کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

روش کشف حقایق قرآن – حجت الاسلام نوآبادی

  1. لزوم طی مقدمات درسي و عبادی
  2. امکان پذیری کشف حقایق قرآن
  3. لزوم رجوع به اهل بیت عليهم السلام در جهت فهم قرآن
  4. اهل بیت حاملان کامل قرآن و راسخون در علم اند
  5. ناکامی دور افتادگان از ولایت از رسیدن به حقایق
  6. رمز متشابه بودن برخی از آیات قرآن
  7. روش مرحوم مجلسی در کشف حقایق قرآنی

 

در گستره هستي، چيزي مهم­تر، زيباتر و دلنشين­تر از دانش نيست. مبداء و سر چشمه دانش ناب، ذات باري تعالي است.

لذا سعادت مند كسي است كه دانش را از مبداء زلال آن اخذ كرده و خود را با معارف الهي آشنا سازد. اما چگونه؟در اين نوشتار بر آنيم تا از كتاب آسماني قرآن، كه معتقديم همه حقايق در آن است، با استمداد از خداوند سبحان، در حد توان، روش صحیح کشف حقایق الهی را بيان نماييم.

 

 

 

     روشن است آموزش سطوح بالای هر علمی، نیازمند طی مقدماتی است و از این قاعده علوم الهی و قرآنی نیز مستثنی نیست. بدين جهت درک معارف بلند كتاب و روايات، براي كسي كه در ابتداي كار است و آن مـقدمات لازم را طـي نـكرده مـشکل به نظر می­رسد. اما آن مقدّمات بر دو گونه­اند:

     الف: مقدّمات درسی و نظري.

     ب: مقدّمات عبادی و عملی.

     گرچه مقدمات درسي، لازم و ضروري است ولي برای رسیدن به علوم الهی کافی نیست و نیاز به طی مقدمات عبادی است. به سخن دیگر همانطور که مقدمات درسی در فهم قرآن لازم است، کسب معنویت «تقوي» نیز لازم است و این معنویت تنها در شعاع ولایت اهل بیت عصمت و طهارت حاصل می­گردد. بر همین اساس است که فخر رازی­ها و زمخشری­ها گرچه زحمت بسیار کشیده و مقدمات درسي را طي كردند ولي بخاطر دوري از مكتب اهل بيت هرگز به معارف ناب قرآن نرسيده و تنها به بعضي از معارف، آن هم به گونه­اي ناقص و غبار آلود پي بردند.

     اکنون یک سؤال، آيا حقايق قرآن دست يافتني است؟

     حقایق قرآن به طور کامل، برای ما دست یافتنی نیست. زیرا مطابق فرمایش خود قرآن ﴿ لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ﴾([۱]) دسترسی به کلیه حقایق، مختص اولیاء اﷲ است و برای امثال ما که معصوم نیستیم دسترسی به آن ممکن نمی­باشد[۲]. ولی می­توانیم با سعی در تطهیر نفس و تدبر در روایات و آیات و نیز استمداد از قراین و شواهد تا حدودی نکات و پیام­های قرآن را مضاف بر ظواهرش بفهمیم به اشارات آن پی برده و لطائفش را درک کنیم.

     به مصداق:

             آب دریا را اگر نتوان کشید                   هم به قدر تشنگی باید چشید

     بايد بكوشيم آیات قرآن را به تدريج از ابهام کلّی در آورده و تا حد توان به معارف قرآن نزديك شويم. سنّت الهی هـم بر این جاری شده است که کارها به تدریج انجام شود. خداوند می­توانست به یک «کن» همه چیز را بیافریند ولي بتدريج آفريد، چه بسا این درسی باشد كه از شتابزدگی دست کشیده و راه درست را به تدريج طی نماییم.

     كسي كه براي رسيدن به آب، شروع به حفر زمین مي­كند واضح است که با کلنگ اول و دوم به آب نمی­رسد. بلكه بايد با تلاش و بدون خستگی کار را به تدريج ادامه داده تا به هدف نهایی خود برسد. استنباط معارف قرآنی نیز چنين است که به تدريج و با تلاش حاصل مي­گردد.

     از آنجا كه زبان قرآن، گر چه قصه دارد، داستان نيست و نيز چون نامه­اي ساده و روان به دوست نمي­باشد، كشف پيام قرآن كريم نياز به تلاش مداوم و كوشش فراوان دارد و بسنده كردن به ظواهر آيات، كافي در رسيدن به سرچشمه زلال وحي نيست.

     براي رسيدن به اين مهم، نبايد از تجارب گذشتگان و دانش دانشمندان غفلت ورزيد یا به معنای کامل­تر نبايد از صفر شروع نمود. در این رابطه تلاش علمای سابق را، نه می­توان بی اهمیت جلوه داد و البته نباید در مقابل اظهار نظرها تسلیم محض بوده بلكه بايد با احترام كامل، هر نظر را در بوته نقد و بررسي قرار دارد و چنانچه از لحاظ علمی مورد تأیید قرار گرفت، آن را پذيرفت.

     بنابراین، براي سرعت بيشتر و موفقيت بهتر، بايد بعد از توجه تام به ظواهر آيات بر اساس ادبيات عرب و نيز روايات معصومين عليهم السلام، به تفاسيری كه توسط دانشمندان مسلمان نگاشته شده است، توجه خاص نمود.

 

نقش قرآن و روايات در كشف حقايق قرآن

     بحث­هاي قرآني را مي­توان به دو قسم تقسيم نمود:

الف) تفسيري، كه در­باره تك تك آيات به بحث و كنكاش مي­پذيرد.

ب) علوم قرآني، كه شامل بحث­هاي علمي زيربنايي درباره حقيقت قرآن و نوع صحيح برداشت از قرآن است. باید­ جوينده معارف قرآن، براي ورود به حوزه تفسير قرآن، تكليف خود را با علوم قرآني از قبيل ماهيت وحي، تحريف يا عدم تحريف قرآن، حجيت يا عدم حجيت ظواهر، عام و خاص، مطلق و مقيد، محكم و متشابه، تأويل و تنزيل و … مشخص كند.

     و اما نقش روايات در اين مهم چيست؟

     قابل ذكر است روایات بر دو دسته­اند:

  • روایاتی که از طریق خاصّه (شیعه) وارد شده اند.
  • روایاتی که از طریق عامه (اهل تسنّن ) رسیده است.

     روایاتی دسته اول، خود بر دو قسم است:

     الف) روایات معتبر و صحیح السند.

     ب)   روایات غیر معتبر و غیر صحیح السند.([۳])

     استفاده از روايات، بخصوص رواياتي كه به نوعي با هم تخالف داشته يا با ظاهر آيه موافق نباشد، نيازمند دانش خاصی است.

     با توجه به اين كه تا زمان عمر بن عبدالعزيز از نقل و تدوين حديث منع شد و اولين كتاب عامه بعد از سال ۱۲۵هجری تألیف شد، مضاف بر اين كه تأثير حكام بر تدوين كتب حديثي قابل انكار نيست، نگاه ما به روايات عامه، در حوزه تفسير قرآن كريم، مثبت نیست.

     يكي از آفت­هاي خانمان­سوز در حوزه تفسير، برداشت­هاي شخصي غير مستند و تحميل افكار به آيات قرآن كريم است. كسي كه قرآن را به نظر خود تفسير كند، شامل فرمایش «فليتبّوا مقعده من النّار» خواهد شد.

     بديهي است برداشت از ظواهر آيات، بايد بر اساس ادبيات عرب اصيل باشد و اين مصداق تفسير به رأي نيست([۴]).آیات زیادی دلالت بر حجيت ظواهر قرآن دارد، مشروط به اين كه روايت معتبري مخالف آن نرسيده باشد([۵]). بنابراين نبايد در حجيت ظواهر قرآن ترديد كرد([۶]).

 

چه كساني حامل علوم قرآن­اند؟

     بر اساس مدارك، دانش كامل قرآن، نزد اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است و هر کسی از آن نصیبی یافته، به قطره­ای از دریای بیکران دست پیدا کرده است.

     علّامه شیخ محمّد تقی مجلسی رحمة الله عليه معروف به مجلسی اوّل(۱۰۰۳-۱۰۷۰ ﻫ .ق) در کتاب ارزشمند روضةالمتّقین در ضمن یک حدیث شریف ارتباط دو عنوان حاملان قرآن و یاران شب را مورد بررسي قرار مي­دهد. ابن عبّاس گوید: پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:

   أَشرافُ اُمّتی حَمَلَه الـْقرآن وَ أَصـْحابُ اللَّیلِ

   اشراف و بزرگان امّت من، حاملان قرآن- یعنی کسانی که علم قرآن بر آنها بار شده- و اصحاب الیل- یاران شب- هستند.

     در رابطه با معنای این حدیث بین علما اختلاف وجود دارد. بعضی گفته­اند: منظور از حاملان قرآن، كساني هستند كه آيات قرآن را حفظ كرده­اند. با توجه به این گفته روشن است كه حفظ قرآن كريم بسيار ارزشمند و مفيد است ولي تنها حفظ نمي­تواند موضوع حديث باشد. زيرا دراين صورت، بايد افرادي چون حجاج بن يوسف ثقفي كه حافظ قرآن بود را نیز جزء اشراف امت دانست.

     بعضي گفته­اند: اين حديث در وصف اهل بيت عصمت عليهم السلام است و آنان اشراف اين امت­اند.

     با توجه به مقام و جایگاه بلند و بی مانند اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام، بي شك مصداق كامل اين حديث امامان معصوم­ سلام الله عليهم اجمعين هستند، ولي لسان حدیث به خاطر اطلاق و عمومیتش عاري از اختصاص است.

     خداوند به روي اهل تهجّد و شب زنده داراني كه با نفس خود مخالفت و در مسير خواست خداوند حركت مي­كنند، درهايی از معارف قرآن را مي­گشايد. بزرگاني مانند سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، میثم تمّار، کمیل بن زیاد، رشید هجری، جابربن يزيد جعفی از اين قبيل­اند.

     به همين خاطر است كه از سوي اميرالمؤمنين عليه­السلام به رشيد علم بلایا و منایا([۷]) افاضه مي­شود. حضرت امير عليه­السلام فرمودند:

   إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَه.۱    

   حضرت به سینه خود اشاره کردند که در این سینه من علم متراکم شده است، دوست دارم به کسی یاد بدهم؛ امّا پی حاملش می­گردم.

     آن گاه در توصیف آنها می­فرمایند:

   هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَه الْبَصِيرَه وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ۲

     علامات ایشان این است که علوم به قلوبشان هجوم می­کند و وارد می­شود و اینها صاحب یقین هستند. چیزهایی که مترفان و آدم­های عیّاش از آن وحشت دارند، این­ها ترس و وحشتی ندارند و به تنهایی و شب زنده داری انس دارند در حالی که جهّال از آن وحشت دارند.

     چنانچه گذشت تمامي علم كتاب، نزد ائمه اطهار عليهم­السلام است و آنان به كسي که صلاحيت داشته باشد به قدر ظرفيت و صلاحيتش از آن علوم افاضه مي­كنند.

     مطابق روايات مصداق كسي كه نزد او علم كتاب است در آيه:

   ﴿ قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ﴾۳

اميرالمؤمنين عليه­السلام است.

     در اذن دخول حرم مي­خوانيم:

   اَلْحَمْدُﷲِ الَّذی مَنَّ عَلَیْنا بِحُکّامٍ یَقومُونَ مَقامَهُ لَوْ کانَ حاضِراً فی الْمکان …

   سپاس می­گزاریم، خدايي كه برترين خلايق­اش را بر ما امام قرار داد، تفضلي كه به امم قبل نشد. بزرگوارانی که اگر بنا بود خداوند عالم در مکان حاضر شود، بمانند اینان متجسّد می­شد.

     از عنايت خداوند است كه پيامبر ما برترين پيامبران و اوصيا، برترين اوصيا هستند. اين حقيقت روشني است كه حتی برخی از زنادقه([۸]) به آن لب به اعتراف گشودند. فرد ملحدي چون ابن مقفع چون نزد امام صادق عليه­السلام حاضر شد و استدلال امام را شنيد در وصف امام گفت: او يك موجود روحاني است كه به شكل بشر ظاهر شده است.

     امام عليه­السلام فرمودند: ما هستیم که علم تفسیر قرآن و تأویل آن را می­دانیم. علم احکام را می­دانیم و ما از این­ها آگاهیم و شما آگاه نیستید…([۹]).

     علوم ائمه معصومین عليهم­السلام و همچنین کمالات ایشان از ورطه خیال، وهم و عقل ما فراتر است. یعنی عقول نمی­تواند به واقعیّت آنچه که ائمّه عليهم­السلام برآنند برسند. در زیارات جامعه می­خوانیم:

                             وَ ذَلَّ کُلُّ شیء لََکُم

     همه چیز در مقابل شما ذلیل است.

       طأطأ کُلُّ شريف لشرفکم و بَخَعَ کلّ متکبّر لطاعتکم

   هر شریفی در مقابل شرف شما خاضع است و باید سر فرود بیاورد.

امام صادق عليه السلام می­فرمایند:

   وَ اﷲ، اَنّی لَأعلَمُ عِلـْمَ کِتابِ اﷲ مِنْ اَوّله إلی آخره کَأنّه فی کفّی

   من علم کتاب اﷲ یعنی قرآن را از آغاز تا پایانش می دانم، گویا در کف دستم قرار دارد.

     بنابراين اگر بخواهيم علاوه بر ظواهر قرآن كه با تدبر حاصل مي­شود به معارف بلند قرآني دست يابيم چاره­اي جز بهره مند شدن از سخنان پر نور ائمه اطهار عليهم السلام نيست. بنابراين استفاده صحيح و بي­نقص، از قرآن بدون اهل بيت عليهم السلام امكان پذیر نمی­باشد.

     برخی با این تصور كه اگر بنا باشد برای فهم قرآن به چیز دیگری- مثل بيان پيامبر و امامان عليهم­السلام نیاز باشد در اين صورت قرآن ﴿تبیاناً لکلّ شیء﴾ نخواهد شد، به روش تفسير قرآن به قرآن رو آوردند.

     شـكي نـيست در قرآن بيان هر چيزي وجود دارد. خداوند متعال در سوره نحل می­فرماید:

            ﴿ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ ﴾([۱۰])

     و از طرفي ما با­لوجدان قدرت استخراج مطالب زيادي از قرآن نداريم پس براي ما تبيان كل شيء نيست. خداوند در سوره عنکبوت تبیان را این گونه توضیح می­دهد:

            ﴿ بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ﴾۴

     در فرازی دیگر می­فرماید:

﴿ هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَاوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ ﴾([۱۱])

     مطابق روايات امامان كساني هستند كه راسخ در علم و صاحب علم قرآن­اند. قرآن براي آنان روشن است و چيزي از علوم قرآن بر آنان مخفي نيست. بنابراين براي استفاده صحيح و بي­نقص از قرآن نيازمند اهل بيت عصمت و طهارت عليهم­السلام هستيم.

     در آيه فوق­الذكر تصريح شده است كه عده­اي خاص كه راسخ در علم­اند آيات متشابه را مي­فهمند. امام صادق عليه­السلام در روايتي نوراني هلاكت و تباهي مردم را، در متشابهات قرآن دانسته و مي­فرمايند: چنانچه مردم بدون مراجعه به اوصيا، دست به تأويل كلام الهي بزنند و از آنچه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرموده­اند دوري نمايند، هلاك خواهند شد([۱۲] ).

إِنَّمَا هَلَكَ النَّاسُ فِي الْمُتَشَابِهِ لِأَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى مَعْنَاهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا حَقِيقَتَهُ فَوَضَعُوا لَهُ تَأْوِيلًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ بِآرَائِهِمْ وَ اسْتَغْنَوْا بِذَلِكَ عَنْ مَسْأَلَه الْأَوْصِيَاءِ وَ نَبَذُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم وَرَاءَ ظُهُورِهِم.

   مردم تنها در رابطه با متشابه به هلاكت افتادند. زيرا معناى آن را ندانسته و حقيقتش را نشناختند؛ براى آن از پيش خود و به رأي خود تأويل وضع نموده و بدين ترتيب خود را از سؤالِ اوصيا بى‏نياز ساختند و سخن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را پشت سر انداختند.

اميرالمؤمنين عليه السلام نيز حكمت جعل متشابه را به وضوح بيان كرده­اند:

   ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ بِسَعَه رَحْمَتِهِ وَ رَأْفَتِهِ بِخَلْقِهِ وَ عِلْمِهِ بِمَا يُحْدِثُهُ الْمُبَدِّلُونَ مِنْ تَغْيِيرِ كَلَامِهِ قَسَمَ كَلَامَهُ ثَلَاثَه أَقْسَامٍ فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أُمَنَاوءُهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِكَ لِئَلَّا يَدَّعِيَ أَهْلُ الْبَاطِلِ مِنَ الْمُسْتَوْلِينَ عَلَى مِيرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ صلى‏الله‏ عليه‏و ‏آله‏و سلم مِنْ عِلْمِ الْكِتَابِ مَا لَمْ يَجْعَلْهُ اللَّهُ لَهُمْ وَ لِيَقُودَهُمُ الِاضْطِرَارُ إِلَى الِايتَِمارِ بِمَنْ وَلَّاهُ أَمْرَهُمْ فَاسْتَكْبَرُوا عَنْ طَاعَتِهِ تَعَزُّزاً وَ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ عَزَّ­وَ­جَلَّ وَ اغْتِرَاراً بِكَثْرَه مَنْ ظَاهَرَهُمْ وَ عَاوَنَهُمْ وَ عَانَدَ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ وَ رَسُولَه صلي الله عليه و آله و سلم. ۵

   خداوند متعال به دليل گستردگى رحمت و رأفتش بر خلق خويش و علم به آنچه از كساني كه خواهان تبديل و تحريفند سر مي­زند كلامش را به سه بخش تقسيم كرده است:

قسمي از آن را به گونه­اي قرار داد كه عالم و جاهل مي­فهمند؛ بخشي را به گونه­اي ساخت كه تنها كساني كه داراي ذهن صاف، حس لطيف و قدرت تشخيص صحيحند و خداوند سينه آنان را براي پذيرش اسلام فراخ نموده است، مي­فهمند و قسم ديگر را جز خدا، امناي او و راسخان درعلم نمي­دانند.

هدف خداوند اين است تا اهل باطل كه بر ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سلطه يافته­اند، ادعاى علم كتاب را كه خداوند دانش آن را براى آنان قرار نداده است، نكرده و اضطرار، آنها را وادار به پذيرش ولايت كساني كند كه خداوند ولايتشان را به آنها واگذار كرده است.

     پس حكمت اينكه خداوند متعال بخشى از قرآن را متشابه قرار داده است كه جز خود او و آنهايى كه مرتبط با او هستند معناى آن را نمی­دانند، اين است كه امّت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را به گردن نهادن بر پذيرش امامت امامان اهل بيت عليهم­السلام كه حاملان واقعى علم كتابند، وادار كند و همين امر در اثبات حقانيت اهل بيت عليهم­السلام كافى است؛ زيرا هيچ كس جز آنان ادعا نكرده كه به تمامي علم كتاب احاطه دارد. بنابراين خداوند متعال با اين كار خويش، نه تنها حقانيت اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را اثبات كرده است، بلكه بدين وسيله به همگان فهمانده است كه علم به مراد الهى جز از طريق خود او ممكن نيست و كسى كه از طريق دلالت الفاظ نتوانست به مراد الهى برسد چاره‏اى ندارد جز اينكه دست به درگاه او بلند كرده و فهم مراد خويش را از او طلب نمايد. و اما تنها كسي كه آگاه به اين امر است، وجود مقدس پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي­باشد، انسان براي فهم آيات متشابه، ناگزير است كه به بيان آن حضرت مراجعه نمايد. ازسوي ديگر از ميان صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نزديكترين آنها به ايشان و عالم­ترين اشخاص در زمان آن حضرت و پس از آن، كسي نيست جز اميرالمؤمنين عليه­السلام و فرزندان آن بزرگوار، لذا تنها راه رسيدن به مراد الهي پس از پيامبر، مراجعه به اهل بيت عليهم­السلام و كسب فيض از محضر آن بزرگواران است.

     تاكنون مشخص شد روش رسيدن به معارف قرآن علاوه بر گذراندن مقدمات درسي لازم، براي آشنايي با ظاهر قرآن كريم، تحصيل تقواست؛ تا باب فهم گشوده شود. و نيز مشخص گرديد كه اهل بيت عليهم السلام در فهم قرآن نقش اساسي دارند. زيرا تقوي، بدون ولايت اهل بيت عليهم­السلام مفهوم نداشته و از طرفي براي رسيدن به حقايق كامل قرآن، چاره­اي جز استفاده از آن سفره گسترده الهي نيست. مضاف بر اين كه فهم آيات متشابه، بدون بياني از اهل بيت عليهم السلام ميسور نيست.

زهری می­گوید([۱۳]) از امام علی بن الحسین عليه السلام شنیدم که فرمودند:

   آيات القرآن خزائن کلّما فتحت خزائنه ينبغی لک أن تنظر ما فيها

   آیات قرآن گنجینه­هایی هستند، هرگاه که خزینه­ای از این خزاین گشوده شود سزاوارتر است برای تو اینکه داخل خزانه را نگاه کنی و در آن تدبّر کنی. داخل آن گنجینه، گنجینه­های فراوانی است که داخل هرکدام از آن گنجینه­ها، نیز گنجینه­های فراوانی است که شما باید به آن توجّه کنید.

     علّامه مجلسي اول رحمة الله عليه مي­نويسد:

     در اوقـاتی که در نجف اشـرف مشـرّف بـودم، ضمـن ایـن کـه تفسیـر مطالعـه

می­کردم، به بعضی از ریاضت­ها و عبادت­ها نیز مشغول بودم[به نظر می­رسد که شبها به وادی السلام می­رفته و روزها به حرم امیرالمؤمنین عليه السلام مشرّف می­شده یا بالعکس] وی ریاضتی را عنوان كرده و می­نويسد: من از این ریاضت نتیجه گرفتم.

علامه ادامه مي­دهد:

     در ضمن مشغول بودن به توسّلات و ریاضات شرعی به مطالعه تفاسیر هم مشغول بودم. یکی از شبها پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را در عالم رؤیا دیدم، پیش خودم گفتم درکلمات پیامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم و در اخلاق ایشان تدبّر کن. هر مقداری که من بیشتر در کلمات و رفتار آن حضرت تدبّر می­کردم، عظمت آن حضرت برای من بیشتر جلوه می­کرد به طوری که این عظمت تمام فضا را پـر می­کرد. وقتی از خواب بیدار شدم، به من الهام شد که قرآن، خُلق و خوی پیامبر خداست. بنابراین از آن هنگام هر مقدار شروع کردم و در آیه مشخص مشغول به تدبّر شدم، پرده­هایی از آن آیه کنار می­رفت و علومی برای من روشن می­شد.

«… کلّما إِزدادَ تَدبّری فی آيه واحده کانَ يَزدادُ الحَقايق… » هر چه بیشتر در آیه­ای تدبّر می­کردم آن حقایقی که از آن آیه شریفه می­فهمیدم بیشتر بود. تا کجا؟ « ... إلی اَن ورد عَلی مِنْ العلومِ ما لاتتناهی دفعه واحده» تا اینکه سرانجام آن علومی که از تدبّر کردن در آن آیه شریفه بر من وارد می­شد به گونه­ای بود که نهایت نداشت و این علوم هم به طور دفعی بر قلب من وارد می­شد. « فَفی کُلّ آيه کنتَ اَتدبّر فيها کانَ يظهَر مِثـْل ذلک» در هر آیه­ای که تدبّر می­کردم مثل همین مطلب بود که علوم، به طور دفعی بر قلب من وارد می­شد. « ولايمکن التصديق بهذا المعنی قبل الوقوف، فإنّه کالممتنع العادی…» این مطلب را كسي باور نمي­كند مگر خود رسيده باشد. « وَ لکن ْالغرض منْ ذِکری الارشاد للإخوانِ فی اﷲ »

     در نهايت مي­نويسد: مقصود من از بیان مساله ارشاد برادران دینی­ام بود نه خودنمایی و فخر فروشی و نه به جهت جلب نظر مردم.

     رياضت علامه، از اين قرار بود:

  • الصمت عمّا لا يعني بل عن غير ذکراﷲ تعالی؛

سکوت از چیزهای بیهوده بلكه از هر چيزي كه ذكر خدا نيست.

  • ترک المستلذات من المطاعم و المشارب و الملابس؛

کناره­گیری از لذّت­های حرام و نيز قناعت در حلال.

     دسته­اي از ملائکه در روز قیامت به بعضی از مؤمنین سلام می­دهند ﴿ سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ﴾([۱۴]) این سلام به خاطر این است کـه ایـشان از لذّت­های حرام دوری کرده­اند.

     از آنجا كه استفاده از نعمت­هاي خداوند به صريح قرآن كريم اشكال ندارد.

            ﴿ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ ﴾([۱۵])

به نظر مي­رسد مقصود علامه اين نيست كه از نعمت­ها استفاده نشود، بلكه هدف آن است كه از لذت بردن از اين نعمت­ها بدون آنكه جنبه عرشي پيدا كند، پرهيز شود (استغفرك من كل لذه بغير ذكرك) و شايد هم مقصود ايشان اين است كه در استفاده از نعمت­ها قناعت شود.

  • و العزله عن غير اَولياء اﷲ تعالی.

از غیر دوستان خدا هم دوری کند. اگر معاشرتی هم دارد با دوستان خدا باشد.

  • و ترک النوم الکثير؛ زیاد هم نخوابد.
  • دوام الذّکر مع المراقبه؛ و ذکر را هم ادامه بدهد با مراقبت. یعنی خدا را حاضر و ناظر ببیند. ایـشان ذکر يا حیّ يا قيّوم يا من لا إله إلّا اَنـت را توصيـه كـرده و

مي­نويسند: و لکن اَکثر من ذکر«یا اﷲ ».

     علامه به مصداق من اَخلص لله اَربعين صباحاً جرت ينابيع الحکمه من قلبه علی لسانه مداومت بر اين امور را به مدت چهل روز سفارش مي­كنند – و المداومه علی ما ذکر اَربعين يوماً – و مي­نويسد:

     اگر شخصی مدّت چهل روز مشغول این کار بشود ابواب رحمت و معرفت خدا بر رویش باز می شود و باعث رسیدن به مقامات والایی از جهت معنوی می­گردد.

     مرحوم مجلسي مي­گويد:

     مدّت چهل سال است که به هدایت مردم مشغول هستم. برایم اتّفاق نیفتاده که یک نفر را ببینم که این کار را انجام داده باشد. یعنی چهل روز خودش را مستغرق در عبادت و ذکر خدا کرده باشد که به غیر خدا کاری نداشته باشد … در همین ایّامی که مشغول این ریاضت بودم، پیامبرخدا صلي الله عليه و آله و سلم را دیدم و از آن حضرت سؤال کردم که نزدیکترین راه به طرف خدا چیست؟([۱۶] ) حضرت فرمودند: همان که می­دانی … من به غیر این راه، چیز دیگری نمی­دانم.

 

 

 

 

 

چكيده مطلب:

  • تنها اهل بیت عليهم السلام حامل جمیع علوم قرآن­اند.
  • کسب معارف قرآنی نیاز به طی مقدمات درسی و نیز معنوی است.
  • بدون ولایت اهل بیت عليهم­السلام و نیز استفاده از سخنان اهل بیت عليهم السلام حقایق قرآن بر انسان مکشوف نخواهد گردید.
  • خداوند با متشابه قرار دادن برخی از آیات، همگان را اجبار به رجوع به اهل بیت عليهم السلام نموده است.
  • دانشمندان خارج از مسیر اهل بیت عليهم­السلام گرچه زحمات بسیاری کشیدند ولی بخاطر محروم بودن از ولایت، علمشان مشوب و مخلوط بوده و به حقایق دست نیافتند.
  • ریاضت های مشروع در شعاع ولایت، باب فهم حقایق قرآنی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشتها

۱- نهج­البلاغه، حکمت ۱۴۷٫

۲- همان.

۳- رعد، ۴۳٫

۴- عنکبوت، ۴۹٫

۵- احتجاج، ج۱، ص۲۵۳ و بحارالانوار، ج۸۹، ص۴۵٫

 

 

فهرست منابع و مأخذ

۱- قرآن.

۲- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، انتشارات لاهیجی، چاپخانه امیران، چاپ دوم، سال ۸۰٫

۳- بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، متوفی ۱۱۱۱، انتشارات المکتبه الاسلامیه، طهران خيابان بوذر­جمهری.

 

 

 

 

 

 

 

أ – واقعه، ۷۹ (و جز پاکان نمى‏توانند به آن دست زنند [= دست يابند]).

ب- بنابر­اين بدون استفاده از كلمات معصومين نمي­توان از حقايق قرآني بهره برد.

أ – مي­توان از هر دو قسم اخير به نحوي در كشف حقايق قرآن بهره برد.

[۴]– زيرا که عرب­های امروزی بسياری از لغات و ترکيبات قرآن را آن گونه که بايد و شايد نمی­فهمند و حتّی عرب­های عصر نزول قرآن هم کم و بيش در فهم قرآن مشکل داشته­اند. زيرا که در قرآن لغاتِ غير قريش و لهجه­های متفاوت مناطق مختلف به کار برده شده است. افزون بر اين، فهم بسياری از آيات قرآنی ساده نيست و نياز به تفکّر، تدبّر و الهام گيری از بيانات معصومين عليهم السلام دارد.

أ – آن چه بيان شد، خلاصه کلام مرحوم شيخ انصاری رحمة الله عليه در کتاب رسائل بوده که درباره ظواهر قرآنی سخن گفته است.

ب- آنجا که می­فرمايد: ﴿ وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ ﴾ يعنی همين ظاهر قرآن است که اين همه به تدبّر و تفکّر سفارش شده است، (قمر، آيه ۱۷).

أ – علم بلايا و منايا يعنی علم به بلاها و مصايبی که برای افراد بشر و يا جامعه رقم خورده است و علم به مقدار زندگی آنها در دنيا. در طول تاريخ، فرزانگانی می­زيسته­اند که در سايه ايـمان، تقوا و عبادت خالصانه پروردگار به اين گونه دانش­ها دست يافته­اند. اينان افرادی بوده­اند که در سايه تعليمات وحيانی و تربيت­های انبيا و اوصيای الهی به درجات قابل توجّهی از قرب الهی رسيده و گوی سبقت را از اقران خويش ربوده­اند.

أ – زنـديق: مـلحد، مرتد، کافر. از دين برگشته و زناديق جمع زنديق است.

 

 

أ – نحل، ۸۹ (ما اين کتاب را بر تو نازل کرديم که بيانگر همه چيزاست).

[۱۱]– آل عمران، ۷ (او کسى است که اين کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آيات «محکم» [= صريح و روشن‏] است؛ که اساس اين کتاب مى‏باشد و قسمتى از آن، «متشابه» است اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه­انگيزى کنند و تفسيری براى آن مى‏طلبند؛ در حاليکه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى­دانند).

 

أ – وسائل الشيعه ج ۱۸،ص ۱۴۷٫

 

 

أ – رعد، ۲۴ (سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان چه نيکوست سرانجام آن سرا).

[۱۵]– اعراف، ۳۲ (بگو: چه کسى زينتهاى الهى را که براى بندگان خود آفريده و روزيهاى پاکيزه را حرام کرده است؟!).

أ – به جهت فوايد در اين قصّه و برای آگاهی بيشتر به مقدمه کتاب شريف لوامع صحبقرانی مراجعه شود.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *