کلام نور
  • طلب‌ العلم‌ فريضة علي‌ كل‌ مسلم‌ فاطلبوا العلم‌ من‌ مظانه‌ واقتبسوه‌ من‌ اهله

  • انا مدينة الحكمة [مدينة العلم] وعلي‌ بن‌ ابي‌ طالب‌ بابها؛ ولن‌ توتي‌ المدينة الا من‌ قبل‌ الباب‌

  • ايها الناس‌ ! اعلموا ان‌ كمال‌ الدين‌ طلب‌ العلم‌ والعمل‌ به‌... والعلم‌ مخزون‌ عند اهله‌ وقد امرتم‌ بطلبه‌ من‌ اهله‌ فاطلبوه‌

  • يا كميل‌ ! لا تاخذ الا عنا تكن‌ منا

  • شرقا وغربا، فلا تجدان‌ علما صحيحا الا شيئا خرج‌ من‌ عندنا اهل‌ البيت

  • في‌ قول‌ الله‌ عز وجل‌: فلينظر الانسان‌ الي‌ طعامه‌ قال‌: قلت‌: ما طعامه‌؟ قال‌: علمه‌ الذي‌ ياخذه‌ عمن‌ ياخذه

  • كل‌ ما لم‌ يخرج‌ من‌ هذا البيت‌ فهو باطل

تحلیل آرای فخر رازی – استاد ایماندوست

  1. تفسیر آیه تطهیر
  2. روایات مبین مصداق اهل بیت عليهم السلام
  3. پیروی از عترت
  4. استقرار خلافت در قریش
  5. تعداد خلفاء (۱۲ نفر)
  6. سرگردانی برخی در شناخت ۱۲ خلیفه قریشی
  7. نشانه روشن (برای شناخت ۱۲ خلیفه)
  8. نظر فخر رازی درباره «اولی الامر» و انحراف او

از تشريح و بيان آيات گذشته روشن شد كه منظور از «الصادقين»۱ و «الوسيله»۲ و «الذين انعمت عليهم»۳، اهل بيت پيامبرند و نیز مراد از «و اعتصموا بحبل الله» در آیه ۱۰۳ سوره آل عمران، تمسّك به قرآن و اهل بيت عليهم السلام است. اكنون اين سوال مطرح است كه اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم چه كساني هستند؟ برای پاسخ به این سؤال و اینکه کسی نتواند دیگران را در زمره اهل بیت عليهم السلام به شمار آورد، لازم است توضیحات بیشتری ارائه شود. لذا در این بخش نظر فخر رازی و سایر مفسرین عامه در مورد آیه تطهیر بیان شده، سپس موضوع تبعیت از اهل بیت عليهم السلام و نيز مصداق خلفای پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم مورد بحث قرار گرفته است.

تفسیر آیه تطهیر

     از آيه ۳۳ سوره احزاب كه شرحش گذشت و روايات بسياري كه در كتب مفسّرين و محدّثين عامه و شيعه موجود است به روشنی استفاده می­شود که مقصود از «اهل بیت»، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و نُه امام سلام الله عليهم اجمعين از اولاد ایشان می­باشد.

     برخي از مفسّرين عامه نظیر قرطبي در «الجامع لاحكام القرآن» و آلوسي در «روح المعاني» به دلیل قرار گرفتن آيه ﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ در میان آياتي كه مربوط به همسران پيامبر است، منظور از «اهل بيت» را زنان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دانسته و البته همه توان خود را در جهت اثبات آن صرف نموده­اند ولکن نتوانسته­اند روایاتی که اهل بیت را حضرت علی و حضرت زهرا و دو فرزندشان عليهم السلام معرفی نموده است، را نادیده بگیرند.

     فخر رازي «اهل بيت» را همسران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دانسته است، ولی به خاطر ضمیر جمع مذکر مخاطب، آنها را در كنار علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم­ السلام قرار داده است.

     متن عبارت فخر رازی چنین است:

   ﴿ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ﴾ اي يزيل عنكُمْ الذّنوب و يُطَهركم اي يلبسكم خلع الكرامة، ثم ان الله تعالي ترك خطاب المونثات و خاطَبَ بخطاب المذكّرين بقوله ﴿ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ ﴾ ليدخل فيه نساءَ اَهْلِ بَيْتة وَ رِجالَهُمْ وَ اختلفَ الاقوالُ في اَهْلِ بيت و الاَوْلي اَنْ يقالَ همْ اولادَه و اَزواجَه و الحسن و الحسين منهم و عليٌّ منهم…

   ﴿ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ ﴾ یعنی گناهان را از شما برطرف کند.

﴿ وَيُطَهِّرَكُمْ ﴾ یعنی به شما لباس مخصوص کرامت بپوشاند، آنگاه خداوند (در بین آیات مربوط به همسران پیامبر) به کارگیری ضمیر مؤنث را ترک فرمود و به صورت خطاب مذکر فرمود: ﴿لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ﴾ برای اینکه زنان و مردان اهل بیت را مشمول این خطاب قرار دهد. در اینکه اهل بیت چه کسانی هستند اختلاف آراء وجود دارد، ولی بهترین آنها این است که بگوییم اهل بیت عبارتند از فرزندان و همسران پیامبر و علی و حسن و حسین و… ۴

     کسی به روش قرآن در بیان مطالب آشنا باشد می­داند که ترتیب آیات لزوماً به معنای مرتبط بودن آنها نیست علاوه بر اینکه از سیاست کلی قرآن کریم برای حفظ آیات از تحریف لفظی، بیان فضایل و مناقب امامان در اثنای آیات دیگر است. آنچه فخر رازی با توجه به ضمیر «کم» در «یطهرکم» بیان داشته است تنها یکی از احتمالات مسئله است و احتمال دیگر این است که زنان پیامبر داخل در اهل بیت نباشند و ضمیر جمع مذکر جهت دیگری دارد، آن جهت کدام است؟ روش امن رجوع به روایات مورد اتفاق فریقین است.

روايات مبیّن مصداق اهل بيت

     قالت عايشةُ خرج النّبي صلي الله عليه و آله و سلم غداةً و عَلَيه مِرطٌ مرحلٌ مِنْ شَعْرٍ اَسود، فجاء الحسنُ بن عليٍٍّ فَاَدخَلَه ثُمَ جاء الحسين فَدَخَلَ مَعَهُ، ثم جاءَت فاطمةُ فَاَدْخَلَها، ثم جاء عليٌ فَاَدخَلَه ثم قال ﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾۵

     عايشه می­گوید: صبحگاهي پيامبر خارج شد در حاليكه عباي منقوشي از موي سياه بر دوشش بود. حسن بن علي آمد او را زیر عبایش گرفت سپس حسين آمد، او را زير عبا جاي داد. پس از او فاطمه آمد او را زير عبا آورد و سرانجام علي آمد او را زير عبا جا داد. آنگاه آيه شريفه﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴾ را قرائت فرمودند.

     امّا اَنَّ ام سَلَمه قالت: نَزَلَتْ هذه الآيه في بَيْتي فَدَعا رَسُول الله صلي الله عليه و آله و سلم عليّاً و فاطمةَ و حَسَناً و حُسيناً فدخل معهم تَحتَ كساءٍ خيبريٍّ و قال: «هؤلاء اَهْلُ بيتي» و قرأ الآيه – و قال «الََّلهم اَذْهِبْ عَنْهم الرّجسَ و طَهِّرهُمْ تطهيراً» فقالت امّ سلمه: واَنَا مَعَهُمْ يا رسول الله؟ قال اَنْتِ عَلي مكانِكِ و اَنْتَ عَلي خيرٍ۶

     ام سلمه گفت: اين آيه در خانه من نازل شد، سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم­ السلام را فرا خواند آنگاه همراه آنها در زير يك عباي خيبري جاي گرفتند و فرمودند «اينان اهل بيت من هستند» – و آيه تطهیر را تلاوت فرمودند – و گفت خداوندا هر­گونه پليدي را از آنان دور كن و آنها را در نهایت پاكی قرار ده». در اين موقع ام سلمه پرسيد: اي پيامبر خدا آيا من هم مانند ایشانم، فرمودند: تو جايگاه خود را داري و نيكوكاري.

     اخرج الترمذي وَ الحاكم وَ صَحَّحاه و ابن جرير، و ابن المنذر، و ابن مردويه و البيهقي في سننه مِنْ طُرُقٍ عَنْ ام سَلَمة رضي الله تعالي عَنْها قالت في بيتي نزلت﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ… ﴾ و في البيت فاطمةُ وَ عليّ والحسن و الحسين فَجَلَّلَهُمْ رَسُول الله صَلي الله تعالي عليه و سَلََّم بكساءٍ كان عليه ثم قال: هولاء اهل بيتي فَاَذْهِبْ عَنْهم الرِّجْسَ و طَهِّرْهم تطهيراً. وَ جاءَ في بعض الرّوايات أنّه عليه الصّلاة و السّلام اَخْرجَ يَدَه مِنَ الكساء و اَوْمَاَ بِها اِلَی السّماء و قال الّلهم هَؤلاء اهل بيتي و خاصّتي فَاَذهِبْ عَنهُم الرّجْسََ و طَهّرهُمْ تطهيراً ثلاث مرّات … وَ جاء في روآيه اَخَرجَها الطبراني عَن ام سلمة اَنَها قالت: فرفعتُ الكساء لِاَدخُلَ مَعَهم فَجذبَهَ صلي الله عليه وآله و سلم مِنْ يدي و قال انك علي خير …. و اخبار اِدخالِه صلي الله تعالي عليه و سلم علياً و فاطمة و ابنيها رضي الله تعالي عنهم تحت الكساء و قوله عليه الصّلاة و السّلام اللهم هَؤلاء اَهْلُ بيتي و دعائَهُ لَهُمْ و عَدَم ادخال اُمّ سلمه اكثر مِنْ اَنْ تحصي۷.

     اين روايت را ترمذي و حاكم نقل كرده­اند و آن را جزء روايات صحيح قلمداد نموده­اند. همچنين ابن جرير، ابن منذر، ابن مردويه و بيهقي در كتاب سنن خود از طرق مختلف از امّ سلمه رضي الله عنها نقل كرده­اند كه گفت: آيه ﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ…﴾ در خانه من نازل شد، در حاليکه فاطمه، علي، حسن و حسين عليهم ­السلام در خانه بودند آنگاه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم با عبايي كه بر دوش داشت آنان را پوشانيد، سپس فرمودند: (خدايا) اينها اهل بيت من هستند، پس رجس و پليدي را از آنها بزداي و آنان را در نهایت پاکی قرار ده. و در بعضي از روايات آمده است كه آن حضرت عليه الصلاة و السلام دستش را از عبا بيرون آورد، به آسمان اشاره كرد و سه بار فرمود: پروردگارا! اينها اهل بيت و نزديكان من هستند پس هر گونه رجس و آلايش را از آنان دور كن و پاك و منزّهشان گردان … و در روايتي كه طبراني از امّ سلمه نقل كرده آمده است كه گفت: من عبا را بلند كردم كه همراه آنان داخل عبا شوم كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنرا از دستم جدا كرده و فرمودند تو نیکوکار و بر خیری…

     و اخبار مربوط به کشیدن عبا بر روي علي و فاطمه و پسران آنها عليهم­السلام توسط پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و فرموده آن حضرت عليه الصلاة و السلام كه بار خدايا «اينان اهل بيت من هستند» و ممانعت از داخل شدن دیگران در زیر عبا حتی امّ سلمه که بانوی مؤمنی بود، بیش از آن است که به شمارش آید.

     عَنْ اَنَس بن مالك، رسول الله صلّي الله عليه و سلّم كانَ يَمُرُّ بباب فاطمه رضي الله عنها ستّة اَشهُر اذا خَرجَ لِصلوةِ الفجر يقول: الصَّلاة يا اَهْلَ البيت ﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴾۸

     از انس بن مالك نقل شده كه پيامبر خداصلي الله عليه و آله و سلم به طول شش ماه هر گاه براي نماز صبح خارج مي­شدند از درب خانه فاطمه سلام الله علیها عبور مي­كردند، در حالي كه مي­فرمودند: الصلاة يا اهل بيت﴿ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ… ﴾ .

     جاي بسي تأسف است كه با وجود چنین روايات صریحی در باب معرفی اهل بیت عليهم­ السلام تعصب، به برخی اجازه نمی­دهد که حقیقت را پذیرفته و وجود خود را خالصانه تسلیم امر ولایت ائمه عليهم­السلام نمایند.

 

پیروی از عترت

اكنون كه منظور از اهل بيت عليهم ­السلام مشخص گرديد، اين سؤال مطرح مي­گردد كه چرا خداي تعالي آنان را از هر پليدي پاك نموده و آنان را در قرآن معرفي نموده است؟

با اندك تأملي مشخص است كه غرض اين است كه مسلمانان بعد از پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم با آسودگي خاطر به ايشان مراجعه نموده و دچار سردرگمي و حيرت نگردند.

     در تأیید این پاسخ، آیات و روایات متعددی وجود دارد. یکی از آياتي كه بیانگر لزوم اطاعت از ائمه معصومين عليهم­ السلام می­باشد آيه ۵۹ سوره نساء است كه مي­فرمايد:

     ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ﴾

     اي كسانيكه ايمان آورده­ايد خدا را اطاعت كنيد و مطیع پيامبر و صاحبان امري كه از شما هستند، باشيد.

     آنان که خود را از اطاعت اهل بیت عليهم­ السلام محروم ساختند، در تفسیر این آیه شریفه، توجیهات مختلفی را مطرح کرده­اند. از جمله اينكه گفته­اند منظور از اولي الامر:

  • هر كسي است كه به حكومت دست پيدا كند.
  • هر كسي است كه به حكومت دست پيدا كرده و عادل باشد.
  • حاكم وقت است، در صورتی که دستورات وی خلاف شریعت نباشد.
  • كساني هستند كه پيامبر آنها را فرمانده لشگر قرار مي­داد و يا به نمايندگي از طرف خود به شهرها اعزام مي­فرمود. البته تمامی این برداشت­های موجود در کتب عامه با دلائلی محکم ردّ شده است که در جای خود بیان خواهد شد.

     فخر رازي در تفسیر این آیه، طریق درستی را طی نموده، لیكن متأسفانه در پايان به بيراهه كشيده شده است. قبل از نقل سخن وی می­بایست به روایات مربوط به آیه مذکور که در قالب دو دسته قابل طرح است اشاره کرد.

 

 

 

استقرار خلافت در قریش

     بخاري پس از ذکر آيه فوق، روايات مربوط به اينكه « خلافت هميشه در قریش باقی می­ماند» را نقل مي­كند و روايات مذكور را با آيه ۵۹ سوره نساء مرتبط مي­داند و امامان قُرَشي([۱]) را با «اولي الامر» منطبق می­داند. در حديثي كه بخاري نقل مي­كند، آمده است: قال ابن عمر قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: لايزال هذا الامر في قرش ما بقي منهم اثنان۹.

     ابن حجر عسقلاني در شرح اين روايت مي­نويسد: قوله (لا يزال هذا الامر في القريش اي الخلافة يعني لايزال الّذي يليها قرشيا)۱۰.

     «هذا الامر في القرش..» منظور از «امر» در روایت مزبور خلافت است، يعني كسي كه همواره خلافت را در دست دارد، قرشي است.

     ابن حجر به اشكالاتي كه در اين باره به ذهن می­رسد، چنين پاسخ مي­دهد:

     و امّا ما احتجّ به مَنْ لَمْ يعين الخلافة في قرش مِنْ تأمير عبدالله بن رواحة و زيد بن حارثه و اسامة و غيرهم في الحروب فليس مِن الامامة العظمي في شيء… قال عياض: و لا حجّةَ فيها لِاَن الاِمرَاةَ بالاَئمه في هذا الاحاديث الخلفاء و الّا فقد قدم النّبي صلي الله عليه و آله و سلم سالماً مولي ابي خذيفه في امامة الصّلوة و ورائَه جماعةٌ من قرش و قدم زيد بن حارثه و ابنَه اسامة بن زيد و معاذ بن جبل و عمر بن العاص في التأمير في كثير مِنَ البعوث و السّرايا و مَعَهُمْ جماعةٌ من قرش۱۱.

     از عبارت بالا معلوم مي­شود عدّه­اي كه منظور از «اولي الامر» را در آيه، مأمورين اعزام شده از طرف پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به سوي ساير شهرها يا فرماندهان لشگر مي­دانند، به استناد اينكه عدّه­اي غير قرشي توسط پيامبر به امارت منصوب شده­اند، اين روايت را متناقض با عمل آن حضرت دانسته­اند. لكن ابن حجر می­گوید: منظور از امارت در اين روايت، امارت لشگر و مانند آن نيست، بلكه مراد «امامت عظمي» است.

     ابن حجر به همه اشكالات پاسخ مي­دهد لكن در نهايت به اشكال ديگري اشاره می­کند و آن اين است كه طبق اين روايت، خلافت بايد تا آخر الزمان در خاندان قریش باشد.

     نظر به اینکه علمای عامه نمی­توانند ثابت کنند که امر خلافت در حال حاضر در خاندان قریش تداوم یافته است، ناگزیر بايد اعتراف كنند كه اين روايت تنها با معتقدات شيعه سازگار است.

 

تعداد خلفا ۱۲ نفر

     در همين زمينه روايت ديگري وجود دارد كه تعداد خلفا را ۱۲ نفر معرفي مي­كند كه همگي از قریش­اند:

     عَنْ سِماكِ بن حَزب قالَ سَمِعْتُ جابر بْنَ سَمرة يقول، سَمِعْتُ رَسول الله يقول:    

«لايزال الاسلام عزيزاً الي اثني عَشَرَ خليفةً» ثُمَ قال كلمةً لَم اَفهمها فقلتُ لابي ما قال؟ فقال: كُلُّهُمْ مِنْ قرش۱۲.

     عــزت اسـلام هــمواره با دوازده خـلیفه بر قرار خواهد بود که همه آنها قریشی می­باشند([۲]).

 

 

 

 

سرگرداني براي شناخت ۱۲ خليفه قُرَشي

     بخاری نیز روايت مربوط به ۱۲ خليفه قرشي را نقل مي­كند و ابن حجر در شرح آن، پس از نقل ساير روايات مشابه از صحيح مسلم، سنن ابي داوود، طبراني و مسند احمد، به بیان اظهار نظرهاي برخی از علمای عامه نظیر قاضی عیاض، ابوالحسین منادی و ابن جوزی می­پردازد و از آشفتگی فکری آنان سخن می­گوید.

     بخشي از اين اظهار نظرها در مورد معاني روايت و مقصود از دوازده خليفه بدين قرار است:

  • به دلیل اینکه در روايت گفته نشده «لايَلي اِلّا اثنا عشر» هيچ اشكالي ندارد كه تعداد خلفاي قرشي بيش از دوازده نفر باشد.
  • ممكن است منظور اين باشد كه دوازده نفر از پيشوايان عادل قرشي استحقاق خلافت را دارند.
  • احتمال دارد منظور اين باشد كه در زمان واحد، دوازده نفر خليفه قرشي وجود داشته باشند، همچنان كه در قرن پنجم، شش خليفه در اندلس و بقيه (تا دوازده نفر) در مصر، بغداد و ساير بلاد اسلامي حكومت مي­كردند.
  • معنای احتمالی دیگر آن است که در زمان عزّت و قوّت اسلام، دوازده خليفه وجود داشته كه هر كدام تأييد اجتماع مردم را نيز دارا بودند. در اینجا ابن حجر، این اشکال را مطرح می­کند که با حکومت همزمان دوازده خليفه اجتماعی شکل نگرفته بلكه اين خود عين افتراق است.
  • منظور اين است كه دوازده خليفه بعد، از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم خلافت مي­كنند و اين توجيه با تعداد خلفاي بني­اميه منطبق است، لكن مشكل ديگري که به وجود می­آید، اين است كه اوّلين خليفه بني­اميّه يزيد بن معاويه و آخرين آنها مروان حمار است كه تعدادشان به سیزده خليفه مي­رسد (در اين نظر عثمان، معاويه و ابن زبير بعلّت اينكه جزء صحابه بوده­اند، بحساب نمي­آیند) اما این مشكل نیز با اضافه کردن مروان ­بن­حکم قابل حل است و در اين صورت تعداد خلفا ۱۲ خواهد بود.
  • احتمال دارد خلافت اين دوازده نفر، بعد از ظهور مهدي در آخر الزمان باشد.
  • منظور، دوازده خليفه در تمامی مدت حکومت اسلام است؛ آن دسته از خلفایی که به حق عمل مي­كنند (اگر چه پشت سر هم نباشند).

     ابن حجر در پايان، دوازده خليفه قرشي را اينگونه معرفي مي­كند:

     احتمال اول: وليد­ بن ­يزيد ­بن ­عبدالملك، خلفايي از بني­اميه كه مردم بر خلافت آنها اجماع داشته­اند و خلفاي راشدين.

     احتمال دوم: كساني كه خلافتشان كوتاه بوده مانند معاويه بن يزيد و مروان بن حكم و تمامی خلفا از زمان ابوبکر تا عمر بن عبدالعزيز۱۳.

 

نشانه و آدرس روشن

     روشن­ترين راه براي شناخت دوازده خليفه قرشي، توجه به روايات ذيل است:

  • قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: اني تاركٌ فيكم خليفتين كتاب الله عَزّوَجل جَبُلٌ ممدود ما بين السماء و الارض و عترتي اَهلِ بيتي وَ اَنَّهما لَنْ يتفرّقا حتّي يردا عليّ الحوض۱۴
  • قال رسول الله: لا يزال هذا الامر في قرش ما بقي منهم اثنان۱۵
  • قال رسول الله: لايزال الاسلام عزيزاً الي اثني عَشَرَ خليفةً كَلُّهم مِنْ قرش۱۶

     انطباق ۱۲ خلیفه که از قریش­اند با اهل بیت پیامبر که در روایات به آن تصریح شده است مسئله را روشن و احتمالات مذکور را منتفی می­سازد. علاوه بر اینکه عدم جدایی اهل بیت از قرآن، خود شاهد واضحی است که مسئله خلافت در امتداد زمان است و احتمال اجتماع دوازده خلیفه در یک زمان را از ریشه منتفی است.

خلاصه مطلب: جمیع روايات، تعداد خلفا را دوازده نفر معرفی کرده و همه از قریش­اند، خلافت اين دوازده نفر که اهل بیت پیامبرند تا قيامت امتداد دارد و آنها در قيامت به همراه قرآن دركنار حوض کوثر به حضور پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي­رسند.

 

 

نظر فخر رازي در باره «اولي الامر»

     درباره «اولي» و سپس به مناسبت اولي الامر، نظر مفسرین و دانشمندان عامه در مورد امتداد خلافت اولي الامر تا قيامت در قريش و دوازده خليفه قرشي مطالبي بيان شد.

     اكنون نظر فخر رازي را درباره مصداق « اولي الامر» در آيه ۵۹ سوره نساء بیان می­کنیم:

﴿ المسألة الثالثه﴾ اِعْلَمْ انَ قولُهُ (و اولي الامر منكم) يَدُلُ عنْدَنا عَلي اَنّ اجماع الاُمة حُجّةٌ و الدليل علي ذلك اَنَّ اللهَ تعالي اَمَرَ بطاعةِ اولي الاَمْرِ علي سبيل الجزم في هذه الآيه و مَنْ اَمَرَ الله بطاعَتِه عَلي سبيل الجزم و القَطْع لابُدَّ اَن يكون مَعصُوماً عَنِ الخطأ اِذ لَؤ لم يكن معصوماً عَنِ الخطأ كان بتقدير اقدامِهِ علي الخطأ يكون قد اَمَر الله بمتابعته فيكون ذلك اَمرا بفعل ذلك الخطأ، والخطأ لكونه خطأ منهيٌّ عنه فهذا يفضي الي اجتماع الاَمْر و النّهي في الفعل الواحد بالاعتبار الواحد و انهُ محالٌ فثَبتَ اَنَّ الله تعالي اَمَرَ بطاعَةِ اوليِ الاَمْرِ علي سبيل الجزم و ثبت اَنَّ كُلُّ مَنْ اَمَر الله بطاعته علي سبيل الجزم وَجَبَ اَنْ يكون معصوماً عَنِ الخطأ فثَبتَ قطعاً ان اولي الامر المذكور في هذه الآيه لابدّ و اَن يكون معصوماً ثم نقول: ذلك المعصوم امّا مجموع الاُمََّةِ او بعض الامة، لاجائزٌ اَنْ يكونَ بعض الامة لِانا بيّنّا اَنَّ الله تعالي وَجَبَ طاعة اولي الاَمْرِ في هذه الآيه قطعاً و ايجاب طاعَتِهِم قطعاً مشروطٌ بكوننا عارفين بهم قادرين عَلي الوصول اليهم و الاستفادة مِنهُم و نَحن نعلم بالضّرورة اَنّا في زماننا هذا عاجز عَن معرفة الامام المعصوم و عاجز عن الوصول اليهم و عاجز عن استفادة الدّين و العلم منهم و اذا كان الاَمْرُ كذلك علمنا اَنَّ المعصوم الّذي اَمَر الله المؤمنين بطاعته ليس بعضاً مِنْ ابعاض الامّة و لا طائفةٌ منْ طوائِفِهمْ و لمّا بَطَل هذا وَجَبَ اَنْ يكون ذلك المعصوم الّذي هُوَ المراد بقوله (و اولي الامر) اَهْل الحلّ و العقد مِنَ الامّة و ذلك يوجَبُ القطع بانَّ اجماع الامة حُجَّةٌ۱۷.

     همان­ طور كه ملاحظه مي­شود نظر او در­باره اولي الامر، مشابه نظري است كه

در­باره « وكونوا مع الصادقين»۱۸ ارائه كرده است. وی مي­گويد:

– امر به اطاعت از اولي الامر بصورت جزمي است.

– كسي كه خداوند بصورت قطع و جزم، به اطاعت او امر کرده قطعاً می­بایست معصوم از خطا باشد.

– چنين شخصي چنانچه معصوم از خطا نباشد، احتمال دارد دستور نادرستی صادر کند و چون اجراي دستور خطا جزء منهيّات است و عمل به دستور اولي الامر جزء واجبات، بنابراین اجتماع امر و نهي در امر واحد پيش مي­آيد كه خطا است.

– بنا بر سخن فوق، اولي الامر بايد معصوم باشد.

– اگر اين معصوم از افراد امّت باشد، طبیعی است که باید همگان او را بشناسند و چون در حال حاضر معصومی را نمي­شناسيم، بنابراین منظور از «اولي الامر» اهل حلّ و عقد يا اجتماع امّت است.

     اين خلاصه­ای از نظر فخر رازي در تفسیر آیه ۵۹ سوره نساء بود.

     ملاحظه مي­شود وی نيمي از راه را درست پيموده است و ناگاه در پایان به بيراهه كشیده شده است، زیرا « اولی الامر» را مطابق ذهنیات خود به اهل حل و عقد تفسیر کرده است. به فخر رازی می­گوییم اینکه شما معصومی را نمی­شناسید دلیل بر عدم وجود معصوم نیست. علاوه بر اینکه با وجود معصوم که خود به آن اعتراف کردید لازم است که خداوند آن را به مردم معرفی کند و معرفی هم کرده است و آن اهل بیت رسول خدایند که لحظه­ای از قرآن جدا نمی­شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده مطلب

  • فخر رازی در تفسیر آیه مذکور، پس از اعتراف به حقایقی به نتیجه صحیح نرسیده است و در نهایت اولی الامر را به اجماع امت تفسیر می­کند. و این در حالی است که آیات قرآن، بر وجوب اطاعت و پیروی اهل بیت عليهم السلام دلالت دارد.
  • آیات کونوا مع الصادقین، صراط الذین انعمت علیهم و ابتَغوا الیه الوسیله وَ اعتَصِموا بَحبلِ الله، انّما یرید الله لیذهبَ عنکمُ الرجس اَهلَ البَیتِ. و آیه اطیعو الله و اطیعو الرسولَ وَ اولیِ الاَمرِ منکم دلالت بر لزوم پیروی از اهل بیت دارند.
  • طبق روایات متواتر تنها یک گروه، نجات خواهند یافت و بر اساس روایات ثقلین، روشن می­شود که قرآن و عترت در کنار هم مایه نجات و هدایت اند.
  • اهل بیت عبارت­اند از حضرت علی، فاطمه، حسن، حسین و نه امام از اولاد امام حسین عليهم السلام.
  • علمای عامه نتوانستند برای روایت «خلفای پس از من دوازده نفرند و همگی از قریش­اند» مصداقی بیابند و نیز حاضر نشدند به مصداق واقعی آن تن در دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشتها

۱- توبه، ۱۱۹٫

۲- مائده، ۳۵٫

۳- فاتحه.

۴- تفسير كبير، فخر رازی، ج ۲۵، ص ۲۰۹٫

۵- صحيح مسلم، ج۴، ح ۲۴۲۴٫

۶- تفسير قرطبي، ج۱۴،ص ۱۸۳، به نقل از ترمذي و ديگران.

۷- تفسير آلوسي، ج۲۲، ص ۱۵٫

۸- مستدرك الصحيحين، ج۴، ص۱۳۲، ح۴۷۷۳٫

۹- صحيح بخاري كتاب الاحكام، باب الامراء من قريش، صحيح مسلم، ص ۱۴۵۲٫

۱۰- فتح الباري، ج ۱۳، ص ۱۴٫

۱۱- همان، ص ۱۱۹٫

۱۲- صحيح مسلم، ج۳، ص ۱۴۵۳٫

۱۳- فتح الباري، ج۱۳، ص۲۱۱ – ۲۱۵ با اختصار.

۱۴- الدر المنثور، ج۲، ص۶۰٫

۱۵- صحيح البخاري كتاب الاحكام، باب الامرا من قريش، صحيح مسلم، ج۳، ص ۱۴۵۲٫

۱۶- صحيح مسلم، ج۳، ص ۱۴۵۳٫

۱۷- تفسير كبير، ج۱۰، ص ۱۴۴٫

۱۸- توبه، ۱۱۹٫

 

 

 

فهرست منابع و مأخذ

۱- قرآن مجيد.

۲- تفسير کبير فخر رازی، چاپ مصر [المصبعة الهية المصريه]، ۱۳۵۷هـ، ۱۹۳۸م.

۳- صحيح مسلم، چاپ بيروت، ۱۳۷۴ هـ، ۱۹۵۵م.

۴- تفسير قرطبی، چاپ قاهره، ۱۳۸۷هـ، ۱۹۶۷م.

۵- روح المعالی، آلوسی بغدادی، چاپ احياء التراث العربی بيروت، ۱۴۰۵هـ، ۱۹۸۹م.

۶- المستدرک الصحيحين، حاکم نيشابوری، دار المعرفة بيروت، ۱۴۱۸هـ، ۱۹۹۸م.

۷- صحيح بخاری، چاپ احياء التراث العربی بيروت.

۸- فتح الباری فی شرح صحيح بخاری للامام الحافظ شهاب الدين ابن حجر عقلانی، چاپ بيروت.

۹- الدرّ المنثور، جلال الدين سيوطی، چاپ بيروت، ۱۹۸۳م.

أ – منسوب به قبيله قريش.

أ – مشابه اين روايت در صحيح ترمذي، ج۳، باب ۴۰ و مستدرك الصحيحين ج۵، ص ۷۰۲ نيز نقل شده است.

 

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *