کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

رشید و علم منایا – حجت الاسلام جعفر فاضل

  1. رشید هجری قهرمان محبت
  2. علم منایا و بلایا
  3. اطلاع اهل بیت عليهم السلام برغیب
  4. توجه امیر­المؤمنین عليه­ السلام به شاگردان خویش
  5. استقامت رشید تا شهادت
  6. قطع دست، پا و زبان رشید توسط ابن زیاد

 

مطالعه تاريخ از آنجا که چگونه زیستن را به آدمی ­ می­آموزد، همواره مفید و لذت بخش بوده و هست. ولی در این میان، مطالعه تاریخ اسلام، به دلیل بالندگی و پویایی ویژه­ای که دارد، طبیعتاً از جایگاه مهمی برخوردار است. زیرا کسانی که در سایه این دین آسمانی پرورش یافتند هر یک همچون شمعی سوختند، ولی نور معرفت را در جان تاریک انسانها به ودیعت نهادند.

 

 

 

 

     از جمله کسانی که مطالعه زندگی و فضائلش، روح تشنه آدمی را سیراب می­کند، «رشید هجری» است. وی یکی از یاران امیرالمؤمنین عليه­السلام بود که به دلیل معرفت والایش و استقامتی که در مسیر حق از خود نشان داد، نامش را به عنوان یکی از شیعیان و محبیّن اهل بیت عليهم­السلام جاودانه ساخت.

     اميرالمؤمنين عليه­السلام به رشيد، عنايت خاصي داشت و علم منايا و بلايا را به او آموخت، به همين دلیل به وی «رشید البلایا» گویند. اين علم به انسان، امکان اطلاع از زمان مرگ و نيز زمان نزول بلا و گرفتاري­ها را مي­دهد. كرامات زیادی از وی نقل شده است از جمله ورودش به خانه ابى اراكه بدون اینکه دیده شود، در حالی كه ابن زياد بشدت در جستجوى او بود ([۱]).

     تنها يكي از خدمات اين مرد بزرگ، روايات نابی است که از وجود مقدس امیرالمؤمنین عليه­السلام نقل نموده، از جمله حدیثی که از حبه غربی روایت کرده که او گفت: شنیدم از اميرالمؤمنين ‏عليه­السلام كه فرمودند:

ما بزرگوارانيم و آنان كه از ما در گذشته‏اند فرزندان انبيائند، حزب ما حزب خداست و گروهى كه سركشى از دستورات ما كنند حزب شيطانند، هر كس ما را با دشمنان يكسان كند از ما نيست([۲]).

      با آنكه همه خلق جهان در نعم‏انـــد       مــردم همه راهى ديــــــار عدم‏انـد

      فرمود قليل مـن عبادى قــرآن             چون شكر گزاران خداوند كم‏اند

     تاريخ اسلام، گواهي مي­دهد كه بعد از رحلت آن حضرت گروهي با انكار وصايت حضرت علي عليه السلام از انوار تابناک اسلام فاصله گرفته و به سوی ظلمت شتافتند([۳]).

   ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ﴾۱

   و آنان كه كافر شدند سرپرستشان طاغوت است که از نور به سوی ظلمت سوقشان می­دهد.

   با اينكه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله و سلم بارها فرمودند: على مع الحق([۴]) و الحق مع على يدور حيث ما دار([۵]) ولى تنها گروه اندکی اين سخن را با جان و دل پذيرفتند و مصداق نور على نور([۶]) شدند. در ميان این هدايت يافتگان نيز، افراد بسيار اندكى، ميثم وار و يا حِجرگونه، هستی خود را در راه رضای دوست، در طَبَق اخلاص نهادند.

     با توجه به زندگى رشيد و رواياتى كه درباره او به ما رسيده است، مى‏توان دلیل رسیدن به چنین مقام والایی را در موارد ذیل خلاصه کرد: زمينه پاك، حقيقت طلبى، تلاش در عبادت و بندگى، اعتقاد به ولايت اميرالمؤمنين ‏عليه­السلام و كوشش در تقرب بسوى خداوند متعال بوسيله محبت آل رسول عليهم السلام و اطاعت از آنان.

     در منزلت رشيد هجرى همين بس كه از بهترين اصحاب چهار امام يعنى اميرالمؤمنين، امام حسن، امام حسين و امام سجاد عليهم­السلام بوده است. و مهم‏تر اينكه از وى در روایات با عنوان باب اميرالمؤمنين([۷])، امام حسن([۸]) و امام حسين([۹]) یاد شده است.

     ملازمت رشيد با وجود مقدس امیرالمؤمنین عليه­السلام، يكي از مهم ترين علل رشد معنوي اوست. وي مى‏گويد:

روزى با آن حضرت در راهى مى‏رفتيم، كه فرمودند: آيا آنچه من مى‏بينم تو هم مى‏بينى. گفتم: حجابهائى براى شما كنار رفته، كه از براى غير شما برداشته نشده است. آنگاه حضرت‏ فرمودند: مى‏بينم مردى در آتش مى‏سوزد و مى‏گويد، اى على براى من طلب بخشش كن. خداوند او را نبخشد([۱۰]).

     يكي از عقايد شيعيان آن است كه اهل بيت عليهم­السلام دارای علم غیب اند، گرچه عده­ای به دلیل آنکه همه آیات را در کنار یکدیگر بررسی نمی­کنند، گمان كرده اند طبق آیه﴿ قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ ﴾۲ علم غیب، تنها از آن خداست، لیکن در برخی دیگر از آیات قرآن کریم آمده است که خداوند علم غیب را به بعضی از بندگانش عطا می­کند از جمله در سوره جن است که می­فرماید:

 

   ﴿ عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا* إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ ﴾ ۳

   او دانای غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمی­سازد* مگر بر فرستادگانی که مورد پسند اویند.

بنابراین، مراد از اينكه اهل بيت عليهم السلام علم غیب دارند اين است كه ايشان اطلاع بر غيب دارند. يعني هر گاه چيزي را بخواهند بدانند ذات اقدس اله آنان را بر آن مطلع مي­سازد. در روایات نیز به این نکته اشاره شده است.

     نكته قابل توجه اين است كه امامان براي كسانى كه منكر علم غيب آنان بودند، به علم رشید هجری به زمان مرگ افراد، استدلال مى‏کردند. و اين خود، نشانگر این است كه رشيد داراى چنين علمى بوده است. بى شك زمانی که رشید که تنها یکی از شاگردان ائمه عليهم­ السلام بود، افتخار دانستن چنين علمي را دارد ، آگاهي امامان عليهم ­السلام از این علم و بلکه آگاهی­هایی فراتر از آن، امري سنگين نخواهد بود.

     امام كاظم عليه­السلام به شخصى به نام اسحاق([۱۱]) كه در دل، در­باره علم امام تردید داشت و با خود مى‏گفت؛ چگونه ممکن است امام از زمان مرگ شيعيانش خبر دهد، فرمودند:

اى اسحاق، رشيد كه از اصحاب امامان قبل از من بود، علم به زمان مرگ افراد و بلاها داشت، پس امام سزاوارتر به چنين علومى است.

سرچشمه فيض و شور و هستى است امام       پــروانـــه بـــزم حق پرستى است امام

اى شيعه امـــــام هفتم مــــــــا فرمــــــود          آگــــاه ز رمـز و راز هستى است امام

     از جمله پيش بيني­هاي رشيد، اين بود كه مردمى خواهند آمد كه بصيرت و آگاهى آنها در دين، بالاتر از كوشش و تلاش برخي اصحاب در عبادت خواهد بود. دختر رشيد كه قِنوا نام داشت به پدر خود گفت: پدرم چه زياد در عبادت تلاش مى‏كنى! رشيد به او گفت: دخترم بزودى مردمى مى‏آيند، كه آگاهى آنها در دينشان از کوشش مردم آغاز اسلام در عبادت، بالاتر خواهد بود([۱۲]). امروز می­توان تحقق خبر او را در برخي از مؤمنین مشاهده کرد.

     ميثم تمار، سواره بر حبيب بن مظاهر گذشت. حبيب به او گفت: شيخ اصلعى (كسى که جلوی پيشانيش مو ندارد) را مى‏بينم كه داراى شكم بزرگ است، کدو مى‏فروشد و در راه حبّ اهل بيت به صليب كشيده مى‏شود و شكمش را پاره مى‏كنند. ميثم در جواب گفت: من نیز مرد قرمز رنگى را با عمر طولانى مى‏بينم كه براى يارى پسر دختر پيامبرش خارج شده و كشته مى‏شود و سرش در شهر كوفه گردانده مى‏شود. كسانى كه در آنجا بودند گفتند: ما دروغگوتر از اين دو مرد نديده‏ايم. در همين هنگام رشيد هجرى بر آنها وارد شد و از جريان مطلع گرديد. آنگاه گفت: خداى رحمت كند ميثم را، فراموش کرد بگويد: به کسی که سر او را می­آورد صد درهم جایزه خواهند داد. مردم گفتند: اين، از آن دو هم دروغگوتر است. ولى مدتى نگذشت كه همه اين امور واقع شد و آنان به صحّت اين اخبار پی بردند([۱۳]).

روزي اميرالمؤمنین عليه­السلام به رشيد فرمودند: آنگاه كه پسر زياد، دست و پا و زبانت را قطع كند چه مى‏كنى؟ رشيد گفت: آيا عاقبت كار بهشت است؟ حضرت فرمودند: آری، تو در دنيا و آخرت با من هستى([۱۴])

     آئينه نور سرنوشت است رشيــد         چون آينه‏ها پاك سرشت است رشيـد

     وقتى خبر از شــهادت او مـــى‏داد       فــــرمود على اهل بهشت اســت رشيد

     نقل شده که آن حضرت همراه عده­ای از جمله رشيد، وارد باغ شخصی به نام «بِرنى» شدند و در زير درخت خرمائى نشستند. خرماى تازه‏اى از درخت افتاد. رشيد گفت: اى امير مؤمنان، چه خرماى خوبى است. حضرت فرمودند: اى رشيد تو را به همين درخت به صليب مى‏كشند. پس از آن، رشيد صبح و عصر به سراغ اين درخت مى‏آمد و آن را آب مى‏داد. سالها بعد چون رو به خشكى نهاد و شاخه­هايش را قطع كردند، رشيد دانست که مرگش نزديك است([۱۵]).

     اين قصه چنان شهرت يافت كه حتى ابن زياد هم از آن مطلع شد. لذا چون رشيد را دستگير كرد به او گفت: مولاى تو على، گفت من با تو چه مى‏كنم؟ رشيد گفت: مولايم فرمودند، ابن زياد دست و پا و زبانت را قطع مى‏كند و تو را به صليب مى‏كشد. گفت: به خدا امروز سخن او را دروغ مى‏سازم و فرمان آزادى او را داد. ولى قبل از خروج رشيد از قصر پشيمان شد و دستور قطع دست و پاى او را داد و گفت او را به درختى ببندند. اما براى تكذيب سخن حضرت على، گفت زبانش را قطع نكنيد. ولى چون ديد رشيد لحظه‏اى از ذكر فضايل مولايش على باز نمى‏ايستد فرمان قطع زبانش را صادر كرد و بدين ترتيب خبر غيبى حضرت على ‏عليه­ السلام واقع گرديد([۱۶]).

 

         در محضر دوست رو سفيدست رشيد     از حــب على پر از اميدست رشيـد

         با شوق زبان و دســـــت و پايش را داد     در راه ولايتـــش شهيدســـت رشيد

 

چکیده و نتیجه

از مجموعه مطالب ذکر شده چنین استفاده می­شود:

  • رشید هجری از اصحاب خاص امیر المؤمنین عليه­ السلام بود.
  • علم غیب مختص خداست و خدا هر کس را بخواهد مطلع بر آن می­کند و اهل بیت عليهم­ السلام اطلاع بر غیب دارند.
  • مواردی از اطلاع بر غیب توسط اهل بیت عليهم ­السلام به برخی از افراد خاصی داده شده است. از آن جمله رشید هجری است که علم منایا و بلایا به او عطا شد.

پی نوشتها

۱- بقره، ۲۵۷٫

۲- نمل، ۶۵٫

۳- جن، ۲۶٫

 

 

فهرست منابع و مأخذ

۱٫بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، ناشر دار الکتب الاسلاميه، نوبت چاپ چهارم، تاريخ انتشار بهار ۶۲، چاپ خانه حيدری.

  1. فتح المبين فى فضائل الخلفاء الراشدين، چاپ حاشيه سيرة النبويه.

أ – رشيد در همان زمانى كه ابن زياد سخت در جستجوى او بود، به خانه ابى اراكه رفت و اين در حالى بود كه او با عده‏اى جلوی درب خانه­اش نشسته بود. ابى اراكه وحشت زده وارد خانه شد و به رشيد گفت: مرا كشتى و بچه‏هايم را يتيم كردى، چرا اينگونه آشکارا وارد منزلم شدى، هم اکنون ابن زياد با خبر خواهد شد. رشيد به او گفت: ناراحت نباش، كسى مرا نديد. ابى اراكه با تعجب برگشت و از همراهان خود پرسيد: آيا شما كسى را نديديد كه وارد منزل من شود؟ همه گفتند: خير. ابى اراكه، برای آنکه اطمينان يابد، رشيد را به اتاقی برد و دست و پايش را بست، آنگاه به دربار رفت تا از اينکه آيا كسى ورود او را به خانه‏اش گزارش نموده يا خير آگاهی يابد. ولى زمانی که به دربار رسيد، مشاهده کرد که رشيد سوار بر مركبى وارد مجلس شد و ابن زياد از او بخوبى خوش آمد گويی کرد. ابى اراكه به ابن زياد گفت: اين مرد كيست؟ گفت: او برادرى از مردم شام و غريب است. ابى اراكه به خانه بازگشت، رشيد را در جای خودش يافت و به او گفت تو با وجود داشتن چنين کرامتی، از اين پس هرگاه خواستی به خانه من بيا (بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۴۰، باب ۱۲۲، ح ۲۳).

أ – رشيد، جزء معدود کسانی بود که پس از رحلت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم، در طريق حق، ثابت ماند و اين همان پيامي است كه قرآن به ما ابلاغ نموده است: ﴿ وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ﴾ (سبأ، ۱۳) و اندکی از بندگان من سپاسگزارند (بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۳۲۲، روايت ۳۹)

[۳]– بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۳۲۲، باب۱۸، ح۳۹: الكلينى عن محمد بن يحيى عن ابن عيسى عن ابن محبوب عن عبد العزيز العبدى عن ابن ابى يعفور قال قلت لابى عبد الله عليه­السلام انى اخالط الناس فيكثر عجبى من اقوام لا يتوالونكم و يتوالون فلانا و فلانا لهم امانه و صدق و وفاء و اقوام يتوالونكم ليس لهم تلك الامانه و لا الوفاء و لا الصدق قال فاستوى ابو عبد الله عليه­السلام جالسا و اقبل على كالمغضب ثم قال لا دين لمن دان بولايه امام جائر ليس من الله و عتب على من دان بولايه امام عادل من الله قلت لا دين اولئك و لا عتب على هولاء ثم قال الا تسمع قول الله عز­و­جل الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور من ظلمات الذنوب الى نور التوبه او المغفره لولايتهم كل امام عادل من الله قال و الذين كفروا اولياءه الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات فاى نور يكون للكافر فيخرج منه انما عنى بهذا انهم كانوا على نور الاسلام فلما توالوا كل امام جائر ليس من الله خرجوا بولايتهم اياهم من نور الاسلام الى ظلمات الكفر فاوجب الله لهم النار مع الكفار فقال اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون.

أ – علاوه بر علمای شيعه، اهل تسنن نيز بر صحت اين حديث پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم كه فرمودند: على مع الحق و الحق مع على يدور معه حيث ما دار، اتفاق نظر دارند. از جمله ابـن ابى­الحديد و غزالی در احياء العلوم که گرچـه تـعصب شديـدی داشت وقتـی در کتـاب خـود

می­گويد: هيچ آگاهی نتوانسته است علی را تخطئه کند، يعنی مسير او همواره صحيح بوده است.

[۵]– علامه مورخ زينى دحلان می­نویسد: ابوبكر از پيامبر صلى الله عليه وآله و سلم نقل كرده است: من كنتُ مولاه فعلى مولاه … و ادر الحق معه حيث دار – هر كس من حاكم بر اويم على رهبر اوست … خدايا هر جا علی باشد، حق را آنجا قرار ده. (فتح المبين فى فضائل الخلفاء الراشدين، چاپ حاشيه سيرة النبويه، ج ۲، ص ۱۶۱ – ۱۶۲)

[۶]– مراد از نور اول، پيامبر صلى الله عليه وآله و سلم و مراد از نور دوم اميرالمؤمنين عليه­السلام است، شاهد بر اين سخن اين حديث است: عن مسعدة بن صدقه قال قص ابو عبدالله عليه­السلام قصه لفريقين جميعا فى الميثاق حتى بلغ الاستثناء من الله فى الفريقين، فقال ان الخير و الشر خلقان من خلق الله له فيهما المشية فى تحويل ما شاء فيما قدر فيها حال عن حال و المشية فيما خلق لهما من خلقه فى منتهى ما قسم لهم من الخير و الشر و ذلك ان الله قال فى كتابه الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور و الذين كفروا اولياوهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات فالنور هم آل محمد عليهم­السلام و الظلمات عدوهم (بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۳۱۰، باب ۱۸، ح ۱۲)

أ – بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۱۲، باب ۲۱، ح ۶: اصحابه اصحاب ابيه و بابه قيس بن ورقا المعروف بسفينه و رشيد الهجرى و يقال و ميثم التمار.

[۸]– بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۱۰، باب ۲۱، ح۲: من اصحاب الحسن بن على عليه­السلام عبد الله بن جعفر الطيار و مسلم ابن عقيل … و اصحابه من خواص ابيه مثل حجر و رشيد و رفاعه و كميل و المسيب و قيس و ابن واثله و ابن الحمق و ابن ارقم و ابن صرد و ابن‏عقله و جابر و الدولى و حبه و عبايه و جعيد و سليم و حبيب و الاحنف و الاصبغ و الاعور مما لا تحصى كثره

[۹]– بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۳۳۰، ح ۴، باب ۴۸: اَبناؤُه علٌى الاكبرُ الشهيد اُمُّهُ بَرَةُ بِنتُ عُروةُ بن مسعودٍ الثقفىِّ و علٌى الاِمامُ و هو علٌى الاوَسطُ و علىٌ الاصغرُ و هما من شهرَبانُويه و محمدٌ و عبد الله الشهيدُ من اُمّ الرَّبابِ بِنت امرى‏ء القَيسِ الكندية و فاطمةُ امُّها ام اسحاق بنتُ طلحةَ بن عبيد الله و زينب و اَعقَبَ الحسينُ مِن ابنٍ واحدٍ و هو زينُ­العابدين و ابنَتَينِ و بابُه رشيد الهجرىٌ.

أ – بحار الانوار، ج ۴۱، ص­۲۱۰: قال رشيدُ الهجرى كنتُ فى بعضِ الطريقِ مَعَ علىِ بنِ اَبى طالب عليه­السلام اِذا التفت، فَقال: يا رشيدُ اترى ما أَرى قلتُ لا يا أميرالمؤمنين و انه لَيَكشِفُ لك مِن الغطَاء ما لا يكشف لغيرِك قال اِنّى اَرى رجلاً فى ثبج من نارٍ يقولُ يا على استَغفِر لى، لا غفر الله له.

أ – بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۲۳، باب ۱۲۲، ح۴: عن سيف بن عميره قال سمعت العبد الصالح ابا الحسن عليه­السلام يَنعَى الى رجلٍ نفسَه، فقلتُ فى نفسى و اِنَّه ليعلمُ متَىَ يموتُ الرجلُ من شيعتهِ، فقال شِبهَ المُغضَبِ، يا اسحاقُ قد كانَ رشيدٌ الهجرى يَعلمُ علَم المنايا و البلايا فالامامُ اولى بذلك.

[۱۲]– بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۳۹، باب ۱۲۲، ح۲۲: عن ابى الجارود قال سمعت القنوا بنت الرشيد الهجرى تقول قال ابى يا بنيه اميتى الحديث بالكتمان و اجعلى القلب مسكن الامانه و عن قنوا قالت قلت لابى ما اشد اجتهادك قال يا بنيه ياتى قوم بعدنا بصائرهم فى دينهم افضل من اجتهادنا.

أ – بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۹۲، باب ۳۷، ح ۳۳: عن فضيل بن الزبير قال مر ميثم التمار على فرس له فاستقبل حبيب بن مظاهر الاسدى عند مجلس بنى اسد فتحدثا حتى اختلفت اعناق فرسيهما ثم قال حبيب لكانى بشيخ اصلع ضخم البطن يبيع البطيخ عند دار الرزق قد صلب فى حب اهل بيت نبيه عليهم­السلام و يبقر بطنه على الخشبه فقال ميثم و انى لاعرف رجلا احمر له ضفيرتان يخرج لنصره ابن بنت نبيه و يقتل و يجال براسه بالكوفه ثم افترقا فقال اهل المجلس ما راينا احدا اكذب من هذين قال فلم يفترق اهل المجلس حتى اقبل رشيد الهجرى فطلبهما فسال اهل المجلس عنهما فقالوا افترقا و سمعناهما يقولان كذا و كذا فقال رشيد رحم الله ميثما نسى و يزاد فى عطاء الذى يجيى‏ء بالراس مائه درهم ثم ادبر فقال القوم هذا و الله اكذبهم فقال القوم و الله ما ذهبت‏الايام و الليالى حتى رايناه مصلوبا على باب دار عمرو بن حريث و جى‏ء براس حبيب بن مظاهر و قد قتل مع الحسين و راينا كل ما قالوا

[۱۴]– بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۳۶، باب ۱۲۲، ح ۱۷: عن اخبرنى اميرالمؤمنين عليه­ السلام فقال يا رشيد كيف صبرك متى ارسل اليك دعى بنى اميه فقطع يديك و رجليك و لسانك قلت يا اميرالمؤمنين آخر ذلك الى الجنه فقال يا رشيد انت معى فى الدنيا و الاخره قالت فو الله ما ذهبت الايام حتى ارسل اليه عبيد الله بن زياد الدعى فدعاه الى البراءه من اميرالمؤمنين عليه­السلام فابى ان يبرا منه فقال له الدعى فباى ميته قال لك تموت فقال له اخبرنى خليلى انك تدعونى الى البراءه منه فلا ابرا فتقدمنى فتقطع يدى و رجلى و لسانى فقال و الله لاكذبن قوله قال فقدموه فقطعوا يديه و رجليه و تركوا لسانه فحملت اطراف يده و رجليه فقلت يا ابه هل تجد الما لما اصابك فقال لا يا بنتى الا كالزحام بين الناس فلما احتملناه و اخرجناه من القصر اجتمع الناس حوله فقال آتونى بصحيفه و دواه اكتب لكم ما يكون الى يوم الساعه فارسل اليه الحجام يقطع لسانه فمات رحمه الله عليه فى ليلته.

أ – بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۳۷، باب ۱۲۲، ح ۱۸: عن فضيل بن زبير قال خرج اميرالمؤمنين صلوات الله عليه يوما الى بستان البرنى و معه اصحابه فجلس تحت نخلةٍ ثم امر بنخلةٍ فلقطت فانزل منها رطب فوضع بين ايديهم قالوا فقال رشيد الهجرى يا اميرالمؤمنين ما اطيب هذا الرطب فقال يا رشيد اما انك تصلب على جذعها قال رشيد فكنت اختلف اليها طرفى النهار اسقيها و مضى اميرالمؤمنين صلوات الله عليه قال فجئتها يوما و قد قطع سعفها قلت اقترب اجلى.

أ – بحار الانوار، ج ۴۲، ص ۱۲۴، باب ۱۲۲، ح ۷: عن زياد بن النصر الحارثى قال كنت عند زياد اذ اتى برشيد الهجرى قال له زياد ما قال لك صاحبك يعنى عليا عليه ­السلام انا فاعلون بك قال تقطعون يدى و رجلى و تصلبوننى فقال زياد ام و الله لاكذبن حديثه خلو سبيله فلما اراد ان يخرج قال زياد و الله ما نجد شيئا شرا مما قال له صاحبه اقطعوا يديه و رجليه و اصلبوه فقال رشيد هيهات قد بقى لى عندكم شى‏ء اخبرنى به اميرالمؤمنين عليه ­السلام فقال زياد اقطعوا لسانه فقال رشيد الان و الله جاء التصديق لاميرالمؤمنين عليه­ السلام

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.