته باشند، علّامه اقبال واقعه كربلا را با ايجاز بيان كرده و براي نخستين بار نهضت حسين عليه السلام را در ادب منظوم فارسي با ملاحظات تفكر آميز آميخته است:

      هركه پيمان با هم الموجود بــــسـت       گــــردنش از بند هر معـبود رسـت

      خـون ايـن تفسـير ايـن اسـرار كـرد       مــلـت خـوابـيـده را بــيـدار كـرد

           رمـز قـرآن از حـسـيـن آمـوختـيـم       زآتـش او شـعـلـه هـا افـروختـيم۷

     انسان كامل از نظر علّامه اقبال كه به نامهاي مؤمن، مرد حرّ، مرد حق آمده است، اساساً همان آدمي است كه علّت آفرينش او در آيه ﴿ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَه ﴾۸ ذكر شده است؛ زير ا اقبال براي تربيت انسان كامل تنها احكام قرآني را مستند قرار داده و رشد و نمو او را در پرتو آيين الهي دانسته است:

         مرد حق از كس نگيرد رنگ و بو         مـــرد حق از حق پذيرد رنگ و بو

      هر زمان انـــدر تنش جانــي دگـــر         هر زمان او را چو حق شاني دگر۹

     علّامه اقبال، شخصيت و افكار بلند او و نقش ممتاز در احياي فكر ديني و بيداري مسلمين، خصوصاً در شبه قاره هند، روشن تر از آن است كه بيان شود.

     استاد مطهري مي­نويسد:

     اقبال فردي است اروپا رفته كه از تحصيلات جديد بهره بسيار عالي داشته است. مردي است كه دنياي اروپا را به عنوان يك متفكر، دانشمند و صاحب نظر مي­شناسد. او كسي نيست كه در گوشه هند منزوي شده باشد. او اروپا را از نزديك ديده، شناخته و تجزيه و تحليل كرده است. به علم جديد هم بسيار علاقه مند است و جوانان مسلمان را تشويق مي­كند كه علوم جديد را بياموزند. در عين حـال او اين چـيزي كه امـروز آن را تـمدن اروپـايي مي­گويند، يعني مجموع شئون زندگي اروپايي، ايده آل­هايي كه تمّدن امروز اروپايي به بشر مي­دهد، راه و رسمي كه به بشر مي­آموزد، اخلاق و عادات و بالاخره مسيري كه اروپا امروز دارد، او اينها را نه تنها يك چيز خوبي نمي­داند بلكه يك امر بسيار خطرناكي هم براي بشريت و هم براي خود مردم اروپا مي­داند.

     اصولاً علّامه اقبال با اين که دانشمندان مسلمان قرآن را در سايه فلسفه يونان درک كنند، سخت مخالف است؛ زيرا دريافته است كه روح قرآن به امور عيني توجه دارد و فلسفه يوناني به امر نظري. بدين گونه فيلسوف ما با درون گرايي افراطي صوفيـانه و نفـي جهـان محسوس -كه به دنبالـش ترك فعاليتهاي اجتماعي را سبـب

مي­شود- صريحاً مخالفت مي­كند. از سوي ديگر اقبال به عشق، خلوص نيت، تزكيه نفس و مكاشفه و ديگر جنبه­هاي مثبت و سازنده عرفان كه در حقيقت تعليمات اصيل اسلامي است، اعتقاد دارد و مي­گويد مسلمانان با توسل به آن­ها مي­توانند به رفع دشواريهاي سياسي و اجتماعي عصر جديد نائل شوند. سپس او «اجتهاد» يعني كوشش علمي براي استنباط شرعي احكام الهي را از مدارك شرعي نيروي زنده و محرك اسلام معرفي مي­كند، چرا كه قادر است در رويدادهاي دنياي جديد و تنگناهاي عصر صنعت، مسلمين را رهنما، ياور و نجات بخش باشد. او در آثار منظوم و منثورش و حتي خطابه تاريخي كه در حزب مسلم ليگ خوانده، مسلمانان را به جمع شدن بر گرد قرآن و الهام گرفتن از تعليمات حقوقي و سياسي اسلام فرا خوانده است:

             آن كتـاب زنـده قـرآن حـكـيـم             حـكـمـت او لا يـزال اسـت و قـديـم

             نـوع انـسـان را پـيـام آخـــريــن        حــــامل او «رحـمـة لـلـعـالـمـيـن»

             ارج مـي­گـيـرد ازو نـا ارجمنـد          بنده را زا سجده سـازد سـر بـلـنـد

             گر تـو خـواهـي مسلمان زيسـتن         نـيسـت مـمكـن جز به قرآن زيستن۱۰

 

تجلي قرآن در كلام اقبال لاهوري

     اقبال لاهوری در روز جمعه سوم ذيقعده ۱۲۹۴ هجری قمری، نهم نوامبر ۱۸۷۷ ميلادی در شهر سيالکوت پاکستان به دنيا آمد. پدر وی از بازرگانان متديّن بود. نياکان اقبال از قبيله برهمنان کشمير بودندکه در قرن هفدهم، به دين مقدّس اسلام مشرّف شدند. تحصيلات اقبال به رسم معمول زمان از آموختن قرآن در يکی از مساجد سيالکوت آغاز شد. اقبال همیشه تحت تأثير اين فرمان پدر واقع می­شد که گفته بود: وقتی قرآن تلاوت می­کند، فکر کن قرآن بر تو نازل شده است؛ یعنی مخاطب کلام خدا شده­ای.

     در کمتر اثری از اقبال، ممکن است نفوذ و تأثير قرآن و تعليمات اسلامی وجود نداشته باشد، از آنجايي که دنيای اقبال پر از تکاپو، حرکت و تلاش برای باز سازی جامعه عقب مانده و همچنین مبارزه با دشمنان ملت است، بايد اين دعوت بر اساس اصول اعتقادی انجام شود تا قابل پذيرش باشد. اقبال با تأمّل در آيات قرآن و تدبّر در مـوضوع جـبر و اختيار و تقدير، قائل به آزادی مسؤليت هر کس در برابر کردارش می­شود و اين بهترين عقيده­ای است که می­تواند اساس دعوت قرار گيرد. بازگشت به قرآن يکی از مهمترين راه حل­های اسلامی در انديشه متفکران مسلمان در دوران معاصر بوده است. از نظر متفکران يکی از علل عقب ماندگی، انحطاط و زوال پيش آمده در سطح جهان اسلام، عدم توجه و تأمّل صحيح در قرآن می­باشد. اقبال يکی از اين متفکران و روشنفکرانی است که معتقد است بايد اين کتاب عظيم را حفظ و به آن عمل کرد:

         گر تو می­خواهی مسلمان زيستن             نيست ممکن جز به قرآن زيستن

         حفظ قرآن عظيم آيــــين تســــت         حـــرف حق را فاش گفتن دین تست

         از يک آيين مسلمان زنـده اســــت           پــــيکر امــــت ز قرآن زنده است۱۱

     توجه اقبال به قرآن در اشعار او موج مي­زند و شاهد علاقه شديد او به اين کتاب آسماني است. او می­سرايد:

           از تـه آتـش بــــرانـدازم گــــل                  نـار هـر نـمرود را سـازيم گـل۱۲

     که اشاره دارد به آيه مبارکه:

   ﴿ قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ ﴾

   گفتيم ای آتش! بر ابراهيم خنک و سلامت باش۱۳

             ای تـو را حـق خـاتـم اقـوام کـرد       بـر تـو هـر آغـاز زا انـجـام کـرد۱۴

     که اشاره دارد به آيه مبارکه:

﴿ مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴾

محمّد پدر هيچ يک شما نيست، او رسول خدا و خاتم پيامبران است۱۵.

               باز سوی حق دميد آن نا صبور               بود معراجش نماز با حضور۱۶

     كه اشاره دارد به این حديث شريف:

قال النبی صلی الله عليه و آله و سلّم: الصلاة معراج المؤمن

نماز معراج مؤمن است۱۷

               تـارک آفـل ابـراهـيـم خـلـيـل                 انـبيـاء را نـقـش پـای او دلـيـل۱۸

     که اشاره دارد به آيه شريفه:

  ﴿ فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ ﴾

   چون شب او را فرو گرفت ستاره­اي ديد، گفت: اين است پروردگار من! چون فرو شد گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم۱۹.

     و نيز اشاره دارد به آيه شريفه:

  ﴿ فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ﴾

   در آنجاست آيات روشن و مقام ابرهيم و هر که بدان داخل شود، ايمن است۲۰.

             جوی اشک از چشم بی خوابش چکيد         تـــــا پــــيام طــــهرا بيتی شنيد۲۱

     که اشاره دارد به آيه شريفه:

   ﴿ وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ ﴾

   ما ابراهيم و اسماعيل را فرمان داديم خانه مرا برای طواف کنندگان و مقيمان و راکعان و ساجدان پاکيزه داريد۲۲.

               بهر مـا ويـرانه آبـاد كـرد               طائفان را خانه­اي بنياد كـرد۲۳

که اشاره دارد به آيه شريفه:

   ﴿ رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ﴾

   پروردگارا ! من (يکی از) فرزندانم را در درّه­اي بي کشت، نزد خانه محترم تو سکون دادم…۲۴ .

             حـق تـعـال پـيـکر مـا آفـريـــد           و ز رسالـت در تن ما جان دمـيـد۲۵

 

قرآن و عترت از ديدگاه اقبال

     از مجموعه آثار شعری خصوصاً كلام فارسی شاعر و متفكر اسلام علّامه اقبال، شامل تصانيف «اسرار خودی »، «رموز بيخودی »، «جاويدنامه»، «زبور عجم»، «پيام مشرق»، «ارمغان حجاز» و مثنوی «پس چه بايد كرد ای اقوام شرق»، نهايت عشق و علاقه به قرآن و اسلام و محبت و ارادت عميق به خاندان عصمت و طهارت صلوات اللَّه عليهم اجمعين آشكار می­شود. در اشعار او بسياری از مفاهيم قرآنی و احاديث نبوی نمايان است، لذا به مطالبش عمق و به اشعارش طراوت، شيرينی و جذابيت خاصی می­بخشد. او شعر را برای انسان بهترين وسيله جهت ابراز و اظهار احساسات درونی و نظام تكوينی عالم طبيعت می­داند. به وسيله اشعارش تفهيم می­كند كه زندگی جاويد و سعادت حقيقی، تنها در گرو عمل نمودن به دستورات اسلامی و قرآنی است:

       گر تو می ­خواهی مسلمان زيستن           نيست ممكن جز به قرآن زيستن

     علّامه اقبال می­خواهد فرد مسلمان قرآن را مشعل راه خويش قرار دهد و آيينه افعال و كردار خود بداند كه با نظاره به آن، خويش را ببيند و از متوسل شدن به اين و آن بپرهيزد. در حال حاضر مسلمانان از جمهوريت افلاطونی، نظريه كارل ماركس و عقيده ماكياولی خوشه­چينی نموده، آنها را فرا راه خويش ساخته و نردبان ترقی و تكامل خود می­داند، در حالی كه از قرآن و تعاليم دينی بی بهره­اند. اقبال خواهان ترويج فكر قرآنی و روح الهامی است و مسلمانان را نه تنها قرآن شناس بلكه الگو و نمونه كامل و عملی مبانی قرآنی می­خواهد:

      ز قرآن پيش خود آيينه آويـــــز        دگرگون گشته ای از خويش بگريز

      ترازويی بنه كــــردار خـــود را           قـــــيامت های پــــيشيـن را بيانگيز

     اقبال استفاده از تعاليم قرآنی، اولين بنياد اساسی عقيده اسلامی، سرچشمه دين اسلام و منبع الهام را توحيد خداوندی می­داند؛ چنانچه اين مسأله را در سراسر رموز خود چنين بيان می­كند. قرآن مجيد سير و سلوك و تحقيق در انفس و آفاق را لذت تام می­دهد و انسان را تسخير كننده كائنات قرار داده است، آن چنان كه در «جاويدنامه» عظمت انسان را چنين ابراز می­دارد:

             آينه تسخير اندر شأن كيست             اين سپهر نيلگون حيران كيست؟

               راز آن عـــــلم الاسمای بود               مــــست آن ساقی و صحبای بود؟

     همانطور كه در قرآن كريم همواره با ايمان كامل به توحيد و نبوت در رسالت تأكيد زيادی شده، علّامه اقبال عشق به خدا و رسول صلی الله عليه و آله و سلّم را در نهايت اخلاص در آثار شعری خود ابراز می­دارد و مبلغ آن است؛ زيرا ايمان به خدا و مودت به محمد و آل مـحمد صلی الله عليه و آله و سلّم وسيلـه رساندن انسان به منزل مقصود و مقام محمود می­باشد، آن چنان كه در «ارمغان حجاز» می­فرمايد:

             به منزل كوش مانند مــــــــه نــــو           درين نيلی فضا هر دم فزون شو

             مقام خويش اگر خواهی درين دير         بــه حق دل بند و راه مصطفی رو

     و در «اسرار خودی » درباره عشق به حضرت رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله و سلّم چنين سروده است:

          به مصطفی برسان خويش را كه دين همه اوست         اگر به او نرسيدی، تمام بولهبی است

           در دل مــــسلم مقام مصطفی اســت                  آبـــروی مــــــا ز نام مصطفی است

           هر كه عشق مصطفی سامان اوست              بحر و بر در گوشه فرمان اوست

     با توجه به اين كه علّامه اقبال سنی مذهب بود لكن آخر عمر ايشان نسبت به مذهب حقه اثنی عشری (شيعه) يك عقيده خاص و نگرش جديد پيدا كرده بود و به خاندان عصمت و طهارت عليهم­السلام سخت پايبند و معتقد گرديده بود و انصافاً اين اعتقاد و نگرش را به خوبی می­توان در اشعار ايشان مشاهده نمود. از اين رو شعرهای اقبال خـيلی بـلند و لـبريز از عشق و شور و شوق به اهل البيت پيغمبر صلی الله عليه و آله و سلّم می­باشد و حال و هوای سرشار و عاشقانه او به خواننده شور و نشاطی خاص می­بخشد و همين رمز پيروزی و موفقيت اقبال در اشعارش گرديده و برای هميشه او و شعرهايش را جاويدان نموده است. تا آنجا كه تمام مذاهب، منطق و شوريدگی اقبال را در اشعار ساير آثارش بدون چون و چرا پذيرفته­اند و اين توفيق و افتخار، الهی و معنوی بوده است كه از ديدگاه ما به خاطر عقيده صاف و روشن اقبال بوده كه از جانب خداوند نصيبش گرديده است. با كمی تعمق و تأمّل در اشعار اقبال به سادگی در می­يابيم كه عقايد او از اين هم كه بروز می­داده، شفاف­تر و زيباتر بوده اما به دلايل عدم زمينه­های فرهنگی و زيست محيطی و زمانی، از آشكار نمودن كامل اعتقاداتش معذور و ناتوان بوده است. تعدادی نيز به دليل تعصبات درون مرزی مسلمانان مهجور مانده و آن چنان كه حق او بود، توان شكوفايی نداشته و به همين دليل در لا­به­لای آثارش از تعصب­های بی مورد و تنگ نظريهای مسلمانان گله و شكايت دارد. به دلايل بسيار خيلی از بزرگان بر اين عقيده­اند كه علّامه اقبال در اواخر عمرش به مذهب تشيع گرويده است و خود علّامه اقبال هم علناً اعلام نموده كه مذهبش بوترابی می­باشد. متأسفانه دشمنان اسلام در طول تاريخ سعی داشته­اند با اسلام به ويژه تشيع علوی كه خالص­ترين و ناب­ترين اسلام می­باشد، مبارزه نمايند مخصوصاً عده­ای از علماء مذهب وهابيت نسبت به آثار اقبال حساسيت و تعصب غير منطقی از خود نشان داده و با تمام وجود از نشر آثار او كه درباره عترت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلّم است، جلوگيری می­نمايند. آنان همچنين دست به تحريفات و تغييرات شرم آور در آثار انسان ساز و نورانی او زده­اند، غافل از آن كه به قول معروف ماه هميشه پشت ابر باقی نـمی­ماند و خاصيت نور، غلبه بر ظلمت و تاريكی بوده و هست. آنها قسمت­های مدح اهل بيت عليهم­السلام را از دروس دانشگاهی حذف كردند لذا يكی از علماء بزرگ معاصر علّامه رشيد ترابی كه شخصيت علمی و معنوی او بر بزرگان جهان مخفی نيست، اينگونه برخورد جاهلانه را از سوی علماء خود فروخته و وابستگان وهابيت كار شرم آور و باعث ننگ برای آنها توصيف كرده و شديداً اين نوع برخورد غير دينی و حتی غير انسانی را محكوم نموده و مخالف شئونات اسلام و مسلمين دانسته است. به هر حال افتخار علّامه اقبال درباره خاندان عصمت و طهارت عليهم­السلام يك سند محكم و مستدل در تاريخ هند و پاكستان برای هميشه به ثبت رسيده است. شخصيت اقبال حقيقتی است كه امروزه نه تنها در هند و پاكستان و مذاهب مختلف شكوفا شده و مثل خورشيد نورافشانی می­كند، بلكه دشمنان اقبال كه در واقع همان دشمنان اسلام و تشيع می­باشند، امروز شاهد اين هستند كه نام اقبال از مرزهای هند و پاكستان عبور كرده و تا آن سوی باختر و سرزمين­های دور دست شرق و غرب عالم گسترش يافته است و همچون ستارگان در عالم علم و ادب می­درخشد. علّامه اقبال همراه با عشق خدا و رسول صلی الله عليه و آله و سلّم، محبت و مودت آل رسول صلی الله عليه و آله و سلّم را نيز از قرآن اخذ نموده است لذا بسياری از آثار شعری او مَملو از عشق و محبت نسبت به خاندان عصمت و طهارت عليهم­السلام است؛ آن چنان كه درباره شخصيت مولای كائنات علی عليه­السلام اين چنين ارادت خود را ابراز می­دارد:

مسـلــم اول، شـه مــردان، عـــلـی          عـــشــق را سـرمــايـه ايــمـان عـلـی

از ولای دودمــــانــش زنــــده­ام          در جـــــهــان مـثــل گـهـر تـابـنــده­ام

مرسـل حـق كرد نـامش بوتـراب        حــق يــدالـه خــوانــد در ام الـكـتــاب

هر كه دانـای رموز زنـدگيــست         ســـراســـمای علــی داند كه چيـست

ذات او دروازه شــــــهر عـــــلوم       زير فرمانـش حـجاز و چين و روم

     امروز ما شاهد هستيم كه علّامه اقبال از عمق جان خويش اميرالمؤمنين علی بن ابيطالب عليه­السلام را ستوده و معرفی نموده است و هر چند حنفی مسلك بوده، در خصوص عظمت و شأن اميرالمؤمنين عليه­السلام اين قدر اظهار عقيده كرده كه موجب ايجاد سؤال در اذهان برادران اهل سنت شده است تا آنجا كه آنها در مورد مذهب و مسلك اقبال به شك افتاده و سؤال كرده­اند: شما دارای چه مذهبی هستيد؟ علّامه اقبال می­فرمايد:

               آدمی كــام كــــــانـــهين رهتا                عــــــشق مين يه بری خرابی هی

               پوچهتی كيا هو مــذهب اقبال                يـــــه گنهكار بــــــو تـــرابی هی

     آدمی اگر مرد ميدان كار نبوده باشد، بداند در عشق او خللی بوده است. از مذهب اقبال چه می­پرسد اين گنهكار؟ من بوترابی هستم.

      علّامه اقبال مردی است كه بر تمام علوم جديد تسلط دارد و بعد از خواندن علوم فلسفه، منطق، كلام تصوف و عرفان به چنين نتيجه­ای رسيده است كه عشق و علاقه خود را نسبت به مولای كائنات علی عليه­السلام اين چنين اظهار می­دارد. يك شعر بسيار عجيب و شگفت را از او نقل می­كنم:

دست واعظ سی آج بن كی نماز          كس ادای قضا هوا هون ين

فـــــيض اقبال هی اسی دركـــا            بــــنده شاه لافتی هون مين

     كی من بی نماز بوده ام و نمازم قضا شده؟ كی من به واسطه وعظ و نصيحت واعظ و ملا نماز خوان شده­ام؟ فيض من در اين رمز مقدس است كه بنده بارگاه شاه لافتی هستم.

         از رخ او فـال پيـغمبـر گـــــرفـت       ملت حق از شكوهش فر گـرفت

         هر كـه در آفــاق گـردد بـوتـراب         بــاز گـــرداند ز­مـغـرب آفـتـاب

         شير حق اين خاك را تسخير كرد        ايــن گل تاريك را اكـسير كـرد

         او خدو انداخت بــر روی عـــــــلی        افــــتخار هـــــر نـبی و هـر ولـی

                                                   ***

         از خــود آكاهـی يــداللــهـی كنـــد       از يـــداللــهـی شــهـنــشاهــی كنــد

     علّامه اقبال با يقين و ايقان به شريعت و ايمان عقلانی و عرفانی كه گواه باور عميق او از حاكميت مطلق پروردگار مهربان بود، ذهن بالنده و پويای خويش را به دستيابی از اسرار و رموز خلقت سپرد و برای بازشناسی و بيان اوضاع جهان و قوانين آن روابط و مناسبات معنوی انسان و كائنات به ابداع دستگاه فكری عارفانه­ای پرداخت و به آنها ارزش و بينشی تازه داد و با اين خطر كردن و پرواز در دورترين افق­های ذهن، تخيل بشری را در هم شكست و گفت:

      نـــشان مرد مؤمن با تو گويم                 چو مرگ آيد تبسم بر لب اوست

                                             ***

      چون علی در ساربانان شعير              گـــردن مرحب شكن، خيبر بگير

     قاهری و دلبری آغاز و انجام سير و سلوك در عشق علّامه اقبال است:

      ابتدای عشق و مستی قــاهری است           انـــتهای عــشق و مستی دلبری است

      عــــشق بانان جوين خيبــــر گـشاد           عــــشـق در انــــدام مــه چـاكی نهـاد

     اين وظيفه اقبال است كه حقايق را بيان كند و نهايت عشق و عقيدت او به اميرالمؤمنين است كه علی عليه­السلام می­فرمايد:

 

      ای بـــاب مــــدينـه مـــحبـت             ای نـــوح ســـفيـنه مــــحبـت

      ای مــاهی نـــقش بــاطن مـن                 ای فـــــاتـح خــــيبـر دل مــن

      از هـوش شدم مگر بـهوشـم               گويی كـه نصيری خمـوشـم

      اما چه كنم؟ به جـز تــو، لا                تند است برون فتد زميـن ها

      ز انديـشه عــــاقبت رهيـدم                 جـــنس غــــم آل تــو خريدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بيگانگي فلسفه يونان از قرآن

     در اثری از علّامه اقبال لاهوری ممكن نيست كه نفوذ و تأثير قرآن و تعليمات اسلامی وجود نداشته باشد. از آن جايی كه تكاپو، حركت و تلاش اقبال برای بازسازی جامعه عقب مانده و مبارزه با دشمنان ملت بود و بايد اين دعوت براساس اصول اعتقادی باشد تا قابل پذيرش باشد، اقبال با تأمل در آيات قرآن و تدبّر در موضوع جبر، اختيار و تقدير، قائل به آزادی مسؤليت هر كس در برابر كردارش می­شود و اين بهترين عقيده است كه می­تواند اساس دعوت او قرار گيرد:

      نقش قرآن چـون كه بر عالـم نشسـت           نقشه هايش پاپ و كاهن را شكست

      چون كه در جان رفت، جان ديگر شود        جان چو ديگر شد، جهان ديگر شـود

      آن كــــتاب زنـــده قـــرآن كـــــريــم           حـــــكمت او لايــــزال اسـت و قديـم

      نــــسخه تــــكوين اسـرار حــــيــات           بــی ثـــبات از قـــوتش گـــيرد ثبات

     علّامه اقبال مفهوم واقعی دين را تفكر و فرو رفتن در اعماق ضمير خود می­داند.

      فـــاش می خواهی اگر اسرار ديـن            جــز بــــــه اعــماق ضمير خود مبين

      گـــر نـبينی، دين تو مجبوری است              ايــن چنين دين از خدا مهجوری است

      تو يكی بر فطرت خود غوطه زن               مـــرد حق شو، بر ظنّ و تخمين متـن

     در واقع علّامه اقبال از اين كه متفكران مسلمان «قرآن را در سايه حكمت يونانی درک كنند»، سخت مخالف است؛ زيرا دريافته است كه روح قرآن به امور عينی توجه دارد و حكمت يونانی به امور نظری. از اين جهت فيلسوف ما با درون­گرايی افراطی صوفيانه و نفی جهان محسوس كه به دنبالش ترك فعاليت­های اجتماعی را سبب مـی­شود، صريحاً مخالفت می­كند. از سوی ديگر عشق، خلوص نيت، تزكيه نفس و ديگر جنبه­های مثبت و سازنده عرفان را كه حقيقت تعليمات اسلامی است، می­پذيرد:

      نـور قـرآن در مـيـان ســـينــه اش           جـــام جــم شـرمــنـده از آيينه اش

      مـلتی را رفـت چـون آيين ز دسـت           مثل خاك اجزای او از هم شكسـت

      هستـــی مسلم ز آيين تـو چـيـست؟           زير گردون سرّ تمكين تو چيسـت؟

      آن كــتـاب زنـده قـــرآن حـــكيــم           حــــــكمـت او لايـــزالسـت و قــديـم

      نــــوع انسـان را پـــيـام آخـــريــن           حــــــامــل او رحــــمـه لــــــلعـالميـن

      اوج می گيرد ازو تـــا ارجـــــمنـد         بــــنده را از ســـجده سازد ســربلنـد

      گر تـو می خواهـی مسلمان زيـستن         نـــيست ممـــكن جز به قرآن زيستــن

      از تلاوت بر تو حــق دارد كـــتاب       تـــو ازو كــامی كــه می خواهی بياب

     اقبال معتقد است كه همراه با علم و دانش بايد فنون و دفاعی و رزمی نيز آموخت و علم نبايد انسان را از تيغ و سپر بيگانه كند:

 

من آن علم و فراست با پر كاهی نمی گيرم

                                                                كه از تيغ و سپر بيگانه سازد مرد غازی مرا

اگر اين كار، كار نفس می­دانی، چه نادانی  

                                                               دم شمشيـر انـدر سيـنه بـايــد نـی نـوازی را

     و زمانی اقبال خود انسان را شمشير تصور كرده و می­گويد:

      از نـــــــــيـام خــــــود بـــــرون آی !       تــو شمشيری ز كام خود برون آ

      بــــرون آ از نيـام، خـــود، بـــرون آ         نـقاب از مـــمكنات خويش برگير

      مه و خورشيد و انجم را به برگير     شب خود روشن از نور يقين كـن

                                                     يد بيضا برون از آستين كن

     در هميشه رابطه اقبال بيداری جهان سوم را به شمشيری تعبير می­كند كه خود به خود زخم می­زند:

           زخم ها خوردند از شمشير خويش       بسمل افتادند چون نخجير خويش

           سوز مــستی را مــــجو از تــــاكشان       عـــصر ديگر نـــيست در افلاكشان

           زندگی را سوز و ساز از نار توست       عـــــــالم نــــو آفريدن كــــار توست

     اقبال دو عامل قرآن و شمشير را با هم متحد و حافظ همديگر می­داند:

      خلوت شــمشير و قــــرآن و نــــماز       ای خوش آن عمری كه رفت اندر نياز

      بر لب او چـــــــــون دم آخر رســيد        روی مــادرديــــد ومـشـتــاقـانـه دويـــد

      گفت اگر از راز مــن داری خـــــبر         ســـــوی اين شمشير و اين قـرآن نـگر

      ايــن دو قـــوت حافظ يــــــــكديگرند     كـــــــائنــات زنـدگـــــــــی را محـورند

      وقت رخصت بــــــا تو دارم اين سخن         تــــــــيغ و قـرآن را جـدا از مـن مـكـن

      مؤمنان را تيغ با قرآن بــس اســــــت         تــــربـت مـا را هميـن سـامـان بـس است

     اقبال شديداً به ذات حضرت رسول گرامی اسلام صلی الله عليه و آله و سلّم عشق می­ورزيد. وقتی كه خود يا يكی از حضار محفل وی ياد و ذكری از حضرت پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلّم می­كرد، چهره وی تابناك و گلگون می­شد و تحت تأثير جذبات شديد عاشقانه قرار می­گرفت، وقتی كه كسی نام حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلّم را به زبان می­آورد و برای وی كلمات تسليم نمی­آورد، بی نهايت متألم می­گشت، خاصه اگر اين كار از سوی نوجوان مسلمانی انجام می­شد.

     اقبال در مثنوی «اسرار خودی» به نعمت سرايی و تبيین مقام والای عشق رسول صلی الله عليه و اله و سلّم می­پردازد. در نگاه محبوب واقعی هر مرد و زن مسلمان حضرت نبی مكرم اسلام صلی الله عليه و آله و سلّم می­باشد:

 

      ای ظـهـور تــو شـبـاب زنــــدگــی             جـلـوه ات تعبـير خــواب زنــــــدگــی

   ای زمـيـن از بـارگـاهت ارجمنـــد               آســـــمـان از بـــوسه بــــــــامـت بلنــد

    شش جهـت روشـن ز تـاب روی تـو              ترك و تـاجيـك و عرب، هنـدوی تـو

  از تو بالا پــــــايه ايـن كــــائنـات                 فــــــقـر تـــــو ســرمـايـه ايـن كائنـات

         در جهان شمع حيات افــــروختی       بــــــنـدگان را خــواجـگی آمــوختـی

         مـــسلم از ســــرّ نـــبی بيگانه شد       بــــاز ايـن بــــيت الحـرم بتخانه شـد

         در عــمل پاينده تر گـردان مـــرا         آب نــــــــيسانم، گُــهر گـردان مرا

     مؤمنان فقط به يك سو می­نگرند و آن قبله است و يك كتاب دارند و آن قرآن است و يك معشوق دارند و او مصطفی صلی الله عليه و آله و سلّم است:

         پيش قرآن بنـده و مـــولا يكـی است             بـــوريـا و مسنـد ديـبـا يــكـی اسـت

         از حجـاز و چيـن و ايــــــرانــيم مـا           شبـــــنـم يـــك صـبـح خنـدانـيم مــا

         چون گل صد برگ ما را بو يك است         اوست جان اين نظام و او يـك اسـت

         مــــــــدعـای ما، مـآل ما يــــــكـی است            طـــرز و انـــداز خيال ما يكی است

         مـــــــا ز­نعمت هـای او اخـوان شديـم           يك زبان و يك دل و يك جان شديم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشتها

۱- کشف الالفاظ اقبال، ص۸۱۰٫

۲- اقبال شناسی، ص۲۶۰٫

۳- کشف الالفاظ اقبال، ص۱۰۳۳٫

۴- اقبال شناسی، ص۱۸٫

۵- کشف الالفاظ اقبال، ص۱۰۳۷٫

۶- اقبال شناسی، ص۲۲۸ و کشف الالفاظ اقبال،ص۱۰۰۳٫

۷- کشف الالفاظ اقبال، ص۱۰۵۶٫

۸- بقره،۳۰٫          

۹- کشف الالفاظ اقبال، ص۱۰۲۲٫

۱۰- همان، ص۴۰۰٫

۱۱- همان، ص۱۰۳۸٫

۱۲- همان، ص۱۰۸۱٫

۱۳- انبياء، ۶۹٫

۱۴- کشف الالفاظ اقبال، ص۳۹۴٫

۱۵- احزاب، ۴۰٫

۱۶- کشف الالفاظ اقبال، ص۱۰۴۶٫

۱۷- کافی، باب صلاة.

۱۸- کشف الالفاظ اقبال، ص۱۱۰۸٫

۱۹- انعام، ۷۶٫

۲۰- آل عمران، ۹۷٫

۲۱- کشف الالفاظ اقبال، ص۳۶۶٫

۲۲- بقره، ۱۲۵٫

۲۳- کشف الالفاظ اقبال، ص۷۷۰٫

۲۴- ابراهیم، ۳۷٫

۲۵- کشف الالفاظ اقبال، ص۲۷۴٫

 

 

 

فهرست منابع و مأخذ

۱- قرآن مجيد.

۲- اقبال، محمد. کليات اقبال فارسی.

۳- رادفر، ابوالقاسم. شاهکارهای ادبيات فارسی، امير کبير، تهران.

۴- ترابی، رشيد. مجالس ترابی، محفوظ بک، مجلسی کراچی پاکستان.

۵- تحسين اردو، جلد۱، ايوان ادب اردو، لاهور پاکستان.

۶- تفهيمی، ساجدالله، کشف الالفاظ اقبال، خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ايران- کراچی.

۷- سنن ترمذی، کتاب مناقب، جزء۵، باب ۳۲، حدیث ۳۷۸۸، دارالکتب العلميه بيروت.

۸- شادروان، حسن. اقبال شناسی، چاپ اول، سازمان تبليغات اسلامی، تهران.

۹- محمود، تجمل.مطالعه پاکستان، کتاب گهر، کراچی پاکستان.

۱۰- بشارت، نشريه قرآنی، شماره ۴۰، سال هفتم، مؤسسه معارف اسلام امام رضا.

۱۱- بشارت، نشريه قرآنی، شماره ۴۱، سال هفتم، مؤسسه معارف اسلام امام رضا.

۱۲- بشارت، نشريه قرآنی، شماره ۴۴، سال هفتم، مؤسسه معارف اسلام امام رضا.

۱۳- پيغام آشنا، ويژه نامه اقبال، رايزن جمهوری اسلامی ايران-اسلام آباد، سال اول، شماره۴٫

۱۴- پيغام آشنا، ويژه نامه اقبال، رايزن جمهوری اسلامی ايران-اسلام آباد، سال اول، شماره ۱۱ و ۱۲٫

۱۵- زائر. نشريه فرهنگی اجتماعی آستان قدس رضوی مشهد، دی ماه۸۱ .

۱۶- زائر. نشريه فرهنگی اجتماعی آستان قدس رضوی مشهد، دی ماه ۸۲٫

۱۷- ماه نو. ويژه نامه اقبال، جلد۵۵، شماره ۱۱، لاهور پاکستان.

۱۸- سيد رضی الدين علی بن موسی بن طاووس، الطرايف، نشر نويد اسلام قم.

۱۹- يعقوبی، تاريخ يعقوبی، جلد۲، ص۱۸۴٫

۲۰- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۳۲۹٫

۲۱- سيد بن طاووس، اللهوف، ص۶۰ .

۲۲- کيهان فرهنگی، شماره ۱۶۸، سال ۱۳۷۹، مؤسسه کيهان تهران.

۲۳- کيهان فرهنگی، شماره ۱۴۶، سال ۱۳۷۷، مؤسسه کيهان تهران.

۲۴- فضل بن شاذان، الفضايل مؤسسه ولی عصر قم.

۲۵- هاشمی نژاد، حسين عليه السلام، مؤسسه انتشارات فراهانی.

۲۶- علامه حلّی، الرسالة السعدية، ص ۲۳٫

۲۷- الرسالة السعدية، العلامة الحلی، ص۲۳٫

۲۸- مجمع الفائدة ، المحقق الاردبيلی، ج ۳، ص۲۱۶٫

۲۹- الکافی، شيخ کلينی، ج ۱، ص۲۹۴٫

۳۰- من لايحضره الفقيه، الشيخ الصدوق، ج ۳، ص ۴۹۳٫

۳۱- علل الشرائع، الشيخ الصدوق، ج ۱، ص۱۴۵٫

۳۲- عين اَخبار الرضا عليه السلام ، الشيخ الصدوق، ج ۱، ص۶۴ و ۹۲٫

۳۳- الخصال، الشيخ الصدوق، ص ۳۱۱٫

۳۴- تحف العقول، ابن شعبة الحرانی، ص ۳۴۶٫

۳۵- مناقب امير المؤمنين۷، محمد بن سليمان کوفی، ج ۱، ص۲۲۳٫

۳۶- المسترشد، محمد بن جرير طبری ( الشيعی )، ص۲۲۳٫

۳۷-شرح اخبار، القاضی نعمان المغربی، ج ۲، ص۵۲۴٫

۳۸- مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۳، ص۶٫

۳۹- المعدة، ابن البطريق، ص ۳۶۵٫

۴۰- عيون الحکم و المواعظ، علی بن محد اليثی الواسطی، ص ۳۴۲ .

۴۱- الطرائف، السيد ابن طاووس الحسنی، ص۸۸ .

۴۲- عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور الاحسانی، ج۴، ص ۸۶ .

۴۳- وصول الأخيار اللی اصول الأ خبار، والد البهائی العالمی، ص ۵۸ .

۴۴- مدينة المعاجز، السيد هاشم بحرانی، ج ۴، ص۵۲٫

۴۵- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج ۱۳، ص ۵۱٫

۴۶- تاريخ بغداد، الخطيب، البغدادی، ج۴ ، ص۴۱۷٫

۴۷- سبل الهدی و الرشاد، الصالحی الشامی، ج ۱۱، ص۲۹۳ .

۴۸- ينابيع المودة لذوی القربی، القندوزی، ج ۱، ص۱۵۵ .

۴۹- کشف اليقين، العلامة الحلی، ص۴۴۹٫

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *