کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

بازی ابلیس – آیت الله سید علی علم الهدی

کتاب مناظره با دانشمندان تألیف عارف عامل و مجاهد کامل مرحوم آیت الله سید علی علم الهدی توسط انتشارات سجده در تابستان ۸۲ به چاپ رسیده است. این کتاب شامل ۴۶ مناظره بسیار جالب و خواندنی است. آنچه در این شماره می­خوانید مناظره نوزدهم این کتاب بوده که در واقع بیان داستانی است که می­تواند دیده انسان را درباره خوارق عادت صوفیه گشوده و حقیقت این نوع کارها را افشا نماید.

 

عالم جلیل القدر جناب آقای حاج سید علی اکبر خویی([۱]) نقل می­کند:

در زمان جوانی که در خوی مشغول تحصیل بودم، به خاطر دارم یکی از دوستان پدرم به نام ملاعبد الصمد معلم، پیوسته اوقات خود را به ختمها و اوراد و اذکار مشغول بود، تا آنکه از شهر، هجرت کرد و در بیابان برای خود صومعه­ای ساخت و هرگز به شهر نمی­آمد. چند سال بدین منوال گذشت. روزی من همراه با دو نفر از محصلین به قصد تفریح از شهر خارج شدیم. به این فکر افتادیم که به دیدار ملاعبد الصمد رفته و از نتیجه زحمات و ریاضات او جویا شویم. در اثنای راه به یاد آوردیم که چیزی را فراموش کرده­ایم با خود بیاوریم. یک نفر از ما برگشت تا آن را برداشته و بیاورد. ما دو نفر به طرف صومعه حرکت کردیم و چون رسیدیم، در زدیم. ناگاه صدای او را از میان حجره شنیدیم که در را باز کنید سید علی اکبر است با فلان کس. ما تعجب کردیم که چگونه از پشت دیوار ما را دیده و از کجا دانست که ماییم! در را باز کرد و ما داخل شدیم. گفت: شما، سه نفر بودید و در فلان محل، یک نفر از شما جدا شد و بر­گشت که فلان چیز را بیاورد. الان به مدرسه رسید و در اطاق را باز کرد، آن شئ را برداشت، در اطاق را بست و روان شد، از مدرسه خارج گردید. همچون کسی که او را می­بیند، پیوسته از او خبر می­داد تا آن که گفت: از شهر خارج شد و به فلان مکان رسید، اکنون شروع به تلاوت سوره یس کرد تا به فلان محل رسید، سوره را به اتمام رساند و الان به فلان جا رسیده است تا آن که گفت: الان در را می­کوبد. که صدای کوبیدن در بلند شد. ما از سخنان او متحیّر ماندیم. در را باز کردند و دوست ما وارد شد. از او درباره جزئیاتی که ملاعبد الصمد گفته بود، سؤال کردیم، همه آنچه او گفته بود، با واقع مطابقت می­کرد. بسیار تعجب کردیم که انسان از ریاضت، به چه مقاماتی می­رسد و چگونه می­تواند اینگونه از غیب خبر دهد! مدتی با او سخن گفتیم و سؤالاتی نمودیم و با پاسخ­های او هر لحظه بر تحیّر ما افزوده می­شد. به هر حال، از نزد او خارج شدیم و پس از گردش، در حالی که هنوز متحیّر بودیم، وارد شهر شدیم.

     چند ماهی از این قضیه گذشت. روزی ملاعبد الصمد را در شهر دیدم، تعجب کردم و گفتم چه شده شما را در شهر می­بینم، شما هرگز به شهر نمی­آمدید و با اهل دنیا ارتباط نداشتید، مقام و مرتبه­تان به کجا رسید؟

     گفت: خدا لعنت کند شیطان را و خدا لعنت کند مجد الاشرف را. پدر شما گاهی به من می­گفت این ریاضتها عاقبت خوبی ندارد، ولی من قبول نمی­کردم و اکنون توبه نموده­ام.

     گفتم: چرا اینگونه می­گویید، حال آنکه شما به مقاماتی رسیده بودید!

     گفت: آری، هر روز مجدالاشرف را در شیراز می­دیدم، او با من سخن می­گفت و دستوراتی می­داد، اشخاصی بر من ظاهر می­شدند و مطالبی را به من می­گفتند و من پیوسته به اوراد و اذکار مشغول بودم و چیزهایی بر من مکشوف می­شد. روزی مجدالاشرف به نظر من آمد و گفت: ملاعبد الصمد! اکنون کامل شده­ای و به مقاماتی رسیده­ای. فردا مولود نفسی بر تو ظاهر خواهد شد. چون فردا شد و من مشغول اوراد بودم، ناگاه دیدم از دهان من طفلی خارج شد، برابر من ایستاد و به من خطاب کرد: اکنون کامل شدی. منم خدای تو، مرا سجده نما، تا تو را به مقام مجد الاشرف برسانم!

     من به شگفت آمدم و به این فکر فرو رفتم که خدا دیدنی و تصور کردنی نیست، چگونه ممکن است از دهان من بیرون آید. پس برایم روشن شد که او شیطان است. خداوند شیطان را لعنت کند. ناگاه حالم متغیّر شد و غشوه به من روی داد. چون به حال آمدم، فهمیدم تمام این ریاضتها شیطانی بوده است و انسان نباید برای چند روز دنیا، ریاست، بزرگی و مرید خواهی تا ابد خود را دچار عذاب الهی گرداند! لذا توبه کردم و احوالم به کلّی دگرگون شد. اکنون چیزی در دست ندارم و از خدا می­خواهم توبه مرا قبول نماید.

 

 

 

 

فرق معجزه با سحر

در اینجا ناگزیر از تذکر بعضی مطالب هستیم.

بدان که خارق عادات که گاهی مشاهده شده و می­شود، یا معجزه است، یا سحر، یا شعبده، یا کهانت و یا کرامت. پس بایستی بین اینها تمییز داده شود، آدمی گمراه نگردد.

     چنان که در کتاب رایت رهنما، مقصد سوم اثبات نبوّت در پاسخ به سؤال دهم به این مطلب اشاره کرده­ایم.

     اما بدان که معجزه صادر نمی­شود، مگر از پیامبر یا امامی که منصوب از جانب خدا باشد، تا علامت یا نشانه­ای باشد برای منصب او و امتیازی باشد بین او و سایر خلق. مانند معجزاتی که از حضرت موسی و عیسی عليهما­السلام و حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلم و سایر پیغمبران صادر شد و معجزاتی که از امیرالمؤمنین و سائر ائمه عليهم السلام صادر گشت. به هر حال معجزه، فعل خداست که بر دست پیغمبر یا امام منصوب از طرف خدا ظاهر می­شود. مانند عصای حضرت موسی عليه­السلام که چند خروار چوب و ریسمان سحره را خورد و معدوم ساخت. معجزه واقعیت دارد، مانند معجزه عیسی عليه­السلام که مرده دفن شـده را زنـده کرد و سـالـها زنده ماند، یا معجـزه امیرالمـؤمنین عليه­السلام که

کشته­ای را از شام آوردند و درباره او نزاع داشتند. حضرت علی عليه­السلام او را زنده کرد و خبر از کشنده خود داد و تا زنده بود، در رکاب آن حضرت بود تا در صفّین شهید شد۱. یا مانند معجزات حضرت زین العابدین عليه­السلام؛ حبابه والبیّه در زمان امیرالمؤمنین عليه السلام پیره زنی بود و تا زمان امام زین العابدین عليه­السلام زنده ماند و قوای او رفته و فرتوت شده بود، اما به اشاره آن حضرت، جوانی او برگشت و زنی جوان شد و تا زمان حضرت رضا عليه­السلام زنده ماند۲. و از این قبیل معجزات از پیغمبر صلی­الله عليه وآله و سلم و ائمه ما عليهم­السلام بسیار صادر شده که در کتاب «رایت رهنما» در بخش اثبات نبوّت و امامت به آنها­ اشاره کردیم.

     احتمالاً باید گفت، معجزه امری است واقعی و حقیقی که صادر نمی­شود، مگر از پیغمبر و امام([۲]) و چه بسا برای اثبات حق و اتمام حجّت از قبور آنها نیز چنین وقایعی آشکار گردد.

     اما سحر، عملی شیطانی است و خداوند در کتاب خود می­فرماید:

   ﴿ وَ لکِنَّ الشَّياطينَ کَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحرَ ﴾

     ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند.

     انسان ساحر به وسیله بعضی داروها یا اوراد و کلمات، در چشم و یا در قوه خيال تصرف می­کند، به عنوان مثال، قطعه سنگی را کوه، یا قطره آبی را دریا می­کند، زمین خشکی را به باغ و بستانی تبدیل کرده و یا چوبی در نظر بیننده، به صورت اژدها جلوه می­دهد، گاه نیز میان دو نفر، محبّت و یا عدوات و دشمنی می­افکند و امثال اینها لیکن سحر، موقت است، به طوری که انسان دیگری می­تواند سحر ساحر را باطل کند، به خلاف معجزه که اینگونه نیست.

     سحر امری است صوری و چه بسا اگر کسی از خارج آید یا از دور نظاره کند، آن نمایش را نبیند و نیز محبت و عداوت، دائمی نباشد و برطرف گردد.

     و اما شعبده آن است که شخص به سرعت دست، چیزی را نمایش دهد که واقع، غیر آن باشد. مثلاً چیزی را از جایی به جایی به سرعت انتقال دهد به گونه­ای که انـسان هـر چند دقـت کند حرکـت آن را نبیند، چنانچـه می­بینی آتـش را به سرعـت

می­گرداند و آن را به صورت دایره آتشین نشان می­دهد. و یا با قوه مغناطیسی چیزی را خود به خود حرکت می­دهد، یا بلند می­کند یا از جایی به جایی می­برد. شعبده و سحر شبیه به یکدیگر است و هر کدام بر دیگری اطلاق می­شود.

     و اما کهانت آن است که کاهن به واسطه برخی از ریاضتها، با شیاطین و جنّیان مأنوس شود، چنانچه در قرآن می­فرماید:

   ﴿ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ يَعُوذونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا ﴾۳

     انسان کاهن از امور مخفی خبر می­دهد مثلاً تو را از مرگ پدرت در فلان شهر و دلیل فلان بیماری آگاه می­کند یا از اسرار شخصی مطلع می­شود و یا بدون سابقه، از نام، ولایت، شغل و مقصد کسی خبر می­دهد و این، جنیانند که او را آگاه می­سازند. چه بسا به هنگام سخن گفتن کاهن، شیاطین و جنیان برابر او باشند و به او القا کنند. گاهی به نظر فرد می­رسد که پدر یا برادر مرده او را آورده­اند، در حالی که اسراری را فاش می­کنند و انسان گمان می­کند که وقایع، راست است. اما جن است که به شکل اشخاص ظاهر می­شود، زیرا جن و شیاطین به هر هیئتی جز شکل پیغمبر و امام در می­آیند. چه اینکه در داستان گذشته ملاعبد الصمد، مجدالاشرف را در شیراز دید، در حالی که او کسی جز شیطان نبود که خود را به شکل مجدالاشرف نمایان می­ساخت و هکذا امثال این قضایا بسیار است.

     و اما کرامت آن است که کسی به واسطه کثرت اطاعت و عبادت مورد فضل خاص خداوند متعال قرار گیرد و خارق عادتی از او دیده شود مثلاً دعایی کند یا نفرینی نماید و فوراً مستجاب شود، یا گرسنه باشد و ناگهان از غیب، غذایی برایش حاضر گردد، یا سر مریضی دست گذارد و او شفا یابد. لکن کرامت در تحت اختیار چنین انسانی نمی­باشد و اینگونه نیست که همیشه این قبیل از وقایع از او دیده شود. پس میان کرامت و معجزه، ارتباطی وجود ندارد.

     در اینجا می­بایست به مخاطبان محترم اینگونه عرضه بداریم که: ای برادران عزیز و ای روشنفکران صاحب تمییز! چشم و گوش خود را باز کنید و با ریسمان رندان به چاه مضلّت و گمراهی نیفتید! با هر دستی، دست ندهید! و خود را به دام هر شیّاد نیفکنید! در این زمان از این قبیل نیرنگها بسیار است و چه بسیارند مردمان نادانی که کورکورانه خود را در دام دیوان انسان­نما گرفتار ساخته و به واقع بدبختی هر دو جهان را به جان می­خرند. پس، اگر از کسی، خارق عادت مشاهد نمودید و امر بر شما مشتبه شد، به عالمی ربانی و آگاه رجوع کنید، تا حقیقت را برای شما روشن کند. خداوند همه ما را به راه حق هدایت فرماید.

     در پاسخ این سؤال که چرا ذات اقدس اله در افعال و کردار دشمنان خود، آثاری قرار داده و به آنها مهلت می­دهد تا زمینه گمراهی انسانها را فراهم سازند، باید گفت:

     اولاً: بر افعال الهی، حکمت­ها و مصالحی مترتب است که عقول ناقص آدمی بدان راه ندارد، فلذا بنده را نشاید که «چرا» در کار خدا آورد.

     ثانیاً: خداوند دنیا را دار فتنه و امتحان قرار داده است؛ از یک سو عقل را به عنوان رسول باطنی و پیامبران را به عنوان رسول ظاهری رهنمای انسان قرار داد و از سوی دیگر نفس سرکش از درون و شیطان فریب دهنده از بیرون گماشت، تا آدمی را بیازماید، چنان که زهر کشنده را در مقابل تریاق شفا دهنده آفرید و مار و کژدم فانی کننده و مرغ و ماهی فربه کننده را خلق نموده پس تکالیفی را برای انسانها واجب کرد، وعده جنات نعیم و نار جحیم به ایشان داد و حجّت بر آنها تمام نموده، که فرمود:

 

   ﴿ قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ ﴾۴

   بگو دلیل رسا (و قاطع) برای خداست (دلیـلی که بـرای هیچ کس بهانـه­ای باقـی نمی­گذارد).

     و راه حق و باطل را به ایشان نمایاند، چنان که می­فرماید:

   ﴿ لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ﴾۵

   در قبول دین اکراهی نیست (زیرا) راه درست از راه انحرافی روشن شده است.

لکن گروهی راه جنات نعیم و گروهی راه نار جحیم را می­پیمایند.

     اما باید دانست که خداوند متعال به ایمان صوری و انجام تکالیف ظاهری از نماز و روزه و مانند اینها اکتفا نفرماید، بلکه به انواع و اقسام امتحانات، بندگان را می­آزماید، تا مؤمن حقیقی از مؤمن صوری تمییز یابد، چنان که خود می­فرماید:

   ﴿ أحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ ﴾۶

   آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم، به حال خود رها می­شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان می­کنیم) باید علم خدا درباره کسانی که راست می­گویند و کسانی که دروغ می­گویند تحقق یابد.

     از جمله امتحانات، تسویلات([۳]) شیطانی، نفس امّاره و شهوات آن، اغوای دشمنان، فریب رندان، امراض و آلام، بینوایی و گرفتاری، ملامت دونان و غیر اینها است، تا معلوم شود چه کس ثابت ماند و چه کس دین را ببازد، چه کس لایق جنات نعیم ابدی شود و چه کس مستوجب نار جحیم سرمدی، چه اینکه می­فرماید:

   ﴿ أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء ﴾۷

   آیا گمان کردید که داخل بهشت می­شوید، بی آن که حادثی همچون حوادث گذشتگان به شما رسد؟! همانا که گرفتاریها و ناراحتی­ها به آنان رسید.

     پس، پیوسته بیندیشید، عقل خود را حاکم نمایید، به ریسمان هر سخنوری نیاویزید و بپائید دزدان جهان، گوهر گرانبهای ایمان را از شما نربایند، که حفظ ایمان، بسیار دشوار است و امتحانات پروردگار، بسیار سخت. چه بسا کمند اهل نجات و بسیارند اهل هلاک.

     در داستان موسای کلیم عليه­السلام نظر کنید، که در طول چهل سال با وجود کثرت معجزات آشکار، تنها دو نفر از قبطیان به او ایمان آوردند و طی ده روز، هفتاد هزار از بنی­اسرائیل گوساله پرست شدند۸ و به همین قیاس نمایید.

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشتها

۱- حديقة الشيعه، ص۳۹۴٫

۲- کمال الدين، ج۲، ص۲۱۸٫

۳- جن، ۶٫

۴- انعام، ۱۴۹٫

۵- بقره، ۲۵۶٫

۶- عنکبوت، ۲ – ۳٫

۷- بقره، ۲۱۴٫

۸- بحار، ج۱۳، ص۲۰۹٫

أ – والد معظم مرجع عاليقدر حضرت آيه الله حاج سيد ابوالقاسم خويی قدس سره الشریف

أ – دقيق­تر اين كه گفته شود معجزه همراه با ادعاي نبوت براي نبي و ادعاي امامت براي امام خاص نبي و امام است.

أ – وسوسه­ ها.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.